آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - دكتر اسپرنگر وفهرست اَوَده - حيدرى کاشميرى اکبر
دكتر اسپرنگر وفهرست اَوَده
حيدرى کاشميرى اکبر
##
تلخيص و ترجمه از: ابوالقاسم رادفر##
تحقيقى جائزى (بررسى تحقيقى). دكتر اكبر حيدرى كاشميرى, لكهنو, سرفرازى قوم پريس, ١٩٦٨.
دكتر اسپرنگر در سوم سپتامبر سال ١٨١٣م. در تيرول متولد شد. نام پدرش كريستوفر اسپرنگر بود. او در انسبروك به دنيا آمد و در پاريس درس خواند و علوم شرقى و طبّ آموخت. پس از فراغت از تحصيل در سال ١٨٣٨م. به لندن رفت و در آنجا مقيم شد. در سال ١٨٤١م. از دانشگاه ليدن درجه دكترا در طبّ گرفت و سپس در سال ١٨٤٣م. در بخش خدمات پزشكى كمپانى هند شرقى استخدام و پس از يك سال يعنى در سال ١٨٤٤م. رئيس كالج اسلامى دهلى شد. پس از سه سال اقامت در دهلى از سال ١٨٤٨ تا ١٨٥٠ در لكهنو به عنوان معاون تشريفات كار كرد. سپس رئيس كالج اسلامى (هگلى) شد و از سال ١٨٥١ تا ١٨٥٤ از طرف حكومت هند مترجم فارسى و در ضمن منشى انجمن آسياى بنگال نيز بود. در ١٨٥٧ از شغل ادارى بازنشسته شد و بعد از آن در (بيرس) عنوان پروفسور زبانهاى شرقى يافت. سرانجام در ٨٠ سالگى در (هايدلبرگ) در تاريخ ١٩ دسامبر سال ١٨٩٣ فوت كرد.
اسپرنگر كتابهاى زيادى نوشت; از آن جمله در زبان انگليسى كتابهاى گرامر هندوستانى, تاريخ محمود غزنوى, زندگانى حضرت محمّد(ص) و جغرافياى قديم عربستان قابل ذكرند.
علاوه بر تأليف اين كتابها, او بيست و پنج زبان را خوب مى دانست و در ادبيّات و علوم شرقى نيز مهارت كامل داشت و در رشته روزنامه نگارى نيز استاد بود. هنگامى كه در دهلى براى نخستين بار نشريه هفتگى منتشر شد, اسپرنگر به عنوان ويراستار در دفتر نشريه به كار پرداخت.
اسپرنگر و كالج دهلى
دكتر اسپرنگر بسيار تيزهوش, زحمتكش و سختكوش و صاحب صلاحيتهاى برجسته اى بود. او به علوم شرقى عشق مى وزيد و در حدود سه سالى كه وى رئيس كالج دهلى بود, اين دانشكده بسيار ترقّى كرد. دكتر عبدالحق درباره پيشرفت كالج چنين مى نويسد:
(از آنجا كه اسپرنگر به زبان و ادب عربى تسلط داشت, بزودى در ميان اهل علم و بزرگان دين در دهلى موقعيتى يافت و در شهر احترام و آبروى بسيار به دست آورد. ديگر اينكه در انجمن تحصيلات متوسطه در ترويج و گسترش علوم غربى از طريق زبان اردو فعاليّت بسيار كرد و در تشويق دانشجويان براى فراگيرى علم و تعليم آنان در رشته هاى علوم شرقى بسيار يارى گر و بلكه به منزله روح و روان بود. او براى ترقّى و اصلاح كالج دهلى با شوق و آمادگى بسيار كاركرد و در تعليم كتابهاى درسى, بويژه در دروس بخشهاى شرقى اصلاحات اساسى و معقول انجام داد; چنانچه در جهت تدوين كتاب درسى, تاريخ يمينى را تصحيح كرده, به چاپ رسانيد. همچنين نسخه هاى حماسه متنّبى را گرد آورد و جزو كتابهاى درسى عربى قرار داد.
