نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - قرآن كريم و موضوع تحريفگري اهل كتاب به ويژه يهود

قرآن كريم و موضوع‌ تحريف‌گري اهل كتاب به ويژه يهود

قرآن شناخت، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان ١٣٨٨، صفحه ١٦٧ ـ ٢١٢

Quran Shinakht, Vol.٢. No.٢, Fall & Winter ٢٠٠٩-١٠

قرآن كريم و موضوع‌ تحريف‌گري اهل كتاب به ويژه يهود

علي فتحي*

چكيده

قرآن كريم تحريف در اسناد ديني و متون مقدس را از جهت اخلاقي نكوهش كرده و پيامدها و عواقب ناگوار آن در سرنوشت انسان و جوامع بشري را گوشزد كرده است.آيات قرآن بر اين حقيقت گواهي مي‌دهد كه برخي از اهل كتاب، به ويژه دانشمندان يهود، تورات و انجيل را به گونة لفظي و معنوي تحريف كرده‌اند. اكثر مفسران برجستة قرآن و پژوهشگران كتاب مقدس، اين آيات را ناظر به تورات و انجيل كنوني و تحريف را اعم از تحريف لفظي و معنوي دانسته‌اند؛ هرچند برخي تحريف لفظي را منكر شده و عده‌اي تحريف كتاب مقدس كنوني را منحصر در تحريف معنوي دانسته‌اند. چنان‌كه شماري از معاصران، آيات تحريف را ناظر به تحريف معنوي نسخة اصلي به حساب آورده و كتاب مقدس كنوني را ترجمة ناقص و تحريف‌يافته‌اي از آن دانسته‌اند، دسته‌اي ديگر نيز با اين تبيين كه تورات و انجيل كنوني كلاً ساخته و پرداختة دست بشر است، آن آيات را ناظر به تحريف شفاهي كتاب مقدس ـ نه تورات و انجيل كنوني ـ شمرده‌اند.

كليد واژه‌ها: تحريف‌گري يهود، تحريف معنوي، تحريف لفظي، آيات تحريف، تورات، اهل كتاب، كتاب مقدس.

مقدمه

قرآن كريم برخي از اهل كتاب به ويژه قوم يهود را، به ويژگي‌هايي از قبيل دروغگويي (آل‌عمران:٣ و ٧٨)، حيله‌گري (بقره: ٦٥ـ٦٦)، دنيا طلبي (بقره: ٩٦) و ده‌ها صفت ناپسند ديگر از جمله تحريف‌گري وصف مي‌كند. به طور كلي، تحريف ـ يعني تغيير يا تفسير نادرست هر متن، سخن يا كردار ـ عملي بسيار ناپسند است. از همه خطرناك‌تر تحريف در اسناد ديني و معنوي است كه سرنوشت‌ساز است؛ همانند تحريف گفتار الهي يا تحريف سخنان، كردار يا ويژگي‌هاي پيامبران و امامان كه مي‌تواند مسير انسان‌ها را عوض كند. تحريف يهود از اين سنخ تحريف‌ها بوده است و در قرآن كريم، اين عمل ناپسند، به دانشمندان و خواص يهود نسبت داده شده و در تمام موارد به صورت فعل مضارع "يحرفون" آمده است كه چنين تعبيري، در ادبيات عرب بر استمرار و پايداري بر آن فعل دلالت مي‌كند. اين تعبير بيانگر تصويري از عمل نكوهيده و غيراخلاقي عده‌اي از آنهاست به گونه‌اي كه تحريف‌گري جزء سرشت‌شان گرديده بود؛ از اين‌رو خداوند، پيامبر اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و مؤمنان را از دل بستن به ايمان ِاين دسته يهوديان برحذر داشته است (بقره: ٧٥). البته تحريف‌گري متون مقدس اختصاص به يهود ندارد و همواره ممكن است افرادي با انگيزه‌هاي خاص به اين كار دست زنند. در قرآن كريم، به علل و انگيزه‌هاي تحريف‌گري قوم يهود نيز اشاره شده است، از جمله: قساوت قلب(مائد:١٣)، كفر(نساء:٤٦)، نفاق (بقره: ٧٦ و آل‌عمران:(٧٠ ـ ٧٥)، مائده٤١، ٦١ و...)، عناد و خبث باطن (آل‌عمران: ٧٥ و ٨٥)؛ دنياگرايي و دين‌فروشي (بقره: ٤١ و ٧٩). عوامل ديگري مانند حبّ رياست، و حفظ موقعيت و مقام، دنيا طلبي، حسادت و توجيه نافرماني دانشمندان اهل كتاب از پيامبر اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله، و ايجاد شك و شبهه در حقانيت آن حضرت نيز در تحريف و تغيير يا كتمان حقايق موجود در كتاب مقدس، دخيل بوده است. اين نوشتار بر آن است كه موضوع تحريف‌گري را از ديدگاه قرآن كريم بررسي و نيز مشخص كند كه اين تحريف‌گري متعلق به چه چيزي بوده و به چه صورت و از سوي چه كساني انجام مي‌گرفت. پيش از شروع بحث لازم است به مفهوم تحريف در لغت و اصطلاح به اختصار پرداخته ‌شود.

تحريف درلغت

تحريف به معناي دگرگون‌سازي لفظي يا معنايي نوشتار يا گفتار است. تحريف از ريشة "حرف" گرفته شده و معناي اصلي حرف در لغت، لبه، طرف، جانب، كناره و مرز است. تحريف سخن به معناي متمايل ساختن كلام از مقصود گوينده به طرف احتمالي است كه امكان دارد سخن گوينده را بر آن حمل كرد. بنابراين، مفهوم تحريف به جهت معنادهيِ باب تفعيل، به كناره بردن و به گوشه كشانيدن و ايجاد نوعي دگرگوني در مقصود گوينده است؛ و تحريف سخن به معناي ايجاد نوعي دگرگوني و انحراف در آن است؛ گويا هر سخن ـ طبق قانون وضع الفاظ و برحسب طبع اولي خود ـ يك مجراي طبيعي و عادي دارد كه به معني و مفهوم خود دلالت مي‌كند، اما تحريف كننده آن را از جايگاه اصلي منحرف كرده، به كناري مي‌برد. و از آنجا كه يكي از شيوه‌هاي تحريف‌كنندگان يك متن يا سخن براي به حاشيه راندن مراد و مقصود گوينده يا نويسنده، جابه‌جايي و افزايش و كاهش متن يا سخن است، واژة تحريف بر جابه‌جا كردن واژه‌ها، تغيير ساختار جملات يا كاستن و افزودن بر متن يا گفتار اطلاق مي‌شود.

برخي واژه‌پژوهان نيز تحريف در كاربرد قرآني را تحريف معنوي دانسته‌اند. شماري ديگر از آنان و برخي مفسران تحريف را به تغيير و تبديل، معني كرده‌اند. استاد مطهري نيز تحريف را نوعي تغيير و تبديل، در يك نوشته يا گفته دانسته‌اند؛ با ذكر اين تفاوت كه تحريف مشتمل بر نكته‌اي است كه در كلمه تغيير و تبديل نيست؛ در تحريف سعي بر اين است كه خلاف مقصود، القا شود. در هيچ‌يك از فرهنگ‌هاي لغت، تحريف به تغيير مكتوب معني نشده ‌است؛ از اين رو اختصاص تحريف به تغيير مكتوب ادعاي بدون دليل است. مگر آنكه با تبييني كه ذكر شد تغيير مكتوب با هدف القاي خلاف مقصود صورت گيرد.

تحريف در اصطلاح

تحريف در اصطلاح به معني تفسير نادرست يا راهيابي تغيير و كاهش و افزايش در متن كتاب‌هاي آسماني و غير آن است. اين اصطلاح در فرهنگ اسلامي به طور خاص دربارة كتاب مقدس و قرآن كريم مطرح مي‌شود. تحريف در يك نگاه كلي دو قسم اساسي دارد: لفظي، معنوي. تحريف لفظي، دخل و تصرف در الفاظ و عبارات متن است كه خود اقسامي دارد: تحريف به فزوني، تحريف به كاستي، تحريف به تبديل و جابه‌جا كردن واژه‌ها يا جمله‌ها. تحريف به افزايش به اين معناست كه كلمه يا جمله‌اي بر متن اصلي افزوده شود بي‌آنكه اين افزوده‌ها قابل تشخيص باشد. تحريف به كاهش عبارت است از كاستن بخشي از حروف، واژه‌ها يا جملاتِ متن، به گونه‌اي كه غير قابل تشخيص باشد. در تحريف به تبديل وجابه‌جايي، كلماتي جانشين واژه‌هاي متن مي‌گردد يا جايگاه واژه‌ها و جملات تغيير مي‌يابد به طوري‌ كه موجب رخنه در معنا مي‌شود. نوع ديگرِ تحريف لفظي، تحريف در نحوة گويش و تغيير در حركات الفاظ و مبهم خواندن متن است به گونه‌اي كه امر بر مخاطب مشتبه گردد كه آن را مي‌توان تحريف شفاهي نام نهاد.

تحريف معنوي تفسير و تأويل نادرست از يك لفظ يا عبارت است كه بر خلاف مقصود گوينده و اغلب بدون استناد به قواعد فهم درست كلام صورت مي‌گيرد بر اساس رأي شخصي و با انگيزه‌هاي باطل انجام مي‌شود.

كاربرد قرآني واژة تحريف

واژة تحريف به شكل مصدري در قرآن نيامده، اما فعل مضارع آن"يحرفون"، چهار بار، در سوره‌هاي بقره آيه ٥؛ نساء آيه ٤٦؛ ‌مائده آيات‌١٣و٤١) و نيز ريشة آن"حرف" به صورت "علي حرفٍ"يك‌بار(حج:١١) و هم‌خانواده آن "متحرفاً" نيز يك‌بار (انفال: ٦) در قرآن مجيد به كار رفته است. افزون بر آن، واژگان ديگري نيز كه از نظر معنايي به تحريف نزديك‌اند، در قرآن آمده، از جمله واژة"تبديل"(در ساختار فعل ماضي و مضارع) كه به معناي تغيير و تحريف (بقره:٥٩؛ اعراف:١٦٢؛ فتح:١٥) است، با اين تفاوت كه تحريف از نظر دلالت اعم از تبديل است و شامل تحريف معنوي هم مي‌شود اما واژة تبديل بر آن دلالت ندارد. البته واژة بدل و مشتقات آن فراوان در قرآن به كار رفته است كه تنها چند مورد آن به بحث تحريف مربوط مي‌شود. برخي "يلوون"(از مادة لوي) (آل عمران:٧٨) و «لي» (نساء:٤٦) را نيز مترادف و به تعبير دقيق‌تر نزديك به معناي تحريف (لفظي) شمرده‌اند " ليّ" از "لوي" به معناي تابيدن و تا كردن ريسمان است و «لي اللسان» به معناي پيچاندن و برگردانيدن زبان و در اين آيات، كنايه از دروغ گفتن و به معناي تحريف است و در آيات ١٥٣ آل‌عمران و ١٣٥نساء) به معناي التفات و ميل داشتن در مقابل اعراض آمده است.

ديدگاه‌هاي مختلف در‌بارة تحريف منسوب به اهل كتاب در قرآن

پيش از طبقه‌بندي آيات مربوط به تحريف‌گري اهل كتاب، ديدگاه مفسران و دانشمندان مسلمان را دربارة تحريفي كه قرآن كريم به اهل كتاب نسبت داده است، به اختصار بيان مي‌كنيم، سپس آياتِ ناظر به اين موضوع را دسته‌بندي و بررسي خواهيم كرد.

