آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - مهلتی بایست تا خون شیر شد - اسفنديارى محمد

مهلتی بایست تا خون شیر شد
اسفنديارى محمد

با آنكه سخن به لطف آب است
كم گفتن هر سخن صواب است
آب ار چه همه زلال خيزد
از خوردن پر، ملال خيزد
كم گوى و گزيده گوى چون دُرّ
تا ز اندك تو جهان شود پر
لاف از سخن چو دُرّ توان زد
آن خشت بود كه پرتوان زد
يك دسته گل دماغ پرور
از خرمن صد گياه بهتر
هرودت مى گويد كه خشايارشا با ديدن لشكر عظيم انبوهش به سختى گريست، چه انديشيد كه تا صد سال ديگر هيچكدام آنها زنده نخواهند ماند. ما نيز با ديدن فهرست نسبتاً حجيم نشريات و اينكه تمام اين كتابها تا ده سال هم زنده نخواهند بود چگونه نگرييم؟(١) شو پنهاور
بسيارى از كتابهايى كه پيوسته به بازار نشر كتاب سپرده مى شود، عمرى كوتاه و چند ساله دارد. حداكثر اينكه عمر اين كتابها به اندازه عمر نويسندگان آنهاست.مادامى كه نويسندگانشان زنده هستند، با اين در و آن در زدن به سوى ناشران، كتابهايشان منتشر مى شود. اما آنك كه رخ در نقاب خاك مى كشند، كتابهايشان نيز رخ در نقاب مى كشد و به بوته فراموشى سپرده مى شود. حال بايد چنان خشايارشا كه به مرگ آتى لشكرش مى گريست، به مرگ آتى و جارى اين كتابها گريست؟ گمان نمى كنم! بلكه بايد شادمان از مرگ اين كتابها بود. زيرا نويسندگانى كه با سر هم كردن چند مطلب و بدون صلاحيتهاى كافى به تأليف كتاب مى پردازند، البته كه بايد انتظار مرگ كتابهايشان را داشت و غمناك از آن نشد. در عوض، بايد فرحناك از جاودانگى كتابهايى بود كه واژه ـ واژه آن با تحقيق و تدقيق نوشته شده و شاهكار(٢) است: خواه شاهكار جهانى و خواه شاهكار ملّى؛ خواه شاهكار اعصار و خواه شاهكار يك عصر.
در اين مقاله كه به يُمن كتابهاى شاهكار نوشته شده است، به مسائل ذيل پرداخته مى شود: ١. چگونگى پيدايش كتابهاى شاهكار؛ ٢. چند نمونه از كتابهاى شاهكار و زمانى كه صرف فراهم آمدن آن شده است؛ ٣. دلايل كمبود كتابهاى شاهكار در كارنامه تأليفات عصر حاضر؛ و سرانجام چند توصيّه و تذكّر. چگونگى پيدايش كتابهاى شاهكار
هيچ كتاب شاهكارى در مدّت كوتاهى نوشته نشده است. ويژگى مشترك كليه كتابهاى شاهكار اين است كه براى نگارش آن وقت كافى صرف شده و با حوصله و تأنى، در زمانى دراز به رشته نوشته درآمده است.(٣) اين ويژگى، شرط لازم همه كتابهاى شاهكار است. يعنى هر شاهكارى براى پيدايش، زمانى دراز مى طلبد تا با تدقيق و تأمل، واژه ـ واژه آن گرد آيد. و اين نيز، نيازمند محققى نستوه است تا با پايمردى و همتى بلند، سالهاى عمر را بر سر يك كتاب كند. بنابراين سخن گفتن از كتابهاى شاهكار و پيدايش آن، سخن گفتن از پايمردى محققانى است كه در پشت اين كتابها، زمانى دراز را در كار آن كردند. پس رشته سخن را معطوف بدين سو كنيم.
پيداست كه صرف سالهاى متمادى براى تأليف يك كتاب، همّتى بلند و عزمى استوار مى طلبد. تنها معدودى از نويسندگان هستند كه از چنين همتى بلند برخوردارند و سالهاى عمر خود را براى به سامان رساندن يك كتاب صرف مى كنند. در عوض، بيشتر نويسندگان چنين مى پسندند كه كتابهاى متعددى از آنها منتشر شود و كمتر به نگارش يك ـ دو كتاب محققانه و جاودانه مى انديشند. درست گفته اند كه (ما اكثر التأليف و اقلَّ التحقيق). (تأليف، فراوان است و تحقيق، كم.) از اين رو، نويسندگان را مى توان به شهابها، سيارات و ستارگان ثابت تشبيه كرد. گروه نخست، تنها تأثيرى زودگذر دارند. همين كه برمى آيند، براى هميشه ناپديد مى شوند. دومين گروه، مانند سيارات هستند كه حوزه تأثيرشان محدود به همسفرانشان (معاصرانشان) است. اينان هم پس از چندى ناپديد مى شوند. اما گروه سوّم، چون ستارگان ثابت هستند. (در آسمان استوار ايستاده اند و با نور خود مى درخشند و تمام قرون را به تساوى تحت سيطره خود مى گيرند.)(٤)
اين دسته نويسندگان، كتره اى و كيلويى نويس نيستند، بلكه واقعاً (نويسنده) هستند. و البته (نويسنده كسى است كه نوشتن را بيش از هر كس ديگرى دشوار مى يابد.)(٥) اينان نويسندگى را چنان صنايع مستظرفه مى دانند و از هيچ ظرافت و دقتى در كار خويش، دريغ نمى ورزند. با تأنى و صبورى پيش مى روند و با حرمان لذات و قبول محروميتها، عمرى را براى تأليف يك كتاب صرف مى كنند و در واقع (دير آى و درست آى) را آويزه گوش خود مى كنند. و از همين روست كه آثارى جاودان و (باقيات صالحات) از پى خود مى گذراند. پس به گفته كنفوسيوس:
موفقيت فورى در كارها نبايد آرزو كرد و به مسائل كوچك نبايد زياد پرداخت. اگر كسى كاميابى فورى آرزو كند به نتيجه اساسى و محكم دسترس نمى يابد و كسى كه به مسائل كوچك توجه زياده مى كند نمى تواند كارهاى بزرگ انجام دهد.(٦)
در احاديث ما نيز از رسول خدا ـ صلى اللّه عليه و آله ـ روايت شده است كه حضرتش مى گويد: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ مَعالِى الأُمَورِ وَ أَشرافَها وَ يَكرَهُ سَفسافَها.(٧). يعنى خداوند كارهاى بلند و گرانقدر را دوست دارد و از كارهاى پست بيزار است. همچنين از جالينوس نقل شده است: شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد.(٨) پس دُرّ گفته اند كه: اذا ما كنتَ فى امر مروم/ فلا تقنع بما دون النجوم. و ملاى رومى گفته است:
آسمان شو، ابر شو، باران ببار
ناودان، آبش نمى آيد به كار
آب باران باغ صد رنگ آورد
ناودان همسايه در جنگ آورد
بارى، راه اين است، اين. بايد به (معالى الامور) انديشيد و به كمتر از ستاره رضايت نداد. وليك مع الأسف، اغلب نويسندگان به شماره كتابهايشان مى انديشند، و نه به آنچه شمرده مى شود. به همين سبب است كه آثارى را كه بتوان شاهكار خواند، همواره كم بوده و امروزه هم كمتر است. در گذشته با اينكه امكانات تحقيق كمتر بوده، اما كتابهاى شاهكار، فراوان پديد مى آمده است. اما امروزه با وجود تسهيلات و امكانات متعدد براى تحقيق، كتابهايى كه بتوان آنها را شاهكار خواند، بسيار معدود و انگشت نماست. (سپس به دلايل اين مسأله خواهيم پرداخت.) البته هستند محققان و نويسندگانى كه از شتابزدگى مى پرهيزند و واژه ـ واژه كتاب خويش را با حوصله و تأنى مى نگارند. بنگريد كه درباره بوفون گفته اند: براى اينكه عبارات كتابش ساده و روان باشد، هرمطلبى را چندين مرتبه تنقيح و تصحيح و پاكنويس مى كرد؛ تا بدانجا كه يكى از كتابهاى خود را قبل از فرستادن به چاپخانه، يازده مرتبه تغيير داد و تنقيح كرد.(٩) همچنين درباره فانى هارست گفته اند كه: برخى عبارات كتاب خود را پنجاه تا صدبار از نو مى نوشت و يك بار جمله اى را صدو چهار بار نوشت!(١٠) و نيز گوستاو فلوبر در يكى از نامه هايش مى گويد: در ظرف هفت هفته تنها سيزده صفحه نوشته ام.(١١) وى در خاطرات خود نوشته است: (موقع نوشتن اين رمان [مادام بووارى]، مثل كسى هستم كه گوى هاى سنگينى به انگشتانش بسته شده و دارد پيانو مى نوازد.)(١٢)
مى گويند هنگامى كه منتسكيو يكى از آثار خود را به دوستش امانت داد، بدو چنين اظهار داشت: تو در يك شب اين كتاب را مطالعه مى كنى، در صورتى كه من موى خود را سفيد كردم تا آن را به رشته تحرير درآوردم.(١٣) اين گفته منتسكيو، اين بيت بلند را به ياد مى آورد كه درباره همه كتابهاى شاهكار و نويسندگان آنها صادق است: يَرى النّاسُ دُهناً فى قواريرَ صافياً وَ لَمّ تَدرِ ما يَجرى عَلي§ رَأسِ سِمسِم. آرى به گفته صائبِ صائب:
دامن فكر بلند آسان نمى آيد به دست
سرو مى پيچد به خود تا مصرعى موزون كند
كوتاه سخن اينكه مهمترين شرط براى پيدايش كتابهاى شاهكار، صرف زمان دراز در كار آن است و گو اينكه اين شرط، شرط لازم است و نه كافى، اما مهمترين شرط براى به وجود آمدن هر كتاب شاهكار است. بنگريد كه ويليام فاكنر مى گويد: (تنها چيزى كه مى تواند اثر را بهتر كند، اين است كه وقت بيشترى صرفش بشود.)(١٤) و هنگامى كه از خورخه بورخس مى پرسند كه: (براى نويسندگان جوان چه پند و پيامى داريد؟) بيدرنگ مى گويد: (تنها يك پند: كه به اثر بينديشند، نه به نشر.)(١٥)
اصولاً هيچ كتاب شاهكارى را نمى توان يافت كه در زمانى كوتاه و با شتاب فراهم آمده باشد. همچنين هيچ اثرى را نمى توان يافت كه در زمانى دراز و با تأمل و تأنى نگاشته شده و دچار زود مرگى شده باشد. زيبا گفته است سعدى: (كارها به صبر برآيد و مستعجِل به سر درآيد) و (هر چه زود برآيد، دير نپايد). (١٦) و گفتيم كه زمانى دراز در تأليف يك كتاب كردن، همّتى بلند و عزمى استوار و صبرى فزون مى طلبد. در پى به چند كتاب شاهكار اشاره مى كنيم كه زمانى دراز براى نگارش آن صرف شده و چنان همّت و عزم و صبرى آن را فراهم آمده است. درنگى در چند كتاب شاهكار
آنچه در ذيل به عنوان كتابهاى شاهكار مورد اشاره قرار مى گيرد، همه در يك رده و همسنگ يكديگر نيستند. برخى از آنها شاهكار جهانى است و برخى شاهكار ملّى؛ برخى ديگر شاهكار اعصار است و برخى ديگر شايد شاهكار همين عصر باشد. همچنين در اشاره به اين شاهكارها، ترتيب خاصى ملحوظ نشده و بدون طبقه بندى (بر اساس تاريخ تأليف يا موضوع آن و يا مدت تأليف و اهميّت آن)، مورد بحث قرار گرفته است. البته كتابهايى كه شامل چندين مجلّد است و تأليف آن سالها به طول انجاميده، از كتابهاى ذيل استثنا شده است. در اين مختصر، تنها به كتابهايى اشاره مى شود كه يك ـ دو جلد و حداكثر سه ـ چهار جلد است و با وجود اين، زمانى دراز صرف تأليف آن شده است.
