آیینه پژوهش
(١)
مرد ميدان هاى سبز -
١ ص
(٢)
اساتيد و مشايخ امام خمينى رضوان اللّه تعالى عليه و عليهم - استادى رضا
٢ ص
(٣)
مفهوم آزادى در انديشه سياسى امام خمينى ره - شکورى ابوالفضل
٣ ص
(٤)
آرايه هاى ادبى در ديوان امام - موحدى محمدرضا
٤ ص
(٥)
بررسى آراى فلسفى امام خمينى - عابدى احمد
٥ ص
(٦)
شعر ، عرفان ، امام - بابايى رضا
٦ ص
(٧)
انسان كامل از ديدگاه امام خمينى - عابدى احمد
٧ ص
(٨)
مرورى بر بدائع الدرر فى قاعدة نفى الضرر - حسينى سيد على
٨ ص
(٩)
گذرى بر شرح حديث جنود عقل و جهل - مختارى رضا
٩ ص
(١٠)
مبانى اصولى امام در مناهج الوصول وانوار الهدايه - حسينى سيد على
١٠ ص
(١١)
حمدنامه امام - مهدوى راد محمدعلى
١١ ص
(١٢)
نگاهى به زندگى نامه سياسى امام خمينى ره - هدايتى ابوالفضل
١٢ ص
(١٣)
حديث رهپويان فضيلت - شکوهيان حسن
١٣ ص
(١٤)
گذرى بر حديث بيدارى - هدايتى ابوالفضل
١٤ ص
(١٥)
چهل حديث امام خمينى كتاب خودسازى - احمدزاده سيد مصطفى
١٥ ص
(١٦)
معرفى كتاب التعليقة على الفوائد الرضوية - حسينى سيد محمدرضا
١٦ ص
(١٧)
ادب حضور -
١٧ ص
(١٨)
نيم نگاهى به استادان و آثار عرفانى امام خمينى ره - عابدى احمد
١٨ ص
(١٩)
تأليفات و تقريرات امام خمينى ره - انصارى قمى ناصر الدين
١٩ ص
(٢٠)
تأليفات خاندان امام خمينى - انصارى قمى ناصر الدين
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - نگاهى به زندگى نامه سياسى امام خمينى ره - هدايتى ابوالفضل

نگاهى به زندگى نامه سياسى امام خمينى ره
هدايتى ابوالفضل


  زندگى نامه سياسى امام خمينى, ج١, محمّد حسن رجبى, مؤسسه فرهنگى قبله, بهار٧٤, ٢٦٣ص.
انتظار مى رفت پس از گذشت ده سال از رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, درباره حيات و حركتِ دينى ـ سياسى وى, كتابى در خور شخصيت و نهضت انقلابى ـ اسلامى آن پيشواى بزرگ, در دسترس همگان قرار گيرد; اثرى كه همسوى با كتاب هايى از اين دست داشته باشد. البته دشوارى هاى تحقيق و تأليف در كشور ما, بر كسى پوشيده نيست.
به هر حال, پژوهش و تحريرِ شرح حال واقدامِ امام خمينى ـ قدس سره ـ افزون بر همت و بصيرتِ فكرى, تاريخى و سياسى, زمان مى طلبد. بى گمان تحليل هاى شتاب زده و مصلحت انديشى ها و تنگ نظرى ها و موضع گيرى هاى جناحى و متمايل به منافع زودگذر سياسى از اعتبار كار مى كاهد.
كتاب حاضر ـ زندگينامه سياسى امام خمينى (ره)ـ چنان كه از پيشگفتار آن بر مى آيد, در اصل نوشتارى به بهانه سالگرد رحلت امام بوده,كه به رغم انتظار نويسنده امكان پخش از سيماى جمهورى اسلامى را پيدا نكرده است. وى در فرصت محدود, با فقدان منابع و امكانات و در عين حال با شتاب تمام بدين امر خطير دست يازيده است. گفتنى است كه عدم تمايل صدا و سيما در سال ١٣٦٩ به پخش اين پژوهش تلويزيونى, بر شتاب زدگى مؤلف افزوده و او را به چاپ و نشر سريع (پس از ويرايش) برانگيخته است.(ص١)
جلد نخست اين كتاب كه رخدادهاى زندگى امام را از ميلاد تا تبعيد به تركيه در برگرفته است. اين كتاب شامل شش فصل است; همراه مقدمه هايى چند و گراورهايى از اسناد, تصاوير, فهرست ها, كتابنامه و مطبوعات كه مورد نظر و استفاده مؤلف بوده است.
