آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩

تازه های نشر


معرفى هاى اجمالى
ملاكات احكام و شيوه هاى استكشاف آن, سيد محمدعلى ايازى, چاپ اول, پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى, قم, ٦١٦ ص.
بررسى عليت و ملاكات احكام و جستجو براى دستيابى به نظريه هاى اساسى شريعت على رغم پيچيدگى و حساسيت آن, يكى از دل انگيزترين و شيرين ترين پژوهش هاى فلسفه فقه است. در ميان دانشوران شيعى كمتر كسى را مى توان يافت كه مستقلاً به اين موضوع پرداخته باشد. اصوليان قديم هم كه بحث قياس را مطرح و در مواردى از آن انتقاد كرده اند, به بحث عليت و موارد حجت و عدم حجت آن نپرداخته اند, حتى مواردش را هم مشخص نكرده اند تا بخواهند درباره تعيين ملاك هاى آن سخن بگويند, در حالى كه همه موارد قياس در بين شيعه ممنوع نيست و از قياس منصوص العله و قياس اولويت با شرايطى در جاى جاى فقه بهره بردارى شده يا استفاده از برخى راه هاى كشف علت مانند تنقيح مناط و الغاى خصوصيت در بين كلمات فقها از دوران هاى بسيار دور تا عصر حاضر رايج است.
اين بى توجهى و تأثير ملاكات احكام نگارنده را واداشته است امكان اكتشاف ملاك را به صورت موجبه جزئيه و شيوه هاى استكشاف ملاكات را در چهار فصل به شرح زير مورد بررسى قرار دهد:
فصل اول با عنوان سير و تاريخچه بحث ملاكات: به جايگاه موضوع, توضيح مفاهيم و واژه هاى مطرح, سير و تاريخچه بحث ملاكات در بين اهل سنت و شيعه و بيان نمونه اى از مباحث آن و تحولات كه تا به امروز يافته مى پردازد, مثلاً مؤلف در چرايى توضيح مفاهيم مى نويسد بيان مطالب با تعبيرهاى فنى و علمى نيازمند توضيح مفاهيم مورد بحث و مفاهيم مربوط موضوع است تا روشن شود نسبت هريك از اين مفاهيم با هم چيست و چه تفاوت هايى با هم دارند كه هم جنبه مفهومى دارد و هم جنبه كلامى مفهومى, لازم به توضيح است كه مقاصد و اهداف, سدّ ذرايع, مصالح, علت, سبب, حكمت, مناسبت, مناط, ملاك و قياس چيست و هركدام چه فرق هائى با هم دارند و در پى تاريخمند بودن برخى مفاهيم سخن مى راند كه بعضى از مفاهيم مانند قياس طى ّ ادوار تاريخى تحول يافته و ممكن است عده اى با مفهوم آن به طور كامل و در همه موارد آن يا گاهى با پندارهاى متفاوت برخورد كنند و عده اى آن را روشى براى استنباط مى دانند, عده اى يكى از منابع و عده اى نفس قياس را عمل و اجتهاد مى شمارند. يا در تاريخچه بحث ملاكات آورده, اهل سنت از قديمى ترين جريانات دينى و مذهبى اند كه درباره فلسفه احكام و ملاكات و مباحث نظرى آن مانند قياس بحث كرده اند و از افرادى چون ابوعبداللّه محمدبن على ترمذى, ابوبكر ابهرى, ابوبكر باقلانى, امام الحرمين جوينى نام مى برد كه به تأليف اثرى در اين باب دست زده اند (ص ٥٢ ـ ٥٧).
نقطه عطف بحث ملاكات احكام در ميان اهل سنت را كتاب الموافقات شاطبى مى داند و اين كتاب به حدى اهميت مى يابد كه مؤلف آن را امام المقاصد مى نامند (ص ٥٥).
و گوشزد مى كند بدون معرفى كتابِ حجةاللّه البالغة اثر دانشمند بزرگ هندى, شيخ احمدشاه ولى اللّه دهلوى بحث درخصوص تاريخچه ملاكات را ناكامل مى داند; اين كتاب به بيان اسرار احكام و علل تكاليف مى پردازد و وابستگى احكام به مصالح را اجماعى مى داند.
نگارنده جهت تكميل تاريخچه بحث ملاكات بحث فلسفه و تعليل ميان شيعيان در بستر آموزه هاى اهل بيت پيامبر را پيش مى كشد و مى گويد مؤلفين شيعه از قرن هاى دوم و سوم ـ عصر اصحاب ائمه(ع)ـ درباره عللِ احكام كتاب هايى نوشته اند, عمده اين كتاب ها از بين رفته و تنها نام و برخى منقولات آنها در كتاب ها باقى مانده است. فهرست نام آنها گوياى دو نكته است:
ـ اهل بيت پيامبر(ع) در بيان احكام به مسئله فلسفه و علل احكام توجه جدّى داشته اند و خود آن را اظهار كرده اند و صحابه و شاگردانِ آنها كتابت نموده اند;
ـ شاگردان ائمه(ع) در كنار نگارش هاى ديگر به بحث علل توجّه جدّى داشته اند.
پس از اين مرحله آهسته آهسته به موازات حركت هاى اجتهادى و نگارش كتاب هايى به اين سبك و سياق زمينه طرح مباحث نظرى درباره شيوه اجتهاد و استنباط احكام آماده گرديد. در اين دوره فقه شيعه براى اولين بار در كنار مباحث اصولى و نظرى از اجتهاد استفاده كرد و از صورت نقل متون به صورت فنى درآمد و با به كار بردن استدلال فروع منصوص و غيرمنصوص بر اصول منطبق گرديد.
مهم ترين شخصيتى كه در اين دوره پس از شيخ مفيد حضور و نقش فكرى و اجتهادى خود را نشان داد, سيدمرتضى علم الهدى است كه اولين دوره اصول شيعه را در كتاب الذريعة الى اصول الشريعة و در چهارده باب و هر باب مشتمل بر چندين فصل نگاشت (ص ٦٢). گسترده ترين بحث سيدمرتضى موضوع قياس است. مباحث نظرى قياس راهگشاى موضع وى درباره ملاكات احكام و حتى جهت گيرى درباره مقاصد شريعت است. سيدمرتضى برخلاف ديگران در تعريف قياس نظر خاص شيعى را جايگزين مى كند (ص ٦٣).
نويسنده كلام را چنين پى مى گيرد كه پيشرفت و توسعه جوامع در دوران معاصر و پيدايى فرهنگ و آداب تازه سؤالات فراوانى در زمينه دين به وجود آورد و اين سؤال مطرح شد كه آيا اسلام توانائيِ كافى براى اداره جامعه و پاسخگويى به مشكلات انسان اين جهانى را دارد يا خير؟ و پاسخ مى دهد در نظر نوانديشان پشتِ سر گذاشتن اين فراز و نشيب ها فقط با بهره گيرى از فرآيند اجتهاد به معناى روشن انديشى و نوفهمى متون دينى و بازنگرى در آن امكان پذير است.
وى بيان مى دارد مباحث مقصدشناسى و طرح ملاكات احكام طى چند دهه اخير با استقبال شايانى از سوى فقيهان شيعى مواجه گرديد و مباحث جديد نظرى و اصولى با اصلاح روش هاى پيشين و نقد تفريط گرى ها مطرح شد, بر مقام عقل و اصل تبعيت احكام از مصالح و مفاسد تأكيد بيشترى شد و ملاكات در زبانِ فقيهان تداول بيشترى يافت, از جمله: علامه ابوالحسن شعرانى; امام خمينى; شهيد مطهرى; شهيد صدر; علامه محمدتقى حكيم; علامه احمد كاظم بهادلى; علامه طباطبائى (ص ٩٢ ـ ١٠٥).
وى درباره امام خمينى مى نويسد: بدون شك يكى از متفكران معاصر شيعى است كه به مسئله ملاكات احكام و حتى مقاصد شريعت توجه زيادى نشان داده و در مواردى به بحث و بررسى استنباط احكام از زاويه اهداف شريعت پرداخته اند; در عرصه استدلال و فتوا, فقه ايشان فقه اجتماعى و سياسى و متأثر از شرائط و تحولات زمان است; يكى از مهم ترين مسائلى كه امام در سال هاى آخر حيات آشكارا مطرح كرد, لزوم توجه به زمان و مكان و تغييرات در موضوع است كه در پرتو ملاكات براى دستيابى به اجتهاد مطلوب موردنياز است. در اين زمينه تا آنجا پيش مى رود كه اجتهاد فقيه ناآگاه از زمان و مكان ناكارآمد, بلكه اجتهاد چنين كسانى را غيرممكن مى داند (ص ٩٣). آرايى كه امام(ره) درباره امر به معروف و نهى از منكر, تئورى حكومت, عدالت اجتماعى, ثروت هاى عمومى, ربا, شطرنج, توجه و ارج نهادن به علوم تجربى و لزوم مددگيرى از روش هاى كارشناسى عرضه كردند مصاديقى از نگرش هاى كلان و توجه به ملاكات احكام در انديشه ايشان است.
جناب ايازى شهيد مطهرى را يكى ديگر از متفكرين و فقيهانى مى داند كه در دوران اخير و در بستر تحولات اجتماعى و فكرى مسئله ملاكات احكام در جاى جاى نوشته هايش اهميت پيدا مى كند و از آن به مبناى تشريع احكام و اتكاى به مصالح و مفاسد نام مى برد و بر اين اصل همواره تأكيد مى ورزد كه احكام شرعى برخاسته از يك سلسله مصالح و مفاسد واقعى است (ص ٩٦) و از توجه به اين ملاكات احكام است كه با اخباريون و اخبارگرايان, ضديت بسيار داشت و آنان را فاجعه بزرگ عالم تشيع مى دانست و معتقد بود هنوز هم كم و بيش آثار اين فاجعه در ميان علما وجود دارد و موجب ركود و توقف و جمود جامعه مسلمانان شيعه شده است.
استاد با نگرانى از وضعيت اجتهاد مى نويسد: (اى بسا مجتهدينى كه با مغز اخبارى اجتهاد مى كنند. بسيارى از مطالب و مسائلى كه گاه ديده مى شود به نام معارف اهل بيت(ع) به بازار مى آيد و از پشت به اهل بيت پيغمبر(عليهم السلام) خنجر مى زند, چيزى جز بقاياى افكار مولى امين استرآبادى نيست).
شهيد مطهرى تحريم قياس را درباره رأى هاى مبتنى بر ظن و تخمين صادق مى داند و طبق نظر اصوليان شيعه به استفاده از عقل تأكيد مى كند, گرچه باز نقدى به وضعيت موجود فقه دارد و آن را متأثر از جريان اشعرى (حوزه هاى اهل سنّت) مى داند و عنوان عدليه در زبان علماى شيعه را كم و بيش تشريفاتى مى شمارد.
شهيد مطهرى در جاى ديگرى مجدداً به علل و انگيزه هاى مخالفت با قياس در فرهنگ شيعه اشاره و تصريح مى كند, مخالفت شيعه با رأى و قياس مبارزه با دخالت عقل در استنباط احكام شرعى نيست. مخالفت آنان به اين علت است كه در عصر ائمه(ع) مراجعه به قياس به معناى پاسخگو نبودن كتاب و سنت به نيازها بود و مى بينيم كه امام على(ع) در خطبه هاى نهج البلاغه و ساير ائمه(ع) در كتب حديث به اين شبهه پاسخ مى دهند و اصرار زيادى دارند كه نشان دهند اين فكر باطل است. وى به همين دليل اظهار تأسف مى كند كه چرا اصوليان متأخر شيعه درباره قياس و اجتهاد بحث نمى كنند تا حدود قياس ممنوع بهتر شناخته شود و انديشه و تفكر اشخاصى شناخته شود كه تحت عنوان جلوگيرى از قياس با آزادى عقل مبارزه كردند, سپس مى افزايد: (آيا بهتر نبود علماى اصول, بابى به عنوان باب عقل در اصول باز مى كردند؟ زيرا بحث نكردن در مورد قياس خسارت هاى زيادى به فقه و اجتهاد شيعه وارد كرده است) (ص ٩٨).
و مؤلف درباره نپرداختن بزرگان علم به مبحث ملاكات احكام مى نويسد: از قرون نخستين در زمينه مقاصد و علل شرايع تأليف هايى صورت گرفت و شيخ صدوق (م ٣٨١ ق) به طور رسمى كتاب علل الشرايع را در اين زمينه بر اساس روايات اهل بيت(ع) گرد آورد, اما نظريه پردازى و تدوين علم در بين آنها وجود نداشت; دلايل زير از مهم ترين علل مهجور ماندن علم مقاصد به حساب مى آيد:
ـ طولانى بودن دسترسى علماى شيعه به منابع احكام;
ـ صدور رواياتى از ائمه(ع) در مذمّت قياس و نهى از مراجعه به احكام متكى به ظنون و استحسانات;
ـ دورى فقه شيعه از حكومت و انزواى سياسى در طول قرون;
ـ ايجاد جريان هايى از قبيل اخبارى گرى;
بحث ملاكات احكام هم كه ارتباط تنگاتنگى با فلسفه احكام دارد مانند علم مقاصد مورد بى مهرى قرار گرفته است, با آنكه شيعه از عدليه است و به تبعيت احكام از مصالح و مفاسد اعتقاد دارد. در بخش نظرى و در علمِ اصول كمتر به اين بحث توجه كرده و تنها جمعى از اصوليان و فقيهان از آن بحث كرده اند و اين وضعيت را مى توان نتيجه اين دلايل دانست:
ـ موضع علماى شيعى در راستاى فاصله گرفتن از بحث هايى است كه به گونه اى با موضوع قياس ارتباط دارد;
ـ موضع جمع زيادى از علماى شيعه بيشتر تدافعى است تا علمى و تحليلى;
ـ علماى شيعه از تحولات پيش آمده در زمينه قياس ـ به ويژه تحولات پس از قرن سوم به بعد و نقد متكلمين اهل سنت به قياس ـ غفلت كرده اند و انتقادهاى حنابله, شافعيه و مالكيه بر روش و شيوه ابوحنيفه را ناديده انگاشته اند;
ـ بسيارى از علماى شيعه به روح روايات نهى از قياس توجه نكرده اند و كمتر به اين سؤال جواب داده اند كه چرا ائمه(ع) به قياس در آن شرايط (حتى شرايط تقيه) حمله كرده اند يا از خود نپرسيده اند كه چرا مسئله نهى از قياس در رديف نهى از تفسير به رأى و استفاده از رأى قرار گرفته است;
ـ تفاوت برخورد علمى و عملى در موضوع ملاكات است (ص ١٠٧ ـ ١١٣).
فصل دوم به روش برخورد قرآن و سنت در بيان ملاكات و علل احكام: قرآن كريم نيز به مسئله علل پرداخته است. اين علل عمدتاً در جاهايى وجود دارد كه علت بودن آن از كلام استفاده مى شود. البته در بعضى موارد بايد ملاك حكم را وارسى و شفاف كرد. در آيات قرآن به دنبال اين نيستيم كه به فلسفه و حكمت احكام به طور كلى تمسّك جوييم, اما به دنبال اهداف و غايات حكم هستيم. قرآن مجيد در ارائه اوصاف منتهى به علل از چند روش استفاده مى كند: ذكر حكم همراه با وصف; ذكر حكم همراه با سبب; ذكر حكم همراه با استدلال; بيان حكم همراه با حكمت آن; بيان حكم با ذكر قيود; بيان حكم همراه با تعليل (١١٨ ـ ١٣٨).
بيان ملاكات در لسان اهل بيت(ع) يكى از راه هاى فهم موضع صاحب شريعت درباره اكتشاف ملاكات است. در روايات اهل بيت(ع) با حجم انبوهى از مسائلى مواجه مى شويم كه ائمه(ع) چه در اجراى احكام و چه در كنار گذاشتن احكام به رعايت مصالح توجه زيادى مى كردند يا در اين روايات معيارهايى براى حكم بيان مى شود يا تحليل هايى براى جعل حكم يا حكمت احكام بيان مى گردد, يا ميان دو حكم مقايسه مى شود و حكمى از اصل به فرع راه مى يابد كه همه نشان مى دهد ائمه(ع) به ملاكات احكام توجه داشته اند و مخاطبان خود را به اين شيوه از استنباط توجه مى داده اند.
شيوه ويژه سنت در مقايسه با قرآن كريم, ذكر جزئيات, انطباق مصاديق بر احكام كلى, تفسير مفاهيم, تعليل شريعت, توجه به مصالح احكام و دگرگونى موضوعات است. مسائل به صورت مستقل و شفاف بيان و حتى به جزئيات آن پرداخته شده است. تعبيرات روائى وصف حقوقى و قانونى دارد. عبارات به صورت شفاف در قالب حرام, واجب, صحيح و باطل و احكام وضعى بيان شده و گاه به صراحت علتِ حكم ذكر شده است (ص ١٤٢).
ويژگى مهم روايات اهل بيت(ع) بيان اقناعى آنها و توضيح مشكلات و پاسخ به شبهات مخالفين و جلوگيرى از خلط هايى است كه در فهم احكام از ناحيه فقهاى عصر ائمه(ع) به وجود آمده است. از همه جالب تر در بيان ملاكات و ذكر تعليل ها آموزشِ اجتهاد به شاگردان و ياران و نشان دادن روش استنباط در برابر روش هاى غلطى همچون استفاده از تفسير به رأى و قياس باطل است (ص ١٦٨).
توجه به ملاكات احكام در كلام اهل بيت(ع) تأثير سرنوشت سازى در استنباط حكم از نصوص دارد كه مى تواند علاوه بر پيشگيرى از برداشت هاى سطحى مشكلاتِ احكام را در مسائل مبتلا به روز جهان به راحتى حل نمايد و پويايى فقه اهل بيت(ع) را به جامعه بشرى نشان دهد (ص ١٦٧ ـ ١٦٨).
فصل سوم: مبانى ملاكات احكام: اين فصل از شش بخش صورت يافته است. بخش اول در پى اثبات تبعيت احكام از مصالح و مفاسد است مستلزم اثبات غرض داشتن خداوند و ارزش ذاتى افعال حضرت بارى تعالى است, همچنين نيازمند طرح نقد و ادله مخالفان تبعيت و نيز امكان درك مصالح است (ص ٣٩٩). بخش دوم به بحث پيچيده بعدى جايگاه عقل در شريعت اختصاص دارد. در استنباط احكام علاوه بر عقل قطعى از عقل غيرقطعى مورد استفاده در شريعت و احكام نيز بهره گيرى مى شود. همان طور كه از دليل علمى در اثبات شريعت مى توان بهره گرفت, از عقل اطمينان زا هم مى توان سود جست. البته قلمرو استفاده از عقل هميشه در بعد ايجابى نيست و در ابعاد سلبى هم مى توان به استناد عقل پرداخت و از محدوده آن سخن گفت.
در اين بخش جايگاه عقل در نصوص دينى (قرآن و سنت) بيان و شبهاتى كه پيرامون عقل ايجاد شده مطرح و خردگرايى مذموم شرح داده مى شود. سپس به مخالفان جدى عقل در عالم اسلام, انگيزه ها و عوامل وادارنده آنها به مخالفت با خردگرايى در شريعت توجه مى گردد. بحث بعدى عقل و كاربرد و مبانى آن در نظر نوپردازان مسلمان است. طرح اين مباحث به لحاظ تطبيق مسائل و تعيين قلمرو دخالت دين و شريعت و حوزه كارآيى عقل در اين ميدان ضرورى به نظر مى رسد (ص ٣٩٩).
بخش سوم پردازشى به جايگاه عرف در شريعت است. شناخت عرف و تحولاتى كه شريعت از جنبه هاى گوناگون فهم موضوعات و تغيير احكام پيدا مى كند, توجه به عرف و حجّيت آن را ضرورى مى سازد. حجيتِ عرف نقشى فراتر از امضا و اثبات عدم ردع مى يابد, حتى به رفع دغدغه هايى كه فقيه درباره تحولات عرف دارد مى انجامد در قلمروِ اصول چارچوبى از عرف تأييد مى شود و اين معنا با يكسان انگارى عرف, سيره عقلا, بناى عقلا و تكرار مبتنى بر عقلانيت و تداوم و عموميت روش عقلا اثبات و شبهات موجود در اين باب پاسخ داده مى شود و فرق ميان عرف و حكم عقل و نيز رابطه تحولات عرفى و ملاكات احكام بررسى مى گردد (ص ٤٠٠ ـ ٤٠١).
بخش چهارم به تأثير معرفت بشرى در معرفت كنه شريعت مى پردازد و علومى را كه در استنباط احكام, افزون بر علوم و مبادى اجتهاد, تأثير مهمى برجاى مى گذارد ارائه مى كند. ضمن نشان دادن نمونه هايى از تأثير معرفت بشرى به مقايسه دو دسته از مفسران مى پردازد كه چگونه معلومات پيشين آنها در فهم احكام اثر گذاشته و برخورد متفاوتى با احكام پيدا كرده اند. البته اين به معناى تأثير هر علم در استنباط و فهم ملاكات نيست (ص ٤٠١ ـ ٤٠٢).
بخش پنجم به مفهوم تاريخمندى و شواهد وجود آن در احكام مى پردازد. از شواهد زبانى گرفته تا احكام منطقه اى روايات و اسباب نزول و امضايى بودن بخشى از احكام همه مبين تاريخى بودن بخش زيادى از احكام است. آن گاه راه هاى كشف ملاك و تجريد احكام تاريخى را نشان مى دهد كه چگونه مى توان ميان احكام ابدى و غيرابدى فاصله گذارد و از پارامترهايى براى گوهر احكام سود جست (ص ٤٠٢).
بخش ششم آخرين و گسترده ترين بخشى است كه به اثبات غايتمندى احكام و دارا بودن هدف در احكام مى پردازد و نسبت ميان مقاصد و ظواهر را روشن مى كند. هدفدارى و كاوش در مقاصد را تنها در احكام غيرتعبدى و مصلحت سنجى و طرح مقاصد را در احكام عبادى تعبدى براى توسعه و تعميم و تجريد كارآمد و قاعده مند نمى داند.
چون هدفدارى احكام از مباحث مهم فلسفه فقه نيز است, نسبت ميان اين دو بحث و حساسيت آن را در اقسام و انوع اين بحث آشكار و با ذكر مثال ابعادِ مسئله را روشن مى سازد. استنباط حكم را بر دو استوانه نص و مقاصد مى داند و از قواعدى مانند اصل عدالت و قاعده لاحرج كه بيانگر هدفدارى احكام و توجه به غايات و نتيجه حكم است, بهره مى جويد.
در دنباله بحث پويندگى علمِ مقاصد در بين اهل سنت و تأليف كتاب هاى بسيار در عصر حاضر مورد توجه قرار داده, روش فقهاى شيعه در اين علم را باز مى گويد و تأكيد مى كند كه فقها على رغم تمايل ظاهرى به اين بحث عملاً در جاى جاى فقه از آن استفاده مى كنند اما نه در همه جا. بدين جهت قلمروِ مقاصد در فقه شيعه را معين مى سازد. آن گاه مباحثِ كاربردى و عملى مقاصد از قبيل تقسيمات, معيارها و شرايط آن را برمى شمرد و روش تفكيك مقاصد ذاتى و عرضى و عام و خاص را بيان مى نمايد.
مباحث پايانى اين بخش به تفصيل مباحث مصالح, اقسام و دسته هاى آن, ارتباط مصالح با مقاصد, جهت گيرى فقهاى شيعه در باب مصلحت و ضوابط آن, رابطه مقاصد و ملاكات احكام مى پردازد (ص ٤٠٢ ـ ٤٠٤).
فصل چهارم: روش هاى كشف ملاكات: نويسنده ابتدا خلاصه اى از واژه هاى مرتبط با ملاكات و درجه اهميت آن را در كشف ملاك بيان كرده و براى روشن شدن صورت مسئله به كليت موضوع توجه نموده و چگونگى شناخت و مورد اعتماد بودن روش هاى اكتشاف بررسى گرديده است. همچنين به دو نكته اشاره كرده كه عبارت اند از:
ـ بخش زيادى از احكام اسلام, امضايى و ارشادى اند و پيش از اسلام سابقه داشته اند و دليل چنين رويه اى در ميان عقلاى آن عصر معلوم بوده است;
ـ برخى از احكام غيرتعبدى فروض گوناگون نداشتند و در يك فرض خاص داراى حكم معينى شده بودند, اما با چندگانه شدن صورت مسئله در زمان هاى متأخر زمينه فهم ملاك آن و تجديد نظر در فهم حكم پيشين فراهم شد.
در مرحله بعد از ضرورتِ اكتشاف ملاك, فوائد و ضرورت شناخت اين روش ها, تأثير آن در پاسخ به تحولات زمانه و حل مشكل فاصله زمانى ميان وضع شريعت و اجراى آن در عصر حاضر و بازسازى عنصر اجتماعى احكام سخن به ميان مى آيد.
نكته ديگر اهميت بسيار تبيين قلمرو استكشاف ملاك است و تأكيد بر اينكه كلاً بحث استنباط عقلى نگارنده درباره روش هاى ملاك در احكام غيرمنصوص در حوزه امور غيرتعبدى است و اين حوزه را با تفصيل در مفهوم موضوع و معناى مقابل آن يعنى احكام توصلى و قلمرو آنها شرح مى دهد و براى آنكه مسئله روش استكشاف با پشتوانه علمى و تاريخى همراه باشد, بهره گيرى از ملاكات را در كتاب هاى فقيهان شيعه نشان مى دهد.
پس از بررسى روش هاى اكتشاف ملاك به مهم ترين روش بحث برانگيز در جهان اسلام يعنى موضوع قياس مى پردازد, موضوعى كه نيازمند توضيح جايگاه و سابقه تاريخى مقدماتى در شناخت آن است. علل مخالفت اهل بيت(ع) و ريشه هاى پيدايش قياس در فرهنگ اسلامى بررسى و توضيح داده مى شود كه آنچه اهل بيت(ع) نهى كرده اند تنها يك قسمت خاص و آن هم جستجوى علل واقعى با دليل عقلى در امورى است كه بعد تعبدى دارند و دليل پذير نيستند, نه قياس به اين معنا كه از تنقيح مناط يا الغاى خصوصيت و ساير روش هاى اكتشاف ملاك نهى شده باشد. به همين دليل قياس در بين اهل سنت شرح داده مى شود و نقشى كه اهل بيت(ع) در پيشگيرى از افراط گرى ها و تصحيح بخش هاى وسيع از اين شيوه را به دنبال داشت بيان مى كند. آن گاه با بررسى روايات به جايگاه دقيق نهى و مذمت مى پردازد و نشان مى دهد كه چگونه اجتهاد و تفسير به رأى و قياس در يك رديف قرار گرفتند, در حالى كه نه از اجتهاد مطلق نهى شده و نه از تفسير به رأى مطلق و نه از قياس مطلق, بلكه آنچه نهى شده بود, اجتهاد بدون دليل و قاعده و تفسيرهاى دل بخواهى و فلسفه بافى هاى بدون مستند و بى توجهى به نصوص بود, لذا عمليات قياس كه در نص ّ علتِ آن بيان شده يا با استنباط از آن مشخص شده از موضوع مخالفت ادله بيرون برده شده است. سپس به ادله مخالفان و نقد آن پرداخته و توضيح مى دهد كه اين مخالفت ها چگونه از موضوع خاص ّ تبديل به موضوع عام شده و دغدغه گرفتار شدن در قياس منهى چه زمينه هاى و مخالفت هايى را به ويژه در ميان اخباريان فراهم ساخته است. بعد از آن با اشاره به برخورد اصوليان شيعه ـ به ويژه در موضع عمل و فتوا ـ نشان مى دهد اين فقها ـ آن گونه كه مشهور است ـ با دسته اى از قياس مخالف نبوده اند (ص ٥٨٤ ـ ٥٨٥), اسامى تعدادى از علماى شيعه كه قائل به جواز قياس مفيد بوده اند, به شرح زير است:
فضل بن شاذان نيشابورى; ابن جنيد اسكافى; شريف رضى; شيخ مفيد; سيدمرتضى علم الهدى; شيخ طوسى; محقق حلّى; محقق كركى عاملى; محقق اردبيلى; وحيد بهبهانى (و شاگردانش: سيدمحمدمهدى بحرالعلوم, شيخ جعفر كاشف الغطاء, ميرزا ابوالقاسم قمى, سيدعلى طباطبائى); سيد عبداللّه شبّر; شهيد مطهرى; شهيد صدر; محمدتقى حكيم (ص ٤٦٢ ـ ٤٧٩).
بخش ديگرى از شيوه هاى استكشاف ملاك مربوط به موضوع علت است. نويسنده ابتدا درباره جايگاه و اهميت علت در فلسفه حكم و اقسام و ادوات و قلمرو و شرايط علت سخن گفته و در اين مقدمات تفاوت انديشه و موضع موافقت را با بهره گيرى از علت يعنى همان مناط و ملاك بيان كرده است, خصوصاً در مباحث شرايط علت مانند باعث و عامل بودن علت در جعل حكم, مضبوط بودن, استفاده از علت به شرط عدم مخالفت با نص ّ ديگر و عموميت داشتن علت آمده است كه همه اينها قابل استناد و استدلال است و از بدفهمى هاى بسيار در اين باره پيشگيرى مى كند.
در بخشِ ديگر ادله مخالفان استناد به علت بررسى و نشان داده شده كه مشكل اصلى و ريشه اى با استفاده از علت ناشى از روايات نهى از قياس است و اين روايات چنين اطلاقى ندارد كه شامل مباحث علت شود و حداكثر شامل حكمت و آن هم در جاهايى خاص مى شود.
بعد از آن مسئله اجتهاد در علت مطرح و ادله مخالفان نقد مى شود و ضمن پاسخگويى به شبهات در صحت و حجّيت اين دسته از علل استدلال شده است. همچنين روش هاى دستيابى علت كه از دو بخش ظواهر نصوص مانند اشاره و تنبيه و ايما و شيوه ديگر چون مناسبت و حكمت و سبر و تقسيم تشكيل مى گردد ـ شرح داده شده است. مهم ترين قسمت در روش هاى دستيابى به علت تنقيح مناط است كه فقهاى شيعه اهتمام بسيارى به آن نشان داده اند, لذا راه هاى اثبات تنقيح مناط و منبع استناد و قلمرو آن بيان گرديده است.
پايان بخش فصل در موضوع استقرا يكى از روش هاى اكتشاف ملاك است. در اين فصل, كوشش بر آن بوده است كه از اين روش در استنباط احكام به طور عام و در اكتشاف ملاك به طور خاص دفاع شود, لذا در آغاز اهميت استقرا و معنا و اقسام و زاويه هاى كاوش در استقرا بحث و مشخص شده كه در دو محور بايد بحث كرد:
ـ كاربرد استقرا در فقه و مواضعى كه در فقه مى توان از آن استفاده كرد و اهميت و تأثير اين روش را نشان داده;
ـ اثبات حجيت استقرا نه از راه قياس و منطق صورى, بلكه از روشى كه هم اكنون در علوم تجربى استفاده مى شود و تا به جايى مى رسد كه مفيد اطمينان بلكه يقين مى شود. سپس به مشكلات و راه حل هاى آن اشاره شده و به سابقه گفتمان و به كارگيرى آن در كتاب هاى فقيهان توجه شده تا معلوم شود كه اين مسئله موضوع غريبى در فقه نبوده است و در نهايت به نقش استقرا در كشف ملاكات اشاره و ابعاد استفاده از اين روش در اكتشاف ملاك شرح داده شده است.
گفتنى است نگارنده در نگارش اين اثر از ٢٩٢ منبع بهره برده است.

