آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جزيره خضراء در ميزان نقد - غلامى محمدعلى
جزيره خضراء در ميزان نقد
غلامى محمدعلى
دراسة فى علامات الظهور و الجزيرة الخضراء. السيد جعفر مرتضى العاملى, منتدى جبل عامل الإسلامى, قسم الطباعة و النشر, قم, ١٤١١, ٣١٢ص.وزيرى. (دارالبلاغة بيروت, ١٤١٢).
وضع و جعل, تحريف و وارونه سازى, جريان غمبارى در فرهنگ اسلامى است با پيشينه اى بسيار كهن. روايت متواتر منقول از پيامبر ـ ص ـ كه فرمود: (ايها الناس قد كثرت على الكذابه فمن كذب على متعمّداً فليتبوّء مقعده من النار)١, نشانگر آن است كه دروغ بستن بر پيامبر بدان سان فراوان بوده است كه پيامبر در خطابه اى عمومى از گسترش وضع و جعل و دروغسازى هشدار مى دهد. على ـ ع ـ كه در ضمن پاسخ سئوالى اين حديث پيامبرـ ص ـ را نقل مى كند, در ادامه آن مى فرمايد: (ثم كُذبَ عليه لمن بعده٢); يعنى بعد از رحلت پيامبر هم به او دروغها بستند.
به هر حال كسان بسيارى به انگيزه هاى گونه گون دست به جعل و وضع و آفريدن دروغ و پراكندن آن مى زدند كه اكنون مجال گفتگو درباره آن انگيزه ها و زمينه ها نيست٣.
امامان ـ ع ـ به عنوان پاسداران راستين مكتب, براى سلامت نقل به شاگردانشان رهنمودهايى ارائه دادند و عالمان نيز در سده هاى گذشته در جداسازى سره از ناسره كوششها كردند٤ و دانش رجال شناسى و دراية الحديث و فقه الحديث را بنياد نهادند. با اين همه گستردگى آثار وضع و جعل بدان سان است كه مى توان قاطعانه ادعا كرد كه از مجموعه هاى حديثى, هيچ منبعى از آثار اين ماجرا تهى نيست.
وجود چنين جريانى, هماره پژوهشيان دردمندى را براى چاره سازى فرامى خواند كه با نقد و تحليل و جداسازى سره از ناسره و هشدار به پيامدهاى آن, جامعه دينى و علمى را از آلوده گشتن به ياوه هاى دروغ آفرينان حراست كنند٥.
بر پايه آنچه ياد شد, همت بلند و تعهد عظيم و دردشناسى والاى مؤلف كتاب مورد گفتگو, حضرت علامه سيد جعفرمرتضى عاملى, بسيار ستودنى است كه با همه گرفتارى علمى و پژوهشى به افشاى برخى از آنچه ياد شد, دست يازيده اند. شايد كم نباشند عالمانى كه از اين گونه آثار مطلع باشند, اما لزوم موضعگيرى را در نيابند و در سكوت فضاى علمى, چنين آثارى زمينه رشد و گسترش بيابند. اكنون گزارش كوتاهى از متن كتاب را به همراه توضيحاتى مى آورم و جاى جاى به مسائل لازم اشاره مى كنم.
مؤلف در آغاز مى كوشد مسأله علائم ظهور را در فرهنگ اسلامى تبيين كند وجايگاه درست و استوار آن را در احاديث نشان دهد. از اين روى در آغاز از اخبار غيبى و اِخبار امامان ـ ع ـ به نشانه هاى ظهور بحث مى كند و با تقسيم بندى علائم به محتوم و غيرمحتوم, به اهداف اين تقسيم و نيز انگيزه هاى صدور اين روايات اشاره مى كند. آنگاه با اشاره به جريان وضع و جعل و جاى پاى آن در احاديث مربوط به علائم ظهور, به نقد و تحليل سه نمونه از نمونه هاى جعل, يا دست كم نمونه هايى را كه علامت سؤال جدّى در مقابل آنها مى توان نهاد, مى پردازد.
