نشریه قرآن شناخت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - مجاري تأثير پيشدانستههاي مفسر در تفسير قرآن

مجاري تأثير پيش‌دانسته‌هاي مفسر در تفسير قرآن

قرآن شناخت، سال دوم، شماره دوم، پاييز و زمستان ١٣٨٨، صفحه ٧٣ ـ ١١٠

Quran Shinakht, Vol.٢. No.٢, Fall & Winter ٢٠٠٩-١٠

مجاري تأثير پيش‌دانسته‌هاي مفسر در تفسير قرآن

علي‌اوسط باقري*

چكيده

مفسر هنگام تفسير خالي الذهن نيست، بلكه از دانسته‌هايي برخوردار است. هدف اين مقاله بررسي مجاري تأثير پيش‌دانسته‌هاي مفسر در تفسير قرآن است. به اين منظور با در نظر گرفتن ماهيت عمل مفسر و بررسي تفاسير قرآن، وجوه رواي تأثيرِ پيش‌دانسته‌ها در تفسير شناسايي خواهد شد.

پيش‌دانسته‌هاي مفسر را از جهات مختلف مي‌توان دسته‌بندي كرد. برخي پيش‌دانسته‌ها بديهي و برخي نظري‌اند. قسم دوم خود به پيش‌دانسته‌هاي ابزاري، مبنايي و محتوايي تقسيم مي‌شوند. از منظر ديگر برخي پيش‌دانسته‌ها با ظواهر آيات هماهنگ‌اند و برخي ناهماهنگ.

مهم‌ترين وجوه رواي تأثير پيش‌دانسته‌هاي تفسير عبارت‌اند از: ابزار بودن براي تفسير، در اختيار نهادن مباني و نيز قواعد تفسير، قرينه بودن براي فهم آيات، شناساندن فضاي نزول و فضاي سخن، مسئله سازي و گسترش زاوية ديد مفسر و نقش تأييدي و تبييني براي محتواي آيات.

كليد واژه‌ها: پيش‌دانسته‌هاي مفسر، پيش‌دانسته‌هاي مبنايي، پيش‌دانسته‌هاي ابزاري، پيش‌دانسته‌هاي محتوايي، مباني تفسير، قواعد تفسير، فضاي نزول، فضاي سخن.

مقدمه

تفسير قرآن عملي است روشمند كه براي فهم مفاد استعمالي و كشف مراد جدي خداي متعال از آيات قرآن بر اساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايي محاوره صورت مي‌گيرد. مفسري كه به تفسير قرآن مي‌پردازد بي‌شك دانسته‌هايي دارد و بدون داشتن برخي از آنها همچون قواعد زبان عربي تفسير برايش ميسر نيست. مفسران از نظر برخورداري از دانسته‌هاي پيشين با يكديگر متفاوت‌اند: مفسري با انبوهي از دانسته‌هاي فلسفي در صدد تفسير برمي‌آيد و مفسري با اطلاعاتي در زمينة روان‌شناسي و غير آن به تفسير اقدام مي‌كند. پيش‌دانسته‌هاي مفسران چه نقشي مي‌تواند در تفسير ايفا كند و وجوه رواي تأثير پيش‌دانسته‌ها در تفسير كدام است؟

در كتاب‌هاي كلاسيك علوم قرآن، تنها به بيان علوم مورد نياز مفسر پرداخته‌ و فقط پيش‌دانسته‌هاي ضروري براي فهم را كانون توجه قرار داده و از ديگر پيش‌دانسته‌ها و گونه‌هاي تأثير آنها سخني نگفته‌اند. در مقدمة برخي كتاب‌هاي تفسير و در متن برخي ديگر به مناسبت بيان تاريخ تفسير و بيان روش صحيح تفسير و آسيب‌شناسي برخي تفاسير، به طور ضمني از تأثير پيش‌دانسته‌هاي مفسران در پديد آمدن گرايش‌ها و روش‌هاي مختلف تفسيري سخن گفته شده است.