على اديب قفقازى
ده چهره, ده نگاه (مجموعه ده گفت و گوى جداگانه در تاريخ, ادب و فرهنگ معاصر ايران), گردآورنده: جلال قيامى ميرحسينى, چاپ اول, خانه آبى, مشهد, ١٣٨٥, ٧٢٠ ص.
در اين كتاب علاوه بر آشنايى با زندگى مصاحبه شوندگان محترم با ديدگاه ها و خاطراتشان درباره برخى اشخاص و وقايع مهم تاريخى آشنا خواهيم شد.
موضوعات:
خراسان شناسى, شعر معاصر ايران و خراسان, دانشكده ادبيات مشهد, موسيقى پاپ و سنتى, انجمن هاى ادبى, فرهنگستان, گسترش زبان فارسى, سبك شناسى نثر معاصر, گزيده سازى, نهضت ترجمه, نهضت خاطرات نويسى, نسخه شناسى و تصحيح, عرفان و تصوف ايرانى و اسلامى, انسان كامل, درگيرى سنت و مدرنيته در ايران, جنبش فمينيستى, تاريخ, فرهنگ, زبان و شعر افغانستان.
وقايع تاريخى:
كشف حجاب و فاجعه مسجد گوهرشاد, جنگ جهانى دوم و شهريور ١٣٢٠, نهضت ملى شدن صنعت نفت و كودتاى آمريكايى ٢٨ مرداد, احزاب سياسى, انقلاب اسلامى بهمن ١٣٥٧.
مشاهير:
آيةاللّه كاشانى, دكتر مصدق, صادق هدايت, نيمايوشيج, غلامرضا تختى, فروغ فرخزاد, مهدى اخوان ثالث, بزرگ علوى, جلال آل احمد, محمدتقى شريعتى, على شريعتى, محمود فرخ, ذبيح بهروز, محمود حسابى, عبدالحسين زرين كوب, مجتبى مينوى, عبدالهادى حائرى, سيد جلال الدين آشتيانى, كاظم سامى و غزاله عليزاده.
مصاحبه شوندگان به ترتيب عبارت اند از:
١. دكتر محمد حبيب اللهى (شاعر, پژوهشگر, مترجم و استاد دانشگاه), فرزند ابوالقاسم حبيب اللهى متخلص به نويد, نوه حاج ميرزا حبيب اللهى مجتهد خراسانى
متولد: مشهد ـ ١٣٠٦.
آثار: ارمغان نويد; ترجمه كتاب (سرزمين آدميان), اثر سنت اگزوپرى; چندين مقاله در مجلات مختلف.
تحصيلات: دكتراى زبان شناسى از دانشگاه سوربن فرانسه (موضوع رساله: لهجه مشهدى).
شغل: استاد دانشگاه اصفهان (بازنشسته ١٣٧٢).
پدر هنوز بر بستر بيمارى نيفتاده بود كه جنگ شروع شد. خوب به خاطر دارم در يكى از روزها كه كنار هم ايستاده بوديم و راجع به جبهه و جنگ صحبت مى كرديم, او آرزومندانه گفت: كاش من هم يكى از اينها بودم, حسرتى توصيف ناپذير در نگاهش مشاهده نمودم (ص ١٧).
در سال ١٣٥٠ به اصفهان رفتم. در آنجا سازمان امنيت مشكلى برايم پيش آورد. هرچه رفتم سؤال كردم كه قصه چيست, جوابى ندادند تا اينكه آقاى يداللّه قرائى را واسطه قرار دادم. ايشان به من گفت كه مى گويند شما مى خواسته اى كتابى عليه شاه به فارسى ترجمه كنى. بنده از چنين چيزى هيچ خبر نداشتم و ندارم. بالاخره با پادرميانى آقاى قرائى مشكل برطرف شد.
٢. دكتر يحيى حدادى ابيانه (شاعر, پزشك, متخصص)
متولد: ابيانه ـ ١٣٢٣.
تحصيلات: دكتراى پزشكى.
شغل: پزشك متخصص زنان و زايمان.
درخواست يكى از استادان دانشگاه معتبرى در آمريكا را ردّ كردم و گفتم من در ايران درس خوانده ام و اكنون موقع اداى دين است. اين وقتى بود كه دو عمل برداشتن رحم از طريق واژن و يك عمل از راه شكم را ظرف ٣ ساعت انجام دادم (ص ١٤٩).
بعد از پيروزى انقلاب خيلى ها به خارج از كشور رفتند ولى پزشكان ماندند و… در جبهه ها از جان و دل كار كردند. در اين باره شعرى سروده ام كه چند بيت آن را مى خوانم:
در جنگ تحميلى همه از جان گذشتيم
تا سربلند از جبهه و ميدان گذشتيم
در زير بارانى ز بمب و موشك و تير
با همت و ايمان ما شد عشق, تفسير
عشقى كه از ايران و ايرانى به دل بود
عشقى كه جان در پيشگاه آن خجل بود
(ص ١٥٠ ـ ١٤٩)
فكر و ذكر پزشك, نجات جان بيمار است و برايش فرقى نمى كند كه بيمار زن است يا مرد, زشت است يا زيبا, دشمن است يا دوست. در مثنوى به اين مطلب اشاره كرده ام (ص ١٥٦).
پزشكان ايران از مجرب ترين و دقيق ترين افراد در رشته كارى خود به خصوص در رشته هاى جراحى اند و اگر امكانات داشته باشند, بزرگ ترين اعمال جراحى را به بهترين وجه انجام مى دهند (ص ١٦٠).
در زمان قديم وقتى يك نفر مى خواست پزشك بشود علاوه بر دروس پزشكى, ادبيات, نجوم, علوم حوزوى, عربى و… را اول مى خواند, بعداً پزشك مى شد و اين شغل را انتخاب مى كرد. تمام پزشكان قديمى جامع الشرائط بودند, ولى امروزه چنين نيست (ص ١٦٦).
شاه آشكارا اعلام مى كرد كه هركس نمى خواهد عضو حزب رستاخيز شود, گذرنامه اش را بگيرد و از اين كشور برود (ص ١٨٣).
در سال ١٣٥٧ ش مرتب براى شركت در راهپيمايى ها با يكى از پزشكان شهر قرار مى گذاشتم. بعدها كه اسامى ساواكى ها درآمد, ديدم اسم او هم هست (ص ١٨٤).
وقتى قرار شد مردم شب ها بر بالاى پشت بام ها اللّه اكبر بگويند, در محله ما تعداد زيادى نبودند كه اين دستور را اجرا كنند. مستخدمى داشتيم كه پسركى ٨ ساله داشت. من و او نردبان مى گذاشتيم و مى رفتيم بالاى پشت بام براى اللّه اكبر گفتن. بچه هاى خودم هنوز خيلى كوچك بودند. كم كم همسايگان هم به شوق آمدند و ترسشان ريخت و آمدند روى پشت بام ها و تكبير مى گفتند. پشت بام ها بيشتر يك طبقه بود. بعد از آنكه تيمسار ازهارى در سخنرانى خودش گفت كه اين اللّه اكبرها نوار است, تازه ياد گرفتيم كه از نوار كاست هم براى تكبير گفتن استفاده كنيم و استفاده هم كرديم, چون در آن محله در حقيقت ما در اقليت بوديم (ص ١٨٥).
٣. محمدحسن حسامى محولاتى (شاعر طنزپرداز)
متولد: محولات از توابع تربت حيدريه ـ ١٣٠٧.
آثار: لبخند بدون قلقلك (مجموعه اشعار طنز).
تحصيلات: ديپلم ادبى.
شغل: بازنشسته اداره اوقاف.
دو حزب به نام هاى مليون و مردم درست شده بود كه رئيس يكى دكتر اقبال (رئيس دولت) و رئيس ديگرى اسداللّه اعلم بود, يعنى هر دو وابسته به دربار بودند.
… روزى كه دكتر اقبال به مشهد آمد, اين شعر را در روزنامه خراسان منتشر كردم:
تازگى ها دو حزب گشته به پا
هر دو با نام (مردم) و ملت
سخت افتاده اند جان شما
بنده از اين دو حزب در حيرت
ترسم آخر شوند اين احزاب
بهر مردم, مزيد بر علّت
هدف هر دو مى شود معلوم
با كمى فكر و با كمى دقت
حزب ملت, مخالف مردم
حزب مردم, مخالف ملت (صص ٢٠٣ ـ ٢٠٢)
شعر طنز با شعر فكاهى خيلى تفاوت دارد. در شعر طنز بايد نكته و مضمون و انتقادى حتماً وجود داشته باشد. به قول معروف: (چو حق تلخ است با شيرين زبانى ـ حكايت سر كنم آن سان كه دانى) (ص ٢٠٦).
شعر شاعرى كه درباره معشوقه يا زنش سروده است, به مردم ربطى ندارد, پس چرا بايد وقت مردم براى شنيدن آن گرفته شود. از اين گذشته تعصب اين شاعر كجا رفته است؟ من بارها به برخى از دوستان شاعرم گفته ام شعرى كه در وصف چشم و مو و پا و سر يارتان گفته ايد, بد است, چون مردم را به ذوق مى اندازد… شعرى براى مردم خوب است كه دردها و گرفتارى هاى آنها در آينه اش منعكس شده و اثر گذاشته باشد.
خوبى شعرِ طنز اين است كه شاعر در آن حرفش را مى زند (ص ٢٠٧).
در عين حال كه همه كارها را جدى مى گيرم, اگر نشد به خودم زياد فشار نمى آورم كه ناراحت بشوم و مى گويم خُب, خدا خواسته است, زيرا معتقداتى مذهبى دارم (ص ٢٠٧).
طنز به انسان روح و انرژى مى دهد درست مثل لبخند (ص ٢٠٨).
هرچقدر كه پدرم جدى بود, من به جنبه طنز توجه داشتم (ص ٢٠٩).
در آتش سوزى مكّه در سال ١٣٥٤ چند هزار حاجى در آتش سوختند. در آن هنگام, من عضو سرپرستى حجّاج ايران بودم. با مديركل حج براى بازديد وضع حاجيان ايرانى آمدم و ديدم از ناراحتى و اضطراب, كسى از حاجيان خوابش نبرده است. اين شعر طنز را ساختم و براى آنها خواندم, آرام شدند و توانستند بخوابند:
حاجيانى كه در مناسك حج
بر زمين منا زدند خيام
آتشى چون كه در منا افتاد
سوخت جمعى چو از خواص و عوام
بعد از آن حاجيان دو دسته شدند
حاجى پخته ماند و حاجى خام (ص ٢١٦)
شعر ديگرى دارم با عنوان: مرحمت كن
روستازاده اى به شهر آمد
با زن شصت ساله اى از ده
برد زن را به پيش محضردار
گفت هى منتى تو بر من نه
اين زن شصت ساله را بردار
مرحمت كن سه بيست ساله بده(ص ٢١٧)
دكتر محمود حسابى جانشين ندارد. محمد محيطى طباطبائى ديگر جانشين ندارد. ابوالحسن وزرى جانشين ندارد… دكتر حسابى خودش تعريف مى كرد و مى گفت (من به لندن رفتم و براى استادان رياضى دانشگاه هاى آنجا يك ساعت صحبت كردم, آنها گفتند كه ما چيزى نفهميديم, شما بهتر است پيش انيشتن برويد. انيشتن در آمريكا بود. من گفتم كه چون ايرانى و عضو دولت ايرانم, بايد برگردم به ايران. گفتند: نه, تو ايرانى نيستى, تو جهانى هستى. اين بود كه برايم بليت گرفتند و من به آمريكا رفتم. در آمريكا انيشتن به استقبالم آمد, بعد كه حرف هايمان را باهم زديم به او گفتم كه بيا فكرمان را روى هم بريزيم و كار كنيم. او گفت: نه, تو فكر خودت را تعقيب كن و من هم فكر خودم را دنبال مى كنم, تو در آن ساختمان باش و من هم در اين ساختمان مى مانم. دو سه سال اين جور بود و شب هنگام صرفِ شام با هم حرف مى زديم. من به همان جايى رسيدم كه انيشتن رسيده بود, ولى هركدام از راهى جداگانه, حتى من زودتر هم رسيدم, ولى او چون يهودى بود و يهودى ها دنبالش بودند و در آن وقت هم مثل الان دنيا در دست يهوديان بود, او شناخته شد و من كه ايرانى بودم و پشتوانه اى نداشتم ناشناخته ماندم. جهودها براى او زياد تبليغ مى كردند و اين بود كه او شد انيشتن) (ص ٢٤٩).
٤. مهندس على صابرى (مترجم و خواننده اوپرا)
متولد: جويمند, مركز شهرستان گناباد, ١٣٢١.
تحصيلات: فوق ليسانس مهندسى سراميك (كاربرد مواد معدنى غيرفلزى) از آلمان.
شغل: كشاورز.
آثار: ترجمه و تأليف كتاب سراميك و كاربردهاى آن.
در اقتصاد ملى ايران, معدن حرف آخر را مى زند يا دست كم بعد از كشاورزى مى تواند محور قرار بگيرد. ما در ايران به ويژه خراسان منابع خداداد عظيمى داريم كه اگر از آنها استفاده درست و بهينه شود مى تواند تأثير شگرفى در اقتصادى كشور داشته باشد. ما در زمينه مواد معدنى غيرفلزى غنى هستيم, به خصوص در جنوب خراسان كه از سنگ هاى تزئينى گرفته تا كالون هاى خاك هاى چينى متال و… به طور سرشار وجود دارد. متأسفانه هنوز چنان كه بايد از اين منابع استفاده نمى شود. بايد كوشش كنيم در جنوب خراسان كه مناطق محرومى هستند, صنايعى ايجاد كنيم كه در جهت معدن باشد, زيرا كشاورزى در جنوب خراسان به سبب كويرى بودن زمين, كم آبى و وجود ساختار خرده مالكى نمى تواند محور قرار گيرد. باتوجه به وجود معادن غنى و گسترده در جنوب خراسان با ايجاد صنايعى در خدمت معدن مى توانيم اقتصاد را در اين مناطق پويا و منطقه را متحول كنيم (ص ٢٧٨).
موسيقى, زن و مرد نمى شناسد, همان طور كه آقايان از موسيقى لذت مى برند خانم ها هم از موسيقى لذت مى برند. در زمينه كار خوانندگان زن هم بايد يك فكر اساسى شود, آن چنان كه با شئونات مذهبى نيز برخورد نداشته باشد تا خانم هاى هنرمند هم بتوانند هنر خود را عرضه كنند… يكى از اين راه ها مى تواند برگزارى كنسرت براى همجنسان خودشان باشد. هرچه جلو عرضه كار خوانندگان اصيل زن را بگيريم, ناخواسته راه را براى عرضه صداى خوانندگان مبتذل زن باز مى كنيم (ص ٢٨١).
نسل جوان ايران بايد از نظر فرهنگى و علمى خود را بسازند و تا جايى كه مى توانند مطالعه كنند و علم را براى نفس علم بخواهند و بجويند, نه براى اينكه در خدمت ثروت قرار بگيرد. اكنون بيشتر جوانان ما علم را در خدمت ثروت مى خواهند و اين جاى تأسف دارد (ص ٢٩٤).
٥. غلامرضا صديق غريب (شاعر و استاد دانشگاه)
متولد: مشهد ـ ١٣٠٥.
آثار: اخوانيه اى از مهدى اخوان ثالث (م ـ اميد) و غلام رضا صديق (١٣٧٧).
تحصيلات: فوق ليسانس آموزش و پرورش از دانشگاه آمريكايى بيروت.
شغل: بازنشسته آموزش و پرورش.
نزديك ميدانى در شهر واشنگتن زندگى مى كرديم. يكى از روزها كه به قصد صرف غذا در رستوران بيرون آمدم ديدم عده اى پليس داخل كوچه اى ايستاده اند و باتوم هاى خود را نيز درآورده اند و در كنارى گذاشته اند, عده اى از مردم هم جمع شده اند. پرسيدم: جريان چيست؟ گفتند: ژنرال آيزنهاور (رئيس جمهور وقت آمريكا) و همسرش آمده اند به كليسائى كه از دوره كودكى در آن نيايش مى كرده اند. گفتم: چرا پليس ها باتوم هايشان را درآورده اند؟ گفتند: طبق قانون در اينجا وقتى رئيس جمهور از جايى عبور مى كند نبايد افراد مسلح دور و برشان باشند. آن سال, سال ١٩٥٧ (١٣٣٦ شمسى) بود, اما اخيراً (١٣٦٧) كه به آمريكا رفتم ديدم اصلاً از آن دوره و آن مردم متمدن و آن اخلاق و آداب خبرى نيست, تنها چيزى كه مانده, وحشت است و ترور و درگيرى و فيلم هاى جنگى و سكسى و فضائى و ديگر هيچ (ص ٣٠٤).
سال ١٣٣٥ در فرانكفورت آلمان, ساختمان ها با اينكه نزديك به ده سال از جنگ جهانى دوم مى گذشت, خرابه بود, در انگلستان هم ساختمان ها دودزده و خرابه بود. در آلمان تعداد زيادى از مردم در جاهاى مختلف در صف ايستاده اند, پرسيدم: آنها براى چه ايستاده اند؟ گفتند: هركس خود را موظف مى داند روزى دو ساعت در يكى از اين صف ها بايستد و هركارى براى ساختن دوباره كشورش از دستش برمى آيد, رايگان انجام دهد) (ص ٣١٢).
در آنجا از خانه گوته هم ديدن كردم, هنوز اسباب و اثاثيه اش باقى بود. اطراف آن خانه خراب شده بود, ولى خود آن خانه, نه (ص ٣٠٢).
پيش از اينكه مسافرت هاى خودم را به خارج از كشور انجام بدهم, خويش را موظف مى دانستم اول كشور ايران را بهتر بشناسم (ص ٣١٣).
متأسفانه بيشتر استادان قديمى و پرتجربه را به عناوين مختلف كنار گذاشته اند و عده اى را كه به زور فوق ليسانس گرفته اند, بر دانشجويان مسلط كرده اند كه در مجامع علمى ـ دانشگاهى به شوخى به آنها (استادچه) مى گويند. مخصوصاً سطح تحصيل در دانشگاه هاى آزاد خيلى پايين آمده است و اگر بگويند در جايى رشد كرده, بدانيد كه مبالغه مى كنند. اغلب استادان تازه استخدام شده, به سهولت, بيست صفحه اى ترجمه كرده اند و نامش را رساله گذاشته اند و شده اند فوق ليسانس, نه اطلاعات كافى دارند و نه به روش هاى تربيتى و فن تدريس آشناى اند (ص ٣١٥).
براى اينكه تدريس زبان انگليسى در دبيرستان ها سامان بگيرد بايد عده اى از متخصصان زبان با روش هاى تازه زبان شناسى و شيوه هاى جديد تعليم و تربيت به آموزش و پرورش بيايند… آموختنِ زبان تكرار مى خواهد و بايد گفتگو شود (ص ٣٢٦).
نسل ما در آن زمان كه امكاناتى نبود, تكه تكه مثل گازانبر از زبان مردم چيز ياد مى گرفت, ولى حالا اين همه امكانات هست اما اثرى از شوق آموختن در اين نسل ديده نمى شود. ياد گرفتنِ زبان, پشتكار و همت مى خواهد. اين نكته را هم بگويم كه استعداد آموختنِ زبان يك موهبت است, خيلى افراد اصلاً زبان خارجى ياد نمى گيرند, خيلى از افراد هم هستند كه خيلى زود اين زبان را ياد مى گيرند (ص ٣٢٧).
ييك وقتى شنيدم در پشت باغ ملى مشهد در كليساى انجيلى يك نفر هست كه انگليسى درس مى دهد. من با يكى از دوستان رفتم. حق التدريس او هم زياد بود. يك ماهى كه گذشت, ديدم او مى خواهد ما را به طرف مسيحيت سوق بدهد. ما در عين حال كه كم سن و سال بوديم, زرنگى داشتيم و اين چيزها را مى فهميديم و گفتيم كه ديگر نمى خواهيم در اينجا زبان انگليسى ياد بگيريم. بعد پيرمردى را پيدا كرديم كه خيلى در انگليسى وارد بود… او بازنشسته شركت نفت بود (ص ٣٢٦ ـ ٣٢٧).
متأسفانه جامعه ما سير قهقرايى پيدا كرده و به موسيقى مبتذل روى آورده است. اگر جوانان شعر حافظ را نمى فهمند, تقصير حافظ و آقاى شجريان چيست. گناه از كوتاهى فكر جوان هاست كه ساده طلب هستند, وگرنه هفتصد سال است كه درهرجا اشعار حافظ و ديگر شاعرانى مثل او با نوائى دلكش خوانده مى شود و همه هم مى فهمند و مى پسندند (ص ٣٢٩).
جوانان بايد بكوشند و اگر درست دقت كنند مى فهمند كه من از هيچ به اينجا رسيده ام. همه چيز در سايه تلاش به دست مى آيد. جوانان بايد همراه با كوشش پيگير توكل به خدا داشته باشند و هيچ گاه نااميد نشوند, بلكه بايد آن قدر دنبال كار را بگيرند تا به مطلوب خود برسند (ص ٣٢٩).
آخرين شعرى كه مرحوم ناصر اجتهادى مشغولش بوده, درباره بدكردارى هاى صدام بوده است. كار سرودن آن شعر را تمام كرده, قلمش را زمين گذاشته… بعد ناگهان سرش روى شانه آقاى جواد ايران منش افتاده و به همين سادگى از دنيا رفته است (ص ٣٤٣).
در زمان جنگ جهانى دوم و اشغال ايران, فقر فراوان بود و نان پيدا نمى شد. تراشه چوب و خاك اره را قاطى آرد مى كردند و مى پختند. تا نان را مى گرفتى مى شكست, براى اينكه قاطى آن آشغال داشت. مردم بايد مى رفتند مدت ها مى نشستند تا شايد نوبت شان بشود و بتوانند نان بگيرند. نان خيلى گران شده بود. در بين مردم بيمارى زياد بود. بيشتر مردم به خاطر آلودگى سبزيجات و نبودن آب لوله كشى حصبه مى گرفتند. در مجموع در ايرانِ آن زمان, زندگى خيلى مشقت بار بود (ص ٣٤٥).
٦. محمد عظيمى (شاعر)
متولد: توابع تربت حيدريه ـ ١٣١٩.
آثار: از پنجره هاى زندگانى (گزيده غزل معاصر ايران).
تحصيلات: ديپلم ادبى.
شغل: كارمند بازنشسته دانشكده ادبيات مشهد.
متأسفانه خبر فروش دانشكده ادبيات مشهد حقيقت دارد. اين دانشكده با حدود ده هزار متر زمين و هفت ساختمان چند طبقه به ثمن بخس به جهاد دانشگاهى فروختند. گويا اين بيع و شرى در سال ١٣٧٩ انجام گرفته است. بله, دانشكده اى را كه سابقه تاريخى دانشگاه مشهد را در خود جاى داده بود و بزرگانى چون دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, دكتر حسين خديوجم, دكتر على شريعتى, دكتر على ميلانى و… در آنجا دانشجو بوده اند و استادانى همچون شادروان دكتر على اكبر فياض, دكتر غلام حسين يوسفى, دكتر جمال رضائى, دكتر جلال متينى, دكتر رحيم عفيفى, دكتر جواد حديدى و دكتر ابراهيم شكورزاده در آن تدريس كرده اند. من تأسف عميق خود را از اين واقعه اعلام مى دارم (ص ٣٨٦).
مى كنم پنهان من از آيينه روى خويش را
تا نبينم رو به او با خود عدوى خويش را (ص ٤٢٠)
٧. حسن على ميرزا قهرمان (شاعر و ويراستار)
متولد: بزنگان سرخس ـ ١٢٩٥.
آثار: خرگوش و لاك پشت (منظومه اى براى كودكان) (همراه با جلال قيامى ميرحسينى).
تحصيلات: ديپلم.
شغل: معلم ابتدايى, بازنشسته سال ١٣٦٠.
وقتى كه محمدولى خان اسدى را به دستور رضاخان كشتند, با اينكه خود گلشن آزادى (صاحب امتياز روزنامه آزادى) مى دانست اينها همه اش صحنه سازى و دروغ بوده است در روزنامه اش چنين تيتر كرده بود: (ديدى كه خون ناحقِ پروانه شمع را ـ چندان امان نداد كه شب را سحر كند). از همان تاريخ, ديگر حتى با او سلام و عليك هم نكردم (ص ٤٣٢).
روز كودتاى ٢٨ مرداد همه عزادار بوديم, زيرا تمام اميدهاى ما با دستگيرى دكتر مصدق بر باد رفت. دوستى داشتم كه فاميلش (مصدقى) بود. روزى من او را از آن طرف خيابان صدا زدم. وقتى به اين طرف خيابان و نزديكم آمد, فحش داد و گفت: پدرسگ, براى چه فاميل مرا صدا زدى؟ الان مرا مى گيرند و آن وقت كلى زحمت دارد تا شناسنامه ام را بياورند و مأموران متوجه موضوع بشوند و مرا آزاد كنند (ص ٤٤٠).
٨. محمدكاظم كاظمى
متولد: هرات (افغانستان) ـ ١٣٤٦.
در افغانستان, سربازى كه به خدمت مى رفت, به خدمت نظام كمونيستى مى رفت و احتمالاً كشته مى شد كه مرتد بود… كسى كه دبيرستان را تمام مى كرد, مى كوشيد به يك شكلى خود را از كشور بيرون بكشد… ما از بيراهه مى آمديم و دولت ايران مشكلى نداشت و مهاجران را مى پذيرفت. در همان جا ماشين هايى بود كه سوار مى شديم و به اردوگاه مى آمديم. در آنجا ثبت نام مى شديم و بعد از چند روزى كه معاينات پزشكى و بهداشتى انجام مى شد هركسى به جايى تقسيم مى شد, برخى به كاشمر و برخى به جاهاى ديگر. ما را به مشهد فرستادند (ص ٥ ـ ٤٦٣).
مهاجرانى كه به ايران آمدند, كمتر از پايتخت (كابل) بودند, بلكه بيشتر از شهرهاى اطراف به خصوص حوزه غرب افغانستان يعنى هرات و مناطق همجوار بودند, به اين لحاظ در بين اين مهاجران افرادِ تحصيل كرده كمتر بود (ص ٤٨٢).
خانواده ما در سال ١٣٦٣ به ايران مهاجرت كرد. چهار فرزند داشت, سه پسر و يك دختر… اولين سالى بود كه در دانشگاه سهميه اى براى مهاجران قائل شدند. از دانشگاه فردوسى مشهد در رشته مهندسى عمران ليسانس گرفتم (ص ٣٤٣ ـ ٣٤٥).
مصاحبه شونده محترم در فرازى از شعرش با عنوان (بازگشت) خطاب به ملت ايران مى گويد:
تمام آنچه ندارم, نهاده, خواهم رفت
پياده آمده بودم, پياده خواهم رفت
مرحوم ذبيح اللّه صاحبكار, شاعر غزلسراى خراسانى هم گفته بود: (او خيال كرده حالا كه پياده آمده, بايد با ماشين برگردد) (ص ٥٠٥).
پناه دادن جمهورى اسلامى ايران به افاغنه طى ٣٠ سال گذشته و كمك هاى فراوان به اشتغال و تحصيل آنان در حالى كه بسيارى از شهروندان ايرانى محروم از آن امكانات بوده اند, نشان از ايثار ايرانيان دارد. اكنون وظيفه تبعه افغان است كه با اندوخته هاى علمى و ثروت هاى گردآورده در ايران به كشورشان بازگردند و نسبت به بازسازى آن همت گمارند, ضمن آنكه حضور آنان در ايران موجب آسودگى خاطر كفار محارب غربى و اشغالگران افغانستان (نظاميان ناتو) است. بازگشت اينها موجب اعمال فشار بر آنجا جهت خروج از سرزمين اسلامى افغانستان خواهد شد.
٩. نجيب مايل هروى (محقق, مصحح, كتاب شناس و پژوهشگر در آثار عرفانى)
متولد: هرات (افغانستان) ـ ١٣٣١.
آثار: نقد و تصحيح متون; كتاب آرايى در تمدن اسلامى; خاصيت آينگى; تاريخ و زبان در افغانستان; برگ بى برگى; سايه به سايه; اندر غزل خويش نهان خواهم گشتن و… .
قضيه نسبت اين بزرگان (مشاهير) كه در اين منطقه به صورت ستيز درآمده, ناشى از مليت گرايى كاذبى است كه در اين چند دهه از قرن اخير, مجال طرح يافته كه يكى از خاصيت هايش باستان گرايى است. بنده بر اين باورم كه هر ملتى كه بهتر بتواند از تفكر و مرام فكرى و فرهنگى اين بزرگواران پيشين, بهتر و ژرف تر استفاده كند قدر مسلم نسبت آن شخص به آن ملت استوارتر است, زيرا نسبت هاى طينى و خونى و نَسَبى قابل انقطاع اند, اما نسبت هاى معنوى و ذاتى قابل انقطاع نيستند. نسبت يك ملت به مرام و مقصد فكرى و فرهنگى اين بزرگواران ـ اگر ذاتى و معنوى باشد ـ نياز به هيچ گونه قيل و قال ندارد (ص ٥١٤).
از يك وجه ديگر در مورد سيّدجمال الدين افغانى بايد دانست كه ركن ركين انديشه وى در جهان اسلامى با پان اسلاميزم است و شخصى كه خود را منسوب به اين جهان مى داند, چه باك دارد از اينكه گاه خويشتن را افغانى بنامد و گاه همدانى و گاه نيز مصرى و تركى و كذا و كذا, وليكن با همه اينها براى آنان كه باز هم نسبت طين را قدر و بها مى نهند, عرض مى كنم كه هيچ استبعاد ندارد كه سيدجمال الدين از شرق خراسان بزرگ يعنى افغانستان امروز باشد و هيچ جاى ترديد ندارد بر در اثر مهاجرت هاى خاندان او برخى از اقوامش و بعضى از نزديكانش در اسدآباد همدان اقامت دائمى كرده باشند و سيد نيز حين آمد و شدهاى پيگير در همدان ايامى گذرانده باشد (ص ٥١٤).
دختركان دانشكده, (در دانشگاه مشهد) بعضى آگاهانه پوشيده سر بودند و برخى هم آگاهانه كم لباس يا به اصطلاح امروز (بدحجاب). اين دختركان چقدر در فضاى دانشكده مؤثر بودند و مى توانستند با طرز لباس پوشيدن شان فضاى درس را به فضاى عشق و عاشقى تبديل كنند (ص ٥٢٩).
به اكثر شهرهاى ايران, آمد و شد داشته ام و شايد يگانه تفريحم در طول ٢٨ سال ايران گردى باشد… از اين سفرها خاطرات بسيار شيرينى دارم و از مجموع آنها به اين نتيجه رسيده ام كه زمينه فرهنگ جامعه ايرانى به طور ناخودآگاه يا خودآگاه انسان را دچار امواجى مى سازد كه اشتياق فرهنگ را مضاعف مى كند (ص ٥٣١).
حوزه دبستان و راهنمايى و دبيرستان در ايران در كابل هم بود, با اين تفاوت كه هر دبيرستانى به وسيله يكى از دولت هاى غربى تأمين مى شد و نظامِ تحصيلى آن دبيرستان مطابق با نظام درسى همان كشور بود. (دبيرستان قاضى) را كه من در آن تحصيل مى كردم, انگليسى ها اداره مى كردند و امكاناتش را هم آنها مى گذاشتند… خانم معلم زبان انگليسى در مقطع دبيرستان آن قدر مهربان بود كه اندازه نداشت. او در كنار درس يك مقدار سكس هم داشت كه براى بچه ها در آن دوره از سنين شگفت آور بود و با آن وضع پاى تخته مى ايستاد و زبان درس مى داد. عده اى از پسرها هم شيطنت مى كردند و من فكر مى كنم كه دولت هاى غربى چنين مواردى را انتخاب مى كردند, براى اينكه نسل جوان را شگفت زده و مرعوب كنند (ص ٥١٥ ـ ٥١٦).
شاهان قاجار در قِبَل افغانستان اشتباه كردند, يعنى زمانى كه انگليسى ها مصمم شدند افغانستان را با اين مرزهاى فعلى اش ببندند, شاهان قاجار بعد از اميركبير به قضيه تن دادند (ص ٥٤٨).
در دوران جوانى كتاب (گوشه هايى از روابط خارجى ايران) از خانم منصوره اتحاديه را خواندم كه درباره سرنوشت جدايى هرات نوشته شده بود. مطالعه آن كتاب تأثير سورتى بر من گذاشت. آثار اين تأثير در تحقيقاتى كه به نام كتاب (روضات الجنات فى اوصاف المدينة الهرات) كرده ام و ان شاءاللّه در تهران در سه مجلد چاپ خواهد شد, ديده مى شود و سرنوشت شوم هرات, سرنوشت بدى كه انگليسى ها براى اين شهر رقم زدند, در آنجا انعكاس يافته است (ص ٦٢٢).
در برخى از نوشته هاى علاءالدوله سمنانى به صراحت از اينكه چه تعداد از مردم در يك سال يا در يك ماه رمضان در سمنان كشته شده اند يا به زندان افتاده اند يا شكنجه ديده اند ياد مى شود و آن گاه شيخ به مريدان مى گويد در چنين احوالى چگونه مى توان با حضور قلب نماز خواند… تا قرن نهم تشيع از يك تجمع نظام مند اجتماعى و سياسى محروم نگه داشته شده بود و به هرحال, حاكميت, حاكميت اهل سنت بوده است. در فلسفه مذهبى و سياسى اهل سنت, ستيز كردن به هر نوع نظام ولو جابر, پذيرفته نبوده است. امروز اگر مى بينيم كه مثلاً فلسفه سياسى حنفيان در مشرق اين منطقه از جمله در آريانا و در پاكستان به صورتى درآمده كه در مقابل نظامى كه حتى خودشان را مسلمان مى خوانند, مى ايستند و شمشير بيرون مى كشند يا تفنگ برمى دارند, حكايت از تأثيرى مى كند كه فلسفه سياسى اهل سنت از فلسفه سياسى شيعه پذيرفته است… در دوره صفوى مقوله جامعه شيعه و عرفاى شيعه نظام مند مى شود. يك عارف شيعه با جرأت تمام نسبت به دربار هشدار مى دهد (ص ٥٩٢).
شمس تبريزى يا شمس پرنده… به هيچ نوع قدرت فكرى علاقه نشان نمى دهد و به هيچ چيزى تن نمى دهد و هيچ چيزى او را آرام نمى كند. بعد از برخورد مولانا با شمس اين ناآرامى به مولانا هم سرايت كرده است. به همين سبب ما مولانا را ناآرام مى بينيم يعنى اين ناآرامى آن قدر جدى بوده كه فوراً به مولانا انتقال يافته است (ص ٥٩٧).
١٠. احمد نوغانى مقدم (پژوهشگر تاريخ)
متولد: محله نوغان مشهد ـ ١٣٠٨.
آثار: تحريرى تازه از تاريخ يمينى; مقالات تحقيقى در نشريات.
تحصيلات: دكتراى تاريخ از فرانسه.
شغل: بازنشسته آموزش و پرورش در سال ١٣٥٩, مدير گروه تاريخ دانشگاه آزاد اسلامى (واحد بجنورد), مشاور مركز خراسان شناسى.
در جنوب اسپانيا يعنى آندلس مسجدى هست كه خيلى جالب است. داخل شبستان, محرابى چوبى ساخته بودند. روز يكشنبه بود. كشيشى آمد و عده اى هم آمدند و نشستند. كشيش شروع كرد به وعظ كردن. من مقدارى گوش كردم و در كار خودم بودم. مسيحى ها نشسته بودند رو به محراب. عده اى جهانگرد هم بودند. دو زن جوان مسلمان روسرى ها را از كيف درآوردند و در محراب همان مسجد به نماز ايستادند. در يك لحظه زير يك سقف, پيروان دو دين, خدا را پرستش كردند (ص ٦٨٢).
انجام اين قبيل مصاحبه ها در عصر حاضر ضرورت دارد و مى تواند گسترده باشد و به عنوان منبعى بسيار صميمى در تحقيق به كار گرفته شود (ص ٥٦٧).

