آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١

اخبار درگذشتگان


آيةاللّه مدرسى يزدى

حضرت مستطاب آيةاللّه آقاى حاج سيد جواد مدرسى يزدى يكى از علماى بزرگ يزد بود. معظم له در سال ١٣٤٤ ق (١٣٠٤ ش) در يزد در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدر بزرگوارش آيةاللّه سيد احمد طباطبايى مدرسى (١٢٩٥ ـ ١٣٨٨ ق) از شاگردان خاص و بيست ساله آيةاللّه حاج سيد يحيى موسوى يزدى (نجوم السرد, ص ١٣٠ ـ ١٣١) بود كه از شاگردانش آيةاللّه سيد محمد محقق داماد و آيةاللّه سيد يحيى مدرسى يزدى بوده اند. وى پس از تحصيلات دبيرستان به اقتضاى شوق فطرى و اقتضاى سيره خانوادگى به تحصيل علوم دينى نزد والد ارجمندش روى آورد و سطوح عاليه را نزد آقايان سيد حسين باغ گندمى, سيد على رضا مدرسى و سيد احمد مدرسى آموخت. در سال ١٣٢٣ ش به قم آمد و بقيه سطوح عاليه را نزد حضرات آيات مرعشى نجفى, بهاءالدينى و حاج آقا روح اللّه كمالوند تكميل نمود و پس از آن به درس خارج آيات عظام بروجردى, گلپايگانى و محقق داماد حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت, اما به دنبال بيمارى سختى كه گريبانگيرش شد به يزد بازگشت و به فعاليت هاى دينى ـ تدريس, تأليف, اقامه جماعت (صبح در مسجد فُرط, ظهر و شب در مسجد بياق خان ـ بازار) منبر و موعظه مؤمنان پرداخت و سرسختانه با طاغوت و مظاهر آن به مخالفت پرداخت (تا آنجا كه براى فرزندانش از ثبت احوال آن زمان شناسنامه اخذ نكرد).
وى از آغاز نهضت اسلامى مردم ايران به پشتيبانى جدى از انقلاب اسلامى و امام خمينى پرداخت و با همكارى آيةاللّه صدوقى آتشِ مبارزه با رژيم را برافروخت و از هيچ اقدامى فروگذار نكرد. پس از پيروزى انقلاب هم در تمام مواقع و مواضع ـ از حضور و پشتيبانى جبهه هاى نبرد و صدور پيام هاى گوناگون در مناسبت هاى مختلف و اقامه نماز جمعه در شهر (شاهديه) ـ حاضر بود و سر از پاى نمى شناخت. تواضع و فروتنى, سختكوشى علمى (كه با وجود بيمارى و كسالت ممتد به تأليف و تدريس و مطالعه و منبر اشتغال داشت), احياى سنت هاى دينى, اهتمام به مستحبات و احتياط در صرف وجوهات از خصوصيات بارز او بود. برخى از تأليفاتش عبارت اند از:
١. الرسائل البهية فى الفوائد الفقهيه (١٦ رساله فقهى);
٢. الحجة فى التخيير بين الظهر والجمعة;
٣. نجوم السرد بذكر علماء يزد (با مقدمه و پاورقى سيد محمدحسين مدرسى يزدى);
٤. آهنگ اقتصاد (ميانه روى در خوراك, پوشاك و مسكن);
٥. نقدى بر مثنوى (تكميل و تتميم و شرح رساله ملاعلى اكبر مصلايى يزدى در انتقاد از مثنوى);
٦. العقد الحسينى (نوشته شيخ حسين بن عبدالصمد حارثى عاملى; تحقيق و مقدمه و فهارس);
٧. بينش, غرض آفرينش (تفسير سوره دهر و قدر از فاضل هندى ـ كاشف اللثام ـ وصدرالدين محمد طباطبايى يزدى);
٨. تقريرات درس فقه آيةاللّه بروجردى;
٩. تقريرات درس اصول آيةاللّه داماد;
١٠. رساله مختصر در شرح حال و مبارزات آيةاللّه سيد حسن مدرس;
١١. (مقدمه نجوم السرد, ص شش ـ چهل و شش);
آن مرحوم پس از ٨٣ سال زندگى در تاريخ چهارشنبه ٢٠ آذر ١٣٨٧ (١١ ذى حجة الحرام ١٤٢٩ ق) چشم از جهان فروبست و به مواليان طاهرينش پيوست. با اعلام خبر وفاتش موجى از غم و اندوه در شهر يزد سايه افكند و در استان يزد يك روز تعطيل عمومى و سه روز عزاى عمومى اعلام شد و پيام هاى تسليت متعدد از سوى مراجع عظام تقليد, مقام معظم رهبرى, نهادها و سازمان ها و شخصيت ها صادر گرديد.
پيكر پاكش روز پنجشنبه در ميان حزن و ماتم مردم با شركت ده ها هزار نفر تشييع ـ كه در شهر يزد باشكوه و بى سابقه بود و پس از نماز فرزندش حجةالاسلام والمسلمين حاج سيد محمدرضا مدرسى در امامزاده جعفر به خاك سپرده شد و مجالس بزرگداشت مقام علمى اش تا مدت ها در يزد و استان هاى ديگر ادامه يافت.

