آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - تحريفى در اسناد مشروطيت - شکورى ابوالفضل
تحريفى در اسناد مشروطيت
شکورى ابوالفضل
##ابوالفضل شكورى
آشنايى اجمالى با موضوع سخن:
انقلاب مشروطه ايران يكى از سرفصلهاى برجسته و حوادث بسيار مهم تاريخ كشورمان است. اين انقلاب با الهام از تعاليم عاليه اسلام و يا پايمردى علما و جانبازى ملت, در اصل به منظور دخالت دادن مستقيم ملت از طريق (مجلس شورا) در اداره امور كشور و تبديل حكومت مطلقه شاهان به حكومت مشروطه و قانونى, به وقوع پيوست, لكن بنيانگذاران آن در همان مراحل آغازين در اثر تفرقه افكنى توطئه چينى برخى از ايادى مرموز, دچار اختلاف نظر و دو دستگى شدند و در نتيجه دو جريان فكرى و سياسى (مشروطه خواه) و (مشروعه خواه), پديدار گشت. از چهره هاى دينى و ملّى, كسانى همچون حضرات آيات, بهبهانى, طباطبايى, نائينى و… در جناح اول قرار داشتند كه رهبرى و زعامت عاليه آنان نيز به اصولى نامدار آخوند ملا محمدكاظم خراسانى منتسب بود. لكن به خاطر دورى آخوند از ايران و برخى مسائل ديگر, عملاً كسان ديگرى صحنه گردان قضايا و حوادث بودند كه حتى برخى از آنان مانند آسيربيگيان يپرم خان ارمنى قفقازى و حيدر خان عمو اوغلى و تفنگداران شان, نه مسلمان بودند و نه ايرانى!
در جناح ديگر نيز چهره هاى نامدارى همچون فقيه بلندآوازه و نامدار, سيد محمدكاظم يزدى (صاحب كتاب عروه), حاجى شيخ فضل الله نورى و مرجع تقليد پرنفوذ و كهنسال خطّه غرب و شمال غربى كشور, آخوند ملا قربانعلى زنجانى معروف به (حجة الاسلام و افراد ديگرى, قرار داشتند.
در اين ميان, جريان ديگرى نيز وجود داشت كه افراد آن از مستبدّين و معتقدين به سلطنت مطلقه ـ و بويژه سلطنت مطلقه شخص محمدعلى شاه ـ محسوب مى شدند كه فقط وجه اشتراك شان با جناح دوم (مشروعه خواهان) در عدم پذيرش (مشروطه) بود. لكن احياناً برخى از افراد جناح مشروعه خواهان با اين جريان, همكارى هاى مشتركى هم داشته اند. با اين حال مورخان مشروطه, عمداً مستبدين و مشروعه خواهان را يك جناح و پيرو يك طرز فكر معرّفى كرده و با استفاهد از بدنامى مستبدين و طرفداران محمدعلى شاه به (مشروعه خواهان) به شدّت يورش تبليغاتى برده و آنان را از جمله (مستبدين) معرفى كرده اند.
چهره هاى ناشناخته و ايادى مرموزى كه به مرور زمان در صنوف انقلاب مشروطه نفوذ كرده و پستهاى حسّاسى را گرفته و جزء (شناخته ترين ها) شده بودند, با برنامه ريزى دقيق و حساب شده خود, دو جناح اصيل و متدين مشروطه خواهان و مشروطه خواهان را به جان هم انداختند و آنگاه با استفاده از ابزارهايى چون اعدام رسمى و يا ترور و… چهره هاى اصيل و پرنفوذ هر دو جناح را از ميان برده و يا با آبرو ريزى منزوى ساختند; مانند اعدام حاجى شيخ فضل الله نورى و سركوب همفكران او در سراسر ايران از مشروعه خواهان و ترور حاجى سيد عبدالله بهبهانى, و مسموم ساختن آخوند ملا محمدكاظم خراسانى از مشروطه خواهان.
