آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - گذرى بر كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى - جعفرى محسن

گذرى بر كتاب مراسلات در باب آسياى مركزى
جعفرى محسن


مراسلات در باب آسياى مركزى, به كوشش محمد حسن كاووسى عراقى, تهران, مركز مطالعات آسياى مركزى و قفقاز (وزارت امور خارجه) ١٣٧٣ش.
با انعقاد قرارداد تركمانچاى در سال ١٢٤٣هـ./ ١٨٢٨م, سلطه روسيه بر قفقاز و ماوراى آن تثبيت شد. از اين پس روس ها چشم به تركستان دوختند و مرحله به مرحله در آن رخنه كردند. دست نشانده كردن خان هاى خيوه و بخارا, روس ها را به مرزهاى ايران رساند و در نوار مرزى دست به تعرّض گشوده از كراسنو و دسك روى به شرق آورده و سرانجام مرو را در سال ١٢٩٩هـ/ ١٨٨١م ب تصرف درآورده و با افغانستان [و انگلستان] همسايه شدند. شكست فضاحت بار قواى ايران از تركمانان در سال ١٢٧٧هـ/ ١٨٦٠م و در نبرد مرو, عملاً به منزله از بين رفتن حاكميت ظاهرى ايران بر تركستان بود. دولت ايران كه خود را آماده نبرد ديگرى با روس ها نمى ديد, قصد اعتراض به حركات روس ها را داشت, اما مى خواست ابتدا حمايت انگلستان را به دست آورد. پس از آنكه از حمايت جدى و آشكار انگلستان نا اميد شد, طى معاهده آخال در سال ١٢٩٩هـ/ ١٨٨١م از همه حاكميت خود بر آن سوى رودهاى هرى رود, تجن و اَترك چشم پوشيد.١

(مراسلات در باب آسياى مركزى) مجموعه اسنادى از دخالت نظامى روسيه در جنوب تركستان و شمال غرب افغانستان است كه بيشتر مكاتبات مأمورين انگلستان در منطقه با لندن و مكاتبات مسؤولان رده اول انگلستان و روسيه با يكديگر است. آن گونه كه از عنوان مراسلات برمى آيد, اين كتاب (دنباله كتابچه نمره اول) است كه فعلاً در اختيار ما نيست. مصحح محترم از چگونگى دستيابى وزارت امور خارجه ايران در سال هاى پيشين به اين اسناد, اطلاعى به دست نمى دهد. شك نيست كه اصل مكاتبات در اختيار انگليسيها بوده و آنها اين اسناد را در اختيار ايران گذاشته اند تا ترجمه و مورد استفاده قرار گيرد. جالب است كه از اين اسناد, حسن نيت انگلستان در جريان اشغال مرو و سرخس, و سوء نيت روس ها در اشغال مرحله به مرحله تركستان آشكار مى گردد. همين باعث مى شود كه گمان كنيم انگليسيان, اين اسناد را آگاهانه و به قصد نشان دادن خطر روس ها به دولت ايران داده اند. نمونه اين كار, در اختيار قرار دادن مكاتبات شيرعلى خان امير افغانستان و ژنرال كوفمان فرمانفرماى روسى تركستان است كه انگليسيان پس از فتح كابل آنها را به دست آورده و سپس در اختيار وزارت امور خارجه ايران قرار داده اند و مهدى فرخ در كتاب تاريخ سياسى افغانستان آنها را منتشر كرده است و نشانه نييّات سوء روس ها درباره افغانستان و حسن نيت انگلستان درباره آنان است. بعضى از نامه هاى آن مجموعه مفقود شده اند.٢ شباهت زيادى بين اين دو مجموعه موجود است و مجموعه افغانى حدود هفت سال پيش از مجموعه حاضر تهيه شده است.