١) بيان الأئمه
اين كتاب با عنوان توضيحى (بيان الأئمة للوقايع الغريبة و الأسرار العجيبة) در بيروت در سه جلد چاپ و منتشر شده است.
استاد با نگاهى گذرا, آميختگى اين اثر را به آثار مجعول و موضوع كه بر اساس نقد داخلى برخى نقلهاى آن توان گفت از بر ساخته هاى متأخر است, نشان داده است. استناد مؤلف به منابع و مصادر مخطوط كه ظاهراً و از چگونگى استناد توان يافت كه بى اساس است (ص ٩١ و ٩٣)٦, تحريف و تصحيف در نقلهايى كه از آثار موجود آمده است (ص٨٠و٨١), و مستندسازى برخى مطالب به الهام و اسرار مگو, نشانگر آن است كه كتاب داراى ارزش علمى نبوده و از بنياد, محتواى آن تباه است.
استاد در يك نگاه كلى, كتاب را بدين سان معرفى كرده است:
١) در استنادها و نقلها, دقت نشده و گاه تصحيف و تحريف روى داده است.
٢) استناد به كتابهاى غير معروف و گاه كتابهايى كه هرگز شنيده نشده و گويا وجودى جز در خيال مؤلف ندارد.
٣) استناد به كتابهايى كه امكان وجود را دارند, اما به هيچ روى در اختيار نيستند. گويا واضعان و پردازندگان در اين انديشه بوده اند كه به خاطر در دسترس نبودن اين منابع مى توان هر ياوه اى را ساخت و پرداخت و بدانها نسبت داد.
٤) نقل حديث بدون استناد به هيچ منبع و مصدرى.
٥) گاهى نقلهايى را با ادّعاى اينكه روايت است, مى آورد با انتساب به اشخاص مجهول.
٦) و گاهى نيز پس از نقلهاى شگفت آور, ادعا مى كند كه اينها اسرارى است القا شده و حقايقى فراتر از دسترس همگان.
آنگاه ـ چنانكه گفتيم ـ در صفحاتى با نگاهى گذرا به اين موارد اشاره كرده و نشان داده است كه: برخى از روايات نقل شده با واقعيتهاى تاريخى نمى سازد (ص٨٤, ٨٨, ٨٩), و برخى داراى واژه هاى نامأنوس و دور از فصاحت و بلاغت است (ص٨٣), و گاه در ضمن روايت تعبيرهاى فارسى ناهنجارى وجود دارد (ص٨٦), و گاه واژه هاى انگليسى (ص٩٣). در برخى موارد روايات مشتمل است بر اغلاط ادبى (ص٩٢), و گاه واژه هاى نوظهور كه روشن است جعل روايت, بسيار متأخر است (ص٩٦). واژه هاى شگفت آور و با تركيبات خنك و ناپيدا در ادبيات عرب هم از ويژگيهاى برخى احاديث منقول اين كتاب است كه گويا جاعلان به اين نكته نيز توجه نكرده اند كه دست كم بايد ظواهر لفظى را مراعات مى كردند (ص ٩٩, ١٠٢ و…) شگفت آور اينكه در برخى احاديث, نامهايى به سرزمينهايى اطلاق شده است كه قرنها بعد آن سرزمينها بدان نامها شهره شده اند(ص٩٦). و به هر حال گاهى مؤلف چون مى نگرد بافته ها به هيچ روى راست نمى آيد, مدّعى مى شود كه يافته هاى اسرارآميز اوست و از اسرار مگويى است كه بدو القا شده است. و شگفتا كه در اين موارد, اين اسرار مگو از پرده برون افتاده! (ص٨١ و٨٥, ٨٦).