حجةالاسلام آل غفور

حضرت مستطاب حجةالاسلام والمسلمين آقاى حاج سيد محمدعلى موسوى جزايرى آل غفور يكى از مؤلفان وائمه جماعات قم بود. فقيد سعيد در عيد سعيد غديرخم ١٣٥٧ق (بهمن ماه ١٣١٧ ش) در شوشتر زاده شد. پدرش حجةالاسلام آقاى حاج سيد محمدتقى آل غفور (م ١٣٦٢ ق) از عالمان و واعظان شوشتر بود كه نسب او با ٧ واسطه به علامه سيد نورالدين ـ تنها فرزند علامه بزرگ سيد نعمت اللّه جزايرى (م ١١١٢ ق) ـ مى رسيد.
معظم له نخست تحصيلات خويش را نزد آيةاللّه سيد محمدحسن آل طيب آغاز كرد و در ٢٠ سالگى (١٣٣٧ ش) به نجف اشرف مهاجرت كرد و سطوح عاليه را نزد آيات شهيد مدنى, شيخ غلامرضا باقرى اصفهانى, ميرزا كاظم تبريزى, سيد محمدجعفر جزايرى مروج تكميل نمود و پس از آن به درس خارج آيات عظام امام خمينى, خويى و سيد عبدالاعلى سبزوارى حاضر شد و مبانى علمى اش را استوار ساخت. در سال ١٣٥٠ ش بر اثر فشار و اجبار رژيم بعثى عراق و اخراج ايرانيان به قم آمد و به درس آيةاللّه گلپايگانى حاضر شد و علاوه بر آن به تدريس, تبليغ و تأليف پرداخت. او خوش مجلس, خوش سخن و خوش اخلاق بود و هر ساله در ايام فاطميه در خانه اش مجلس سوگوارى برپا مى ساخت و در ايام محرم و مواقع ديگر خود بر اريكه منبر تكيه مى زد و براى مأمومين خويش ـ در مسجد امام حسن عسكرى(ع) ـ سخن مى گفت و هرجا از او براى منبر دعوت مى شد, مى پذيرفت.
آثار او
١. شرح المكاسب (٦ ج ـ تاكنون);
٢. از هر چمن گلى;
٣. دروس اخلاقى اسلامى;
٤. امام حسين(ع) مشعل هدايت;
٥. اوصاف روزه داران ـ شرح خطبه شعبانيه پيامبر اكرم(ص);
٦. تقريرات درس فقه آيةاللّه خويى ـ مخطوط;
٧. شرح مزجى شرح لمعه ـ مخطوط.
سرانجام آن عالم بزرگوار در ٧٠ سالگى در سحر جمعه ١٥ آذرماه ١٣٨٧ ش (٦ ذى حجة الحرام ١٤٢٩ ق بدرود حيات گفت و پيكر پاكش روز يكشنبه, پس از تشييع و نماز آيةاللّه صافى گلپايگانى بر آن در قبرستان شيخان به خاك آرميد).

