آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - الاشارات و التنبيهات - احدفرامرز قراملکى

الاشارات و التنبيهات
احدفرامرز قراملکى

سرآغاز منطق دوبخشى
تدوين منطق دوبخشى كه مهمترين تحوّل در تاريخ منطق ارسطويى است به همت ابن سينا و نگارش كتاب اشارات بنيادگذارى شد. تمايز منطق دوبخشى از نه بخشى و توجه به شيوه التقاطى متأخران در تفسير رشد تاريخ منطق در فرهنگ اسلامى نقش زيربنايى دارد. در اين نوشتار در آغاز به بازشناسى منطق نه بخشى و دوبخشى مى پردازيم و آنگاه با تحليلى درباره اشارات, جايگاه آن را در اين جريان روشن مى سازيم. منطق نُه بخشى
مى دانيم كه قواعد منطقى را حكيم ارسطا طاليس (٣٨٤ ـ ٣٢٣ق.م) تأليف و تدوين نموده است به تعبير حكيم سبزوارى در اللئالى المنتظمه:
الَّفُه الحكيم رسطاليس
ميراثُ ذى القرنين القديسُ

اما آثار ارسطو اغلب به صورت رساله هاى تك نگاره پراكنده و يادداشتهاى جلسات درس است كه پس از وى به تدريج تدوين و جمع آورى شده است. جمع آورى آثار منطقى ارسطو در يك مجموعه واحد در اواخر دوره قرون باستان, يعنى دوره بيزانسى (در حدود ٣٣٠ ـ ٣٩٥م) صورت گرفت و تحت نام ارغنون (Organon) درآمد. تهيه كنندگان اين مجموعه شش رساله از ارسطو را در آن گنجاندند: مقولات دهگانه, عبارت (قضايا), تحليل اول (قياس), تحليل دوم (برهان), جدل و مغالطه.١
روشن است كه اين مجموعه ارغنون, فاقد دو رساله خطابه و شعر است. زيرا برخى از شارحين مهم ارسطو در يونان باستان, مانند اسكندر افروديسى, آنها را رساله هاى منطقى نمى انگاشتند. نو افلاطونيان حوزه اسكندرانى در اوايل قرن پنجم ميلادى, مانند آمونيوس و آمپكيولودوتوس, بر خلاف رأى اسكندرافروديسى, خطابه و شعر را هم در خانواده كتب منطقى آورده اند و به اين ترتيب ارغنون به صورت مجموعه هشت بخشى درآمد.
فرفوريس صورى Rarphyer (٣/٢٣٢ ـ پس از ٣٠١م) شارح نوافلاطونى مشرب ارسطو و شاگرد افلوطين كه ويراستارى كتاب وى (نه گانه ها) بر عهده او بوده است, كتاب مستقلّى به نام ايساغوجى را به منزله مدخل رسائل منطقى ارسطو بر ارغنون افزود. مباحث ايساغوجى به صورت پراكنده در آثار ارسطو مورد بحث قرار گرفته است; مانند كتاب الحدود و البرهان و كتاب الجدل. بنابر گزارش ابن النديم در الفهرست, مسلمين مجموعه هشت كتابى ارغنون را به دست آورده و المدخل فرفوريوس را هم به عنوان مقدمه بر آن افزودند و به اين ترتيب, منطق ارسطو به صورت نه بخشى نزد مسلمين متداول شد. ارغنون ارسطو كه از يونانى و سريانى به عربى ترجمه شده, توسط دكتر عبدالرحمن بدوى در سه جلد ويراستارى و چاپ گرديده است.١ در اين چاپ, المدخل در انتهاى رسائل منطقى ارسطو قرار دارد. بنابراين منطق ارسطويى به صورت نُه بخشى نزد مسلمين متداول شد و مدرسين و شارحين مانند فارابى, ابن سينا, ابن رشد… در همين نظام نُه بخشى تحقيق مى كرده اند. به همين جهت منطق فارابى, شفا و نجات بوعلى, بيان الحق ابوالعباس لوكرى, تجريدالمنطق و اساس الاقتباس. خواجه طوسى, همه منطقِ نُه بخشى اند. خواجه طوسى اگرچه در قرن هفتم كه اوج منطق دوبخشى است مى زيسته و لكن همه آثار وى در نظام نُه بخشى است و اين امر شايد به دليل اساتيد وى بوده است كه آثارشان در منطق نُه بخشى بوده است به همين دليل وى در رساله مختصر اقسام حكمت, بخشهاى نه گانه منطق را به ترتيب زير گزارش كرده است:
اوّل: ايساغوجى: به معناى مدخل كه فرفوريوس آن را نگاشت و عبارت است از بحث از كليات ٥ گانه
دوم: قاطيغورياس: كه بحث از مفاهيم مفرد كلّى باهوى است
سوم: باريرارميناس: كه بحث از كيفيت تركيب اين مفاهيم مفرد كلى است به گونه اى كه صادق يا كاذب باشد.
چهارم: انولوطيقا: بحث از چگونگى تركيب قضاياست به گونه اى كه علم به مجهول حاصل آيد.
پنجم: ابووقطيفا: يعنى برهان
ششم: طوبيقا: يعنى جدل
هفتم: سوفسطيقا: يعنى مغالطه
هشتم: ريطوريقا: يعنى خطابه
نهم: بوطيقا: يعنى شعر٢. منطق دوبخشى
ابن سينا در اشارات با الهام از تقسيم بندى علم به تصور و تصديق كه توسط فارابى در عيون المسائل مطرح شده بود٣ و با توجه به اينكه طريق اكتساب تصور و تصديق متمايز است, تحوّلى بزرگ در تدوين منطق به وجود آورد. نيكلا رشر در تاريخ منطق نزد عرب و نيز در سير منطق نزد عرب و نيز ماكولسكى در تاريخ منطق (ص٣٣٢) بر اين تحول اشاره كرده اند.
گفته اند وايتيه (Vattier) مترجم منطق النجاة به لاتين در قرن هفدهم پيشنهاد كرده است كه اين منطق را دوبخشى بنامند در حالى كه خود شيخ به دوبخشى كردن توجه داشته و حتى غزالى در محك النظر٤ به آن تصريح كرده است. در مقاصد الفلاسفه سرّ دوبخشى بودن منطق را در غرض اين فن دانسته است. (امّا اقسام المنطق و ترتيبه نيت بيّن بذكر مقصوده. و مقصوده: الحد والقياس, و تمييز الصحيح منهما عن الفاسد.) (ص٣٧). ابن خلدون بدون اينكه از اصل تحول منطق تصور واضحى داشته باشد, عدول از روش ارسطو را به فخر رازى اسناد مى دهند.٥
از نظر شيخ منطق علم انديشه سنج است و چون انديشه (به تقسيم اولى) به دو گونه منقسم مى گردد: تعريف و حجّت لذا منطق داراى دوبخش اساسى است: منطق تعريف و منطق حجت. مبحث ايساغوجى مقدمه منطق تعريف است و مبحث قضايا مقدمه منطق حجت. بحثهاى آغازين ارسطو در كتاب العبارة (دلالت شناسى) مقدمه هر دوبخشى تلقّى مى گردد چرا كه مبحث الفاظ به واقع مبانى سمانتيك منطق مى باشد. برهان, جدل, خطابه, شعر و مغالطه هم به منزله منطق ماديِ حجت اند لذا بايد مستقل از منطق صورى و ضميمه منطق انگاشته شود. در اين ميان برهان و مغالطه اساسى تراند; زيرا برهان عالى ترين شكل قياس است از نظر نتيجه و مغالطه خطاى انديشه است كه منطق براى درمان آن تدوين شده است.