اسناد حاضر به ظن قريب به يقين به وزارت خارجه انگلستان Foreign Office تعلّق دارد, زيرا فيروز كاظم زاده كه از اسناد آن وزارت F.O. استفاده كرده, به نامه شماره ٢٦٩ و ضميمه آن در اين مجموعه با تمام مشخصات آن و شماره F.O. ٦٥/١٢٣٨ استناد كرده است.٣ بعيد نيست كه اسناد حاضر همان اسنادى باشد كه دولت انگلستان با چاپ آن, حالت جنگى بين انگلستان و روسيه را اعلام كرد,٤ چرا كه آخرين سند اين مجموعه در هفتم آوريل ١٨٨٥ نوشته شده و درست يك هفته پس از نبرد پنجده بين روس ها و افغان هاست كه موجب آماده باش انگلستان شد. اگر چنين باشد, مجموعه حاضر بايد ترجمه آن كتاب باشد و نه ترجمه مستقيم اسناد وزارت خارجه انگلستان.
از قراين برمى آيد كه اسناد اين مجموعه علاوه بر زبان انگليسى, به زبان فرانسوى (كه در گذشته زبان ديپلماتيك به شمار مى رفت و مطمئناً اسناد كشورهاى غير انگليسى با انگلستان به آن زبان نوشته شده اند) هم نوشته شده بودند و مترجمين هم به آن زبان خو كرده و اسامى را به تلفظ فرانسوى آورده اند; مانند: دِكرس (براى دوگيرس) داستال (براى دو استاآل). حتى نامه سفير انگلستان در پترزبورگ به لندن كه ظاهراً ـ بلكه حتماً ـ به زبان انگليسى بوده, به صورت فرانسوى ترجمه شده و در آن آمده: (موسيو دكرس). در حالى كه حتماً در نامه انگليسى چنين نمى آمد است. ظاهراً بعضى از اسناد هم در اصل به زبان فارسى بوده كه توسط جاسوسان انگلستن تهيه شده و سپس توسط تامسن به انگليسى ترجمه شده و به لندن ارسال شده است (ص٩٣). بعضى اسناد به صورت خلاصه آورده شده اند كه در ابتداى اسناد هم به آن اشاره شده است (ص٩٩ و ١٠١). معلوم نيست اين خلاصه نويسى توسط مترجمين وزارت خارجه انجام گرفته يا همين خلاصه ها در اختيار ايران قرار گرفته است. (يا احتمالاً در كتاب مورد بحث چاپ شده اند.) همچنين برخى اسناد مورد اشاره در اين مجموعه, وجود ندارد (مانند تلگراف ١٧ آوريل در ص١٠٠). مترجمين از وضعيت جغرافيايى مورد بحث اسناد بى اطلاع بوده و تنها سعى در ترجمه اسناد داشته اند با همان تلفظ اروپايى; مثلاً سرِپُل با تلفظ انگليسى آن siripul سيريپول آمده, يا مرگيلان با املاى انگليسى آن Marguilan ماركوايلان نوشته شده است. از آنجا كه سالشمارى روسى با سالشمارى انگليسى تفاوت داشته است, تاريخ گذارى اسناد مربوط به روسيه مشكل است, هرچند در متن بعضى از اسناد, هر دو تاريخ آمده و دوازده روز اختلاف دو تقويم مورد نظر قرار گرفته است; مثلاً:
(مورخه سيم (١٥) فوريه ١٨٨٤) (ص٩)
(٢٩ فوريه (دوازدهم ماه مارس)) (ص٥٠)
با آنكه در مقدمه كتاب (ص سى ونه) آمده:
(هريك از مكاتبات در كادرى تذهيب شده از اسليمى و گل و بوته هاى زرين نوشته شده است. نظر به زيبايى و اصالت كتاب و دارا بودن خطى خوانا و خوش, مناسب ديده شد كه به همين شكل اصلى و بدون بازخوانى تقديم خوانندگان گردد.)