استاد پس از اين نگاه گذرا, تأكيد مى كنند كه وى آهنگ نقد و بررسى تمام كتاب و گزارش ياوه ها و بافته هاى نامعقول تمام اين اثر و نمودن تمام ناهنجاريها و نابسامانيهاى آن را نداشته است. و نيز يادآورى كرده اند كه پردازنده بسيارى از اين به اصطلاح روايات, مبتلا به ساده لوحى و تنك انديشى عجيبى بوده است. از اين روى با همه تلاش نتوانسته است بر چهره ساخته ها و پرداخته هاى خود پرده ابهام بكشد و از چنگ رسوايى رهايى يابد. (ص١٠٢ و ١٣٠).
٢) خطبه البيان
بخش ديگر كتاب, ويژه نقد و بررسى سند و محتواى خطبه اى است منسوب به على ـ ع ـ و معروف به خطبة البيان. مؤلف يادآورى مى كند كه نقد اين خطبه نيز به گونه اى گذرا انجام پذيرفته و تحليل تمام محتواى آن و نشان دادن همه نشانه هاى جعل و وضع در آن نيازمند كتابى است مستقل. خطبة البيان با سه نقل متفاوت, داراى متنهايى است گونه گون. اين متنها در كتاب الزام الناصب آمده است كه هيچكدام سند معتمد و قابل توجهى ندارد. مرحوم سيد مصطفى آل حيدر, مؤلف كتاب گرانقدر بشارة المصطفى نوشته اند كه:
مستند صحيحى براى اين خطبه نيافته اند, و هيچكدام از محدثان بزرگ مانند كلينى و شيخ طوسى آن را نقل نكرده اند و از اينكه علامه مجلسى با همه اطلاع و احاطه بر احاديث اين خطبه را نياورده است, نشانگر بى اعتمادى وى به اين خطبه است. افزون بر اينها, خطبه مشتمل است بر كثرت تكرار, الفاظ غريب و متنى سست و دور از بلاغت.٧
از آنچه به عنوان نقد كتاب آمده است, گزارشواره اى مى آورم و به صفحات كتاب ارجاع مى دهم و خوانندگان را به در نگريستن به متن كتاب و بهره گرفتن از آن توصيه مى كنم.
راوى, خطبه را از ابن مسعود نقل مى كند كه وى گزارشگر آن است در ايّام خلافت على ـ ع . و روشن است كه ابن مسعود به سال ٣٢ و يا ٣٣ زندگى را بدرود گفته و بنابراين به هنگام خلافت على ـ ع ـ در قيد حيات نبوده است. پيش درآمد خطبه, نشانگر آن است كه امام ـ ع ـ خطبه را در واپسين روزهاى زندگيش ايراد كرده است. اما روشن است كه امام ـ ع ـ پس از سال ٣٥ و بازگشتن از نبرد جمل در كوفه استقرار يافته اند و در واپسين روزهاى زندگانى در بصره نبوده اند. اما نقلهايى نيز تصريح مى كند كه خطبه در كوفه ايراد شده است و نه در بصره (ص١١٢).
در خطبه از كسانى به عنوان حاضران در هنگام خطبه ياد مى شود كه برخى زنده نبوده اند و برخى به دنيا نيامده بوده اند و برخى اساساً وجود تاريخيشان مشكوك است. (ص١١٤ ـ ١١٥). برخى از موارد آن همگون با نصرانيات و اسرائيليات است. (ص١١٨ ـ ١١٩).
موارد ديگر: آميختگى خطبه به انديشه هاى غلوآميز (ص١٢٥), كلمات غير مستعمل در ادبيات عرب (ص١٢٦), غلطهاى فاحش واژه اى, تركيبى و اشتقاقى (ص١٢٧ و ١٣٦), جملات نامفهوم, بى پايه و هذيان گونه (ص١٣٦ ـ ١٣٧), كه در متن اولى كه نقل شده, هيچ ترديدى در ساختگى بودن اين خطبه باقى نمى گذارد.
