آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - ضرورت پى ريزى دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در شبه قاره هند١ - مشايخ فريدنى محمدحسين
ضرورت پى ريزى دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در شبه قاره هند١
مشايخ فريدنى محمدحسين
١. زبان فارسى در هند
از اوايل قرن پنجم هجرى كه اسلام به كوشش ايرانيان در هند شمالى و غربى شروع به پيشرفت كرد, زبان فارسى هم, به عنوان زبان اسلامى و شعار مسلمانى مورد استقبال نو مسلمانان قرار گرفت و رفته رفته زبان مشترك مسلمانان هند و بعد سراسر آسيا گرديد. مسلمانان هند با تمام قوا كوشيدند همه پيوستگى هاى خود را با مذاهب و سنن آريايى (هندوييسم) بگسلند و به جامعه اسلامى ايران بپيوندند و آداب مسلمانى را از ايرانيان سرمشق بگيرند. از اين رو خط و زبان فارسى را برگزيدند و به علوم و معارف و هنرهاى ايرانى روى آوردند و ديرى نگذشت كه امت اسلامى در هند بر همين اساس استقلال و هويت پيدا كرد. اين امت على رغم حوادث و مصايبى كه درتاريخ هزار ساله خود با آن دست به گريبان بوده پيوسته را هتوسعه و ترقى پيموده است. ملت هاى مسلمان پاكستان و بنگلادش و جوامع اسلامى هند و سريلانكا و جزاير هند و كشمير و نپال و امارات هيماليايى كه تعدادشان در حدود چهارصد ميليون است به بركت همان تمدن و فرهنگ موجوديت خود را حفظ كرده و روزافزون بوده اند. در صورتى كه ساير اديان غير بومى به چنين توفيقى دست نيافته اند. فى المثل تعداد پيروان مسيح على رغم سابقه ممتد مسيحيت در هند ـ از عهد حواريين ـ و كوشش هاى سيستماتيك, و برخوردارى از مهارت كافى و كمك هاى غرب, مخصوصاً در پنج قرن اخير, هنوز به بيست و پنج ميليون نمى رسد.٢. مهاجرت ايرانيان
حكمرانان مسلمان كه غالباً از ماوراء جبال هندوكش به هند مى آمدند و همه فارسى زبان بودند, خود را در شبه قاره غريب مى ديدند و تنها به دولتمردان و سرداران و جنگاوران ايرانى تكيه داشتند و به بوميان, گرچه مسلمان شده بودند, اعتماد نمى كردند. از اين رو مغزها و استعدادهاى ايرانى به هند جذب شدند و مردان كارآمد و بازرگانان و پزشكان و فقيهان و قاضيان و حكيمان و صوفيان و منجمان و شاعران و معماران … و ساير اهل دانش و حرفت و صنعت به آن خط روى آوردند و غالباً به شهرت و ثروت رسيدند. كلنى هاى مسلمان فارسى گو در سراسر هند تشكيل شد و نظاميه ها و مساجد و خوانق و شفاخانه ها و رصدخانه ها و كاروانسراها و ابنيه و قصور به سبك ايران به دست ايرانيان احداث گرديد و حكومت هاى اسلامى كه تأسيس مى شد, به كلى صبغه ايرانى داشت.
از قرن هفتم هجرى, دهلى به صورت قبة الاسلام و پايتخت هند در آمد و بزرگترين قطب فرهنگ ايران و مركز اسلام در آسيا گرديد. از سويى سلاطين هند غالباً اديب و ادب دوست و مشوق شعرا و علماى مسلمان بودند و از سوى ديگر هجوم هاى بنيان كن و پياپى تاتارها به ماوراء النهر و خراسان و عراق و آذربايجان و فارس, اهل علم و هنر را از بلاد ايران به سوى دهلى و ملتان و لاهور و آكره و بنگال و دكن مى كشاند.
٣. عصر شكوفانى
در دكن (جنوب هند) شاهان شيعى مذهب ادب دوست مثل بهمنيان و عادل شاهيان و قطب شاهيان و دروازه هاى كشور خود را به روى ايرانيان گشودند و كوشيدند دربارهاى بيجاپور و كلكنده و بيدر را محط رجال علما و شعرا و نسخه اى از دربارهاى ايران سازند. مشايخ تصوف از چشتية و سهرورديّه و قادريّه و نقشبنديّه در هر گوشه و كنار هند خانقاه و لنكر تأسيس كردند و به زبان فارسى به ارشاد خلق همت گماشتند. تأليف كتب در اصناف علوم و معارف به فارسى رواج يافت و امّهات كتب و روايات دينى و اساطيرى سنسكريت, مثل اجزاى ودا و تعاليم بودا, حماسه مهابهارت و افسانه راماين و كتاب هاى رياضى و طبيعى و نجوم و طلسمات و نيز نجات و منترهاى هندى و صدها كتاب ديگر به تشويق حكمرانان مسلمان به فارسى برگردانده شد. تدريس دواوين امير خسرو دهلوى و دو معاصرش سعدى و رومى و نيز شاهنامه و خمسه نظامى و كليات انورى و ناصرخسرو و سنايى و معزى و بعد غزليات حافظ و كليات جامى در مدارس باب شد و بعض شاهان ادب پرور ملتان و بنگال و دكن سعدى و حافظ را به دربار خود دعوت كردند و از آنان التماس ديوان نمودند و براى ايشان صلات و هدايا فرستادند. موسيقى هندى تحت تأثير موسيقى ايرانى واقع شد و سبك معمارى ايران در اقطار اسلامى هند مورد تقليد قرار گرفت.
