آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - گذرى بر كتاب زبان فارسى 1و2 - ارشاد سرابى اصغر

گذرى بر كتاب زبان فارسى ١و٢
ارشاد سرابى اصغر

زبان فارسى. درس مشترك كليّه رشته هاى دوره پيش دانشگاهى. مؤلّفان: دكتر محمّدرضا سنگرى, حسن ذوالفقارى, محمّد غلام. وزارت آموزش و پرورش, چاپ اوّل, ١٣٧٤.
خيز تا بر كلك آن نقّاش جان افشان كنيم
كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

در كنار عمر ديرنده و خاطراتِ تلخ و شيرين وزارت آموزش و پرورش ايران, كتابهاى درسى نيز همچون مردان كهنسال, سرگذشتى عبرت آموز دارند كه هرچند غم خيز است و آب در چشمِ پژوهنده مى آورد, در عين حال مايه تجربه اندوزى است. اين رازداران خاموش به ساليان دراز, فراز و نشيبهاى بسيار پيموده و چون كشتيهاى بى ناخداى در تلاطم درياى حوادث سياسى, پيوسته گرفتار توفانهاى زمانه خويش بوده و آزارهاى فراوان ديده اند. خواهانيها و پسندهاى كم سنگ و بى بهاى دولت مداران در طى روزگاران, سبب گرديد تا كتابهاى درسى, از سر ناچارى, با هر ناسازى درسازند و به سرخاب و گلگونه هاى قلب و ناخالصِ كارگزاران حيلت ساز, چهره خويش بيارايند و هر روز به رنگى به بازار درآيند.
خضوع و خاكساريِ وزارت آموزش و پرورش ـ طوعاً او كرهاً ـ و بى سامان كارى حكومتهاى ماضى ـ مرةً بعد اُخرى ـ موجب آمد كه نظام آموزشى ايران, چشم بسته, دل در گرو شيوه ها و معيارهاى بيگانه داشته باشد و چون دستنبويى بازيچه پسندها و اغراض بيگانگان قرار گيرد. و زشتتر آن كه آواز داده بودند:(ايران بايد ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگى مآب شود و بس)١; چندان كه هنوزش بر سينه و يال از آن زخمها, نشانهاست و از سوزِ سوگ آن غارتها و بردنها و بردنها; انديشه وران دردمندِ كلان سال را (دل پر اندوه تر از نار پر از دانه)
دريغ و درد! اگر اين وزارتخانه به ساليان دراز, وزيران و رجالى راست انديش, استوار كار و در عين حال بيخدار و گُندآور مى داشت و به بندگى بيگانگان نامحرم و بى طهارت تن نمى سپرد; بى شك امروز از قوام, توانمندى و قِداست افزون ترى برخوردار بود. بى ترديد در جنب خيل آدمكهاى مسلوب الاختيارِ خشك مغز, گهگاه فرزانگانى شيرين كار و عاشقانى پاك باخته و جگر دار هم بوده اند كه به دور از سود و زيان خويش و بى هراس از خط و نشانها و دندان نمودن ستنبه كاران, در راه اصلاح و ارتقاء دانش و فرهنگ اين سرزمين ديرينه سال كوشيده اند.
در اين روزگار به جبران آن زيانها و كج راهگى ها و به يمن وجود فرزانگان راه يافته و مديران نيك راى, لازم است كه اين وزارتخانه شيوه اى معقول و سياستى مستمر و منسجم در پيش گيرد و به وظايف اصلى خود يعنى تزكيه روان فرزندان ايران زمين و تقويت دانش و آگاهى آنان بپردازد و حتّى الامكان از پافشارى و اصرار بر ملاكهاى غير اصولى و پيروى و تقليد از شيوه هاى ناسازگارِ بيگانگان ـ بِأى نحوٍ ـ پرهيز كند.
از جمله ابتكارات مطلوب و به نسبت موفقِ وزارت آموزش و پرورش در خلال سالهاى اخير, دگرگونى درونمايه و محتواى كتابهاى درسى بوده كه به تَبَع تغيير نظام آموزشى, صورت پذيرفته است.٢ اينك رايحه شكوفه هاى اين باغ تازگى, مشام جان ميليونها دانش آموز و معلّم شيفته را در سراسر ايران اسلامى معطّر كرده است. بارى, سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى به هميارى و همّت مردانه دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى, هوشيارانه و از سر پختگى با سنجيدگى تمام, به تغيير بنيادين كتابهاى درسى دست يازيده و در اين كارِ دشوار و ارزشمند به توفيقات چشمگيرى نايل آمده است.
از ميان مجموع تأليفات مدرسه اى, كتابهاى فارسى عمومى و نيز متون ادب رشته علوم انسانى به دلايلى چند, اهميّتى ويژه دارند; زيرا همين نوع كتابهايند كه فرهنگ و ادب آميخته ايران و اسلام را ـ هرچند اندك ـ به جوانان انتقال مى دهند و آنان را در برابر فريب و تهاجم انديشه هاى اهريمنى بيگانگان, محافظت و بيمه مى كنند. اگر باور كنيم كه شيرازه قومى هر كشور از دين و زبان و مليّت قوام مى گيرد, آنگاه به اهميّت زبان و ادبيّات فارسى و بالمآل كتابهاى درسى اين رشته پى مى بريم. از همين روى نگارنده اين سطور هنوز هم بر سر همان نظريه است كه در تأليف هر كتاب درسى بايد از خِرَد جمعى و تخصّصى استفاده شود كه بيشتر مصون از خطاست و به سلامت افزون ترى راه مى برد.٣ انصاف را كه نوشتن كتابهاى درسى براى صدها هزار معلّم و ميليونها دانش آموز فارسى زبان در مناطق مختلف كشور ـ حتّى فراتر از مرزهاى داخلى ـ كارى خُرد و بازيچه نيست.
بررسى و مقايسه كتابهاى درسى ـ على الاطلاق ـ بيانگر آن است كه اهداف و نگره هاى كارگزاران وزارتخانه در زمينه آموزش و ارائه زبان و ادبيّات فارسى ـ تا همين چند سال پيش ـ بر پايه اى محكم, استوار نبوده و سليقه و تفكّرى منسجم در تدوين آنها لحاظ نشده است. بسيارى از تعصّبات ناموجّه و مميّزيهاى شتابزده, تن و جان آنها را آزرده و كمتر كتابى بوده كه وجاهت و مقبوليّت تام يافته و از لغزشهاى علمى يا تحميلهاى مقطعى و مصلحتى بركنار مانده باشد. خوشبختانه در سالهاى اخير برخاستگى و جنبشى در شيوه تدوين كتابهاى درسى حاصل آمده و نحوه تفكّر مؤلّفان و مسؤولان دفتر برنامه ريزى متحوّل و دگرگون شده است.
در جمع كتابهاى فارسى و متون ـ عمومى و اختصاصى ـ يكى كتاب زبان فارسى١و٢, درس مشترك براى كليّه رشته هاى پيش دانشگاهى, و ديگرى ادبيّات فارسى (متون نظم و نثر٢), رشته علوم انسانى ويژه همان مقطع ـ تأليف سه تن, به نامهاى دكتر محمّدرضا سنگرى, حسن ذوالفقارى و محمّد غلام, چاپ ١٣٧٤ ـ از لونى ديگر است. اين دو كتاب در شرف و رتبت از اقران و همسالان خود ـ ديگر كتابها ـ درگذشته اند.٤
نگارنده در اين مقاله بر آن است كه به نقد و بررسى يكى از دو كتاب مذكور يعنى زبان فارسى ١و٢, درس مشترك كليّه رشته هاى دوره پيش دانشگاهى, بپردازد و شطرى از محاسن و لطايف آن را ـ اَداءً لِبَعضِ مايَجِب عَلَيَّ مِنَ الشُّكر ـ بگزارد تا خدمت بى شائبه آن مؤلّفان گرامى در پرده خمول نماند و به مسامع اهل نظر و ارباب فضل برسد.
بى مداهنه, از ميان جان مى گويم كه از سال ١٣٥٩,٥ الى يومنا هذا, در جمع كتابهاى فارسى و متون, هيچ مؤلّفى بر اين منوال ـ متنوع و به اعتدال ـ كتاب درسى فراهم نكرده و اين دولت و نبالت كه آن سه تن بزرگوار را در اين مسلوك رسيده, هيچ خداوند قلمى را مسلّم نشده است. رنج مؤلّفان و تلاش كارشناسان دفتر برنامه ريزى و تأليف كتابهاى درسى حاصلى مطلوب داشته و اين گزيده, الحق كتابى است لطيف, مشتمل بر دقايق ادبيّات كه مؤلّفان گرامى در آرايش اين عروسِ هر هفت كرده, هنرها نموده و با بهره گيرى از ظرايف و طرايف ادب فارسى, نازك طبعى و شيرين كارى خود را به جلوه درآورده اند. اينان به اقتضاى زمان, به بخشى از پسندهاى جوانان و مدرّسان دست يافته و از اين روى كتابِ نامبرده مقبول طبع مردم صاحب هنر شده است.