على اديب قفقازى
الهى نامه, عطار نيشابورى, مقدمه, تصحيح و تعليقات: دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, چاپ اول, سخن, تهران, ١٣٨٧, ٩٠٢ ص.
الهى نامه عطار مثنوى اى است به بحر هزج مسدس محذوف و همچون منطق الطير و مصيبت نامه او كتابى است درباره سفر به درون كه با حمد خدا و نعت رسول(ص) و مناقب ياران ايشان شروع مى شود, سپس طرح اصلى كتاب يعنى مناظره پادشاهى با شش پسرش در بيست و دو مقاله آغاز مى شود. شاهزادگان اين منظومه آرزوهاى خود را نزد پدر باز مى گويند و او مى كوشد تا بى ارزش بودن آرزوهاى پسران را به آنها بنمايد و آنان را بر آن دارد كه مقاصد والاترى را برگزينند.
عطار در اين منظومه كوشيده است در آن سوى هر كدام از آرزوهاى محال انسان كه حاصل تخيّل قرن ها و قرن هاست, به انسان بياموزد كه هرگاه حقيقت هركدام از اينها را خواستار است بايد در درون خويش جستجو كند.
الهى نامه پيش از اين چاپ هاى ديگرى هم داشته كه مهم ترين آنها از آن هلموت ريتر و فؤاد روحانى است, اما به دلايلى كه مصحح آنها را برشمرده است اين چاپ بر چاپ هاى پيشين برترى هايى دارد:
١. علاوه بر نسخه هاى ريتر از ده نسخه بسيار مهم و اصيل ديگر در اين چاپ استفاده شده است و در نتيجه بسيارى از خطاهاى ريتر اصلاح شده است.
٢. امتيازِ ديگر اين چاپ تفسير و شرح بسيارى از ابيات است كه نيازمند شرح و تفسير بوده. بدين گونه بسيارى از مشكلات متن حل شده و بوطيقاى عطار كاويده شده است. شيوه كار مصحّح در تصحيح الهى نامه با سه مثنوى منطق الطير, مصيبت نامه و اسرار نامه قدرى متفاوت بوده است. در متون پيشين تكيه بر نسخه صحيح و مضبوط خط ابراهيم بن عوض مراغى بوده كه ضبطهايى اصيل را داراست و از اين رو در اين سه كتاب نياز چندانى به استفاده از نسخه هاى ديگر نبوده است, اما الهى نامه از چنين نسخه اصيلى بى بهره بوده است. نسخه اى كه در اين تصحيح اساس قرار گرفته خط پاكان اسفراينى مورخ ٧٣١ است كه آشفتگى و افتادگى هاى بسيار دارد. به ناچار از روش پيشين فاصله گرفته شده و گاهى مصحح ناگزير بوده از نسخه اساس عدول كند. به همين دليل نسخه بدل ها در بخشى جداگانه پيش از تعليقات كتاب آورده شده است.
مقدمه را مى توان از درخشان ترين بخش هاى كتاب دانست, چه مصحح توانسته با دلايل محكم اثبات كند كه نام اين كتاب الهى نامه نبوده, بلكه خسرو نامه بوده است و در يك تحولِ شگرف شخص يا اشخاصى هم نام اين منظومه را از خسرو نامه به الهى نامه بدل كرده اند و هم اجزايى از بخش آغازين آن را حذف كرده و چيزهايى به جاى آن برافزوده اند و اينكه خسرو نامه موجود (داستان گل و هرمز) هيچ ربطى به عطار ندارد و خسرو نامه اى كه عطار در آثار خويش از آن ياد كرده, همين الهى نامه موجود است. تنها دانشمندى چون شفيعى كدكنى با چنان دقت, دريافت و اجتهاد فوق العاده مى تواند به كشفى چنين دست يابد.
ييكى ديگر از دلايلى كه مى تواند اين نظريه مصحح را تأييد كند مثنوى روز و شب نزارى قهستانى است. نزارى در سرودن مثنوى روز و شب متأثر از عطار بوده و از او تقليد كرده است و گفته آن را به وزن خسرو نامه عطار سروده است.
تتبّع كرده عطار بودم
از آن زين شاخ برخوردار بودم
ز خسرو نامه بهتر داستان نيست
كه خسرو نامه او گلستانيست
مثنوى روز و شب در بحر هزج مسدّس محذوف سروده شده است و الهى نامه عطار نيز در همين بحر سروده شده. پس مى توان گفت منظور نزارى از خسرو نامه همان الهى نامه اى است كه امروز در دست داريم (براى پيشينه اين بحث نك: حكيم نزارى قهستانى, مثنوى روز و شب, به تصحيح و با مقدمه نصراللّه پورجوادى, نشر نى, ١٣٨٥ و مقاله (منظومه مناظره اى از نزارى قهستانى), كريم كتابيار, آينه پژوهش, سال ١٨, ش ٣ و ٤, مرداد و آبان ١٣٨٦).
كتاب با گزارش كار از صفحه ٢٣ آغاز مى شود و با مشخصات مراجع تا صفحه ٩٠٢ به پايان مى رسد و در مجموع از بخش هاى گزارش كار, مقدمه متن, نسخه بدل ها, تعليقات, فهرست ها و مشخصات مراجع تشكيل شده است. در صورت پيدا نشدن نسخه هاى معتبرى از الهى نامه, چاپ حاضر را بايد بهترين تصحيح اين كتاب دانست.
چون سبك شناسى بى مانند كه بزرگ ترين عطارشناس روزگار ما نيز هست, به تصحيح اين كتاب دست يازيده, مى توان گفت امروز نزديك ترين صورت ممكن به صورت اصلى گفته عطار در دست ماست. مِتُد و روش تصحيح اين كتاب نيز مى تواند سرمشق تصحيحات ديگر متونى از اين دست قرار گيرد. بايد روزگارى را انتظار كشيد كه كتاب (تذكرة الاوليا) هم اين بخت را پيدا كند تا از چنين تصحيحى برخوردار شود.
در پايان از كم غلط بودن كتاب, حسن سليقه در حروف چينى و زيبايى كتاب بايست ياد كرد و از انتشارات سخن و مدير باذوق آن سپاسگزار بود كه مجموعه آثار عطار را به بهترين شكل ممكن به چاپ مى رساند.

