آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفىهاى اجمالى
معرفىهاى اجمالى
ميراث اسلامى ايران,به كوشش رسول جعفريان. چاپ اوّل: قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, ١٣٧٥. ج٣, ٨٦٧ص, وزيرى.
اين كتاب سومين مجموعه ميراث اسلامى ايران است, مشتمل بر سى رساله. پيشتر, به هنگام نشر اوّلين مجموعه, از اين حركت ارجمند فرهنگى و نيت نيك بانيان آن و چگونگى محتوا و شكل مجموعه و اهميت آن به اجمال سخن گفته ايم (شماره ٢٦, ص٨١). مجموعه دوم را نيز معرفى كرده ايم و رساله هاى تشكيل دهنده آن را شناسانده ايم (شماره٣١, ص٨٣). اكنون مجموعه سوم را پيش روى داريم با رساله هاى سودمند و مباحثى ارجمند و كارآمد.
رساله اوّل سفرنامه اى است به خامه عبدالحسين كاشانى با عنوان (سفرنامه اصفهان). اين مجموعه در شناخت اصفهان و جايهاى تاريخى آن و چگونگى خلق و خوى مردم آن ديار و نيز كاشان, آگاهيهاى سودمندى دارد. اين سفرنامه را آقاى جعفريان براساس تنها نسخه عكسى موجود آن در كتاب آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح كرده و در ضمن مقدمه اى از شرح احوال و آثار مؤلف و چگونگى اين مجموعه سخن گفته است (ص٦٢ ـ١٧).
رساله دوم با عنوان (جغرافياى درّه رودبار قصران, به خامه ميرزا محمد مهندس, جغرافيدان دوره ناصرى, گزارشى است از قصران رى و ديه ها و جايهاى مهم و يادكردنى آن. اين رساله را روانشاد دكتر حسين كريمان استنساخ و تصحيح كرده اند (ص٩٢ـ٦٣).
(چهار وقفنامه) عنوان ديگرى است در اين مجموعه كه به تصحيح و معرفى وقفنامه هايى از چهار مدرسه مهم اصفهان پرداخته است (ص١٢٩ـ٩٣). (الهى نامه و مصيبت نامه) عنوان دو رساله كوتاه است از علاّمه مجلسى ـ رضوان الله عليه ـ كه اوّلى زمزمه هاى عارفانه و عاشقانه آن بزرگوار است با معبود و دومى تصويرى است زيبا و متذوّقانه از غمزدگى و مصيبت زدگى هستى در شهادت اباعبدالله الحسين (ص١٤٨ـ١٣٠).
يزيديه, شيطان پرستان, فرقه اى هستند كوچك با عقايدى شگفت كه آميزه اى است از زرتشتيگرى, مسيحيت و اسلام. (بيان مذهب الطائفه اليزيديه) رساله اى است كوتاه در گزارش آرا و عقايد اينان كه آقاى محمدرضا انصارى آن را تصحيح كرده است (ص١٥٨ـ١٤٩). (كتاب الطرف) مجموعه اى است از روايات و نقلهايى از رسول الله(ص) در تصريح و تأكيد بر امامت و فضيلت على(ع). اين مجموعه را نيز آقاى انصارى براساس كهنترين نسخه موجود آن بازخوانى و تصحيح كرده است و با نسخه اى ديگر سنجيده و اختلاف نسخه ها را ثبت كرده است و در ضمن مقدمه اى از چگونگى محتواى كتاب گزارشى به دست داده است (ص١٩٦ـ١٥٩).
(صفوة الآثار فى أخبار الأخيار) رساله اى است در سه بخش درباره مراتب و مقامات شيخ صفى الدين اردبيلى, تفسير برخى از آيات و نيز كرامات شيخ صفى الدين.
اين رساله را آقاى مير هاشم محدث تصحيح كرده اند و در مقدمه رساله, شرح حال كوتاهى از مؤلف آورده اند (ص٢٣٥ـ١٩٧).
(ايضاح الخطا) رساله اى است مهم به خامه آيت الله شيخ محمد باقر همدانى, از پيشوايان جنبش مشروطيت در غرب كشور و همدان. مؤلف در اين رساله كوشيده است از مشروطيت چهره اى ستودنى ارائه دهد و استبداد را در برابر مشروطيت نهد و از آن به زشتى ياد كند. اين رساله را آقاى قاسم برنا تصحيح كرده اند (ص٢٥٦ـ٢٣٧).
(تاريخ ثورة نجف) يادداشتهاى روزانه اى است از جنگ نجفيها با حاكمان و حكمفرمايان انگليس. اين رساله را آقاى سيد احمد حسينى تصحيح كرده اند و در مقدمه رساله واقعه ياد شده و چگونگى آن را توضيح داده اند (ص٣١٠ـ٢٥٧).
كارنامه نصرت الدوله ماكويى عنوان مثنوى بلندى است درباره حساب ديوانى و اعمال حكومتى محمد على خان نصرت الدوله ماكويى كه آن را آقاى ايرج افشار براى چاپ آماده كرده و در مقدمه آن از چگونگى اين گونه آثار و شرح حال ماكويى سخن گفته است (ص٣٣٥ـ٣١١).
(الأكيال والأوزان) عنوان رساله ديگرى است درباره اوزان و مقاديرى كه مؤلف آن را براى استفاده در داروسازى نگاشته است. اين رساله را نيز آقاى ايرج افشار تصحيح كرده و در مقدمه آن درباره مؤلف و موضوع رساله به اختصار سخن گفته است (ص٣٤٨ـ٣٣٧).
(حركات مأمورين خارجه در جنوب ايران) كه به سال ١٢٩٩ نگاشته شده است به خامه عبدالغفّار نجم الملك, گزارشى است درباره نفوذ انگليسيها در خوزستان و تلاش آنان براى گرفتن امتيازى انحصارى و يا دستكم بين المللى جهت عبور همه كشتيهاى خارجى در كارون. اين رساله را آقاى جعفريان براى چاپ آماده كرده است و در ضمن مقدمه اى كوتاه از پيشينه نفوذ انگليسيها در جنوب ايران سخن گفته است (ص٣٦٧ـ٣٤٧).
محمد بن حسن بن يوسف حلّى معروف به (فخرالمحققين (م٧٧١) فرزند برومندِ فقيهِ بلند آوازه تشيع علاّمه حلى, رساله اى كوتاه پرداخته است در عقايد شيعى كه با عنوان (العقائد الفخريه) مشهور است. شيخ بهايى به اين رساله علاقه ويژه اى داشته است و از اين رو به يكى از شاگردانش توصيه مى كند كه آن را ترجمه كند. اين ترجمه با عنوان (عقايد عباسيّه) به كوشش آقاى جعفريان براى چاپ آماده شده و در اين بخش از اين مجموعه آمده است. اين نكته نقل كردنى است كه در بخشى از اين رساله است: (… و اعتقاد داريم كه قرآن مجيد محفوظ است از زياده و نقصان)
(تحفة العابدين) عنوان رساله بعدى است در تفسير سوره حمد. نويسنده آن محمد محسن گيلانى است از شاگردان علاّمه مجلسى كه از چگونگى زندگانى وى اطلاعى در دست نيست. اين رساله را اين بنده تصحيح كرده است و در ضمن مقدمه اى از سير تطوّر تفسير و گستره تفاسير قرآن و شرح حال مؤلف به اجمال سخن رفته است و در پانوشتها تمام منابع احاديث و اقوال براساس منابع كهن و معتمد نشان داده شده است (ص٤٣٤ـ٣٨١). رساله بعدى با عنوان (تذكره نائين) مجموعه اى است سودمند و مشتمل بر چهار باب درباره جايها, مدارس, دروازه ها و محلات نائين, صنايع آن ديار, يادكرد حاكمان عارفان نائين و باب چهارم درباره شاعران و سخن سرايان آن ديار. آقاى محمود طيار مراغى, كه رساله را براى چاپ آماده كرده اند, در مقدمه مؤلف را به اختصار شناسانده و اهميت تذكره ها را بازگفته اند و ياد كرده اند كه عنوان رساله در فهرست كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى به اشتباه (تاريخ نائين) آمده است. در اين رساله شرح حال كوتاه شاعران با نمونه اى از اشعارشان آمده است كه از جمله منابع ديوان بيگى شيرازى در نگاشتن تذكره مهم وى (حديقة الشعراء) بوده است (ص٤٩٢ـ٤٣٥).