كتاب زبان فارسى ١و٢, درس مشترك كليّه رشته هاى پيش دانشگاهى, داراى يك مقدّمه, ده فصل, مشتمل بر سى ودو درس و يك فهرست واژگانى و جمعاً دويست و پنج صفحه است. تقسيم بندى فصلهاى كتاب براساس بنيادى ترين مسايل ادبيّات, همچون: تحميديّه و مناجات, ادبيّات حماسى, غنايى, تعليمى, توصيف و تصويرگرى, حسب حال/ زندگى نامه, ادبيّات داستانى, ترجمه, زبان فارسى و ادبيّات معاصر تنظيم گرديده است.
شمارش همه هنرها و نغزكاريهاى مؤلّفان محترم كه در سراسر كتاب به كار رفته, در اين مختصر نمى گنجد. بنابراين فقط برخى امتيازات و برجستگيهاى آن را برمى شماريم; و بدان جهت كه تمام موارد آتى الذّكر در همه فصلهاى اين تأليف گرانقدر اعمال گرديده و مصداق يافته است, از ارائه نمونه و شاهد درمى گذريم و علاقه مندان را به خواندن آن فرامى خوانيم.

بخش نخست: امتيازات و برجستگيها
الف ـ برقرارى ارتباط با مخاطبان و شوق انگيزى:
موضوع و محتواى درسها و مباحث آن با روحيه دانش آموزان پرتحرّك و پوياى دوره پيش دانشگاهى تا حدود زيادى پيوند و مطابقت دارد. گويى از اين حيث درك روانشناسانه و نحوه تفكّر و مقطع تحصيلى آنان مدّ نظر بوده است. در تقسيم بندى فصول و همخوانى تركيب درسها, سبكى بديع و ديدگاهى تازه ارائه گرديده است. بدين جهت اين كتاب, شوق و علاقه را در مخاطبان خود برمى انگيزد. از اين حيث, همچون تأليفات دوره هاى پيشين, دانش آموزان را از ادبيّات بيزار نمى كند و آنان را در زير انبوه درسهاى كهنه و پوسيده, مشق و تمرينهاى ساختگى و تعليمات غيردانشورانه از پاى درنمى آورد. ب ـ مقايسه سبك شناسانه و تحليل گونه متون:
با مقايسه سبك شناسانه و تشخيص صحيح و سقيم آثار, به تقويت قريحه تحليل و اجتهاد خوانندگان مى پردازد. توضيح اينكه در ابتداى هر فصل, متناسب با مندرجات آن, درآمدى پرداخته شده كه به عنوان مدخل بحث, زمينه ساز فهم بهتر متون و كشف ارتباطِ طولى درسهاست. علاوه بر اين در آغاز هر درس نيز نقد و تحليل گونه اى كوتاه و مختصر از متن به دست مى دهد كه بسيار سودمند و راهگشاست. امروزه ارزيابى آثار ادبى و شناخت ارزشهاى هنرى از اهميّتى ويژه برخوردار است٦ و اين كتاب در تقويت نيروى تحليل گرى دانش آموزان مى كوشد.
متأسفانه نظام تحصيلى گذشته از اين جهت ناتوانى داشت و به قول صاحب نظرى: (شيوه آموزش و پرورش ما سالها طورى بوده كه اكثر درس خواندگان در طى دوره تحصيل بر اثر پرورش نيافتن نيروى تفكّر در آنان و بى نصيبى از بحث و اظهار نظر بتدريج به صورتى قالبى مى انديشند و نه تنها استعداد ابتكار, بلكه گاهى استقلال منش خويش را نيز از دست مى دهند٧). ج ـ ارائه مفاهيم انسانى و اخلاقى:
ارزشهاى اخلاقى در هنر و ادبيّات امروز ايران از اهمّيت ويژه اى برخوردار است و از ديدگاه نقد اخلاقى شعر و ادب مستلزم وعظ و تحقيق و حكمت است. بدين جهت ادب و هنر وسيله و ابزار اخلاق و تربيت به شمار مى رود.
مؤلّفان در انتخاب و گزينش نمونه ها, متونى را ـ اعم از شعر و نثر ـ برگزيده اند كه علاوه بر زيبايى, پختگى و انسجام, مفاهيم بلند و ارزشمند انسانى و اخلاقى را نيز دربرداشته باشد. اين نوع آثار, خواننده را به سوى پاكدلى و رستگارى هدايت مى كند و نوعى تهذيب و تزكيه (katharsis) در روان و عواطف خواننده پديد مى آورد.٨ د ـ توجّه به ادبيّات كهن و معاصر:
ضمن مراقبت و تكيه بر ادبيات كهن ايران, به ادبيات معاصر هم به عنوان بخشى از روند مستمرّ تاريخى توجّه داشته و قدر و منزلت آن را از ياد نبرده اند و به فراخور, مصاديقى از شعر و نثر امروز ارائه داده اند.
اين نكته هم قابل يادآورى است كه نوشتن درباره ادبيات گذشته, بدون آگاهى از ادبيات معاصر, ناقص به حساب مى آيد; همچنان كه پرداختن به ادبيات معاصر, به پشتوانه ادبى گذشته نيازمند است. از اين روى ارتباط گذشته با حال است كه سبب مى شود ادبيات شيرازه متين و محكم پيدا كند.٩ گستره مباحث و نمونه هاى اين كتاب از قرن چهارم آغاز و به ادبيات معاصر و دوره حاضر مى رسد. هـ ـ استقلال فكرى و سعه صدر در گزيده ها:
در گزينش و انتخاب نمونه ها ـ اعم از كلاسيك, معاصر و جهانى ـ حتّى المقدور استقلال فكرى و سعه صدر به كار برده و نسبتاً از برخى تنگ نظريها, يكسونگريها و اصرار بر تعصّبات نامطلوب بركنار مانده اند. به نظر مى رسد سختگيرى و تعصّب در بهگزينى نمونه هاى درسى, با دريادلى و فراخمنديِ ادبيّات فارسى سازگار نيست و به مزاج او خوش نمى افتد. از اين حيث مؤلفان گرامى, خطر كرده و برخلاف رسم متداول روزگار, از برخى بزرگان علمى و ادبى كشور كه در قيد حيات اند ـ هرچند منتخب, مختصر و رندانه ـ نام برده و آثارشان را معرفى كرده اند! و ـ پيراستگى نثر و آراستگى معنا:
آنچه ريخته قلم مؤلّفان است, اعم از مقدّمه, درآمد فصلها, تحليلهاى آغاز درسها, توضيحات و خودآزماييها, همه به نثرى استوار و سخته نوشته شده و جنبه هاى ساختارى و هنرى مطمح نظر آنان بوده است. اطناب و فراخ گويى و ملال آورى در اين تأليف به ديد نمى آيد. زبان كتاب ـ تقريباً ـ ساده و يكدست است. ايجاز و اقتصار نويسندگى در آن به كار رفته و پيراستگى صورت و آراستگى سيرت كتاب چشمگير است. ز ـ روشمندى و ثمره آموزشى:
لازم است كتابهاى درسى در شناساندن زبان و ادبيات فارسى, هدفمند و نظامدار باشند. اصولاً هر آموزشى بايد در بطن خود نطفه تحول موضوع را داشته باشد و راههاى شناخت را منتقل كند. در كتب مدرسه اى, صرفاً, القاى مقدارى لغت, شعر و نثر, دستور, آرايه هاى ادبى كافى, شناسنده و اثرگذار نيست.
كتاب مورد بحث داراى نظام تحليلى است و ادبيّات را از حالت كلّى بافى خارج كرده و به صورت درسى درآورده است; بنابراين تا حدودى ثمره آموزشى مطلوب را دارد.