فصل اوّل: انقلاب و اختناق. اين فصل كه ٦٥ صفحه را به خود اختصاص داده (٩ـ٧٤), گويا مدخلى است كه نويسنده براى تحرير شرح حال امام آورده و هيچ ارتباطى با زندگينامه سياسى امام ـ عنوان كتاب ـ ندارد. وى در توجيه كار خويش معتقد است كه اهميت مواضع سياسى نظرى و عملى امام را, بدون اشاره به رويدادهاى سياسى مهم آن دوران, حتى پيش از ميلاد امام, تا عصر جنبش عدالتخانه, نمى توان نشان داد.(ص٥) به نظر مى رسد كه اين فصل و نيز فصل سوم (١٠١ـ١٢٨) و همچنين فصل چهارم (١٣٩ـ١٦٩) روى هم رفته ١٣٢ صفحه را در گرو تحليل فضاى سياسى و فرهنگى سال هاى دور از نهضت امام نهادن, چندان مقبول طبع خواننده جوان نباشد, با توجه به اين كه تنها فصل هاى پنجم و ششم (١٧٠ـ٢١٨),يعنى ٤٨صفحه, مبارزه آشكار امام و نهضت ١٥خرداد و جريان ها و حمايت ها را نشان مى دهد. حال آن كه عنوان كتاب, خواننده را به پاسخ هايى رهنمونى دارد كه نمايشگر ابعاد و نقش شخصيت دينى ـ سياسيِ امام خمينى ـ قدس سره ـ در سرنوشت ملت ايران, بلكه جهان اسلام مى باشد. البته در جاى خود خواهيم گفت كه دوران آغازين حيات سياسى امام, مقارنِ نهضت ١٥خرداد است; كه نقطه عطف تاريخ ايران شناخته شد, و منشأ جنبش مكتبى و حماسه توحيدى به شمار مى آيد و آنچه بعدها شاهد ظهور آن در عرصه تنوع و تغيير سياست, و آرمان گرايى در زندگى و مذهب و فرهنگِ اين مرز و بوم بوده ايم, بى ترديد ريشه در ١٥خرداد داشته است; كه خيرخواهى ملى ـ مذهبى ديرينه را تحت رهبرى در آورد. از اين رو, بيش از پيش, مى بايست به شرايط سياسى و فرهنگى عصر١٥خرداد و تحليل دقيقِ رهبرى دينى ـ سياسى امام پرداخت . نگرش هاى گذرا و اجمالى, گره ها را نخواهد گشود و جستجوگر حقيقت را از ژرفاى انگيزه هاى رهبرى از قيام و دگرگونى در روش هاى مبارزاتى و پيامدهاى فرهنگى, اجتماعى و سياسى مبارزه پيگير امام خمينى, آگاهى نخواهد بخشيد.
در فصل اوّل, اوضاع سياسى وفرهنگى كشور از مشروطيت تا سقوط استبدادِ رضاخانى, پى گرفته مى شود. نويسنده, نخست به زمينه هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى مشروطه اشاره مى كند كه به قيام مردم و رهبرى روحانيت وامضاى فرمانِ مشروطيت از سوى مظفرالدين شاه قاجار انجاميد. از آن پس ماجراى مشروطه ـ مشروعه را خاطر نشان مى سازد و پيشنهاد شيخ فضل اللّه نورى,مبنى بر مشروعيتِ حكومت, كه به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسى پذيرفته شد واين امر, در واقع نوعى نظارت شرعى تلقى مى گشت, كه از سوى برگزيدگان علما, مى بايست صورت عملى بيابد.(ص١١ـ١٣)
وقايع بعدى بدين گونه به اجمال ذكر مى شود: بمباران مجلس, ناامنى كشور, محاصره تبريز توسط قواى روس و حركت علما و عشاير مسلح به زعامت آخوندِ خراسانى به سمت تهران جهت مقابله با استبداد محمد على شاهى, فتح تهران از جانب مشروطه خواهان و انصراف آخوند و همرهان, اعدام شيخ نورى (١٣٢٧ق), ترور سيد عبداللّه بهبهانى در سال بعد, رواج بدبينى ها و بدگويى ها و انزواى سياسى و اجتماعى رهبران روحانى مشروطه طلب در نجف, اشغال شمال و جنوب ايران و مرگ مشكوك آخوند خراسانى در مسير بسيج روحانى و نظامى به منظور نجات ايران از چنگ اشغال گران روسى و انگليسى, جنگ جهانى اوّل و كابينه وثوق الدوله و قرارداد ننگين استعمارى ١٩١٩, و اعتراض مدرس در مجلس شوراى ملى و قيام كوچك خان و خيابانى, و سرانجام كابينه هاى مشير الدوله و سپهدار اعظم و ظهور ديكتاتورى پهلوى.(ص١٣ـ١٩).
