آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - نيم نگاهى به تصحيحى از ديوان مولانا - ملکوتى سيد على

نيم نگاهى به تصحيحى از ديوان مولانا
ملکوتى سيد على


 
كليات ديوان شمس, مولانا جلال الدين محمّد. مطابق نسخه تصحيح شده استاد بديع الزمان فروزانفر, چاپ چهارم: ١٣٧٧; مؤسسه انتشارات نگاه, شامل يادداشت ناشر, مقدمه استاد فروزانفر, فهرستِ غزليات و قصائد, غزليّات قصائد, ترجيعات, مستدركات, رباعيات, فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات و مصطلحات ١٤٨١«١١ در دو مجلّد.
مولانا جلال الدين محمد بلخى مرد اوّل عرفانِ ذوقى و عملى ايران است كه تنها به (تصوف بحثى) و علمى بسنده نكرد و در پى مكتبى خاص چون سهرورديه و كبرويه و نظاير آن نبود. تعليماتش چه در عرصه مثنوى و چه در فضاى پاك و شفّاف غزل, مبتنى بر عرفان محض و سره, تهى از هر نوع پيرايه و آرايه و به دور از سنتِ معمول چله نشينى رياضت كشى و ترك دنيا و تكلّفاتى از اين دست است. در حقيقت لبِ عرفان است; بى آنكه تشريفات خانقاهى و خانقاه نشينى آن را از پويايى باز داشته باشد. غزل هاى عرفانى مولانا نمود از صميمى ترين و ساده ترين وسيله ارتباط با ذاتِ حق و شناختِ راه درست و ميان بُر براى وصول به كمال است.
چكيده افكار عرفانى مولانا در غزل هاى اوست كه با مرور آن انسان مواجه مى شود با شور و شعف مردى كه ديگر خود نيست, خودى به جا نمانده محور در ذات و صفات پروردگار است. غزلِ عرفانى از حكيم سنايى شروع شد و شيخ فريدالدين عطار راه شعر عارفانه را براى ديگران هموار كرد; آنگاه به دستِ دو ابَرمرد شعر عرفانى حضرت مولانا و لسان الغيب حافظ رسيد. آن دو هر كدام با شيوه خاصِّ خود غزل عرفانى را به كمال رساندند.
غزل مولانا لُبّ عرفان با سادگى و روانى و صراحتِ گفتار است. نمونه والاى شيفتگى و عشق به معبود و اوج از خود رستن و به حق پيوستن است. امّا غزلِ حافظ, عشق در پرده است; صراحتِ بيان را از بيم اغيار خوش ندارد; به هنر كذايى و دوپهلو سخن گفتن روى مى آورد. هرچند كه حافظ از آبشخور عرفان آب برمى دارد كه بنوشد و بنوشاند, امّا غزل در دست حافظ تنها بيان عارفانه نيست بلكه بيان ناروايى ها هست; شرح ستم و زورگويى ها هم هست; به مردم و اجتماع چشم مى دوزد و هيچ چيز از مقابل چشم قوى و ذهن و زبانش پنهان نمى ماند.
از ميان محققان و مولوى شناسان خارجى رينولد نيكُلسون با روش عالمانه بيش از همه پى جوى شناخت مولانا شد. با ديدى انتقادى, مثنوى معنوى را تصحيح و چاپ كرد و به زبان انگليسى برگرداند, و نيز شرحى بر مثنوى نوشت.
مولوى شناس برجسته ايران, مرحوم استاد بديع الزمان فروزانفر ـ ره ـ با مطالعه عميق و موشكافانه ساليان متمادى از عمر خود را مصروف بررسى و مداقه در آثار مولانا كرد.
اين فقيد از ذهنى وقّاد و هوشى سرشار و حافظه قوى برخوردار بود و با توغّل در درياى فكر عارفانه مولانا, تمامى آثار اين شاعر عارف را در مطالعه گرفت. براى شناخت و پى بردن به (تصوف علمى) او علاوه بر مرور و مطالعه آثار عارفان بزرگ ايرانى و غير آن, هرچه درباره اين شاعر عارف نوشته بودند تا آنجا كه به دست مى آمد از نظر گذراند:
نتيجه اين پى جويى و تلاش بى وقفه, آثارى شد كه گذشت زمان گرد فراموشى بر آنها نمى نشاند و با توفيق و استعانت از پيشگاه حق درى به باغ باصفاى (تصوف) مولانا گشود.١
ـ نخست شرح كامل و جامعى در سال ١٣١٥ شمسى از مولانا تدارك ديد; با عنوان رساله در تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين محمّد كه جوازى شد براى حضور آن دانشى مرد به دانشگاه تهران.