در كتاب‌هاي روش‌شناسي تفسير به مناسبت، از برخي پيش‌دانسته‌هاي مفسر كه

در تفسير آيات نقش قرينيت دارند سخن گفته شده است. مثلاً معرفت‌هاي بديهي

و شناخت‌هاي قطعي آشكار به عنوان يكي از قراين منفصل غير لفظي كه بايد در

تفسير قرآن مورد توجه قرار گيرد، ذكر شده است و در ضمن به دسته‌بندي دريافت‌هاي عقلي پرداخته شده و سپس دريافت‌هايي كه در فهم قرآن نقش قرينيت دارند، بيان

شده است.

در كتاب‌ها و مقالاتي كه در نقد هرمنوتيك فلسفي و نظرية قبض و بسط به

منصة ظهور رسيده نيز برخي گونه‌هاي تأثير پيش‌دانسته‌ها در تفسير كانون توجه قرار گرفته است.

تا آن‌جا كه نگارنده اطلاع دارد، تا حال پژوهشي جامع و فراگير دربارة مجاري گوناگون نقش‌آفريني پيش‌دانسته‌ها در تفسير قرآن صورت نگرفته و ميراث گران‌بهاي تفسيري مسلمانان از اين منظر بررسي نشده است. از اين‌رو ما در اين پژوهش با در نظر گرفتن چيستي تفسير و هدف آن‌ ـ كه نيل به مقاصد خداي متعال از آيات قرآن است ـ‌ نيز با بررسي ميراث تفسيري مسلمانان، وجوه رواي تأثير پيش‌دانسته‌هاي مفسران در تفسير قرآن را بيان خواهيم كرد. توجه به اين نكته لازم است كه در برخي نظريه‌هاي تفسيري از جمله هرمنوتيك فلسفي به مفسر نقشي ايجادي در معني داده‌اند كه به نظر ما نادرست است. البته ما در اين مقاله در صدد نقد و بررسي آن نظريات نيستيم؛ بلكه برآنيم تا بر اساس نظرية تفسيري مفسران مسلمان ـ كه هدف تفسير را دستيابي به مراد خداي متعال مي‌داند و تحميل معني از سوي مفسر به متن را از مصاديق بارز تفسير به رأي مي‌شمارد ـ وجوه رواي تأثير پيش‌دانسته‌ها را بررسي كنيم.

اقسام پيش‌دانسته‌ها

معلومات پيشين مفسران را از جهات گوناگون مي‌توان دسته‌بندي كرد. از آنجا كه توجه به اقسام پيش‌دانسته‌ها ما را در تبيين وجوه مختلف تأثير پيش‌دانسته‌ها در تفسير ياري خواهد كرد، ابتدا به دسته‌بندي پيش‌دانسته‌ها پرداخته، پس از آن، مجاري تأثير آنها در تفسير قرآن را بررسي خواهيم كرد.

الف) پيش‌دانسته‌هاي بديهي و غيربديهي

معارف و علومي كه انسان‌ها بدانها دست‌ مي‌يابند، از نظر بديهي بودن يا بديهي نبودن متفاوت هستند. برخي از دانش‌هاي بشر، بديهي‌اند و به تفكر و نظر در آنها نيازي نيست، بلكه تصور موضوع و محمول براي تصديق كافي است. براي مثال محال بودن اجتماع نقيضين و بزرگ بودن كل از جزء امري بديهي و روشن است، به گونه‌اي كه اگر كسي آنها را تصور كند، تصديقشان خواهد كرد. همة انسان‌ها در روند رشد طبيعي به اين علوم دست مي‌يابند و دست‌يابي به آنها نياز به آموزش و غير آن ندارد.

دستة ديگر، دانش‌هايي هستند كه بديهي نيستند، بلكه با فكر و استدلال حاصل مي‌شوند. اين بخش را علوم نظري مي‌نامند كه با استفاده از سرماية دانش‌هاي بديهي به دست مي‌آيند.