جانبدارى هاى مؤلف از شيخ فضل اللّه نورى و مشروعه خواهى وى ـ كه با رهبرى عالمان و مراجع بزرگ دينى عصر, ناسازگار بود و شكاف پديد آمده در صف قانون گرايى و عدالت خواهى را فزونى مى بخشيد ـ قابل بحث است.وى بر اين باور است كه علما متوجه ناهماهنگى ها و تعارض هاى بنيادين مشروطه و اسلام نبودند و به ويژه ميرزاى نايينى, سعى داشت كه تعبير و تفسيرى اسلامى از مشروطه ارائه دهد. (ص١٢) و اين نورى بود كه ماهيت غير دينى مشروطه و قانون اساسى را تشخيص داد; هر چند كه آن اصل مورد نظرش (نظارت شرعيِ تنى چند از علماى فقه) به تنهايى مانع تعارض آشكار قانونِ اساسى با قوانين اسلامى نبود. (ص١٣)
به هر حال, نويسنده ناگزير از اين جمع بندى در تحليل سياسى مشروطيت و مشروعيت است كه محصول نزاع و ناهمگونى آراى فقهى روحانيت در برابر پديده مشروطه, كنار رفتن دين و عالمان روحانى از صحنه سياسى بود كه از آن پس غرب گرايان, سرنوشت كشور را بازيچه هوس هاى خود و مطامع استعمارگران قرار دادند. (ص١٧) چنين است كه مى بايست در داورى خود نسبت به رويدادهاى عصر مشروطه, تجديد نظر نموده و با تحليل رابطه مشروطيت و مكتب سياسى سيدجمال الدين اسدآبادى, نقش تفكر و تحرك احياگران دين و بيدارگران ملت را در ايران قاجارى, به ويژه در ظهور و رشد مشروطه خواهى و مطالبه حقوق انسانى و اجتماعى از سوى شهروندان, آشكار سازيم. به راستى چرا از نيك و بدِ سرگذشت خويش بى خبريم و خويشتن را از ياد مى بريم؟ و يكسره در رد يا قبول به دامان بيگانگان پناهنده مى شويم؟ و آنان را باعث سيه بختى خود يا قبله آمال مى خوانيم؟ استاد مرتضى مطهرى معتقد بود كه نهضت سياسى ـ انقلابى جهان اسلام, از جمله نهضت مشروطيت از ثمرات تلاش هاى سيد جمال الدين اسد آبادى به شمار مى آيد.
استاد شهيد, فلسفه دينى و سياسى سيد جمال الدين را در پيدايش مشروطه مؤثر مى شمرد و روشنگران و پيشوايان مشروطه را, وامدار مسلك فلسفى و انقلابى سيد جمال الدين اسدآبادى مى خواند; چنان كه در مورد انقلاب ها و حركت هاى ضداستعمارى ديگر جهان اسلام (مصر, عراق و الجزاير و …) ردّپاى انديشه سيد جمال را نشان مى داد.
طرز تفكرى كه مشروطه را بر نمى تابد و از مشروعه سخن مى راند, و طرح و حمايت از مشروطيت را, خواسته بيگانه و به كام استعمار مى خواند, اينك در برابر جمهورى اسلامى ـ تفكر سياسى امام ـ چه تحليلى ارائه مى دهد؟ مگر جمهورى, پديده اى متعلق به فرهنگ و فلسفه غير دينى نيست؟ امام خمينى, مغايرتى ميان محور بودن تعاليم اسلام و ميزان نهادن آراى مردم نمى ديدند. ميرزاى نايينى و آخوند خراسانى, مشروطيت را به مفهوم مشروطه بودن حكومت به رعايت قانون اسلام و حرمت انسان و حقوق ملت تلقى مى كردند و به سخنى ديگر, مشروطه را چارچوبى جهت نظم امور خلق در پرتو آرمان هاى دينى مى دانستند. از اين رو, جاى نگرانى و ترديد نبود.
در بخش دوم از فصل اوّل, به چگونگى انتقال قدرت از قاجار به پهلوى بر مى خوريم كه طى يك كودتا و همدستى بريتانيا براى حفظ منافع اقتصادى و سياسى خود در ايران و شرق صورت گرفت. و سپس كوشش رضاشاه براى جلب افكار عمومى و جذب چهره هاى دانشگاهى و حوزوى, براى استحكام سلطنت خويش, و موفقيت نسبى وى.