در متن دوم منقول, افزون بر تناقضهايى با متن پيشين, به اين موارد اشاره شده است: ياد كرد حاضرانى كه در آن روزگار زنده نبوده اند (ص١٤٣), تعاليم اسرائيلى در متن خطبه (ص١٤٥), تأكيد بر قياس (ص١٤٧), تعبيرات غلوآميز و انديشه هاى بى بنياد (ص١٤٨), تعبيرات بى معنى و هذيان گونه (ص١٥٠), عقيده حلول (ص١٥١), تكرارهاى ناهنجار (ص١٥٢), فارسى هاى عجيب (ص١٥٣), واژه هاى ناپيدا در ادبيات عرب و تركيبهاى غلط (ص١٥٥ ـ ١٦٥) و….
در متن سوّم, عناوينى را كه ياد كرديم, آمده است; افزون بر آنها: مشخص ساختن زمان ظهور با علائم و تصريح به تاريخ آن, كه قطعاً از عقايد بى بنياد است با توجه به روايات بسيارى كه تعيين زمان قيام و ظهور را مردود شمرده است, و….
استاد در واپسين نگاه به خطبه احتمال داده اند كه كسانى با توجه به برخى از علائم ظهور نقل شده در روايات, از مجموع آنها و نيز انديشه هاى ساختگى با افزون سازيهايى از هذيان گوييها و… اين خطبه را ساخته و پرداخته اند. و ممكن است براى خطبه اصلى محدود تصوّر كرد كه دستهاى آلوده بر آن افزوده اند و از آن كاسته اند و بدين سان عرضه كرده اند.
جزيره خضراء
داستان جزيره خضراء و اخيراً تطبيق آن به (مثلث برمودا), اكنون مدتهاست كه مورد گفتگوست. كسانى به انگيزه هاى گوناگون بدان دامن مى زنند و ذهنها را به آن و برخى از شگفتيهايش مشغول مى دارند. و ناشران و كسانى ديگر را اگر هيچ سودى نباشد, دست كم در انبساط كيسه سودمند است! سالها پيش نويسنده اى كتابى پرداخت با عنوان (الجزيرة الخضراء و قضية مثلث برمودا). آنچه در بخش سوم كتاب نقد شده است, اين كتاب است و به تعبيرى ديگر داستان جزيره خضراء و تطبيق آن با مثلث برمودا. اين كتاب به وسيله آقاى على اكبر مهدى پور با افزونيهايى ترجمه شده است كه در پايان مقال بدان مى پردازم.
استاد در اين بخش از كتاب, باز هم با نگاهى گذرا به سند و محتواى آن پرداخته و علامت سئوال بزرگى در برابر آن نهاده اند و به پندار من آنچه را استاد آورده اند, در بى پايگى و مجعول بودن و نااستوارى آن بسنده است. متن داستان در بحارالأنوار و برخى ديگر از منابع آمده است٨. نويسنده كتاب متن آن را از بحارالأنوار نقل كرده اند (ص١٩١ ـ ٢١٧), و آنگاه به نقد و تحليل سند و متن آن پرداخته اند. در آغاز داستان آمده است كه (وجدت فى خزانة اميرالمؤمنين(ع)…) اين يابنده كيست؟ از كجا اين رساله به خطّ فضل بن يحيى طيبى بوده است؟ على بن فاضل مازندرانى كه خود را (عراقى) نيز مى نامد و هيچ توثيقى از معاصران خود ندارد و در ضمن داستان فضائلى براى خود رديف مى كند, كيست؟ آيا توثيقها و تجليلهاى عالمانى پس از قرنها, مستند به اين قصّه نيست؟ آنچه بسيار شك آفرين است, اينكه چرا اين قصّه را كه حادثه اى شگفت است, هيچكدام از معاصران وى نقل نكرده اند؟ آغاز داستان چنان مى نمايد كه او حادثه را از آغاز تا انجام در حضور طيّبى و گروهى از عالمان نقل كرده است; پس چرا هيچكدام از آن عالمان اين حادثه را نقل نكرده اند؟
به نگاه ديگر, ديرينه ترين مصدرى كه از اين حادثه ياد كرده است, مجالس المؤمنين قاضى نورالله شوشترى است. چون نقل سيد شمس الدين محمدبن اسدالله, احتمالى بيش نيست و ترجمه آن به وسيله محقق كركى نيز مشكوك است٩, پس اينكه مرحوم شهيد قاضى گفته اند در ضمن امالى شهيد بوده است, بشدّت مورد ترديد است. و رويارويى شهيد با فضل بن يحيى و نقل مستقيم نيز قطعاً مردود است. و (وجاده) شهيد, رساله را نيز هيچ دليل معتبرى ندارد. (ص٢٣٢ ـ ٢٢٦). از اين روى گويا تلاش مؤلف كتاب جزيرة الخضراء و مترجم آن در اعتبار بخشيدن به آن ـ چنانكه باز هم خواهيم گفت ـ عبث و تباه است.