دكتر اسپرنگر علاوه بر فارسى و عربى به زبان اردو نيز بسيار توجّه و عنايت داشت و به تمام رشته هاى ادب علاقه مند بود. گذشته از تحقيق و نقد, با اصول نگارش و فنّ نثر نيز آشنا بود و تكلّف در نوشته يعنى طرز تحرير مسجّع مقفّى را نقص مى پنداشت و طرز بيان ساده و روان را ترجيح مى داد. اسپرنگر در گزارش كالج دهلى به سال ٤٦ـ ١٨٤٥ مخالفت خود را با طرز تحرير مُنشيانه مولويّه و مسجّع و مقفّى با اين عبارات بيان كرده است:
(مولوى صاحب كه توسط شاگردان خود متون را از فارسى و عربى ترجمه مى كرد, با اينكه در اكثر موارد, شاگردانش مطابق دستور و سرمشق استاد خود عمل مى كردند, امّا ترجمه ها را به اندازه اى لفظ به لفظ انجام داده كه گويى با مفاهيم متن آشنا نبوده است. ازين روست كه طرز تحرير شاگردان او و مولويان بدشكل و نازيبا و از لحاظ زبانى بى مزه و اشتباه است و طرز تعليم انديشه هاييش محدود شده است. او مى خواست تمام نارساييهاى رشته هاى علوم شرقى را قبل از همه اصلاح كند و براى من يقين است كه بعد از آن در آزمايش ديگر ترقّى حاصل مى شود.)١
اسپرنگر و فهرست اَوَده
اسپرنگر در ششم دسامبر سال ١٨٤٧ از سوى حكومت هند مأمور خدمت در لكهنو شد. قصد و هدف از اين مأموريت اين بود كه او فهرستى جامع از كتابهاى فارسى و عربى كتابخانه هاى شاهان اَوَده فراهم كند. در حكم او آمده بود كه او صرفاً به كتابخانه هاى شاهان اَوَده بسنده نكند, بلكه در آنجا از هر فرصتى استفاده كرده و بهترين كتابخانه هاى خصوصى لكهنو را ديده و فهرست كتابهاى ارزشمند و ناياب آنها را فراهم آورد.
اسپرنگر در سوم مارس سال ١٨٤٨م. خود را به لكهنو رساند و تا يكم ژانويه سال ١٨٥٠ در آنجا اقامت كرد. پس از يك ماه كار به مدت سه ماه بيمار شد, ولى به هر صورت بود در مدّت كوتاهِ يك سال و شش ماه فهرست را مرتّب كرد. در چنين زمان كوتاهى او ده هزار نسخه خطّى را مطالعه و بررسى كرد. برخى نسخه ها آنقدر ناقص بود كه تحقيق و دقّت و سختكوشى بسيار مى طلبيد. تعدادى از مخطوطات هيچ عنوانى نداشت. نه نام مصنّف, نه عنوان كتاب, نه تاريخ تصنيف. با اين حال او چنين كتابهايى را هم منظور داشته است.
در ترتيب اين فهرست على اكبر پانى پتى به (اسپرنگر) كمك بسيار رسانده است. او دانشجوى كالج دهلى بود و هنوز تحصيل او تكميل نشده بود كه دكتر اسپرنگر او را به همراه خود از دهلى به لكهنو برد. او فردى بسيار قابل, با تجربه و زحمتكش بود. قابليّت و استعداد برجسته او همواره به چشم مى آمد و قرار بود كه در كالج آگره به عنوان استاد زبان عربى استخدام شود, ولى با نهايت تأسّف او حدوداً در سى سالگى (در ١٨٥٢م.) فوت كرد.٢
كتابخانه شاهى لكهنو كه اينك ديگر مكان و نشانى از آن نمانده است, در كتابخانه گنجينه ادبى حافظ رحمت خان (سردار روهيله) و غازى الدّين حيدر٣ پادشاه اَوَده موجود بود. اين گنجينه ادبى شامل كتابهاى سه كتابخانه است: كتابخانه (موت محلّ) (كاخ مرواريد = حاوى بيش از سه هزار كتابِ گرانبها); كتابخانه كاخ فرح بخش (كه اقامتگاه و محل كتابخانه شخصى غازى الدين حيدر بود و در آن يك هزار كتاب خطّى ناياب وجود داشت.) بعدها نسخه هاى خطّى اين دو كتابخانه كه بسيار با سليقه چيده و مرتّب شده بود, به عنوان غنايم پراكنده گرديد و از بين رفت. سومين كتابخانه شاهى در (توپ خانه), در نزديكى اقامتگاه واقع بود كه در آن كتابهاى خطّى ناياب چيده شده بود كه ديگر يافتن نظير آنها بعيد به نظر مى رسد. تمام جلدهاى تاج اللغات٤و هفت قلزم را موريانه خورده است.