ايدئولوژى رژيم (ناسيوناليسم), مقوله ديگر اين بخش به شمار مى رود كه نويسنده, به تعريف و ذكر تاريخچه و آثار آن در اروپا و غيراروپا مى پردازد و از آن پس در حكومت پهلوى, در دو شاخه باستان ستايى و اسلام زدايى, ادامه مى يابد, كه موجب واكنش برخى از چهره هاى روحانى و فاجعه گوهرشاد مشهد گشت. تجدد خواهى در غرب و ايران, به گونه افراطى, در اين دوران مطرح شد,كه در نحوه معاشرت, پوشش و سيستم ادارى, تغييراتى مغاير با ساختارهاى مأنوس سياسى و فرهنگى كشور, ومتمايل به غرب پديد آورد. شروع جنگ جهانى دوم و هجوم انگليس و شوروى از شمال و جنوب به ايران, و تسليم و سقوط پهلوى اوّل, پايان بخشِ فصل اوّل است. (ص٣٤ـ٦٠)
فصل دوم, دوره اوّل زندگى امام (١٢٨١ـ١٣٢٠) است كه عنوان تجربه اندوزى دارد. در اين فصل با خمين ـ زادگاه امام خمينى آشنا مى شويم; شهرى با پيشينه تاريخى و علمى و فرهنگى. نويسنده, در گزارشى كوتاه, خاندان امام را شناسانده, و از تولد و رشد وى ـ در حالى كه در كودكى پدر را, در نوجوانى مادرش را از دست داد ـ سخن مى گويد. پدر و جد امام از علماى نجف رفته بودند. سيد مصطفى, پدر امام, در سال١٣٢٠, در راه خمين ـ اراك به دست اشرار به قتل مى رسد. امام در اوان كودكى به مكتب خانه رفته و از آن پس, مقدمات و منطق و ادبيات عرب را نزد خويشان و برادرش مى آموزد و در نوزده سالگى عازم اراك گشته و همراه آيت اللّه شيخ عبدالكريم حائرى (مؤسس حوزه علميه قم), در سال١٣٠٠ شمسى به قم مهاجرت نموده و به ادامه تحصيل اشتغال مى ورزد. از ١٣١٥ تا ١٣٢٤,هنگام ورود آيت اللّه بروجردى, امام,ايام را در بحث, مطالعه و تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه سپرى مى كند. تدريس خارج فقه و اصول امام تا مهر٥٧ (هجرت به پاريس) ادامه دارد. در اين سال ها, محصول قلم ايشان, آثارى عرفانى, اخلاقى, فلسفى, فقهى و اصولى بوده, كه به چاپ رسيده است. در سال ١٣٠٨ شمسى ازدواج كرده و بزرگ ترين فرزند امام, حاج آقا مصطفى بود كه در سال ١٣٥٦به شهادت رسيد. (ص٧٧ـ٨١).
از آن جا كه بعضى از اساتيد امام, از شاگردان برجسته رهبران روحانى مشروطه, از جمله آخوند خراسانى بودند (ص٨١), تحليل ايشان درباب مشروطيت, نكته هايى را مى آموزد. در نقل قولى از امام (ص٨٢), به دست مى آيد كه رهبر فقيد انقلاب اسلامى, بنياد مشروطه را, بنيادى دينى و ملى و محصول رهبرى علماى نجف وايران تلقى مى كند. وقانون اساسى را خواسته مراجع دينى آن وقت برمى شمارد.دريغا كه امكان پيگيرى و استمرار قانون گرايى و مشروطه خواهى را نيافتند. بى طرفى مردم از يك سو, و كنار نشستن روحانيون از ديگر سو, ماجرا را بدان جا كشانيد كه با دخالت استعمار و فرنگ رفته ها,اسم, مشروطه بود و واقعيت, استبداد. (ر.ك:صحيفه نور, ١٥/٢٠٢).
اساتيد و مشايخ امام را تا چهارده نفر دانسته اند, كه دو تن, بيش از ديگران مورد توجه بوده اند: آيت اللّه حائرى و آيت اللّه شاه آبادى (ص٨٠). افزون بر تحصيل و بهره ورى امام از دانش و بينش دينى, ديدارهايى كه ايشان با علماى مبارز و تبعيدى عراق در قم (ميرزا حسين نايينى,سيد محمد صدر, سيدابوالحسن اصفهانى و شيخ محمد خالصى) داشته, در تفكر سياسى ايشان, مؤثر بوده است و همچنين رفتن به مجلس شوراى ملى و تماس و آشنايى با ديدگاه هاى سيدحسن مدرس.در اين جا بايد نكته اى را خاطر نشان ساخت: امام خمينى در ضمن تحصيل و تدريسِ حوزوى هيچ گاه از سياست حاكم بر كشور و نيز دسيسه هاى استعمارى بى خبر نبوده و هماره در انديشه سياسى تحليل رخدادها و فرجام نگرى ها و گاه اظهار نظر و دعوت بزرگان حوزه به مقابله با حكومت ستم شاهى و ترسيم خط سير مبارزه, كوشش مى ورزيده است. و مى توان گفت زندگى سياسى امام در اين ايام, در حال شكل گيرى بود. و رهبر فرداى انقلاب, خود را جهت رويارويى با سياست ها, آماده مى ساخته است. از اين رو در برداشت نويسنده, كه دوره اوّل زندگى سياسى امام را در ورود به قم و اشتغال به تحصيل و تدريس مى نماياند, جاى ترديد است. امام چنان كه خود تصريح كرده است: (من از همان آغاز,از كودتاى رضاخان تا امروز شاهد همه مسائل بوده ام). (امام و روحانيت, دفتر سياسى سپاه, ١٣٦٢, ص٢٨٣), هرگز غافل و بى اعتنا به امور سياسى نبوده اند, ولى حيات سياسى به مفهوم تحرك و اقدام, چنان كه پس از رحلت آيت اللّه بروجردى, ديديم, در اين سال ها مصداق عينى نداشته است. (ص٨١ـ٨٢).
