آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - معرفيهاى اجمالى
معرفيهاى اجمالى
كلام جاودانه
محمدرضا حكيمى. (چاپ اول: تهران, دفتر نشر فرهنگ اسلامى, ١٣٧٠). ٢٦٤ص, رقعى.
(كلام جاودانه), نگاهى است به نهج البلاغه و آفاق آن. مؤلف در پيشگفتار كتاب از دوگونه انسان سخن مى گويد: انسان هادى و انسان هابط; كه به تعبير وى انسان هادى (همان نفسِ قدسيِ معصوم است كه از سرادق عالم ربوبى براى هدايت انسان, بدين جهان مى آيد… و….) آنگاه سخن از نهج البلاغه است; كه شمه اى است از تعاليم (انسان هادى). و عليّ لكلِّ قومٍ هاد.
كتاب در يك (مدخل) و هشت (شناخت) و سپس يك (تذييل) سامان يافته است. مدخل و شناختها پيشتر و به عنوان مقاله اى بلند در يادنامه استاد محمدتقى شريعتى مزينانى, مفسر و شارح بزرگ قرآن و نهج البلاغه ـ رضوان الله عليه ـ چاپ شده بود و اكنون با افزوده اى, منتشر شده است.
در (مدخل), جايگاه بلند كلام علوى نمايانده شده و دشوارى رسيدن به ستيغ اين معارف والا نشان داده شده و آنگاه لزوم بهره ورى ـ در حد امكان ـ اين حقايق مطرح شده و مظلوميت نهج البلاغه, خطب فاطميه تعاليم عاشورا, صحيفه سجاديه و… خاطر نشان گرديده و با عباراتى بلند و تعبيرهاى بيدارگر, لزوم در نگريستن جدّى به آموزه هاى درياوار و سپيدى آفرين آنها ياد كرده شده است.
در (شناخت) نخست, گونه هاى كلام (كلام وحى, كلام حاملان وحى و كلام طبيعى) تبيين شده و كلام على ـ ع ـ به عنوان نمونه والاى كلام حاملان وحى و انسان هادى معرفى شده است. شناخت دوّم, عهده دار توضيح عنوان (انسان هادى) و (انسان هابط) است و در شناخت سوّم, سخن از نور است و انسان هادى به عنوان نور انوار و (نورالله). در شناخت چهارم از گستره دانش انسان هادى سخن مى رود و رؤيت حقايق به عنوان لازم وجود (انسان هادى) توضيح داده مى شود و جايگاه آموزگارى و حكمت آموزى وى تبيين مى شود. در شناخت پنجم, (ظلمت) به عنوان مشكل اساسى انسان مطرح شده و براى رهايى از تنگناها و پوچيها, ضرورت قرار گرفتن وى در جهت تعاليم و هدايت (انسان هادى), بيان گرديده است. آنگاه در شناخت ششم از انسان هادى به عنوان (مهبط كتاب) سخن رفته و با توجه به اصل وصايت, جايگاه بلند انسان هادى در هدايت جامعه نشان داده شده و عظمت و والايى انسان هادى كه (نقطه تجسم تام معرفت الهى و محبت الهى است), تبيين گرديده است. سپس شناخت هفتم است در جهت تبيين چهره انسان هادى به عنوان (لطف بزرگ) و نعمت عظيم و مورد سئوال و مسائل ديگرى در اين زمينه كه آموزنده و خواندنى است.
با اين مقدمات, نوبت مى رسد تا نويسنده در آستانه (معبد خورشيد) بايستد و از (كارنامه خورشيد), (حماسه انقلاب) و (كلام جاودانه) على سخن بگويد. پس شناخت هشتم نگاهى است به امواج خروشان دريا, و با رقه اى از تشعشع انوار سپيدى آفرين آفتاب كلام علوى. در اين بخش پس از اشاراتى به جايگاه والاى على ـ ع ـ براى هر چه بيشتر روشنتر شدن ابعاد كلام شگرف آن بزرگوار, نهج البلاغه توصيف شده است; با تعبيرهايى بلند, عباراتى هيجانبار, كلماتى نورانى و جملاتى دلپذير كه همه و همه نشانگر شيدايى و شيفتگى عظيم نويسنده است نسبت به (چشمه خورشيد). اكنون برخى از جملات كتاب را در توصيف محتوى نهج البلاغه مى آورم:
ـ شناخت ابعادى عظيم از قرآن كريم.
ـ محو شدن خود كامگان جبّارتاريخ, در نابودى نابودستان دنيا….
ـ درخشش پر رمز و راز پديده ها….
ـ شگرفى موج گستر اقيانوسها….
ـ ترسيم چهره واقعى انقلاب, با بيان تحرّكهاى مهلت ناشناس انقلابى, در اجراى حق و عدل….
ـ صلابت ستيغ وار دفاع از عدالت.
ـ نگرش تمسخرآميز تهديدگر به سفره ها و رفاههاى رنگ يافته از خون مستضعفان ….
ـ و…. (ص١٦٢ ـ ١٦٥).
و اين هم اندكى از تعاليم هيجانبار علوى در نهج البلاغه:
ـ آنان كه نتوانند در فضاى عدالت زندگى كنند, زندگى در فضاى ستم برايشان دشوارتر خواهد بود.
ـ به هنگام قبول مسئوليت هديه نپذيريد, و اگر همه جهان را به شما بدهند تا به مورى ستم كنيد, نكنيد.
ـ مسئولان بايد به مردم چنان به يك چشم نگاه كنند كه نه قدرتمندان و توانگران جرأت ظلم كردن بيابند و نه ضعيفان و ناتوانان از اجراى عدالت نااميد گردند.
ـ مسئولان بايد به توده ها تكيه كنند نه به اشراف و اعيان و طبقات ممتاز.
ـ قاضى بايد در كار خويش توانا باشد, و در برخورد با مراجعان بر سر لج نيفتد. و هر گاه اشتباه كرد زود بپذيرد و از تسليم شدن در برابر حق سرباز نزند.