ناصرالدين انصارى قمى

آيةاللّه قديرى

فقيهى نامدار, دانشمندى دانا و يكى از اساتيد حوزه علميه قم بود. در اجتهاد پايه اى محكم داشت و در فقه و اصول آثار ارزشمندى از خود به يادگار گذاشت, او قديرى شهرت داشت.
شيخ محمدحسن فرزند آيةاللّه شيخ على و نوه نصراللّه قديرى كفرانى اصفهانى در سال ١٣٥٧ ق/ ١٣١٧ ش در اصفهان ديده به جهان گشود.
پدرش (متوفاى ١٤٠٧ ق/١٣٦٥ ش) از علماى اصفهان بود و صاحب آثارى در فقه و اصول بود. شيخ محمدحسن همراه پدر خود در هفت سالگى به قم رفت و پس از مدتى به نجف اشرف رفت و همان جا به مكتب راه يافت. در سال ١٣٦٧ ق/١٣٢٧ ش همراه پدر خود به قم مراجعت نمود و پس از يك سال مجدداً به اصفهان رفت و همان جا درس جديد را تا حد ديپلم رياضى به پايان رساند. دروس حوزه را نزد پدر و ديگر فضلاى اصفهان آموخت. در سال ١٣٧٨ ق/ ١٣٣٧ ش مجدداً به نجف رفت و قوانين را نزد سيد اسداللّه مدنى تبريزى, رسائل و مكاسب را نزد سيد مرتضى خلخالى, سيد محمدباقر محلاتى و شيخ صدرا بادكوبى و كفايه را نزد سيد مرتضى خلخالى و شيخ صدرا بادكوبى به پايان رساند.
تفسير قرآن را نزد شهيد مدنى و حكمت عقلى از قبيل شرح منظومه و بخشى از اسفار را نزد شيخ صدرا بادكوبى فرا گرفت. از محضر آيات ميرزا باقر زنجانى (فقه و اصول), سيد ابوالقاسم خوئى (فقه و اصول), شيخ حسين حلى (اصول), سيد محسن طباطبائى حكيم (فقه), سيد على فانى (علامه اصفهانى) و سيد روح اللّه خمينى در درس خارج استفاده نمود و از سال ١٣٩١ ق/١٣٥٠ ش به عضويت هيئت استفتاى اخير درآمد.
آثار او:
١. رسالة في الوضع والاستعمال;
٢. التيمم;
٣. البحث في رسالات عشر (فقه و اصول);
٤. البيع (تقريرات);
٥. الإجارة;
٦. حاشية على العروة الوثقى;
٧. المباحث في علم الأصول;
٨. تقريرات درس اصول خوئى;
٩. تصحيح تحرير الوسيلة.
البته بحث هايى از قبيل نماز جمعه و نماز مسافر در مجلات از او به چاپ رسيده است. نامبرده در طى حكمى به تاريخ ٥ تير ١٣٥٩ ش به سمت امامت جمعه رويدشت (كوهپايه اصفهان) منصوب شد و مدتى در اين پست خدمت كرد. در پايان قم را جهت سكونت برگزيد و بيش از بيست سال به تدريس اشتغال ورزيد. ابتدا سطح مى گفت, سپس خارج فقه و اصول تدريس كرد. اما آخرين پست حساس وى عبارت بود از عضويت فقهاى شوراى نگهبان.
در زندگى نامه خودنوشت ايشان درباره فعاليت هاى دينى و اجتماعى اش مى نويسند:
در زمان شروع بنهضت در نجف اشرف فعاليت هايى داشتم و از هنگام ورود حضرت امام به نجف به خدمتگزارى ايشان درآمدم و در جلسه استفتاى ايشان شركت نمودم و در سامان يافتن مناسك كه چند چاپ خورده و مختصر توضيح المسائل و منتخب توضيح المسائل و استفتائات حضرت امام دستى داشته ام و در تصحيح چاپ تحريرالوسيله هم كمك كرده ام. در مورد فعاليت هاى اجتماعى بايد عرض كنم محل ما مجموعه چند روستاست در اصفهان به نام رويدشت كه مربوط به بخش كوهپايه است و بنده قبل از انقلاب و بعد از آن در آنجا به تبليغ و ترويج و انجام وظيفه مى رفتم و ماه رمضان يا مواقع ديگر خدمت مى كرده ام و در مواقعى كه آنجا مى مانده ام نماز جمعه هم مى خوانده ام و تأثير هم به لطف خداوند داشته است. خدمتگزارى من در دفتر حضرت امام ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ تا رحلت آن بزرگوار ادامه داشته و بعد از آن در دفتر حضرت آيةاللّه العظمى اراكى ـ مدظله ـ به همان كار استفتائات اشتغال دارم.
اما راجع به تدريس, از قبل از ورود حضرت امام به نجف تدريس مى كردم و تا امروز ادامه داده ام و البته خصوصى خارج گفته ام, لكن از جهت اينكه احساس مى كنم فائده سطح براى حوزه بيشتر است سطح كفايه و مكاسب تدريس مى كنم و از خداوند متعال توفيق خدمتگزارى بيشتر مسئلت دارم.
قديرى پس از سكته هاى متعدد مغزى سرانجام در صبح روز جمعه ١٧ شوال ١٤٢٩ ق/٢٦ مهر ١٣٨٧ ش در سن ٧٢ سالگى در پى سكته قلبى در شهر قم زندگى را وداع گفت. پيكرش صبح روز شنبه از مسجد امام حسن عسكرى(ع) تشييع و در حرم حضرت معصومه(ع) به خاك سپرده شد.

