آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - نگاهى به كتاب - راستگو سيد محمد
نگاهى به كتاب
راستگو سيد محمد
(شرح احوال و نقد و تحليل آثار جام)
شرح احوال و نقد و تحليل آثار احمد جام, تحقيق و نگارش دكتر على فاضل, انتشارات توس, ١٣٧٣.
سائلى را گفت آن پير كهن
چند از مردان حق گويى سخن
گفت خوش آيد زبان را بر دوام
تا بگويد حرف ايشان را مدام
گر نيم ز ايشان از ايشان گفته ام
خوشدلم كاين قصّه از جان گفته ام
گر ندارم از شكر جز نام بهر
اين بسى بهتر كه اندر كام زهر
مى دانيم كه از خواندنى ترين و آموزنده ترين خواندنيها, خواندن شرح احوال و آثار بزرگان و گزيدگان است از اين روى از ديرباز نوشتن كتابهايى در شرح احوال و آثار گزيدگان علم و ايمان و عرفان و… رواج و رونق بسيار داشته است, البتّه از اين ميان پرداختن كتابهايى درباره سيرت و سنّت, و احوال و آثار بزرگان تصوّف و عرفان, رنگى ديگر و رونقى افزونتر داشته است و نويسندگان و قلم به دستان بسيارى بوده اند كه در اين زمينه كتابها و رساله هاى بسيار به عربى و فارسى پرداخته اند, چه به شيوه تذكره نگارى يعنى فراهم آوردن كتابى در شرح حال و آثار گروهى از عارفان و صوفيان [مانند (حلية الاولياء) ابونعيم اصفهانى, (طبقات الصوفيه) ابوعبدالرحمن سلمى, (تذكرةالاولياء) عطار نيشابورى و…] و چه به شيوه تكنگارى يعنى فراهم ساختن كتابى درباره احوال و آثار يكى از بزرگان صوفى [مانند (اسرار التوحيد) از محمّد بن منوّر درباره صوفى بزرگ خراسان ابوسعيد ابوالخير, (مقامات ژنده پيل) از سديدالدين محمّد غزنوى درباره ديگر صوفى بزرگ خراسان شيخ احمد جام, (سيرت ابن خفيف) از ابوالحسن ديلمى درباره صوفى بزرگ فارس ابن خفيف شيرازى و…] و البتّه قصد و غرض همه اين نويسندگان در فراهم آوردن چنين كتابهايى همان است كه نويسنده ناشناخته كتاب (پند پيران) در مقدمه خود چنين آورده است: (و هيچ چيز نيست مر دين را سودمندتر و نافعتر از حكايت پيران و نگريستن اندر سيرت و آثار ايشان كه علماء و بزرگان چنين گفتند كه: همچون بيمار كه زود علاج نيابد, زود هلاك شود, هركه حكايت پيران نشنود دين را زود به باد بردهد, پس علاج دين در پند پيران شنيدن است و اندر حكايت ايشان نگريستن…) (پند پيران, تصحيح جلال متينى, ص٥); آنچه در بيتهاى يادشده در صدر مقاله آمده است, نيز قصد و غرض ديگرى است از نوشتن و پرداختن چنين كتابهايى.
نوشتن اينگونه كتابها به شيوه تكنگارى, امروزه روز نيز مانند گذشته رونق و رواج دارد, با اين تفاوت كه نوشته هاى امروزين ـ البتّه آنها كه از سوى عالمان محقّق و پرمايه, و پژوهشگران پرهمّت و حوصله فراهم مى آيد, نه رونويسهاى پرت و پريشان محقّق نمايان بى مايه ـ رنگ و رويى ديگر دارد, ديروزيان بيشتر مى كوشيدند تا آنچه را درباره احوال و آثار و كرامات شيخى شنيده اند و خوانده اند, همه را در يك جاى گرد آورند و از شيخ چهره اى هرچه بزرگتر و شگفتر پيشاروى خواننده نهند, و از اينجا بود كه بسيارى از آنها در درستى و نادرستى آنچه در كتاب خويش مى آوردند, دقّت بايسته اى نمى كردند و سهل انگارانه و خوش باورانه انبوهى از گزارشهاى راست و دروغ و معقول و نامعقول را به هم مى آميختند. كتاب (مقامات ژنده پيل) نمونه آشكارى از اينگونه نوشتارهاست, كتابى كه سرشار است از حكايات نامعقول و نامقبولى كه نويسنده ساده انديش و خوش باور آن (سديدالدين محمّد غزنوى) در اثبات كرامت و بزرگى شيخ جام از اينجا و آنجا گرد كرده است. امّا امروزيان بر پايه هاى درست تحقيق و پژوهش مى كوشند تا با نقد و بررسى روشمند و بهنجار چهره واقعى شيخى را كه درباره او پژوهش مى كنند, طرح و ترسيم كنند و احوال و آثار و افكار او را شسته و رفته و از غبار خرافه و افسانه زدوده, پيشاروى خواننده نهند. براى آشكارى تفاوت تك نگاريهاى امروزيان و ديروزيان درباره مشايخ صوفى, كافى است تا كتابهايى چون (اسرارالتوحيد) و (مقامات ژنده پيل) را با كتابهايى چون (مصائب حلاج) از لويى ماسينيون و (سلطان طريقت) از دكتر نصرالله پورجوادى, مقايسه كنيم.
