آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - كتاب و كتاب پژوهشى پابرگ٧ - بشری جواد
كتاب و كتاب پژوهشى پابرگ٧
بشری جواد
٤٧. رساله اخبار مغولان به خط قطب و حل ّ چند مشكل آن
در سالى كه در آنيم, كتابى ارزنده توسط كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره) نشر يافت; بدين مشخصات:
ـ اخبار مغولان در انبانه قطب; به كوشش ايرج افشار; چاپ اول, قم: كتابخانه بزرگ حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), گنجينه جهانى مخطوطات اسلامى, ١٣٨٩, ١١٥ ص.
اين كتاب, در واقع تصحيح رساله اى است كتابت شده به دست خواجه قطب الدين محمود شيرازى, دانشمند بزرگ سده هفتم قمرى, موجود در مجموعه اى نفيس سراسر به خط او كه هنوز معلوم نيست از نگاشته هاى قطب الدين است يا ديگرى. هرچه هست, قطب الدين آن را استنساخ كرده و همين, جنبه مهمى است; علاوه بر آن, اين رساله پس از تاريخ جهانگشا اثر عطاملك جوينى, كهن ترين سند تاريخى فارسى نگاشت از احوال مغولان است. رساله بسيار كوتاه, ولى پراهميتى است كه از نظرهاى گوناگون قابل بررسى است: ضبط واژه هاى مغولى در آن, از آن رو كه قطب الدين در فضاى مغول زده روزگار زيسته و بر آن اصطلاحات تسلط داشته, از منابع بسيار درست تر است; اطلاعاتى از برخى وقايع ساليان دارد كه شايد جاى ديگر يافت نشود; نام برخى رجال ايرانى و حكام تاتار را در اختيار مى گذارد كه در منابع نيامده, و اطلاعاتى نظير آن.
رساله در سال ٦٨٠ ق در عصر حكمرانى/امپراتوريِ (توتامنكو) نگاشته شده است. اين اطلاع را مؤلف در آغاز كتاب به دست مى دهد, آنجا كه مى نگارد: (… بعد از توتامنكو كه در اين ساعت پادشاه است, يعنى در شهور سنه ثمانين وستمائه) (اخبار مغولان, ص ٢٠).
اصل رساله در مجموعه خطى بسيار نفيس قطب الدين موجود است كه گمان مى رفت نسخه منحصر به فردى باشد. اين رساله را استاد ايرج افشار, حدود سه يا چهار سال قبل بر اساس عكسى سياه و سفيد استنساخ و مهياى چاپ نمود و برخى امور كار را هم به بنده سپرد. از آن جمله, يكى مقابله صورت استنساخى ايشان با اصل دستنويس بود كه از قبل با آن آشنايى داشتم و از قضا, نخستين بار آن را به ايران شناسان شناسانده بودم.١ استاد دكتر مرعشى از سر لطف, تصوير رنگى صفحات مربوط به بخش اخبار مغولان را مهيا فرمودند تا به جاى مراجعه به اصل نسخه ـ كه در بخش مرمت قرار داشت ـ كار را بر اساس آن پيش ببرم.
كار متن پس از دو سه بار مقابله, و رسيدن به محضر استاد افشار براى مشورت, تقريباً نهايى و در حروفچينى نيز, اغلاطِ موجود گرفته شد.٢ ايشان البته بعدها با پس و پيش كردن چند ورق از نسخه, نظم درست را بدان بازبخشيد و در همين بخش از كار بود كه مشخص شد رساله در ٦٨٠ ق تأليف شده است; زيرا پيش از اين, محل درست برگى كه تاريخ تأليف را در خود داشت, جايى از نسخه بود كه اصلاً از جملاتِ قبل و بعد, تاريخ نگارش به دست نمى آمد.
به هرحال, پس از اتمام كار و نگارش مقدمه توسط حضرت مصحّح, نسخه اى در كتابخانه مجلس يافت شد كه در سده يازدهم يا دوازدهم قمرى, از روى مجموعه خط قطب الدين كتابت شده بود و رساله (اخبار مغولان) را هم در خود داشت.٣
اين اطلاع زمانى به دست آمد كه كتاب در قم, تحويل چاپخانه داده شده بود و در واقع فرصتِ عرضه آن از دست رفت. گو اينكه طبق نظر درستِ استاد افشار, قرائتِ كاتبى از عصر صفوى از روى خط آشفته و ناخواناى قطب, ارزشى در تصحيح رساله اى كه نسخه اصلِ (خطّ مؤلفِ) آن در دست است, ندارد. به هرحال عكسى كه بلافاصله از بخش مورد نظر نسخه مجلس تهيه كردم, به كار نيامد و پرونده با نگارش يادداشتى توسط مصحح در بخارا (ش ٧٦, ص ٩٥ـ٩٦) مختومه شد.
اما عكس رساله مجلس اينك در دست بنده هست كه فوايدى دارد:
اول اينكه: نشان مى دهد در عصر صفوى, اوراق رساله اخبار مغولان هنوز پس و پيش نشده بوده و سر جاى درست خود قرار داشته است. با استفاده از همين نسخه جديد, درمى يابيم اصلاحِ چينش اوراق توسط مصحح, كاملاً درست و دقيق بوده است.
دوم اينكه: در يك موضع نسخه, در متن با بازكردن ابرويى به شكل عدد ٧, به حاشيه ارجاع داده شده و ما در عكس رنگى پايان كتاب, به علت اشكالِ گرافيكى و حذف نادرست حاشيه ها, تصوير حاشيه را نداريم (برگ ٢٦ الف, سطر ١٩). اين مورد در متن نسخه مجلس توسط كاتب, به استنساخ رسيده است. كلماتى كه در حاشيه بوده و در عكس چاپ شده, انعكاس نيافته (سلامت ماندند) است (اخبار مغولان, ص ٣٣, سطر ٧) كه البته استاد افشار آن را از روى عكس سياه و سفيد خود وارد متن كرده اند; بدون تذكار اين نكته كه اين دو كلمه از حاشيه افزوده شد.