سيد مرتضى جزائرى

حكيم دانا و فقيه توانا, استاد معقول و منقول, اخلاقى بزرگ سيد مرتضى جزائرى كه از نوادر عصر ما بود, در سن ٨٠ سالگى در تهران دارفانى را وداع گفت.
او كه فرزند آيةاللّه سيد صدرالدين ونوه آيةاللّه سيد حسن موسوى جزائرى است, در ٢٠ رجب ١٣٤٩ ق/٢٠ آذر ١٣٠٩ ش در نجف اشرف ديده به جهان گشود و در سال ١٣٥٨ ق/١٣١٨ ش همراه پدرش به تهران رفت و همان جا مقدمات علوم دينى را نزد پدر و ديگر اساتيد مدرسه مروى به پايان برد.
جزائرى در سال ١٣٦٥ ق/١٣٢٥ ش راهى حوزه علميه قم شد و مدت كوتاهى در مدرسه فيضيه سكونت اختيار و كتاب مكاسب را به روشى جديد از آيةاللّه سيد زين العابدين كاشانى حائرى استفاده نمود و پس از اتمام سطح به دروس خارج حضرات آيات سيد حسين طباطبائى بروجردى, سيد كاظم شريعتمدارى و سيد محمدحسين تبريزى (علامه طباطبائى) راه يافت. او از علامه طباطبائى به مدت يازده سال هم در علوم عقلى و هم علوم نقلى استفاده نمود.
استاد جزائرى در سال ١٣٧٥ ق/١٣٣٥ ش با مشورت بزرگانى چون سيد موسى صدر, شيخ جعفر سبحانى, شيخ مجدالدين محلاتى, شيخ ناصر مكارم شيرازى و… و اشاره آيةاللّه شريعتمدارى مجله مكتب اسلام را پايه گذارى كرد و مقالات زيادى در سال اول انتشارش از خود به يادگار گذاشت.
از ايشان در سال ١٣٧٨ ق/١٣٣٨ش از طرف دانشگاه مشهد جهت تدريس دعوت به عمل آمد و يك سالى در آن ديار مقدس اقامت كرد, سپس به تهران مراجعت نمود و در دانشكده هاى ادبيات, حقوق و معقول و منقول به تدريس خود ادامه داد. در اين دوره گرايش هاى سياسى پيدا كرد و فعاليت هاى خود را در سطح بالايى پس از فوت آيةاللّه بروجردى آغاز نمود, اما ديرى نگذشت كه در آذرماه ١٣٤٢ ش گرفتار زندان شد و پس از رهايى كاملاً از فعاليت هاى سياسى گريزان بود. مدتى چند (دو سال) در مسجد فرشته در پى امر آيةاللّه سيد احمد خوانسارى به اقامه جماعت اشتغال داشت و پس از آن تا آخر حيات مبارك خود تنها به تدريس و برگزارى جلسات علمى اهتمام نمود. البته به كارهاى اجتماعى و حل مشكلات توده مردم از قبيل كمك افراد در خانه دار شدن, تهيه اثاث و جهيزيه, تأمين هزينه هاى درمان بيماران, اقدام جهت خلاصى افراد از زندان ها و… سخت علاقه مند و گام هاى بسيارى را در اين راه برداشت.
جزائرى در خوشنويسى و ادبيات بهره فراوانى داشت و انواع خطوط را خوش مى نوشت. در سرودن اشعار مهارت داشت و از لحاظ صنعت بسيار محكم و زيبا شعر مى سرود, اما از لحاظ توانايى علمى او خود مى گفت: (من پس از تسلط كامل به فلسفه و فقه و نگاه عميق به حديث و قرآن و نيز اطلاع وسيع از عرفان و روان شناسى, سرانجام به اين نكته مهم و كليدى دست يافتم كه در تمامى اين دانش ها, سخن از حقيقت و احدى مى رود كه گم گشته آشكار و در عين حال پنهان همه آنها همان حقيقت وجود انسان است و آنها خود نمى دانند كه در پى كدام حقيقت در تكاپوى اند).
آثار او:
١. ترجمه قرآن كريم, ترجمه اى آزاد از قرآن بر اساس ترتيب نزول;
٢. انسان شناسى, دين شناسى و اسلام شناسى, سلسله بحث هايى كه در كرج ايراد مى نمود;
٢. مقدمه اى بر فقه, سلسله دروسى كه در بررسى تمام ابواب فقه به طور كليدى در تهران گفته بود;
٤. كتاب طهارت;
٥. كتاب صلات;
٦. كتاب زكات;
٧. سلسله بحث هاى اخلاقى, جامعه شناسى و مواضيع گوناگون كه در تهران گفته و در بيش از ٩٠٠ نوار ضبط شده است;
٨. شناخت اسلام;
٩. ديوان اشعار;
١٠. رخساره خورشيد (راجع به پيامبر اكرم(ص) ).
جزائرى در روز دوشنبه ٥ جمادى الثانى ١٤٢٩ ق/٢٠ خرداد ١٣٨٧ ش پس از ٤٥ روز معالجه در بيمارستان شركت نفت تهران و بر اثر ابتلا به بيمارى ذات الريه جهان فانى را وداع گفت. پيكرش صبح روز چهارشنبه تشييع و در حرم حضرت عبدالعظيم حسنى(ع) ـ در مجاورت امامزاده طاهر(ع) ـ به خاك سپرده شد.

