آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
پژوهشى در تفسير يعقوب چرخى
آريان فر مهدی
مقدمه
هيچ كتابى در حوزه هيچ مكتب و دينى نيست كه صدق, صحت, صلابت و اعتبار تاريخى اش به روشنى و مقبوليت قرآن باشد. آثار گرانسنگى كه نخبگان و انديشمندان بزرگ بر محور قرآن و عرصه هاى گوناگون آن از خود به يادگار گذارده اند گواهى روشن بر اين واقعيت است. در اين ميان آثار عرفانى سهم بسزايى در تاريخ فرهنگ اسلامى داشته است, آثارى كه بيشتر آن با محوريت قرآن و احاديث است.
نقشنبديان از جمله عرفا بوده اند كه صدها كتاب و رساله به زبان هاى گوناگون در عرفان و مبانى تصوف وغيره از خود به جاى گذاشته اند و به علت گسترش آن در پهنه جهان اسلام و رواج آن در ميان علما و فضلا و ادبا از اهميت خاصى برخوردار مى باشد.
آثار نقشبندى غالباً به زبان فارسى بوده است, لذا در سرزمين هاى فارسى زبان بيشتر شيوع داشت. نقشبندى طريقتى ايرانى است و مشايخ آن بيشتر ايرانى بوده اند و نضج و نشأت آن در خاك فارسى زبانان بوده است و از همين رو اصطلاحات طريقتى آنان نيز به زبان فارسى است. تفسيرى كه بررسى گرديده است, از آثار پارسى قرن نهم است و مؤلف آن از مشايخ نقشبندى مى باشد. اين تفسير مشتمل برسوره فاتحه الكتاب و دو جزء آخر قرآن كريم است كه تاكنون چاپ مناسبى نداشته است.شرح حال مفسر
ييعقوب بن عثمان بن محمود بن محمد بن محمود غزنوى چرخى در سرزر كه دهى از دهات چرخ١ است و پدران و اجداد وى در آنجا ساكن بوده اند متولد شده است.٢ سال تولد وى معلوم نيست, اما بنابر بررسى اى كه مصحح رساله نائيه و ابداليه خواجه يعقوب چرخى انجام داده است, سال تولد يعقوب چرخى بين سال هاى ٧٥٧ ـ ٧٦٢ ق مى باشد.٣ سال وفات وى به اتفاق در روز شنبه پنجم صفر المظفر سال ٨٥١ ق مى باشد. قبر وى در حصار پنج كيلومترى شهر دوشنبه (پايتخت تاجيكستان) قرار دارد٤ كه مشتاقان عرفان و طريقه نقشبندى از سراسر جهان اسلام به زيارت او مى روند.
مسافرت هاى علمى و كسب طريقت نقشبندى
آن طور كه از قرائن برمى آيد, حيات علمى خواجه يعقوب از سفر به هرات شروع مى شود. چندگاهى در آنجا سكنى مى گزيند و از خانقاه خواجه عبداللّه انصارى كه در بازار ملك واقع است, طعام مى خورد. پس از مدتى به ديار مصر رفت و از محضر علمايى همچون شيخ زين الدين خافى (٨٣٤ ق) و شهاب الدين سيرامى كسب فيض كرد.٥ به دنبال خوابى كه در سال ٧٨٣ ق مى بيند, به بخارا مى كوچد و پس از كسب خدمت و علم آموزى از علما و بزرگانِ بخارا اجازه فتوا مى گيرد.٦ هنگامى كه قصد برگشت به وطن داشت, خواجه بهاء الدين را ملاقات مى كند كه به وى مى گويد:
(زنهار در اين سفر مولانا تاج الدين را در دشت كولك دريابى كه وى از اولياء اللّه است).
خواجه يعقوب از اين سخن تعجب مى كند چرا كه او قصد سفر به وطن داشت نه دشت كولك. اتفاقاً ضرورتى پيش مى آيد و خواجه يعقوب ناگزير از بلخ روانه دشت كولك مى شود. در آنجا جمله خواجه بهاءالدين در ذهنش نقش مى بندد. پس از ملاقات و مصاحبت با مولانا تاج الدين كولكى تصميم مى گيرد در ملازمت خواجه بهاء الدين باشد, بنابر اين به بخارا بازمى گردد٧ و در ملازمت شيخ مى ماند. پس از چندگاهى كه يقين مى كند وى از اولياى الهى است خصوصاً پس از تفأل به قرآن كريم كه آيه (أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ) (انعام, آيه ٩٠) را پيش رو مى يابد, عزمش را جزم مى كند تا در ملازمت دائمى شيخ خود باشد. بنابر اين به كوشك هندوان ـ منزلگاه خواجه بهاء الدين ـ مى رود. در نزديكى مقصد, خواجه بهاءالدين را مى بيند كه منتظر اوست. پس از صحبت با وى و درخواست ملازمتِ دائمى خواجه بهاءالدين به او مى گويد تا يك شب صبر كند. روز بعد خواجه بهاءالدين او را قبول مى كند.٨ خواجه يعقوب پس از فراگيرى سلسله مشايخ و كسب وقوف عددى به (كَش) مى رود و در آنجا خبر وفات يافتن خواجه بهاءالدين را دريافت مى كند.
وى در پى وصيت خواجه بهاءالدين و دريافت نامه اى از خواجه علاءالدين عطار به بدخشان و از بدخشان به ديار چغانيان (همان جايى كه خواجه علاءالدين عطار مى زيسته) سفر مى كند تا ملازمت و مصاحبت ايشان را اختيار كند٩و بالاخره در سال ٨٠٢ ق به سال وفات خواجه علاءالدين عطار در حالى كه در طريقه مشايخ نقشبندى جاى گرفته بود, به وطن برمى گردد و در منطقه حصار در روستاى الغتو تا آخر عمر به ارشاد طريقه خواجگان مى پردازد.١٠طريقه نقشبندى
پايه ريزى اين طريقه در عهد غزنوى و مؤسس آن خواجه يوسف همدانى (٥٣٥ ق) است. چون اين طريقه را خواجه بهاءالدين محمد نقشبندى بخارايى (٧٩١ ق) احيا كرد و جانى تازه گرفت به طريقه نقشبندى معروف گشت. اين طريقه در ابتدا در ماوراءالنهر و خراسان شهرت پيدا كرد. پس از خواجه بهاءالدين جانشينانِ او يعنى خواجه علاءالدين عطار (٨٠٢ ق) و خواجه محمد پارساى بخارى (٨٢٢ ق) و خواجه يعقوب چرخى (٨٥١ ق) بر مسند آن بودند. سپس اين طريقه به همت خواجه عبيداللّه احرار (٨٩٥ ق) كه از مشهورترين و متنفذترين مشايخ عصر تيمورى است, به شهرت فراوانى در جهان اسلام دست يافت. ناگفته نماند خواجه عبداللّه احرار از شاگردان خواجه يعقوب چرخى است.١١
طريقه نقشبندى آميخته با تعاليم عبدالخالق غجدوانى (٥٧٥ق) و خواجه بهاء الدين است. روش نقشبنديان متابعت سنت رسول و حفظ شريعت و دورى از بدعت است كه به دو طريق حاصل مى شود:
ـ تربيت جسمانى: مراحلى كه با رهبرى يكى از مشايخ سير و سلوك انجام مى پذيرد;
ـ تربيت روحانى: اگر سالك آداب و رسوم طريقت را از روحانيت مرشد كامل بگيرد اين تربيت روحانى است كه اصطلاحاً طريق اويسى نام دارد.
