آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - (قانون تفسير), الاتقان امروز - مجاهدیان سید مجتبی

(قانون تفسير), الاتقان امروز
مجاهدیان سید مجتبی

قانون تفسير; حاج سيدعلى كمالى دزفولى; تهران: كتابخانه صدر.

مقدمه
اگرچه قرن هشتم و نهم هجرى را بايد دوران ظهور جامع ترين منابع قرآن پژوهى اهل سنت, يعنى البرهان بدرالدين زركشى و الاتقان جلال الدين سيوطى دانست, اما همچنان جهان تشيع تا قرن حاضر چشم به راه تدوين آثارى جامع در اين زمينه بود.
اوج وضعيت اسفبار مسلمانان زير سلطه استبداد داخلى و استعمار خارجى در قرون سيزده و چهارده هجرى, متفكران نوانديش و مصلحان خيرانديش حوزه هاى دينى را به فكر بازگشت به آموزه هاى اصيل و رهايى بخش اسلام واداشت. سلسله جنبان اين خيزش بيدارى سيدجمال الدين اسدآبادى بود كه رمز پيروزى ملل ستمديده را در تمسك بى قيد و شرط آنها به آرمان هاى قرآن مى دانست. وجه همت او و شاگردانش, از همه مذاهب اسلامى, روشن سازى افكار عمومى و تطهير نفوس مستعد برادران شيعه و سنى بر مدار بنيان مرصوص قرآن بود. شور برگرفته از شعور محمد اقبال لاهورى نيز در تكامل و ثمردهى اين جريان نوپا بى تأثير نبود; چرا كه (بازسازى و احياى انديشه دينى) اقبال, تداوم و تكامل طرح (بازگشت به قرآن) سيد جمال بود:
گر تو مى خواهى مسلمان زيستن
نيست ممكن جز به قرآن زيستن
از يك آيينى مسلمان زنده است
پيكر امت ز قرآن زنده است
چون گهر در رشته او سفته شو
ورنه مانند غبار آشفته شو١
اقبال قرآن را (آب حيات)٢ و (قوت اعتبار ملت)٣ مى دانست و هماره مسلمانانِ با نام و البته بى نشان آن روز را گوشزد مى كرد:
نقش قرآن چون كه بر عالم نشست
نقش هاى پاپ و كاهن را شكست
فاش گويم آنچه در دل مضمر است
اين كتابى نيست, چيز ديگر است
چون كه در جان رفت, جان ديگر شود
جان چو ديگر شد, جهان ديگر شود٤

نهضت نوين قرآن پژوهى شيعه
هرچند در گوشه و كنار بلاد اسلامى, نغمه هايى همنوا با بانگ بيدارى سيد به گوش مى رسيد, اما هنوز از قلب جهان اسلام و به ويژه حوزه هاى رسمى شيعى, ندايى جدّى برمى خاست.
هنوز, زمان (فراگسترى معارف قرآن) و (استقلال علوم قرآنى) در حوزه هاى شيعى فرانرسيده بود; خاصه آنكه در زمينه بازكاوى مبادى و مبانى علم تفسير, يعنى (علوم القرآن),٥ كارهاى به زمين مانده كم نبود. هنوز چندان كه بايد, شأن و جايگاه و ضرورت استقلال اين علم از تفسير ـ حداقل در جهان تشيع ـ فهميده نمى شد. هنوز تك نگارى هاى تازه به ثمر رسيده شيعى در اين زمينه, مانند اثر ابوعبداللّه زنجانى (متولد ١٣٠٠ق / متوفاى ١٣٦٠ق) با عنوان نه چندان دقيق٦ (تاريخ القرآن), نه تنها جامعيت لازم را نداشتند كه چنان توفيق و نمودى در جغرافياى تشيع نيز نيافتند. هنوز عمده مباحث بنيادين علوم قرآنى به صورت كلياتى مجمل و در بهترين وجه آن به شكل مختار٧ و يا در مقدمه تفاسير٨ و يا در ذيل تفسير برخى آيات٩ و يا در حواشى بعضى قرآن ها١٠ و يا حتى در ضمن مباحث علم اصول فقه١١ عرضه مى شد. پس از چندى, از قضا, چراغ (نهضت نوين قرآن پژوهى شيعه) همزمان در ايران و عراق روشن شد. حوزه كهنسال نجف و حوزه نوپاى قم, كانون اين خيزش قرآنى شد. مفسر كبير, علامه سيدمحمدحسين طباطبايى و شاگردان١٢ برجسته ايشان در حوزه فقه محور قم, عَلَم احياى (معارف قرآن و تفسير) را برافراشتند و سترگ ترين مأموريت هاى اين نهضت را به عهده گرفتند. تفسير عظيم الميزان رهاورد اين نگاه ويژه و نو به قرآن بود.
از ديگر سو, در همين اثنا, فقيه بزرگ حوزه نجف, آيت اللّه العظمى سيدابوالقاسم خويى (١٣١٧ ق ـ ١٣٧١ ش), مقدمات و مقومات امر تفسير را در كتابى فاخر به نام البيان فى تفسير القرآن, در يك جلد عرضه كرد. گرچه نظريات قويم و پخته خويى, نويد تحولى شگرف در حوزه قرآن پژوهى مى داد, اما اين اثر به مانند آلاءالرحمن علامه محمدجواد بلاغى (١٢٨٢ ق ـ ١٣٥٢ ق), البته اين بار نه به دليل مرگ مفسر كه به علت فشار حوزه فقه مدار و اصولگراى عراق, روى تكامل به خود نديد و مفسر از بيم (تضحيه)١٣ براى هميشه قلم را بر زمين نهاد و خاطر خود آسوده داشت! پس باز همچنان بسيارى مباحث اين علم از ديدگاه شيعه مورد بررسى جدى قرار نگرفت.