(معرفة القبله) عنوان رساله اى است كوتاه در شناخت قبله شهرها و علائم شناسايى قبله آباديها, نگاشته شده در قرن ششم كه مؤلف آن شناخته شده نيست. اين رساله را آقاى عابدى براساس تنها نسخه موجود آن تصحيح كرده و در مقدمه اى كوتاه محتوى آن را شناسانده و در پانوشتها مآخذ احاديث را نشان داده است (ص٥٠٥ ـ ٤٩٣). در بخش بعدى كتاب دويست هشتاد نسخه نفيس از گنجينه بى مانند كتابخانه آيت الله العظمى مرعشى معرفى شده است. اين نسخه ها همه در قرن هشتم نگاشته شده اند و به لحاظ گستردگى تعداد به اختصار از آنها ياد شده است (ص٦١٧ ـ٥٠٧).
(ذخائر الأسناد) عنوان رساله ديگرى است كه آقاى على صدرائى خويى آن را تصحيح كرده است. اين رساله گزارش ديدارها و شنيدارهاى مؤلف جليل و عالم سختكوش قرن چهاردهم هجرى ملاّ على خيابانى تبريزى است از دو سفر او به قم, زنجان, خوى و اروميّه. و در ضمن اين گزارشها نسخه هاى بسيارى از كتابها شناسانده شده و شرح حال عالمانى آمده است كه در مجموعه هاى شرح حالنگارى از آنها ياد نشده است. از اين رو مجموعه اى است سودمند و كارآمد. آقاى صدرايى نيا در مقدمه رساله شرح حال مؤلف را آورده است و در پانوشتها توضيحاتى در تكميل مطالب متن افزوده است. (ص٦٥٣ ـ٦١٩).
سلام و صلوات و درود به خاندان رسالت را بى گمان از آموزه هاى ارجمند رسول الله(ص) بايد دانست. عالمان درباره فضيلت صلوات بر آل الله و چگونگى آن آثار ارجمندى نگاشته اند و برخى از عالمان ذكر مخصوصى براى صلوات و سلام بر آن عزيز انشاء كرده و بدان به آستان آن بزرگواران روى آورده اند. يكى از مشهورترين اين تحيّات (= صلواتيّه ها) صلوات مشهور و منسوب به خواجه نصيرالدين طوسى است. رساله (الباقيات الصالحات) عنوان شرحى است بر اين (صلوات) به خامه سيد محمد سيفى قزوينى از عالمان و رياضيدانان قرن دوازدهم هجرى. اين رساله را آقاى ابوالفضل حافظيان تصحيح كرده است و در ضمن مقدمه درباره موضوع كتاب و شرح حال مؤلف سخن گفته و در پانوشتها منابع روايت را گزارش كرده است (ص٦٨٤ ـ ٦٥٥).
رساله بعدى با عنوان (المسئولات) پاسخ به پرسشهايى است فقهى از محضر فقيه و عارف بلند پايه شيعى مولى محمد تقى مجلسى (مجلسى اوّل) كه از جهاتى قابل توجه و تأمل است. اين رساله را نيز آقاى حافظيان تصحيح كرده اند و در ضمن مقدمه اى كوتاه امّا سودمند, از اهميت رساله سخن گفته اند (ص٧٠٥ـ ٦٨٥).
رساله بعدى بحثى است درباره (شرائط اهل ذمّه) با نگاهى به چگونگى ارتباط ذمّيان با مسلمانان در روزگار صفويان به خامه فقيه ياد شده كه به تصحيح آقاى سيد ابوالحسن مطلبى در اين مجموعه نشر يافته است با عنوان (احكام اهل ذمّه) (ص٧١٦ـ٧٠٧). مقاله كوتاه ديگر بخشى است از كتاب (جنت الأخبار) مشتمل است بر شرح حال تنى چند از فاضلان دوره ميانى قاجاريّه. اين بخش را آقاى ناصر باقرى بيدهندى برگزيده و آماده چاپ كرده است (ص٧٢٦ـ٧١٧).
(لمعات ملكوتيه) رساله اى است كوتاه در نقد و ردّ مسيحيت به خامه فيلسوف و فقيه بلند پايه اصفهان و از شارحان و طرفداران جدّى فلسفه مير داماد. او در اين رساله بيشتر بر پايه ديدگاههاى اشراقى خود به تفسير مطالبى از انجيل و تطبيق آن با آيات قرآنى پرداخته و آراى متكلمان مسيحى را رد كرده است. اين رساله را آقاى رسول جعفريان تصحيح كرده اند و در ضمن مقدمه اى سودمند جايگاه مؤلف را در فلسفه اسلامى و ادامه انديشه ميرداماد بازگفته اند و آثار او را به تفصيل گزارش كرده اند (ص٧٥٠ـ٧٢٧).
تبيين واژه هاى قرآنى و تفسير واژه هاى دشوارياب قرآن از كهنترين روزگاران از جمله شغل شاغل عالمان و قرآن پژوهان بوده است. (المحيط بلغات القرآن) نگاشته ابوجعفر احمد بن على بيهقى, مشهور به (جعفرك), از جمله آثار ياد شده است كه در قرن ششم نگاشته شده و اثرى است سودمند و استوار.
(جعفرك) اديبى برجسته و واژه شناسى دقيق النظر بود و (تاج المصادر) او نمونه اى است از آگاهيهاى گسترده وى در اين باره. اين رساله را آقاى حسين شفيعى فريدنى تصحيح كرده اند و براى آسانيابى واژه فهرستى الفبايى ترتيب داده اند (ص٨٣٦ ـ٧٥١).
اكنون بايد ياد كنيم از چهار متن كوتاه ١) گزارش طاعون در كربلا به سال ١٢٤٦ به كوشش آقاى رضا استادى كه نكات تاريخى قابل توجهى دارد. ٢) تنها اثر بازمانده از پدر شهيد ثانى(ره) كه اجازه اى است كوتاه و آن را آقاى رضا مختارى آماده چاپ كرده اند با مقدمه اى سودمند درباره اجازه دهنده. ٣) اشعارى در ذم تنباكو كه گزينشى است از كتاب (زهرة الحياة الدنيا) به كوشش آقاى حافظيان. و بالاخره ٤) اجازه اى از فيض كاشانى, ايضاً به كوشش آقاى حافظيان. پايان بخش اين مجموعه ترجمه اشعار ابن ابى حميده است در آموزش فن جلدسازى با ترجمه مقدمه آن به خامه آقاى مهدى ارجمند.
