نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - ناكامي کثرت گرايان ديني در تمسك به برخي اسما و اوصاف الهي
قرآن شناخت، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان ١٣٨٨، صفحه ٢١٣ ـ ٢٤٥
Quran Shinakht, Vol.٢. No.٢, Fall & Winter ٢٠٠٩-١٠
ناكامي کثرت گرايان ديني در تمسك به برخي اسما و اوصاف الهينگاهي از منظر قرآن کريم
محمد اسعدي*
چكيده
نظرية پلوراليزم ديني براي به رسميت بخشيدنِ تكثر و تنوع ديني در جهان، به تفسير خاصي از برخي مفاهيم و آموزه هاي ديني روي آورده تا آنها را همسو با ديدگاه خود معرفي كند. از جملة اين مفاهيم، اوصاف كليديِ رحمت، هدايت و حكمت الهي در قرآن است كه نقش مهمي در موضوع خداشناسي و معادشناسي دارند. براساس اين نظريه، نفي حقانيت و سعادت صاحبان اديان ديگر، كه جمع زيادي از انسانها را در بر ميگيرد، با اتصاف خداوند به رحمت، هدايت و حكمت، ناسازگار است. با تتبع در همة آيات مرتبط ميتوان دريافت كه اين نظرية از تفسير ناقص و يك سويهاي از اين اوصاف سود جسته و تفسير درست وجامع اين دسته از آيات، به هيچ روي نظرية مزبور را بر نميتابد. خلل هاي جدي در تفسير اين اوصاف در نظرية پيش گفته عبارتاند از:
خلط ميان رحمت عام و خاص الهي، غفلت از گوناگوني مراتب هدايت الهي به مثابة صفت فعل خداوند، خلط ميان نظام تكوين و تشريع، و نيز بين ارادة تكويني و تشريعي الهي و اقتضائات و لوازم هر يك در تفسير حكمت خداوند.
كليد واژهها: اسماء و اوصاف الهي، نظرية پلوراليزم ديني، رحمت الهي، هدايت الهي، حكمت الهي.
مقدمه
نظرية كثرتگرايي ديني (پلوراليزم ديني) بازتابي از نظريههاي دين شناسانة بشري است كه معضلات معرفتشناسانه و خلأهاي دينشناسانه و چالشهاي جامعهشناسانة ناشي از مواجهه و اصطكاك فرهنگها و صاحبان اديان با يكديگر، در طرح آن نقش ايفا كرده است؛ البته خاستگاهها و علل سياسي و روانشناختي نيز در برخي حوزههاي طرح آن قابل جستوجوست.
دغدغههايي كه اين نظريه در پي فرونشاندن آن ست، دغدغههاي هدايت، رستگاري و نجات انسانهاست. پلوراليزم ديني برآن است تا اين دغدغههاي حاصل از نگاه سنتي دينداران را با خوشبينانهترين نگرش فرونشاند و باب هدايت و سعادت و نجات را گشادهتر از آن چيزي بداند كه مورد ادعاي صاحبان هر يك از اديان است؛ هر چند به بهاي بيپاسخ نهادن دغدغة جدي حقيقت و پاك كردن صورت مسئلة آن يا تفسيري بديع و غريب از آن باشد.
براي پلوراليزم ديني رهيافتها و پشتوانههاي گوناگوني بيان كردهاند كه برخي فلسفي و معرفتشناختي، بعضي كلامي و دينشناختي و شماري قرآني است. آنچه در اين نوشتار در مد نظر است، يكي از پشتوانههاي كلامي و ديني آن است كه بيترديد نگاهي ديني ميطلبد. اين پشتوانه، تلقي خاص از اسماي حسناي الهي است، به گونهاي كه با مدعيات پلوراليزم سازگار افتد.
از آنجا كه موضوع اسماي حسناي الهي موضوعي ديني است كه در بستر تعاليم اديان آسماني مطرح شده، نميتوان فارغ از اين بستر به تحليل و تصور شخصي از آن پرداخت و در نتيجه شايسته و بايسته است كه محققانِ هريك از اديان آسماني در قبال آن، تبييني مناسب با آموزههاي آن دين جستوجو و عرضه كنند. مقالة حاضر نيز اين هدف را از منظر قرآن كريم، به عنوان منبع ناب و اصلي دين اسلام، ميكاود.
١. نظرية پلوراليزم ديني در باب اسماي حسناي الهي
از جمله پرسشهاي آغازين نظرية پلوراليزم ديني، پرسشي عقيدتي است كه راجع به عقايد ديني صاحبان اديان و رابطة آنها با يكديگر از يك سو، و سعادت و نجات دينداران مختلف از سوي ديگر، طرح ميشود و نهايتاً عقيده به محروميت پيروان برخي اديان از نجات و سعادت و هدايت واقعي مورد استبعاد و انكار قرار ميگيرد. بر همين اساس كه مدلول التزاميِ برخي اوصاف و اسماي حسناي الهي، اعم از اوصاف ذاتي يا فعلي، دليل و پشتوانهاي براي ادعاي مذكور تصور ميشود. في المثل از منظري نقادانه به كلام مسيحي چنين طرح شده است:
از يك سو خداوند، خالق و مالك همة موجودات و خواهان خير مطلق و رستگاري نوع انسان است و از سوي ديگر ميگويد: تنها از طريق پاسخ گفتن مؤمنانه به خداوند و وساطت مسيح ميتوانيم نجات يابيم كه اين سخن، اكثريت عظيمي از مردم قبل و بعد مسيح را محروم از نجات ميكند.
همچنين با نگرش نقادانه به كلام اسلامي چنين گفته شده است:
اين پرسش كلامي در برابر عقيده به خطاي مسيحيت در باب الوهيت مسيح براساس نظر اسلام مطرح است كه چگونه خداوند عليرغم حكمت و عدالت بيكران خود اجازه ميدهد كه يكي از اديان عمدة جهان كه ميليونها نفر از مردم، رستگاري خويش را در آن جستوجو كردهاند، به مدت دو هزار سال در گمراهي به سر برده باشد؟
فيالواقع در برابر تصوير رايج از اوصاف و اسماي حسناي الهي در انديشة عموم دينداران و مؤمنان كه مثلاً رحمت و هدايت ويژة الهي شامل حال نيكان و مؤمنان ميشود و نظام آفرينش در ناحية تكوين و تشريع بر مبناي حكمت خداوند پذيرفته ميشود، انديشة پلوراليزم ديني بر آن است كه گسترة اين اوصاف و اسما را از عرصة محدود و كوچك مؤمنان مصطلح فراتر ببرد و لازمة هدايتگري خداوند و رحمت فراگير او را، نيل مؤمنان صادقِ همة اديان و بلكه همة رهجويان و طالبان حق در زير هر لوايي و تحت هر نامي به هدايت و مغفرت و نجات بداند.
در تقرير همين ادعا گفته شده است:
ميتوان پرسيد اگر واقعا امروزه از ميان همة طوايف ديندار كه به ميلياردها نفر ميرسند، تنها اقليت شيعيان اثناعشري هدايت يافتهاند و بقيه همه ضال و كافرند، در آن صورت، هدايتگري خداوند كجا تحقق يافته و نعمت عام هدايت او بر سر چه كساني سايه افكنده است و اسم هادي حق در كجا متجلي شده است؟ آيا اين عين اعتراف به شكست برنامة الهي و ناكامي پيامبر خداوند نيست؟ آيا در آمدن عيسي روح، رسول و كلمة خدا (به تعبير قرآن) فقط براي آن بود كه جمعي عظيم مشرك شوند و آيين تثليث برگزيده و از جادة هدايت به دور افتند؟
... همين ملاحظات بديهي است كه آدمي را وا ميدارد تا پهنة هدايت و سعادت را وسيعتر بگيرد و كيد شيطان را به تعليم قرآني ضعيف ببيند و براي ديگران
هم حظي از نجات و سعادت و حقانيت قايل شود. و روح پلوراليسم هم
همين است.
همچنين از زاويهاي ديگر به همان ادعا، چنين بيان شده است:
ميتوان گفت كه ضلالت و هلاكت جمع كثير عالميان كه پيرو دين خاصّي نيستند، شرّ واضحي است كه وجود خداوند با صفات رحمت و لطف و هدايت را زير سؤال ميبرد.
البته متكلمين در مسئلة شر پاسخ هايي را عرضه كردهاند؛ گاه به ماهيت عدمي شر اشاره ميكنند كه قابل استناد به خالق هستي نيست و گاه با استناد شرور به كردار ناشايست انسان مشكل را حل مينمايند و گاه وجود آن را براي كل نظام، خير و صلاح تلقي ميكنند. اما اين ديدگاهها در دورة جديد مورد انتقاد قرار گرفته است. نخستين ناقد مهم آن، متكلّم بزرگ پروتستان آلماني، شلاير ماخر است. انتقاد اساسي او متوجه اين تصور است كه عالمي كه خداوند با قدرت مطلقة خود آفريده و دقيقاً همان چيزي است كه خدا ميخواسته و شامل هيچ نوع شري نيست، با وجود اين به انحراف كشيده شده است. درست است كه آفريدگان آزاد كه جزئي از عالم هستند، آزادند كه گناه كنند، لكن چون آنان در حد خود از كمال برخوردارند و اثر و نشانهاي از شر در آنها نيست و چون در محيط برخوردار از كمال زيست ميكنند، هرگز مرتكب گناه نخواهند شد. لذا گفته شده كه تصورِ به خطا رفتن خلقت كامل بدون علت، نوعي تناقض است.