در اينجا بود كه شاگرد فرزانه آيت اللّه خويى و مكتبدار اين دو حوزه بزرگ, آيت اللّه محمدهادى معرفت (١٣٠٩ ـ متوفى ١٣٨٥ ش) مقدمات ورود به آستان تفسير را از ديدگاه شيعه به نحوى شايسته و بايسته مورد مداقه و بررسى قرار داد. كتاب جامع التمهيد فى علوم القرآن در شش جلد محصول اين نگاه مسئوليت پذيرانه بود كه موجبات فخر١٤ جريان نوين قرآن پژوهى شيعه را فراهم آورد.

قانون تفسير; الاتقان امروز
اما اين, همه داستان نبود. در جريان اخير قرآن پژوهى شيعى و اين نهضت عظيم نوين قرآنى, بايد نقش عالمان اثرگذار خارج از دو حوزه بزرگ پيش گفته را به دقت و فراست بررسى كرد; به ويژه نقش بديع و جايگاه منبع قرآن پژوهان بنام مقيم تهران, يعنى آيت اللّه سيدمحمود طالقانى (١٢٨٩ ـ ١٣٥٨ ش) و آيت اللّه سيدعلى كمالى دزفولى (١٢٩٢ ـ ١٣٨٣ ش) را.
تهران, مركز و نماد وضعيت ناهنجار سياسى ـ اجتماعى آن روز ايران بود و بديهى است كه نگاه قرآن پژوهان آن ديار نيز متأثر از فضاى روزگار, نگاهى عينى و واقعيت گرايانه به قرآن بوده باشد. قرآن پژوهان مقيم تهران, در سير پژوهش هاى خود در پى استنباط فلسفه اى اجتماعى و كاربردى از آيات حيات بخش قرآن بودند و از اين رو غريب نيست كه در كارنامه بزرگان اين حوزه, دوره اى فعاليت سياسى به چشم آيد; چرا كه ايشان روزگارى بنا به ضرورت, در قامت مصلحان دينى و اجتماعى قد برافراشته بودند.
همزمان با دو حوزه بزرگ نجف و قم, حوزه تهران به عنوان قلب تنها كشور شيعى جهان اسلام, شاهد خيزشى در دو حوزه (علوم) و (معارف) قرآنى و اما به زبان فارسى گشت. پرتوى از قرآن در شش جلد و به زبان فارسى, حاصل سال ها تدريس آيت اللّه طالقانى در جلسات منظم تفسيرى تهران بود كه بخش هايى از آن در زندان نگارش يافت و قانون تفسير و ديگر مجلدات اين مجموعه فارسي١٥ نيز ثمره سال ها تحقيق دقيق علامه كمالى به موازات كار صاحب البيان در نجف و التمهيد در قم بود كه بى شك رهاورد اين اثر سترگ را بايد ارائه پاسخ هايى متقن, روشن و روان به انتظارات, نيازها و پرسش هاى عرصه پژوهش هاى بنيادين قرآنى ايران دانست. گرچه نمى توان تفسير ناتمام پرتوى از قرآن را اولين گام در بسط معارف قرآنى ايران دانست, اما بى گمان كتاب پخته قانون تفسير در قامت مانيفست قرآن پژوهى نوين ايران, بسترساز آثار جامع ترى در زمينه علوم القرآن شد. جامعيت (التمهيد) محصول حوزه جامع نگر قم و واقعيت ملموس قانون تفسير ماحَصَل محيط واقعيت گراى تهران است. همزمانى فعاليت هاى مجدانه و بنيادين قرآن پژوهى آيت اللّه معرفت در عراق و قم و آيت اللّه كمالى در تهران و دزفول, قابل تأمل و شايان بررسى و تحقيق جامع ترى است.
در زمانه عسر و تنگ دستى تحقيقاتى از اين دست, كتاب وزين و در عين حال, زلال و بى رنگ و لعاب قانون تفسير چون رودخانه اى آرام در بستر خود و دور از كرّ و فرّهاى معمول ـ كه نشان از عمق و هيمنه اوست ـ مأموريت سترگ خود را به انجام رساند و آب حيات به ريشه نبات خشكيده پژوهش هاى قرآنى ايران خوراند. بى گمان (دكترين قرآن پژوهى)١٦ علامه كمالى در قامت قانون تفسير و به عنوان مانيفست قرآن پژوهى نوين ايران, همان نقشى را در فضاى تازه قرآنى كشور ايفا كرد كه در طول تاريخ علوم القرآن, الاتقان در ميان عموم حوزه هاى اسلامى و التمهيد در خصوص حوزه هاى شيعى, برعهده داشت. از اين نظرگه و ديدگاه است كه بزرگانى از قانون تفسير به (الاتقان امروزى)١٧ تعبير كرده و مى كنند. علامه طباطبايى نيز پس از فراغت از الميزان, ضرورت پرداختن به مقوله خاص علوم القرآن را حس نمود و كتاب مختصر قرآن در اسلام را نگاشت, اما هرگز اين اثر, وزانت تفسير الميزان را نيافت و در خور نام نامى علامه نبود.