٤. اوج كمال
در عهد سلطنت افاغنه لودى و بعد گوركانيان در هند, يعنى از اواخر قرن نهم هجرى, دهلى و آكره و فتح پورسيكرى و لاهور و ساير بلاد اسلامى شبه قاره جنبه هندويى خود را به كلى از دست داد و كاملاً صبغه فارسى گرفت. زبان فارسى زبان رسمى دربارها و زبان علمى و ادبى شد و عنصر ايرانى بر عنصر هندى در همه شوؤن تقدم يافت. زبان هاى محلى مثل اردو و بنگال و سندى و هند و كو از تركيب فارسى با لهجات محلى به وجود آمد كه فقط در محاوره عوام به كار مى رفت نه در مراسلات و تأليفات و خطابات رسمى. حتى سلاطين هندو نيز مشوق زبان وادب فارسى شدند و در همان اوقات كه در دربار صفوى به تركى تكلم مى شد, در دربار دهلى و ساير دربارهاى هند جز فارسى زبان ديگرى شكوه و اعتبار نداشت.
مدارس قديمه اسلامى و كتاب خانه هاى آنها در شهرهاى بزرگ و كوچك هند كه تا امروز داير و باقى است و گنجينه هاى نسخ خطى فارسى مى باشد و هيچ مسلمان درس خوانده اى پيدا نمى شود كه فارسى كلاسيك را نفهمد و به اشعار فارسى سعدى و حافظ و مولانا, و خسرو و جامى و غالب … استشهاد نكند. سخن سعدى هنوز در هند حجت قاطع است و در خانه هر مسلمان اهل علم ديوان حافظ در كنار مصحف شريف, شعار مسلمانى به شمار مى رود.
٥. سراشيبى سقوط
بعد از وفات شاه عباس بزرگ صفوى (١٠٣٨ق) و جلوس اورنگ زيب گورگانى بر تخت سلطنت هند (١٠٦٨ق) مناسبات ايران و هند رو به تيرگى رفت. از سويى جانشينان شاه عباس فاقد عزم و تدبير او بودند و از سوى ديگر شاهان دهلى با تشيع و ايران مناسبات دوستانه اى نداشتند. از اين رو روابط فرهنگى و بازرگانى بين دو كشور ـ مانند روابط سياسى ـ ضعيف گرديد و در سراشيبى توقف و سقوط افتاد. زبان هاى محلى مخلوط در برابر فارسى قد علم كرد. استعمار كه با تمام قوا در قطع رابطه هند با همسايگان بخصوص ايران, مى كوشيد با احداث مدارس جديد و چاپخانه ها در دهلى و كلكته و بمبئى و ساير شهرهاى بزرگ و به وسيله مبلغان مسيحى, به نشر كتب و جرايد به اردو و انگليسى و به خصوص ترويج اردو پرداخت. اگر چه در ابتدا مسلمان مقاومت مى كردند, اما سرانجام به حكم ضرورت تن به قضا دادند و اردو نويسى و تكلم به اردو جاى فارسى را گرفت. بى توجهى و ضعف دولت هاى وقت ايران نيز مزيد بر علت بود. از اين رو دو ملت همسايه هند و ايران از هم جدا شدند و زبان و ادب فارسى در هند مغلوب انگليسى و اردو و ساير زبان هاى محلى گشت. مع ذالك در محافل اسلامى, به خصوص شيعيان فارسى درى به عنوان زبان دين و عرفان وعلوم شرعى و ادبى مقام خود را تا مدتى همچنان حفظ مى كرد. فى المثل در نيمه اول قرن سيزدهم هجرى شاه عبدالعزيز دهلوى فاروقى, كتاب مشهور خود را در ردّ شيعه به نام التحفة الاثناعشرية و تفسير و ترجمه قرآن و ساير امّهات كتب خود را به فارسى نوشت و در برابر او سيدحامدحسين كنتورى نيشابورى در همان قرن مجلدات گرانقدر و حجيم عبقات الانوار را در اثبات مذهب اماميه و رد بر تحفه اثناعشريه به فارسى تأليف نمود. صدها تفسير و ترجمه قر آن و كتب ادبى و عرفانى و تاريخى و دينى و لغوى و دستورى در همين قرن تأليف شد و سرويليام جونز, شرق شناس و قاضى بنام انگليسى در كلكته, با تأليف دستورزبان فارسى و تأسيس انجمن همايونى بنگال, زبان و كتب ارزشمند فارسى را از زوال مصون داشت.
