آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - قرآنيات - قیطرانی ولی

قرآنيات
قیطرانی ولی

قرآنيات; عليرضا ذكاوتى قراگزلو; چاپ اول, تهران: سخن, ١٣٨٨, ٤٣٨ ص.

از استاد ذكاوتى, پيشتر مجموعه مقالات عرفانى, فلسفى, ادبى, فرقه شناسى و… با عناوين عرفانيات (١٣٧٩), ماجرا در ماجرا (١٣٨١), نكته چينى ها از ادب عربى (١٣٨٢), حافظيات (١٣٨٣), جنبش نقطويه (١٣٨٣) و سير تاريخى نقد ملاصدرا (١٣٨٦) به چاپ رسيده است. اين بار قرآنيات ايشان به زيور طبع آراسته گرديده است. نكته مهمى كه درباره كتاب هاى مذكور بايد گفت, اينكه مقالات تأليفى يا گزيده هاى احتوايافته در آنها, قبلاً در نشريات معتبر درج شده اند; اما به لحاظ اهميت موضوع و قلم سهل (همه فهم) و ممتنع (خواص فهم) و روش مؤلف محترم در انتخاب مطالب و بررسى دقيق و همه جانبه آنها, به اصطلاح خود ايشان, عدم (طغيان قلم) و در عين حال (گزاردن حق تحقيق) (قرآنيات, ص ١١) كه دستِ كم موجب تحريك ذهن خواننده براى پى بردن به (دامَن دامَن) نكته هاى ظريف و ديرياب موضوعات مورد بحث مى گردد و… , يك جا و در قالب مجموعه, عرضه گرديده اند.
اما قرآنيات, افزون بر ويژگى هاى پيش گفته, نوعى توضيح موضوعى قرآن است كه (تأثرات) موجّه (به دور از همان (طغيان قلم) مؤلف محترم را دربر دارد. بيشترين توجه استاد در كتاب مذكور, به قداست موضوع آن (قرآن) است; بدين معنا كه سعى بليغ نموده تا واقعيت جاودانه قرآن بدون هرگونه تفسير علمى, عرفانى, فلسفى, تاريخى, اجتماعى, بلاغى و… نمايانده شود (ص ٦٨ـ٦٩); البته آقاى ذكاوتى ادعاى (مفسربودن) ندارد, اما نكاتى كه در مقالاتى همچون (فهم قرآن) (ص ٦٧ـ٨٩) بيان مى دارد, نشان مى دهد جنبه هدايتگرانه قرآن كريم, نقطه عطف هرگونه تفسيرى است; از جمله درباره تفسير علمى (آن هم منطبق با يافته هاى علوم طبيعى نوين) مى گويد: (… البته قرآن, كلاً, ارشاد فرمود كه ما در آفاق و انفس بنگريم و در زمين بگرديم و جستجو كنيم و عبرت بگيريم; ولى واجب و ضرورى نبوده است كه تعبيرات قرآنى منطبق با آخرين پيشرفت هاى تحقيقى در فيزيك و شيمى و… باشد. گذشته از اينكه خود اين پيشرفت ها يكسره دستخوش تحول است… ) (ص ٦٩), (مسلم اين است كه در فهم قرآن, نبايد چيز ديگرى را بر آن تحميل كنيم) (ص ١١٨).
بارى قرآنيات شامل سه بخش است: مقالات, شأن نزول ها و ضميمه, كه شأن نزول ها درباره آيات زنان و اهل كتاب و ضميمه هم در واقع دو مقاله (گزيده) درباره ورقة بن نوفل و سلمان فارسى با ترجمه مطالبى از چند كتاب درباره آنان است.