سترگى قانون تفسير
بايد دانست كه در طول تاريخ مطالعات اسلامى, قريب به اتفاق پژوهش هاى عالمانه ما در مباحث فقهى, اصولى, كلامى, حديثى, تاريخى و به ويژه قرآنى, محتواشناسانه و درون گرايانه بود و به تعبير ديگر, به فلسفه علوم چندان پرداخته نمى شد. در درازناى تاريخ پژوهش هاى اسلامى, دريغ از اينكه كمتر اثرى پديد آيد كه به جريان شناسى و روش شناسى (متدولوژى) و يا ارزيابى روند و فرايند تحولات, مبانى و مبادى آن علوم پرداخته باشد و از اين رو (به جرئت مى توان گفت مطالعاتى از اين قبيل در حوزه فكرى عالمان ما, بيش از پنجاه يا شصت سال عمر ندارد).١٨
قانون تفسير در زمره اولين و بلكه به گواهى برخى شواهد, نخستين پاسخ شايسته اى است كه در رفع خلأ روش شناسى (متدولوژى) عرصه تحقيقات بنيادين قرآن پژوهى شيعه, آنهم به زبان فارسى, عرضه شد; (اين نوع مطالعاتى كه امروزه باب شده است و اينكه چند و چون تفسير, يا حد و حدود دانش هاى قرآنى ارزيابى مى شود, … چيزى جلوتر از كتاب قانون تفسير نيست).١٩
چنان كه پيشتر بدان اشارت رفت, بديهى است كه حركت هايى چنين مستقل و غيرهماهنگ با محور فعاليت حوزه هاى رسمى دينى, مورد بى مهرى و ناديده انگارى جريان غالب, واقع شوند; علاوه بر آن, قانون تفسير, اگرچه در سه دهه اخير به دلايلى چند از جمله عدم اهتمام نهادها و مؤسسات علمى ـ فرهنگى در شناسايى اثر و مؤلف فرزانه و فروتن آن, به محاق فراموشى سپرده شد و روى تجديد طبع به خود نديد و بالطبع از چشم عموم اهالى قرآنى امروز, به ويژه نسل فرهيخته پس از انقلاب, به دور ماند, اما از بدو زايش, در نزد خواص از جايگاهى بس بلند و رفيع برخوردار بوده و هست.٢٠ نگاه نوى مؤلف در اين اثر مانا بر مباحث بنيادين و البته بكر علوم القرآن و مهارت ايشان در طرح بجا و ظريف مسائل, به خلق اثرى متفاوت, متقن و بانظم و نسقى نوين انجاميد و طرحى نو پى افكند. استاد, چنان فسلفه علوم قرآن و مبانى معرفت شناسى تفسير را با نگاهى نو, شيوه اى شيوا و بيانى رسا نگاشت كه تحسين و بلكه اعجاب منتقدان و نكته سنجان را برانگيخت; چنان كه تنى چند از قرآن پژوهان معاصر٢١ با چنين زبانى به تبيين جايگاه ويژه آن مى گشايند: (همان طور كه الاتقان سيوطى با همه بهره ورى اش از زركشى و برهان او و بهره مندى از بسيارى آثار ديگران, يك دره بيضايى است و يك اثر يكتا, قانون تفسير هم كتابى است كه من براى آن همتا نمى شناسم… . من اثرى كه در شناخت مبانى قرآن پژوهى و شناخت مبانى تفسير باشد, نمى شناسم, مثل قانون تفسير كه اين قدر عصاره علمى در آن باشد و كتابى [مثل آن] كه كثيرالجدوى باشد نديده ام… . اين كتاب كثير الجدوى و پرفايده است و تا دامنه آخرالزمان, براى فارسى زبانان و عاملان قرآن, داراى نكات علمى است).٢٢
استاد بهاءالدين خرمشاهى با نظر به نظم و نسق نوين و مباحث پويا, زنده, ملموس و واقع نگر و واقعيت نگار قانون تفسير تصريح مى كند: نگرش و نگارش استاد در اين كتاب و اثر شگفت آور با ٩٩ درصد تأليفات ديگر از اين دست فرق مى كند.٢٣ اما افسوس, هنوز چنان كه بايد نه قدر و قيمت مؤلف فروتن آن كه بى هيچ افاده و به دور از هر غوغايى موج مى زد, شناخته شد و نه تأثير اين اثر ارجمند بر پژوهش هاى قرآنى دوران معاصر, آن گونه كه سزد, مورد بررسى قرار گرفته است.
با توجه به نگاه نو و متفاوت علامه كمالى به پژوهش هاى قرآنى و از آنجا كه اين كتاب نيز در نوع خود از اولين نمونه ها بود, استاد در فراهم آوردن آن, سعى فراوان نمود و رنج بسيار كشيد. گاهى به يكى از بسيارِ آن ماجراها اشاره كرده, مى فرمود: (وقتى اشتغال به تحقيق و نگارش قانون تفسير داشتم, به اين نتيجه رسيدم كه بر زبان قرآن و حديث (مجاز) نيز جارى مى شود; مثلاً در حديث مشهور (هكذا نَزل) منقول از پيغمبر(ص) در تأييد اختلاف خوانى قرّاء كه به عقيده من به (مجاز) بوده است, يعنى هكذا نزل در حق هر كس كه در عسر و حرج است; چون تازه قرآن نازل شده بود و لهجه هاى مختلف طوايف و اقوام عرب باعث زحمت مى شد و در صورت سختگيرى پيغمبر, اميدى به گسترش اسلام نبود و علاوه بر آن امام صادق(ع) به نص ّ صريح مى فرمايند: (انَّ القرآن واحد نُزِلَ من عند الواحد ولكن الاختلاف يجىءُ مِن قِبَل الرُّواة); اما به دلايلى احتياط از درج آن داشتم. تصميم گرفتم براى اطمينان, خدمت آيت اللّه العظمى ميرسيدعلى بهبهاني٢٤ مشرف شوم; لذا به اصفهان مركز اقامت تابستانى ايشان عزيمت كردم. چون طرح نظر و پرسش نمودم, آن بزرگوار ضمن تأييد نظر بنده فرمود: (بله در قرآن و حديث مجاز به كار رفته است و مرحوم سيدمرتضى علم الهدى هم كتابى به نام مجازات النبويّه دارد. استعمال مجاز جزء الزامات زبان است; زيرا گسترش مفاهيم خيلى بيشتر از الفاظ مى باشد و از اين جهت در الفاظ, مشترك مجاز, استعاره, تشبيه و… به كار مى رود تا جبران كمبود شود.