منطق دوبخشى كه از اشارات شيخ آغاز شده است در قرن هفتم به اوج شكوفايى خويش رسيد و با ساختار زير تدوين نهايى يافت:
١ ـ شناسايى اجمالى منطق
٢ ـ مبحث الفاظ (سمانتيك منطق)
٣ ـ ايساغوجى يا كليات بخش (مقدمه اى بر منطق تعريف)
٤ ـ تعريف
٥ ـ قضايا (مقدمه اى بر منطق استدلال)
٦ ـ قياس (حجت به طور كلّى)
٧ ـ صناعات خمس
٨ ـ احوال العلوم (منطقِ علم و علم شناسى)

توضيحى مختصر درباره عناوين فوق لازم است: شناسايى اجمالى منطق را شيخ هم در منطق نه بخشى شفا١ و هم در سرآغاز منطق دوبخشى اشارات مطرح كرده است. چون اعتقاد بر اين بوده است كه طالب علم نمى تواند در تحصيل علمى كه هيچ تصورى از آن ندارد گام بنهد, لذا سخن درچيستى دانش را مقدمه علم خويش قرار مى دادند. شيخ در اشارات دو تعريف از منطق ارائه مى دهد تا مرز معرفت منطقى را از مهارت منطقى روشن كند. در تعريف نخست بر هويت ابزارى و خطاسنجى تأكيد دارد و در تعريف دوّم بر هويت معرفتى و تئوريك آن تأكيد كرده است و نشان مى دهد كه خطاسنجى منطق با معرفت تئوريك بودنِ آنان منافات ندارد. امرى كه امروز نزد نوآموزان و ساده انگاران سخت مورد غفلت واقع شده است.٢
مبحث الفاظ در منطق نه بخشى اولاً به صورت بسيار مختصر و ثانياً به عنوان مقدمه اى در كتاب ألعبارة (قضايا) مطرح مى شده است. در منطق دوبخشى با توجه به اينكه زبان انعكاس ذهن است و در موارد بسيار زيادى فرد در انتقالهاى ذهنى خود و در مقام فكر كردن به جاى مفاهيم از الفاظ استفاده مى كند, بحث از الفاظ و بيان احكام و اقسام آن اهميت خاصى پيدا كرده و به عنوان مقدمه اى بر دانش منطق تلقى مى گردد. امرى كه به نحو شايسته اى مورد توجه اصوليون قرار گرفته و مدخل علم اصول نيز گشته است.
مبحث ايساغوجى كه فرفوريوس آن را به منزله مدخلى بر منطق تدوين كرده است دومين بحث در منطق دوبخشى است كه به عنوان مقدمه اى بر منطق تعريف تلقى مى گردد. كليّات پنجگانه كه موضوع مبحث ايساغوجى است پنجره هايى اند كه منطق دان را با عالم ذهن ارتباط مى دهند, همانگونه كه مقولات دهگانه, فيلسوف را با جهان خارج مرتبط مى سازند. شيخ در اشارات مسائل مربوط به ايساغوجى را در دوبخش طرح كرده است. مسائلى به منزله امور عامّه كليات پنج گانه و مسائلى مختص به هر كدام از آنها و آن را مدخلى قرار داده است براى وصول به منطق تعريف. مبحث تعريف و حدود كه در منطق دوبخشى استقلال يافته و يكى از دو محور اساسى دانش منطق گرديده است به بيان ضوابط منطقى تعريف, اقسام تعريف و راههاى لغزش ذهن در مقام تعريف مى پردازد. اشارات در اين بحث كتابى كاملاً جديد است كه روش و مسائل آن به نحو ابتكارى تنظيم شده است. در منطق نُه بخشى بحث از تعريف را در كتاب برهان تحت عنوان بحث از حدّ مطرح مى كردند. در منطق فخر رازى به دليل گمان وى در مورد بسيط بودن و بديهى بودن تصوّرات, منطق تعريف وجود ندارد, همان گونه كه در منطق جديد. مبحث قضايا به بحث از قضيه, اقسام اوليه و ثانويه آن, احكام قضايا و نسبت بين قضايا و موجهات مى پردازد. اين مبحث به عنوان مقدمه اى براى منطق استدلال تلقى مى گردد. در مبحث قياس به بحث از روشهاى سه گانه استدلال پرداخته مى شود, قياس ـ استقراء ـ تمثيل, تقسيم قياس به اقترانى و استثنايى و تقسيم قياس اقترانى به حملى و شرطى. همان روشى است كه شيخ در شفا پيش گرفته است. اما مبحث صناعات خمس به عنوان منطق مادّى تلقى مى گردد. و لذا به صورت بحث مستقل در ضميمه منطق صورى مورد بحث قرار مى گيرد. در اين ميان صناعت برهان و صناعت مغالطه اهميت زيادى دارد. چرا كه غايت اصلى استعمال منطق نزد قوم, توفيق در صناعت برهان است و انگيزه تدوين منطق, شناختن طرق مختلف مغالطه و مصونيت از آن مى باشد. مبحث احوال علوم به بحث از تعريف, مسأله, موضوع, مبادى و روش علوم مى پردازد. اين مبحث در واقع علم شناسى قدما است. از آنجا كه قدما علوم حقيقى را منحصر به علوم برهانى مى دانسته اند, در منطق نُه بخشى اين مبحث در ميان مسائل مربوط به صناعت برهان قرار داشت, امّا در منطق دوبخشى به دليل اينكه هويّت اين مبحث متمايز از هويّت منطق صورى (منطق انديش) است, استقلال ى
افته و به منزله منطقِ علم و به صورت بخش پيوستى منطق مطرح گرديد. در اغلب كتابهاى دوبخشى استقلال اين مبحث با عنوان (الخاتمه فى اجزاء العلوم) نشان داده شده است.