سوم اينكه: جملاتِ حاشيه برگ ٣٠ ب به دليل فرسودگى بسيار و برش خوردن كاغذ, ناقص ماند و باعث شد نتوانيم صورت كامل كلمات را حتى به اصلاح قياسى, حدس بزنيم. سؤال اينجاست كه نسخه خط قطب كه در عصر ما بدين درجه از فرسايش رسيده است, در حدود دويست يا سيصد سال قبل در چه وضعيتى بوده و آيا اين حواشى براى كاتب نسخه مجلس خوانا بوده است؟! خوشبختانه كلماتى در نسخه مجلس هست كه در صورت فعليِ نسخه مرعشى (خط قطب) وجود ندارد و نشان مى دهد اصل نسخه در آن زمان به مراتب سالم تر از اكنون بوده است; اگرچه همه كلمات در همان زمان نيز براى كاتب صفوى واضح و هويدا نبوده است; و اينك اصلاحِ بندى از (اخبار مغولان) (ص ٤٥) بر اساس نسخه مجلس:
و او عظيم٤ بى خشم٥ و بي… [سفيدمانده] و مدت هفده سال (پادشاهيِ) اين اقاليم كه ذكر رفت (كه) پدرش گرفته بود (بكرد)٦ چنان كه ازو هيچ (رنجى)٧ و زحمتى بكسى نرسيد با… [سفيد مانده] كه از غايتِ (رحيم دلى) كه در خزانه٨ و (طويله او) كردندى و بگرفتندي٩… [سفيد مانده] و نكشتى و در (هر كار) كه پيش آمدى (بنفسِ خود) كفايت كردى, (چه همه جنگ او) با مغول بود نه١٠ با… [سفيد مانده] و كارهاى بزرگ و سخت كه او (كرد) (هولاكو)١١… [سفيد مانده] زيرا [كه] هولاكو [را] جنگ (بازبك بود) و او [را] با مغول چون… [سفيد مانده] كه از آن سخت(تر باشد) (نسخه مجلس, ١٠١١٧, ص ٥٣. نك به: تصوير آن كه در مقاله مى آيد).
مى بينيم كه موارد داخل هلال/پرانتز بر اساس نسخه جديد مجلس قابل تكميل و در نوع خود مغتنم است.
٤٨. آشنايى عباس اقبال با رساله (اخبار مغولان)
ييادداشت قبلِ پابرگِ ٧, به رساله اخبار مغولان در مجموعه خط قطب اختصاص داشت كه خواننده محترم درباره آن حاضرالذهن است.
نكته اى كه به تازگى بدان برخورد كردم و براى خودم و قطعاً مغول شناسان جالب توجه است, اين است كه رساله مزبور را كه همه گمان مى كرديم از كشفيات دهه هشتاد خودمان است, عباس اقبال آشتيانى مى شناخته است. نمى دانم او چقدر در نگارش آثارش از اين رساله سود برده و آيا اصلاً آشنايى اش با رساله مزبور قديم است يا مربوط به ساليان پايانى عمر اوست; اما به سندى چاپ نشده دست يافتم كه نشان مى دهد اقبال, اين رساله را احتمالاً از طريق نسخه ١٠١١٧ مجلس مى شناخته و حتى قصد داشته آن را به تمامى براى خود استنساخ كند.
پيش از عرضه سند, بايد نكته اى درباره نسخه ١٠١١٧ مجلس عرض كنم و آن اينكه بسيارى از نسخه هاى مجلس كه اخيراً به دستور رسول جعفريان شناسايى و فهرستنگارى شد و حتى روى سايت هم قرار گرفت, بيش از پنج دهه (نيم قرن) در مخزن كتابخانه قرار داشته است كه شايد نسخه مزبور نيز يكى از آنها بوده باشد. اين نكته را داشته باشيد تا دوباره بدان بازگرديم.
در مجموعه اى صحافى شده از يادداشت هاى چاپ نشده عباس اقبال در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به شماره ٩١٣٥ به رساله اى در تاريخ مغول برخوردم كه در فهرست آنجا راجع به آن چنين نوشته شده: (مختصرى در تاريخ مغول تأليف ٦٨٠ (٥ برگ خطى).١٢ به اصل نسخه يادداشت ها مراجعه كردم. ديدم اقبال در برگ آغازِ اين پنج برگ نوشته است: (مختصرى در تاريخ مغول كه در ٦٨٠ تأليف شده و على العجاله نمى دانم مؤلف آن كيست). رساله را باز كردم و ديدم همان (اخبار مغولان) است كه در مجموعه خط قطب وجود دارد. بعيد است فرض كنيم كه اقبال به نسخه خط قطب دسترسى داشته; زيرا اگرچه او با مرحوم آيت اللّه العظمى مرعشى(ره) مراوده علمى و حتى رفت و آمد حضورى داشته است, اما اين نسخه در كتابخانه مرعشى نبوده است. بلكه همين چند سال قبل جناب دكتر سيدمحمود مرعشى آن را از آيت اللّه لاجوردى براى كتابخانه خريدارى كردند. پس احتمالِ رؤيت نسخه خط قطب در قم توسط اقبال, احتمالِ بعيدى است; مضاف بر آنكه اگر او اين رساله را در مجموعه اى به خط قطب الدين ديده بود, حتماً در يادداشتش به اين قضيه اشاره مى كرد.
اما احتمال ديگر كه به ذهن مى رسد, دسترسى او به نسخه ١٠١١٧ مجلس است كه آن هم رساله (اخبار مغولان) را تمام و كمال داراست و از قضا مطالبِ جابه جا شده در نسخه مرعشى (به دليل جابه جايى اوراق در صحافى), در آن خدشه اى وارد نكرده است.
در بررسى متن استنساخى اقبال, متوجه شدم او فقط دو سه برگ از آغاز رساله را براى خود كتابت كرده, كه از آغازِ آن است تا برسد به سه سطر مانده به پايان برگ ٢٤ نسخه مرعشى.
در مراجعه مجدد به نسخه مجلس نيز دريافتم سال تأليف رساله (٦٨٠ ق) را كسى در حاشيه برگ محل اشاره اين سال, با خودكار/مداد برجسته سازى كرده است. آيا اين فرد عباس اقبال بوده است؟ و آيا او از روى همين نسخه, رساله مزبور را استنساخ نموده است؟ گويا پاسخ به اين سؤال ها همه مثبت باشد.
پس اگر چنين است, آيا او به همين نسخه فهرست نشده در آن روزگار, دسترسى داشته و يا اينكه نسخه مزبور در آن زمان, نزد شخص ديگرى نگهدارى مى شده است؟ براى پاسخ دادن به اين سؤال بايد تاريخچه ورود نسخه به كتابخانه مجلس را بررسى كرد, كه البته اين امكان فعلاً براى من وجود ندارد. اما حتى اگر فرض كنيم نسخه در آن ساليان در مخزن كتابخانه مجلس قرار داشته, براى اقبال و تعدادى از محققان بانفوذِ آن عصر شايد دسترسى و تفحصِ نسخه هاى فهرست نشده ميسر بوده و او همين نسخه را به مطالعه گرفته است; نسخه اى كه شايد چند دهه در كتابخانه مجلس قرار داشته و تا همين دو سال قبل فهرستى از آن نشر نيافته بود.
٤٩. گوشه هايى از زندگى و آثار بدرالدين طالقانى
در سال ١٣٨٢ جنگ بياضى بسيار ارزشمندى از سده هفتم و هشتم قمرى, شامل اشعار و قطعاتى به نثر فارسى و بعضاً عربى, طى مقاله اى معرفى شد كه نسخه آن در آن ساليان به تازگى نصيب كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى شده بود.١٣ مطالب اين دستنويس در واقع پراكنده است و نظم خاصى بر آن حاكم نيست; به همين دليل نگارنده معرفى نامه آن, استاد ايرج افشار, به درستى آن را (جنگ) ناميده و از (سفينه) ـ كه به هرحال نظمى بر آن حاكم است ـ جدا كرده بود. اطلاق صفت (بياضى) بر آن نيز به دليل شيوه صحافى نسخه از عرض بوده است.
