آیینه پژوهش

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤

واكاوى هايى در نقد و نگارش
گلى زواره‌ غلامرضا


به مناسبت يكصدمين شماره مجله وزين آينه پژوهش, نخست درصدد گرديدم در نامه اى مختصر يا يادداشتى كوتاه نكاتى را قلمى كنم و پاسخ مكتوب سردبير دانشور اين نشريه را داده باشم اما به ذهنم رسيد واگويه هايى را در مقاله اى كه ملاحظه مى فرماييد با خوانندگان در ميان بگذارم, نخست اشاره اى به فرهنگ پژوهش در آيين اسلام نموده و كوشش هاى تحقيقاتى مسلمين را كه منحصر به ايجاد تمدن و فرهنگ اسلامى گرديد از نظر علاقه مندن گذرانيده و سير نگارش مشاهير مسلمان را تا پيدايش انقلاب اسلامى مرور كرده و در اين ميان جارى شدن جويبار مصفاى آينه پژوهش را واكاوى كرده و در ادامه بايسته هايى را در هشت محور يادآورى نموده ام. اميد آن كه اين درددل ها مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.

سرشتى شگفت
اى دو جهان از قَلَمت يك رقم
بى رقمت لوح دو عالم عدم
در كف من مشعل توفيق نِه
ره به نهانخانه (تحقيق) ده

يكى از كشش هاى سرشتى و درونى انسان, گرايش به سوى حقيقت است. اين انگيزه فطرى آدمى را بر خلاف مشقّت ها, سختى ها و مرارت ها به سوى درك حقايق ناب سوق داده و نوعى بصيرت, معرفت و علوم گوناگون را برايش به ارمغان آورده است. بر اساس اين جاذبه درونى است كه درك معارف و كمالات براى انسان وجد و نشاط و انبساط خاصى دارد.
به كمك اين نيروى نهفته دانشوران, حكيمان, مخترعان و مكتشفان پرده هاى جهل و بى خبرى را كنار زده اند و به افق هاى درخشان و شكوهمند رسيده اند و كاخ عظيم فرهنگ و تمدن را پى ريزى كرده اند.
در تعاليم اسلامى به رشد و پرورش اين ميل مقدس توجه شايانى شده و در نظام تربيتى اسلام توجه به كشف حقايق و پرهيز از آفات آن, جايگاهى ويژه دارد. مهم ترين عامل در احياى اين جنبه جالب, خضوع در برابر تحقيقات اصيل و پرهيز از هر نوع مجادله, مخاصمه و مقامت در برابر آنهاست.
قرآن كريم كه معجزه خاتم پيامبران و برهان رسالت نبى اكرم(ص) است و جاودانگى پيام رسالتش اجتناب ناپذير بوده و در جامعيت آن خدشه راه ندارد, هر گونه گفتار و كردارى را كه از روى ژرف انديشى و شناخت نباشد, نفى مى كند و براى انسان هايى فرجام بد تعيين نموده كه اهل خردمندى, تفقّه و بصيرت نبوده باشند و به دليل اعراض از حق جويى و كسب آگاهى, در غفلت و ضلالت به سر مى برند.١
اين كلام ملكوتى و آسمانى از آدمى مى خواهد با بينش و بصيرت به فرمان الهى گردن نهد. قرآن نيز بر اساس علم و تحقيق, حقانيت خود را به اثبات مى رساند.٢
از سوى ديگر, كلام وحى و تعاليم اسلامى براى قلم و نگارش, قداست و حرمت ويژه اى قائل است. خداوند در اولين آيه سوره قلم, به (قَلَم) سوگند مى خورد و امام صادق(ع) مداد دانشمندان را بر خون شهيدان برتر مى داند!٣ آن امام همام از پيروانش مى خواهد براى حفظ حقايق دينى, به نگارش روى آورند, و نيز افزوده اند: (جان آدمى به نوشتار تكيه مى كند و آرام مى گيرد). آن حضرت تأكيد مى فرمايند: (نگاشته هاى خود را نگاهدارى كنيد كه در آينده بدان ها نياز پيدا مى كنيد) و توصيه نموده اند: (در زمان هاى آشفته اى كه در پيش است جز با نوشته ها, به چيز ديگرى نمى توان مأنوس گرديد و آرام گرفت).٤ رسول اكرم از مسلمين مى خواهد دانش را با كتابت صيانت كنند و فرموده اند: نوشتار علمى مى تواند مؤمنى را از گزند آتش جهنم برهاند.٥
البته در فرهنگ اسلامى تحقيقى حاوى ارزش است كه با مقتضيات جامعه تناسب داشته باشد و پژوهشگر, زمان شناسى و موقعيت سنجى را در نظر گيرد و در يك كلام گره گشايى از دشوارى هاى مردم بنمايد. حضرت على(ع) فرموده اند: (من عرف الايام لم يغفل عن الاستعداد; كسى كه اوضاع روزگار را مى شناسد, از آمادگى در برابر مقتضيات آن غفلت نمى ورزد).٦ همچنين امام صادق(ع) مى فرمايند: (العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس;٧ يعنى كسى كه زمان شناس باشد, مورد هجوم تندبادهاى حوادث قرار نمى گيرد). به علاوه, تحقيقات و پژوهش هاى علمى بايد در موضوعاتى باشد كه بهتر نتيجه مى دهد. امام على توصيه نموده اند: (فخذوا من كلِّ علمٍ احسنه; دانش هايى را فراگيريد كه شايسته ترند).٨
اسلام معيارها و ملاك هايى را براى تحقيقات تعيين نموده تا اين تلاش به سعادت, ترقى و هدايت انسان كمك كند, قوه ادراك و تفكرش را تقويت نمايد, فضيلت هاى معنوى را در جامعه رواج دهد. بنابراين پژوهش ها در صورتى پربار, مفيد و حاوى ارزش اند كه در خدمت آرمان هاى اخلاقى باشند و جامعه را از انحرافات, جمودها, بدعت ها, اعوجاج ها و جهالت ها برهانند, گره هاى كور را گشوده, براى گرفتارى ها راه حل بيابند و نابسامانى ها را سامان دهند.