روشن است كه در منطق دوبخشى مبحث مقولات (قاطيغورياس) وجود ندارد. و اين يكى از ابتكارات پر ارج شيخ الرئيس در اشارات است. پيروان منطق نُه بخشى كه مقولات را از جمله مباحث منطق انگاشته اند دليل روشنى بر اين مطلب ارائه نكرده اند. خواجه طوسى كه پايبندى وى به منطق نه بخشى از تأليفات او كاملاً نمايان است نسبت كتاب مقولات به ايساخوجى را مانند نسبت صناعات خمس به كتاب حجة مى داند. وى مى گويد بحث از اجزاء قول شارح (مفاهيم مفرده) بر دو قسم است: بررسى احكام صورى و بررسى احكام و خواص مادى. قسم اول موضوع كتاب ايساخوجى است و قسم دوم موضوع كتاب مقولات مى باشد.١ شيخ الرئيس در منطق اشارات نه تنها مبحث مقولات را مطرح نكرده است, بلكه در همين كتاب تصريح مى كند كه (ليس بيانه على المنطق و ان تكلّفه تكلّف فضولاً)٢ البته خواجه با اين نظر شيخ موافق نيست نه در نظر و نه در عمل. روشن است كه مقولات دهگانه بنياد متافيزيكى منطق ارسطويى است. منطق ارسطويى بر پايه نظريه كلى طبيعى استوار است كه در يكى از ده مقوله طبقه بندى مى شود و لذا مقولات را بايد از مبادى منطق ارسطويى انگاشت. خواجه هم به اين تصريح دارد كه مبحث قاطيغورياس شبيه مصادره نسبت به منطق است و نه جزئى ازآن.٣ البته حذف اين مبحث از منطق دوبخشى به معناى نفى بنياد متافيزيكى اين دانش نيست بلكه به معناى اين است كه مبادى يك علم از مسائل آن نمى باشد. پيروان اوليه منطق دوبخشى يعنى كسانى چون غزالى در معيارالعلم اگر چه مقولات را در آغاز منطق نياورده اند, ولى آنها را در انتهاى كتاب آورده اند. فخر رازى بدون ارجاع به غزالى, (الرسالة الكمالية فى الحقايق الالهية) پيشنهاد مى كند كه مبحث مقولات در انتهاى منطق آورده شود.(ص٢٧). و اين نشان مى دهد كه توصيه بوعلى به تدريج و با مرور زمان پذيرفته شد. توجه به عناوين فصول در منطق دوبخشى و مقايسه آن با منطق نُه بخشى نشان مى دهد كه شيخ در اشارات گامى قابل ستايش در نشان دادن هويت صورى منطق برداشته است كه بايد با قدمهاى ديگر تكميل گردد. قدم دوم در اين زمينه را يكى از پيروان منطق دو بخشى يعنى ابوالبركات بغدادى (ابن ملكا) با نگاشتن كتاب المعتبر برداشت. يعنى سعى در نُمادى كردن زبان منطق. شيوه منطق دوبخشى كه با نگارش اشارات ظهور كرد در قرون بعد به وسيله متأخرين تدوين و تنظيم يافت. ابتدا كسانى چون ابوالبركات بغدادى (٤٦
٠ ـ ٥٤٩) و ابن باجه سرقسطى (٤٧٠ ـ ٥٣٣) به استقلال مبحث تعريف (قول شارح) تأكيد كردند و مبحث الفاظ را مقدمه اى بر كتاب منطق انگاشتند و مبحث قاطيغورياس (مقولات) را حذف كردند و اين سه قدم مهم متأثر از منطق اشارات است. ابوالبركات بغدادى عليرغم تصريح خود وى در مقدمه المعتبر بر اينكه (من در ترتيب اجزاء و مقاله ها, مسائل و مطالب به روش ارسطوطاليس در كتب منطقى, طبيعى و حكمى رفته ام)١, ولى منطق وى به نظام نه بخشى ارغنون نيست, بلكه در نظام دوبخشى تدوين شده است. منطق المعتبر داراى هشت مقاله است: مقاله نخست در مـعارف و تصور معــانى با حدود ورسوم كه منطق تعريف مى باشد با مقدمه اى در چيستى منطق, مبحث الفاظ و ايساغوجى و تحليل پرسش ماهو و پاسخ آن. در مقاله دوم با عنوان فى العلوم و ماله و ما به يكون التصديق و التكذيب به بحث از قضايا, اقسام و احكام آن مى پردازد و مقاله سوم را به بحث از قياس اختصاص مى دهد و از مقاله چهارم تا هشتم كه حجم بسيار كمى از كتاب را به خود اختصاص مى دهد از صناعات خمس بحث مى كند. ابن باجه نيز كه تعليقات متعددى بر منطق فارابى دارد, در ميان فنون منطقى ده فن را مى شمارد كه به سبك منطق دوبخشى اشارات تنظيم شده است و نه منطق نُه بخشى ارسطويى. عبارت وى چنين است: (و فنونها عشرة: الاول مباحث الفاظ… و الثانى ايساغوجى و… الثالث الحد… الرابع العبارة (قضايا)… الخامس القياس و الخمسة الباقية هى الصنايع الخمس المشهورة)٢ مقايسه گزارش ابن باجه با آنچه از خواجه طوسى نقل كرديم تفاوت اساسى اين دو نظام منطقى (نه بخشى و دوبخشى) را به خوبى نشان مى دهد.
تبويبى كه ابن باجه بيان كرده است نزد منطقيون متداول مى باشد. عده اى با حذف مباحث الفاظ از فهرست ابواب دهگانه ابن باجه سعى كرده اند كه از جهت شماره ابواب آن را مانند منطق نه بخشى ارسطو بدانند و لذا در ميان ابواب منطق چنين گفته اند:
بكافاتِ و قافاتٍ ثلث
و باء ثم جيمٍ ثم خاء
و ميم ثمٍ شينٍ نحن جئنا
لباب العزّ نأمن من الرخاء٣

يعنى ابواب منطق عبارت است از: كليات خمس ـ قول شارح (تعريف), قضيه قياس برهان, جدل, خطابه, مغالطه و شعر. البته اگر قافات ثلث را به قاطيغورياس, قضيه و قياس تعبير كنيم, نظام نُه بخشى خواهد بود. حكيم سبزوارى نيز تبويب منطق را به همين سبك و بر مبناى منطق دوبخشى بيان كرده است. بيان وى از تقسيم بندى ابواب نه گانه منطق به شكل زير قابل ترسيم است:*
حكيم سبزوارى به اين تقسيم بندى عنايت داشته است و در نظم و نثر سعى نموده اند كه آن را به دقت تقرير نمايند. بيان ايشان در نظم چنين است:
والبحث عن موصلٍ او مقدمهٍ
تصديقاً او تصوراً قد قسّمه
باب الحدود والرسوم قدجي
باب المقدمات ايساغوجى
و مبدأ الموصل تصديقاً رعى
باب القضايا والعقود قد دعى
ذاما ما يقال بارى ارميناس
صورى بحث الموصل قياس
بالبحث عن مقدمة الباب قسم
و باسم خمسٍ من صناعات وسم
پيروان منطق دوبخشى قدم دوّمى در ويرايش و تنظيم منطق برداشتند و آن استقلال بخشيدن به صناعات خمس است. صناعات خمس به عنوان منطق مادى بايد از منطق صورى تفكيك شود. برخى از حكيمان اساساً مبحث صناعات خمس را در منطق خود نياورده اند و در ميان آنها تنها به بحث از برهان و يا مغالطه اكتفا كرده اند; مانند شيخ اشراق (٥٤٩ ـ ٥٨٧) كه منطق حكمة الاشراق خويش را در سه گفتار تنظيم كرده است: معارف و تعريف, حجّت و مبادى آن و مغالطات٢. و برخى صناعات خمس را به عنوان مبحثى انضمامى در انتهاى كتب منطقى خويش تحت عنوان الخاتمه آورده اند.
از مهمترين منطق دانهايى كه به روش دوبخشى رفته اند مى توان از غزالى (٤٥٠ ـ ٥٠٥), بغدادى (٤٦٠ ـ ٥٤٩) فخرالدين رازى (٥٤٣ ـ ٦٠٦) ابوالفضائل افضل الدين خونجى, معروف به صاحب الكشف (٥٩٠ ـ ٦٤٦), قاضى سراج الدين ارموى (٥٩٤ ـ ٦٨٢), مؤلف بيان الحق و لسان الصدق كه گزارشى توضيحى از كشف الاسرار خونجى است, نجم الدين دبيران قزوينى, مؤلف رساله الشمسيه معروف به كاتبى (٦٠٠ ـ ٦٧٥) و سعدالدين تفتازانى (٧٢٢ ـ ٧٩٣) را نام برد. در اين ميان خونجى نقش مهمترى دارد. كتاب كشف الاسرار عن غموض الافكار وى واسطه اى است بين ابن سينا و منطق قرن هفتم كه كسانى چون كاتبى, ارموى, ابهرى,… بر آن شرح نوشته اند. خونجى به دليل اهميت كتابش به صاحب الكشف معروف است. وى علاوه بر آن كتابهاى ديگرى در منطق نگاشته است; از جمله: جمل القواعد و الموجز و غايات الايات فى المنطق. كاتبى شرح مفصّل بر قواعد و كشف الاسرار خونجى دارد. و شرح بر ملخّص فخر رازى نگاشته و دهها اثر منطقى آفريده است كه از اين ميان رساله شمسيه وى قرون متمادى كتاب درسى بوده و مورد شرح و نقد فراوان قرار گرفته است. همچنين ارموى علاوه بر شرح آثار خونجى و كتاب مطول (بيان الحق و لسان الصدق), رساله مختصرى به نام مطالع الانوار نگاشته است كه از مهمترين منابع منطق در قرون متأخر به شمار مى رود. خود وى شرحى بر آن دارد به نامِ لوامع المطانع. شرح ديگر از قطب الدين رازى ملقب به تحتانى است كه ميرسيد شريف جرجانى برآن حاشيه نگاشته است. منطق التقاطى
غير از منطق نُه بخشى ارسطويى و منطق دوبخشى سينوى, شيوه سوّمى نيز در ميان منطق دانهاى مسلمان متداول گشت كه التقاطى از اين دو شيوه پيشين بوده است و لذا مى توان آن را منطق التقاطى ناميد. در اين شيوه از طرفى منطق تعريف استقلال دارد و از طرف ديگر بحث از مقولات و صناعات خمس به روش نه بخشى مطرح مى گردد. كتاب البصائر النصيرية زين الدين عمربن سهلان ساوى (٥٠٤ ـ ٥٦٧) از متقدمين نمونه اى از شيوه التقاطى در منطق مى باشد و رهبر خرد نوشته مرحوم شهابى و منطق صورى دكتر خوانسارى را مى توان نمونه اى از شيوه التقاطى نزد متأخرين نام برد. در اين اندك مجال, بر اهميّت تاريخى كتاب اشارات شيخ اشاره شد. تفصيل سخن در نوآورى شيخ در منطق اشارات مجال ديگرى مى طلبد.