دربارة نوع تحريفي كه صورت گرفته و نيز در اينكه آيا تحريفي كه در آيات در‌بارة تورات و انجيل مطرح شده ناظر به كتاب مقدس كنوني است يا تورات و انجيل واقعي، مفسران و دانشمندان مسلمان‌ چهار ديدگاه ارائه كرده‌اند كه عبارت‌اند از:

١. تحريف لفظي و معنوي كتاب مقدس كنوني: اكثر مفسران و قرآن‌پژوهان برجستة نخستين و معاصر معتقدند آيات تحريف، ناظر به عهدين به ويژه تورات كنوني است و تحريف آن اعم از تحريف لفظي و معنوي بوده است. علامه ‌طباطبايي بر آن است كه بر اساس آيات قرآني، تورات كنوني، شامل بخشي از تورات واقعي است كه بر موسي‌عليه‌السلام نازل شده و بخش‌هايي از آن دچار تحريفِ به كاهش يا افزايش، يا تغيير و تبديل الفاظ، يا جا‌به‌جايي محل و... شده است. رواياتي از طرق فريقين نيز مؤيد اين ديدگاه است. از رسول گرامي اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله نقل شده است كه فرمودند: يهوديان تورات را تحريف كردند و آنچه را مي‌خواستند بدان افزوده، آنچه را نمي‌خواستند مانند اسم محمد از تورات محو كردند. نظير اين، روايات فراواني در منابع شيعي از اهل بيت‌عليهم‌السلام نيز نقل شده است. هم‌چنين محققان كتاب مقدس از اهل سنت و شيعه، با ذكر ده‌ها شاهد و دليل همچون اختلاف نسخه‌هاي عهد قديم، تاريخ تدوين، عدم تواتر و نگارش آنها قرن‌ها بعد و توسط ديگران، اختلاف آنها با يكديگر، نامعقول و توجيه‌ناپذير بودن بخشي از آموزه‌هاي كتاب مقدس و مانند آن، وقوع انواع تحريف لفظي در كتاب مقدس را اثبات كرده‌اند كه به صورت افزايش يا حذف يا به صورت تبديل و جابه‌جايي الفاظ بوده ‌است.

٢. تحريف معنوي كتاب مقدس كنوني: برخي چون ابوحاتم رازي، از متكلمان قرن چهارم ، بر اين باورند كه ساختار الفاظ كتاب مقدس تغيير نيافته، بلكه تحريف‌گران معاني كتاب مقدس را دگرگون و بر اساس منافع خويش تفسير مي‌كردند. وي در دفاع از كتاب مقدس، اختلاف نسخه‌هاي سه گانة عبري، سرياني و يوناني عهد قديم و انجيل چهارگانه با يكديگر را مانند اختلاف قرائت‌ها دانسته‌ و مدعي شده است در اين جهت اختلافي ميان دانشمندان مسلمان و مسيحي وجود ندارد. فخر رازي نيز با استناد به شهرت و تواتر كتاب مقدس، تحريف لفظي آن را دشوار شمرده، و قول به تحريف معنوي آن را اصح دانسته است. البته وي تحريف لفظي كتاب مقدس را نه تنها نفي نكرده، بلكه به دليل اندك بودن عالمان به كتاب مقدس، آن را نيز ممكن دانسته‌است.

٣. تحريف معنوي تورات و انجيل اصلي: از نظر برخي از قرآن‌پژوهان معاصر، كتاب مقدس كنوني ترجمه‌هايي ناقص از تورات و انجيل اصلي است و تحريف در اين آيات به مفهوم لغوي آن يعني تحريف معنوي به كار رفته و ناظر به نسخة اصلي و پيش از ترجمه‌هاست؛ نسخه‌هاي اصلي اين كتاب‌ها مفقود شده و تحريف به حذف و اضافه در اين ترجمه‌ها، نه در اصل آنها، رخ داده است.

٤. تحريف شفاهي سخنان الهي: برخي از پژوهشگران معاصرِ كتاب مقدس بر اين باورند كه قرآن مجيد دربارة تحريف تورات و انجيل چيزي نگفته است؛ چرا كه از مجموع آيات تحريف، در يك مورد تحريف «كلام الله» مطرح شده است كه به گفتة عموم مفسران به عمل پيشينيان يهود در عصر حضرت موسي‌عليه‌السلام اشاره دارد و شايد هم آية ياد شده بيانگر رفتار ناپسند يهوديان صدر اسلام، نسبت به قرٱن بوده كه آن را پس از شنيدن به گونة محرَّف براي ديگران نقل مي‌كردند. در سه مورد ديگر از «تحريف كَلِم» سخن رفته، و آن نيز در چند كلمة محاوره‌اي بوده‌ و ناظر به تحريف گفتاري است و به قلم نيامده ‌است. بنابر اين آياتِ تحريف ناظر به تورات و انجيل كنوني نيست و دربارة آنها بايد با صرف نظر از اين آيات داوري كرد، و تورات و انجيل كنوني ساخته و پرداختة دست بشر است.

البته با صرف نظر از آيات قرآن مجيد، اثبات جعلي بودن كتاب مقدس(تورات و انجيل و ساير كتب آن) يا تحريف و جعلي بودن بسياري از مطالب و مضامين كتاب مقدس، نيازمند استناد به قرآن نيست؛ تا آنجا كه برخي از كتب عهدين به تحريف بعضي ديگر آشكارا گواهي داده است: در ارميا، بيان شده كه عده‌اي به عنوان پيامبران دروغين براي فريب مردم سخناني را تحريف و جعل مي‌كردند. علامه بلاغي عين عبارت نسخة عبراني را در اين مورد نقل كرده است.

اما از آنجا كه كتاب مقدس كنوني همان كتاب مقدس عصر نزول قرآن است و هم‌چنين نمي‌توان تورات و انجيل موجود را بتمامه همان تورات و انجيلي دانست كه مورد تصديق قرآن كريم قرار گرفته‌است؛ از اين رو اين احتمال ‌كه قرآن مجيد، به تورات و انجيل زمان خود، نظر روشني نداشته باشد بسيار بعيد مي‌نمايد. بلكه از نظر مفسر محققي چون علامه طباطبايي، نظر دقيق در آيات قرآن، بيانگر آن است كه تورات كنوني، همان تورات در زمان رسول خداصلي‌عليه‌وآله و آميزه‌اي از تورات اصلي و مطالب تحريفي است. در مقابل، برخي ديگر از محققان استناد قرآن به تورات اصلي مانند آية ١٥٧سورة اعراف را از باب جدال احسن شمرده‌اند اما معتقدند قرآن كريم در اينكه كتاب مقدس موجود در زمان پيامبر اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله، همان تورات حقيقي بوده باشد، نظر روشني ندارد.

از سوي ديگر نمي‌توان آيات پرشماري را كه به گونه‌هاي مختلف تحريف اهل كتاب را گزارش مي‌كند، ناديده گرفت. براي به دست‌آوردن ديدگاه قرآن دربارة هر موضوعي ملاحظة تمام آيات مرتبط با آن ضروري است. ظاهراً منشأ برخي از ديدگا‌ه‌ها از جمله ديدگاه اخير، يعني اختصاص آيات ياد شده به تحريف شفاهي، اكتفا نمودن به چهار آيه و غفلت از آيات فراوان ديگر بوده است. از اين‌رو براي به دست دادن نظر دقيق قرآن كريم در اين خصوص، آيات مرتبط با آن را مي‌توان در چهار دستة كلي بررسي مي‌كنيم.

دسته‌بندي آيات بيانگر تحريف‌گري اهل كتاب

دسته اول: آيات بيانگر انواع تحريف با واژة تحريف و واژه‌هاي هم‌سو با آن.

خداي متعال در برخي از آيات با واژة تحريف، يا با واژه‌هاي هم‌سو با آن، تحريف‌گري در آموزه‌ها و سخنان الهي به ويژه از سوي يهود را بيان كرده است كه در ادامه به بررسي آنها مي‌پردازيم.

١. تحريف كلمات از جايگاه‌هاي اصلي آن: درآية ‌٤٦ سورة نساء، سخن از تحريف گروهي يهوديان و چگونگي تحريف آنهاست. آنان كلمات خداوند را از جايگاه‌هاي اصلي‌اش بر مي‌گردانند و با پيچانيدن زبان خويش و به قصد طعنه زدن به دين، كلمات عبري را به عربي در مي‌آميزند و به جاي "سمعنا و اطعنا"، "سمعنا و عصينا"و در عوضِ "واسمع" تنها، "واسمع غيرمسمع" (بشنو هرگز نشنوي؛ ناشنوا شوي يا شنوده نشوي به معناي اينكه كسي سخن تو را نپذيرد) و به جاي"انظرنا"از روي تمسخر"راعنا"(را كه در عبري به معناي «شرور ماست»)، به كار مي‌برند: «من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه و يقولون سمعنا و عصينا واسمع غير مسمع و راعنا لياً بالسنتهم...‌ .» (نساء: ٤٦). خداي متعال در آية ١٣ سورة مائده نيز با همبن تعبير از تحريف‌گري يهود ياد كرده است: «فبما نقضهم ميثاقهم لعنّهم و جعلنا قلبهم قاسيه يحرفون الكلم عن مواضعه...».

در آية ديگر با تعبير «يحرفون الكلم من بعد مواضعه» از يهودياني خبر مي‌دهد كه به سخنان پيامبر اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله گوش مي‌دادند تا دستاويزي براي تكذيب آن حضرت بيابند و از اين‌رو براي گروهي ديگر كه نزد آن حضرت نيامده‌ بودند، خبرچيني مي‌كردند و سخنان را پس از قرار گرفتن در جايگاه‌هايش دگرگون كرده، به يكديگر مي‌گفتند: اگر پيامبر بر طبق خواستة شما حكم كرد، بپذيريد وگرنه از وي دوري كنيد: «... ومن الذين هادوا سمعون للكذب سمعون لقوم ءاخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه...»(مائده:٤١).

الف) تفاوت معنايي «عن مواضعه» و «من بعد مواضعه»:

واژه پژوهان دربارة اينكه دو تعبير"تحريف الكلم عن مواضعه" و "تحريف الكلم من بعد مواضعه" به يك معني هستند يا تفاوت معنايي دارند، نظر روشني بيان نكرده‌اند. برخي چون راغب تفاوت چنداني بين اين دو قائل نشده و آن دو را از نظر معنايي نزديك به هم دانسته‌اند. از نظربرخي ديگر تعبير نخست به معناي خارج كردن كلمات از جاي اصلي خود و قرار دادن آنها در كنار آن مواضع است؛ و اين تحريف يا تحريف معنايي است كه در اين صورت مقصود از مواضع، مصاديق خواهد بود، به اين معني كه مفاهيم را بر غير مصاديق حقيقي تطبيق مي‌كنند، يا مراد از تحريف، تحريف از حيث جايگاه الفاظ است، كه در اين صورت تغيير جايگاه كلمات مقصود خواهد بود.ايشان تعبير دوم را به معناي اقدام به تحريف بعد از تثبيت كلمات الهي از حيث لفظ و معني، و مفهوم و مصداق در جايگاه‌ خود دانسته و آن را مطابق و هم‌سو با ديگر تعبير قرآني«.. يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ...»(بقره: ٧٥) معني كرده‌اند.

از مفسران نيز برخي مانند فخر رازي با بيان تفاوت ميان اين دو تعبير، «عن مواضعه» را ناظر به تحريف معنايي و «من بعد مواضعه» را ناظر به تحريف لفظي و معنايي و اشاره‌اي به تغيير لفظي بر شمرده‌اند. شماري ديگر از مفسران همچون زمخشري و طبرسي تفاوتي ميان اين دو تعبير قائل نشده و معناي آن‌دو را نزديك به هم دانسته‌اند. ابو حيان كاربرد اين دو تعبير را با توجه به سياق كلام توجيه‌ كرده است. وي بر آن است كه «عن مواضعه» در جايي به كار رفته كه يهود به شدت تمرد و عصيان توصيف شده‌اند و آن را به اين معني مي گيرد كه آنها بي‌درنگ به تحريف كلمات مبادرت كردند, پيش از آنكه در جايگاهشان مستقر شوند؛ ولي «من بعد مواضعه» در جايي به كار رفته كه يهود به اندكي نرمي و قبول حكميت پيامبر اسلام در برخي امور توصيف شده‌اند و اين تعبير دلالت مي كند كه آنها بي‌درنگ به تحريف مبادرت نكردند، بلكه كلمات در جايگاه خود استقرار يافت و پس از آن به تحريف مبادرت ورزيدند.

گروهي از مفسران «يحرفون الكلم من بعد مواضعه» را به تحريف تورات اختصاص داده‌اند و ضمن هم‌سويي با ديدگاه راغب در تبيين اين تعبير، مصاديق آن را تغيير فرائض و حلال و حرام كه خدا در جايش بيان كرده و تثبيت نموده بود(من بعد مواضعه) دانسته و به عنوان نمونه يادآور شده‌اند كه يهود حكم خداوند دربارة زنا را كه "رجم" بوده، به "جَلد" (چهل تازيانه) تبديل كردند.