ديگر بار در ادامه تأليف اين كتاب, زمانى كه به عبارت (القرآن يفسّر بعضه بعضاً) رسيدم, هرچه تفحص كردم منبع آن را نيافتم. نمى توانستم بدون اطمينان از منبع آن بنويسم. به همين قصد, عزم قم و محضر علامه طباطبايى را نمودم. در منزلش به خدمت رسيدم و منبع عبارت فوق را پرسيدم. پس از قدرى تأمل, چون به نتيجه نرسيد فرمود: (نمى دانم). لذا برگشتم و دوباره به بررسى ادامه دادم تا اينكه توانستم آن را در دو جا پيدا كنم; يكى در عيون اخبارالرضاء(ع) و ديگرى در مقدمه تفسير صافى فيض كاشانى).٢٥

نگاهى محتواشناسانه بر قانون تفسير
قانون تفسير كه نخستين بار در سال ١٣٥٤ شمسى و بار دوم در سال ١٣٥٩, در ٤٩٦ صفحه وزيرى از سوى انتشارات كتابخانه صدر, چاپ و منتشر شد,٢٦ اولين و جدى ترين اثر قرآن پژوهى استاد پيشكسوت كمالى است كه در واقع جلد اول از دوره سه جلدى كتب علوم القرآن٢٧ آن فرزانه را شامل مى شود. اين كتاب كثيرالجدوى داراى: يك پيشگفتار, دوازده بخش, دو ملحق و پنج مستدرك است. حسن مطلع اين اثر, پيشگفتار نغز و پرمغز آن است كه بيانگر روح اجتماعى و دغدغه هاى اصلاحگرايانه نويسنده مى باشد. برخى از مهم ترين عناوين اين كتاب, عبارتند از: تعاريف علم, قرآن, علوم القرآن, تفسير, تأويل, قابل فهم بودن قرآن, جمع و فراهم ساختن قرآن, كتابت و ضبط و جمع قرآن, قرائات, ظهر و بطن نسخ, بداء, شرايط تقسير.
استاد در سراسر كتاب, با زبانى ساده و مجمل, مباحث بالا را با دلايل عقلى و نقلى همراه كرده, نتايج شايان تأملى تحرير نموده است; به ويژه در بخش هاى قرائات,٢٨ تأويل,٢٩ نسخ, بداء, جمع و فراهم ساختن قرآن و محكم و متشابه.
از اولين مباحث اين اثر قويم, تعريف جامع و دقيق (علوم القرآن) است كه با اين تعابير ارائه مى شود: (مقصود از علوم القرآن ـ به لفظ جمع ـ گروهى از معارف متصله به قرآن است كه به نحوى از انحا, به طور خاص, خادم فهم قرآن باشند; مانند: علم الرسم, علم القرائات, علم اسباب النزول, علم الناسخ والمنسوخ, علم اعراب القرآن, علم غريب القرآن, علم المحكم والمتشابه و غيره. قيد (به طور خاص) براى آن است كه بعضى از علوم را ـ هرچند به طور مقدمى در فهم قرآن دخيل باشند, مانند صرف و نحو ـ خارج كند).٣٠
در ادامه, محقق در باب (قرائات) كه مفصل ترين بخش كتاب است, به اقتضاى شبهات, ديدگاه هاى خاصى ارائه كرده است. ايشان اثبات مى كند: جواز اختلاف قرائت در صدر اسلام براى رفع عسر و حرج بوده و با رفع آن ـ در زمان حاضر ـ ديگر وجهى بر قرائت به اختلاف وجود ندارد, بلكه در اين زمان ديگر مذموم و مردود است و بايد تنها به قرائت حفص از روايت عاصم كه هم مورد تأييد معصومين است و هم مورد قبول بزرگان جماعت, اعتنا كرد و از دامن زدن به تشتّت پرهيز نمود.
از ديگر ظرايف و لطايف آميخته با عصاره هاى علمى (تجربى, تاريخى, عقلى و نقلى) اين اثر, مى توان به بخش (محكم و متشابه) آن اشاره كرد كه استاد به هنگام برشمردن ادله قول مختار خود, يعنى معطوفه بودن (واو) و عطف (راسخان) در آيه ٧ آل عمران: (وما يعلم تأويله الا اللّه والراسخون فى العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا), با اقامه دلايلى ساده, اما واقع گرايانه مى نويسد: (اگر [واو] مستأنفه باشد, قيد رسوخ در علم, بيجاست; زيرا بسيارى از مؤمنين بى علم سليم الاعتقاد نيز مى گويند: (آمنا به كل من عند ربنا), زيرا مى دانند كه چنين اعتقادى از ضروريات دين است و اختصاصى به راسخين ندارد);!٣١ به عبارت ساده تر, استاد مى گويد: منطق حكم مى كند كه (از راسخان در علم بايد انتظار دانستن تأويل را داشت, نه ندانستن آن را);٣٢ چرا كه (راسخون) در مقام مدح آمده است; و آيا مى شود راسخان را مدح كرد كه تأويل قرآن نمى دانند؟!