دن كيشوت: ميگل دسروانتس، رمان معروف و شاهكار جهانى دن كيشوت (١٧) را طى نزديك به بيست سال فراهم آورد. تأليف اين كتاب در حول و حوش سال ١٥٩٧ آغاز شد و تا سال ١٦١٥ به دراز كشيد.(١٨) قهرمان كتاب، نجيب زاده اى است خيال پرور و آرمانگرا و بى نهايت مضحك. سروانتس در اين اثر زندگانى شهسواران را در لفافه لطايف و وقايع مضحك به شيوه تحسين انگيزى به طنز آورده است. اين كتاب به اندازه اى شيرين و كميك، و در عين حال تراژيك است كه پس ازمطالعه، هيچگاه فراموش نخواهد شد. مى گويند روزى فيليپ دوّم، پادشاه اسپانيا، از پنجره كاخش مردى را در باغ كاخ مشاهده كرد كه مشغول مطالعه كتابى است و از شدّت خنده به سر خود مى زند. فيليپ به افرادى كه در كنارش ايستاده بودند، گفت: از دو حال خارج نيست: اين مرد يا ديوانه است و يا اينكه دارد كتاب دن كيشوت را مى خواند. تحقيق كردند و معلوم شد كه وى كتاب دن كيشوت را مى خوانده است.(١٩)
روح القوانين: منتسكيو، كتاب روح القوانين(٢٠) را طى بيست سال تأليف كرد. اين كتاب، شاهكارى در فلسفه سياسى و كالبد شكافى انواع حكومتهاست و به كليه زبانهاى اروپايى ترجمه شده است. از مهمترين آراى اين كتاب، تز تفكيك قواست كه امروزه در بسيارى از كشورهاى جهان عملى مى شود. آلبر ماله و ژول ايزاك گفته اند كه منتسكيو (براى تدارك اين تأليف منيف بيست سال تمام بلاانقطاع رنج كشيد. قسمتى از اروپا را سياحت كرد. مدتى در هنگرى و دو سال در انگلستان رحل اقامت افكند تا اينكه كتابرا در سنه ١٧٨٤ بانجام رسانيد.)(٢١) همچنين منتسكيو در مقدمه كتاب خويش گفته است:
من چندين بار اين كتاب را شروع و چندين دفعه آن را ترك كردم. هزار دفعه اوراقى كه نوشته بودم به باد دادم. مقصود خود را بدون تشكيل يك منظور بخصوصى تعقيب مى كردم. نه قواعد كلى را مى شناختم و نه استثناها را. حقيقت راپيدا مى كردم و در اثر عدم تشخيص آن را از دست مى دادم. اما چون اصول را يافتم، يعنى اصول خود را كشف كردم، آنچه مى جستم خود به خود به سراغ من آمد و در طى بيست سال كتاب من شروع شد و پيشرفت نمود و تمام شد.(٢٢)
حاوى: محمّدبن زكرياى رازى، كتاب الجامع الكبير (معروف به حاوى) را به مدت پانزده سال فراهم آورد. اين اثر، مفصلترين ومهمترين كتاب رازى است و يك دايرة المعارف پزشكى به شمار مى آيد. در اين كتاب بيماريهاى مختلف و راههاى درمان آنها ياد شده است. كتاب حاوى در سال ١٢٧٩ ميلادى به لاتينى ترجمه شد و در شمار يكى از نُه كتابى بود كه كتابخانه دانشكده پاريس را در سال ١٣٩٥ تشكيل مى داد.
رازى درباره پشتكار خود درتأليف و عمر و سرمايه اى را كه در كار اين كتاب كرد، سخنى غيرت برانگيز دارد:
حوصله و جهد من در طلب دانش تا آن حد بود كه در يك فن بخصوص به خط تعويذ (يعنى خط مقرمط و ريز)، بيش از بيست هزار ورقه چيز نوشتم. پانزده سال از عمر خود را شب و روز درتأليف الجامع الكبير (حاوى) صرف كردم. بر اثر همين كار قوه بيناييم را ضعف دست داد و عضله دستم گرفتار سستى شد و از خواندن و نوشتن محرومم ساخت. با اين حال از طلب باز نمانده ام، پيوسته به يارى اين و آن مى خوانم و بر دست ايشان مى نويسم.(٢٣)
الحياة: استاد محمدرضا حكيمى، با هميارى آقايان محمّد حكيمى و على حكيمى، دست كم شش سال را وقف تأليف جلد اول و دوّم كتاب الحياة كردند.(٢٤) تأليف جلد سوّم تا ششم اين كتاب نيز به مدّت هشت سال (١٣٩٩ ـ ١٤٠٦ قمرى) به درازا كشيد.(٢٥) با عنايت به اينكه در تأليف كتاب مزبور سه نفر سهيم بودند، بنابراين اگر يك نفر به تأليف اين كتاب اشتغال مى داشت، جلد اوّل و دوّم آن دست كم نيازمند هجده سال صرف وقت، و جلد سوّم تا ششم آن نيز دست كم نيازمند بيست و چهارسال صرف وقت، و مجموع مجلّدات شش گانه آن دست كم نيازمند چهل و دو سال صرف وقت بود.
كتاب بى بديل الحياة، نقطه عطفى در ميان جوامع روايى شيعه و اهل سنت است و بى ترديد، تنها كتابى است كه فراهم آورندگان آن كوشيده اند آيات و روايات را (تبويب ايدئولوژيك) كنند و با نگرش سيستماتيك، به ارائه يك دستگاه منسجم از آيات و روايات بپردازند.
شاهنامه: ابوالقاسم فردوسى، بزرگترين حماسه سراى ايران و يكى از حماسه سرايان نامدار و بزرگ جهان، نظم شاهنامه را به مدت درازى به فرجام رسانيد. نظامى عروضى در چهار مقاله، مدّت به نظم آوردن شاهنامه را بيست و پنج سال دانسته است. اما فردوسى در جايى از شاهنامه اشاره كرده كه اين اثر را به مدت سى و پنج سال به نظم آورده است: سى و پنج سال از سراى سپنج/ بسى رنج بردم به اميد گنج. با وجود اين، احتمالاً شاهنامه طى سالهاى ٣٧٠ تا ٤٠٠، به مدت سى سال به نظم آورده شده است. همان گونه كه فردوسى مى گويد:
بسى رنج بردم در اين سال سى
عجم زنده كردم بدين پارسى
چون سى سال بردم به شهنامه رنج
كه شاهم ببخشد به پاداش، گنج
بد نيست يادآورى كنيم كه فردوسى پس از سى سال زانو در شكم فشردن و شاهنامه را سرودن، نه تنها به پاداش و گنجى دست نيافت، بلكه به سبب ملاحظاتى نزديك بود جان خود را نيز از دست دهد. او در غزنه مورد غضب سلطان محمود غزنوى قرار گرفت و از آنجا متوارى شد و به هرات فرار كرد و به مدت شش ماه در مغازه اى مخفى شد.(٢٦)
مادام بووارى: در پيش از گوستاو فلوبر ياد كرديم كه در يكى از نامه هايش مرقوم داشته كه طى هفت هفته، تنها سيزده صفحه نوشته است و هنگام نوشتن رمان مادام بووارى مانند كسى است كه وزنه هاى سنگينى به انگشتانش (نه بازوانش، بلكه فراتر از آن) بسته شده و دارد پيانو مى نوازد. بارى، رمان مادام بووارى، بدين گونه و با مشقّت فراوان، به مدت پنج سال نوشته شد.(٢٧) به گفته ميريام آلوت، رمان پژوه باريك بين معاصر، رمان مادام بووارى (با نهايت استادى و مهارت تصنيف و تأليف شده است) و (به مثابه شاهكارى شكوهمند در عالم داستان پردازى همچنان بر جاى مى ماند).(٢٨)
فلوبر، نويسندگى را كار شاق و گرانى مى دانست و مادام بوارى را(٢٩) با دقت و وسواس مى نوشت. درباره او گفته اند:
خيلى كار مى كرد و زحمت مى كشيد. پيش از آنكه دست به نوشتن كتابى بزند، هر نوشته اى كه مربوط به موضوع كتابش بود و مى توانست گير بياورد، مى خواند. يادداشهاى بسيار برمى داشت. وقتى چيز مى نوشت، طرح خامى از آنچه مى خواست بگويد، تهيه مى كرد. و بعد، روى چيزى كه نوشته بود كار مى كرد. مطالب را، با دقت و نازك كارى، طول و تفصيل مى داد. از آنها مى زد، دوباره مى نوشت، تا نتيجه اى را كه مى خواست، به دست آورد. وقتى اين كار تمام مى شد، به مهتابى خانه مى رفت وعباراتى را كه نوشته بود با صداى بلند مى خواند؛ و معتقد بود كه اگرعبارات او، خوشايند گوش نباشد، اگر شكل آنها، چنان نباشد كه به سهولت تمام بر زبان آيد، پس بايد عيب وعلتى داشته باشند. در آن صورت، آنها را بر مى گرداند و دوباره روى آنها كار مى كرد. تا وقتى كه بالاخره راضى مى شد.(٣٠)
تا آنجا كه مى دانم، گوستاو فلوبر در ميان فرنگيان، پرحوصله ترين و دقيقترين و ريزبين ترين نويسنده است. هيچ فردى چون او يافت نمى شود كه اين همه دقت و تأمل در واژه ـ واژه كتابهايش كرده باشد. خودمى گفت كه گاه دو روز تمام را صرف نگارش دو سطر كرده است.(٣١) و ديگران درباره او گفته اند:
تمام صبح را صرف مى كرد كه يك ويرگول را در جاى خود قرار دهد و تمام بعد از ظهر آن روز را صرف مى كرد تا آن را بردارد.(٣٢)
اين سخن گو اينكه خالى ازمبالغه نيست، ولى خالى از واقعيتى هم نيست. و آن، اينكه فلوبر نويسندگى را ظريفتر از صنايع مستظرفه قلمداد مى كرد و حتى از يك ويرگول كم يا زياد در نوشته اش چشم نمى پوشيد. مى سزد اين همه ظرافت را، دقّت ميكروسكوپى در نويسندگى نام نهاد.