برخي از مفسران نخستين از صحابه و تابعين چون ابن عباس و مجاهد و به پيروي آنها جمهور مفسران گفته‌اند: مراد از" كلم"، در "تحريف الكلم عن مواضعه" تورات بوده و مقصود از آن، تبديل كلمات و احكام الهي از جايگاهايش است؛ به اين معني كه كلمه‌اي را از جايگاه اصلي آن بر مي‌داشتند و به جايش واژة ديگري را مي‌گذاشتند: همان‌طوركه صفات پيامبر اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله را كه در تورات(تحريف نشده)، "أسمر ربعة"(به معناي گندم گون و چهار شانه) بود، بر داشتند و به جايش صفاتي از قبيل"آدم طوال"(دراز قد) را قرار دادند. طبق نظرعلامه طباطبايي اين تحريف به صورت تغيير جايگاهاي الفاظ با پس و پيش انداختن آنها، و تحريف به كاهش و افزايش بوده، همان‌طوركه به تورات موجود نسبت داده مي‌شود يا به شكل تأويل‌هاي نادرست بوده است. همان‌گونه كه بشارت‌هاي راجع به رسول اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌و‌آله، و از پيش، بشارت مسيح موعود‌عليه‌السلام را كه در تورات آمده بود، تاويل كردند. از ابن عباس نقل شده كه مراد از "يحرفون الكلم..."تغيير حدود الهي در تورات و تغيير صفات رسول اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله ، و غير آن است كه در تورات آمده بود، و آنها آن را از آن برداشتند.

برخي احتمال داده‌اند مراد جا‌به‌جايي كلماتي باشد كه در ادامة آيه آمده است. بنابراين منظور از تحريف الكلم به كارگيري گفتار در غير از محل شايستة آن است. "سمعنا" در موضع طاعت، به كار مي‌رود نه در موضع عصيان و ايشان به جاي "سمعنا و أطعنا" مي‌گفتند:"سمعنا و عصينا" و به جاي "اسمع، اسمعك الله" مي‌گفتند:"اسمع غير مسمع" به معناي «لا اسمعك الله»، يعني هرگز نشنوي و"راعنا"در زبان يهود يعني"اسمع غير مسمع".

ب) شأن نزول آيات: مفسران برجسته و نخستين، با پاره‌اي تفاوت درجزئيات، در شأن نزول آية ٤١ مائده گفته‌اند: يهوديان مدينه دربارة‌ اجراي حكم رجم در مورد زن و مردي از اشراف كه مرتكب زنا شده بودند، اكراه داشتند، نزد پيامبر اكرم رفتند و آن حضرت هم به رجم حكم دادند، ولي آنها اين حكم را نپذيرفتند. رسول اكرم ابن صوريا را ـ كه به اعتراف خود يهوديان، آشناترين فرد به تورات بود ـ فرا خواندند و از وي خواستند كه بر اساس تورات حكم كند. ابن صوريا گفت در تورات همين حكم آمده بود، ولي عالمان يهود در آغاز اين حكم را تنها بر افراد فقير اجرا مي‌كردند، و در نتيجه زنا در ميان ثروتمندان يهود گسترش يافت و همين امر اعتراض فقيران را به اين حكم تبعيض آميز برانگيخت؛ از اين‌رو ما با مشورت دانشمندان يهود، به ناچار حكم رجم را تغيير داديم و به جاي آن احكام ديگري مانند جَلد(تازيانه) و تحميم(سياه نمودن روي مجرم) را جعل نموديم.

محدثاني همچون بخاري و مسلم نيز اين جريان را ـ با اندكي تفاوت ـ در موارد متعددي گزارش نموده‌اند. همچنين از قتاده نقل شده كه اين آيه دربارة تبديل حكم قتل عمد، از قصاص به ديه بوده، چرا كه گفتند: اگر پيامبر اسلام به ديه فتوا داد، آن‌ را مي‌پذيريم، و در صورتي كه به قصاص حكم كرد، نمي‌پذيريم. از نظربرخي، شان نزول اولي صحيح‌تر است.

ابن عباس، حسن و ابو علي جبايي آن را به معناي تحريف سخنان پيامبر اسلام و آيات قرآن گرفته‌اند؛ بدين صورت كه يهوديان به سخنان آن حضرت گوش مي‌دادند و سپس آن را تحريف مي‌كردند و به وي دروغ مي‌بستند. بر اين اساس مراد از تحريف در اين آيه، تحريف معنوي خواهد بود و لذا اين تفسير نمي‌تواند ناظر به تحريف تورات باشد.

ج) تبيين چگونگي تحريف: ابن عباس و جمهور مفسران آية پيش‌گفته (مائده: ٤١) را بيانگر تحريف لفظي تورات (تحريف به كاستي، افزايش، جابه جايي واژه‌ها، يا به صورت پنهان و كتمان نمودن حقايق آن) و تحريف معنوي آن دانسته‌اند. اينان در پاسخ به اين اشكال كه تحريف لفظي كتاب مقدس، با توجه به شهرت و تواتر آن غير ممكن مي‌نمايد، گفته‌اند: اين گونه تحريف‌ها، قبل از اشتهار آن كتب، و با توجه به اختلاف نسخه‌هاي گوناگون تورات در نزد طايفه‌هاي يهودي، و نيز كمي جمعيت اهل كتاب به ويژه عالمان به كتاب، نه تنها ممكن بوده، بلكه به وقوع پيوسته است. شماري هم آن را ناظر به تحريف معنوي شمرده‌اند. و از آنجا كه در تورات فعلي حكم رجم(سفرتثنيه،٢٢: ٢٠ ـ ٢٤)، وجود دارد، معلوم مي‌شود كه ايشان آن را كتمان كرده و در عمل، به آن پايبند نبوده‌اند؛‌ لذا اين مورد از مصاديق كتمان خواهد بود.

اما كلام مفسران ذيل آية ١٣ سوره مائده: شماري ازمفسران اين آيه را ناظر به تحريف معنايي و تفسير نادرست تورات دانسته‌اند و فخر رازي آن را به تواتر و شهرت كتاب مقدس مدلل كرده است. البته وي تحريف لفظي را غير ممكن ندانسته، بلكه تحريف معنوي را صحيح‌تر شمرده‌ است. رشيد رضا و برخي ديگر پذيرش تحريف معنوي به دليل غيرممكن يا دشوار بودن تصرف لفظي در يك كتاب متواتر (كتاب مقدس) را، ناشي از بي‌اطلاعي از تاريخ اهل كتاب و كتاب مقدس، دانسته‌اند؛ چنان‌كه مقايسة تواتر آن با تواتر قرآن مجيد را نادرست و وقوع تحريف لفظي به كاهش و به افزايش يا به تغيير و تبديل الفاظ و معنوي در كتاب مقدس را نظر تحقيقي شمرده‌اند.

٢. تحريف در گويش و بازي با كلمات (لَيُّ اللسان): به اين معني كه ايشان با پيچانيدن زبان خود، واژه‌ها را به گونه‌اي تلفظ مي‌كردند كه قابل تشخيص نباشد و معناي اصلي كلمه فهميده نشود و معناي"ليا بألسنتهم" نيز همين است. بازي با كلمات و در هم ريختن آنها براي اهدافي خاص، يكي ازعادات يهود بوده است و نمونه‌هاي بي‌شماري ازآن در كتاب"تلمود" وجود دارد . همچنين برخي يهوديان هنگام سلام دادن به پبامبر اكرم، با پيچانيدن زبان خود مي‌گفتند: «السام عليك» (به معناي مرگ بر تو)؟ همان‌گونه كه هنگام تلفظ"راعنا"(رعايت حال مارا بكن) كسرة عين را به سوي فتحه متمايل نموده و با آهنگي مخصوص ادا مي‌كردند تا معناي" شرور ما"از آن برآيد. يهوديان به استهزا و تمسخر چنين گويشي را در خطاب به رسول خدا مي‌گفتند.

علامه بلاغي ـ كه به زبان عبري كاملاً مسلط بود ـ دربارة معناي "راعنا" مي‌نويسد: در عهدقديم عبري، واژة "راع" با فتحه اشباع شده يا متمايل به الف و تقريباً به صورت "راعا" به معناي" شرو قبيح" است و به معني" شرور" و "يكي از اشرار" هم به كار رفته كه در اناجيل به زبان عبري نيز به همين معني آمده است. و"نا" (ضمير متكلم در زبان عربي) در زبان عبري نيز ضمير متكلم است؛ با اين تفاوت كه الف آن به واو تبديل يا به سوي واو اماله مي‌گردد؛ بنابراين "راعنا" كه الف آخر آن به واو ميل كند، به معناي "شرير ما" و همانند آن است. يا به صورت "راعينا" (به معناي چوبان ما) تلفظ مي‌كردند؛ ازاين‌رو مؤمنان از به‌كارگيري واژة "راعنا" منع شدند تا يهوديان نتوانند سوء استفاده كنند (بقره:٢). نيز با سوء استفاده از لفظ عبري "عسنو" به معناي (انجام مي‌دهيم)، از روي طنز مي‌گفتند:"عصينا"به معناي (عصيان مي‌كنيم) همچنين در مواردي سخنان آن حضرت را تحريف مي‌نمودند. اين وجه با ظاهر آيه سازگارتر است. بديهي است كه بر اساس دو وجه اخير، تحريف ياد شده در اين آيه، تحريف معنايي، و ناظر به رفتار ناپسند برخي از يهوديان در مورد آيات قرآن و سخنان پيامبر اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله است.

در آيه ٧٨ آل عمران نيز خداوند از عده‌اي از يهوديان خبر مي‌دهد كه زبان خود را به خواندن كتابِ(تحريف شده‌اي) مي‌پيحاندند، تا آن مطالبِ بربافته را به عنوان كتاب آسماني، به مردم عرضه نمايند. «وان منهم لفريقاً يلوون ألسنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و يقولون علي الله الكذب وهم يعلمون»(آل عمران:٧٨).

جمهور مفسران مراد از"فريقاً" در آية ياد شده را، گروهي از دانشمندان يهود، دانسته‌اند. اينان و ديگران "يلوون" را در اينجا به معناي تحريف دانسته‌اند.

فخر رازي به نقل از قفال، آن را ناظر به تحريف اِعراب الفاظ ـ كه به تغيير معني منجر مي‌شود ـ دانسته و و نوشته است: چنين كاربردي در زبان عربي و احتمالاً در عبري فراوان نظير دارد. ابن عباس آية يادشده را ناظر به تحريف لفظي تورات ـ‌ تحريف به افزايش، برشمرده است. از وهب بن منبه نقل شده كه وي بر اين باور بوده كه تورات و انجيل هرگز تحريف لفظي نگرديده و مراد از تحريف آنها تحريف معنايي است. ابن كثير كلام وي را نقل و بدين شرح نقد كرده است: اگر مراد وهب از تورات

و انجيل، هماني باشد كه در دسترس ايشان است، بدون شك تبديل و تحريف به كاهش و افزايش در آن راه يافته است و به ويژه ترجمة عربي آن داراي غلط‌هاي

فراوان و افزوده‌هاي بسيار و كاستي‌ها و مطالب موهوم فاحش است. اما اگر مقصود

وي از تورات و انجيل، كتاب اصلي خدا بوده باشد، حق با اوست. علامه طباطبايي مي‌نويسد:

واژة كتاب كه در اين آيه سه بار تكرار شده است، هريك معناي خاص خودش را دارد. مراد از"كتاب "اولي، كتاب جعلي و دست‌نوشتة آنهاست و مقصود از دومي، كتاب وحي(تورات)، و سومي هم به دومي اشاره دارد و به قول راغب الف و لام در كتاب سومي،"ال"جنس، و به معناي جنس كتب الهي است. وجه تكرار آن جلوگيري از اشتباه مردم در فهم و تشخيص كتاب خدا از نوشته‌هاي جعلي بوده و بر اساس اينكه ـ‌ واژة كتاب مفهوم وصفي دارد و وصف، مشعر به عليت است، به اين نكته اشاره دارد كه كتاب خدا، بدان جهت كه كتاب خداست، نمي‌تواند در برگيرندة چنان دروغ‌هايي بوده باشد.

به هر حال اگر مراد از "كتاب" اولي در اين آيه، يك متن مستقل و كامل باشد، در رديف آيات جعل، و اگر معناي لغوي كتاب در آيه يادشده، جمله‌ها و واژه‌ها باشد، مي‌تواند ناظر به تحريف لفظي باشد.