بارى, يكى از تكنگاريهايى كه به روزگار ما درباره يكى از مشايخ بزرگ صوفى نوشته شده و اين مقاله براى معرّفى آن فراهم آمده, كتاب ارجمند (شرح احوال و نقد و تحليل آثار احمد جام) است كه بحق كتابى است پروپيمان و نمونه برجسته اى از تحقيق و پژوهشى شايسته و بايسته, نويسنده كتاب فاضل فضيلتمند و پژوهشگر ارجمند جناب دكتر على فاضل كه خود از شيفتگان شيخ جام است و پيش از اين برخى از آثار ارجمند شيخ يعنى كتابهاى (انس التائبين), (مفتاح النجاة), (روضة المذنبين و جنّة المشتاقين) و (منتخب سراج السائرين) را به شيوه اى بسيار محقّقانه تصحيح كرده, و بر همه آنها افزون بر مقدمه هايى مفصّل و خواندنى, تعليقاتى سودمند و راه گشا و فهرستهايى مفيد و كارگشا افزوده است, از رهگذر سالها تحقيق و پژوهش درباره شيخ جام با احوال و آثار, انديشه ها و افكار, سيرت و سنّت و سبك و سياق او آشنايى بايسته اى حاصل كرده است و حاصل يك اربعين پژوهش و بررسى در اين زمينه را با نام (شرح احوال و نقد و تحليل آثار احمد جام) به دوستداران اينگونه مطالب و مسائل ارمغان و ارزانى داشته و حقّ اين صوفى صافى ضمير خطّه خراسان را بخوبى گزارده است.
در اين پژوهش پروپيمان, مؤلّف گرامى نخست مقدّمه اى آورده كه در آن از كمّ و كيف كار خويش سخن گفته است. از اينكه يك چهله از عمر عزيز را در راه تدوين كتاب مايه گذاشته است و در فراهم آوردن موادّ و منابع آن از به دست آوردن نسخه هاى خطى آثار شيخ داخل و خارج, از سفرهاى مكرّر به گورجاى شيخ براى پژوهش و بررسى عينى و… هيچ كوششى را فرونگذاشته است, و اينكه اگر تدوين و تأليف آن يك اربعين زمان برده است, طبع و نشر آن نيز سيزده, چهارده سالى طول كشيده است.
نخستين بخش كتاب, گزارش تفصيلى (نام و نشان و نسب) شيخ است, و اينكه نام او (احمد) است و نام پدرش (ابوالحسن) و كنيه اش (ابونصر) و لقبهايش شيخ الاسلام, قدوة الابدال, قطب الاوتاد, سلطان الاولياء و… و مشهورترين لقب او (ژنده پيل), و توضيح اينكه گويا شهرت او به (ژنده پيل) ـ با توجّه به معانى واژه (ژنده) ـ از اين روى بوده كه شيخ هم درشت اندام و بلندبالا و زورمند بوده و هم در هدايت مردمان به صراط سعادت و بازداشتن آنان از جهالت و غفلت, سخت بى پروا و با جلادت بوده است.