تعداد كتابهاى (توپ خانه) بسيار زياد و شامل تعدادى كتاب به زبان پشتو نيز بود. به قول اسپرنگر تعداد صحيح كتابهاى كتابخانه هاى شاهان اَوَده معلوم نيست. در اين دوره رئيس كتابخانه نسبت به كتابها بسيار بى موالات و بى باك بود و شمارش كتابها و مرتّب كردن آنها برايش مهم و خوشايند نبود. اثر اين غفلت آن شد كه كتابهاى مفيد و خوب كتابخانه ها از بين برود و به جاى آن كتابهاى غير ضرورى و ناقص جايگزين شود. دليل اثبات بدنظمى و نامرتبى آن كتابخانه ها اين شد كه رئيس كتابخانه براى هزينه عروسى فرزندش تعداد زيادى از كتابهاى ناياب و نفيس را به ١١٠٠ روپيه فروخت!
اسپرنگر در ديباچه فهرست اَوَده درباره چاپخانه هاى دوره خود به اختصار اطلاعاتى روشنگر داده است كه اين اطلاعات بسيار كارآمد است.بر سر ورق فهرست كتابخانه هاى اَوَده ترجمه اين عبارات آمده است:
(فهرستى از نسخه ها خطى عربى, فارسى و هندوستانى
كتابخانه هاى شاهان اَوَده, تأليف اسپرنگر, ج١, ١٨٥٤)
در فهرست اَوَده ٧٣٢ نسخه خطى در ٦٥٥ صفحه معرفى شده است. اين كتاب پس از ديباچه, با تذكره لباب الالباب به شماره ٧٣٢ شروع و به تذكره نشتر عشق تصنيف حسين قلى خان ختم مى گردد.
قصد دكتر اسپرنگر اين بوده كه فهرست را در هشت باب تقسيم كند, ولى او فقط جلد اوّل را در سه باب مرتب كرده كه در سال ١٨٥٤م. در كلكته چاپ شد و از آن زمان تا امروز هيچ چاپ ديگرى از آن نشده است. در كتابخانه عمومى اميرالدوله لكهنو يك نسخه غير مرغوب از آن موجود است كه به هنگام تأليف اين مقاله از آن استفاده شده است. اين چاپ شامل نسخه هايى است كه تاكنون هيچ نام و نشانى از آنها نبوده است. گفته شده است كه كتابخانه هاى شاهان اَوَده به هنگام غدر (جنگ آزادى به سال ١٨٥٧ عليه انگليسيها) از بين رفته است.
مهمترين قسمت كتاب بخشى است كه شرح احوال شاعران اردو را به اختصار و بدون استناد به نمونه اشعار آنان آورده است. اين قسمت از صفحه ١٩٣ تا صفحه ٣٠٦ كتاب را در بر مى گيرد كه طفيل احمل ترجمه آن را به نام يادگار شعرا از سوى (آكادمى هندوستانى) در سال ١٩٤٣ به چاپ رسانيد. يادگار شعرا اكنون ناياب است و برخى برآنند كه آن را دوباره چاپ كنند.
فهرست اَوَده نارساييهاى چندى نيز دارد, ولى اين نواقص, آن چنان نيست كه از اهميّت و مقبوليّت كتاب بكاهد. در زير تفصيل چند نارسايى موجود در آن مى آيد:
١. در فهرست اسپرنگر, ص١٧٩ چنين آمده است:
(فوت محمد قيام الدّين قائم در سال ١٢٠٧هـ. يا ١٢١٠هـ. واقع گرديد.)
مأخذِ اسپرنگر گلشن هند است كه سال فوت قائم را ١٢١٠هـ. نوشته است (ص١١٥).
گارسن دتاسى در (خطبات گارسن دتاسى ص٧٨) واته در (فهرست مخطوطات فارسى اينديا آفيس لابريرى, ج١, ص٣٥٩) نيز به پيروى اسپرنگر سال فوت قائم را ١٢٠٧ و ١٢١٠ نوشته اند كه هر دو غلط است. چرا كه قائم در سال ١٢٠٨هـ. فوت كرده و جرأت تاريخ فوت او را به نظم كشيده كه از آن تاريخ ١٢٠٨هـ. برمى آيد.