٣. به فراموشي سپردن برخي از آيات: خداي متعال در آية ١٣ مائده دربارة يهود و نصاري مي فرمايد: «و نسوا حظا مما ذكروا به» مراد از نسيان در اينجا ترك كردن است. به احتمال قوي مراد از آن، به قرينة "...اوتوا نصيباً من الكتاب " كه در آيات ديگر آمده است(آل عمران:٢٢؛ نساء:٤٤ و٥٥)، فراموشي بخشي از اصل كتاب (تورات و انجيل) مانند خبر روز حساب و جزاي اخروي از تورات است. برخي پرده برداشتن قرآن از فقدان اصل كتاب يهود را از معجزات قرآن مجيد برشمرده‌اند كه بعد از بعثت پيامبر اسلام تاريخ آن را به اثبات رساند.

از مجاهد نقل شده كه منظور از «مما ذكروا»، كتاب الهي(تورات وانجيل) است كه قوم يهود و نصاري به واسطة آن، به اطاعت از پيامبر اسلام و ايمان آوردن به آن حضرت مأمور بودند؛ ولي آنها در آن دست برده، دست‌نوشته‌هاي خويش را به عنوان سخنان الهي و تورات به مردمان ضعيف عرضه مي‌نمودند.

٤. تحريف شفاهي سخنان: خداوند متعال در سورة بقره از تحريف كلام الله به دست برخي از يهود پرده بر مي‌دارد و مي‌فرمايد: آيا به ايمان آوردن آنها دل مي‌بنديد در حالي كه گروهي از آنان با آنكه سخنان خدا را فهميدند، به عمد و دانسته آن‌ را تحريف نمودند؟! (بقره:٧٥) در بين اهل كتاب اين موضوع مطرح بود كه در جزيرة العرب پيامبر ظهور خواهد كرد و از اين‌رو منتظر بعثت وي بودند و درست به همين جهت اميد به ايمان ايشان بيشتر از ديگران بود، ولي بعد از بعثت پيامبر اسلام و هجرت آن حضرت به مدينه، اين اميد به يأس مبدل گشت. برخي از مفسران نخستين بر آنند كه مقصود اين آيه، هفتاد نفر برگزيدة حضرت موسي‌عليه‌السلام بودند كه همراه وي در كوه طور سينا اوامر و نواهي الهي را شنيدند و گروهي از آنها بعد از برگشت به ميان قوم يهود آن‌را تحريف نمودند. بر اين اساس مراد از "كلام الله" گفتار خداوند با حضرت موسي بوده‌است كه همراهان وي نيز ـ به واسطة آن حضرت يا بدون واسطه آن را شنيدند. شيخ طوسي احتمال دوم را به قرينة "يسمعون" تقويت كرده است. هرچند قرطبي آن را به دليل اينكه"كليم الله" ويژگي اختصاصي حضرت موسي بوده و نيز به سبب ضعف راويان حديثي كه مستند اين احتمال است, ضعيف شمرده است. ترمذي صاحب نوادر نيز حديث مزبور را به دليل موثق نبودن كلبي، غير معتبر دانسته است.

شماري ديگر از مفسران اوليه اين آيه را ناظر به تحريف تورات و مراد از «كلام الله» را تورات يا صفات پيامبراسلام در آن دانسته و گفته‌اند: دانشمندان يهود بر اساس هوي و هوس خويش تورات را تحريف مي‌كردند. ابن جوزي اين قول را صحيح‌تر دانسته است.

اما دربارة نوع تحريف آنها، ظاهراً اختلافي وجود ندارد كه شامل تحريف لفظي و معنوي است: از ابن‌عباس، تحريف معنوي و نيز تحريف لفظي(كاستي و افزايش)، هر دو نقل شده است. ابن‌تيميه نيز آن را اعم از تحريف لفظي و معنوي گرفته است.

البته برخي احتمال داده‌اند كه آيه ناظر به خصوص يهوديان معاصر پيامبر اكرم‌ باشد؛ كه اوصاف و سخنان آن حضرت را تحريف مي‌كردند. اين وجه با توجه به آية بعدي(بقره:٧٦) تقويت مي‌گردد كه بر اساس نظر عموم مفسران نخستين و قرآن‌پژوهان متأخر، آية يادشده، دربارة سخن توبيخ‌آميز بعضي از يهود به برخي ديگر است كه مي‌گفتند: با مسلمانان در ميان مگذاريد كه وصف محمد را در تورات يافته‌ايد و بيهوده سند و بهانه به دست مخالفان خود ندهيد تا آنها نتوانند به استناد آن، پيش پروردگارتان بر ضد شما استدلال كنند(بقره:٧٦).

٥. تبديل و تغيير گفتار: قرآن كريم دو بار با عبارات بسيار نزديك به هم تغيير و تبديل گفتاري را به يهود نسبت مي‌دهد و بيان مي‌كند: عده‌اي ستمكار سخني را كه به ايشان گفته شده بود، به سخن ديگري تبديل كردند: (بقره: ٥٨ ـ ٥٩؛ اعراف: ١٦١ ـ ١٦٢). واژة" تبديل" در لغت به معناي تغيير به طور مطلق و بدون آوردن جانشين يا با آوردن بدل آن به كار رفته است. مفسران در تفسير اين آيات گفته‌اند: يهوديان در مرحلة عمل بايد آنچه را بايد انجام مي‌دادند تغيير دادند و به گونه‌اي ديگر عمل كردند؛ زيرا مأمور بودند كه از در ويژه‌اي با تواضع خم شوند و در آيند؛ ولي به حالت نشسته يا از درهاي ديگر وارد شدند. نيز آنان به جاي آنكه استغفار كنند و بگويند اين امر حق است (ابن عباس) و يا بگويند لا اله الا الله(به روايت عكرمه) به اين صورت كه بگويند:"حطة"، (قولوا حطة) ـ كه دعا و استغفار و به گفتة حسن، قتاده و به اعتراف مفسران به معناي"گناه مرا ببخش" بود ـ‌ از سرِ تمسخر گفتند: "حنطة، يعني گندم: "حبة في شعيره" يا به زبان نبطي"هاتا(حطا) سمقاتا(سماقاتا) " به معناي "حنطة حمرا فيها شعيرة" (گندم سرخ مخلوط با جو) و گفتند: اين گندم نزد ما از آن فعل و از آن قول دوست داشتني‌تر است.

برخي از مفسران حذف امر به عبادت، استغفار و سجود در بيت المقدس و تبديل آن را به اينكه خداوند در تورات امر نموده درصورتي كه نتوانند زكات‌هاي خود را به بيت المقدس برند، آن را به ازاي نقره بفروشند و نقره را به آنجا ببرند و هرچه دلشان خواهد از گاو و گوسفند و شرب خمر و مسكر در بيت المقدس مصرف كنند، از مصاديق تحريف شمرده‌اند.

اين آيات كه بيانگر نمونه‌هايي از تحريف وتبديل قوم يهود در كردار و گفتار است. اين آيات مستقيماً از تحريف تورات، سخن به ميان نمي‌آورد، ولي به روشني دلالت مي‌كند كه برخي از آنها، سخنان خداوند را به دلخواه خويش و از روي تكبر يا تمسخر تبديل مي‌نمودند.

برخي از مفسران " تبديل نعمة الله" در آية ٢١١ سورة بقره را نيز به معناي تحريف آيات تورات و تغيير ويژگي‌هاي پيامبر اسلام در آن دانسته‌اند.

دستة دوم: آيات بيانگر كتمان حقايق و آميختن حق با باطل

قرآن كريم يكي از عادات ناپسند برخي از اهل كتاب به ويژه يهود را، كتمانِ آگاهانة بسياري از حقايق ديني و در آميختن حق به باطل بر شمرده و در آيات مختلف از اين عمل نكوهيدة برخي از اهل كتاب پرده برداشته ‌است.

١. خداوند متعال در چند آيه اهل كتاب را به سبب در آميختن حق با باطل و نيز كتمان حقيقت از روي علم و عمد سخت سرزنش مي‌كند: «يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل وتكتمون الحق وأنتم تعلمون»(آل عمران: ٧١) و در آية ديگرضمن دعوت آنها به اسلام، آنان را از اين كار باز مي‌دارد: (بقره:٤٢ و ١٤٦). از اينكه كتمان حقايق و درآميختن حق با باطل در آيات ياد شده، در كنار هم آمده، بر‌مي‌آيد اين كتمان حقايق عمدتاً همراه يا در قالب در آميختن حق با باطل بوده ‌است. خداوند در آيه‌اي ديگر از پنهان نمودن بينات بعد از آشكار كردن آن براي مردم در كتاب، سخن به ميان مي‌آورد: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدي‌ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتاب» (بقره: ١٥٩). به باور برخي از مفسران مراد از كتمان‌كنندگان در اين آيه، عالماني از يهود و نصاري مانند كعب ابن اشرف، كعب بن اسد، ابن صوريا، زيد بن تابوه و غير آنها هستند كه نبوت حضرت محمد را، با اينكه در تورات و انجيل نوشته شده بود، كتمان كردند. مفاد قطعي مجموع آيات ياد شده، كتمان و پنهان نمودن آگاهانة بسياري از حقايق روشن، از سوي اهل كتاب بوده است. برخي از مصاديق آن حقايق روشن در آراي مفسران منعكس شده‌است؛ مانند نبوت حضرت محمدصلي‌عليه‌و‌آله؛ بشارت به برانگيخته شدن ايشان و اوصاف آن حضرت، امامت و وصايت امير مؤمنان علي‌عليه‌السلام كه در تورات و انجيل در دسترس آنها بوده، ولي در تورات و انجيل امروزي، اثري از آنها نيست، يا دست‌كم به صورت روشن نيامده‌است.

كتمان در آية شريفه، كتمان اصل آيه و كتمان دلالت آن را در بر‌مي‌گيرد و كتمان دلالت نيز مي‌تواند به صورت تأويل و حمل آيه بر معنايي كه مقصود خداوند نيست يا تطبيق معناي آيه بر غير مصداق واقعي آن باشد. چنان‌كه يهود بخشي ازآيات بشارت به بعثت پيامبر را كه به گوش مردم نرسيده بود پنهان، و بخش ديگر آن را كه به اطلاع مردم رسيده بود، تأويل كرده، بر آن حضرت تطبيق نمي‌كردند، حتي گاهي بر قسمتي از تورات دست مي‌گذاشتند و مانع خواندن آن مي‌شدند.

"لَبْس" به معناي آميختن چيزي با چيز ديگر است، به گونه‌اي كه امر مشتبه و غيرقابل تشخيص گردد. مفسران، آميختن حق به باطل را مصداق تحريف، تفسير ناروا و باطل نماياندن حق دانسته‌اند؛ در آميختگي‌اي كه در آن تشخيص سره از ناسره ممكن نباشد. از اين‌رو گفته‌اند: مراد از «لاتلبسوالحق...»، نهي از نوشتن مطالبي است كه در تورات نيامده، تا حق با باطل آميخته نشود. به نظر برخي از مفسران نخستين و متأخر، مراد از "حق"، تورات اصلي(غير محرف) و منظور از"باطل"، تحريف و دستبرد در تورات و انجيل است كه آن را به عنوان تورات اصلي يا آميخته با آن به مردم عرضه مي‌كردند. البته اقوال ديگري هم در اين زمينه مطرح شده‌ است؛ از جمله: ايمان به بخشي از كتاب(حق) و كفر به بخش‌هاي ديگر (باطل)؛ يا آمختن راست (حق) با دروغ (باطل) و نيز اقرار و اعتراف به حق يعني نبوت حضرت محمد و باطل، انكار آن. به اين معني كه در برخي موارد اعتراف و در برخي موارد انكار يا در پنهان اعتراف و در آشكار انكار مي‌كردند.

٢. پنهان كردن نمودن نوشته‌هاي تورات: بر اساس آية ٩١ سورة انعام، شيوه و سيرة اهل كتاب اين بود كه تورات را قطعه قطعه و بخش‌هايي از آن را پنهان مي‌كردند. خداوند متعال در سورة انعام، پس از بيان قدر ناشناسي و ناسپاسي يهوديان، مي‌افزايد اينان كتاب موسي را به صورت طومارها در آورده و بخش‌هايي را آشكار، و بخش‌هاي بسياري را كه به ضررشان بود، همواره پنهان مي‌داشتند: «...تجعلونه قراطيس تبدونها و تخفون كثيرا...» (انعام:٩١).