ـ قاضى بايد سرسوزنى طمع نداشته باشد, و درباره موضوع پرونده تا آخرين مرحله ممكن تحقيق كند. ـص ١٦٨ ـ ١٧٩).
اينها همه بر گرفته از نهج البلاغه است; و اندكى است از تعاليم فروغ گستر علوى.
افزوده اين چاپ, تذييل است كه نويسنده به پاسخى جدّى به سؤالات خوانندگان آثارش پرداخته و در ضمن آن تصويرى زيبا و شورانگيز از اسلام ناب محمّدى و تشيع سرخ درگير علوى و تعاليم ستم ستيز و طاغوت ستيز الهى ـ در دو بعد طاغوت اقتصادى و سياسى ـ ارائه داده است.
در اين بخش به دقت تمام از چرايى روى گردانى نسل جوان از مذهب سخن رفته و دغدغه خاطر رهبران الهى نسبت به فرودستان نموده شده و درگيرى مستمر حاملان وحى با زراندوزان و زورگويان عرضه شده, و عدالت و لزوم گسترش آن به عنوان اصلى بنيادين در تعاليم الهى مطرح گرديده و تبعيضها و چند گونگيهاى فسادآفرين و فاصله هاى وحشتناك معيشتى بشدت طرد و نفى شده است. در بخش ديگر از اين مبحث, به نكته اى حساس اشاره رفته است و آن, چگونگى تحقق (تهاجم فرهنگى) است. استاد با هوشمندى توجه داده اند كه تهاجم, تنها و تنها در (خلأ) امكان پذير است: خلأ فكرى, عبادى, اسلامى, عملى و… و آنگاه ضمن توجه دادن به اهميت و سرنوشت سازى مسئله, به برخى از زمينه هاى اين (خلأ) توجه داده اند.
معرفى دقيق و گسترده اين اثر گرانقدر و تنبّه آفرين در اين سطور محدود ممكن نيست. اكنون ضمن فراخوانى خوانندگان به خواندن, در نگريستن و بهره گرفتن ازاين كتاب, بخشى ديگر ازعبارات بلند و زيباى آن را مى آورم:
بايد انديشه اى كرد … بايد بيدار شد… بايد تكانى خورد… بايد چشم را باز كرد و گوش را تيز… بايد خِرَد را به كار گرفت و تعهد را زنده كرد… بايد لحظاتى فكر كرد كه ما انقلاب كرده ايم و مدّعى انقلاب هستيم… آنهم انقلاب اسلامي… در يك كشور اسلامى شيعي… يعنى پايگاه تعاليم على و آل على (ع)… بايد به ياد آورد كه:
ـ ما, وارثان (نهج البلاغه) ايم در تاريخ…
ـ ما, تلاوت كنندگان خطبه هاى فاطميّه و واژه هاى خروش آفرين آن سخنان آتشينيم در جهان…
ـ ما, پيام گستران خون فجر و شفقيم در روزگار…
ـ ما, صاحبان (جغرافياى معنوى كربلا) و (تقويم روحى عاشورا)ايم…
ـ ما, سرايشگران سرودخوان معبد بزرگ مسئوليّت و تعهّد (صحيفه سجّاديّه)ايم…
ـ ما, سربرآورده از زندانهاى مخوف و تيغهاى آخته و شكنجه هاى خونين بنى اميّه و بنى عبّاسيم…
ـ ما, شاگردان كتابهاى مقدّسى هستيم كه در قفسهاى آهنين, به دست انسانهاى كاملى چون شهيد اول تأليف يافته است…
ـ ما, سربدارانيم و تشيّع شعاران…
ـ و سرانجام ما, منتظران حكومت آسمانى قرآن, در دولت عدل جهانى مهدى آلِ محمّديم…
و آيا سزاوار است كه نتوانيم آنهمه ميراث خورشيدى را زنده كنيم, و جامعه (نهج البلاغه) را بسازيم؟… نه, هرگز سزاوار نيست. و اگر چنين كرديم بخشوده نخواهيم گشت.
محمدعلى مهدوى راد
فهرست راهنماى ده ساله نشر دانش (١٣٦٩ ـ ١٣٥٩)
محمدعلى رونق. نشر دانش: فهرست راهنماى ده ساله (١٣٦٩ ـ ١٣٥٩). تهران, مركز نشر دانشگاهى, ١٣٧٠) ٨٤ص, وزيرى.
گردآورى اطلاعات كتابشناختى مطالب نشر يافته در مطبوعات كه با عنوانهايى چون راهنما, نمايه نامه, چكيده نامه و فهرست به منظور بازيابى سريع و نگهدارى پيشينه نشريات تهيه مى شود, از وظايف اصلى گردانندگان مطبوعات است.
مجله نشر دانش طى ده سال انتشار مستمر (١٣٥٩ ـ ١٣٦٩) نياز به فهرستى كامل از مطالب و نوشته هاى ارائه شده در خود داشت. كه اين امر براى مراجعه و استفاده آسانتر و برآوردن هدفهايى كه در بالا ذكر شد, بسيار ضرورى است.
تدوين (فهرست راهنماى ده ساله نشر دانش) كه به همت آقاى محمدعلى رونق, كتابدار با سابقه بخش اسناد كتابخانه مركزى دانشگاه شهيد چمران به انجام رسيده, تا حدى پاسخگوى اين نياز است.
اين فهرست در سه بخش تنظيم شده است: بخش اول سياهه كامل اطلاعات كتابشناختى مقاله ها; بخش دوّم نقد و بررسى كتاب; بخش سوّم فهرست راهنماى عمومى كه نمايه عام به شمار مى آيد و به شيوه فرهنگى تنظيم شده است.
در سياهه مقاله ها و نقدها, اطلاعات كامل كتابشناختى آورده شده است; علاوه بر آن اطلاعاتى اضافه در داخل قلاب آورده شده كه خود بر غناى اين فهرست مى افزايد.