بخش اول قرآنيات با مقاله (خطابات قرآنى با دل و جان خرد انسانى) آغاز مى گردد. مؤلف محترم معتقد است: (روى سخن قرآن با انسان است. انسانى كه دل دارد, عقل دارد, جسم دارد و در جامعه زندگى مى كند; لذا در قرآن هم استدلال عقلى البته به شيوه خاص خودش هست, هم سخنانى كه دل را برانگيزد و هم پاسخ هاى مناسبى به مقتضيات جسم و جان و فرد و اجتماع است… . قرآن رهبانيت را نفى كرده و توصيه فرموده كه نصيب خود را از دنيا فراموش نكنيم) (ص ١٣). استدلال هاى قرآن متنوع است: استدلال عقلى (انبياء: ٢٢)(ص ١٤), طرح مسئله (بدون داورى) (زمر: ٩), توجه دادن به طبيعت و موجودات آن (الذاريات: ٢١) و… (ص ١٥ـ١٧).
مؤلف محترم در ادامه مقاله, به قصص قرآنى و اهداف آنها كه بيان سرانجام تبهكاران و خدانشناسان و در نتيجه (عبرت گرفتن) مى باشد, مى پردازد (ص ١٨) و مى گويد: (عبرت را در قرآن هم مى توان از قصص گرفت و هم از گردش شب و روز و هم از حيوانات. طبيعى است كسى مى تواند عبرت بگيرد كه ببيند, پس خطاب با (اولى الابصار) است (حشر: ٢). پس هدف قصه در قرآن, هم عبرت است و هم برانگيختن به تفكر. قصه هاى قرآنى حق است و راست و درست (كهف: ١٣); و اين نكته مهمى است; زيرا وسيله بايد مناسب با هدف باشد) (ص ١٩ـ٢٢).
ايشان با استناد به آيه (ام حسبت اصحاب الكهف والرقيم…)  (كهف: ٩) معتقد است: (در حقيقت داستان يا مثل يا تمثيل از شگفت انگيزى و اعجاب آميزى و عبرت آموزى (آيه) محسوب مى شود) (ص ٢٣). آن گاه با بيان داستان حضرت ابراهيم(ع) در قرآن (ص ٢٣ـ٢٧) آن را رمزى از (سير انديشه خداجوى انسان از ماده به معنى, از جزء به كل, از ظاهر به باطن, از كثرت به وحدت و از ظلمت به نور) مى داند (ص ٢٦).
در مقاله دوم كه عنوان (علم در قرآن) را دارد, بر (ملاك ارزشى علم) در قرآن (مجادله: ١١), تخصيص تعقل و فهم به علما (عنكبوت: ٤٣), مبناى علم بر كميت و عدد (رعد: ٨) (ص ٢٩) و نيز توأم بودن علم با تزكيه (جمعه: ٢) (ص ٣٠) و جز اينها تأكيد شده است. در مقاله سوم (ص ٣٣ـ٤٥), (گردآورى قرآن به روايت ابن شبه), نظر نهايى مؤلف محترم اين است كه قرآنِ تدوين شده در زمان عثمان, مورد تأييد على(ع) بوده و (بر روى هم, اكثريت مسلمين, بلكه نزديك به عموم آنها به نسخه عثمان و كار او رضايت داده اند… ) (ص ٤٣). گزيده ها و نكته هاى انتخابى استاد از كتاب ها همواره جالب نظر و مفيد بوده است; لذا در مقاله بعدى, نكته هاى خواندنى كتاب حقايق هامة حول القرآن الكريم, عرضه شده است.
مقاله (اشاره اى به واژه هاى دخيل در قرآن) (ص ٥١ ـ ٥٥) حاوى توضيحات تاريخى درباره زبان هاى مربوط به واژه هاى مزبور است. استاد مى گويد: (وجود لغات غيرعربى (دقيقاً غيرعربى قريش) در قرآن مسلم است و منافاتى با عربى بودن قرآن ـ و (عربى مبين) بودن آن ـ ندارد. بيشتر لغات دخيل به ترتيب از زبان هاى فارسى, سريانى, حبشى و عبرى و عربى جنوبى (قحطانى) است و لغاتى كه فى المثل از هندى و يونانى و لاتين و قبطى و غيره در عربى قريش و زبان قرآن وارد شده [است], از طريق يكى از پنج زبان پيش گفته بوده است) (ص ٥١ـ٥٢).