امام خمينى در آن سال هاى خفقان و پس از آن, كه فضاى باز سياسى پديدار گشت و نيز در جريان كودتاى ٢٨مرداد و پيامدهاى آن, خيرخواهى سياسى خويش را در چارچوب انتقاد و رهنمونى به آزادى و استقلال كشور نشان مى داده است. (انتقاد ضمنى از خط مشى سياسى حائرى (سكوت و انفعال سياسى) و مدرس (مخالفت با جمهورى خواهى رضاشاه) و حوزه هاى علميه كشور (جمود انديشى و عدم تحرك) و حكومت پهلوى (تجدد خواهى افراطى) و احمد كسروى در كتاب كشف الاسرار, نشان هايى از تفكر سياسى امام خمينى به شمار مى آيد.) (ص٨٤ـ٩٣).
فصل سوم: فرصت هاى از دست رفته. نويسنده خود واقف است كه توصيف و تحليل رويدادهاى سياسى دو دهه پيش از نهضت ١٥خرداد (١٣٢٠ـ١٣٤٠)خارج از بحث و عنوان كتاب است. با اين وصف, اعتقاد دارد كه به دليل برخى از ابعاد آن كه مورد اشاره و تحليل امام قرار گرفته, مى بايد بدان پرداخت. (ص١٠٤) در اين فصل از اين رخدادها سخن مى رود: دولت فروغى و آزادى در امور مذهبى و فرهنگى و سياسى, ورود متفقين به ايران و اشغال كشور و پيامدهاى اقتصادى ناگوار, گشايش مجلس شانزدهم و حضور نمايندگان واقعى مردم (كاشانى و مصدق) به مجلس, و مطرح شدن طرح ملى شدن نفت از سوى دكتر مصدق و حمايت كاشانى و برخى از مراجع و علما از ملى شدن صنعت نفت, كابينه هاى رزم آرا و مصدق و مخالفت احزاب و گروه هاى راست وابسته و حزب توده با دولت مصدق, اتهام ها و ناسازگارى هاى نيروهاى ملى و مذهبى, دخالت هاى خارجى و نيروى انتظامى و اراذل طرفدار سلطنت و در نهايت سقوط مصدق و دولت وى, كابينه زاهدى و پيدايش ساواك (١٣٣٥) و رشد بهائيت, وابستگى روز افزون اقتصادى به امريكا و اروپا, تصويب كاپيتولاسيون در كابينه عَلَم (١٣٤٠) دستگيرى و اعدام افراد مؤثر فداييان اسلام, اعلام موجوديت نهضت آزادى ايران, پس از جدايى از جبهه ملى, توافق شاه و كندى رئيس جمهور امريكا, و تصويب لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى در كابينه عَلَم, تصويب لايحه مصونيت مستشاران امريكايى در مجلس سنا در دوره حسنعلى منصور و از آن پس در مجلس شوراى ملى (١٣٤٣) و موافقت جانسون رئيس جمهور امريكا با كمك نظامى ٢٠٠ميليون دلارى با بهره ٥ ٠/٠ به ايران, افشاگرى و قتل حسنعلى منصور. (ص١٠٥ـ١٢٢).
آنچه در اين فصل آمده, گزارشى است كوتاه از بيست سال پرفراز و نشيب در تاريخ ايران, كه گاه با تحليل درهم مى آميزد. به هر حال, خواننده را با سرگذشت كشور و رجال سياسى آن و نفوذ مرموز استعمار نوين در اقتصاد و فرهنگ و سياست, آشنا مى سازد; هر چند كه بسيارى از پرسش ها, همچنان بى پاسخ مى ماند. البته با رجوع به پاره اى از منابع كه نويسنده ارجاع داده است, مى توان جواب هايى به دست آورد.
فصل چهارم: زندگى امام (دوره دوم). زمان و شرايط اجتماعى و سياسى در اين فصل, همان است كه در فصل پيشين گذشت (١٣٢٠ـ١٣٤٠). نويسنده در اين جا, به طرح واكنش هاى سياسى امام مى پردازد. نخست تحت عنوان جامعه و سياست, از خروج رضاشاه و شادى مردم ايران ياد مى كند و اين كه امام خمينى در سال ١٣٢٣ شمسى,در پيامى روحانيون كشور را مخاطب ساخته و آنان را به قيام و انقلاب فرا مى خواند. به درستى معلوم نيست كه اين پيام نشر يافته و بى لبيك مانده است,يا اين كه در پخش آن اقدامى