مجموعه سوم (ميراث اسلامى ايران), چنانكه ديديم مجموعه اى است سودمند, ارجمند و آكنده از اطلاعات تاريخى, تفسير, كلامى و اجتماعى …. اميدواريم اين مجموعه ساليان سال بپايد و بدين طريق بخش عظيم و فراموش شده اى از آثار مكتوب اسلامى نشر يابد.
محمّد على مهدوى راد
الرسائل الأصوليّه. للعلامة المجدّد المولى محمّد باقر الوحيد البهبهانى. (قم, مؤسسة العلامه المجدد الوحيد البهبهانى, ١٤١٦).
بى گمان علاّمه وحيد بهبهانى براى علماى حوزه هاى علميّه و دانشوران ميدان اجتهاد و استنباط چهره اى آشنا و مأنوس است. تلاش بى امان و خستگى ناپذير وى در برانداختن درخت كهنسال اخباريگرى و تحجّر ـ كه ريشه آن تا اعماق حوزه هاى علميّه فرو رفته بود ـ و بالاندن نهال پژمرده اجتهاد و استنباط پرآوازه تر از آن است كه نياز به معرّفى داشته باشد.
يورش بنيان سوز و پى افكن وى بر انديشه رايج اخباريگرى سده دوازدهم هجرى قمرى چنان سهمگين و بنيان افكن بود كه اخباريگرى را براى هميشه به موضوعى تاريخى تبديل ساخت. وى را بحق بايد مجدّد راه استنباط و اجتهاد دانست و حيات دوباره اصول فقه را مرهون كوشش وى شمرد.
علامه بهبهانى با تربيت و آموزش شاگردان بزرگ و انديشور فراوانى, بنيانى را كه پى ريخته بود ماندگار و پرصلابت كرد و يكه تازى انديشه و شيوه اجتهاد را پايدار ساخت. وى افزون بر تربيت و آموزش شاگردان فراوان, به تأليف و نگارش بيش از صد عنوان كتاب و رساله به شكل نگارشهاى تفصيلى يا تك نگاريها به زبان عربى و يا فارسى دست يازيده است. پاره اى از اين آثار تاكنون نشر يافته است, لكن بخش بزرگ از نوشته هاى وى همچنان مخطوط و يا با چاپهاى نامرغوب است. مؤسّسه علامه مجدّد وحيد بهبهانى چند سالى است كه بر گردآورى, تحقيق, تصحيح و نشر آثار مرحوم بهبهانى همت گماشته است. اين همّت ستودنى و قابل تقدير است و طبيعى است انتظار كارى سترگ و دقيق از آن مى رود. از مقدمه اى كه بر الرسائل الأصوليّه نگاشته شده و در آن به تعداد نسخ مورد مراجعه براى تصحيح رسائل به جا مانده مرحوم وحيد بهبهانى در مباحث اصول اشاره رفته است, چنين برمى آيد كه در حوزه نسخه شناسى كتب علاّمه وحيد بهبهانى همّت خوبى به كار گرفته شده است. از ارجاعات و منبع يابى نقل قولها نيز تلاش دست اندركاران پيداست, گرچه نقصهاى فنّى در كار ديده مى شود كه در پايان اين مقاله به مواردى اشاره خواهيم كرد.
اين مجلد شامل مقدّمه اى عالمانه در شرح حال وحيد, شاگردان, اساتيد, فضاى فكرى و اشاراتى به كاربردهاى عقل در مباحث اصولى است. نسخه شناسى رسائل و تبيين شيوه تحقيق نيز در مقدمه يادآورى شده است. متن كتاب شامل رساله الأجتهاد والأختيار با هشت فصل, رساله اجتماع الأمر والنهى, رساله اجماع با شش فصل, رساله قياس, رساله اخبار آحاد با ده فصل, رساله اصالة البرائه با سه بحث و يك فايده و رساله استصحاب با يك فصل و يك تتمه است. در پايان چهار فهرست شامل آيات, احاديث, اعلام و كتب و يك فهرست منابع و فهرست موضوعات است.
در تصحيح و ارائه كتاب چند نقص فنّى كوچك ديده مى شود كه جهت اصلاح روش در كتب بعدى يادآورى مى گردد: نخست آنكه در مقدمه در بحث تبيين شيوه تحقيق در واقع شيوه تحقيق تبيين نشده است و بيشتر افراد گروهها معرّفى گرديده اند. روا بود در اين بخش اولاً به چرايى نسخ منتخب اشاره مى رفت و شيوه اى كه در گزينش موارد اختلاف در پيش گرفته شده است, تبيين مى گشت كه آيا فى المثل از شيوه اجتهادى بهره گرفته شده است و يا قديمترين نسخه ملاك عمل بود و يا تقدّم با عبارت و يا اصطلاحى است كه در اكثر نسخ ذكر شده است. مسايلى از اين دست در زمينه تخريج احاديث و نصوص, ارجاع به منابع, تنظيم حواشى و غيره لازم بود يادآورى گردد.
در مواردى در ارجاعات و تبيين اصحاب اقوال به منابع متأخر ارجاع داده شده است كه درست نمى نمايد (ص٣٥٠, ٢٧٥ و…).
فهرست كتب با اين شكل آن نه لازم بود و نه درست; چون مفيد هيچ فايده اى نيست و بر هيچ اصلى استوار نمى باشد. مثلاً وسائل الشيعه دهها بار در كتاب تكرار شده است, در حالى كه در فهرست كتب تنها يك بار آمده است; همچنين نهج البلاغه, معانى الأخبار, خصال و غير آن. كتاب المكاسب در فهرست ذكر شده است, در حالى كه كتاب نيست بلكه بخشى از اين كتاب است. كتاب (الكافى) در فهرست ٢٢ بار ذكر شده است, در حالى كه در كتاب بسيار بيشتر است و جالب آنكه روضةالكلينى هم يك بار به طور جداگانه آورده شده است. بسيارى از كتب در متن ياد شده, ولى در فهرست نام آنها نيست. به نظر مى رسد محققان و مصححان كتاب در مواردى به يافتن صاحب قول موفّق نشده اند و بدون اشاره از آن گذشته اند (ص٢٩٨ س١٣, ص٢٩٩ ص٧, ص٣٠٤ س٧, ص٣٠٦ س١٤ و…).
با همه كاستيها بايد از مؤسسه مزبور براى تحقيق و در اختيار گذاشتن اين گنجينه مهم تشكّر و قدردانى كرد و توفيق و دقّت فزونتر را براى دست اندركاران از خداوند قادر خواستار بود.
على سرولايتى
ابوريحان بيرونى, تأليف پرويز اذكايى, انتشارات: طرح نو, ١٣٧٤ ص٢٦٦. از مجموعه: بنيانگذاران فرهنگ امروز.
