آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - نقد چاپ جديد شرح فصوص الحكم قيصرى - محيطى على

نقد چاپ جديد شرح فصوص الحكم قيصرى
محيطى على


مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم, شرح داوود بن محمود القيصرى, منشورات انوار الهدى, دو جلد.
يكى از مهمترين كتابهايى كه در عرفان نظرى نگاشته شده, فصوص الحكم, تأليف شيخ اكبر محى الدين ابن عربى (م٦٣٨هـ.ق) است.
ابن عربى يكى از نام آورترين عارفان چند سده اخير در عرفان نظرى بوده و به تعبيرى پدر عرفان اسلامى محسوب مى شود و شايد از پركارترين دانشمندان اسلامى نيز باشد.
يكى از محققان معاصر براى ابن عربى بيش از ششصد اثر نام برده كه يكى از آنها تفسيرى است بالغ بر ٩٥ جلد.١ آثار ديگر ايشان كه از شهرت ويژه اى برخوردار است الفتوحات المكية و فصوص الحكم مى باشد. فصوص الحكم مهمترين كتاب درسى عرفان نظرى در حوزه هاى علميه مى باشد كه به خاطر پيچيدگى عبارات و اغلاق اعجاب انگيز و كم سابقه آن شرحهاى فراوانى (بالغ بر ١١٢ شرح) به زبانهاى عربى, فارسى و تركى بر آن نوشته شده است.
يكى از بهترين شروح آن, شرح داوود بن محمود قيصرى (م٧٥١ق) است كه سال هاست به عنوان كتاب درسى متوسط اين رشته تدريس مى شود و قبل از آن تمهيد القواعدِ ابن تُركه و بعد از آن مصباح الأنس ابن فنارى و فتوحات مكية ابن عربى خوانده مى شود.
اين كتاب ارزشمند, همچون ساير كتب حوزه از لحاظ چاپ و خط از كيفيت نامطلوبى برخوردار بود كه بحمدالله به همت يكى از فضلاى معاصر و تلاش انتشارات انوار الهدى براى اولين بار با حروف زيبا و چاپ نسبتاً خوبى و افزودن نشانى آيات و بعضى نسخه بدلها وارد بازار شد. (شكرالله مساعيهم) نقد شرح فصوص الحكم
همان طور كه تذكر داده شد كتاب شرح فصوص الحكم براى اولين بار است كه با حروفچينى جديد چاپ مى شود; كارى كه ضرورت آن سالهاست حس مى شد.
اين كار گرچه به خاطر چاپ سنگى بودن آن, مشكل و طاقتفرساست, اما تصحيح اين اثر عظيم به شيوه جديد نيز مستلزم تلاشى است مضاعف, تا به دور از پيرايه و با چهره اى شايسته كه درخورِ چنين كتابى است, باشد.
اينك با عرض پوزش از مصحح محترم, به نمونه هايى از اشكالات فراوان آن اشاره مى كنيم, بدون اينكه قصد استقصاى نواقص را داشته باشيم. چه اينكه اين كار تطويلى است بلاطائل, علاوه بر آن به خاطر زيادى اغلاط, خود كتابى مستقل خواهد شد. زيرا كمتر صفحه اى را مى توان يافت كه از اين اغلاط جان سالم به در برده باشد; تا آنجا كه از ١٢٠ صفحه اى كه از صفحه ٢٩٣ تا ٤١٤ جلد اوّل مورد نقد واقع شده, فقط هشت صفحه بدون غلط چاپ شده و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
ناگفته نماند بخش عظيمى از اين اشكالات به خاطر اغلاق متن و شرح و پيچيدگى آن است نه فقط كوتاهى مصحح محترم.
نواقص اين شرح به چند بخش تقسيم مى شود
١. نواقص تعليقات و تخريجات مصحح;
٢. اشتباهات تصحيح;
٣. اغلاط فنى (آميختگى متن و شرح). ١) نواقص تعليقات و تخريجات
مصحح محترم بجز آيات شريفه و برخى از نسخه بدلها, ساير مطالب و اشاراتى را كه نيازمند ذكر نشانى و ارجاع بوده تخريج ننموده, در حالى كه نشانيِ نقل قولهايى كه شارح از كتب ماتن و احياناً از ديگران داشته, براى محقق و دانش پژوه امرى است ضرورى تا:
اولاً با كتب فن آشنا شود.