اين مقاله را بارها و بارها از نظر گذراندم و يكى دو مرتبه نيز از نزديك نسخه جنگ را در كتابخانه بررسى و از آن يادداشت بردارى كردم. يكى از بخش هاى به واقع تحفه اى كه اين دستنويس در خود جاى داده بود, اشعار شعراى صوفى مسلك و يا صوفيانه سراى متقدم فارسى گوست كه نام برخى را ممكن است در هيچ منبع ديگرى نيابيم. يكى از شاخص ترين آن موارد, اشعار شاعرى بود به نام (بدرالدين طالقانى) كه در مقاله استاد افشار, طبق شيوه نگارش آن معرفى نامه, به نقل چند بيت از آن كفايت و درباره شخصيت وى اين چنين اظهار نظر شده بود: (… شاعرى كه ظاهراً ذكرى از او جايى ديده نشده است).١٤
واقعيت نيز اين چنين است و ما در هيچ يك از منابع تذكره اى ـ كه مثلاً فرهنگ سخنوران خيام پور و تاريخ نظم و نثر سعيد نفيسى, ما را به محتويات بسيارى از آنها دلالت مى كند ـ نام و نشانى از اين بدرالدين نمى يابيم.
خوشبختانه در بررسى مجموعه اى از منشآت سده نهم قمرى موسوم به فرائد غياثى كه يكى از نوادگان شيخ احمد جام در سده نهم آن را گردآورده و از زواياى متعدد, قابل استفاده و بهره بردارى است, به اطلاعاتى از اين بدرالدين برخوردم كه گوشه اى از احوال وى را روشن مى كرد; و چون خود مدت ها بود نام بدرالدين را به عنوان سراينده اى ناشناس در ذهنم جاى داده بودم و حالا اطلاعى هرچند مختصر از او به دست آمده بود, بى فايده نديدم كه اين اطلاعات را بدين شكل عرضه كنم تا شايد كسى نكته اى بر آن بيفزايد. آنچه پس از اين خواهد آمد, بررسى تقريظى است كه از بدرالدين طالقانى در ستايش كتاب حديقة الحقيقة, اثر قطب الدين محمدبن مطهر بن احمد جام باقى مانده است, و نيز نقل اشعار بدرالدين از روى جنگ بياض مرعشى.
اين ستايشنامه را شيخ بدرالدين طالقانى در پاسخ نظرخواهى خواجه ابوالفتح شيخ قطب الدين محمد مطهر جامى (٥٧٧ـ ٦٧٧ ق), نوه شيخ احمد جام, نگاشته است. قطب الدين محمد مطهر از اعقاب صاحب اثر و تأثيرگذار احمد جام و در واقع مربى سالكان خانقاه معدآباد در روزگار خود بوده است.١٥ از وى كتاب مهمى به نام حديقة الحقيقه باقى است كه در سال ٦٤٢ ق١٦ بر سر روضه شيخ الاسلام احمد جام در چهارده باب نگاشته است. قطب الدين پس از نگارش كتابش, از برخى متصوفه سرشناس روزگار خود استفتا كرده, نظراتشان را درباره آن جويا شده است. وى در آخرين (فصل) از حديقه خود در اين باره نوشته است:
و در اين مدت اين ضعيف بى سرمايه… بقدر وسع و طاقت خود در بحور معانى غواصى كرد و از هر بحرى صدفى پر دُر و لآلى برآورد و از هر معدنى جواهرها از هرگونه و هر رنگ حاصل كرد و از دارالضرب شريعت و بيّاع خانه طريقت و بحار حقيقت و كنوز علم و حكمت, نقود مايه دار تمام عيار بصحرا آورد [= حديقة الحقيقه را تأليف كرد], و بر الواح علم و حكمت صرافان بازار شريعت و ناقدان رشته طريقت و جوهريان اسواق عالم حقيقت… ريخت تا بر محك معنى زنند و حق از باطل و صدق از كذب و سره از قلب جدا كنند و بر راست و سره آن بصدق حكم فرمايند و بخطوط مبارك خود مسجل گردانند… ). ١٧
اين فصل ويژه كه در پايان نسخه حديقة الحقيقه محفوظ در كتابخانه موزه بريتانيا (دستنويس اساس دكتر موحد) وجود دارد, در مجموعه فوق العاده ارزشمند فرائد غياثى نيز به صورت نامه اى مستقل ثبت شده است.١٨ چنين به نظر مى رسد كه قطب الدين محمد بعد از آنكه در چهارم صفر ٦٤٢ ق از نگارش حديقه فارغ شده, رونوشت هايى از كتاب را به همراه نامه اى (همان فصل مورد گفتگو در پايان نسخه بريتانيا) در طلب فتوا راجع به محتويات آن به تنى چند از سرشناسان تصوف روزگارش فرستاده است.
اينكه نام آن متصوفه چه بوده و ايشان به درخواست قطب الدين چه پاسخى داده اند, چيزى است كه دو سند ارزنده و كهن ما را در رسيدن به جواب يارى مى دهد. يكى از اين اسناد, همان تتمه نسخه كهنسالِ حديقة الحقيقة است كه در سال ٧٠٦ ق كتابت شده و اكنون در موزه بريتانيا نگهدارى مى شود١٩ و ديگرى فرائد غياثى است.٢٠
از آنجا كه دكتر موحد در پايان حديقة الحقيقه اين پاسخ ها را ضميمه كرده است, از نقل آنها خوددارى مى شود. ايشان در نوشته خود, از فرائد غياثى نيز در تصحيح اين قسمت استفاده كرده اند,٢١ ولى اينكه كدام نسخه مورد مراجعه ايشان بوده, مشخص نيست.
ييوسف اهل جام درباره اين پاسخ ها, توضيح مفيدى به اين صورت داده است:
فصلى كه حضرت شيخ الاسلامى ملاذالانامى قطب الحق والدين ابوالفتح عمر بن المطهر بن احمد جامي٢٢ [كذا] قدس اللّه ارواحهم وعطر بنفحات القدس فى مساكن الانس اشباحهم بائمه عصر… در استفتاء كتاب حديقة الحقيقه فرموده اند; مضمون آنكه اين كتاب مطابق شرع مصطفوى و موافق دين محمدى هست يا نى.