سيرى در احوال و آثار علامه كمالى
الف) زندگى و زمانه
عالم متضلع, آيت اللّه سيدعلى كمالى دزفولى(ره) (٦ آذر ١٢٩٠ ـ متوفاى ٣٠ اسفند ١٣٨٣ ش) از (مناديان بازگشت به قرآن در عصر حاضر)٣٣ و از (پيشگامان و پيشتازان عمومى سازى فرهنگ قرآنى)٣٤ و به راستى (پدر جريان قرآن پژوهى معاصر)٣٥ بود. عمده فعاليت هاى علمى علامه كمالى, به ويژه از نيمه دوم دهه چهل شمسى, مصروف پژوهش هاى قرآنى شد. وى از سال ١٣٤٨ خورشيدى و پس از واقعه اى شيرين كه در خودنوشت٣٦ ايشان ثبت است, به ترغيب و تشويق مترجم چيره دست قرآن, آيت اللّه حاج شيخ محمدكاظم معزى (كه گويى از جايى مأموريتى)٣٧ داشت, با تمام قوا به ساحت مقدس قرآن بار يافت و بدين ترتيب (عاشقانه ترين انحناى وجود خودش را براى آينه تفسير كرد).٣٨
استاد از آن پس, تمام زندگى اش را وقف خدمت به مصحف شريف قرآن نمود و در طول چند ده سال, با بيان مقدمات و نگارش تفسير آيات, به تأليف كتب, رسائل و مقالات وزين همت گماشت; البته افزون بر آثار قرآنى, پژوهش هايى چند از ايشان در ديگر زمينه ها شامل: علوم اسلامى, اخلاقى, ادبى, اجتماعى, تاريخى و فرهنگ منطقه اى, بر جاى مانده است كه (باز متأثر از قرآن و آميخته با مباحث قرآنى و آموخته از مباحث قرآن)٣٩ است.
در سال هاى اخير و به مناسبت هايى چند, از جمله در نمايشگاه بين المللى قرآن در سال هاى ١٣٧٦ و ١٣٨٣ و نيز در شانزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب سال ١٣٨٢, شخصيت جامع الاطراف, اما ناشناخته علامه فقيد مورد تجليل قرار گرفت.٤٠ سرانجام روح پرفتوح آيتِ كمال و فرزانگى, علامه حاج سيدعلى كمالى دزفولى پس از ـ نزديك به ـ يك قرن حيات طيبه, در سپيده دمان آخرين ساعات سى ام اسفندماه٤١ سال ١٣٨٣ شمسى به ملكوت اعلى پيوست.

ب) آثار مكتوب
مجموعه آثار منتشر شده و مخطوط علامه كمالى را مى توان به قرار ذيل برشمرد:
الف) علوم و معارف قرآن: ١. قانون تفسير; ٢. تاريخ تفسير; ٣. قرآن ثقل اكبر; ٤. شناخت قرآن; ٥. قرآن و مبارزات; ٦. قرآن و جامعه; ٧. قرآن و دستورات اجتماعى; ٨. قرآن و شعارها; ٩. قرآن و مقام زن; ١٠. مقدمه تفسير قرآن براى همه; ١١. قبسات القرآن; ١٢. جاءالحق (دايرة المعارفى قرآنى در ردّ شبهات كتاب (بيست و سه سال) على دشتى / منتشر شده در آمريكا); ١٣. احياء, تحقيق و تصحيح (ذكر المجرّب فى صحفٍ مطهّره).
ب) معارف اسلامى: ١٤. خاتم النبيين; ١٥. عترت ثقل اكبر; ١٦. همزيستى و معاشرت در اسلام; ١٧. عرفان و سلوك اسلامى; ١٨. تاريخ مختصر صدر اسلام; ١٩. ارمغان ربيع; ٢٠. هزار سخن در شناخت اسلام.
ج) موضوعات مختلف: ٢١. مثنوى عزيز و نگار; ٢٢. دعبل خزاعى شاعر انقلابى; ٢٣. هر كه مى خواهد بخواند (ردّ تفكرات احمد كسروى / منتشرشده در دهه بيست شمسى در خوزستان); ٢٤. جنايات دوساله مظفر بقايى در دزفول (وقايع حزب زحمتكشان / منتشرشده در دهه سى شمسى در خوزستان); ٢٥. گلستان امثالى دزفولى; ٢٦. هزار سخن از حجازى; ٢٧. مقدمه مفصل بر الترجمان عن المرزبان.
د) آثار مخطوط: ٢٨. تفسير قرآن براى همه (٤٤ دفتر / در دست چاپ); ٢٩. محسنات بديعيه در قرآن; ٣٠. معارف اسلامى; ٣١. جزوه علوم القرآن; ٣٢. الثقافة الاسلامى; ٣٣. ترجمه احاديث غيرمكرر از طرق اماميه (به جز احاديث تفسيرى و فقهى); ٣٤. ترجمه احاديث غيرمكرر از طرق عامه (به جز احاديث تفسيرى و فقهى); ٣٥. مقاصد قرآن يا جمهوريت محمد; ٣٦. خردافزا (١٢ جلد); ٣٧. سيماى دزفول (١٠ جلد / تاريخ ٢٠٠ ساله اخير); ٣٨. مستدرك الفاظ معرب (بعد از تأليفات جواليقى و ادى شير پارسى و سيدمحمدعلى امام); ٣٩. چهره مولوى در آيينه مثنوى; ٤٠. تك بيت هاى مثنوى; ٤١. ابيات تفسيرى مثنوى; ٤٢. منتخب مثنوى; ٤٣. مجموعه مقالات و مقدمات; ٤٤. دفتر خاطرات و اشعار; ٤٥. چند دفتر در مواعظ; ٤٦. مصادر المطالب; ٤٧. فهرست تفصيلى وافى (تا جلد پانزدهم); ٤٨. نامه هايى به فرزندانم; ٤٩. شرح فارسى بر كفاية الاصول (٥ جلد); ٥٠. حافظ در آينه سخنش; ٥١. تحقيق در ادعيه قرآن.
گرچه كارنامه پربرگ و بار (پير سپيدموى ديرينه روز) بالغ بر پنجاه اثر علمى است, اما بايد اذعان نمود كه بى شك (او بزرگ تر از آثارش بود) و وجودش زيباتر از نمودش.