راهنماى آماده ساختن كتاب: تأليف و چاپ كتاب راهنماى آماده ساختن كتاب، اثر دكتر مير شمس الدين اديب سلطانى، نزدك به بيست سال به درازا كشيد.(٣٣) كتاب مزبور راهنماى بسيار سودمندى (براى مؤلفان، مترجمان، ويراستاران، كتابداران، ناشران، چاپخانه ها و دوستداران كتاب) است. هيچ مؤلف، مترجم، ويراستار و ناشرى نيست كه از مطالعه اين شاهكار و به كار بستن راهنماييهاى آن بى نياز باشد. اين اثر، جامعترين،مستندترين و علميترين كتابى است كه در آيين نگارش، ويرايش و نشر تأليف شده و هر بحثى كه در كتاب مطرح شده، همه زوايا و جوانب و استثناهاى آن مورد بررسى قرار گرفته و تا (هم فيها خالدون) آن كاويده شده است.
نويسنده اين كتاب در ميان معاصرين، پرحوصله ترين و دقيق ترين و ريزبين ترين نويسنده است. در انتخاب واژه ها و نشانه هاى سجاوندى و رسم الخط، از هيچ دقت ميكروسكوپى كوتاهى نمى كند؛ درست مانند گوستاوفلوبر. با اين تفاوت كه جناب اديب سلطانى، جلوه فروش است و در نتيجه، واژه هاى غريب و نامفهوم، در سراسر كتابش يافت مى شود.(٣٤)
سفينة البحار: تأليف كتاب سفينة البحار به مدت سى و پنج سال به درازا كشيد.(٣٥) اين كتاب، اساسيترين و مهمترين تأليف شيخ عباس قمى است و در آن احاديث كتاب بحارالانوار را به صورت موضوعى تبويب كرده است. كتاب مزبور مكرراً به صورت سنگى در دو جلد منتشر شده است.
مرحوم شيخ عباس قمى درباره چگونگى فراهم كردن اين كتاب گفته است:
براى تأليف سفينة البحار دوبار كتاب بحارالانوار را از اول تا آخر مطالعه كردم: يك بار به مدت هفت سال، شب و روزغرق مطالعه دقيق آن بودم. بار دوّم فهرست مطالب و مضامين احاديث را با حروف تهجى در فيش يادداشت نمودم و هر موضوعى را در حرف خود جاى داده و آن فيشها و اوراق را در سفرها با خود مى بردم و مرتب و منظم مى كردم.(٣٦)
تاريخ ادبيات ايران: تأليف كتاب تاريخ ادبيات ايران، اثر ادوارد براون، دست كم سى سال به درازا كشيد. اين اثر، راهگشاى محققين بعدى در تأليف و تحقيق درباره تاريخ ادبيات ايران گرديد. علامه قزوينى درباره ادوارد براون و كتاب مزبور وى گفته است:
يكى از بزرگترين آمال او اين بود كه تأليف تاريخ ادبيات ايران كه در نظر او، و درنظر همه كس، مهمترين كارهاى او بود، در حيات خودش به اتمام رسد و حمله ناگهانى اجل آن را ناتمام و نيمه كاره نگذارد. و در تمام عمر مطمح نظرش و تقريباً شغل شاغلش و همّ واحدش همين بود و از همه كارها بيشتر به آن كار اهميت مى داد. آن را اصل و ساير كارها را نسبت به آن فرع مى دانست…. اين كتاب مهم كه مدت تأليف آن سى سال، بلكه بيشتر، طول كشيد، در حيات او به اتمام رسيد…. مدت سى سال قطعاً حداقل و قدر متقين اين كار است و چنانكه خود آن مرحوم در ديباچه جلد اخير گويد تأليف اين كتاب نتيجه زحمات تمام عمر اوست: از آغاز جوانى كه شروع به آموختن زبان فارسى كرد تا سال ما قبل آخر حيات او.(٣٧)
كمدى الهى: دانته، شاعر بزرگ ايتاليايى، منظومه بزرگ كمدى الهى را به مدت پانزده سال، در طى سالهاى ١٣٠٧ تا ١٣٢١ به نظم درآورد. عنوان اصلى اين كتاب، كمديا است و صفت الهى را در قرون بعد به آن داده اند كه هم نشان دهنده جنبه مابعدالطبيعى و دنياى پس از مرگ آن است، و هم اشاره اى به عظمت و شكوه بى مانند آن.(٣٨) موضوع اين كتاب(٣٩) عبارت است از سفر خيالى دانته به سه جايگاه آخرت: دوزخ، اعراف و بهشت. بخش جهنم اين كتاب، جالبترين بخش آن است. دانته چنان وحشتهاى دوزخ را خوب ترسيم كرده است كه از ترس، مو به تن خواننده راست مى شود. شو پنهاور مى گفت علت اينكه دانته توانسته است بدين خوبى از عهده توصيف جهنم برآيد ولى در توصيف بهشت كُميتش لنگ مى شود، به خاطر اين است كه دنيايى كه در آن بسر مى بريم، خود يك جهنم است.(٤٠)

***

بارى، كتابهايى كه برشمرده شد، چند نمونه از شاهكارهاى جاودانى است كه سالها براى تأليف آن صرف شده است. از اين نمونه ها، باز هم مى توان به دست داد: عمل آفرينش، تأليف آرتور كوستلر، به مدت پانزده سال نگاشته شد. جنگ و صلح، ثمره شش سال كار متراكم و متمادى تولستوى است. ويرژيل، يازده سال از نقد عمر را صرف سرودن انه ئيد كرد. مولوى، حدود ده سال از دوران پختگى حيات خود را در كار مثنوى كرد. شهيد جاويد، حاصل هفت سال تحقيق صالحى نجف آبادى است. المعجم الأحصائى لالفاظ القرآن الكريم، در پى دوازده سال كار مداوم دكتر محمود روحانى پديد آمد. و تنها جلد اول كتاب تاريخ انحطاط و سقوط امپراطورى رم، ثمره هفت سال تحقيق ادوارد گيبون است.
گفتن ندارد كتابهاى ارزشمند و شاهكارى كه شامل چندين مجلّد است، قطعاً تأليف آنها سالها به درازا كشيده است. در اين مختصر گو اينكه بدين آثار نپرداختيم، اما اشاره به چند نمونه از آنها را خالى از فايده نمى دانيم: كتاب كافى، ثمره بيست سال تلاش ثقة الاسلام كلينى است. لغتنامه دهخدا، حاصل بيش از پنجاه و پنج سال تحقيق دو نسل از زبده ترين محققين است. جواهرالكلام، ثمره بيش از سى سال كار شيخ محمّد حسن نجفى است. وسائل الشيعة، محصول بيست سال كوشش شيخ حرّ عاملى است. ويل دورانت به يارى همسرش، قريب نيم قرن از نقد عمر را در كار تاريخ تمدن كرد.
بدين ترتيب، همه كتابهاى شاهكار و سرآمد، با بردبارى و همّتى بلند، در پى سالها تحقيق و كوشش فراهم آمده است. هيچ كتاب شاهكار و جاودانى را نمى توان يافت كه شتابانه و در مدّت كوتاهى، خلق شده باشد. آثارى كه زود از زهدان نويسنده به روى كاغذ مى آيد، دير نمى ماند وحتى از نسلى به نسل ديگر منتقل نمى شود.
با اين همه، هيچ اثر شاهكارى نيست كه خالى ازخطا و لغزش نباشد. گذشتگان ما دُرّ گفته اند كه: مَنّ صَنَّفَ استَهدَفَ. و آلكسى تولستوى درست گفته است كه: (تنها آن كسى اشتباه نمى كند كه هيچ كارى نمى كند، گرچه در حقيقت اين بزرگ ترين اشتباه اوست.)(٤١) پس چه باك از اينكه نويسندگان خطا و سهو مى كنند؛ مهم اين است كه با بلند همّتى و پايمردى، نقد عمر را در خلق اثرى كنند كه مركّب سياه آن، جهان و جانها را روشنى بخشد. چيزى كه امروزه سخت بدان نيازمنديم و كمبود آن را احساس مى كنيم. كمبود كتابهاى شاهكار
اكنون عهده دار بحث درباره علل كمبود كتابهاى شاهكار در كارنامه تأليفات عصر حاضر هستيم. واقع اين است كه امروزه ما نسبت به گذشتگان در خلق آثار شاهكار، چندان دست بالايى نداريم. على رغم اينكه بر شانه گذشتگان ايستاده ايم و مستظهر به ميراث فرهنگى آنان هستيم، و على رغم اينكه از تسهيلات و امكانات بيشمارى برخورداريم كه در خيال گذشتگان نمى گنجيد، باز هم نسبت به آنان در آفرينش آثار كارآمد و سرآمد، از چندان اعتلايى برخوردار نيستيم.