تكميل منطق دوبخشى
منطق دوبخشى در شكل حاضر خويش از جهت ترتيب و تنظيم مباحث حداقل اشكال و نقصان اساسى دارد كه در صورت رفع آن موفق ترين نظام منطق قديم خواهد بود. در منطق دوبخشى بحث از موجّهات را بايد در مبحث واحدى جمع كرد. مبحثى تحت عنوان منطق موجّهات كه متكفل بيان جهت, اقسام موجّهى, تلازم جهات و قياس مختلطه. همچنين تقدّم قياس اقترانى بر قياس استثنايى كه ناشى از منطق نُه بخشى است از جهت تعليمى مخلّ و از نظر منطقى غير قابل دفاع است كه خود مبتنى است بر تجديد نظر در تحليل قضيه و اقسام اوليه آن.
اكنون بپردازيم به كتاب الاشارات و التنبيهات, مؤلف آن و جايگاهش در تاريخ منطق نگارى.
ابن سينا كتاب (الاشارات و التنبيهات) را در اواخر عمر خويش و ظاهراً به عنوان آخرين قلم با دقّت كامل و نظمى وافر و به زبانى دقّى نگاشته است. شيخ الرئيس در تاريخ منطق جايگاهى بس رفيع دارد. توفيق او در فهم و شرح منطق ارسطويى و نيز ابتكار وى در ارائه منطق و فلسفه شرقى, موضوع رساله ها و گفتارهاى متعددى قرار گرفته است.١ پس از وى كمتر كسى از منطق دانهايِ مسلمانان را سراغ داريم كه متأثر از وى يا فارابى نباشند.
بوعلى در فنون و صنـاعات حكمى تـأليفات كثيرى دارد.١ دكتر يحيى مهدوى صحّت انتساب ١١٠ كتاب از ٢٤١ عنوان كتاب منسوب به وى را محقّق كرده است. وى علاوه بر كتابهايى كه بر همه فنون حكمى از جمله منطق مشتمل است (مانند: شفا, نجات, اشارات, دانشنامه علايى و…) بالغ بر ٢٠ كتاب و رساله تك نگاره به نظم و نثر در منطق ارسطويى دارد.٢ (مانند منطق الشرقيين و الاجوز تا فى المنطق) و اين امر نشانگر اهميت خاص دانش منطق نزد شيخ مى باشد. تصحيح و نشر اشارات
كتاب اشارات نخستين بار به كوشش ژ. فوژه به سال ١٨٩٢ميلادى در ٢٢٤صفحه در ليدن چاپ شد.٣
چاپ دوم منطق آن به سال ١٩٤٧م (١٣٦٦هـ.ق) در قاهره با تصحيح, تعليقه و مقدمه سليمان دنيا صورت گرفت.٤ سليمان دنيامتن اشارات را با تعليقه هايى كه بيشتر جنبه توضيحى و قابل فهم كردن سخن بوعلى دارد و ضميمه اى تحت عنوان نوآوريهاى بوعلى در منطق منتشر كرده است, ولى تصحيح نه تنها جنبه فنّى و علمى ندارد, بلكه در موارد زيادى خالى از خطا و سهو نيز نمى باشد. سليمان دنيا چاپ ديگرى از اشارات را با شرح خواجه طوسى در سه جلد به ترتيب منطق, طبيعيات و الهيات را به سالهاى ١٩٥٧ ـ ١٩٦٠ چاپ كرده است (قاهره, دارالمعارف) كه مانند تصحيح متن از نسخه بدلها نامى نمى برد و تنها به ذكر فرضى نسخة (كذابه) بسنده مى كند.. چاپ ديگر متن اشـارات از آن مرحوم محمود شهـابى (متوفى ١٣٦٥هـ.) است. وى متن را طى سى سال تدريس و با مقابله برخى نسخ آماده كرده و مقدمه اى به زبان فارسى بر آن آورده است. آقاى علينقى منزوى آن را با مقابله با چاپ ليدن تكميل كرده است.٥ با اين حال نظر به اهميت كتاب اشارات به ويژه منطق آن هنوز به چاپ منقّح و دقيق آن نيازمنديم.
پس از تأليف اشارات تحقيقات زيادى درباره آن صورت گرفته است. دانشمندان علم منطق آن را مورد توجه و نظر قرار داده و در اين راستا آثار گرانبهايى آفريده اند; مانند شرح, نقد, تقليد, دفاع و داورى, ترجمه به زبانهاى غير عربى, تقليد, تلخيص, … از جمله ترجمه هاى موفق اشارات به زبان فارسى مى توان از ترجمه عبدالسلام بن محمودبن احمد الفارسى٦ و ترجمه اى كه از آن يكى از منطقيون قديمى كرده و با زندگى نامه اى به قلم سيدحسن مشكات طبسى چاپ شده است.١
ترجمه هاى متعدد ديگرى به زبان فارسى در سده هاى دوازدهم و سيزدهم انجام شده است از جمله ترجمه سيدعلى بن محمدبن اسدالله امامى اصفهانى مترجم كتاب شفا (الذريعة, ج٤, ص٧٨, شماره ٣٣٤) و ترجمه اديب پيشاورى (١٢٥٥ ـ ١٣٤٩) كه ناتمام مانده است. (الذريعه, ج٤, ص٧١ و ج٢٦, ص١٩٠).