نتيجه اين ناهوشمندى مشروعه خواهان و مشروطه خواهان متديّن و اصيل, اين شد كه به مرور (دوله ها) و (سلطنه) هايى كه هر كدام شان وابستگى هاى آشكار روسى و يا انگليسى داشتند, در مصدر امور ايران قرار گرفتند و با انجام يك كودتاى ناگهانى رضاخان ميره سنج و خاندان منحوس پهلوى را وارث انقلاب مشروطه كردند.
در اين مرحله بود كه آنان برنامه اسلام زدايى و روحانيّت زدايى خود را بطور آشكار آغاز كرده و به مرحله اجرا در آوردند. هر چند كه از اوّل نيز ماهيّت شان براى خواصّ معلوم بود, لكن با اين برنامه ها, نقاب از چهره ها برگرفته شد و نيم كاسته هاى زير كاسه در معرض ديد و داورى همگان قرار گرفت.
اين طيف گسترده كه كسان زيادى را از قبيل يپرم خان ارمنى, حيدرخان عمو اوغلى, سيد حسن تقى زاده, ذكاءالملك, احمدكسروى, مهدى ملك زاده و… در خود جاى داده بود, نه تنها در زمينه هاى سياسى, خيانتهايى را مرتكب شدند بلكه در صحنه فكرى, فرهنگى و تاريخ نويسى نيز دست به جعل, دروغ و تحريف زدند, تا از آن طريق, مقاصد خاص خويش را عملى سازند. در مقام شرح حال نگارى و تاريخ نويسى نكوش هر چه بيشتر رجال مشروعه خواه و حتى مشروطه طلبان اصيل و متدين, يكى از برنامه هاى آنان بود. دستبرد به محتواى اسناد تاريخى و تحريف آنها نيز يكى ديگر از كارهاى افراد وابسته به اين جريان فكرى است كه اكنون نمونه اى از آن را ارائه خواهيم داد.
* نمونه اى از تحريفهاى چندش آور سياستمداران و مورخان:
چنان كه پيشتر گفتيم, (آخوند ملا قربانعلى زنجانى) معروف به (حجة الاسلام) يكى از فقهاى نامدار و مراجع تقليد پرنفوذ عصر مشروطه در ايران بود. او از شاگردان برجسته (شيخ مرتضى انصارى) و از جمله فقهاى نادرى است كه در قلمرو نفوذ و محدوده قدرت خود, قضاوت اسلامى را معمول داشته و اجراى حدود و قصاص مى كرده است. و به خاطر اعلميّت و يا شبهه اعلميتى كه داشته, و نيز به دليل كهولت سن و طولانى شدن مرجعيتشان, در محافل حوزه اى و دينى و در ميان عامه مردم, از محبوبيّت چشمگيرى برخوردار بود.
چنان كه مرحوم سيد محسن امين در (اعيان الشيعه) درباره او مى نويسد:
( پدر ملا قربانعلى زنجانى از اهالى روستاى (ارقين) در نزديكى سهرورد زنجان بوده است. ملا قربانعلى, تحصيلات نخستين خود را در زنجان گذرانيده و مدتى نيز از محضر آخوند ملا على قزوينى ـ كه ساكن زنجان ـ بهره علمى برده است. پس به عتبات مقدسه در عراق كوچيده و ساليان درازى را در درسهاى شيخ مرتضى انصارى شركت جسته و به عالى ترين مدارج علمى رسيده است. او بعد از درگذشت شيخ انصارى به زنجان كوچيد و در آنجا به انجام وظايف شرعى و علمى مشغول گرديد, و بحث و تدريس و قضاوت و افتاء را در پيش گرفت و گروه انبوهى در درس خارج فقه و اصول او شركت مى جستند.
بعد از درگذشت (ميرزا محمدحسن شيرازى) اغلب ساكنين مناطق تركستان, قفقاز , آذربايجان و جاهاى ديگر, از او تقليد كردند. و بدين وسيله او در انجان امر به معروف و نهى از منكر, اقامه و اجراى حدود شرعى كفايت بسط يد را پيدا كرد. لكن در اين اواخر كه انقلاب مشروطه در ايران پديد آمد او نسبت به آن از متوقفين گرديد و نظر مثبت نداد.