بلوم هارت هم به اشتباه سال ١٢٠٢ را سال فوت قائم آورده است (هندوستانى مخطوطات, ص٧٤ بلوم هارت اينديا آفيس لابريرى).
٢. در صفحه ١٨٠ چنين آمده:
(فوت على ابراهيم خان خليل در سال ١٠٠٨ هجرى واقع شد.)
سال فوت على ابراهيم خان را اسپرنگر اشتباه نوشته است, زيرا او در سال ١٢٠٨هـ./ ١٧٩٣ فوت كرد و اين امر از قطعه تاريخى كه جرأت و عشقى سروده اند برمى آيد:
مادّه تاريخى كه عشقى سروده به فارسى است و آن چنين است:
خان ذى قدر صاحبِ دانش
كرد رحلت چو در رياض نعيم
گفت سال وفاتِ او رضوان
شد به جنّت نعيم ابراهيم
(تذكره عشقى, ص٢٤٤). ١٢٠٨هـ.
٣. در صفحه ١٨٣ چنين نوشته شده:
(به قول مؤلّف گلشن بيخار سال فوت مصحفى ١٢٤٣ هجرى مى باشد.)
اين سخن اسپرنگر نيز اشتباه است كه شيفته سال وفات مصحفى را در تذكره خود نوشته است. شيفته فقط اين را نوشته كه از فوت مصحفى تا امروز ده سال گذشته است.
ابتداى تأليف گلشن بيخار سال ١٢٤٨هـ. است كه در سال ١٢٥٠هـ. كامل شده است. با اين حساب سال وفات مصحفى ١٢٤٠هـ. است. (گلشن بيخار, ص٢٥٢ ترجمه نفيس آكادمى, كراچى). محمد قدرت الله خان گوپاموى (نتايج الافكار, ص٧٠٠) و محمد حسين آزاد (آب حيات, ص٣١١) نيز همين تاريخ را پذيرفته اند و مادّه تاريخهاى سروده شده هم سال ١٢٤٠هـ. است. (مصحف معنى ز دنيا گشت گم = ١٢٤٠هـ.)
البته اين نارساييها حداكثر تا ده مورد مى رسد كه به حجم اصلى كتاب لطمه چندانى وارد نمى كند.
فهرست اَوَده شامل سه باب است. در باب اوّل به بيان شرح حال شاعران فارسى و اُردو پرداخته شده و در باب دوم ذكر تصانيف چند شاعر فارسى به ميان آمده است. باب سوم كه بسيار مهم است به ذكر شاعران بسيار مهم و كتابهاى ناياب اختصاص يافته كه همراه با توضيحاتِ لازم است.
در باب اوّل از مهمترين تذكره هاى فارسى و اردو, چنين ياد مى كند: لباب الالباب محمّد عوفى, بهارستان جامى, تذكره دولتشاه سمرقندى, سنجمل الارواح تصنيف حسين ميبدى, جواهر العجائب (تذكره شاعرات فارسى) فخرى بن اميرى, تحفة الحبيب فخرى بن اميرى, تحفه سامى, سفينه خوشگو, خلاصة الاشعار و زبدة الافكار تصنيف تقى الدّين كاشانى, كلمات الشعراء سرخوش, مرآة الخيال, شيرخان لودى, هميشه بهار كشن چند اخلاص, رياض الشعرا على قلى خان واله داغستانى, تذكره حسينى, حسين دوست سنبهلى, تذكرة المعاصرين شيخ على حزين, تاريخ احوال شيخ حزين, سرو آزاد مير غلامعلى آزاد, خزانه عامره مير غلامعلى آزاد, مخزن الغرايب (در متن مجمع الغرايب آمده كه اشتباه است) احمد على هاشمى, انيس العشّاق شيخ احمد على, ديوان منتخب سراج, باغ معانى على ابراهيم خان, مقالات الشعراء قيام الدّين حيرت, آتشكده آذر, انيس الاحبّا موهن لال انيس, خلاصة الافكار مرزا ابوطالب, تحفه بيلوى, رياض الوفاق ذوالفقار على مست, صبح وطن سراج الدوله محمد غوث خان, گلستان مسرّت ملقّب به حدائق المعانى عبدالرحيم شاكر, مجموع نياز تصنيف مير, حديقه عشق افروز نظام الدين خان, نكات الشعراء ميرتقى مير, تذكره عيار الشعرا خوب چند ذكا, عمده منتخبه اعظم الدوله سرور, مجموعه نغز قاسم, طبقات سخن محى الدّين قريشى عشق, ديوان جهان بينى نرائن, گلدسته نازنين مولوى كريم الدين, گلدسته نشاط منّولال, گلشن بيخار شيفته, گلشن بى خزان حكيم سيد غلام قطب الدين باطن, انتخاب دواوين مولوى امام بخش صهبائى, تذكره شعراى هند كريم الدين, چمن بى نظير محمد ابراهيم, تذكره يوسف على.