شيخ محمدجواد سهلانى

دانشمند بزرگ و شاعر نامدار عراق آيةاللّه شيخ محمدجواد سهلانى پس از يك قرن خدمت در عرصه هاى دينى, فرهنگى و سياسى در دمشق بدرود حيات گفت.
شيخ محمدجواد فرزند شيخ على و نوه آيةاللّه شيخ عبدالرضا فرزند شيخ جواد سهلانى در سال ١٣٢٩ ق/١٢٩٠ ش در نجف اشرف ديده به جهان گشود. او پدر خود را در سن پنج سالگى از دست داد, به همين دليل در دامان جد دانشمند و فقيه خود پرورش يافت. شيخ عبدالرضا (متوفاى ١٣٦٠ ق) از جمله شاگردان حضرات آيات شيخ محمدحسين كاظمى, شيخ محمدطه نجف تبريزى و ملامحمد كاظم خراسانى بود.
شيخ محمدجواد پس از تحصيل مقدمات سطوح را نزد شيخ محمدطه حويزى, شيخ محمدتقى آل صادق عاملى, شيخ محمدعلى دمشقى (آل صندوق), شيخ محمدرضا كاشف الغطاء, شيخ محمدجواد جزائرى و شيخ عبدالحسين حلّى (قاضى نامدار بحرين) به پايان برد و مدتى از درس خارج آيةاللّه سيد ابوالحسن اصفهانى بهره مند شد.
ايشان از شانزده سالگى به نظم شعر پرداخت و مورد تشويق شيخ مهدى حجّار و شيخ محمدطه حويزى قرار گرفت و با شخصيت هايى جوان و بافضل حوزه آن زمان چون سيد موسى بحرالعلوم, شيخ محمدجواد آل راضى, شيخ عبدالوهاب آل راضى و على خاقانى ـ نويسنده شعراء الغرى ـ آشنا شد.
سهلانى همراه جد خود به شهر عماره رفت و به كارهاى دينى و اجتماعى پرداخت و پس از رحلت پدربزرگ خود در سال ١٣٢٠ ش از طرف آيةاللّه سيد ابوالحسن اصفهانى سمت نمايندگى پيدا كرد. او در سال ١٣٧٩ ق/١٣٣٨ ش يك شماره از مجله المكارم را همان جا منتشر ساخت, اما به علت مخالفت هاى قانونى نشريه با حكومت بغداد به تعطيلى گراييد. وى پس از سال ها اقامت در شهر عماره در پى خواست مردم بصره و امر آيةاللّه سيد محسن حكيم به سوى آن ديار مهاجرت كرد و يكى از شخصيت هاى ممتاز جنوب عراق به شمار آمد.
ايشان در محله اصمعى بصره مسجدى بزرگ ـ كه به مسجد شيخ سهلانى معروف شد ـ در سال ١٣٨٥ ق/١٣٤٤ ش تأسيس نمود كه امروزه از يادگارهاى مهم ايشان در شهر بصره محسوب مى شود. نامبرده پس از انتشار عقايد كمونيستى در عراق به مبارزه برخاست و در ميان جوانان اثر بزرگى داشت, به همين خاطر بود كه به منطقه داقوق (استان كركوك) تبعيد شد و پس از مدت كوتاهى به سوى كربلا تبعيد گرديد و طولى نكشيد كه مجدداً به بصره مراجعت نمود.
ايشان در سال ١٤٠٢ ق/١٣٦١ ش در پى فشارهاى دولت عراق به علما و مردان دين, عراق را به سوى كويت ترك گفت و پس از يك سال و براى هميشه پايتخت سوريه ـ دمشق را انتخاب نمود.
آثار او:
١. الأحوال الشخصية ومصدرها القرآن الكريم;
٢. المسائل الشرعية والعقل السليم;
٣. رسالة موجزة في علم المنطق;
٤. في ظل الخليل (دراسة عروضية);
٥. الأمواج, الجزء الأول من ديوان شعره.
مخفى نماند كه ساير آثار فوق به زبان عربى است و در شهر بصره به چاپ رسيده است. البته اشعار ايشان در مجله هاى الهاتف (به مديريت جعفر خليلى) و الموسم (به مديريت محمدسعيد طريحى) و كتاب شعراء الغرى (اثر على خاقانى) چاپ شده است.
سرانجام اين دانشمند فرزانه در بامداد يكشنبه ١٢ شوال ١٤٢٩ ق/٢١ مهر ١٣٨٧ ش در پى بيمارى و كهولت سن در زينبيه ـ دمشق دار فانى را وداع گفت. پيكرش روز بعد همان جا تشييع و به عراق انتقال داده شد. پيكر سهلانى پس از تشييعى باشكوه در كنار مسجدى كه در شهر بصره ساخته بود, به خاك سپرده شد.