شخص محقق از ديدگاه باورهاى ارزشى قرآن و حديث بايد با خلوص نيت, علو همت و كوشش صادقانه وارد اين عرصه گردد و حُسن خلق و فروتنى را شيوه خود قرار دهد و براى كسب مكارم بكوشد. شهد شكوفايى
مسلمانان با الهام از قرآن و سيره نبوى و به كار بستن دستورهاى دينى, از همان قُرون اوليه به كوشش توأم با پژوهش روى آوردند و تمدن عظيمى را بنيان نهادند و نوابغ و دانشوران متعددى را در علوم گوناگون به جهان تقديم نمودند و به علم و فرهنگ بشرى كمك فراوان كردند. گوستاولوبون مى نويسد: (اسلام براى اكتشافات علمى از هر دينى مناسب تر و ملايم تر است; چون پيامبر آمد و يك قرن از ظهورش گذشت… در هر شهرى كه پرچم اسلام در آن به اهتزاز درآمد, تمدن نيز با درخشندگى خيره كننده خود در آن تجلّى نمود.٩
خانم دكتر زيگريد هونكه, محقق اروپايى, به نكات جالبى اشاره دارد:
(مسلمانان وارث علوم پيشينيان خود شدند, ولى نه نسخه بردار آنان. اين, هم در مورد وسايل علمى صادق است و هم در مورد علومى كه با آنان تا آن زمان هيچ تماسى نداشتند. انسان از عدم پيش داورى آنان تعجب مى كند. برق نام و علم كسى چشمشان را نمى زد و مانع نمى شد كه نتايج علمى كسى را دوباره كنترل كنند تا احتمالاً اشتباهش را تصحيح نمايند و روى آن زمينه جديد به دست آمده, سيستم علمى و جديد خود را بسازند; حتى نوشته هاى كسى همچون ارسطو يا بطليموس را با ديده انتقادى بررسى مى كردند. حقيقت جويى سرسختانه, آنان را بدون ترديد به سوى مشاهده علمى سوق مى داد. نتايج دقيق علم, پايه زندگى مادى و معنوى آنان را تشكيل مى داد).١٠

وى در جاى ديگر يادآور مى شود:
(دانشمندان اسلامى به عوامل متغيرى توجه يافتند كه به وسيله پيشينيان, ثابت اعلام شده بود. آنان متوجه زاويه متمايل محور زمين شدند… اين اندازه گيرى آنان حتى يك ثانيه هم پس و پيش ندارد. با اين كشف, پُشتكار خود را در آزمايش ها به كار بردند و همچنين ظرافت حواسشان را براى درك كمترين تغيير نشان دادند).١١
خانم هونكه, به اين واقعيت اشاره دارد كه در زمانى كه در اروپاى قرون وسطا هرگونه بيمارى را مجازاتى براى بشر مى دانستند و حتى امراض جسمى را نتيجه حلول شيطان تلقى مى كردند و تمام افراد بيمار تا قرن هيجدهم دچار لعن و نفرين بودند و حتى بيمارى هاى بدنى ناشناخته بود و با اطمينان كامل جزء جن زدگى و حلول ارواح پليد در جسم بيمار به شمار مى رفت, در اسپانيا مسلمانان بيمارستان هايى براى درمان اختلالات روانى داشتند. به باور وى روش دانشمندان مسلمان براى درمان بيماران, اصولى و علمى بود. به علاوه, شيوه آنان در حفاظت و تقويت روحيه بيماران, بشردوستانه است و سرمشقى براى مغرب زمين به شمار مى رود.١٢
وى مى افزايد:
(در مورد علت بيمارى طاعون, اروپاييان تصور مى نمودند دود متعفن آسمان و بخار مسموم شهاب هايى كه به زمين پرتاب مى شوند يا گازهايى كه از رگه هاى زمين بيرون مى آيند, طاعون را پديد مى آورد! اما يك دانشمند اسلامى توجه انسان هاى وحشت زده را به سوى حقيقتى ديگر برگردانيد. ابن الخطيب, پزشك و دانشور اندلسى, چگونگى واگير شدن و انتشار اين بيمارى را واضح و منطقى در كتابى شرح داد و مُسرى بودن آن را اثبات كرد و با آزمايش هاى علمى و تشريح جسد و بررسى هاى پژوهشى مدارك و دلايل غير قابل ترديدى ارائه داد).١٣
وى مى نويسد:
(مسلمانان معلوماتى را كه از يونانيان گرفتند, به وسيله آزمايش هاى تجربى رشد دادند و بسيار پيش بردند. آنان مخترع آزمايش تجربى و آن هم به قاطع ترين معنايش هستند. آنان پايه گذار واقعى تحقيقات علمى اند. مصدر اصلى تمام تحقيقات علمى كه كشف واقعيت مفردات بود, اولين بار به وسيله مسلمانان انجام شد. آنان به طور خستگى ناپذير با مشاهدات و اندازه گيرى هاى خود نقطه مورد نظرشان را احاطه مى كردند و آن قدر آن را در تنگناى تحقيقات قرار مى دادند تا به واقعيت برسد. اين كار را با چنان روحيه آزاد انجام مى دادند كه بايد قبول كرد كه هشتصد سال از اروپا جلو بودند. تمدن اسلامى كه به وسيله مسلمانان آغاز شد, نه تنها ميراث يونان را از انهدام و فراموشى نجات داد و آن را اسلوب و نظم بخشيد و به اروپا داد, بلكه پايه گذار شيمى آزمايشى, فيزيك, جبر, علم حساب به مفهوم امروزى, مثلثات فضايى, زمين شناسى و جامعه شناسى گرديد. تمدن اسلامى كشف ها و اختراعات گرانبهاى بى شمارى در همه بخش هاى علوم تجربى كه اكثر آنها را بعدها نويسندگان اروپايى به حساب خودشان گذاشتند, به مغرب زمين هديه كرده است).١٤

وى اعتراف مى كند:
(اين نهضت فرهنگى عظيم اسلامى, عجيب ترين مظاهر تاريخ تحول بشريّت را به وجود آورد. سير صعودى اين تمدن كه به صيانت حاملين آن بر تمدن هاى ملت هاى كهن منتهى شد, چنان است كه نفس انسان را مى ربايد و در تاريخ بى نظير است).١٥
و مى افزايد:
(در همين سال كه جهان اسلامى به سوى عالى ترين دوران طلايى تاريخش مى شتافت, اروپا با ترس از به آخر رسيدن عالم, از نظر تاريخى و جغرافيايى و سيارات, در نبرد بود).١٦
هونكه متذكر مى گردد:
(مسلمانان بودند كه با ترجمه آثار يونان قديم از زبان يونانى به عربى و شرح هايى كه بر آنها نوشتند و نيز آثار خودشان, آن روحيه علمى فكر كردن و تحقيقاتى عمل كردن را, در بين ژرمن ها, با زحمت پايه گذارى كردند).١٧
مشاهده مى شود چگونه اعتقادات و باورهاى اسلامى, به صورت سرچشمه هاى تحقيقات, فرهنگ و تمدن در مى آيد و جويبارها و رودخانه هاى خروشانى را به سوى دشت هاى تشنه انسان ها جارى مى نمايد و بر همه مخالفان هم ثابت مى گردد كه فرهنگ اسلامى مولّد است, اگر مسلمانان از آن بهره ببرند. اندك اندك اين نهر خروشان بر پهنه دشت ها پيش مى رود, آن را آبيارى مى كند و بوستانى معطر از علم و معرفت پديد مى آورد. اينجا ديگر مذهب, شكوه علمى خود را به نمايش مى گذارد.١٨
شيخ محمد عبده در پاسخ به يك كشيش مسيحى گفت:
(جهان اسلام از قطعه ها و تكه پاره ها و از مواد متلاشى شده تمدن هاى مختلف مايه اى ساخت و از آن تمدن و فرهنگ اسلامى را به وجود آورد و در آن وقت دنياى مسيحيت در نهايت توحّش و بربريّت زندگى مى كرد. در آن زمان دنياى مسيحيت به بهانه ديانت, از علم فاصله گرفته بود و دنياى اسلام با ارزش هاى آيين خود پيوندى استوار و پاك داشت; اما از وقتى ما اسلام را رها كرديم و شما مسيحيت را رها كرديد, ما رو به انحطاط نهاديم و شما راه ترقى را پيموديد اصلاً پيدايش مذهب پروتستان معلول برخوردتان با دنياى اسلام بود).١٩
سرانجام مسلمين كه آن شكوفايى علمى و بى نظير را از خود نشان دادند و به گفته پروفسور گيب روحيات و افكارشان, روح تاريك مردم قرون گذشته غرب را روشن ساخت و آنان را به سوى جهان وسيع ترى هدايت كرد,٢٠ از قرآن كه نور علم و نيروى ابتكار و ابداع و درخشش فكرى به آنان بخشيده بود, جدا شدند و از سنت نبوى كه تمدنشان را به صورت نظام كاملى از پژوهش و محصولات علمى و فرهنگى درآورده بود, فاصله گرفتند و در نتيجه, باران رحمت و نهر علوم اسلامى كه در طول چندين قرن جهان بشريت را سيراب مى كرد, به دشتى كم حاصل تبديل گشت و در مقابلِ تمدن رو به افول آنان, تمدنى ظاهر گرديد كه ملل غربى پيشاپيش آن در حركت بودند; تا اينكه پرچم قدرت جهانى را تصاحب كردند و از طريق اكتشافات جغرافيايى, جهانگردى و مانند آن بر منابع مادى و معنوى جهان اسلام تسلط يافتند و به غارت قلمرو مسلمين روى آوردند و هنگامى مسلمانان از اين غفلت بيرون آمدند كه بسيارى از بلاد اسلامى تحت استيلاى غربى ها درآمده و حتى فرهنگ و افكار آنان در مناسبات اجتماعى و زندگى فردى و جمعى مسلمين نفوذ كرده و استقلال واقعى, هويت اصيل و فرهنگ فرزانگى آنان را در معرض تهديد قرار داده بود.٢١ حافظان باروى باورها
اگر چه جهان اسلام چنين شيوه نگران كننده اى را پيش گرفت, اما محققان و فرزانگان اعم ّ از شيعه و سنّى دفاع از مرزهاى اعتقادى, گسترش معارف دينى و توجه به مقتضيات زمان و پاسخگويى به شبهات را وظيفه اى سترگ براى خود تلقّى كردند. با نگاهى عميق به محصولات پژوهش هاى علماى مسلمان در طول قرون متمادى, اين حقيقت آشكار مى گردد كه آنان بر خلاف تنگناهاى فرساينده, دشوارى هاى جانكاه و فقدان امكانات لازم, با نيّتى صادقانه و خالصانه تمام توان فكرى و علمى خود را به كار گرفتند تا ميراثى پربار, آموزنده و ارزنده در اختيار نسل هاى بعدى بگذراند, پژوهش هاى پيشينيان را ژرفايى بخشيده, اُفق هاى جديد را بر روى تشنگان معارف ناب بگشايند و در ضمن, يورش هاى سهمگين و توفان هاى شديد ملحدان, مرداب هاى خطرناك منحرفان و باتلاق هاى بدعت گذاران را خنثى كنند.