ج) شيوه قرآن پژوهى
غالب تأليفات استاد كثيرالاثر, آيت اللّه كمالى, به مباحث قرآنى اختصاص يافته است; چنان كه لفظ (قرآن) بر تارك بيشتر كتب ايشان مى درخشد و به عنوان مضاف يا مضاف اليه بر نام آثارشان مى نشيند. چنان كه شمرده شد, مجموعه آثار قرآن پژوهى استاد در دو حوزه (علوم قرآن) و (معارف قرآن) بالغ بر نوزده اثر است كه تعدادى, هنوز طبع به زيور آنها آراسته نشده است.
استاد در ساحت مقدس معارف قرآن و به ويژه در حوزه علوم القرآن, چهره مجتهدى مؤسس و قرآن پژوهى صاحب سبك را به نمايش مى نهد. سيرى كوتاه در آثار معارف قرآنى يا تك نگاره هاى تفسيرى ايشان, همچون: قرآن و مبارزات, قرآن و جامعه, قرآن و دستورات اجتماعى, قرآن و شعارها, قرآن و مقام زن, همزيستى و معاشرت در اسلام, جاءالحق و پيشگفتارهاى شيواى ايشان به ويژه در قانون تفسير كه سرشار از دغدغه هاى اصلاح گرايانه استاد است٤٢ و نيز دقت در طرز بى افاده و نحوه بى پيرايه دخول, تدبر و استنتاج وى از آيات بينات, ما را به اين باور نزديك مى كند كه سعى استاد در تدوين (فلسفه اى عملى و اجتماعى)٤٣ از قرآن, به همان سادگى و زلالى كلام اللّه مجيد بوده است.
عرضه كاربردى معارف قرآنى, دغدغه هميشگى, و ساده نگارى ـ نه ساده انگارى ـ ويژگى جارى بيان و بنان استاد بود كه همين نگرش جامع و نگاه عميق پير سراى قرآن پژوهى بر آيات بينات, او را به نگارش ساده و بى پيرايه, روان و البته خوشخوان علوم و معارف قرآنى رهنمون مى كرد. نگاه دقيق علامه همواره معطوف به فهم و گيرايى مخاطب و دربند انجام بهتر رسالت خود بود; و چنين نگرش و بينشى در همه آثار ايشان هويدا و پيداست; آنچنان كه سير در اين راه كم رهرو او را فرسنگ ها از ديار تكلف و تصنعات معمول نويسندگان به دور داشت.
از بررسى مجموعه آثار استاد به ويژه قانون تفسير به دست مى آيد: اعتقاد و اعتماد ايشان به مكتب اهل بيت(ع) كه ميراث حوزه نص گراى دزفول بود, دروازه ورود ايشان به ساحت مقدس قرآن گشت. اگرچه استاد دلبستگى و شيفتگى عجيبى به قرآن داشت, (منتها گرايش ايشان به اهل بيت بوده است و سعى كرده اند چاشنى هايى از اهل بيت(ع) را با نوشته هاى خود عجين كنند).٤٤ علامه در بخش (مكتب نبوى و عترت) از كتاب تاريخ تفسير, به تفصيل در اين باره سخن رانده, تصريح مى كند: (مكرراً و مؤكداً مى گوييم: تا مفسر همه روايات مرويه از پيغمبر اكرم و ائمه معصومين(سلام اللّه عليهم اجمعين) را استقصاء نكند, نمى تواند ادعا كند به تفسير كامل قرآن دست يافته است).٤٥
استاد مكتب رهايى بخش عترت را فصل الخطاب معضلات و مشكلات فكرى ـ فرهنگى جامعه اسلامى دانسته, مى فرمايد: (تاريخ تفسير و معارف قرآنى نشان مى دهد كه حلال مشكلات علوم دين, مكتب غنى و مايه دار جعفرى است كه نقطه عطف سابقين و لاحقين از ائمه معصومين (صلوات اللّه عليهم اجمعين) است).٤٦ با اين همه, گستره و جغرافياى مطالعاتى و شهامت و آزادمنشى استاد در ارجاع به منابع پژوهشى ديگر فرق رسمى اسلامى, شايان تأمل و بررسى است.

١. محمد اقبال لاهورى; ميكده لاهور: كليات فارسى; رموز بى خودى, تصحيح محمد بقايى ماكان; تهران: اقبال, ١٣٨٢.
٢.
برخور از قرآن اگر خواهى ثبات
در ضميرش ديده ام آب حيات
مى دهد ما را پيام لاتخف
مى رساند بر مقام لاتخف
(مثنوى مسافر)
٣.
برگ و ساز ما كتاب و حكمت است
اين دو قوت اعتبار ملت است
(مثنوى مسافر)
٤. محمد اقبال لاهورى; همان.
٥. به معناى مصطلح آن, يعنى (علوم حول للقرآن) نه به معنى (علوم للقرآن) يا (علوم فى القرآن) كه شيخ طوسى قريب به هزار سال پيش با نظر به معناى اخير ـ و در اين زمانه غيرمصطلح آن ـ تفسير خود را (التبيان الجامع لعلوم القرآن) ناميد.
٦. همچنين (تاريخ قرآن) استاد محمود راميار (متوفاى ١٣٦٣).
٧. مانند آلاء الرحمن فى تفسير القرآن (٢ ج, عربى) از علامه محمدجواد بلاغى (متوفاى ١٣١٢ ش) كه مقدارى از مباحث اصلى اين علم را بسيار محققانه مورد بررسى و مداقه قرار داد.
٨. مانند: مقدمه تفسير (التبيان) شيخ طوسى, مقدمه تفسير (مجمع البيان) شيخ طبرسى, مقدمه تفسير (صافى) ملامحسن فيض كاشانى, مقدمه تفسير (آلاء الرحمن) علامه بلاغى و مقدمه علامه شعرانى بر تفسير (منهج الصادقين) ملا فتح اللّه كاشانى.