دكتر جعفر آل ياسين

استاد برجسته علوم فلسفى, پژوهشگر نامدار جهان عرب دكتر جعفر آل ياسين در سن ٨٢ سالگى در بغداد درگذشت.
وى فرزند آيةاللّه فقيه نامى شيخ مرتضى (١٣١١ ـ ١٣٩٨ ق) و نوه آيةاللّه شيخ عبدالحسين فرزند شيخ باقر فرزند آيةاللّه فقيه مشهور شيخ محمدحسن آل ياسين كاظمينى مى باشد. نامبرده در سال ١٣٤٧ ق/١٣٠٧ ش در شهر كاظمين ـ عراق ديده به جهان گشود. در سن كودكى همراه پدر به كربلاى معلى رفت و دوره ابتدايى را همان جا به پايان برد, سپس به كاظمين بازگشت و دوره هاى راهنمايى و دبيرستان را طى نمود. وى در اين دوره از راهنمايى هاى سيد صدرالدين فرزند آيةاللّه سيد عبدالحسين شرف الدين و پسرعموى خود دكتر عزالدين آل ياسين استفاده كرد و توانست مقالاتى را در مجله العرفان ـ بيروت و مجله الآداب ـ بغداد به چاپ برساند.
وى در دانشكده ادبيات ـ دانشگاه بغداد به تحصيل رشته فلسفه پرداخت و در سال ١٩٥٣ م/١٣٣٢ ش موفق به دريافت ليسانس شد و رسماً در مدارس راهنمايى و دبيرستان هاى بغداد به تدريس رشته هاى ادبى پرداخت. سرانجام به انگلستان رفت و در دانشگاه آكسفورد در مقطع دكترى به تحصيلات خود ادامه داد. از دكتر گالزر كه استاد كرسى فلسفه بود, استفاده شايانى نمود و در سال ١٣٤١ ش/١٩٢٦ م از دانشگاه آكسفورد موفق به دريافت دكتراى فلسفه شد و به عراق بازگشت.
آل ياسين ابتدا در دانشكده ادبيات دانشگاه بغداد به تدريس فلسفه پرداخت, سپس در حدود سال هاى ١٩٦٨ م به كويت رفت و در دانشگاه كويت مشغول تدريس فلسفه شد, سپس به العين امارات رفت و از سال هاى ١٩٧٧ ـ ١٩٧٩ م مشغول به تدريس بود و در پايان سال ١٩٧٩/ ١٣٥٨ ش به بغداد فراخوانده شد و از خدمت رسمى معزول و بازنشسته گرديد.
وى در ميان سالهاى ١٩٩٣ م/١٣٧٢ ش تا ٢٠٠٢ م/١٣٨١ ش در كشور ليبى و در شهرهاى زاويه و مصراته به تدريس علوم عقلى اشتغال داشت و در پى سقوط نظام ديكتاتورى بعث به بغداد بازگشت و در حى الجامعه سكونت اختيار نمود. اما طولى نكشيد كه بر اثر كار وهابى ها در بغداد و شهادت دختر خود بغداد را به سوى نجف اشرف ترك گفت.
اشاره به اين نكته حائز اهميت است كه ايشان با پسرعمه خود آيةاللّه شهيد سيد محمدباقر صدر نامه هاى علمى و مكاتبات زيادى داشت, مباحث مختلف فلسفى را مطرح و بررسى مى كرد, به ويژه نامه هايى چند درباره كتاب (صدرالدين شيرازى) رد و بدل شده است. روابط ويژه او با دانشمند متفكر سيد موسى صدر و ديگر روحانيون خاندان خود فصلى از زندگى اش را تشكيل مى داد.
دكتر آل ياسين كه دوران پايانى عمر خود را در نجف اشرف سپرى مى كرد, در پى كسالت به بغداد منتقل شد و همان جا در روز دوشنبه ٣٠ شعبان ١٤٢٩ ق/١١ شهريور ١٣٨٧ ش در سن ٨٢ سالگى درگذشت. پيكرش روز بعد به نجف حمل و در وادى السلام به خاك سپرده شد.
آثار او:
١. التنبيه على سبيل السعادة, اثر فارابى, تحقيق, بيروت, ١٩٨٧ م;
٢. تحصيل السعادة, اثر فارابى, تحقيق, دارالأندلس, بيروت, ١٤٠١ ق;
٣. أربع رسائل فلسفية, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, تهران, ١٣٧١ ش;
٤. المسائل الفلسفية والأجوبة عنها, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, ١٣٧١ ش;
٥. فصوص الحكم, اثر فارابى, تحقيق, انتشارات بيدار, قم, ١٤٠٥ ق;
٦. مايصح ومالا يصح من أحكام النجوم, اثر فارابى, تحقيق, نشر حكمت, ١٣٧١ ش;
٧. التعليقات, اثر فارابى, دراسة و تحقيق, بيروت, ١٩٨٨ م;
٨. رسالتان فلسفيتان, اثر فارابى, تحقيق, بيروت, ١٩٨٧;
١٠. الفارابي في حدوده ورسومه, عالم الكتب, بيروت, ١٩٨٥ م;
١١. فيلسوفان رائدان الكندي والفارابي, دارالأندلس, بيروت, ١٩٨٠ م;
١٢. مؤلفات الفارابي, با همكارى دكتر حسين محفوظ, بغداد, ١٩٧٥ م;
١٣. مؤلفات ابن سينا, با همكارى دكتر حسين محفوظ, قاهره, ١٩٥٠ م;
١٤. فيلسوف عالم (دراسة تحليلية لحياة ابن سينا و فكره الفلسفي), دارالأندلس, بيروت, ١٤٠٤ ق;
١٥. ابن سينا و فلسفته الطبيعية, انتشارات دانشگاه آكسفورد, لندن;
١٦. المنطق السينوي (عرض و تحليل للنظرية المنطقية عند ابن سينا), دارالآفاق الجديدة, بيروت, ١٩٨٣ م.