نام و آوازه ابوريحان محمد بن احمد خوارزمى مشهور به ابوريحان بيرونى بسيار فراگيرتر از شناخت دقيق و درست زندگى وى است. تاريخ زندگى, حوزه دانش, آرا و انديشه هاى تازه, وسعت و ژرفايى انديشه ابوريحان و آثارى كه از خود به يادگار گذاشته و دهها آگاهى و اطلاع ديگر درباره او, براى عموم مردم همچنان مجهول و ناشناخته است. نه تنها عموم مردم از شناخت دقيق انديشه و آراى ابوريحان فاصله دارند كه در جمع خواص نيز آگاهيهاى درست و بدور از پيرايه درباره وى چندان گسترده نيست. شمارى اندك از دانشيان هستند كه از فراگيرى و گوناگونى آثار ابوريحان آگاهى دارند و معمولاً انديشوران ذوفنون همه چهره خود را بر همگان نمى گشايند و هركسى را از ظن خود يار خويش مى سازند. ابوريحان بيرونى از معدود ذوفنونانى است كه هر دانشورى را از زاويه اى در كمند دانش خود دارد و شناخت همه سويه وى معرّفى پژوهنده اى را مى طلبد كه فراتر از يك زاويه به زندگى, آرا و افكار و آثار به جاى مانده ابوريحان بنگرد و آقاى پرويز اذكايى با توجه به بيست و اندى سال همنشينى با آرا و افكار ابوريحان بحقّ سزاوارِ نگاشتن در شأن او را داشت. حاصل تلاش وى كتابى جامع, بى درازنويسى كسالت زا و كوتاه نگارى كم گذار, گشته است كه در ذيل نگاهى به فصول آن خواهيم داشت:
فصل اول: زيست نگارى, در اين فصل عصر بيرونى از جمله سلسله هاى حاكم, درگيريهاى آنان, امراى علم دوست و عالمپرور و حاكمان انديشه كش و كتاب سوز, جنگ قدرت با سرپوش مذهب, شرح حال ابوريحان و اساتيد وى, فهرست كامل آثار و نوشته هاى ابوريحان بحث و بررسى شده است. نويسنده در اين فهرست از ١٨٥ اثر بيرونى نام مى برد كه ١٣٨ عدد از آن را خود بيرونى در آثارش نام برده است و بقيه بازيافته هاى پسين است.
فصل دوم: معرفت شناسى, در اين فصل ابوريحان نخست در حديث ديگران چهره مى نمايد و از روحيه علم دوستى و علم را براى علم خواستن وى سخن به ميان مى آيد و عنوان زيباى (سلطان علم) بر ابوريحان اطلاق مى شود. اين عنوان از سخن پرمايه و گوياى سلطان محمود غزنويِ دانش ستيز كه بحق گوياترين تلاقى جهان بينى عالمان و حاكمان است برگرفته شده است. سلطان محمود خطاب به ابوريحان مى گويد:
(اگر خواهى كه از من برخوردار باشى سخن بر مراد من گوى نه بر سلطنت علم خويش).
آنگاه از ذوفنونى ابوريحان ياد مى شود, شخصيّت وى به تجلّى گذاشته مى شود و شجاعت اخلاقى, مناعت طبع, عزم آهنين و صراحت بيان وى در ذيل عنوان سيماى اخلاقى به نمايش مى آيد.
فصل سوم: روش شناسى, در اين فصل روش علمى بيرونى در تحقيق و پژوهش تبيين شده است و سه مشخصه تجربه گرايى نقد و اجتهاد و حقيقت جويى از مهمترين روش تحقيقى وى به شمار آمده است.
پس از اين فصل, دانشهايى كه بيرونى در آن تبحّر داشته است و درباره آنها تأليفى به يادگار گذاشته است, مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. دانش رياضى فصل چهارم آن را تشكيل مى دهد كه در آن تأليفات وى در زمينه حساب و جبر و مجموعاً هفت اثر مورد اشاره قرار گرفته است و تأكيد شده كه رياضى بيرونى بيشتر نمود (جبرى) دارد و حتى هندسه وى نيز هندسه اى جبرى است و در آن به حلّ معادلات جبرى توجّه بيشترى شده است. دانش بيرونى در مثلثات و هندسه نيز در همين فصل مورد بحث قرار گرفته است.
در فصل پنجم (هشتاد و پنج اثر بيرونى در هيئت, نجوم, رصد, تقويم, آثار علومى, ابزار و احكام نجوم) كه در فهارس و مراجع ياد شده است, مورد اشاره قرار مى گيرد و آرا و تلاشهاى بيرونى در زمينه رصد و ابزار رصدگيرى, هيئت ارض و احكام نجوم بررسى مى گردد.
در فصل ششم جغرافيا و زمين سنجى مورد توجّه بيرونى قرار گرفته است. در اين فصل از كتاب به كارهايى كه وى در حوزه علم مزبور انجام داده است, اشاره شده است و بعضى از پيش بينيهاى علمى وى نظير وجود قاره جديد (ـ آمريكا) ياد شده است.
فصل هفتم به دانشهاى طبيعى اختصاص دارد. در اين فصل نويسنده به معرفى كارهاى بيرونى در زمينه دانشهاى طبيعى نظير فيزيك, اندازه گيرى وزن مخصوص, كانى شناسى, گياه شناسى, زمين شناسى و نگره تكاملى پرداخته است و وجه غالب و ظاهر بر نظريات او [را] عقيده به (تكامل تدريجى, قوانين طبيعى و حركت) دانسته است.
در فصل هشتم افزون بر تبيين آراى بيرونى در مبحث خلق و توحيد به گرايش مذهبى وى نيز اشاره رفته است. و بيرونى فردى شيعى و بدور از تعصّب معرفى شده است و نظرات چندى در همين مورد نقل شده است.
فصل نهم درباره آراى فلسفى اوست. اين فصل كه يكى از فصول مهم كتاب است, آراى بيرونى در زمينه فلسفه علمى, فلسفه انتقادى, فلسفه طبيعى, مبحث زمان, علّت اولى, حكمت زروانى و جهان بينى بررسى شده است.
در فصل دهم ديدگاه نقّادانه بيرونى در زمينه اخبار و گزارشها بيان شده است و كارهايى كه در زمينه تاريخ ملل و هند شناسى از وى بجا مانده است, مورد اشاره قرار گرفته است.
و در فصل يازدهم, ديدگاه بيرونى درباره جامعه شناسى و دين شناسى تبيين شده و وى به عنوان بنيانگذار مطالعه تطبيقى در فرهنگ بشرى معرفى گشته است. آنگاه نظر (آرتور جفرى) در زمينه (مساهمت بيرونى در دين شناسى تطبيقى) از نوشته اى به همان عنوان ياد شده است.
فصل دوازدهم به زباندانى و ادب اختصاص دارد. در اين فصل زبانهايى كه بيرونى از آن آگاه بوده, ياد گرديده و نقل قولهاى وى از متون اصلى در زمينه اديان گواه بر زباندانى وى گرفته شده است.
افزون بر آنكه وى چندين كتاب از زبانى به زبان ديگر ترجمه كرده است علاقه وى به نثر علمى عربى به عنوان زبان بين المللى اسلامى مورد تأكيد قرار گرفته است.
فصل سيزدهم و چهاردهم به اضافاتى و مستدركات اختصاص دارد و در فصل پانزدهم كتابشناسى بيرونى انجام گرفته است كه بسيار مفيد است.
در پايان توفيق نويسنده را در ارائه آثار ژرفى از اين دست از خداوند بزرگ خواستاريم.
محمّد على سلطانى
عين القضاة و استادانِ او, نصراللّه پورجوادى. (تهران, اساطير, ١٣٧٤). ١٩٥ص.