٦. وضع امروزى
بعد از ناكام ماندن آخرين قيام رهايى جويى اهل هند (١٨٥٧م) كه منتهى به پيروزى نهايى ارتش انگليس و صدور فرمان ملكه ويكتوريا داير بر انضمام هند به مستملكات انگليس و آزادى مذهب و زبان در آن خطه گرديد (١٨٥٩ م) زبان انگليسى , زبان رسمى دولتى و زبان تعليم و تربيت و زبان ادارات و محاكم قانونى و لفظ قلم و زبان بين المللى هند گرديد. از آن پس دانشجويان به فراگرفتن انگليسى روى آوردند و دانشگاه اسلامى عليگره وساير دانشگاه هاى هند و مسلمان مروج فرهنگ انگليسى شدند. عامه مردم به زبان هاى محلى سخن مى گفتند, اما به جاى زبان فارسى كه زبان دانش و دولت بود, انگليسى باب گرديد.
مع ذالك, در تمام دوران بيست ساله استعمار, در تمام مدارس متوسطه و عالى سراسر هند, تحصيل زبان فارسى براى مسلمان و هندوان و ساير فرق اجبارى بود و روزنامه هاى فارسى در كلكته و دهلى و بمبئى و لاهور و ساير بلاد عمده هند با تيراژ وسيع انتشار مى يافت. مجالس مشاعره فارسى داير مى شد و در مجالس عزادارى و تعزيه مراثى و نوحه ها به فارسى اجرا مى شد و سرودن شعر فارسى از عصر غالب دهلوى تا اقبال لاهورى ادامه داشت.همه بناهاى رفيع و بقاع متبرك و مساجد و خوانق و امام باره ها, با كتيبه هاى فارسى مزيّن بود و براى وعظ و ارشاد و نوشتن قباله نكاح و ساير تمسكات شرعى و لوحه قبور و ماده تاريخ… و به طور كلى در هر نوع تشريفات مذهبى از فارسى استفاده مى كردند.
ليكن از چهل و دو سال پيش (١٩٤٨ م) كه هند و پاكستان و بعد بنگلادش (١٩٧٣ م) به استقلال رسيدند, احساسات ناسيوناليستى و ميهنى و نژادى شدت گرفت و هر سه كشور كمر به فارسى زدايى بستند. ابتدا فارسى را در همه مدارس متوسطه از برنامه حذف كردند و در دانشگاه آن را به صورت اختيارى ـ بين عربى و فارسى ـ درآوردند. چند سال بعد آن را به كلى از برنامه هاى دانشگاهى حذف كردند و فارسى را در رديف زبان هاى مرده روم و يونان قديم قرار دادند. ليكن با اينكه اين كشورهاى تازه به استقلال رسيده در قوانين اساسى خود زبان هاى هند و اردو و بنگالى را زبان رسمى و ملّى اعلان كردند و فرهنگستان ها و انستيتوهاى بى شمار براى حمايت و ترويج آنها تأسيس نمودند, مع ذالك هنوز همه مكاتبات رسمى و اسناد قانونى در سراسر هند به انگليسى است و اميدى هم براى مقاومت هيچ زبانى در برابر آن نمى رود.
عجب اينكه برخورد بعض پاكستانى ها با فارسى ـ پنهانى نه آشكارا ـ شديدتر از رفتار هندوان است. تعصب مولويان سنى مذهب و خصومت باطنى كهن آنان با تشيع و همه مظاهر آن از يك سو و فعاليت سيستماتيك و پى گير دولت هاى عربى و جامعه عرب, به خصوص سعودى ها از سوى ديگر, موجب شده كه شعبه هاى فارسى دوره هاى فوق ليسانس ادبيات نيز بر اثر بى توجهى و حذف بودجه, يكى بعد از ديگرى تعطيل شود و جاى خود را به رشته عربى دهد ـ كه از سوى عرب ها و جامعه دول عرب, به خصوص سعودى ها و از سوى اوقاف پاكستان كمك هاى فراوان به آن مى شود. اكنون معلمان معدود فارسى و فارغ التحصيلان رشته زبان و ادبيات فارسى نگران و از آينده خود مأيوس اند و اميد مساعدت جز از ايران از هيچ جانب ديگر ندارند. خلاصه آنكه استقلال در هند بلايى بر سر زبان و ادب فارسى آورده كه استعمار دويست ساله انگليس نياورده بود.