به عنوان نمونه, مقاله زير كه نقد و بررسى يك كتاب است, به اين شكل آورده شده:
ديّانى, محمدحسين. (شبكه براى انتقال دانش فنى و حرفه اى). سال پنجم, شماره ششم (مهر و آبان ١٣٦٤) ص٥٠ ـ ٥١.
[نقد و بررسى كتاب شبكه براى انتقال دانش فنى و حرفه اى تأليف عبدالحسين آذرنگ]
نگارنده پس از مطالعه كامل مقدمه و مراجعه به فهرست راهنماى عمومى به اين نتيجه رسيده است كه جاداشت بخش چهارمى به اين فهرست افزوده شود و در آن سياهه كامل اطلاعات كتابشناختى نامه هاى منتشر شده, در مجله نشر دانش بيايد.
تعداد زيادى از نوشته هايى كه در بخش نامه هاى مجله نشر دانش نگارش يافته اطلاعات مفيدى درباره وضعيت نشر كتاب, ويرايش, حق مؤلف و جز آن به خواننده مى دهد كه جاى آن درمتن اصلى فهرست راهنماى ده ساله نشر دانش خالى است.
گردآورنده در فهرست راهنماى عمومى كه نمايه اى عام است, با ذكر عنوان نامه ها و ارجاع به سال و شماره و صفحه در مجلدات ده ساله نشر دانش اكتفا كرده است. اگر چه در جلوى اسامى نويسندگان نيز در رديف الفبايى به همان صورت ارجاع داده شده است; ولى اگر دربخش مجزايى اطلاعات كامل كتابشناختى نامه ها آورده مى شد, با ارجاع به شماره رديف, احتياج مراجعه كننده در بازبينى دوباره مجلات براى پيداكردن اطلاعات كامل كتابشناختى نامه ها, رفع مى گرديد.
شيوه نمايه سازى مقاله ها و انتخاب موضوع معمولاً در تمامى راهنماها, مقاله نامه ها و چكيده نامه ها با بهره گيرى از يك اصطلاحنامه موضوعى انجام مى شود. اين كار به جهت آن است كه مقاله ها بسيار تخصصى تر از كتاب بوده و به مقوله هاى محدودى مى پردازند.
ضمناً زبان اصطلاحنامه بسيار شيواتر از سرعنوانهاى موضوعى مى باشد. تهيه كننده (فهرست راهنماى ده ساله نشر دانش) در انتخاب موضوعات از كتاب (سرعنوانهاى موضوعى فارسى) استفاده كرده است كه اصطلاحهاى آن زياد مناسب محتواى مقاله هاى مجلات نيست.
اميد است در چاپ و نشرهاى آينده فهرست راهنماى ده ساله (١٣٦٩ ـ ١٣٧٩) به اين نكته توجه شود.
فهرست راهنماى ده ساله نشر دانش به عنوان يك كتاب مرجع مورد استفاده محققان و دانش پژوهان قرار خواهد گرفت. از آن جا كه اين راهنما در بخش مرجع كتابخانه ها جهت استفاده مكرر تعداد زيادى از مراجعه كنندگان نگهدارى خواهد شد, از اين رو لازم است با جلد محكمتر و قطع مناسب چاپ شود. در غير اين صورت شيرازه آن پس از چند بار استفاده از هم خواهد پاشيد و جلد مقوايى آن نيز سرنوشت بهترى نخواهد داشت.
اميدوارم مركز نشر دانشگاهى كه در به كارگيرى معيارهاى درست و جديد چاپ و نشر شهره بوده است, به اين نكته نيز توجه كند و اين كتاب مرجع را در چاپهاى بعدى با جلد و صحافى مناسب عرضه نمايد.
محمد فرح زاد
سير بى سلوك
بهاءالدين خرمشاهى. (تهران, انتشارات معين, ١٣٧٠). ٥٤٨ص, وزيرى.
اين كتاب مجموعه مقالات نويسنده است در باب دين, فلسفه, زبان, نقد و نشر; همراه با زندگينامه خودنوشت نويسنده در آغاز كتاب. پس از زندگينامه خودنوشت نويسنده كه بسيار دلكش و خواندنى به قلم آمده و از اطلاعات سودمندى نيز برخوردار است, فصل اول با عنوان قرآن پژوهى, شامل مقالاتى است در نقد و تحليل, شناسايى و شناساندن تفسيرها و كتابهايى درباره قرآن. اولين مقاله با عنوان (تفسير پوزيتيويستى قرآن) كه نقد كتاب (دين اركان طبيعت) است, نگاهى است هوشمندانه به چگونگى تفسير علمى قرآن كريم كه از اهم مقالات اين بخش توان شمرد. در مقالات ديگر از تاريخ قرآن مرحوم راميار, تفسير فخر رازى, تفسير كشف الأسرار, ترجمه الإتقان سيوطى, دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن, جمع و تدوين قرآن, الميزان و… به تفصيل و اجمال سخن رفته است. يادآورى كنم كه در مقاله تفسير فخر رازى, نتيجه بحث سودمند و نسبتاً مفصل نويسنده در نقص و تكميل تفسير, استوار نيست و قطعاً به دلايلى, چنانكه جاى ديگرى ياد كرده ام (آينه پژوهش, شماره٨, ص٢٧), و پژوهشيان ديگر با دقت تمام تصيرح كرده اند, تمام تفسير نگاشته خود فخر رازى است و نه ديگران.