ارتباط عرب ها با ايرانيان, تجارت با اهل شام, همسايگى با حبشه, زمينه مشترك عقايد توحيدى ابراهيمى در تورات و انجيل و قرآن, هم ريشه بودن عربى قريشى با عربى جنوبى و… علل نفوذ زبان هاى مذكور در قرآن ذكر شده است (ص ٥٣), يادآورى مؤلف محترم اين است كه از افراطى گرى درباره واژه هاى دخيل (مثلاً اينكه (ايرانى) يا (عبرى) محض هستند), بپرهيزيم و بدانيم (وجود لغت دخيل در قرآن نه تنها ضعف نيست, بلكه از نقاط قوت آن است. قرآن به عربى قدرت و گنجايش بخشيد… . روش قرآن در جذب و هضم لغات و تغيير شكل و مفهوم آنها, مايه توسعه زبان گرديد… ) (ص ٥٤ـ٥٥).
در مقاله (زبان قرآن) نيز بحث از (عربى مبين) و (لسان قوم) و (لغات دخيل) به ميان آمده و مطالب تفصيل يافته است (ص ٥٧ـ٦٦). درباره فهم قرآن و عدم تحميل يافته هاى علمى بشرى بر آن, پيشتر سخن گفتيم, اما در مقاله يازدهم, يعنى (تفسير علمى قرآن) (ص ١١٧ـ١٢٥) نيز استاد با گفتارها و گزيده هاى مناسب از كتاب التفسير العلمى للقرآن فى الميزان (احمد عمر ابوحجر) مقولات (علم در قرآن), (تاريخ تفسير علمى قرآن) و هم كسانى كه به چنين تفسيرى پرداخته اند, برنمايانده و خواننده را به تفكر واداشته است. در اين مقاله مى خوانيم: (تطبيق قرآن با فرضيه هاى علمى از زمانى شروع گرديد كه مسلمانان در نتيجه علوم اوايل با اين علوم آشنا گرديدند. تفسير علمى كه به وسيله مفسران حكمى مشرب آغاز گرديده, چند هدف دارد: بيان معانى آن دسته از آيات كه جنبه علمى داردف همراهى كردن با افكار خوانندگان آشنا با علوم, استدلال بر اعجاز قرآن.
اما هم از آغاز, اين شيوه مخالفانى داشته است, با اين استدلال كه: الفاظ قرآن را بايد با معانى عصر نزول فهميد نه بدان معناهايى كه در آن زمان رايج نبوده, قرآن براى تبليغ دين و اعتقاد آمده نه تعليم علوم, اين نحوه تفسير, آخر به جنگ ميان علم و دين مى كشد… ) (ص ١١٨).
در مقاله (فهم قرآن), آقاى ذكاوتى ويژگى هاى تفسير از جمله: تأثير هدف و طرف خطاب تفسير بر نحوه تفسير (ص ٦٩), نظر قرآن درباره (تفسير) (ص ٧٠), توجه به شأن نزول ها در تفسير, علمى يا روايتى بودن تفسير (ص ٧٢), احاطه بر تفاسير كهن (به دور از كهنه پرستى) (ص ٧٣) و مانند آنها را برشمرده و توضيح داده است; آن گاه معانى مختلف (تأويل), (عقل), (وحى), (اسم), (حق), (آيه) و جز اينها را به طور كامل بررسى كرده است (ص ٧٤ـ٨٩). گفتاوردى از مقاله مزبور چنين است: (به گمان اينجانب [مؤلف قرآنيات], معاصران پيغمبر(ص) در فهم مستقيم قرآن, كمتر اشكال و ابهام داشته اند تا نسل هاى بعد; زيرا هرقدر عقايد پيچيده تر شده, برداشت اشخاص از قرآن نيز عميق شده و پرجنبه تر گرديده است. وانگهى معاصران پيغمبر(ص) هرگاه دچار اشكال مى شدند, به پيغمبر(ص) و يا كسانى كه پيغمبر(ص) را ديده بودند, رجوع مى كردند.