اين آيه بنا به قول مشهور دربارة يهود نازل شده است. از سعيد بن جبير نقل شده است كه بين رسول خدا‌صلي‌الله‌عليه‌وآله و مالك بن صيف، كه يكي از احبار و بزرگان يهود بود، مناظره‌اي صورت گرفت تا اينكه وي نزول كتاب آسماني بر انسان‌ها حتي نزول تورات بر موسي‌عليه‌السلام را نيز انكار كرد. يهوديان عذر وي را به اينكه سببب عصبانيت چنين سخني گفته را نپذيرفتند و به جاي او كعب ابن اشرف را به رياست برگزيدند. ذيل آية شريفه از امام صادق‌عليه‌السلام روايت شده است كه فرمودند: يهوديان در ابتدا تورات را بر ورقه‌هايي ـ‌ به صورت پراكنده ـ مي‌نوشتند، سپس به دلخواه خود، بخشي را آشكار و بخش را پنهان مي‌كردند.

از اين آيه به خوبي روشن مي‌شود كه اولاٌ تورات كنوني در زمان بعثت رسول اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله به صورت ورق‌هاي مكتوب (قراطيس، جمع"قرطاس" به معناي ورقه، كاغذ و هر چيزي كه بر روي آن نوشته مي‌شود) موجود بوده است و طبق بيان برخي از مفسران، يهوديان براي اينكه بتوانند به آساني درتورات تصرف و بسياري از حقايق آن را مخفي كنند، تورات را به صورت ورقه‌هاي پراكنده در آورده بودند. ثانياً: آن كتاب مشتمل بر حقايق فراواني،‌ از جمله صفات رسول گرامي اسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله، بشارت به نبوت آن حضرت، و حقانيت ايشان بوده كه اظهار آنها به سود عالمان و رؤساي منحرف يهود نبوده است. بنابراين آنها با كتمان بسياري از حقايق تورات، آن را تحريف كردند؛ زيرا كتمان آن ورقه‌هاي مكتوب، به طور طبيعي به فراموشي آنها منجر مي‌شد و در نتيجه كتاب آسماني به شكل ناقص در اختيار مردم قرار مي‌گرفت كه اين خود، نوعي تحريف و از مصاديق تحريف به كاستي است. از اين‌رو برخي مفسران در اينجا تعبير تحريف را به كار برده‌اند.

٣. براساس قران كريم، پيش از نزول تورات، همة خوراكي‌ها بر فرزندان اسرائيل حلال بود، جز آنچه [=گوشت و شير شتر]، اسرائيل [يعقوب] بر خويشتن حرام كرده بود (آل‌عمران:٩٣). در تبيين و تفسير اين آيه مفسران صدراسلام و به پيروي از ايشان، عموم مفسران گفته‌اند: حضرت يعقوب‌عليه‌السلام به علت خاصي مانند بيماري نذر كرد يا به تشخيص خود و يا به امر الهي تصميم گرفت كه دوست‌داشتني‌ترين طعام نزد خود، يعني گوشت شتر را برخود ـ نه ديگرمردم ـ حرام نمايد. از اين‌رو، اين تحريم، تنها براي شخص يعقوب بوده است؛ ولي يهوديان هم از پيش خود، و به ادعاي اقتدا به يعقوب و اينكه اين تحريم از پيش و نزد همة انبيا از زمان آدم تا ابراهيم و اسحاق بوده است؛ آن را بر خود حرام كرده بودند و به تورات هم نسبت مي‌دادند؛ قرآن كريم براي اثبات اين نسبت دروغ و تحريف شدن آن، از آنان خواست كه تورات موجود را بياورند و به داوري فرا خوانند: «قل فأتوا بالتورية فاتلوها»(آل عمران: ٩٣) در شأن نزول اين آيه آمده است كه يهود براي رد سخن پيامبر اكرم كه خود را بر آيين ابراهيم‌عليه‌السلام مي‌دانست، مي‌گفتند خوردن گوشت و شير شتر در آيين ابراهيم حرام بود،‌ تو چگونه بر آيين وي هستي ولي خوردن آن را حلال مي‌داني؟! پيامبرگرامي اسلام فرمودند: در آيين حضرت ابراهيم هم خوردن آن حلال بوده است. مفسران يادشده و ديگر مفسران به اتفاق گفته‌اند: همة‌ يهوديان در مقابل اين تقاضاي منطقي پيامبر شگفت زده شدند و جرأت نكردند تورات را بياورند؛ چون مي‌دانستند در تورات چنين حكمي وجود ندارد. دعوت يهوديان به آوردن تورات و تلاوت آن، بيانگر اين است كه آنان تورات را از دسترس عموم مردم خارج كرده بودند.

٤. نيامدن مسئلة معاد، ثواب و عقاب اخروي: اعتقاد به معاد و رستاخيز مردگان، يكي از باورهاي اصيل تمام اديان الهي بوده است و آيات قرآن كريم به روشني بيان مي‌كند كه موضوع معاد در نخستين پيام الهي به حضرت موسي وجود داشته است (طه: ١١ ـ ١٦). طبق اين آيات، دين وحياني حضرت موسي بر سه اصل اساسيِ توحيد الوهي، توحيد عبادي، و معاد استوار بوده است. نيز آيات قرآن آشكارا بر وجود آموزة معاد و ثواب و عقاب اخروي در تورات دلالت مي‌كند (اعلي ١٠ ـ ١٩) و از آنجا كه معاد همانند توحيد سرلوحة دعوت همة پيامبران بوده، علي القاعده اين آموزة اساسي در تورات واقعي با تفصيل ذكر شده بوده است، ولي در تورات كنوني،‌ بلكه هيچ جاي عهد عتيق آموزة معاد را نمي‌بينيم. دانشمندان يهود براي اثبات آن در تورات، به مواردي همانند(اعداد،١٨: ٢٨) استناد كرده‌اند كه هرگز دلالت آنها روشن نيست. از اين‌رو تعبير كلي"آخرت"، در(تثنيه، ٨: ١٦) و مراثي(ارميا، ٤: ١٨)، به معناي عاقبت دنيوي است. همچنين به گزارش قرآن، يكي از وعده‌هاي حق كه درتورات، انجيل و قرآن آمده اين است كه خداوند، جان و مال مؤمناني را كه در راه او كارزار مي‌كنند، به بهاي بهشت مي‌خرد: (توبه:١١١). ولي چنين وعده‌اي در تورات و انجيل كنوني يافت نمي‌شود. رشيد رضا با اشاره به موجود نبودن اين وعده در تورات و انجيل كنوني، مي‌گويد: اكثر معارف آن دو از بين رفته و مابقي آن هم، تحريف لفظي يا معنايي گشته است و مهيمن بودن قرآن بر تورات و انجيل حقانيت اين وعده رابه اثبات مي‌رساند.

بنابر‌اين، نيامدن ذكر قيامت و ثواب و عقاب اخروي در تورات، مي‌تواند از مصاديق تحريف به كاستي و روشنگر مفاد «ونسوا حظاً مما ذكروا» باشد. و شايد به همين علت، صدوقيان (يكي از فرقه‌هاي يهود) "جاودانگي نفس" و"قيامت"، را انكار كرده‌اند. و تورات فعلي، تنها بر ثواب و عقاب از طريق جلب يا سلب نعمت‌ها در اين دنيا، دلالت مي‌كند.

در عهد جديد به نحوي مسئلة سرنوشت بعد از مرگ (قابل انطباق بر برزخ) مطرح گرديده (لوقا، ١٦: ١٩ ـ ٣١) با اين حال، اعتقاد به برزخ در آِيين مسيحيت جايگاهي ندارد. در اناجيل هم بيان روشني دربارة معاد و قيامت وجود ندارد؛ تنها، عباراتي يافت مي‌شود كه با تسامح قابل حمل بر قيامت است. بنابراين، مسئلة، قيامت و حساب و جزاي اخروي مي‌تواند از مصاديق بارز تحريف به كاستي و حذف از تورات و انجيل باشد؛ همان‌طور كه برخي از مفسران، آن را مصداق عيني نسيان يهود بر شمرده‌اند.

دستة سوم: آيات بيانگر برخي از آموزه‌هاي تورات و انجيل واقعي

خداي متعال در برخي آيات پاره‌اي از آموزه‌هاي تورات و انجيل را گزارش مي‌كند كه در تورات و انجيل كنوني حد اقل به صراحت اثري از آنها نيست. اين امر نشانِ تحريف‌گري عالمان يهود است. در ادامه برخي از اين موارد را بيان خواهيم كرد.

١. بشارت بعثت پيامبر اسلام در تورات و انجيل: به تصريح برخي از آيات قرآن و ظاهر برخي ديگر، خبر بعثت پيامبر اسلام، نام و ويژگي‌هاي آن حضرت در تورات و انجيل اصلي آمده است. قرآن در وصف مؤمنان اهل كتاب مي‌فرمايد: ايشان از پيامبري پيروي مي‌كنند كه اوصاف او را در تورات و انجيل نوشته، يافته بودند (اعراف:١٥٧). از ظاهر آية مذكور بر مي‌آيد كه اوصاف سه‌گانة "رسول"،"نبي"و"امي" در تورات و انجيل براي پيامبر اكرم ذكر ياد شده است. اگر آيه در صدد چنين بياني نبود، يادكرد هرسه وصف در كنار هم ـ ‌كه منحصر به همين آيه است ـ به ويژه آوردن ويژگي سوم نكتة روشني نداشت. در تعبير "مكتوبا" عنايت ويژه‌اي است به اينكه نزد ايشان، نام وصفات آن حضرت به صورت نوشته بوده به گونه‌اي كه هيچ ترديدي در تطبيق به پيامبر اسلام نداشتند.

در آية ديگر از معرفت كامل اهل كتاب نسبت به پيامبر اسلام (ص) خبر مي‌دهد. بر پاية‌ بيان روشن قرآن كريم، اهل كتاب آن حضرت را همانند پسران خويش مي‌شناختند و از اين رو عده‌اي ازآنها را، كه دانسته اين حقيقت را نهفته مي‌داشتند، نكوهش مي‌كند (بقره:١٤٦). اكثر مفسران در ذيل اين آيه آورده‌اند: يكي از اصحاب پيامبر از عبدالله بن سلام دربارة آن بزرگوار سؤال كرد؛ وي در پاسخ گفت: به خدا من پيامبر اسلام را از فرزند خودم بهتر مي‌شناسم؛ چرا كه به حقانيت وي از روي توصيف خدا در تورات يقين دارم، ولي دربارة فرزند خودم چنين معرفتي ندارم؛ شايد مادرش خيانت كرده باشد.

بدين ترتيب يهوديان ويژگي‌هاي پيامبراسلام را به خوبي مي‌شناختند و با توجه به ماجراي بحيراي راهب، در تطبيق آن بر حضرت محمدصلي‌عليه‌وآله نيز ترديدي نداشتند. علي بن ابراهيم به سند خود از ابراهيم بن هاشم از ابن ابي عمير از حماد از حريز از امام صادق‌عليه‌السلام نقل مي‌كند كه آن حضرت فرمود: مراد از "الكتاب"، تورات وانجيل و مقصود از"يعرفونه"، شناخت رسول الله است؛ زيرا خداوند متعال در تورات، زبور و انجيل صفات پيامبر و اصحاب وي، و بعثت و هجرتش را بيان نموده است:(فتح:٢٩). اهل كتاب بعد از بعثت، با اينكه از صفت رسول خدا و صفات اصحاب آن حضرت در تورات و انجيل آگاه بودند، آن را انكار نمودند: «فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به» از اين‌رو يهوديان، قبل از بعثت رسول اكرم به عرب‌ها مي‌گفتند: اين عصر، عصر پيامبر موعود است كه از مكه ظهور و به مدينه هجرت مي‌كند و خاتم و افضل پيامبران است.

در ميان چشمانش سرخي و بين دو شانه‌اش مُهر نبوت است. بر مركب بدون زين سوار مي‌شود. بسيار خنده‌رو و در عين حال جنگ‌جويي شمشير بر دوش، شجاع، و حكومتش جهاني است، و شما عرب‌ها را همچون قوم عاد به هلاكت مي‌رساند. و به خصوص از حضرت عيسي‌عليه‌السلام نقل مي‌فرمايد كه ايشان به ظهور پيامبراسلام بشارت داده و نام او را هم"احمد" معرفي كرده بود (صف: ٦). اين آيه هرچند بر بشارت بعثت پيامبر اسلام و نام وي از زبان حضرت مسيح و نه آمدن آن در انجيل دلالت دارد، اما با توجه به آية «...يجدونه مكتوباً عندهم في التوراة والانجيل...» و به قرينة روايات معتبري كه بروجود نام "احمد" در انجيل تصريح مي‌كند، وجود نام احمد، در انجيل تقويت و تأييد مي‌گردد.