آنان در امواجى از دشنام ها و سعايت ها و فشارهاى سياسى, سختى هاى زيادى را پذيرا شدند تا مشعل معرفت را روشن نگاه دارند و جامعه را از خلل هاى فكرى و آسيب هاى فرهنگى محافظت كنند و سخت كوشى, اهتمام وافر و كاوش هاى مرارت زا را بر عافيت طلبى ترجيح دادند و با سعدى هم آواز شدند كه:
غوّاص اگر انديشه كند كام نهنگ
هرگز نكند دُرّ گرانمايه به چنگ
و به گفته فخر الدين اسعد گرگانى:
ز دشمن كى حذر جويد هنرجوى
ز دريا كى بپرهيزد گهر جوى
تلاش آنان تحقيقى از سر دلسوزى بود, نه تقليدى فرصت سوز و تلف كننده وقت. به قول مولوى:
از مُحقّق تا مقلّد فرق هاست
كاين چو داود است و آن ديگر صداست
منبع گفتار اين سوزى بود
و آن مقلّد كُهنه آموزى بود

ميرحامد حسين, هنگامى كه خود را مكلّف مى بيند مطالب نادرست كتاب تحفه اثنا عشريه را روشن كند, نخست خود را براى اداى تكليف مهيا مى نمايد, سپس به فكر تهيه مقدمات عمل به اين تكليف مى افتد. همين كه مى بيند كتاب مزبور اشتباهاتى دارد و لازم است جهل پراكنى هاى آن پاسخ داده و جبران شود و تفرقه آفرينى هاى آن را باز پس راند و دروغ هايش را افشا كند, در وهله اول به دنبال گسترش معلومات خويش و يافتن منابع و مدارك وسيع مى رود و سال ها در اين زمينه تلاش مى كند, سرانجام اثرى ارزشمند, پرمايه و غنى با عنوان عبقات الانوار تأليف مى نمايد تا بگويد: اين است تربيت علمى مكتب اسلام. اين است معناى تحقيق و ژرف نگرى و اين است سند حقانيت فرهنگ عترت نبى اكرم).٢٢
قاضى نوراللّه شوشترى به دليل تأليف كتاب احقاق الحق زير ضربات تازيانه دشمن در اكبرآباد هند به شهادت رسيد.٢٣ او جرمش اين بود كه مردمان را به سوى حق دعوت مى كرد, احكام خدا را برپا مى داشت و با پرتوافشانى دانش خويش, تيرگى هاى جهالت را مى زدود.٢٤ آيت اللّه شيخ محمد حسن نجفى كتاب جواهر الكلام را كه يك دوره كامل فقه استدلالى است, در گرماى طاقت فرساى نجف نگاشت و حتى هنگام وفات فرزندش, از تأليف آن دست بر نداشت.٢٥
جرجى زيدان, مورخ معروف لبنانى, در كتاب مشهور خود, تاريخ آداب اللغة العربيه كه تاريخ ادبيات عرب در چهار مجلّد است, شيعه را طايفه اى كوچك معرّفى كرد كه آثار قابل اعتنايى ندارد. شيخ آقا بزرگ تهرانى, سيد حسن صدر و شيخ محمد حسين كاشف العظماء از اين اظهار نظر برآشفتند, چرا كه واقعيت نداشت و بر آن شدند هر يك در باب معرفى فرهنگ غنى تشيع تلاشى پژوهشى را عهده دار شوند. شيخ آقا بزرگ تهرانى طبقات اعلام الشيعه و الذريعه را به رشته تأليف در آورد و محصول كوشش سيد حسن صدر كتاب تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام بود و كاشف الغطاء هم كتاب جرجى زيدان را نقد نمود و اشتباهاتش را باز گفت. البته در ضمن, كوشش هاى مؤلف را در تأليف آن ستود. آرى دانشوران شيعه در دفاع از اركان فضيلت و براى معرفى فرهنگ تشيع ساليان متمادى زحمت مى كشند و ابعاد و جوانب يك مكتب دينى و حماسى را به جامعه باز مى شناسانند.٢٦
از آنجا كه حق هشام بن حكم به عنوان دانشور شيعه و پرورش يافته مكتب ائمه هدا, در بين نوشته هاى مستشرقين و حتى در كتاب ملل و نحل شهرستانى درست ادا نشده بود, آيت اللّه سيد احمد صفايى خوانسارى مدت سه سال به تتبع و مطالعه منابع پرداخت و كتاب معروف هشام بن الحكم متكلم معروف قرن دوم هجرى را نگاشت كه در اين زمينه جامعيت فوق العاده اى دارد.
شيخ عبدالحسين شرف الدين كه پاسدار بزرگ حقايق اسلامى و معارف اهل بيت است, در راه شناسانيدن درست و حكيمانه مذهب تشيع در دنياى پر آشوب قرن چهاردهم هجرى, گام هاى بلندى برداشت. از كارهاى موفق او, تحقيقات علمى است كه شيخ آقا بزرگ تهرانى اين جنبه را چنين وصف مى كند:
(شرف الدين كوشش خود را پژوهش در مباحث شيعى قرار داد و روزگار و قلم خويش را وقف اين عرصه نمود و براى اين مقصد اسناد و مدارك و نوشته هاى تاريخ اسلام را با دقت و ژرف كاوى خواند و به پالايش آن ها پرداخت تا نكات معتبر را از مطالب فاقد اعتبار باز شناسد و حقيقت محتوم را از برخى توهّمات و تخيلات جدا كرد).٢٧
علامه طباطبايى در برابر امواج ماده گرايى و افكار الحادى, كتاب گران سنگ اصول فلسفه و روش رئاليسم را به نگارش درآورد و وقتى تفكر باستان گرايى خواست چندين قرن شكوفايى فرهنگى و علمى ايران را به بركت اسلام فراموش كند شهيد مطهرى به تأليف كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران روى آورد.