بنابراين انتقاد اساسي اين است كه يك آفرينش بيعيب، هرگز به انحراف نخواهد گراييد و اگر در واقع آفرينش به انحراف ميل كند مسئوليت نهايي آن به دوش آفرينندة آن خواهد بود.
بنابراين در نظرية پيشگفته، رحمت، هدايت و حكمت الهي به عنوان اوصاف و اسماي برجستة خداوند مستلزم آن دانسته شده كه در جهان، تحقق خارجي آنها را در ضمن هدايتيافتگي و سعادتمندي و خوشعاقبتي اكثريت آدميان مشاهده كنيم. در غير اين صورت با حكم به ضلالت و شقاوت و بدعاقبتي اكثريت مردم، اولاً رحمت و لطف الهي را بي معنا ساختهايم، ثانياً صفت هدايتگري خداوند را پوچ تلقي كردهايم، ثالثاً حكمت الهي را در آفرينش انبوه آدميان زير سؤال برده و بعثت پيامبران را لغو شمردهايم. در نگاه نخست پيداست كه ملزومات اخير مورد پذيرش هيچ دينشناسي نخواهد بود. پس چارهاي نيست جز آنكه به اعتبار كثرت اديان و آيين هاي عقيدتي و هدايت و سعادت همة صاحبان اديان فتوا دهيم و اختلافات ديني را اصيل و مقدس تلقي كنيم.
بيان مذكور پرسشهايي اساسي بر ميانگيزد كه از اين قرار است:
الف) در صحنة اوصاف و اسماي الهي، آنچه مشتمل بر جنبة لطف و مهر و رحمت الهي است، چه جايگاهي دارد و متضمن چه معنايي است؟ آيا شمول اوصاف مهر انگيز خداوند نسبت به آدميان، هيچ قيد و شرطي ندارد و نظام خاصي بر اوصاف و اسماي الهي حاكم نيست؟
ب) وصف هدايتگري الهي به چه معناست و آيا گمراهي و انحراف آدميان آن را نقض ميكند؟
ج) حكمت الهي در نظام آفرينش چگونه صدق ميكند و آيا گمراهي و معذب شدن انسانها با حكمت الهي منافات دارد؟
٢. نگاهي به مسئله از منظر قرآن كريم
پرسش هاي اساسي در بخش گذشته كه با پاسخ آنها ميتوان سرنوشت مدعاي اصلي را تعيين كرد و ميزان درستيِ يكي از پشتوانههاي نظرية پلوراليزم ديني را بيان نمود، از زاويهها و منظرهاي گوناگوني در خور تأمل است. اينك برآنيم تا با نگاهي از منظر قرآن كريم و آيات روشن آن، پاسخ اين پرسشها را بيابيم.
پيشتر لازم است اشاره شود كه در فرهنگ قرآن كريم از هر گونه بحث و قضاوت جاهلانه و بياساس دربارة حقيقت اوصاف الهي و چگونگي تحقق خارجي آن و نيز شمول قطعي مغفرت و رحمت خداوند نسبت به انسان ها نهي شده است:
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ ٭ كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلي عَذابِ السَّعِير» (حج: ٣و٤) و برخي از مردم ناآگاهانه دربارة خداوند بحث و جدل ميكنند و همواره از شيطان تبهكار و خبيث پيروي مينمايند؛ او كه مأمور است دوستان خويش را گمراه ساخته، به دوزخ و شعلههاي فروزان عذاب رهنمون سازد.
«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدي وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ ٭ ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ» (حج: ٨ و ٩) و برخي از مردم ناآگاهانه و به دور از هر گونه راهنمايي و بيهيچ دليل روشنگري در باب خداوند به بحث و جدل ميپردازند. اينان براي گمراه ساختن مردم از راه خدا كناره گرفته، رويگرداني ميكنند. در دنيا به خواري و رسوايي دچارند و در قيامت، شكنجة سوزان به ايشان خواهيم چشانيد.
ظاهراً آية اول به كساني اشاره دارد كه كوركورانه با پيروي از الگوهاي گمراه به جدال بيحاصل دربارة خداوند ميپردازند و آية دوم ناظر به كساني است كه جاهلانه دربارة خدا بحث و جدل كرده، ديگران را به گمراهي ميكشانند و در مقام تعليم و آموزش ديگراناند.
همچنين با صرف نظر از آياتي كه به طور خاص به مأجور بودن نيكوكاران و معذب بودن بدكاران اشاره ميكند، آنجا كه سخن از مغفرت و رحمت و عفو الهي نسبت به عموم مردم يا گناهكاران است، نتيجة قطعي را بيان نكرده و راه اين ادعا را كه عموم گناهكاران قطعاً مشمول رحمت و مهر الهي قرار ميگيرند، به روي مدعيان بسته است و همواره انسانها را به اين امر فرا ميخواند كه با بيم و اميد و خوف و رجا به زندگي ديني خود ادامه دهند.
فيالمثل در اميد بخشترين آيات نيز، انسان نميتواند ادعاي نجات قطعي همگان را برداشت كند كه تعبير ويژة قرآني گواه اين نكته است: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ...» (نساء: ٤٨ و ١١٦) بيگمان خداوند، اين را كه به او شرك ورزيده شود نميبخشايد و غير آن را براي هر كه بخواهد ميبخشايد.
نكتة مهمتر ديگر اين است كه موضوع اوصاف و اسماي الهي از ظريف ترين مباحث خداشناسي است و نگاه غير جامع به آن آفات فراواني در بردارد و بر همين اساس قرآن كريم در آيات متعددي آن را تبيين نموده و راه برداشتهاي ناروا را بسته و آشكارا خطر انحراف از معرفت راستين آنها را گوشزد كرده است: «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْني فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ» (اعراف: ١٨٠) و خداوند را نامهاي نيكي است، پس او را بدانها بخوانيد و آنان را كه دربارة نامهاي الهي به انحراف ميروند رها سازيد كه سزاي عمل خويش را خواهند ديد.
اينك پاسخ پرسشهاي اساسي بحث را طي سه بند، پي ميگيريم.
٢-١. رحمت الهي
پرسش نخست دربارة مهر و رحمت الهي و تلازم آن با نجات اکثريت مردم بود. در اين باره ضروري است توجه شود که آيات قرآن كريم بارها از تنوع و گوناگوني اسما و اوصاف الهي سخن ميگويد و اوصاف مهرآميز خداوند را در كنار صفات قهرآميز او همچون «شديد العقاب»، «سريع الحساب»، «شديد المحال» و امثال آن عنوان ميكند و از عذاب مجرمان و تبهكاران با همان تأكيد ياد ميكند كه رحمت و مغفرت و لطف نسبت به مؤمنان را عنوان ميسازد؛ فيالمثل ميفرمايد:
«اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(مائده: ٩٨) آگاه باشيد كه خداوند داراي عقابي سخت است و خداوند بخشنده و مهربان است.
«فَإِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ» (انعام:١٤٧) پس اگر تو را تكذيب كردند بگو: خداي شما داراي مهر گسترده است و عذاب سختش از مجرمان بر نميگردد.
بنابراين، اسماي مهر انگيز الهي را به تنهايي نبايد در نظر گرفت؛ چرا كه خداوند، هم مهربان و بخشنده است و هم قهار و منتقم، هم داراي لطف و رأفت و مهر است
و هم اهل غضب و خشم و قهر و هر صفتي حريمي دارد و هر وصفي جايگاهي،
و شناخت جايگاه هريك جز با شناخت سنتهاي الهي در نظام آفرينش ميسر
نيست. چنانكه شناخت گسترة خود اين صفات و ظرايف و دقايق آن جز از راه وحي ممكن نيست.
از مجموع آيات قرآن به مدد بيانات عالمان بلند مرتبة معارف قرآن و رازدانان كتاب الهي يعني اهل بيت پيامبر-صلياللهعليهوآله- كه مورد ستايش خود قرآن قرار گرفتهاند، چنين بر ميآيد كه اوصاف مهرانگيز و رحيمانة خداوند دو گونه است كه ميتوان از آن با عنوان رحمت عام و رحمت خاص نام برد.
رحمت عام، آن جنبه از مهر و رحمت الهي است كه در متن آفرينش همة موجودات تجلي نموده و نياز طبيعي و تكويني آنها را پاسخ گفته است. در اين معنا اصولاً فعل الهي براساس رحمت است و همة عالم مشمول رحمت است. آياتي چند از قرآن كريم كه به اين معنا اشاره دارند، از اين قرارند:
«وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»(قصص:٧٣) و خداوند از روي رحمت و مهر، شب و روز را براي شما قرار داد تا در آن آرامش يابيد و از فضل الهي بهرهمند شويد و جوياي آن باشيد و سپاسگزار حق باشيد.
«قالَ عَذابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ...»(اعراف:١٥٦) خداوند فرمود: عذابم را نصيب هر كه بخواهم ميكنم و رحمتم هر چيزي را در برگرفته است.
« رَبُّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً...»(غافر:٧) اي پروردگار ما، رحمت و علم تو همه چيز را در برگرفته است.
«فَانْظُرْ إِلي آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم:٥٠) پس آثار و نشانههاي رحمت الهي را بنگر كه چگونه زمين را پس از مرگش، حيات ميبخشد.
«كَتَبَ عَلي نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ» (انعام:١٢) خداوند خود را به رحمت و مهر ملزم ساخته و بر اين اساس بيشك به روز قيامت شما را جمع خواهد نمود.
