آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات اسلامى - جعفريان رسول
شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات اسلامى
جعفريان رسول
زمينه بحث
گستردگى حركت قومگرايى در كشورهاى عربى, از موانع عمده اتحاد مسلمانان در عصر حاضر به شمار مى آيد. اين امر جز در مقطعى كوتاه, ريشه در تاريخ قوم عرب داشته و خودگرايى آنها هميشه مانع عمده اى بر سر راه هرچه فراگيرتر شدن اسلام بوده است. تصور باطل آنان داير بر اينكه اسلام با قوميت عرب برابر است, سبب تحريك برخى از اقوام ديگر شده و به محض اعتراض آن اقوام, مواجه با تكفير اعراب و اتهام زندقه شده اند. در ميان ايرانيان و جز آنها هم كم نبوده اند كسانى كه بى دليل از اعراب متنفر بوده اند و يا بر پايه انديشه هاى قومگرايى ايرانى, به نحوى با كليت اسلام به مقابله برخاسته اند. اينان هم به نوبه خود مشكلاتى براى گسترش انديشه اسلامى فراهم كرده و هنوز هم مى كنند. مطرح كردن اين انديشه ها, در هر نوع و قالبى كه باشد, ارزش جاودانى اسلام را در برابر كردن همه اقوام خدشه دار مى كند. احساس غرور ملى كسانى در تخت جمشيد و اظهار نظر اين نكته كه فارس پايتخت باستانى ماست, در اين قبيل انديشه هاى نادرست ريشه دارد.
تحقيق حاضر مرورى است بر كتابشناسى حركت شعوبيه در دو بخش متون كهن و جديد در زبان فارسى و عربى. همان طور كه خواهيد ديد, حركت جديد اعراب در تحقيق و تتبع درباره شعوبيه, بشدّت با تعصّب عربيگرى پيوند خورده و تنها به قصد نشان دادن اين نكته است كه عجمان هيچگاه ايمان نياوردند! پاره اى از اين تحقيقات در طول جنگ عراق عليه ايران نوشته شده و هدف آن ايجاد تشويش در اذهان مسلمانان نسبت به حركت اسلامخواهى مردم ايران به رهبرى امام خمينى ـ رحمةالله عليه ـ بوده است.
***
زمانى كه فتوحات اسلامى اوج گرفت, اختلاط نژادهاى مختلف, يكى از دشواريهاى اصلى جامعه اسلامى شد. قومى فاتح و اقوامى مغلوب حاصل اين فتوحات بودند. طبيعى قضيه آن بود كه جنگ نژادى بر پا شده و اين اقوام به مقابله با يكديگر برخيزند; اما اسلام چنان در ميان مردم روحيه اخوت ايجاد كرد كه به مقدار زيادى آثار اختلاط نژادى را از ميان برد. با اين همه طبيعى بود كه وجود نژادهاى مختلف سبب بروز درگيريهاى چندى بشود; بويژه اينكه به شهادت تاريخ, امويان با تعصب عربيگرى خود سنگ بناى اين نزاعها را استوار ساختند. حاصل اين نزاعها در زمينه هاى فرهنگى, اجتماعى و ادبى و در نهايت سياسى, از مسائلى است كه توجه محققان را به خود جلب كرده است. در اينجا بناى آن داريم تا در دو بخش مرورى بر آثار شعوبيان داشته باشيم: بخش نخست درباره آثار كهن, چه از شعوبيان و چه مخالفان آنها.
بخش دوم درباره تحقيقات جديدى كه در اين زمينه نگاشته شده است. ١ـ متون كهن
از ميان متون مربوط به جريان شعوبيگرى, موافق و مخالف, آثار اندكى به صورت پراكنده باقى مانده است. در اينجا ابتدا آثارى كه به نفع شعوبيگرى نوشته شده, فهرست كرده و سپس به آثارى كه در رد بر شعوبيه نگاشته شده مى پردازيم. الف: آثار شعوبيان
پيش از ياد از آثار و اسامى آنها تذكر دو نكته مفيد مى نمايد: نخست آنكه على رغم كثرت تأليفات شعوبيان, اكثر قريب به اتفاق آثار آنها از ميان رفته و جز نقلهاى محدود, چيزى از آنها برجاى نمانده است. احمد امين نوشته است كه دليل اين اقدام آن است كه مسلمانان, آنها را آثار ضد اسلامى تلقى كرده, از نقل و كتابت آنها خوددارى كرده و تقرباً الى الله آنها را از بين مى برده اند.١ به نظر مى رسد كه در كنار اين نكته, نبايد غفلت كرد كه اغلب آثار شعوبيان رساله هاى كوچكى بوده كه در قرن دوم و سوم تأليف شده و مشابه آنها هزاران رساله در موضوعات مختلف وجود داشته كه از بين رفته است. نگاهى به مؤلفاتى كه ابن نديم در هر موضوع آورده و مقايسه اسامى آنها با آنچه برجاى مانده نشان مى دهد كه دليل از بين رفتن آثار شعوبيان, همان دليلى است كه سبب از بين رفتن ديگر آثار شده است; گرچه به هر روى ممكن است در اينجا دليل ديگرى, مانند آنچه احمد امين ياد كرده, هم در كار باشد.
نكته دوم آنكه يكى از اصطلاحهاى ويژه شعوبيه از نظر برخورد منفى با قبايل عربى, مفهوم مثالب است كه اگر در ادامه اين نام, سخنى از قبيله اى خاص يا نژادى باشد, به معناى نقل مساوى و زشتيهاى آن قبيله يا نژاد است. با اين حال صرف نهادن نام كتاب المثالب بر اثرى, دليل بر شعوبيگرى مؤلف آن نيست, بلكه ممكن است اولا از سوى قبيله اى بر ضد قبيله ديگر باشد, ثانيا به دلايل ديگرى جز شعوبيگرى كتابى در مثالب قبايل عربى تأليف شده باشد. يك نمونه كه در ادامه ياد خواهيم كرد, از اين مسأله حكايت دارد كه فردى كه در كار مثالب نويسى سماجت مى كرده, اثرى نيز در رد بر شعوبيه دارد. درباره زياد بن ابيه هم گفته شده كه به دليل طعنى كه در نسب او زده شد, دستور داد تا كتابى در مثالب عرب نگاشته شود; اين در حالى است كه خود او عرب بود, گرچه پدرش مشخص نبود. ابن نديم درباره او نوشته است: اول من الّف فى المثالب كتاباً, زياد بن ابيه فانه لما طُعِنَ عليه وعلى نَسَبه عمل ذلك ورفعه الى ولده وقال: استظهروا به على العرب فانهم يكفّون عنكم.٢ شاهد ديگر آنكه خود جاحظ با داشتن نگرش ضد شعوبى, كتابى در رد قحطانيها و فضيلت عدنانيها نوشته است.٣
با اين حال بايد گفت اين قبيل آثار در مثالب, اگر به طور مستقيم در خط شعوبيگرى نباشد, مى توانسته مأخذى براى شعوبيان باشد.
اصطلاح ديگر, المنافره است. اين به معناى تقابل دو قبيله, اهالى دو شهر, يا دو نژاد است. در اين موارد نيز اگر مطمئن باشيم كه مقصود از نامى كه به رساله اى داده شده و از آن با المنافره ياد شده, منافرت ميان دو نژاد است, در آن صورت چنين كتابى يا رساله اى را بايد در رديف آثار شعوبيگرى قرار داد. اكنون به نقل آثار تأليف شده در اين زمينه مى پردازيم:
١ـ الميدان فى المثالب, علاّن بن حسن شعوبى. ابن نديم از اين اثر ياد كرده و بتفصيل از آثار وى در ياد از مثالب قبايل عربى سخن گفته است. بروكلمان نام كتاب وى را حلبة المثالب ناميده است.٤ ابن نديم اثر مزبور را اين گونه وصف كرده: الذى هتك فيه العرب وأظهر مثالبها. كتاب الميدان او, در بر گيرنده مثالب و زشتيهاى قبايل مختلف بوده و از لحاظ تقسيم بندى داخلى, براساس قبايل تقسيم شده بوده است. به عنوان مثال, مثالب قريش, كه خود شامل مثالب تيره هاى داخلى قريش, نظير تيم بن مرة, بنى اسد بن عبدالعزى, بنى مخزوم و جز آنها مى شده است. ياقوت نوشته است كه اين كتاب از بنى هاشم آغاز شده و قبيله به قبيله ادامه يافته تا پايان قبايل عربى آن هم براساس كتاب كلبى.٥ از كتاب الميدان علان شعوبى, تا آنجا كه سزگين ياد كرده, تنها چند صفحه اى در اغانى (ج١٤, ص٨٧, ٨٨, ٨٩ از چاپ دارالكتب) باقى مانده است.٦ از قطعات ياد شده چنين به دست مى آيد كه وى متدين به دين اسلام بوده است.