استاد محمدرضا حكيمى مى نويسد:
(در فرهنگ دينى, عالمانى قرار دارند كه با تأليفات مستند و عميق و امين و روشنگر خود به نشر تفكر صحيح پرداخته اند و ناهماهنگى هايى را كه در مسير ذهنيّت اجتماع بوده يا به وجود آمده است, رفع كرده اند و خلق را از افتادن در مهلكه القائات نادرست و تشكيكات ناروا و در نتيجه, رها بودن و تحير و بى ايمانى رهايى بخشيده اند و با توضيح دادن وجه درست در مورد حقيقت هاى تحريف شده, به صحت و اصالت فكر و باور جامعه, كمك كرده اند. اين گونه عالمان با ده ها نوع گرفتارى, تحمل مشقت ومحروميت هاى گوناگون… همواره دست به گريبان بوده اند).٢٨ چشمه اى كه در كوير جوشيد
تحقيق و كاوش هاى علمى بدين گونه در طول تاريخ با فراز و فرودهاى متعددى همراه بوده است; تا آنكه با پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى و استقرار نظام اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى, دوران طلايى پژوهش هاى دينى فرا رسيد و به بركت اين خورشيد فروزان محققان در تحقيقات دينى به لحاظ كمّى و كيفى به بالندگى ويژه اى رسيدند, ده ها مركز پژوهشى وابسته به حوزه و دانشگاه بنيان نهاده شدند, نشريات گوناگونى در موضوعات متعدد علوم و معارف اسلامى سر برآوردند و كتاب هاى فراوانى در اين عرصه ها به رشته نگارش در آمدند.
در اين ميان, دو ماهنامه آينه پژوهش از بهار ١٣٦٩ تولّد خويش را اعلام كرد; نشريه اى كه به لحاظ محتوا و ساختار و هدفى كه در پى داشت, كاملاً حركتى ابتكارى محسوب مى گرديد و از همان نخستين شماره ها مورد استقبال اصحاب قلم و كوشندگان پژوهشگر و منتقدين منصف قرار گرفت; مجله اى كه در حوزه نقد كتاب و شناخت منابع اسلامى و بايسته هاى نشر در حوزه فرهنگ اسلامى, گامى نخست تلقى مى گرديد; جريده اى كه تازه هاى تفحص و جهدهاى ژرف, نكته يابى ها و باريك بينى هاى ظريفى را در آينه با صفاى خود, پيش روى خوانندگان فاضل نهاد و ضمن اشاره به ابتكارات و ابداعات در تأليف آثار و نگاشته هاى حوزوى و دانشگاهى, تأمّلات و خطاها و لغزش ها را باز گفت, تا اين گونه آثار با درنگى ژرف تر و پالايش و پيدايش و به دور از كاستى ها عرضه گردند و عرصه هاى علمى و معرفتى حوزه فرهنگ اسلامى, پربارتر و سودمندتر و كارگشاتر شوند. آينه پژوهش ضمن ارج نهادن به پژوهندگانى كه در پس سال ها رنج و مشقّت و سخت كوشى, تأليفاتى مفيد بر جاى نهاده اند و روزنه هاى اميدوار كننده اى را بر روى علاقه مندان گشوده اند, زيان هاى سطحى نگرى, دوباره كارى و تأليفات تكرارى و بازارى را باز گفت و عوارض اين مسير تباه كننده را كه عمرها را تلف مى كند, خستگى و درماندگى به دنبال دارد, فروغ ذوق ها را خاموش مى كند و طراوت و نگاه نو را دفن مى نمايد, يادآور گرديد.
اين مجله حلقه ارتباطى گرديد بين محققانى ماهر و پرسابقه كه كارنامه اى درخشان از خود به يادگار نهاده اند و تجربه هاى گرانبهايى اندوخته اند, با نسل جوانى كه به تازگى چنين توفيقى را رفيق راه خويش نموده اند و اميد يارى از پيش كسوتان اين عرصه دارند.
آينه پژوهش شيوه هاى درست نگارش و ويرايش را پيش روى خوانندگانى نهاد كه در پى يافتن روشى مطلوب, دچار ترديد و درماندگى شده اند و در اين زمينه ها نيازمند يافته هاى دقيق, جديد و اصولى و خردپسند و معتبر هستند و براى كاستن از كوشش هاى تكرارى در خصوص پژوهش هاى در آستانه نشر به اطلاع رسانى پرداخت كه اين روند استمرار نيافت.
دست اندركاران اين نشريه, اگر چه راهى پر سنگلاخ و دشوار را طى كردند و رويارويى با تنگناها را از عمق وجود پذيرا شدند, اما براى نيل به هدف هاى ويژه تحقيق و به قصد بهسازى پژوهش و نشر دينى, نكات تازه اى را در اين راستا به خوانندگان خود آموزش دادند و در عين حال روحيه نقد و انتقاد را به انگيزه رفع كاستى ها و گام نهادن به سوى رشد و تعالى, ترويج نمودند.
آينه پژوهش به نويسندگان نوپا و جوانان اهل قلم نويد داد در پرتو رياضت هاى علمى و دستيابى به مهارت ها و توانايى هاى عملى, در برابر گرايش هاى گوناگون و در معركه آراى مختلف نه تنها آسيب پذير نخواهند بود, بلكه مصونيت خواهند داشت و از مسير تحقيق هيچ گاه منحرف نخواهند شد و اگر چنين شيوه اى را خالصانه و با انگيزه اى پاك ادامه دهند, به تدريج به آفرينش هاى آموزنده و معيارهاى خردپسند دست خواهند يافت و استمرار اين مسير خلاقيت ها را شكوفا مى كند و افق هاى تازه اى بر روى آيندگان مى گشايد.
در مجموع اين مجله كوشيده اصول زير را در مقالات, نقدها و كتاب شناسى هاى خود مورد توجه قرار دهد:
١. دقت در ساختار و نگارش مطالب, تفحص و كسب آگاهى در طرحى منظم و منسجم و هدف دار;
٢. اعتدال فكرى و اصابت نظر در تحقيق كه استوارى و ماندگارى و اثربخشى تحقيق را به دنبال دارد;
٣. پرهيز از گرايش هاى گروهى و جناحى و انواع تعصب ها و انجمادهاى فكرى و برخوردارى از وسعت نظر و سعه صدر;
٤. ترويج انديشه هاى پويا و داراى نبوغ و ابتكار و معرفى آثارى كه سبك نو و شيوه اى شايسته را پى گرفته اند;
٥. تأكيد بر روح علمى و اينكه پژوهشگر در ژرف نگرى, اجازه ندهد كارها آسان و خرد گرفته شود; زيرا به اتكاى چنين روحيه اى است كه محقق همواره از شتاب مى گريزد و هنگام برترى دادن نكته اى بر نكته ديگر, حق را در نظر مى گيرد;
٦. اتصاف به انصاف در تحقيق علمى و فرهنگى. اين ويژگى باعث مى شود كه نويسنده بر خود سخت گيرد و خطا و سهو خويش را ناديده نينگارد و هرگاه دچار اشتباه شد, به سختى بر خود بپيچد و با اتخاذ تدابيرى صحيح در رفع آن بكوشد تا سبب گمراهى ديگر جويندگان دانش و معرفت نشود و با نمايش ژرف ناى پژوهش و پهنه دانش خود, از پرورش قلم خطانويس جلوگيرى كند;
٧. پرورش انديشه. يعنى محقق پس از تكميل مطالعات و تفحص در آثار و افكار قدما و احاطه بر جوانب انديشه دانشوران سلف و اشراف كامل بر مباحث مورد تحقيق, به اجتهاد و اظهار نظر بپردازد و بعد از پرورانيدن انديشه خويش با سبكى خاص و روشى بديع, آرا و عقايد خود را در قالب تأليف در آورد و در معرض استفاده اهل فن قرار دهد و به سرمايه سرعت انتقال, صحت و صفاى قريحه, ذوق سرشار و حسن سليقه در گزينش مطالب و اعراض از تجملات و اشتغال تام ّ به پژوهش, آراسته باشد;
٨. اصرار بر كنجكاوى محققانه. اين ويژگى ديدگان پژوهشگر نكته سنج را گشاده نگاه مى دارد و آراى او را با وقار علمى قرين مى سازد و او را از دهليزهاى پندارگرايى به سوى واقع گرايى سوق مى دهد و با اين تربيت, از اقوال غير برهانى و مغاير با عقل مى پرهيزد و با عنايت الهى از شرارت ارباب اغراض و حيله هاى اهل ظاهر و يا همهمه عوام و غوغاى جُهّال مصون مى ماند و بدين وسيله, ديدگاه خود را پس از اين كاوش ها و به دست آوردن اسناد مُسلّم و معتبر به عقيده اى ثابت, مدلّل و راسخ تبديل مى سازد.