گذشتگان ما با نبودن كتابخانه هاى مجهز و كامپيوتر و صنعت چاپ و حتى قلم و كاغذ درست و حسابى و روشنايى لازم براى شامگاه و بسيارى ديگر از امكاناتى كه امروزه ما پيشرفته ترين آنها را در هر كوى و برزن داريم، آثار شاهكارى خلق كردند كه هنوز هم دست بالا دارد و مالامال از نكته و هنر است.(٤٢) امّا امروزه ما با برخوردارى از اين همه تسهيلات، كارى در خور اين همه نمى كنيم و در خلق آثار شاهكار به نسبت اين همه امكانات، ضعيف و درمانده هستيم. پس علّت يا علل كمبود كتابهاى شاهكار چيست؟ سه علّت را من برمى شمرم و ديگر علل را به عهده خواننده مى گذارم.
ييكم: تلقى غلط از نويسنده پركار. امروز لقب پر افتخار (نويسنده پركار) تنها به كسى اطلاق مى شود كه كتابهاى متعددى تأليف كرده است. درصورتى كه آنكه سالها در يك موضوع تحقيق كرده و تنها يك كتاب تأليف كرده، نويسنده اى است پركار. در واقع معيار ما براى پركار بودن يك نويسنده، تعداد و طول و وزن كتابهاى اوست. از اين رو نويسنده اى كه سالها براى تحقيق در يك موضوع نقد عمر را صرف كرده، به چشم ظاهربين ما نويسنده اى پركار نيست. و همين تلقى غلط از نويسنده پركار است كه بسيارى از نويسندگان را وا مى دارد كه به شتاب بنويسند و آثار متعددى عرضه كنند تا مُباهى به لقب (نويسنده پركار) شوند. و نتيجه اينكه انديشه و اوقاتى كه بايد متمركز در خلق يك ـ دو كتاب كارآمد وگرانسنگ گردد، پخش و پلا مى شود و صرف بيست ـ سى كتاب متوسط يا ضعيف مى گردد. بنابراين مادامى كه تلقى جامعه فرهنگى و نويسندگان ما از (نويسنده پركار) تصحيح نشود، خلق كتابهاى شاهكار ممكن نمى گردد و انرژى و استعداد نويسندگان، صرف پديد آوردن كتابهاى بيشتر (نه برتر) مى شود.
البته تلقى غلط از نويسنده پركار را جور ديگرى نيز مى توان تعبير كرد كه ناظر به واقعيت ديگرى است. و آن، اينكه بسيارى از نويسندگان كه خود را موظف مى دانند زياد كار كنند، مى پندارند كه زياد كار كردن يعنى زياد نوشتن. از اين رو، زياد مى نويسند و كم تحقيق مى كنند و در نتيجه، قادر به خلق آثار شاهكار ـ كه تحقيق زياد مى طلبد ـ نمى گردند.
زيبا گفته است جلال آل احمد در رساله پولوس رسول به كاتبان:
زنهار كسى از شما خود را نفريبد به اين كلمات كه مى نويسد و بدين طومارها كه دارد. و گويد كه هرچه طومار بلندتر، حكمت افزونتر…. از تو هر كس چيزى مى طلبد: يكى كتاب، يكى شعر، يكى مدح، يكى طلسم، يكى دعا، يكى ناسزا، يكى سحر و يكى با طل سحر. در آن منگر كه ديگرى از تو چه مى طلبد؛ به آن بنگر كه دل تو از تو چه مى طلبد.(٤٣)
مهمتر اينكه از رسول خدا ـ ص ـ روايت شده است: ايّاكُم و اهلَ الدّفاتر وَ لايَغرّنّكُمُ الصُّحُفِيون.(٤٤) شايد اين حديث را بشود چنين معنى كرد: از كتاب بازان بپرهيزيد و مبادا آنان كه زياد كتاب دارند، موجب فريفته شدن شما گردند.
دوّم: توجّه به كميت به جاى كيفيت. شايد توجهى كه بيشتر به كميت و تعداد كتابها مى شود تا كيفيت آنها، ناشى از همان تلقى غلط از نويسنده پركار باشد. يا بالعكس: تلقى غلط از نويسنده پركار، ناشى از توجه به كميت باشد تا كيفيت. به هر حال، توجه به كميت به جاى كيفيت، يكى از دلايل كمبود كتابهاى شاهكار است. يعنى مادامى كه نويسندگان به كميت و تعداد آثارشان مى انديشند و دغدغه اين را دارند كه چندين كتاب، يا چند ده كتاب تأليف كنند، ناكام از آفريدن آثار سرآمد و شاهكارى مى شوند كه سالها تحقيق و نقد عمر را مى طلبد.
متأسفانه يكى از آفات بزرگ تحقيق، همين كميت گرايى و توجه به تعداد كتابهاست. دور از تعارف، اغلب نويسندگان دوست دارند كه كتابهاى متعددى تأليف كنند و كمتر نويسنده اى را مى توان يافت كه راغب باشد سالها در يك ـ دو موضوع تحقيق كند و همه عمر را در كار يك ـ دو كتاب كند. بنگريد كه چخوف مى گفت: همان طور كه پرنده چهچه مى زند، من هم داستان مى نويسم!(٤٥) (البته بعدها از اين كار پشيمان شد.) و يا اينكه جت كانينگهام، در مقاله اى چندين دستورالعمل صادر كرده است كه (چگونه ٢٠٠ رمان بنويسيم!)(٤٦) (دقت كنيد كه در عنوان مقاله، (رمان) آمده است.) و پيداست كه چنين دلبستگى به انتشار هرچه بيشتر كتاب و شتاب در تأليف آن، نويسنده را در آفريدن كتابهاى شاهكار و كارآمد، ناكام مى گرداند.
آنچه بيشتر موجب گرديده كه نويسندگان كميت گرا شوند و به تعداد آثارشان بينديشند، صنعت چاپ و خدمات ارزان وعالى آن است. يكى از عوارض منفى صنعت چاپ اين است كه نويسندگان به اتكاى آن، پى در پى مى نويسند ومطمئن هستند كه كتابهايشان چاپ و منتشر مى شود. در صورتى كه چون در گذشته چنين امكانى نبوده است، نويسندگان مى كوشيدند تا آثارشان سرشار از هنر و حُسن باشد و آن قدر با ارزش تلقى شود كه كاتبان، رنج استنساخ آن را بر خود هموار كنند و كتابشان دست به دست بگردد و باقى بماند. بدين لحاظ، توجه نويسندگان در روزگاران گذشته، بيشتر به كيفيت آثارشان بود. اما امروزه صنعت چاپ نداى (هل من مزيد) سر مى دهد و نويسندگان مى كوشند به آن (لبّيك) بگويند و بر كميت آثارشان بيفزايند!
قلم اينجا رسيد و سر بشكست: خداوند تبارك و تعالى در چند آيه ازكتاب خويش به (عمل بهتر) توجه داده است. در مثل: الَّذِى خَلَقَ المَوتَ و الحَيوةَ لِيَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلاً.(٤٧) باريك نگريستن در اين نكته كه در قرآن به (عمل بهتر) تكيه شده و نه (عمل بيشتر)، بسيار آموزنده و راهگشاست. از صادق آل محمّد ـ ع ـ درباره آيه ياد شده روايت شده است: لَيسَ يَعنى أكثَرُ عَمَلاً، وَ لكِن أَصوَبَكُم عَمَلاً.(٤٨) همچنين از اميرالمؤمنين على ـ ع ـ روايت شده است كه ارزش هر فرد به چيزى است كه آن را نيكو مى داند: قِيمَةُ كُلِّ امرِىءِ ما يُحسِنُهُ.(٤٩) و نيز از رسول خدا ـ ص ـ روايت شده است كه خداوند آن بنده اى را دوست دارد كه چون كارى انجام دهد، درست و استوار انجام دهد: … لكِنَّ اللّهِ يُحِبُّ عَبداً إِذا عَمِلَ عَمَلاً أَحكَمَهُ.(٥٠)
بنابراين به رهنمونى اين تعاليم ارزنده و آموزنده، بر نويسندگان وظيفه و فريضه است كه يكسره به كيفيت آثارشان بينديشند و تحقيق عميقتر و تأليف دقيقتر را ـ كه ممكن نمى شود مگر با تأنى و صرف سالها عمر ـ مورد عنايت قرار دهند. اساساً كثيرالتأليف بودن، هيچ مزيتى براى نويسندگان نيست كه بسيارى به كميت و تعداد آثارشان مى انديشند؛ بلكه تحقيق عميق، مايه امتياز و ارزش است. چه بسا فردى دهها كتاب نگاشته در حالى كه نه مى توان وى را محقّق دانست و نه مؤلّف؛ بلكه مى بايد او را متفنّن و مسوّد دانست. همين وبس. به گفته جبران خليل جبران:
درختان گويى اشعار زمينند كه خاكشان بر آسمان مى نگارد. ولى ما اين سروده هاى سبز را قطع مى كنيم و از آنها كاغذ مى سازيم تا تهى بودنمان را در آن به ثبت رسانيم.(٥١)
پس كثيرالتأليف بودن، لزوماً به معنى كثيرالتحقيق بودن نيست. سهل است كه گفته اند: المِكثارُ مِهذار. پرگوى، بيهوده گوى است. دُرّ سفته است سنايى غزنوى:
در سخن دُرّ ببايدت سفتن
ورنه گنگى به از سخن گفتن
گنگ اندر حديث كم آواز
به كه بسيار گوى بيهوده تاز

و نيز نظامى گنجوى:
سخن گفتن آنگه بود سودمند
كز آن گفتن آواز گردد بلند
دهن را به مِسمار بر دوختن
به از گفتن و گفته را سوختن
سوّم: ارتزاق از راه تأليف: از ديگر علل كمبود كتابهاى شاهكار در روزگار حاضر اين است كه بسيارى از نويسندگان مى خواهند از راه تأليف ارتزاق كنند. و اين، آنها را در خلق آثار شاهكار، عقيم مى كند. روشن است نويسندگانى كه براى ارتزاق و حق التأليف مى نويسند، به سر هم بندى مطالب مى پردازند و هيچگاه به اين تن نمى دهند كه سالها براى نگارش كتابى صرف وقت كنند و لذا بيش از هرچيز، به پايان تأليف خويش ـ كه حق التأليف است ـ مى انديشند. مگرنه اين است كه گفته اند: خذ الغايات و اترك المبادى. و در اينجا (غايات) (مقصود)، حق التأليف است كه بايد آن را گرفت و (مبادى) (مقدمات)، تحقيق است كه بايد آن را رها كرد! پس درست گفته است ژان ژاك روسو:
در صورتى كه منظور نويسنده از نوشتن ارتزاق از راه قلم باشد، بسيار دشوار است كه افكار عالى را در سر بپروراند.(٥٢)
امروزه به نويسندگانى كه نوشتن را وسيله امرارمعاش خود قرار مى دهند، ژورناليست (روزنامه نگار) مى گويند. اين نام، بسيار با مسمّا و درست است. زيرا يكى ديگر از معانى ژورناليست در انگليسى، (كارگر روزمزد) است!(٥٣) اين دسته از نويسندگان كه براى مزد مى نويسند، گرچه در سراسر عمرشان حتى يك مقاله هم براى روزنامه اى ننوشته باشند، ژورناليست هستند. يعنى كارگر روزمزد. همان كه خودمان مى گوييم (ميرزا بنويس). درست مانند مرحوم ذبيح الله منصورى كه خود را با آن همه پشتكار، محروم از آفريدن كتابى شاهكار كرد. (٥٤) كتابهايى كه اين نويسندگان مى سازند، گرچه ممكن است خالى از حُسن نباشد و مردم پسند هم باشد (چون آوازگرى مى كنند)، امّا هيچگاه علمى و تحقيقى نيست.