تصانيف ذكر شده بالا در فهرست از صفحه اوّل تا صفحه ١٩٢ آمده است.
باب دوم ذكر شاعران فارسى است كه داراى آثار باارزشى هستند از جمله: ترجمه تكمله رباعيّات ابوسعيد ابوالخير, ديوان آذرى (جلال الدين حمزه), ديوان آفرين, ديوان آفتاب (اين ديوان فارسى شاه عالم پادشاه دهلى ـ سال ١١٧٣هـ. تا ١٢٠١هـ. ـ و كلّ صفحات آن ٢٨٨ صفحه ١٠ سطرى است.). ديوان ناصر على, ديوان فانى كشميرى.
در باب سوم كتاب, تصانيف شاعران اردو مورد بحث قرار گرفته كه از شماره ٥٧٦ تا ٧٣٢ را شامل است و چون اين بخش درباره تحقيق و ادب اردوست, به تفصيل تمام آمده است; به عنوان نمونه مى توان از: نگارستان عشق تصنيف مرزا مهدى حسن خان آباد لكهنوى, مثنوى مرزا عباس, ديوان آبرو, مثنوى مبارك شاه, ديوان آصف (نوّاب آصف الدوله), ديوان افسوس, منظوم اقدس شاه عالم آفتاب, ديوان آفتاب و… ياد كرد.
در فهرست اَوَده از چند نسخه خطى مفيد و ناياب ياد شده است كه امروزه موجود نيست; از قبيل:
١. طبقات سخن (ص١٨٧) از: عشق
نام مؤلفِ تذكره شيخ غلام محى الدين قريشى است. او ساكن (ميرتهـ) بود. نام پدر او شيخ نعمت الله خان بود. او شاعر بلند پايه فارس بود و (نعمى) تخلّص مى كرد. شيخ غلام محى الدين در ابتدا (مبتلا) تخلّص مى كرد اما بعدها به دلايلى آن را به (عشق) تغيير داد. (عشق) در فارسى نيز يك مثنوى تصنيف كرد كه در آن قصّه شاهرخ و ماهرخ را به نظم درآورد. اين مثنوى شامل ١٧٠٠ بيت است و نام آن فسون عشق است.
(عشق) براى شاعران فارسى نيز يك تذكره فراهم آورده كه نام آن هم فسون عشق است. نام تاريخى اين تذكره باغ گلهاى حسن است كه در سال ١١٨٧ هجرى چاپ شده است. اين كتاب مشتمل بر ١٢٨٠ صفحه است. (عشق) همچنين كتابى در ٢٠٠ صفحه در فنّ انشا تصنيف كرده كه نام تاريخى آن چهار دفتر شوق است و مربوط به بعد از سال ١١٩٩هـ. است. او در فنّ تاريخ گويى نيز يك رساله به نام سرائر نسخه و در سال ١٢٢٠ هجرى دو رساله به نام بحار تشريح و عشيات العشق تصنيف كرد. طبقات سخن تذكره معروف و مشهور شاعران فارسى و اردو نام تاريخى تذكره است كه در سال ١٢٢٢ هجرى انتشار يافته است كه به دو طبقه تقسيم مى شود:
طبقه اوّل, شرح حال بيش از يك صد شاعر اردو زبان است و طبقه دوم مربوط به شاعران فارسيگوى زمان مؤلف است. مطالبى كه (عشق) در اين تذكره آورده صرفاً اطلاعات شخصى خود اوست و در تأليف اين تذكره از هيچ تذكره اى استفاده نكرده است. نام و نشان اين تذكره تاكنون يافت نشده است. گارسن دتاسى نيز هيچ نسخه اى از اين كتاب به دست نياورده است. (خطبات گاسرن دتاسى, به كوشش دكتر عبدالحق, ص٨٨).