نقشبنديان برآن اند كه رشته اين اتصال قوى تر از اتصال جسمانى است, زيرا نشانه توجه حق تعالى به بنده مقرب است كه هر كسى را مقرب درگاه خود يابد باطن يكى از محبان و اولياى خود را سبب هدايت وى مى سازد, چنان كه خواجه بهاءالدين نقشبندى كه از محضر سيد امير كلال (٧٧١ ق) بهره ور شد, اويسى بود, زيرا از روحانيت خواجه عبدالخالق غجدوانى (٥٧٥ ق) تعليم گرفت.١٢ اين طريقه در نهايت به ابوبكر خليفه دوم برمى گردد. اصول و پايه طريقه نقشبندى يازده كلمه است; هشت كلمه آن از خواجه عبدالخالق غجدوانى (٥٧٥ ق) و سه تاى ديگر از خواجه بهاءالدين نقشبند مى باشد١٣ كه عبارت اند از:
١. هوش در دم: انتقال از نفسى به نفسى مى بايد كه از سر حضور باشد نه غفلت و هر نفسى كه مى زند از ياد حق غافل نباشد.
٢. نظر بر قدم: سالك در همه جا نظرش بر پشت پاى وى باشد تا نظر او پراكنده نشود.
٣. سفر در وطن: سالك از صفات بشرى به صفات ملكى و از صفات ذميمه به صفات حميده انتقال يابد.
٤. خلوت در انجمن يا خلوت در جلوت: خواجه بهاءالدين گويد (طريقه ما صحبت است, در خلوت شهرت است و در شهرت آفت; خيريت در جمعيت است و جمعيت در صحبت به شرط نفى بودن در يكديگر).
٥. يادكرد: ياد زبانى يا قلبى, البته از آنجا كه هدف از ياد كردن حصول جمعيت خاطر است, ياد قلبى آن مراد مى باشد.
٦. بازگشت: پس از هر ذكر, مناجاتى با اين كلمات: (الهى انت مقصودى و رضاك مطلوبى). تا خاطر نيك و بد از او نفى مى شود و ذكرش از شائبه غير پاك بماند.
٧. نگهداشت: مراقبت قلب براى جلوگيرى از ورود خاطره ها و خيالات به آن.
٨. يادداشت: كه طبق گفته خواجه عبداللّه به معناى حضور بى غيبت يا رسوخ در نگاهداشت مى باشد.
٩. وقوف زمانى: معادل كلمه محاسبه است, يعنى در حالِ قبض استغفار كردن, در حال بسط به شكر مشغول شدن.
١٠. وقوف عددى: رعايت عدد فرد است در ذكر قلبى براى جمع داشتن خواطر متفرقه.
١١. وقوف قلبى: خواجه عبيداللّه احرار گويد: (در حين ذكر ارتباط و آگاهى به مذكور شرط است و اين آگاهى را شهود و وصول و وجود و وقوف قلبى گويند).١٤
سلسله مشايخ طريقه نقشبندى بدين قرارند: سيّد عالم حضرت محمّد رسول الله(ص)(متوفاي١١ ق) , ابوبكر صدّيق (م١٣ ق) , سلمان فارسى (م٣٣ ق)…, قاسم بن محمّد بن ابى بكر صدّيق (م١٠٧ م) , امام جعفرِ صادق (م١٤٨ ق)…, بايزيد بسطامى (م٢٦١ ق) , شيخ ابوالحسن خرقانى(م٤٢٥ ق) , ابوعلى فارمدى(م٤٧٧ ق) , خواجه يوسف همدانى(م٥٣٥ م) , خواجه عبدالخالق غُجدوانى (م٥٧٥ ق) , عارف ريوگرى(م٦١٦ ق) , خواجه محمود انجير فغنوى(م٧١٧ ق) , خواجه على رامتينى (م٧٢١ ق) , خواجه محمّدباباى سماسى(م٧٥٥ ق) , سيّداميركُلال (م٧٧٤ ق) , شيخ بهاءالدّين محمّد اويسى نقشبند بخارايى(شاه نقشبند) (م٧٩١ ق) , شيخ محمّد علاءالدين عطّار بخارايى(م٨٠٢ ق), مولانا يعقوب چرخى حصارى(م٨٥١ م), خواجه ناصرالدّين عبيدالله احرار تاشكندى(م٨٩٥ ق), شيخ محمّدزاهد قاضى سمرقندى(م٩٣٦ م), شيخ محمّد درويش سمرقندى(م٩٧٠ م), مولانا محمّد خواجگى امكنگى سمرقندى(م١٠٠٨ ق), شيخ مؤيدالدّين محمّدباقى(م١٠١٤ ق) , امام ربّانى شيخ احمد فاروقى سهرندى(مجدّد الف ثانى) (م١٠٣٤ ق) , شيخ محمّد معصوم عروة الوثقى (م١٠٧٩ ق) , شيخ محمّد سيف الدّين فاروقى(م١٠٩٥ ق) , سيّد نورمحمّد بدوانى(م١١٣٥ ق) , شيخ سيّد شمس الدّين حبيب الله جان جانان مظهر(م١١٩٥ ق) , مولانا سيّد شاه عبدالله دهلوى(م١٢٤٠ ق) , مولانا خالد شهرزورى(م١٢٤٢ ق) , شيخ عثمان سراج الدّين(م١٢٨٣ ق)١٥.آثار خواجه يعقوب چرخى
مصحح رساله ابداليه خواجه يعقوب جامع ترين قول را در زمينه آثار خواجه يعقوب آورده است١٦ كه عبارت اند از:
١. تفسير (جزء بيست و نهم و سى ام): كه مهم ترين اثر خواجه يعقوب تلقى مى شود. برخى مانند حاجى خليفه از آن به تفسير سوره فاتحه ياد كرده اند.١٧
٢. رساله نائيه: اين رساله در شرح ديباچه معروف مثنوى (بشنو از نى چون حكايت مى كند) نوشته شده است و در پايان چند حكايت شيرين دارد. رساله مذكور به همراه رساله نائيه عبدالرحمن جامى به تصحيح و پيشگفتار خيل اللّه خليلى با عنوان نى نامه به چاپ رسيده است.