اما در متن حاضر از كادرهاى تذهيب شده و اسليمى و گل و بته هاى زرين چيزى به چشم نمى خورد.٥
*
كتاب ابتدا فهرست مندرجات را (در سيزده صفحه) در بر دارد. سپس پيشگفتارى از وزير محترم امور خارجه آمده است. پس از آن مقدمه مصحح و كوشنده در هفده صفحه (بيست وسه تا سى و نه) قرار دارد. اين مقدمه پيشتر در ابتداى كتاب (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى) (چاپ وزارت خارجه, ١٣٧٢) آمده بود و اينك با اندكى تفصيل و تغيير انتشار مى يابد. در مقدمه نكاتى به چشم مى خورد كه چندان درست نمى نمايد; به اميد آنكه در چاپ آينده مورد توجه قرار گيرد به آنها اشاره مى شود:
١. ص بيست وسه: (كورش… بعد از گذشتن از سيحون و جيحون…)
كه معلوم است كوروش ابتدا بايست از جيحون مى گذشت و سپس از سيحون, البته اگر گذشتن او از جيحون صحّت داشته باشد!
٢. ص بيست و چهار: (جيحون يا سير دريا)!!
٣. همانجا: (اسلام در قرن ششم بين غُزان رواج يافت).
معلوم نيست چرا غزنويان و سلجوقيان كه در قرون چهارم و پنجم مسلمان شده بودند, جزء غزان به شمار نرفته اند, در حالى كه در سطر آخر همين صفحه, سلجوقيان از غز شمرده شده اند.
٤. همانجا (حاشيه): (غُز قوم بزرگى بود كه در قرن ششم ميلادى همه قبايل ساكن چين تا درياى سياه را بصورت امپراتورى واحدى از صحرا نشينان درآورد…)!!
٥. ص بيست وپنج: (غُزان در ناحيه خراسان مسلط شدند… مع هذا نتوانستند حكومتى در ايران داير نمايند. زيرا جانشينان سنجر و بويژه خوارزمشاهيان… فرصت تشكيل حكومت را از آنان سلب كردند و سرانجام در سال ٦١٢ هجرى قمرى به دست خوارزمشاهيان منقرض شدند.) آن دودمانى كه در سال ٦١٢ به دست خوارزمشاهيان منقرض شد, غوريان بودند نه غُزان!
٦. ص بيست وشش: (در سال ١٥٥١ [٩٥٩] ايران مخوف قازان را گرفت… و بعد از دو سال حاجى طرخان را نيز تصرف كرد كه اين پيشروى با حكومت شاه اسماعيل صفوى در ايران بود.)
بايد گفت كه شاه اسماعيل سى سال پيش از اين, يعنى در سال ٩٣٠ در گذشته بود. گفتنى است در همين مقدمه كه در ابتداى كتاب (اسنادى از روابط ايران با مناطقى از آسياى مركزى) هم آمده بود, ايوان مخوف با شاه طهماسب صفوى همزمان دانسته شده بود كه البته درست بود. معلوم است كه در مقدمه قبلى دست برده و بعضى جاهاى آن را شايد تصحيح كرده اند.
٧.ص بيست ونه: (روس ها علاوه بر تصرف جزيره آشوراده تمام رودهاى بزرگ و كوچك اطراف درياى خزر را اشغال كردند.)
مقصود از اشغال رودها معلوم نيست.
٨. ص سى ويك: تصرف خيوه در سطر٧ در سال ١٨٦٩ است و در سطر ١٤ سال ١٨٧٣.
٩. همانجا: نماينده روس ها در مذاكرات سال ١٣٠٣ با ايران شخصى بنام (غزالين شباب پولكونيك نقولا قورمين قاردايف) معرفى شده كه همان (نيكلاى كوزمين كاراوايف Kuzmin Karavaeh سومين رئيس بريگاد قزاق بود.٦
١٠. ص سى وپنج: مصحح از تجزيه جمهورى تركستان به چند جمهورى ديگر ياد كرده است. در اين تقسيم بندى جديد (بخارا) هم جزء تركمنستان است و هم ازبكستان.
١١. ص سى وهشت: (دكرس رئيس اداره آسيائى وزارت امور خارجه انگليسى).
در حالى كه در متن كتاب (ص١٧) صراحتاً آمده: (دكرس وزير امور خارجه دولت روس). و دكرس هم محرف نام دوگيرس است.
١٢. ص سى ونه: (از آنجا كه در اغلب مكاتبات كليه مطالب به روشنى و وضوح مشخص و معلوم بود از هر گونه توضيح اضافى و يادداشت در خصوص اسامى خاص اشخاص و اماكن خوددارى گرديد.)