در آيات مذكور سخن از رحمت عام الهي است. در آيات اول و چهارم به نقش رحمت الهي در آفرينش و پديدههاي زميني و زماني اشاره دارد و در آيات دوم و سوم فراگير بودن رحمت الهي را بيان ميكند در آية پنجم اصل معاد را براساس رحمت حق ميداند. در برخي روايات نيز صفت «رحمان» بيانگر رحمت عام خداوند شمرده شده است.
بنابراين، رحمت عام الهي وصفي است كه مقتضاي خداوندي و الوهيت پروردگار است و در هر مخلوقي به فراخور آن، پديد آمده است و جنبههاي تشريعي و عصيان و اطاعت مخلوقات به معناي شايع، نقشي در بهرهمندي از اين رحمت نداشته است و در نتيجه بهرهمندي از آن نيز دليل حقانيت و هدايت و سعادت و نجات در بحث تشريع و تكليف الهي نخواهد بود.
در كنار رحمت عام، از رحمت خاص خداوند ياد ميشود كه ويژة افراد خاص و مسبوق به شايستگيهاي ويژهاي است و محروميت از آن، ريشه در فقدن شايستگي لازم براي دريافت از خداوند دارد و به هيچ وجه از خداوندي و الوهيت و صفات كمال و اسماي حسناي الهي نميكاهد.
اينك آياتي چند از قرآن كريم كه به اين مضامين رحمت الهي اشاره ميكند:
«يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (آل عمران: ٧٤) خداوند هر كه را بخواهد مشمول رحمت خود ميگرداند، خداوند فضل و كرم عظيمي دارد.
«فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ»(جاثيه: ٣٠) اما آنان كه ايمان آورند و عمل نيك انجام دهند پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد ميسازد.
«إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»(اعراف: ٥٦) همانا رحمت خداوند به نيكوكاران نزديك است.
«وَ أَدْخَلْناهُمْ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ»(انبياء: ٨٦) و ما ايشان (پيامبران) را در رحمت خويش وارد كرديم چرا كه از شايستگان بودهاند.
در اين آيات سخن از رحمت خاص الهي است. در آية اول عمومي نبودن رحمت خاص الهي اشاره شده و در آية دوم مؤمنان و صالحان و در آية سوم، نيكوكاران و در آية چهارم جمعي از پيامبران مشمول اين رحمت شناخته شدهاند. چنان كه در برخي روايات، صفت «رحيم» بيانگر رحمت خاص خداوند دانسته شده است.
از مجموع آيات قرآن بر ميآيد كه رحمت خاص الهي بر خلاف رحمت عام، متناسب با لياقت و شايستگي انسانها كه با ايمان و عمل صالح و مراتب آن به دست آمده، شامل حال آنها ميشود و سعادت و هدايت و نجات نيز ملازم با بهرهمندي از اين رحمت است.
در بالاترين مراتب، اولياي بزرگ الهي و پاكان و نيكان مشمول اين رحمتاند و در مراتب پايينتر، در صورت توبه و ندامت و بازگشت مجرمان، شمول اين رحمت وعده داده شده و در مواردي هم ممكن است بدون توبه و بر حسب لطف و عنايت خاص الهي كه آن هم قطعاً حكيمانه است، كساني مشمول اين رحمت شوند.
اين رحمت در برابر غضب الهي است كه در قالب عقاب و عذاب خداوند جلوه مييابد. اما هم رحمت و هم غضب، هم بهشت و هم جهنم و هم نعمتها و هم نقمتها و مصيبتها همه و همه در نظام هستي، اثر فعل خداوندي است كه به صفت رحمان آراسته است. به تعبيري رحمت الهي مقدم بر غضب اوست و غضب الهي نيز در كل نظام آفرينش بر مدار رحمت عام است. چنانكه اولياي دين چنين با خداوند مناجات ميكردهاند: «اَنْتَ الذي تَسْعي رَحْمَتُهُ اَمامَ غَضَبِهِ» خدا يا، تو كسي هستي كه رحتمش جلودار غضب اوست.
بنابراين اساسيترين مغالطهاي كه در اين موضوع صورت گرفته اين است كه ميان دو نوع از رحمت الهي تميز داده نشده و از رحمت عام الهي وفراگيري آن، حقانيت و سعادت مشمولان آن نتيجه گرفته شده، حال آنكه رحمت عام الهي مربوط به نظام تكوين است و با سعادت و شقاوت و حقانيت و بطلان كه مربوط به نظام تشريع است ارتباطي ندارد.
چنان كه گاه شمول رحمت خاص الهي كه مستلزم سعادت و نجات است، در مورد برخي نفي شده و رحمت بيهوده و غير حكيمانه تلقي شده است: «وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»(مؤمنون: ٧٥) و اگر غير مؤمنان را مشمول رحمت قرار دهيم و رنج و گرفتاري ايشان را برطرف سازيم، باز هم از سركشي دست بر نخواهند داشت.
بنابر آنچه گذشت ميتوان گفت آن معنا از لطف و رحمت الهي كه مستلزم سعادت و نجات و حقانيت است، تنها با زمينة خاصي محقق ميشود و اين زمينه هم در نظام تشريع الهي ملازم با انتخاب آزاد انسانهاست و معناي انتخاب آزاد انسانها آن است كه پديد نيامدن زمينة بهرهمندي از رحمت خاص الهي در حق اكثريت آدميان نيز هرگز بعيد شمرده نشود، بله محروميت انبوه آدميان از اين رحمت با توجه به سوء انتخاب و اختيار آنها كاملاً تحت برنامة كلان الهي در نظام خلقت خواهد بود و با رحمت خداوند منافاتي نخواهد داشت.
گفتني است آن معنا از رحمت خاص الهي كه در مغفرت و بخشش انسانها در سطح گسترده نمود مييابد نيز هرچند از نجات و رستگاري نهايي انبوه آدميان خطاكار خبر ميدهد، هرگز ملازم حقانيت راه آنها قبل از شمول رحمت و مغفرت نيست، بلكه دقيقاً اصل مغفرت الهي گوياي فضل الهي از يک سو و خطا و بطلان رفتار كساني كه مشمول آن خواهند شد، از سوي ديگر است.
با اين بيان روشن شد كه ميان شمول رحمت و مغفرت گستردة الهي و
حقانيت رفتار و عقايد ديني دينداران چنانكه در نظرية پلوراليزم ديني آمده
است، تلازمي نيست.
٢-٢. هدايت الهي
اما پرسش دوم در باب اسماي حسناي الهي و رابطة آن با اثبات پلوراليزم ديني راجع به وصف هدايتگري خداوند بود و اينكه آيا گمراهي و انحراف اكثريت آدميان با هادي بودن خداوند منافات ندارد؟
مدافعان نظرية پلوراليزم ديني از كثرت فرقه و مذاهب عقيدتي و ديني به اين نتيجه رسيدهاند كه نميتوان تنها به حقانيت و سعادت بخشيِ يك راه از ميان راههاي مختلف و متكثرِ ديني فتوا داد و ديگران را اهل باطل و شقاوت و ضلالت تلقي نمود. در غير اين صورت وصف هادي بودن خداوند نقض خواهد شد. در اين باره لازم است معناي هدايت الهي در فرهنگ قرآن كريم روشن شود.
آيات فراوان قرآن كريم، وصف هدايت را دربارة خداوند به يك معنا به كار نبرده و با قراين روشن، معني خاصي را اراده كرده است.
با ملاحظة آيات قرآن روشن خواهد شد كه در اين موضوع نيز ميان معناي هدايت الهي، مغالطه صورت گرفته است. پيشتر مناسب است به خطاي روشني كه در بيان مذكور وجود دارد اشاره كنيم. لازمة بيان پيشگفته آن است كه هدايت في حد نفسه معناي روشني نداشته و صدق صفت هادي بودن خود منوط به آن باشد كه هر آنچه در عالم از عقايد و اديان مختلف مشاهده ميكنيم، مشمول هدايت و حقانيت باشد و هدايت اين عقايد و اديان هم صرفاً به وصف هادي بودن خداوند مستند باشد. حال آنكه آيات قرآن كريم دربارة هدايت الهي گوياي آن است كه اولاً معناي هدايت روشن است و ثانياً گسترة تحقق اين صفت نيز با معناي مختلف آن قابل تبيين و تحديد است و هدايت در برخي معانياش از بخشي از آدميان سلب شده؛ گو اينكه اين بخش را تودهاي عظيم از انسان ها تشكيل دهند. بر همين اساس وصف هدايتگري خداوند در كنار وصف «اضلال» در مورد خداوند عنوان شده كه لازم است به دقت تبيين شود.
نخستين نكته در اين باب آن است كه قرآن كريم هدايت الهي را از اوصافي ميداند كه در مقام فعل الهي قابل فهم است؛ لذا گاه به خدا اسناد داده ميشود و گاه از او نفي ميشود؛ در برابر اوصافي مثل علم و حيات الهي كه هيچگاه از خداوند سلب نشده و مربوط به مقام فعل نيست.
متلكمان اسلامي همين اصل را تحت عنوان صفات ذات و صفات فعل الهي آوردهاند كه قرآن كريم نيز اين تمايز را تأييد ميكند و بر همين اساس هدايت الهي را در حق بسياري از انسان ها منتفي ميداند:
«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ»(بقره: ٢٦٤)؛
«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»(بقره: ٢٥٨)؛
«وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ»(مائده: ١٠٨).
از اين جا روشن ميشود كه اينگونه از صفات در مقام فعل الهي و مطابق با ارادة خداوند كه خود معيارهايي دارد و از مدار حكمت الهي بيرون نيست، تحقق مييابد يا منتفي ميشود و هرگز منتفي بودن اين اوصاف در حق برخي، ناقض كمال الهي نيست.