از وى كتابى هم با عنوان كتاب المنافره ياد شده كه با توجه به مبانى فكرى او بايد در حول و حوش مباحث شعوبيگرى باشد. در عين حال گفتنى است كه كتابهايى در فضايل برخى از قبايل عربى هم داشته است; از جمله: فضائل كنانه و فضائل ربيعه. ياد از اين نكته مناسب است كه ابن نديم در شرح حال ابوعبيده, سطرى از علان شعوبى در نسب ابوعبيده نقل كرده است.٧
٢ـ مثالب العرب. اين اثر از هشام بن محمد بن سائب كلبى است. وى از راويان برجسته اخبار تاريخى و نسب شناسان معروف دنياى اسلام است. ابن نديم از اين اثر ياد كرده٨ و بنا به نقل سزگين چند نسخه از كتاب مثالب العرب وى موجود است كه به چاپ نرسيده است. نقلهايى از آن در كتاب الاصابه ابن حجر موجود است كه عبارتند از: ١/٦٣٦, ٢/٧١٨, ٣/٩٥٠, ١٢٩٨, ٤/١٧٧, ٩٣٠.
گفته شده كه محمد بهجه اثرى, كتابى با عنوان الرد على الشعوبية ونقض مثالب العرب لابن كلبى نوشته كه تاكنون به چاپ نرسيده است.٩
٣ـ فضل العجم على العرب. به نقل ابن نديم, اين اثر از اسحاق بن سلمه است. درباره وى گفته شده است: فارسى كاتب.١٠
٤ـ انتصاف العجم من العرب. نام ديگر اين كتاب, كتاب التسويه است. مؤلف آن, سعيد بن حميد البختكان است كه با عناوين (كاتب شاعر مترسل و عذب الالفاظ مقدم فى صناعته) ستوده شده است. درباره او گفته شده: كان من أولاد ملوك فرس.١١
٥ ـ فضل العرب على العجم, از احمد بن ابى طاهر طيفور (٢٠٤ـ٢٨٠). وى از ابناء خراسان دانسته شده و از شعرا و ادباى بنام بوده است.١٢ در ميان چند اثر برجاى مانده وى, يادى از اين اثر ديده نمى شود.١٣
٦ ـ فى بعض الثنوية (خ.ل: التسوية) بين الشعوبيه,١٤ از محمد بن عبدالله بن غالب اصفهانى, معروف به باح. متأسفانه از نام كتاب هم چيز درستى دانسته نيست, بويژه كه نسخه بدلى نيز دارد كه كار را فهم موضوع دقيق كتاب را سخت تر مى كند. به نقل ابن نديم, وى نيز از اديبان و كاتبان بوده است.١٥
٧ـ كتاب المثالب, از ابوعبيده معمر بن مثنى (١١٤ـ٢١٠ يا ٢١١). وى يكى از برجسته ترين اديبان و لغت شناسان زمان خويش است كه به عنوان فردى متخصص در اخبار عرب و انساب شناخته مى شود. وى متهم به بسيارى از اتهامات مذهبى, از جمله خارجيگرى, بود و زمانى هم كه مرد, هيچكس, و هركس به دليلى, به تشييع جنازه وى حاضر نشده است. ابن نديم گفته است: وعمل كتاب المثالب الذى كان يطعن فيه على بعض اسباب (شايد: اصحاب) النبى(ص).١٦ ياقوت نيز از مثالب العرب او ياد كرده است.١٧ وى آثار فراوانى درباره (عرب) نوشته كه به احتمال مسائل شعوبيگرى مى توانسته در آنها باشد; از جمله: كتاب المنافرات, كتاب مثالب باهله, كتاب ادعياء العرب, كتاب لصوص العرب. يك اثر نيز با عنوان فضائل الفرس١٨ نوشته است كه آن را هم بايد در رديف همين آثار دانست.
مسعودى مورخ درباره مثالب العرب او نوشته است: يذكر فيه انساب العرب وفسادها ويرميهم بما ليس فى السياسة ذكره ولايحسن وصفه.١٩ بخشهايى از مطالب كتاب وى در معجم الادباء ج١٩, ص١٥٦, خزانةالادب, ج٢, ص٢٢٢, ٥١٩ والامالى ابوعلى قالى, ج٣, آمده است.
٨ ـ كتاب المثالب, از هيثم بن عدى (م٢٠٧). وى از مورخان مشهور نيمه دوم قرن دوم هجرى است كه كتابهاى فراوانى درباره تاريخ عرب و اسلام نگاشته است. در ضمن تأليفات وى, چند كتاب با اين عناوين آمده است: كتاب المثالب, كتاب المثالب الصغير, كتاب المثالب الكبير, كتاب مثالب ربيعه. و كتابى با عنوان كتاب من تزوّج من الموالى فى العرب. جالب آنكه ابن نديم گفته است: وكان يُطعَن فى نسبه.٢٠ و گفتنى است كه نويسندگان عرب درباره ابوعبيده و هيثم بن عدى, كه كتاب مثالب نوشته اند, ادعا كرده اند كه نسبشان شناخته شده نيست! اين بايد نوعى مقابله به مثل باشد. قطعاتى از اين كتاب در الاغانى, ج١, ص١٤ـ١٢ (چاپ ساسى), الاصابه, ج١, ص٦٣٦ آمده است.٢١ بروكلمان نوشته است كه نسخه اى از اين كتاب همراه نسخه كتاب مثالب العرب كلبى, نزد مستشرق كرنكور سالم الكرنكورى موجود بوده است. او افزوده كه احتمالا اين قسمت از كتاب موفقيات زبير بن بكار است.٢٢ سزگين از اين نسخه اظهار بى اطلاعى كرده است.٢٣
٩ـ كتاب المثالب, از احمد بن حمد جهمى. وى از طايفه بنى عدى بن كعب و حجازى است كه به عراق رفته است. به نظر چنين مى آيد كه به كار بيان مثالب قبايل عربى مى پرداخته است. از جمله زمانى, به خاطر او ميان عمرى ها و عثمانى ها درگيرى پيش آمد. يكى از بنى هاشم خشنود شد, و او مطلب زشتى را درباره عباس بن عبدالمطلب گفت. خبر به متوكل رسيد و دستور داد تا صد ضربه شلاق به او زدند. به جز كتاب المثالب, كتابى در فضائل مُضَر نوشته است. اين كتاب به تبع درگيريهاى طايفه اى ميان مضرى ها و يمنى ها نگاشته شده است. با اين حال, اثرى نيز با عنوان الانتصار فى الرد على الشعوبيه داشته است.٢٤
از اين عناوين بظاهر دوگانه, چنين به دست مى آيد كه نگاشتن كتاب در مثالب, لزوما به معناى شعوبيگرى نيست, گرچه ما دليل ياد از اين قبيل آثار را در اين بخش, در ابتداى اين بحث آورديم.
١٠ـ مثالب العرب, از يونس بن هارون. جاحظ نوشته است: وقد كان كتب كتابا لملك الروم فى مثالب العرب بزعمه.٢٥
١١ـ الموازنة بين العربى والعجمى. از حمزة بن الحسن الاصفهانى. گفته شده كه وى اين كتاب را به نام عضدالدوله ديلمى نگاشته است.٢٦
١٢ـ المثالب والمناقب. آلوسى درباره اين كتاب نوشته است: كتابى كه اكنون با نام مثالب و مناقب در دست مردم است, از نضر بن شميل حميرى و خالد بن سلمه مخزومى است كه نسب شناس ترين افراد زمان خود بودند. هشام بن عبدالملك به آنها دستور داد تا به كار تأليف اين كتاب درباره قبايل عربى بپردازند, اما به قريش كارى نداشته باشند.٢٧
درباره آثار شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات شيعه در ادامه سخن خواهيم گفت. ب: آثار ضد شعوبى
اكنون به بيان كتابهايى كه در فضيلت عرب نوشته شده است مى پردازيم. اين كتابها يا مستقيم در برابر جريان شعوبيه نگاشته شده و يا حداقل به نحوى مى تواند متونى را در خود جاى داده باشد كه در راه شناخت اين جريان مفيد افتد. كتابهايى را نيز كه در رد بر شعوبيه نگاشته شده در اينجا مى آوريم. همچنين از آثارى كه از نام آنها گرايش خاص آنها در طرفدارى از يك جناح مشخص نيست, اما در اصل مربوط به اين مباحث است, در اينجا ياد مى كنيم.