٧. كوشش بى سرانجام
دولت ايران بعد از استقلال هند و پاكستان به لزوم حفظ و احياى مواريث فرهنگ و زبان فارسى متوجه شد و به ابتكار استاد مرحوم على اصغر حكمت, وزير وقت امور خارجه آقاى محمد محيط طباطبايى و نويسنده اين سطور را به سمت رايزن فرهنگى به دهلى و كراچى اعزام نمود. به عراق و افغانستان نيز مرحومان اقبال آشتيانى و دكتر مقتدرى را با همين سمت مأمور كرد. چون اين رايزنان, چنانكه در تصويب نامه هيأت وزيران اعلام گرديده, مقام هاى شناخته شده اى در فرهنگ زبان فارسى بودند و برنامه كار درست تنظيم شده بود و از آنان چيزى جز نشر دانش پارسى و تحكيم مناسبات فرهنگى نمى خواستند, در سال هاى اول به خدمات ارزنده اى موفق شدند. مثلاً نويسنده اين سطور در طى هفت سال كه در پاكستان و هند نماينده فرهنگى ايران بود, قرار دادهاى فرهنگى بين ايران با دولتين هند و پاكستان منعقد نمود و مركز تحقيقات فرهنگى و فرهنگستان فارسى تأسيس كرد و به عنوان استاد مهمان در همه دانشگاه هاى هند و پاكستان تدريس كردو كرسى فارسى دانشگاه كراچى را تأسيس و در تمام مدت اقامت در پاكستان آن را اداره كرد, خانه هاى فرهنگى مجهز به كلاس هاى آن را اداره كرد, خانه هاى فرهنگى مجهز به كلاس هاى درس و كتاب خانه و فيلم در كراچى و لاهور و ملتان و پيشاور و حيدرآباد سند و داكا و اسلام آباد و دهلى و بمبئى و كلكته افتتاح كرد كه هنوز هم داير است. اقدامات مهم ديگرى هم در آن دوره صورت گرفت كه اهم آنها سفر هيأت هاى فرهنگى و مبادله استادان و دانشجويان فارسى و اعطاى بورس تحصيلى و جلب موافقت دولت پاكستان براى افتتاح دبستان و دبيرستان فارسى در شهرهاى بزرگ و اعطاى اعانه به دانشگاه ها براى طبخ نسخ خطى فارسى و نشر مجله فارسى هلال در پاكستان و دعوت از نماينده مرجع تقليد براى امامت و ارشاد شيعيان بود كه آثار اين اقدامات در روابط دوستانه ايران و پاكستان باقى مانده و خواهد ماند.
اما ديرى نگذشت كه رايزنى فرهنگى به صورت يك شغل ادارى در آمد و از مسير وظايف اصلى خود خارج شد و بعض كسانى را به اين سمت فرستادند كه مقاصد سياسى دولت ها را از مقاصد فرهنگى بهتر اجرا مى كردند و عهده دار مأموريت هاى مطبووعاتى و اطلاعاتى بودند: نتيجه اين شد كه توفيقى در جمع شتاب معلمان و دانشجويان فارسى و تقويت اين رشته در شبه قاره به دست نياوردند. حتى از عهده نگهدارى بنيان هايى كه نهاد شده بود بر نيامدند, حمّلوا اكابر الاعمال على اصاغر العمال فآل الامر الى ماآل.
٨. اكنون چه بايد كرد؟
طى تقرير مشروحى كه در جلسه مورخ ٢٣ /٣/١٣٦٥ در سمينار مسائل زبان فارسى در شبه قاره هند ـ كه به سعى مشكور جناب دكتر پور جوادى ـ حفظه الله ـ تأسيس شده بود, به سمع دانشمندان ايرانى و خارجى رسانيد و متن آن در مجله نشر دانش انتشار يافت حاصل تجارب ممتد خود را درباره طرق و وسائل نشر و احياى فارسى در شبه قاره در آن تقرير معروض داشت, كه نيازى به تكرار نمى بيند. اما دو امرى كه جناب عالى براى نجات مواريث فرهنگ ايران در شبه قاره پيشنهاد فرموده ايد, يعنى اختصاص مقالاتى در دايرة المعارف اسلام به فرهنگ اسلام در هند و تأليف دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در شبه قاره هند, هر دو اقدامى اساسى و كليدى و عملى و باب طبع و مورد استقبال مسلمانان و اهالى ايران و شبه قاره خواهد بود. اين هر دو اقدام مهم نشان مى دهد كه ايران اسلامى تا چه حد علاقه مند به حفظ اواصر صداقت با مسلمانان شبه قاره است و به ارزش فرهنگ و زبان فارسى, در بهبود مناسبات سياسى و اقتصادى تا چه اندازه آگاه است و از اهميت آن وقوف كامل دارد.
