نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - هامان وادعاي خطاي تاريخي درقرآن!
، سال سوم، شماره اول، پياپي ٥، بهار و تابستان ١٣٨٩، صفحه ١٤٥ ـ ١٦٤
Quran Shinakht, Vol.٣. No.١, Spring & Summer ٢٠١٠
محمد كاظم شاكر* / محمدسعيد فياض**
چكيده
از زمان نزول قرآن تاكنون مخالفان اسلام كوشيدهاند تا آن را ساختة ذهن بشر و برگرفته از منابع پيشين معرفي كنند. فرضية اقتباس داستانهاي قرآن از متون اديان گذشته يكي از زمينههاي فعاليت خاورشناسان بوده است. آنها علاوه بر اتهام اقتباس، گاهي پيامبر را به خطاي تاريخي نيز متهم كردهاند. حكايت هامان از اين دست است. مدعيان خطاي تاريخي قرآن برآناند كه پيامبراكرم(ص) بر اثر سوء برداشت از منابع يهودي، هامان وزير خشايارشا را با وزير فرعونِ معاصر حضرت موسي عليه السلام(ع) اشتباه گرفته است. اين فرضيه به دلايل متقن مردود است؛ بسياري از محققان، كتاب اِستِر را كه وزير خشاريارشا بودن هامان در آن مطرح شده اثري افسانهاي دانستهاند. از سوي ديگر، محتواي گزارش قرآن از هامان هيچ مشكلي با واقعيات تاريخي ندارد، بلكه تحقيقات باستانشناسي ـ كه خود غربيها انجام دادهاند ـ شواهد محكمي در تأييد تاريخي بودن هامان و تعلق او به دربار فرعون در عهد موسي را به ثبت رسانده است.
كليدواژهها: قرآن و خاورشناسان، هامان، كتاب استر، شبهات خاورشناسان، قرآن و كتاب مقدس
مقدمه
پيش از بيان مسئله و ذكر پيشينة تحقيق در موضوع مورد بحث، مناسب است كه خواننده با گزارش كتاب مقدس و قرآن دربارة شخصيتي كه در اين دو كتاب با نام هامان[١] آمده است، به اختصار آشنا شود. نام هامان شش بار در قرآن مجيد ذكر شده است (ر.ك: قصص: ٦، ٨ و ٣٨؛ عنكبوت: ٣٩؛ مؤمن: ٢٤ و ٣٦). در هر شش مرتبه نام وي پس از نام فرعون آمده و از برخي آيات برميآيد كه او از مقامات عاليرتبه در دستگاه فرعون بوده است؛ چراكه قرآن سپاهياني را به آن دو نسبت داده است (ر. ك: قصص: ٦ و ٨). همچنين در دو آيه از هامان و قارون در كنار فرعون ياد شده است (ر.ك: عنكبوت: ٣٩؛ مؤمن: ٢٣-٢٤) كه نشان ميدهد اين دو نيز مانند فرعون داراي مقامي عالي بودهاند و در ادارة كشور و رهبري مردم نقش بالايي داشتهاند، به طوري كه مخاطب موسي فقط فرعون نيست، بلكه او به همراه معجزاتش به سوي فرعون، هامان و قارون فرستاده شده است (ر.ك: عنكبوت: ٣٩؛ مؤمن: ٢٣-٢٤). با اين همه، او در ردهاي پايينتر از فرعون بوده؛ چون فرعون به او دستور ميداده است (ر.ك: قصص: ٣٨؛ مؤمن: ٣٦). با اين حال قرآن به مقام خاصي چون وزارت براي او تصريح نكرده است. از اينكه سپاهياني به او و فرعون نسبت داده شده و نيز از اينكه فرعون به او دستور داده براي او بنايي مرتفع بسازد تا به وسايلي دست يابد و از خداي موسي خبر گيرد (ر.ك: قصص: ٣٨؛ مؤمن: ٣٦)، معلوم ميشود كه او در امور لشكري و كشوري صاحبمنصب بوده است. از اين رو، بسياري از مفسران از محتواي اين آيات استنباط كردهاند كه هامان، سِمَت وزير و مشاور اعظم فرعون زمان حضرت موسي(ع) را داشته است.[٢] با اين حال، شيخ طوسي وزير بودن هامان براي فرعون را با لفظ «قيل» آورده كه نشان از قوي نبودن اين نظر در نزد اوست.[٣]
برخي از خاورشناسان كوشيدهاند تا «هامان»ي را كه در قرآن ذكر شده بر يكي از شخصيتهاي كتاب مقدس تطبيق كنند. در كتاب مقدس، هامان يكي از شخصيتهاي كتاب اِستِر[٤] است كه هفدهمين كتاب در مجموعه عهد عتيق است. مطابق اين كتاب، خشايارشا از همسر خود، ملكه وشتي[٥]، به سبب حاضر نشدن در يك ضيافت ملوكانه خشمگين ميشود و به جاي او استر را كه يك دختر يهودي بود، به همسري برميگزيند. مُردخاي[٦]، پسرعموي استر، كه قيم او نيز بوده است، به وي نصيحت ميكند كه يهودي بودنش را از مردم پنهان سازد. خشايارشا رئيسالوزرايي به نام هامان داشته كه مردي متكبر بوده و از همه انتظار داشته تا در برابرش تعظيم كنند. هنگامي كه مردخاي از تعظيم در برابر او امتناع ميورزد، هامان سخت خشمگين ميشود و در صدد انتقام از او برميآيد. او پادشاه را تحريك ميكند تا دستور قتلعام يهوديان را صادر كند. پادشاه، غافل از يهودي بودن استر، دستور را صادر ميكند. هامان فوري دست به كار ميشود و يك چوبة دار براي اعدام مردخاي تهيه ميكند. مردخاي براي استر پيغام ميفرستد و او را از موضوع آگاه ميسازد. استر جان بر كف مينهد و به پادشاه اعلام ميدارد كه يهودي است و بنابراين، جزو كساني است كه مطابق فرمان شاه بايد اعدام شود. پادشاه چنان عصباني ميشود كه دستور ميدهد هامان را روي چوبه داري كه براي مردخاي تهيه كرده بود اعدام كنند. سپس مردخاي را به جاي هامان به مقام رئيس الوزرائي برميگزيند.[٧]
از آنچه گذشت معلوم شد هامان نام مشتركي است كه در قرآن و عهد عتيق در دو داستان مختلف، با دو فرهنگ، تمدن و آيين متفاوت و با فاصلهاي در حدود هزار سال، به كار رفته است. برخي از خاورشناسان و دانشمندان آگاه به كتاب مقدس اين ادعا را طرح كردهاند كه در دربار فرعون چنين شخصيتي وجود نداشته است، بلكه حضور او در داستان موسي و فرعون صرفاً يك اشتباه تاريخي از سوي حضرت محمد(ص) است كه او را از داستان كتاب استر در عهد عتيق به داستان موسي و فرعون برده است! به راستي آيا هامان شخصيتي تاريخي در عهد خشايارشا بوده است؟ آيا امكان ندارد كه هامان شخصيتي تاريخي در دربار فرعون بوده باشد؟ ما در اين مقاله در صدديم به اثبات برسانيم كه هامانِ قرآني با واقعيتهاي تاريخي و منابع باستانشناسي تأييد ميشود و به عكس، هامانِ عهد عتيق و برخي ديگر از شخصيتهاي مذكور در داستان هامان در كتاب استر، شخصيتهاي خيالي و افسانهاي هستند و نام آنها وامدار نام برخي خدايان بابِليان و عيلاميان است. و تمدنهاي بابِل و عيلام نيز به احتمال زياد اين نامها را از مصريان اخذ كردهاند.