سارا ساوِر سُفلى
مصيبت نامه, عطار نيشابورى, مقدمه, تصحيح و تعليقات دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, سخن, تهران, ١٣٨٦, ٩٥٧ ص.
گر ز گفتن راه مى يابد كسى
گفته من بايدت خواندن بسى
زانكه هر بيتى كه مى بنگاشتم
بر سر آن ماتمى مى داشتم
در مصيبت ساختم هنگامه من
نام اين كردم (مصيبت نامه) من
گر دلى مى بايدت بسيار دان
پس مصيب نامه عطار خوان
بى شك يكى از برجسته ترين آثار عطار مصيبت نامه است. مصحح كتاب آورده است: (اگر استحكام پيرنگ سفر مرغان در منطق الطير نبود, به آسانى مى توانستم بگويم كه شاهكار فكرى و ژرف ترين اثر عرفانى عطار همين مصيبت نامه است).
عطار در مصيب نامه يك سفر روحانى را به تصوير كشيده است, ولى با پيرنگى متفاوت نسبت به منطق الطير. با اين حال پس از اتمام كتاب در مى يابيم كه مقصد هر دو سفرنامه به يك نقطه ختم مى شود, با اين تفاوت كه راه و مسير هريك راهى جدا و متفاوت از ديگرى است. پيرنگ اصلى داستان در مصيبت نامه بدين صورت است كه قهرمان اصلى كتاب يعنى (سالك فكرت) براى حل مسئله و مشكل روحى و معرفتى خود تمام كائنات را مخاطب پرسش خود قرار مى دهد و پس از هر پاسخ نزد پير خود بازگشته, وضعيت را بازگو مى كند و در هر قسمت پير جايگاه پرسش شونده را براى سالك توضيح مى دهد.
عطار كتاب مصيبت نامه را در چهل مقاله به نظم كشيده است, بدين صورت كه كتاب را با توحيد بارى تعالى مى آغازد, سپس از نعت رسول سخن مى گويد و بعد از آن به نعت خلفاى راشدين مى پردازد و پس از نعت هريك حكايتى نيز افزون مى كند. از نكات درخور توجه اين قسمت اين است كه هركدام از اين نعت هاى چهارگانه از لحاظ تعداد بيت كاملاً مساوى يكديگرند.
بعد نعت هايى در باب امام حسن و حسين(ع) ذكر مى كند و بابى در صفت شعر و چند حكايت مى افزايد, سپس ابياتى به عنوان آغاز كتاب مى آورد و با دو حكايت اين بخش را پايان مى دهد. در اينجا مقالات چهل گانه عطار درباره سفر سالك فكرت آغاز مى شود, بدين صورت كه پس از سوال سالك از هر كدام از اين پرسش شوندگان و پاسخ پير به سالك حكايت هايى آورده مى شود و بعد از آن مقاله بعدى آغاز مى شود.
اين بخش با مقاله (رفتن سالك فكرت پيش جبرئيل) شروع شده و بعد از آن سال* به تمامى كائنات و عناصر اربعه و فرشتگان مقرب و عرش و انبيا و حس و خيال رجوع مى كند. (رفتن سالك پيش روح) آخرين قسمت از مقالات است كه بعد از آن عطار بابى در خاتمة الكتاب مى آورد.
مثنوى مصيبت نامه عطار در بحر رمل مسدس محذوف سروده شده است. مثنوى ٧٤٢٥« ١٠٥ بيت است. اين صد و پنج بيت اخير كه در متن ابيات ٧١٤ و ٧١٥ قرار داشته اند, بنا به نظر مصحح به عنوان ملحقات به آخر متن برده شده است. مصحح فرزانه در مورد دليل اين كار گفته است: (با اينكه اين ابيات در تمام نسخه ها وجود داشته است, هركسى كه كم ترين معرفتى نسبت به كار عطار داشته باشد درمى يابد كه اين ابيات كوچك ترين ارتباطى با جهان معنوى و هنرى عطار ندارد).
از ديگر نكته هاى ظريفى كه در كار تصحيح به چشم مى خورد, در ابيات ٩٦٧ ـ ١٠٨٦ است كه به شكل سياه تايپ شده است. مصحح با دلايل سبك شناسى اين بخش را خارج از سبك عطار مى داند, ضمن آنكه نكته اى هم در حاشيه نسخه دوم ابراهيم بن عوض مراغى وجود داشته. شفيعى كدكنى در تصحيح متن از ده نسخه كهن و معتبر بهره برده كه نسخه اساس ايشان نسخه اى است به خط ابراهيم بن عوض مراغى كه شامل مصيبت نامه, منطق الطير و اسرار نامه مى باشد كه كتابت آن به پايان قرن هفتم تعلق دارد و اكنون در كتابخانه موزه قونيه به شماره ١٧٣٤ نگهدارى مى شود. شفيعى كدكنى يادآور شده است كه به احتمال زياد اين نسخه را براى كاتب قرائت مى كرده اند و او از راه گوش كلمات را مى گرفته و كتابت مى كرده است. اين نسخه از معتبرترين و اصيل ترين نسخه هايى است كه تا به حال از منظومه هاى عطار يافت شده است.
از ديگر نسخه هاى ارزشمند مورد استفاده مصحح دانشمند, نسخه كتابخانه نافذ پاشاست كه هم به دليل كامل بودن نسخه و هم به دليل ضبط هاى اصيل بعد از نسخه اساس از بهترين نسخه ها مى باشد. بايست يادآور شد تمامى نسخه هاى مصحح دانشمند در اين كار از قديمى ترين نسخه هاست كه همگى از نسخه هاى نزديك به گفته هاى عطار مى باشد.
از نكته هاى ظريف و ارزشمند ديگر اين كتاب مى توان به نوع بيان نسخه بدل ها اشاره كرد كه اختلاف آنها در قسمت تعليقات آورده شده است. با اين كار هم از آوردن نسخه بدل هاى غيرضرورى جلوگيرى شده و هم خواننده در جريان و دليل انتخاب نسخه بدل ها قرار مى گيرد كه اين كار بسيار به فهم متن كمك مى كند. بايست يادآورى كرد اين شيوه تنها از اشخاص خاص همچون شفيعى كدكنى با احاطه بى نظير به ادب فارسى و با دانش سبك شناسى ويژه به خصوص تخصص در حوزه عطارپژوهى پذيرفتنى است و به سلامت گذر كردن از اين عرصه پرخطر تنها از همچو او برمى آيد.
از ديگر نكات درخور توجه اين كتاب تعليقات آن است كه در نوع خود كم نظير است. در اين قسمت مصحح فرزانه به روشنگرى هاى مختلفى از جمله اشاره به مآخذ حكايات, اشاره به آيه, حديث يا اقوال گذشتگان, توضيح كلمات دشوار و اصطلاحات دست يازيده است. در قسمت پايانى بيشتر اين توضيحات ارجاعات تكميلى به كتب ديگر چشم نوازى مى نمايد.
در انتهاى كتاب نيز فهرست اعلام و راهنماى تعليقات (كه بسيار كارگشاست), كشف الابيات و كتابنامه آمده كه هركدام از اين قسمت ها بسيار پرفائده و سودمند هستند.