٩. محتويات اين دايرةالمعارف
شايد آنقدر مطلب كه در هند راجع به تاريخ و فرهنگ اسلامى به فارسى نوشته شده است, در ايران و هيچ كشور ديگر نوشته نشده باشد. اما اين مطالب كه همه دليل بر اصالت و شاهد خدمات خستگى ناپذير مسلمانان ايران در نشر تمدن و معرفت است, در هيچ كتابى جمع نشده و در مطاوى هزاران كتاب و كتيبه پراكنده است. از اين رو ضرورت دارد كه موسوعه هايى در اين باره تأليف شود تا هر چند به اشاره و اختصار شتاب آثار ادبى فارسى را در هند جمع آورى نمايد. به نظر قاصر, امهات امورى كه در اين موسوعه تأليف خواهد شد, به شرح ذيل است:
الف. از سال ٤٤ ق كه مهلّب بن ابى صفره ازدى, با جنگجويان عرب از راه خراسان و تنگه خيبر به هند تاخت و بعد از آن در سال ٩٣ ق كه محمد بن قاسم ثقفى با ارتش مخلوط عرب و ايرانى سند را تسخير كرد, و سپس در عهد غزنويان و غوريان و مماليك و افغانان و گوركانيان… كه هند را تصرف كردند, هزاران حكمران و سردار و دولتمرد و عالم و هنرمند و شاعر و صنعت گر ايرانى به هند سفر كردند و هر يك آثارى از خود باقى گذاشتند. جمع آورى تراجم احوال اين رجال و آثار و مؤلفات آنان براى تاريخ سياسى و فرهنگى و اقتصادى ايران حايز كمال اهميت و از وظايف اصلى اين دايرة المعارف مى باشد.
ب. در دوران حكمرانى هزارساله مسلمانان بر هند, كشورهاى اسلامى چندى در اقطار آن خطه تأسيس و شهرها و قصبات بسيار احداث گرديده و چه بسا نام هاى هندى كه به اسامى اسلامى مبدل گشته و چه بسا مسجد و مدرسه كه به جاى بتكده هاى هندويى و با مصالح آنها به سبك ايران احداث شده است. جمع آورى اخبار و نام هاى آنها وظيفه اين دايرة المعارف است.
ج. از هزار سال پيش كه ابوريحان بيرونى همراه با لشكريان غزنوى به هند رفت و كتاب هاى مهم خود را مانند ماللهند من مقولة و الآثار الباقية تصنيف نمود تا زمان حاضر آن قدر كتاب هاى مهم در اصناف علوم و معارف و عرفان و فلسفه و موسيقى و تاريخ و فقه و اصول و تفسير و … به وسيله ايرانيان و ايرانى تباران در هند تأليف شده كه از حد احصاء بيرون است. معرفى و طبقه بندى و ارزشيابى و شرح و نقد اين آثار اعم از چاپى و خطى و راهنمايى اهل علم به آنها خدمت خطيرى است كه در اين دايرة المعارف ادا مى شود.
د. بعد از آنكه على بن عثمان جلاّبى هجويرى غزنوى (ف ٤٦٥ ق) لاهور را وطن ساخت و خانقاه خود را در آن جا تأسيس نمود و كتاب كشف المحجوب را به فارسى كرد, عرفاى فارسى زبان, از ماوراء النهر و خراسان و عراق و فارس به هند روى آوردند و با زمينه مساعدى كه موجود بود, به تأسيس مكاتب و خوانق در بلاد مختلف شبه قاره همّت گماشتند. مشايخ چشتى و قادرى و سهروردى و نقش بندى در هر گوشه پيروان فراوان جمع آوردند و شاهان و اميران و شاعران و بازرگانان دست ارادت به ايشان دادند. از آن پس تصوف ايرانى زمينه و زيربناى اسلام هنديان شد و آثار و اشعار در اين مقوله به فارسى به وجود آمد كه تحقيق در تصوف اسلام بدون بررسى آنها ميسر نيست. در اين دايرة المعارف تراجم احوال متصوفه بزرگ و اشعار و آثار آنان مورد بررسى و نقد قرار خواهد گرفت.