ثانياً صحت يا عدم صحت انتساب اقوال و دليل آن روشن گردد.
ثالثاً براى ردّ يا قبول و صحت و سقم استدلال به آن مطلب, با توجه به قرائن موجود در منبع, از آگاهى بيشترى برخوردار باشد.
رابعاً در تصحيح متن و يافتن اغلاط احتمالى, از آنها مدد بگيرد.
مثلاً شارح در ج١, ص٣٠٢ كتاب مزبور به حديث قدسى استدلال نموده و پس از آن به سخن بايزيد بسطامى استشهاد كرده و از ترمذى نقل نموده و به فتوحات ارجاع داده است و مصحح هيچ يك از اين تخريجات ضرورى را استخراج نكرده است.
ضرورت اين ارجاعات آنگاه آشكار مى شود كه مى بينيم به خاطر عدم مراجعه به منابع گرفتار خطاهاى مهم شده است. شارح در صفحه ٣٢٧ ,جلد١ به جمله اى از يكى از ابواب فتوحات مكية استشهاد نموده و مصحح بدون مراجعه به باب مربوطه همچون ساير نسخ غير مصحّحه اين گونه آورده است: جعل هذين الفلكين ايضاً فى (فتوحاته) فى الباب الخامس والسبعين ومائتان. در حالى كه اولاً از لحاظ ادبى باب الخامس والسبعين ومأتين صحيح است و ثانياً در باب الخامس والسبعين و مأتين از آن خبرى نيست, بلكه در باب الخامس والتسعين و مأتين موجود است.
حال اگر مصحح محترم به باب فوق مراجعه كرده بود, هيچگاه گرفتار اين چنين خطايى نمى شد. علاوه بر اينكه در اين عبارت كوتاه دو اشتباه ديگر نيز به چشم مى خورد.
اوّل اينكه مائتان غلط است و بايد مأتين باشد چه اينكه در حالت جرّ است نه رفع.
دوم اينكه (فتوحاته) را داخل پرانتز نوشته است, در حالى كه نيازى بدان نيست; چه اينكه نسخه بدل نمى باشد تا داخل پرانتز قرار داده شود و اگر نسخه بدل هم مى بود جاى آن در پاورقى است نه متن كتاب.
و اگر به خاطر اينكه نام كتاب است و خواسته با بقيه متن تفاوتى داشته باشد, اين هم ناتمام است. چون در ساير موارد نام كتابهاى ديگر, حتى كتب محى الدين, را بدون قرار دادن داخل پرانتز آورده است. مثل ج١, صفحه٣٠١ كه از كتاب اصطلاحات الصوفية شيخ نقل مى كند, بدون اينكه نام كتاب را داخل پرانتز قرار بدهد.
به حسب استقرا پرانتز را ايشان در جايى مى آورد كه شارح به كلام ماتن در شرح استشهاد نموده باشد; مثل ج١, ص٣٢٦: لذلك اثبت العلو المكانى للعرش بقوله (فعلّو المكان كالرحمن على العرش استوى و هو اعلى الاماكن). قال (العلوّ علّوان). اما محل بحث اين گونه هم نيست زيرا (فتوحاته) كلام ماتن نيست, بلكه عبارت شارح است.
اين خطا را در جاهاى ديگرى نيز مرتكب شده است; مثل ج١, ص٣٥٠ و امثال آن. ٢) اشتباهات تصحيح
اين اشتباهات بيش از حدّ معمول بوده و آنچنان بر سرتاسر كتاب سايه گستر شده است كه كمتر صفحه اى را مى توان يافت كه از اين گونه خطاها مصون مانده باشد, ولى ما به ذكر چند مورد از آنها بسنده مى كنيم كه مشت نمونه خروار است.
توضيح لا زم است كه منبع ما براى تصحيح اين اشتباهات دو نسخه است أ: همان نسخه موجود كه ايشان از روى آن اقدام به چاپ جديد اين كتاب نموده است; ب: نسخه اى عتيق و گرانبها از حضرت علامه حسن زاده آملى ـ دام ظله العالى ـ كه توسط ايشان و چند نفر از اساتيدشان تصحيح گرديده و مزين به حواشى استوانه هاى اين فن نيز مى باشد.
براى سهولت وقوف بر اين اشكالات آن را در چند محور بررسى مى كنيم
اوّل: افزودن حروف يا كلمات و احياناً جملات;
دوم: كم كردن حروف يا كلمات و احياناً جملات;
سوم: تقديم و تأخير حروف يا كلمات و احياناً جملات
چهارم: ساير اغلاط محتوايى.