اين موضوع شماري از مفسران و پژوهشگران مسلمان را كه در پي يافتن نام احمد در اناجيل كنوني بر آمده‌اند، به واژة فارقليط يا پاراكليتوس (Paraclite) معطوف ساخته است. هر دو واژة يوناني، و واژه نخست به معناي آرامش‌دهنده است كه مسيحيان مصداق آن را روح القدس خوانده‌اند و دومي به معناي عالي، احمد، و ستوده مي‌باشد. در اينكه كدام ‌يك در انجيل اصلي و كهن بوده، بين دانشمندان مسيحي و مسلمان اختلاف نظر وجود دارد. مفسران و ‌پژوهشگران يادشده بر اين باورند كه اين واژه در اصل اسم خاص، به صورت پريكليتوس (Periclite) و به معناي احمد و ستوده بوده كه بعدها دچار تغيير شده است. برخي از پژوهشگران نيز بر اين باورند كه اين بشارت در انجيل اصلي موجود است و لكن آنها در ترجمه‌ها، آن را از پريكليتوس"(فيرفلوط) كه در ترجمه‌هاي يونانيِ موجود نيز به همين صورت آمده است، به پاراكليت(فارقليط) تحريف كرده‌اند تا معناي بشارت دهنده يا تسلي دهنده و يا معزّي (تقويت كننده) را بدهد.

با توجه به بيان روشن و فضاي نزول آيه معلوم مي‌شود كه اهل كتاب در ساية آموزه‌هاي تورات و انجيل، از پيامبراسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله شناخت كامل داشته‌اند؛ در غير اين صورت، به يقين همة دانشمندان اهل كتاب به مبارزة شديد و صريح بر ضد او برخاستند و حقانيت قرآن را تكذيب مي‌كردند، در حالي كه شماري از آنان به ويژه دانشمنداني مانند عبدالله بن سلام و كعب احبار از يهود و تميم داري از نصارا، براساس بشارت‌ها و اوصاف ياد شده از پيامبراسلام در تورات و انجيل به آيين اسلام گرويدند.

قرآن مجيد هم، از شادماني(رعد: ٣٦)، اشك شوق ريختن جمعي از اهل كتاب (مائده:٨٣)، گواهي برخي از آنها بر حقانيت قرآن (احقاف:١٠) و ايمان بعضي از ايشان (قصص:٥٢) خبر داده است. بنابر اين طبق بيانات صريح قرآني(اعراف:١٥٧؛ بقره: ١٤٦؛ فتح: ٢٩) و ظاهر برخي ديگر (صف: ٦)، خبر بعثت رسول گرامي اسلام، نام ويژگي‌هاي او و حتي برخي از ويژگي‌هاي اصحاب آن حضرت در تورات و انجيل اصلي، به گونه‌اي روشن و دقيق بيان شده بود، به گونه‌اي كه يهود و نصاري و دست‌كم دانشمندان آنان، وي را همانند پسرا ن خويش (... يعرفونه كما يعرفون ابناءهم. و بلكه بهتر از پسران خود مي‌شناختند تا آنجا كه قابل تأويل و قابل تطبيق بركسي جز آن حضرت نبود و هيچ ترديدي در شناخت آن حضرت و حقانيت وي نداشتند).

همچنين طبق احاديث اهل بيت‌عليهم‌السلام نام مبارك آن حضرت در تورات،"الحاد"(يحاد من حارب الله و دينه) و در انجيل "احمد" و اسامي مبارك حسنين‌عليهماالسلام، در تورات"شبر"و"شبير يا" شابور"و"شابير" و در انجيل"طاب"و"طيب" بوده است. اين همه درحالي است كه در تورات و انجيل كنوني، جز چند عبارت كلي در خصوص ظهور پيامبري بعد از موسي و عيسي‌عليهماالسلام، يافت نمي‌شود. همچنين رسول اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله در نامه‌هاي دعوت يهوديان به دين اسلام، بر وجود رسالت جهاني خود در تورات احتجاج فرموده است.

پس احتمال اينكه اين بيانات روشن از كتاب مقدس برداشته شده يا تغيير يافته باشد، تقويت مي‌شود؛ به ويژه آنكه به تصريح قرآن، يهوديان، براساس بشارت‌هاي تورات و انجيل، از دير باز و پيش از بعثت پيامبر، در انتظار ظهور چنين پيامبري، بر كافران پيروزي مي‌جستند؛ ولي همين كه آنچه اوصافش را مي‌شناختند برايشان آمد، انكارش كردند(بقره: ٨٩).

ابن عباس و به پيروي از ايشان عموم مفسران در ذيل آية ياد شده، گفته‌اند: يهوديان، پيش از بعثت پيامبراسلام، انتظار ظهور او را داشتند و حتي در مناقشات داخلي خود، يا در مبارزاتشان با مشركان عرب مانند اوس و خزرج، به خود وعدة پيروزي مي‌دادند، و هنگام سختي و شدت مي‌گفتند: خدايا مارا با پيامبري كه در آخرالزمان مبعوث مي‌شود و اوصاف وي را در تورات يافته‌ايم، ياري فرما. ولي بعد از بعثت وي از ميان عرب، از روي عناد و حسد او را انكار كردند و گفتند: اين آن پيامبري نيست كه انتظار ظهورش را داشتيم! در كتب روايي هم اين موضوع با اندك تفاوت‌هايي آمده‌است.

برخي از محققان غربي، آية ١٤٦ بقره و٧١ آل عمران را دال بر حذف بخش‌هايي از نسخة اصلي كتاب مقدس دانسته‌اند. در حالي‌كه بيانات قرآني بر اين دلالت دارد كه در تورات وانجيل به روشني از آمدن پيامبر اسلام خبر داده شده است.و به همين جهت بعضي از بني اسرائيل به وي ايمان آوردند: «وشهد شاهد من بني اسرائيل علي مثله فآمن» (احقاف:١٠) «الذين ءاتينهم الكتاب من قبله هم به مؤمنون...»(قصص:٥٢ ـ ٥٣). در عين حال اهل كتابِ معاصر با اشاره به نسخه‌هايي از تورات و انجيل كنوني كه مربوط به قبل از اسلام است و در موزه‌ها و كتابخانه‌هاي مهم دنيا نگهداري مي‌شود، وجود كم‌ترين اشاره‌اي به يادكرد پيامبر اسلام در تورات و انجيل را انكار مي‌كنند و تبيين‌هاي مسلمانان را در اين باب نمي‌پذيرند، و همان‌طور كه توقع مي‌رود، سخن يهوديان و مسيحياني را كه به موجب آن بشارت‌ها مسلمان شده‌اند، حجت نمي‌دانند.

٢. ويژگي‌هاي پيامبراسلام و ياران راستين او در تورات وانجيل: درآخرين آية سوره فتح نيز از يادكرد برخي اوصاف پيامبر اكرم و پيروان راستين او در تورات و انجيل سخن به ميان آمده است: (فتح:٢٩). در اينكه همة اوصاف ياد شده در هر دو كتاب تورات و انجيل آمده است يا بخشي در تورات و بخشي ديگر در انجيل، ميان مفسران اختلاف هست. شماري از مفسران شيعه و اهل تسنن به پيروي از قرآن‌پژوهان نخستين بر اين باروند كه اوصاف يادشدة پيش از"ذلك"، در تورات، و تشبيه به" زرع و ِكشته"، در انجيل بوده است. در مقابل، برخي ديگر به پيروي از مجاهد بر اين باورند كه همة ويژگي‌هاي يادشده در آيه، هم در تورات و هم در انجيل آمده است. البته شماري هم معتقدند تنها تشبيه به زرع در تورات و انجيل وجود داشته است. به هرحال از اين آيه بر مي‌آيد كه اين ويژگي‌ها يا دست‌كم بخشي از آنها در تورات و انجيلِ موجود در زمان پيامبراسلام‌صلي‌الله‌عليه‌وآله يافت مي‌شده ‌است. چنان‌كه پيامبر در نامة دعوتِ يهود به دين اسلام، به همين آيه استناد فرموده است. ابن هشام متن آن نامه را چنين نقل كرده: «بسم الله الرحمن الرحيم. من محمد رسول الله، صاحب موسي واخيه المصدق لما جاء به، ألا يا معشر أهل التوراة، و انكم لتجدون ذلك في كتابكم: «محمد رسول الله...»... .در ذيل اين دعوت‌نامه، پيامبر اسلام يهوديان را قسم داده و فرموده است: «و اني انشدكم بالله، و انشدكم بما انزل عليكم، و انشدكم... إلا أخبرتموني هل تجدون فيما أنزل الله عليكم أن تومنوا بمحمد؟ فان كنتم لا تجدون ذالك في كتابكم فلا كره عليكم «قد تبين الرشد من الغي»[بقره: ٢٥٦] فادعوكم الي الله و نبيه». طبق نقل مرحوم مفيد، وقتي اين نامه به دست يهوديان خيبر رسيد، نزد رئيس خود، عبدالله بن سلام آمدند و از او خواستند كه آن نامه را بر ايشان بخواند. عبدالله بن سلام بعد از خواندن آن، از يهوديان اعتراف گرفت كه اين همان پيامبري است كه نشانه‌هاي وي را در تورات ديده بودند؛ ولي در عين حال ايمان نياوردند.

دستة چهارم: آيات بيانگر آموزه‌هاي باطلِ راه‌يافته در كتاب مقدس

خداي متعال در آياتي از قرآن برخي باورهاي شرك‌آميز و تحريف‌يافته را به يهود و نصاري نسبت مي‌دهد و به نقد و نفي صريح آنها مي‌پردازد. اين باورها به نوعي در كتاب مقدس كنوني يافت مي‌شود. وجود اين مطالب باطل نيز دليل ديگري است بر اينكه تحريف در كتاب مقدس راه يافته است.

١. نسبت دادن فرزند به خدا: قرآن مجيد، نسبت دادن فرزند به خدا را عقيده‌اي مي‌داند كه از فرط نادرستي و زشتي، نزديك است به از هم پاشيدن آسمان‌ها وشكافتن زمين وفرو پاشيدن كوه‌ها بينجامد (مريم:٨٨ ـ ٩٠). علاوه بر اينها عيسي‌عليه‌السلام، هرگز از بندگي خدا استنكاف نداشته است (نساء:١٧٢) و خود را از اينكه مردم را به الوهيت خويش و مادرش فرا خوانده ‌باشد، بري مي‌داند (مائده:١١٦). به نص صريح برخي از گزارش‌هاي قرآني، يهود و نصاري بر اين باورِ باطل بودند كه خداوند سبحان براي خويش فرزندي برگزيده است (بقره: ١١٦؛ انبياء: ٢٦). يهوديان "عزير" و مسيحيان "عيسي"را پسر خدا مي‌پنداشتند (توبه:٣٠) عموم مفسران اين آيات را در ارتباط با اعتقاد و سخن باطل برخي از يهود و نصاري دانسته و انتساب آن گفته را به عموم يهود و نصاري، دال بر رضايت و موافقت با آن دانسته و نتيجه گرفته‌اند كه يهود بر اين اعتقاد باطل بوده؛ چرا كه آن را بعد از شنيدن اين آيه (توبه:٣٠) انكار نكردند.

مفسران يادشده و ديگران استدلال قرآن بر بطلان اين باورها را بيان كرده‌اند. ابن‌عباس و به تبع وي اكثر مفسران گفته‌اند: علت انتخاب عزير ـ‌ كه از علماي اهل كتاب بود ـ به عنوان پسر خدا از سوي يهود، اين بود كه يهود به سبب عمل ننمودن به تورات، يا پس از كشتن پيامبران بعد از موسي، دچار گرفتاري‌هاي زياد و به امر الهي از تورات محروم شدند و به طور كلي آن را فراموش كردند يا بعد از واقعة بخت نصر، پادشاه بابل، و تسخير سرزمين يهود و سوزاندن كتاب‌هاي ايشان، تورات به كلي از بين رفت و از آنان كسي كه حافظ تورات باشد باقي نماند و عزير با حال تضرع از خدا خواست كه تورات را به آنها برگرداند. بعد از صد سال به تعليم جبرئيل، ادعا كرد كه تورات را از حفظ مي‌داند؛ به همين جهت يهود او را به عنوان پسر خدا انتخاب كردند. برخي از مفسران برجسته به استناد ذيل آية ياد شده (يضاهئون قول الذين كفروا من قبل) و به استناد بررسي و تطبيق برخي از محققان كتاب مقدس بر اين باورند كه اين عقايد سست و باطل و نيز بسياري از معارف عهدين، برگرفته از باورها و خرافات آيين‌هاي بودايي و برهمايي بوده است.