***
جاحظ و شعوبيهجاحظ در شمار معدود كسانى است كه در آثار خود آگاهيهايى درباره شعوبيه به دست داده است. هيچ جاى چون و چرا نيست كه جاحظ در نگاشته هاى خود تذبذب عجيبى داشته و در دفاع از هر انديشه و يا رد آن, تقريباً مانند يك سوفسطايى موضعگيرى مى كند. وى هم العثمانيه را در دفاع از تسنن افراطى مى نويسد و هم در رد نابته سخن مى گويد و در برترى بنى هاشم مطالب مى نويسد. او درباره شعوبيه موضع تندى داشته و آشكارا از در مخالفت درمى آيد. جاحظ شعوبيگرى را مدخل زندقه دانسته و نوشته است كه ترديد در اسلام از شعوبيگرى آغاز مى شود. استدلال او هم اين است كه وقتى كسى با اهل اسلام, يعنى عرب, دشمن شد, با خود اسلام هم دشمنى مى كند. وقتى كسى با اين لغت, يعنى عربى, دشمنى كرد, با جزيرةالعرب دشمنى كرده, و كسى كه كينه اين جزيره را به دل گرفت, كينه ورزان به اين جزيره را دوست خواهد داشت و اين تا به آنجا مى رسد كه از اسلام جدا شود, چرا كه به هر حال عرب بوده كه اسلام را آورده و پيشگام اين امر بوده است.٢٨
وى در مقدمه الحَيَوان به برخى از آثار خود در اين زمينه اشاره كرده است. از جمله خطاب به كسى كه آن كتاب را براى او نگاشته, از آثار ضد شعوبى خود چنين ياد مى كند:
وعبتنى بكتاب القحطانية وكتاب العدنانية فى الرد على القحطانية وزعمت أنى تجاوزت فيه حدّ الحمية الى حدّ العصبية وانى لم أصل الى تفضيل العدنانية الا بتنقص القحطانية وعبتنى بـ:
١٣ـ كتاب العرب والموالى وزعمتَ أنى بخست الموالى حقوقهم كما أنى اعطيت العرب ماليس لهم. وعبتنى بـ:
١٤ـ كتاب العرب والعجم وزعمتَ أن القول فى فرق ما بين العرب والعجم هو القول فى فرق ما بين الموالى والعرب.٢٩
ابن نديم از كتاب التسوية بين العرب والعجم او ياد كرده٣٠ كه قاعدتاً بايد يكى از اين دو كتاب باشد. از دو اثر فوق به طور مشخص چيزى بر جاى نمانده, اما او در چند مورد در آثار ديگر خود در اين باره سخن گفته است. در اين باره گفته اند:
كتاب الشعوبيه جاحظ نوع مطالبش در البخلاء والبيان والتبيين والحيوان باقى مانده است… در البخلاء مى نويسد: (الشعوبية والازآد مردية… تزيد فى خشونة عيشهم وخشنونة ملبسهم وتنقص من نعيمهم ورفاغة عيشهم…) يعنى شعوبيه و آزاد مردان… در ناهموارى زندگانى و زبرى لباس و بدى خوراك و عدم رفاهيت و فقدان تنعّم عرب مبالغه كرده اند… در البيان والتبيين دو بخش هست تحت عنوان كتاب العصا كه جاحظ در آن نظر تحقير و تمسخر ايرانيان به عربها را ـ كه هنگام خطبه عصا در دست مى گرفتند ـ مورد تعريض قرار مى دهد و در فضايل عصا به تفصيل سخن مى راند… كه اين مطالب هم از مطالب كتاب الشعوبية بوده است. در الحيوان مفاخره صاحب الكلب و صاحب الديك ـ كه بيش از يك جزء را فرا گرفته است ـ در واقع رمزى است از مناظره عرب كه چادرنشين است و صاحب سگ و عجم كه آبادى نشين است و صاحب خروس… و بسا كه نوع مطالب مناظره مزبور كه در كتاب الشعوبية ذكر شده بوده است.٣١
افزون بر آنچه گذشت, بايد اشاره كرد كه جاحظ در رسالة فى النابتة٣٢ هم فصلى درباره شعوبيه نگاشته است. در آنجا مى گويد: وقدكتبت كتبا فى مفاخرة قحطان وفى تفضيل عدنان وفى رد الموالى الى مكانهم فى الفضل والنقص والى قدر ماجعل الله تعالى بهم بالعرب من الشرف. ابن قتيبه وشعوبيه
١٥ـ فضل العرب والتنبيه على علومه, از عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينورى (م٢٧٠). وى عالمى مشهور از قرن سوم هجرى است و چون مدتى قاضى دينور بوده به دينورى شهرت يافته است. اين كتاب وى كه يكى از متون بازمانده از جريان ضد شعوبى است, با عنوان كتاب العرب او الرد على الشعوبيه در مجموعه رسائل البلغاء چاپ شده است.٣٣ ابن نديم از اين كتاب با عنوان كتاب التسوية بين العرب والعجم ياد كرده است.٣٤ ابن عبدربه, آن را تفضيل العرب,٣٥ بيرونى آن را تفضيل العرب على العجم٣٦ و ابن فرحون آن را العرب والعجم٣٧ ناميده است.
عنوانى كه ما انتخاب كرديم, نامى است متناسب با كتاب كه خود ابن قتيبه در كتاب غريب الحديث براى آن ياد كرده است.٣٨ وى در الشعر والشعراء وعيون الاخبار٣٩ نيز همين نام را براى كتاب خود آورده است. چند نسخه خطى از اين كتاب در كتابخانه دارالكتب مصر و نيز مجموعه هاى شخصى باقى مانده است. ابتدا جمال الدين قاسمى بخشهايى از آن را در مجله المقتبس, مجلد چهارم, ص ٦٦٨ ـ ٦٥٧, ٧٣٥ـ٧٢١ چاپ كرد. بعد از آن محمد كرد على در رسائل البلغاء (چاپ ١٩١٣, ص ٢٩٥ـ٢٦٩ و طبع ١٩٥٤, ص٣٧٧ـ ٣٤٥) چاپ كرد.
اختلافاتى ميان آنچه از كتاب ابن قتيبه در آثار ابن عبدربه و بيرونى آمده با نسخه چاپى وجود دارد و اين سبب شده است تا گفته شود كه اصل كتاب به طور كامل به دست ما نرسيده است. در اين باره ديدگاههاى ديگرى نيز عنوان شده است.٤٠ عكاشه نوشته است كه تنها قسمتى از رساله در المقتبس و رسائل البلغاء چاپ شده است.٤١ متنى را كه كرد على چاپ كرده, عبدالله جبورى نيز در پايان كتاب ابن قتيبه والشعوبيه, بدون كم و زياد, چاپ كرده است.