٩. مانند علامه طباطبايى كه ذيل آيات ٧ـ٩ سوره آل عمران در جلد ٣ الميزان, به طور مفصل ـ در صد صفحه ـ به مباحث تأويل, محكم و متشابه پرداخت; اگرچه علامه پس از الميزان به ضرورت پرداخت مستقل به اين علوم پى برد و كتاب قرآن در اسلام را به نگارش درآورد.
١٠. به ويژه در چاپ هاى سنگى و اخيراً در مؤخره ترجمه رحلى بهاءالدين خرمشاهى از قرآن.
١١. مانند اصول فقه شيخ محمدرضا مظفر.
١٢. به ويژه صاحب تفسير قويم (تسنيم), حكيم متأله جوادى آملى حفظه اللّه.
١٣. استاد شهيد مطهرى در سال ١٣٤١ در يكى از سخنرانى هايش داستانى تأسف برانگيز تعريف مى كند: (يكى از فضلاى خودمان در حدود يك ماه پيش مشرف شده بود به عتبات. مى گفت خدمت آيت اللّه خويى سلمه اللّه تعالى رسيدم. به ايشان گفتم: چرا درس تفسيرى كه سابقاً داشتيد, ترك كرديد؟… ايشان گفتند موانع و مشكلاتى هست در درس تفسير. گفت من به ايشان گفتم: علامه طباطبايى در قم كه به اين كار ادامه دادند و بيشتر وقت خودشان را صرف اين كار كردند, چطور شد؟ ايشان گفتند: آقاى طباطبايى تضحيه كرده اند; يعنى آقاى طباطبايى خودشان را قربانى كردند, از نظر شخصيت اجتماعى ساقط شدند, و راست گفتند) (مطهرى; مجموعه آثار; ج ٢٤, ص ٥٣٤).
١٤. ر.ك به: سيدمجتبى مجاهديان; (فخر آسمان قرآن پژوهى: اندوهياد قرآن پژوه بزرگ معاصر آيت اللّه معرفت); روزنامه ايران, ٤ بهمن ١٣٥٨.
١٥. شامل (تاريخ تفسير) و (قرآن ثقل اكبر).
١٦. فريد دهدزى; (پيرمرد چشم ماست); گلستان قرآن, ش ١٩٥, ص ١٢.
١٧. بهاءالدين خرمشاهى; (مراسم تجليل از استادان عبدالمحمد آيتى و سيدعلى كمالى دزفولى در سراى اهل قلم شانزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران); گلستان قرآن, ش ١٤٩, ص ٢٢.
١٨. محمدعلى مهدوى راد; (نكوداشت قرآن پژوه پيشكسوت استاد كمال دزفولى, در سايه سار وحى); نشست ٩, پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, ص ٢٤.
١٩. محمدعلى مهدوى راد; مراسم تجليل از استادان عبدالمحمد آيتى و سيدعلى كمالى دزفولى); سراى اهل قلم, شانزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, روزنامه اطلاعات, ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٢, ص ١٠.
٢٠. (وى از جمله روحانيون دانشمندى بود كه مورد احترام و اعتماد اهل علم بود; اگرچه در ميان عامه مردم شهرت لازم را نداشت, ولى از مراتب بالاى علمى برخوردار بود) (١٧/١/٨٤, سخنان رئيس وقت مجلس شوراى اسلامى دكتر غلامعلى حداد عادل در صحن علنى مجلس/ پايگاه الكترونيكى خانه ملت).
٢١. از جمله استاد محمدعلى مهدوى راد نيز در اين باره عقيده دارند: (كتاب قانون تفسير همان طور كه آقاى خرمشاهى گفتند, درخشان است و كم نظير… . قانون تفسير كم كارى نيست. كار بسيار بزرگى است و در نوع خود اولين است و همچنين تاريخ تفسير نيز چنين مقامى دارد) (ر.ك به: روزنامه اطلاعات, ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٢, ص ١٠).
٢٢. بهاءالدين خرمشاهى; (مراسم نكوداشت استاد سيدعلى كمالى دزفولى گلستان قرآن, ش ٢٠٣, ص ١٤. ايشان همچنين در مراسم تجليل از استادان عبدالمحمد آيتى و سيدعلى كمالى دزفولى در سراى اهل قلم شانزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران به صراحت مى گويد: (چند سال پيش از انقلاب در كتابفروشى, با كتابى به نام قانون تفسير آشنا شدم كه بى نظير بود. كتاب هاى پيش از اين جزو كارهاى خوب بودند, اما در حد قانون تفسير نبودند; ولى با كمال تعجب مى بينم كه اين كتاب تجديد چاپ نشده است) (روزنامه اطلاعات, ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٢, ص ١٠ / گلستان قرآن, شماره ١٤٩, ص ٢٢. )
٢٣. بهاءالدين خرمشاهى; از سيزه تا ستاره, قرآن شناس بزرگ زمانه; چاپ اول, تهران: قطره, ١٣٨٦, ص ٨٥.
٢٤. متولد ١٣٠٣/١٣٠٤ ق و متوفاى ١٣٥٩ ق, از مراجع جنوب و غرب ايران و استاد بزرگ ادبيات و صاحب الاشتقاق و اساس النحو و مصباح الهدايه فى اثباه الولايه. ايشان كه مقيم اهواز بود, اما تابستان ها رحل اقامت به اصفهان مى افكند.
٢٥. سيدمجتبى مجاهديان; دفتر مصاحبات.
٢٦. طبع جديد آن به سفارش استاد خرمشاهى و توسط اين كمترين در حال انجام است.
٢٧. مجموعه سه جلدى كتب علوم قرآنى علامه كمالى عبارتند از: ١. قانون تفسير; ٢. تاريخ تفسير; ٣. قرآن ثقل اكبر.