صورت نگرفته است, چون نسبت بدان واكنشى ـ نفى يا اثبات ـ در تاريخ آن روزگار به ثبت نرسيده است. ولى نمى توان سرخوردگى روحانيت از سياست را انكار نمود. در همان زمان, آيت اللّه حاج آقا حسين قمى كه در سال ١٣١٤ شمسى به عراق تبعيدگشته بود, به ايران باز مى گردد و چند پيشنهاد اصلاحى در حوزه پوشش زنان و مدارس مختلط و مراسم نماز و گنجانيدن شرعيات در كتب درسى وكاستن از فقر و نابسامانى و آزادى عمل در حوزه هاى علميه ارائه مى دهد, كه با حمايت آيت اللّه بروجردى از وى, دولت سهيلى وادار به قبول آن مى گردد. و بعد هم معترض حكومت نشد. (ص١٣١ـ١٣٣)
در اين فصل, در بخش جامعه و سياست, تحرير كشف الاسرار در سال ١٣٢٢ به وسيله امام خمينى و موضع گيرى سياسى و انتقادى ايشان در قبال نهضت ملى, طرح مى شود. نويسنده, به مطالب سياسى كشف الاسرار نظر دارد: انتقاد از رژيم رضاخان ـ پس ازسقوط استبداد ـ و نمايندگان و وزيران منفعت پرست پهلوى و آسيب رسانى مطبوعات وابسته به قدرت و ناتوانى ارتش در برابر تهاجم روس و انگليس.(ص١٣٣ـ١٣٦) ولايت فقيه و طرح آن در پرتو تفسير آيه اولى الامر و تشخيص مصداق عينى آن و طرد خودكامگان عرصه سياست وقدرت و ارائه نظام حكومتى اسلام. (ص١٣٣ـ١٤١) كشف الاسرار, بدون نام مؤلف چاپ و پخش شد. نويسنده, تحرير و نشر اين كتاب را وجه ديگرى از فعاليت سياسى امام خمينى مى انگارد (ص١٣٣). استاد مطهرى كه در هنگام تحقيق و نگارش كشف الاسرار, در قم, از محضر اخلاق و عرفان امام خمينى بهره مى جست, اين اقدام را, حضور در عرصه دعوت دينى و پاسخگويى به وجدان مذهبى مردم و تجهيز فكرى و فرهنگى آنان مى دانست; چنان كه درباره كتاب ديگرى از اين شمارـ شيعه چه مى گويد؟ (به قلم مرحوم سراج انصارى), چنين تلقى اى دارد و به طور كلى شكاكان و معترضان نسبت به مذهب و تعليمات آن را, زمينه ساز حضور عالمان دين در حوزه فرهنگ و جامعه مى خواند. (پيرامون جمهورى اسلامى, ص١٣٥)
در باب نهضت ملى, از دو مقوله, سخن رفته است: ماهيت و غايت نهضت, و رهبرى نهضت. سخنى از امام خمينى در مقايسه تطبيقى دو نهضت ملت ايران (ملى شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامى) نقل مى شود: (به عقيده من نهضت امروز [=انقلاب اسلامى] عميق تر از نهضت در روزگار مرحوم دكتر مصدق است. در آن روز نهضت صرفاً سياسى بود, اما امروز جنبه مذهبى آن مى چربد… امروز نهضت ما, سياسى ـ مذهبى و ريشه دار است…به همين دليل اميد بزرگ ترى به پيروزى مى رود). (ص١٤٤, ر.ك: در جستجوى راه از كلام امام,١١/٦٧ـ ٦٨) نويسنده انتقادهاى امام از رهبرى نهضت ملى را ذكر مى كند. نخست از دكتر مصدق كه در نابودى شاه و سلطنت نكوشيد و مجلس شوراى ملى را منحل كرد (ص١٤٦ـ١٤٧) سپس درباره آيت اللّه كاشانى و انتقاد امام از وى در نامه اى كه ايشان, در آن ايام فرستاده اند, مى آورد:( در نامه اى به كاشانى نوشتم كه لازم است براى جنبه دينى نهضت اهميت قائل شود. او به جاى اين كه جنبه مذهبى را تقويت كند و بر جنبه سياسى چيرگى دهد, به عكس رفتاركرد; به گونه اى كه رئيس مجلس شوراى ملى شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براى دين كاركند, نه اين كه سياستمدار شود). (ص١٥٣,ر.ك: در جستجوى راه از كلام امام,٥/٢٣).