فخر رازي ذيل آية ٣٦ سورة مؤمن به اشكال يهوديان در مورد هامان در قرآن پاسخ ميدهد. او دربارة اشكال ميگويد: يهوديان ميگويند كساني كه تاريخ بنياسرائيل و فرعون را بررسي كردهاند اتفاق نظر دارند كه در زمان موسي و فرعون شخصي به نام هامان وجود ندارد، بلكه او مدتها بعد از اين دوران بوده است، بنابراين، قول به وجود هامان در زمان فرعون يك خطاي تاريخي است. اشكالكنندگان افزودهاند كه كسي نبايد بگويد وجود شخصي در زمان متأخر مانع از آن نيست كه شخص ديگري با همان نام در زماني قديمتر وجود داشته باشد؛ زيرا اگر در زمان فرعون چنين شخصي بوده، چون موقعيت بالايي در حكومت داشته است بايد شناخته شده باشد. مستشكلان در ادامه به ذكر مثالي پرداختهاند و آن اينكه همه ميدانند شخصي مانند ابوحنيفه سالها بعد از پيامبر اسلام(ص) بوده است، حال اگر كسي ادعا كند كه ابوحنيفه در زمان پيامبر اسلام(ص) بوده است و بعد هم مدعي شود كه ابوحنيفة معروف غير از آن ابوحنيفه است كه در زمان پيامبر اسلام بوده، كسي اين ادعا را نميپذيرد. فخر رازي پس از بيان مفصل اين اشكال، به اختصار به پاسخ ميپردازد. وي ميگويد: زمان بسيار طولاني از عهد موسي و فرعون ميگذرد و اطلاعاتي كه از آن زمان به ما رسيده بسيار مضطرب و نامطمئن است. از اين رو نميتوان در اين مورد به قول اهل تاريخ اعتماد كرد؛ بنابراين، اخذ به سخن خداوند در قرآن اولي است. وي در ادامه مقايسة وضع هامان با مثال ابوحنيفه را قياس معالفارق ميداند؛ چراكه عهد ابوحنيفه و عصر پيامبر بسيار به ما نزديك است و اطلاعات ما از اين دوران مشوش نيست.[٨]
ملاحظه ميشود كه جواب فخر رازي در آنجا كه ميگويد اعتماد به سخن خداوند در قرآن اولي است، با پيشفرض ما مسلمانان پذيرفته است، اما غيرمسلماناني را كه به قرآن اعتقادي ندارند قانع نميكند. البته مضبوط نبودن تاريخ دوران موسي و فرعون درست است و كسي نميتواند به صرف نيافتن نام هامان در منابع مربوط به زمان فرعون، وجود او را منكر شود؛ چون حقيقت آن است كه اطلاعات موجود و موثق از آن دوران بسيار اندك است. آيتالله معرفت نيز در كتاب شبهات و ردود به اين موضوع پرداختهاند.[٩]
در اين پژوهش ضمن بهرهگيري از تحقيقات انجام شده، با روش تحليل تاريخي ادعاهاي مطرح شده از سوي مستشرقان رد و ديدگاه قرآن اثبات شده است. از اين رو بر دو نكته در داستان هامان تأكيد ميكنيم: يكي كالبدشكافي كتاب استر و ارائة شواهدي كه حكايت از آن دارد كه هامانِ عهد عتيق شخصيتي تاريخي نيست، و ديگري ارائة ادله و شواهدي بر اين كه هامانِ قرآن شخصيتي تاريخي مربوط به عصر موسي و فرعون است.
سخن مدعيان اشتباه تاريخي در قرآنمدعيان اشتباه تاريخي در قرآن، هامان پسر همداتاي[١٠] را شخصيتي ميدانند كه از نظر تاريخي نخستين بار در كتاب اِستِر – و به عنوان وزير خشايارشا، شاه ايران (٤٦٠- ٤٨٦ قبل ازميلاد)- از او ياد شده است. حوادث كتاب استر از نظر تاريخي مربوط به حدود ١١٠٠ سال پس از زمان فرعون است. آنها اين سؤال را طرح ميكنند كه چگونه هامان به قرآن راه يافته است؟ خاورشناسان مدعياند پيامبر نام او را در كنار قارون ديده و به اشتباه تصور كرده او هم عصر قارون و موسي بوده و بر همين اساس نام او را در كنار فرعون معاصر موسي در قرآن وارد كرده است. محققان غربي نتوانستهاند هويت تاريخي هامان در قرآن را درك كنند و لذا بر آن اساس نتيجه ميگيرند كه محمد مطالبي از كتاب مقدس شنيده يا خوانده ولي دچارسوء فهم شده و هامان وزير خشايارشا را با وزير فرعون اشتباه گرفته است.
اسقف لودويكو ماراچي[١١]، (١٦١٢ـ١٧٠٠) دومين مترجم قرآن به زبان لاتين[١٢]، به اين موضوع اشاره كرده است. او ميگويد: «محمد داستانهاي مقدس را مخلوط كرده است. او هامان را وزير فرعون دانسته، در حالي كه در حقيقت او وزير خشايارشا بوده است».[١٣]
جورج سيل[١٤] مترجم قرآن به زبان انگليسي، نيز در ترجمة خود از قرآن همين ادعا را طرح ميكند.[١٥]
تئودورنولدكه[١٦]، زبان شناس آلماني، نيز در مقالهاي كه سال ١٨٩١م در دائرة المعارف بريتانيكا به چاپ رسيده است، با لحني بسيار نامناسب ميگويد: «نادانترين يهوديان نيزهيچگاه هامان (وزيرخشايارشا) را با وزير فرعون اشتباه نميگيرند».[١٧]
دائرة المعارف اسلام نيز ذيل مدخل «هامان» مينويسد: «هامان نام شخصي است كه قرآن به علت يك اشتباهِ هنوز نامشخص به جاي وزير خشايارشا در كتاب استر، او را مربوط به فرعون ميداند».[١٨]
اين ادعا را خاورشناسان ديگري مانند هنري لامنس[١٩] (۱۸۶۲-۱۹۳۷م)، ژوزف هورويتس[٢٠]، چارلز كالتر توري[٢١] (١٩٥٦-١٨٦٣)، و ابن وراق[٢٢] نيز تكرار كردهاند.[٢٣]
آرتورجفري[٢٤] كه اثري مشهور به نام واژههاي دخيل درقرآن نوشته است نيز در اين باره ميگويد: «هامان درقرآن، به عوض آنكه در داستان استر ظاهر شود، به صورت يكي از بزرگان دربار فرعون در مصرِ دوران حضرت موسي پديدار ميگردد. بعضي از مفسران كوشيدهاند كه بگويند اين هامان غير از هامان داستان استر است، اما ترديد نيست كه مراد از هامان، همان كسي است كه در باب ٣ كتاب استر است و ما منشأ اين درهمآميختگي را ميتوانيم در سورة عنكبوت آية ٣٩ و سورة مؤمن آية ٢٤ بيابيم كه هامان با قارون ذكر شده است؛ زيرا در افسانههاي تلمودي نيز هامان با قارون به هم پيوستگي يافتهاند».[٢٥]
در بررسي ادعاهاي مذكور به چند نكته بايد توجه كرد. از روند شكلگيري اين فرضيه معلوم ميشود كه مدعيان بر اساس چند پيشفرض كه آنها را مسلّم انگاشتهاند، به اين داوري رسيدهاند. اين پيشفرضها عبارتاند از:
١. چون كتاب مقدس در مقايسه با قرآن قدمت بيشتري دارد، مطالبي كه در اين دو كتاب داراي عناصري مشترك است، اصل و حقيقت آن را بايد در كتاب مقدس پيگيري كرد. به عبارت ديگر، كتاب مقدس و متون پيشين، سنجهاي خطاناپذير براي ارزيابي قرآن فرض گرفته شده است.