هـ. مذهب شيعه و فروع مختلف آن از قرن دوم هجرى به هند راه يافت و تشيع جزء مقوم اسلام هندى به شمار آمد. مذهب شيعى اسماعيلى از راه خوزستان و بحرين و خليج فارس و درياى عمان به سند و از آنجا به خراسان و ماوراءالنهر رفت و قلاع بسيارى به وسيله آن جماعت ساخته شد. شيعيان اثناعشرى هم در دكن و كشمير و دامنه هاى هيماليا تشكيل سلطنت دادند. در عهد شاهان گوركانى, هند ميدان عمل و مدرسه علما و خانقاه صوفيان و بازار كار تجلى گاه ذوق و تجربه و هنر ايرانى شد. بعد از سقوط گوركانيان در دربار شاهان اود (لكنهو) و نواب رامپو و امارات هيماليايى رونق و رسميت داشت. امروز هم بيش از پنجاه ميليون شيعى مذهب, در استان هاى اوتراپرادش و كشمير و نواحى مختلف هند و بيش از بيست و پنج ميليون در كشمير آزاد و گلگيت و اسكاردو و پاراچنار و ساير نواحى شمال غربى پاكستان و دره خيبر سكونت دارند. شيعيان شبه قاره رسوم و اعتقادات كلاسيك شيعه صفوى را حفظ كرده و در امام باره ها و حسينيه هاى خود سينه زنى و نوحه سرايى مى كنند و مرثيه ها و نوحه هاى ايشان عموماً فارسى است. مرثيه سرايى بر شهداى كربلا به زبان فارسى از اركان ادب هند است و شاهكارهايى در اين زمينه توسط شاعران فارسى و هندى به وجود آمده كه نظير آنها در ايران نيست. در دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند اطلاعات سودمندى در اين باره جمع آورى خواهد شد.
و. شعب و شاخه هاى متنوع و عجيب و غريبى كه از مذاهب اسلام به خصوص از مذهب شيعه در هند رواج داشته و دارد و زبان ادبى غالب آنان فارسى است, در خور تحقيق مى باشد. همچنين احوال فرق اسماعيليه و بهره و ميمن ها و خوجه ها و غلات و مذاهب تركيبى از اسلام و هندويى كه در فارسى كمتر به آنها توجه شده از لحاظ جامعه شناسى و زبان شناسى و علم ملل و نحل و تاريخ بسيار مهم است. از فروع مذهب تشيع بايد از شريعت صلح كل يا دين الهى اختراعى اكبر پادشاه گوركانى و نخست وزير دانشمندش ابوالفضل علامى و برادرش ملك الشعرا فيضى فياضى و پدر اين دو برادر شيخ مبارك نام برد كه هر چند امروز باقى نمانده اما در تاريخ ادبى ايران و روابط ايران و هند و اسلام و هندوييسم اثرهاى عميق گذاشته است. همچنين از مذهب (بهاكتى) اختراعى كبير و طريقت سيك اختراعى گرونانك كه هر سه مذهب از عرفان حافظ متأثر است, در فارسى كمتر سخن رفته و از جمله مدخل هاى جالب دايرةالمعارف فر هنگ و زبان ايران در هند خواهد بود.
ز. توضيح و تحليل و ريشه يابى مكاتب فقهى و كلامى و فلسفى و عرفانى فرق اسلام در هند و شرح احوال فقها و حكما و متكلمين و ائمه مذاهب مختلف و روش تفسيرنويسى فارسى و كتاب هايى كه در اين زمينه به فارسى يا زبان هاى مخلوط با فارسى نوشته شده است, در اين دايرةالمعارف بررسى مى شود.
ح. مركز پارسيان جهان ـ زرتشتيان ـ در هند به خصوص شهر بمبئى و سورت است. آثار آتشكده ها از قبل از اسلام هنوز در تاكسيلا ـ نزديك اسلام آباد ـ و در سورت و بعضى نقاط ديگر هند, باقى است. شرح عقايد مذهبى اين فرقه و تفاوت هاى عقيدتى كه با زرتشتيان ايران دارند و شرح مراسم مختلف دينى و اجتماعى ايشان و موقع ممتازى كه در تجارت هند دارند و رجال مشهور آنان كه آثارى در روابط فرهنگى دو كشور باقى گذاشته اند, مباحثى است كه تا كنون در فارسى نوشته نشده و بايد در اين دايرةالمعارف نوشته شود.
ط. تفصيل نهادها و اصطلاحات ادارى و اجتماعى و دينى كه در هند به تقليد از ايران به وجود آمده و نام هاى فارسى آنها كه هنوز متداول است, در اين موسوعه خواهد آمد.
يى. تفصيل اسامى اغانى و آلات طرب و اصطلاحات موسيقى و نام مغنّيان بزرگ هندى كه از ديرباز يا ايرانى تبار و يا مسلمانند, و نيز شرح قوّالى و تأثير موسيقى ايرانى و موسيقى هند و كتاب هايى كه در اين زمينه به فارسى نوشته شده, از مباحث جالب اين دايرةالمعارف است.
ييا. تاريخ ادبيات و هنر و نظم و نثر فارسى در هند و شرح احوال نويسندگان و شعرا و سبك هاى نظم و نثر كه در فارسى هندى به وجود آمده است, همچنين شعراى ذواللسانين كه به فارسى و اردو شعر گفته اند, مدخلهاى عمده دايرةالمعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند مى باشد.