اوّل) افزودن حروف يا كلمات و احياناً جملات;
در ذيل به نمونه هايى از آن اشاره مى شود:
در جلد١, ص٤٠٣ سه بيت شعر مؤلف را شارع به صورت شرح مزجى توضيح داده است و مصحح محترم به سليقه خويش كنار هم قرار داده و بعداً شعر را به همراه شرح آورده است. و اين دخل و تصرف ناصواب را بدون هيچ گونه اشارتى مرتكب شده است, كه اگر مى خواست با اين كار بر حلاوت اشعار بيفزايد بايد در پاورقى اين كار را مى نمود و تذكرى نيز مى داد. در هر حال زيادت آن در متن به هيچ وجه صحيح نمى باشد.
ج١, ص٣١٠: للوصول اليه ومقصوده اليه ومقصود معه, كه صحيح آن اين چنين است: للوصول اليه ومقصوده معه.
ج١, ص٣٣١: قال تعالى في… صحيح آن اين چنين است: قال فى.
ج١, ص٣٣٢: فى فتوحاته على هذا فمعنى الآية… صحيح آن اين چنين است: فى فتوحاته, فمعنى الآية.
ج١, ص٣٤٠: واحدة منهن فما عين…صحيح آن اين چنين است: واحدة, فماعين.
ج١, ص٣٤٤: كان فى خلق, صحيح آن اين چنين است: كان خلق.
ج١, ص٣٦٤: بوجدانه انه الأمر صحيح آن اين چنين است: بوجدانه الأمر.
ج١, ص٣٦٢: المتكثرة الثابتة فى انفسها صحيح آن اين چنين است: المتكثرة فى انفسها.
ج١, ص٣٦٨: الاّ من انفسهم… صحيح آن اين چنين است: الا انفسهم.
ج١, ص٣٧٠: ازلاً و ابداً ولايتعلق… صحيح آن اين چنين است: ازلاً و ابداً لايتعلق.
ج١, ص٣٧١: تابعة للعلم بوجه من الوجوه اذما… صحيح آن اين چنين است: تابعة للعلم اذما.
ج١, ص٣٧٥: ماكلّف الحق العبد… صحيح آن اين چنين است: ماكلف العبد.
ج١, ص٣٨٧: قال الله تعالى الذي… صحيح آن اين چنين است: قال الله الذى.
دوم: كم نمودن كلمات و حروف و احياناً جملات
ج١, ص٢٩٩: وولده ماانتجه لهم… صحيح آن اين چنين است: وولده وهو ماانتجه لهم.
ج١, ص٣٠٤: حكم جاء فى حقّ المحمديين… صحيح آن اين چنين است: حكم وجاء فى حق المحمديين.
ج١, ص٣٠٧: عن ابى سعيد الخدرى عنه ان النبى صلى الله عليه وآله, صحيح آن اين چنين است: عن ابى سعيد الخدرى رضى الله عنه ان النبى صلى الله عليه وآله.
ج١, ص٣١٦: كما قال الموت تحفة المؤمن صحيح آن اين چنين است: كما قال صلى الله عليه وآله: الموت تحفة المؤمن.
ج١, ص٣٢٨: كنتم خير امة اخرجت, صحيح آن اين چنين است: كنتم خير امة اخرجت للناس.
ج١, ص٣٣٤: فى الاسماء هى النسب, صحيح آن اين چنين است: فى الاسماء وهى النسب.
ج١, ص٣٣٥: هو الذات وليس… صحيح آن اين چنين است: هو الذات اى وليس.
ج١, ص٣٦٠:والمؤمنين بلسان بعضهم… صحيح آن اين چنين است: والمؤمنين و بلسان بعضهم.
ج١, ص٣٧١: يفعل كل شيئ يستحيل… صحيح آن اين چنين است: يفعل كل شيئ بحكمته يستحيل…
ج١, ص٣٨٩: عن علمنا اى علمنا برهاناً, صحيح آن اين چنين است: نحن علمناه كشفاً و لمّا كان الكشف حجة لصاحبه دون غيره قال و ايضاح برهان اى علمنا برهاناً.
سوم: تقديم و تأخير كلمات
ج١, ص٣٠٠: ففات وزال عنهم… صحيح آن اين گونه است: فزال عنهم وفات.