٢. منظوم اقدس (ص٥٧٦)
اين مثنوى پادشاه شاه عالم متخلّص به آفتاب٥ است. نام تاريخى مثنوى منظوم اقدس است. در اين مثنوى قصه مظفرشاه, شاه چين را نظم كرده است….
٣. ديوان آفتاب (ص٥٧٦)
اين اثر ديوان اشعار اردوى پادشاه شاه عالم است.
٤. ديوان احقر (ص٥٩٩)
اين ديوان اشعار اردوى ميرحسن شاگرد ميرزا جواد على احقر است. احقر در يك بيت اظهار شكرگزارى ميرحسن را كرده است. كل صفحات ديوان ١٢٨ و در هر صفحه ١٢ بيت وجود دارد. اين ديوان در كتابخانه (موتى محل) بود.
٥. ديوان احسن (ص٥٩٩)
(نام ميرزا احسن على و تخلّص (احسن) است. بسيار خوش تقرير و خوش تحرير بود…) اين ديوان اردوى ميرزا احسن متخلّص به احسن است. در آن علاوه بر غزليّات شامل چند قصيده در تعريف و ستايش حضرت على(ع), نوّاب شجاع الدوله, نوّاب آصف الدوله و حسن رضاخان سرفرازالدوله است. جز اين در ديوان او هفت مثنوى مختصر چون: مثنوى بينوا, مرد ظريف, ذكر خير و بركت است… ديوان احسن در ١٢٧٧هـ. تحت نظارت قمرالدين خان قمر معروف به ميرزا حاجى نقل شده است.
٦. مثنوى سراپاسوز (ص٥٩٩)
اين اثر تصنيف قاضى محمد صادق اختر متخلّص به (اختر) قاضى بنگال است كه در سال ١٢٣١هـ. نظم شده است. (اختر) تا سال ١٨٥٠ زنده بود. او در تعريف پادشاه غازى الدين حيدر سرپرست خود محامد حيدرى را به نثر تصنيف كرد. علاوه بر اين او در اثرى به نام صبح صادق به فارسى فصيح و عالى سوانح عمر خود را نيز نوشته است. وى يك تذكره نيز به نام هفت اختر تأليف كرده است. مثنوى سراپاسوز شامل ٥٦٠ بيت است.
٧. قصايد على حيدر (ص٦٠٠)
اين قصايد نصيرالدين حيدر پادشاه اَوَده است. كه آنها را در مدح امامان معصوم(ع) سروده است. پادشاه تخلّص خود را (على حيدر) يا (على) كرده بود. اين نسخه خطى در سبك بسيار برجسته و باشكوه شامل ٦٠٠ صفحه است. اين نسخه زينت بخش كتابخانه فرح بخش است.
در كتابخانه (توپ خانه) اثرى است كه در آن علاوه بر مراثى, روايت حضرت فاطمه(ع), روايت شبيه ساختن, حضرت عباس, روايت زن يهودى و روايات معجزه و غيره بر مذاق شيعه به نظم درآمده است.
٨. ديوان اظفرى (ص٦٠٢)
اين ديوان اردوى محمد ظهيرالدين بخت اظفرى است. نامبرده از اولاد اورنگ زيب عالمگير بود. ديوان حاوى غزليات و تعدادى رباعيّات است. اظفرى تا سال ١٢١١هـ. زنده بوده است.
٩. ديوان صادق على صادق (ص٦٠٣)
صادق على صادق ملازم پادشاه غازى الدين حيدر بود. او شاعرى بسيار خوشگو و خوشنويسى برجسته بود و براى پادشاه كتابهاى زيادى تحرير كرد. پادشاه نيز به او حقوق منظم و خوبى مى داد. كتابهاى او در كتابخانه فرح بخش موجود هستند. علاوه بر غزليّات, ديوان صادق شامل مثنوى, قصايد, فرديات و قطعات است. يك قطعه تهنيت هم به مناسبت جلوس پادشاه بر تخت سروده است.