ييب. امروز در هند و پاكستان و بنگلادش, اهتمامى در حفظ آثار معمارى اسلامى ايرانى به كار نمى برند, به خصوص هنديان مى كوشند آنها را از سكه بيندازند و در كنار آنها بناهاى دينى هندويى عظيم برپا سانند. در صورتى كه مساجد و قلاع و مناره ها و قصور و بقاع متبركه و تكايا و خانقاه هاى بى شمار با كتيبه هاى فارسى و ذكر نام سازنده و بانى و تاريخ بنا در شبه قاره بسيار است. يك مجله هندى انگليسى زبان به نام (Epignaphia Indo - Moslemica) سال هاى متمادى است كه مرتباً عكس و متن كتيبه هاى فارسى را با عكس ابنيه و گزارش هاى سودمند منتشر مى كند. تاج محل يكى از اين بناهاست كه چون جهانگردان بى شمار سراسر جهان را به آگره براى ديدن آن جلب مى كند, آن را به خوبى نگاهدارى مى كنند. اين بناى منحصر به فرد اسلامى كار معمار مشهور شيرازى يا اصفهانى, استاد عيسى است كه نامش بر پيشانى دروازه تاج محل ثبت است. امام در كتاب هايى كه راجع به محل نوشته مى شود, مى كوشند جنبه اسلامى و ايرانى آن را ضعيف جلوه دهند. شرح ابنيه اسلامى ايرانى شبه قاره از وظايف موسوعه مورد بحث مى باشد.
ييج. در هر يك از شهرهاى بزرگ هندو پاكستان و بنگلادش و جزاير و امارات تابعه آنها كتابخانه هاى بزرگ و موزه هاى عالى و مراكز اسناد باقى است كه همه مشحون از آثار هنرى و تاريخى و نفايس كتب فارسى است. به علاوه در دانشگاه ها و منازل اعيان مسلمان و هندو نيز كتاب هاى فارسى خطى و تابلوها و مجسمه هاى مزيّن به خطوط و نقوش فارسى فراوان است. خوشبختانه براى بسيارى از اين كتابخانه ها و موزه ها فهرست تهيه شده و معرفى آنها در دايرةالمعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند ميسر است.
ييد. مسلمانان هند عموماً و شيعيان خصوصاً اغلب آداب و سنن كهن ايران را حفظ كرده اند. شرح اين آداب و جمع اصطلاحات مربوط به اثاثه و خوراكى ها و البسه و اقمشه و غيره خدمتى است به تاريخ و فرهنگ ايران كه در اين دايرة المعارف انجام مى شود.
ييه. در شبه قاره صدها گويش محلى است كه محتوى واژه هاى اصيل فارسى است و بعضى هم به خط فارسى نوشته مى شود, مانند پشتو و هندوكو و سندى و پنجابى و اردو كه در دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند بايد جمع آورى شود. اگر روزى مقامات فرهنگى ايران متوجه شوند كه بايد يك فرهنگ جامع فارسى نوشته شود يا فرهنگستان زبان و ادب فارسى با همكارى همه مناطق فارسى زبان تشكيل گردد, آن وقت است كه اهميت چنين دايرةالمعارفى بيشتر محسوس مى گردد.
١١. نويسندگان
عوامل استقرار و نشر و بقاى فرهنگ و زبان فارسى را در شبه قاره مى توان در عناوين ذيل خلاصه كرد: ١. سياست و حكومت; ٢. دين و تصوف; ٣. هنر و موسيقى; ٤. شعر و ادب; ٥. عامل انسانى و سفر مغزها; ٦. عامل اقتصادى و بازرگانى و كشاورزى و كار; ٧. صنعت و معمارى. بنا بر اين دايرة المعارف فرهنگ و زبان فارسى در هند شامل مقالاتى در اطراف عوامل هفتگانه مذكور خواهد بود و براى تدوين آنها از محققان و هندشناسان استفاده خواهد شد كه هيأت مؤلفان را تشكيل مى دهند. اين هيأت از منابع و ماخذى كه در اختيارشان قرار خواهد گرفت, مدخل هاى مناسب را انتخاب و بر فيش هايى با ذكر مأخذ ثبت خواهند كرد. از روى همين فيش هاست كه فهرست الفبايى مقالات دايرةالمعارف تهيه خواهد شد.