١٦ـ الانتصار فى الرد على الشعوبيه, از احمد بن محمد بن حميد جهمى, پيش از اين به كتاب مثالب او اشاره كرديم. آثار وى, و از جمله همين انتصار, را ابن نديم ياد كرده است.٤٢ آثار ديگر
١٧ـ كتاب مفاخرة العرب ومفاخرة القبائل فى النسب, از عمر بن مطرف كاتب. وى عرب و از قبيله بنى عبدالقيس است. ابن نديم از اين كتاب وى ياد كرده است.٤٣
١٨ـ مفاخرة العرب والعجم.٤٤
١٩ـ ابوحيان توحيدى هم در كتاب الامتاع والمؤانسة بخشى را به رد جيهانى, كه مطالبى در ملامت عرب دارد, آورده است. شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در ادبيات شيعه
٢٠ـ مثالب القبائل, از احمد بن ابراهيم بن معلى. وى از طايفه بنى تميم است كه به فارس منتقل شدند. آثارى در تاريخ دارد و در شمار آن دسته از رجال شيعى است كه مورخ و راوى اخبار روات عامه هستند. نجاشى با ياد از وى نوشته است: كتاب مثالب القبائل, على ماحكى لم يجمع مثله.٤٥
٢١ـ كتاب الواحدة فى مثالب العرب ومناقبها, از دعبل بن على بن رزين خزاعى شاعر مشهور شيعى. اين اثر, چنانكه از نامش برمى آيد, مشتمل بر مثالب و مناقب عرب است.٤٦
٢٢ـ كتاب النواقل من العرب, از محمد بن سلمه بن أرتبيل يشكرى. وى از اديبان عرب و از مشايخ ابن سكيت است. نجاشى پس از ياد از اين كتاب افزوده است: وهو كتاب المثالب.٤٧
٢٣ـ كتاب فضل الموالى, از ابومحمد سهل بن زاذويه قمى. از نام پدر او چنين معلوم مى شود كه ايرانى بوده است. نجاشى وى را توثيق كرده و جز اين كتاب, كتاب ديگرى با عنوان الرد على مبغضى آل محمد از وى شناسانده است. نام كتاب كه در فضائل موالى است, لزوماً به معناى شعوبيگرى نيست; بلكه ممكن است نقل احاديثى باشد كه به نحوى درباره موالى نقل شده بوده است. با اين حال در مجموع مى توان از آن به عنوان مأخذى براى شناخت جريان شعوبيگرى بهره برد.
٢٤ـ كتاب الموالى الاشراف وطبقاتهم, از محمّد بن عمر بن محمد تميمى جعابى. نجاشى وى را از حفاظ حديث و أجلاى اهل علم دانسته است. وى تأليفاتى در تاريخ و حديث داشته كه از جمله آنها همين كتاب الموالى اوست.٤٨ وى خود عرب تميمى است. طوسى از اين كتاب تنها با عنوان كتاب الموالى ياد كره است.٤٩
٢٥ـ كتاب التسويه, از احمد بن داود بن سعيد فزارى, معروف به ابويحيى جرجانى. وى از سنيان اهل حديث بوده كه به تشيع گرويد و آثارى در رد بر سنيان نگاشت. يكى از آثار او همين كتاب التسويه است كه با توجه به به كار بردن اصطلاح تسويه, مى تواند مربوط به مباحث شعوبيگرى باشد. شيخ طوسى در ادامه نام كتاب آورده است: بيّن فيه خطاء من حرم تزويج العرب فى الموالى.٥٠ در توضيح نجاشى از كشى, آمده است: كتاب التسوية فيه خطاء ابن جريح فى تزويج العرب من الموالى.٥١
***
اما آثار ضد شعوبيگرى در منابع شيعه عبارتند از:٢٦ـ فضائل العرب,٥٢ از احمد بن محمد بن عيسى اشعرى. وى از عالمان برجسته شيعى و رئيس شيعيان قم در زمان خويش بوده است. دانسته است كه وى از اعراب مهاجر به قم است و تشيع اين شهر, در ميان همين خاندان بوده است. وى در مورد ديگرى نيز در جريان امامت امام هادى ـ عليه السلام ـ بر آن بود تا افتخار شهادت به اين امر نصيب يك عرب باشد, نه يك عجم.٥٣ اين گرايش, يكى از بهترين دلايل بر نشانه بى ارتباطى تشيع با جريان شعوبيگرى است. به موارد بعدى نيز توجه كنيد.
٢٧ـ فضل العرب, از سعد بن عبدالله بن ابى خلف اشعرى. وى از نويسندگان برجسته شيعى است. نجاشى از اين كتاب او ياد كرده است.٥٤
٢٨ـ فضل العرب, از عبدالله بن جعفر بن حسين بن مالك حميرى قمى. از وى با عنوان شيخ القميين و وجههم ياد شده و آمده است كه وى در سال دويست و نود و اندى وارد كوفه شد. در شمار كتابهاى وى, از كتاب فضل العرب او نيز ياد شده است.٥٥
٢٩ـ فضل العرب, از محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى قمى. اين عالم شيعى نيز, مانند قميهاى پيشين, اثرى با نام فضل العرب نگاشته است و اثرى با عنوان كتاب فضل العربية والعجمية.٥٦
٣٠ـ فضل العرب, از على بن بلال مهلبى. شيخ طوسى در ضمن آثار او از اين كتاب ياد كرده,٥٧ در حالى كه نجاشى نامى از اين كتاب به ميان نياورده است.٥٨ شعوبيگرى و ضد شعوبيگرى در اندلس
اسناد و رساله هاى متعدّدى از جريان شعوبيگرى در اندلس و مغرب وجود دارد. شوقى ضيف مدعى است كه حركت شعوبيگرى در اندلس, برخلاف شرق, گرايش فردى است نه اجتماعى.٥٩ درباره اين ادعا بايد تحقيق بيشترى صورت گيرد. به هر روى چند رساله ذيل مهمترين و كاملترين متونى است كه از شعوبيه باقى مانده است:
٣١ـ رسالة ابوعامر أحمد بن غَرسية. اين رساله از لحاظ ادبى فوق العاده زيباست. گلدزيهر ضمن مقاله اى تحت عنوان الشعوبية عند مسلمى الاندلس آن را شناخته و معرفى كرده است. بعدها نسخه ديگرى نيز از آن يافت شده و عبدالسلام هارون آن را چاپ كرده است. وى كه در اصل از مسيحيان باسك بوده٦٠ و در كنف حمايت ابوالجيش مجاهد عامرى مى زيسته, رساله خود را در اوايل قرن پنجم هجرى تأليف كرده است. مهمترين ويژگى رساله نُه صفحه اى ابن غرسيه نثر اديبانه اوست كه در اندلس كم سابقه نيست. ابن غرسيه كوشيده است تا عجمان را ـ كه از نگاه او هما ن روميان و بنى الاصفر هستند ـ بر عرب برترى دهد. او سفيدى چهره عجمان را بر سياه چردگى عربان ترجيح داده است. بخشى از بحث او به زندگى اعراب در كنار شتر و گوسفند اختصاص داده شده و اينكه قيصرها و كسراها در پناه شمشير و نيزه زندگى مى كرده اند. وى مقايسه اى نيز ميان هاجر, مادر عرب, با سرور او ساره, مادر عجم, كرده است (أ ُمّكم لامّنا كانت أَمَة: مادر شما, كنيز مادر ما بوده است). دانش عجمان در برابر جهل اعراب مورد توجه وى قرار گرفته است. وى درباره عجمان گويد: حُلُم علم, ذووا الآراء الفلسفية الأرضية والعلوم المنطقية الرياضية, كحملة الأسترلوميقى [علم نجوم] والموسيقى, والَلَمة بالأرتماطيقى [علم عدد و حساب] و الجومطريقى [هندسه] والقَوَمة بالألوطيقى٦١ والبوطيقى [شعر].٦٢
وى به اكتفاى اعراب در لذات دنيوى به امر شهوت و شراب پرداخته و اينكه عجمان به لباس و غذا هم توجه دارند. اوحتى به پيشينه مسيحى خود در برابر بت پرستى اعراب جاهلى افتخار كرده است: اما نحن فمن أهل التثليث وعبادة الصُّلبان وأنتم من أهل الدين المليث وعبادة الاوثان. وى به اين نكته نيز توجه داده كه عربها نبايد وجود پيامبر ـ صلى اللّه عليه اله ـ را مايه فخر و مباهات خود بدانند, چرا كه خداوند (يحيى الحى من الميت) و اين يك استثناست. او اصرار دارد تا بر تديّن و تقوا تكيه كند و بر آن است تا بر اسلاميت خود تأكيد كند تا به زندقه متهم نشود.
در مجموعه اى كه رساله ابن غرسيه در آن آمده است و در كتابخانه اسكوريال نگاهدارى مى شود, چهار رديه نيز بر رساله ابن غرسيه موجود است. اين رساله ها عبارتند از:
٣٢ـ رد أبى يحيى بن مسعدة على ابن غرسية. اين اثر مفصلترين رديه بر رساله ابن غرسيه است.
٣٣ـ رسالة ثانية فى الرد على ابن غرسية. عبدالسلام هارون احتمال داده كه مؤلف اين رساله نيز همان ابويحيى بن مسعده باشد.