در پايان هر درس, پرسشهايى مطرح شده كه پاسخگويى به آنها, فهم عميق متن را مى طلبد. با آنكه در قسمت توضيحات پايانى هر درس, مشكلات عمده متن گشوده شده, در عين حال استنتاج و دريافتهاى كلّى بر عهده مدرّسان واگذار گرديده است. ح ـ اصول سجاوندى و رسم الخط:
مؤلّفان اين تأليف در رعايت نشانه گذاريها و نيز رسم الخط يكسان, تا حد امكان كوشيده اند. شيوه وصل و فصل و ويرايش املايى آن بر مبناى آخرين مصوّبات كميسيون فرهنگستان زبان و ادب فارسى صورت پذيرفته است. ط ـ هنرمندى در كتاب آرايى:
صفحه آرايى, طرّاحى و خطّاطى كامپيوترى كتاب زيبا و مطلوب است. در صفحات مختلف آن ـ به مناسبت ـ تصويرهايى از برخى كتابها و بزرگان ادبى, هنرى, مذهبى و نيز مظاهر طبيعت, مينياتور, آرامگاهها قرار گرفته كه جذابيت كتاب را دو چندان كرده است. بخش دوم ـ اشكالات و كاستيها
بى شك, سهوها و نقايصى كه در اين كتاب نوآيين به چشم مى خورد, هرگز رخنه اى در آن نمى افكند و از ارزش و اعتبار آن نمى كاهد. زحمات آنان در اين راه مشكور است. از آن دانشوران چشم دارم اين وجيز را كه به قدر وسع و توان محرّر است به مضمون: (اِنَّ الهَدايا عَلى مِقدار مُهديها) در پيش نظر آورند و چنانچه مورد پسند و قبول افتد, در چاپ دوم احتمال كنند و وجه مصلحت باز بينند.
در عين حال, اشكالاتى كه ـ ذيلاً ـ به توضيح آنها مى پردازم, بيشتر جنبه كلّى دارد و ديگر كتابهاى درسى ـ رشته علوم انسانى و ادبيّات عمومى ـ مصون از اين نوع خطاها نيستند. بُوَد كه مطالعه اين مختصر مؤلّفان نوخاسته را به كار آيد و خوانندگان دل خواسته را تجربت افزايد. الف ـ تعليم فرهنگ انزوانشينى و تسليم:
اشكال عمده اى كه هنوز بر بسيارى از كتابهاى فارسى و متون ادبى ـ در همه مقاطع تحصيلى آموزش و پرورش ـ وارد است, اينكه با همه آراستگى و هنرنمايى فاقد نظام منسجم فكرى و طيف انديشه ورى اند. ادبيّات در اين كتابها, طراوت و پويايى لازم را ندارد و لايه هايى از نااميدى, گوشه نشينى و پرهيز, صوفى مسلكى منفى, قدرت ستايى و مديحه گويى ـ محسوس و نامحسوس ـ در صفحات آنها به چشم مى خورد. از اين حيث نمى توانند بر انديشه روشن و جوياى دانش آموزان اثرى مثبت, بگذارند و به عنوان عنصرى جاندار و زندگى بخش, مورد بهره گيرى باشند.
كتابهاى فارسى و متون, در عين دارندگى ارزشهاى ادبى, هنرى و اخلاقى, فرهنگى ايستا, موميايى شده و نازا را تلقين و تبليغ مى كنند. درست است كه در ادبيات تعليمى, توجّه به مراتب روحانى و جنبه هاى اخلاقى و تصفيه هواجس نفسانى مطرح مى شود, امّا برخى منتقدان, مبانى اجتماعى را هم معتبر دانسته اند. شك نيست كه محيط ادبى از تأثيرات اجتماعى بركنار نتواند بود; همچنان كه سيطره جلوه ها و تجليّات انقلاب اسلامى ايران بر تمام آثار ادبى, هنرى و غيره, غير قابل انكار است.
با آنكه در كتاب مورد بحث, عناصر زايا, ماندگار, رزم آفرين وجود دارد, در عين حال, برخى از مواردى كه گذشت, در صفحات آن ـ مانند: ٧٢ـ٧١ و ٧٠ـ٦٩ ـ ملاحظه مى شود. ب ـ نيازمندى به نقد كتابها و متون مُصَحَّح:
برخى از كتابها و متونى كه تصحيح انتقادى و چاپ شده اند, در بعضى مجلاّت تخصّصى نقد و بررسى مى شوند و بدين وسيله پاكيزه و منقّحتر مى گردند. بى شك رجوع به اين گونه مقالات براى همه محقّقان و مؤلّفان كتب درسى, امرى ضرورى مى نمايد. از اين ديدگاه موارد زير در كتاب زبان فارسى١و٢ قابل بررسى است.
ـ ص١٧٣, در حكايتى منقول از متن اسرار التوحيد آمده است: (آورده اند كه شيخ ما… در نيشابور به محله اى فرو مى شد و جمع متصوفه, بيش از صد وپنجاه كس بازو به هم. ناگاه زنى پاره اى خاكستر از بام بينداخت, نادانسته كه كسى مى گذرد. از آن خاكستر بعضى به جامه شيخ رسيد. شيخ فارغ بود و هيچ متأثر نگشت. جمع در اضطراب آمدند و گفتند: اين سراى باز كنيم. و خواستند كه حركتى كنند…). مؤلّفان محترم در قسمت خودآزمايى (ص١٧٦) در معنى (باز كردن) نوشته اند: (در اينجا, با زور درِ خانه كسى را باز كردن). اين معنى را عيناً از اسرار التوحيد (ج٢, ص٩٢٩, تصحيح محمدرضا شفيعى كدكنى, مؤسسه انتشارات آگاه, چاپ اول, بهار ١٣٦٩) برگرفته اند.
با دقّت در صحنه حادثه و همچنين توجه به زمينه هاى تاريخ اجتماعى ايران و شيفتگى مريدان جان بركف و تعصّب عوام النّاس ـ على الرّسم فى امثالها ـ و نيز معانى متعدد اين تركيب, معلوم مى شود كه (باز كردن) در اين جا به معنى (ويران كردن) است١٠ و نه (با زور در خانه كسى را باز كردن). به چند شاهد مثال اشاره مى شود:
چو بهرام برگشت خسرو چو گرد
پل نهروان سر به سر باز كرد (فردوسى)
بركشيدند از زمين و باغشان سرو وسمن
باز كردند از سرا و كاخشان ديوار و در (فرخى)
از آن پس كعبه باز كردند و از نو بنا نهادند… (مجمل التواريخ و القصص)
بنابر آنچه گذشت, معنى مؤلفان و نيز توضيح دكتر شفيعى در اين مورد صحيح نيست.
ـ ص١٧٣, در حكايتى ديگر به نقل از همان كتاب چنين آمده است: (و هم در اين عهد, شيخ ابوعبدالله باكو, يك روز در مجلس شيخ ما بوسعيد… بى خويشتن نشسته بود خواجه وار و پاى بِگرد كرده).
مؤلفان كتاب در ص١٧٦ در معنى (پاى بگرده كرده) نوشته اند: (آزاد وار, با غرور و چهارزانو نشسته). دكتر شفيعى همين تركيب را در تعليقات اسرار التوحيد (ج٢, ص٥٦٩), (مربع و چهارزانو نشستن) و در بخش لغات و تركيبات و تعبيرات (استوار نشستن) معنى فرموده اند. اما دكتر على رواقى در نقد عالمانه خود١١ بر اسرار التوحيد در معنى اين تركيب هم, چون موارد ديگر, موشكافى كرده و مرقوم داشته اند: (اين تركيب علاوه بر معنى حقيقى, معنى مجازى هم دارد) و معنى صحيح آن را (خواجه وار و بزرگ منشانه و از روى تكبر نشستن) دانسته اند.
ـ ص٢٠٠, مؤلفان در (فهرست واژگان) كتاب, ذيل واژه (دروزخ) نوشته اند: (صورتى نادر از كلمه دوزخ); و آن را از بخش تعليقات اسرارالتوحيد (ج٢, ص٥٧٠) نقل كرده اند. دكتر رواقى (غريب و نادر بودن) اين واژه را نپذيرفته و بر آن است كه در نوشته هاى كهن و برخى گونه هاى كاربردى زبان فارسى, افزوده شدن يا افتادن (ر) در برخى واژه ها, از جمله: پارسبان/ پاسبان, مقدمة الادب; پارس/ پاس, سمك عيار; برورش/ بروش, گروش, قرآن خطى شماره ٢٠٥٣ آستان قدس رضوى و غيره… ديده شده است. و با استناد به متون كهن, معلوم مى كند كه (دروزخ) صورت نادر و غريب (دوزخ) نيست.
غرض از يادآورى آن نقد و موارد فوق مدح و قدح آن دو استاد١٢ بزرگ نيست, بلكه مراد اين بود كه محقّقان, شارحان و مؤلّفان را از مراجعه به نقدها و مجلاّت تخصّصى گزير نيست. اگر يكى از آن سه تن را ـ دكتر سنگرى, ذوالفقارى, غلام ـ نظر بر مقالت دكتر رواقى مى افتاد, صحيح از سقيم باز شناخته مى شد.