٩. به محك زدن اقوال. گفتار افرادى كه بدرود حيات گفته اند, هرگز در حدّ يقين علمى نيست و به طور كامل نمى توان به آنان اطمينان يافت. البته در اين ميان نقل قول از معصومين بحثى جداگانه را مى طلبد, اما پژوهشگرى كه با اقوال متناقض راويان رو به روست و گاه اختلاف گفته ها, محقق را با دشوارى اساسى مواجه مى سازد, بايد كدام را بپذيرد و به كدامين آنها با ديده ترديد بنگرد و چه نوعى از آنها را ناديده بنگارد.
علاوه بر اين, شناخت حقايقى كه با ارزش هاى دينى و مبانى علمى و عقلى تطبيق ندارد و از مقوله سفسطه بازى و مغلطه كارى مى باشد, كار آسانى نيست. در اين موارد, پژوهشگر ضمن نقل آرا, آنها را به محك نقد مى زند و ضعف و عجز و خطاى موجود يا احتمالى را باز مى شكافد و به اثبات يا ابطال آن مى پردازد.
البته در اين زمينه مراعات اصل حفظ شريعت و صيانت از حيثيت افراد مشهور را در نظر دارد.
نگارنده از آغازين شماره مجله آينه پژوهش تاكنون كه در آستانه انتشار يكصدمين شماره است, خوشه چين اين خرمن خرد و جرعه نوش اين چشمه پاك و مصفا بوده ام و مقالات و نوشته ها و نكته هاى آن چون مرواريدهاى معانى و الماسى درخشنده و امواجى تابان در مسير تأليف و تصنيف راهگشايم بوده اند. از آنجا كه احساس مى شود اين نشريه مى تواند به عرصه هاى ديگرى هم گام نهد و بايسته هايى را در نظر گيرد, در ذيل به محورهايى اشاره مى كنم كه پرداختن به آنها هم مفيدند و هم ضرورى, و نيز برخى خلأهاى فرهنگى و فكرى و دشوارى هاى پژوهشى را ترميم مى نمايند: ١. گفت و گو با محققان و پديدآورندگان
آينه پژوهش در سال هاى نخستين انتشار, از طريق مصاحبه با شخصيت هاى پژوهشگر, تجربه هاى اين بزرگان را پيش روى خوانندگان مى نهاد. آشنايى با روش اين فرزانگان و مسيرهاى پرپيچ و خمى كه پيموده اند و نيز پى بردن به رمز موفقيت آنان, مى تواند روش مصاحبه را ضرورى نمايد كه نمى دانم چرا اين بخش فراموش گرديد. البته مصاحبه ها بايد هدف دار و حاوى جنبه هاى گوناگون باشند و يا آنكه در جنبه اى خاص, تمركز افزون ترى صورت گيرد; زيرا گاهى در گفت و گوها, محققان آرا و افكار خود را درباره سبك نگارش بيان مى كنند و زمانى به نكاتى مستند اشاره مى كنند كه امكان دارد مأخذ خوانندگان قرار گيرد و در مواقعى اين عزيزان فرازهايى از زندگى خويش را ترسيم مى نمايند. تعيين اولويت در اين سه محور مى تواند چنين گفت و گوهايى را پربارتر و آموزنده تر سازد. اگرچه شناخت سازمان شخصيت, خصال فكرى و روحى, گرايش ها و ملاحظه سيماى روانكاوانه شخص مورد مصاحبه اهميت شايان توجهى دارد, اما به دست آوردن مطالبى از تلاش هاى پژوهشى وى, تحليل هاى انتقادى و واكاوى مستند سازى هاى مؤلف براى پديد آوردن يك اثر مى تواند مجلّه را خواندنى تر نمايد.
همچنين مجله نبايد در پى آن باشد كه صرفاً با سرشناس هاى اين قلمرو مصاحبه كند تا از اين رهگذر حيثيت اجتماعى خويش را ارتقا دهد; بلكه گفت و گو با مؤلفانى گمنام كه در پى نان و نشان و شهرت نمى باشند, اما آرا و افكار و نگاشته ها و كوشش هاى فكرى آنان بسيار تأثير گذار است, مى تواند خواننده را در گشودن گره هاى فكرى و فرهنگى يارى كند. در اين زمينه, پرسشگر بايد در جلب اعتماد نويسندگان از خود استعدادى ويژه بروز دهد, ژرفاى موضوعات مورد بررسى را بداند, اهميت آنها را درك كند, مصاحبه را در جهت كشف ظرايف و ابتكارها هدايت كند و با باريك بينى و پختگى, اصول و فنون تحقيقاتى مؤلفان را ژرف تر و گسترده تر به دست آورد. ٢. دگرگونى در صفحه (درگذشتگان)
آينه پژوهش در صفحات پايانى به مناسبت درگذشت معاريف, شرح حالى مختصر مى آورد كه اغلب كليشه اى و تكرارى است و گويا تنظيم كننده اين بخش مترصد و منتظر آن است كه نويسنده اى رخ در نقاب خاك كشد تا او سيمايش را از تولد تا رحلت, اجمالاً, ترسيم نمايد:
اولاً, اين رويكرد يعنى درج شرح حال به شرط مرگ محققان و مشاهير, بايد دگرگون شود و ديگر مناسبت ها هم مى توانند بهانه اى براى اين منظور باشند. به عنوان مثال, مى توان شرح حال مؤلفى كه را كه در سطح جهانى, منطقه اى و كشورى موفقيتى به دست مى آورد و رتبه اى ويژه كسب مى كند و يا آنكه در روند كارهايش به شيوه اى كاملاً ابتكارى دست مى زند كه مطرح كردن آن مى تواند جالب باشد; نگاشت و موفقيت هايش را ستود يا ارزيابى كرد. ثانياً, چرا در معرفى اين افراد به كارهاى تكرارى و مشابه و موازى توجه نشان داده مى شود؟ بلكه در همين اشاره هاى مختصر روش هاى پژوهشى و كارهاى مهم فكرى و علمى آنان بيشتر بسط داده شود, و اين شيوه با هدف مجله هماهنگى افزون ترى دارد.