علوم نظري نيز از نظر درجة اعتماد و اطمينان متفاوت‌اند؛ گاه نتايج نظر و فكر انسان در حد گمان است و گاه دانشي نظري به حد اطمينان مي‌رسد و گاه قطعي است. به صورت طبيعي از آنجا كه معرفت‌بخشيِ علوم نظري متفاوت است، كاربرد آنها نيز در تفسير متفاوت خواهد بود؛ به اين معنا كه نقش معارف نظريِ قطعي با معارف نظريِ غير قطعي در فهم آيات يكسان نيست و براي بررسي اين امر بايد به اصول عقلاييِ فهم مراجعه و ملاحظه كرد عقلا كدام بخش از اين معارف را به مثابة قرائن كلام در انتقال مقاصد خود به كار مي‌گيرند كه در نتيجه لحاظ آنها در مرحلة فهم متون از جمله فهم قرآن لازم است.

اقسام پيش‌دانسته‌هاي غير بديهي

پيش‌دانسته‌هاي غير بديهي خود اقسام مختلفي دارند كه عبارت‌اند از:

١. پيش‌دانسته‌هاي مبنايي

مفسر قرآن در مرحلة تفسير به قواعد و ضوابطي نياز دارد تا طبق آنها آيات را تفسير و به مفاد استعمالي و مراد جدي آنها دست يابد. البته چنان‌كه مشخص است، مقصود اصليِ تفسير دست‌يابي به مراد جدي خداي متعال است و فهم مفاد استعمالي به عنوان مقدمة آن ضرورت مي‌يابد. اصل اوّلي اين است كه مراد جدي و مراد استعماليِ آيات بر هم منطبق باشند و براي حمل آيه بر معنايي غير از مراد استعمالي به قرينه نياز است. براي نمونه، ظاهر آية «وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا»(فجر:٢٢)آمدن خود خداي متعال است، ولي با ملاحظة وجود دليل قطعي بر جسم نبودن خداوند (از آنجا كه نسبت دادنِ مجيء به خداوند مستلزم جسماني و مادي دانستن خداست) آيه را از ظاهرش منصرف كرده، به حاكميت امر الهي، جريان يافتن حكم خداوند، آشكار شدن آيات الهي و مانند آنها معني مي‌كنيم.

اين قواعد و ضوابط از يك سلسه هست‌ها و نيست‌ها در مورد متن قرآن، پديدآورندة آن، فهم و مفسر سرچشمه مي‌گيرد كه آنها را مباني تفسير مي‌نامند. بنابراين مباني تفسير قرآن «اصول غير هنجاريِ مطرح درباب متن قرآن، پديدآورندة آن، تفسيركنندة آيات و ماهيت و ويژگي‌هاي فهم و تفسير قرآن است كه به طور مستقيم يا با واسطه در نحوة تفسير آيات مؤثر مي‌باشد. تأثيرِ با واسطة مباني در تفسير به اين معني است كه مبنايي مطرح مي شود و بر اساس آن قاعده‌اي شكل مي‌گيرد وآن قاعده در تفسير كاربرد مي‌يابد».

٢. پيش دانسته‌هاي ابزاري

برخي دانسته‌هاي پيشين مفسر از سنخ ابزار براي تفسير است و به‌سان وسايل كار، مفسر را در عمل تفسيري كمك مي‌كند و بدون استفاده از آنها تفسير صحيح آيات و استخراج معاني قرآن ميسر نيست. اصول و قواعد زبان عربي براي شناخت ساختارهايِ إفرادي و تركيبي و معناي آنها، اصول و ضوابط بلاغي براي استخراج نكات تفسيري از كاربرد اسلوب‌هاي كلامي، از جملة پيش‌دانسته‌هاي ابزاري‌اند.