در بخش پايانى (حوزه) نويسنده به تلاش امام در راستاى دعوت بروجردى به سكونت در قم,اشاره دارد. (ص١٥٧) و اين كه در شمار مشاوران صديق آيت اللّه بروجردى بوده, ولى فشار متحجران و مقدس نمايان, امام خمينى را از يارى بروجردى باز مى داشته است. (ص١٥٨) در دوران زعامت بروجردى (١٣٢٧) سفر وزير كشور و در خواست موافقت وى با تشكيل مجلس مؤسسان و كاميابى حاصل از ديدار با آيت اللّه بروجردى, به رغم مخالفت امام,مسأله اى حايز اهميت بود (ص١٥٩ـ١٦٩) وپيش از آن, محاكمه و اعدام فداييان اسلام و عدم موافقت امام با موضع انتقادى و بعضاً پرخاشگرانه فداييان اسلام و بعدها آيت اللّه كاشانى نسبت به مقام مرجعيت آيت اللّه بروجردى, و ارسال نامه هاى امام به طور جداگانه به برخى از رجال كشور و سكوت آنها درباره اعدام نواب صفوى. (ص١٦٢) دكتر اقبال نخست وزير (١٣٣٨) لايحه تحديد مالكيت را به مجلس برد و به رغم مخالفت آيت اللّه بروجردى, اين لايحه در سال ١٣٣٩, از تصويب مجلس سنا گذشت. اما مسكوت ماندن, شاه را واداشت تا نامه تندى به بروجردى نوشته و خاطرنشان سازد كه ما دستور داديم قانون اصلاحات ارضى, مثل ساير ممالك اسلامى اجرا شود. آيت اللّه بروجردى در جلسه اى ,به پيشنهاد امام خمينى, پاسخ كتبى شاه را مى دهد: (اين خلاف قانون اساسى است, شاه چه حقى دارد بگويد: ما دستور داديم. كشور, مشروطه است و مجلس دارد.شاه ناگزير از عقب نشينى گشت). (ص١٦٢ـ١٦٣) امام خمينى در زعامت شانزده ساله آيت اللّه بروجردى, به تدريس خارج فقه و اصول مشغول بود و دست اندركار تأليف و تدوين نيز بود. واز ديگر سو به تربيت چهره هاى علمى و فرهنگى همت مى گماشت. (ص١٦٣)
فصل پنجم: زندگى امام( دوره سوم). از سال ١٣٤٠ تا ١٣٤٣, زمان و فضاى مورد نظر و بحث اين فصل مى باشد. ماجراى انجمن هاى ايالتى و ولايتى (١٣٤١), تحريم رفراندوم شاه و فاجعه مدرسه فيضيه (١٣٤١ـ١٣٤٢), سخنرانى روزعاشورا و قيام ١٥خرداد, دستگيرى و حبس امام خمينى در پادگان عشرت آباد تهران, و انتقال به منزلى دور از مركز شهر و تحت نظر گرفتن امام و هجوم مردم براى ديدار, و شايع كردن تفاهم امام وعلماى معترض با شاه, و آزادى امام, و ورود به قم (فروردين ١٣٤٣), سخنرانى امام در جمع دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران, و نيز در مسجد اعظم قم, مبارزه با كاپيتولاسيون و تبعيد امام به تركيه (آبان١٣٤٣), در اين فصل, كه نمايشگر حيات سياسى امام خمينى است طرح شده است. (ص١٧٣ـ٢١٠)
لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى با حذف اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان, و نشاندن كتاب آسمانى به جاى قرآن در مراسم تحليف, كه خبر از اسلام زدايى مى داد, سبب اعتراض امام و ارسال تلگرام هايى از حوزه علميه قم و شهرهاى ديگر براى شاه گرديد. پاسخ بى نتيجه رژيم, اصرار امام و حمايت علما و مردم را برانگيخت, تا آن كه نخست وزير (عَلَم) در مصاحبه اى لغو تصويب نامه ياد شده را توسط هيأت دولت اعلام كرد. (ص١٧٣ـ١٧٨) حركت بعدى رژيم در دى ماه ١٣٤١, صورت گرفت: رفراندوم اصول ششگانه انقلاب سفيد (اصلاحات ارضى). امام در بهمن١٣٤١ طى اعلاميه اى, رفراندوم اجبارى شاه را تحريم كرد. (ص١٨١ـ١٨٤), فاجعه فيضيه در فروردين ٤٢, اتفاق افتاد, در حالى كه رفراندوم شاه انجام پذيرفته و كِندى رئيس جمهور امريكا پيروزى تاريخى شاه را به او تبريك گفته بود و امام خمينى همچنان به علما و مردم نسبت به آينده هشدار مى داد و آنان را به همراهى برمى انگيخت. (ص١٨٤ـ١٨٩).
سخنرانى امام در عاشوراى ١٣٤٢ (١٣خرداد), در مدرسه فيضيه, به رغم سكوت و سكون عالمانى كه انتظار مى رفت, امام را در اين پيكار يارى دهند, موجب دستگيرى ايشان در نيمه شب ١٥خرداد گشت. رهبر فقيد انقلاب, خطر اسرائيل را گوشزد نموده و با طرد رفراندم و محكوم كردن فاجعه فيضيه, آشكارا به مقابله با شاه برخاسته بود. اين بار, امام شاه را مخاطب ساخت و به نصيحت او پرداخت. (ص١٩١ـ١٩٢)