١٢. مراجع
كتاب ها و مراجع لازم براى تأليف مقالات اين دايرة المعارف در كتاب خانه اى مخصوص جمع آورى مى شود و شامل كتب ذيل خواهد بود:
دايرةالمعارف ها; مثل دايرةالمعارف اسلام (مخصوصاً به زبان اردو) و بريتانيكا و امريكانا و ايرانيكا. لغت نامه دهخدا و فرهنگ آصفيه… و دايرةالمعارف هند (Encyclopedia of India) و سفينه ها و بياض ها و تذكره ها ـ مثل تذكره فارسى گويان پاكستان از سبط حسن رضوى و تذكره نويسى فارسى در هند از سيدعلى رضا نقوى, و شعر العجم شبلى نعمانى و تاريخ ادبيات فارسى از دكتر صفا و تاريخ ادبيات فارسى از ادواردوبراون و فرهنگ نويسى در هند و پاكستان از شهريار نقوى و تذكره هاى سرو آزاد و كلمات الشعرا و خزانه عامره و مرآت الخيال و شمع انجمن و مآثرالامرا و مآثر رحيمى و بهارستان سخن و آتشكده آذر و تذكرة نصرآبادى و مجمع الفصحا و سفينه خوشگو و تذكره هفت اقليم و تاريخ ادبيات اردو…
كتب تاريخ; مثل آيين اكبرى و ظفرنامه و اكبرنامه و طبقات سلاطين اسلام و عالم آراى عباسى و احسن التواريخ و با برنامه و واقعات عالمگيرى و سرزمين هند و پادشاه نامه و سيرالمتاخرين و خلاصه التواريخ و همايون نامه و مأثر عالمگيرى و اقبال نامه جهانگيرى و تزك بابرى و تزك جهانگيرى و شاه جهان نامه و تاريخ فرشته و منتخب اللباب و تاريخ معصومى و حج نامه و طبقات اكبرى و تاريخ الفي… و تواريخ متعدد هند كه به زبان انگليسى نوشته شده است.
فرهنگ ها; مثل برهان قاطع و فرهنگ سرورى و غياث اللغات… همچنين دايرةالمعارف هاى هندشناسى كه توسط دولت هند جمع آورى شده يا تواريخ معتبر هند به زبان انگليسى مثل اليوت و اسميت و مجوبدار… كه صورت آنها در فهرست جداگانه اى جمع آورى شده است.
فهرست كتاب هاى فارسى: مانند فهرست كتب انجمن همايونى آسيايى بنگال و فهرست كتاب خانه خدابخش پتنه و فهرست كتاب هاى ديوان هند در لندن, و فهرست كتاب خانه دانشگاه عليگره و كتاب خانه دانشگاه پنجاب و كتاب خانه عثمانيه حيدرآباد… هويت نامه كتب خطى و ميكروفيلم كتب خطى مربوط كه در كتاب خانه هاى بزرگ جهان محفوظ است و مى توان از آنها نسخه بردارى كرد و فيلم تهيه نمود.
رسالات دانشجويان, كه درباره روابط فرهنگى ايران و هند نوشته شده در كتاب خانه هاى دانشگاه هاى ايران و ساير بلاد محفوظ و بعضى چاپ شده است اين رسالات در كتاب خانه دايرةالمعارف به تدريج گردآورى خواهد شد.به علاوه از صاحبان كتابخانه و كلكسيونرها و اهل علم و ادب دعوت مى شود كه هيأت تحريريه دايرةالمعارف را با اهداى كتاب و فيلم يا فتوكپى اسناد يارى نمايد.
١٣. تحرير مقالات
هر يك از اعضاى هفتگانه هيأت مؤلفان مسؤوليت جمع آورى مقالات و تهيه فيش و دعوت از محققان و همكاران را برعهده مى گيرند. البته ويراستارى مقالات بر عهده ويراستاران متخصص است ولى اظهار نظر نهايى و تشخيص ارزش مقالات و رعايت يكنواختى رسم الخط و آيين نگارش به عهده هيأت مؤلفان است و هيچ مقاله بدون تصويب و امضاى ايشان به چاپ نخواهد رسيد.
چون غالباً واژه هاى هندى و اسامى اماكن و قبايل و مذاهب و فرق تصوف و اصطلاحات عرفانى و ادبى هند براى فارسى زبانان نامأنوس است, بعد از هر كلمه هندى ضبط آن به لاتين نوشته خواهد شد ـ كليه مسائل مربوط به رسم الخط و امور ويراستارى وچاپ و كاغذ و جلد و غيره تابع مصوبات بنياد دايرةالمعارف اسلام خواهد بود.
١٤. امور ادارى
امور ادارى و مالى و حق التأليف و استخدام كارشناس و ساير امور ادارى و دفترى را بنياد دايرةالمعارف اسلامى عهده دار مى شود و دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند در محل بنياد مذكور استقرار مى يابد.
١٥. سردبير
سردبير دايرةالمعارف زبان و فرهنگ فارسى در هند به موجب حكم مقام رياست هيأت امناى بنياد دايرةالمعارف اسلام منصوب مى شود. او عهده دار كليه امور علمى مربوط به دايرةالمعارف خواهد بود و مستقيماً از رياست هيأت امنا كسب دستور خواهد كرد. دعوت از اعضاى هيأت مؤلفان و ساير نويسندگان ايرانى و خارجى براى همكارى و صدور پاسخ سؤالاتى كه از اين دايرةالمعارف مى شود, به امضاى سردبير خواهد بود.