و سپس درباره اينكه نامه قطب الدين محمد را در فصول قبلى كتابش آورده است, مى افزايد: (آن استفتا در باب رسائل ديوانى [اصل: هوانى] نوشته شده است. اين سه رساله متواليه٢٣ جواب آن استفتاست كه آمد).٢٤
طولانى ترين نامه از ميان سه پاسخى كه در جواب قطب الدين محمد مطهر نوشته شده است, از آنِ شخصى است به نام و كنيه (ابوعبداللّه محمد بن حسن طالقانى) معروف به بدر كه نام كامل وى از جمله پايانى نامه اش به قطب الدين مشخص مى شود: (حرره هذه السطور, ابوعبداللّه محمد بن الحسن الطالقانى فى سنه ثمان و اربعين و ستمائه, يعرف بالبدر).٢٥ يوسف اهل, همچنين در عنوان نامه وى, او را (وحيد العصر وفريد الدهر)٢٦ خوانده و اين بار با كنيه, لقب و نسبت, وى را (ابوعبداللّه بدرالدين الطالقانى) ناميده است.
پس تا اينجا مشخص شد ابوعبداللّه بدرالدين محمدبن حسن طالقانى در نيمه قرن هفتم قمرى از معاريف صوفيان عصر بوده و چنان اهميتى در عهد خود داشته است كه يكى از نوادگان ارجمند و شناساى شيخ احمد جام, يعنى قطب الدين محمد مطهر, براى گرفتن تأييديه كتاب خود, موسوم به حديقة الحقيقه از وى طلب فتوا كند.
متأسفانه از خلال نامه پرحجم و مبالغه آميز وى كه به عربى نگارش يافته, اطلاع مفيد ديگرى از خود او به دست نمى آيد;٢٧ اما همين كه نام كامل و تاريخ تقريبى روزگار او مشخص شد, بسيار مغتنم است.
حال نوبت به نقل قصيده وى از بياض قرن هفتم ـ هشتمى كتابخانه بزرگ آيت اللّه العظمى مرعشى مى رسد. پيش از اين, گذشت كه در نوشتارى كه در معرفى بياض مرعشى تدوين شده, هيچ گونه اطلاعى از وى عرضه نشده است; با اين حساب, اكنون مى توان با دانسته هاى بيشترى به سراغ ميراث منظوم مختصرى كه از بدر طالقانى باقى مانده و شامل يك قصيده مفاخره اى و غزلى صوفيانه است, رفت. اين اشعار براى نخستين بار است كه منتشر مى شود و در نقل آنها از روى جنگ مزبور ـ كه در حال حاضر به شماره ٢٨١٣١٠٠ در مخزن خطى كتابخانه نگهدارى مى شود ـ (كى)ها به (كه) تبديل و در نقطه گذارى, حروفى چون (چ) و (پ) و نيز سركش گذارى (گ), از رسم الخط امروزى پيروى شد.
نكته نهايى اينكه ابوعبداللّه بدرالدين طالقانى را بايد متعلق به طالقان خراسان ـ كه ميان بلخ و مرود الرود است ـ دانست و نه طالقان قزوين. اين نكته را دو دليل تقويت مى كنند: يكى امكان ارتباط با متصوفه (جام) كه طبيعتاً پذيرش اينكه صوفى اى از جام, با طالقان بلخ نامه نگارى كند و با آنجا مرتبط باشد, پذيرفتنى تر است تا اينكه با مناطق مركزى ايران. ديگر اينكه در بيت سوم از قصيده مفاخره اى بدرالدين كه پس از اين خواهد آمد, آمدن نام بلخ در كنار طالقان, اين گمان را قوت مى بخشد. لحنِ قصيده بدرالدين به ذهن مى رساند شايد وى آن را در پاسخ خصمى, مثلاً از شريعتمداران افراطى عصر, سروده است.
(لبدر الدين الطالقانى)
ايا كسى كه جهانت ز طالقان منست
هماى اوج معانى ز آشيان منست
اگر به عالم بينى تو ماه تنگ دهان
اگر زبان بود او رازگر, زبان منست
وگر بگيتى يك ماه بى ميان بينى
ز طالقان و ز بلخ و ز باميان منست
اگر مرا تو ندانى, خداى مى داند
كه شعر, شعر منست و بيان, بيان منست
عجب مدار چو گويم٢٩ زمان زمان منست
چه گفته اند ز من پيشتر كزان منست
بدان خداى كه ابداع وقت كرد و زمان
كه وقت, وقت منست و زمان, زمان منست
بگاهِ نشرِ فضايل چو خامه برگيرم
من آن٣٠ كسم چو تو صد سر بر آستان منست
به ابتداع بدايع, به معجزات سخن
زبان سوسن آزاد در دهان منست
هزار چشمه سحر حلال و آب حيوة
چو نيل و دجله روان از سر زبان منست
على وقتم با ذوالفقار و رمح و سنان
كه هفده آيت منزل شد از سه نان منست٣١
بدل بخوان قناعت ز جدى و حوت و حمل
برشته٣٢ زين سه دو نانست كو به خوان منست
ز قوس قوس كنم من شكار جدى به تير
كه تير, تير منست و كمان, كمان منست
مرا ز قوت قدسى كه وحى, جان منست
نه جان كه بلك روانست و در روان منست
عقود درّ و لآلى ز نظم و نثر سخن
به نزد اهل بصيرت ز بحر و كان منست
جواهر ملكوتى فوايد و فلكى
به هر سپيده دم از حق نثار جان منست
نه خاطرِ ملكى بل كه خاطر ملكي٣٣
ز قوت فلكى صيد رايگان منست
رموز جمله تنزيل را ز مشتبهات
بپرس, كشف حقايق به ترجمان منست
جواد طبع چو زينش نهم بگاه سبق
شموس ابلق گيتى, نه هم عنان منست٣٤
به سال٣٥ ششصد و چل بود تا چهار قران
ز مشترى و زحل وان [قران], قران منست
ز طالقانِ جهانِ جهان توى و منم
ز طالقان و جهان هم ز طالقان منست
چه التفات كنم من به ملك هر دو جهان
وراى اين دو, جهانيست وان جهان منست
وله ايضا
در عشق مكن منى و مايى
عشقست منزه از دوتايى
در عالم عشق چون درآيى
بيرون شوى از منى و مايى
در راه طلب ز سر قدم ساز
گر مى خواهى كه بر سرآيى
فانى گردى چو در بقايى
باقى مانى چو در فنايى
در آخر ظلمتِ شبِ موى
بينى سر و روى روشنايى
تو زبده عالم وجودى
تو صوفى صفّه صفايى
عمّان وجود قطع كردى
از لجّه اگر به ساحل آيى
كشتى وجود غرق گردد
در لجّه قلزم خدايى
ييك قطره بود محيط عالم
از بحر محيط كبريايى
بر پر تو ازين حضيض خاكى
بر اوج وجود اگر همايى
تا چند ز مكر و غدر و سالوس
تا چند ز طاعت ريايى
درزن تو به دست خويش آتش
در خرمن زهد و پارسايي٣٦
٥٠. سرنخى از يك ديوان كه سعيد نفيسى استنساخ كرده است
سرنوشت كتابخانه بسيار پراهميتِ سعيد نفيسى را استاد افشار نگاشته است كه مى توان بدان مراجعه كرد.٣٧ همين اندازه بايد دانست كه در عصر حيات او ١٠٨١ جلد از كتب خطى نادرِ او براى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران خريدارى شد (در فهرست هاى آنجا پشت سر هم معرفى شده است) و ٧٧ جلد نزد خودش باقى ماند.٣٨ همچنين ١٦٠ جلد كتاب به خط وى وجود داشته كه محصول استنساخ دستنويس هايى است كه بدان ها علاقه داشته و به هر دليلى (اغلب كمبود امكاناتِ عكسبردارى در گذشته) نمى توانسته عكسى از آنها بردارد. در مقاله پيشگفته در اين باره آمده است: (بالاخره آنچه اهميت و امتيازِ خاص دارد, مجموعه ١٦٠ جلد كتابى است كه مرحوم نفيسى اكثر آنها را از سال ١٣٠٠ شمسى به بعد به خط خويش از روى نسخ قديم استنساخ كرده است. اين مجموعه بسيار گرانبهاست; چه يادگارى است ارجمند از دانشمندى بزرگ كه با همتى و حوصله اى و پشتكارى و ذوقى و ولعى خاص در سفر و حضر اين مقدار نسخه نويسى كرده و توانسته است از بعضى متون قديم نسخه ديگرى بيافريند و در دسترس محققان قرار دهد. قصد او از نوشتن اين نُسخ بيشتر آماده كردن آنها براى چاپ بوده است; اما موفق به برآوردن همه نيات خود نشد).٣٩