بنابراين, تأليف كتب درسى به پژوهش وسواس آميز و توغّل در متون و منابع نيازمند است, و به قول آن صاحب نظر: (واجب است كه كتب درسى را اصلاح كنيم تا هم معلمينى كه نقص معلوماتى دارند از راه مطالعه و تدريس, آنها را تكميل كنند و هم شاگردان به آموختن مطالب منقّح و صحيح مشغول باشند).١٣
ج ـ كيفيّت نامطلوب شرحها و توضيحات:
بسيارى از آنان كه در روزگار ما بر ديوانها و متون شرح و تعليق مى نويسند و يا به گزيده نويسى مى پردازند, چنان كه بايد و شايد به وظيفه اصلى خود, كه روشن كردن مبهمات و مشكلات متن است, نمى پردازند و از توضيح دشواريها و مضايق نظم و نثر درمى گذرند. ذيل صفحات اين گونه شرحها با معانى واژه هاى ساده, انباشته شده است; تا آن جا كه استاد فرهيخته و صاحب نظرم با قلمى استوار از سر دردمندى درباره گزيده اى مى نويسد: (مادر هفتاد ساله درس نخوانده من در تبريز مى داند كه جرم يعنى گناه).١٤
شتابزدگى, سهل انگارى و عدم استقصاى كامل به كتابهاى درسى نيز ـ على الاطلاق ـ راه يافته است. در كتاب پيش دانشگاهى زبان فارسى ١و٢, هم غوامض و دشواريهايى وجود دارد كه مؤلفان گرامى يا از آنها درگذشته اند و يا دقّت و توغّل لازم را در گشودن گره هاى آن به كار نبرده اند. اينك به چند مورد از آنها اشاره مى شود:
ـ ص٢٤, از زبان (سودابه) به (كاووس شاه) چنين آمده است:
چنين پاسخ آورد سودابه پيش
كه من راست گويم به گفتار خويش
فكنده دو كودك نمودم به شاه
از اين بيش تر كس نبيند گناه
سياووش را كرد بايد درست
كه اين بد بكرد و تباهى بجست
مؤلّفان كتاب در ص٢٩, ذيل شماره ٦, به توضيح مصراع اوّلِ بيت سوم پرداخته و نوشته اند: (سياوش را بايد تنبيه كرد). بى شك اين معنى درست نيست. توضيح اينكه سودابه براى آنكه بر گناه خويش سرپوش گذارد و باصطلاح مظلوم نمايى كند, پرستار خود را كه باردار است به اصرار, وادار به خوردن دارويى مى كند و بدين وسيله آن زن, دو كودك خود را مى افكند. سودابه, وى را پنهان نمود و دو كودك سقط شده را در طشتى نزد همسر خود ـ كاووس ـ مى برد و چنين وانمود مى كند كه آنها بچه هاى خود او هستند و گناه مردن آنها را به گردن سياوش مى افكند و به كاووس كه براى معلوم شدن گناهكار, از آن دو تن مى خواهد كه يكى از آتش بگذرد, مى گويد: من با نشان دادن اين دو كودك سقط شده, سوء نيت و دست درازى سياوش را به خويشتن ـ كه گناه بزرگى است ـ ثابت كردم; اكنون (سياوش بايد بى گناهى خود را اثبات كند, زيرا او تباهى و نادرستى را برگزيد).همين بخش از داستان در ترجمه عربى حماسه فردوسى به نام الشاهنامه١٥ چنين آمده است: (فَدَعا بِسُوذابَةَ, وَ قالَ لَها: اِنَّ النّارَ تَفصِلُ بَينَكَ وَبَينَ سياوخش. فَقالَت: إنّى صادِقة وَسُقوط الجَنيبَينِ يَدُّلُ على ذلك. فَعَلي§ سياوَخشَ الدَّلالَةُ على بَراءةِ ساحَتِهِ. فَرَضِيَ سياوَخش بِذلِكَ). همچنين تاريخ ثعالبى معنيِ بيت مورد بحث را معلوم مى كند. در ترجمه عبارت فوق آمده است: (سودابه گفت: امّا من دليل خود را بر درستى گفتارم نمودم و بى گناهى خود را آشكار ساختم… و دليل بر عهده آن ديگرى است.)١٦
ـ ص٢٧, سياوش به هنگام گذر از آتش چنين مى گويد:
به نيروى يزدان نيكى دهش
كز اين كوه آتش نيابم تپش

ضبط بيت فوق عيناً با متن شاهنامه (چاپ مسكو) مطابقت دارد.١٧ مؤلّفان در (فهرست واژگان) كتاب (ص١٩٩), تپش Tap-eùs را (هراس و ترس) معنى كرده اند. توضيح اينكه در بسيارى از چاپهاى نسبتاً معتبر شاهنامه فردوسى١٨ و برخى خلاصه هاى شاهنامه١٩ و مهمتر از همه در متن انتقادى داستان سياووش به تصحيح و توضيح مجتبى مينوى (مؤسّسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, چاپ اوّل, ١٣٦٣, ص٣١) اين واژه به صورت تبش Tab-eùs ضبط گرديده است. تبش (تابش) اسم مصدر است و در معانى گرما, گرمى, حرارت, فروغ, پرتو. همچنين در معنى تپش Tap-eùs به معنى اضطراب به كار رفته است.
با توجّه به مفهوم بيت و رسم متداول, معنى واژه مذكور با (گرمى و حرارت) مناسبتر است. توضيح اينكه در ايران باستان (ور Var) عبارت از آزمايشى بوده كه براى تشخيص مجرم از متّهم, طى مراسمى برگزار مى شده است. شخص مورد اتّهام مى بايستى با (ور) راستگويى خود را به ثبوت مى رسانيد. از جمله اين آزمايشها فرو رفتن در آب گرم, سرد, نوشيدن آب آميخته به گوگرد و گذشتن از آتش, متداول بوده است.٢٠
ـ ص٤٦, در غزلى از سعدى با عنوان (نفحات صبح), بيتِ:
نفس خروس بگرفت كه نوبتى بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابى

چنين معنى شده است: (نفس خروس از بسيار خواندن گرفت, امّا نقّارچى بيدار نشد تا رسيدن صبح را اعلام كند). مى دانيم كه كار (نوبتى يا نوبت= نقّارچى) نواختن و زدن است نه خواندن و (يايِ) پايانِ (نوبتى) همچون لشكرى, هنرى (يايِ) نسبت نيست كه در اسمهاى معنى, مفهوم فاعليّت داشته باشد,٢١ بلكه (يايِ) وحدت است. بنابراين, همچنان كه در شرح ابيات ديوان غزليّات استاد سخن سعدى, به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر (انتشارات سعدى, چاپ اول, پاييز ١٣٦٦, ج اول, ص٧٦) آمده, معنى بيت فوق چنين است: (گويى نفس خروس بند آمد و نتوانست حتّى يك بار بانگ برآورد و بلبلان جان سپردند و جز كلاغى بد آواز برجاى نمانده است). د ـ لزوم كنجكاوى در متون مترجَم:
همه آثارى كه از ديگر زبانها به فارسى ترجمه شده, به طور جدّى و دقيق, مورد نقد و بررسى قرار نگرفته است. لازم مى نمايد مؤلفان كتب درسى و گزيده نويسان, كه از اين نوع ترجمه ها سود مى جويند, در نقل, نهايت دقّت و فحص را مرعى دارند و قسمتهايى را برگزينند كه به درستى و شيوايى ترجمه آنها مطمئن باشند.
مؤلفان كتاب زبان فارسى ١و٢ در مبحث (درآمدى بر ترجمه) ـ فصل هشتم, ص١٥٣ـ١٥٠ ـ انواع ترجمه ها را از ديدگاه متخصّصان به دو نوع: الف ـ ترجمه ارتباطى (آزاد, روان); ب ـ ترجمه معنايى (تحت اللّفظى يا دقيق) تقسيم فرموده اند. در تعريف (ترجمه آزاد) (ص١٥٣) گفته اند: (مترجم تمايل ندارد ساختارهاى صورى و معنايى ناآشنا را از زبان مبدأ به زبان مقصد وارد كند). و در تعريف ترجمه تحت اللّفظى آمده است: (… پيوسته مى كوشد تا آن جا كه امكان دارد ساختهاى زبان مبدأ را وارد زبان مقصد كند; از اين رو چنين ترجمه اى را به راحتى نمى توان خواند). سپس براى نمونه, دو متن ارائه داده اند كه يكى از آنها ترجمه معروف جهاد است از نهج البلاغه به قلم دكتر سيد جعفر شهيدى (سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى, چاپ اوّل, ١٣٦٨).