شهريار شاهين دژى
اسرار نامه, عطار نيشابورى, مقدمه, تصحيح و تعليقات دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى, چاپ سوم, سخن, تهران, ١٣٨٦, ٥٩٨ ص.
اسرارنامه تنها مثنوى از ميان چهار مثنوى اصيل شيخ فريدالدين عطار نيشابورى است كه (پيرنگ كلان) ندارد و در آن به سبك مثنوى هاى عرفانى ـ اخلاقى پيش از وى (مانند حديقه سنايى و مخزن الاسرار نظامى) دسته بندى بر اساس ابواب و فصول خاص به همراه چند حكايت در هر قسمت است.
اينكه كتاب ٢٢ فصل/(مقاله) دارد يا ٢٠ مقاله چيزى است كه در نسخه هاى مختلف اثر متفاوت است. همچنين هيچ يك از مقالات گويا از جانب خود شيخ نامى نگرفته, بلكه نامگذارى ها از كاتبان است.
كتاب با حمد الهى آغاز مى شود, سپس نعت رسول اكرم(ص) است به همراه توصيفى از معراج وى و سرانجام فضيلت صحابه چهارگانه كه شمار ابيات هريك يكسان است. از اين پس مقاله نخست آغاز مى شود كه نوعى ستايش و خطاب به انسان است الى آخر. اسرار نامه در تصحيح حاضر ٣٣٠٧ بيت دارد به همراه تعدادى بيت افزوده كه به ابتكار مصحح در (ملحقات) جاى گرفته است. وى درباره بخش اخير در مقدمه توضيحى روشنگر داده كه بيانگر روش كلى ايشان در برخورد با نسخه اساس و نسخه هاى ديگر است:
(در نسخه هاى ده گانه, گاه بيتى يا ابياتى وجود دارد كه فقط در يك يا دو نسخه ديده مى شود و از نظر سبك شناسى و ضرورت حضور در متن هم كوچك ترين تناسبى با متن ندارد. ما بدين گونه ابيات هرگز نپرداختيم اما ابياتى بود كه در اعم اغلب نسخه ها وجود داشت, ولى در نسخه ابراهيم بن عوض [= نسخه اساس] نيامده بود. اين گونه ابيات را وارد متن نكرديم و در بخش ملحقات آورديم با يادآورى اينكه جاى هر بيت يا مجموعه ابيات در متن كجاست و از چه نسخه هايى گرفته شده است) (٦٧ ـ ٦٧).
البته مشكلى كه درباره محل ّ قرار گرفتن اين ملحقات وجود دارد, همين آمدن آنهاست در بخش پايانى. به نظر مى رسد خواننده اى كه در ابتدا از بخش ملحقات بى خبر است به سمت ابياتى كه مثلاً بايد بين بيت هاى ١٥٢ و ١٥٣ بيايد هدايت نخواهد شد. اگر اين قسمت چنان كه رسم بسيارى مصحّحان است, در پايين صفحات مى آمد بهتر بود, اگرچه شايد ظرايفى هست كه به ذهن حقير نرسيده است.
تصحيح حاضر را به حق برتر از كارهاى قبلى (سرآمد آنها كار مرحوم دكتر گوهرين) بايست ارزيابى كرد. نخست پيشگفتارى در حدود دو صفحه با عنوان (گزارش كار) آمده كه در آن لزوم تصحيح مجدد اثر بيان شده است. پس از آن مقدمه مصحح ديده مى شود شامل دو بخشِ كلّى: (پيام روحانى عطار در اسرارنامه) و بخش دوم كه حاوى مطالبى درباره ساختار كتاب و برشمردن نسخه هاى مورد استفاده مصحح است. متن اسرار نامه و ملحقاتِ آن از صفحه ٨٥ ـ ٢٤٣ را گرفته كه با اتمام آن, (تعليقات) مصحح آغاز مى شود و به دنبال آن اين قسمت ها كتاب را به انتها مى رساند: فهرست اعلام متن (اشخاص, اماكن و كتابها), راهنماى تعليقات, كشف الابيات, مشخصات مراجع (از ص ٥٧٩ ـ ص ٥٩٨ كه در هر صفحه حدود ٢٠ منبع معرفى شده).
بعد از تصحيح كتاب ـ كه اساس و بنيان تحقيق است ـ بى شك تعليقات بسيار سودمند مصحح دانشمند اسرار نامه قابل توجه ترين و سودمندترين بخش كتاب است, تعليقاتى كه محصول سال ها غور و تفحّص در تعداد بى شمارى متن و سند از گذشته جامعه ايرانى ـ اسلامى است. استاد شفيعى كدكنى از معدود بزرگانى در تاريخ تحقيقات اسلام شناسى و ايران شناسى است كه يكجا با اين همه آثار سر و كار داشته و از آنها در تحقيقات خود بدون شتابزدگى سود برده است. هر سطر از اين قسمت را كه بنگرى مطلبى هست مفيد كه اولاً ممكن است كشف آن نصيب هر محققى نشود, ثانياً منابعِ مورد استناد آن را هر كسى نديده يا نخوانده باشد. مصحّح بزرگ اسرار نامه كتاب باز بزرگى نيز هست كه بيش از توجّه به كاغذ, جلد و ظاهر كتاب به محتواى آن مى پردازد.
گفتنى است در تعليقاتِ اسرار نامه برگزيده اى از اختلاف نسخه هاى مهم و تأثيرگذار نيز به تفاريق آمده است, چيزى كه مثلاً در اسرار التوحيد يكجا و در بخشى مجزا قرار داشت و اين بار به سبك تصحيح مثنوى هاى ديگر عطار وارد قسمتِ (تعليقات) شده است.
اين معرفى مختصر را با برشمردن نسخه هاى مورد استفاده مصحّح به پايان مى برم. نسخه اساس مانند تصحيح منطق الطير و مصيبت نامه نسخه شماره ٧٣٤ موزه قونيه تركيه است كه در سده هفتم به خط ابراهيم بن عوض مراغى كتابت شده است. اين نسخه كه بر تمامى نُه نسخه ديگر استفاده شده ترجيح دارد, به گفته مصحّح كهن ترين, اصيل ترين و درست ترين نسخه است. نسخه هاى بعدى به ترتيب چنين است: نسخه دومِ ابراهيم بن عوض مراغى (شماره ١٧٤١ موزه قونيه), نسخه حالت افندى مورخ ٧٣٥ ق, نسخه كتابخانه سلطنتى سابق يا كاخ گلستان فعلى مورّخ ٧٣١ ق به خط كاتبى (شلخته) موسوم به ابوبكر بن على بن محمد اسفراينى, نسخه كتابخانه آيةاللّه مرعشى به شماره ١٣٩١٢ كه در سده نهم هجرى (از سال ٨٧٤ ـ ٨٧٩ ق) از روى نسخه هايى از سده هشتم (٧٧٤ ق و ٧٨٣ ق) كتابت شده است (معرفى اين نسخه در مقدمه اسرار نامه ناقص است. براى اطلاعات كامل تر به مقدمه مصيبت نامه و الهى نامه از سلسله تصحيح مثنوى هاى عطار مراجعه شود), نسخه اسعد افندى مورخ ٨١٥ ق, نسخه عاطف افندى مورخ ٨٢٨ ق, نسخه دانشگاه استانبول (كه نام قديم (اونيورسيته) بر آن اطلاق شده است) مورخ ٨٢٦ ق, نسخه كتابخانه ملى تبريز از سده نهم با تاريخ ٨٨٥ ق در ورق اول و سرانجام نسخه كتابخانه آستان قدس رضوى مورخ ٨٩٧ ق.
كار منظومه هاى عطّار (چهار مثنوى و يك مجموعه رباعيات موسوم به مختارنامه), به تصحيح استاد شفيعى كدكنى به پايان رسيده است. حال بايد چشم به اتمام تصحيح تذكرة الاولياء و احياناً ديوان عطار داشت.