در اين بخش از تبار و نژاد شيخ نيز سخن به ميان آمده و اينكه او از دودمانى از نژاد اعراب يمنى و از اعقاب جرير بن عبدالله بن بجلى صحابى معروف رسول خدا(ص) است, و از اين رو شيخ احمد بجلى و شيخ احمد عربى نيز خوانده شده, همانگونه كه چون در قريه (نامق) از قراء ترشيز خراسان ـ كه امروز نيز به همان نام نامق شهرت دارد و از نواحى كاشمر است ـ ولادت يافته و بعدها به (جام) كوچ كرده است, به شيخ احمد نامقى و شيخ احمد جامى نيز معروف گشته است.
(جام زيست گاه و آرام گاه شيخ الاسلام احمد جام) دوّمين بخش كتاب است, در اين بخش حدود هفتاد صفحه درباره جام ديروز و امروز از ديدگاه لغوى, تاريخى, جغرافيايى, اجتماعى, فرهنگى و… بحث و بررسى شده است; مثلاً درباره واژه (جام) بحث شده كه محتمل است اين واژه در اصل (ژام) بوده كه كم كم در تلفّظ مردم خراسان ـ آنگونه كه امروز نيز ديده مى شود ـ با تبديل ژ به ج (جام) شده است, و يا درباره موقعيّت جغرافيايى جام توضيح داده شده كه جام تا اوايل قرن هفتم يكى از توابع نيشابور بزرگ قديم بوده است و حاكم نشين آن در گذشته هاى دورتر (قرن چهارم) پوژگان (= پوچگان, بوزگان و بوزجان) بوده كه يكصد و هشتاد دهكده داشته است و اينك در سه فرسنگى شرقى تربت جام امروز خرابه هاى آن مشهود است.
در اين بخش از پاره اى از حوادث تاريخى مهم جام سخن گفته شده, همانگونه كه شخصيتهاى برجسته علمى, عرفانى, ادبى و… آن مانند ابوالوفا بوزجانى, رياضى دان و منجّم بنام سده چهارم, عبدالرحمن جامى, شاعر, عارف و نويسنده بزرگ سده نهم, شيخ زين الدين تايبادى عارف و دانشمند نامى سده هشتم, سيد قاسم انوار صوفى و شاعر معروف سده هشتم و نهم, هاتفى خرجردى شاعر سده نهم, درويش ابوذر بوزجانى شيخ و صوفى و شاعر سده چهارم, تاج الدين پوربهاى جامى شاعر سده هفتم هركدام در دو سه صفحه معرّفى شده اند.
موسيقى تربت جام, خوانندگان و نوازندگان ماهر و زبردست آن همراه با پاره اى از ترانه ها و سروده هاى آنان, نيز اقوام و طوايف ساكن در جام, مذاهب اعتقادى مردم آن و… از ديگر مباحث اين بخش است.
در سومين بخش كتاب باعنوان (آغاز كار و بدايت احوال شيخ جام) پس از اشاره به اينكه آغاز كار شيخ در هاله اى از ابهام و افسانه پوشيده شده, از ماجراى توبه شيخ جام به تفصيل سخن گفته شده و اينكه او نيز مانند برخى از ديگر مشايخ همچون فضيل عياض, نصير طايى, ابراهيم ادهم, شفيق بلخى, ابوالعباس سيّارى, ابراهيم خواصّ, ابوعثمان مغربى, احمد حمّادى و… نخست اهل دنيا و كژراهى بوده و سپس در اثر هدايت و عنايت الهى با توبه اى مردانه, تولدى دوباره و شخصيتى ديگرگون يافته است.