براى فهم قرآن, گذشته از علوم زبانى (لغت, اشتقاق, صرف, نحو, بلاغت) و علم دلالت (اصول و منطق) كلياتى از تاريخ منطقه و اصول عقايد ملل خاورميانه و اطلاع دقيق از تاريخ اسلام و شأن نزول, لازم است) (ص ٧٢ـ٧٣).
مؤلف محترم معتقد است: قرآن در عباراتى همچون: (ملة ابيكم ابراهيم) (حج: ٧٨, خطاب به بنى اسرائيل) و (سقفاً محفوظاً) (انبياء: ٢١, در مورد صلب و جامدبودن آسمان) و… (از باب تغليب و مماشات با آنچه بين عرب ها مشهور بود), سخن گفته است (صص ٩١ و ٩٣); و نيز (الرجال قوامون على النساء) چنان كه از شأن نزول آن برمى آيد, حكايت امر واقع است در عصر نزول قرآن, نه اينكه لزوم كمال مطلوب از ديدگاه قرآن باشد) (ص ٩٧).
بايد گفت در قرآنيات محور سخن بر اين است كه آيات قرآن و تحقق معانى آنها, براى همه زمان ها و انسان هاست و منحصر به زمان يا تفسير خاص (عرفانى, علمى, … ) نيست; هرچند همين تفاسير خاص نيز در زمان معينى رواج تام داشته و مورد قبول بوده است.
بارى مقالات (بر حاشيه تفسيرها) (مقاله هشتم, ص ٩١ـ٩٨) و (تفسير آيات قرآن در فضايل على(ع) به روايت زيديه) (مقاله پانزدهم, ص ١٥٩ـ١٨١), حاوى گزيده هاى مفيدى از تفاسير درباره موضوعات قرآنى و نيز فضايل غيرغلوآميز على(ع) مى باشد.
دو مقاله (ترجمه قرآن آيتى) (مقاله شانزدهم, ص ١٨٣ـ١٩٠) و (پيرامون ترجمه قرآن پاينده) (مقاله هفدهم, ص ١٩١ـ١٩٩) اختصاص به نكته گيرى هاى استاد در امر ترجمه قرآن, از جهت لغوى (عربى) و نيز حفظ امانت در ترجمه قرآن, جداى از تفسير و كم و زيادكردن معانى لغات دارد; از جمله: (در ترجمه قرآن و حديث تا حد امكان و در عين سياق فارسى, بايد مطابقت تحت اللفظى را حفظ كرد; وگرنه به صورت شرح و تفسير درخواهد آمد) (ص ١٨٤) و (ترجمه نبايد موهم معنايى بر خلافِ صراحت نص ّ آيه باشد) (ص ١٩٠).
در (تفسير مفاتيح الاسرار), مقاله نهم, ص ٩٩ـ١٠٦ و (كشف الاسرار ميبدى), مقاله سيزدهم, ص ١٥٣ـ١٥٨ بار ديگر يادآورى ها و توضيحات محققانه استاد ذكاوتى بر كتاب كشف الاسرار و نيز اسماعيلى بودن شهرستانى ـ افزون بر آنچه ديگران گفته اند ـ و بيان علل ترجمه قرآن به فارسى ديده مى شود. ايشان مى گويد: (از قراين ديگرى كه به گمان اينجانب بر اسماعيلى بودن شهرستانى وجود دارد, حسن رابطه او با سنجر سلجوقى است كه گفته اند شهرستانى (صاحب سرّ سلطان) بوده است و مى دانيم سنجر بر روى هم با اسماعيليه مماشات مى نمود و مسامحه مى ورزيد… ) (ص ١٠٥ـ١٠٦) يا (گذشته از انگيزه دينى در موضع ترجمه قرآن كه از همه مؤثرتر است, انگيزه ملى نيز دخيل بوده; چرا كه شعوبيان معتدل و ايرانيانى كه با حفظ ايرانى بودن مسلمان بودند و در عين مسلمانى راستين بر مواريث ايران ارج مى نهادند, دوست داشتند كتاب خدا را به فارسى, يعنى زبان خود نيز بخوانند) (ص ١٥٤).