كتاب عين القضاة و استادانِ او اشارت و نگرشى است نو در چگونگى شناخت شهيد همدانى. نوآورى خاصِ آقاى نصراللّه پورجوادى, خاصه در طرح مسائل مهم, و از جمله پرداختن به اتهامات و فلسفه مذاهب از ديدگاه قاضى و استادان قاضى القضاة, اين نكته را به خواننده القا مى كند كه كتاب ظاهرى دارد و باطنى, عبارتى دارد و اشارتى. چرا كه نويسنده در طرحِ اساسى كتاب از پرداختن به نقاط مبهم و تاريك زندگانى و انديشه هاى شهيد همدانى غافل نبوده است و شهادت قاضى را با تكيه بر آثار و نگاه و نظرى به حوادث اجتماعى و سياسى زمان او بررسى كرده است.
نويسنده مقاله نخست كتاب را با حياتِ جاودانى يا به تعبيرى با شهادت قاضى القضاة مى آغازد. عنوان اين مقاله (دفاعيات و شهادت عين القضاة) است. اين جستار به شعر بلندى مى ماند كه در آن فكر و مضمون يا انديشه و درد در عين به هم آميختگى به موازات يكديگر حركت مى كند. نويسنده بتفصيل درباره اتهاماتى بحث مى كند كه قاضى در كتابِ شكوى الغريب به آنها مو به مو اشاره مى كند و به تك تك آنها پاسخ مى دهد. فى الواقع در اين مقاله عين القضاة از ديدگاه عين القضاة به تصوير كشيده مى شود. مؤلف كارنامه فكرى شهيد همدانى را جز به جزء و در افقى گسترده مطرح مى كند و نيز نبوغ و احاطه قاضى به علوم زمان, بخصوص فقه و حديث و تقسير و فلسفه و تسلط وى بر آراى مشائيان را آشكار مى كند.
مقاله دوم به (فلسفه مذاهب از نظر عين القضاة) اختصاص يافته است. مؤلف براى بحث و گفتگو خطوطى كلى از انديشه هاى قاضى القضاة را ارائه مى دهد كه (همه مذاهب را اغلب اصل راست بوده است و به روزگار منحرف گشته است.) و براساس همين داده, مؤلف انديشه شهيد همدانى را در اصل و منشأ مذاهبِ فلسفى, دينى, كلامى و سير و تحول آنها در طول تاريخ و عللِ منسوخ شدن آنها تشريح مى كند.
مقاله سوم درباره محمد معشوقِ طوسى است كه حدود يك قرن پيش از عين القضاة مى زيسته است. نويسنده تصريح مى كند كه مقاله, ارتباط مستقيمى به خود عين القضاة ندارد, ولى بنا به ارادتِ خاصى كه عين القضاة در آثار خود به او ابراز كرده, و نيز از آنجا كه آثار عين القضاة از مهمترين منابع درباره شيخ طوسى است, به بحث درباره وى پرداخته است.
(بركه همدانى استاد امّى عين القضاة), عنوانِ مقاله چهارم است. در اين مقاله جايگاه علم و منزلت اشخاص امّى, زندگى و شخصيت و تعاليم بركه محور اصلى گفتار است. آقاى پورجوادى نشان مى دهد كه انتقالِ علوم و اسرار نزد مشايخِ صوفيه, صرفاً از طريق مكاتبه و نوشتنِ كتابها و رسائل انجام نگرفته است; بلكه (اشارت و صرف حضور در القاى معانى در شرايط خاصى كه خدمت مريد به وجود مى آورده است, تحقق مى يافته است.) مؤلف با طرح شخصيت بركه همدانى به يك نكته مهم اشاره مى كند و آن اينكه شناخت اقوال و آثار و تعاليم مشايخ اُمّى مى تواند بخش چشمگيرى در تاريخ تصوف و عرفان ايرانى را به خود اختصاص دهد.
آخرين مقاله كتاب (عين القضاة و امام محمد غزالى) است. اين مقاله ادامه منطقى مقالاتِ قبلى است و در واقع مى توانيم گفت كه يكى از مهمترين مقالاتِ كتاب حاضر است. از سويى امام محمد غزالى (از معدود متفكرانى است كه در عالم اسلام تأثيرش در فرهنگ اسلامى از زمان حيات وى آغاز مى شود) و از سوى ديگر يكى از شخصيتهايى است كه بيشترين تأثير را بر عين القضاة همدانى داشته و قاضى عميقاً با آرا و افكار و احوال او آشنايى داشت. چرا كه به قولِ مؤلف يكى از بهترين شاگردان و تربيت شدگانِ مكتب ابوحامد در همه اعصار, قاضى همدانى است.
هاشم بناءپور
رسائل مشروطيت,به كوشش غلامحسين زرگرنژاد. چاپ اوّل تهران, انتشارات كوير, ١٣٧٤. ٧١٦ص, وزيرى. تصوير.
مشروطيت از جمله حوادث مهم تاريخ ايران است. چگونگى شكل گيرى جريان مشروطيت و جريانهاى مؤثر در پديد آمدن آن و نيز نتايج آن, از جمله مسائلى است كه گو اينكه بسيار درباره آن سخن رفته است, امّا هنوز هم زواياى تاريك بسيارى دارد. در جريان مشروطيت دو جريان بايد بدقت و بدون يكسونگرى كاويده شود: ١. تحول فكرى و ديگرسانيهاى انديشگى; ٢. تحوّل سياسى و ديگرگونيهاى سياسى و ساختارى در حكومت. در اين بررسى و تحقيق بن مايه هاى پژوهش بايد بدرستى شناخته شود و در رسيدن به تحليلى و نتيجه اى استوار بدقت ارزيابى شود. در جريان فكرى مشروطيت روشن است كه از يكسوى عالمان دين نقش مهمى داشتند و از سوى ديگر, به اصطلاح روشنفكران و منوّرالفكرها. اكنون سخن از چگونگى اين انديشه ها و چه سانى حضور آنها ميسور نيست; اما گفتنى است كه رساله ها, لايحه ها و نگاشته هاى عالمان دين در تحليل جريان فكرى مشروطيت, آن چنانكه شايسته و بايسته است, مورد توجه قرار نگرفته است. (ر.ك: آينه پژوهش, شماره ٥/٣٤; ميراث اسلامى ايران, دفتر اوّل, ص١٧٦). روانشاد دكتر حميد عنايت به اهميت اين رساله ها توجه كرده و در ضمن تحليلى استوار در اين زمينه نوشته اند: (برخلاف نظر كسانى كه گمان دارند بيشتر علما در برابر هجوم انديشه هاى نو تنها كارى كه كردند يا مخالفت مطلق بود يا تسليم مصلحتى و ظاهرى, از آگاهيهاى جسته گريخته اى كه درباره فكر سياسى و دينى دوره مشروطيت در دست داريم, بخوبى پيداست كه در ميان مراجع دينى, بازار بحث و مناقشه صميمانه و جدى بر سر اصول و مفاهيم سياست و مملكتدارى و حكومت ملى گرم بوده است و اهل نظر مى كوشيدند تا همه جوانب آراى موافق و مخالف را بسنجند و بر محك نقد بزنند. جاى تأسف است كه از آن همه گفتگوها و محاجه ها گزارش و سندى هنوز منتشر نشده است; بجز آنچه در گوشه و كنار برخى كتابهاى موجود پيداست, ولى مى دانيم كه اين سندها موجود است و رواست كه دارندگان در نشر آنها شتاب كنند. (يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى, ج٢, ص١٥٦).)
بدين سان شناسايى و شناساندن رساله هايى از آن گونه كه ياد شد, گامى است ارجمند در شناخت و شناساندن مشروطيت و تأثير و تأثرهاى جريانهاى گوناگون در شكل گيرى آن. بدين جهت تلاش جناب دكتر زرگرنژاد در شناسايى, تصحيح و نشر اين رساله ستودنى است و گامى است ارجمند در جهت موضوع يادشده.