٢. حضرت محمد(ص) با استفاده از ميراث مكتوب و شفاهي به جاي مانده از اديان و فرهنگهاي ديگر، به ويژه يهوديت و مسيحيت، متن قرآن را پديد آورده است.
٣. شخصيتي به نام هامان، تنها يك وجود تاريخي دارد و آن هم كسي است كه وزير خشايارشا بوده است؛ بنابراين هر فرض ديگري كه او را مربوط به عصر ديگري در نظر بگيرد مردود است و گويندة آن، دچار خطاي تاريخي شده است.
با توجه به اين پيشفرضها آنها داستان هامان در قرآن را متأثر از داستان هامان در كتاب استر دانستهاند.
مسلمانان در مقابل اين پيشفرضها ـ كه هيچ يك از آنها ثابت نشده است ـ بر اين باورند كه قرآن سخن خداست و هيچ سخن باطلي در آن راه ندارد. از اين رو گزارشهاي تاريخي آن عين واقعيت تاريخي است. از سوي ديگر، تشابه نام برخي شخصيتها در قرآن و كتاب مقدس هيچ دليلي بر اقتباس قرآن از كتاب مقدس و هيچ كتاب ديگري نيست. همين طور، قدمت يك متن، دليل بر صحت آن و سنجه بودنش براي ديگر متون نيست؛ زيرا چه بسا متني قدمت بيشتري داشته باشد، اما در عين حال دچار تغيير و تحريف شده يا آنكه اساساً اصل آن مخدوش باشد.
ما پيشفرضهاي خاورشناسان را نميتوانيم بپذيريم و نيز نميخواهيم صرفاً بر اساس باور مسلمانان مبني بر حقانيت قرآن به شبهة مطرح شده پاسخ بگوييم، بلكه ميخواهيم با روش تحليل تاريخي به رد ادعاهاي مطرح شده و اثبات ديدگاه قرآن بپردازيم تا براي مسلمان و غيرمسلمان حجتي بر حقّانيت قرآن كريم باشد.
هامان و كتاب استر در مواجهه با چالش تاريخيتاز آنجا كه پيشفرض مدعيان خطاي تاريخي در قرآن اين است كه هامان نام شخصيتي است تاريخي كه در دورة هخامنشيان در دربار ايران بوده است، زير سؤال بردن اين پيشفرض و مخدوش ساختن آن، حقيقتجويان را به اين امر رهنمون ميسازد كه اين نام را نويسنده يا نويسندگان كتاب استر از فرهنگ و تمدنهاي ديگر وام گرفته و چنين داستاني فراهم ساختهاند. اين وامگيري نامها ممكن است به فرهنگ و تمدن مصر ختم شود كه نتيجة آن، اثبات تاريخيت شخصيت هامان در زمان موسي و فرعون است.
قبل از بيان خدشه در تاريخيت كتاب استر، يادآوري ميشود كه فقط اين كتاب از هامان به عنوان وزيرخشايارشا ياد ميكند؛ نه در جاي ديگري از كتاب مقدس و نه در منبع مستقل ديگري، از چنين شخصيتي نام برده نشده است. در منابع تاريخي ايران نيز نامي از هامان به عنوان وزير خشايارشا و اعدام وي به دست او، آن طور كه در كتاب استرآمده، نيست.[٢٦] دائرة المعارف ايرانيكا نيز به اين نتيجه رسيده است كه داستان استر و شخصيتهاي مطرح در آن در منابع تاريخي نيامده است؛ از اين رو هامان شخصيتي افسانهاي است.[٢٧]
حال اين سؤال را بايد پاسخ داد كه اين يگانه منبعي كه از هامان به عنوان وزير خشايارشا نام برده تا چه حد از وثاقت و تاريخيت برخوردار است. بايد گفت كه ترديدهاي جدي در مورد تاريخي بودن كتاب استر وجود دارد. به اذعان بسياري از محققان غربي، كتاب استر وجه تاريخي ندارد و بيشتر رنگ داستان و رمان دارد. دائرة المعارف يهودي اذعان ميكند كه:
بالنسبه شمار اندكي از محققان معاصر، بستر روايات كتاب استر را تاريخ ميدانند. اكثر قابل توجهي از مفسران و شارحان [كتب مقدس] به اين نتيجه رسيدهاند كه كتاب، بخشي از يك افسانه و داستان محض است، گرچه برخي از نويسندگان كوشيدهاند با تلقي آن به عنوان يك رمان تاريخي، اين نظر را نقد كنند.[٢٨]
دائرة المعارف جهاني يهود نيز با ذكر مثالهايي از نكات مورد توجه محققان دربارة محتواي تاريخي كتاب استر ميگويد:
اكثرمحققان، كتاب را افسانه و داستانهايي ميدانند كه بازگو كنندة آداب و سنتهاي معاصري است كه با ظاهر و آهنگي قديمي ارائه شده تا از حمله و هجوم به آن اجتناب شود. آنها خاطرنشان كردهاند ١٢٧ ولايتي كه نامشان دركتاب آمده با ٢٠ ساتراپي[٢٩] باستاني ايران در مغايرتي عجيب است. يا حيرتآور است كه چگونه استر، يهودي بودن خودش را مخفي ميكند، در حالي كه مردخاي كه پسرعمو و در عين حال قيم او بوده به عنوان يك يهودي شناخته شده بوده است. نيز غيرممكن مينُمايد كه يك غير ايراني به عنوان نخست وزير يا ملكه انتخاب شود، و اينكه رويدادهاي كتاب، اگر به راستي واقع شدهاند نميتوانسته با بيتوجهي مورخان روبهرو شده باشد. لحن به كار رفته در كتاب، ساختار ادبي و جايگاه كتاب، بيشتر به يك داستان رومانتيك اشاره دارد تا يك وقايع شمار تاريخي. برخي پژوهشگران حتي منبع اين اثر را كاملاً غير يهودي رديابي كردهاند.[٣٠]
سموئيل كندي دربارة كتاب استر مينويسد:
كتاب استر همه چيز ميتواند باشد جز تاريخ؛ داستاني افسانهآميز است كه غرض ظاهري اين افسانه آن بوده است كه براي جشن گرفتن عيد پوريم،[٣١] يك حقانيت و واقعيت تاريخي ذكر كند.[٣٢] كتاب استر اطلاعات نادرستي را در مورد فارس نيز ارائه ميدهد. در اين كتاب آمده است كه خشايارشا بر ١٢٧ ولايت حكمراني ميكند؛ و حال آنكه در حقيقت تعداد ولايات تحت حكم او ٢٧ تا بوده است.[٣٣]