فرنگيان به آثار هنرى يا كتابهايى كه خوب نباشد و با عجله و سردستى براى امرار معاش تهيّه شده باشد، (پات بويلر) (potboiler ) مى گويند. نمى دانم اين واژه را چگونه مى شود به فارسى برگرداند. ظريفى آن را به (كتابهاى نان و آبدانى) برگردانده است.(٥٥) به هر حال اين دسته از كتابها چون با عجله و براى تأمين معاش تأليف شده، خالى از اتقان است و در آن گره گشايى و نوآورى ديده نمى شود. شوپنهاور مى گويد:
… حق الزحمه و حق التأليف در بطن خود تباهى ادبيات را نهفته دارد. تنها آن نوشته هايى با ارزش است كه نويسنده اش به خاطر آنكه حرفى براى گفتن داشته، آن را نوشته است. پول، گويى طوق لعنت است، هر نويسنده به مجرد آنكه براى پول بنويسد، نوشته هايش بد مى شود. برجسته ترين آثار نامى ترين افراد در زمانى به وجود آمده كه آنها به خاطر هيچ يا پولى اندك آن را نوشته اند. در اينجاست كه اين ضرب المثل اسپانيولى مصداق پيدا مى كند: شرف و پول در يك كيسه جمع نمى شوند.(٥٦)
بهتر از اين مثل اسپانيولى، گفته شهيد بلخى است كه دانش و خواسته (مال) را با هم قابل توجه نمى داند. گفت:
دانش و خواسته است نرگس وگل
كه به يك جاى نشكفند به هم
هر كه را دانش است، خواسته نيست
و آنكه را خواسته است، دانش كم
دور نيست گفته شود مگر نويسندگان نبايد نان خورند كه اين همه در مذمت كتابهاى ناندانى سخن گفته شد و ارتزاق از راه تأليف نكوهيده شد. پيداست كه (لكلِّ ذى رمقٍ قوت). و دعا مى كنيم كه حق التأليف نويسندگان محفوظ و افزون باد! اما سخن در چيز ديگرى است: در اين است كه اگر انگيزه نويسندگان از تأليف، ارتزاق باشد، كتابهاى (بساز و بفروش) (مانند خانه هاى بساز و بفروش) تأليف مى كنند و مى كوشند تا با شتاب بيشتر، تأليف يك كتاب را به پايان برند. و اين شتاب، همان و سرسرى گذشتن از مطالب، همان. البته راه باز است و هر نويسنده اى كه مى خواهد از راه تأليف ارتزاق كند، اين گوى و اين ميدان، ولى مطمئن باشد كه نمى تواند اثر شاهكار و كارآمدى خلق كند.
اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه يكى از دلايل توفيق گذشتگان در خلق آثار شاهكار اين بوده است كه اساساً پديده اى به نام حق التأليف وجود نداشت. در نتيجه، كسى به ارتزاق از راه تأليف نمى انديشيد. نه كتابى به انگيزه تأليف معاش نگاشته مى شد و نه كسى دغدغه آن را داشت كه بيشتر و سريعتر بنويسد تا بهره بيشترى نصيبش گردد. به هر حال، ژورناليسم و كتابهاى نان و آبدانى از پديده هاى جديد و زيانهاى عارضى بر حق التأليف است و از آفات خلق كتابهاى شاهكار و كارآمد.
***

گفتيم كه امروزه ما نسبت به گذشتگان در خلق آثار شاهكار، چندان دست بالايى نداريم. سپس براى كمبود كتابهاى شاهكار در كارنامه تأليفات عصر حاضر، خاصّه با عنايت به تسهيلات و امكانات موجود، سه علّت بر شمرديم: تلّقى غلط از نويسنده پركار، توجه به كميت به جاى كيفيت، ارتزاق از راه تأليف. حال به دفع يك شبهه مقدّر مى پردازيم و آن، اينكه ممكن است كسى مدّعى شود كه امروزه ما نسبت به گذشتگان در خلق آثار شاهكار، خيلى هم دست بالا را داريم و آنها از ما بسيار فرودست تر هستند. براى رفع اين اشكال، آمار بهترين راهنماى ماست. مى توان با نشان دادن كميت كتابهايى كه در گذشته نوشته شده با تعدادى كه امروزه منتشر مى شود، معلوم كرد كه در گذشته از ميان چند كتاب، يك كتاب شاهكار وجود داشته است و امروزه چطور.
گفتنى است شمار كتابهايى كه فقط از سال ١٩٥٠ تا ١٩٧٠ در جهان منتشر شده، بيشتر از كليه كتابهايى است كه قبل از ١٩٥٠ و در طى قرنهاى متوالى در سراسر جهان منتشر شده است.(٥٧) مضافاً اينكه تعداد كتابهاى منتشر شده در سال ١٩٧٠، نزديك به سه برابر كتابهاى منتشر شده در سال ١٩٥٠ در سراسر جهان است.(٥٨) اين را نيز اضافه كنيم كه نشر كتاب از سال ١٩٧٠ به اين سو، با سرعت هر چه بيشترى ادامه دارد. و كوتاه سخن اينكه امروزه شعار (منتشر كن يا بمير) (publish or perish )، به منزله قانون اساسى دانشگاهها و مؤسسه هاى آموزشى و پژوهشى است.(٥٩)
حال با توجه تعداد سرسام آور كتابهايى كه امروزه منتشر مى شود، با آن مقدار معدودى كه در گذشته نوشته مى شد، قضاوت را به عهده خواننده مى گذاريم كه امروزه از ميان چند صدهزار يا چند ميليون كتاب، يك اثر شاهكار خلق مى شود و در گذشته از ميان چند هزار كتاب، يك اثر شاهكار خلق مى شد. پس هيچ جاى ترديدى نيست كه بگوييم امروزه ما نسبت به گذشتگان در خلق آثار شاهكار، چندان دست بالايى نداريم. اگر نگوييم كه اعتلا و دست بالا از آنها بوده است و ما نسبت به آنها در خلق آثار شاهكار، فرودست هستيم. پايان سخن
پيش از اينكه سخن را با چند توصيه و تذكّر به پايان بريم، نكته اى را مورد توجّه قرار مى دهيم كه روى ديگر سكّه اين مقاله است. روى سكّه اين مقاله و همه مدعاى آن، اين بود كه كتابهاى شاهكار در زمانى دراز به رشته نوشته درآمده و براى خلق آن، سالها وقت صرف شده است. چند نمونه از كتابهاى شاهكار را هم كه برشمرديم، واجد همين ويژگى بود و براى تأليف هر يك، سالها عمر در كار آن شده بود. اما روى ديگر سكّه اين مقاله، اين است كه برخى ديگر از كتابهاى شاهكار و سرآمد در مدّتى كوتاه تأليف شده است. پرداختن به اين مسأله نيز حائز اهميت است و روى ديگر اين مقاله.
براى اين منظور، به چگونگى فراهم آمدن چهار كتاب شاهكار و مهم اشاره مى كنيم كه در مدّتى كوتاه تأليف شده است: مى دانيم كه سعدى، كتاب گلستان را در حدود سه ماه تأليف كرد.(٦٠) ايمانوئل كانت نيز كتاب نقد عقل محض را طيّ چهار يا پنج ماه نوشت.(٦١) همچنين ولتر، كتاب كانديد را به مدت چهار روز نوشت.(٦٢) و نيز ارنست همينگوى، كتاب پيرمرد و دريا را به مدت شش هفته به فرجام رساند.(٦٣) همه اينها درست است و ترديدى نيست كه باز هم كتابهاى شاهكار و مهمّى را مى توان يافت كه در مدّتى كوتاه تأليف شده است. اما بايد دانست كه هر اثر شاهكارى كه در مدّت كوتاهى تأليف شده، نتيجه سالها مطالعه و دلمشغولى نويسنده آن بوده است و تنها براى نگارش عبارات آن بوده كه مدّت كوتاهى صرف شده است.