مجموعه رسائل مشروطيت مشتمل است بر هيجده رساله و لايحه درباره مشروطيت از نگاههاى مختلف. آقاى زرگرنژاد پس از مقدمه اى كوتاه درباره مشروطيت و اهميت رساله هايى از اين دست, درباره شناخت آن, بحثى پى افكنده اند درازدامن با عنوان (مدخل) و در آن از مشروطيت و مبانى مشروعيت آن, انديشه مخالفت با مشروطيت و معايب آن كه مشروطه ستيزان در مشروطيت مى ديدند و مبانى فكرى آنان و چگونگى اين رساله سخن گفته است. آنگاه متن تصحيح شده رساله هاست با مقدمه هايى تحليلى در آغاز تمام رساله ها.
رساله اوّل با عنوان (كشف المراد من المشروطة والأستبداد) را محمد حسين بن على اكبر تبريزى نگاشته است, كه از مخالفان با مشروطيت بوده و در اين رساله ديدگاههاى انتقادى درباره مشروطيت را آورده و از چگونگى آن بتفصيل سخن رانده است.
آقاى زرگرنژاد در مقدمه رساله محتواى آن را تحليل كرده و اصول فكرى نويسنده را باز گفته است (ص١١٢ـ١٠٣). رساله (حرمت مشروطيت) پاسخ شيخ شهيد است به چرايى همسويى آغازين با مشروطيت و مخالفت و ستيز واپسين با آن, كه براى نشان دادن پايه هاى فكرى آن بزرگوار در موضع گيريهايش عليه مشروطه خواهان سودمند تواند بود (ص١٦٧ـ١٥٠). رساله (تذكرةالغافل), كه از مهمترين رسائل مشروطه خواهان است و در صفحات آن نقدها و ردهاى مشروعه خواهان عليه مشروطيت و مشروطه طلبان گزارش شده و هم چگونگى مشروطه خواهى تبيين گرديده است. يكى ديگر از رساله هاى اين مجموعه است. بسيارى اين رساله را از آنِ شيخ فضل الله نورى(ره) دانسته اند و برخى در اين انتساب ترديد كرده اند و يا يكسرى آن را نفى كرده اند. در مقدمه رساله به اين ديدگاهها اشاره شده است. (ص١٧٣ـ١٧١).
(دلائل براهين الفرقان فى بطلان قوانين نواسخ محكمات القرآن), رساله ديگرى است كه با دوازده برهان (برخى مستقيم و برخى غيرمستقيم) به نقد مشروطيت و مبانى آن پرداخته است (ص٢٥٥ـ١٩٥). مقاله (سؤال و جواب در فوايد مجلس), به خامه سيد نصرالله تقوى, از عالمان مشهور دوره مشروطيت و نماينده دوره اوّل مجلس, به نمايندگى از واعظان و ذاكران, رساله اى است كوتاه كه گويا قديمترين رساله دفاع از مشروطيت و اثبات مشروعيت آن است (ص٢٧٢ـ٢٦١).
رساله (احياء المله) نيز تلاشى است در جهت اثبات مشروعيت مشروطيت كه به سال ١٣٢٥ و به روزگار استبداد صغير نگاشته شده است. مؤلف ابتدا آن را به عربى نگاشته و آنگاه براى نشر در روزنامه مظفرى بوشهر به فارسى ترجمه كرده است (ص٢٩٣ـ٢٧٣). (بيان سلطنت مشروطه و فوائدها), به خامه عماد العلماء خلخالى نيز در دفاع از مشروطه نوشته شده است. آقاى زرگر در مقدمه اى مبسوط محتواى كلى رساله را نشان داده اند. توصيه هاى پايانى اين رساله پس از بحث در مبادى و مبانى موضوع شايان توجه است (ص٣٣٤ـ٢٩٣).
رساله (سئوالهايى دائر به مشروطيت), كه مؤلفش ناشناخته است, در تبريز نگاشته شده و پاسخهايى است به چهار سؤال. نويسنده حكومت صدر اسلام را (مشروطه سلطنت اسلاميه) دانسته و چگونگى مجلس شورا و جايگاه آن را تبيين كرده و به موضع و انگيزه عالمان در مشروطيت و دفاع از آن پرداخته است (ص٣٤٨ـ٣٣٥). رساله (كلمة حق يراد بها الباطل) كه در تبريز نگاشته شده است, در دفاع از مشروطيت و ستيز با مشروعه خواهان است. مؤلف تأكيد مى كند كه مشروطه دقيقاً نظامى منطبق با نظام حكومتى آرمانى شيعه نيست, امّا نظامى است كه از استبداد مطلق مطلوبتر و به عدالت نزديكتر است (ص٣٥٢ـ٣٦١).
رساله هاى (قانون مشروطه مشروعه) و (قانون در اتحاد دولت و ملّت) به خامه آيت الله سيد عبدالحسين لارى, در حقيقت دفاعى است از مشروطيت و در شمار رساله هاى دفاع از مشروطيت, به لحاظ دفاع از كليت آن. امّا با توجه به ويژگيهاى فكرى آن بزرگوار و محتواى رساله ها دفاعى است از مشروطه مشروعه اى كه خود بدان باور داشت. به ديگر سخن او در اين رساله ها در پى دفاع از مشروطه اى است كه خود رقم مى زند و انتظارات خود را در آن مى يابد و نه مشروطيت موجود. از اين روى سبك و سياق دفاع وى با مدافعان مشروطيت تفاوت دارد, امّا از سوى ديگر با جريان مشروطه مشروعه نيز همسو نيست از آنها انتقاد مى كند. آقاى زرگر به اين تفاوت ديدگاهها در مقدمه هر دو رساله, ضمن تحليل محتواى رساله ها اشاره كرده است (ص٦١٣ ـ٦٦٣).
رساله (مقيم و مسافر) نيز تلاشى است در اثبات مشروعيت مشروطيت, با سبكى متفاوت با ديگر رساله ها. مؤلف كه گويا عالم جليل حاج آقا روح الله اصفهانى است, كوشيده است تا استدلالهاى محكم خود را در مشروعيت مشروطه در قالب گفتگوى دو نفر در نهايت سهولت عرضه كند و بدين سان نفع آن عام شود. مؤلف ظاهراً قصد داشته است مجلدى ديگر بدان بيفزايد, كه گويا استقرار مشروطيت وى را از ادامه نگارش آن باز داشته است. مقدمه اين رساله نيز بحثى است سودمند در محتواى رساله (ص٤٦٨ ـ ٤١٥).
عالم جليل عتبات, شيخ محمد اسماعيل محلاّتى غروى از روحانيان آگاه و سختكوش در مسائل اجتماعى و سياسى رساله اى پرداخت با عنوان (اللئالى المربوطة فى وجوب المشروطة). اين رساله يكى از مهمترين متون فكرى و سياسى مشروطيت است كه آن را تا حدودى همبر و هموزن تنبيه الملّه دانسته اند. مرحوم محلاّتى نگاشته كوتاهى نيز در چگونگى مشروطيت رقم زده اند با عنوان (مراد از مشروطيت) كه تقريباً تلخيص رساله فوق است. اين نگاشته كوتاه به تأييد دو تن از عالمان و فقيهان بزرگ آن روزگار, يعنى آيت الله شيخ محمد كاظم خراسانى و آيت الله عبدالله مازندرانى, رسيده است. در اين مجموعه ابتدا لايحه كوتاه (مراد از سلطنت مشروطه) آمده است و آنگاه تأييد عالمان يادشده از آن و سپس (اللئالى المربوطه….) تدوين كننده اين مجموعه در مقدماتى كه بدانها نگاشته است چگونگى محتوا و سمت و سوى رساله ها را نشان داده است (ص٥٤٩ـ ٤٦٨).