ج١, ص٣٢٠: فى حق نفسه, صحيح آن اين گونه است: حق فى نفسه.
ج١, ص٤٠٣: او الضيق باعتبار ظهورك فى الموجودات المقيدة فالضيق بهذا الاعتبار بمعنى الضائق, و صحيح آن اين گونه است: فالضيق بهذا الاعتبار بمعنى الضائق او الضيق باعتبار ظهورك فى الموجودات المقيدة. چهارم: ساير اغلاط محتوايى
اين قسمت بيشترين و مهمترين بخش از اغلاط كتاب را تشكيل مى دهد. با توجه به اينكه اين گونه خطاها از پانصد مورد در ١٢٠ صفحه مورد نقد تجاوز مى كند و اطاله آن لازم بنظر نمى رسد, فقط به چند مورد آن اكتفا مى شود.
ج١, ص٢٩٣: والتقرب… و صحيح آن اين گونه است: والتقريب.
ج١, ص٢٩٣: سرّ… و صحيح آن اين گونه است: سَتر.
ج١, ص٢٩٣: والغيبة, و صحيح آن اين گونه است: والغَيب.
ج١, ص٢٩٤: الى كمالهم, و صحيح آن اين گونه است: بكمالهم.
ج١, ص٢٩٥: لايقدر, و صحيح آن اين گونه است: لايقدرون.
ج١, ص٢٩٥: الاصغاء, و صحيح آن اين گونه است: اصغاء.
ج١, ص٢٩٥: لمرتبة, و صحيح آن اين گونه است: مرتبة.
ج١, ص٢٩٥: الاصغاء الكامل, و صحيح آن اين گونه است: اصغائه الكامل.
ج١, ص٢٩٥: انّ ,و صحيح آن اين گونه است: اِن.
ج١, ص٢٩٥: الفرقان… و صحيح آن اين گونه است: القرآن.
ج١, ص٢٩٦: محمداً… و صحيح آن اين گونه است: محمد.
ج١, ص٢٩٦: جشتهم, و صحيح آن اين گونه است: حِستّهم.
ج١, ص٢٩٧: جثتهم, و صحيح آن اين گونه است: جثثهم.
ج١, ص٢٩٧: والطاعة, و صحيح آن اين گونه است: والاطاعة.
ج١, ص٢٩٧: ليظهروا, و صحيح آن اين گونه است: لتظهر.
ج١, ص٢٩٧: للاستهزاء, و صحيح آن اين گونه است: الاستهزاء.
ج١, ص٢٩٨: وحدها, و صحيح آن اين گونه است: وحده.
ج١, ص٢٩٨: ماقال, و صحيح آن اين گونه است: فقال.
ج١, ص٢٩٩: ماجاء, و صحيح آن اين گونه است: ماجاءت.
ج١, ص٣٠٦: مظهراً, و صحيح آن اين گونه است: مظهر.
ج١, ص٣٠٦: وانقادواليه, و صحيح آن اين گونه است: وانقاده.
ج١, ص٣٠٦: وعبدوه, و صحيح آن اين گونه است: واعبدوه.
ج١, ص٣٠٩: لابدّ له… و صحيح آن اين گونه است: لابَد ٌله.
ج١, ص٣٠٩: واضماران, و صحيح آن اين گونه است: باضماران.
ج١, ص٣٠٩: ولّما, و صحيح آن اين گونه است: ولا.
ج١, ص٣١١: ولّى و صحيح, آن اين گونه است: أُوتى.
ج١, ص٣١١: فأُغرقوا… و صحيح آن اين گونه است: فَغَرقوا.
ج١, ص٣١٢: باطنها… و صحيح آن اين گونه است: باطنه.
ج١, ص٣١٣: ينصرونهم… و صحيح آن اين گونه است: نصروهم.
ج١, ص٣١٤: لحق, و صحيح آن اين گونه است: يلحق.
ج١, ص٣١٥: داعياً… و صحيح آن اين گونه است: واهباً.
ج١, ص٣١٥: العوالم… و صحيح آن اين گونه است: العالم.
ج١, ص٣١٦: متلبّيسن… و صحيح آن اين گونه است: متلبساً.
ج١, ص٣١٨: فينظروا… و صحيح آن اين گونه است: فينظرون.