(معلومات احمد جام) چهارمين بخش كتاب است. در اين بخش كه تنها دو صفحه است, پس از نقل اين سخن شيخ در (سراج السائرين): (…بيست ودو ساله بودم كه توبه كردم… از انواع علوم هيچ چيز ندانستم, و الحمد برنتوانستم خواند و دو ركعت نماز راست بنتوانستم كرد, خداى عمّ نواله از خزينه فضل و جود كرم خويش, اين خاطى جانى را از هر نوع علوم روزى كرد.) بى آنكه منكر اين عنايت ازلى و انعام ربوبى به شيخ جام و ديگر مردان حق شود, اين نكته حق را آورده كه (اشتمال آثار وى بر آيات محكمات و بازتاب مباحث الهيات در آنها, تضمين استادانه اخبار و روايات سيّد مختار و ژرفكاوى در معانى و مفاهيم آنها, استناد به اقوال و آراء مفسّران بزرگ, توسل به كلام مشاهير صحابه و مشايخ روشن ضمير, آگاهى داهيانه او بر مراتب عرفان و بيان منازل سائران, اخبار و قصصى كه از حالات و مقامات پيران راستين به دست مى دهد, استشهاد وى به شعر شاعران و امثال و حكم فارسى, نيز شيوه استادانه وى در انتخاب واژه هاى اصيل و مصطلحات سره و پاكيزه زبان فارسى و نظاير اينها) همه نشانه هاى آشكارى هستند بر اينكه شيخ اگرچه در آغاز كودكى, به مكتب نرفت و درس نخواند, امّا پس از توبه و دگرگونى شخصيت و اعتزال و انزواى دوازده ساله در كوهها و درّه هاى نامق به موازات رياضت و عبادت به مطالعه در زندگى پيامبران و خواندن نوشته هاى مشايخ, مفسران, متكلمان و… نيز پرداخت و از اين رهگذر آگاهيهاى فراوانى اندوخت, آگاهيهايى كه بازتاب آنها را در آثار او آشكارا مى بينيم.
(سفرهاى شيخ جام) عنوان پنجمين بخش كتاب است. در اين بخش پس از اشاره به اينكه سفر از امورى بوده كه صوفيه همواره بدان سخت اهميت مى داده اند و از اين رو بيشتر نوشته هاى آنان, فصلى دارد درباره سفر و اهميّت و آداب و فوايد آن, از سفرهاى شيخ جام سخن گفته و اينكه او نيز مانند ديگر مشايخ به قصد نشر حقايق و تبليغ دعوت خويش و به منظور آشنايى بيشتر با گروههاى گوناگون مردم به تايباد, بيهق, نيشابور, مرو, سرخس, زورآباد, هرات و ديگر مناطق بارها سفر كرد, كه تفصيل اين سفرها در كتابهايى چون (خلاصةالمقامات) و برخى از آثار خود شيخ آمده است, در اواخر عمر نيز يك بار به شوق كعبه همراه با جمعى از ياران صافى نهاد به زيارت بيت الله رفت. در اين سفرها بود كه شيخ با نفس گيرا و سخنان ساده و بى رياى خود بسيارى از مردم را از طبقات گوناگون به راه راست و ارشاد و رهنمونى كرد.
در اين بخش به مناسبت از سفر پاره اى ديگر از مشايخ نيز در پاورقى سخن به ميان آمده است.
(مذهب شيخ جام) عنوانى است كه در ششمين بخش كتاب به تفصيل بررسى شده است. در اين بخش پس از نقل و نقد سخن كسانى چون قاضى نورالله شوشترى در كتاب (مجالس المؤمنين) و ميرزا محمّد باقر خوانسارى در كتاب (روضات الجنّات) كه با تكيه بر پاره اى اشعار ـ كه استناد آنها به شيخ جام مسلّم نيست ـ او را شيعى مذهب معرفى كرده اند, و پس از يادآورى تفصيلى و بجاى اين نكته كه (اصولاً رجال بزرگ صوفيّه و مشايخ آزادانديش اين طريقت در مباحث و مسائل شرعى خود را چشم بسته و على الاطلاق در قيد تابعيّت از مصدر و مرجع به خصوصى درنمى آورده, بلكه با جمع بين آراء و اقوال بزرگان مذاهب, به مقتضاى حال و مصلحت مقام عمل مى كرده اند) چنين نتيجه گرفته كه (شيخ احمد جام سنّى متمايل به عقايد شيعى) است, و از ميان مذاهب چهارگانه سنّى, بى گمان پيرو ابوحنيفه نعمان بن ثابت بوده است.