از اين‌رو مفسر بايد بر علم لغت مسلط باشد تا بتواند معناي مواد الفاظ را به دست آورد، بر علم صرف تسلط كافي داشته باشد تا معاني هيئات إفرادي را بداند، نحو بداند تا اعراب و بناي هيئات تركيبي و به تبع آن معناي آنها را بشناسد. از سوي ديگر مقصد اصلي مفسر به دست آوردن مراد جدي خداي متعال از آيات است و براي آن بايد اصول و ضوابطي را كه عقلا براي به دست آوردن مقاصد خويش به كار مي‌گيرند، بداند.

٣. پيش‌دانسته‌هاي محتوايي

بخشي از پيش‌دانسته‌هاي غير بديهي از نظر محتوا با آيات قرآن همسو هستند. يعني در آيات قرآن دربارة موضوعاتي سخن گفته شده كه در حوزة‌ مباحث برخي از دانش‌هاي بشري قرار مي‌گيرد. براي مثال در آيات قرآن از برخي پديده‌هاي آسماني، زميني و جوي سخن گفته شده است. آفرينش آسمان‌ها و زمين، ايجاد باد و باران، كوه‌ها و نقش آنها در آرامش زمين و مراحل آفرينش جسم انسان، نمونه‌هايي از پديده‌هاي طبيعي است كه قرآن دربارة آنها سخن گفته است. از سوي ديگر كسي كه به تفسير قرآن مي‌پردازد، ممكن است معلوماتي دربارة اين پديده‌ها داشته باشد يا در برخي از آيات به مطالب عقلي كه از نظر محتوا با مباحث فلسفي ارتباط دارد، سخن گفته شده است. مثلاً در آيات از توحيد و ادلة آن سخن به ميان مي‌آيد و در فلسفة اسلامي نيز ادلة آن بررسي مي‌شود. نيز در برخي آيات قرآن به حوادثي تاريخي اشاره شده است و از سوي ديگر انسان از طريق كتاب‌هاي تاريخي اطلاعاتي دربارة آنها دارد؛ اين دانسته‌هاي پيشين نيز از حيث محتوا با آيات تاريخي قرآن همسو است و از پيش‌دانسته‌هاي محتوايي به شمار مي‌آيد.

امروز بشر در علوم انساني از جمله روان‌شناسي، جامعه‌شناسي به پيشرفت‌هايي دست يافته و اطلاعاتي به دست آورده است. از سوي ديگر در قرآن شريف نيز دربارة انسان و جوانب مربوط به روح و روانش سخن گفته شده و نيز از سنن خداي متعال در تدبير امور جوامع سخن به ميان آمده است. تمام اين دانش‌هاي انساني كه از نظر محتوا با برخي آيات قرآن همسو است، پيش‌دانسته محتوايي است، هرچند كليت و نوع تأثيري كه در تفسير دارد و قطعي يا احتمالي بودن تأثير آنها و شرايط آن نيازمند بررسي است.

ب) پيش‌دانسته‌هاي هماهنگ و پيش‌دانسته‌هاي ناهماهنگ با قرآن

پيش دانسته‌هاي محتوايي را از نظر هماهنگي و ناهماهنگي با ظاهر قرآن هم مي‌توان ملاحظه كرد. برخي از دانسته‌هاي بشري در حيطه‌هاي مختلفي كه قرآن بدانها پرداخته، با ظاهر آيات قرآن سازگار است؛ ولي برخي از نظريات مطرح شده در علوم از جمله علوم تجربي دست‌كم در نظر اوليه با ظاهر آيات سازگاري ندارد. براي مثال مي‌توان از آيات مربوط به آفرينش انسان با نظرية تكاملي داروين ياد كرد. در اينجاست كه بحث تعارض علم و قرآن رخ مي‌نمايد. به طور قطع علم حقيقي ـ يعني قوانين نفس الامري ـ با آموزه‌هاي قرآن ناسازگار نيست؛ چراكه خداوند آفرينندة جهان هستي و بر تمام قوانين آن آگاه است و قوانيني كه علوم در پي كشف آنها هستند، در واقع سنت‌هايي است كه خداوند بر اساس آنها امور عالم را تدبير مي‌كند؛ چراكه خداوند رب تكوين است همانگونه كه ربوبيت تشريعي نيز از آن خداي متعال است؛ از اين‌رو معني ندارد قوانين در عالم ثبوت با آيات قرآن ناسازگار باشد. آري آنچه انسان به عنوان قوانين هستي كشف مي‌كند، ممكن است با ظاهر برخي آيات قرآن هماهنگ نباشد.