سعدى كه كتاب گلستان را در حدود سه ماه تأليف كرد، سالها مطالب آن را در ذهن پرورده بود و چون ديده بود كه پنجاه سال از عمرش رفته است و نوشته اى از خود به يادگار نگذاشته، ثمره همه مطالعات و تجربه ها و جهانگرديهاى خود را در كتابى كرد كه مگر آن پنج روز از باقى عمر را دريابد. بى ترديد اگر سعدى در بيست ـ سى سالگى به تأليف گلستان مى پرداخت، قادر به خلق چنين كتابى كه امروزه در دست داريم، نمى گرديد. گلستان، همان گونه كه از پندهاى سنجيده و مواعظ و نكته هاى پخته آن پيداست، محصول انديشه مردى است كه گرمى و سردى روزگار را چشيده و با سير و سياحت در آفاق، تجربه اندوخته و حكمت آموخته و مالامال از علم و ادب گرديده است. آنك همه آنها را كه طى دهها سال، اندك اندك گردآورده بود، يكجا در كار كتابى كرد كه (هميشه خوش باشد).(٦٤)
كانت نيز كه كتاب نقد عقل محض را طى چهار يا پنج ماه تأليف كرد، به گفته خودش به مدت دوازده سال درباره آن انديشه كرده است.(٦٥) و بد نيست گفته شود كه ترجمه فارسى اين كتاب در حدود پنج سال طول كشيد. (٦٦)
اما كتاب كانديد يا خوشبينى كه معمولاً شاهكار ولتر شمرده مى شود، گو اينكه ولتر به روايتى آن را به مدت چهار روز نوشت، اما بيدرنگ بايد گفت كدام چهار روز از ايّام عمر ولتر صرف نگارش آن شد؟ چهار روز از ايّام جوانى او يا چهار روز از دوران سالمنديش؟ يادآورى مى شود كه كتاب كانديد به سال ١٧٥٩ نگاشته شد. يعنى هنگامى كه ولتر، شصت و پنجمين سال ازعمرش را پشت سر نهاده بود. پس او مى دانست كه چه مى خواهد بگويد و چگونه بايد بگويد. مضافاً اينكه كانديد، گرچه در قالب داستان نگاشته شده، امّا يكسره فلسفه است. و ولتر در دوران سالمنديش، به مبانى فلسفى خويش كاملاً اِشراف داشته و سالها با آن زيسته بود. فقط چهار روز وقت مى خواست كه قلم را بر كاغذ بدواند و در رد فلسفه لايبنيتز و پوپ، داستانى فلسفى بنگارد. و سرانجام همين كار را كرد و پس از چهار روز كار بى وقفه در اتاقى دربسته، كتابش را به پايان برد و بيهوش بر زمين افتاد.(٦٧)
همچنين همينگوى كتاب پيرمرد و دريا را كه به مدت شش هفته نوشت، طرح آن را پانزده سال در ذهن داشت.(٦٨) افزون بر اين، خود گفته بود كه اين داستان را پيش از چاپ، دويست دفعه خوانده است و (دويست دفعه هم كافى است.)(٦٩)
بارى، آن دسته از كتابهاى شاهكار هم كه در مدت كوتاهى نوشته شده، نتيجه سالها تحقيق و تفكر بوده و زمينه و تمهيدات آن فراهم بوده است. درست مانند عمل زاييدن كه در مدّت كوتاهى انجام مى شود، اما رشد جنين به آهستگى و با تأنى صورت مى پذيرد. تحقيق و تفكر نويسنده اى را كه در صدد خلق كتاب شاهكارى است، به رشد جنين مى توان تشبيه كرد كه با تأنى صورت مى گيرد؛ و هنگامى كه كتاب مهمّى را نويسنده اى در مدّت كوتاهى تأليف مى كند، به عمل زاييدن مى توان تشبيه كرد كه بسرعت انجام مى گيرد. كوتاه سخن اينكه هيچ كتاب شاهكارى نيست كه بى هيچ زمينه و مقدماتى، در مدّت كوتاهى خلق شده باشد. البته اگر به نويسنده اى الهام شود، مى تواند در اندك زمانى، اثرى شاهكار خلق كند. اما تا پيش از آن، از ياد نبريم كه: مهلتى بايست تا خون شير شد.
و سرانجام چند توصيه و تذكّر: ترجيع بند سخن ما در اين نوشتار، تأنى در تحقيق، بلند همتى در تأليف، بردبارى و پرهيز از شتابزدگى بود. باشد كه آثارى خلق شود كه به چندبار خواندن بيرزد و زمان را در نوردد و بماند. اما در كنار اين، نكات ذيل را بايد مورد توجه قرار داد: يكم اينكه به گفته سقراط، نبايد حرفه كوزه گرى را با ساختن سبويى بزرگ آغاز كرد. بنابراين محققين جوان نبايد در آغاز به تحقيقى درازدامن در يك موضوع بپردازند و سالهاى دراز به آن اهتمام ورزند. نويسندگى را بايد از مقاله نويسى و كتابهاى مختصر آغاز كرد و سپس دامنه تحقيق را گستراند.(٧٠) دوم اينكه كسى كه استنباط صحيحى از يك موضوع ندارد، گو اينكه سالهاى متمادى هم در آن موضوع تحقيق كند، عاقبت راه به جايى نخواهد برد و ثمره تحقيقش بسامان و صحيح نخواهد بود. سوّم اينكه نبايد به اميد بى نقص و نقيصه بودن يك كتاب، تأليف آن را همواره به تأخير انداخت و كِش داد. زيرا اگر نويسندگان مى خواستند كتابهايشان خالى از هر كاستى و نادرستى باشد، اكنون هيچ كتابى در دست نداشتيم. درست گفته اند كه: من طلب الكلّ فاته الكلّ. يعنى هر كه همه چيز را خواهد، همه چيز را از دست دهد. بنابراين تز (يا همه يا هيچ) درست نيست، بلكه آنتى تز آن درست است كه گفته اند: ما لايدرك كلّه لايترك كلّه. يعنى: آب دريا را اگر نتوان كشيد/ پس به قدر تشنگى بايد چشيد. و سرانجام چهارمين نكته اى كه بايد بدان توجّه داشت، اين است كه كتابهاى شاهكار، لزوماً قطور و پربرگ نيست. تنها آثارى به عنوان شاهكار تلقى به قبول مى شود كه ارزنده و آموزنده و پربار باشد؛ گواينكه چندان پربرگ و مفصّل نباشد. بنابراين نبايد پنداشت كه فقط آثارى به عنوان شاهكار قلمداد مى شود كه پرحجم باشد. از قضا بسيارى از شاهكارهاى جاودان گيتى، بسيار مختصر است و كوتاه؛(٧١) مانند اندئيد ويرژيل، گلستان سعدى، ديوان حافظ، سرزمين بيحاصل تى. اس. اليوت و غيره. پس نبايد انديشيد كه هنگامى مى توان اثر كارآمد و مهمّى خلق كرد كه مفصّل و پربرگ باشد. پربرگ بودن يك كتاب، دليل اهميت آن نيست، بلكه دليل اهميت آن، پربار بودن آن است؛ گرچه كم برگ باشد. مقصود ما نيز از تأنى در تحقيق و صرف سالها وقت براى تأليف يك كتاب، اين نيست كه نويسندگان فقط كتابهاى قطور و مفصّل بنويسند؛ بلكه اين است كه در تأليف همان كتابهاى مختصر و كم حجم نيز از تأنى و تأمل كافى دريغ نورزند و از شتابزدگى بپرهيزند. دريغا كه برخى از نويسندگان مى پندارند كه تحقيق دامنگستر و صرف سالها وقت، فقط ويژه كتابهايى است كه قطور و مفصّل است. لذا به زعم اينها، چون كتابى در طى چند روز خوانده مى شود و مختصر است، لاجرم بايد در طى چند روز نوشته شود و چندان نيازى به تحقيق مفصل ندارد. در صورتى كه چه بسا آثا

 

پاورقى ها
١. شوپنهاور. (كتاب و نويسندگى). ترجمه كامران فانى. كتاب الفبا. به همت غلامحسين ساعدى. ج٣، ص ١٣٨.
٢. اين قلمزن نخست از به كار بردن واژه (شاهكار) براى كتابهاى ممتاز و مهم، اكراه داشت. سپس كه به تحقيق در كتابهاى لغت پرداخت تا واژه اى مترادف با آن بيابد، ناكام ماند. لذا چاره اى جز به كار بردن واژه شاهكار ديده نشد. خاصّه اينكه اين واژه بسى مشهور است وامروزه سلسله كتابهايى تحت عنوان (شاهكارهاى ادبيات فارسى) منتشر مى گردد. با وجود اين، گاه واژه (سرآمد) به كار برده شده و از آن معناى (شاهكار) اراده گرديده است.
٣. گو اينكه برخى از كتابهاى شاهكار يا برجسته، در زمانى نه چند دراز نوشته شده، اما مقدمات نگارش آن از قبل فراهم بوده و سالهاى درازى درباره آن مطالعه و تحقيق شده است. بنابراين، نتيجه يكى است. پس از اين، بدين مسأله خواهيم پرداخت.
٤. شوپنهاور. پيشين. ص١٣١.
٥. ويل و آريل دورانت. تفسيرهاى زندگى. (چاپ اول: انتشارات نيلوفر، ١٣٦٩). ص٣٨٤، به نقل از توماس مان.
٦. كنفوسيوس. مكالمات. ترجمه حسين كاظم زاده ايرانشهر. (چاپ پنجم: شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦٧). ص١٣٠.
٧. قاضى قضاعى. شرح فارسى شهاب الاخبار. مقدمه و تصحيح و تعليق از سيدجلال الدين حسينى ارموى محدّث. (چاپ دوم: مركز انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦١). ص٣٦٥؛ ابوالقاسم پاينده. نهج الفصاحة. (چاپ يازدهم: انتشارات جاويدان، ١٣٥٦). ص١٦٣، حديث ٨٠٤ و ص١٣٩، حديث ٦٩١.
٨. حسن حسن زاده آملى. هزار و يك نكته. (چاپ دوّم: مركز نشر فرهنگى رجاء، ١٣٦٥). ص٣٢٠.
٩. ساموئيل اسمايلز. اعتماد بنفس. (چاپ سيزدهم: انتشارات جاويدان، ١٣٦٣). ص٨٩.
١٠. ديل كارنگى. آئين سخنرانى. ترجمه مهرداد مهرين. (تهران، انتشارات اسكندرى، ١٣٤٩). ص٤٨٥. اين سخن گو اينكه ممكن است خالى از مبالغه نباشد، اما خالى از واقعيت نيست.
١١. گوستاو فلوبر. مادام بوارى. ترجمه داريوش شاهين. (چاپ اوّل: انتشارات مدبّر، ١٣٦٨). ص٤٣.
١٢. محسن سليمانى. (مترجم). (فلوبر و مادام بووارى). كيهان. (پنجشنبه ٩شهريور ١٣٦٨، شماره ١٣٦٩٨). ص١٠.
١٣. مهرداد مهرين. فن نويسندگى. (چاپ اول: تهران، انتشارات توس، ١٣٦٦). ص١٥.
١٤. محسن سليمانى. (مترجم). از روى دست رمان نويس. (چاپ اول: تهران، نشر هنر اسلامى، ١٣٦٧). ص٧٠؛ احمد پورى (مترجم). ده گفت و گو. (چاپ اول: تهران، نشر چشمه، ١٣٦٩). ص٥٤.
١٥. ريتا گيبرت. هفت صدا. ترجمه نازى عظيما. (چاپ دوّم: تهران، انتشارات آگاه، ١٣٦٧). ص١٦٤.
١٦. گلستان. باب هشتم، در آداب صحبت.