نكته ديگر اينكه غالب مجلات فرهنگى, تبليغى و ترويجى به مناسبت شهادت يا در گذشت انديشمندان و رجال فكرى و علمى, به طور خلاصه زندگى آنان را درج مى نمايند كه معمولاً در صفحه اى تحت عنوان مناسبت هاى تاريخى و يا تقويم تاريخ مى آيد. چه خوب است آينه پژوهش هم چنين صفحه اى را بگشايد, ولى به جاى پيگيرى اين سبك ملال آور كه حتى براى خوانندگان عادى خسته كننده است, كارنامه پژوهشى و محورهاى تفكر و نگرش هاى علمى و انتقادى آنان را مورد توجه و تذكر قرار دهد, به عنوان نمونه, هر سال به مناسبت فرارسيدن سالروز شهادت دكتر بهشتى, صدها مطلب در جرايد گوناگون, به طبع مى رسد, اما در نشريات پژوهشى مى تواند از زندگى و انديشه او اين محورها درج گردد:
١. كارهاى تحقيقاتى و مطالعات پژوهشى وى در عرصه هاى كلامى, آموزشى, تربيتى و تشكيلاتى;
٢. جهت دار بودن اين كوشش ها و هماهنگى آنها با فضيلت هايى كه وى به آنان التزام عملى و نظرى داشت;
٣. جديت و نظم وى در طول بيست سال مطالعه و تحقيق, تدريس و تلاش هاى جمعى;
٤. اعتقاد به كار طولانى مدت, ريشه دار و پرثمر بودن اين گونه حركت هاى مستمر و عميق;
٥. قدرت تحمل فوق العاده در شنيدن نظرات افراد و دريافت عمق تفكرات مخالفان و احترام به مبانى فكرى افراد; اگر چه مخالفش بودند, و در اين زمينه از تعصب هاى نابجا, شتاب زدگى ها و اظهار نظرهاى غير واقعى و تخريب كننده اجتناب مى كرد;
٦. واقع بينى و پرهيز از افراط و تفريط و كوشش براى اصلاح, تهذيب و تقويت نقاط مثبت و هدايت بحث ها;
٧. كم گويى و گزيده گويى و انتقال معانى زياد در گفتارى كوتاه و سنجيده و توانايى بر استدلال و اقناع اشخاص;
٨. توانايى در جمع بندى ها و دريافت نقاط مشترك از ميان افكار و انديشه هاى كاملاً متضاد و به ظاهر متناقص;
٩. دير به نگارش دست مى زد و پس از تعمق همراه با وسواس براى يك كار علمى, اقدام به انتشار آن مى نمود. ٣. معرفى بانوان نويسنده و پژوهش هاى آنان
اگر چه در مسير تاريخ ايران و حتى جهان اسلام, زنان با واكنش هاى واپس گرايانه رو به رو بوده اند, اما در دهه هاى اخير و به ويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى به سبب حركت با بركت و نگرش هاى عالى رهبرى انقلاب, حضرت امام خمينى, بار ديگر زنان به تكاپو افتادند و در پرتو ايمان و باورهاى شيعى, به نگارش و آفرينش آثار علمى, ادبى و دينى روى آوردند. درك صحيح از توانمندى هاى زنان در عرصه پژوهش, معرفى و ارزيابى توليدات تحقيقاتى بانوان و نقش آنان در يافته هاى پژوهشى و حل مشكلات علمى و آموزشى در اين جهت مى تواند مورد توجه و امعان نظر قرار گيرد.
اگر اين قشر در تاريخ گذشته, در ميان مشاهير علمى جايى نيافته اند و يا جايگاه آنان ضعيف بوده است, به اين دليل است كه زن ايرانى و بانوى مسلمان با وجود قابليت هاى بى نظير و هوشمندى وافر ترجيح داده كه همسر يك دانشمند باشد يا فرزندى كاوشگر و مخترع را در دامن خويش بپروراند; تا پرده از چهره استعدادهاى بى نظير برافكند و بر زخم ضعف عقل كه گذشتگان, بر او نهاده اند, مرهم گذارد. امروز زنان ثابت كرده اند كه چنين نگاه هاى منجمد و تنگ نظرى هاى تُنُك مايگان قابل تغيير است. بررسى اين روند و آسيب شناسى پژوهش هاى زنان نيز مى تواند در آينه پژوهش مورد توجه قرار گيرد عواملى سبب مى شود كه زنان نتوانند و يا نخواهند به تحقيق بپردازند. بررسى اين موانع و ريشه يابى امورى كه باعث شده است تحقيقات را در مواردى در انحصار مردان قرار دهد و بانوان را به حاشيه براند, مى تواند از موضوعات جالب در اين محور باشد. ٤. ارزيابى پژوهش ها و مطالعاتِ دينيِ غير مسلمانان
ظهور اسلام در نظر عده اى از مسيحيان, رخدادى بزرگ و بدعتى آشكار تلقى گرديد و احساس خطر قدرت هاى سياسى و مذهبى حاكم بر اروپا و ساير سرزمين هاى مسيحى نشين, واكنش هاى گوناگونى در پى داشت. سال هاى متمادى اروپاييان و حتى برخى شخصيت هاى برجسته تاريخ تمدن اين قاره, بخصوص با تأثير پذيرى از جنگ هاى صليبى, تا آنجا كه در توان داشتند عليه اسلام, پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان تبليغ كردند و نارواترين تهمت ها و افتراها را در حق آورنده اين آيين روا داشتند. گذشته از آن گروهى كه عَلَم كينه توزى را به تعصب بلند كرده اند, عده اى بر اساس تصورات و انگاشته هاى ذهنى خود درباره ابعاد دين اسلام به داورى و اظهار نظر پرداخته اند; حتى افرادى مثل دانته, ولتر و منتسكيو مطالبى عليه رسول اكرم(ص) و دين پيامبر خاتم نوشتند كه بسيار ناروا, غير واقعى و جفاكارانه بود.
سده هايى گذشت تا سرانجام آفتاب حقيقت, از پسِ تكه پاره هاى ابرهاى كذب و دغل چهره نشان داد و بسيارى از متفكران مسيحى و غربى به اصلاح بينش و باور سابق همت گماشتند و كتاب هايى چند در اين باب نگاشته شد كه صرف نظر از برخى خطاهاى سهوى و لغزش هاى قابل اغماض, مفيد و ارزشمند هستند. در هر حال, مطالبى كه در سال هاى اخير غربى ها درباره اسلام و پيامبر نوشته اند, بسيار واقع بينانه تر از آثار نسل هاى پيش است. كتاب محمد رسول و سياستمدار اثر دبليو مونتگمرى وات٢٩, از مشهورترين اين مطالعات مى باشد. گنتر لولينك٣٠ نيز اثرى بحث برانگيز نگاشت. ماكسيم رودنسون٣١ تحقيق مفيدى را عرضه داشت و آندرائه٣٢ كوشيد در كتابى نقش محمد و ديندارى مسلمانان را به خوبى نشان دهد. اين روند به وسيله ديگر پژوهندگان اروپايى استمرار يافت كه تازه ترين آنها چندين كتاب ارزشمند به قلم خانم آنه مارى شميل,٣٣ محقق آلمانى, است. معروف ترين اثر وى, كتابى با نام محمد رسول خدا است كه حسن لاهوتى به ترجمه آن اقدام كرده است. ارزيابى و احياناً نقد اين آثار مى تواند در زمره نگاشته هاى آينه پژوهش قرار گيرد. به علاوه, برخى مشاهير غربى مسلمانان شده اند و با تكيه بر ايمان و اعتقاد اسلامى ابعاد و جوانبى از مباحث كلامى و فكرى و عرفانى اين آيين را به قلم آورده اند. معرفى اين نگاشته ها نيز مفيد و تأثير گذارند و آينه پژوهش مى تواند مبحثى ويژه را به اين محورها اختصاص دهد. ٥ .معرفى پژوهش هاى ميدانى, كاربردى و اقدام پژوهى
پژوهش در عمل يا اقدام پژوهى,٣٤ نوعى از تحقيق است كه خود افراد درگير در يك مسئله و براى حل يا كاهش آن انجام مى دهند. عمل, محور اساسى در اين نوع پژوهش مى باشد; به اين معنا كه شخص يا افراد, عمل خود را در حين كار و فعاليت مورد پژوهش قرار مى دهند. در اين روش, هم پژوهشگر درگير تحقيقات است و هم موضوع پژوهش مربوط به عمل فعلى پژوهشگر است. در اين روش, پژوهندگان تلاش مى كنند وضعيت نامطلوب يا نامعين موجود را به وضع مطلوب يا معيّن تغيير دهند. هدف چنين پژوهشى, بهسازى امور و اثر بخش كردن آن است.