٣. رساله انسيه: اين رساله شامل مقدمه اى در مدح خواجه بهاء الدين نقشبندى و فضائل سلسله نقشبندى و چند فصل و خاتمه است. فصل اول در فضيلت دوام وضو و فصل دوم در فضيلت ذكر خفى و فصل سوم در نمازهاى نافله و خاتمه در بعضى ملفوظات خواجه بهاءالدين و خواجه علاءالدين عطار كه با آيات و روايات مزين گرديده است. اين رساله اخيراً به كوشش محمد نذير رانجها تصحيح و ترجمه آن به همراه مقدمه به زبان اردو انتشار يافته است.
٤. رساله ابداليه: عنوان ابداليه از سوى كاتبان نسخه هاى اين رساله انتخاب شده است و مصنف خود آن را نامگذارى نكرده است. اول اين رساله با جمله (الحمد لله الذى زين السماء الدنيا… اما بعد مى گويد, بنده ضعيف راجى يعقوب بن عثمان بن محمد بن محمد… ) شروع مى شود. بيشتر اين رساله نقل قول هايى از بزرگان صوفيه و عرفان در مدح اولياءاللّه و عارفان است كه در لابه لاى آن حكايات و داستان هاى تاريخى از خود مصنف و عارفان ديگر به چشم مى خورد.١٨ اين رساله با تصحيح و تحقيق محمد نذير رانجها و همت مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان به چاپ رسيده است. مصحح در مقدمه به شرح حال آثار و احوال يعقوب چرخى مى پردازد و از هشت نسخه خطى اين رساله نام مى برد.١٩
٥. شرح اسماء اللّه: اين رساله به زبان فارسى است كه آغاز آن اين گونه است: (الحمد لله نور قلوب الانبياء بتجليات اسماء الحسنى و صفات العلى و بعد مى گويد بنده راجى از خداوندِ قوى ـ يعقوب بن عثمان بن محمود… ). نسخه خطى اين رساله در راولپندى گولره شريف درگاه پير على شاه موجود است كه در قرن سيزده به خط نستعليق نگاشته شده است. اين رساله به كوشش محمد نذير رانجها همراه با حورائيه و نائيه در لاهور به چاپ رسيده است.٢٠
٦. حورائيه يا جماليه شرحِ رباعى ابوسعيد ابوالخير: ابوسعيد (٤٤٠ ق) يك رباعى دارد كه در جهان ادب فارسى شورى برپا كرده است و عده زيادى را بر آن داشته است كه شرح آن را بنويسند و خواجه يعقوب از جمله آنهاست. رباعى اين است:
حورا به نظاره نگارم صف زد
رضوان ز تعجب كف خود بر كف زد
آن خال سيه بر آن رخان مطرف زد
ابدال ز بيم چنگ در مصحف زد
نسخه خطى اين اثر در ميان مجموعه١٤ رساله خطى به شماره٤٤٨٤ كتابخانه گنج بخش اسلام آباد, پاكستان موجود است. سال كتابت اين مجموعه١١٠٠ ق است.٢١
٧. روايح: شادروان سعيد نفيسى تنها كسى است كه از اين اثر ياد مى كند.٢٢ در زمينه آثار خواجه يعقوب يك رباعى به او نسبت داده شده است:
تا در طلب گوهر كانى كانى
تا زنده به بوى وصل جانى جانى
فى الجمله حديث مطلق از من بشنو
هر چيز كه در جستن آنى آنى
در مقدمه رساله ابداليه اين رباعى را به نقل از هفت اقليم رازى از اشعار خواجه يعقوب ذكر كرده است٢٣كه ما آن را در ديوان ابوسعيد ابوالخير در قسمت رباعيات٢٤ با اندك اختلافى ديديم:
گر در طلب گوهر كانى كانى
ور زنده به بوى وصل جانى جانى
القصه حديث مطلق از من بشنو
هر چيز كه در جستن آنى آنىمذهب و عقيده
آن طور كه از تفسير برمى آيد, خواجه يعقوب داراى مذهب اهل سنت و جماعت است و از اشاعره مى باشد و اين نكته را در جاهاى مختلف تفسير او به وضوح مى توان ديد. در بحث رؤيت به معتزليان مى تازد و خود قائل به رؤيت خداوند است, براى مثال در آيه١٥ سوره مطففين (كَلآ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذا لََمحْجُوبُونَ) مى گويد: (حقاً كه اين كافران باشند در آن روز قيامت از خداى خود بازداشته شدگان, يعنى خداى تعالى را نبينند چنان كه مؤمنان ببينند. اين آيه دليل است كه مؤمنان را ديدار خواهد بود و كافران را نى, بيت:
ديدار حق است مر مؤمنان
خوارزم نبينند و دهستان
يعنى اهل اين دو شهر كه معتزليان اند نبينند, چون كه منكران اند ).