(خرقه شيخ احمد جام و تاريخچه اى مستند از سابقه خرقه و خرقه پوشى در طريقت صوفيّه و آداب و شرايط آن) عنوان هفتمين بخش كتاب است. در اين بخش نخست از خرقه شيخ جام سخن گفته شده و گزارشهايى كه آن را به ابوسعيد ابوالخير مى رساند, نقل و نقد شده است, گزارشهايى از اين دست كه: چون هنگام وفات ابوسعيد فرارسيد, فرزندان و مريدان او گردآمدند تا ببينند كه شيخ خرقه خويش به كه حوالت مى دهد و اين افتخار نصيب چه كسى مى شود, شيخ كه مقصد آنان را درمى يابد, مى گويد: آنچه شما مى طلبيد به ديگرى حوالت شده است, آنگاه خرقه خويش را نزد فرزندش ابوطاهر امانت مى گذارد و نشانه هاى احمد نامى را كه سالها پس از وفاتش به زيارت مزار او خواهد آمد, به فرزند بازمى گويد و او را وصيت مى كند كه چون آن شخص بيايد, خرقه را بدو پوشاند; و بدين گونه سالها بعد خرقه ابوسعيد به دست ابوطاهر به شيخ احمد جام مى رسد. سپس از رساله (خرقه مباركه در هرات) نوشته محمد ابراهيم خليل الاحمد الجامى از بازماندگان تبار شيخ كه در سال ١٣٤٧ در افغانستان چاپ شده, مطالبى نقل و نقد شده كه خرقه شيخ پس از وفات در ميان اعقاب و اولاد او دست به دست گشته و در سال ١٣٤٧ توليت آن در دست شيخ محمد ابراهيم جامى, ناشر رساله يادشده بوده است, و در طول اين ساليان دراز همواره در بقعه اى مخصوص نگهدارى مى شده و مردم به قصد تبرّك و شفاء و… به زيارت آن مى آمده اند, و در اين اواخر به فرمان صدراعظم وقت افغانستان و مساعدت ديگران عمارتى بزرگ با دو مسجد براى نگهدارى آن ساخته شده است.
تعريف خرقه, فوايد خرقه پوشى, آداب و مراسم آن, اوصاف پوشاننده خرقه, شكل و اجزاى تركيبى آن مانند آستين, تيريز, گريبان, قب (پاره جيب پيراهن), بازافگن (كهنه پاره هايى كه بر خرقه دوخته مى شود), فراويز (سجاف, حاشيه لباس), رنگ خرقه, مرقّعه, دلق, خرقه درى, خرقه هزارميخى, خرقه ارادت, خرقه تبرّك, خرقه ولايت, پيرخرقه, سند خرقه, الگوى خرقه, از ديگر مباحث اين بخشند كه درباره هركدام يكى دو صفحه مطالب خواندنى و مفيد آمده است; مثلاً درباره رنگ كبود خرقه (به نقل از كشف المحجوب, ص٥٩) آمده است: (يكى از مدّعيان بى علم درويشى را گفت: اين كبود چرا پوشيدى؟ گفت از پيغامبر(ص) سه چيز بماند: يكى فقر, دو ديگر علم و سديگر شمشير. شمشير سلطانان يافتند و نه در جاى آن كار بستند, و علم علماء اختيار كردند و به آموختن تنها بسنده كردند و فقر فقرا اختيار كردند و اين آلت غنا ساختند, من بر مصيبت اين سه گروه كبود پوشيده ام.)
در بخش هشتم كتاب با عنوان (دورنمايى از دودمان ٩٠٠ساله شيخ جام) كه پس از بخش دوازدهم طولانيتر بخش كتاب است, فرزندان و اعقاب شيخ تا امروز, همراه با احوال و آثارشان در ١٢٨ صفحه معرفى شده اند, از جمله: خواجه ابوالفتح شيخ قطب الدين محمّد مطهر جامى صاحب كتاب (حديقه الحقيقه) همراه با نمونه هايى از اشعار و مكاتيب او, خواجه شهاب الدين ابوالمكارم صاحب كتاب (خلاصة المقامات) در شرح احوال و آثار و كرامات شيخ جام همراه با معرّفى تقريباً تفصيلى اين كتاب; يوسف اهل جامى صاحب كتاب معتبر و مفيد (فرائد غياثى) كه بيش از ٦٥٠ نامه ديوانى, دربارى, دوستانه و عارفانه از قلم بيش از ٢٠٠تن از نويسندگان, دانشمندان, شاعران و فرمانروايان سده دوّم تا هشتم هجرى در آن فراهم آمده است و….
بارى در اين بخش بيش از چهل نفر از معاريف دودمان شيخ معرفى شده اند و نمونه هايى از آثار و اشعار و مكاتيب پاره اى از آنان نيز آمده است.