در اين سبك, موضوع هاى تحقيق; همه ملموس, عينى و مربوط به فعاليت هاى روزمره است و ايجاد تغيير در وضع موجود هدف عمده آن است. اين گونه پژوهش پاسخى مى باشد به انتقاد از كاربردى نبودن اكثر پژوهش هاى مرسوم; يعنى پاسخ به دغدغه هاى جدايى پژوهش و عمل به يافته هاى آن كه در اكثر جوامع به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
غالب پژوهش هايى كه در عرصه هاى اجتماعى و فرهنگى و نگرش هاى ارزشى, تربيتى و آموزشى افراد جامعه و يا اقشارى از اجتماع صورت مى گيرد و با احساس تعلق درونى توأم است و مبتنى بر احساس تعهد مى باشد و نوعى خود ارزيابى در آنها مشاهده مى گردد, در زمره اقدام پژوهى به حساب مى آيند. معرفى اين گونه تحقيقات مى تواند محورى جالب در آينه پژوهش باشد و شايسته است اثرات, شيوه ها و جنبه هاى آن مورد ارزيابى قرار گيرد. ٦ . بررسى هايى در روش شناسى پژوهشى هاى دينى
در آسيب شناسى پژوهش هاى دينى جنبه هاى گوناگونى قابل طرح اند; از جمله اينكه برخى محققان در اين عرصه مجذوب نظريه هاى برون دينى شده و به نوعى كليشه نگرى و تقليدگرايى روى آورده اند و نكاتى را بدون مداقه و ارزيابى پذيرفته اند. نكته ديگر اينكه برخى محققان به سراغ پژوهش هايى رفته اند كه ديگران بهتر و كامل تر آن را انجام داده اند. در واقع, اين گروه از محققان از آگاهى هاى كافى در اين باره برخوردار نبوده و نيازسنجى هاى لازم را انجام نداده اند. توجه به نوآورى و ابتكار نيز نكته قابل توجهى است كه بايد در نظر گرفته شود.
برخى تحقيقات نيز دچار ذهنيت گرايى شده و از عينيت هاى اجتماعى و ميزان درك عامه مردم غافل مانده اند و اصولاً بسيارى از مراكز تحقيقاتى در خصوص علوم اسلامى, اگر چه به توليد محصولات فكرى جالبى دست مى زنند, ولى گويى بهره مندى عموم مردم و خصوص تشنگان معارف و مكارم از حاصل كار آن ها اندك است و عموماً اين كانون ها براى يكديگر پژوهش انجام مى دهند و به صورت متقابل از خوراك هاى فكرى يكديگر استفاده مى كنند.
عده اى از نويسندگان كه متون مذهبى را تدوين مى نمايند, گرچه از تحصيلات قابل توجهى برخوردارند و مؤمن و متعهد و مقيدند, اما در واقع اهل قلم نمى باشد, ذوق لازم را ندارند, آنان احساس تكليف كرده اند كه خوراكى اعتقادى براى جامعه پديد آورند و از روى دلسوزى نوشته اى مذهبى را به بازار عرضه نموده اند, اما اين گونه افراد نخست بايد ذوق ادبى و توانايى نگارش را در خود شكوفا سازند, سپس با اصلاح ديدگاه ها و تهذيب درك اجتماعى و گسترش افق هاى فكرى, از محدود انديشى خود را برهانند و به زبان روز و با بيانى جذاب و با حلاوت, اسلام را به عنوان دينى معرفى كنند كه در همه عرصه ها و زمينه هاى سياسى, اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى نظراتى محكم, استوار, كارگشا و كاربردى دارد و تنها به عبادت و تقدّس هاى خشك و خالى فكر نمى كند. وقتى نوشته اى با احاطه بر فنون نويسندگى, پختگى هاى فكرى و علمى, درك مفاهيم والا و زمان شناسى و موقع شناسى به نگارش در آمد, مؤلفش در زمره مجاهدان راه خداست و قلم او از خون شهيد برتر مى گردد و اين گونه قلم فرسايى رسالتى راستين را داراست كه نتيجه اش نجات انسان و خشنودى خداوند خواهد بود و چنين كتابى مصداق اين عبارت است كه مى گويد: (هذا كتاب لو يباع بوزنه ذهباً لكان البايع مغبوناً).
آنها كه بدون صلاحيت لازم به نوشتن آثار مذهبى روى مى آورند و صرفاً مى خواهند شهرتى به دست آورند يا موقعيتى را مى طلبند و براى دست يابى به امتياز اجتماعى و مدارك صورى مى كوشند, در حقيقت حق اسلام را ضايع و ذهنيات جامعه را تخريب كرده اند.
راستى, چرا امروزه كه بايد ناب ترين حقايق به عنوان تغذيه اى درست و توانبخش فكرى به جامعه عرضه گردد, مطالبى منتشر مى شود كه دور از مفاهيم اسلامى است و فضاى مذهبى را آشفته نموده, بازار سودجويى و سوء استفاده را پرحرارت كرده و كوشش هاى ارزشمند را زير نقاب خود پنهان ساخته است؟ وقتى از عده اى مى پرسيم: چرا مطالب كتابتان چنين سطحى, شتابزده و سطحى است و مبانى مقدماتى در آنها رعايت نشده است, مى گويند مردم به كتاب مذهبى نياز دارند و بايد ساده و به دور از مفاهيم مُشكل مطالب را برايشان نگاشت; در حالى كه ساده و قابل فهم بودن مطلب, مربوط به ساختار نوشته است, ولى محتوا بايد از عمق, دقت و كاوشگرى موج بزند و ضرورت دارد مؤلفان پس از دسترسى به عالى ترين مضامين و تطبيق علمى و استنباط درست, دست به قلم ببرند و در قالبى ساده نكته هايى آموزنده را عرضه نمايند. به هيچ انگاشتن تهذيب جامعه و سطحى انگاشتن اصلاح نفوس و اذهان, تفكرى عبث است و با ساده نويسى تفاوتى بارز دارد.
آيا رواست كه ما راه قرآن و عترت, سيره معصومين و سخنان گهربار بزرگان دين را در اوج بدانيم و آن گاه معرفى اين معارف و مكارم را از راه نثرى سخيف و عاميانه و به دور از ژرف كاوى هاى عالمانه پى بگيريم؟ بديهى است همان گونه كه محتوا در اوج و تعالى و درخشندگى است, بايد قالب و نگاهدارنده اين مضامين هم رو به سوى ترقى و والايى داشته باشد.