به نظر مى رسد تفرّس مرحوم آيت الله كاشف الغطاء كه زمينه نشر و گسترش اين قصّه را گرايشهاى اخباريگرى آن روزگار انگاشته اند, كاملاً صائب است١٠. بر اين نكته استاد جعفرمرتضى عاملى نيزتأكيد كرده اند, كه نكته قابل تأمّلى است١١. اخباريگرى و سطحى نگرى در پذيرش احاديث كه اكنون نيز دامنه اش را متأسفانه مى گسترد, خطرى جدّى و انحراف آفرين است و محققان و انديشوران و عالمانى كه توان بازشناساندن سره را از ناسره دارند و شجاعت و جسارت گفتن حق را نيز, بايد در مقابل گرايشهايى از اين دست سكوت نكنند.
استاد در پايان اين بخش به بحث درباره فضل بن يحيى پرداخته احتمال دو تن بودن آنها را ياد مى كند و آنگاه درباره چگونگى وى نكاتى را مى آورد كه قابل تأمل و توجه است.
مؤلف در بخش ديگر از اين بحث, به نقد و تحليل متن داستان مى پردازد. ابتدا تناقضات دو نقل (نقل بحارالأنوار و نقل تبصرة الولى) را مى شمارد كه شگفت انگيز است و براى بى اعتبارسازى آن بسنده. (ص ٢٣٩ـ ٢٤٦). اشتمال اين داستان بر تحريف قرآن (ص٢٥ ـ ٢٤٧), و تأييد روايت موضوع (نزول القرآن على سبعة احرف) (ص ٢٥٠ ـ ٢٥٣) كه از سوى امامان ـ ع ـ و عالمان شيعه بشدت مورد انكار واقع شده است١٢ نيز بر ترديد در صحت آن, بلكه قطعى الجعل بودن آن مى افزايد. مسأله اولاد امام ـ ع ـ نيز كه قاطعانه در اين داستان آمده است, بشدّت مورد ترديد است و موارد ديگر محتواى آن كه براى هوشمندان ترديدى در بى پايگى آن نمى گذارد. (ص٢٥٣ و…) شگفت آور و بلكه خنده آور, تطبيق جزيره خضراء با مثلث برموداست, كه با توجه به چگونگيهاى اين دو مكان, آنچه در داستان توصيف شده است با مثلث برمودا, از كج ذهنى و ياوه سرايى مؤلف كتاب جزيرة الخضراء حكايت مى كند.