٣٤ـ رد أبى جعفر أحمد بن الدودين. اين نويسنده نيز در نيمه دوم قرن پنجم مى زيسته است.
٣٥ـ رد أبى الطيب بن من الله القروى. وى نيز متوفاى سال ٤٩٣ هجرى است.
مجموعه اين چند رساله غنى ترين مطالب را درباره ديدگاههاى شعوبيان اندلسى به دست داده و جالب آنكه در شرق اسلامى چنين ميراثى باقى نمانده است. متن كامل اين رساله ها را عبدالسلام هارون در نوادر المخطوطات, جلد اول, ص٢٢٩ـ٣٣٠ چاپ كرده است. افزون بر اين چهار رديه, چندين رد ديگر نيز بر رساله ابن غرسيه نوشته شده كه تنها اسامى آنها باقى است و عبارتند از:
٣٦ـ رسالة الاستدلال بالحق فى تفضيل العرب على جميع الخلق والذب والانتصار لصفوة الله من المهاجرين والانصار, از ابومروان عبدالملك بن محمد الاوسى.
٣٧ـ خطف البارق وقذف المارق فى الرد على ابن غرسية الفاسق فى تفضيله العجم على العرب وقرعه النبع بالغرب, از أبوعبدالله محمد بن أبى الخصال الغافقى كه رساله خود را در سال ٥٢٨ هجرى تأليف كرده است.
٣٨ـ رد أبى محمد عبدالمنعم بن محمد بن عبدالرحيم الخزرجى الغرناطى, متوفاى ٥٩٧. براى رساله وى عنوان ويژه اى ياد نشده است.
٣٩ـ رد عبدالحق بن خلف بن مفرج.٦٣
٤٠ـ الاستظهار والمغالبة على من أنكر فضل الصقالبة. اين كتاب پيش از رساله ابن غرسيه تأليف شده است.٦٤
درباره شعوبيگرى در اندلس اشاره به شورش عمر بن حفصون هم مى توان كرد. ابن عذارى درباره او گفته است: (فلما ثار وجد من الناس انقياداً وقبولا للمشاكلة والموافقة, فتألبت له الدنيا ودخل الى الناس من جهة الالفة وقال: طال ماعنّف عليكم السلطان وانتزع أموالكم وحملكم فوق طاقتكم وأذلتكم العرب واستعبدتكم وإنما أريد أن أقوم بثأركم وأ ُخرجكم من عبوديتكم.)٦٥ ٢ـ متون جديد
در سده گذشته, تحقيقات جديدى درباره شعوبيه صورت گرفته است كه شمارى به خامه مستشرقان, بيشتر به قلم اعراب عراقى, و چندى نيز كار محققان ايرانى بوده است. در اينجا فهرستى از اين كتابها ارائه مى كنيم, امّا درباره اين آثار چند نكته را بايد ياد آورى كرد:
١ـ در آثار جديد بحث از سه نكته با يكديگر همراه شده است: اول شعوبيه, دوم زندقه و سوم موالى. بنابراين به عبارتى مى توان در همه آثارى كه درباره هريك از اين سه مفهوم نوشته شده, از ديگرى ياد كرد. با وجود اين ما كوشش كرده ايم تا در حد بحث از شعوبيه كار را دنبال كنيم.
٢ـ تا پيش از اين آثار جديد, درباره ظلم عرب در حق عجم, يا به طور خاص ظلم امويان درباره موالى, مطالب زيادى گفته شده بود. نمونه آن احمد امين است كه در اين باره بتفصيل سخن گفته است. اما وقتى ديگران احساس كردند پذيرش اين امر سبب مى شود تا به هر حال نوعى مظلوميت براى موالى ايجاد شود, شروع به دفاع از امويان كرده و گفتند كه ظلمى در كار نبوده است. به عنوان نمونه دكتر جميل عبدالله محمد المصرى كتابى با عنوان الموالى, موقف الدولة الاموية منهم (عَمان, دار ام القرى, ١٤٠٨) نوشته و در آن به شرح و بسط اين نكته پرداخت كه اساساً نه تنها ظلمى در كار نبوده, كه موالى در اين دوره كارهاى حكومتى فراوانى در دست داشته و از رتبه اجتماعى بالايى برخوردار بوده اند! محمد نبيه حجاب هم با پذيرش اصل تعصب عربى امويان و فشار آنها بر موالى مى گويد: لكنها لم تصل من الظلم والقسوة الى الحد الذى صورّه لنا أحمد أمين. (مظاهر الشعوبية, ص٣٦٠).
٣ـ بسيارى از آثار جديد, آثارى است كه در عراق منتشر شده و انگيزه اصلى آن, در درجه اول برخاسته از ايدئولوژى قومگرايى حزب بعث عراق و در درجه بعد ناشى از دشمنيهاى تاريخى عراق با ايران است. به همين دليل كم نيست آثارى كه در اين زمينه در جريان جنگ تحميلى عراق بر ضد ايران نوشته شده و دولت متجاوز عراق كوشيده تا با نشر اين قبيل آثار, اسلامخواهى مردم مسلمان ايران را به عنوان شعوبيگرى جديد بشناساند. نشر اثرى چند جلدى با عنوان جاء دور المجوس با همين هدف صورت گرفته است. در سال ١٩٨٧ سمينارى درباره شعوبيه برگزار شد كه مجموعه مقالات آن در ادامه معرفى خواهد شد. ايضا در ١٩٨٩, روزهاى ٢٠تا٢٣ دسامبر, كنگره اى با عنوان الندوة القومية لمواجهة الدّس الشعوبى در عراق برگزار شده و مجموعه مقالات آن انتشار يافته است. اين تنها گوشه اى از اقدامات عراق در اين زمينه بوده است.
٤ـ بسيارى از اين نويسندگان, شعوبيه را با تشيع پيوند داده اند. اين كار به طور عمده با عقايد غلاة شيعه مرتبط گشته است. اين اقدام بيشتر از زمانى شايع شده است كه اسماعيليان در ايران در برابر دولت سلجوقى و خلافت عباسى مقاومت كرده و كسانى چون خواجه نظام الملك, ايرانى شافعى مذهب متعصب, در سياستنامه كوشيدند تا حركت آنها را با برخى از جنبشهاى شبه مجوسى ايران در قرن دوم و سوم مرتبط نشان دهند. پيوند دادن مجوسيگرى با باطنيان بحث زندقه و سپس شعوبيه را مطرح كرده و به گونه اى خاص به بحث از شعوبيه و ارتباط آن با تشيع منتهى شد.
پيش از اين از آثار شمارى از قميهاى اشعرى شيعى در اثبات فضيلت عرب بر عجم سخن گفتيم و اشاره كرديم كه نسبت مسأله تسنن و تشيع با شعوبيگرى مساوى است. اين نكته را هم بايد افزود كه سيد رضى از برجستگان شيعه, به صراحت گرايش ضد شعوبى دارد٦٦ و اين خود شاهدى بر مطلب ذكر شده است.
٥ ـ در آثارى كه اعراب جديد درباره شعوبيه نوشته اند, از بنياد بنا را بر آن نهاده اند كه شعوبيه كمترين اعتقادى به دين نداشته اند. دليل عمده اين امر آن است به گمان اين نويسندگان, قوميت عربى چنان پيوندى با اسلام خورده كه كسى نمى تواند ضد عرب باشد, اما ضد اسلام نباشد. اين تصور كه در بيشتر موارد برخلاف نصوص تاريخى صريحى است كه از ديندارى شاعران شعوبى داريم, نشان مى دهد كه تعصب عربيگرى مانع از تحقيق درست در تاريخ اين حركت شده است.