بخش دوم, مباحثى است در حوزه دين پژوهى و شامل مقالاتى است تحت عنوان دايرة المعارف دين, فلسفه دين, خوارق عادات, عدل الهى و مسأله شر, اصول فقه شيعه, بحارالأنوار و…. در اين بخش نيز يادآورى كنم كه تصحيح و نشر الوافى را مؤسسه آل البيت در قم جزو برنامه هاى خود ندارد (ص٣٠٠), بلكه الوافى به همت مكتب الإمام اميرالمؤمنين على ـ ع ـ اصفهان در حال تحقيق و نشر است كه شانزده جلد آن منتشر شده است. همچنين گفتنى است كه بحارالأنوار, بخش عظيمى از نهج البلاغه را در بردارد و نيز احاديثى از كتب اربعه را. بخشهاى نهج البلاغه اخيراً به همت آقاى على انصاريان جدا شده و به همراه شرحهاى علامه مجلسى نشر يافته است. همچنين موارد بسيارى از نهج البلاغه و كتب اربعه در مقدمه (معجم الفاظ احاديث بحارالأنوار) نشان داده شده است. بنابراين آنچه در صفحه ٣١٠ با اندكى ترديد آمده است, بدون ترديد درست است. ديگر اينكه در صفحه ٣١٣, در ضمن فهرستهاى بحارالأنوار, (مستدرك سفينة البحار) مرحوم حاج شيخ على نمازى در ده جلد كه اثرى است بسيار رهگشا با فوائدى بسيار كه نيازمند معرفى دقيق است, يادكردنى بود كه ياد نشده است.
همچنين در صفحه ٣١٥, تصحيح مجدّد بحارالأنوار مانند الوافى, به وسيله مؤسسه آل البيت نويد داده شده است كه درست نيست. آنچه در همين صفحه از اختصاصات چاپ جديد (يعنى طبع سوّم) شمرده شده است, هيچكدام از اختصاصات اين چاپ نيست, و همه اينها در چاپ حروفى كه به عنوان دوميّن چاپ در اين مقاله ياد شده است, وجود دارد. نهايت اينكه ناشران بيروتى در ساختمان كتاب, ديگر سانى روا داشته و شرح حال علامه و… را به عنوان (صغر) آورده اند و…افزون بر اينها ياد كنم كه از مجلدات باقى مانده (٢٨ ـ ٣٤), جلد ٣٢ و ٣٣ با تصحيح علامه محمدباقر محمودى و به همت انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى نشر يافته و جلد ٣٤ در حال نشر است.
بخش بعدى كتاب با عنوان فلسفه و فلسفه علم, با شش مقاله بحثهايى سودمند و درخور نگرش و تأمل دارد. عناوين برخى از آنها چنين است: منطق: يكى از زبانهاى حقيقت, پوپر بزرگترين منتقد ماركسيسم, اتحاد عاقل و معقول و پرسش و پاسخ درباره كتاب (علم و دين), كه قبل از خواندن آن كتاب مهم, خواندن اين مصاحبه لازم مى نمايد.
در بخش كتاب و نقد كتاب, با چهار مقاله به مسائل مهم و جدّيِ كتابخوانى, نقد كتاب و نشر در ايران پرداخته شده است. مقاله آيين نقد كتاب در اين بخش از بهترين مقاله هايى است كه اين موضوع را كاويده است.
در واپسين بخش كتاب, مقالات پنجگانه (كژتابيهاى زبان) به يكى از مسائل مهم زبان, با نثرى طنز آلود و بسيار شيرين و خواندنى پرداخته است. اين مقالات در مطبوعات نقدهايى را نيز برانگيخت. دو مقاله پايانى كتاب با عناوين: زبان خموش و ليكن دهان پر از عربى است) و (روانشناسى نثر) نيزتأمل برانگيز, جدّى و جالب است. موضوع اين دو مقاله, يعنى چگونگى ارتباط فارسى با عربى, هنوز هم زمينه حرف و بحث دارد.
(سير بى سلوك), بر روى هم كتابى متنوع, جذاب و خواندنى است; اما از جناب خرمشاهى در شگفتم كه با همه كتابخوانى و كتابدانى و توجه به اهميت فهرستهاى راهنما, چگونه كتابى با اين همه پر مايگى را بدون فهرست تفصيلى موضوعات و ديگر فهرستها, رها كرده است!
محمدعلى مهدوى راد
گزيده تهذيب
ترجمه و تحقيق محمدباقر بهبودى. (چاپ اول: تهران, انتشارات كوير, ١٣٧٠). ٥ج, ٤١٠ « ٣٩٩ « ٤١٤ « ٤١٢ « ٣٩٨ص, وزيرى.
كتاب تهذيب الاحكام شيخ طوسى, پس از گذشت هزارسال از تأليف آن, هنوز از مراجع مهم روايى و ازكتب اربعه اماميه به شمار مى آيد. اين اثر از زمان تأليف آن تاكنون, پيوسته مدار استنباط و افتاء مجتهدان بوده و غبار زمان صفحات آن را نپوشانده است.
استاد محمدباقر بهبودى كه سالهاست در احاديث اهل بيت عصمت ـ ع ـ غور مى كند و همّت خود را يكسره به تصحيح و تنقيح جوامع روايى معطوف داشته, مدتى است كه عرضه صحاح احاديث كتب اربعه را در دستور كار خود قرار داده و پيشتر, كتابهاى گزيده كافى و گزيده من لايحضره الفقيه را منتشر كرده است.
آنچه اكنون به معرفى آن پرداخته مى شود, كتاب گزيده تهذيب است كه شامل صحاح كتاب تهذيب الاحكام است و درعين حال, شامل احاديث كتاب استبصار هم خواهد بود. در آغاز كتاب, مقدمه استاد بهبودى ـ به فارسى و عربى ـ آمده و سپس متن كتاب همراه با ترجمه فارسى آن در ذيل صفحه, آورده شده است.
آقاى بهبودى در مقدمه اين اثر از چگونگى كتاب تهذيب الاحكام و اشتمال آن بر احاديث صحيح و ضعيف و علّت آن, سخن گفته و در پايان افزوده است كه: شيخ طوسى به هيچ وجه صحت احاديث تهذيب را ضمانت نكرده است و نه تنها از درج احاديث ضعيف و تقيه آميز پروا و پرهيزى نداشته است, بلكه حتى المقدور و تا آنجا كه در دسترس داشته است, احاديث ضعيف و تقيه آميز را در ذيل مباحث گردآورى كرده است تا هر چه بهتر و بيشتر بتواند غائله اختلاف را حل كند و گويا به همين علت بوده است كه مى بينيم كتاب خود را تهذيب الاحكام مى نامد, نه آنكه تهذيب الاخبار بنامد.