٢. مرگ حضرت عيسي بر صليب: قرآن، اعتقاد يهود را مبني بر مصلوب و كشته شدن حضرت مسيح به دست آنان به شدت انكار مي‌كند و آن را ناشي از اشتباهي مي‌داند كه براي آنان رخ داد (نساء: ١٥٧ـ١٥٨). اصل" تصليب" در پايان هر چهار انجيل، با تناقض‌ها واختلاف‌هاي در اصل و سبب بيان شده و يكي از باورهاي رايج اهل كتاب است.

حل تعارض ميان گزارش صريح قرآن و اناجيل و اعتقاد رايج و راسخ يهود و نصاري مبني بر مرگ عيسي بر صليب، مورد اهتمام مفسران مسلمان قرار گرفته است. از جمله گفته‌اند كه يهود و نصارا بدون آگاهي از حقيقت ماجراي تصليب مسيح، در گزارش مقتول و مصلوب شدن شخصي با شكل و قيافة حضرت عيسي صادق‌اند و به اين جهت گزارش يادشده ميان آنها متواتر است. البته اين چالش و تعارض با توجه به وحياني بودن و مصونيت قرآن از يك سو، و نگارش اناجيل به دست بشر و ترديدهاي جدي در تاريخ و محتواي آنها و به ويژه تناقضات و اختلافات بسيار اناجيل در اصل تصليب و سبب آن و نيز اختلاف خود مسيحيان دربارة تصليب و همچنين نفي آن در انجيل برنابا، حل شدني است.

با توجه به آيات تصديق (مانند: آل عمران: ٣و٥٠؛ مائده: ٤٦ و ٤٨) به ضميمة آيات دال بر اينكه اهل كتاب بهره‌اي از كتاب يافته‌اند: «...اوتوا نصيبا من الكتاب...»(آل عمران:٢٣؛ نساء: ٤٤ و ٥١) و به قرينة آياتي مانند آيه ٤٣ مائده كه بيانگر اين است كه در تورات برخي از احكام الهي وجود دارد «...فيها حكم الله»، قرآن مجيد تنها بخش‌هايي از تورات و اناجيل كنوني را ـ كه همان تورات و اناجيل موجود در زمان پيامبراسلام است ـ تصديق نموده است؛ و با توجه به اين نكته كه يهود و نصاري، بخش‌هايي از تورات و انجيل را تحريف كرده (مائده:١٣ ـ ١٤) آيات مربوط به تحريف يادشده در اين نوشتار، (مانند مائده: ١٣و٤١؛ آل‌عمران: ٧٨؛ نساء:٤٦ و غيره) بر تحريف معنايي و لفظي بخش‌هايي از آن دو نيز دلالت مي‌كند.

نكته شايان توجه است كه قرآن به عنوان يك توضيح تكميلي دربارة تصديق كتاب‌هاي آسماني گذشته، بر "مهيمن"بودن خود بر آنها تصريح كرده تا از پيدايش توهم تصديق، بي هيچ دخل و تصرفي، پيش‌گيري كند. مفسران، مهيمن بودن قرآن را هر چند متفاوت، ولي نزديك به هم معني كرده‌اند. بر‌آيندِ اين معاني آن است كه قرآن نسبت به كتب گذشته، مسلط و فراگير است و بر همين اساس آموزه‌هاي اصلي آنها را حفظ و امضا، و موارد حذف و تحريف شده را ياد آوري و اصلاح و تعاليم تابع شرايط خاص زمان، مكان و مخاطبان را نسخ كرده است.

٣. آموزه‌هاي تبعيض‌آميز و منافي روح اديان الهي: يهود به استناد برخي ازآموزه‌هاي تورات (سفر تثنيه،٧؛٤:٢) خود را قوم ويژة خدا مي‌پندارد و درست بر همين اساس احكام تبعيض‌آميز و نژاد پرستانه‌اي را جعل كرده است؛ همانند جواز اخذ ربا از غير بني اسرائيل و حرمت آن از خودشان، برده قراردادن غير يهود براي يهوديان، حكم به قتل تمام مردان، زنان و كودكان و نگهداري دوشيزه‌گان براي بني اسرائيل و خلاصه اينكه قوم يهود قوم خاص خداست و ديگر مردمان بايد برده و تحت سلطة ايشان باشند. از اين‌رو به فرمودة قرآن، ايشان اموال مردم غير يهود را به ناحق تصرف مي‌كردند و آن را به دروغ به خدا (آل عمران:٧٥) و تورات نسبت مي‌دادند. از آنجا كه از منظر قرآن كريم، معيار و ميزان ارزشِ همة انسان‌ها نزد خدا، تنها تقوا پيشگي آنان است(حجرات:١٣)، به يقين معيار ارزش‌گذاري در تعاليم تمام پيامبران الهي جز اين نبوده است. از اين‌رو برخي از محققان، وجود اين قبيل احكام در تورات را بزرگترين شاهد تحريف و جعلي بودن آن دانسته‌اند.

دستة پنجم: آيات بيانگر تاريخ پيامبران و يهود و نصاري

خداي متعال در آيات متعددي از قرآن شريف بخش‌هاي مهمي از تاريخ پيامبراني

چون ابراهيم، اسماعيل و عيسي عليهم السلام و نيز حوادث مهم ديني و تاريخي يهود

و نصاري را گزارش مي‌كند، در حالي كه اين گزارش‌ها در كتاب مقدس كنوني يافت نمي‌شود. البته اين امر دلالت صريحي بر تحريف ندارد، ولي در يك نگاه

جامع نمي‌توان اين دسته آيات را ناديده گرفت. در ادامه نمونه‌هايي از اين موارد را

بيان مي‌كنيم.

١. فروگذاري بخش‌هاي حساس زندگي حضرت ابراهيم چه از بعد تاريخي، مانند عزيمت به مكه، تجديد بناي كعبه و تشريع حج، رهايي از آتش نمرود و چه از بعد معنوي، مانند نشان دادن ملكوت به وي و نزول كتاب آسماني برآن حضرت، و از همه مهم‌تر ابعاد مبارزاتي آن حضرت، چون رويارويي و احتجاج با مشركان بت‌پرست بت شكني و مطالب مهم ديگري كه دربارة حضرت ابراهيم در قرآن وجود دارد و شباهتي با هيچ‌يك از تورات يا احاديث يهودي بعدي ندارد و در هيچ جاي از تورات و انجيل نيامده است و بيشتر مطالب تورات دربارة ابراهيم‌عليه‌السلام، زندگي شخصي اوست. بارزترين موضوع كه تورات بر آن تأكيد نموده، وعدة وراثت سرزمين كنعانيان از مصر تا فرات به ابراهيم و ذرية او ـ به تصريح تورات از نسل اسحاق ـ است. و سعي در فراموشي اسماعيل و معرفي اسحاق به عنوان جانشين و وارث و پس از وي يعقوب و پسران او و در نتيجه برتري قوم يهود. در عهد جديد نيز از اين وعده با اندك تفاوتي ياد شده ‌است. كعبه مهم‌ترين و مقدس‌ترين عبادتگاه و نخستين بناي توحيدي چهارهزارساله است كه هيچ دانشمند ديني و پژوهشگر اجتماعي در آن ترديد نكرده است. بيشتر مفسران بر اين باورند كه كعبه پيش از ابراهيم وجود داشته و آية ١٢٧بقره «و إذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل...» نشان مي‌دهد كه پايه‌هاي كعبه قبل از ابراهيم موجود بوده است و ابراهيم و اسماعيل به ياري يكديگر آن را [تجديد] بنا كرده‌اند. عموم مفسران به پيروي قرآن‌پژوهان نخستين، در ذيل آيات، ١٢٥ تا ١٢٧ سورة بقره، بناي كعبه را ـ طبق رواياتي ـ به حضرت آدم و تجديد بناي آن را به حضرت ابراهيم نسبت داده‌اند. به هر حال بيت الله الحرام (كعبه) دست‌كم از زمان ابراهيم به بعد در طول تاريخ مطرح بوده ‌است. ولي در تورات و انجيل كه در يادكرد انبيا حتي برخي موارد جزئي را هم فرو گذار نكرده‌اند، فقدانِ اين گزارش‌ها ـ به ويژه بت‌شكني‌ و مبارزه با مشركان، در كتاب مقدس كنوني به‌خصوص با توجه به رواج گستردة شرك و بت‌پرستي در ميان بني اسرائيل از آغاز خروج از مصر تا قرن‌ها پس از استقرار در سرزمين موعود و نيز تأكيد عهد عتيق بر معرفي اورشليم و مسجد الاقصي به عنوان يگانه سرزمين مقدس ـ كاملاً معنادار خواهد بود.

علامه طباطبايي گزارش تورات را دربارة حضرت ابراهيم، بر داستان وي در قرآن مجيد تطبيق مي‌كند و مي‌نويسد: اين داستان، با توجه به وجود تناقض‌ها و تعارض‌ها در گزارش آن و نيز مطالب غير مناسب با مقام نبوت، ادعاي قرآن را مبني بر تحريف شدن تورات كاملاً تصديق مي‌كند. هم‌چنين در اينكه ذبيح اسماعيل بوده يا اسحاق، قول صحيح و نظر راجح ميان دانشمندان مسلمان، حضرت اسماعيل‌عليه‌السلام بوده است. به گفتة برخي، نص تورات دربارة قرباني: «يگانه پسرت را كه بسيار دوستش داري، يعني اسحاق را بردارد و...»(سفر پيدايش،٢٢: ٢) متناقض و بيانگر الحاق اسحاق در آن متن است؛ چراكه از نظر تاريخي در طول حيات حضرت ابراهيم اسحاق يگانه پسر وي نبوده است و به نص صريح تورات "يگانه پسر"را بايد قرباني مي‌كرد، در حالي‌كه اسحاق طبق گزارش تورات (سفر پيدايش،١٦و١٧) پسر دوم آن حضرت و كوچك‌تر از اسماعيل بوده و از اين‌رو يگانه پسر بر اسماعيل تطبيق مي‌كند نه بر اسحاق؛ و تحريف‌گران متوجه اين نكته نشده و تعبير يگانه پسر را حذف نكرده و اسحاق را به آن افزوده‌اند. انگيزة اهل كتاب از اين تحريف، كسب امتياز براي خود به عنوان فرزندان اسحاق، در مقابل عرب‌ها(فرزندان اسماعيل) بوده ‌است.

٢. قرآن مجيد معجزه‌هايي را از قبيل آمدن معجزه آساي "رطب تازه" براي مريم پس از تولد عيسي(ع) (مريم: ٢٤ ـ ٢٦)، سخن گفتن حضرت مسيح(ع) درگهواره (آل عمران:٤٦؛ مائده:١١٠ و مريم: ٢٨ ـ ٢٩) و زنده شدن پرندگان گلين به دست وي و با قدرت خداوند، به حضرت مسيح(ع)، نسبت مي‌دهد (آل عمران:٤٩؛ مائده:١١٠) و مسيحيان به ادعاي اينكه اگر تكلم مسيح حقيقت داشت، به يقين در كتاب‌هاي ديني ايشان به تواتر نقل مي‌شد، آن را انكار كرده‌اند. با توجه به وحياني بودن قرآن و مصونيت آن از هرگونه تحريف، و اصالت تاريخي آن، در مقابل ترديدهاي اساسي در تاريخ و محتواي اناجيل، اختلاف نسخه‌ها و ترجمه‌ها و نيز نگارش آنها به دست غيرانبيا، و همچنين گزارش اين معجزات در اناجيل غير معتبر از نظر مسيحيت، احتمال حذف اين گزارش‌ها را از انجيل تقويت مي‌كند. با آنكه برخي از موارد ياد شده، به تنهايي دلالت روشني بر تحريف ندارد، مي‌تواند در كنار ادله و قرائن ديگر، موضوع تحريف‌گري اهل كتاب را تقويت كند.

نتيجه‌گيري

١. تحريف‌گري، به هر نوع آن در هر سخن و نوشتار و گفتاري، به ويژه كتاب‌هاي آسماني و بيانات قرآني، بسيار نكوهيده و داراي عواقب ناگواري است.

٢. باتوجه به اطلاق كاربردهاي قرآني و مصاديقي كه قرآن ذكر مي‌كند، تحريف در قرآن كريم در گونه‌هاي لفظي و معنايي به كار رفته است و دليلي مقتضي بر انحصار كاربرد قرآني واژة تحريف در تحريف لفظي وجود ندارد و ديدگاه اكثر مفسران برجسته از صدر تاكنون نيز همين بوده ‌است.