نكتة ديگر در اين باب تبيين معناي هدايت الهي و گسترة آن در حق آدميان است. تنوع كاربردهاي واژة هدايت در قرآن، مفسران قرآن كريم و دانشمندان اسلامي را بر آن داشته تا با قراين روشن آيات، گوناگونيِ معاني آن را شناسايي كنند.
راغب اصفهاني در كتاب المفردات في غريب القرآن، هدايت الهي را چهار گونه دانسته است: گونة اول، هدايت عام به معناي اعطاي شايستگيها و قابليتهاي وجودي اشياء است كه در حق انسان همان عقل و شعور و شناخت هاي بديهي است؛ چنانكه در قرآن كريم آمده است:
«رَبُّنَا الَّذِي أَعْطي كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي»(طه: ٥٠) پروردگار ما كسي است كه خلقت هر چيزي را به او ارزاني داشت و آنگاه او را هدايت فرمود.
گونة دوم، هدايت مردم با دعوت الهي پيامبران و نزول كتاب آسماني است، چنانكه فرمود:
«وَ جَعَلْنامنهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (سجده: ١٧) و از ايشان [بني اسرائيل] پيشواياني قرار داديم تا به امر ما هدايتگري كنند.
گونة سوم، توفيق خاصي است كه نصيب هدايت طلبان و مؤمنان ميشود؛ چنانكه فرمود:
«و الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدي»(محمد(ص): ١٧) هدايت يافتگان را بر مراتب هدايتشان ميافزاييم.
«وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ»(تغابن: ١١) و آنكه به خدا ايمان آورد، خداوند دل او را هدايت ميكند.
گونة چهارم: هدايت در آخرت به سوي بهشت است كه فرمود:
«سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ»(محمد: ٥) به زودي ايشان [شهيدان] را هدايت ميكند و حالشان را نيك ميگرداند.
«وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا»(اعراف: ٤٣) [بهشتيان] گفتند سپاس خداي را كه ما را بدين حال هدايت فرمود.
اين گونههاي چهارگانة هدايت هر يك بر گونة گذشتة خود مترتب است؛ يعني نيل به مراتب اخير هدايت جز با نايل شدن به مراتب گذشته ميسر نيست. اما ممكن است كساني به مراتب اوليه نايل شوند ولي از مراتب اخير آن محروم باشند. لذا در قرآن كريم بسياري، از مراتب اخير هدايت يعني توفيق خاص الهي و بهشت الهي محروم تلقي شدهاند:
«كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا... »(آلعمران: ٨٦) خداوند چگونه گروهي كه كافر شدند را هدايت كند... .
«إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كاذِبٌ كَفَّارٌ»(زمر: ٣) خداوند كسي را كه دورغگو و ناسپاس است هدايت نميكند.
در اين دو آيه هدايت الهي از كافران و ناسپاسان و دروغگويان منتفي اعلام شده است.
همچنين علامه طباطبايي در ضمن گفتاري دربارة معناي هدايت الهي آورده است:
هدايت الهي دو نوع است: نوع اول هدايت تكويني است كه به امور تكويني عالم هستي مربوط است و به وسيلة آن، هر نوعي از مخلوقات به كمال مطلوب خود و سرنوشت مكتوب خويش ميرسد؛ چنانكه قرآن كريم ميفرمايد: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطي كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي»(طه: ٥٠) پروردگار ما كسي است كه خلقت هر چيزي را به او ارزاني داشت و آنگاه او را هدايت فرمود. «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّي ـ وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدي»(اعلي: ٢و٣) خداوندي كه آفريد و شكل و نظم بخشيد و آنكه مقدّر و معين فرمود و هدايت كرد.
نوع دوم هدايت تشريعي است كه به امور تشريعي اعم از عقايد حق و اعمال شايسته و متعلق امر و نهي و بعث و زجر الهي مربوط است. اين نوع دوم دو معنا دارد: گاه به معناي راهنمايي و ارائة طريق است، چنانكه فرمود: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً»(انسان: ٣) ما انسان را راهنمايي كرديم كه يا شكرگزار است و يا ناسپاس. و گاه به معناي رساندن به مطلوب و دستگيري است، چنانكه قرآن كريم اين معنا را چنين تبيين نموده است: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ»(انعام: ١٢٥) پس آن را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينهاش را براي اسلام آوردن گشاده گرداند. «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلي نُورٍ مِنْ رَبِّهِ... ذلِكَ هُدَي اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ...»(زمر: ٢٢) آيا كسي كه خدا سينهاش را براي اسلام گشاده گردانيده پس بر نور الهي است... اين هدايت خداست كه هر كه را بخواهد نصيب ميكند.
از دو بيان گذشته كه ريشه در آيات قرآن كريم دارد، روشن ميشود كه وصف هادي بودن خداوند در برخي معاني، همة انسانها و بلكه موجودات را شامل است و آن هدايت تكويني عالم هستي است، اما شمول اين معنا ارتباطي با حقانيت و سعادت و نجات ندارد.
معناي ديگري از هدايت نيز كه نشان دادن راه و ارائة طريق حق است، هرچند شامل حال همة فرقههاي ديني و اقوام انساني باشد، اما باز هم صرفاً مقدمهاي براي رسيدن به حق و سعادت است و نهايتاً آن معنا از هدايت الهي كه به سود مدعيان پلوراليزم ديني است، يعني دستگيري و به مقصود رساندن و سعادتمند كردن آدميان، هرگز به نحو مطلق در حق انسان ها عنوان نشده و بلكه لياقت بسياري از آن براي بهرهمندي از آن، منتفي اعلام شده است.
براساس همين لياقت نداشتن است كه تعلق نگرفتن هدايت خاص الهي به افرادي همچون ظالمان و كافران و فاسقان و منحرفان در آيات قرآن، تصريح شده و گاه واژة اضلال الهي نيز در كنار وصف هدايت الهي آمده است كه دقيقاً به معناي هدايت خاصي است كه مفيد سعادت و نجات است.
گاه به نحو اجمال سخن از اضلال الهي در مورد برخي افراد است:
«مَنْ يَشَأِ اللَّهُ يُضْلِلْهُ وَ مَنْ يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(انعام: ٣٩) هر كه را خدا بخواهد، در گمراهي رها ميكند و هر كه را بخواهد، بر جادة مستقيم مينهد.
و گاه حكيمانه بودن اراده و ميشت الهي در اضلال برخي انسانها را اينگونه توضيح ميدهد:
«وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّي يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ»(توبه: ١١٥) چنين نبوده كه خداوند پس از راهنمايي ملتي، آنان را در گمراهي وانهد مگر آنكه راه پرهيزكاري را نشان دهد.
«وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ»(ابراهيم: ٢٧) خداوند ستمگران را در گمراهي رها ميسازد.
«كَذلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ»(غافر ٣٤) «اين گونه خداوند آنرا كه اهل اسراف و زيادهروي و شك و ترديد باشد، در گمراهي مينهد.
اضلال الهي كه در اين آيات دربارة برخي انسانها عنوان شده است، جنبة جزايي دارد و در آغاز در حق كسي پديد نميآيد؛ به اين معنا كه همواره سلب هدايت و اسباب سعادت و نجات مسبوق به ناسپاسي و كفر و فسق و عناد و لجاجت انسانهاست. در نقطة مقابل نيز هدايت خاصي كه ملازم با سعادت و نجات است، جنبة پاداشي دارد و مسبوق به ايمان و حق شناسي و سپاسگزاري انسانهاست و لذا همواره به نحو مشروط عنوان شده است؛ چنانكه گاه به نحو عام همة كساني كه شايستگيهاي خاصي به دست آوردهاند، مشمول اين هدايت شمرده شدهاند:
«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ»(مائده: ١٦) خداوند به وسيلة قرآن كساني را كه در پيِ خشنودي وي باشند به راههاي سلامت و درستي رهنموني ميكند.
«وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ»(رعد: ٢٧) خداوند آن را كه اهل بازگشت و تضرع باشد، به سوي خويش راه مينماياند.
و گاه به نحو خاص از هدايت ويژة افراد ممتازي سخن به ميان آمده است:
«شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» (نحل: ١٢١) ابراهيم سپاسگزار نعمتهاي الهي بود كه خداوند او را برگزيد و به جادة مستقيم هدايت كرد.
«أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَي اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ...» (انعام: ٩٠) آنان [پيامبران] كساني هستند كه مشمول هدايت الهي شدند؛ پس به راه هدايت ايشان اقتدا كن.
بنابراين، قرآن كريم اوصاف و اسماي حسناي الهي به ويژه وصف هدايت را به گونهاي تبيين ميكند كه گمراهي انسانها هرچند شمار آنان بسيار باشد، كمالات خداوندي را خدشهدار نميسازد و آن جنبه از هدايت الهي كه به كمال ذاتي او مربوط است، در تمام عالم هستي جريان دارد و تجلي نموده است و آن جنبه از هدايت كه به كمالات فعلي او بر ميگردد، به تصريح آيات فراوان داير مدار شايستگي انسان هاست و اگر حكمت الهي در آفرينش عالم و ارسال پيامبران و جعل قوانين ويژه براي انسان اقتضا نمود، نميتوان خارج از مدار حكمت او، دلسوزانه و ناآگاهانه به هدايتيافتگي همة صاحبان اديان و مذاهب عالم فتوا داد:
«إِنْ تَحْرِصْ عَلي هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ يُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ»(نحل:٣٧) اگر بر هدايت يافتن آنان حرص ميورزي، پس خداوند كسي را كه در گمراهي نهاده، هدايت نميكند و ايشان را ياوري نيست.
«إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»(قصص:٥٦) همانا تو آنرا كه دوست داري هدايت نتواني كرد ولكن خداوند هر كه را بخواهد هدايت ميكند و او به هدايت شدگان آگاهتر است.
٢-٣. حكمت الهي
اما پرسش سوم در باب اسماي حسناي الهي و در مورد اثبات پلوراليزم ديني دربارة حكمت الهي است. مدافعان پلوراليزم ديني گمراه تلقي كردن صاحبان ساير اديان را كه طبيعتاً خيل عظيمي از آدميان را تشكيل ميدهند، ناقض حكمت الهي در آفرينش انسان ها و نظام تشريع و ارسال رسولان ميشمارند. در اين باب نيز راهنماييهاي سودمند قرآن كريم را چراغ راه تحقيق قرار ميدهيم و براي فهم معناي حكمت الهي و تحقق يا عدم تحقق آن در عالم هستي از آيات الهي مدد ميگيريم.
البته روشن است كه مراجعة ما به قرآن براي فهم ظاهري واژة حكمت نيست، بلكه بدين منظور است که معناي ظاهري حكمت را به غلط بر موارد خاصي كه در آغاز به ذهن ما ميرسد تطبيق نكنيم و از افقهاي تازهاي كه خداوند در ديدگاه پژوهشگر ديني قرار ميدهد خبر گيريم و هدف خداوند را در نظام تكوين و تشريع، از كلام خود او بياموزيم؛ چرا كه تا رمز كار خداوند در آفرينش روشن نشود، نميتوان از پيش خود حكمت الهي را تفسير كرد و به حقانيت و سعادت و هدايت همة صاحبان عقيده و مرام ديني حكم داد.
واژة حكمت به معناي معرفت و استواري و خللناپذيري است كه در قول و فعل ميآيد و اطلاق وصف حكيم به خداوند نيز هم در مقام قول و هم مقام فعل صادق است؛ چنانكه قرآن كريم در هر دو مورد خداوند را بدين وصف ستوده است. اما آنچه به بحث حاضر مربوط ميشود، حكيم بودن الهي در مقام فعل است كه تصور شده انحراف و ضلالت اكثريت آدميان كه به اديان ديگر پاي بندند، با حكمت خداوند در مقام فعل و خلق و جعل برنامههاي ديني منافات دارد.
به اجمال بايد گفت كه اراده و خواست الهي در آفرينش نظام انساني به عنوان بخش كوچكي از مجموعة هستي با برنامة هستي خاصي همراه است كه در آن هدايت يا ضلالت انسانها هر دو دقيقاً هماهنگ با اراده عام و كلان الهي است و كفر و ايمان آدميان، غباري بر كبريايي خداوند نمينشاند.
تبيين اين نكته با آيات قرآن كريم بعد از روشن شدن هدف آفرينش و دو نوع ارادة الهي يعني ارادة تكويني و ارادة تشريعي و نقش عنصر اختيار در انتخاب راه خير يا راه شر ميسور خواهد بود.
شايد اساسيترين خطايي كه در اين بخش دامنگير نظريهپردازان شده است، خلط ميان نظام تكوين و نظام تشريع و ارادة تكوين و ارادة تشريعي الهي باشد كه همين خطا در بيان زير به نحو واضحي نمودار ميشود:
در مسئلة شرور و كاستيها و انحرافات عالم و گناهان انسانها در برابر تبيين سنتي دانشمندان ديني كه انحرافات و گناهان را متوجه مخلوقات نموده و كمال و حكمت الهي را در نظام جزا و پاداش فرجامين ميبينند، در دورة جديد، انتقادي اساسي وارد شده كه ابتدا از سوي متكلم بزرگ پروتستان آلماني، شلاير ماخر طرح شد. انتقاد او متوجه اين تصور است كه عالمي كه خداوند با قدرت مطلقة خود آفريده و دقيقاً همان چيزي است كه خدا ميخواسته و شامل هيچ نوع شري نيست، با وجود اين به انحراف گراييده است. درست است كه آفريدگان آزاد كه جزئي از عالم هستند آزادند كه گناه كنند، لكن چون در محيط برخوردار از كمال زيست ميكنند، هرگز مرتكب گناه نخواهند شد؛ لذا گفته شده كه تصور به خطا رفتن خلقت كامل بدون علت، نوعي تناقض است. بنابراين انتقاد اساسي اين است كه يك آفرينش بيعيب هرگز به انحراف نخواهد گراييد و اگر در واقع آفرينش به انحراف ميل كند، مسئوليت نهايي آن به دوش آفرينندة آن خواهد بود.
بدين ترتيب ميبينيم كه اهميت تأمل در خواست و ارادة الهي در نظام عالم با همة كاستيها و انحرافات ظاهري آن و ميزان هماهنگي ميان ارادة حق و تحقق مراد الهي در عالم تا چه حد مهم است. قرآن كريم كه در اين نوشتار مرجع پژوهش ماست، اساسيترين نكات مربوط به اين موضوع را به روشني ترسيم نموده است. آغاز آفرينش انسان در زمين با برنامة خاص و ظاهراً بي سابقة الهي همراه است كه حتي فرشتگان درگاه خداوند را نيز به شگفتي وا داشته و گويا همين تصور امروزي از راز حكمت الهي در آفرينش انسان، ذهن و انديشة آنان را نيز اشغال كرده است.
قرآن در سر آغاز اعلام برنامة الهي در مورد انسان زميني و شگفتي فرشتگان
چنين ميفرمايد: «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون» (بقره: ٣٠)؛ و آنگاه كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمين جانشيني قرار ميدهم. گفتند آيا در زمين كسي قرار ميدهي كه تباهي و خونريزي كند حال
آنكه ما با حمد و ثناي تو، منزه و مقدست ميشماريم؟ خدا فرمود: من از آنچه شما نميدانيد آگاهم.
ميبينيم كه ذهنيت فرشتگان نيز آن بوده است كه فساد و تباهي و گناه و خونريزي در زمين، آنهم توسط مخلوقي از مخلوقات خداوند، با كبريايي و قداست و حرمت مقام الهي ناسازگار بوده و مناسب آن است كه همواره چون نظامهاي ديگر خلقت كه فرشتگان با آن مأنوس بودند، در سراسر آفرينش خدا، تسبيح و تقديس الهي حكومت كند و همگان هدايت و كمال يافته و سعادتمند باشند.
و خداوند با قاطعيت تمام اعلام ميدارد كه اين ذهنيت نشانة ناداني و بيخبري از راز حكمتهاي الهي است و اين راز را جز از محضر خداوند نميتوان دريافت و بر همين اساس خداوند با آشكار ساختن گوشههايي از راز حكمت خويش در آفرينش و جعل انسان زميني فرشتگان را تسليم و آرام كرد آنچنان كه سرانجام به عظمت علم و حكمت خداوند اقرار نمودند و گفتند: «إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (بقره: ٣٢).
در اين داستان، خداوند فساد و گناه و انحراف انسانها در روي زمين را نفي نميكند، اما از حكمتي فراتر خبر ميدهد كه آفرينش و هستي را با همة گژيها و انحرافات، توجيه ميكند و جمال و جلال الهي را در ايجاد انسانهايي كه با استعداد و شايستگي به كمالاتي فراتر از كمالات فرشتگان خداوند خواهند رسيد، به نمايش ميگذارد. قرآن كريم در مرحلة اول از مالكيت و سلطنت مطلق الهي بر همة موجودات عالم هستي سخن ميگويد و همة مخلوقات را تحت امر و اراده و اذن الهي ميداند و ضمن تأييد گمراهي و انحراف بسياري از آدميان، آن را به سوء اختيار خود آنان استناد ميدهد و با وجود آن، هيچ حركتي را در عالم خارج از ولايت و سلطنت و ارادة عام خداوند نميداند و بلكه نهاد همة موجودات عالم را در مسير مستقيمي ميشمارد كه با تسبيح و حمد ثناي خالق خود همراه است و حتي گمراهان و مستحقان عذاب الهي نيز در اين مرحله عملاً در برابر برنامة كلان الهي در نظام خلقت خاضعاند و با ارادة خداوند، هماهنگاند:
«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ» (حج: ١٨) آيا آگاه شدهاي كه همة اهل آسمانها و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبدگان براي خداوند به سجده مشغولاند و نيز جمع زيادي از مردم و آنانكه مستحق عذاباند... .
همين معنا با تعبيري ديگر در آيات قرآن كريم آمده است: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ...» (اسراء: ٤٤) آسمانهاي هفتگانه و زمين و اهل آنها خداوند را تسبيح و تنزيه ميكنند و چيزي نيست جز آنكه با حمد و ثنا، او را تسبيح ميگويند، اما شما تسبيح آنان را درك نميكنيد.
در دو آية اخير سخن از سجده و تسبيح همة موجودات است؛ چه موجوداتي كه به ظاهر از حيات و شعور برخوردار نيستند، مانند جمادات و نباتات و چه آنها كه از شعور و عقل برخوردارند، و به همين قرينه، اين سجده، و تسبيح به معناي خضوع و تسليم عملي در برابر ارادة خداوند تذلل و عبوديت ذاتي و تكويني در برابر خواست و برنامة پروردگار تفسير شده است كه فراتر از فهم ظاهري ماست. و با همين توضيح است كه سجده و تسبيح تكوين همة موجودات حتي كافران و گمراهان و مستحقين عذاب نيز توجيه ميپذيرد.