٦ ـ خلط ديگرى كه در اين مباحث صورت گرفته, درآميختن بحثهاى اباحيگرى و مُجون با شعوبيگرى است.٦٧ به عنوان مثال شاعرى مانند بشار بن برد چند بيت شعر سروده كه هواى شعوبيگرى در آن وجود دارد. همين شاعر صدها بيت سروده كه به نحوى با اباحيگرى و مجون مربوط مى شود. محققان جديدى كه درباره شعوبيه قلم زده اند عمدتاً اين گرايش را دليل بر بى دينى شعوبيان دانسته اند. اين در حالى است كه بيشتر شاعران آن عصر, اعم از آنكه عرب باشند يا ريشه عجمى داشته باشند, گرفتار اين قبيل اشعار در مسائل غير اخلاقى و مجون بوده اند. توان گفت كه هواى شعر عربى در حجمى گسترده در قرون نخستين اسلام در اطراف همين مسائل دور مى زند. اين مسائل ربطى به زندقه فكرى و يا شعوبيگرى ندارد, ريشه اين بحث را بايد در دربار امويان و عباسيان و اشراف آن عصر ـ كه تأمين كننده اصلى مخارج اين قبيل شعرا بوده و مجالس عيش و نوش برپا مى كرده اند ـ جستجو كرد. بنابر اين نه تنها نبايد بحث مجون را با شعوبيگرى درآميخت, بلكه بايد زندقه فكرى را از زندقه اخلاقى ـ كه بسيارى از مسلمان نمايان عرب, از شاعر و خليفه و غيره گرفتار آن بوده اند ـ تفكيك كرد.
اكنون به معرفى شمارى از آثار جديدى كه درباره شعوبيه نوشته شده مى پردازيم. آثارى را كه خود ملاحظه كرده ايم, گزارش مختصرى درباره اش داده ايم, اما آنها را كه نديده ايم, تنها مشخصات كتابشناختى آنها را آنچنان كه در دسترس بوده آورده ايم.
٤١ـ الشعوبية وأثرها الاجتماعى والسياسى فى الحياة الاسلامية فى العصر العباسى الأول, ٣٤٩ص, زاهية قدّوره, بيروت ـ دمشق, المكتب الاسلامى, ١٤٠٨. باب اول كتاب شامل سه فصل است: فصل نخست كتاب به بحث از كلمه شعوبيه و تعريف دقيق آن اختصاص يافته است. فصل دوم از روابط ايرانيان و اعراب از پيش از اسلام تا زمان ظهور اسلام. به عقيده وى اسلام عقيده مساوات را مطرح كرد و همه را برابر ساخت. با فتوحات زمان خلفاى نخستين عرب سرورى بر فرس يافت. عمر با اصرارش بر اينكه عرب را مبناى دولت اسلامى قرار داد, اين تعادل را برهم زد و با قتل وى به دست يك ايرانى حركت شعوبيه آغاز گرديد. فصل سوم كتاب اشاره بدان دارد كه شعوبيه زاييده تحقير بنى اميه به ايرانيان است. عصبيت امويان سبب انگيزش شعوبيگرى در ميان ايرانيان شد و آنها را به سمت مشاركت در شورشهاى ضد دولتى كشاند. باب دوم كتاب نيز شامل سه فصل است. فصل نخست آن است كه پيروزى دولت عباسى پيروزى ايرانيان, البته در يك مرحله; زيرا هنوز دولت عربى هويت عربى خود را تا حدود زيادى حفظ كرد. فصل دوم تطور شعوبيگرى از (تسويه) به افراط در شعوبيگرى است. فصل سوم چگونگى رشد زندقه گرى در اين مرحله در ميان شعوبيه است. باب سوم كتاب درباره آثار اجتماعى جريان شعوبيه است. باب چهارم در آثار سياسى شعوبيه است در سه فصل. فصل نخست تأثير سياسى آن در خلافت. فصل دوم تأثير سياسى آن در وزارت و فصل سوم در مناصب ديگر.
٤٢ـ الجذور التاريخية للشعوبية, عبدالعزيز الدورى, بيروت, دار الطليعة, ١٩٦٢. كتاب الدورى درآمد آثار بعدى نويسندگان عراقى در زمينه بحث از شعوبيه است آن گونه كه تقريباً همه آنها از آن استفاده كرده اند, وى با تعريفى كوتاه از شعوبيه, به بحث از ارتباط اعراب با موالى پرداخته و اين نظر را كه عربها موالى را تحقير كرده يا در زمينه هاى مالى نسبت به آنها سختگيرى داشتند, رد كرده است. بنابراين بايد سؤال كرد كه مشكل موالى چه بوداست چرا تنها موالى ايران مشكل داشته اند و گرايش شعوبى در اين ناحيه پديد آمده است. يك مسأله مربوط به كدخدايان ايرانى بوده كه به هر روى از نظر مالياتى كه از زمينهاى آنها گرفته مى شده با حكومت مشكل داشته اند. مشكل ديگر نفوذ غلات در ميان ايرانيان بوده كه در ادامه مانويان و خرميان هم به آنها پيوستند. مجموعه اينها سبب انگيزش جريان شعوبى در شرق شده است. فصول كتاب الدورى عبارتند از: بدايات الشعوبيه فى العصر الاموى. در اين بخش از بشار, زنادقه و غلات سخن گفته شده است. عنوان بعدى تطور الشعوبيه است كه با عنوان خردتر آثار الدعوة العباسيه آغاز گرديده است. عنوان بعدى شعوبية اشراف العجم است كه ضمن آن از برامكه, بنى سهل, طاهريان, امارات مستقل فارسى, و افشين سخن گفته شده است. عنوان بعدى شعوبية الادباء والكتاب است كه ضمن آن از احياء الثقافة الايرانية و همزمان ترديد در ثقافة العربيه به دست كاتبان ايرانى بحث شده است. بحث بعد الشعوبيه فى الحقل الدينى است كه از فرقه هاى متهم به زندقه سخن به ميان آمده است. عنوان بعد مخطط الشعوبية الفكرى است كه در آن نمونه هايى از نظم و نثر شعوبيان شناسانده شده است. برخورد اعراب با اين گرايش تحت عنوان وجهة العرب مطرح شده است. در ادامه چند بحث كوتاه آمده: موقف الشعوبيه من القيم العربية الاسلاميه, ذيول الشعوبيه, نظرة شاملة الى الموضوع. ارجاعات كتاب اندك است و دورى نظير ديگر آثارش, بيشتر به تحليل متكى است تا ارائه نص.
٤٣ـ الزندقة والشعوبية فى العصر العباسى الاول, ٢١٦ص, حسين عطوان, بيروت, دارالجيل, ١٩٨٤. اين كتاب در دو بخش, يكى الزندقة فى التاريخ ودوم الشعوبية فى التاريخ (١٤٧ـ٢٠١), تنظيم شده است. مؤلف در بحث نسبتاً كوتاه خود, كه متأثر از الجذور التاريخية عبدالعزيز الدورى است, به معناى شعوبيگرى, دلايل پيدايش و رشد شعوبيه, تحقير شعوبيه نسبت به عرب و تمجيد آنها از ايرانيان پرداخته و در پايان از بشار و ابونواس ياد كرده است. وى با آنكه در مقدمه از شعوبيگرى نبطيان و مغربيان ياد كرده, اما در ضمن بحث تماما به ايرانيان پرداخته و در آخر نيز چنين نتيجه گرفته كه شعوبيگرى حركتى فرهنگى ـ تمدنى است به هدف برترى بخشيدن فُرس بر عرب.
٤٤ـ الشعوبية حركة مضادة للاسلام والامة العربية, ٢١٠ص, عبدالله سلوم السامرائى, بغداد, ١٤٠١. از نام كتاب آشكارا عربيگرى مؤلف و پيوند دادن اسلام با قوميت عربى هويداست. اين اثر در چهار بخش اصلى به بحث از شعوبيه پرداخته و همه چيز را خلط كرده است. بخش نخست: اسباب قيام الحركة الشعوبية, بخش دوم: مظاهر الشعوبية, بخش سوم: اساليب واهداف الحركة الشعوبية, بخش چهارم: موقف العرب من الشعوبية. در بحث از مظاهر الشعوبية, زندقه و شعوبيه به عنوان دو مفهومِ برابر تصور شده و لذا اين بخش به طور كامل به بحث از زندقه اختصاص يافته است. در صفحه ١٦٦ بتفصيل از مواضع امام صادق ـ عليه السلام ـ در برابر زنادقه و شعوبيه سخن گفته شده و تلويحاً حركت غُلات به عنوان حركتى برگرفته از زندقه و شعوبيگرى شناسانده شده است. همچنين آثار رد بر غلات به عنوان آثار ضد زندقه و شعوبى تصور شده است. به نظر مى رسد اين اثر نيز به مقدار زيادى تحت تأثير قوميگرى نوشته شده و با حاشيه رويهاى بيهوده از مبحث اصلى, از ارائه بحثهاى دقيق به دور افتاده است. نويسنده بتفصيل از كتاب الجذور التاريخية الدورى استفاده كرده است.