با عنايت به اين مسأله, استاد بهبودى در اين اثر عهده دار استخراج احاديث صحيح تهذيب الاحكام گرديده و ٤٣٩٠ حديث را صحيح شناخته است.
استاد افزون بر گزينش احاديث صحيح به ترجمه روان و استوار احاديث همت گماشته, و گاه توضيحات و شرحهاى سودمندى بدانها افزوده است. و در مجموع كتابى ارجمند و خواندنى عرضه كرده است.
حروفچينى و صفحه آرايى اين اثر, چشمگير و مطلوب است و ناشر در عرضه يك كتاب زيبا و پاكيزه, كوتاهى نكرده است.
حسن علوى
بررسى انقلاب ايران
ع. باقى. (قم, نشر تفكر, ١٣٧٠). ج١, ٥٠٣ص, وزيرى.
انقلاب اسلامى ايران كه انفجار نور بود در ظلمت متراكم زشتيها و پليديها و تباهيها, ديگر سانى شگرف و عظيمى در صحنه اجتماع و صفحه ذهن جامعه ايران, بلكه جهان به وجود آورد. از آغازين روزهاى پيروزى اين حركت شكوهمند تاكنون, دهها كتاب در قالب تحليل, خاطره, گزارش و… در چگونگى آن نوشته و نشر شده است; كه متأسفانه غالباً به قلم ديگرانديشان بوده و مآلاً آميخته با غرض. به هر حال در نگريستن به زواياى اين موج سترگ و ارزيابى چند و چون آن با واقعنگرى و ارزيابيهاى مستند و متكى بر اسناد, از جمله ضرورتهاى تاريخ معاصر است; و اين كتاب را كه اكنون جلد اول آن منتشر شده است, بايد گامى تلقى كرد در اين زمينه. چهارچوب تحقيق در اين كتاب, زمينه هاى انقلاب و تحليل رويدادها تا سال ٥٧ است. اما از آن روى كه به گفته نويسنده (هيچ رويداد اجتماعى از تجارب و تأثير سابق برخود بدور نيست), به تجزيه و تحليل روندى كه منجر به انقلاب اسلامى شد نيز به گونه اى فشرده بحث شده است.
كتاب با پيشگفتارى آغاز مى شود در تبيين ضرورت بحث, چهارچوب تحقيق, روش تحليل در اين تحقيق و پيشينه كتاب. آنگاه بخش اول كتاب است با شش فصل كه با نگاهى گذرا به پيدايش صفويّه و چگونگى جريانهاى آن روزگار تا قاجاريه شروع مى شود و با بحث از جنبش تحريم تنباكو, جريان مشروطيت و مقدمات و نتايج آن ادامه مى يابد و در فصلهاى بعد از كودتا تا سقوط رضاخان سخن مى رود و نهضت ملى و چگونگى آن و نقش امريكا در كودتاى ٢٨ مرداد ارزيابى مى شود و در نهايت, نگاهى است به قيام سالهاى ٤١ و ٤٣ و ماجراى اصلاحات ارضى, نقش آيت الله بروجردى در جلوگيرى از اجراى آن, انقلاب سفيد, كاپيتولاسيون و قيام امام ـ رضوان الله عليه ـ و تبعيد آن بزرگوار.
با بخش دوّم, بدنه اصلى تحقيق آغاز مى شود; يعنى بررسى انقلاب اسلامى ايران. فصل اول با عنوان از فضاى باز تا جرقه انقلاب, به ارزيابى فضاى باز مصلحتى دوران حاكميت كارتر و مسأله حقوق بشر پرداخته و با تحليل بحران داخلى امريكا و مسائل حادّ سياسى كه در آن روزگاران در صحنه سياست جهانى مطرح بود, به توضيح و تبيين چگونگى نگارش مقاله (ايران و استعمار سرخ و سياه) پرداخته و از آن به عنوان جرقه انقلاب ياد شده است.
فصل دوّم گزارش چگونگى ظهور دولت و كابينه شريف امامى است و فصل سوّم, كيفيت شكل گرفتن و متلاشى شدن كابينه ازهارى. در فصل چهارم از آخرين تلاشهاى شاه براى حفظ سلطنت ياد شده و چگونگى روى كارآمدن سياستمداران منزوى و نيز سياست بازان حرفه اى تبيين شده است. و بالاخره, فصل پنجم اين بخش است با گزارش چگونگى بازگشت حضرت امام خمينى ـ رضوان الله عليه ـ به كشور تا پيروزى انقلاب در ٢٢ بهمن ٥٧.
در فصول ياد شده, چگونگى رهبريهاى هوشمندانه و مدبرانه رهبر كبير انقلاب تحليل شده و شيوه هايى به كار گرفته شده از سوى سياست حاكم براى خفه كردن انقلاب و روشهاى رهبرى انقلاب براى هر چه بيشتر شعله ور ساختن خشم امت, نموده شده است.
كتاب در كنار گزارش حوادث, از تحليل و ارزيابى رويدادها و روند انقلاب به دور نمانده و جاى جاى آن, چگونگى مواضع مختلف گروهها و جريانها در انقلاب بررسى شده است. چنانكه پيشتر گفتيم, پس از انقلاب دهها كتاب در قالب تحليل, خاطره و واقع نگارى درباره انقلاب اسلامى ايران, به قلم آمده است. از ويژگيهاى برجسته اين كتاب توجه به آن آثار و بهره گيرى از چگونگى تحليل آنان درباره انقلاب و نقد و تحليل ديدگاههاى مختلف درباره اين حركت عظيم است. مؤلف سعى كرده است آنچه را در زمينه هاى انقلاب بر اساس اسناد داراى نقش يافته, از نگاه تاريخى بنگرد و هر چيزى را در جايگاه خود تحليل كند. او هرگز به حذفهاى نامطلوب ـ كه اكنون متأسفانه باب شده است ـ دست نمى يازد. اما از ارزيابى و تحليل و نشان دادن واقعيتهاى آنچه بوده است نيز غفلت نمى كند. به هر حال كتاب بررسى انقلاب ايران, بر روى هم كتابى است سودمند, و خواننده با هر ديدگاهى از خواندن آن سود خواهد جست.