علامه طباطبايي اين نكته را در ذيل آية اخير اين گونه شرح ميدهد:
هريك از موجودات با نياز و نقص ذاتي خود از منزهبودن پروردگارش از نياز و نقص خبر ميدهد و حتي ناداني كه براي خداي خود شريك ميپذيرد و به زبان، خدا را داراي نقص و عيب ميشمارد، در واقع او را از شريك و نقص و عيب مبرا دانسته است؛ چرا كه معناي مورد تصور ذهني او و لفظي كه بر زبان ميآورد و همةتوانمنديهايي كه به كار ميگيرد، به جهت نياز وجودي كه دارد، خبر از پروردگاري يكتا ميدهد كه خالي از نقص و عيب و مبرا از شريك است و اين به شخصي ميماند كه به زبان ادعا كند كه هيچ انساني در دنيا سخن نميگويد! روشن است كه همين ادعا و سخن گفتن وي، محتواي كلامش را نقض ميكند.
به نظر ميرسد كه همين توضيح در مورد ذيل آية قبل نيز صادق است و ميتوان حتي مستحقان عذاب الهي به سبب كفر و الحاد را نيز تكويناً و ذاتاً ساجد درگاه الهي و تسبيحگوي خداوند دانست و بدين جهت نيازي به توجيهات مفسران قرآن و از جمله خود علامه طباطبايي در ذيل آن آيه نخواهد بود.
به هر حال در اين مرحله سخن از ولايت و سلطنتي است كه همه را تحت پوشش دارد و به همان مثابه كه خلقت و آفرينش الهي در همة هستي نافذ است، امر و حكم و اذن و ارادة او نيز در عالم نفوذ دارد:
«أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»(اعراف: ٥٤) هان كه خلقت و امر از آن خداست. پر بركت و زوال ناپذير است خدايي كه پروردگار جهانيان است.
«قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ...» (آل عمران: ١٥٤) بگو كه همه كاره، خداست و امر در دست اوست.
«وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ...» (اعراف: ٥٨) و سرزمين پاك، گياهش به اذن پروردگارش بيرون ميآيد.
«تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها»(ابراهيم: ٢٥) [درخت پاك و شايسته] بهره و محصولش را همواره به اذن پروردگارش ارزاني ميدارد.
«ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ...» (تغابن: ١١) مصيبتي جز به اذن الهي به كسي نميرسد.
اين مرحله در بيان دانشمندان اسلامي مربوط به نظام تكوين، ارادة تكوينيت و ولايت تكويني خداوند است و انسانها نيز نه به عنوان موجودات مكلف و پيرو دين و مذهب و مطيع يا عصيانگر و سعادتمند يا شقاوتمند، بلكه به عنوان آفريدههايي الهي كه همة هستي و توان خويش را از قدرت الهي كسب ميكنند، در مد نظرند.
در كنار اين مرحله قرآن كريم از مرحلة ديگري سخن ميگويد كه به انسانها و موجودات عاقل و داراي قوة تفكر نظير انسان داشته اختصاص دارد و ايشان را به عنوان موجودات انديشهورز و مختار كانون توجه قرار ميدهد. در اين مرحله كه از آن به عنوان نظام تشريع ياد ميشود و ولايت و ارادة تشريعي الهي در آن مطرح است، سخن از دين و شريعت و نبوت و سعادت و شقاوت و هدايت و ضلالت است. در اين مرحله برنامة الهي آن است كه انسانها با بهرهگيري از شعور و عقل خدادادي خود راه هدايت را انتخاب كنند. هدايت يافتن همة انسانها به جبر الهي و عليرغم ميل خود آنها هرگز در برنامة الهي نيست. قرآن كريم بارها اين نكته را تأكيد كرده است:
«...لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَي النَّاسَ جَمِيعاً...» (رعد: ١٣) اگر مشيت و خواست الهي تعلق گيرد خداوند همة مردم را هدايت ميكند.
«وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها...» (سجده: ١٣) و اگر بخواهيم همه كس را هدايت ميبخشيم.
«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَي الْهُدي فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِينَ» (انعام: ٣٥) و اگر خدا بخواهد، همه گمراهان را هدايت ميكند؛ پس از نادانان مباش [و آرزوي هدايت همگان را مكن].
در اين آيات و آيات مشابه بر اين نكته تأكيد شده است كه مشيت الهي بر وحدت و يكپارچگي مردم در ايمان و هدايت تعلق نگرفته و آنچه به خدا منسوب است، ارسال رسولان و اتمام حجت بر بندگان و واضح نمودن راه هدايت از ضلالت است و اختلاف آدميان در ايمان و كفر و هدايت و ضلالت، به خود آنها منسوب است، چرا كه ارادة الهي بر جبر مردم به ايمان تعلق نگرفته است. پس داوري در باب كاميابي و شكست برنامة الهي مبتني برآن است كه دست ارادة حق را حتي در قبول ايمان از سوي مردم دخيل بدانيم، حال آنكه چنين نبوده است. بر همين اساس، ايمان و كفر آدميان و تكثر مرامهاي عقيدتي در جهان، وحدت حقيقت الهي و دين راستين را خدشهدار نميكند:
«قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ...» (كهف: ٢٩) بگو حق از پروردگار شماست؛ پس آنكه ميخواهد، ايمان آورد و آنكه ميخواهد، كافر گردد.
چنانكه كفر همگاني و نه تنها كفر اكثريت مردم، اسماي حسناي خداوند را لكهدار نميسازد:
«إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ» (ابراهيم: ٨) اگر شما و همة زمينيان كفر بورزيد، پس خداوند بينياز و ستوده است.
«وإِنْ تَكْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً» (نساء: ١٧٠) و اگر شما كافر شويد، پس خداوند مالك موجودات آسمانها و زمين است و خداوند همواره دانا و حكيم بوده است.
به اين حقيقت در آيات فراواني اشاره شده است. راز اين حقيقت آن است كه كفر و ايمان، ضلالت و هدايت و شر و خير آدميان در جهاني نمودار ميشود كه به خواست و ارادة الهي صحنة آزمايش و امتحان است و شرط قبولي نيز، انتخاب آزاد و داوطلبانة ايمان و هدايت و خير است و آدميان هر راهي را كه برگزينند، در پرتو اسما و اوصاف الهي خواهند بود و در واقع بر برگزاري صحيح اين امتحان و آزمايش مهر تأييد نهاده و حكمت خداوند را ستودهاند:
«إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَي الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» (كهف: ٧) ما آنچه را بر زمين است زيور آن قرار داديم تا مردم را بيازماييم كه كدام يك نيكوكارترند.
اين حقيقت با تعابير مختلف در آيات قرآن كريم مطرح شده و گاه به عنوان آزمايش و فتنه آمده است:
«ونَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ»(انبياء: ٣٥) و شما را با بديها و خوبيها ميآزماييم و به سوي ما باز خواهيد گشت.
«فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنَّا قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلي عِلْمٍ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» (زمر: ٤٩)؛ پس آن گاه كه رنجي به انسان برسد، ما را ميخواند و آن گاه كه نعمتي از جانب خود به او ارزاني داريم، گويد: اين نعمت را با دانش خويش دارا شدم، بلكه آن نعمت، آزمايشي است كه بيشتر انسانها نميدانند.
گاه با عنوان امتحان و بلا و عناوين ناظر بدان:
«وَ آتَيْناهُمْ مِنَ الْآياتِ ما فِيهِ بَلؤُا مُبِينٌ»(دخان: ٣٣) به بني اسرائيل آيات و نشانههايي حاوي آزمايشي روشن داديم.
«الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً...» (ملك: ٢) خدايي كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد.
بدينگونه روشن ميشود كه گمراه تلقي كردن همة كساني كه بر دين و مرام خاصي كه حق است نباشند، هيچ منافاتي با حكمت الهي ندارد.
در اينجا گفتني است كه با وجود اهميت انتخاب آزادانة راه حق و هدايت، قاعدة لطف الهي مطرح است كه آنهم ريشه در آيات قرآن كريم دارد. اما اين قاعده به هيچ وجه حكمت الهي را زير سؤال نميبرد و اصل استوار اختيار ديني را مخدوش نميسازد و مرزهاي روشن ايمان و كفر و هدايت و ضلالت و سعادت و شقاوت را بر نميچيند.
براساس قاعدة لطف كه در بيان متكلمان اسلامي به نحو مشروح آمده است، خداوند زمينههاي هدايت و طاعت را براي انسانها فراهم ميكند، موانع حقگرايي و شمول سعادت و نجات را از فراروي بشر بر ميدارد و حتي زمينههاي طبيعي گرايش عمدة آدميان به كفر و ضلالت را رفع مينمايد. ارسال رسولان و نصب اوليا و پيشوايان ديني در هر عصر و زمان، نمونهاي از اعمال لطف الهي است. آية زير به روشني از اين حقيقت پرده بر ميدارد:
«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ ٭ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ»(زخرف: ٣٣-٣٥) و اگر مردم، ملتي يكپارچه [بر كفر] نميشدند، براي كافران به خداي مهربان خانههايشان را داراي سقفهاي نقرهاي و نردبانهايي كه بر آنها برآيند قرار ميداديم و براي خانههايشان درها و تختهايي كه بر آنها تكيه زنند و زيوري، و همة اينها بهرة زندگي پست دنياست و آخرت نزد پروردگارت براي پرهيزگاران است.
براساس اين آيه، خداوند زمينههاي عيني و خارجيِ گرايش عمومي انسانها به سوي كفر را فراهم نساخته است. چرا كه با توجه به ضعف طبيعي انسانها ميل و علاقة آنها به دنيا، اگر آسايش كامل دنيا و رفاه فوقالعادهاي براي اهل كفر مهيا ميشد، مردم همه كافر ميشدند و خداوند از روي لطف خويش در همين حد نيز زمينة كفر و باطلگرايي را رفع نموده است تا حجت خويش را بر بندگان تمام كند و شرايط مساعد صحنة آزمايش و امتحان انسانها را فراهم آورد.
