آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - كتابچه اى مغلوط در تصحيح پنج رساله از شيخ اشراق - قائم مقامی سید احمد رضا
كتابچه اى مغلوط در تصحيح پنج رساله از شيخ اشراق
قائم مقامی سید احمد رضا
ستايش و نيايش; شهاب الدين يحيى سهروردى; ترجمه و تصحيح محمد ملكى; قم: اديان, ١٣٨٩ .
اخيراً آقاى محمد ملكى (جلال الدين), كتابى به ترجمه و تصحيح با نام ستايش و نيايش٢ در تحميدات و تسبيحات و دعوات شيخ اشراق منتشر كرده است. چنين نيست كه سابق بر اين به اين رساله ها سابق بر اين توجه نشده باشد, و نويسنده خود آثار نويسندگانى كه اين رسالات را چاپ كرده بوده اند يا درباره آن چيزى گفته بوده اند, آورده است. مسئله آن است كه با وجود آن نوشته ها, چرا بايد از مصحح و مترجم حاضر اين همه خطا سر زده باشد. در آغاز گمان مى برم اين خطاها بيشتر بايد حاصل اشتباه در حروف چينى باشد و مثلاً اگر در صفحه ٩٨ به جاى (بتدبيرِ شخصى), (بتدبيرٍ شخصيٍ) آمده است (… والوالدُ المُتبتّل باذنِ اللّه بتدبير شخصى), بايد آن را غلط مطبعى شمرد, ولى اين نوع اغلاط آن قدر فراوان است و اغلاط (نخ نماى) ديگر هم در اين كتاب آن قدر هست كه رأى ام برگشت; با اين همه بعضى اغلاط مثل (الهُ الإلهة) به جاى (اِله الالهة) (ص ٩٨) و (دين شرف) به جاى (اين شرف) (ص ١٠٥, سطر اول) غلط مطبعى است و بسيارى ديگر. اما بعضى اشتباهات در متن عربى هست كه نمى دانم بر چه حمل كنم; بى دقتى نويسنده يا بى دقتى حروف چين. علت غلطبودن شكل و اعراب ها را نمى گويم; چون دانش آموز دبيرستانى هم نادرستى آنها را درمى يابد:
ييا قيومُ الملكوت (ص ١٩), كلُّ عبد (ص ١٩), يا صاحب الكلمه العُليا وربُ السكينة الكبرى (ص ٢٠), يا ربَّنا وربُ كل ّ عقل (ص ٢١), أُقدّسُ الانوار القاهره… وأرباب طلسمات السماوات والارض كُلُّها (ص ٥٧), أهلاً بالحى الناطق الانوار والشخص الاظهر والكواكب الأزهر (ص ٨٢) و موارد بسيار ديگر.
نمونه آخر كه از (الدعوة الشمسيّة) شيخ اشراق است قدرى, نياز به توضيح دارد. به جاى (الانوار), (الانور) درست است و به جاى (الكواكب), (الكوكب). اين متن در مقالات مرحوم دكتر معين هم هست و در آن جا هم يكى از اين اغلاط مطبعى آمده (در آن جا مسلماً مطبعى است) و نويسنده بدون دقت همان را تكرار كرده است.