به مناسبت هاى مختلفى كه بحث شفاعت پيش آمده, شفاعت را قبول و سخت از آن دفاع مى كند.٢٥ عقيده حشو را كه (با وجود ايمان, گناه ضررى ندارد) به چالش مى كشاند و آن را رد مى كند.٢٦
انتقاد و عمل سلطان محمود غزنوى را در كشتار مزدكى ها تحسين مى كند.٢٧ رافضى و خارجى را نيز خطاكار مى داند و مى گويد: (… و در اين سوره فضل ابوبكر معلوم مى شود, واى بر رافضى باد كه ابوبكر و عمر و عثمان را دشمن مى دارند, واى بر خارجى باد كه بر شاه مردان اميرالمؤمنين على ـ كرم اللّه وجهه ـ دشمن مى دارند, بيت:
رافضى را دوست دارم خارجى را دوست تر
رافضى بركنده چشم و خارجى ببريده سر)٢٨
احاديثى را كه از طريق اهل سنت از امام على ـ عليه السلام ـ آمده نقل مى كند, سبب نزول برخى آيات را درباره اهل بيت مى داند, مانند آيات سوره دهر كه مى گويد درباره پيغمبر و حضرت على ـ عليه السلام ـ و فاطمه و حسنين ـ عليهم السلام ـ نازل شده است. يك حديث از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل مى كند: (كتب سماويه مودع است در قرآن و همه قرآن مودع است در فاتحه و همه فاتحه مودع است در بسم الله الرحمن الرحيم و همه بسم الله الرحمن الرحيم مندرج است در باى بسم اللّه اَى بى كان و بى مايكون).٢٩ روى هم رفته مى توان گفت موضع وى مانند بيشتر مفسران اهل سنت همچون قرطبى, زمخشرى, كواشى و… به اهل بيت معتدل است.تفسير چرخى
در انتساب اين تفسير به خواجه يعقوب شكى نيست, چون در مقدمه همين تفسير خواجه يعقوب نام كامل خودش را آورده و انگيزه نگارش آن را ذكر كرده و گفته است (گروهى از دوستان از من خواسته اند تا تفسيرِ سوره فاتحه و سوره ملك تا آخر قرآن را بنويسم و من اجابت نموده و تفسيرى كه برگرفته از تيسير و كشاف و كواشى و غير اينها باشد, نوشتم).٣٠ حاجى خليفه تفسيرى با اين خصوصيت را با عنوان تفسير سورة الملك اثر علامه شمس الدين احمد بن سليمان (٦٤٠ ق) مى آورد و مى گويد: (اين تفسير منتخبى از تفسير كشاف و كواشى و مشتمل بر سوره فاتحه نيز مى باشد).٣١ اما اين وجه تشابه خللى در استناد تفسير به خواجه يعقوب نمى رساند, چرا كه به احتمال زياد هر كدام تفسيرى جداگانه اند و ارتباطى با يكديگر ندارند.
تاريخ دقيق نگارش اين تفسير معلوم نيست, اما با توجه به آنچه كه خواهد آمد نسخه اى از آن در سال ٨٣٦ ق به دست كاتبى ديگر نوشته شده است; بنابراين كتابت آن به قبل از تاريخ مذكور مى رسد. تفسير خواجه يعقوب داراى اسم خاصى نيست و ناسخان و فهرست نويسان از آن با عنوان تفسير چرخى يا تفسير مولانا يعقوب چرخى ياد كرده اند. حاجى خليفه نيز از آن با عنوان تفسير سورة الفاتحه ياد كرده است.٣٢ اين تفسير در ميان مسلمانان هندوستان و پاكستان, خراسان ايران و افغانستان و كشورهاى آسياى ميانه از شهرت فراوانى برخوردار شده است و اين به دليل ويژگى هاى ذيل مى باشد:
١. بيان ساده و روان و قابل فهم براى عموم مردم كه مفسر توانسته با نثر ساده و خطاب هاى عارفانه ارتباط مناسب با مخاطب ايجاد كند.
٢. جامع بودن; مفسر براى رسيدن به اهدافش در بيان آيه از هر وسيله مقبولى استفاده كرده است, مانند آيات, روايات, اقوال صحابه و تابعين, اشعار فارسى و عربى, نكات بلاغى و… .
٣. اختصار در عين جامع بودن.
٤. رعايت اعتدال در مسائل كلامى و اعتقادى به طورى كه به اين مسائل فقط اشاره كرده و به بحث هاى جدل آميز و مفصل نپرداخته است.
٥. تنوع مطالب كه ناشى از جامع بودن آن است.
٦. فارسى بودن; در شيرينى سخن, نثر, ادب و اشعار فارسى زيباى آن شكى نيست.
نوع برداشت مفسر از آيات و جملات و خطابات عارفانه وى جاى هيچ شكى باقى نمى گذارد كه اين تفسير را بايد در زمره تفاسير عرفانى ـ اخلاقى جاى دهيم. گرچه جايگاه نقل را در اين تفسير نمى توان ناديده گرفت, ولى روح كلى در اين تفسير كه با خصوصيت مفسر نيز همگونى دارد عرفانى و اخلاقى بودن تفسير است. مهم ترين ضعفى كه در اين تفسير و بيشتر تفاسير متقدمان يافت مى شود, نقل بدون نقد است. اين مفسران با اعتماد كردن به راويان كه برخى جاعل هم بوده اند, هرگونه نقلى كه درباره آيه وارد شده باشد, بدون اينكه نقد سندى يا حداقل نقد محتوايى داشته باشند, ذكر كرده اند و اين سبب گشته است در متون تفسيرى ما اسرائيليات٣٣و شأن نزول هاى ساختگى وارد شود.منابع و مصادر مفسر در توضيح و تفسير آيات
١. استفاده از آيات قرآن كه بهترين روش تفسير قرآن مى باشد, در اين تفسير خيلى اندك است, مانند (در تنبيه الغافلين آورده است كه دوزخيان باران طلبند ابر سياهى پيدا شود و باران همچو گردن هاى اشتران ببارد بر ايشان و كژدم ها چون بگزند ايشان را هزار سال درد آن نرود و معناى اين آيه كه (زدناهم عذاباً فوق العذاب) زياده كنيم ايشان را عذابى بالاى عذاب و قوله تعالى (فلن نزيدكم الا عذابا) شايد كه اشاره به اين نوع عذاب باشد).٣٤
٢. بهره گيرى از روايات و احاديث و اخبار كه برخى به صورت عربى و برخى ترجمه آن را آورده است, مانند قال رسول ـ عليه الصلوة و السلام: (الماهر بالقرآن مع الكرام البرره) يعنى هر كه ماهر باشد به قرآن يعنى قرآن دان باشد باكرام برره باشد در مرتبه يعنى با فرشتگان مقرب.٣٥
٣. اقوال و گفتار صحابه و تابعين و مفسران و عرفاى گذشته; از صحابه اى همچون ابن عباس, ابن مسعود, ابى بن كعب و تابعانى همچون قتاده, حسن بصرى و مجاهد و مفسرانى همچون زمخشرى, قشيرى, كواشى, فخر رازي… و عرفايى همچون عبدالخالق غجدوانى, خواجه بهاءالدين, خواجه علاءالدين عطار و… نقل قول كرده است.
٤. ترجمه عبارات قرآنى و ترجمه واژگان آيات مانند (عم يتساءلون) (نبأ, آيه١) يعنى از چه سؤال مى كنند و مى پرسند يكديگر را اهل مكه, (التساءل) از يكديگر پرسيدن.
٥. سبب و شأن نزول آيات و سور; بيشتر آياتى را كه داراى سبب و شأن نزول اند ذكر كرده است كه غالب آنها در اسباب النزول واحدى يافت مى شود, مانند آيه٣٩ ـ ٤٠ سوره نازعات كه پس از بيان تفسير آن مى گويد: بدان كه مفسران گفته اند كه اين دو آيه در حق مصعب بن عمير و برادر وى عامر بن عمير آمد كه… .