بر همين اساس در بيان شارحان اين قاعده و متكلمان اسلامي نيز، تعريف آن با اين قيد همراه است كه «َو لَمْ يَبْلُغْ حَدَّ الْالجاء» يعني قاعدة لطف الهي به گونهاي مورد قبول است كه به حد اجبار مكلفان به ايمان و طاعت نرسد.
اينك با قبول اصل اختيار و انتخاب آزادنة راه هدايت و ايمان بايد به لوازم آن تن داد، از جمله آنكه كثرت كافران و گمراهان را نبايد خارج از برنامة الهي در نظام تشريعي عالم هستي تفسير كرد و هدايت يافته نبودن آنان را نقض حكمت الهي تلقي نمود؛ چرا كه در نظامي كه اساس آن بر انتخاب آزادانه حق است و نصاب لازم از قدرت انديشه و اختيار در وجود انسان نهاده شده، سوء انتخاب هر چند از سوي جمع كثيري از انسانها باشد، به خود آنان استناد مييابد و در نظام دقيق و حكيمانة الهي، هر نتيجهاي حاكي از هنر نمايي خداوند خواهد بود. و اين ويژگي خاص اين نظام است كه شايد در عوالم فراوان و گستردة ديگر از آفرينش الهي نظير عالم فرشتگان و عالم موجودات غير انساني قبل از حضرت آدمعليهالسلام يا حيوانات موجود در اين عالم، به اين صورت نبوده باشد. به هر تقدير طراحي نظامي كه دستكم اكثر انسانها و موجودات آن، هدايت يافته و سعادتمند باشند، در نظام حكيمانة الهي در آفرينش انسانهاي موجود هدف خداوند نبوده است تا لوازم آن بخواهد با انديشة پلوراليزم ديني تحميل گردد. براساس همين اصل است كه آيات قرآن كريم بارها از انحراف و ضلالت جمع كثير يا اكثريت مردم خبر ميدهد و دغدغة شديد پيامبرش را كه به رحمت و لطف به اوصاف الهي متصف شده و پيامبر رحمت نام گرفته است ، نسبت به ضلالت مردم با اين نكته فرو مينشاند كه وظيفة تو، تنها بيم و اميد دادن و رساندن پيام الهي است و به عبارتي خواندن آيات و تربيت و پرورش و تزكيه جانها و آموزش و تعليم كتاب الهي و حكمت آسماني است و به رغم اين، اكثر مردم با توجه به انگيزههاي غير الهي و هوسمدارانه و طغيانگرايانه، به ايمان رونخواهند آورد:
«وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ» (يوسف: ١٠٣) به رغم حرص و دغدغة تو، بيشتر مردم ايمان آورنده نيستند.
همين نكته با تعابير كاملاً صريح دربارة كل جامعة بشري در قرآن مطرح شده و گاه نيز در حكايت سرگذشت ساير پيامبران و مواجهة منفي اقوام و مردمان زمان ايشان نسبت به بسياري از اقوام و امم در طول تاريخ عنوان شده است. لذا ميبينيم كه گاه آشكارا اعلام ميشود كه اكثريت هرگز ميزان حق و هدايت نيست:
«وَ إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»(انعام: ١١٦) و اگر از اكثريت زمينيان پيروي كني، تو را از راه خدا منحرف و گمراه ميكنند.
و گاه نسبت به هريك از امتها و اقوام پيامبران در طول تاريخ اكثريت گمراهان و فاسقان را گوشزد ميكند؛ از جمله راجع به هلاكت و ضلالت اكثريت و نجات و سعادت اقليت مردم در زمان حضرت نوحعليهالسلام ميفرمايد:
«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلِيلٌ» (هود: ٤٠) و جز گروهي اندك با او ايمان نياوردند.
«فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْناهُ وَ الَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا...» (اعراف: ٦٤) پس او را تكذيب كردند و ما او و اصحابش را در كشتي نجات داديم و تكذيب كنندگان آياتمان را غرق نموديم.
در مورد امتهاي مختلف در طول تاريخ تصريح ميكند: «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»(صافات:٧١) و بيشتر پشينيان گمراه شدند.
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ» (روم: ٤٢) بگو در زمين سفر كنيد و بنگريد كه سرنوشت گذشتگان چگونه بود، بيشتر آنان مشرك بودند.
و به ويژه در مورد مخاطبان پيام اسلام و قرآن اعم از مشركان و اهل كتاب آيات فراواني از اكثريت گمراه و منحرف آنان كه وظيفة الهي عصر خود را ترك كردند، ياد ميكند:
«وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ» (آلعمران: ١١٠) و اگر اهل كتاب ايمان بياورند برايشان بهتر خواهد بود. برخي از ايشان مؤمن و بيشتر آنان فاسق و خارج از ديناند.
«يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ» (نحل: ٨٣) نعمت الهي [اسلام] را ميشناسند و با اين وجود آن را انكار ميكنند و بيشتر آنان كافرند.
با وجود همة اين تصريحات، بسيار ماية شگفتي است كه در دفاع از انديشة پلوراليزم ديني آياتي معدود از قرآن كريم بدون تأمل در محتوا و پيام عميق آن و بيتوجه به ساير آياتي كه در موارد مشابه وارد شده است، دستاويز قرار گيرد و اكثريت اهل ضلال مورد استبعاد تلقي شده و گفته كه همة آيات مورد اشاره، به موادي ويژه و با نكتة خاص، متعلقاند و به كل جامعة عربي يا كل جامعة بشري تعميم نمييابند.
به راستي با صرف نظر از همة آياتي كه ذكر يا به آنها اشاره شد، آيا واقعيت خارجي در طول تاريخ بعثت انبيا جز اين بوده است كه آمار پيروان ايشان به مراتب كمتر از كافران و گمراهان و دشمنان آنان بوده و در بعثت پيامبر اكرمصلياللهعليهوآله نيز آيا جز اين است كه بيشتر انسانها پيام آسماني ايشان را نپذيرفتهاند؟
البته بيانات حكيمانة قرآن حكيم در اين مقام نيز ضلالت و انحراف اكثريت مردم را در همان برنامة ويژة الهي براي نظام تشريع عالم و با معيارهاي آن تفسير ميكند و عوامل فراواني را كه در سوء انتخاب منحرفان نقش داشته، براي تربيت ساير انسانها بر ميشمارد. تأكيدات فراوان قرآن كريم در اين باره گوياي آن است كه اختلافات ديني در تاريخ انسان، اصيل نبوده و فرقههاي ديني، مرزهاي روشن حق و باطل را تحتالشعاع قرار نميدهند. بر اين اساس تخلف پيروان ساير اديان از اطاعت پيامبر اكرم و سرنهادن به حكم قرآن و اسلام، هوسمدارانه و كينهتوزانه عنوان شده و بر محكوميت ايشان تأكيد شده است:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ» (آلعمران: ١٩) دين نزد خداوند، سر تسليم فرود آوردن است و اهل كتاب بعد از آگاهي و معرفت جز از روي سركشي و عناد اختلاف نورزيدند و هر آن كس كه به آيات الهي كفر ورزد، پس خداوند زود به حسابها رسيدگي ميكند.
در اين آيه ميان پيام الهي پيامبر اكرمصلياللهعليهوآله و كژروي اهل كتاب در عصر ايشان تقابل ايجاد شده و اختلاف و تخلف اهل كتاب از سر تسليم نهادن به حكم الهي آگاهانه و كينهتوزانه عنوان شده و ايشان به عنوان كافران نسبت به آيات الهي به جزاي خداوند تهديد شدهاند. از تقابل مذكور در اين آيه روشن ميشود كه پيام آيه اختصاص به تفسير مستقيم واژة «الاسلام» به دين پيامبر اكرم ندارد و حتي اگر سر سپردن به حكم خداوند و تسليم او شدن و به عبارتي اسلام توحيدي و ابراهيمي نيز مراد باشد، كساني كه به بهانة گرويدن به اديان گذشته از آيات تازة الهي در قالب قرآن كريم و دين اسلام روي بر تافتند، در جبهة مقابل قرار گرفته و محكوماند. شگفت آنكه همين آيه نيز با تفسير پيشگفته، دستاويز مدافعان انديشة پلوراليزم قرار گرفته و هدايت و سعادت همة صاحبان اديان در عرض مسلمانان، نتيجه گرفته شده است!
بررسي عوامل ضلالت و انحراف از مسير حق و پيامهاي الهي، كه همواره در عصر پيامبران مطرح بوده و سوء اختيار اكثريت كافران را توجيه ميكند، از حوصلة اين نوشتار خارج است.
به هر تقدير قرآن كريم با نظر به حكيمانه بودن نظام آفرينش در ناحية تكوين و تشريع ضمن تأكيد بر مرزهاي روشن حق و باطل و هدايت و ضلالت و ايمان و كفر و اطاعت و عصيان بيانات گوناگون خود را در باب احكام شرعي يا عاقبت نيك و بد انسان و يا عفو و رحمت الهي نسبت به مجرمان به وصف حكمت الهي مؤكد ميسازد كه گوياي حكيمانه بودن عناصر اساسي نظام عالم و برخورد الهي با انسانهاست. خداوند متعال در مورد حكيمانه بودن احكام شرعي كه خود زمينهاي براي آزمايش انسان و تميز صالحان و هدايتيافتگان از ناصالحان و گمراهان است، ميفرمايد:
«فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (توبه: ٦٠) واجبي الهي است و خداوند دانا و حكيم است.
«ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (ممتحنه: ١٠) [احكام شرعي] فرمان الهي است كه ميان شما داوري و حكم ميكند و خداوند دانا و حكيم است.
در مورد حكيمانه بودن عقاب يا مغفرت مجرمان نيز ميفرمايد:
«وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (توبه: ١٠٦) و ديگراني كه به امر الهي وانهاده شده اند، خداوند يا آنان را عذاب ميكند و يا ايشان را ميبخشد و خداوند دانا و حكيم است.
بدين ترتيب آنچه در عالم حاكم است و هر آنچه از اسباب و زمينههاي هدايت و ضلالت و ايمان و كفر فراروي انسان نهاده شده و آنچه به عنوان جزا و پاداش نهايي براي صالحان و مجرمان مقرر شده، همه در پرتو وصف حكمت الهي و هماهنگ با برنامة حكيمانة خداوند است و با تمسك به معناي مجمل و خود ساخته و بيپاية وصف حكمت الهي نميتوان از عناصر صريح و مؤكد قرآن كريم دست شست.
نتيجهگيري
در نظرية پلوراليزم ديني به مدلول التزاميِ برخي اوصاف و اسماي حسناي الهي براي اثبات ديدگاه كثرتگرايانه در حوزة اديان استدلال شده و پيرو آن، سه وصفِ رحمت، هدايت و حكمت الهي كه در نگاه سنتي اديان از جمله اسلام معاني خاصي دارد و با حقانيت يك دين سازگار ديده ميشود، به چالش كشيده شده است. در اين مقاله پس از تقرير و گزارش مدعيات برخي پلوراليستها در اين باره، سه وصف مزبور از منظر قرآني تحليل و بررسي و نشان داده شد كه نگرش پلوراليستي به اين اوصاف، نگرش خام و نادرستي در مفاد ديني و قرآني آنهاست و باور قرآني، اين نگرش را بر نميتابد.
نمايه مقالات مجله قرآن شناخت، سال اول و دوم(١-٤)
اين نمايه مربوط به مقالات سال اول و دوم مجله علمي تخصصي قرآن شناخت شمارههاي ١(پاييز و زمستان ١٣٨٧)، ٢ (پاييز و زمستان ١٣٨٧)، ٣ (بهار و تابستان ١٣٨٨) و ٤ (پاييز و زمستان ١٣٨٨) است و ذيل دو عنوان مرتب شده است: ١. نام مؤلفان و نويسندگان ٢. عناوين مقالات. در نمايه اول که بر اساس نام مؤلفان تنظيم شده است، پس از نام مؤلف، شماره مجله و محدودة صفحات مقاله وي در آن شماره مجله آمده است. در نمايه دوم که بر اساس عناوين مقالات است، پس از ذکر نام مقالات، شماره مجله و محدودة صفحات مقاله ذکر شده است. ضمناً اسامي مؤلفان و عناوين مقالات به صورت الفبايي مرتب شده است.
١. مؤلفان
آريان، حميد؛ شماره ١، ص ١٣١ـ١٦٦.
اسلامي، علي؛ شماره ٢، ص ١٩٣ـ٢٢٥.
اسعدي، محمد؛ شماره ٤، ٢١٣ـ٢٤٥.
اشرفي، اميررضا؛ شماره ١، ص٨٥ ـ١٣٠ و ٢٠٥ـ٢٤١؛ شماره ٢، ص٢٥-٥٨ ؛ شماره ٣، ص٦٥ـ٩٠.
بابايي، علياکبر؛ شماره ١، ص٢٠٥ـ٢٤١؛ شماره ٢، ص١٦٩ـ١٩٢ و١٩٣ـ ٢٢٥.
باقري، علياوسط؛ شماره ١، ص٣٧ـ٦٤؛ شماره ٢، ص٥٩ـ١٠٠؛ شماره ٤، ٧٣ ـ ١١٠.
جمشيدي، اسدالله؛ شماره ٣، ص١٦٥ـ١٩٦.
حسينزاده، محمد؛ شماره ٤، ٤٥ ـ ٧٢.
رجبي، محمود؛ شماره ١، ص ٢٠٥ـ٢٤١؛ شماره ٢، ص١٩٣ـ ٢٢٥؛ شماره ٤، ١١١ـ١٤٦.
طيب حسيني، سيد محمود؛ شماره ٣، ص ١٤١ـ١٦٣؛ شماره ٤، ١٤٧ ـ ١٦٥.
عزيزيکيا، غلامعلي؛ شماره ١، ص٦٥ ـ ٨٤ ؛ شماره ٢، ص١٤١ـ.١٦٧.
فتحي، علي؛ شماره ٤، ١٦٧ ـ ٢١٢.
قاسمي، عليمحمد؛ شماره ٣، ص ١١٥ـ١٤٠.
کريمي، مصطفي؛ شماره ٢، ص١٠١ـ ١٣٩.
مصباح يزدي، محمدتقي؛ شماره ١، ص١١ـ٣٦؛ شماره ٢، ص٧ـ٢٤؛ شماره ٣، ص٧ ـ٢٥؛ شماره ٤، ٧ ـ ٤٣.
موحديمحب، عبدالله؛ شماره ٣، ص٩١ـ١١٤.
نقيبزاده، محمد؛ شماره ١، ص١٦٧ـ٢٠٤؛ شماره ٣، ص٣٧ـ٦٣.
فقيهي، سيداحمد؛ شماره ١، ص١١ـ٣٦؛ شماره ٢، ص٧ـ٢٤؛ شماره ٣، ص٧ ـ٢٥.
سلطاني، اسماعيل؛ شماره ٤، ٧ ـ ٤٣.
٢. عناوين مقالات
ناكامي کثرت گرايان ديني در تمسك به برخي اسما و اوصاف الهي ... محمد اسعدي، ٢١٣ـ ٢٤٥.
اعتبار سنت از منظر قرآن، شماره ٣؛ ص ١٦٥ـ ١٩٦.
الهي بودن متن قرآن از منظر علامه طباطبايي و نقش آن در تفسير الميزان؛ شماره ١، ص٨٥ـ١٣٠.
پيوستگي آيات قرآن و نقش آن در تفسير از منظر علامه طباطبايي؛ شماره ٢، ص٢٦ـ ٥٨.
تأملاتي بر گرايش تفسير ادبي معاصر؛ شماره ٤، ١٤٧ ـ ١٦٥.
تفسير قرآن کريم (١)سوره بقره،آيات١-٧؛ شماره ١، ص١١ـ ٣٦.
تفسير قرآن کريم (٢)، سوره بقره،آيات ٨-١٢؛ شماره ٢، ص٧ـ ٢٤.
تفسير قرآن کريم (٣)، سوره بقره،آيات ١٣-٢٠؛ شماره ٣، ص٧ـ٢٥.
تفسير قرآن کريم (٤)، سوره بقره،آيات ٢١-٢٤؛ شماره ٤، ٧ ـ ٤٣.
تفسير موضوعي قرآن از منظر استاد مصباح؛ شماره٤، ١١١ـ ١٤٦
جستاري در واژه قرآني «ويکأنّ»؛ شماره ٣، ص٩١ـ١١٤.
جامعيت قرآن در بيان مفسر الميزان؛ شماره ١، ص١٣١ـ ١٦٦.
دفاع حديث از قرآن؛ شماره ٢، ص١٤١ـ١٦٧.
دلالت التزامي و نقش آن در فهم و تفسير متن با تأکيد بر تفسير قرآن؛ شماره ١، ص٦٥ـ.٨٤.
سلسله مراتب خويشاوندي در قرآن کريم؛ شماره ١، ص١٦٧ـ٢٠٤.
علوم قرآن؛ چيستي، چرايي و چگونگي؛ شماره ١، ص٣٧ـ٦٤.
قرآن كريم و موضوع تحريفگري اهل كتاب به ويژه يهود؛ شماره ٤، ١٦٧ ـ ٢١٢.
قلمرو موضوعي قرآن از ديدگاه قرآن؛ شماره ٢،ص١٠١ـ١٣٩.
مجاري تأثير پيش دانستههاي مفسر در تفسير قرآن؛ شماره ٤، ٧٣ ـ ١١٠.
مفهوم شناسي وحي و الهام در لغت، قرآن و روايات؛ شماره ٤، ٤٥ ـ ٧٢.
نشست علمي «مفهومشناسي قرآن به قرآن از ديدگاه علامه طباطبايي»، قسمت اول؛ شماره ١، ص٢٠٥ـ٢٤١.
نشست علمي «مفهومشناسي قرآن به قرآن از ديدگاه علامه طباطبايي»، قسمت دوم؛ شماره ٢، ص١٩٣ـ٢٢٥.
نظريههاي تفسير متون و مؤلف محوري مفسران مسلمان؛ شماره ٢، ص٥٩ـ١٠٠.
نقد تأويلهاي ناروا از آيات بيانگر نمونههاي عيني معاد؛ شماره ٣، ص١١٥ـ١٤٠.
نقدي بر استدلال خلفالله در باب وجود قصه اسطورهاي در قرآن؛ شماره ٣، ص١٤١ـ١٦٣.
نقدي بر سخنان ذهبي در معرفي مفسران نخستين و تفسير شيعه؛ شماره ٢، ص١٦٩ـ١٩٢.
نگاهي به مباني فهم مفردات قرآن و نقش آن در تفسير از ديدگاه علامه طباطبايي؛ شماره٣، ص٦٥ـ٩٠.