البته نكات بديع ديگرى در مقالات مزبور وجود دارد كه بايد به متن آنها رجوع نمود.
اما مؤلف قرآنيات در مقاله (قرآن و آبادى زمين) (ص ١٠٧ـ١١٦) با استناد به آيات قرآن, بحث مستوفايى پيش كشيده و توضيحات اقناع كننده اى ارائه نموده است. در مقاله مزبور, طبق آيه ١٦ سوره هود آمده است: خداوند آبادى زمين را از انسان خواسته است و اگر انسان از محدوده الهى تجاوز كند, بايد توبه كرده, به خدا بازگشت نمايد (ص ١٠٧) و نيز (اصولاً در جهان بينى قرآن, دين بر تمدن مقدم است… ) (شعرا: ١٤٦) (ص ١٠٨). (تمام ساخته هاى بشر بر الگوى طبيعت است (صافات: ٩٦) و پيروى از الگوهاى خدا… حداقل هدايت تكوينى و اگر براى رضاى خدا باشد, عبادت تشريعى نيز به حساب مى آيد) (ص ١٠٩). (اينكه خدا همه چيز را به عدد برشمرده (جن: ٢٨)… و اينكه خدا همه چيز را به اندازه نازل مى كند (حجر: ٢١/… ) و… نشان مى دهد آبادى زمين از آنِ بزرگى جويى و سلطه گرى نبايد باشد) (ص ١١٥).
مرحوم آيت اللّه معرفت در كتاب شبهات و ردود حول القرآن الكريم به (پنج پرسش يا ايراد عمده در مورد قرآن پاسخ داده) است كه بازخوانى و استخراج مطالب مهم آن سوى استاد ذكاوتى, دستمايه مقاله دوازدهم قرآنيات با عنوان (بازخوانى كتاب شبهات… ) (ص ١٢٨ـ١٥١) گشته است كه طبق معمول, خواندنى است و نشان دهنده هم سويى ديدگاه هاى مؤلف محترم قرآنيات و آيت اللّه معرفت(ره) است. آن پنج ايراد عبارتند از: ١. قرآن وحى نيست;
٢. بسيارى از تأثيرات خشن و عقل ناپذير محيط و احوال و اوضاع جاهليت در قرآن وجود دارد;
٣. در قرآن تناقضاتى مشاهده مى شود;
٤. اشتباهات تاريخى و ادبى در قرآن وجود دارد;
٥. احتمال تحريف در قرآن (ص ١٢٧ـ١٢٨).
گفتنى است مقاله دوصفحه اى (ردّ تأويل تناسخى از قرآن) (ص ١٥٧ـ١٥٨) نيز پاسخ خواجه رشيد همدانى در كتاب بيان الحقايق را در ردّ تفسير تناسخى برخى آيات از سوى تناسخيان, دربر دارد.