٤٥ـ مظاهر الشعوبية فى الادب العربى حتى نهاية القرن الثالث الهجرى, ٥٨٠ص, محمد نبيه حجاب, چاپ اوّل: قاهره, مكتبة نهضة مصر بالفجالة, ١٩٦١. اين اثر از جمله آثار مفصلى است كه به بحث از شعوبيه پرداخته و رساله دكتراى مؤلف است. پرحجم شدن كتاب يكى بدين دليل است كه مباحث حاشيه اى فراوانى در آن آمده است. به عنوان مثال از صفحه ١٤ تا ٩٠ به تاريخ عرب جاهلى پرداخته است! در باب اول نيز كه تأثير شعوبيه در شعر است. بتفصيل درباره موالى سخن گفته شده است. سپس به بحث از شعرا و آثار آنها درباره شعوبيگرى پرداخته كه گاه بكلّى از بحث به دور افتاده است. به عنوان مثال يزيد بن ضبه را در شمار شعوبيه آورده كه گويا هيچ شاهدى بر اين مطلب وجود ندارد. به هر روى كتاب در سه باب اصلى تنظيم شده است: مظاهر الشعوبية فى الشعر, مظاهر الشعوبية فى النثر الادبى, مظاهر الشعوبية فى الحركة الفكرية.
٤٦ـ مباحث فى الشعوبية, مفهومها, طبيعتها, اهدافها, ٢٠٨ص, فاروق عمر, بغداد, ١٩٨٩. اين چاپ به عنوان چاپ جديد همراه اضافات و اصلاحات شناسانده شده است. اين كتاب كه در دوران جنگ تحميلى عراق عليه ايران نوشته شده, از بحث شعوبيه بر ضد ايران بهره برده و فصل آخر آن تحت عنوان حول طبيعة الحركة الخمينية به تطبيق شعوبيگرى جديد بر قديم پرداخته است. اين اثر همانند آثار ديگر مؤلف از اعتبار علمى برخوردار نيست و اين امر به خوبى از ارجاعات محدود و ناقص كتاب هويداست. جالب است كه در اين قبيل آثار به هيچ عنوان به شعوبيگرى در مغرب اسلامى اشاره نشده است. برخى از مباحث عبارتند از: التناقض بين النزعة الشعوبية والنزعة العربية الاسلامية, الشعوبية وتشويه التاريخ العربى الاسلامى, الابعاد الشعوبية للحركات الدينية الفارسية فى العصر العباسى, الحشيشية نموذج للارهاب الفارسى الشعوبى, دراسة مقارنة بين النزعة العربية والنزعة الفارسية الشعوبية, حول مفاهيم سياسية هامة, الارهاب والتخريب فى التراث الفارسى الشعوبى. الموروث المجوسى والباطنى فى الدعوة الجديدة فى ايران.
٤٧ـ الفكر العربى فى مجابهة الشعوبية, ٤٨ص, فاروق عمر الفوزى, بغداد, ١٩٨٨. اثرى است كوتاه از سلسلة الموسوعة التاريخية الميسرة. در اين اثر نيز مؤلف تحت تأثير قومگرايى ضد ايرانى حزب بعث عراق قرار داشته و شعوبيه را هم از همين زاويه نگريسته است. مؤلف در مقدمه نوشته است: وليست الحركة الخمينية بنت الساعة, وانما هى المولود الشرعى لكل الارث المجوسى العنصرى الباطنى فى بلاد فارس. اين قبيل مزخرف گويى ويژه دست پروردگان حزب منحط بعث عراق است كه مهمترين خصيصه آن ضديت با اسلام است. فصول كتاب عبارتند از: مفهوم العروبة ومفهوم الشعوبية, التناقض بين الرؤية الشعوبية والرؤية العربية الاسلامية.
٤٨ـ الشعوبية وادوارها التاريخية فى العالم العربى, ٩٢ص, عبدالصاحب الدجيلى, نجف, مطبعة القضاء, ١٩٦٠. اين چاپ به عنوان چاپ دوم با اضافات و اصلاحات شناسانده شده است. گويا چاپ اول آن مقالاتى بوده كه در مجله عالم الغد در سال ١٩٤٦ و ١٩٤٧ چاپ شده است. چند بحث اين كتاب عبارت است از: مؤلفات الشعوبية, نقض المؤلفات الشعوبية, شعراء الشعوبية. مؤلف مهمترين نكات تاريخى و ادبى مربوط به شعوبيه را در اين كتاب مختصر خود آورده و البته نگرش حاكم بر اين كتاب نيز قوميگرى افراطى است; نگرشى كه خطر شعوبيه را بسيار بيش از آنچه بوده تصور كرده و سبب شده تا از اساس منكر ديندارى چهرگان شعوبيه شود.
٤٩ـ طبيعة الحركة الشعوبية, فاروق عمر. اين مقاله در كتاب التاريخ الاسلامى والقرن العشرين (بيروت, مؤسسة المطبوعات العربية, ١٤٠٠) ص١٤٣ـ١٧٩ چاپ شده است. اين گفتار نقد مقاله دراسة فى الشعوبية از دكتر حسين قاسم العزيز است. مهمترين مباحث آن عبارتند از: مفهوم العروبة, طبيعة الشعوبية, الشعوبية والعرب القدماء, تكتيك الشعوبى, العلاقة بين العرب والموالى, الشعوبية فى العصر العباسى, آراء جولد تيسهر, فشل الشعوبية. گفتنى است كه در اين كتاب مقاله اى نيز درباره زندقه آمده است.
٥٠ـ شعوبيه, ١٤٣ص, جلال الدين همايى, به كوشش منوچهر قدسى, اصفهان, انتشارات صائب, ١٣٦٣. اين كتاب مجموعه چند مقاله مؤلف است كه در سال دوم مجله مهر به چاپ رسيده است. نگرش حاكم بر اين كتاب, جانبدارى از حركت شعوبيه و دفاع از اقدام آنها در بين سلطه و سيادت اعراب بر ايرانيان است. وى تحت تأثير فجرالاسلام وضحى الاسلام احمد امين به اهميت اين موضوع واقف شده و خواسته است تا كتابى مستقل در اين باره بنگارد. در نگاه وى, اسلام از عرب تفكيك مى شود, اين امرى است كه عربهاى قومگرا به هيچ روى حاضر به پذيرش آن نبوده اند. بحث مؤلف از موالى آغاز شده و به نهضتهاى ايرانيان عليه سلطه اعراب مى انجامد. وى از آثار ادبى شعوبيه ياد كرده و تقريبا مى توان گفت كه بيشتر آنچه را در متون درباره شعوبيه بوده, ديده است. كتاب مزبور از نظم منطقى برخوردار نيست.
٥١ ـ نهضت شعوبيه: جنبش ملى ايرانيان در برابر خلافت اموى و عباسى, ٣٩٠ص, حسينعلى ممتحن, چاپ دوم: تهران, باورداران, ١٣٦٨. اين اثر يكى از دو كتاب مستقلى است كه در فارسى درباره شعوبيه نوشته شده و البته مفصلتر و جامعتر از كتاب پيشين است. مؤلف اين اثر براى بحث اصلى خود مقدمات فراوانى آورده است. ابتدا دين اسلام و مبادى آن, فتوحات اسلامى (تا صفحه ١١٣), پس از آن بردگى و بحث از موالى (تا صفحه ١٨٥), آورده شده و آنگاه فصل سيزدهم كتاب به بحث از كلمه شعوبيه و وجه اشتقاق از آن اختصاص يافته است. در ادامه از مظاهر شعوبيه, مشاهير شعراى شعوبيه, مشاهير مؤلفان شعوبيه, مشاهير مخالفان شعوبيه, جعل حديث توسط متعصبان عرب و شعوبيان, تأثيرات سياسى نهضت شعوبيه و تأثيرات اجتماعى شعوبيه بحث شده است. اين اثر با تفصيل تمام نوشته شده و تقريباً بيشتر آنچه در متون درباره شعوبيه وجود داشته در آن آمده است. نگرش حاكم بر كتاب دفاع از شعوبيانى است كه اهل تسويه بوده و دين اسلام را پذيرفته اند. به نظر مى رسد كه مؤلف اين اثر نيز به دلايل خاص خود در بزرگ نشان دادن حركت شعوبيه افراط كرده است. چنانكه از كتابنامه اين كتاب برمى آيد, مؤلف از آثار مستقلى كه درباره شعوبيه نگاشته آمده, تنها الجذور التاريخيه للشعوبيه عبدالعزيز الدورى را ديده است.