جواد بشرى
فقيه ربّانى, به كوشش جمعى از فضلاى خراسان, چاپ اوّل, مؤسّسه معارف اسلامى امام رضا(ع), زمستان ١٣٨٦ ش, ٩٢٦ ص.
شادروان آيةاللّه ميرزا على فلسفى (١٢٩٩ ـ ١٣٨٤ ش) يكى از مفاخر ايران معاصر در عرصه فقه و عرفان است. وى در تهران زاده شد. مقدّمات و سطح را نزد فيلسوف الدّوله, محمّدحسن بروجردى, سيّدمحمّد قصير و حسين نوايى فراگرفت. آن گاه در سال ١٣٢٤ ش به نجف اشرف مهاجرت كرد و در حلقه درس آيةاللّه محمّدعلى كاظمينى شركت جست. پس از درگذشت اين استاد گرانمايه به مكتب آيةاللّه خويى پيوست و از ايشان به كسب اجازه اجتهاد نائل آمد.
او پس از شانزده سال اقامت در نجف اشرف به درخواست آيةاللّه ميلانى به مشهد مقدّس هجرت كرد و تا پايان عمر در اين شهر مقدّس به افاضه پرداخت. اين دوره كه ٣٤ سال به طول انجاميد, به تحقيق و تأليف, تدريس و تربيت شاگردان, فعاليت هاى اجتماعى و سياسى براى به پيروزى رسيدن انقلاب اسلامى سپرى شد.
وى سرانجام پس از ٨٥ سال زندگى پرافتخار در روز ١٩ بهمن ١٣٨٤ ش مطابق با تاسوعاى سال ١٤٢٧ ق به ديار باقى شتافت و در يكى از رواق هاى بارگاه مطهّر رضوى به خاك سپرده شد.
اين كتاب در بزرگداشت اين عالم فرزانه است و به كوشش جمعى از فضلاى خراسان به چاپ رسيده است. اين كتاب ٢٤ مقاله دارد كه در سه بخش به سامان رسيده است: زندگانى و شخصيت آيةاللّه فلسفى, شامل چهار مقاله; خراسانيات, شامل سيزده مقاله در زمينه خراسان شناسى; مقالات ديگر, شامل هفت مقاله در زمينه انديشه هاى قرآنى, حديثى و فقهى.
مرورى بر مقالات اين مجموعه
(مرورى بر زندگانى حضرت آيةاللّه ميرزاعلى آقا فلسفى), اثر محمّد قنبرى. پس از معرّفى كوتاه خاندان فلسفى و برشمردن دانشمندان اين خاندان به مراحل زندگى علمى وى مى پردازد. در پايان به روش و سبك درسى استاد اشاره مى كند و از ويژگى هاى اخلاقى او و اهتمام وى به ترويج مسائل اعتقادى, حل ّ مشكلات طلاّب و مردم سخن مى گويد.
(شخصيت معنوى آيةاللّه فلسفى در گفتگو با آيةاللّه سيّدجعفر سيّدان) كه در شهريور ١٣٨٥ش در مكّه مكرّمه با حضور حجج اسلام آقايان محمّدعلى مهدوى راد, رسول جعفريان, محمّدمهدى معراجى و مهدى مهريزى انجام شده است.
(آيةاللّه حاج ميرزا على فلسفى) اثر شادروان على دوانى كه برگرفته از جلد سيزدهم مجموعه ارزشمند مفاخر اسلام است.
(آيةاللّه فلسفى به روايت اسناد ساواك), اثر عبدالوهاب فراتى كه نشان مى دهد تمامى حركات, رفتارها و اعمال او زيرنظر ساواك بوده است. اسناد حاضر بر اساس تاريخ مرتّب شده و توضيحات در پاورقى ها آمده است.
(حديث شيعه در خراسان عهد صادقين), اثر مهدى غلامعلى. دوران پيشوايى امام باقر(ع) و امام صادق(ع) عصر طلايى انتشار علوم و معارف آل محمّد(ص) قلمداد مى شود. گسترش حديث در اين دوره به اوج خود رسيد. خراسان دورترين ناحيه در جهان اسلام بود, ولى راويان بسيارى از اين ناحيه رنج سفر را بر خود هموار كردند و براى استماع حديث به مدينه شتافتند. محدّثان خراسانى بيشتر به احاديث كلامى, فقهى و اخلاقى پرداختند.
(آثار محدّثان شيعه خراسان), اثر على صدرايى خويى. خراسان پس از ورود امام رضا(ع) به يكى از پايگاه هاى مهم ّ نشر حديث شيعه تبديل شد. محدّثان خراسانى, بخش بزرگى از تاريخ حديث شيعه را به خويش اختصاص داده اند. در اين مقال, آثار حديثى ١٢٨ تن از محدّثان خراسان و نسخه هاى خطّى و چاپى آنها شناسايى شده است. در پايان مقاله نيز فهرست هاى مختلفى براى سهولت دسترسى پژوهشگران تدوين شده است.
(مكتب معارفى خراسان و تفكّر فلسفى), اثر سيّدحسن اسلامى. در اين نوشتار موضعِ مكتب معارفى خراسان در نقد و طرد فلسفه, گزارش و دلايل و مستندات آن تحليل مى شود. نويسنده پس از سنجش قوّت دلايل اين مكتب در رويارويى با فلسفه به اين نتيجه مى رسد كه دلايل آنان براى ابطال فلسفه كارآيى ندارد. در واقع ناقدانِ فلسفه خود به بازى فلسفى وارد شده اند و از موضع اصلى خود دست كشيده اند.
(گزارشى از ديدگاه هاى شيخ مجتبى قزوينى), اثر على ملكى ميانجى. پس از مقدّمه اى درباره رابطه كلام و عرفان به زندگى مرحوم قزوينى (يكى از ناقدان فلسفه و عرفان) از شاگردان نامدار و ممتاز مكتب معارفى خراسان مى پردازد و سپس مرورى دارد بر بيان الفرقان اثر او.
(كتاب شناسى مكتب تفكيك), اثر هادى ربّانى. خلوص گرايى پيشينه اى طولانى در تاريخ علوم اسلامى دارد, امّا مكتب تفكيك روشى است كه شادروان ميرزا مهدى اصفهانى بنيان نهاد. از آن زمان تا كنون مدافعان و مخالفان اين نظريّه آثارى را در تبيين ديدگاه هاى خود به نگارش درآورده اند. اين مقال به كتاب هاى مستقل, ويژه نامه ها, مقاله ها, پايان نامه ها, آثار چاپ نشده, نسخه هاى خطّى و عكسى, آثار مجازى و رجال مكتب تفكيك مى پردازد.
(طبقات اصوليان خراسان), اثر مهدى مهريزى. نوشتار حاضر عهده دار معرّفى ٤٤ نفر از اصوليان خراسان و نگارش هاى اصولى آنان شده است. در ضمن معرّفى هر اثر به شرح ها, ترجمه ها و تعليقه ها نيز اشاره رفته است.
(حجّيت خبر واحد از نگاه آخوند خراسانى), اثر محمّدعلى سلطانى. مرحوم آخوند خراسانى همانند بسيارى از فقهاى معاصر به حجّيت خبر واحد اعتقاد داشته و از آن سود مى جسته است. نگارنده اين مقال دلايل مخالفان و موافقان درباره حجّيت خبر واحد را بررسى مى كند و آن گاه به ديدگاه آخوند خراسانى در اين زمينه مى پردازد و ديدگاه هاى مطرح در كفايةالأصول را به نقد مى كشد.
(نگاهى به ابعاد زندگى آيةاللّه ميلانى), اثر مهدى مهريزى. آيةاللّه ميلانى (١٢٧٤ ـ ١٣٥٤ ش) يكى از مراجع تقليد بزرگ معاصر به شمار مى رفت. در اين مقاله به گوشه هايى از ابعاد شخصيت جامع وى پرداخته مى شود: تأسيس مدارس علمى جديد با برنامه هاى آموزشى نوين, اهتمام به تبليغ و نشر معارف اسلامى در داخل و خارج كشور, حمايت از حركت هاى روشنفكرى دينى, فعاليت هاى اجتماعى و سياسى, ميراث مكتوب به جامانده از او در زمينه تفسير قرآن, كلام و فقه.
(زندگى خودنوشت حسن نبوى كاشمرى), به كوشش على صدرايى خويى. آيةاللّه سيّدحسن نبوى كاشمرى (١٣٠٨ ق ـ ١٣٦١ ش) از دانشمندان گمنام خطّه خراسان است. تنها اثر به جامانده از او كتاب فارسى نبوّت خاصه يا رجوع عالم به جاهل است كه در پايان آن شرح حال خويش را به نگارش درآورده است. در اينجا متن اين زندگى خودنوشت به همراه توضيحات كوتاهى در پاورقى ارائه شده است.
(روش شناسى تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان), اثر محمّدعلى مهدوى راد. تفسير غرائب القرآن تأليف نظام الدّين نيشابورى از تفاسير اهل سنّت در قرن هشتم ق است كه در ميان مفسّران عامّه جايگاه ويژه اى يافته است. اين تفسير به دائرةالمعارفى مى مانَد كه جنبه هاى بسيار گوناگونى دارد. اين مقال از جنبه هاى فقهى, اخلاقى, معنوى, كلامى, ادبى و بلاغى آن سخن به ميان مى آورد و به ويژگى ها, روش تأليف و شيوه تفسيرى آن مى پردازد. سپس موضوعاتى همچون جايگاه عقل و نقل, تناسب سوره ها, اسرائيليّات, اهل بيت و تأويلات را در اين تفسير پى مى گيرد.
(مغنى الفقيه, گنجينه اى فراموش شده), اثر على صدرايى خويى. سده سيزدهم دوران جان گرفتن اصوليان در برابر اخباريان و تدوين موسوعه هاى فقهى و اصولى است. مغنى الفقيه تأليف مولى حسن ملقّب به غنى خراسانى شرحِ بلندى است بر شرايع الإًسلام محقّق حلّى و در واقع يكى از موسوعه هاى فقهى شيعه در قرن سيزدهم ق به شمار مى رود كه تا كنون ناشناخته مانده است. در اين مقاله نسخه هاى باقيمانده از اين كتاب بازشناسانده شده و در پايان تصويرِ برخى از صفحات آن ضميمه گشته است.
(گزارشى از كتاب شناسى هاى خراسان), اثر سيّدمحمّدحسين حكيم. كتاب شناسى هاى خراسان به چهار عنوان محدود مى شود. علاوه بر اين كاستى كه درباره ديگر شهرهاى بزرگ ايران نيز ديده مى شود, ساختار هر يك از آن كتاب شناسى ها نيز تأمّل برانگيز و درخور نقد است.
(ضرورت توسعه فقه), اثر محمّدرضا حكيمى. در ضرورت توسعه فقه, سخن بر سر حيات دينى اهل دين و تقليد دينى است و نياز آنان به فقهى روشن است كه همه مسائل انسان نو را در برمى گيرد. رساله هاى عمليّه حاضر با زندگى انسان معاصر چهار دهه فاصله دارد و گاه در همان حال و هواى جامع عبّاسى اثر شيخ بهايى سير مى كند. فقه ما چه قدرتى در رويارويى با حوادث فراوان و براى پوشش زندگى انسان در عصر حاضر دارد؟ اينها پرسش هايى است كه در اين مقال مطرح مى شود.
(شمول پذيرى معنا در قرآن), اثر سيّدمحمّدعلى ايازى. مدار فهم بر كدام معناى واژگان قرآن است؟ آيا معناى واژگان در عصر نزول مطرح است يا معنايى كه در ظرفيت اين الفاظ نهاده شده است؟ پس دو ديدگاه وجود دارد: ديدگاهى كه با تفاسير فلسفى, عرفانى, علمى و اجتماعى مخالفت مى ورزد و بر آن است كه اين معانى را سلف صالح درنمى يافته است; ديدگاه دوم مى گويد كه ملاك تنها مردمِ عصر نزول نيست. اكنون دلايل و مبانى موافقان هر دو نظريّه برشمرده مى شود و بررسى مى گردد.
(قلب قرآن, نگاهى به فضيلت و عظمت سوره مباركه يس), اثر محمّد عبدالّلهيان. در روايتى از سوره يس به عنوان قلب قرآن ياد مى شود و در احاديث مختلف براى قرائت آن, آثار و بركات بسيارى نقل شده است. اين مقال در بخش نخست به بيان فضائل و مناقب اين سوره مى پردازد و در بخش دوم از دستورالعمل ها و ختوماتى سخن مى گويد كه راجع به اين سوره بيان شده است.
(گوهرهاى قرآنى), اثر محمّدحسن نيستانكى نايينى, به كوشش حسن پويا. شادروان محمّدحسن نيستانكى نايينى (م١٣١٤ ش) از دانشمندان معاصر است كه آثار فراوانى از خويش به يادگار نهاده است. گوهر شب چراغ مشهورترين اين آثار است كه به علوم غريبه اختصاص دارد. اكنون مطالبى از اين كتاب ارزشمند, بهگزين و در دو بخش عرضه شده است: بخش نخست شامل مطالبى در مباحث عام قرآنى ازجمله فضيلت قرآن و حروف مقطّعه; بخش دوم درباره دستورالعمل ها و ختومات مربوط به سوره هاى قرآنى.
(مكتب حديثى فيض كاشانى), اثر محمّدصادق كاملان. بحثى است درباره مكتب حديثى فيض و سيرى در شاخصه هاى اين مكتب و بيان تفاوت هاى ديدگاه فيض با اخباريان و اهل حديث. در پايان نيز دلايلى بر اخبارى بودن فيض ارائه مى شود و ديدگاه اخباريان درباره حجّيت عقل نقد و بررسى مى شود.
(شرح بر بعض فقرات زيارت اربعين), اثر ملاّعبدالرّحيم پاچنارى اصفهانى, به كوشش جويا جهان بخش. مرحوم عبدالرّحيم بن كرمعلى پاچنارى اصفهانى از دانشمندان سده سيزدهم ق است. وى در رساله خود كه نسخه خطّى آن در كتابخانه مدرسه صدر بازار اصفهان موجود است, به شرح فقرات مشكله زيارت اربعين مى پردازد. متأسّفانه گرايش به تأويل و غلوّ از ويژگى هاى شرح او به شمار مى رود.
(هدف شناسى امام حسين(ع) اثر محمّد اسفنديارى. به بررسى چهار ديدگاه درباره هدف از قيام امام حسين(ع) مى پردازد و دلايل و شواهدى براى هريك ذكر مى شود: شهادت تكليفى, شهادت فديه اى, شهادت سياسى و نظريه تشكيل حكومت. نويسنده اين نوشتار ديدگاه هاى اوّل و دوم را نقد مى كند و آنها را مردود مى داند.
در پايان اين معرّفيِ اجمالى ذكرِ چند نكته خالى از فايده نخواهد بود:
بايد هماهنگى هاى بيشترى براى تدوين مقالات به عمل مى آمد, مثلاً اطّلاعات اوّليه در اختيار كسانى كه قرار بود حول شخصيت آيةاللّه فلسفى قلم بزنند قرار مى گرفت تا براى نمونه تاريخ تولّد او را سال ١٣٠٠ ش ثبت نكنند (ص ٦٠).
ترجمه فارسى اصطلاحات خاص به زبان فارسى رسا نيست و لطف چندانى ندارد: قرائت قرآن به خواندن (ص ٦٨٣) و… .
ويرايش كتاب به ويژه چكيده نويسى ها بازهم مى توانست بهتر از وضع موجود باشد.
چينش مقالات در هر بخش بدون رعايت هيچ اصول و ضابطه اى انجام گرفته است.
حجم كتاب بسيار زياد شده است. اى كاش صحّافى بهترى روى كتاب انجام مى گرفت تا چيزى شكيل تر از اين توليد شود و مدّت بيشترى هم در كتابخانه ها دوام بياورد.

محمّدرضا زادهوش

معرفى هاى گزارشى
فقه و حقوق
تحرير تحرير الوسيله
على مشكينى, تحقيق سيد مرتضى سيد ابراهيمى, دارالحديث ١٣٨٧, ٣٤٨ ص.
كتاب تحرير الوسيله تأليف امام خمينى(ره) در دو جلد مجموعه كاملى از مسائل فقهى را در خود جاى داده است. كتاب تحرير الوسيله آيةاللّه على مشكينى كوشيده فناورى ايشان را در مسائل پر كاربرد عمومى از قبيل عبادات و معاملات فراهم آورد. علاوه بر آن مباحثِ قضايى و جزايى اسلام را نيز دربر دارد. از آنجا كه تفصيل بسيارى از مسائل مورد ابتلاى عموم مردم نيست, آيةاللّه مشكينى به تلخيص و گلچين مسائل مورد نياز مردم اقدام كرده است.
ايشان كوشيده ساختار كلى تحرير الوسيله را حفظ نمايد, لذا مباحث طهارت تا ديانت در كتاب ديده مى شود. اين كتاب هم مانند اصل آن به زبان عربى نگاشته شده است. انتخاب نام تحرير تحرير الوسيله هم بر پايه همين كاركرد كتاب بوده كه نوعى بازنگرى و نگارش جديد كتاب اصلى است.

قرآن و حديث
فرهنگ نامه مسجد
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى و ترجمه مرتضى خوش نصيب, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, ١٣٨٧, قم, ٢٨٠ ص.
اين كتاب شامل رهنمودهاى قرآن و حديث درباره مساجد است كه با نظمى تازه به نوشتار درآمده و با الهام گرفتن از قرآن و احاديث اسلامى در جهت تقويت فرهنگ ساختن مسجد, چگونگى طراحى و معمارى آن, احترام به اين پايگاه مقدس, رعايت احكام و آداب آن, اهميت مساجد تاريخى, لزوم هوشيارى در برابر سوء استفاده هاى سياسى و اجتماعى از اين پايگاه و گسترش فرهنگ حضور عموم مسلمانان و خصوصاً جوانان در مسجد نكاتِ مهم و آموزنده اى را ارائه مى نمايد.
گفتنى است اين مجموعه بخشى از دانشنامه ميزان الحكمه است كه به دليل اهميت موضوع به صورت مستقل ارائه مى گردد و حاوى دوازده فصل است:
فضيلت مسجد, بركت هاى مسجد, ساختن مسجد, بزرگداشت مسجد, آبادانى معنوى مسجد, حضور زنان در مسجد, خدمت به مسجد, احكام و آداب مسجد, ويران كردن مسجد, برترين مسجدها, مسجد درون خانه, مسجدهاى نكوهش شده.
در پايان كتاب عكس هاى رنگى برخى از مساجد بزرگ دنياى اسلام چاپ شده است.

حديث پژوهى
مهدى مهريزى, سازمان چاپ و نشر دارالحديث, قم, ١٣٨٦, ٤٠٠ ص (ج ٢).
دومين مجلد از كتاب حديث پژوهى حاوى هفده مقاله به قلم مهدى مهريزى است كه اين مقالات در طى يك دهه (١٣٧٦ ـ ١٣٨٥) در نشريات گوناگون و در مناسبت هاى مختلف منتشر شده است. موضوع اين مقالات پراكنده است, اما حديث محورِ همه آنهاست. همچنين اين مقالات در پى پاسخگويى به پرسشى يا طرح دغدغه اى اند اين كتاب با تدوين هفده مقاله در اين چهار بخش سامان يافته است: كليات, فقه الحديث, مطالعه تاريخى, تصحيح و تحقيق.
مقاله هاى بخش اول (كليات) بدين شرح است: رابطه قرآن و حديث, درآمدى بر مطالعات حديثى خاورشناسان, نگاهى به جريان هاى حديثى معاصر اهل سنت. در بخش دوم (فقه الحديث) دو مقاله مى خوانيد: پيام غدير: عصمت, حجيّت و خلافت عترت; نگاهى به احاديث (ان ّ الارض على الحوت). بخش سوم با عنوان مطالعات تاريخى حاوى اين مقالات است: مكتوبات حديثى ائمه(ع) (تاريخچه و فهرست), مكتوبات حديثى ائمه(ع) (بايسته هاى پژوهش), مصادر رجالى, مراكز حديثى شيعه (فعاليت ها و بايسته ها), اجازه نامه ها, فعاليت هاى حديثى, علامه مجلسى, خاندان خوانسارى و ترجمه حديث, ميراث بانان حديث در اروميه. مقاله هاى آخرين بخش با عنوان (رساله هاى تصحيح شده) نيز بدين شرح است: شرح حديث (من عرف نفسه فقد عرف ربه), شرح حديث حقيقت, رساله اى در معناى حديث (ما تَردّدتُ).

دانشنامه ميزان الحكمه
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى جمعى از پژوهشگران, سازمان چاپ و نشر دار الحديث, ١٣٨٦, ٤٤١ ص (جلد ٩).
كتاب دانشنامه ميزان الحكمة بر اساس شيوه الفبايى ـ موضوعى به گزارش آيات قرآن كريم و احاديث مرتبط با موضوعات گوناگون پرداخته است. در واقع اين دانشنامه گسترش يافته و تكميل شده ميزان الحكمة است. پيش بينى مى شود اين مجموعه بالغ بر پنجاه جلد گردد.
اين دانشنامه با استناد به آيات قرآن كريم و روايات معصومان(ع) به توضيح و تبيين موضوعات, مفاهيم و مدخل هاى دينى مى پردازد كه از جهت موضوعى از دامنه گسترده اى برخوردار است و مفاهيم دينى, اعتقادى, اخلاقى, سياسى, اقتصادى و فرهنگى را پوشش مى دهد. ذيل هر موضوع (مدخل), شناسه ها و زير شاخه هاى متعددى است كه به صورت منطقى طبقه بندى شده و آيات و روايات آنها گزارش شده است. در پاورقى نيز مآخذ بر اساس ميزان اعتبار و سنديت رده بندى شده است. همچنين در ذكر منابع روايى شيعه و اهل سنت اين گونه عمل گرديده كه ابتدا منابع شيعى و سپس منابع روايى اهل سنت آمده و از خلط منابع جلوگيرى شده است. جلد نهم اين دانش نامه مشتمل بر چهار عنوان است: اُنس, انسان, درنگ ورزيدن, آسيب. بخش اول اين كتاب با عنوان (اُنس) در چهار فصل تبيين گرديده است: انس با خدا, اُنس با مردم, آنچه شايسته انس گرفتن است, آنچه شايسته انس گرفتن نيست. بخش دوم با عنوان (انسان) حاوى نُه فصل است: تعريف انسان, آفرينش انسان, برترى هاى انسان, حكمت آفرينش انسان, ويژگى هاى ستودنى انسان, ويژگى هاى نكوهيده انسان, پايه هاى كمال انسان, آسيب هاى انسانيت, انسان كامل. (درنگ ورزيدن) عنوان بخش سوم است كه در چهار فصل به اين موضوع مى پردازد: ارزش درنگ ورزيدن و تشويق به آن, عوامل درنگ ورزيدن, آثار درنگ ورزيدن, درنگ هاى ناپسند. بخش آخر اين كتاب با عنوان (آسيب) حاوى اين مطالب است: درهم تنيده بودن آسيب ها با زندگى انسان, آسيب هاى دانش, آسيب هاى خرد, آسيب هاى دانشمندان, آسيب هاى دين, آسيب هاى اخلاقى, آسيب هاى سياسى, اجتماعى و فرهنگى, عوامل پيشگيرى از آسيب ها.