به نظر سموئيل كندي، كتاب استر سرشار از انديشهها و تصوراتي است كه از ادبيات اساطيري بابل سرچشمه گرفته است؛ چراكه انديشة غلبه يك زن بر يك پادشاه بيگانه بيشتر با روحية بابليان قرن پنجم پيش از ميلاد مناسبت دارد تا با فكر يهودي.[٣٤] علاوه بر اين، نام هيچيك از قهرمانان كتاب استر يك اسم واقعي يهودي نيست. به استثناي شاه اخشورش (خشايارشا)، بقيه، نام خدايان بابلي و عيلامي دارند. نام استر معادل «ايشتار» است. بانوي قهرمان داستان حتي در باب دوم، آية هفتم، هدسه[٣٥] خوانده ميشود كه از القاب خاص ربة النوع بابلي است. استر و مردخاي، بابلياني هستند كه نقاب يهودي به چهره زدهاند. دشمن آنها، هامان، را ميتوان بر مبناي زبانشناسي با «هومان»، يك خداي عيلامي، يكي دانست.[٣٦] «وَشتي»، ملكة پارس را هم، كه استر جاي او را ميگيرد، بر همان ترتيب ميتوان با «مشتي» يك ربة النوع عيلامي تطبيق داد.[٣٧] از اين رو كندي معتقد است اساس كتاب استر در عهد عتيق يك افسانة بابلي قرن پنجمي ميباشد كه كشمكش و مرافعة مردوخ (مردخاي) و ايشتار (استر) را با خشايارشا (شاه اخشورش) بيان ميكند. هماننديها آن قدر زياد است كه نميتوان آن را بر تصادف حمل كرد. از آنجا كه مردخاي (مردوخ: خداي بابلي[٣٨]) و استر (ايشتار: خداي بانوي بابلي) پيروزي مييابند، پس اين افسانه در بابل پرداخته شده است.[٣٩] قاموس كتاب مقدس هم اذعان دارد كه نامهاي موجود در كتاب استر، نامهايي بابلي يا عيلامي است؛ مردخاي از مردوخ خداي اصلي بابلي و هِمان يا هُمّان يكي از خدايان اصلي عيلامي است.[٤٠]
با توجه به اينكه ارتباط كشور و تمدن عيلام با دنياي متمدن باستان از دورههاي پيش از تاريخ برقرار بوده است و آثاري كه در مصر در دوران پيش از سلسلهها به دست آمده به خوبي اين ارتباط را با شوش ـ كه در زمان خشايارشا پايتخت هخامنشيان بوده است ـ نشان ميدهد و اين نكته را بارها دانشمندان و محققان تاريخ هنر تذكر دادهاند[٤١]، و با توجه به تحقيقات دو سدة اخير باستانشناسي كه نمونة آن در ادامه خواهد آمد، اين احتمال قوت ميگيرد كه نام هامان از تمدن مصر به تمدن عيلام منتقل شده است. بنابراين، با اين ادله و شواهد بيانگر غير تاريخي بودن داستان هامان در كتاب مقدس و با توجه به شواهد وام گيري فرهنگي عيلاميان از مصريان، اكنون بايد گفت آنچه ثابت ميشود، خطاي تاريخي كتاب مقدس است و نه خطاي تاريخي قرآن كريم.
برخي از صاحبنظران بر اين باورند كه چون در زبان فارسي لفظي كه با هامان قرابت داشته باشد موجود نيست و در ميان درباريان خشايارشاه شخصي بدين نام وجود ندارد، ميتوان گفت كه يهوديان به يكي از وزراي خشايارشا به مناسبت شباهتي كه با هامان وزير فرعون داشته و مانند او با يهود دشمني ميورزيده لقب هامان دادهاند.[٤٢]
در مورد غير تاريخي بودن داستان استر و برخي قهرمانانش، شواهد ديگري نيز وجود دارد كه اين كتاب را از گردونة كتابهاي تاريخي يهود خارج ميكند. از سال ١٩٤٧ تا ١٩٥٦ ميلادي كه حدود يك صد قطعه از طومارهاي بحرالميت در قُمران[٤٣] با اسفار متعدد عهد عتيق تطبيق شدند، همة اسفار عهد عتيق در آن وجود داشت جز سِفر استر.[٤٤] يادآوري ميشود كه طومارهاي بحرالميت مربوط به گروه اِسِنيان[٤٥] از يهوديان است كه هم اكنون ترجمة اين مخطوطات نيز به چاپ رسيده و در دسترس همگان است.[٤٦] ديگر آنكه در كتب عهد جديد نيز هيچ نقل قول يا اشارهاي به كتاب استر نشده است. حبيب سعيد مينويسد: هيچ دليلي وجود ندارد كه مشخص كند چه كسي نويسندة اين كتاب است و در چه زماني نوشته شده است. فقط برخي بر آناند كه با توجه به اينكه ديدگاههاي مكابيان در آن بازتاب يافته، ميتوان حدس زد كه حدود سال ١٣٠ پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است.[٤٧] برخي از شارحان كتاب مقدس نيز با اين دليل كه در منابع موجود تاريخي ايران هيچ نامي از ملكة وَشتي، يا استر يا مردخاي يا هامان ديده نميشود بر اين نظرند كه اساساً اين داستان تاريخي نيست. همچنين آنها ميگويند كه كتاب استر يگانه كتابي است كه اصلاً در آن از خداوند نام برده نشده است و از همين رو برخي از قدما در معتبر بودن آن ترديد كرده و در رديف كتابهاي قانوني جاي ندادهاند.[٤٨]
تاريخي بودن هامان در داستان موسي و فرعون در قرآنمدعيان وجود اشتباه تاريخي در قرآن ميگويند چون بر اساس متون مذهبي يهود، تنها يك هامان و آن هم وزيرخشايارشا وجود تاريخي دارد، پس هامان قرآن كه در زمان موسي(ع) و معاصر فرعون بوده خطاي تاريخي و سوء برداشت پيامبر در اقتباس از منابع يهودي به شمار ميآيد. مناسب است براي بررسي اين ادعا، نگاه ديگري به آيات قرآني بيندازيم. سه مطلب اساسي از آيات مورد اشاره در مورد فرعون و هامان استفاده ميشود. ادعاي خدايي فرعون (ر.ك: قصص: ٣٨)، دستور فرعون به هامان براي ساختن برجي بلند از آجر (ر.ك: همان)، و حضور شخصي بلند پايه به نام هامان در دربار فرعونِ معاصرحضرت موسي(ع). (ر.ك: قصص: ٦ و ٨).