١٧. درباره اين كتاب و چند و چون آن، رجوع شود به: عبدالحسين زرين كوب. نقش بر آب. (چاپ دوم: تهران، انتشارات معين، ١٣٧٠). ص٤٥٢ ـ ٤٧٩؛ ميگل د اونامونو. درد جاودانگى. ترجمه بهاءالدين خرمشاهى. (چاپ اول: تهران، اميركبير، ١٣٦٠). ص٢٤٥ ـ ٢٦٩؛ حسن شهباز. سيرى دربزرگترين كتابهاى جهان. (چاپ اول: تهران، اميركبير، ١٣٥٣). ج١، ص١٥٧ ـ ١٦٣.
١٨. سروانتس. دن كيشوت. ترجمه محمّد قاضى. (چاپ پنجم: انتشارات نيل و هدايت، ١٣٦٩). ج١، ص ج و د، مقدمه دكتر ميترا. البته برخى گفته اند كه نگارش كتاب دن كيشوت از ١٦٠٥ تا ١٦١٥ به دراز كشيد. در صورتى كه تاريخ ١٦٠٥، سال انتشارجلد اول كتاب است و نه آغاز نگارش آن.
١٩. مهرداد مهرين. دائرة المعارف يا گنجينه اطلاعات عمومى. (چاپ سوم: انتشارات جاويدان، ١٣٥٦). ج٢، ص٧٢٨ و ٧٧١ ـ ٧٧٢.
٢٠. درباره اين كتاب و چند و چون آن، رجوع شود به: و. ت. جونز. خداوندان انديشه سياسى. ترجمه على رامين. (چاپ دوّم: تهران، اميركبير، ١٣٦٢). ج٢، قسمت دوّم، ص٢٨٧ ـ ٣٢٨. در اين كتاب آمده كه روح القوانين محصول (چهارده سال كوشش بى وقفه) است. (ص٢٨٨). اين سخن، درست نمى نمايد؛ خاصّه اينكه خلاف تصريح منتسكيو در مقدمه روح القوانين است.
٢١. آلبرماله و ژول ايزاك، تاريخ قرن هيجدهم، انقلاب كبير فرانسه و امپراطورى ناپلئون. ترجمه رشيد ياسمى. (چاپ ششم: تهران، ١٣٦٤). ص٣٠١ ـ ٣٠٢.
٢٢. منتسكيو. روح القوانين. ترجمه على اكبر مهتدى. (چاپ هشتم: تهران، اميركبير، ١٣٦٢). ص٤٩.
٢٣. مهدى محقق. فليسوف رى: محمّد بن زكرياى رازى. (چاپ سوّم: تهران، نشر نى، ١٣٦٨) ص٢٢٥ ـ ٢٢٦.
٢٤. در پايان مقدمه جلد اوّل الحياة (چاپ سوّم: تهران، دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٦٠) آمده است: (انديشه تألف اين كتاب به سالها قبل برمى گردد، اما از شش سال قبل تأليف آن آغاز شده است؛ غير از آمادگى براى تأليف اين كتاب كه از پيش فراهم بوده و غير از اوقاتى كه براى چاپ آن صرف گريده است). گفتنى است كه نخست جلد اوّل و دوّم الحياة و سپس جلد سوم تا ششم آن منتشر شد.
٢٥. تاريخ پايان مقدمه در جلد اوّل الحياة، رمضان ١٣٩٩ و تاريخ پايان مقدمه در جلد سوّم الحياة، شعبان ١٤٠٦ درج شده است. جلد سوم و چهارم و پنجم در سال ١٣٦٧ و جلد ششم در سال ١٣٦٨ منتشر شده و تقريباً انتشار مجلّدات سوّم تا ششم آن همزمان بوده است.
٢٦. بديع الزمان فروزانفر. سخن و سخنوران. (چاپ چهارم: تهران، انتشارات خوارزمى، ١٣٦٩). ص٥٠ ـ ٥١.
٢٧. حسن شهباز. پيشين. ج٢، ص٤٠٣ و ٤٠٨ و ٤٢٤؛ سامرست موام. درباره رمان و داستان كوتاه. ترجمه كاوه دهگان. (چاپ چهارم: تهران، ١٣٦٤). ص١٧٢. البته آقاى محمّد قاضى در مقدمه ترجمه مادام بوارى مرقوم داشته اند: فلوبر (براى تأليف مادام بوارى شش سال … رنج برد.) و در چند صفحه بعد افزوده اند: (طرح ريزى و نوشتن كتاب مادام بوارى از دسامبر ١٨٥١ تاسى ام آوريل ١٨٥٦ يعنى بيش از چهار سال طول كشيد.) گوستاو فلوبر. مادام بوارى. ترجمه محمّد قاضى و رضا عقيلى. (چاپ پنجم: انتشارات هدايت، ١٣٦٩). همچنين ايزابل زيگلر مى گويد كه مادام بوارى به مدت هفت سال نوشته شد. ايزابل زيگلر. هنر نويسندگى خلّاق. ترجمه خدا داد موقر. (چاپ اوّل: انتشارات پانوس، ١٣٦٨). ص١٢٠.
٢٨. ميريام آلوت. رمان به روايت رمان نويسان. ترجمه عليمحمد حق شناس. (چاپ اول: تهران، نشر مركز، ١٣٦٨). ص ٢١٠ـ ٢١١.
٢٩. درباره اين كتاب و چند و چون آن، رجوع شود به: مقدمه ترجمه مادام بوارى از محمّد قاضى (مشخصات چاپ آن در فوق آمده است)؛ مقدمه ترجمه مادام بوارى از داريوش شاهين (مشخصات چاپ آن نيز گذشت)؛ مصطفى رحيمى. يأس فلسفى. (چاپ چهارم: انتشارات نيل، ١٣٥٣). ص ١١٢ـ ١١٥؛ سيروس سعيدى. (مترجم). (گوستاو فلوبر و ستيز دايمى با واژه ها). ادبستان. (شماره ٣٤، مهر ١٣٧١). ص ٣٦ ـ ٤٢؛ پرسى لابك. (فلوبر و مادام بوارى). ادبيات داستانى. (سال اوّل، شماره ١، آبان ١٣٧١). ص ٢٠ـ ٢٣.
٣٠. سامرست موام. پيشين. ص١٧١ ـ ١٧٢.
٣١. همان. ص١٧٢. توضيح سامرست موام: (البته معنى اين حرف اين نيست كه او در طى دو روز، فقط دو سطر چيز نوشت، احتمال فراوان دارد كه ده يا دوازده صفحه نوشته باشد؛ معنيش اينست كه با آنهمه كوشش و تلاش، توانست فقط دو سطر، به آن خوبى كه دلش مى خواست، بنويسد.)
٣٢. ايزابل زيگلر. پيشين. ص١٢٠.
٣٣. ميرشمس الدين اديب سلطانى. راهنماى آماده ساختن كتاب. (چاپ اوّل: تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، ١٣٦٥). صXV .
٣٤. در نقد و سنجش اين اثر، دو مقاله مهم از دو ويراستار خبير منتشر شده است. ر.ك: احمد سميعى. (از دستنويس تا چاپ). نشر دانش. (سال هفتم، شماره چهارم، خرداد و تير ١٣٦٦). ص٤٠ ـ ٤٦؛ كريم امامى. (شيوه نامه يا دانشنامك؟). نشر دانش. (سال هفتم، شماره پنجم، مرداد و شهريور ١٣٦٦). ص٦٩ ـ ٧٥. خرده گيريهاى اين مقالات، بيشتر معطوف به واژه هاى غريب و نامفهوم اين كتاب است.
٣٥. على دوانى. حاج شيخ عباس قمى مرد تقوا و فضيلت. (تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٥٤). ص٨٢.
٣٦. همان. ص٨٢. بر اساس گفته شفاهى مرحوم شيخ عباس قمى. البته مترجم كتاب سفينة البحار مى گويد: (اين كتاب [سفينة البحار] نتيجه مطالعات بيست ساله مؤلف است). محمّدباقر ساعدى. ترجمه سفينة البحار. (مشهد، كتابفروشى جعفرى). ج١، ص٨. براى اين گفته، مدركى نشان داده نشده است و ظاهراً درست نيست.
٣٧. عبدالكريم جربزه دار. (گردآورنده). مقالات قزوينى. (چاپ اول: انتشارات اساطير، ١٣٦٣). ج٤، ص٨٤٤ ـ ٨٤٥؛ عباس اقبال و پورداود. (مصصح). دوره كامل بيست مقاله قزوينى. (چاپ دوّم: تهران، دنياى كتاب، ١٣٦٣). ج٢، ص٣٠٨ ـ ٣٠٩.
٣٨. دايرة المعارف فارسى. (شركت سهامى كتابهاى جيبى با همكارى انتشارات فرانكلين، ١٣٥٦). ج٢، بخش اول، ص٢٢٦٣.
٣٩. درباره اين كتاب و چند و چون آن، رجوع شود به: مجتبى مينوى. پانزده گفتار درباره چندتن از رجال ادب اروپا: از اوميرس تا برنارد شاو. (چاپ سوّم: تهران، انتشارات توس، ١٣٦٧). ص٢٤ ـ ٧٦؛ حسن شهباز. پيشين. ص١١٧ ـ ١٢٤. مرحوم مينوى در كتاب ياد شده به اختلاف دانشمندان درباره تاريخ آغاز سرودن كمدى الهى اشاره كرده و سرانجام گفته اند كه نظر محققين ادبى اين است كه دانته، (كمدى الهى را در هفت ساله آخر عمر خود يعنى از ١٣١٤ تا ١٣٢١ ميلادى انشا كرده و به اتمام رسانده است.) (ص٤٤). سپس احتمال ديگرى نيز داده شده است. مع الوصف در دايرة المعارف فارسى آمده است كه كمدى الهى در فاصله سالهاى ١٣٠٧ تا ١٣٢١ سروده شده وسپس توضيحات لازم داده شده است. در اين باره، نويسنده اين اوراق مستقلاً به تحقيق نپرداخته و به نوشته دايرة المعارف فارسى اعتماد كرده است.
٤٠. مهرداد مهرين. پيشين. ج١، ص٧٧١.
٤١. آلكسى تولستوى. رسالت زبان و ادبيات. ترجمه م. ح. روحانى. (چاپ اوّل: انتشارات گوتنبرگ و مازيار، ١٣٥٣). ص٨٩.