نگارنده با نظر مصحح محترم موافق نيست. چه قرار است كه اين اسناد در كنار اسناد ديگر مورد استفاده قرار گيرد, از اين رو بايد افراد و جايهاى مذكور در اين كتاب بخوبى شناسانده گردند. مطالبى كه در ادامه مى آيد, نشان دهنده صحت ادعاى مصحح (در روشنى و وضوح) يا منتقد (در عدم وضوح) است.
*
پس از مقدمه, متن كتاب كه عيناً گراور شده به چاپ رسيده كه بسيار خوش خط است. مصحح محترم سپس پنج فهرست به انتهاى كتاب افزوده است. فهرست ها ٢٤ صفحه و حدود ٥٠٠ مدخل را در برمى گيرد و مصحح محترم از ٦ نفر در تدوين فهرست ها يارى جسته و در مقدمه از آنان تشكر كرده است.
فهرست اول فهرست نام اشخاص است كه به ترتيب الفبايى رديف شده و القاب افراد در كمانه هايى جلوى نام آنان آمده است, اما طرز تلفظ كهن خود را حفظ كرده اند. البته تدوين كنندگان فهرست ها گاه دست به تصحيح زده اند و حرف پ و گ را كه در متن اغلب به صورت ب و ك مى آمد, درست كرده اند.
در فهرست اسامى اشخاص, اشتباهات زير به چشم مى خورد:
١. آلوزخان, در متن آلورخان آمده.
٢. ارل كرانويل, كه ظاهراً تدوين كننده نمى دانسته كه اِرل Earl لقب اوست و نه نامش و لذا بايد در گرانويل Granville مى آمد كه تلفظ دقيق و درست كرانويل است.
٣. ارل كمبرلى, مانند مورد بالا.
٤. الكساندر وسك وهم, كه (وهم) جزء نام اين شهر (نه شخص) نيست. متن سند را بخوانيم: (از سمت پياطرو الكساندر وسك [,] وهم از سمت تجند پيش بيايند) پيترو الكساندر وسك كه اكنون نام تورت كول دارد٧ بايد در فهرست دوم مى آمد. در همين فهرست تحت نام پياطر هم مدخلى آمده است.
٥. امانشاه, طايفه است و بايد در فهرست چهارم مى آمد, كه نيامده است.
٦. برون, كه همان كنت برونو است كه به صورت برون نو آمده و تحت نام برونو هم آمده است.
٧. بكندلى (كاپيطن), نام شخصى نيست. در متن سند مى خوانيم: (كاپيطن بكنبدلى [=به گنبدلى] رفته هنوز مراجعت ننموده است) (ص٤٢٣). گُنبدلى نام محلى است (ص٤٣٤) و به صورت گنبذلى هم نوشته شده و بين پل خاتون و پنجده قرار دارد.
٨. پطرخف, در متن پطرهوف است كه محل كاخ زمستانى تزارها بود و بايد در فهرست دوم مى آمد.
٩. پياطر, كه در الكساندر وسك وهم به آن اشاره شد.
١٠. پيطرلمسدن, با توجه به اينكه پيتر نام سرلمسدن است بايد تحت نام لمسدن مى آمد.
١١. ثورنطن, سفير انگلستان در پترزبورگ كه به نظر مصحح محترم نيازى به معرفى و شناسايى نداشت, همان سر ادوارد ثورنتن Thorn Thon است.٨
١٢. چرنايف (جنرال), كه در متن منصب او ليوطنال جنرال آمده است (ص٤).
١٣. داستاآل, نام واقعى او كه سفير روسيه در لندن بود, بارون گئورگى استال Staal است٩ ودر متن با تلفظ فرانسوى به صورت موسيو دو استال آمده و بايد تحت نام استال مى آمد.
١٤. دكرس, كه نام وزير امور خارجه روسيه نيكلاى كارلوويچ گيرس Giers است كه در متن به صورت فرانسوى دكرس و گاه دُگرس (ص٣٢٩) آمده است و بايد تحت نام گيرس مى آمد.