سياهه اى از اين كتاب ها در منبعِ مورد بحث عرضه شده است. با نگاهى بدان ها, متوجه مى شويم برخى از اين نسخه ها از روى دستنويس هاى كهنه اى كتابت شده كه امروز اصل آنها در اختيار ما نيست و اگر نسخه استنساخيِ نفيسى را در دست داشته باشيم, بسيار مغتنم است; ولى افسوس كه نسخه هاى كتابت شده توسط نفيسى نيز اكنون مفقود است و يا اگر هست, ما از محل نگهدارى آنها بى اطلاعيم. از نسخه هايى كه ارزش حياتى دارد و اگر خط نفيسى از آنها يافت مى شد, دريچه اى ديگر بر مطالعات تاريخ ادبى مى گشود, اينهاست:
ـ ديوان ميركرمانى شامل ٧٢٧٢ بيت, استنساخ شده در سال ١٣٢١ ش.
ـ ديوان جلال طبيب شيرازى, از روى نسخه قرن هشتم و نسخه محسن امين الدوله مورخ ٨٢١ ق و مقابله شده با نسخه مجلس شماره ١١٨٢ و تكميل شده با نسخه هاى ديگر, شامل ٣١٩١ بيت, استنساخ شده در سال ١٣٢١ ش.٤٠
ـ ديوان نظام استرآبادى, شامل ٤٠٦٦ بيت, استنساخ شده در سال ١٣٢٢ ش.٤١
ديوان ميركرمانى را نفيسى از روى نسخه اى استنساخ كرده است كه در سده هشتم قمرى كتابت شده بود و به مرتضى نجم آبادى تعلق داشت. اين نسخه را عبدالرحيم خلخالى, قاسم غنى و عباس اقبال نيز ديده بوده اند;٤٢ ولى هيچ يك از روى آن استنساخ نكرده اند. متأسفانه اكنون از سرنوشت دستنويس نجم آبادى بى خبريم و طبيعتاً از گنجينه سروده هاى يكى از بهترين شاعرانِ همروزگارِ حافظ محروم.٤٣ از اشعار جلال طبيب شيرازى, شاعر تواناى شيرازى سده هشتم نيز, اندكى در نسخه اى كهن در قاهره باقى است و كمى هم در چند جُنگ و سفينه قديمى; اما نفيسى به نسخه كهنِ مرحوم محسن امينى (امين الدوله) دسترسى داشته است كه شامل چند ديوانِ كهن (مانند ديوان عراقى, اوحدالدين مراغه اى و غيره) بوده و اكنون مشخص نيست در كجا نگهدارى مى شود. از اشعار نظام الدين استرآبادى هم نمى دانم آنچه در چند نسخه ناقص از ديوانش باقى است, به چهار هزار بيت مى رسد يا نه.٤٤ ساير نسخه هاى استنساخ شده توسط نفيسى نيز از جهاتِ متعدد حايز اهميت است كه البته دسترسى نداشتن بدان ها, ما را از اين انتفاع محروم مى نمايد.
اخيراً در فهرستى كه فاضل ارجمند, آقاى عبداللّه غفرانى براى نسخه هاى كتابخانه مدرسه آيت اللّه العظمى خويى در مشهد نگاشت, يكى از اين نسخه ها كه (مقطعات و رباعيات ابن يمين فريومدى) باشد, يافت شد. در معرفى اين نسخه مى خوانيم: (ديوان: شامل قطعات و رباعيات ابن يمين فريومدى (٦٨٥ـ٧٦٩ ق) به جمع آورى و خط استاد فقيد سعيد نفيسى در دفتر خطدار فرنگى به سال ١٣٤٤ ش. اى كاش مشخص بود كه اين دفتر چگونه به دست آقاى سيدمحمد جزايرى (فروشنده آن به كتابخانه مدرسه) رسيده است! [ش٣٠٠]).٤٥
البته بايد دقت داشته باشيم زمانى كه استاد افشار, از نسخه هاى نفيسى سياهه برمى داشت, تعدادى از آنها در جاى خود نبود و ايشان احتمال داده اند آن موارد در دستِ دوستان نفيسى مانده است. به نظر مى رسد اين نسخه نيز از همان مفقودى هاست و ربطى به نسخه اى ديگر از مقطعاتِ ابن يمين كه نفيسى در سال ١٣١٦ ش استنساخ كرده, ندارد.٤٦ پس, با اينكه آرزوى جناب غفرانى آرزوى به جايى است, اما شايد با برآورده شدن آن نيز نتوان سرنخى براى يافتن محل فعلى نسخه هاى خطى نفيسى به دست آورد.٤٧
٥١. چاپى قديمى از بيان الاديان در ايران
ييكى از منابع معتبر و پرمراجعه در شاخه ملل و نحل به زبان فارسى ـ كه كهن ترين نگارش فارسى در اين رشته محسوب مى شود ـ كتابى است از سده پنجم قمرى به نام بيان الاديان كه به دفعات اقبالِ نشر داشته است. اين متن ارزنده كه هم از نظر تاريخِ مذاهب اسلامى, على الخصوص شيعى (به واسطه امامى بودنِ مؤلف) و هم از ديدگاه كهنگى نگارش به زبان فارسى, شايسته اهميت است, نسخه هاى چندان كهنه و كاملى ندارد و اغلب چاپ هاى آن (به جز تصحيح دانش پژوه, پيشنماززاده و چاپ هايى كه بر اساس آن انجام شد) فاقد بابى مهم از كتاب است. درباره نام درست و كاملِ مؤلّف نيز ترديدهايى وجود داشت كه دوست دانشور, جناب عمادى حائرى آن را به اتقان رسانيد.٤٨
غرض از نگارش اين يادداشت, اطلاع دادن از چاپى قديمى (احتمالاً چاپ سنگى) از اثر است كه به گمانم نخستين بار است مجال طرح مى يابد. مبناى آگاهى نيز فهرست مرحوم خانبابا مشار از كتاب هاى چاپى فارسى است كه اگر صحيح باشد و جزوِ مسموعات مشار ـ كه در كتابش وارد شده ـ نباشد, مغتنم است. مشار يك بار ذيل مدخلِ (بيانِ الاديان) در جلد نخستِ كتابش, چاپ هاى شارل شفر (١٨٨٣ م), عباس اقبال آشتيانى (١٣١٢ ش) و هاشم رضى (١٣٤٢ ش) را نام برد;٤٩ اما جز اين, در مدخلى ديگر, از كتابى به نام بستان الاديان ياد كرد, با اين مشخصات: (بستان الاديان: (در ملل و نحل), ايران).٥٠
اين همه آن چيزى است كه او از كتاب بستان الاديان ثبت كرده است. عربى يا فارسى بودنِ اثر, نام مؤلف, محل دقيق و سال چاپ و نيز نوع چاپ مشخص نيست, كه اگر بود, با قطعيت بيشترى مى شد از اين اثر سخن گفت. در گنجينه هاى داراى كتاب چاپ سنگى و سربى بايد جستجو كرد و سراغى از آن گرفت و مشخص نمود آيا نخستين بار شارل شِفِر فرانسوى در جلدِ نخستِ (منتخباتِ فارسى), چاپ فرانسه اين كتاب را نشر داد يا چاپخانه داران ايرانى در عهد قاجار كه نام كتاب را به اشتباه ثبت كرده اند.