٦. اختلاف قرائات; در موارد زيادى به اختلاف قرائات و تفسير مبتنى بر هر يك پرداخته است, مانند: (بظنين) متهم نيست يعنى دروغ نمى گويد و گمان بد بر وى برده نمى شود. بضنين نيز خوانده شده است. (بضاد) يعنى بخيل. در رسانيدن علم شريعت بخيلى نكند.٣٦
٧. قصص قرآن; در مواردى كه به مناسبت, ذكرى از پيامبرى شده است داستانش را آورده است, مانند قصه موسى (عليه السلام) در سوره نازعات و قصه اصحاب فيل در سوره فيل.
٨. مباحث علوم قرآنى:
الف) نسخ: مانند آيه٢٢ سوره غاشيه (لست عليهم بمصيطر) كه مى گويد: (و حكم اين آيه منسوخ است به آيه سيف يعنى فاقتلوا المشركين).
ب) مناسبت آيات و سور: مانند آيه٣٤ سوره نازعات كه مى گويد (چون بدين نعمت ها شكر نگفتند و بدين دلايل عظام التفات ننمودند و ايمان نياوردند از عذاب بزرگ خبركردشان و گفت ـ جل جلاله: فاذا جائت پس چون بيايد الطّامه الكبرى, بلاى بزرگ).
پ) فضائل السور: براى برخى از سوره ها فضيلت خواندنش را مى آورد, مانند سوره هاى نبأ, كافرون و توحيد.
٩. نكات ادبى و بلاغى: در موارد زيادى بحث هاى نحوى و بلاغى را آورده است كه بيشتر آنها از كشاف زمخشرى مى باشد, مانند (وفاقاً نصب على المصدر اى جوزوا جزاءً موافقاً لاعمالهم).٣٧
١٠. اشعار فارسى و عربى: وجود اشعار زياد فارسى و چند بيت عربى به اين تفسير رنگ و بوى ويژه اى بخشيده است. بيشتر اين اشعار از مثنوى مولانا و ديوان شمس است و از خاقانى شروانى, سنايى غزنوى, ابوسعيد ابوالخير, ابن الفارض و ديگر شعراى نامى ابياتى آورده است, مانند:
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
لاغر صفتان زشتخو را نكشند
گر عاشق صادقى ز كشتن مگريز
مردار بود هر آنچه او را نكشند٣٨
علاوه بر موارد فوق از چيزهاى ديگرى براى تفسير استفاده كرده است, مانند بيان نكات علمى كه با استناد به اقوال ديگران است.٣٩منابع مفسر
همان طور كه مفسر در ابتداى تفسير اشاره كرده است, اين تفسير برگرفته از سه تفسير كشاف, كواشى, تيسير مى باشد كه اينك به اختصار از آنها سخن مى گوييم.
الف) الكشاف عن حقائق التنزيل
اين تفسير اثر ابوالقاسم محمود بن عمر بن محمد بن عمر خوارزمى (م٥٣٨ م) ملقب به جاراللّه و معروف به زمخشرى مى باشد. خواجه يعقوب با وجود مخالفت با زمخشرى در عقيده اعتزال به صورت گسترده از كشاف استفاده كرده است كه گاهى مستقيم و گاهى به صورت غيرمستقيم مى باشد. بيشتر مباحث بلاغى و ادبى, اختلاف قرائات و احاديثى كه در تفسير خواجه يعقوب آمده است در كشاف مى توان ديد.
ب) الكواشى
التلخيص فى التفسير اثر ابوالعباس احمد بن يوسف بن حسن بن رافع الشيبانى معروف به كواشى مى باشد. وى فردى مفسر, زاهد, صالح بود كه در كواشه از روستاهاى موصل به سال ٥٩١ ق متولد شد. قرآن را نزد پدرش فراگرفت و حديث را از ابى الحسن السخاوى و ديگران اخذ نمود. به حج رفت و پس از بازگشت به عبادت و تأليف مشغول شد و تفسير كبير و تفسير صغير را نوشت.
عبادت وى به حدى بود كه برخى گفته اند اسم اعظم مى دانست و هر زمانى كه پادشاه و اطرافيانش به زيارت او مى رفتند اعتنايى به آنها نمى كرد. در جامع موصل چهل و اندى سال به تحصيل و تعليم مشغول بود و سرانجام در جمادى الاخر سال ٦٨٠ ق در موصل وفات يافت.٤٠
التلخيص فى التفسير كه با عنوان (تبصره و تفسير كواشى) نيز از آن ياد شده است, خطى مى باشد كه نسخه اى از آن در كتابخانه ناصريه (نوشته شده در تاريخ٦٧٧ ق, هنگام حيات مؤلف) موجود است٤١ و نسخه هاى ديگرى در(مكتبه جامع البأث) موصل تحت شماره٢٣٠ و (مكتبه الاوقاف بغداد) به شماره٦٩٦٩ ـ ١٠٢٣ موجود مى باشد.٤٢پ) التيسير
التيسير فى التفسير اثر عمر بن محمد بن احمد بن اسماعيل, ابوحفص نجم الدين النسفى است كه به سال ٤٦١ ق در نسف به دنيا آمد و در سال ٥٣٧ ق در سمرقند درگذشت. وى ملقب به (مفتى الثقلين) و عالم به علوم مختلف مانند تفسير, ادب, تاريخ و فقه بود.
وى كه از فقهاى حنفيه مى باشد آثار زيادى بيش از صد اثر دارد كه برخى از آنها عبارت اند از: الاكمل الاطول و التيسيرفى التفسير, المواقيت, الاشعار بالمختار من الاشعار, نظم الجامع الصغير, منظومه فى الفقه, منظومه الخلافيات, القند فى علماء سمرقند, تاريخ بخارى, العقائد و…٤٣.