٥٢ ـ الشعوبية ودورها التخريبى فى الفكر العربى الاسلامى ٢٢٢ص, مجموعه مقالات, بغداد, منشورات منظمة المؤتمر الاسلامى الشعبى, ١٤٠٨. اين مجموعه مقالات مربوط به سمينارى است كه به همين مناسبت در عراق, در زمان جنگ تحميلى برگزار شده است. برگزاركننده آن نيز وزارت اوقاف و شؤون دينى عراق به رياست عبدالله فاضل عباس بوده است. مجموعه مزبور حاوى چند مقاله است:
الف: اضواء على الحركة الشعوبية, ص٦ ـ١١, صبحى محمد جميل. مؤلف در ابتدا از پيدايش شعوبيه قرن بيستم در قالب دعوات الفارسية والصهيونيه سخن گفته است. بعد از آن معركة القادسية را با معركه صدام حسين مقايسه كرده است.
ب: البعد التاريخى للحركة الشعوبية, طالب جاسم الحسن, ص١٢ـ٤٣. اين مقاله مرورى است بر شكل گيرى قدرت دولت عربى و مخالف موالى با سيادت اعراب و توضيح چپاورقي: ١. ضحى الاسلام, ج١, ص٧٠. ٢. الفهرست, ابن نديم, (چاپ تجدد) ص١٠١. ٣. الحيوان, ج١, ص٤ـ ٥. ٤. تاريخ الادب العربى, بروكلمان, ج٣, ص٣٥. ٥. معجم الادباء, (دارالفكر) ج١٢, ص١٩١. ٦. تاريخ التراث العربى, التدوين التاريخى, ص٥٧. ٧. الفهرست, ص٥٩. ٨. همان, ص١٠٨. ٩.شعراء العراق المعاصرون, ج١, ص١٠٢. ١٠. الفهرست, ص١٤٢. ١١. همان, ص١٣٧. ١٢. همان, ص١٦٣ـ١٦٤. ١٣. تاريخ التراث العربى, التدوين التاريخى, ص٢١٧ـ ٢١٥. ١٤. قبل از اين عنوان از كتاب التوضيح والترشيخ ياد شده, سپس ويرگول گذاشته شده و عنوان فى بعض… آمده است. ممكن است كه اين دو يك كتاب باشد؟ ١٥. الفهرست, ص١٥١. ١٦. همان, ص٥٩. ١٧. معجم الادباء, ج١٩, ص١٦٢. ١٨. معجم الادباء, ج١٩, ص١٦٢; الفهرست, ابن نديم, ص٥٩. ١٩. مروج الذهب, ج٤, ص٣٦. ٢٠. الفهرست, ص١١٢. ٢١. تاريخ التراث العربى, التدوين التاريخى, ص٥٦. ٢٢. تاريخ الادب العربى, ج٣, ص٣٤ ٢٣. تاريخ التراث العربى, التدوين التاريخى, ص٥٩. ٢٤. الفهرست, ص١٢٤. ٢٥. الحيوان, ج٤, ص٤٤٨. در پاورقى از امالى سيد مرتضى نقل كرده كه در انتهاى عبارت فوق آورده است: واخذ منه مالا. ٢٦. انباه الرواة, ج١, ص٣٣٥. ٢٧. بلوغ الارب, ج١, ص١٦٠. ٢٨. الحيوان, ج٧, ص٢٢٠, به نقل از تاريخ الادب العربى, عصر الدول والامارات الاندلس, ص١٠٠, ١٠١. ٢٩. الحيوان, ج١, ص٥. ٣٠. الفهرست, ص٢١١. ٣١. زندگى و آثار جاحظ, عليرضا ذكاوتى قراگزلو, تهران, علمى و فرهنگى, ١٣٦٧, ص٩٢ـ٩٣. ٣٢. رسائل الجاحظ, الرسائل الكلامية, تحقيق ابوملحم, ص٢٤٧, ٢٤٨. ٣٣. رسائل البلغاء, به كوشش محمد كرد على, ص٣٧٧ـ٣٤٤. ٣٤. الفهرست, ص٨٦. ٣٥. العقد الفريد, ج٣, ص٤١١, ٤٠٨. ٣٦. الاثار الباقيه, ص٢٣٨. ٣٧. الديباج المذاهب, ج٣, ص٢٧٢. ٣٨. به اين مطلب در مقدمه چاپ رساله در رسائل البلغاء تصريح شده است. ٣٩. عيون الاخبار, ج٢, ص١٨٥. در آنجا گفته است كه در (كتاب العرب) باب خاصى را به شعر اختصاص داده است. ٤٠. ر.ك: تاريخ الادب العربى, ج٢, ص٢٢٧ـ٢٢٦. ٤١. المعارف, مقدمه, ص٥٢. ٤٢. الفهرست, ص١٢٤. ٤٣. الفهرست, ص١٤١. ٤٤. در فهرست نام كتابها در انتهاى الفهرست ابن نديم از اين كتاب ياد شده و محل آن در كتاب صفحه ١٦٧ ياد شده است كه نيافتم. بايد چاپ ديگرى ملاحظه و مؤلف آن شناخته شود. ٤٥.رجال النجاشى, ص٩٦, ش٢٣٩. ٤٦. رجال النجاشى, ص١٦٢, در الفهرست ابن نديم, ص١٨٣ تنها از عنوان الواحده ياد شده است. ٤٧. رجال النجاشى, ص٣٣٣. ٤٨. همان, ص٣٩٥, ش١٠٥٥. ٤٩. فهرست طوسى, ص١٥١. ٥٠. همان, ص٣٤. ٥١. رجال النجاشى, ص٣٤. ٥٢. همان, ص٨٢, ش١٩٨. ٥٣. الكافى, ج١, ص٣٢٤. ٥٤. رجال النجاشى, ص١٧٨, ش٤٦٧. ٥٥. همان, ص٢١٩, ش٥٧٣; فهرست طوسى, ص١٠٢. ٥٦. فهرست طوسى, ص١٤٤. ٥٧. همان, ص٩٦. ٥٨.رجال النجاشى, ص٢٦٥. ٥٩. تاريخ الادب العربى, عصر الدول والامارات الاندلس, شوقى ضيف, ص٤٧٥. ٦٠. در عربى: نصارى البَشكُنس. ٦١. اگر از ابوطيقا باشد به معناى شعر است و اگر از انولوطيقا باشد معنايش قياس و برهان است. ٦٢. نوادر المخطوطات, ج٢, ص٢٥١. ٦٣. همان, ج٢, ص٢٤٠ـ٢٣٩. ٦٤. تاريخ الادب العربى, عصر الدول والامارات الاندلس, ٤٧٥. ٦٥. البيان المغرب, ٢:١١٤. درباره شورش او در البيان المغرب٢, ص١٠٤, ١٠٦, ١١٤, ١١٦, ١١٩, ١٢١, ١٢٣, ١٣١, ١٣٣ـ١٣٤, ١٣٩ (اظهار نصرانيت كرده), ١٤٠ البيان المغرب ١:١٥٣, ١٨٤ـ ١٨٥ مطالبى آمده است. ٦٦. الشريف الرضى, دراسات فى ذكراه الالفية, ص١٤٦ـ ١٤٨ (بغداد, دار آفاق عربيه, ١٩٨٥). ٦٧. شوقى ضيف در تاريخ الادب العربى, العصر العباسى الثانى, بحث از (مجون, شعوبيه و زندقه) را در يك باب آورده است! ٦٨. شعراء العراق المعاصرون, ج١, ص١٠٢. ٦٩. از اين اثر در مصادر كتاب اضواء على حركات التسلل الشعوبى ياد شده و مشخصات بيشترى نيامده است. ٧٠. از اين اثر هم در مصادر كتاب اضواء على حركات التسلل الشعوبى ياد شده و مشخصات بيشترى نيامده است. ٧١. اصل اين مقاله را گلدزيهر به سمينار مستشرقان آلمانى كه در اكتبر سال ١٨٩٩ برگزار شده, تقديم كرده و پس از آن در مجله الجمعية الالمانية الشرقية, ج٥٣, ص٦٠١ ـ٦٢٠, سال ١٨٩٩ چاپ شده است.