اين نكته شايان ذكر است كه در علوم تجربي به دليل معضلة استقرا به ندرت قانون قطعي مي‌توان يافت و قوانين تجربي همواره در معرض ابطال‌اند. به هر حال يافته‌هاي علوم، اعم از علوم تجربيِ انساني و علوم تجربيِ طبيعي، از نظر قطعيت و عدم قطعيت نيز با يكديگر متفاوت هستند كه نقش و تأثير اين دو را در تفسير نمي‌توان يكسان انگاشت. براي نمونه براهين قطعي و متفق عليه عقلي با براهيني كه نزد برخي قطعي است، متفاوت‌اند و در تفسير آيات حساب آنها از هم جداست.

پس از بيان اقسام پيش‌دانسته‌ها، به بررسي مجاري تأثير آنها در تفسير قرآن مي‌پردازيم. در اين بررسي، پيش‌دانسته‌هايي كه به كارگيري آنها در تفسير ضروري است، از پيش‌دانسته‌هايي كه از دخالت آنها در تفسير بايد اجتناب كرد و نيز نوع تأثير هر يك از پيش‌دانسته‌ها مشخص خواهد شد و بدين سان قلمرو تأثير يافته‌هاي فلسفي، دريافت‌هاي شهودي و يافته‌هاي تجربي در تفسير آشكار مي‌شود.

تأثيرهاي موجه پيش‌دانسته‌ها در تفسير

در اصلِ تأثير پيش‌دانسته‌ها اعم از بديهي و غير بديهي در تفسير آيات بحثي نيست و با نگاهي به تفاسير موجود ترديدي در اين باقي نمي‌ماند كه بخشي از اختلافات تفسيري برخاسته از پيش‌دانسته‌هاي مختلف مفسران و برخورداري از علوم تخصصي يا غير تخصصي گوناگون آنان است. در اين بخش برآنيم تا موارد موجه اين اثرگذاري را شناسايي و بيان كنيم.

١. ابزار تفسير آيات

چنانكه پيش‌تر بيان شد، برخي از پيش‌دانسته‌ها ابزار فهم آيات‌اند و بدون آنها دست‌يافتن به معاني آيات ميسر نيست. شناخت معناي مواد الفاظ، شناخت هيئات إفرادي و معناي آنها، شناخت هيئت‌هاي تركيبي و معناي آنها، از جملة اين پيش‌دانسته‌ها هستند. ضوابط فهم متون ـ كه در دانش اصول فقه و روش شناسي تفسير بيان مي‌شود ـ نيز از اين دسته‌اند.

با آنكه هدف مفسر دست‌يافتن به مراد جدي خداي متعال از آيات است، براي نيل به آن چاره‌اي جز شناخت مدلول تصوري ژو مراد استعماليِ آيات وجود ندارد؛ يعني مفسر بايد معناي واژه‌ها را بداند و هيئات افرادي و تركيبي را بشناسد تا از اين طريق به مفاد استعمالي آيات دست يابد.