٢٨. مفصل ترين بخش اين كتاب است و استاد خود بسيار به آن اعتقاد و افتخار داشت; چنان كه بارها مى فرمود: بنده ادعا مى كنم تا آنجا كه سراغ دارم, هيچ كدام از آثار مربوطه بهتر از قانون تفسير در بحث قرائات وارد نشده و مانند آن, شبهات اين بخش را كه اتفاقاً مهم ترين و گسترده ترين شبهات به ويژه از جانب مستشرقان بر آن وارد مى شود را پاسخ نگفته است.
٢٩. (در زمانه ما تا آنجا كه اطلاع داريم, چند تن [در باب تأويل] حرف و نظريه داشتند كه از آن جمله اند: مرحوم علامه طباطبايى و مرحوم آيت اللّه معرفت و ديگر, مرحوم سيدعلى كمالى دزفولى كه از علماى ممتاز عصر ما بود و همچنين سيدمحمدباقر صدر شهيد) (گفتگو با استاد منوچهر صدوقى سها با عنوان (تأويل و مسائل آن), ماهنامه اطلاعات حكمت و معرفت, ش ٤ (پياپى ١٦), تير ١٣٨٧, ص ٨).
٣٠. سيدعلى كمالى دزفولى; قانون تفسير; تهران: كتابخانه صدر, ١٣٥٤, ص ٢٦.
٣١. همان, ص ١٥٧.
٣٢. بهاءالدين خرمشاهى; قرآن پژوهى; هفتاد بحث و تحقيق قرآنى; تهران: مشرق, ١٣٧٢, ص ٧٤٢.
٣٣. سيدمحمد على ايازى; (شناخت اجمالى تفسير قرآن براى همه); ويژه نامه گلستان قرآن, ش ٢٠٣, ص ٣١.
٣٤. همان. نيز محمدعلى مهدوى راد; (مراسم تجليل از استادان عبدالمحمد آيتى و سيدعلى كمالى دزفولى); سراى اهل قلم شانزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران, روزنامه اطلاعات, ٢٥ ارديبهشت ١٣٨٢, ص ١٠. ايشان تأكيد مى كنند: (و اين تعبير را من درباره ايشان, به دقت به كار مى برم; يعنى نوع اين گونه مطالعاتى كه الان مرسوم شده; هم مقاله, هم كتاب, كارى به اين سبك سياق, جلوتر از ايشان در قالب تفسير و علوم قرآن نمى بينم) (نيز نك به: گلستان قرآن, ش ١٤٩, ص ٢٣).
٣٥. فريد دهدزى; (پيرمرد چشم ماست) گلستان قرآن, ش ١٩٥, ص ١٢.
٣٦. بهاءالدين خرمشاهى; دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى; ذيل (كمالى) و نيز زندگينامه خودنوشت آيت اللّه كمالى دزفولى; ج ٢, چ ٢, تهران: دوستان و ناهيد, ١٣٨١.
٣٧. همان.
٣٨. سهراب سپهرى; هشت كتاب; به نقل از: محمد حقوقى, شعر زمان ما ٣ (سهراب سپهرى); تهران: نگاه, ص ٢٢٨.
٣٩. بهاءالدين خرمشاهى; در سايه سار وحى (نكوداشت قرآن پژوه پيشكسوت استاد سيدعلى كمالى دزفولى), ش ٩, ص ٢٠٥.
٤٠. در سال ١٣٧٦ به عنوان (خادم نمونه قرآن) توسط رئيس جمهور وقت مورد تجليل قرار گرفت و در سال ١٣٨٢ در سراى اهل قلم با سخنرانى استادان قرآن پژوه: بهاءالدين خرمشاهى, محمدعلى مهدوى راد, سيدمحمدعلى ايازى, مسعود انصارى و در سال ١٣٨٣ در نمايشگاه بين المللى قرآن با سخنرانى قرآن پژوهان: دكتر محمدباقر حجتى, استاد مهدوى راد, استاد خرمشاهى, دكتر سميعى, دكتر فارسيجانى از مقام علمى ـ پژوهشى علامه تجليل شد.
٤١. سال كبيسه.
٤٢. پيشگفتار قانون تفسير, چنين آغاز مى شود: (روزى كه بشر از حكومت شمشير نااميد شود, به حكومت كتاب پناه خواهد برد; هرچند هزاران سال ديگر با آن روز فاصله باشد). شاهد مدعاى ما آن جاست كه در ادامه همين پيشگفتار مى نويسد: (مصالح ساختن كاخ انسانيت در دوران كتاب را بايد از قرآن به دست آورد. بشريت, در قرآن ارزشمندترين شيوه اداره اجتماع را مشاهده كرده است, بهترين نقشه ايجاد يك تمدن جديد را كه مى تواند همه ملت ها و جوامع را از سنگينى بار گمراهى ها, بيدادگرى ها و بدبختى ها رها كرده, به زندگانى سرشار از نور علم و معرفت و صلح و صفا رهنمون شود).
٤٣. محى الدين بهرام محمديان; (ويژگى ها و شاخص هاى آثار علمى استاد كمالى دزفولى), در گفتگو با گلستان قرآن, ش ٢٠٣, ص ٢٦.
٤٤. سيدمحمدباقر حجتى; (نكوداشت قرآن پژوه پيشكسوت استاد كمالى دزفولى), در سايه سار وحى, پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى, نشست ٩, ص ١٤.
٤٥. سيدعلى كمالى دزفولى; تاريخ تفسير; تهران: كتابخانه صدر, ١٣٥٧, ص ١٩.
٤٦. سيدعلى كمالى دزفولى; شناخت قرآن; تهران: چ ٣, اسوه, ١٣٧٨, ص ٢٢٥.