از اين جهت بود كه راهى كاظمين شد, و پس از حدود سه ماه اقامت در آن شهر در ربيع الاول سال ١٣٢٨ قمرى از دنيا رفت و در رواق مقدّس صفّه جديد كه چسبيده به مسجدى در آنجاست به خاك سپرده شد.)(١)
بر مطالب مرحوم سيد محسن امين بايد اين نكته را بيافزاييم كه مرحوم آخوند ملا قربانعلى زنجانى, ابتدا نسبت به مشروطه از متوقفين بود ولى بعدها از مخالفين جدّى آن گرديد و نهضت مشروعه خواهى عظيمى در نواحى زنجان به راه انداخت كه توسط يپرم خان ارمنى و سردار بهادر بختيارى و با مشورت و همراهى دو افسر متخصّص آلمانى به نامهاى (كلين) و (ماژور هاوز) سركوب و به خاك و خون كشيده شد و يپرم خان ارمنى, مرحوم آخوند ملا قربانعلى را با وضع اهانت آميزى دستگير كرد و تصميم گرفت كه او را مانند حاجى شيخ فضل الله نورى اعدام كند! لكن عده اى به او گفتند كه (حجة الاسلام), مرجع تقليد و صاحب رساله فتوايى است و نمى توان او را محاكمه كرد و تنها كسى كه مى تواند درباره او نظر بدهد آخوند خراسانى است. از اين رو (حجة الاسلام) را ـ كه در حدود صدسال سن داشت ـ از زنجان به كرج منتقل كرده و در يكى از روستاها تحت نظر داشتند, و سپس با ارسال تلگرافى به آخوند خراسانى درباره او كسب تكليف كردند.
آخوند خراسانى كه خود مرجع تقليدى نامدار, زعيم حوزه نجف و از زعماى مشروطه بود, جواب تلگراف را به گونه اى نوشت كه هم (حجة الاسلام زنجانى) نتواند عملاً مشروعه خواهان را رهبرى كند و هم شخصاً به ايشان جسارت و توهين كند و يا دست به حبس و قتل حاميان و طرفداران بزند.
لكن سياستمداران مغرض و غيراصيل مشروطه, در همان روزها, تلگراف آخوند خراسانى را تحريف كرده و به صورت تندترى در آوردند تا قتل و غارتى كه يپرم خان ارمنى و سپاهش قبل از آن در زنجان انجام داده بودند, توجيه پذير باشد, و هم حرمت و قداست حجة الاسلام آخوند ملا قربانعلى زنجانى را در ميان مردم از بين ببرند تا روزنامه هاى دروغ پرداز مشروطه بتوانند به او هتّاكى و فحّاشى كنند. اين بود كه در متن تلگراف دست بردند و به ذكاءالملك فروغى دادن تا به عنوان (مخبر), آن را در مجلس شوراى ملى براى نمايندگان بخواند و او نيز خواند و اين عمل مستهجن را مرتكب شد. مستهجن تر از كار او, كار احمد كسروى در (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) است كه متن تلگراف آخوند خراسانى درباره (حجة الاسلام) را حتى بيشتر از ذكاءالملك فروغى و همپايگى هاى او تحريف كرده است.
خوشبختانه اصل اين تلگراف كه به خط ميرزا محمدحسين نائينى نوشته شده است اكنون موجود است و گواه زنده اى است بر تحريف مستهجنى كه عمال سياست, با انگيزه هاى فاسد در اين خصوص انجان داده اند.(٢)
اكنون ما دو متن تحريف شده از تلگراف آخوند خراسانى درباره حجة الاسلام (آخوند ملا قربانعلى زنجانى) را در اينجا درج مى كنيم و در پايان نيز متن اصلى و تحريف نشده آن و نيز عين تصوير آن را خواهيم آورد تا هوشمندان عبرت بگيرند كه در تاريخ كشور ما برخى از كتابها و اسناد و تواريخ رسمى و رايج, اعتبار چندانى ندارند.