١٠. اشعار اردوى غازى الدين حيدر (ص٦١٢)
غزليّات پادشاه غازى الدين حيدر در اشعار اردو جاى ويژه اى دارد. بيشتر اين اشعار در تعريف اهلبيت رسول(ره) و مناقب هستند. اين كتاب در كتابخانه فرح بخش است. تعداد صفحات آن ٢٠٠ است و در هر صفحه ٤ بيت شعر اردو است.
١١. مرثيه هاى هوشدار (ص٦١٣)
مجموعه مراثى هوشدار است ـ تعداد ابيات آن ١٥٣, تعداد صفحات ١٧ و هر صفحه مشتمل بر ٩ بيت است.
١٢. مرثيه هاى مسكين (ص٦٢٢)
اين اثر مجموعه مرثيه هاى مير عبدالله مسكين است. اين مراثى در ١٠٠ صفحه و هر صفحه مشتمل بر ١٦ بيت است. مراثى مسكين مجموعه اى است شامل ٥٠٠ صفحه و هر صفحه اى داراى ١٢ بيت.
١٣. ديوان سليمان (ص٦٣٨)
ديوان شهزاده سليمان شكوه در سال ١٢٢٥هـ. مرتب شده است. در ٢٠٠ صفحه آن غزليّات, در ٤٠٠ صفحه مراثى و در ١٢ صفحه قصايدى درستايش ائمه معصومن آمده است.
١٤. مصحفى (ورق ١١٢ب)
سخنور اولوالعزم, ناظم نظم ميان غلام همدانى متخلّص به (مصحفى) ولد ابن درويش محمد خاقانيِ ثانى شاگرد ميان مافي… او به وسيله سرودن اشعار به نام عزيزان و ارسال آن به اطرافِ هندوستان امرار معاش مى كرد.پاورقي:
* مقاله حاضر ترجمه و تلخيص يكى از مقالات كتاب است.
١. مرحوم دهلى كالج, ص٤٢.
٢. نقل از ديباچه فهرست اَوَده.
٣. نواب غازى الدين حيدر (١٧٧٤ـ١٨٢٧م.) در ١٨١٤م. بر مسند وزارت نشست. وى شاعر نيز بود و علاوه بر غزليات اشعارى هم در ستايش و تعريف اهل بيت كرام ـ عليهم السلام ـ نيز گفته است. اسپرنگر از اشعار اردوى او در فهرست اَوَده (ص٦١٢) سخن گفته است. غازى الدين حيدر فرهنگنامه اى هفت جلدى به فارسى به نام هفت قلزم تأليف كرده كه هر صفحه آن ممهور به مُهر شاهى است كه تاريخ ١٢٣٠هـ. دارد.
٤. اين فرهنگ, عربى ـ فارسى است كه مصنّف آن نصيرالدين حيدر پادشاه پسر غازى الدين حيدر است. اسپرنگر در ديباچه فهرست خود نوشته كه تاج اللغات تنها شامل هفت جلد است.
موجب تعجب است كه اسپرنگر چون تنها هفت جلد از تاج اللغات ديده, آن را هفت جلدى دانسته, در حالى كه تاج اللغات هشت جلد است و نسخه كامل آن اكنون به شماره ١٨٧١ تا ١٨٧٢ در كتابخانه دانشگاه كشمير نگهدارى مى شود.
٥. آفتاب ـ شاه عالم پادشاه ابن عالم گير ثانى متخلّص به آفتاب, ٢٢ سال بر هندوستان حكومت كردو در عدل و انصاف شهرت داشت (گلشن سخن, مبتلا لكهنوى, نوشته ١١٩٤هـ., ص٥٠), نام اصلى شاه عالم (عالى گهر) بود. شاه عالم به زبان فارسى و اردو شعر مى گفت و در هر دو زبان صاحب ديوان است. در بارگاه او مير غالب على خان سيد تخلّص, ممنون, احسان و فقير حضور داشتند و از اشعار پادشاه بهره مند مى شدند. آفتاب را در قصيده, غزل, مثنوى, رباعى, دوبيتى, سخنان مستند پندآموز و چپيستان گويى مهارت بسيار بود. علاوه بر اين مناقب, سلام و مرثيه نيز مى گفت. او در نثر قصّه شجاع الشمس را نيز تصنيف كرد. (عمده منتخبه, ص٣).