جالب است بدانيم آقابزرگ طهرانى هم از كتابى با همين نام و نشان, و البته با معرفى نامه اى به همين اختصار, ياد كرده كه لابد يا او از مشار گرفته و يا مشار از او (احتمالاً شق دوم درست است). در مدخل اين اثر در كتابِ آقابزرگ مى خوانيم: (بستانِ الاديان, فى الملل والنحل. فارسى مطبوع بايران).٥١
٥٢. نقلى از محمد نجيب بكران, صاحب جهان نامه
در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, نسخه خطيِ مجموعه اى در احكام نجوم, شامل رسالاتى به فارسى و عربى, كتابت شده در سده دهم قمرى (بر اساس قرائن خط و كاغذ) به شماره ٨٦١٢ نگهدارى مى شود كه در برگ ١١٨ پ تا ١٢٠ پ از آن, رساله اى هست موسوم به (الهادى الى طوالع المبادى).
اطلاعاتِ مرحوم دانش پژوه در فهرست دانشگاه تهران (ج ١٧, ص ١٧٦ـ١٧٧) سراسر درست و دقيق است. از نوشته او برمى آيد كه رساله با نقلى از محمد نجيب بكران, مؤلف جهان نامه (چاپ عكسى شده در روسيه, چاپ حروفى شده توسط مرحوم دكتر رياحى, تأليف احتمالاً در قرن ششم قمرى) آغاز مى شود. متن رساله در سال ٧٥٦ ق ساخته شده و در آن به احكام قرانات سال هاى آينده و گذشته اشاره رفته است.
از آنجا كه نقلِ صاحب جهان نامه براى ما مهم است و از آن روى كه صاحب نظربودن او را در علم احكام و قرانات اثبات مى كند, و نيز از آن جهت كه قطعه اى از اثرى گمشده از او را در دسترس مان قرار مى دهد, از روى نسخه دانشگاه به نقل ابتداى رساله مزبور مى پردازم:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم وبه نستمد.
فصل ـ چنين گويد محمد نجيب بكران كه اصحاب نجوم استدلالِ احوال عالم از دو چيز كنند: اول از قرانِ علو بين زحل و مشترى به سببِ آنكه يكى سعد اكبر است و ديگر نحسِ اكبر, و امور عالم خير است و شر. خير را به سعد حواله مى كنند و شر را بنحس, و اين دو كوكب به تقريب هر بيست سال قران كنند. چنين گويند كه هر مثلثه دوازده قران كنند در مدتِ٥٢ دويست و چهل سال; اما اين اعتبار به واسطه مسير كرده اند. اما به تقويم, باشد كه دوازده قران در يك مثلثه بيش كند, و باشد كه كمتر كند تا يازده و ده و نه, و اعتماد بر تقويم باشد; و اين قران منقسم شود به صغرى و وسطى و كبرى و عظمى, و شرح و تفصيلِ آن در اين موضع به كار نمى آيد.
و اما قرانِ نخستين را در برج سرطان بدان سبب اعتبار كنند كه طالع عالم سرطان مى نهند و در وى يك نحس در هبوط و يك نحس در وبالست, و نحوست بيشتر اثر كند; و اين قران به هر سى سال باشد به تقريب. و يك چيز ديگر هست كه آن را اعتبار كنند و آن رجعت مريخ است در عقرب كه طالع عقرب باشد; و به تجربه يافته اند كه هر وقت كه مريخ در عقرب راجع شده است, اندك وهنى به اسلام راه يافته است; و ما در اين كتاب اعتبار بدان دو دليل او كنيم كه تمام تر است. اما رجعت مريخ در برجِ عقرب از تقاويمِ هر سال معلوم گردد.
اكنون بعد از اين به اثباتِ دلائل و احكام بازگرديم كه مقصود ازين مجموعه اينست, و طوالع قرانات كه منجمان آن را مبادى خوانند و الان استخراج كنيم و احكام كلى به آن ضم كنيم, و جمله نيرين را به زيج٥٣ تبانى و متحيره را به زيج شروانى تقويم كنيم. چنان كه گفتيم بر طول (صيب), (ل) و عرض (لو) (كا) نهاديم, و اين كتاب را الهادى الى طوالع المبادى نام كرديم لَفظُهُ تَطابَقَ مَعناهُ) (١١٨ پ ـ ١١٩ ر).
چنان كه مشاهده شد, در اين رساله يا كتاب كه اكنون اندك يا كل آن را در دست داريم, مؤلف با نقلى از محمد نجيبِ بكران, مطلبِ فصلِ موجود را آغاز مى كند. اين نقل نبايد باعث شود تصور كنيم مؤلف كتاب/رساله محمد نجيبِ بكران است; چرا كه مؤلف در پايانِ نقل او تصريح كرده: (و ما درين كتاب اعتبار بدان دو دليل او كنيم) و مرجعِ ضميرِ او, همان محمدِ نجيب بكران است.