همچنين از موضوعات قرآنى مورد علاقه مؤلف محترم قرآنيات, موضوع شق ّ القمر در آيه (اقتربت الساعة والشق القمر) (قمر: ١) است كه طى مقاله اى (نقل قول مفسران درباره شق القمر, ص ٢٠١ـ٢٠٩) خواننده را با بعضى ديدگاه هاى مخالف و موافق (از تفاسير گوناگون) درباره وقوع شق القمر آشنا نموده است. اما ايشان تنها به موضوع پيش گفته اكتفا نكرده, بررسى معناى (حروف مقطعه) (ص ٢١١ـ٢١٥), (سوگندهاى قرآنى) (ص ٢١٦ـ٢١٨) و (قرآن و آيين هاى گذشته) (ص ٢١٨ـ٢٢٢) را با استناد به خودِ قرآن و مسلمات تحقيقى با عنوان (بحث در چند موضوع مهم قرآنى) آورده است كه به خصوص طرح سؤالات تفكربرانگيز و هم توضيحات تكميلى ايشان, قابل تأمل و جالب نظر است; از جمله: (بعضى گفته اند: (اين حروف خصوصيتش اين است كه خداوند خواسته است به بشر نشان دهد قرآن كه معجزه اى جاويدان است, از همين حروف معمولى ساخته شده, مع ذلك كسى نمى تواند نظير آن را بياورد. سؤال اين است كه چرا فقط چهارده حرف را ارائه داده؟) (ص ٢١٤) و (بعضى گفته اند: حروف مقطعه اشاره است به مجهولات ما, و مقصود از آن لامقصود است… . اين نظر بديعى است, الا اينكه لازم است يك سند نقلى و مؤيّد روايى هم داشته باشد تا دلپذير افتد) (ص ٢١٥).
و باز نكات تحقيقى و رهگشاى ديگر قرآن پژوهيِ احتوايافته در قرآنيات: (عده اى تصور مى كنند در آيه (قل الروح من امر ربى) (اسراء: ٨٥) روح, معناى همان عامل حيات انسانى در مقابل ماده و جسم است, اما سياق عبارت و دنباله آيات, حكايت از آن دارد كه منظور وحى يا فرشته وحى است… ) (از مقاله (بحثى درباره كلمه روح در قرآن), ص ٢٢٣ـ٢٢٥). در مقاله مزبور معانى روح در قرآن بررسى شده است.
تلخيص پرمحتوايى هم از كتاب هاى ورقة بن نوفل فى بطنان الجنة تأليف دكتر عويدبن عياد الكحيلى و طبقات المحدثين باصبهان ابوالشيخ انصارى و حلية الاولياء ابونعيم اصفهانى درباره ورقةبن نوفل پسرعموى حضرت خديجه(س) و سلمان فارسى, ضميمه مطالب متنوع قرآنيات شده است. استاد ذكاوتى با روش منحصر به فرد خويش كه تحقيق در مسائل شاذّ مى باشد, در اين بخش كتاب نيز آنچه درباره ورقةبن نوفل و سلمان فارسى بوده, يكجا برگزيده است و با تحليل و اضافات, در اختيار خواننده قرار داده است.
اما بخش ميانى قرآنيات, به (شأل نزول ها) (ص ٢٢٩ـ٣٥٦) اختصاص دارد كه شأن نزول آيات مربوط به زنان و اهل كتاب را دربرگرفته است. پيشتر طى گفتاوردى, نظر استاد در اهميت شأن نزول آيات براى تفسير قرآن بيان شد; لذا در اينجا نيز براى مزيد اطلاع خواننده, بخشى از شأن نزول ها آمده است تا آشنايى بيشترى با محتواى آيات مربوطه و علل نزول آنها حاصل آيد.
بارى كتاب قرآنيات بر روى هم برخى ناگفته هاى قرآن پژوهى را در قالب نكته هاى بديع دربردارد. براى مؤلف آن از خداوند توفيق روزافزون از خداوند خواستاريم. آنچه مى ماند اينكه: كتاب پر از غلط هاى چاپى است; طورى كه اين امر در بعضى جاها به فهم مطلب لطمه زده است. اميدواريم اين اثر, در چاپ هاى بعدى پاكيزه و بدون غلط عرضه گردد.