نكته ديگر اينكه: مؤلفِ كتاب, رسائل اول, يعنى (تمجيدات) را ترجمه كرده, رساله آخر, يعنى (دعوة الطباع التام) را هم ترجمه كرده است و بقيه را بدون ترجمه رها كرده است; در حالى كه متن اين بخش اگر دشوارتر نباشد, ساده تر از رسائل ديگر نيست. دليلش به گمان من ـ به قرائتى كه پس از اين خواهد آمد ـ اين است كه مترجم از پيش, ترجمه اى از آن متن هاى ترجمه شده در اختيار داشته است و از بقيه; ترجمه اى نداشته است. آن قرائن ناسازگارى ترجمه هاى مترجم است با تعليقات او كه اين ظن را در خواننده برمى انگيزد كه مگر ترجمه ها از خود نويسنده نيست؟! بدين قرار:
ـ در ترجمه عبارت (فإن الطريق ذات حَسَك والسائرون حفاهُ عُرج) (ص ٢١) آمده است: (زيرا راه پر خس و خار است و روندگان و مسافران پابرهنه و دونده اند) (ص ٢٨). ترجمه تا حدى درست است, جز آنكه (عُرج) كه مؤلف به اشتباه (عُرِج) (به كسر راء) ضبط كرده, جمع (أعرج) به معناى (لنگ) است; اما در تعليقات به نحو عجيبى آمده است (ص ٤٢): (حَسُكَ, يعنى كوتاه و درشت شد. حَسَك: دشمنى, كينه; اين جا مراد شيخ همين معناست; حُفاة: زمين زدن, او را بر زمين زد, به معناى پابرهنه هم آمده است; عُرِجَ: بالابردن; (حُفاة عُرِج), يعنى آنها از بالا به پايين آوردند. عُرج از معراج و معاريج). حال سؤال من اين جاست آن كسى كه عبارت را آن طور ترجمه مى كند, آيا چنين تعليقات بى معنايى مى آورد؟! جز (عُرج) كه ذكر آن گذشت, هر كسى مى داند (حَسَك) به معناى (خار) است و (حفاة) جمع (حافى) به معناى (پابرهنه) است; پس (آنها از بالا به پايين آوردند) و (او را بر زمين زد) و مانند اين جملات ديگر چيست؟!
ـ در ترجمه (ذاتٌ فياضةٌ… مبراة عن الأحيان والأين, معراة (در متن عن الوصل والبين) (ص ٢٣) آمده است: (ذات تو از مكان و زمان و پيوستن و گسستن و وقت و گاه و فصل و وصل منزه است) (ص ٣٠); اما در تعليقات آمده است (ص ٤٥): (مبرّاة, مبرّات: نيكى ها و عطايا). معلوم است كه كلمه را به جاى (مُبراة) (به ضم (م), (مَبراة) خوانده است (به فتح (م); ولى آن ترجمه خوش آهنگ را چه بايد كرد؟ دم خروس را بايد باور كرد يا قسم حضرت عباس را؟! از دو حال خارج نيست; يا كتاب را دو نفر نوشته اند; يعنى ترجمه ها از يكى است و تعليقات از كس ديگر و يا هر دو, كار يكى است و عقل آن يكى مؤلف در هنگام تصنيف تعليقات از اتصال به عقل فعال و استفاضه از آن بازمانده است. آنچه ممكن است مؤيد گمان ما (احتمال انتحال) باشد, اين است كه چنان كه گذشت, بدون هيچ تذكارى نيم كتاب بى ترجمه رها شده و ترجمه (دعوت طباع تام) هم كه در آخر كتاب آمده است, همان ترجمه مرحوم دكتر معين در مجموعه مقالاتش است.
از اين تعليقات بى معنا و گاه كودكانه, باز هم در كتاب هست:
ـ در ص ٣٤ در توضيح (حَياتُ الشهوات) آمده است: (الحى ّ. زنده… اما الحية مؤنّثِ الحى ّ… ولى اين جا جمع (حية) است به معناى مار افعى). قسمت دوم تعليقه درست است, ولى آوردن قسمت اول چه وجهى دارد؟
ـ در ص ٣٤ در توضيح (ضَنين) (به معناى بخيل و اهل ضنّت) آمده است: (ضنين: حسد, بخل و حسادت).
ـ در ص ٤٤ در تعليقه شماره ١٠٥ آمده است: (صعود: بالارفتن). ياللعجب! كيست كه معناى صعود را نداند؟
ـ در ص ٤٦ در تعليقه شماره ١٣٣ آمده است: (مرافقه: همراه).
ـ در ص ٦٤ در تعليقه شماره ١٠ نيز آمده است: (نور الانوار, در اوستا نيز همانند حكمة الاشراق به خداوند اطلاق شده است). واللّه من پس از اين همه سال نمى دانم در كجاى اوستا چنين چيزى آمده است! با تفسير و تأويل بعضى عبارات و فقرات البته مى شود چنين چيزى استنباط كرد, ولى آن هم كار هر كسى نيست!