ـ مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى, دانشگاه تهران ١٣٣٣.
ـ احاديث مثنوى, دانشگاه تهران ١٣٣٤.
ـ تصحيح كتابِ فيه مافيه. از گفتار مولانا جلال الدين محمد, دانشگاه تهران ١٣٣٠.
ـ شرح مثنوى شريف در سه مجلد مشتمل بر شرح و توضيح و تفسير ابيات دفتر اول مثنوى (از ١ الى ٣٠١٢) دانشگاه تهران ١٣٤٦ـ ١٣٤٨.
ـ كليّات شمس يا ديوان كبير, دانشگاه تهران, ١٠ مجلّد, ١٣٣٦ـ١٣٤٦.
با توجه به نايابى (ديوان كبير) چاپ دانشگاه تجديد چاپ آن ضرورى بوده و خدمتى به فرهنگ اين سرزمين است. بنا به گفته ناشر: (…مجلدات مشابه پيشين, مملو از اشتباهات فاحش موضوعى و صدها غلط چاپى به ويژه در بخش رباعيّات است كه در چاپ حاضر در رفع آنها اهتمام وافى به عمل آمده است; به طورى كه بتوان ادّعا كرد كه از اين حيث كم نظير است).٢
ضمن آرزوى توفيق براى ناشر محترم, اينكه نسخه حاضر را مصون از اشتباه و غلط بدانيم, ادعايى بيش نيست; چه متجاوز از ٣٦٠٠٠ بيت شعر اعم از غزل فارسى و عربى, قصائد, ملمّعات و ترجيحات غير از رباعيات,٣ آن هم بى حضور مصحح يا شخص مطّلعى كه در تصحيح نمونه هاى چاپى نظارت داشته باشد و سرعت كار توأم با عدم دقت براى آماده شدن كتاب براى بازار فروش; بى غلط از كار درنمى آيد.
متأسفانه براى ارزيابى اين نسخه, ديوان كبير چاپ خوب و قابل اعتماد دانشگاه در دسترس نبود, اما تعدادى از غزل هاى نسخه مزبور با همان غزل ها از يكى دو كتاب٤ معتبر و مستند برگرفته از ديوان كبير چاپ دانشگاه تهران مقايسه شد; موارد اختلاف, تسامح و عدم دقت چاپ مشخص شد كه به نظر خواهد رسيد.
ص٢٠٣:
گاهى به جوى دوست چو آبِ روان خوشيم
گاهى چو آب حبس شدم در سبوى دوست

كه به جاى (خوشيم) (خوشم) مناسب است. اين مطلب را به قرينه (حبس شدم) نيز مى توان دريافت.
ص٣٢٢:
هركى او گرم شد اينجا نشود غره كس
اگرش سرد مزاجان همه در زر گيرند
به جاى (هركى) (هركه) مناسب است.
ص٤٩٩:
ميا به پيش ز درش ببين كه مى ترسم
ز شعلها كه بسوزى ز سوز اسرارش
به جاى (درش), (دورش) بايد باشد, مفهوم شعر نيز گوياى آن است.
برآ به كوه و بگو هركجا خفته دليست
صلاى بينش و دانش ز بخت بيدارش
به جاى (بينش دانش), (دانش و بينش) بايد باشد; ضرورتاً بينش از دانش برمى خيزد.
كه نور من شَرَحُ الله صدرَهُ شمعيست
كه در كون نگنجد فروغ انوارش
واضح است كه به جاى (شَرَحُ), (شَرَحَ) بايد باشد. (قرآن كريم سوره ٢٩ آيه ٢٢)
ص٥١٩:
شعله نور آن قمر مى زد از شكاف در
بر دل و چشم ره گذر از بر نيك نام دل
به جاى (از بر نيك نام دل), (از پى ننگ و نامِ دل) مناسبت دارد.
ص٥٥٥:
جوابم داد دل كان مَه چو جفت و طاق مى بازد
چو ترسا جفت گويم گر ز جفت و فرد مى دانم
مصرع دوم بايد بدين گونه اصلاح شود: (چو ترسا جفت مى گويم كه جفت از فرد مى دانم).