بر اساس دائرة المعارف بريتانيكا، ريشة لغوي فرعون ازكلمة مصري فيرا «per 'aa»، به معني خانة بزرگ يا مكان سلطنتي در مصر باستان است. اين كلمه بعدها براي عنوان سلسلة پادشاهان مصر، در فاصله سالهاي ١٥٣٩ تا ١٢٩٢ پيش از ميلاد مسيح استفاده ميشده است. مصريان به خدايي فرعون اعتقاد داشتند. فرعون حتي پس از مرگش نيز الهي باقي ميماند و در حكم پدر خداي آسمان و خدايان خورشيد قرار ميگرفت و قدرت و جايگاه مقدس خود را به فرعون جديد يعني پسرش منتقل ميكرد.[٤٩]
فرهنگ مصوّر كتاب مقدس نيز در مورد فرعون ميگويد: «مصريان معتقد بودند او خداست. در طول حكمراني فرعون، او پسر «رَع» (Ra)، خداي خورشيد و تجسّم هوروس[٥٠] بود. او از طرف خدايان با مسئوليتي الهي آمده بود تا براي آنان بر زمين حكومت كند. سخن او قانون و او مالك هر چيز بود».[٥١]
دربارة ساخت بنايي بلند از آجر به دستور فرعون يافتههاي باستانشناسي در بستر نيل و ساحل آن نشان از مقبرهها و ساختمانهايي دارد كه از آجر ساخته شدهاند.[٥٢] در تفاسير روايي چنين آمده كه بناي آجري نخستين بار در زمان فرعون ساخته شد.[٥٣] ولي اين امر صحيح به نظر نميرسد، بلكه بايد گفت ساخت بناهاي آجري در عصر فرعون رواج داشته است؛ چراكه مصريها از پنج هزار سال پيش از ميلاد از آجر استفاده ميكردهاند.[٥٤]
در مورد مطلب سوم، همان گونه كه گفته شد بيشتر مفسران مسلمان بر اساس استنباط از ظاهر آيات قرآن، هامان را وزير فرعون دانستهاند. با اين حال، هيچ مفسري تاكنون هويت وي را از نظر زبانشناسي بررسي نكرده است.
يكي از محققان فرانسوي كه از اين زاويه به اين بحث توجه كرده، موريس بوكاي[٥٥] (١٩٩٨-١٩٢٠) است. او معتقد بود از آنجا كه هامان درزمان موسي(ع) ميزيسته، بهترين منبع براي شناسايي وي و بررسي نام او، يك متخصص در زبان و خط باستاني مصر، هيروگليف است. او رايزني خود را با يكي از برجستهترين مصرشناسان فرانسوي كه با زبان عربي قديم نيز آشنا بوده، چنين شرح ميدهد:
من كلمة هامان را با همان نگارش قرآني كپي كرده و به وي نشان دادم و به او گفتم كه اين كلمه از يك جمله، در متني مربوط به قرن هفتم ميلادي گرفته شده و جمله مربوط به شخصي است كه با تاريخ مصر مرتبط بوده است. او به من گفت كه در چنين حالتي او اين كلمه را نويسهگرداني [نقل عين تلفظ كلمه يا عبارتي از زباني به زبان ديگر] اسمي هيروگليفي[٥٦] ميداند، اما در عين حال مطمئن است كه متني مربوط به قرن هفتم ميلادي نميتواند حاوي اسمي به زبان هيروگليف باشد؛ چون در آن زمان هيروگليف كاملاً از بين رفته بوده است. او به منظور تأييد استنتاج خود به من پيشنهاد كرد تا به لغتنامة اسامي اشخاص در پادشاهي نوين (مصر) نوشتة هرمن رنك (Herman Rank) مراجعه كنم كه ممكن است اين اسم را به نگارش هيروگليف پيدا كنم. من تمام آنچه را آن متخصص احتمال داده بود پيدا كردم و نويسهگرداني هامان را به زبان آلماني در آن فرهنگ يافتم و همچنين از اينكه شغل او را نيز يافتم متحيرشدم: فرمانده كارگران در معادن سنگ؛ دقيقاً مطابق آنچه از دستور فرعون به او در قرآن برداشت ميشود. هنگامي كه من تصوير صفحه مربوط از فرهنگ اسامي مصري در مورد هامان را با صفحهاي از قرآن كه در آن نام هامان آمده به كارشناس فرانسوي نشان دادم، او هيچ حرفي براي گفتن نداشت.[٥٧]
در گذر زمان، خط هيروگليف به مانند خط ميخي پارسي به فراموشي سپرده شد و تا صدها سال، هيچ كس نميتوانست خطوط هيروگليف حك شده بر معابد و آرامگاه فراعنه را بخواند و اكثر مردم ميپنداشتند كه اين خطوط و اشكال عجيب براي طلسم و جادوي مكانهاي مقدس حك شده است. از اين رو تا ساليان دراز پي بردن به اسرار مصر باستان به صورت معمايي پيچيده و دستنيافتني شده بود تا اينكه افرادي ناخواسته و اتفاقي توانستند كليد ورود به دنياي مصر باستان را كشف كنند. در سال ١٧٩٨ ناپلئون بناپارت به مصر لشكر كشيد. يك سال بعد از آن، سربازان ارتش فرانسه به هنگام حفر يك سنگر براي مقابله با نيروهاي انگليسي در روستاي رُزِتا ـ الرشيد كنوني ـ سنگ سياه بزرگي را پيدا كردند و آن را «سنگ رُزِتا»[٥٨] ناميدند. روي اين سنگ متن يكساني با سه خط هيروگليف، دموتيك و يوناني حك شده بود. با ترجمة متن شناخته شده يوناني مشخص شد كه اين سنگ ٢٢٠٠ سال قدمت دارد و مربوط به دورة سلطنت بطلميوس پنجم است. در اين كتيبه كاهنان از كارهايي كه پادشاه جوان براي معابد و مردم مصر انجام داده بود تعريف كرده و سلطنت او را مورد تأييد قرار داده بودند.[٥٩] با استفاده از اين سنگ بود كه مصرشناس برجستة فرانسوي، ژان فرانسوا شامپوليون[٦٠] (١٧٩٠ـ١٨٣٢م) توانست خط هيروگليف را رمزگشايي كند و از آن پس، امكان ترجمة متون ديگر هيروگليف نيز فراهم شد.[٦١] بنابراين ميتوان گفت كه كتيبة سنگي روزتا، شاه كليد كشف رمز خط هيروگليف شد.

متن موجود در فرهنگ سه جلدي هرمن رنك در تصوير زير آمده است. اين متن به نام هامان اشاره دارد و نويسنده آن را از كتاب والتر رسينسكي[٦٢] برداشت كرده است. رسينسكي محقق در زبانهاي باستاني مصر است و كتابش را در ١٩٠٦م دربارة نوشتههاي قديمي مصري در موزة «هاف»[٦٣] وين نوشته است.[٦٤]

رسينسكي اظهار ميدارد كه نام هامان بر ستون سنگي يك «در» حك شده، كه اكنون در آن موزه در اتريش نگهداري ميشود. رسينسكي متن سنگنبشته را در كتاب خود آورده و بخشهايي از آن را ترجمه كرده است. سنگنبشتة مذكور در تصوير ذيل آمده است.

توضيحات فني تصوير فوق نيز در متن زير از كتاب رسينسكي آمده است.