نقد و بررسى كتاب (مقامات ژنده پيل) نوشته سديدالدين محمد غزنوى, موضوع نهمين بخش كتاب است. (مقامات ژنده پيل) هرچند يكى از كهنترين منابع درباره احوال شيخ جام شمرده مى شود و برخى از احوال و مقامات او را چون داستان توبه او, رياضتها و مجاهدتهاى او, مسافرتهاى او و… را بازمى نمايد و افزون بر اينها داراى پاره اى فوايد فرعى ديگر نيز هست (همچون زنده نگه داشتن شمار قابل توجّهى از نامهاى جغرافيايى قديم و واژه ها و مصطلحات كهن فارسى), با اين همه چنانكه خواهيم گفت, به هيچ روى كتابى نيست كه بتواند با مقامات نامه هاى ديگر مشايخ همچون (اسرار التوحيد) و (مقامات العارفين) و… هم پهلو باشد.
سديدالدين محمد غزنوى مريد ساده دل شيخ در اين كتاب در ضمن نزديك به سيصد داستان كه بسيارى از آنها خرافى و باورنكردنى و ساخته و پرداخته ذهن و ضمير مريدان كرامت پسند مى نمايد, از شيخ جام چهره اى طرح و ترسيم شده كه هرگز زيبنده مردان خدا و راهيان راه معرفت و صفا نيست. بلكه بيشتر تصويرگر مردى است عوام فريب, خودنما, دنيادوست, شكم باره, شهوت پرست, شهرت طلب و… كه پيوسته به قصد خودنمايى و به رخ كشيدن قدرت و منزلت خويش و از صحنه بيرون كردن رقيب در كار كرامت بازى و عجايب نمايى و شگفت كارى است. تصويرى كه به هيچ روى با آنچه در آثار خود شيخ آمده, همخوانى ندارد.
در اين بخش مؤلف گرامى, پس از نقد و بررسى كتاب و نقل دو نمونه از داستانهاى خيالى آن, بحق چنين نتيجه گرفته است: (با مطالعه دقيق و تعمّق در آثار ارزشمند شيخ الاسلام احمد جام آشكار مى شود كه صاحب آن مقامات و تصنيفهاى گرانبها با آن درجه از روشن بينى و آزادانديشى, قهراً نمى تواند با قهرمان داستانهاى محمّد غزنوى قرابتى داشته باشد و طبع و نشر كتابهاى احمد جام و اطلاع از تمامى اقوال و آراى وى بى شك گريبان شيخ را از چنگ تهمتهاى بى اساس مريدى چون سديدالدين محمد غزنوى رهامى سازد و او را چنانكه بوده است معرفى مى نمايد.) (ص٢٨٤). گفتنى است كه نگارنده پيش از اين درباره اين كتاب و داستانهاى خرافه آميز آن در مقاله (انس التائبين) با تفصيل بيشترى سخن گفته است. ر. ك: آينه پژوهش, سال اول, شماره٦.
دهمين بخشِ كتاب عنوان (شيخ جام و معاصرانش) را بر پيشانى دارد. در اين بخش پس از اشاره به اينكه درباره روابط شيخ جام و معاصرانش اطلاعات مفصل و مستندى در دست نيست, و پس از نام بردن پاره اى از معاصران او مانند سلطان سنجر سلجوقى, خواجه قطب الدين مودودچشتى, شيخ اسماعيل جابر انصارى, امام محمد منصور سرخسى, احمد غزالى, عين القضاة همدانى, خواجه يوسف همدانى, سنايى غزنوى و…, به يادكرد گزارشهايى كرامت آميز از روابط شيخ جام با امام محمد منصور سرخسى و سلطان سنجر سلجوقى بسنده شده است.
(آرامگاه و مزار شيخ جام) عنوان يازدهمين بخش كتاب است, در اين بخش مزار شيخ جام كه از ديرباز زيارتگاه مريدان و دوستداران او بوده, مورد بررسى قرار گرفته است و تحولات تاريخى آن, موقعيّت امروزى آن, مسجد و گنبد و ايوان آن, درخت پسته معروف و پرخاطره آن, موزه و اشياى گرانبهاى آن [همچون آفتابه و لگن پولادى عهد سلطان سنجر و نسخه نفيس تفسير سورآبادى], يادگارنويسى بر در و ديوار آن [از جمله يادگارهاى محمد همايون پادشاه هند و محمدشاه غازى] و… همراه با عكسهاى بسيار و گزارشهاى خواندنى متعدد بخوبى معرفى شده است.