ص٧٦٨:
آن كيست خداى كزين دام خامشان
ما را همى كشد بسوى خود كشان كشان
مصرع اوّل بدين گونه بايد اصلاح شود: (آن كيست اى خداى درين بزم خامشان)
ص٧٦٩:
بگرفته گوش ما و بسوزيده هوش ما
ساقى باهشانى و آرام بى هشان
به جاى (بسوزيده) (بشوريده) صحيح است.
بيت پنجم از همان غزل:
آب حيات نُزلِ شهيدان عشق تست
اين تشنه كشتگان را ز آن نُزل مى چشان
در مصرع دوم به جاى (نُزل), (آب) درست است.
ص٧٦٤:
گر اژدهاست برده عشقى است چون زمرّد
از برق اين زمرّد هين رفع اژدها كن
(ى) در عشقى است زائد است. (عشق است) مناسب است.
ص٩١٠:
بتها تراشيدم بسى بهر فريب هركسى
مست خليلم من كنون سير آمدم از آرزوى
در مصرع دوم (آرزوى) غلط و (آزرى) صحيح است; كلمه خليل نيز با آزر تناسب دارد.
ص٥٨٦:
چو بعد از مرگ خواهى آشتى كرد
همه عمر از غمت در امتحانم
در مصرع اوّل (از) زائد است; چو بعدِ مرگ…
ص٨٦٤:
من بى خود و تو بى خود ما را كى برد خانه
من چند ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه
آنچه مشهور است و در بيشتر كتاب ها نقل شده است, مطلع اين غزل چنين است:
من مست و تو ديوانه, ما را كه برد خانه
صد بار ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه
بيت چهارم از همان غزل:
هر گوشه يكى مستى, دستى زبر دستى
و آن ساقى هر هستى با ساغر شاهانه
به جاى (دستى زبردستى), (دستى زده بر دستى) و به جاى (هر هستى) (سرمستى) مناسب.
بيت هشتم از همان غزل:
چون كشتى بى لنگر كژ مى شد و مَژ مى شد
وز حسرتِ او مرده صد عاقل و فرزانه
مصرع دوم اين گونه مناسب است: (وز حسرتِ آن, مرده صد عاقلِ فرزانه)
بيت دهم از همان غزل:
نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لبِ دريا نيمى همه دردانه
در مصرع دوم به جاى (نيمى), (باقى) مناسب است.
بيت يازدهم از همان غزل:
گفتم كه رفيقى كن با من كه منم خويشت
گفتا كه بشناسم من خويش ز بيگانه
به جاى (منم خويشت), (منت خويشم) درست است.
ص٨٠٥:
چيست كه هر دمى چنين مى كشدم بسوى او
خبر نيّ و مشك نى, بوى وى است بوى او
مصرع اوّل بدين گونه مناسب است: (چيست كه مى كشد چنين هر نفسم به سوى او).
بيت دهم از همان غزل:
اى مه و آفتابِ جان پرده درى مكن عيان
تا ز فلك فرو دَرَد پرده هفت توى او
مصرع دوم مربوط به بيت بعد مى شود و مصرع دوم اين بيت چنين است: (جان پر و بال مى زند در طربِ سبوى او) و بيت يازدهم كه در اين نسخه نىآمده است, چنين است:
آتش آب مى شود, عقل خراب مى شود
تا ز فلك فرو دَرَد پرده هفت توى او
ص١٠٥٤:
صنما چنان فتادم كه به حشر برنخيزم
چو چنان قدح گرفتى سرمشك را گشادى
در مصرع دوم به جاى (چو چنان), (تو چو آن) درست است.پى نوشت ها ١. براى آگاهى از فهرست كامل آثار و كتاب هاى مرحوم فروزانفر, ر.ك: يادبود آن استاد فقيه, مجله دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه تهران, ش١, س٢٢ و نيز مقدمه كتاب مقالات و اشعار استاد بديع الزمان فروزانفر, تأليف آقاى عنايت الله مجيدى, ١٣٥١. ٢. يادداشت ناشر. ٣. دكتر صفا, تاريخ ادبيات در ايران, ج٣, بخش١, ص٤٦٩. ٤. گنج سخن تأليف دكتر ذبيح اللّه صفا, ج٢, ص١٣٣ـ١٤١; تاريخ ادبيات در ايران, ج٣, بخش١, ص٤٧٢ـ٤٨٠.