نمونه نثر آن استاد دانشمند كه در كتاب زبان فارسى١و٢ به عنوان نماد و نشانه موفق ترجمه, معرفى شده, با هيچ يك از دو نوع ترجمه مذكور, مطابقت ندارد ـ نه آزاد و نه تحت اللّفظى ـ در عين حال در پيش درآمد درس٢٧ آورده اند: (دكتر سيّد جعفر شهيدى ـ استاد دانشمند و فرزانه ـ با بهره گيرى از ذوق و دقّت علمى به همان شيوه نثر آهنگينِ نهج البلاغه, ترجمه اى زيبا و آهنگين ارائه داده است).
نگارنده ابجد خوانِ نگون بختِ اين سطور را نرسد كه در كار آن استاد والامقام نيك بخت, پيچد; امّا در چرخه كار نقد, براى اثبات مدّعاى خود ـ بضرورت ـ سطرى چند از ص١٥٧ كتاب زبان فارسى١و٢ (مطابق با ص٢٧ نهج البلاغه, ترجمه دكتر شهيدى) نقل مى كنم: (من شبان و روزان, آشكارا و نهان, شما را به رزم اين مردم تيره روان خواندم و گفتم: با آنان بستيزيد, پيش از آن كه بر شما حمله برند, و بگريزند. به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه شان نكوشيدند, جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند.) و متن نهج البلاغه چنين است: (ألا وَ إنّى قَد دَعَوتُكُم إلى قِتالِ هؤلاء القومَ لَيلاً وَ نَهاراً, وَسِرّاً وَ إعلاناً, وَقُلتُ لَكُم اُغزُوهُم قَبلَ أن يَغزُوكُم, فَوَاللّهِ ما غُزِيَ قَوم فى عُقر دارِهِم اِلاّ ذَلُّوا). و امّا مرحوم فيض الاسلام همين عبارت را چنين معنى فرموده اند: (آگاه باشيد من شما را به جنگيدن (معاويَه و تابعين او) شب و روز, نهان و آشكارا دعوت نموده, گفتم پيش از آن كه آنها به جنگ شما بيايند, شما به جنگشان برويد. سوگند به خدا هرگز با قومى در ميان خانه (ديار) ايشان جنگ نشده مگر آن كه ذَليل و مغلوب گشته اند) (خطبه ٢٧, ج١, ص٩٧).
دكتر شهيدى با استدراك معنا, صفتِ (تيره روان) و فعل (بگريزند) را ـ بى آن كه در متن عربى معادلى براى آنها باشد ـ به ترجمه خود افزوده است. ديگر اينكه (نكوشيدند) را در معنى (نجنگيدند) به كار برده, كه در اين جا, رساننده معنا نيست و در فرهنگهاى لغت نيز (غزو) در معنى (سعى) به كار نرفته است. سه ديگر اينكه عبارتِ: (به خدا سوگند با مردمى كه در آستانه خانه شان نكوشيدند, جز كه جامه خوارى بر آنان پوشيدند) با ساختار زبان فارسى سازگار و مأنوس نيست و از جهت ابلاغ معنا, رسا و شيوا به نظر نمى آيد. كوشش در آهنگين كردن كلام به وسيله سجع و موازنه, سبب گرديده كه معانى مختل و بى سامان گردد و الفاظ در غير ما وضع له به كار رود.
بارى, مقايسه و مقابله صفحاتى چند از ترجمه دكتر شهيدى با متن نهج البلاغه و ديگر ترجمه ها, نشان مى دهد كه ترجمه حضرت استادى ـ برخلاف نظريه مؤلفان در پيش از اين ـ نه ذوقمندانه, و نه زيباست! البتّه با اهليّت و دانشى كه در آن استاد فرهيخته سراغ داريم, بيش از اين انتظار مى رفت. هـ ـ سهل انگارى در تشخيص معانى واژه ها:
در متون ادب فارسى ـ نظم و نثر ـ واژه هايى ديده مى شود كه هر يك از آنها به چند معنى به كار رفته و پيدا كردن معنى مناسب و درخور متن, نيازمند پژوهش و دقّت است. متأسفانه برخى گزيده نويسان و مؤلفان به نخستين معنى واژه مورد نظر خود, در فرهنگها قناعت مى كنند و از توجّه به معانى متعدِد ديگر آن واژه, درمى گذرند. براى اثبات اين گونه سهل انگاريها, به دو مورد اشاره مى شود:
ـ ص٨٤, در بخشى از يك مسمّط منوچهرى دامغانى, بيتى چنين آمده است:
سرو سماطى كشيد بر دو لب جويبار
چون دو رده چتر سبز در دو صف كارزار
در توضييحات درس, اشاره اى به معنى اين بيت نشده; امّا در ص٢١٠ (فهرست واژگان) سماط semat را (سفره و خوان) معنى كرده اند. اين معنى با مفهوم بيت سازگار نيست. (سماط) در لغت نامه دهخدا و فرهنگ فارسى دكتر معين به معانى: ١ـ آنچه بر روى آن حطام گذارند; سفره ٢ـ صف, رده آمده و نيز (سماط زدن) در معنى صف كشيدن به كار رفته است.
اگر مؤلفان محترم به ديوان منوچهرى مراجعه مى فرمودند, اين توضيح را ـ كه مصحّح گرامى از افادات استاد دهخدا نقل كرده ـ در زيرنويس صفحات همان مسمّط مى يافتند: (سماطى, سماطين, تثنيه سماط و معمول بوده است كه هنگام عبور سلطان دو رده سوار در طرفين راه, رويشان به سوى خارج و پشتشان به سوى داخل, مى ايستاده اند و اين دو رده سوار محافظ را سماطين (به صيغه تثنيه) مى گفته اند و علت قرار گرفتن رويشان به سوى خارج اين بوده است كه نه خود بتوانند به سلطان سوءقصدى روا دارند و نه ديگران بتوانند از پشت قصدى كنند).٢٢ بنابراين مصراع: (سرو سماطى كشيد در دو لب جويبار), يعنى: دو رديف درخت سرو, بر دو سوى جويبار صف كشيد و قامت برافراشت.
ـ ص٨٩, در قصيده دماونديه ملك الشعراى بهار بيتى چنين آمده است:
از سر بكش آن سپيد معجر
بنشين به يكى كبود اورند
در ص١٩٨ (فهرست واژگان) اورند (awrand,ow) را (مكر, حيله, فريب, شأن و شوكت) معنى كرده اند, امّا معنى بيت با هيچ يك از آنها, درست درنمى آيد. هرچند كه همه اين معانى در لغت نامه دهخدا درج گرديده, امّا كمى پايين تر از اين معانى, در ذيل همان واژه در همين لغت نامه به نقل از فرهنگهاى آنندراج, برهان قاطع, نفيسى, (اورند) را صورتى از (اورنگ) دانسته و آن را (تخت, تاج, افسر) هم معنى كرده است كه با معنى بيت مناسبت مى يابد. اين خطاى مؤلفان, از طرفى نشان مى دهد كه ملك الشعراى بهار تا چه اندازه به رمز و راز واژه ها و كاربرد آنها, آگاه بوده است.
و ـ تحليلهاى ناهنجار از شعر نوگرايان:
يكى از دشواريهاى شعر نو ـ از نيما به بعد ـ دريافتها و تحليلهاى متفاوت مضامين شعر است. هرچند كه يكى از ويژگيهاى شعر نو, پرداختن به مسايل اجتماعى و يا سياسى با زبانى رمزى و به شيوه سمبليك و نمادين است, امّا همه سرودهاى آنان صرفاً به همين مضامين محدود نمى شود. براى توضيح بيشتر در اين باره به يك مورد از كتاب زبان فارسى١و٢ اشاره مى شود:
ـ ص١٨١, بر پيشانى شعرى از نيما با عنوان (مى تراود مهتاب) در برش طولى جهت توضيح چنين نوشته اند: (مى تراود مهتاب) ترسيم عصر شب زده و جامعه غفلت آلودى است كه نيما در آن زيست مى كند. شاعر, دل گرفته از رخوت و خواب زدگى جامعه, در پى يافتن راهى است كه بيدارى و آگاهى را به جامعه برگرداند. صبح نگران نيز, همراه شاعر, آرزومند دميده شدن نفس مبارك و مسيحايى در مردم است. اگرچه ساقه تُرد و ظريف اين آرزو گهگاه شكسته مى شود و خار غم ـ غم خواب آلودگى جامعه ـ در جانش مى خَلَد. با اين همه, نيما در جستجوى راهى براى بيدارى جامعه است). جهت آشنايى خوانندگان, تنها بخش پايانى اين سروده نيما را نقل مى كنيم:
دستها مى سايم
تا درى بگشايم
بر عبث مى پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مى شكند.