١٥. دندوكف كرساكف, كه به صورت هاى كورچاكف و كورساكوف هم نوشته شده, همان وزير و صدراعظم مشهور روسيه پرنس كورچاكف است. در تحت نام وندوكف هم فهرست شده است.
١٦. سنگلى خان, در متن منكى خان آمده.
١٧. قوس الدين, كه نام صحيح او غوث الدين است١٠ و مترجم آن را غلط نوشته است.
١٨. لونياب, در متن لوئى ناب است.
١٩. منگوله خان, كه در متن منكوله خان است و احتمالاً همان منكلى خانِ ياد شده است.
٢٠. مهر مهيم, كه در متن به سه صورت: مهرنهم (ص٣٥) مهر نهيم (ص٤٤) و مهرن هيم (ص٤٥) آمده. معلوم نيست اين تصحيح بر چه مبنايى انجام گرفته است. نام حقيقى او بارون آرتور پاولويچ موهرنهايم است.١١
٢١. وندوكف, همان كورچاكف پيشين است.
٢٢. يلينكوف, در متن ملينكوف آمده.
در اين فهرست نام هايى چون: بورن (ص١١١) بابلى خان (ص٩٧) زبردست خان (ص١١٥) پوتى آتا (ص٢١١) غفاربيك (ص٨٥) ميطلند (ص٣٩٧) بيلكونا (ص٣٤٢) يسار (ص١٦٥ و ٢١١)… نيامده است.
*
فهرست دوم فهرست نام اماكن است و در آن نكات زير به چشم مى خورد:
١. آخال, آخال تكه, آخال روس كه نام يك محل است در سه مدخل آمده است.
٢. آخشه, همان آق چاه است.
٣. آندكويى يا آنكويى, همان اَندخوى يا اَندخود معروف است كه مصحح توضيح آن را ضرورى نديده اند.
٤. ارا ويلين, ظاهراً بايد نام دو محل باشد. در متن مى خوانيم: (به آق رباط آمد دور درياچه هاى نمك ارا ويلين حركت كرده).
٥. آق روهنه, نام دوجاست در متن آق و دهنه آمده كه همان آق رباط و دهنه ذوالفقار است.
٦. اكسوس, كه همان جيحون است.
٧. اورسلو, كه در صفحه مورد نظر وجود ندارد و شايد مقصود همان اُدِسا باشد كه در همين صفحه آمده و در فهرست نيامده است.
٨. بارخيز, در متن باد خيز آمده و مقصود همان بادغيس معروف است.
٩. دنگلى خور, در متن دنگلى خورد آمده در كنار دنگلى كلان.
١٠. سيريپول, كه همان شهر معروف سَرِ پُل در استان جوزجان افغانستان است.
١١. شاغان, كه در متن شاقان است.
١٢. قوچان, در برابر نام قوچان كه شهرى در شمال خراسان ايران و ميان شهرهاى بجنورد و شيروان است به هشت صفحه اشاره شده كه فقط چهار مورد اول مربو به قوچان است و ٤ مورد دوم مربوط به سندك قاچان كه محلى است در ده مايلى شمال سارى يازى (ص٢٨٠) و در جنوب مرو و امروزه سَندَ قاچا ناميده مى شود.
١٣. قوشيه, در متن قوشيد.
١٤. قوشيه خانى, در متن قوشيد خانى.
١٥. قيصر, همان رود قيصار در افغانستان است.
١٦. كازغاله, در متن كارغاله آمده.
١٧. كايسور, همان رود قيصار است.
١٨. كرسكان, در متن كزكان آمده.
١٩. كل البرين قير, در متن به (تپه هاى گل البرين قير) و در چند سطر پايين تر به (گِل مخصوص) و (البرين قير) اشاره شده است.
٢٠. كلران, همان گلران در شمال هرات است.
٢١. كلنقى, در متن كلته قيه آمده.
٢٢. كووتا, همان شهر كويته مركز ايالت بلوچستان پاكستان است.
٢٣. كوهزلى, در متن كومنرلى آمده كه با توجه به قرار گرفتن بين پل خاتون و پنجده, بايد همان گنبذلى باشد.