از كتاب اشارات دو برگردان به زبان فرانسه شده است كه يكى از آن ژـ فوژه است كه چاپ نشده و ديگرى از آن شاگرد وى, خانم گواشن٢ كه در دو جلد به سالهاى ١٩٣٣ و ١٩٥١ در پاريس چاپ گرديده است. ترجمه انگليسى منطق اشارات از خانم (شمس اناتى)٣ مى باشد كه به سال ١٩٨٤م چاپ شده است. از كسانى كه اقدام به تلخيص اشارات نموده اند مى توان فخر رازى٤ و ابن اللبودى (٦١٧ ـ ٦٧٩) را نام برد. و از جمله كسانى كه اشارات را به نظم درآورده اند, ابونصر فتح بن موسى (متوفى ٦٦٣هـ.ق) مى باشد كه شامل نمطهاى ٨, ٩ و ١٠ است. اين نظم كه (الانماط المبدعات من الاشارات) نام دارد در كتابخانه اياصوفيه موجود است (شماره ٢٤٧٢). شروح اشارات
تأمل در كثرت شرحهايى كه بر كتاب اشارات نوشته شده است, اهميت اين كتاب را در تاريخ منطق نشان مى دهد. شايد كمتر متن فلسفى ـ منطقى در حكمت اسلامى از چنين اقبالى برخوردار بوده است. نزد گزارش نويسان, فهرست كاملى از شروح اشارات موجود نيست. در اينجا اهمّ شروح را به ترتيب تاريخى نقل مى كنيم:
١ ـ شرح ابوالحسن على بن زيد بيهقى مشهور به ابن فندوق (٤٩٣ ـ ٥٦٥) اديب و حكيم و رياضى دان معروف خراسانى به نامِ الامانات فى شرح الاشارات. وى شرحى نيز بر نجات بوعلى دارد به نام (منهاج الدرجات فى شرح كتاب النجاة).٥ مرحوم شهابى پس از ذكر اين كتاب از (معجم الادبا)ى ياقوت, مى گويد اگر اين كتاب شرح اشارات باشد كه ظاهراً هم چنين است, آن را بايد اقدم الشروح دانست.٦ ابن فندوق را بايد يكى از پركارترين دانشمندان روزگار خود دانست. تأليفات وى را بالغ بر هشتاد عنوان دانسته اند و اين نشان مى دهد كه سالها قبل از فخر رازى, شرح بر اشارات, تدريس و حتى نقادى آن متداول بوده است و اين گمان كه شرح فخر رازى قديمى ترين شرح بر اشارات است سخنى با مسامحه و سهل انگارى در داورى تاريخى است.٧
٢ ـ شرح حكيم اوحدالدين على بن اسحق ابيوردى خاورانى متخلّص به انورى (متوفى ٥٨٥ يا ٥٨٧هـ.ق) به نام البشارات فى شرح الاشارات. صاحب رياض نسخه اى از آن را در تبريز ديده است.
٣ ـ شرح نقدى ظهيرالدين غزنوى مؤلف احياء الحق (در حدود ٥٧٧ ـ ٥١٤هـ)به نامِ (مباحث الشكوك و الشبهة على الاشارات). اين شرح به جهت اينكه مؤلف آن از نخستين منطق دانهاى مكتب مشرق محسوب است٨ اهميت دارد.
٤ ـ شرح نقدى فخر رازى (٥٤٣ ـ ٦٠٦هـ.ق) به نامِ (الإنارات فى شرح الاشارات) فخر رازى متكلّم زبردست, خطيب توانا, مفسّر معروف, حكيم دقيق النظر و امام المشككين معروف و مشهور است. وى در بسيارى از معارف اسلامى مبانى خاص آورده است; به ويژه در منطق نقاديهاى وى در علوم عقلى نقش بسزايى در پيشرفت تفكر فلسفى داشته است. خواجه طوسى شرح وى را شرح اوّل خوانده است و ضمن تأكيد بر دقت و عمق نظر وى, شارح را در نقد متّهم به افراط مى كند و آن را نه شرح كه جرح مى انگارد.١
امّا نبايد گمان كرد كه فخر رازى در صدد رديّه نويسى بر اشارات بوده است. دفاع وى از مبانى ابن سينا و فلسفه مشاء در مقابل عرفان گرايان عصر خود حكايت مفصل و مستقلى دارد كه نمونه اى از آن را محمود شهابى در مقدمه خويش بر اشارات ذكر مى كند كه فخر چگونه به پاسخ رديّه يكى از علماى معاصر بر اشارات پرداخته است. مى دانيم كه فخر رازى به دقت تمام اشارات را تلخيص كرده است. تلخيصى موفق و اين امر اهميت كتاب اشارات را نزد فخر رازى نشان مى دهد. تعبيرهاى اعجاب انگيز فخر رازى در ديباچه شرح خود بر اشارات, اهميت تاريخى اشارات نزد فخر را نشان مى دهد: (… و ان كان صغير الحجم الا انّه كثير العلم, عظيم الاسم… مشتمل على عجب العجاب, منطبق على كلام اولى الالباب, متضمن للنكت العجيبة و الفوايد الغريبة التى خلت عنها اكثر المبسوطات و لا توجه فى شئ من الطولات… و كنتُ قد صرفتُ طرفاً صالحاً من العمر الى تتبع فصوصه و تفهم نصوصه واستكشاف اسراره و التعمق فى اغواره…) فخر رازى شرحى نقدى بر عيون الحكمة بوعلى سينا دارد. در سير منطق دوبخشى بدون ترديد فخر رازى واسطه مهم بين خونجى و ابن سينا است و يكى از عوامل رواج و تنقيح منطق دوبخشى فخر رازى است. نكته اى كه هست نقادى فخر رازى به معناى دقيق كلمه است. سعى وى اين بوده است تا در حد توان خود به صحّت و سقم مطالب اشاره كند. نقدى كه خواجه نيز عليرغم تصميم خويش به آن پرداخته است. فخر رازى در منطق اهميت فراوان دارد, هم از جهت مهارت منطقى كه خود نقدها و تشكيك هاى وى زبانزد عام و خاص است و هم از جهت معرفتى. وى نوآوريهاى زيادى در منطق دارد. از جمله تفكيك بين داخل در جواب ماهو و واقع در طريق ماهو كه عليرغم مخالفت خواجه با بيان فخر, اغلب منطق دانان از خونجى تا مؤلف رهبر خرد در اين مسأله بيان فخر, را پذيرفته اند. و نيز مانند مطرح كردن اصطلاح مشروط و عُرفيّه در موجهات. طبيعيات و الهيات. شرح فخر رازى به صورتهاى مختلف چاپ شده است. در قاهره به سال ١٢٩٩ ـ ١٣٢٦ و ١٣٥٥هـ.ق. و در لكهنو به سال ١٢٩٣هـ.ق امّا بخش منطق شرح وى هنوز چاپ نشده است (تا آنجا كه راقم اين سطور آگاهى يافته است) عده اى گمان كرده اند كه اساساً فخر بر منطق اشارات شرح ندارد. در دايرة المعارف مرحوم مصاحب آمده است كه از آن جمله است شرح امام فخر رازى كه قسمت حكمت را شرح نموده است (ج١, ص١٥٤) و اين انكار ضروريّات تاريخ يى است. برخى از نسخ خطى شرح فخر را كه مشتمل بر منطق نيز هست معرفى مى كنيم.
الف) نسخه خطى متعلق به كتابخانه دانشكده الهيات دانشگاه تهران به شماره ٣٨ج. ب) نسخه خطى كتابخانه مجلسى به شماره ١٨٤٧٢. آغاز اين نسخه چنين است: اما بعد حمد من تسحق الحمد لذاته…
و پايان منطق چنين است: و غرض ذلك على نفسه مرّات ثم غلط فهو جديربان يهجر الحكمه و تعلمها فكلّ مسير لمّا خلق له. ج) نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره ٨٨٤١ كه به سال ١٣٠١هـ.ق نگارش يافته و ابتداى آن ناقص است.
تلخيص فخر از اشارات (لباب الاشارات) نام دارد كه در مصر بر سال ١٣٢٦هـ.ق چاپ شده است و مرحوم شهابى آن را در ضميمه اشارات منتشر كرده است٢١ حاشيه اى نيز بر فخر رازى نسبت داده اند كه قنواتى آن را در پيشاور به شماره ١٧٤٢ گزارش كرده است. تصحيح و نشر شرح فخر رازى منطق بر اشارات را در دست تهيه و اقدام دارم كه به يارى خداوند به طالبان علم ارائه خواهد شد.