نام رساله/كتاب چنانكه گذشت, (الهادى الى طوالع المبادى) است كه به نوشته مرحوم دانش پژوه در تحويل سال است. او نوشته است: در آستان رضوى, نسخه اى از الهادى الى طوالع المبادى (شماره ٦١١٨ پيوسته با شماره ٥٦٠٠) هست (فهرست آستان قدس ٨, ص ٣٢٤)٥٤ كه بايد به آن نيز مراجعه كرد.
قراين ديگرى كه تأييد مى كند محمدِ نجيب بكران (زيسته پيش از سده ششم قمرى) نگارنده اين اثر نيست, اشاره به سالِ نگارشِ رساله است كه دهه ها با عصر محمدِ نجيب فاصله دارد; آنجا كه در رساله مى خوانيم: (و اكنون چون اين سواد را مى نويسيم, چون اين مدت گذشته بود و ما در تاريخ سنه ست و خمسين و سبعمائه [= ٧٥٦ ق], از آن مدت گذشته بنوشتيم) (١١٩ ر).
١. جواد بشرى; (اشعار فارسى در جنگ خط قطب شيرازى (نسخه اى بازمانده از كتابخانه رشيدى تبريز); نسخه پژوهى, به كوشش ابوالفضل حافظيان بابلى; ج ٢, تهران: كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ١٣٨٤, صص ٥٢٥ـ٥٣٤. در پابرگ ٣ از همين سلسله تكمله اى بر آن مقاله نگاشتم كه مى توان بدان مراجعه كرد.
٢. آخرين بارى كه وظيفه اى در اين باره انجام دادم, زمانى بود كه متن پيراسته و بدون مقدمه را از حروفنگار كتابخانه مرعشى گرفتم و در يك لوح فشرده به دست استاد افشار رساندم. ايشان مقدمه را در تهران به حروفنگارى ديگر سپردند و همو بود كه فهرست هاى پايانى را نيز استخراج نمود. عجيب اينجاست كه حضرت استادى, ايرادى را كه در مقدمه كتاب راه يافته و قطعاً نتيجه سرعت بيهوده و غفلت حروفنگار است, متوجه بنده دانسته و جايى نوشته اند: (… آقاى نادر مطلبى كاشانى يادآور شد در نقل انجامه هاى قطب الدين شيرازى دو بار به جاى محمود (كه در صفحه نخست از مقدمه درست ياد شده) كلمه محمد آمده است; پس معلوم شد از زيرچشم جناب بشرى و من دررفته است) (بخارا, ش ٧٦, مرداد ـ شهريور ١٣٨٩, ص ٩٦); به واقع پس از تحويل متن شسته و رفته به ايشان ـ كه آن را به لطف خدا از اغلاط بسيار پيراسته بودم ـ در جريان هيچ يك از امور ديگر نبودم كه اصلاً در آن جا قصورى كرده باشم و يا اين امكان برايم فراهم باشد كه مقدمه را بارى ديگر بخوانم; اما در مقاله خودم كه در پاورقى قبل نام و نشانش هست, همه جا به درستى (محمود) خوانده ام كه ثابت مى كند اين ايراد متوجه بنده نيست.
٣. در مقاله اى كه پيش از اين بدان اشاره شد, نسخه اى ديگر در كتابخانه مجلس نشان داده بودم كه چند رساله از مجموعه قطب را در خود داشت و از روى اين مجموعه كتابت شده بود; اما نسخه مزبور (نسخه شماره ٥٩٣) فاقد رساله (اخبار مغولان) بود. نسخه ثانى كه اغلبِ بخش هاى مجموعه قطب را دارد, جزو دستنويس هايى است كه اخيراً فهرست شده و در واقع از كشفياتِ سال گذشته است. اين نسخه به شماره ١٠١١٧ در مجلس نگهدارى مى شود و در فهرستِ دوست فاضل, آقاى محمود نظرى (ج ٣٢, ص ١٤٣ـ١٤٧) شناسانده شده است.
٤. قرائتِ متن چاپى (اعظم) است. حال كه دوباره بدان مى نگريم, مشخص مى شود (ا) (الف) در قرائتِ ما نشانه كسره بوده كه از روى خط تندنويس قطب, اشتباه خوانده ايم و قرائت نسخه مجلس درست است.
٥. قرائت متن چاپى (بر حشم) گويا نادرست است.
٦. در متن چاپى (مكرراً) خوانده شده كه نادرست است.
٧. كاتبِ عصر صفويِ نسخه مجلس, (و زحمتى) را از قلم انداخته است.
٨. در متن چاپى (خرابى) خوانده شده كه نادرست است.
٩. قرائتِ قياسيِ مصحح (بگرفتى) است كه نادرست است.
١٠. قرائت متن چاپى (بودند) و نادرست است.
١١. كاتب نسخه مجلس اينجا كلمه (هولاكو) را مكرّر كتابت كرده است.
١٢. محمدتقى دانش پژوه; فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران; ج ١١, تهران: دانشگاه تهران, ص ٣٠٠ـ٣٠١.
١٣. ايرج افشار; نگاهى به جنگ بياضى مرعشى; ميراث شهاب, سال ٩, ش ٣ و ٤ (پياپى ٣٣ـ٣٤), ص ٢٧ـ٤٥.
١٤. همان, ص ٢٨.
١٥. على فاضل (تحقيق و نگارش); شرح احوال و نقد و تحليل آثار احمد جام; تهران: توس, زمستان ١٣٧٧, ص ١٥٢ـ١٥٣.
١٦. او در پايان كتاب زمان آغاز نگارش را غره ذى حجه ٦٤١ ق و اتمام تأليف را چهارم صفر ٦٤٢ ق بيان كرده است (ر.ك به: ابوالفتح محمد بن مطهر بن شيخ الاسلام احمد جام (ژنده پيل); حديقة الحقيقه; به اهتمام دكتر محمدعلى موحد; تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب, ١٣٤٣, ص ١٩٤). اعداد مربوط به اين تاريخ را مرحوم دكتر على فاضل ـ كه عكس نسخه هرات به خط سلطان محمد اعظم جامى الاحمدى, يكى از اعقاب شيخ جام را هم در اختيار داشته ـ به صورت ديگرى ثبت كرده است (على فاضل; كارنامه احمد جام نامقى; تهران: توس, بهار ١٣٨٣, ص ٧٤. نيز در مورد نسخه هرات و نظر دكتر فاضل درباره آن ر.ك به: همان, ص ٤٨٣ و شرح احوال و نقد و تحليل آثار احمد جام, ص ١٦٨ـ١٦٩).
١٧. حديقة الحقيقه; ص ١٩٤.
١٨. جلال الدين يوسف اهل; فرائد غياثى; به كوشش دكتر حشمت مؤيد; ج ٢, تهران: بنياد فرهنگ ايران, تيرماه ١٣٥٨, ص ٤٧١ـ٤٧٣.
١٩. ميكروفيلمى از دستنويس بريتانيا در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران هست (ر.ك به: محمدتقى دانش پژوه; فهرست ميكروفيلمهاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران; تهران: دانشگاه تهران, ١٣٤٨, ص ٧٥ـ٧٦).