الف ـ متن تلگراف آخوند خراسانى طبق صورت مذاكرات مجلس:
… در اين وقت تلگراف ذيلف را ذكاءالملك قرائت كرد:
(از قصر بطهران توسط مجلس محترم عالى ساير بلاد توسط انجمن هاى ايالتى و ولايتى خدمت عموم آقايان عظام علماى اعلام و قاطبه ملت ايران دامت تأئيداتهم كثرت سن و عدم معاشرت عالم نبودن جناب آخوند ملا قربانعلى زنجان بمصالح و مفاسد مملكت و اجتماع اشرار و مفسدين وطن فروش در اطراف ايشان موجب اغتشاش مملكت و اختلال اساس و مداخله اجانب و اعدام اسلام است و تفريق تمام مفسدين كه دور ايشان را گرفته اند بر اولياى دولت و قاطبه مسلمين واجب فورى و اتباع احكام و آراء منسوبه بايشان مطلقاً حرام است و اعتناء به آنها دشمنى به دين اسلام است. اعاذالله المسلمين عن ذلك.
محمد كاظم الخراسانى ـ عبدالله المازندرانى)
ب ـ متن تلگراف آخوند خراسانى طبق درج كسروى در تاريخ هيجده ساله:
(كثرت سنّ و عدم معاشرت و عالم نبودن جناب آخوند ملا قربانعلى زنجانى به مصالح و مفاسد مملكت و اجتماع اشرار و مفسدين وطن فروش در اطراف ايشان موجب اغتشاش مملكت و اختلال آسايى و مداخله اجانب و اعدام اسلام است. دفع و تفريق تمام مفسدين كه دور ايشان را گرفته بر اولياء دولت و قاطبه مسلمين واجب و اتّباع آراء منسوبه به ايشان مطلق حرام و اعتنا به آنها دشمنى بدين است.
محمدكاظم االخراسانى. عبدالله مازندارانى
١٤ ذيقعده.)
ج ـ متن اصلى و تحريف نشده تلگراف آخوند خراسانى:
(جنابان مستطابان اجل اشرف رئيس الوزراء و وزارت جليله داخله دامت تأييداتهما چون جناب آخوند ملا قربانعلى بسبب شيخوخيت و عدم معاشرت از نوع امور بى خبر و معذورند لهذا بايد شخصاً محترم و مفسدين و اشرار از مراوده با ايشان و اشاعات موجبه فساد مملكت و اختلال آسايش بكلى ممنوع باشند. ان شاءالله تعالى
محمدكاظم خراسانى)
* تصوير اصل تلگراف آخوند خراسانى كه با خط مرحوم ميرزاى نائينى نوشته شده است:
اكنون خواننده محترم مى تواند با مقايسسه و تطبيق كلمات اين سه متن, ميزان حقد و كينه برخى از ساستمداران و مورخان معلوم الحال را نسبت به چهره هاى حركت مشروعه خواهى, بويژه آخوند ملا قربانعلى زنجانى معروف به (حجة الاسلام), دريابد. آان علاوه بر تحريف متن تلگراف, حتى نام و امضاى ملا عبدالله مازندرانى را, كه اساساً در قضيه مربوط به آخوند ملا قربانعلى خراسانى گذاشته اند تا استحكام و غلظت آن را بيشتر كنند! در متن نيز كلمات معنى دارى چون:
اعدام اسلام), (دفع و تفريق) و… را افزوده اند كه خوانندگان محترم, خود با دقت و مطابقت, به موارد آن پى خواهند برد, و از باب (مشت نمونه خروار) تواريخ رسمى و موجود مشروطه و تاريخ معاصر ايران را با احتياط بيشترى مورد مطالعه و قبول قرار قرار خواهند داد.