البته بايد توجه داشت وى غير از نسفى, مفسر معروف, صاحب تفسير مدارك التنزيل و حقائق التأويل٤٤ است. اين تفسير خطى است. ابتداى آن با عبارت (الحمد لله الذى انزل القرآن شفاء… ) شروع مى شود و در خطبه آغازين صد اسم از نام هاى قرآن كريم ذكر مى كند و سپس به تعريف تفسير و تأويل مى پردازد و بعد از آن تفسير آيات را شروع مى كند و به طور گسترده اقوال مختلف و توضيحات و تفصيلات زيادى در تفسير آيات مى آورد كه مى توان آن را يكى از تفاسير مبسوط شمرد.٤٥
خواجه يعقوب تيسير و كواشى را منبع بيان قصه هاى انبيا كرده است. وى علاوه بر سه منبع فوق از منابع ديگرى هم بهره برده است كه گاهى با ذكر نام و گاهى بدون ذكر نام از آنها استفاده مى كرده است, مانند مفاتيح الغيب فخر رازى, تنبيه الغافلين ابوليث سمرقندى, نوادر الاصول حكيم ترمذى, شرح كشاف سيد يمنى, رساله خواجه محمد پارساى بخارى, تفسير عطائى و… .برخى از خصوصيت هاى دستورى و ويژگى هاى نثر تفسير
١. جمله ها و عبارت ها در قالب هاى كوتاه بيان شده است و در اغلب موارد همانند ساختار جمله در زبان عربى فعل در ابتدا واقع شده است, براى مثال در ترجمه آيه (وََ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً) (نبأ, آيه١١) نوشته است: (و گردانيديم روز را وقت زندگانى شما) كه ساختار امروزى آن اين گونه است: و روز را وقت زندگانى شما گردانيديم.
٢. عبارات و جملات هماهنگ و هم آوا كه زيبايى و جذابيت را به دنبال داشته است: (نصيب تو اين است كه بدانى اول خود را كه چه بودى و از چه شدى, اولت آب گنده و آخرت خاك پراكنده, پس منكر مباش كه شوى زنده چنان كه گفت خداى پاينده).٤٦
٣. عطف پياپى جملات با (واو) و تكرار فعل است به صورت چسبان و غيرچسبان مانند: (… و غلاف او از ياقوت سرخ است و قلم او از نور است و سر او به عرش رسيده است و پايان او به كنار فريشته است و نام او طريون است و لوح در لوح است و لوح گشادگى است)٤٧.
٤. با آوردن همزه مضموم در ابتداى فعل جمله را به حالت استفهامى درآورده است: (الم نجعل الارض مهادا: اُ نكرديم ما زمين را بساط شما؟)
٥. تركيبات و جملات عربى كه بيشتر در نقل قول ها, قواعد ادبى, تركيبات دعايى و… به كار برده است, به خصوص واژه (قيل) كه فراوان استعمال شده است: (و قيل الحب: اللؤلؤ و اَلنَّباتْ مايَنْبُتُ مِنْ الاَرْضِ).٤٨
٦. جمع بستن با الف و ت مانند حيوانات, نباتات, عرصات و… .
٧. حذف در حروف, كلمات و عبارات كه در بيشتر موارد از سوى كاتب صورت گرفته است, مانند (پس نمود ـ عليه السلام ـ فرعون را نشان بزرگ يعنى عصا و يد بيضا آن بود كه…)٤٩ كه در اصل اين گونه بوده است: پس نمود موسى ـ عليه السلام ـ فرعون را نشان بزرگ يعنى عصا و يد بيضا و يد بيضا آن بود كه… .
٨. استعمال كلمات و افعالى كه اكنون متروك شده است و كاربردى ندارند: بياموزانيد, حمدونه و… .
٩. اضافه بنوت: عبداللّه مسعود, عبداللّه عمر و… .
١٠. استعمال ياء شرطى, استمرارى, الزامى و مصدرى: (اى كاشكى من نيز خاك شدمى همچون ايشان تا از عذاب ابدى خلاصى يافتمى).٥٠
١١. استعمال فعل متعلق به فاعل غيرذى روح مانند فعل ذى روح مانند: (و ستارگان فرو ريزند و كوه ها از جاى خود برخيزند).٥١
١٢. كاربرد (مر) كه گاهى علامت مفعول صريح و گاهى براى حصر و اختصاص است, مانند (نباشد مر آن دوزخيان را در دوزخ).٥٢
١٣. استعمال كلمات فرشته, جبرئيل, شتر, آورد, فرو آمدن, همچون به صورت فريشته, جبرائيل, اشتر, آرد, فرود آمدن, همچو.
١٤. اضافه ضمير متصل به فعل مانند (مى پرستيدندشان, كردشان).
١٥. مطابقت صفت و موصوف در تذكير و تأنيث مانند: حدود شرعيه, رحمت شامله و… .برخى از ويژگى هاى رسم الخط تفسير
١. حروف همجنس يا قريب المخرج را حذف كرده است: سختر, بتر و… .
٢. حروف پ, چ, گ, ذ را در برخى موارد به صورت ب, ج, ك, د نوشته است.
٣. در مواردى الف مقصور را به صورت الف كشيده و ممدود نوشته است: غنا, عقبا, عصا كه در اصل غنى, عقبى, عصي… بوده است.
٤. كلمات مختوم به هاى غيرملفوظ را در هنگامِ جمع هاء را حذف كرده است: سينها, جامها و… .
٥. در برخى موارد كلمات مختوم به ياى منقوط كه در فارسى كشيده است مانند عربى با تاى گرد آمده است: رحمه, استقامه, اشاره و… .
٦. همزه وسط كلمه را نگذاشته است: رويت, مومن و… .
٧. در هنگام اضافه شدن كلمات مختوم به الف را به جاى يا همزه آورده است: طاعتهاء خير, جزاء كردار.
٨. پسوند و پيشوندها را غالباً چسبيده نوشته است: باين, بستم, ايشانرا, جامها و… .
٩. حرف نفى را در برخى موارد جداگانه آورده است: نه بينند, نه آورده اند, نه دانند و… .