احمدى زنجانى

دانشمند دانا, نويسنده توانا, شيخ زين العابدين احمدى كه از علماى معروف معاصر زنجان بود در سن ٨١ سالگى بدرود حيات گفت.
شيخ زين العابدين در خانه كشاورزى فهيم به نام داداش على فرزند اصحاب على در ذى حجه ١٣٤٧ ق/خرداد ١٣٠٨ ش در روستاى بوئين از توابع سلطانيه (استان زنجان) ديده به جهان گشود و همان جا به مكتبخانه رفت. در ده سالگى (١٣١٨ ش) به زنجان منتقل شد در مكتبخانه ملانادعلى قزلباش كتب و متون ادبى ابتدايى را آموخت. سپس به مدرسه سيد (حوزه علميه) راه يافت و مقدمات را نزد شيخ جلال الدين اصحابى و شيخ ابراهيم نحوى فراگرفت, آن گاه در حدود سال ١٣٢١ ش راهى حوزه علميه قم شد.
احمدى سطوح را نزد حضرات آيات شيخ احمد كافى الملك تبريزى (رسائل), شيخ صادق فراحى خوئى (قوانين الاصول), شيخ موسى عباسى زنجانى (مكاسب), سيد شهاب الدين مرعشى (كفايه) به پايان رساند و به درس خارج آيةاللّه سيد حسين طباطبائى بروجردى راه يافت و در دروس خارج حضرات آيات سيد روح اللّه خمينى (اصول), سيد كاظم شريعتمدارى, سيد محمدصادق شريعتمدارى (اصول) و سيد محمدصادق روحانى قمى (فقه) شركت جست. ايشان در سال ١٣٧٥ ق/١٣٣٤ ش به زادگاهش رفت و مشغول هدايت شد. پس از توقف چندساله به زنجان رفت و در دروس آيةاللّه سيد عزالدين حسينى شركت جست و خود در حوزه علميه به تدريس و مدتى در مسجد جامع سيد به اقامه جماعت پرداخت.
آثار او:
١. اختران تابناك (زندگى مختصر چهارده معصوم (ع) );
٢. تبصره متعلمين در اثبات نبوت و امامت, به فارسى;
٣. البيان على تبصرة المتعلمين (اثر علامه حلى), شرح استدلالى عربى, سه جلد;
٤. البيان في شرح تحرير الوسيلة (شرح استدلالى), بيش از ١٢ مجلد;
٥. بوستان شهدا, راجع به زندگى بعضى شهدا و وصيتنامه آن, سه جلد, فارسى;
٦. اصول دين در اسلام, چاپ شده, ١٤٠٢ ق;
٧. علماء نامدار زنجان, ١٣٧٤ ش, دارالنشر اسلام ـ قم;
٨. شرح الباب الحادي عشر;
٩. الدّرر المنثورة;
١٠. مجموعة الدّرر;
١١. خزائن الأشعار, دو جلد;
١٢. حقايق الإيمان, دو جلد;
١٣. علائم الدين;
١٤. مصباح الهدى;
١٥. جواهر الأخبار, دو جلد;
١٦. كتاب الميزان;
١٧. شرح دعاى كميل, دو جلد;
١٨. چهل حديث;
١٩. نور الأنوار;
٢٠. شرح عوامل (ملامحسن);
٢١. فضيلت قرآن;
٢٢. مصباح الفقيه (در معنى ولايت فقيه);
٢٣. الحكم والمواعظ;
٢٤. تقويم سال و تقويم الرجال;
٢٥. سفينة النجاه, سه جلد;
٢٦. هداية المؤمنين;
٢٧. كلمه طيبه;
٢٨. جواهر الكلام, دو جلد;
٢٩. ايضاح الصمدية;
٣٠. كتاب الروضة;
٣١. ارشاد الطالبين;
٣٢. روضة العلماء;
٣٣. جزوه انقلاب;
٣٤. حالات خود.
برخى از آثار فوق نزد ايشان رؤيت شد و ديگر آثار براساس نوشته اى كه ايشان تهيه كرده, ثبت گرديد.
استاد احمدى سال هاى آخر عمر دچار بيمارى شده بود, با اين حال در حد توان به فعاليت هاى مذهبى و اجتماعى مى پرداخت. عاقبت در ظهر روز يكشنبه ٥ شوال ١٤٢٩ ق/١٤ مهر ١٣٨٧ ش هنگامى كه براى اقامه جماعت به امامزاده ابراهيم(ع) رفته بود, در جوار امامزاده دچار ايست قلبى شد و جهان خاكى را وداع گفت. پيكرش روز دوشنبه در زنجان تشييع و در قبرستان بالا ـ در مجاورت علما و شهدا ـ به خاك سپرده شد.