دانشمندان علوم قرآن به پيشنياز بودن اين دانسته‌ها توجه داشته‌اند. مثلاً زركشي پس از تعريف تفسير به دانشي كه با آن، كتاب خدا فهميده مي‌شود، علم لغت و نحو و صرف و بيان و اصول فقه را از علومي برمي‌شمارد كه تفسير به كمك آنها انجام مي‌شود. وي همچنين نوع نوزدهمِ البرهان را به شناخت تصريف كلمات قرآن اختصاص مي‌دهد و آن را از جملة دانش‌هايي مي‌شمارد كه مفسر بدان نيازمند است.

سيوطي نيز انواع مختلفي را به بيان شناخت‌هايي كه وسيلة فهم قرآن هستند اختصاص داده است. وي در نوع سي و ششمِ الانقان به بيان ضرورت شناخت واژه‌هاي ديرياب قرآن پرداخته و لزوم شناخت دانش لغت را براي مفسر متذكر شده‌ است. در نوع چهلم نيز معناي اداواتي را كه دانستن معناي آنها براي مفسر نياز است، بيان كرده و در نوع چهل و دوم قواعد مهمي را كه مفسر بايد آنها را بداند بيان كرده است. سيوطي پانزده دانش را به عنوان دانش‌هايي كه شناخت آنها براي تفسير ضروري است برشمرده كه برخي از آنها بيانگر ابزار لازم براي تفسير هستند.

پيش‌دانسته‌هاي ابزاري براي تفسير ضروري است و بدون بهره‌گيري از آنها استخراج گوهرهاي قرآن ممكن نيست يا به درستي انجام نخواهد شد.

٢. در اختيار نهادن مباني تفسير

پيش‌تر بيان كرديم كه مفسر پيش از آن‌كه به تفسير قرآن دست يابد، بايد به برخي از پرسش‌هايي كه اصل تفسير يا كيفت آن متأثر از پاسخ به آنهاست، پاسخ گويد و موضعش را در قبال آنها معين كند. پاسخ‌هاي مفسر به اين پرسش‌ها مباني تفسيري وي را شكل مي‌دهند. دانسته‌ها و علوم پيشيني كه مربوط به مباني تفسير است، منطقاً بر تفسير و قواعد تفسير مقدم است.

مباني تفسير را مي‌توان به گونه‌هاي مختلف دسته‌بندي كرد. از جمله اينكه با در نظرگرفتن عناصر دخيل در تفسير مي‌توان آنها را به مباني مربوط به مؤلف، مباني مربوط به متن، مباني مربوط به مفسر و مباني مربوط به فهم تقسيم كرد.

مباني تفسير در حقيقت اصول موضوعه‌اي هستند كه هر يك در موضع خود به اثبات رسيده‌اند. مباني تفسير در علوم مختلفي بررسي مي‌شود.

بسياري از مباحث دانش علوم قرآن ناظر به مباني تفسير است. معمولاً مبانيِ قريبِ تفسير كه تأثير مستقيمي در تفسير قرآن دارد، در علوم قرآن بررسي مي‌شود. براي نمونه در علوم قرآن وحياني بودن محتوا و الفاظ قرآن به اثبات مي‌رسد؛ چنان‌كه شناخت‌هاي خاصي دربارة قرآن كه در چگونگي تفسير آن مؤثر است، مانند اعجاز ادبي قرآن و بحث از تحريف‌ناپذيري قرآن كه اصالت متن موجود را به اثبات مي‌رساند، در علوم قرآن صورت مي‌گيرد.