ـ در ص ٦٧ در تعليقه شماره ٣٣ در توضيح (مَلَك الملائكه) مى نويسد: (شايد مراد جبرئيل است و از طرفى بيشتر ملك الملائكه به روح انصراف دارد… ) و توجه نمى كند كه متن در (تسبيح بهمن) است و بهمن به نظر سهروردى نور قاهر اقرب و بنا به گفته او (ملك الملائكه) است.
ـ در ص ٨٨ در تعليقيه شماره ١٦ در اشتقاق كلمه (هورَخش) مى گويد: از (هو), به معناى خوب و (رخش) به معناى روشن است و حاصل معنا (نيك روشن) است و اين البته بى وجه است.
از اين تعليقات نينديشيده درباره نسبت انديشه سهروردى و ايران باستان و بعضى تعليقات (لغوى و دستورى) كه انگار نويسنده آنها بين فعل ماضى و مضارع و اسم و صفت و مصدر فرق نمى گذارد, در كتابى با اين حجم اندك, كم نيست و من ذكر باقى آن را در اين جا لازم نمى دانم.
در تصحيح متن ها هم, گرچه همه نسخه ها در اختيار من نيست و من عربى دان و سهروردى شناس نيستم, بعضى اشكالات به نظرم رسيده است كه به چند مورد از آنها اشاره مى كنم; به علاوه به اين نكته هم بايد توجه داد كه بى ذكر نسخه بدل ها و تعيين درجه اعتبار نسخه ها, كار تصحيح ناقص است و مصحح هيچ يك از اين دو كار را نكرده است.
ـ در صفحه ٢٣ سطر ١٢: در عبارت (ذاتٌ فياضة… مبرّاة عن الاحيان والأين معزّلة عن الوصل والبين), ظاهراً به جاى (معزلة), (معراة) كه در نسخه مصر آمده, درست است.
ـ در همان صفحه سطر ١٧, در عبارت (نور النور ومدبُر الامور… أيّدنا بنورك), ظاهراً (منوّر النور) كه در نسخه مصر آمده, بهتر است و به جأى (أيّدنا) گويا (أمددنا) درست است. اين را نسخه مصر (أمدنا) و آنچه در يادداشت ١٣٦ (ص ٤٧) از متن عيون الانباء ابن ابى اصيبعه آمده است (امددنا بنورك) تأييد مى كند.
ـ در ص ٩٧, سطر ١٩: در عبارت (أن تسألوا آباءهم سؤالاً لإيقاء) بى معناست و كلمه آخر حتماً (لائقاً) است; يعنى سؤال شايسته. بايد گفت: بدون آگاهى از درجه اعتبار نسخه ها, ورود به بحث تصحيح متن به هيچ وجه درست نيست, و من حدس هايم را به همين جا ختم مى كنم.
سجاوندى كتاب هم مشكل دارد. در ادامه, دو نمونه را ذكر مى كنم كه باعث تغيير معنا و بدخوانى متن شده است:
ـ در ص ٢٢ سطر ٧: در (… ويرجون فك ّ الأسراء الخير, ذاتك اللهم… ), جاى درست ويرگول قبل از (الخير) است.
ـ در ص ٨٢, سطر ١٥: در (أنت مثلٌ لكبريائه وأنموذج من أنموذجات, بهائه, وحجته على عباده), ويرگولى كه بعد از (أنموذجات) آمده است, زايد است.
بارى, كتابى كه آقاى ملكى (ساخته), كتابى است كه با شتابزدگى و عجله آماده شده و بدبختانه پر از سهوها و خطاهاى كودكانه است.
١. دكتراى زبان هاى باستانى, مدرس دانشگاه تهران.
٢. ستايش و نيايش: پنج رساله از شيخ اشراق; ترجمه و تصحيح محمد ملكى (جلال الدين); قم: اديان, ١٣٨٩, ١١١ صفحه.