٥ ـ از جمله شرح مهمّ پيش از زمان خواجه طوس شرح ابوالحسن ابن على بن محمد آمدى (سيف الدين) فقيه و قاضى معروف (٥٥١ ـ ٦٣١هـ.ق)١ مى باشد به نام (كشف التمويهات عن الاشارات و التبيهات). اين كتاب كه برخى آن را المأخذ على فخرالدين فى شرح الاشارات نيز ناميده اند, در واقع نقد شرح فخر رازى و دفاع از اشارات در مقابل نقدهاى فخر مى باشد. خواجه(ره) از اين شرح اسمى به ميان نياورده است و اين در حالى است كه برخى آن را از منابع اصليِ شرح خواجه دانسته اند. از جمله صلاح الدين صفدى (٦٩٦ ـ ٧٦٤هـ.ق) مؤلف الوافى بالوفيات كه مى گويد:
(خواجه طوسى اشارات را در مدت بيست سال شرح كرد و اعتراضات امام فخر را رد كرده و قاضى القضاة جلال الدين قزوينى روزى از اين شرح توصيف زياد مى كرد, من هم حاضر بودم گفتم: مولانا كار مهمى انجام نداده است شرح امام فخر را با گفتار سيف الدين آمدى جمع كرده است, خودش نيز مطلبى بر آن دو افزوده است گفت من شرح آمدى را نديده ام. جواب دادم شرح او به نام كشف التمويهات عن الاشارات و التنبيهات است.٢
ابن خلدون (٧٣٣ ـ ٧٠٨) از شرح آمدى گزارش داده است.٣ در الذريعه گزارشى از شرح بيهقى و شرح آمدى نيامده است. قنواتى در مؤلفات ابن سينا و برخى ديگر از گزارش نويسان نسخه هايى از آن را گزارش كرده اند.٤
٦. شرح رفيع الدين جيلى (متوفى ٦٤١هـ.ق) فيلسوف, پزشك و قاضى معروف دمشق. ابن ابى اصيبعه در عيون الابناء گفته است كه وى اين شرح را به دستور ملك مظفر تقى الدين عمر پسر بهرام شاه پسر فرخ شاه نگاشته است. منزوى نسخه اى از آن را در كتابخانه سپهسالار (مدرسه عالى شهيد مطهرى) به شماره ١١٨٢ و به نام (سهل المؤنة) گزارش كرده است.
٧. شرح انتقادى نجم الدين احمدبن ابوبكربن محمد نخجوانى (٦٤٨ ـ ٥٨٦). قنوانى در مؤلفات ابن سينا نسخه هاى متعددى از آن را گزارش نموده است. مؤلف الذريعه نام آن را (زبدة النقص و لباب الكشف) دانسته و به عنوان رديّه بر اشارات توصيف كرده است.٥ زبدة النقص وى به نام التصانيف هم شهرت دارد. لباب المنطق و نيز كتاب اجوبة عن الاشكالات و الاعتراضات از اوست. وى كليات قانون بوعلى را نيز شرح كرده است.٦در كشف الظنون اسمى از شرح نخجوانى نيامده است.
٨. شرح خواجه نصيرالدين طوسى (٥٩٧ ـ ٦٧٢هـ.ق) متكلّم زبردست شيعى, حكيم مشايى, رياضى دان و منطقى, معروف به نام (حل مشكلات الاشارات) گرايش منطقى وى در ارائه كردن نظام آكسيماتيزه در كلام كه در قواعد العقايد به اوج خود مى رسد, نقطه عطفى است در برهانى و فلسفى كردن كلام شيعى. اساس الاقتباس و تجريد ـ المنطق وى پاى بندى او را به منطق نُه بخشى (كه شرح آن خواهد آمد) نشان مى دهد. اين جمله مشهور است كه خواجه اشارات را از فريدالدين داماد اخذ كرده و او از سيد ضياءالدين و وى نيز از افضل الدين غيلانى و او نيز از ابى العباس لوكرى كه شاگرد بهمنيار بوده است و بهمنيار ممتازترين شاگرد ابن سينا است٧ و اين نشان مى دهد كه اساتيد خواجه غالباً در دانش منطق به طريقِ نه بخشى بوده اند و اين, گرايش خواجه منطق نه بخشى را تفسير مى كند.
خواجه در شرح خود بر اشارات, خويش را متكفّل رفع ابهامهاى متن كرده است. ابهامهايى كه به گمان خواجه موجب نقد از جانب برخى شده است. وى همچنين خود را متكفّل دفع انتقادهاى فخر رازى نموده است. در عين حال نبايد توهم كرد كه خواجه با شيخ هيچ اختلاف نظرى ندارد در مسائلى مبناى شيخ را نقد مى كند كه معروفترين آنها نقد مبناى شيخ در علم باريتعالى به ما سوى در مرتبه ذات (علم كمالى حضرت حق به غير) مى باشد.
عده اى پس از خواجه به داورى بين او و فخر رازى پرداخته اند كه مهمترين آنها, از آنِ قطب الدين رازى است كه به دلايلى آن را در فهرست مشروح اشارات گزارش خواهيم كرد. افراد ديگرى نيز به اين مهم دست زده اند, مانند محمدبن سعيد يمنى شوشترى (متوفى در حدود ٧٠٠هـ.ق) و محمد اصفهانى.١
بر شرح خواجه شرح و تعليقه فراوان نوشته شده است. مانند شرح علامه حلى, شرح قطب الدين رازى, حواشى ميرسيد شريف جرجانى و ملاجلال الدين دوانى.٢ مؤلف الذريعه بالغ بر هفده تعليقه و حاشيه از دانشمندان بر شرح خواجه نقل كرده است كه غالب آنها از آن فيلسوفانى است كه در قرن دهم تا دوازدهم در حوزه فلسفى شيراز و اصفهان مى زيسته اند٣ اين تعليقات متضمن ديدگاههاى نقدى مدرسين شرح خواجه مى باشد. شرح خواجه از دير زمان كتاب درسى در حكمت مشاء تلقى شده است و به همين جهت هميشه در معرض نقد و شرح قرار گرفته است. نخستين چاپ منقّح اين كتاب از سليمان دنيا است كه به سالهاى ١٩٥٧ ـ ١٩٦٠ در سه جلد منتشر شده است. چاپ دوّم به سال ١٣٧٧ در مطبعه حيدرى است كه المحاكمات قطب رازى در پاورقى خود دارد. اين چاپ كه در سه جلد به ترتيب, منطق, طبيعيات و الهيات چاپ شده است از جهت دقت و صحّت بسيار سست تر از چاپ سليمان دنيا است. هنوز چاپ دقيق و مقبول از شرح خواجه نشده است.
٩. شرح مزجى عزالدولة سعدالدين بن منصور معروف به ابن كمونه (٧١١ ـ ٦٣٦هـ) به نام شرح الاصول و الجمل من مهمات العلم و العمل٤. قنواتى نسخه هاى متعددى از آن را گزارش كرده است. گفته اند اين شرح به شرح نقدى نخجوانى ناظر است و سعى نموده كه انتقادهاى وى را صورت منطقى داده و ارزيابى كند. همچنين گفته اند وى در رساله ديگرى به پاسخ به نخجوانى پرداخته كه نسخه اى از آن كه به سال ٦٧٩ نوشته شده است در كتابخانه غروى بوده است.٥ ابن كمونه در منطق آثار پر ارجى دارد. مانند شرح تلويحات شيخ اشراق, كتاب المنطق و الطبيعيات مع الحكمة الخالدة, حواشى انتقادى بر خواجه طوسى. وى در باب بسيارى از قواعد منطق ارسطويى پارادوكسهاى مهمّى پرداخته است; از جمله شبهه استلزام و پارادوكس دروغگو كه سابقه يونانى دارد, در فرهنگ اسلامى به وى نسبت داده شده است.