١٠. مد (آ) را در كلمه (آن) نگذاشته است.نسخه هاى تفسير چرخى
اين تفسير تاكنون چاپ منقح و مصححى نشده است,٥٣ اما نسخه هاى متعدد چاپ سنگى و خطى از آن باقى مانده است كه ما بر شش نسخه آنها كه سه عدد خطى و سه عدد چاپى (سنگى) است دست يافته ايم. اين نسخه ها عبارت اند از:
١. عكس نسخه خطى آكادمى علوم تاجيكستان كه به شماره٨٩٥ در فهرست نسخه هاى خطى اين آكادمى (٢٣٧/٢) معرفى شده است. كاتب اين نسخه جمال الدين محمد الهروى است كه آن را در تاريخ ذوالحجه٩٤١ /١٥٣٥ م كتابت كرده است. نسخه مذكور به خط نستعليق بوده و در ابعاد١٧ و٢٤ سانتيمتر مى باشد كه هر صفحه٢٣ سطر دارد. اوراق با طلا و رنگ آبى مجدول و علائم با جوشه ثبت گرديده كه در عكس آن محو مى نمايد.٥٤
٢. ميكروفيلم نسخه كتابخانه بادليان دانشگاه آكسفورد (ه ك س ف ق ذ ل س ظ ًّ د ق ع ر ن ه ق ح ق خ س ٍ ظ ح ذ ض د ع) كه به شماره١١٤٧ در كتابخانه دانشگاه تهران موجود است. آيات با نسخ كتابت شده است و خط آن نستعليق زيباست. تاريخ كتابت آن٢٠ رجب٨٣٦ ق است. هر برگي٢٤ سانتيمتر و١٣ سطر دارد. اين تفسير با تفسير سوره يوسف از مؤلفى نامعلوم در يك مجموعه قرار دارد كه جمعاً٢٨١ برگه مى شود.٥٥
٣. عكس نسخه خطى كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد كه به شماره١٩٨٣ موجود است. خط آن نستعليق و ابعاد هر برگ١٨/٥ و٩/٥ است و در١٧ سطر مى باشد كه جمعاً١٥٦ برگ دارد. اين نسخه به خط ميرزا على مردان احمد شاهى در قرن١٢ ق نوشته شده است. آيات و علائم شنگرف و صفحات مجدول به قرمز و مشكى است. كاغذ هندى و جلد آن تيماج ضربى دار عنابى است.٥٦
٤. چاپ سنگى كابل افغانستان. اين تفسير همراه با تفسير روضه المآرب مولوى محمد خجندى كه در حاشيه آن قرار دارد به چاپ رسيده است. تاريخ كتابت آن١٣٣٠ ق است. اين نسخه با خط نستعليق نوشته شده و هر صفحه١٥ سطر دارد. خجندى مقدمه اى در سه صفحه در ابتداى اين تفسير ترتيب داده و يادآور شده است كه به تصحيح و شرح اين تفسير با كمك نسخه هاى متعدد آن (اعم از قلمى و چاپى) سعى نموده است, اما به اختلاف نسخه نپرداخته است, بلكه بيشتر به معانى و قواعد دستورى و شرح اشعار مثنوى موجود در تفسير خواجه يعقوب پرداخته است.٥٧
٥. چاپ سنگى مطبعه حيدرى واقع در بمبئى (هندوستان). اين نسخه با خط نستعليق نوشته شده كه از جانب قاضى فتح محمد و به سعى مولوى محمود صاحب و مولوى عبدالرحمن صاحب به تاريخ٢٤ جمادى الاخر١٢٩٧ ق/٣ ژوئن١٨٨٠ ق به زيور طبع آراسته گرديده است. ٢٠٨ صفحه دارد و هر صفحه داراي٢٣ سطر است.
٦. چاپى سنگى مطبعه كريمى در بمبئى كه با خط نستعليق و در٢٤٠ صفحه است وكتابت آن به سال ١٣٢٤ ق بوده و شباهت زيادى با نسخه رقم پنجم دارد.نمونه اى از متن تفسير چرخى
در پايان اين نوشته براى آشنايى بيشتر خوانندگان تفسيرِ آخرين سوره را كه مطابق با نسخه خطى رقم يك مى باشد مى آوريم:
(سوره الناس مدنيه و هى ست آيات. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ بگو اى محمد, پناه مى گيرم به پروردگار مردمان; مَلِكِ النَّاسِ به پادشاه مردمان; إِلهِ النَّاسِ خداى مردمان; مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ از بدى ديو وسوسه كننده يعنى انديشه هاى بد افكننده در دل; الْخَنَّاسِ ديو باز پس رونده و سر در كشنده. در حديث آمده است كه ديو خناس در درون آدمى است و دهان وى همچون دهان خوكى ست. به قول امام مقاتل و به قول امام قتاده دهان وى همچون دهان سگ است و دهان را بر دل آدمى نهاده است و انديشه هاى بد در دل آدمى مى اندازد و چون آدمى خداى را ياد كند باز پس رود و چون غافل شود بازگردد و انديشه هاى بد, چون زنا كردن و شراب خوردن و خون ناحق ريختن در دل آدمى اندازد و همچون خون در رگ و پى او مى رود و درآيد. الَّذِى يُوَسْوِسُ فِى صُدُورِ النَّاسِ آن ديو كه انديشه هاى بد افكند در سينه آدميان; مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ آن وسوسه كننده از ديوان باشد و از آدميان; چنانچه حق تعالى گفت: و كذلك جعلنا لكل نبى عدواً شياطين الانس و الجن يعنى چنين گردانيديم ما هر پيغمبرى را دشمنان كه ديوان و آدميان باشند و مى گويند كه ديو مردم از ديو عرفى بدتر است. بيت:
زنهار از قرين بد زنهار
و قناهم عذاب النار
نصيب درويش صابر صادق اين است كه از كار بد و همنشين بد كه منكر درويشان باشند دور باشد و از صحبت كسى برادر طريقت او نباشد صحبت ندارد. مصرع: يار بد بدتر بود از مار بد. (فرو من المنكر كما تفر من الاسد) رباعى:
با هر كه نشستى و نشد جمع دلت
وز تو نرهيد زحمت آب و گلت
زنهار تو پرهيز كن از صحبت او
ورنه نكند جان كريمان بحلت
دور باش از كسى كه خود را به صالحان و زاهدان مانند كرده است و شيخ شده و از حرام خوردن و گرفتن منع نمى كند. نعوذ باللّه من ذلك و در حقيقت اين است كه او از دشمنان دين است. از شياطين الانس به حق تعالى پناه گيرد و به افعال بد ايشان خاطر خود را پريشان ندارد و عمل كند به اين آيت كه (خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين) و از حق تعالى محبت صالحان و دوستان او طلب كند).*. كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث, سال پنجم درس خارج حوزه علميه مشهد.
١ . چرخ از توابع غزنين مى باشد, نك: نورالدين عبدالرحمن جامى, نفحات الانس من حضرات القدس, به كوشش محمود عابدى, ص ٤٠٢ (چاپ اول, نشر اطلاعات, تهران, ١٣٧٠ ش).
٢ . يعقوب چرخى, رساله نائيه, همراه با رساله نائيه عبدالرحمن جامى, ص ١٢٤ (به كوشش خليل اللّه خليلى, كابل, ١٣٧٧ ق).
٣ . يعقوب چرخى, رساله ابداليه, به كوشش محمد نذير رانجها, ص١٤ ج ١٥ (چاپ دوم, مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, ١٣٩٨ ق).