٢٤. ماركوايلان, همان شهر مرغينان يا مرغيلان يا مرگيلان است كه در انگليسى به صورت Marguilan نوشته مى شود و توسط مترجم به مارگو ايلان برگردانده شده است.
٢٥. ميمنه, شبرغان (پل…), در متن چنين آمده: (آنخط كه از آن به بعد مبناى مذاكرات گرديد از اينقرار بوده است: سرپل ميمنه شبرغان و اندخوئى كه محال سرحدى افغان شدند). لذا سرپل, ميمنه, و شبرغان نام سه جاى است نه يك جاى.
٢٦. واخان, همان وَخان است.
در اين فهرست نام جاهايى چون: اُدسا (ص٢٠٠ و ٢٢٢) پيربازار (ص٢٢٢) گنبدلى (ص٤٣٢ و ٤٣٤) اورگنج (ص٣١٣) آردوان (ص١٠٢) چهارشنبه (ص١١٥) خيوه آباد (ص١٤١) و… خالى است.
*
فهرست سوم فهرست اسامى مشاغل و مناصب است. اصل وجودى اين فهرست مى تواند در بر دارنده فوايد بسيار باشد; اما مشاغلى و مناصبى كه گرهى از كار محقق بگشايد! اينك مشاغل و مناصب فهرست شده را ببينيم: اَجودان, امپراطور, امير, امير [٢بار], ايلچى مخصوص, بارون, پرنس, جزايرچى, جنرال, حاكم (يازده مورد زير يكديگر)…. براى برخى از اينها فايده اى نمى توان تصور كرد.
*
فهرست چهارم فهرست اسامى ملل و نحل است كه ظاهراً مقصود همان اقوام و قبايل بوده است. در اين فهرست علاوه بر نام قبايل و عشاير, نام مليت هايى چون: انگليسى, ايرانى, روسى, … و شهروندانى چون: خراسانى, قوچانى, مروى, … به چشم مى خورد. در اين فهرست نيز چند اشتباه به چشم مى خورد:
١. آملنشاه, كه در متن امانشاه ذكر شده.
٢. آلامانها, كه گمان برده شده نام قومى است در حالى كه معنى آن (غارتگرى ها)ست.
*
فهرست پنجم فهرست لغات و اصطلاحات خاص است. ظاهراً همه كلمات و عباراتى را كه مصحح محترم نتوانسته در فهرست هاى پيشين جاى دهد, در اين فهرست جاى داده است. ضرورت اين فهرست در كتاب هاى تاريخى واضح است, اما در اينجا واضح نيست; براى نمونه عناوين: اتاماژور, ليوطنان, ماژور بايد در فهرست سوم مى آمد. در اين فهرست مى بينيم:
١. بورو دانيجر, نگارنده نيز معنى اين كلام را نفهميد و لذا متن را خواند:
(مردم منتظرند كه چند روز ديگر با چهار صد نفر قزاق و… بآنجا برسد بورود اينخبر [= به ورود اين خبر] روس ها سيصد نفر عمله را واداشتند كه…)
٢. لويناب, وقتى متن سند را بخوانيم: (همراه او موسى خان, لونياب و سپهسالار هستند) كه لويناب بايد نام كسى باشد و البته همان لوئى ناب حاكم سابق تركستان افغانستان است كه نامش (به همراه نام موسى خان و سپهسالار و چند نفر ديگر) در صفحه ١٧٨ آمده بود و نام خود او به غلط لونياب در فهرست اسامى اشخاص آمده بود كه تذكر داده شد.
٣. هواس (اَژانس…), كه نام روزنامه اى است فرانسوى به نام آژانس هواس (ص٣٣). در اين فهرست نام روزنامه هاى ديگر موجود در كتاب خالى است.
*
در پايان كتاب, پيشگفتار وزير امور خارجه و مقدمه مصحح به زبان انگليسى ترجمه شده است. ظاهراً مترجم مقدمه با روش ثبت تقويم هجرى آشنايى نداشته است. زيرا همه جا براى تقويم هجرى از علامت اختصارى H.Q. استفاده مى كند; مثلاً: ١٢٩٩ H.Q. براى سال ١٢٩٩هـ.ق. در حالى كه مناسب است در چاپ دوم از علامت A.H. كه مخفف Anno Hejira است, استفاده شود
ترجمه و آوانگارى بعضى اسامى نيز درست نيست. مانند:
Rakj براى رُخَج كه بايد به صورت Rokhaj نوشته مى شد.