اسف انگيزتر آنكه عده اى در نگارش مباحث دينى و نشر مفاهيم مذهبى در ميان مردم و ترويج سيره پاكان و فرزانگان, به سرقت ادبى روى مى آورند و عصاره انديشه و محصول زحمات ديگران را به نام خود منتشر مى كنند. لازم است اين گونه نابكران دست از چنين روش مذموم بردارند و با درستى و راستى حقوق حقداران را بشناسند و نام نويسندگان و منابعى را كه از آن ها برداشت كرده اند, بياورند و كتابشان متنى مستند و مطمئن به شمار آيد و نه مشكوك و مسروق و كم اعتبار:
دزد نادان گر يكى ابريق بُرد
دزد دانا دفتر تحقيق بُرد

در برابر اين افراد, عده اى هستند كه سوگمندانه با غيظ غليظ و رفتارى توأم با توهّم و تخيّلى مذموم, نويسندگان پر تلاش و صاحب نام را به سرقت ادبى از آثارشان متهم نموده اند و ادعاهايى واهى را مطرح كرده اند كه مصداقى از كذب و افترا و ريختن آبروى برادر مسلمان مى باشد. وقتى اهل فن, اظهارات اين گونه اشخاص را كه در مصاحبه ها و جلسات مطرح كرده اند, مورد بررسى قرار داده اند, مشاهده نموده اند كه سخن آنان واقعيت ندارد و آنان درصددند عرصه هاى فرهنگى و تحقيقاتى را بى جهت ملتهب و متشنج كنند و در زمينه هايى كه خودشان نگاشته هايى دارند, نوعى اختناق پديد آورند و چون باد خزان, بر بوستان انديشه وزيده و قلم لجاج بر دفتر احتجاج و پژوهش كشيده اند و سلسله خصومت بيجا را جنبانيده اند; در حالى كه آثارشان اولاً در موضوع مورد نظر نه اوّلين نگارش است و نه حاوى نكات ابتكارى, و به استناد منابعى كه پيشينيان يا معاصران نگاشته اند, كتابى تأليف كرده اند كه غالباً از خطا, لغزش, تناقض گويى و عدم هماهنگى و انسجام, مصون نمى باشد. دست اندركاران فرهنگ و انديشه نبايد اجازه دهند اين نگاه هاى تنگ و بى پايه و خود بافته, بر حصار معرفت و تحقيق هجوم آورند. ٧. تأملات ادبى
در تصحيح متون كهن ادبى نوعى تعصب و افراط و تفريط در برخى مصححان ديده مى شود و گاهى ارزش ادبى كتاب چنان جاذبه ايجاد مى كند كه مصصح اصول را فراموش مى كند و نويسنده را از نظر فضيلت و مكارم اخلاقى در اوج قرار مى دهد. به عنوان نمونه, عنصر المعالى كيكاووس كتاب قابوس نامه را نوشته كه حاوى نكات ادبى, اجتماعى و اخلاقى فراوان است. مؤلف اين اثر پخته كار و سرد و گرم چشيده است و پندهايش حاصل تجربه هايش مى باشد, اما اين كتاب با همه ارزش هاى ادبى و ذوقى, بد آموزى هايى هم دارد و مؤلف را از حد يك مربّى نيك انديش و واقع بين تنزّل مى دهد و در زمره پخته كاران رياست طلب و ظاهرسازان دنيا دوست مى نشاند و در بخش هايى از كتاب عوام فريبى, ظاهرسازى, رياكارى و تهمت زدن به مردم را براى رسيدن به هدف لازم مى داند!
بنابراين شايسته است كسى كه اين متون را احيا مى نمايد و روانه بازار نشر مى كند, اولاً چنين تأملاتى را از نظر دور ندارد و به نقد ارزيابى آن ها بپردازد و ثانياً, در مقدمه و طى معرفى مؤلف مراقب باشد چنان او را وصف نكند كه به تمامى فضايل, فرزانگى ها و مكارم آراسته است; بلكه واقعيت را در نظر گيرد و محو متن ادبى نگردد و ارزش ها و موازين را فراموش ننمايد.٣٥
دير گاهى است كه خاورشناسان و مستشرقين به پژوهش در آثار ادبى مى پردازند و خدمت آنان در اكثر مواقع شايسته تحسين است و كارهاى آنان با ارزش و قابل اعتنا مى باشد و از نظر تجزيه و تحليل و نسخه شناسى و رفع پاره اى از غوامض, خدمتشان گرانبهاست; اما بايد اين واقعيت را در نظر داشت كه طرز نگرش, سوابق ذهنى و بنيان هاى جهان بينى آنان با فرهنگ ارزشى اسلام كه بر آثار ادبى پرتو افكنده, در مواردى هماهنگى و همخوانى ندارد و گاه مشاهده مى شود از درك امورى كه از حوزه تفكرشان خارج بوده, عاجز مانده اند. در مجموع, پژوهش هاى اروپاييان در آثار ادبى از تعصب و احياناً برخى مقاصد سياسى پي نوشت ها: ١. ر. ك: سوره اعراف, آيه ١٧. ٢. ر. ك: سوره حج, آيه ٤٦; سوره آل عمران, آيه ١٩٠ ـ ١٩١; سوره يوسف ١٠٨ و سوره بقره ٢٥٦. ٣. امالى صدوق, ص ٢٣٣. ٤. منية المريد, ص ١٦٣. ٥. همان. ٦. تحف العقول, ص ٩٨. ٧. اصول كافى, ج ١, ص ٢٧. ٨. فهرست غررالحكم, ص ٢٦٥. ٩. تمدن اسلام و عرب, گوستاولوبون فرانسوى, ترجمه سيد هاشم حسينى, ص ١٤٣. ١٠. فرهنگ اسلام در اروپا, زيگريد هونكه, ترجمه مرتضى رهبانى, ص ١٧٧ ـ ١٧٨. ١١. همان, ص ١٨٥. ١٢. همان, ص ٢٤٧ ـ ٢٥١. ١٣. همان, ص ٢٧٦. ١٤. همان, ص ٤١٩ ـ ٤٢٠. ١٥. همان, ص ٣٥٢. ١٦. همان. ١٧. همان, ص ١٩٥. ١٨. بازشناسى هويت ايرانى ـ اسلامى, ص ١٤٥. ١٩. مسئله شناخت, شهيد مرتضى مطهرى, ص ٢٣١ ـ ٢٣٠. ٢٠. ميراث اسلام, گروهى از دانشمندان, ص ٨١. ٢١. اسلام و تمدن غرب, ابوالاعلى مودودى, ص ٤٧ ـ ٤٨. ٢٢. ميرحامد حسين, محمد رضا حكيمى, ص ١١١ ـ ١١٣. ٢٣. فوائد الرضويه, محدث قمى, ص ٦٩٧. ٢٤. شهداء الفضيله, علامه امينى, ص ١٨٠. ٢٥. صحيفه دل (مطالب و خاطراتى از شاگردان امام خمينى), ص ٨٠; عارف كامل (شاه آبادى), ص ٩ و نيز ص ٧٣. ٢٦. شيخ آقا بزرگ تهرانى, محمد رضا حكيمى, ص ٢٣ ـ ٢٤. ٢٧. نقباء البشر, شيخ آقا بزرگ تهرانى, ج ٣, ص ١٠٨٣. ٢٨. شيخ آقا بزرگ, محمد رضا حكيمى, ص ٢٦٥ ـ ٢٦٦. ٢٩. W. Montgomery Watt ٣٠. Gunther Luling ٣١. Maxime Rodinson ٣٢. Aandrae ٣٣. Anne Marile Schimmel ٣٤. Action Research ٣٥. يادداشت ها و انديشه ها, زرين كوب, ص ٩٩; همو, نقد ادبى, ص ٢٠٨; ديدارى با اهل قلم, غلامحسين يوسفى, ص ٨٩ ـ ١٠٤; مجموعه مقالات هشتمين كنگره تحقيقات ايرانى, مقاله دكتر جعفر شعار, ص ٥٦٤ ـ ٥٦٨. ٣٦. بنگريد به مقاله (آفت زدگى فرهنگى), ايرج بهرامى, كتاب هفته, ٢٦ آبان ١٣٨٠, شماره ٣١, ص ١٤. ٣٧. گفت و گو با عزيز الله جوينى, كتاب هفته, دوره جديد, شماره ١٦, اول بهمن ١٣٨٤, ص ١٢ ـ ١١. ٣٨. Pupular lite Raeture ٣٩. در اين زمينه بنگريد به (گفت و گويى درباره ادبيات عامه پسند), رضا آشفته, فرهنگ و پژوهش, ٢٧ مرداد ١٣٨٣, شماره پياپى ١٥٧; (دنياى زنان و رمان هاى عامه پسند), پيام زن, ش ١٥٤, دى ١٣٨٣.