مى تراود مهتاب
مى درخشد شبتاب
مانده پاى آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردى تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در, مى گويد با خود:
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مى شكند.
درست است كه نماد, صرفاً در مورد واژه هايى به كار مى رود كه واژه ها, خود تداعى كننده معنا يا معانى گوناگونى است كه هيچ يك, معناى واژه نمادين (سمبليك) نيست, امّا در عين حال اين واژه ها طيف خاصى در گستره ذهنى پديد مى آورد كه خواننده را به نحوه تفكّر شاعر نزديك تر مى كند, هرچند كه محدوده نماد مشخص و مثبّت نباشد.
تاريخ سرودن اين شعر ١٣٢٧,٢٣ و مربوط به دوره اى است كه سنتگرايان با شعر نو و گسترش آن دشمنى و مخالفت مى كردند. از اين جهت نيما در اين سروده به نكوهش معاندان شعر خويش پرداخته است. سخن او درباره آينده شعر نو است. به صد زحمت راهى نو را گشوده, اينك نگران از آن كه مبادا اين شاخه نازك و نورسته را بشكنند و كوشش سالها زحمت او, بى حاصل بماند. و شاعر (يُوش) كه يك تنه, راه درازى را پيموده, اينك خسته و درمانده است. بار سنگين رسالت شعر را نمى تواند, زمين بگذارد; كسى به او كمك نمى كند و شماتت و دشمنى سنت گرايان او را غمگين و پريشان كرده است.
جلال آل احمد كه از سال ١٣٣٢ به بعد همسايه و مصاحب نيما مى شود, به اين ترس و نگرانى نيما از عكس العمل سنت گرايان اشاره مى كند و اتفاقاً, همين شعر (مى تراود مهتاب) را به مناسبتى در ادامه اين سخن خود آورده است: (هيچ يادم نمى رود كه وقتى خانلرى از حاشيه دستگاه علم به وزارت رسيد, پيرمرد يك روز درآمد كه: (مبادا بفرستند مرا بگيرند كه چرا شعر را خراب كرده اى؟ البته بازى درمى آورد. امّا در پس اين بازى, وحشت خود را هم مى پوشاند. و خانلرى كه سناتور شد, اين وحشت كودكانه دوچندان شد٢٤).
نقل اين سخن اخوان ثالث هم درباره تحليلها و برداشتهاى شتابزده و متفاوت ديگران از شعر خودش, بى مناسبت با دريافتهاى مؤلفان از سروده نيما نيست: (درباره شعر (كتيبه) يكى گفت اجتماعى است. يكى گفت فلسفى است. ديگرى نوشت اين اسطوره ياس و شكست و فلان است. مثلاً من گفتم (قاف) آنها از اين (قلنبه) فهميده اند يا (سين), (سقلمه).٢٥
بنابرآنچه گذشت, لازم مى نمايد مؤلّفان كتاب زبان فارسى ١و٢ در تحليل و توضيح اين شعر (نيما) تجديدنظر كنند. نيز بر همه مؤلّفان كتابهاى درسى رشته انسانى فرض است كه در تفسير شعر شاعران بويژه نوگرايان, بازجست و تأمّل لازم را در كار گيرند و از تأويلهاى روزپسند, كم سنگ و ناروا پرهيز فرمايند. ز ـ مميّزيها و حذفهاى شتابزده:
بى ترديد, وزارت آموزش و پرورش, ناچار بوده است در هر دوره اى, متناسب با سياست و جهان بينى دولتهاى وقت, معيارها و اصولى را در نظر داشته باشد و مطابق با آن ضوابط به تأليف كتابهاى درسى بپردازند; امّا پسنديده آن است كه لااقل اين نظريه ها, سنجيده, معقول و به اعتدال صورت پذيرد.
متأسفانه برخى تنگ نظريها بر بسيارى از كتابهاى درسى ـ از دوره ابتدايى تا مقطع دانشگاه ـ سايه افكنده است. چه بسيار مميّزانى كه به جاى تحليل و ارزيابى درست كتابهاى درسى, با نگاهى خط ياب و از سر سختگيرى همه كتابها را از پالونه تنگ معيارهاى خود عبور مى دهند.
اين گونه تعصب و تقشّفها كه دليلى بر خامى تواند بود, به مزاج ادبيّات كه دريادلى و فراخ انديشى است, نمى سازد. از اين جهت كتابهاى درسى لطمات بسيار خورده و آزارهاى فراوان ديده اند. بنابراين پسنديده آن است كه مؤلّفان در تدوين كتابهاى درسى ـ در عين رعايت برخى اصول و ضابطه ها ـ استقلال فكرى داشته باشند و تأليفات آنان, هرسال گرفتار تيغ قهر مميّزان قرار نگيرد. عيب و زشتى كار هنگامى آشكار مى شود كه اين نوع مميّزى و حذفها از سر شتاب و با شلختگى و ناپختگى تمام صورت پذيرد, يعنى اثر و نشانه اى از مثله كردن ها و سواد شستن ها باقى بماند.
جهت اثبات اين حديث مفصّل, تنها به يك مورد از كتاب ما نحن فيه اشاره مى كنيم:
صفحات كتاب (٦١ ـ ٦٠) با غزلى حكيمانه و پندآميز از بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران, حضرت امام خمينى ـ قدَّس الله رُوحَهُ ـ تحت عنوانِ (دريا و سراب), مزيّن و متبرّك شده است. مطابقت ابيات اين غزل با ديوان آن حضرت ـ رحمةالله عليه ـ نشان مى دهد كه دو بيتِ زير از نُه بيتِ آن غزل حذف شده است:٢٦
از درس و بحث مدرسه ام حاصلى نشد
كى مى توان رسيد به دريا از اين سراب
هرچه فراگرفتم و هرچه ورق زدم
چيزى نبود غير حجابى پسِ حجاب
به يقين, نام گذارى اين غزل در ديوان آن حضرت ـ طابَ ثَراه ـ با توجه به سياق و مضمون همين دو بيت صورت پذيرفته است. حذف آنها, علاوه بر آنكه نام گذارى غزل را بى مورد و ناموجّه, جلوه مى دهد, در معنى غزل نيز از جهت برش طولى, رخنه مى افكند. بنابراين يا بايد دو بيت فوق را بر غزل كتاب زبان فارسى ١و٢ افزود, هرچند كه بهانه حذف آنها برخى ملاحظات بوده باشد; و يا عنوان غزل را تغيير داد كه البته تحريف و دست بردن در آثار آن بزرگ مرد, كارى ناپسند است.
بارى, وقتى بر غزل آن امام همام از سر بى ذوقى و ناپختگى, اين جرح و ستم روا مى دارند, وقت به وقت بر سر ديگر آثار, خود تا چه رسد!
ح ـ بى حوصلگى در تنقيح, تهذيب و بازبينى نهايى
يكى از وظايف مهمّ هر مؤلّف, مُصحّح و صاحب قلمى, اصلاح عيب و نقص, ويرايش و بازبينى (لى اوت) اثر خود, قبل از چاپ نهايى است. اين كار بايد از سر دقّت و با حوصله تمام صورت پذيرد تا حتّى الامكان, كتاب مصون از سهوها و خطاهاى احتمالى باشد. در ذيل به برخى از مسامحات و خطاهاى كتاب زبان فارسى ١و٢ اشاره مى شود:
ـ در مقدّمه آمده است: (دبيران ارجمند, با مطالعه درآمدها و با استفاده از منابع تكميلى پايان كتاب, به تحليل و توضيح مباحث بپردازند). قابل توضيح اينكه كتاب فاقد منابع تكميلى پايانى است. اميدواريم مؤلّفان گرامى, در چاپ دوم آن را از ياد نبرند.
ـ ديگر اينكه در همان مقدّمه نوشته اند: (واژه نامه الفبايى پايان كتاب, راهنماى معنى و مفهوم برخى لغات دشوار متن است كه با علامت ستاره (*) در درس مشخص شده اند). امّا در لابه لاى درسهاى كتاب ستاره هاى سرگردان بى شمارى وجود دارد كه بى توضيح مانده است. از اين حيث بسيارى واژه ها, تركيبات, نام اشخاص, مكانها و آثار, محتاج به شرح و توضيح اند. بدين جهت كتاب به فهارس متعدّد تكميلى نيازمند است.
ـ سديگر اينكه در مقدّمه يادآورى كرده اند: (در تقسيم بندى دروس, براساس محتواى آنها و ساعات درسى صورت گرفته است). به عرض مؤلفان محترم و مسؤولان ذى دخل مى رساند كه نگارنده با تحقيق و آمارگيرى در دبيرستانهاى پيش دانشگاهى نواحى ششگانه مشهد ـ نيمسال اوّل سال ١٣٧٥ ـ به اين نتيجه رسيد كه تدريس فصول تعيين شده در مهلت مقرّر امكان پذير نبوده است و تدريس اين كتاب به وقت بيشترى نياز دارد.