محمدعلى مهدوى راد
معجم الرموز و الإشارات
محمدرضا المامقانى. (قم, بى نا, ١٤١١). ٥٥٣ص, وزيرى.
از مشكلات خواندن و بهره گرفتن متون كهن, دريافتن رمزها و اشاراتى است كه مؤلفان آنها براى القاى مطالب, مفاهيم و اصطلاحاتى به كار مى گرفتند. اين رموز به هر انگيزه اى به كار گرفته مى شد, اكنون براستى محققان و حتى خبرگان پژوهش نيز از دريافت سريع مفهوم آنها عاجزند. توجه به اين چگونگى باعث مى شود تا جناب مامقانى دامن همت به كمر زنند و با تتبّعى درخور و در حدّ امكان, رموز و اشارات را يافته و مفاهيم آنها را تبيين كنند. پژوهشهاى ديگر در اين زمينه, گويا از محدوده رساله كوچك العلامات و الرموز عندالمؤلفين از دكتر حسين على محفوظ و چند مقاله كوتاه ديگر نمى گذرد. بنابراين تلاش و تحقيق مؤلف ستودنى است.
روشن است كه رمزها و اشاره ها گاه ويژه مؤلفى است در كتابى و گاه روش و شيوه اى است در دانشى و يا نگارش آثار متعدّدى. مؤلف در اين مجموعه به رمزها و اشاره هاى ازنوع دوّم پرداخته است و نه اوّل. وى پس از تبيين شيوه تحقيق درمقدمه كتاب, در ضمن فوائدى از مسائل قابل توجهى در اين باب سخن گفته است. از جمله رمزها در اصطلاح جريانهاى مختلف فرهنگى, مانند استنساخ كنندگان, قاريان, محدثان, رجاليان, لغويان, تبارشناسان, منجمان, شاعران, فيلسوفان و رمزهاى مؤلفان معاصر در نگارشها. مؤلف در پايان اين بخش, نگاهى دارد به رمزهاى ويژه برخى از مؤلفان و نيز رمزها و اشاراتى كه اكنون در نگارشها به كار گرفته مى شود. آنگاه گزارش رمزهاست در دو بخش:
١) حروف رمزى; مانند: آت: رمز مرآت العقول, ئر: بصائر الدرجات, ض: رياض المسائل و… يادآورى اين نكته لازم است كه رمزها گاه مشترك هستند, مانند اينكه (ئر), هم رمز بصائر الدرجات است و هم سرائر. يا (مل), هم رمز (كامل الزيارات) است و هم (أمل الآمل) و…. مؤلف به اين نكته توجه كرده و به چگونگى بازشناسى اين رمزها تنبه داده است.(ص٢٠). اين بخش بر اساس حروف الفبا تنظيم شده و مفهوم رمز كاملاً تبيين شده است. مثلاً: ير= التحرير: (تحرير الأحكام الشرعيه) فى الفقه, للعلامه جمال الدين أبى منصور الحسن بن يوسف بن على بن المطهر الحلّى(٦٤٨ ـ ٧٢٦هـ). يا: م.د= الميرزا محمد الأسترابادى, المتوفى سنه ١٠٨٣, صاحب الرجال الصغير و الوسيط و الكبير و قد يرمز له ب: (مح) كمامر يا: ش= علامة تذكر فى كتب الحديث للإشارة الى اشتراك جميع ما سبق من الحديث فى الروايه. و مانند اينها.
٢) علامتهاى رمزى; مثلاً :. = يوضع على الكلمه دالاً على الأهمال, و ٧= علامة تصحيح, توضع فى الحاشيه.
پس از اين بخش, قسم دوّم كتاب است با عنوان (الإشارات). در مقدمه اوّل كتاب, مفهوم اشاره از نظر لغوى و اصطلاحى توضيح داده شده است. سپس يادآورى شده كه آنچه در اين بخش آمده است, تبيين و توضيح اشاراتى است مربوط به رجال فقه و بعضاً عالمان از اصوليان, مفسّران و… مانند: ابن طى= صاحب المسائل, يا: السبعه و يا: مشايخ السبعه, السّمرى, الشهيد, الشهيدان, صاحب العمده, الغرويون, الفارسى, الأبى, الفاضلان, القدماء, الواسطى, ورام و….
كتاب, خاتمه اى نيز دارد كه در ضمن آن مؤلف برخى از اصطلاحات فقها را مانند الأشهر, الأظهر, الأصلح, الأقوى و… توضيح داده است.
فهرستهاى كتاب كه بخش عظيمى از كتاب را فراگرفته, بسيار كارآمد و سودمند است. در فهرست, اشارات اعلام, كتابها, نويسندگان, اصطلاحات ويژه علوم و رمزها آمده و به صفحات كتاب ارجاع داده شده است. از اين روى خواننده براى سهولت در دستيابى به مطلوب خوب است ابتدا به اين فهرست مراجعه كند و تفصيل و توضيح آن را در متن بيابد.
كتاب معجم الرموز, اثرى است گرانقدر, گره گشا و كارآمد. براى مؤلف توفيق تكميل آن را آرزو داريم.
محمدعلى مهدوى راد
تفسير كلامى قرآن مجيد
محمدحسين روحانى. (تهران, انتشارات توس, ١٣٧٠). ٣٤٧ص, وزيرى.