«
» در شكل بالا، نمايشگر نام هامان به خط هيروگليف و «
» و «
» بيان موقعيت و جايگاه اجتماعي اوست كه رسينسكي ترجمة آن را به زبان
آلماني با عبارت «Vorsteherder Steinbruch arbeiter» درج كرده كه به معناي
«فرمانده كارگران درمعادن سنگ» است.[٦٥]
ديدگاه ديگر كه پيش از اين تحقيقات مورد توجه برخي محققان بوده اين است كه واژة هامون معرّب «آمون» ميباشد. آمون[٦٦] واژهاي بسيار معروف در تاريخ و فرهنگ مصر باستان و نام خداي ناديدني شهر تِبس[٦٧] است كه بعدها خداي خدايان شد و معابد بسياري براي پرستش اين خداي قدرتمند در مصر ساخته شد.[٦٨] آيتالله معرفت معتقد است همان طور كه «ابراهيم» معرّب أب رام (به معناي جدّ بزرگ) و نيز «سامري» معرّب شمروني (منسوب به قبيله شمرون) است، هامون نيز ميتواند معرّب آمون باشد. تعجبي هم نيست كه نام معبد آمون بر بزرگ كاهنان اين معبد ـ كه نزد فرعون مقامي والا يافت ـ بماند. همان طور كه واژة فرعون نيز در اصل نام مكان است و حتي در دورة عثماني برخي خلفا نام «باب عالي»، كه اسم مكان است، بر خود داشتهاند.[٦٩] ابومنصور جواليقي(٤٦٥- ٥٤٠ه ق) مؤلف كتاب المعرّب نيز هامان را لفظي معرَّب ميداند. او ميگويد: «هامان، اسمي اعجمي است و البته بر وزن فَعلان از فعل هوَّمت (خواب سبكي كردم) و از هامَ ـ يهيمُ (عاشق شد) نيست».[٧٠] خزائلي نيز مينويسد: در ميدراشها[٧١]، يكي از رؤساي بزرگ سَحَره فرعون «يام» ناميده شده؛ بنابراين، نزديكترين احتمال آن است كه هامان را صورت تغيير يافته «يام» بدانيم.[٧٢]
دائرة المعارف قرآن ـ چاپ ليدن هلند ـ به عنوان آخرين مرجع معتبرغربي در مورد قرآن، نسبت به ديگر منابع متقدم، جانب انصاف را رعايت كرده و در كنار اشاره به قول مشهورمحققان غربي در مورد هامان، به ديدگاه مذكور نيز توجه داشته و احتمال ميدهد كه هامان، معرّب كلمة مصريها، آمِن، باشد كه عنوان بالاترين روحاني و شخص دوم بعد از فرعون بوده است.[٧٣]
با توجه به آنچه ذكر شد هم شواهد تاريخي و هم منابع باستانشناختي از آن حكايت دارد كه هامان، واژهاي است كه خود يا مشابه آن در مصر باستان كاربرد داشته است و مناسبت معنايي اين واژهها در مصر باستان با جايگاه هامانِ مذكور در قرآن كاملاً آشكار است.
نتيجهگيري١. خاورشناسان بر اساس پيشفرضهاي اثبات نشدهاي ادعا كردهاند كه هامان در قرآن با يك اشتباه تاريخي از داستان كتاب مقدس در مورد خشايارشا به داستان موسي و فرعون راه يافته است.
٢. مدعيان اقتباس قرآن از كتاب مقدس پنداشتهاند كه هامانِ كتاب مقدس، شخصيتي تاريخي مربوط به زمان حكومت هخامنشيان در شوش است، در حالي كه منابع مستقل تاريخي وجود چنين شخصي را در آن زمان تأييد نميكند.
٣. منابع تاريخي حاكي از آن است كه هامان، مُردخاي و اِستر در داستان مربوط به خشايارشا، شخصيتهايي افسانهاي و خيالياند كه نام آنها از نامهاي واقعي مربوط به تمدنهاي ديگر ـ چون بابل و عيلام ـ وام گرفته شده است.
٤. ارتباط بين تمدن مصر و تمدنهاي بابل و عيلام از يك سو، و نتايج كشفيات جديد در مورد نام هامان بر سنگنوشتههاي هيروگليف مصري، اين احتمال را قوت ميبخشد كه نام هامان از فرهنگ مصر به بابل و عيلام منتقل شده باشد و در نهايت، نويسندة كتاب استر نيز از اين نامها براي داستانپردازي خود الهام گرفته باشد.
٥. با توجه به موارد پيشگفته، در اين ميان اگر كسي دچار اشتباه تاريخي شده باشد، نويسنده يا نويسندگان كتاب استراند و نه قرآن و پيامبر اسلام.
منابع
كتاب مقدس
التوراة، كتابات ما بين النهرين: مخطوطات قمران- بحرالميت، تحقيق اندريه دوبون و سومر مارك فيلننكو، ترجمه موسي ديب الخوري، ط. ١، دمشق، دار الطليعة الجديدة، ١٩٩٨م.
آميه، پير (Pierre Amiet)، تاريخ عيلام، ترجمه شيرين بياني، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ دوم، ١١٣٧٢ش.
اباذري، يوسف و همكاران، اديان جهان باستان، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٧٢ش.
پطرس عبدالملك، قاموس الكتاب المقدس، ط. ١٠، قاهره، دارالثقافة بالاتفاق مع رابطة الانجيليين بالشرق الاوسط، ١٩٩٥م.
توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سازمان سمت، ١٣٧٩ش.
جفري، آرتور، واژههاي دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فريدون بدرهاي، تهران، توس، ١٣٧٢ش. جواليقي، ابومنصور، المعرّب من الكلام الأعجمي، ط. ١، دمشق، دارالقلم، ١٩٩٠م.
حبيب سعيد، المدخل إلي الكتاب المقدس، بيچا، قاهره، دار التأليف والنشر للكنيسة الأسقفية و مجمع الكنائس في الشرق الأدني، بيتا.
خزائلي، محمد، اعلام القرآن، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، چ ششم،١٣٨٠ش.
رازي، فخرالدين، التفسير الكبير، ط. ٢، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٤١٧ق.
رحمتي، محمد كاظم، ترجمه قرآن به زبانهاي ديگر، دايرة المعارف قرآن كريم، قم، مؤسسه بوستان كتاب، ١٣٨٨ش.
زحيلي، وهبة، التفسير المنير في العقيدة و الشّريعة و المنهج، ط. ١، بيروت، دارالفكر المعاصر و دارالفكر، ١٤١١ق.
زمخشري، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، بيچا، بيروت، دارالفكر، بيتا.
سيادت، موسي، تاريخ خوزستان از دوره افشاريه تا دوره معاصر، قم، ناشر: مؤلف، دفتر خدمات چاپ و نشر عصر جديد، ١٣٧٩ش.
سيوطي، جلالالدين، الدرالمنثور في التفسير المأثور، بيچا، بيروت، دارالفكر، ١٤١٤ق.
طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، ط. ٣، قم، ١٣٩٣ق.
طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ط. ١، بيروت، دار احياء التراث العربي و مؤسسة التاريخ العربي، ١٤١٢ق.
طبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ط. ١، قاهره، هجر، ١٤٢٢ق.