ترجمه كتاب
آقاى على اكبر مهدى پور, كتاب ياد شده را ترجمه و تحقيق كرده و به سال ١٤٠٤ منتشر كرده اند. من اكنون در چگونگى مسائل جنبى كتاب, مثلاً اهداى كتاب و از جمله اين عبارت كه: (در هر گوشه اى صداى دادخواهى بلند شد با يك دنيا اميد بسويش دويديم و نوميد برگشتيم و اينك,…) و نيز تعليقات و از جمله بحث (شهادت ثالثه) و تفصيل بحث و نقل فتواى مثلاً (يكى از مراجع بزرگ عصر)! (ص٢١٥) و چگونگى يادكرد از علامه مجاهد, شهيد قاضى طباطبايى رضوان الله عليه و… كه چرايى اينها بر اولى الألباب پوشيده نيست, چيزى نمى نويسم. فقط نكاتى را يادآورى مى كنم و مى گذرم.
علامه مجلسى در آغاز نقل داستان نوشته اند:
انما أفردت لها باباً لانى لم اظفر به فى الاصول المعتبره…
جناب مترجم ترجمه كرده اند:
چون اين داستان در كتب قدماء نبوده, آن را در بخش جداگانه اى آوردم.
علامه مجلسى با آن عبارت خواسته اند بفهمانند كه اين داستان از نظر وى اعتبارى ندارد. مواردى از اين دست در بحارالأنوار فراوان است كه علامه افزون بر نقل, موضع خود را نيز گفته اند. جناب مترجم براى اينكه پندار باطل خويش را استوار دارد, آن را بدان سان كه ملاحظه شد, ترجمه كرده است:
در بخشى از داستان ـ چنانكه اشاره كرديم ـ حديث (نزل القرآن على احرف السبعة) مورد تأييد قرار گرفته است. جناب مترجم با اينكه درباره چگونگى شام و نهار خضرائيان پاورقى افزوده اند و آن را كاملاً اسلامى و بهداشتى دانسته اند! در اين باره توضيحى نداده اند. در بخشى از داستان از زبان سيد شمس الدين, نائب خاص امام زمان! مطلبى در تحريف قرآن آمده است كه استاد جناب آقاى محمدباقر بهبودى در پاورقى بحارالأنوار نوشته اند:
از اين سخن پيداست كه پردازنده قصّه از حشويه است كه معتقد به تحريف قرآن هستند. از اين روى قصه را بر اساس پندار خود پرداخته است١٣.
جناب مترجم از ترجمه اين قسمت صرفنظر كرده است و در پاورقى بر عدم تحريف قرآن تأكيد كرده است. يعنى آنچه مورد اعتقاد شيعه است, با اعتقاد نائب خاص امام زمان ـ ع ـ متناقض است!
مترجم در مقدمه كتاب (ص٥٣) از كسانى كه اين داستان مورد توجه آنها بوده است, ياد مى كند.
١) شهيد اول, كه آن را بخط خود نوشته و خط وى در خزانه اميرمؤمنان پيدا شده است. اين انتساب هيچ دليل معتبرى ندارد و ادعاى مرحوم نورى نيز ادعايى بى دليل است و نيز ادعاى شهيد قاضى نورالله رضوان الله عليه. اما مترجم آن را مسلّم گرفته و گرد و خاك فراوانى درباره آن راه انداخته اند.
٢) محقق كركى, كه آن را به فارسى ترجمه كرده است. در هيچكدام از شرح حال نگاريها در ضمن آثار مرحوم محقق كركى از اين ترجمه ياد نشده است. مرحوم علامه تهرانى كه از آن ياد كرده, سپس در انتساب آن ترديد روا داشته است. اما جناب مترجم مصلحت نديده اند اين ترديد را نقل كنند.
٣) علامه مجلسى, كه ديديم آن بزرگوار اين داستان را معتبر نمى داند, ولى مترجم با تحريف كلام علامه خواسته اند پندارشان را استوار كنند. مترجم كه از تحريفات ديگران مى نالد, چرا خود دست به تحريف مى زند: لم يقولون ما لاتفعلون ….
٤) مقدس اردبيلى. جناب مترجم وقتى خواسته اند اظهار نظرهاى آقاى منزوى را بى پايه جلوه دهند, نوشته اند كه: (جالب توجه و شايان دقت است كه در >>حديقة الشيعه>رمانتيك