٤ . همان, ص ١٤; مهين دخت معتمدى, مولانا خالد نقشبندى و پيروان طريقت او, ص ١٥٣ (چاپ اول, انتشارات پاژنگ, تهران, ١٣٦٨ ش).
٥ . يعقوب چرخى, رساله نائيه, ص ١٢٥ ; فخرالدين على بن حسين (م٩٣٩ ق), رشحات عين الحياة, ج١, ص ١١٩ (بنياد نيكوكارى, تهران, ٢٥٣٦ شاهنشاهى).
٦ . رشحات عين الحياة, ج١, ص١١٦.
٧ . همان, ص١١٧.
٨ . يعقوب چرخى, رساله ابداليه, ص٥ ـ ٦ و رساله انسيه, به كوشش محمد نذير رانجها, ص ١٣ (مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, اسلام آباد, ١٤٠٤ ق).
٩ . نك: همان, ص١٣ ـ ١٤.
٠١. يعقوب چرخى, رساله ابداليه, ص١٣ ـ ١٤.
١١. خواجه محمد, پارساى بخارى, قدسيه, ص ٩ (كتابخانه طهورى, تهران, ١٣٥٤ ش).
٢١. نك: همان, ص٧٥.
٣١. نك: همان, ص٧٢.
٤١. نك: يعقوب چرخى, رساله نائيه, ص١٣٣ ـ ١٣٥.
٥١. پيكان بيانگر تربيت مستقيم و نقطه چين و پيكان نمايانگر پرورش و نسبت روحانى(طريق اويسى) و عدم همزمانى است; مهيندخت معتمدى, مولانا خالد نقشبندى و پيروان طريقت او, ص٧٧.
٦١. نك: يعقوب چرخى, رساله ابداليه, ص٢١ ـ ٢٦.
٧١. حاجى خليفه (م١٠٦٧ ق), كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون, ج١, ص ٤٥١ (دار احياء التراث العربى, بيروت, بيتا).
٨١. براى توضيح بيشتر, نك: يعقوب چرخى, رساله ابداليه.
١٩ . همان, مقدمه.
٠٢. احمد منزوى, فهرست مشترك نسخه هاى خطى فارسى ـ پاكستانى, ج٣٣, ص ١٥٨٢ (مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان, ١٣٦٣ ش).
١٢. همان, ص١٤٢٣.
٢٢. سعيد نفيسى, تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسى, ج١, ص ٣٦٥ (چاپ دوم, فروغى, تهران, ١٣٦٣ ش).
٣٢. نك: يعقوب چرخى, رساله ابداليه, ص١٩.
٤٢. نك: ابوسعيد ابوالخير, ص١٤.
٥٢. نك: يعقوب بن عثمان چرخى, تفسير(چاپ سنگى, كابل١٣٣٠, ذيل سوره نبا, عبس و مطففين).
٦٢. نك: همان, ذيل سوره ليل.
٧٢. نك: همان, ذيل سوره انشقاق.
٨٢. همان.
٢٩ . همان, ذيل تفسير بسمله.
٠٣. همان, مقدمه.
١٣. حاجى خليفه, كشف الظنون, ج١, ص٤٥١.
٢٣. همان.
٣٣. اسرائيليات: رواياتى كه خارج از حوزه اسلام بوده و از سوى علماى يهودى و مسيحى كه تازه مسلمان شده بودند, به مجموعه روايات اسلامى تزريق گرديده اند, مانند كعب الاحبار كه قبلاً يهودى بوده و بعد مسلمان شده است.
٤٣. چرخى, تفسير, ذيل سوره نبأ.
٥٣. همان, ذيل سوره عبس.
٦٣. همان, ذيل سوره تكوير.
٧٣. همان, ذيل سوره نبا.
٨٣. همان, ذيل سوره نازعات.
٣٩ . نك: همان, ذيل سوره تكوير, ستارگان و سيارگان منظومه شمسى را آورده است.
٠٤. نك: تاج الدين ابى نصر عبدالوهاب ابن السبكى, طبقات الشافعيه الكبرى, ج٤, ص ٢٨ (دار احياء التراث العربى, بيروت, بيتا).
١٤. سيدعلى ميلانى, نفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار, ج٨, ص ٩٤ (چاپ اول, مهر, ١٤١٤ ق).
٢٤. محمد بن حسن بكائى, كتابنامه بزرگ قرآن كريم, ج٤, ص ١٣٤١ (چاپ اول, مركز فرهنگى نشر قبله, ١٣٧٥ ش).
٤٣ . خيرالدين زركلى(م١٤١٠ ق), الاعلام قاموس تراجم, ج٦, ص ٥٠ (چاپ پنجم, دارالعلم للملايين, بيروت, بيتا; البغدادى اسماعيل الباشا بغدادى (م١٣٣٩ ق), هديه العارفين لاسماء المؤلفين و آثار المصنفين, ج١, ص ٧٨٢ (دار احياء التراث العربى, بيروت, ١٩٥١م) ;حاجى خليفه, كشف الظنون, ج١, ص٥١٩.
٤٤. عبداللّه بن احمد النسفى (٧٠١ق).
٥٤. حاجى خليفه, كشف الظنون, ج١, ص٥١٩.
٦٤. چرخى, تفسير, ذيل سوره طارق.
٧٤. همان, ذيل سوره بروج.
٨٤. همان, ذيل سوره نبا.
٤٩ . همان, ذيل سوره نازعات.
٠٥. همان, ذيل سوره نبا.
١٥. همان, ذيل سوره تكوير.
٢٥. همان, ذيل سوره غاشيه.
٥٣ . تصحيح و تحقيق اين تفسيربا توجه به نسخه هاى مذكور در قالب پايان نامه كارشناسى ارشد از سوى نگارنده و آقاى عالم جان سعيد اف به سرانجام رسيده است نك: تحقيق و تصحيح بخشى از تفسير خواجه يعقوب چرخى, پايان نامه كارشناسى ارشد, سال ١٣٨٣ و١٣٨٤, دانشكده الهيات مشهد.
٤٥. على موجانى, و ديگران, فهرست نسخ خطى فارسى انستيتوى شرق شناسى و آثار خطى تاجيكستان, ج٢, ص ٢٣٦ (تهران, ١٣٧٦ ش).
٥٥. محمدتقى دانش پژوه, فهرست ميكروفيلم هاى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران, ص ٥٧٠ (تهران, ١٣٤٨ ش).
٦٥. محمود فاضل, فهرست نسخه هاى خطى دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد, ج٣, ص ١٠١٥ (مركز نشردانشگاهى, تهران, ١٣٦١ ش).
٧٥. اين چاپ در كتابخانه بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس موجود مى باشد.