(رساله انصافيه) به خامه عالم بيدار و بيگانه ستيز, ملاّ عبدالرسول كاشانى است در دفاع از مشروطيت و در جهت اثبات عدم مبانيت مشروطيت با شريعت اسلامى. آقاى زرگر در مقدمه اى تحليلى درباره مؤلف نوشته اند: (نويسنده, در سراسر رساله و در قالب مباحث متنوع و دفاعيه هاى عديده نشان مى دهد كه, روحانى آگاه, زمان شناس, ضد استبداد و ستيزه گر و حساس نسبت به استعمار است. شناخت او از دسايس استعمارى و حساسيّت وى نسبت به حمايت از اقتصاد ملّى, به خوبى گوياى روشن انديشى اين عالم بزرگ و احساس وظيفه اش در مقابله با استبداد و استعمار است) (ص٥٥٣).
(كلمه جامعه شمس كاشمرى) آخرين رساله اين مجموعه است به خامه فاضل خراسانى ترشيزى و در تبيين و توضيح معناى شورا, مشروطه, مجلس شوراى ملّى و توافق مشروطيت با قانون اسلامى. او تأكيد مى كند كه هدفش از نگاشتن اين رساله پيشتر و بيشتر از آنكه دفاع از مشروعيت مشروطه باشد آشنا ساختن مشروطه خواهان به وظايف و رسالتشان و جلوگيرى از برخى حركتهاى ناشايسته آنهاست.
مجموعه رسائل مشروطيت, مجموعه اى است سودمند, و در شناخت تاريخ مشروطيت و چگونگى شكل گيرى آن و شناخت و انديشه ها و آراى مختلف در آن روزگار, ارجمند و كارآمد. آقاى زرگرنژاد افزون بر تصحيح و نقدهاى تحليلى در آغاز رساله ها, در پانوشتها منابع بسيارى از احاديث را ثبت و ضبط كرده اند و توضيحاتى در تبيين مطالب متن افزوده اند. بى گمان وى با تدوين و نشر اين مجموعه گامى شايسته در شناخت تاريخ مشروطيت برگرفته است سعيش مشكور باد.
محمّد على غلامى
ديوان حافظ. تصحيح و تنقيح سيد محمّد راستگو. چاپ اوّل: قم, نشر خرّم, ١٣٧٥. ٥٥١ص, وزيرى.
(ديوان حافظ, حافظه مكتوب ما, عصاره فكر و فرهنگ ما و آيينه ذهن و ضمير ماست. جام جمى است كه هركس نقش خويش را از خطوط آن مى خواند و گذشته و آينده خويش را در آن بر تماشا مى نشيند. از حرف حرف آن صداى آشنا مى شنود و در واژه واژه آن درد و داغها و اميد نويدها و عشق و خشمها و قهر و مهرهاى خويش را جلوه گر مى يابد. و از اينجاست كه در همه اين ششصد سال كه از روزگار او مى گذرد, شعر او بيش از شعر هر شاعر ديگرى خوانده شده, نوشته شده و نشر شده است.) آنچه آمد, بخشى است از مقدمه فاضل سختكوش و حافظ پژوه ارجمند معاصر, حضرت سيّد محمّد راستگو. بر چاپ جديدى از ديوان حافظ.
تصحيح و تنقيح وى از ديوان لسان الغيب از آخرين تصحيح هاى نشر يافته است. از كهنترين چاپ ديوان حافظ در غير ايران كه به سال ١٢٠٦ نشر يافته و از كهنترين چاپ آن در ايران كه به سال ١٢٥٣ منتشر شده است و ديرينه ترين تصحيح آن كه به سال ١٣٦١ به زيور طبع آراسته شده است تا به امروز ديوان حافظ بارهاى بار با قطع هاى مختلف و تصحيح هاى گونه گون چاپ و نشر يافته است.
گو اينكه از سالها پيش برخى بر اين باور بودند كه اينهمه تصحيح و چاپ زياده روى درباره حافظ و اينهمه كششى و كوششى در آستانه اين ديوان بيهوده است. و عالم جليل و اديب و شاعر بزرگ معاصر روانشاد اميرى فيروزكوهى با نگارش مقاله خواندنى (حافظ بس) به اين نكته تأكيد ورزيد, امّا گويا حضور حافظ در ذهن و زبان مردم ما ژرفتر و فراتر از آن است كه اين اعلان خطرها آنها را به توقف وادارد.
بهر حال تصحيح و تنقيح آقاى راستگو از آخرين آنها, امّا گويا با شيوه اى ديگر و از لونى ديگر. وى بر اين باور است كه ديوان حافظ براساس نسخه هاى خطى و دستنوشته هاى كهن به اندازه كافى تصحيح شده است و ديگر نيازى به تصحيح مجدد نيست. از سوى ديگر نسخه بدلها و ديگرسانيها, بويژه ديگرگونيهاى مصرع و گاه بيت, امروزه حافظ پژوهان را به اين باور درست رسانده است كه حافظ همواره شعر خويش را پس از انتشار و دست به دست شدن دستكارى و بازبينى مى كرده و ديگرسانيهايى در آنها روا داشته است. از اين روى اينك در تصحيح ديوان حافظ و براى دست يافتن به متنى استوار و نزديك به ذهن و زبان حافظ, بايد راهى ديگر پيش گرفت: راهى كه مصحّح محترم در اين تصحيح پيموده است; يعنى سنجش و مقايسه نسخه بدلهاى گوناگون و گزينش استدلالى يكى از آنها.
مصحّح چگونگى اين شيوه و چرايى و اهميت آن را در مقدمه توضيح داده و در نهايت نوشته اند (اينجاست كه براى تصحيح ديوان او راهى جز اين نمى ماند كه نسخه هاى گوناگون ديوان او, بويژه نسخه هاى كهن قرن نهم, با هم سنجيده شود و از ميان آنها آنچه با سبك و سياق و ذهن و زبان او همخوانى بيشترى دارد به گزين گردد) (ص١٧).
آقاى راستگو بر اين باورند كه مصحّح بايد با درنگريستن به ديوانهاى موجود و تأمل و تدبّر در آنها به مهمترين و بنيادى ترين هنجارها و معيارهايى كه حافظ بدانها توجه داشته است, دست يابد و گزينش و يا بهگزينى خود را بر آنها استوار كند. او خود هنجارها و معيارهاى ذيل را براى اين جهت رقم زده است:
١. ايهام پردازى (افزون سازى بار معنايى سخن از راه به كارگيرى گونه هاى مختلف ايهام).
٢. واج آرايى (افزون سازى بار موزيكى سخن از راه تكرار حرف. هجا و واژه, نيز از راه جناس و هم نمايى.
٣. طنزآورى بويژه از راه به كارگيرى استعار تهكميّه.
٤. عادت ستيزى و شگفت آورى از راه برساختن مفاهيم و تركيبهاى خلاف آمد و پارادوكس (متناقض نما).