و بالأخره دوازدهمين و آخرين بخش كتاب به بحث و بررسى درباره (آثار شيخ جام) ويژه شده است. در اين بخش پس از اشارتى به ارزش و اهميّت آثار شيخ و به دست دادن فهرستى از موضوعات و مسائل آمده در آنها, و يادكرد آثار برجاى مانده و برجاى نمانده درباره (رساله سمرقنديه), (انس التائبين), (سراج السائرين), (روضة المذنبين), (مفتاح النجات), (بحار الحقيقه) و (كنوز الحكمة) از ديدگاه نسخه شناسى, سبك شناسى و… همراه با نقل نمونه هايى از هريك, به تفصيل بحث و بررسى شده است و از هر كدام معرّفى درخورى انجام گرفته است.
سپس درباره داستانى كه با نامهاى (قصه احمد جامى), (قصه زرد پرى و سبزپرى), (قصّه چهارپرى) و… بارها در ايران, افغانستان, هند و… چاپ شده است, بحث و بررسى شده و بخوبى و استوارى آشكار گشته كه اين داستان به هيچ روى نمى تواند از شيخ جام باشد.
در آخرين بحث از اين بخش كه آخرين بحث كتاب نيز هست, مؤلف گرامى درباره اشعار شيخ جام, نسخه هاى خطى و چاپى آنها, صحت و سقم آنها و… بحث و گفتگو كرده و نمونه هايى از آنها را نيز آورده است; اين مژده را نيز داده كه مجموعه اشعار شيخ را از روى نسخه هاى متعدّد, همراه با بحث و بررسيهاى لازم در دست تصحيح و انتشار دارد, از خداوند بزرگ مى خواهيم تا توفيق و توان جناب فاضل را بيش از پيش بيفزايد تا هرچه زودتر مجموعه اشعار شيخ و نيز يكى دو اثر تصحيح ناشده او را با مقدمات و تعليقات خواندنى ـ همچون آثارى كه پيش از اين از او ديده ايم ـ ارزانى دوستداران اينگونه مباحث و مقولات نمايد (ايدون باد).
اين بود گشت وگذارى در كتاب (شرح احوال و نقد و تحليل آثار جام) و مرورى بر مباحث و مسائل كلّى و اصلى آن; امّا گفتنى است كه افزون بر اين مباحث اصلى و منتظر, در جاى جاى كتاب به مناسبتهاى مختلف و به گونه اى نامنتظر نكته ها و مطالب مفيد و خواندنى لغوى, ادبى, تاريخى, اجتماعى و… بسيارى كه همه نشانگر دقّت و دانش مؤلف فاضلند, آمده است و بارورى و بهره بخشى كتاب را افزوده است; مثلاً در ص٣٤٣ به مناسبت بحث از موزه مزار شيخ از نسخه نفيس تفسير سورآبادى كه هفتصد سال وقف مزار شيخ بوده و در سال ١٣١٦ به صلاحديد على اصغر حكمت به موزه ايران باستان تهران برده مى شود, تا از دستبرد حوادث و خطرات و… ايمن ماند. درباره ارزش اين تفسير و سبك آن سخن گفته شده و از جمله درباره واژه (سورآبادى) كه (سوريانى) و (سورآبانى) و… نيز ضبط شده است, با پيشنهادى پذيرفتنى اصل آن را (زورآبادى) گمان زده است كه در اثر كثرت استعمال و تبديل (ز) به (س) به (سورآبادى) دگرگون شده است و بعدها به دليل بدنويسى و بدخوانى به (سورآبانى) و (سوريانى) تحريف گشته است; و يا مثلاً در ص٤٨٣ به مناسبت بحث از كتاب (زردپرى و سبزپرى) و اشاره به اين نكته كه آن داستان از نظر دربرداشتن شمار قابل توجّهى از لغات و تركيبات كهن فارسى, تحوّل واژگانى و لهجه اى, اسلوب ويژه جمله بندى و… مى تواند براى دوستداران اينگونه مباحثِ زبانى جالب باشد, فهرستگونه اى از آن واژه ها و تركيبات را آورده است, و اينك چند نمونه از آنها: آلش دادن: عوض كردن; پايان: پايين; پايان كردن: پايين آوران; سرپايان: سرازير; روى مال: دستمال; شومايان: شما; اختلاط كردن: گپ زدن; تماشه: تماشا كردن و….)