١٠. شمس الدين محمدبن اشرف سمرقندى (٦٣٨ ـ ٧٠٤) نيز شرحى بر اشارات دارد كه نسخه هاى آن را قنواتى گزارش كرده است. بر كتاب ميزان القسطاس وى در منطق شرحهاى زيادى نوشته شده است. خود وى نيز بر آن شرح نوشته است.٦
١٤ ـ ١١. شروح چهارگانه علامه حلى (٦٤٧ ـ ٧٢٦). علامه حلّى در منطق آثار فراوان دارد كه مفصل ترين آنها كشف الاسرار نام دارد كه در برخى از كتب خويش به آن استناد مى كند. شرح وى بر رساله شمسيه كاتبى كه بر مبناى نظام دوبخشى است القواعد الجليه٧ نام دارد و شرحش بر تجريد المنطقِ خواجه طوسى (در منطق نه بخشى) الجوهر النضيد نام دارد كه از كتب درسى منطق است. علامه حلى بر متن اشارات و شرح خواجه, شروح متعددى نوشته است. در كشف الظنون از شرح علامه نامى به ميان نيامده, ولى مرحوم آقابزرگ سه شرح علامه را معرفى كرده است. ١ ـ ايضاج المعضلات من شرح الاشارات. در برخى از نسخ كتاب (خلاصه) كه علامه به تصانيف خويش اشاره مى كند, اسم اين شرح ذكر شده است٨. ٢ ـ بسط الاشارات.٩ ٣ ـ الاشارات الى معانى الامارات. علامه حلى در كتاب خلاصه به همين اسم كتاب را نام مى برد و شيخ بهايى در تعليقه اش گفته است كه اين كتاب به خط علامه نزد وى موجود مى باشد.١٠ المحاكمات بين شُرّاح الاشارات را بايد شرح چهارم وى دانست. استاد يحيى مهدوى نسخه اى از المحاكمات بين شراح الاشارات علامه حلى را كه تا پايان منطق است در كتابخانه احمد ثالث به شماره ٣٤٠٠ گزارش كرده است.١
١٥. تسترى بدرالدين محمدبن اسعدبن عبدالله يمنى (٦٦٩ ـ ٧٣٢) از شاگردان قطب الدين شيرازى شرحى بر اشارات دارد كه در آن مانند قطب الدين رازى به داورى بين فخر رازى و خواجه طوسى پرداخته است. گفته مى شود اين كتاب كه المحاكمة بين نصيرالدين والرازى نام دارد به سال ١٣٠٤هـ.ق در تهران چاپ شده است. اين سخن را كه رشر در سير منطق نزد غرب آورده است٢, ظاهراً از فهرست قنواتى اخذ شده است و خالى از صحّت مى باشد. تسترى علاوه بر آن حواشى مستقلى هم بر اشارات دارد.٣
١٦. داورى قطب الدين رازى بين فخر و خواجه در پايدارى كتاب اشارات نقش بسزايى داشته است. اين كتاب را كه به نام المحاكمات بين شرحى الاشارات مى باشد به دليل اينكه در ضمن نقّادى به بيان و توضيح روشنى از سخن شيخ پرداخته است, مى توان به عنوان شرحى موفق بر اشارات تلقى كرد. قطب رازى از موفق ترين شارحان منطق دوبخشى در تاريخ منطق مسلمين مى باشد.
قطب الدين رازى بويهى معروف به قطب الدين تحتانى (٦٨٩ ـ ٧٦٧) شاگرد علامه حلّى و قطب الدين شيرازى بوده است. آثار منطقى وى متنوّع و دقيق است وى رساله تك نگاره اى در باب تصوّر و تصديق دارد و شمسيه كاتبى و مطالع الانوار ارموى را شرح كرده است. مؤلف كشف الظنون گفته است كه قطب الدين رازى آن را به توصيه قطب الدين شيرازى نگاشته است. بر محاكمات قطب الدين رازى تعليقه و حواشى زيادى نوشته شده است. مانند حاشيه ملا جلال الدين دوانى (٨٣٠ ـ ٩٠٨)٤ و تعليقه ابن كمال پاشا (٨٦٥ ـ ٩٤٠هـ.ق) و حاشيه آقاحسين بن جمل الدين خوانسارى (متوفى ١٠٩٨) كه نسخه اى از آن در كتابخانه لعله لى استامبول وجود دارد و نسخه اى ديگر در كتابخانه رضوى موجود است (فهرست, ج١, ص٢٨).٥ از شروحى كه بر محاكمات قطب نوشته شده است مى توان شرح ميرزاجان شيرازى (متوفى ٩٩٤) را نام برد كه در سال ١٢٩٠هـ.ق در استانبول در حاشيه محاكمات چاپ شده است.
به طور كلى از قرون نهم به بعد عموماً حاشيه به شرح خواجه نگاشته شده است و به ندرت شرح مستقل بر اشارات ديده مى شود.
١٧. محمد اصفهانى (٨٩٦ ـ ٩٥٧) مانند تسترى و قطب الدين تحتانى شرحى دارد به نام المحاكمات بين نصيرالدين و الإمام فخرالدين رازى.
١٨. امير محمدمعصوم بن محمد فصيح بن امير اولياء حسين تبريزى قزوينى (متوفى ١٠٩١) نيز شرحى بر اشارات نگـاشته است كه الذريعه آن را معرفى كرده است.٦ وى همچنين داراى حاشيه اى بر شرح خواجه است كه به گزارش الذريعه نسخه اى از آن نزد احفاء نويسنده در قزوين موجود است.٧
١٩. آقاحسين بن جمال الدين محمد خوانسارى (متوفى ٩/١٠٩٨) نيز علاوه بر شرح اشارات كه مرحوم آغابزرگ آن را در جلد سيزدهم (ص٩١) معرفى كرده است, داراى دو تعليقه مستقل بر خود اشارات٨ و تعليقاتى بر شرح خواجه و شروح ديگر آورده است.٩
در قرون معاصر نيز ترجمه هاى توأم با شرح به زبان فارسى نوشته شده است كه به ذكر دو نمونه از معاصرين مى پردازيم. هر دو ترجمه, حاوى متن اشارات, ترجمه فارسى آن و نيز شرح مقتبس از خواجه مى باشد.
٢٠. از زين الدين جورابچى معروف به زاهدى (معاصر و عضو هيئت علمى دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد) به نام (منطق حجه الحق) يا (ارگانون بوعلى) اين كتاب اسم سومى نيز دارد به نام ايضاح الاشرات.١٠ اين ترجمه و شرح مختص به منطق اشارات مى باشد و به گمان نگارنده مترجم و شارح هم از جهت زبان و هم از حيث تحليل كمترين توفيقى در شرح اشارات نداشته است.
٢١. از دكتر حسن ملكشاهى (استاد دانشگاه تهران) به نام ترجمه و شرح اشارات و تنبيهات١. جلد دوّم اين كتاب به منطق اختصاص دارد. از ويژگى هاى اين ترجمه و شرح اين است كه از الفاظ و مفاهيم بحث ترمينولوژيك مستقلى ارائه نموده است. ارجاع به مآخذ متعدّد ـ هر چند گاهى با كم دقّتى توأم است ـ نيز از امتيازات آن محسوب مى شود. امّا از جهت تحليل مبانى شرح و بيان لوازم منطقى آراء بوعلى نقصان فراوان دارد.