٥. رعايت تناسبهاى پيدا و پنهان لفظى و معنوى ميان واژه ها.
٦. ايجاز و فشرده گويى.
٧. عفت و ادب بيان.
٨. روانى و هموارى سخن.
مصحح محترم تصحيح را نه بر اصل نسخه هاى خطّى, كه بر نسخه هاى چاپى معتبر چاپ شده براساس نسخه هاى قرن نهم بنا نهاده و اين نسخه ها را با هم سنجيده و بر پايه معيارهايى كه ياد كرديم, هر آنچه را حافظانه تر پنداشته برگزيده و تا حدّى كه پانوشتها اجازه مى داده, دليل گزينش را برنموده است. ايشان چگونگى گزينش خويش را در براى انتخابهاى قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه بازگفته است. نمونه هايى را بياوريم:
خون شد دلم به ياد تو هر دم كه در چمن
بند قباى غنچه گل برگشاد باد
(دم) و (برگشاد) را مصحّح به ترتيب به جاى (گه) و (مى گشاد) نشانده است و در چرايى گزينش خود نوشته است: (دم) از اين روى كه هم با بافت حروفى مصرع همخوانتر است و هم با (خون) ايهام ترادف و با (باد) ايهام تناسب دارد, از (گه) (نسخه قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه) بهتر مى نمايد. (برگشاد) چون با (خون شد) همخوانى دارد, از (مى گشاد) (نسخه هاى ياد شده) شيواتر و استوارتر است. (مى گشاد) كه ماضى استمرارى است با (خون شد) مصرع نخست همخوانى ندارد, مگر اينكه نسخه بدل (دل خود شدي…) را به جاى آن بنشانيم (غزل٩٧/١١٧).
بر اين فقير قصّه آن محتشم بخوان
با اين گدا حكايت آن پادشا بگو
در تعليل گزينش خود نوشته اند: (قصّه) چون هم در بافت موزيكى مصرع خوشتر مى نشيند و هم با (حكايت) تناسب بيشترى دارد, از (نامه) (گزينش قزوينى, نيسارى, سايه) بهتر است (غزل ٤٠٨/٤٢٨).
زآن روز بر دلم در دولت گشوده شد
كز ساكنان درگه پير مغان شدم
نوشته اند: (زآن) با (آن) تفاوتى ندارد, جز اينكه تداوم و استمرار را بهتر مى نمايد. (دولت) چون با بافت موزيكى مصرع همخوانتر است, معنى گسترده تر نيز دارد از (معنى) (قزوينى, خانلرى, نيسارى, سايه) بهتر مى نمايد.
فرشته عشق نداند كه چيست قصّه مخوان
بخوان جام و گلابى به خاك آدم ريز
در توضيح انتخاب خود نوشته اند: (قصّه مخوان) از (اى ساقى) حشو گونه (قزوينى, خانلرى, سايه) شيواتر و معنى دارتر است. اين مصرع در برخى نسخه هاى كهن, پيش سروده اى چنين دارد (به شكر آنكه به حسن از ملك ببردى گوى). (غزل ٢٦١/٢٨١).
دوران همى نويسد بر عار منش خطى خوش
يارب نوشته بد از يار ما بگردان
در تعليل گزينش خود نوشته اند: (همى نويسد) چون مصرع دوم را ابهام پذير مى سازد و زمينه مى شود تا بتوان آن را عطف بيان و تفسيرى بر (خطّى خوش) نيز شمرد (خط خوش كه دوران بر عارض او مى نويسد, اين است كه يارب…) گويا از (چو مى نويسد) (گزينه خانلرى, نيسارى) بهتر باشد. اين معنى ابهامى را, ديگر سروده اى از اين مصرع تأييد مى كند: (دوران به خط عنبر بر عارضت نويسد) (غزل ٣٧٨/٣٩٨).
به هر حال مهمترين امتياز اين تصحيح همين مستدل ساختن يك گزينش بر ديگر نسخه بدلهاست.
هرچند تنگناى پانوشتها به مصحح اجازه نداده است تا درباره همه انتخابها سخن بگويد و يا درباره آنچه گفته بازتر و آشكارتر بنويسد, در عين حال همين پانوشتهاى كوتاه و فشرده توانسته دريچه هايى را به روى خواننده بگشايد و نكته هاى ناب و نغزى را ارائه دهد.
پانوشتها غالباً در توضيح برترى يك نسخه بر ديگر نسخه هاست; امّا گاه نكته هاى ديگرى نيز در آنها آمده است. مثلاً اشاره اى به پاره اى از ايهامها, غلط خوانيها, غلط فهميها و… در همين پانوشتها اشعار عربى نيز ترجمه شده است.
خوب است حافظ پژوهان نقّادانه و نكته يابانه اين توضيحها و پانوشتها را به محك نقد بسپارند و بدين وسيله حافظ دوستان را در دست يافتن به درستترين و استوارترين و حافظانه ترين سروده هاى اين شاعر بلند آوازه يارى كنند.
امتياز ديگر اين چاپ سنجش متن گزينش شده با چهار نسخه قزوينى, خانلرى, نيسارى و سايه است و به دست دادن تفاوتهاى متن با اين چهار نسخه, به گونه اى كه دارنده اين متن افزون بر اينكه متنى منقح از حافظ را همراه پانوشتهايى كارگشا در دست دارد, عملاً آن چهار نسخه را نيز در اختيار دارد.
چاپ, صفحه آرايى و تجليد كتاب نيز زيبا و چشمنواز است. براى مصحح ارجمند و ناشر كتاب توفيق آرزو مى كنم.
على محمّد علوى
باباطاهرنامه. پرويز اذكايى. (چاپ اول: تهران, انتشارات طوس, ١٣٧٥). ٣٢٢ص, وزيرى.
داستان باباطاهر, داستانى سر به مهر است; مردى اسرارآميز در هاله اى از اسرار. هنوز كسى با اطمينان خاطر نمى تواند از بودن, كى بودن و كه بودن او سخن بگويد. مردى كه بى هيچ گذشته روشن تاريخى, آوازه اى بلند مى يابد و همه چيز را در باره خويش در ورطه ابهام مى نهد و جويندگان اين رمز ابدى را در تلاشى ناروشن فرجام قرار مى دهد, تا گروهى در پى يافتن سر نخى به اشعار فراوان منسوب به وى بپردازند و جمعى ديگر تفسير آن را با رازى ديگر عجين كنند و (امسيت كرديّاً و اصبحت عربيّاً) را چاره ساز دانند.
نه تنها شخصيت باباطاهر, كه اشعار وى نيز در دنيايى از افزودنيها و كاستيها, تغييرها و تبديلها گرفتار است; چنانكه بندرت مى توان بيتى را در همه نسخ و گزارشها همگون يافت.
با همه اين ناروشنيها, اشعار باباطاهر در جاى جاى كشور اسلامى ايران خوانده مى شود, بدانها تفنّى مى گردد و سوز درونى شيفتگان و عاشقان بيان لطيف و ظريف خود را در اشعار باباطاهر مى يابد. اين حضور مداوم و زنده باباطاهر همواره جويندگان حقيقت را در پى خود خواهد كشيد و جان و خرد دلسوختگان را به نسيم سحرگاهى سامان به سامان به دنبال بوى گلى كه بر دامن الوند كاشته و به آب ديده صبحگاهان و شامگاهان پروريده, خواهد برد. ولى همچنان لب به مهر خواهد بود و جمال خويش را از پرده