زبدة الأقوال فى خلاصة الرجال
سيد حسين بن كمال الدين ابرز حسينى حلى, تحقيق سيد مجتبى صحفى, چاپ اول, دارالحديث, قم, ١٣٨٦ ش.
موضوع اين كتاب ـ چنانچه از نام آن پيداست ـ دانش رجال و مؤلف آن از علماى قرن دهم و يازدهم ق و از شاگردان شيخ بهائى بوده است. كتاب در ٢٩ فصل و يك خاتمه تنظيم شده است و مؤلف نام راويان را مطابق با حروف الفبا در ٢٨ فصل مرتب كرده است كه هر فصلى مشتمل بر چندين باب در انواع نام هاى راويان است كه با هر يك از حروف الفبا شروع شده اند, براى مثال فصل اول در حرف همزه است و خود داراى چهارده باب است: آدم, ابان, ابراهيم و… . فصل ٢٩ كتاب به راويانى اختصاص يافته است كه به كنيه اشتهار دارند و خاتمه كتاب نيز مشتمل بر ده فائده از فوائد رجالى است.
مؤلف با آغاز هر باب ابتدا نامِ راويان فقه و ممدوح اماميه را ذكر كرده است, سپس به ذكر راويانى كه با برخى از راويان مزبور در نام و نام پدر مشترك اند پرداخته است اعم از آنكه ثقه باشند يا ضعيف و مجهول. وى در ترجمه هريك از راويان با استناد به منابع رجالى متقدم, تنها نكات مهمى را كه در جرح يا تعديل و نيز طبقه آنها دخالت دارد, ذكر نموده است و از پرداختن به مسائل ديگرى كه احياناً در شرح حال ايشان آمده است, اجتناب كرده است. كتاب در ٥٤٤ صفحه و در قطع وزيرى به چاپ رسيده است.

ميراث حديث شيعه
مهدى مهريزى و على صدرايى خوئى, چاپ اول, دارالحديث, قم, ١٣٨٧ (دفتر ١٧).
ميراث حديث شيعه عنوان دو فصل نامه تخصصى در حوزه ميراث مكتوب حديثى شيعه است. اين نشريه عهده دار تحقيق, تصحيح و انتشار رساله هاى كم حجم در موضوع متون حديث و دعا, شرح و ترجمه حديث و دعا, علوم حديث, اجازات و شرح حال محدثان و گاهى نيز معرفى نسخه هاى خطى دانش حديث است.
آثارى كه در اين سلسله دفاتر منتشر مى شود يا تاكنون به چاپ نرسيده يا به شكل تحقيق شده و مطلوب ارائه نشده است. آخرين دفتر اين مجموعه حاوى عنوان هاى زير است:
(المجالس المختارة من عيون الأخبار فى مناقب الأخيار), از محمدبن محمد شريف بغدادى (م ٤٨٠ ق). اين رساله مشتمل بر سه مجلس از كتاب بغدادى (مناقب پيامبر ـ صلى اللّه عليه و آله ـ فضائل صلوات به آن حضرت, فضائل اهل بيت آن حضرت) است. شايان ذكر است كه بخش ديگرى از اين كتاب مشتمل بر فضائل على (ع) قبلاً در دفتر هفتم ميراث منتشر شده است.
(الشهاب في الحكم والآداب), از شيخ يحيى بن عشيرة بحرانى (قرن ١٠ ق). مؤلف در اين كتاب بيشتر از ١١٠٠ روايت نبوى را به ترتيب الفبايى با حذف سند تنظيم نموده و در مقدمه به صحت آنها شهادت داده است.
(الأربعون الودعانية), از ابونصر محمد بن على مرصلى مشهور به ابن ودعان (م ٤٩٤ ق). چهل خطبه نبوى است كه در اينجا همراه با شرح مختصرى كهن كه بيشتر جنبه لغوى دارد, عرضه شده است. اين اربعين با توجه به اينكه مؤلف از قضات و حكام بوده و مورد توجه بسيارى از دانشمندان بعد از خود قرار گرفته داراى اهميت زيادى است. كهن ترين نسخه رساله كه در تصحيح حاضر استفاده شده است داراى تاريخ تحرير ٦٩٩ ق است.
(احاديث نبوى در متون كهن فارسى), مجموعه احاديث نبوى و گاهى از ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ است كه در آثار قديمى پارسى زبان به كار رفته است. اين كتاب به شكل الفبايى مرتب شده و در آن متن ١٩١١ حديث آمده و نام مصدر و مأخذ روايت نيز ذيل هركدام آمده است. بسيارى از اين كلمات ممكن است در متون روايى موجود نباشد و صرفاً ميان عرفا, متصوفه و اديبان مطرح بوده است.
(رسالة في مالم يثبت فيه حديث صحيح من الأبواب), از مجدالدين محمد بن يعقوب فيروزآبادى (م ٨١٧ ق). فيروزآبادى در اين رساله ٧٧ باب را نام مى برد كه در آنها به اعتقاد وى حديث صحيح السندى وجود ندارد. گاهى از ميان احاديث اين ابواب چند روايت را استثنا كرده است.
(زندگى نامه خودنوشت محمدتقى هروى اصفهانى) (م ١٢٩٩ ق). وى از دانشمندان قرن سيزدهم است كه در بسيارى از علوم اسلامى دستى داشته و آثار حديثى نيز دارد. او در اين رساله شرح حال و آثار خود را آورده است.
(شرح چهار حديث از اربعين هروى), از مؤلف پيشين. هروى در اربعين حديث خود به شرح روايات با استفاده از ديگر احاديث و بيانات دانشمندان از منظر فلسفى پرداخته است. چهار روايت از اين اربعين كه با پيامبر اكرم مرتبط است, در اين دفتر منتشر شده است.
اين دفتر از (ميراث حديث شيعه) نيز به كوشش مهدى مهريزى و على صدرايى خويى سامان يافته و امور اجرايى آن را مهدى سليمانى آشتيانى و ويراستارى اش را قاسم شيرجعفرى به عهده داشته اند. تحقيق و تحصيح اين دفتر را آقايان محمد هادى خالقى, محسن حسين زاده, سيد محمدجواد حسينى جلالى, محمدرضا زادهوش, مهدى مهريزى و محمدجواد محمودى انجام داده اند.

نهج الذكر
محمد محمدى رى شهرى, با همكارى رسول افقى, ترجمه حميدرضا شيخى, چاپ اوّل, ١٣٨٧, عربى ـ فارسى, (٤ جلد).
كتاب (نهج الذكر) با نظمى تازه و سهل الوصول و درآمدها و تحليل هايى كارآمد, در چهار جلد, به جامعه فرهيختگان و تشنگان معارف زلال اسلامى ارائه شده است. در اين كتاب افزون بر تبيين مسائل كلى درباره ياد خدا در باب ده عنوان از بارزترين مصاديق (ذكر) در قرآن و احاديث اهل بيت(ع), به تفصيل, مطالبى ارائه مى گردد, اين اذكار عبارت اند از: بسمله, تسبيح, تحميد, تهليل, تكبير, حَوقَله, استثناء, استعاذه, استغفار و صلوات بر پيامبر(ص) و اهل بيت ايشان(ع). اين مجموعه از ويژگى هاى ذيل برخوردار است:
١. احاديثى كه از خاندان پيامبر(ص) روايت شده اند, در واقع حديثِ پيامبر خداى اند. به همين دليل در اين كتاب از همه احاديث روايت شده از پيامبر(ص) و خاندان او يكسان بهره گرفته شده است.
٢. همه روايات از منابعِ گوناگون شيعه و اهل سنت استخراج و كامل ترين, موثق ترين و كهن ترين آنها گزينش شده است. از دعاها نيز جز در مواردى اندك تنها از ادعيه اى بهره گرفته شده است كه مستند به پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) هستند.
٣. از آوردن روايات تكرارى اجتناب شده است, جز در مواردى كه نكته مهمى در تفاوت واژه ها و اصطلاحات نهفته بوده است يا در مواردى كه متن حديث در متون شيعه و اهلِ سنت تفاوت داشته است يا آنجا كه متن حديث بيش از يك سطر نبوده و مربوط به دو باب بوده است.
٤. در مواردى كه متن هاى رسيده از پيامبر خدا و امامان(ع) متعدد بوده اند, حديث پيامبر(ص) در متن و نشانيِ روايات ائمه(ع) با ذكر عنوان و منبع در پانوشت آمده است, مگر آنكه حديثِ آنان نكته تازه اى داشته باشد كه در اين صورت آن حديث نيز در متن آورده مى شود.
٥. در هر موضوع پس از ذكر آيات رواياتِ پيشوايان به ترتيب زمانى از پيامبر خدا تا امام مهدى(ع) آورده مى شوند, مگر آنكه روايتى در تفسير آياتِ ياد شده باشد (كه در اين صورت, پيش از روايات ديگر مى آيد) يا آنكه تناسب موضوعى روايات ترتيبِ ديگرى را ايجاب كند.
٦. در آغاز هر روايت تنها نام پيامبر(ص) يا امامى آمده است كه حديث از او نقل شده است, مگر آنكه راوى فعل آنان را نقل كرده باشد يا سؤال و جوابى در ميان باشد يا راوى سخنى را در متن حديث آورده باشد كه كلام پيامبر(ص) يا آن امام نيست.
٧. به دليل تعدّد نام ها و لقب هاى پيامبر(ص) و امامان(ع) نام واحدى را براى هريك از آنان برگزيده شده كه به صورت ثابت در اولِ روايت مى آيد و بر شخص موردنظر دلالت مى كند.
٨. در پانوشت ها منابع احاديث به ترتيب معتبرترينِ آنها تنظيم شده اند.
٩. هرگاه دسترس به منابع اوليه ممكن باشد مستقيماً از آنها نقل مى شود, آن گاه نشانيِ (بحار الأنوار) (در احاديث شيعه) و (كنز العمال) (در احاديث اهل سنت) به عنوان دو منبع اساسى و جامع حديث شيعه و اهل سنت افزوده مى شود.
١٠. پس از ذكرِ منابع گاه با نشانه (ر. ك:) به منابع ديگر ارجاع داده مى شود, چرا كه در مواردى متنِ ارجاعى با متن نقل شده تفاوت بسيار دارد, ولى در عين حال با متن اصلى و موضوع بحث مرتبط است.
١١. ارجاع به ابواب ديگر اين كتاب به جهت تناسب و اشتراك محتوايى ميان احاديث آنهاست.
١٢. هدف از (درآمد)هايى كه براى فصل هاى كتاب نوشته شده يا توضيحات و استنتاج هايى كه در پيِ احاديث آمده است, ارائه چشم انداز كلى روايات آن بخش يا آن فصل است, گاه هم به توضيح و تبيين برخى از مفاهيم دشوار و پيچيده احاديث پرداخته شده است.

تربيت جنسى: مبانى, اصول و روش ها از منظر قرآن و حديث
على نقى فقيهى, دارالحديث, قم, ٤٥٦ ص.
كتاب (تربيت جنسى; مبانى, اصول و روش ها از منظر قرآن و حديث) با تحقيق در آيات و روايات, اهداف, مبانى, اصول و روش هاى تربيت جنسى مبتنى بر آن مبانى و اصول استخراج و تبيين شده است. در اين كتاب معيارهاى رفتارهاى بهنجار جنسى و تمايز آن از رفتارهاى ناهنجار و نمونه هاى فراوانى از اين گونه رفتارها بررسى مى گردد. اين كتاب در سه بخش كلى تدوين شده است كه بخش اول (مبانى تربيت جنسى) نام دارد و در اين بخش مفاهيم و كليات, اهداف تربيت جنسى, مبانى و اصول تربيت جنسى را مى خوانيد. بخش دوم با نام (شيوه هاى آموزش و تربيت جنسى) به موضوعات شيوه هاى تربيت جنسى پيش از ازدواج, تربيت جنسى در دوره ازدواج و پس از آن مى پردازد. بخش سوم (رفتارهاى ناهنجار جنسى) نام دارد كه در اين بخش رفتار ناهنجار, عوامل ناهنجارى هاى جنسى و راه هاى پيشگيرى و درمان ناهنجارى هاى جنسى بررسى مى شود.

تاريخ و شرح حال
السيد هبةالدين الحسينى الشهرستانى حياته ونشاطه العلمى والاجتماعى
سيد عبدالستار الحسنى, مؤسسة تراث الشيعة (مؤسسه كتاب شناسى شيعه), قم, ١٤٢٩ ق/١٣٨٧ ش, ٥٥٢ ص.
روشناى ناب فرهنگ و تمدنِ اسلامى حق شناسى از خردورزى و فرهيختگى است و تاريخ ـ ماناترين نماد آفرينش ـ رهنمونى است تا انسان چراغِ تجربه را بيفروزد. يكى از اين رهاوردهاى ارجمند بازآفرينيِ زندگى نورانى ستارگان دانش است تا پويندگان انديشمندترين افق را به روشنى دريابند. در اين مرز پرگهر بلنداى آسمانى و دور از دسترس دانش زير پاى دانشمندان ايرانى, گفتِ عزيز پيامبر بزرگ خداست: (اگر دانش در پروين بودى كسانى از ايرانيان بدان دست يافتى).
مصلح بزرگ و دانشمند سترگ سيد هبةالدين شهرستانى (١٣٠١ ـ ١٣٨٦ ق) از سادات شهرستانى منطقه (جى) اصفهان از اين تبار نور است. در خاندان نامبردار به علم و فضيلت باليد و در حوزه مقدسه نجف از مجلس درس آخوند خراسانى, سيد محمدكاظم يزدى, شريعت اصفهانى بهره برد و در اندك زمانى به مرتبه اجتهاد رسيد. افزون بر آن به آموخته هاى دانش هايى مانند رياضيات, نجوم, تاريخ… دست يازيد. همگام با تحصيل به نگارش و پژوهش روى آورد و مقالاتى براى نشريات عراق, مصر و لبنان قلم زد. مجله العلم را بنيان نهاد و حتى در پايان عمر نيز با چشمان بى فروغ روزانه به رسم معهود چهل صفحه نوشت. حدود ٣٦٠ كتاب و مقاله ارزشمند يادگار گرامى اوست.
در عرصه سياست همگام با مراجع و بزرگان حوزه نجف با استعمارگران به ستيز پرداخت و انقلاب عراق را سامان داد. (مرگ) حكم بيدادگاه او بود, ولى با پايدارى و پُردلى از زندان رهايى يافت و بار ديگر به مبارزه برخاست.
در نخستين سال پيروزى عراق در ١٣٤٠ ق به وزارت فرهنگ عراق برگزيده شد و به روشنگرى و اصلاحات در گستره كشورهاى اسلامى روى آورد. پس از آن در مقام رياست مجلس ديوان عالى عراق رسالت خود را تداوم بخشيد تا اينكه با توطئه استعمار روشنى چشمانش را از دست داد و در عرصه اى ديگر جوانمردانه به دفاع از حريم پرحرمت تشيع ايستاد. در پرتو گسترده اين دانش كه يوسف اليان سركيس مسيحى در معجم المطبوعات لقب (حجة الاسلام) را شايسته دو نفر دانسته است: غزالى و هبةالدين شهرستانى.
كتاب السيد هبةالدين الحسينى الشهرستانى روايتى ديگر از زبان شاگرد و همراه سيد هبةالدين است و زندگى اين اسطوره پايدارى را به يارى اسناد و خاطرات عرضه مى كند. اين كتاب تراوش قلم استاد سيدعبدالستار حسنى و سرشار از نكته هاى ناب و روشن از زندگى علمى, اجتماعى, سياسى هبةالدين است كه براى نخستين بار پس از چهل سال از وفات او گفته مى شود. اين كتاب در سه پژوهه زندگى نامه, دانشورى و روشنگرى سامان يافته است. پژوهه نخست به فصل هايى چون ولادت, خانواده, تحصيلات و… تا وفات صاحب ترجمه اختصاص دارد. پژوهه ديگر به حيات علمى, اساتيد, شاگردان, اجازه حديث, كتاب شناسى و ادبيات (شعر, نشر, خطابه) مى پردازد. مبارزات, آزادى خواهى, پيروزى, جايگاه وزارت معارف و رياست مجلس فعاليت هاى فرهنگى و اجتماعى فصل هاى پژوهه واپسين را تشكيل مى دهد.
نويسنده با خاتمه اى درباره شخصيت علامه هبةالدين به روايت دانشمندان و صاحب نظران و چهار پيوست (مأخذشناسى زندگى نامه, متن اجازه حديث به علامه اردوبادى, اسناد و تصاوير, روزشمار زندگى سيد هبةالدين) به كتاب پايان مى دهد.
صفحاتِ انجام اين اثر فهرستِ ارزنده اى از نام هاى اشخاص و كتاب ها, پژوهش هاى ادبى ـ تاريخى است. تبارشناسى, كتاب شناختِ سيد هبةالدين (شامل مقالات, رساله ها, كتاب ها گزيده اى سخنان نغز و پرمايه), نمونه اى از اشعار ماندگار, برگ هايى از تاريخ عراق معاصر, مطالبى درباره كتابخانه الجوادين(ع), فهرست نسخه هاى كمياب و پژوهش هاى ادبى ـ تاريخى, از ديگر بخش هاى ارزشمند و خواندنى اين كتاب است.
استاد سيد عبدالستار حسنى شاعر و اديب بنام عراقى, هنرى از طبع روان و نثر فاخر سنجيده و دلنشين همراه با خاطراتى دلنشين و فراموش نشدنى را از استاد خود سيد هبةالدين در اين كتاب به نمايش گذاشته است.
اين كتاب يكى از آثار طرح عظيم (بزرگان شيعه) (أعلام الشيعه) است كه مؤسسه كتاب شناسى شيعه در پى سامان دادن آن است. مؤلف محترم به سفارش اين مؤسسه آن را تأليف كرده است.