٤٢. براى آگاهى از مشقّت گذشتگان به خاطر فقدان امكانات علمى وتحقيقى، زندگينامه خودنوشت مرحوم سيد نعمت الله جزايرى (١٠٥٠ ـ ١١١٢ق) بسيارخواندنى و تنبّه برانگيز است. وى درزندگينامه اى كه از خود نوشته است، به فقدان اسباب تأليف و تصنيف و روشنايى شامگاه براى مطالعه، اشاره كرده و اينكه از اين رهگذر، چه سختيها و ناملايماتى را متحمل شده است. زندگينامه خودنوشت جزايرى در پايان كتاب الانوار النعمانية آمده و از آن دو ترجمه شده است: يكى توسط مرحوم ميرزا محمّد تنكابنى در پايان كتاب قصص العلماء (انتشارات علميه اسلاميه)، ص٤٣٧ ـ ٤٥٢؛ و ديگرى توسط آقاى كامران فانى تحت عنوان (زندگى طلبگى در قرن يازدهم)، در مجله نشر دانش (سال پنجم، شماره اوّل، آذر و دى ١٣٦٣)، ص٣ ـ ١٣.
٤٣. جلال آل احمد. زن زيادى. (چاپ پنجم: تهران، انتشارات رواق، ١٣٥٦). ص١٩.
٤٤. محمّدباقر مجلسى. بحارالانوار: الجامع لدرر اخبار الائمة الاطهار. (چاپ دوّم: بيروت، مؤسسة الوفاء ١٤٠٣). ج٢، ص١٠٥، كتاب العلم، باب١٤، به نقل از: ابن ابى جمهور احسائى، غوالى اللئالى. البته ابن ابى جمهور، صوفى است و چندان موثق نيست و به مرويات كتابش هم نمى شود كاملاً اعتماد كرد. حديثى هم كه نقل شد، بيشتر خوشايند صوفيان است و مطابق افكار آنان كه معتقدند (بشوى اوراق اگر همدرس مايى/ كه علم عشق را دفتر نباشد). و ناگفته نگذاريم كه سخنى قريب به مضمون اين حديث، از برخى از عرفا نقل شده است. مرحوم ملا احمد نراقى در كتاب الخزاين، يك جا به نقل از (بعض العلماء) و در جاى ديگر به نقل از (بعض العرفاء) گفته است: وراث النبى من اقتدى به فى الافعال و الاخلاق لامن يزال يسوّد باقلامه وجوه الاوراق. احمد نراقى. كتاب الخزاين. تحقيق و تصحيح و تعليق حسن حسن زاده آملى و على اكبر غفارى. (تهران، كتابفروشى علميه اسلاميه). ص٢٤١ و ٣٤٠.
٤٥. سامرست موام. پيشين. ص٣٥٢.
٤٦. جت كانينگهام. (چگونه ٢٠٠ رمان بنويسيم!). ترجمه مهدى حسينى. كيهان. (پنجشنبه ٢٤مرداد ١٣٧٠، شماره ١٤٢٥٨). ص١٦.
٤٧. سوره ملك، آيه ٢. و نيز بنگريد به: سوره كهف، آيه ٧ و٣٠؛ هود، ٧.
٤٨. محمّدرضا حكيمى و ديگران. پيشين. ج١، ص٢٧٢، به نقل از: وافى. ج١، ص٧٣.
٤٩. نهج البلاغة. تصحيح صبحى صالح. بخش حكمت، حديث ٨١.
٥٠. محمّدرضا حكيمى و ديگران. پيشين. ج١، ص٢٧٤، به نقل از: امالى صدوق، ص٣٤٤.
٥١. جبران خليل جبران. حمام روح. ترجمه حسن حسينى. (چاپ اوّل: تهران، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى، ١٣٦٤). ص١٢٠.
٥٢. مهرداد مهرين. فن نويسندگى. ص٥٢.
٥٣. رهيافت من به اين نكته، به اشاره شوپنهاور در مقاله پيشين (ص١٣٢) بوده است.
٥٤. اين مرد سختكوش و خستگى ناپذير، روزانه شانزده تا هجده ساعت كار مى كرد و براى بيست نشريه مقاله مى نوشت و بيش از چهل سال با مجله خواندنيها همكارى مى كرد و سيزده سال قبل از مرگش در مصاحبه اى گفته بود كه بيش از هزار و چهارصد جلد كتاب ترجمه و تأليف كرده است كه حجم بعضى از آنها به دوهزار صفحه مى رسد. با اين همه، يك اثر علمى و تحقيقى ـ به معنى دقيق آن ـ در ميان كتابهاى او ديده نمى شود. ر.ك: اسماعيل جمشيدى. ديدار با ذبيح الله منصورى. (چاپ دوّم: انتشارات ارين كار، ١٣٦٩). ص٤٠ و ٤٣ و ٥٣ و ٧٨ ـ ٧٩.
٥٥. كاوه دهگان در ترجمه كتاب ياد شده سامرست موام، ص٣٤٣. مع الوصف، بهتر است كه اين واژه را به (كتابهاى ناندانى) برگرداند. در فرهنگ زبان فارسى: الفبايى ـ قياسى، تأليف دكتر مهشيد مشيرى، واژه (نان دانى) چنين معنى شده است: (كار يا هنرى كه با ارائه آن معاش زندگى تأمين مى شود: ممر اعاشه و ارتزاق). در لغتنامه دهخدا نيز واژه (نان دانى) چنين معنى شده است: (آنجا يا آن وسيله كه از آن كسب رزق كنند).
٥٦. شوپنهاور. پيشين. ص١٣٢.
٥٧. آيزاك آسيموف. دائرة المعارف دانشمندان علم و صنعت. ترجمه محمود مصاحب. (چاپ دوّم: تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ١٣٦٦). ج١، ص پانزده.دقيقاً معلوم نيست آمارى را كه آسيموف نقل مى كند، فقط مربوط به كتابهاى علمى است يا مطلق كتابها؛ اعم از علمى و فلسفى و دينى و ادبى.
٥٨. محمد اسفنديارى. (عنوان كتاب و آيين انتخاب آن). آينه پژوهش. (سال اول، شماره دوّم، مرداد و شهريور ١٣٦٩). بخش اول، ص٥.
٥٩. ا. ح. آريان پور. پژوهش. (چاپ سوّم: تهران، اميركبير، ١٣٥٨). ص٢٨.
٦٠. به ديباچه گلستان رجوع شود كه سعدى مى گويد آغاز تأليف آن (اوّل ارديبهشت ماه جلالى) است و سپس مى افزايد: (هنوز از گل بُستان بقيتى موجود بود كه كتاب گلستان تمام شد.)
٦١. ر.ك: ايمانوئل كانت. سنجش خرد ناب. ترجمه مير شمس الدين ادبى سلطانى. (چاپ اوّل: تهران، اميركبير، ١٣٦٢). صXIV ، پيشگفتار مترجم، به نقل از نامه كانت به كريستيان گاروه.
٦٢. ر.ك: حسن شهباز. كانديد و زندگى نامه فرانسوآ مارى آروئه ولتر و معرفى آثار او. (چاپ اول: تهران، انتشارات علمى، ١٣٦٤). ص١٨٦.
٦٣. ر.ك: ارنست همينگوى. پيرمرد و دريا. ترجمه نجف دريابندرى. (چاپ اول: تهران، انتشارات خوارزمى، ١٣٦٣). ص٦٢، پيشگفتار مترجم؛ ويل و آريل دورانت. پيشين.
٦٤. اشاره مى كنم به گفته سعدى در ديباچه گلستان: گل همين پنج روز و شش باشد/ وين گلستان هميشه خوش باشد.
٦٥. ر.ك: ايمانوئل كانت. پيشين. صXIV.
٦٦. مقصود، ترجمه جناب دكتر ميرشمس الدين اديب سلطانى از كتاب كانت است كه تحت عنوان سنجش خردناب، مشخصات چاپ آن آورده شد. ايشان در پيشگفتار ترجمه اين كتاب گفته اند: (اين ترجمه، با تنظيم واژه نامه و پيشگفتار آن در حدود پنج سال تمام كار مداوم به طول انجاميد). صLXIX . مترجم سپس به تفصيل از مشكلات چاپ كتاب مزبور سخن گفته اند و اينكه بيش از چهارسال صرف چاپ آن شد.
٦٧. ر.ك: حسن شهباز. پيشين. ص١٨٦ ـ ١٨٧.
٦٨. ر.ك: ارنست همينگوى. پيشين. ص٦١ ـ ٦٢.
٦٩. فرناندا پى وانو. همينگوى. ترجمه رضا قيصريه. (چاپ اول: نشر نقره، ١٣٦٨). ص٣٢٢؛ ارنست همينگوى. وداع با اسلحه. ترجمه نجف دريابندرى. (چاپ هفتم: تهران، انتشارات پيام، ١٣٥٤). ص١٠، مقدمه مترجم.
٧٠. اين سخن در همه اقسام نويسندگى صادق است؛ از جمله در داستان نويسى كه آلكسى تولستوى در كتاب رسالت زبان و ادبيات، صفحه ٨٠، به آن اشاره كرده و علّت آن را تبيين نموده است.
٧١. براى پرهيز از بسط كلام، در اين باره چيزى نمى گويم و تنها خوانندگان را به اين ضرب المثل فرانسوى توجه مى دهم: كتابهاى قطور پانصد صفحه اى سبب انقلاب نمى شود، از جزوه هاى كوچك چند صفحه اى بايد ترسيد!
٧٢. ر.ك: ميريام آلوت. پيشين. ص٢٧٠ ـ ٢٧١، بحث (٢٥٠ كلمه در هر ربع ساعت)، به نقل از: آنتونى ترالوپ. زندگينامه.
٧٣. به گفته سعدى: مزن بى تأمل به گفتار دم/ نكو گوى گر ديرگويى چه غم. و به گفته نظامى: چه خوش گفت اين سخن پير جهانگرد/ كه دير آى و درست آى اى جوانمرد.
٧٤. آلكسى تولستوى. پيشين. ص١١٧ ـ ١١٨ و نيز ر.ص: ٣٤؛ احمد سميعى. آيين نگارش. (چاپ اول: تهران، مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٦). ص٥٩ ـ ٦٠. همچنين ر.ك: سامرست موام. پيشين. ص١٧٠ ـ ١٧١.
٧٥. رضا سيدحسينى. مكتبهاى ادبى. (چاپ هفتم: تهران، كتاب زمان، ١٣٥٨). ج١، ص٦١.
٧٦. ميريام آلوت. پيشين. ص٥٩٣.
٧٧. همان. ص٢٧٥. سخن تولستوى را با اين سخن جلال آل احمد مقايسه كنيد: هر چيز كه به زبان گويى از روح برداشته اى، اما هر چيز كه به قلم نويسى بر روح نهاده اى). جلال آل احمد. پيشين. ص٢٠.