از دانش‌هايي كه برخي مباني مهم تفسير در آن بررسي مي‌شود، علم كلام است. مبحث نبوت از پردامنه‌ترين مباحث كلامي است كه در آن، اصل امكان وحي و ضرورت آن به اثبات مي‌رسد و از معجزه به عنوان يكي از راه‌هاي اصلي اثبات نبوت پيامبران الهي سخن گفته و جوانب مختلف آن بررسي مي‌شود. در بحث نبوت خاصه نيز قرآن معجزة پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) شمرده و وجوه اعجاز آن طرح مي‌شود. پيش‌تر در كتاب‌هاي علوم قرآن كمتر به بحث اعجاز، به ويژه از جنبة كلامي آن، پرداخته مي‌شد و حتي برخي مفسران متكلم بحث‌هاي مرتبط به آن را به طور كلي در كلام ذكر مي‌كردند و در بحث‌هاي علوم قرآن به آن ارجاع مي‌دادند. براي نمونه مرحوم شيخ طوسي در مقدمة تفسير تبيان در صدد بيان مطالبي برآمده كه «شناخت آنها پيش از آغاز در تفسير قرآن ضروري است» و بحث اعجاز قرآن را به دانش كلام متعلق دانسته و به شرحي كه بر كتاب الجمل سيد مرتضي نگاشته ارجاع داده است.

به هر حال بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر مربوط به مباني تفسيري است و به هر مقدار كه آگاهي از آنها بيشتر باشد، تفسير مبتني بر اصول شناخته‌شده و آگاهانه‌اي خواهد بود كه به اتقان بيشتر يافته‌هاي تفسيري خواهد انجاميد؛ چنان‌كه اختلاف در اين مباني موجب اختلاف در تفسير آيات خواهد شد. براي مثال اگر كسي مبنايش در تفسير اين باشد كه اخبار آحاد در تفسير معتبر هستند، در عمل تفسيري اخبار آحاد را در تفسير به عنوان قرائن دخالت مي‌دهد، ولي مفسري كه به اين امر معتقد نيست، تنها روايات متواتر يا موثوق الصدور را در تفسير قرينه قرار مي‌دهد.

اگر كسي معتقد باشد در چينش آيات ترتيب نزول مراعات شده و در مواردي هم كه اين ترتيب مراعات نشده به دستور مستقيم پيامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله بوده و خلاصه صحابه نقشي در اين چنيش نداشته‌اند، راه براي استناد به قرينة سياق براي وي فراهم‌تر خواهد بود تا كسي كه صحابه را در پديد آمدن ترتيب فعلي دخيل بداند؛ چنان‌كه اگر كسي به تحريف نشدن قرآن معتقد باشد، استناد به سياق براي وي آسان‌تر خواهد بود تا كسي كه برآن باشد كه مثلاً از قرآن شريف بخش‌هايي كاسته شده است كه به صورت طبيعي در جايي كه احتمال بدهد بين آيات آيه‌اي كاسته شده يا از آيه كلمات يا عباراتي كاسته شده است كه احتمال تأثير آن در آيات قبل و بعد وجود داشته باشد، استناد به قرينة سياق براي وي مشكل خواهد بود.

از اين‌رو لازم است مفسر دانسته‌هايي پيشيني را كه مباني تفسيري او را شكل مي‌دهند، به درستي بررسي كند تا تفسيرش بر مباني درست و متقن بنا شود.

٣. در اختيار نهادن اصول و قواعد تفسير

انسان‌ها در فهم سخنان خود اصول و ضوابطي را به كار مي‌گيرند و در صورت بي‌توجهي به آنها در فهم سخنان يكديگر نكوهش مي‌شوند. چنان‌كه پيش‌تر گفتيم، در مرحلة فهم مفاد استعماليِ مفسر بايد بر قواعد ادبيات عرب و علومي چون لغت، صرف و نحو مسلط باشد تا به كمك آنها مفاد استعماليِ آيات را به دست آورد، ولي مفسر نمي‌تواند و نبايد در اين مرحله متوقف شود، بلكه اين مرحله مقدمه براي رسيدن به مراد جدي خداي متعال است و براي دستيابي به آن بايد اصول و ضوابط عقلايي محاوره را كه انسان‌ها بر پاية آنها سخنانشان را القا و سخنان ديگران را فهم مي‌كنند بشناسد و با به كارگيري آنها به مراد الهي دست‌يابد.