٣. آيات تحريف، ناظر به عهدينِ موجود به ويژه تورات كنوني است و تحريف آن اعم از تحريف لفظي و معنوي بوده است.

٤.اهل كتاب به انواعي از تحريف در كتاب آسماني خود، دست مي‌زدند: تحريف معنوي و تفسير ناروا، تحريف لفظي به افزايش يا كاهش و يا به صورت تغيير و تبديل و نيز تحريف در نحوة گويش (لي اللسان) كه مي‌توان آن را تحريف شفاهي نام نهاد.

٥.حذف آيات بيانگر معاد، افزودن مطالب خرافي و نادرست كه منافي تعاليم و روح اديان آسماني است، تغيير حدود الهي، تغيير يا پنهان كردن اوصاف پيامبر اسلام و بشارت نبوت آن حضرت و ويژگي‌هاي ياران ايشان از جمله تحريفات مهم اهل كتاب به ويژه دانشمندان يهود بوده است.

منابع

ـ آلوسي بغدادي، محمود، روح المعاني، بيروت، دارالفكر، ١٤١٧ق.

ـ الرازي،‌ ابن ابي حاتم عبد الرحمن بن محمد، تفسير القرآن العظيم، اسعدطيب، بيروت، المكتبة العصرية، ١٤٢٤ق.

ـ ابن اثير، النهايه، بيروت، دار احياء التراث العربي، ١٤٢٢ق.

ـ ابن تيميه، احمدبن عبدالحليم، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، بي‌جا، بي‌تا.

ـ ابن جوزي، عبد الرحمن بن علي، زاد المسير في علم التفسير، بيروت، دارالكتاب العربي،١٤٢٢ق.

ـ ابن حزم، علي بن محمد، الفصل في الملل والاهواء والنحل، بيروت، دار احياء، ١٤٠٥ ق.

ـ ابن طاووس، علي بن موسي، سعد السعود للنفوس، قم، دليل ما،١٣٧٩ش.

ـ ابن قتيبه، عبد الله بن مسلم، تأويل مشكل القرآن، بيروت، المكتبة العلمية، ١٤٠١ق.

ـ ابن منظور، محمدبن مكرم، لسان العرب، بيروت، دارصادر، ٢٠٠٠م.

ـ احمدي ميانجي، علي، مكاتيب الرسول، تهران، دارالحديث، ١٤١٩ق.

ـ اردني، عوده مهاوش(ابومحمد)، كتاب المقدس تحت المجهر، قم، انصاريان، ١٤١٢ق.

ـ أزهري، محمد بن احمد، تهذيب اللغة، بيروت، دار إحياءالتراث العربي، ١٤٢١ق.

ـ امام حسن عسكري‌عليه السلام، تفسير المنسوب إلي الامام حسن العسكري، قم، مدرسة امام مهدي، ١٤٠٩ق.

ـ اندلسي، ابوحيان محمد بن يوسف، البحر المحيط، بيروت، دارالفكر، ١٤٢٠ ق.

ـ بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح البخاري، تحقيق: صدقي جميل عطار، بيروت، دار الفكر، ١٤٢٥ ـ ١٤٢٦ق.

ـ بغوي، حسين بن مسعود، معالم التنزيل، بيروت، دارالفكر، ١٤٢٢ق.

ـ بلاغي، محمد جواد، الهدي إلي دين المصطفي، بيروت، مؤسسه أعلمي للمطبوعات، ١٤٠٥ق.

ـ ـــــ ، تفسير آلاء الرحمن، بيروت دار احياء التراث العربي،بي‌تا

ـ ـــــ ، الرحلة المدرسية، بيروت، دار المرتضي، ١٩٩٣م.

ـ بلخي، مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، تحقيق: عبدالله شحاته، بيروت، مؤسسة التاريخ العربي، ١٤٢٣ق.

ـ بوكاي، موريس، التوراة و الاناجيل و القرآن الكريم بمقياس العلم، ترجمة: علي الجوهري، القاهرة، مكتبة القرآن، بي‌تا.

ـ بيضاوي، عبد الله بن عمر، تفسير البيضاوي، بيروت، مؤسسة أعلمي للمطبوعات، ١٤١٠ق.

ـ توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، سمت، ١٣٨٤ش.

ـ ثعالبي، عبد الرحمن بن محمد، الجواهر الحسان، دار الكتب العلميه، بيروت، چ ١، ١٤١٦ق/ ١٩٩٦م.

ـ ثعلبي، احمد بن ابراهيم، الكشف والبيان، بيروت، داراحياءالتراث العربي، ١٤٢٢ق.

ـ ثمالي، ابو حمزه، تفسير ابو حمزه ثمالي، قم، الهادي، ١٤٢٠ق.

ـ جوادي آملي، عبد الله، تسنيم، قم، اسراء، ١٣٨٢ش.

ـ ـــــ ، نزاهت قرآن از تحريف، قم، إسراء، ١٣٨٣ش.

ـ الجوزية، ابن قيم، هداية الحياري في أجوبة اليهود والنصاري، تحقيق: احمد حجازي السقا، قاهرة، دارالريان للتراث، بي‌تا.

ـ جوهري، اسماعيل بن حماد، الصحاح، بيروت، دار العلم للملايين، چ ٤، ١٤٠٧ق.

ـ جويني، ابي المعالي، شفاء الغليل فيما وقع في التوراة والانجيل من التبديل، القاهرة، المكتبة الازهرية للتراث، چ ٣، ١٤٠٩ق.

ـ حداد عادل، غلامعلي، دانشنامة جهان اسلام، بنياد دائرة المعارف اسلامي، تهران، ١٣٨٠ش.

ـ خالدي، صلاح عبد الفتاح، الشخصية اليهودية من خلال القرآن، دمشق، دارالقلم، ١٤١٩ق.

ـ خرمشاهي، بهاء الدين، دانشنامة قرآن، تهران، ناهيد، ١٣٧٧ش.

ـ خولي، بهي، بنواسرائيل في ميزان القرآن، دمشق، دارالقلم، ١٤٢٤ق/٢٠٠٣م.

ـ خويي، البيان في تفسير القرآن، قم، موسسه احياء آثار امام خويي، ١٤٢٤ـ١٤٢٨ ق.

ـ دخيل، علي محمد، يا أهل الكتاب، بيروت، دار الهادي، ١٤٢٢ق.

ـ رابرتسون، آرحيبالد، عيسي اسطوره يا تاريخ، ترجمة حسين توفيقي، قم، مركز اديان، ١٣٧٨ش.

ـ الرازي، ابو حاتم احمدبن‌حمدان، الاصلاح، به كوشش منوچهري و محقق، تهران، مؤسسة مطالعات اسلامي، ١٣٧٧ش.

ـ ـــــ، اعلام النبوه، تهران، انجمن فلسفه ايران،١٣٥٦ش.

ـ راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالمعرفة، بي‌تا.

ـ رشيد رضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، دارالمعرفة، بي تا.

ـ زبيدي، محمد مرتضي الحسيني،تاج العروس، دار مكتبة الحياة، بيروت، بي‌تا.

ـ زمخشري، جارالله محمود، أساس البلاغة، تحقيق: عبد الرحيم محمود، بيروت، دار المعرفة، ١٣٩٩ق.

ـ ـــــ، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربي، ١٤٠٧ق.

ـ سعيد، حبيب، المدخل الي كتاب المقدس، بيروت، مكتبة بولسية، ١٩٩٤م.

ـ سليماني، عبدالرحيم، يهوديت، قم، آيات عشق، ١٣٨٣ق.

ـ سيدقطب، في ظلال القرآن، بيروت، دارالشروق، ١٤٠٢ق.

ـ سيوطي، جلال الدين عبد الرحمن، أسباب النزول، قاهرة، دارالفجر للتراث، ١٤٢٣ق/٢٠٠٢م.

ـ شبر، عبدالله، تفسير القرآن الكريم، بيروت، الدار الاسلامية، چ٩، ١٤١٢ق.

ـ شبير،‌ محمد عثمان، صراعنا مع اليهود في ضوء السياسة الشرعية، الاردن، دارالنفائس، ١٤٢٣ق.

ـ شريف رضي، ابو الحسن محمد بن حسين، تلخيص البيان في مجازات القرآن، بيروت، دارالاضواء، ١٤٠٦ق.

ـ شنتاوي، احمد و ديگران، دائرة المعارف الاسلاميه، بيروت، دارالمعرفة،١٩٣٣م.

ـ شوكاني، محمد بن علي، فتح الغدير، بيروت، دارالمعرفة، ١٢٤١ ق.

ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، قم، جامعة مدرسين، ١٤١٣ق.

ـ صابوني، محمدعلي، قبس من نور القرآن الكريم، بيروت، دار الجيل، ٢٠٠١م.

ـ الطباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات،. ١٤٢٢ق.

ـ الطبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، ١٤١٥ق.

ـ ـــــ ، تفسير جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مركز مديريت حوزه علميه قم، ١٣٦٧ ـ ١٣٦٨ ش.

ـ الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤٢٠ /١٩٩٩م.

ـ طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، تهران، مرتضوي، ١٣٦٢ ش.

ـ طنطاوي، محمد، بنو اسرائيل في القرآن و السنة، قاهره، دارالشروق، چ ٢،.١٤٢٠ق/٢٠٠٠م.

ـ الطوسي، محمد بن حسن، التبيان، يبروت، دارإحياء التراث العربي، بي‌تا.

ـ عبد السلام، محمد، بنو اسرائيل في القرآن الكريم، بيروت، دار الفكر الاسلامي، ١٤٠٨ق.

ـ عتريسي، جعفرحسن، التوراة و الانجيل و القرآن، بيروت، دارالهادي، ١٤٢٤ق/٢٠٠٣م.

ـ عياشي، محمد بن مسعود، تفسير عياشي، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ١٤١١ق.

ـ فخر الرازي، محمد بن عمرفخرالدين، مفاتيح الغيب، بيروت، دارالفكر، ١٤٢٣ق.

ـ فراء، يحيي بن زياد، معاني القرآن، بيروت، عالم الكتب، ١٤٠١ق.

ـ الفراهيدي، خليل بن احمد، العين، قم، اسوه، ١٤١٤ق.

ـ فضل الله، محمد حسين، من وحي القرآن، بيروت، دار الملاك، ١٤١٩ق.

ـ فيروزآبادي، تنويرالمقباس من تفسير ابن عباس، دارالفكر، بيروت، ١٤١٥ق.

ـ فيض كاشاني، ملا محسن، تفسير صافي، تهران، اتنشارات صدر، ١٤١٥ق.

ـ الفيومي، احمد بن محمد، المصباح المنير، بيروت، مكتبة العصرية، ١٤٢٠ق.

ـ القرطبي، محمد بن احمد، جامع احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلمية، ١٤٠٨ ق.

ـ القمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، بيروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، ١٤١٢ ق.

ـ متقي هندي، علي بن حسام‌الدين‌، كنر العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٥ ق.

ـ المجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: مؤسسة الوفاء، ١٤٠٤ق.

ـ مرتضي، بسام، المسيح بين القرآن و الانجيل، بيروت، دار الحق، ١٩٩٤م.

ـ مصباح يزدي، محمدتقي، قرآن شناسي، ج١، تحقيق و نگارش محمود رجبي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، ١٣٧٦.

ـ مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه نشر و كتاب،١٣٦٠.

ـ مطهري، مرتضي، مجموعه آثار(١٧)، تهران و قم، صدرا، ١٣٧٨ش.

ـ معرفت، محمد هادي، شبهات و ردود حول القرآن الكريم، قم، مؤسسة التمهيد،١٤٢٤ق.

ـ ـــــ، صيانة القرآن من التحريف، قم، مؤسسة نشر اسلامي، ١٤١٣ق.

ـ مغنيه، محمد جواد، الكاشف، بيروت، دار العلم للملايين، چ ٤، ١٤٠٧ق.

ـ ميشل، توماس، كلام مسيحي، ترجمة حسين توفيقي، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ١٣٧٧ش.

ـ النيشابوري، مسلم، صحيح مسلم، مؤسسة عز الدين، ١٤٠٧ق.

ـ ويليام، ميلر، تاريخ كليساي قديم، ترجمة علي نخستين، تهران، امير كبير، ١٣٦٨ش.

ـ هاكس، مستر، قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير،١٣٧٧ش.

ـ الهندي، رحمة‌الله خليل الرحمن، اظهارالحق، بي‌جا، المكتبة الثقافة الدينية، بي‌تا.