Merv براى مرو كه بايد به صورت Marv نوشته مى شد.
Kharazm براى خوارزم كه بايد به صورت Khwarazm نوشته مى شد.
suqd براى سفد كه بايد به صورت soghd نوشته مى شد.
Takhari براى طخارى كه بايد به صورت Tokhari نوشته مى شد.
sekaii براى سكاها كه بايد به صورت scythian نوشته مى شد.
khiyuni براى خيونها كه بايد به صورت Huns نوشته مى شد.
Umawi براى اموى كه بايد به صورت Umayyid نوشته مى شد.
Transonania براى ماوراءالنهر كه بايد به صورت Transoxiana نوشته مى شد.
Ghiat براى قيات كه بايد به صورت qiat نوشته مى شد.
Ghonbad-Qabںs براى گنبدكاووس كه بايد به صورت Gunbad-e Qabus نوشته مى شد.
sorenten براى ثورنتن كه بايد به صورت Thornton نوشته مى شد.
Oral Cranwel براى اِرل گرانويل كه بايد به صورت Earl of Granville نوشته مى شد.
Lemsoad براى لمسدن كه بايد به صورت Lumsden نوشته مى شد.
Moghadam براى مقدم كه بايد به صورت Moqaddam نوشته مى شد.
Roghieh براى رقيه كه بايد به صورت Roqayye نوشته مى شد.
Araghi براى عراقى كه بايد به صورت 'Araqi نوشته مى شد.
*
با اميد به تصحيح موارد بالا در چاپ دوم كتاب. همچنين بايد از وزارت امور خارجه به خاطر چاپ اين گونه اسناد و كتب, تشكر فراوان كرد. البته با گزينش و دقّت بيشتر در ارائه آثار ماندگار.پاورقي: ١. ر.ك: فيروز كاظم زاده, روس و انگليس در ايران, تهران, ١٣٧١ش. ٢. ر.ك: سيد مهدى فرخ, تاريخ سياسى افغانستان, تهران, ١٣١٤ش. ص٢٥٨ـ٣٠٧, مخصوصاً ص٢٨١. ٣. كاظم زاده, ص٨٧. ٤. همانجا. ٥. اين كتاب سال ها پيش در كتاب (فهرست بخشى از اسناد و عهدنامه ها و سفرنامه ها و رساله هاى دوره قاجاريه) (وزارت امور خارجه ١٣٥٤) ص١٣٧ معرفى شده و عكس صفحه عنوان آن نيز كه اتفاقاً داراى مشخصات ذكر شده است, آورده شده است. جالب است كه بعضى اشتباهات آن كتاب, با امانت دارى كامل در چاپ حاضر نيز به چشم مى خورد. مانند: ـ (در زير اين صفحه در دو پيشانى كه در يكى كه با دندان موشى زرين است اين عبارت نوشته شده: (مراسلات در باب آسياى مركزى دنباله كتابچه) و ديگرى در كادرى از تذهيب به همان نقش و نگار در سرلوحه اين عبارت گنجانده شده است (نمره اول سنه ١٨٨٥, نمره اول)…) (ص١٣٨ فهرست و سى وهشت كتاب حاضر) با نگاهى به صفحه يكم مشخص مى شود كه عنوان چنين است: (مراسلات در باب آسياى مركزى, دنباله كتابچه نمره اول سنه ١٨٨٥). و (نمره اول) (ص١٣٧ فهرست و سى وهشت كتاب حاضر) كه در ادامه مقاله توضيح داده خواهد شد. ٦. كاظم زاده, ص٢٤٧. ٧. و.و. بارتولد, خاورشناسى در روسيه و اروپا, تهران: ابن سينا, ١٣٥١, ص٣٠٤. ٨. كاظم زاده, ص٧٧. ٩. همان, ص٩٠. ١٠. فرخ, ص٢٣٩. ١١. كاظم زاده, ص٧٨.