٢٢. شرح مبسوط بر اشارات شيخ و نيز توضيح شرح خواجه را مدتى است موضوع مباحثات خود قرار داده ام كه اميد مى برم جلد نخست آن را كه به صورت شرحى مزجى است به زودى به دست طبع بسپارم٢ چاپ منقّح و تصحيح انتقادى منطق اشارات و شرحهاى فخر رازى, خواجه طوسى, علامه حلّى, قطب رازى و آغاحسين بن جمال الدين خوانسارى, طرحى است كه تحت عنوان منطق اشارات و مشروح آن در دست اجراست كه اميدوارم بخشى از آن را به همت نشر آرايه (تهران) ارائه كنم.
كتاب اشارات حاوى دقايق و نوآورى فراوانى است كه خود شيخ و حكماى پيرو وى بر اهميت آن تأكيد دارند. اين كتاب شيخ با ديگر كتب او از جهات بسيارى تفاوت دارد: (محكمى عبارات, زيبايى كلمات, تحرير از زوايد, تقرير فوايد, تفسير ابواب و فصول…).٣
اهميت اشارات در روش و مسائل آن است. شيخ در منطق اشارات مسائل و ضوابط منطقى را به دقت تحليل كرده و لغزشهاى عمده اى كه براى نوآموزان و يا ساده انگاران بوجود مى آيد برشمرده و رفع توهم مى كند. به علاوه شيخ نوآوريهاى زيادى در مسائل منطقى ارائه مى دهد. برخى از اين مسائل را سليمان دنيا در انتهاى منطق اشارات ذكر مى كند كه در واقع مشتى از خروار است, ولى نوآورى شيخ از جهت روش بيش از هر جهتى اهميت دارد و اين نكته اى است كه اغلب قريب به اتفاق شارحين به آن بى توجه اند. ابتكار متديك وى در منطق سرآغاز تحول بزرگى در تاريخ منطق مى باشد; يعنى تحول منطق نُه بخشى ارسطويى به منطق دوبخشى سينوى كه ما به تفصيل تمام اين تحول را گزارش كرديم.
شيخ در الهيات نيز ابتكار متديك دارد. فخر رازى متوجه اين مهم شده است كه شيخ در اشارات در پى متافيزيك و الهيات غير مبتنى بر طبيعيات و الهيات پيشينى است. امرى كه خواجه در مقام انكار آن برآمده است. مرحوم محمود شهابى متوجه بعد ديگرى از ابتكار شيخ و تنظيم و تأليف اشارات شده است. وى مى نويسد:
(در بيشتر كتب فلسفى شيخ همان عناوين باب و فصل و مقاله و فن و امثال آن, كه معمول بوده, به كار رفته است ليكن در اشارات براى تعيين عناوين آن راهى ديگر انتخاب گرديده است. بدينگونه كه در قسمت منطق آن به مناسبت اينكه منطق براى رسيدن به حقايق معلوم به منزله راه است, كلمه نهج كه به معناى راه يا راه وسيع است به كار گرفته شده در قسمت طبيعى و الهى آن به مناسبت اينكه اين قسمت, به ويژه قسم الهى آن غذاى نيروبخش عقل و غرض اقصى و مقصد اعلى نفس است, كلمه نمط كه به معنى خوان يا خوان گسترده است, عنوان قرار داده شده است.)٤
امّا اهميت تاريخى اشارات را بايد در ابتكار متديك آن دانست; به ويژه در منطق, كتاب اشارات سرآغاز جريان منطق دوبخشى است روشن كردن هويت منطق دوبخشى و تفاوت آن با منطق نُه بخشى نه تنها در شناخت اهميت تاريخى اشارات لازم و اساسى است, بلكه در شناخت هويت علم منطق نيز حائز اهميت است كه در آغاز مقاله بدان پرداختيم و از غزالى نقل كرديم كه نشر دوبخشى بودن منطق, غايت و غرض اين دانش است.٥
١. فردريك كاپلستون, تاريخ فلسفه, ترجمه دكتر سيد جلال الدين مجتبوى, چاپ دوّم, انتشارات سروش با همكارى, انتشارات علمى و فرهنگى, تهـران, ١٣٦٨, ج ١, ص ٣١٥.
١. منطق و ارسطو, تصحيح عبدالرحمن بدوى ـ انتشارات دارالقلم, بيروت, ٣ج, ١١٠٤ص.
٢. خواجه طوسى, نقد المحصل, تصحيح عبدالله نورانى, ص٥٢٨.
٣. فارابى, عيون المسائل, صص٢ و ٣.
٤. محك النظر, ط. قاهره, صص٤ تا ٦.
٥. ابن خلدون, مقدمه, ترجمه محمد پروين گنابادى, تهران, ١٣٥٣, ج٢, صص٢٨ ـ ١٠٢٤.
١. چهارفصل اول منطق ِ شفا در چيستى منطق مى باشد. استاد احمد آرام اين فصل را ترجمه كرده اند. جاودان خرد, شماره دوم, صص٢٣ ـ ٣٧.
٢. محمد جواد لاريجانى در سخنرانى خود در نخستين كنگره منطق (تهران ـ ارديبهشت ١٣٦٩) آورده اند كه: امروزه با توجه به جنبه تئوريك منطق كه از پروسه فكر بـه عـنوان Mentalact بحث مى كند اين تعريـف منطـق را بـايد به فراموشى بسپـاريم كه (آلة قانوتيه تعصم مراعـاتها الذهن عن الخطاء فى الفكر.)
١. خواجه طوسى, شرح اشارات (ط. خاتمى) ٣ج, ج١ , ص٢١.
٢. همان, ص٨٣.
٣. همان, ص٨٣.
١. المعتبر, الجزء الاول فى المنطق, ص٤.
٢. منطقيات فارابى ـ تصحيح محمدتقى دانش پژوه, ج٣, ص٤٣٤.
٣. محمود شهابى, رهبر خرد, ص٤٦ (چاپ ششم).
١. محمدبن اسماعيل ديزى كه از پيروان شيخ اشراق مى باشد در كتاب حيات النفوس (نگارش به سال ٦٨) همين روش را اخذ كرده است.
٢. از جمله: دكتر گل بابا سعيدى, (ابن سينا و نوآورى و تحوّل در منطق ارسطـوى), در نشريه٤٣ كمسيون ملّى يونسكـو در ايـران, صص١٦١ ـ ١٨٣.
١. كتابشناسى بوعلى را مراجعه كنيد به:
ـ يحيى مهدوى, فهرست مصنفات بوعلى, دانشگاه تهران.
ـ قنواتى ـ الاب جورج شماته, مؤلفات ابن سينا قاهره, ١٩٥٠هـ.ق
ـ كتابشناسى منتخب فلاسفه اسلامى, مركز اسناد و مدارك علمى, تهران, ١٣٦٥هـ.ش صص٦٣ ـ ٧٠.
ـ محسن كديور. فهرست آثار ابن سينا در مجله معارف دوره نهم, شماره ٢, مرداد و آبان ١٣٧١. صص٧٨ ـ ١١٠.
٢. بنگريد به: محمدتقى دانش پژوه, منطق ابن سينا در نشريه ٤٣ كميسيون ملى يونسكو در ايران, ص١٥١.
٣. Ibn Sina, Le Livre des theore mes et des avertissem cnts publie d'Apres les mss. de Belin, de leyde et d'oxford. Par J.Forget. lyde-E.J.Brill, ١٨٩٢, ٢٢٤p.
٤. شرف الدين خراسانى در مقاله خود در دايرة المعارف بزرگ اسلامى (ج٤, ص٦) اين چاپ را ناديده گرفته و دومين چاپ اشارات را طبع سه جلدى همراه با شرح خواجه انگاشته است كه سليمان دنيا به سالهاى ١٩٥٧ ـ ١٩٦٠ منتشر كرده است.
٥. دا