نقد و تحليل جريانهاى تفسيرنگارى و تفحص و تتبع درباره تفسير پژوهى در فرهنگ اسلامى به زبان پارسى, كم برگ است و كم بار. مجموعه نگاشته هاى جدّى در اين زمينه شايد از شمار انگشتان دست نيز تجاوز نكند. از اين روى همت جناب روحانى در نگارش كتابى در بررسى يكى از جريانهاى مهم تفسير نگارى ستودنى است. كتاب با مقدمه اى آغاز مى شود كه مؤلف در ضمن آن از اصول دين, لزوم تحقيق درباره آن, نقش مسائل اصول دين در روياروييهاى جوامع اسلامى, كلام, مفهوم دقيق آن و ارتباط آنچه ياد شد با قرآن و تفسير كلام الهى, بحث كرده و چگونگى تدوين كتاب و شيوه بحث و نگاهش به تفسير كلامى را باز نموده است. آنگاه بخش يكم كتاب آغاز مى شود با دو عنوان: شناسايى تفسير, و تفسير در تاريخ; كه بحثى است دراز دامن در اين زمينه. در ذيل عنوان اول, از معناى تفسير, مقدمات و لوازم تفسير سخن رفته و پس از آن براى آشنايى بيشتر با قرآن مجيد, چندين ديدگاه گوناگونِِ پيشنهاد شده, به توضيح آمده و (نگاه دسته بندى) ـ به تعبير مؤلف ـ و نگرش موضوعى, ناسودمند تلقى شده است كه جاى گفتگوى بسيار دارد. مؤلف در اين بخش ويژگيهاى قرآن را برشمرده و نتيجه گرفته است كه (ويژگى هاى قرآن يك چيز را به سادگى مى تواند نشان دهد: بحث انگيز بودن آيه هاى شريف قرآن مبين). (ص٧٣). در پايان اين بحث نگاه دو تن از عالمان و تفسير پژوهان بزرگ سنّى و شيعى را به قرآن و تفسير آن آورده و نقد و بررسى كرده است كه براستى چنانكه مؤلف نوشته است (شايستگى بارها خواندن و انديشيدن را دارد). اولى از امين الخولى و دوّمى از شهيد علامه محمدباقر صدر (كه اشتباهاً به آقاى سيد محمدباقر حكيم نسبت داده شده است.) (رك: علوم القرآن, المجمع العلمى الإسلامى, ص٦٦ به بعد كه بحثهاى نگاشته شده استاد شهيد است با تدريس آقاى حكيم در دانشكده اصول دين بغداد.)
فصل دوم اين بخش با عنوان (تفسير در تاريخ) به پيدايش و تحوّل تفسير پژوهى مى پردازد و مباحث كلى آن را ذيل عناوين استوارسازى متن, تفسير قرآن به قرآن, تفسير مأثور و تفسير استدلالى پايان مى برد. در ذيل تفسير مأثور, مؤلف به تفصيل از شخصيت على ـ ع ـ و ابن عباس سخن گفته است. و درباره ابن عباس بحث را بسيار گسترده است و مسأله ابن عباس و اموال بصره را به نقد و تحليل كشيده است. البته مؤلف در پايان به نقطه روشنى نمى رسد و مى نويسد: (با ابن عباس, اين چيستان بزرگ آفرين انگيز نگران كننده چه بايد كرد؟…. در زندگى اين مرد بزرگ گرهى هست. گرهى كه گشودن آن بزرگان فرهنگ اسلامى را درمانده كرده است. اگر كسى چنين برآورد كند كه مى تواند اين دشوارى را به كرانه گشايش برساند, چه از اين بهتر). (ص١٤٢ ـ ١٤٣). اولاً بايد ياد كنم كه بحثى به اين تفصيل درباره اين دو بزرگوار بدون توجه شايسته به جايگاه تفسيرى آنها (كه موضوع رساله است) مناسب نبود, ثانياً اين گره با همه دشوارى گويا با سنجش نقلها و ارزيابى متون كهن و تنبّه در دستهاى جعل و تحريف و… گشودنى است. در اين باره بحث همه سويه و ژرف علامه متتبّع, حضرت جعفرمرتضى عاملى خواندنى است. (ر.ك: ابن عباس و اموال البصره: دراسة و تحليل قم, ١٣٦٩ق). در ادامه اين بخش, ديدگاه مفسّران و عالمان بزرگ فريقين درباره قرآن, تفسير آن و چگونگى تفسير پذيرى قرآن آمده است.
بخش دوّم كه پايه و بنياد موضوع رساله است, با بحث (تأويل) آغاز مى شود و با عنوانهاى تعريف تأويل از ديدگاه قرآن ـ كه بحثى است مفصل در آيات مشتمل بر واژه تأويل ـ و آنگاه نتيجه گيرى كلى, ادامه مى يابد. در بخش سوّم, موضوع اصلى كتاب مطرح مى شود و با عنوان اصول اعتقادى در قرآن مجيد, به چهار مسأله مهم اعتقادى (غيب, يكتاپرستى, پيامبرى و رستاخيز) رسيدگى مى شود.
مؤلف در اين بخش, ديدگاه مفسّران را با نگرشهاى مختلف آورده و ارزيابى كرده است و در نتيجه گيرى كتاب, به چرايى اختلاف ديدگاهها اشاره كرده و راه حلهايى براى بهره ورى درست از تعاليم قرآن مطرح كرده است. حروفچينى و صحافى كتاب, چشم نواز و دقيق است. اما نه تنها از فهرستهاى فنى تهى است, بلكه فهرست تفصيلى و دقيق مطالب را نيز ندارد.
محمدعلى مهدوى راد
النظام السياسى فى الإسلام: رأى الشيعة, رأى السنّة, حكم الشرع
المحامى احمدحسين يعقوب. (قم, انتشارات انصاريان, ١٤١٢). ٣١٠ص, وزيرى.