آيةاللّه صائغ عاملى

آيةاللّه شيخ بدرالدين صائغ از علما, فقها و بزرگان جبل عامل كه مردى اخلاقى و فردى خودساخته و با معنويت و اخلاص بود, در حدود سن ١٠٤ سالگى در جنوب لبنان درگذشت.
پدرش حاج امين فرزند حاج حسين صائغ است و از سرشناسان و ثروتمندان قانا بود. سلسله نسب ايشان بنا به نقل حاج شيخ آقابزرگ تهرانى به شهيد اول مى رسد.
بدرالدين در حدود سال ١٣٢٥ ق/١٢٨٦ ش در شهر قانا از توابع صور (جنوب لبنان) ديده به جهان گشود. نگارنده مكرر از خود ايشان تولدش را پرسيد, اما طفره مى رفت. اين معما به يارى مورخ جبل عامل آيةاللّه شيخ ابراهيم سليمان حل شد, هنگامى كه به نگارنده فرمود: آيةاللّه صائغ حداقل دو يا سه سال از من بزرگ تر است. بنابراين تاريخ مذكور بسيار به واقع نزديك تر است از آن چه كه علامه تهرانى در نقباءالبشر ثبت كرده است.
نامبرده جهت فراگرفتن اوليات به روستاهاى مجاور رفت و مدتى چند در حنويه نزد شيخ اسعد بسمه و مدتى در روستاى عين بعال نزد شيخ محمد بسمه تحصيل كرد و در حدود ١٣٤٤ ق/١٣٠٥ ش همراه پدر خود راهى عراق شد و در شهر كوت ـ جنوب عراق ـ نزد پسرخاله و شوهرخواهرش آيةاللّه شيخ حبيب آل ابراهيم معروف به مهاجر به تحصيلات دينى ادامه داد.
ايشان در حدود ١٣٤٦ ق وارد نجف اشرف شد و سطوح را نزد حضرات آيات شيخ عبدالرسول جواهرى, سيد محمدحسن فضل اللّه و شيخ محمد عسيلى عاملى به پايان رساند و به درس خارج حضرات آيات ميرزا محمدحسين نائينى, سيد جمال الدين گلپايگانى (اصول), شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (فقه) و سيدحسين حمامى راه يافت. او تعلق خاطرى به دو استاد خود يعنى جواهرى و گلپايگانى داشت و تا پايان عمر به نيكى از آنها ياد مى كرد. ذكر اين نكته هم ضرورى است كه او از آخرين يادگارهاى آيةاللّه نائينى به شمار مى رفت, خصوصاً ميرزاى نائينى حكم اجتهاد ايشان را تأييد كرده بود.
صائغ از حضرات آيات كاشف الغطاء, سيد جمال الدين گلپايگانى و شيخ محمدرضا آل ياسين به دريافت اجازه هاى اجتهاد مفتخر شده و از طرف آيةاللّه حكيم به عنوان نماينده مرجعيت در شهر كوت انتخاب و سال ها مشغول فعاليت هاى دينى در آن خطه بود. وى در حدود سال ١٣٧٣ ق/١٣٣٣ ش به كشورش لبنان بازگشت و در قانا به تدريس و ارشاد و تأليف پرداخت. مدتى هم در حوزه علميه صور تدريس رسمى داشت و جمعى از فضلا از محضرش استفاده كردند. جالب اينكه در طول حيات خود به هيچ گروه و حزبى گرايش پيدا نكرد و همواره به هدايت و ارشاد اشتغال داشت. شهر قانا و روستاهاى مجاور بيش از نيم قرن از بركت وجود او بهره بردند.
آثار او:
١. شرح كتاب الاجارة من شرح اللمعة;
٢. رسالة في اجتماع الأمر والنهى;
٣. تقريرات السيد الگلپايگانى في الأصول;
٤. روضة الأديب, چاپ شده;
٥. رسالة الإيضاح في إرشاد القضاة الى الصلاح, سه جلد, جلد اول به چاپ رسيده;
٦. ضالة المؤمن في الأخبار والأخلاق, چاپ شده;
٧. قصص الأنبياء;
٨. أنا مدينة العلم و علي بابها, شش جلد, چاپخانه عرفان ـ صيدا, ١٩٥٢ م;
٩. أهل البيت(ع), چاپ شده;
١٠. القداسة الانسانية (درباره اهل بيت(ع);
١١. حلية الصائغ (كشكول), سه جلد, چاپ شده;
١٢. المنظومة الذهبية في الإمامين علي والحسين ـ عليهما السلام;
١٣. الحسين(ع) ويوم الطف;
١٤. سلمان الفارسى;
١٥. بنوهاشم;
١٦. الرجل والمرأة (بحث تاريخى ـ تحليلي);
١٧. ديوان شعر (أغلبه في حق أهل البيت(ع));
همان طور كه پيداست ساير آثار فوق به زبان عربى نوشته شده و در لبنان به چاپ رسيده است.
آيةاللّه صائغ بر اثر كهولت سن, چندسال آخر عمر خودرا بيشتر در منزل و بستر بيمارى گذراند. عاقبت هم در بامداد روز يكشنبه اول ذى حجه ١٤٢٩ ق/١٠ آذر ١٣٨٧ ش پس از گذشت يك قرن و اندى نداى حق را لبيك گفت. پيكرش عصر روز سه شنبه در قانا تشييع و به بيروت انتقال يافت, از آنجا هم به نجف اشرف انتقال و در روز شنبه ١٦ آذر در وادى السلام به خاك سپرده شد. از او سه فرزند پسر به نام هاى حجةالاسلام والمسلمين شيخ جعفر, حاج مرتضى و حاج عبدالرسول صائغ و يك دختر به يادگار ماند.

عبدالحسين جواهركلام