١٥خرداد, واكنش ها و اظهار نظرهايى را از سوى شاه و دولت, احزاب و جمعيت هاى سياسى, روشنفكران, رسانه هاى خارجى به وجود آورد. دربار, رهبرى نهضت را ارتجاع سياه مى ناميد و آمرانِ ١٥خرداد را مرتبط با بيگانگان مى خواند. جبهه ملى نقش خود را در اين واقعه انكار مى كرد. حزب توده آن را كوشش محافل ارتجاعى در جهت مخالفت با اصلاحات ارضى و آزادى زنان مى دانست. موضع روشنفكران مستقل ـ به جز نهضت آزادى ـ سياست سكوت و بى نظرى بود, كه مورد انتقاد شديد جلال آل احمد قرار گرفت. مقدس مآبان سعى در بى ثمر نشان دادن قيام ١٥خرداد و حركت امام داشتند, رسانه هاى خارجى غرب و شرق, هم صدا اين قيام مردمى را محكوم كردند.(ص١٩٤ـ٢٠٠)
خبر تفاهم امام و رژيم, كه به دستور ساواك در مطبوعات وابسته منتشر گشت, و در يكى از روزنامه هاى آن روز, به اتحاد مقدس تعبير شد, خشم امام خمينى را برانگيخت: (خمينى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد). (ص٢٠١ـ٢٠٣)در سالگرد قيام ١٥خرداد اعلاميه مشتركى از سوى امام و سه تن ديگر از مراجع (ميلانى, مرعشى نجفى و طباطبايى قمى) صادرشد, پس از آن به مناسبت اعلام رأى دادگاه نظامى در محكوميت رهبران نهضت آزادى, امام اعلاميه اى صادر نمود و حكم جائرانه دادگاه تجديد نظر, محاكمات سرى, حبس هاى قبل از ثبوت جرم را محكوم كرد و اعمال خلاف اسلام دولت را برشمرد و بار ديگر خطر ارتباط و همكارى دولت ايران و اسرائيل را اعلام داشت. (ص٢٠٦)
امام در سال ٤٣, به رغم پيغام شاه مبنى بر عدم اعتراض نسبت به كاپيتولاسيون در منزل خويش در جمع مردم, در روز مقرر سخنرانى نمود و نتايج سياسى ـ اجتماعى تصويب كاپيتولاسيون در مجلس شوراى ملى را باز گو كرد و از مجلس و دولت انتقاد كرده و وضع نكبت آميز اقتصاد وابسته كشور را مطرح نمود. از آن پس, طى يك اعلاميه, لايحه كاپيتولاسيون را سند بردگى ملت ايران ناميد و همگان را به مبارزه فراخواند. سرانجام, در ١٣آبان٤٣, به دستور مستقيم آمريكا قرار شد كه امام از ايران تبعيد گردد. (ص٢٠٧ـ٢١٠) روز بعد راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد امام را در يك جمله به اطلاع مردم ايران رساندند: (طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل كافى, چون رويه آقاى خمينى و تحريكات مشاراليه عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضى كشور تشخيص داده شد, لذا در تاريخ ١٣آبان ماه ١٣٤٣ از ايران تبعيد شد). (ص٢١٠)
فصل ششم: ويژگى هاى مبارزه امام. دراين فصل دو صفحه اى, نويسنده, هشت نكته را طرح كرده است, كه نمايانگر مبارزه آشكار امام پس از رحلت بروجردى تا تبعيد به تركيه مى باشد. ويژگى ها از اين قرارند: دينى و معنوى بودن مبارزه و تكليف گرايى امام در برخوردها; رهبرى سياسى امام, نقطه ختمى بر تفكيك دين از سياست است و مبارزه امام ضد استكبارى مى باشد; امام در اوج مبارزه, شاه را مخاطب اصلى خود قرار داد; مخاطبان امام, توده هاى مسلمان انقلابى بودند; امام آمريكا را عامل همه بدبختى هاى مردم ايران و مخالف اسلام مى دانست; نهضت امام, سرآغاز جهت گيرى انقلابى مبارزه مردم به قصد براندازى رژيم بود, امام اسرائيل و صهيونيسم را خطر بزرگى براى مسلمانان مى شمرد; مبارزه مقدس اسلامى امام از موضع فقاهت و مرجعيت, تكان سياسى ـ فرهنگى ژرفى در حوزه هاى علميه پديد آورد.(ص٢١٧ـ٢١٨)
در تاريخ كشور, نام و قيام امام خمينى سرفصل نوينى شناخته شده است. و آنگاه كه از زندگى سياسى امام سخن به ميان آيد, ١٥خرداد تجلى مى نمايد و حماسه اى را به يادها مى نشاند,كه هرگز فراموش شدنى نيست. و مردى را نشان مى دهد كه براى خود چيزى نمى خواست و يكسره انگيزه الهى و مردمى داشت. كتاب حاضر, مى توانست خط سير زندگى سياسى امام تا رحلت وى باشد, و نيازى به توصيف و تحليل مستقل رويداهاى گذشته و گذشته هاى دور (قاجاريه) نبود. در ضمن شرح حال و قيام, خواه نا خواه, بستر زمان مورد نظر طرح مى شود و خواننده تصويرى بر خواهد گرفت. با توجه به اين كه بخش اصلى كتاب, فصل هاى پنجم و ششم مى باشد, متأسفانه, تلاش و تحليل تازه و گسترده اى كه اقتضاى زندگينامه سياسى امام خمينى است, به چشم نمى خورد و آنچه آمده, تكرار گفته هايى است در رسانه ها و مقاله. از طرفى مستند بودن كار حاضر در خور تجليل است و نشان مى دهد كه نويسنده محترم رنج كاوش را بر خويشتن هموار نموده است. به هر حال نگارش آثارى از اين شمار محتاج ذوق وسليقه و حوصله و فراغتى در خور تحقيق است.