جريان رهبرى در فرهنگ اسلامى و چگونگى شكل گيرى خلافت پس از رسول الله ـ ص ـ از جنجالى ترين بحثهاى كلامى است. تحليل و بررسى چرايى و چگونگى شكل گيرى خلافت و پيامدهاى آن در سده هاى اول و دوم و تأثير آن در تكوين انديشه هاى گونه گون كلامى, فقهى و اجتماعى و سياسى, از جمله تنبّه آفرين ترين حوادث صدر اسلام است. با اين نگرش, هنوز هم اين بحث زنده, جذّاب و رهگشاست. مؤلف اين كتاب با اين نگرش به مسأله خلافت و امامت پرداخته و كوشيده است تئوريهاى خلافت و امامت را از ديدگاه اهل سنّت و تشيع در ميزان شرع ارزيابى كند و براستى در موارد بسيارى, سره را از ناسره به زيبايى بازشناسانده و به نكات ارجمند و گرانقدرى دست يافته است.
مؤلف پس از مقدمه كتاب و اشاره به چگونگى تأليف آن, فصل اوّل را شروع مى كند با عنوان (تولية الإمام) و در بخش اوّل اين فصل از (القاب رئيس حكومت) در فرهنگ اسلامى سخن مى گويد. بحث او از (ولى الأمر) به عنوان لقب رئيس حكومت, دقيق و رهگشاست. پس از آن به تبيين و توضيح امام, به عنوان خليفه و اميرالمؤمنين پرداخته است. يادآورى كنم كه اظهار نظر مؤلف درباره واژه (اميرالمؤمنين) به لحاظ تاريخى درست نمى نمايد. وى معتقد است اين لقب براى اولين بار بر اساس ادعاى وى به عمر اطلاق شده است در حالى كه اين لقب در زمان پيامبر نيز به على ـ ع ـ اطلاق مى شده است. (ر.ك: حلية الأولياء, ج١, ص٦٣).
فصل دوم عهده دار بحث از چگونگى تكوين امامت و انعقاد رهبرى است. مؤلف هوشمندانه ديدگاههاى اهل سنت را در اين باب به نقد مى كشد و هيچكدام از تئوريهاى مطرح شده را برنمى تابد و نظريّه تشيع را (نصب امام) مطرح كرده و بر اساس نصوص غير قابل ترديد, آن را استوارترين رأى مى داند. از نكات قابل توجه اين بحث از يكسوى نمودن تناقضهاى متفكران عامه است و از سوى ديگر توجه دادن به اين نكته حسّاس كه اين تئوريها بيشتر متّكى به تفسير واقعيت بوده است تا مستند به شرع و نصوص دينى. فصل سوم در ادامه بحث فصل دوّم, گزارش دلايل تشيع بر ولايت على ـ ع ـ و اثبات آن است و فصل چهارم راههاى تحقق خلافت مطرح شده و مسأله بيعت و گونه هاى مختلف آن. در ادامه اين بحث در فصل پنجم, به تبيين مفهوم (اهل البيت) و (صحابه) پرداخته و نكات مهمى را مطرح كرده است. فصل ششم با عنوان (نسف النظام السياسى قبل تطبيقه), به عوامل ويرانگر در شكل گيرى صحيح خلافت پرداخته و نشان داده است كه قبل از آنكه خلافت بدان سان كه پيامبر مى خواسته است شكل گيرد, عواملى به تباهى آفرينى پرداخته و زمينه تكوين سالم آن را از بين برد. اين عوامل بر اساس يادكرد مؤلف عبارت است از: جلوگيرى از نگارش وصيتنامه در آستانه رحلت پيامبر, رويارويى با عترت و بيرون راندن آنان از صحنه و جلوگيرى از نقش آفرينى آنها و سپردن زمام امور به دست ابوبكر كه خليفه دوّم از آن به (فلته) ياد كرد. پس از اين, دلايل انصار و مهاجرين براى به دست گرفتن خلافت و نقد و تحليل اين دلائل با تكيه بر حق خلافت و خلافت حق نيز خواندنى و جالب است. فصل هفتم, گزارش روياروئيها و اعتراضها به خلافت است از مهاجران, انصار اهل البيت, على ـ ع ـ و…. فصل هشتم, آثار تثبيت خلافت در ابوبكر است كه مؤلف با عنوان (الآثار السياسيّة للفلته) به بررسى كشيده است و در ضمن آن از باور داشت ولايتعهدى در دين, دور داشتن عترت طاهره از صحنه اجتماع, تئورى خلافت به عنوان ملكى براى فرصت نگران, شرعيت يافتن اصل غلبه و زور…. به عنوان نتايج آن سخن رفته است. در فصل نهم از چگونگى شكل گيرى حكومت خلفا, على ـ ع, بنى اميه, بنى عباس و خلافت عثمانى بحث شده است كه با همه اختصار نكاتى تنبّه آفرين دارد. در فصل دهم از وظائف و اختيارات رهبرى گفتگو شده و در فصل يازدهم از همكاران و همراهان وى در اجراى احكام و اداره دولت و حراست از نظام.
در باب دوم كتاب در ضمن چهارفصل از چگونگى شكل گيرى حكومت در زمان پيامبر و اداره امور بحث شده و در باب سوّم با سه فصل, از مفهوم دولت و طبيعت آن در نظام سياسى اسلام, بحث شده است. و بالاخره باب چهارم بحثى است خواندنى با عنوان احزاب سياسى در اسلام.
بر روى هم كتاب حاضر از تحليل دقيق, نگرشى نكته ياب و ظرافت انديشى ويژه اى برخوردار است كه شايد توان گفت براى اولين بار محققى از اهل سنت از نصوص مهم كهن تاريخى در كتابها كه غالباً در قالب فضائل و مناقب پراكنده است, به يك تحليل سياسى دقيقى پرداخته است. خواننده شيعى شايد با برخى اندك از موارد آن همراه نباشد (كه برخى از اين موارد در مقدمه ناشر آمده است); اما با خواندن آن, قطعاً به آزادانديشى و ژرفنگرى مؤلف آفرين خواهد گفت.
محمدعلى مهدوى راد