ـ ص٤٧, در مصراع: (اكسير عشق بر مسم افتاد زر شدم), يك (واو) بعد از (افتاد) افتاده است.
ـ ص٦٣, يك (دوبيتى) از باباطاهر درج گرديده است. همين دوبيتى در متون ادب(٤) نظام جديد ـ ص٢١٠ ـ نيز آمده است. براى جلوگيرى از تكرار, پيشنهاد مى شود, دوبيتى ديگرى جايگزين آن شود.
ـ ص٦٥, آوردن نام (اقبال لاهورى) در ذيل عنوان (رباعى و دوبيتى امروز) و در كنار سه شاعر ايرانى, زيبنده نيست.
ـ ص٧٠ـ٦٩, شماره حروف متن درسِ (فضيلت خاموشى) با شماره ديگر صفحات, اختلاف دارد و با حروف ريزتر چاپ شده است. نشان فروگيرى و جايگزينى و اثر زخمِ تيغِ مميّزان در اين درس پيداست.
ـ ص١٠٣, اگر خودآزمايى شماره١ درسِ (اُورازان) به پايان درسِ (افشين و بودلف) منتقل گردد, مناسبتر است. در آن صورت دانش آموزان مى توانند از عهده مقايسه و شباهت ساختارى نثر (بيهقى) و (آل احمد) برآيند.
ـ ص١٣١, عبارتى از داستان (افشين و بودلف) به سهو افتاده كه سبب اغتشاش و ابهام متن گرديده است. در اين كتاب آمده: (…سلام كردم. جواب داد و گفت: (يا فراغتى مشغول است). امّا ضبط تاريخ بيهقى (تصحيح دكتر فياض, ص٢١٤) چنين است: (…سلام كردم. جواب داد و گفت: يا عبدالله چرا دير آمدى؟ كه ديرى است كه ترا چشم مى داشتم. چون اين بشنيدم, متحيّر شدم, گفتم: (يا اميرالمؤمنين من سخت پگاه آمدم و پنداشتم كه خداوند به فراغتي….)
ـ ص١٨٣, در توضيحِ: (در جگر ليكن خارى از ره اين سفرم مى شكند) آمده است: (منظور از سفر, سير آرزوها و خواسته ها در ذهن شاعر است) كه به نظر مى رسد مقصود: مأموريت شاعر در ابلاغ پيام خود يعنى معرفى و شناساندن شعر نو نيمايى است.
ـ ص١٩٥, شعر اين صفحه, عنوان ندارد و نام سراينده آن نيز در ذيل شعر نيامده است. همچنين در توضيح شماره٦ همين صفحه آمده است: (ايهام لطيفى را كه در بيت هفتم وجود دارد, پيدا كنيد), در حالى كه غزل مجموعاً, شش بيت است!
ـ ص١٩٧, مؤلفان از فهرستهاى متعدد, نام برده اند, امّا اين كتاب, فقط فهرست واژگان دارد. همين فهرست هم ناقص و فاقد تقييد است و واژه هاى غريب و نادر مقيّد به اعراب و تلفظ نيست. ط ـ ناهمسانى رسم الخط كتابهاى درسى:
هنوز كتابهاى درسى, همچون ديگر نوشته هاى اهل قلم, از حيث رسم الخط (وصل و فصل) يكسان و هماهنگ نيست و پريشانى و تشتّت بسيار در آنها به چشم مى خورد. كتاب زبان فارسى١و٢ رسم الخطى مغاير با ديگر كتابهاى درسى دارد و در همان شيوه منحصر به خود, يكسان و يكرويّه عمل كرده است.
مؤلفان در مقدّمه كتاب گفته اند كه شيوه رسم الخط اين كتاب بر مبناى آخرين مصوّبات كميسيون شيوه املايى فرهنگستان زبان و ادب فارسى است. همچنين وعده داده اند كه مجموعه اين مصوّبات در آينده نزديك در تمام كتابهاى درسى اعمال خواهد شد. اميدواريم به همّت مسؤولان دفتر برنامه ريزى و تأليف كتب درسى و يارى فرهنگستان تشتّت رسم الخط در كتابهايى درسى مرتفع گردد. درباره نابسامانى رسم الخط, تنها به يك مورد اشاره مى شود. در كتاب نگارش و دستور زبان فارسى ـ سال چهارم انسانى, تأليف دكتر على سلطانى گرد فرامرزى, چاپ ١٣٧٥, وزارت آموزش و پرورش, ص٨٨ ـ چنين آمده است: (پيشوند (هم) « اسم , هموطن, همراه, همدل, همراز, همبر, همسنگر, همگروه. اين صفتها, اغلب به جاى اسم به كار مى روند).
بنابراين اگر پيشوند (هم) با كلمه بعد از خود قيد يا صفت بسازد, بايد پيوسته نوشته شود و اين قاعده در بيشتر كتابهاى دستور و نگارش آمده است.٢٧ امّا در ص٢٠ كتاب زبان فارسى١و٢ (هم قدم) و (هم آواز) و همچنين قيدها, مانند: به ويژه, جدا نوشته شده است.
و نيز در ص٩٨ كتاب, (جرأت) به صورت (جرئت) درج گرديده است, ليكن معمولاً همزه مفتوح ماقبل ساكن در وسط كلمات متناسب با حركت فتحه, به صورت (أ) نوشته مى شود,٢٨ مانند: مسأله, هيأت, نشأت. بنابراين لازم مى نمايد بين فرهنگستان زبان فارسى و مؤلفان كتابهاى نگارش و دستور ـ در تمام مقاطع تحصيلى ـ بر سر شيوه رسم الخط و برخى مباحث دستورى اتفاق نظر و هماهنگى برقرار شود. ى ـ ضرورت رعايت سجاوندى:
رعايت اصول نشانه گذارى (سجاوندى), خواندن و در نتيجه, درست فهميدن مطالب را براى خوانندگان آسان مى كند و ابهامهاى احتمالى را برطرف مى سازد. بديهى است در استفاده از اين نشانه ها نبايد افراط و تفريط كرد.
مؤلّفان كتاب زبان فارسى١و٢, در به كارگيرى سجاوندى موفق بوده اند و از اين جهت كارشان مطلوب است. در عين حال مواردى وجود دارد كه سهو و خطا در آنها به چشم مى خورد:
ـ ص٤٩, در مصراع (اى شرر, از همرهان غافل مباش), بعد از منادا, ويرگول آورده اند كه به جاى آن علامتِ منادا (!) مناسبتر است. ايضاً در همان جا, در بيتِ (بيدل اين, كم همّتان, بر عزّ و جاه/ فخرها دارند و عارى بيش نيست), بعد از (بيدل) علامت منادا لازم و بعد از (اين) علامت ويرگول زائد است. ص٤٧ـ٤٠ درس مناظره خسرو با فرهاد, فاقد نشانه گذارى دقيق است. همين مناظره را استادى صاحب نظر,٢٩ نشانه گذارى كرده است كه مى تواند نمونه خوبى براى مؤلفان اين گونه كتابها باشد.
رويهمرفته, كيفيّت چاپ كتاب زبان فارسى١و٢ آراسته و برازنده از كار درآمده است. هيأت صورى و شكل و شمايل آن, نجيب و برازنده, نوع خط و صفحه آرايى اش به لحاظ اصول فنى, مطلوب و هنرى است. طرح روى جلد كه گذر سياووش را از آتش, نشان مى دهد, چندان جاندار و دلكش نيست. امّا تصويرها و طرحهاى داخل كتاب زيبا و متناسب است.