طوسي، محمد بن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق احمد حبيب قصير العاملي، بيچا، دار احياء التراث العربي، بيروت، بيتا.
عميد، حسن، فرهنگ عميد (فرهنگ مفصل و مصور)، بيچا، تهران، اميركبير، بيتا.
كندي، سموئيل ادي، آيين شهرياري در شرق، ترجمه فريدون بدرهاي، چاپ دوم، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ١٣٨١ش.
محمد پناه، بهنام، اسرار تمدن مصر، تهران، سبزان، ١٣٨٥ش.
معرفت، محمدهادي، التمهيد في علوم القرآن (الجزء السابع: شبهات و ردود)، ط. ١، قم، مؤسسة التمهيد، ١٤٢٨ق.
مستر هاكس، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير، ١٣٧٧ش.
ناس، جان باير، تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران، انتشارات پيروز، چ سوم، ١٣٥٤ش.
وجدي، محمد فريد، دائرة معارف القرن العشرين، ط. ٣، بيروت، دارالمعرفة، ١٩٧١م.
هينتس، والتر، دنياي گمشده عيلام، ترجمه فيروز فيروزنيا، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چ دوم، ١٣٧٦ش.
Anderson, B. W, The Book of Esther, Interpreter’s Bible, New York, ١٩٥٤.
Black, Charles (Ed. ),Encyclopædia Britannica, Edinburgh, ١٨٩٣.
Bucaille, M. Moses and Pharaoh: The Hebrews In Egypt, NTT Mediascope Inc. Tokyo, ١٩٩٥.
Hutchingson Encyclopedia, eleventh edition, Helicon Publishing, Godalming, ١٩٩٨.
Jewish Encyclopaedia, KTAV Publishing House, Inc. , New York, ١٩٤١.
J. Horovitz, Koranische Untersuchungen, Walter De Gruyter: Berlin & Leipzig, ١٩٢٦.
Lammens, H. (Translated from French by Sir E. Denison Ross), Islam: Beliefs and Institutions, Methuen & Co. Ltd. , London, ١٩٢٩.
Lewis, B. , V. L. Menage, Ch. Pellat and J. Schacht (Eds. ), Encyclopaedia of Islam (New Edition), E. J. Brill (Leiden) & Luzac & Co. (London), ١٩٨٦.
Lockyer, H. Sr. (General Editor), F. F. Bruce et al , (Consulting Editors), Nelson's Illustrated Bible Dictionary, Thomas Nelson Publishers, ١٩٨٦.
McAuliffe, J. D. (Ed. ), Encyclopaedia Of The Qur'an, Volume II, Brill: Leiden, ٢٠٠٢.
Saifullah, M. S. & Others: Historical Errors Of The Qur'an, Leipzig, ١٩٠٦.
Sale, G. , The Koran Commonly Called Alcoran Of Mohammed Translated Into English Immediately From The Original Arabic With Explanatory Notes, London, ١٨٢٥.
Yahya, Harun, The Prophet Musa (AS), Milad Booke center, India, ٢٠٠٠.
Yarshater, Ehsan (Ed. ), Encyclopeadia Iranica, Encyclopeapia Iranica Foundation, New York, ٢٠٠٣.
* دانشيار دانشگاه قم [email protected]
** دانشجوي دکتري علوم قرآن و حديث دانشگاه قم. [email protected]
دريافت: ٢١/٥/٨٩ ـ تأييد: ١٩/٧/٨٩
[١]. Haman.
[٢]. ر. ک: طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ٨، ص ٦٦٨ و ٦٧٤ (ذيل آيات ٢٤ و ٣٦ سوره مؤمن)؛ سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج ١٧، ص ٣٢٧ و ٣٣١؛ وهبة زحيلي، التفسير المنير، ج٢٠، ص ٦٢ (ذيل آيه ٨ سوره قصص) و ص ٢٣٩ (ذيل آيه ٣٩ عنکبوت) و ج ٢٤، ص ١٠٣ و ١٠٤ (ذيل آيه ٢٤ مؤمن)؛ زمخشري، محمود، الکشاف، ج ٣، ص ١٨٠ (ذيل آيه ٣٨ قصص)
[٣]. طوسي، محمد بن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، ج ٩، ص ٧٨ (ذيل آيه ٣٦ سوره مؤمن)
[٤]. Esther.
[٥]. Vashti.
[٦]. Mordecai.
[٧]. ر. ک: کتاب مقدس، چکيدة کتاب استر، ص ٤٩٤؛ نيز نک: پطرس عبدالملك، قاموس الکتاب المقدس، ص ٦٤ـ٦٣؛ مستر هاكس، قاموس کتاب مقدس، ص ٩١٨.
[٨]. فخرالدين رازي، التفسير الكبير، ج ٩، ص ٥١٦ (ذيل آيه ٣٦ سوره مؤمن)
[٩]. رك: محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن (الجزء السابع: شبهات و ردود)، ص ٣٧٦-٣٧٨.
[١٠]. Hammadatha.
[١١]. Ludovico Maracci.
[١٢]. محمد رضا رحمتي، «ترجمه هاي قرآن به زبان هاي ديگر»، دايرة المعارف قرآن، ج٧، ص ٤٥٩.
[١٣]. Saifullah, M. S. & Others, "Historical Errors Of The Qur'an: Pharaoh & Haman", ٢٠١٠/٠٢/٢٨, at: www. islamic- awareness.; Ludoviico Marraccio, Alcorani Textus Universus Ex Correctioribus Arabum Exemplaribus Summa Fide, p. ٥٢٦.
[١٤]. George Sale.
[١٥]. G. Sale, The Koran Commonly Called Alcoran Of Mohammed Translated Into English, V. II, London, p. ٢٣٩, footnote 'h'.
[١٦]. Theodor Noldeke.
[١٧]. Noldeke, Theodor, "The Koran", Encyclopædia Britannica, V. ١٦, p. ٦٠٠.
[١٨]. G. Vajda, "Haman" in Encyclopaedia of Islam (New Edition), V. III, p. ١١٠.
[١٩]. Henri Lammens.
[٢٠]. Joseph Hurwitz.
[٢١]. Charles Culter Torrey.
[٢٢]. ابن وراق نامي مستعار است که نويسندة معاصري که به شدت با اسلام عناد ميورزد، براي خود انتخاب کرده است.
[٢٣]. ر. ک: آرتور جفري، واژه هاي دخيل در قرآن مجيد، ترجمه فريدون بدرهاي، ص ٣٩٢-٣٩١.
[٢٤]. Arthur Jeffrey.
[٢٥]. آرتور جفري، همان، ص ٤١٠.
[٢٦] - ر. ک: محمد خزائلي، اعلام القرآن، ص ٦٦٠؛ محمدهادي معرفت، التمهيد في علوم القرآن، ج ٧، ص ٣٧٧.
[٢٧]. See “Haman” in Encyclopeadia Iranica, p. ٦٢٩.
[٢٨]. The Jewish Encyclopaedia ,"Esther",Volume V. ٥, pp. ٢٣٥-٢٣٦.
[٢٩]. تقسيمبندي کشوري ايران باستان، معادل استان فعلي. ساتراپ مأخوذ از کلمه يوناني سترَپ، به حاکم يا استاندار در ايران قديم گفته ميشده است. ر.ک: حسن عميد، فرهنگ عميد، ص ٥٨٨.