٢٠. قسمت هاى باقيمانده آن را هم با اينكه خود دكتر مؤيد سنندجى تصحيح كرده و به ناشر (انتشارات اساطير) سپرده است, هنوز به صورت چاپ شده در اختيار نداريم. نامه هاى مورد گفتگو را, از جمله در دستنويس فرائد غياثى محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, شماره ٤٧٥٦ (عكسى از آن به شماره ٥٧٧٦ صحافى شده در چهار مجلد, در همان جا نگهدارى مى شود), صفحات ٤٢٦ تا ٤٢٨ مى توان سراغ گرفت كه من به آن مراجعه كردم. در مورد نسخه حاضر ر.ك به: محمدتقى دانش پژوه; فهرست كتابخانه مركزى دانشگاه تهران; ج ١٤, ص ٣٧١٠ـ٣٨٠٥.
٢١. حديقة الحقيقه; ص ٢٢.
٢٢. در نسخه فرائد غياثى شماره ٤٧٥٦ دانشگاه تهران, اين نام به همين صورت ثبت شده است, ولى در نسخه اى كه دكتر موحد از فرائد غياثى ديده (ابوالفتح محمد بن المطهر بن احمد الجامى) (همان مؤلف حديقه) نوشته شده كه به نظر درست است (ر.ك به: حديقة الحقيقه; ص ٢٢).
٢٣. منظور, پاسخ سه نفر از متصوفه است كه در جواب استفتاى قطب الدين نوشته اند.
٢٤. فرائد غياثى; نسخه ٤٧٥٦ دانشگاه تهران, ص ٤٢٨ و حديقة الحقيقه, ص ٢٢ (بدون جمله هاى پايانى).
٢٥. فرائد غياثى; همان, ص ٤٢٨ و حديقة الحقيقه; ص ٢٠٥.
٢٦. فرائد غياثى; همان, ص ٤٢٦ و حديقة الحقيقه; همان.
٢٧. در مورد اين نامه ر.ك به: فرائد غياثى; همان, ص ٤٢٦ـ٤٢٨ و حديقة الحقيقه; همان, ص ٢٠٢ـ٢٠٥.
٢٨. سيدمحمود مرعشى و ميرمحمود موسوى; فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه بزرگ حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره); ج ٣٣, قم: كتابخانه بزرگ حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), ١٣٨٤ ش, ص ٢٠٠ـ٢٠٢.
٢٩. اصل: جگويم (= چه گويم). تصحيح قياسى شد.
٣٠. اصل: منان.
٣١. اشاره به شأن نزول سوره (هل اتى).
٣٢. اصل: (حرف اول بى نقطه).
٣٣. كذا فى الاصل.
٣٤. صفحه ١٩٨ نسخه.
٣٥. اصل: ء و.
٣٦. صفحه ١٩٩ نسخه.
٣٧. ايرج افشار; (كتابخانه سعيد نفيسى و نسخه هاى خط او); مجله دانشكده ادبيات تهران, س ١٩, ١٣٥١, ش ١/٢, ص ٢٥ـ٣٨. تجديد چاپ شده در: ايرج افشار; مجموعه كمينه.
٣٨. همان, ص ٢٧. تعدادى از اين موارد را اكنون مى توان در كتابخانه مرعشى و مركز احياء قم يافت; اما از سرنوشت بيشتر آنها اطلاعى در دست نيست.
٣٩. همان, ص ٢٩.
٤٠. همان, ص ٣٣.
٤١. همان, ص ٣٤.
٤٢. سيدعلى ميرافضلى; شاعران قديم كرمان; نشر كازرونيه, ١٣٨٦, ص ٤٠٠.
٤٣. سيدعلى ميرافضلى سروده هاى نقل شده از او را در منابع متفرقه مانند سفينه هاى شعرى كهن و جُنگهاى خطى گردآورى كرد; ر.ك: همان, صص ٣٩٧ـ٤٩٤; نيز ر.ك: (اشعارى نويافته از ميركرمانى), جواد بشرى, گزارش ميراث, دوره دوم, سال چهارم, شماره ٣٦, صص ٣٠ـ٤١.
٤٤. از قرار معلوم, بازمانده هاى اشعار جلال طبيب را نصراللّه پورجوادى و سروده هاى نظام استرآبادى را على حيدرى در دست تصحيح و چاپ دارند.
٤٥. عبداللّه غفرانى; (فهرستواره نسخه هاى خطيِ كتابخانه مدرسه آيت اللّه العظمى خويى مشهد), اوراق عتيق; به كوشش سيدمحمدحسين حكيم; تهران: كتابخانه, موزه و مركز اسناد مجلس شوراى اسلامى, ١٣٨٩, ص ٢٤٥.
٤٦. (كتابخانه سعيد نفيسى و نسخه هاى خط او); ص ٣٣.
٤٧. مى توان احتمال داد نفيسى اين نسخه مورخ ١٣٤٤ ش را براى حروفچينى به ناشر سپرده است (چون خود او چاپى از ديوان ابن يمين دارد) و پس از درگذشتش, اين دستنويس ارزش مادى پيدا كرده و بعدها دست به دست به مرحوم جزايرى كه نسخه باز بوده و خريد و فروش نسخه نيز مى كرده افتاده است. او نيز آن را به مدرسه آيت اللّه العظمى خويى در مشهد فروخته است.
٤٨. شناسايى درست او را, نسخه اى بسيار كهن از كتاب كه تا كنون مورد توجه نبوده و از كشفياتِ هم ايشان است, تأييد مى كند. نسخه مزبور احتمالاً در سده هفتم و هشتم كتابت شده و كهن ترين دستنويس موجود از اثر است. مقاله جناب عمادى در اين باره, در مجله (معارف) منتشر شد. بجاست در اينجا از نسخه اى از بيان الاديان كه در سده يازدهم و دوازدهم قمرى در تملك ميرزا عبداللّه افندى اصفهانى قرار داشته و احتمالاً نسخه كاملى است, ياد شود كه ساليانى پيش در اختيار دكتر سيدمحمود مرعشى و كتابخانه بزرگ مرعشى در قم قرار گرفت. نسخه ديگرى نيز از بيان الاديان در مجلد ٣٢ از فهرست هاى جديد كتابخانه مجلس معرفى شده كه در عصر صفوى كتابت شده است.
٤٩. خانبابا مشار; فهرست كتابهاى چاپى فارسى; ج ١, تهران: , بهمن ١٣٥٠, ستونِ ٨٣٢.
٥٠. همان, ستون ٧٦٣.
٥١. آقابزرگ طهرانى; الذريعة الى تصانيف الشيعة; ج ٣, ص ١٠٦.
٥٢. اصل: مدة.
٥٣. اصل: بزنج.
٥٤. محمدتقى دانش پژوه; فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران; دانشگاه تهران, ١٣٦٤, ص ١٧٧.