در پايان اين مقال, ضمن سپاسگزارى از زحماتِ مسؤولان دفتر برنامه ريزى در بازآفرينى و ارتقاى محتواى كتابهاى درسى, شايسته است مؤلفان جهت رفع برخى اشتباهات و خطاهاى احتمالى, نظارت مداوم را در چاپهاى مكرّر تأليفات خود, مبذول دارند. بدين لحاظ, فراهم آوردن زمينه هاى آسودگى و رضايت كامل مؤلفان پاورقي: ١ . ر.ك: كاوه, دوره جديد, شماره١, غرّه جمادى الاولى١٣٣٨, به نقل از كتاب نيما تا روزگار ما, يحيى آرين پور, انتشارات زوّار, چاپ اول, سال١٣٧٤, ص١١٦; هرچند كه سيد حسن تقى زاده بعدها در آذرماه ١٣٣٩ طى يك سخنرانى از اين عقيده عدول كرد و آن را خطا و افراط شمرد. ٢ . در عين حال مرا در اين مقالت به خبايا و خفاياى تغيير نظام آموزشى و اخبارِ دردكننده اى كه از عملكردها و چگونگى مدارس غير انتفاعى مى رسد, كار نيست كه خداى در دلهاى مردمان است! ٣ . ر.ك: اصغر ارشاد سرابى, (گذرى بر ناهنجاريهاى كتب درسى و مقايسه دو تاريخ ادبيّات چهارم انسانى), آينه پژوهش, سال ششم, شماره اوّل, فروردين ـ ارديبهشت ١٣٧٤, ص٤٥. ٤ . علاوه بر دو كتاب مذكور, كتابهاى درسى ديگرى كه به شيوه اى نو و با جامعيّتى نسبى در هيأتى زيبا تأليف شده اند, عبارتند از: الف ـ فارسى اول, دوم و سوم راهنمايى, مؤلّفان: احمد سميعى گيلانى, غلامعلى حدّاد عادل, محمّد جواد شريعت, سيما وزيرنيا, حسن احمدى گيوى و حسن انورى, چاپ ١٣٧٥. ب ـ ادبيّات فارسى١ (قافيه و عروض ـ نقد ادبى) رشته علوم انسانى دوره پيش دانشگاهى, مؤلفان: دكتر تقى وحيديان كاميار, دكتر عبدالحسين زرّين كوب, دكتر حميد زرّين كوب, چاپ اوّل ١٣٧٤. ج ـ تاريخ ادبيّات١و٢, رشته ادبيّات و علوم انسانى, نظام جديد آموزش متوسطه, مؤلّف: دكتر محمّد جعفر ياحقى, ١٣٧٤. ٥ . ر.ك: حسن انورى, اسماعيل حاكمى, رسول شايسته, حسن احمدى گيوى, فارسى, سال چهارم دبيرستان, وزارت آموزش و پرورش, ١٣٥٩. ٦ . ر.ك: لوين ل. شوكينگ, جامعه شناسى ذوق ادبى, ترجمه فريدون بدره اى, انتشارات توس, چاپ نخست, بهار ١٣٧٣, ص١٠٦. ٧ . دكتر غلامحسين يوسفى, چشمه روشن (ديدارى با شاعران), انتشارات علمى, چاپ سوم, پاييز ١٣٧٠, ص٥٤٧. ٨ . ر.ك: دكتر عبدالحسين زرّين كوب, نقد ادبى, انتشارات اميركبير, تهران ١٣٥٤, ج١, ص٢٩٣. ٩ . ر.ك: گراهام هوف, گفتارى درباره نقد, ترجمه نسرين پروينى, انتشارات اميركبير, تهران, ١٣٦٥, ص١٩. ١٠ . جاى بسى شگفتى است كه استاد شفيعى كه سالها با متن اسرارالتوحيد مأنوس بوده, به اين معنى نرسيده اند, در حالى كه سياق عبارت و صحنه حادثه, حمله بردن و به جايى ريختن و خراب كردن را به ذهن مى رساند. همچنين مرا اين سخن ايشان در ياد است كه: (اين نوع نثرهاى ساده عارفانه, گذشته از ارزشهاى زبانى ـ و هنرى همچون شعر مديح ـ كه مى تواند داشته باشد, يك ارزش اجتماعى و تاريخى عام نيز دارد كه رسيدگى به اعماق آن ما را با گذشته اجتماعى ما, بيش از هر سند مستقيم تاريخى, آشنا مى كند); رك: مفلس كيميا فروش, انتشارات سخن, چاپ اوّل, تهران ١٣٧٢, ص٨٣. ١١ . ر.ك: دكتر على رواقى, (نگاهى به اسرارالتوحيد), نشر دانش, سال نهم, شماره چهارم, خرداد و تير ١٣٦٨, ص٣٥ـ٢٦; ايضاً همان مجلّه, همان سال, شماره پنجم, مرداد و شهريور, ص٦١ ـ ٤٩; اين مقاله در دو شماره متوالى در آن مجلّه چاپ شده است. ١٢ . مرا به تكدّر آن دو استاد كهن گشته فحل خراسانى كار نيست, به هر روى نام آنان در جنب ديگر رجال علم و ادب پهنه خاوران, مايه فخر و نازش مردم اين سرزمين مردخيز است! ١٣ . عباس اقبال آشتيانى, (كتب درسى), يادگار, سال٣, شماره٤, آذرماه ١٣٢٥, ص١٠٦. ١٤ . دكتر رضا انزابى نژاد, (در هر كجا جثّه ضخم تر, منفعت آن كمتر…), كيهان فرهنگى, شماره٧, سال دهم, مهرماه ١٣٧٢, ص١٥; اين مقاله خواندنى نگاهى است انتقادى به دو كتاب گزيده كليله و دمنه و چهار مقاله فراهم آورده دكتر نورالدّين مقصودى; ايضاً ر.ك: همان نويسنده, (نگرشى بر شرح گزيده منطق الطّير), آينه پژوهش٤١, سال هفتم, شماره پنجم, آذرـ دى ١٣٧٥. ١٥ . تأليف الفتح بن على البندارى به تصحيح عبد الوهّاب عزام, چاپ افست, تهران ١٩٧٠, ج١, ص١٦٠; لازم به يادآورى است كه البندارى در ترجمه عربى شاهنامه كه متعلّق به نيمه اوّل قرن هفتم هجرى است, بيشتر به ترجمه ملّخض مضمون بيت اكتفا كرده, نه ترجمه لفظ به لفظ و بيت به بيت, اما در عين حال در حلّ بسيارى از مشكلات شاهنامه گرهگشاست. ١٦ . مشهور به غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم, تأليف عبدالملك بن محمّد بن اسماعيل ثعالبى نيشابورى, پاره نخست ايران باستان, ترجمه محمّد فضائلى, انتشارات نقره, ١٣٦٨, ص١٢٢. ١٧ . شاهنامه فردوسى (متن انتقادى از روى چاپ مسكو), به كوشش دكتر سعيد حميديان, نشر قطره, چاپ اوّل, ١٣٧٣, ج٣, ص٣٥. ١٨ . مانند: شاهنامه فردوسى, به سعى و كوشش محمّد روشن, مهدى قريب, نشر فاخته با همكارى شركت آترپات, تهران ١٣٧٤, ص١٤٩; ايضاً شاهنامه فردوسى, دوره ٥جلدى, به سعى مهدى قريب و محمّد على بهبودى, انتشارات توس, چاپ اوّل ١٣٧٣, ص٣٧٦. ١٩ . ر.ك: دكتر محمّد جعفر ياحقى, بهين نامه باستان (خلاصه شاهنامه فردوسى), مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى, چاپ اوّل ١٣٦٩, ص١٨١. ٢٠ . ر.ك: همان نويسنده, فرهنگ اساطير, مؤسّسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالى و سروش, چاپ اوّل, ١٣٦٩, ص٤٣٥. ٢١ . ر.ك: دكتر محمّد جواد مشكور, دستورنامه, انتشارات شرق, چاپ يازدهم, ١٣٦٣, ص٣٠٥. ٢٢ . ديوان منوچهرى دامغانى, به كوشش دكتر محمّد دبير سياقى, انتشارات زوّار, چاپ سوم, ١٣٤٧ هجرى خورشيدى, ص١٧٩. ٢٣ . ر.ك: مجموعه كامل اشعار نيما, تدوين سيروس طاهباز, انتشارات نگاه, چاپ اوّل, ١٣٧٠, ص٤٤٤. ٢٤ . ر.ك: جلال آل احمد, (پيرمرد چشم ما بود), دفترهاى زمانه, به همّت سيروس طاهباز, ص٣٨ـ٢٩. ٢٥ . ناگه غروب كدامين ستاره (يادنامه مهدى اخوان ثالث), انتشارات بزرگمهر, چاپ اول, ١٣٧٠, ص٤٣٥ و٤٤٧. ٢٦ . ر.ك: ديوان امام (مجموعه اشعار امام خمينى سلام الله عليه), مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(س), چاپ اوّل, خرداد ١٣٧٢, ص٤٨. ٢٧ . ر.ك: ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, مركز نشر دانشگاهى, چاپ اوّل, ١٣٦٦, ص٣١٠. ٢٨ . ر.ك: دكتر محمّد جعفر ياحقى, دكتر محمّد مهدى ناصح, راهنماى نگارش و ويرايش, مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى, چاپ هفتم, ١٣٦٨, ص١٥. ٢٩ . دكتر غلامحسين يوسفى, همان مأخذ, ص١٨٣ـ١٨٠ .