ج١, ص٣١٩: يتأولونه… و صحيح آن اين گونه است: يأولونه. ٣) نواقص فنى
تسامحات و اغلاط فنى نيز در اين اثر كم نيست كه بذكر مواردى از آن بسنده مى شود. ج١, ص٢٩٧: ماجمع فى الدّعوة بينهما مثل ليس كمثله شيئ… همه اين جمله را با حروف درشت (حروف متن) نوشته است, در حالى كه (بينهما) جزء متن نمى باشد و كلام شارح است و بايد با حروف نازك (حروف شرح) حروفچينى مى شد.
ج١, ص٣٢٢ سطر١٣: التنزلات الموصلية با حروف درشت چاپ شده است, در حالى كه جزء شرح است و بايد با حروف نازك نوشته مى شد.
ج١, ص٣٢٧: والفلك الأطلس فلك البروج با حروف درشت نوشته شده است, در حالى كه جزء متن نمى باشد و بايد با حروف نازك نوشته شود.
ج١, ص٣٣٥ سطر١٢: وليست, با حروف درشت نوشته شده است, در حالى كه جزء متن نبوده و با حروف نازك بايد نوشته مى شد.
در نامگذارى كتاب هم مرتكب خطايى شده است, در پشت جلد و ورق اوّل كتاب اين گونه آمده است: مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم للشيخ الاكبر محيى الدين بن العربى المتوفى سنة ٦٣٨ هجرية شرح الاستاذ الفاضل والعالم الكامل داوود بن محمود القيصرى. در حالى كه اين تعبير صحيح نمى باشد; چون مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم نام شرح قيصرى است, نه اينكه نام كتاب محى الدين باشد كه ايشان پس از آن فرموده است للشيخ الاكبر محيى الدين بن العربى. مگر اينكه به اعتبار مضاف اليه (فصوص الحكم) باشد كه خطاى اين جمله همان قدر است كه كسى بنويسد: المعجم المفهرس لالفاظ احاديث بحار الانوار للعلامة المجلسى.
آنچه تاكنون نوشته شد پيرامون برخى از لغزشهاى مصحح محترم است. اما كار تصحيح و احياى آثار گذشتگان بدين جا پايان نمى پذيرد كه نسخه خطى يا چاپ سنگى را با صدها غلط به دست چاپ بسپاريم و احياناً چند نسخه بدل بدان بيفزاييم و با مراجعه به كشف الايات نشانى آيات را در پاورقى درج كنيم, كه اين كار كتابفروش است, نه هنر اهل تحقيق.
به قول يكى از دانشوران و اساتيد تصحيح متون:
اما تصحيح فن ديگرى است, در اين عمل علاوه بر مقابله و عرض نسخ, بايد شخص مصحح چندان احاطه و تبحر و قوه تشخيص و فهم استدلال داشته باشد كه مواضع غلط را از صواب و نسخه هاى راجح را از مرجوح تميز بدهد و با تثبيت و تنقيب و نهايت بذل جهد و استفراغ وسع تا آنجا كه سرحد امكان و طاقت بشرى است در سنت امانت و وثاقت محظور نيست, متن كتاب را از تصحيفات نسّاخ بپيراييد و آن را چنان به صلاح باز آرد كه از زير قلم مؤلفش بيرون آمده باشد, نه اينكه هركجا غلطى انگاشت از پيش خود كلمتى بسازد و تصرفى كند كه روح صاحب تأليف از آن بى خبر و بى زار باشد.٢
در امر مهم تصحيح و تجديد چاپ كتب, تنظيم فهرست موضوعى, علاوه بر فهرست ترتيبى كتاب, ضرورى به نظر مى رسد,.همچنين افزودن فهرست آيات و روايات و اشعار و كتب و اشخاص و امكنه نيز لازم مى نمايد, تا محقق و دانش پژوه را در صعود به قله هاى رفيع علم و تحقيق مدد كند.
با لطف و عنايت الهى, همه آنچه بايسته چنين اثر نفيس علمى است, به همت والاى حضرت استاد علامه حسن زاده آملى ـ دام ظله العالى ـ در چاپ جديد شرح فصوص الحكم, كه در يكى دو سال آينده منتشر خواهد شد, اعمال مى شود.پاورقي: ١. شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم, ص٢٤ تأليف سيد جلال الدين آشتيانى. ٢. مختارى نامه, ص٧٤ـ ٧٥ به نقل از آينه پژوهش شماره٣٩, ص٤٨.