[٣٠]٤- See "Esther" in The Universal Jewish Encyclopaedia, V. ٤, p. ١٧٠.
[٣١]. پوريم: واژهاي عبري است که به معناي قرعههاست. اين روز به مناسبت رفع خطر قتل عام يهوديان به توطئه هامان عيد قرار داده شده است. وجه تسميه اين روز آن است که هامان براي تعيين روز اعلام تصميم خود به پادشاه قرعه کشيده بود. عيد مزبور در ماه اسفند قرار دارد. حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص ٩٥-٩٤.
[٣٢]. سموئيل كندي ادي، آئين شهرياري در شرق، ص ١٧٧.
[٣٣]. همان، ص ١٧٨.
[٣٤]. همان، ص١٨٠.
[٣٥]. Hadassah.
[٣٦]. در باره خداي عيلامي بنگريد به: والتر هينتس، دنياي گمشده عيلام، ص ٥١.
[٣٧]. همان، ص ١٧٨.
[٣٨]. در باره مردوخ (Mardukh)، خداي بابل، بنگريد به: جان بي. ناس، تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز، ص٤٦ـ٤٧.
[٣٩]. ر. ک: همان، ص ١٧٩-١٨٣.
[٤٠]. پطرس عبدالملک، قاموس الکتاب المقدس، ص ٦٤.
[٤١]. موسي سيادت، تاريخ خوزستان از دوره افشاريه تا دوره معاصر، ج ١، ص ٨؛ نيز در اين باره نک: پير آميه، تاريخ عيلام، ص ٢٩ و ٥٢.
[٤٢]. محمد خزائلي، همان، ص ٦٦٠.
[٤٣]. قُمران نام منطقهاي است که اين طومارها در آنجا پيدا شده است.
[٤٤]. سموئيل كندي ادي، همان، ص ١٧٩.
[٤٥]. نام فرقهاي از يهوديان است که در حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند. ريشه کلمه اِسِني احتمالاً به معناي شفادهنده است، به اين معنا که آنها در انديشه شفاي روان خود بودهاند. گفته ميشود يحيي بن زکريا (تعميد دهنده) نيز از آنان بوده است. رک: حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص ٩٧-٩٨.
[٤٦]. ر. ک: التوراة کتابات ما بين النهرين: مخطوطات قمران ـ بحر الميت، ج ١، ص ٥-٦.
[٤٧]. نويسنده آئين شهرياري در شرق نيز ميگويد: بنا بر عقيده محققانهاي که مورد پذيرش عموم است کتاب استر در حوالي ١٢٥ق م نوشته شده است، سموئيل کندي ادي، آئين شهرياري در شرق، ص ١٧٧.
[٤٨]. ر.ک: حبيب سعيد، المدخل الي الکتاب المقدس، ص ١٥٩-١٦٠؛
B. W. Anderson, Interpreter’s Bible, V. iii. Pp. ٨٢٧-٨.
[٤٩]. "Pharaoh" in Encyclopedia Britanica,٢٠١٠/٠٤. ٠٣at: http: //www. britannica. com /Ebchecked/topic/٤٥٥١١٧/pharaoh.
[٥٠]. هوروس (Horus) نام يكي از كهن ترين و مهم ترين خدايان مصر باستان است.
[٥١]. "Pharaoh" in Nelson's Illustrated Bible Dictionary, p. ٨٢٨.
[٥٢] - محمدهادي معرفت، همان، ج ٧، ص ٣٨٠-٣٧٩.
[٥٣]. ر.ك: طبري، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج ١٨، ص ٢٥٥(ذيل آيه ٣٨ قصص)؛ الدر المنثور، ج ٦، ص٤١٦ (ذيل آيه ٣٨ سوره قصص)؛ ج ٧، ص ٢٨٨ (ذيل آيه ٣٦ سوره مؤمن)
[٥٤]. فريد وجدي، دائرة المعارف القرن العشرين، ج ٩، ص ١٨.
[٥٥]. Maurice Bucaille.
[٥٦]. خط هيروگليف داراي حروف تصويري بوده و در مصر باستان به عنوان خط خدايي تصور ميشد و تا هزاران سال کاهنان آن را براي تزيين ديوار معابد و آرامگاه ها به کار ميبردند. (رک: بهنام محمد پناه، اسرار تمدن مصر، ٢٥).
[٥٧]. M. Bucaille, Moses and Pharaoh: The Hebrews In Egypt, p. ١٩٢.
[٥٨]. Rosetta Stone.
[٥٩]. ر.ک: فرهنگ و تمدن مصر باستان، ص ٢٩.
[٦٠]. ژان فرانسوا شامپوليون (به فرانسوي: Jean-François Champollion) (۲۳ دسامبر ۱۷۹۰ - ۴ مارس ۱۸۳۲) دانشمند، زبان شناس و شرقشناس فرانسوي است. از سال ۱۸۰۴ ژان فرانسوا به يافتن رمزهاي دبيرهٔ هيروگليف دلبسته شد و دريافت که براي کاميابي در اين کار آشنايي با زبانهاي شرقي لازم است. اين بود که پس از فرا گرفتن يوناني و رومي به آموختن زبانهاي عبري، قبطي، عربي و سرياني پرداخت. او سرانجام در سپتامبر ١٨٢٢ در حالي كه ٣٢ ساله بود موفق شد به راز و رمز خط هيروگليف مصرباستان پي برد. شامپوليون را بنيادگذار دبستان مصرشناسي خواندهاند (ر.ک: Hutchinson Encyclopedia, p. ٢٠٧).
[٦١]. Harun Yahya, The Prophet Musa, p. ٦٠.
[٦٢]. Walter Rasinski.
[٦٣]. HAF museum.
[٦٤]. M. Bucaille, p. ١٩٢- ١٩٣.
[٦٥]. M. S. M. Saifullah& Others, p. ١٣٠.
[٦٦]. Amun.
[٦٧]. شهر تِب يا تِبس، نام شهري باستاني در مصر باستان بوده است. اين شهر در نزديک به ٨٠٠ کيلومتري درياي مديترانه و در کرانة خاوري رود نيل جاي داشته است. اين شهر در چندين دوره از پادشاهي مصر، پايتخت بوده است (نقل از ويکي پديا).
[٦٨]. بهنام محمدپناه، اسرار تمدن مصر باستان، ص ١٤؛ نيز ر.ك: تاريخ جامع اديان از آغاز تا امروز، ص ٣٦؛ يوسف اباذري و همکاران، اديان جهان باستان، ج ٢، ص ٧٧-٨٠، ٩٠، ٩١ و ٩٥.
[٦٩]. ر.ک: محمدهادي معرفت، تمهيد في علوم القرآن، ج ٧، ص ٣٧٧.
[٧٠]. ابومنصورجواليقي، المعرّب من الکلام الأعجمي، ص ٦٣٧.
[٧١]. Midrash.
[٧٢]. محمد خزائلي، همان، ص ٦٦٠.
[٧٣]. See: A. H. Jones, "Haman", in Encyclopaedia Of The Qur'an, V. II, p. ٣٩٩.