كليات
بنيادهاى نظريه تجدّد اول و تجدد ثانى در انقلاب اسلامى(سيرى در آرا و انديشه هاى امام خمينى ـره ـ)
مجتبى زارعى, با مقدمه دكتر غلامرضا اعوانى, مركز نشر دانشگاهى, چاپ اول, تهران, ١٣٨٦
كتاب بنيادهاى نظريه تجدّد اول و تجدد ثانى در انقلاب اسلامى تأليفى بين رشته اى در حوزه هاى سياست, فلسفه و عرفان مى باشد. اين كتاب از آرا و انديشه هاى امام خمينى(ره) كه مرجعى معتبر در تحليل, بررسى و تبيين انديشه انقلاب اسلامى است, استفاده كرده است. مؤلف اين اثر جناب آقاى مجتبى زارعى (عضو پژوهشى پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى) است كه در حوزه سنت و تجدد صاحب مقالات و پژوهش هاى متعددى مى باشد. در قسمتى از پيشگفتار مؤلف كتاب آمده است:
(براى تبيين نسبت ما و غرب در قرون اخير انديشه هاى متعدد و متنوعى در ساحت نظر و عمل طرح و به كار گرفته شده است. با وجود اين تقريباً همه آنها فاقد قدرت تبيين صريح نسبت ياد شده بوده اند. امّا به نظر مى رسد براساس نظريه (فطرت اول) و (فطرت ثانى) و نيز (تجدّد اول) و (تجدّد ثانى) در سپهر انقلاب اسلامى و متجلّى در انديشه امام خمينى(ره) مى توان بر ابهامات موجود در نسبت ما و غرب فائق آمد. چه براساس اين طرح, (تجدّد) امرى جديد و متعلق به ساحت مدرنيته به شمار نمى آيد و به (فلسفه استكمالى) در اسلام و تشيع كه متضمن نوخواهى ها و نوگرايى ها بر مبناى (فطرت اول) و روح كمال خواه انسان است, برمى گردد. از اين رو تجدّد در مقام اصطلاحى دينى اساساً گزارشگر حدوث بعد از حدوث است, چنان كه مقطع زمانى (بعثت) و ساحتِ نظريِ آن مؤيدِ چنين كمال خواهى تجديد شونده اى در مبانى معرفتى امام خمينى(ره) است. با فطرت اول موردنظر در انقلاب اسلامى مى توان تمامى ابعاد انسان را به رسميت شناخت و متعاقب آن با (تجدّد اول), (صيرروت دائمى) انسان و جهاد را در صورت و معنا ديد. فلسفه ارسال رسل و انزال كتب در نظام هستى و آفرينش متضمنِ رشد چنين انسانى است, انسانى كه موضوع علم و دولت در دعوت انبيا است. براين اساس امام خمينى(ره) مدرنيته و مظاهر آن را در فرهنگ, هنر, سياست و فنّاورى از آنجا كه صرفاً به ابعادى خاص از انسان معطوف شده اند, ذيل (فطرت ثانى) و (تجدّد ثانويه) تبيين مى كند. از اين رو تبيين هاى مطرح در نسبت سنت و تجدّد در غرب جديد به دليل تعلق به گفتمان و ايدئولوژى مدرن قابل تعميم به سنت ها و مواريث اسلامى و شيعى نيست. گو اينكه اساساً در عالم اسلامى و تفكر شيعى سنت خود ملاك و مناط تجدّد است و طرح آن در مقابل تجدّد امرى نادرست و تبيينى شرق شناختى به شمار مى آيد, چه جهل و جمود كه به تقليد و تحجّر باز مى گردد, امورى برون متنى است و در مقابل سنت متجدّد اسلامى قرار دارد. جوهره نظريه فطرت اول كه تجدّد اول را نيز شامل مى شود, در سنت هاى فكرى انبيا, اوليا و مصلحان الهى است, ذاتى متجدّد و شدنى مستمر و جوهرى از ضرورت ها و ملازمه هاى منطقى اين صيرورت در نظام هستى خواهد بود. از اين منظر طرحِ متجدّدانه انقلاب اسلامى بالفعل شدن هويت ذاتيه و استعلايى عالم و آدم در سنت اسلامى و شيعى است. با وجود اين, اين حركت متجدّدانه از حيث م
بانى نظرى و تبارشناسى وامدار (واژگان نهايى) حوزه مدرن براى هويت سازى نيست. فطرت اول در صورت عدم احتجاب و تلازم با اسماى الهيّه و چند ساحتى بودن انسان سكولاريسم را برنمى تابد, لكن فقدان انفتاح و گشودگى به نداى وجود مطلقه و ظهور فطرت ثانى و تديّن ثانويه به تجدّدى رهنمون خواهد شد كه اركان آن بر عقل خودبنياد و ابزارى و علوم رسميّه سكولار و نيز دنيايى هستى زدا مبتنى است. از اين رو بايد اذعان كرد, طرح انقلاب اسلامى امام خمينى(ره) و تبيين حركت جوهرى عالم و آدم با عناصر فطرت و تجدّد اول در اين منظومه فكرى پاسخى جديد و درون متنى به نيازهاى زمانى و مكانى آدميان و پرسش هاى بى پاسخ انسان مدرن در دنياى بحران زاده و آشفته كنونى است).
مقدمه اين كتاب به قلم استاد غلامرضا اعوانى رئيس انجمن حكمت و فلسفه ايران به رشته تحرير درآمده است. استاد اعوانى در بخشى از مقدمه اين اثر چنين مرقوم كرده اند:
(اكنون بايد ديد كه وضعيت كنونى انسان عصر معاصر در قبال مسئله تجدد ثانى (تولّد روحانى) و به تعبير كتاب (فطرت) و (تجدّد) غير محتجب چيست؟ اگر بخواهيم مسئله را از ديدگاه انسانى سنتى و انسان مدرن (متأثر از ديدگاه دوره رنسانس و عصر روشنگرى غرب) بيان كنيم, شايد بتوانيم از يك ديدگاه الهى بگوييم كه ديدگاه سنتى مبتنى بر جمع ميان تولّد اوّل و تولّد ثانى و ديدگاه مدرن مبتنى بر تولّد اول است و اين خود نتايج و پيامدهايى را دربردارد كه مؤلف محقّق و مدقّق اين كتاب با استناد به آثار مرحوم امام راحل ـ رحمةاللّه عليه ـ به اكثر آنها اشاره كرده است. گو اينكه فطرت اوّل مأخوذ از امام در اثر پيشِ روى فطرتى غيرمحتجب و فطرت ثانى در آراى ايشان فطرتى همراه با حجاب و غلاف طبيعت است كه در سير استعلايى و استكمالى سنّت به مدد امكان ها و استعدادهاى فلسفه ارسال رُسُل و انزال كتب از سوى ذات حق جلّت عظمته از پوشيدگى ها خارج شده و به گشودگى ها رهنمون مى گردد. اما در باب نتايج غفلت انسان جديد از طينت قدسى كه به اذن خدا بر آن مفطور گرديده بود بايد گفت:
نخست آنكه نفى تولّد ثانى [حيات روحانى و معقول] و غفلت از آن منشأ سكولاريزم و دنيامدارى دوران جديد است كه همان توقف بشر در مقام (رعاة الابلي) ماقبل بعثت و رسالت و عدم تحصيل مرتبه (رعاة الشمسي) و شمس بينى در اثر حاضر است.
ديگر آنكه علت, پيدايش بشرمدارى و اومانيسم در دوران مدرنيته است, چه انسان سنتى هميشه خدامدار و خدامحور است و به گفته مولانا جلال الدين بلخى:
زندگى بى دوست جان فرسودن است
مرگ حاضر غايب از حق بودن است
زندگى و مرگ با حق خوش بود
بى خدا آب حيات آتش بود
غفلت از حق غفلت از حقيقت وجودى خويشتن است: ولا تكونوا كالذين نسوااللّه فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون.
مؤلف محترم به اين نكته مهم توجه داشته است كه در دورانِ جديد علمِ مطلق به علم جزئى (science) و عقل كلى كه اصل و اساس در تجدّد ثانى موردنظر اين جانب و در بيان مؤلف به تجدّد اول معطوف به فطرت اول (فطرت غير محتجب) تعبير شده, به عقل جزئى (ratio, reason) فرد تنزل يافته است).
در نتيجه به نظر مؤلف تجدّد اول و تجدّد ثانى دو سنخ از تجدّد و تصرف در عالم مى باشد كه نوع نخستِ آن مأخوذ از فطرت و طيف دوم آن تجدّدى احتجاب يافته و مدرن است. نگارنده بر آن است كه براساس حركت جوهرى و صيرورت در دستگاه هستى و همچنين استعدادها و امكان هاى فطرت تجدّد از ضرورت هاى فلسفه ارسال رسل و فلسفه بعثت مى باشد. از اين رو صاحب اثر كوشيده است تا پس از بررسى تبار و شجره تجدّد فطرت محور, اين امكان فلسفى و عينى را از چهار طريق نسبت اصول فطرت و تجدد, چگونگى ظهور تفكر متجدّد و منقضى در حكمت متعاليه, تلازم مساوقت وجود و علم در ظهور تجدّد متعاليه, ربط عرفان و تجدّد و همچنين ملازمه دين و دنيا در تجلّى تجدّد فطرت گرا به اثبات جوهره مستقل و خودكفاى تجدّد متبلور در طرح انقلاب اسلامى بپردازد. اين تجدّد كه خود از منبعى مستقل از حيث نظرى نشأت مى گيرد, در اين كتاب با عنوان تجدّد اول و از نوع مقابل آن با عنوان تجدّد ثانى نام برده شده است.
اين كتاب در قطع وزيرى و در ٢٨٧ صفحه در زمستان سال گذشته از سوى مركز نشر دانشگاهى به زيور طبع آراسته گرديد و در بيست و يكمين نمايشگاه بين المللى كتاب عرضه شد.


مجله هاى پژوهشى
پاسدار اسلام
سال بيست و هفتم, آذرماه ١٣٨٧, شماره ٣٢٤
دانستنى هايى از قرآن; سخنان معصومان; وفاى به عهد و پيمان; امامان, پرچمداران هدايت; حج ابراهيمى و نگاهى به نظر امام راحل و مقام معظم رهبرى; يادداشت ها و خاطراتى از امام خمينى; غدير و اكمال دين; خاطرات و گفتنى هايى از يك عمر جهاد مؤمنانه در گفتگو با دكتر عباس شيبانى; پرسش و پاسخ هايى درباره مهدويت; پنجره اى به آسمان; غروب سپيده گشا; مقام علمى ـ سياسى امام جواد(ع); نگاهى به رويدادها.

پگاه
شماره ٥٦, ١٠ آذر ١٣٨٧
كارنامه پيشبرد و ارتقا; راهبرد پيشبرد; چشم انداز پژوهش; لايه زيرين تحول; فرصت هاى سوخته و دغدغه هاى ماندگار; چشم انداز تحول; حوزه و نظام تربيتى طلاب; حوزه و بى سامانى سامانه تبليغ; حوزه و راهبردهاى حضور در عرصه بين الملل; حوزه در خارج; مديريت تحول ضرورت ها و موانع; از ديروز تا فردا; مطالبات رهبرى مظلوم و غريب; رؤياى صادقه; نكات مغفول; چه چيز را متحول كنيم; تربيت متخصص و توليد دانش در فرآيندى واحد.

پادنگ
سال پنجم, شماره ٤٩, آبان و آذر ١٣٨٧
سخن ما; يادبود شادروان محمد هدى; افسوس كه رفت; نقش خرده فرهنگ ها; روزى كه همه گريستند; حقوق زن در اجتماع; آن روزهاى حماسه; مفهوم خال در اشعار حافظ; شهرى در آن سوى انديشه; ازديان, شيطان پرستان موحد; آشناى غريب آباد دل; مال مردم خورى; رذالت يا رسالت خبرنگارى; وصيت نامه امام; زهرا در غربت يتيمى; دلگويه; شعر.

تحقيقات اسلامى
سال بيستم, شماره ١, پاييز ١٣٨٧
بررسى نجومى رؤيت پذيرى هلال ماه هاى رمضان و شوال ١٤٢٨ در ايران; الگوى مثلثى ايران در پيش بينى هلال در روز; معيار جديد (اولين معيار هوشمند) رؤيت هلال; مباحثى درباره رؤيت پذيرى هلال; شيوه تعيين آغاز ماه هاى قمرى (هلالى) در زيج هاى فارسى و عربى; معادلات و جدول تقويم ميلادى.

ثقافتنا
العدد التاسع العشر, خريف سنة ١٤٢٩ ق/ ٢٠٠٨ م
المقاومة في الخطاب الايراني; الظاهرة الانتفاضية; ثقافة المقاومة ودورها التنموي; ثقافة المقاومة بين الاسلام والاستسلام; حرب تموز انتصار المقاومة; المسيري وثقافة المقاومة; مقاومة الإذلال في مصر; ثقافة رفض الإذلال في الجزائر; المقاومة في مشروع الأدب العرفاني; الماغوط بين المقاومة والقنوط.

حكومت اسلامى
سال سيزدهم, شماره اول, بهار ١٣٨٧
پژوهشى در مفهوم و حكم مفسد فى الارض; مبانى حقوق بشر در اسلام از منظر آيةاللّه مصباح يزدى; بيعت در نظام ولايت فقيه و قانون اساسى; كالبد شكافى معناى حق نزد انديشمندان غربى; بررسى صفات و شرايط رهبر در قانون اساسى; بررسى ماهيت شوراى نگهبان; چيستى توسعه اخلاق در حكومت اسلامى و شاخص هاى سنجش آن.

درس هايى از مكتب اسلام
سال چهل و هشتم, شماره ٩, شماره مسلسل ٥٧١, آذرماه ١٣٨٧
لرزه بر اركان نظام سرمايه دارى ظالمانه غرب; كيفيت تهمت ها, معرّف شخصيت پيامبر(ص); حيرت ابن ابى الحديد; اسپانيا و استقبال از رزمندگان مسلمان; ستايشگران دين فروش; سرانجام قوم ثمود; آسيب شناسى روابط همسران; مطالعه در كتاب آفرينش; تأديب كودك از نظر تربيت و فقه; گوناگون.

شيعه شناسى
سال ششم, شماره ٢٢, تابستان ١٣٨٧
الاهيات اجتماعى شيعه; الارشاد و تاريخ نگارى زندگانى ائمه(ع), جايگاه تفسير كشاف در تفسير الميزان; نظام جنسيت در گفتمان حديثى تشيع; اهميت و جايگاه دانش رجال نزد شيعه; بررسى و تحليل تعامل فكرى سياسى شيعه اماميه با اشاعره در بغداد در دوران آل بويه (سده هاى چهارم و پنجم ق); نقش قبيله نخع در تاريخ اسلام در قرن نخست ق.
علوم سياسى
سال يازدهم, شماره ٤٢, تابستان ١٣٨٧
رئاليسم انتقادى حكمت صدرايى; پوست نه پوستين; هستى شناسى و معرفت شناسى در علوم سياسى; تحليل گفتمان سياسى رسانه ها; جهانى شدن و همگرايى كشورهاى اسلامى; مبانى اطاعت از حاكم در انديشه سياسى شيعه; نقدپذيرى حكومت و انتقادورزى جامعه در نگرش دينى; نياز جامعه مدرن به دين; با تأكيد بر حقوق و اخلاق.

كيهان فرهنگى
سال بيست و پنجم, شماره ٢٢٦, آذر ١٣٨٧
پزشكى و دامپزشكى, ريشه ها و بايسته ها; كتاب شناسى دكتر حسن تاج بخش; پيشتازى ايرانيان در شناخت بيمارى هاى مسرى; تاريخ دامپزشكى و پزشكى در ايران; رفتارشناسى حيوانات; ديدگاه ملاصدرا در مورد حيوانات; جان لاك و نظريه تجربى شناسايى; ديدار خاقانى با خضر; كهن ترين مرثيه سرايى در شعر پارسى; خاقانى محبوس (دارالظلم شروان); نگاهى به كتاب هاى تازه; رويدادهاى فرهنگى.

كتاب ماه ادبيات
سال دوم, شماره ١٥, پياپى ١٢٩, تير ١٣٨٧
بررسى نظريه ارتباط كلامى ياكوبسن در علم معانى; ديدگاه هاى آواشناختى سراج الدين على خان آرزو بر اساس رساله مثمر; شارل بودلر هوادار تخيل در دل ماده گرايى قرن ١٩; با تازيانه هاى سلوك (نقد و بررسى (تازيانه هاى سلوك) دكتر شفيعى كدكنى); نقد و بررسى آدم بدشانس (از مجموعه (داستان هاى رُمى) آلبرتو موراويا); نگاهى به كتاب قواعد كاربردى زبان عربى; نقدى بر تاريخ بيهقى شرح دكتر خليل خطيب رهبر; آشنايى با تاريخ زبان شناسى و زبان هاى ايرانى, دو كتاب جديد از كوروش صفوى; شعر انقلاب اسلامى در يك نگاه (گفتگو با دكتر منوچهر اكبرى, دباره شعر فارسى بعد از انقلاب).

كاوش نامه ١٦
سال نهم, شماره ١٦, بهار و تابستان ١٣٨٧
روان شناسى شخصيت در تاريخ بيهقى; نظم اعداد در شعر خاقانى شروانى; شيوه هاى كاربرد حسن تعليل در قصايد انورى; خردورزى و دين دارى اساس هويت ايرانى در شاهنامه; بازخوانى داستان شيخ صنعان; مفهوم تنزيه از ديدگاه غزالى و سنايى; ساختار فنى شاهنامه.

گزارش ميراث
دوره دوم, سال سوم, شماره ٢٥ و ٢٦, مهر و آبان ١٣٨٧
دو قرن سكوت زبان يا دو قرن غيبت كاغذ; فردهاى آستانه شيخ صفى اردبيلى; سخنان امام على(ع) و نهج البلاغه در متون نظم و نثر فارسى; مثنوى نويافته اى از پوربهاى جامى; احوالات بلوك مالمير; مصحفى به خامه صاحب راحة الصدور.

مشكوة
سال بيست و هفتم, شماره ١٠٠, پاييز ١٣٨٧
صدمين شماره فصلنامه مشكوة; اهميت و پيشينه پژوهش در مسئله محكم و متشابه; سلسلة الذهب به روايت اهل سنت; نقش ايرانيان كوفه در نهضت مختار; مستدرك نگارى, گونه شناسى نمونه هاى برتر مستدركات حديثى; علما و رويكرد نوگرايى در ايران; همايش بين المللى امام رضا(ع) در مرو; همايش علمى ـ پژوهشى حديث سلسلة الذهب; اسامى منظوم ١١٤ سوره قرآن.

مقالات و بررسى ها
دفتر ٧٨, بهار ١٣٨٧
بررسى تقرير اشاعره از نظر خلق از عدم; اراده الهى از ديدگاه متكلمان امامى, اشعرى و معتزلى; وجود مطلق از ديدگاه ابن عربى (د. ٥٣٨ ق) و شنكره (د. ٨٢٠ م); مسئله اذهان ديگر و راه حل تمثيلى; نسبت ميان عشق انسانى و عشق ربانى در انديشه روزبهان بقلى; بررسى قرائت منسوب به اميرمؤمنان(ع); مقايسه آراى شهيد صدر و دكتر سروش در مسئله استقراء.

مقالات و بررسى ها
دفتر ٨٨, تابستان ١٣٨٧
نقش ميثاق اجتماعى در تحول آراى تفسيرى: بررسى موردى تركيب قرآنى (صبغة اللّه); سنت هاى نقل حديث در بررسى تطبيقى ديدگاه هاى خاورشناسان; تأثير كلام حضرت على(ع) در الادب الصغير والادب الكبير; تعلق حروف جاره و تأثير آن در تفسير قرآن كريم; نقد و بررسى مبانى فيض كاشانى در تأويل آيات قرآن; اخبار مناقب اهل بيت(ع), ميراث مشترك امت; درباره ميرزا عبداللّه افندى و نوشته هايش; بررسى و نقد ديدگاه ونزبرو درباره تثبيت نهايى متن قرآن.