اين اصول و ضوابط در مباحث الفاظ دانش اصول بررسي مي‌شود. دانش اصول در دامن فقه پديد آمد و قوانين عامي براي فهم منابع فقهي است، با اين‌ حال بخشي عظيمي از آن در حقيقت قواعدي براي فهم هر متني است. اصول لفظيه همچون اصالة الظهور، اصالة عدم القرينه و اصالة الحقيقه نمونه‌اي از اين اصول‌اند كه بايد در فهم آيات مورد توجه قرار گيرند. نيز ظهور صيغة امر، صيغة نهي و غير اين دو ـ كه در اصول به اثبات مي رسند ـ ضوابطي هستند كه در فهم قرآن به كار مي‌آيند. نيز بخشي از علم اصول كه مربوط به جمع سخنانِ به ظاهر متعارض است و راه‌هاي عرفي آن را بيان مي‌كند، در فهم آيات قرآن و جمع آيات به ظاهر متعارض نقش مهمي ايفا مي‌كند.

بخش اعظمي از مطالب كتاب‌هاي روش‌شناسي تفسير در حقيقت تطبيق مباحث اصولي بر نمونه‌هاي قرآني است كه البته با نگاهي گسترده ـ نه منحصر به آيات فقهي ـ بيان مي‌شود؛ گو اينكه برخي از اصول و ضوابط مربوط به فهم قرآن كه در كتاب‌هاي اصول چندان توجهي به آنها نشده نيز كانون بررسي قرار مي‌گيرد. براي نمونه در روش‌شناسي تفسير بر قاعدة «در نظر گرفتن قرائت صحيح آيات» تأكيد و راه‌هاي دست‌يابي به قرائت صحيح بيان مي‌شود، ولي در دانش اصول بحثي روشن و مستقل در اين باره وجود ندارد.

دانستن اين اصول و ضوابط از پيش‌دانسته‌هاي ضروري تفسير قرآن شريف است و از اين‌رو بر مفسر قرآن لازم است تا حد كافي با بحث‌هاي دانش اصول و ضوابطي كه در آن براي فهم متون منقح شده است آشنا باشد. در كتاب‌هاي كلاسيك علوم قرآن يكي از دانش‌هاي پيش‌نياز تفسير، اصول فقه شمرده شده است. پس اين بخش از پيش دانسته‌ها نقش روشي در تفسير ايفا مي‌كنند و روش درست تفسير را در اختيار مفسر قرار مي‌دهند.

٤. قرينه بودن براي فهم آيات

يكي از قواعد تفسير اين است كه مفسر بايد تمام قرائن اعم از قرائن پيوسته و ناپيوسته را در تفسير آيات لحاظ كند؛ چراكه عقلا در محاورات خود تمام آنچه را مقصودشان است با الفاظ به شنونده منتقل نمي‌كنند، بلكه بر قرائن شناخته شده براي وي تكيه كرده و آنها را نيز در اداي مقصود خود به كار مي‌گيرند. برخي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر از قرائن آيات الهي به شمار مي‌آيد و بر اساس قاعدة مذكور بايد حتماً در تفسير دخالت كنند و اگر مفسري به آنها اعتنا نكند، در حقيقت برخي از اموري را كه دال بر مقصود خداست لحاظ نكرده است.

بديهيات عقلي و معارف نظري قريب به بديهي از جملة قرائن پيوستة آيات‌اند و لازم است آيات بر اساس آنها معنا شوند. وجه اعتبار و لزوم لحاظ معارف بديهي و قريب به بديهي در تفسير اين است كه در محاورة عقلا آنها به عنوان قرينه لحاظ مي‌شوند و انسان‌ها بر پاية آنها با ديگران سخن مي‌گويند و سخن ديگران را مي‌فهمند و از آنجا كه روش قرآن در انتقال مطالب همان روش محاورة عقلاست، بايد ضوابط عقلايي گفت‌وگو و فهم، در تفسير قرآن نيز در نظر گرفته شود.

يافته‌هاي قطعيِ عقلي نيز از جملة قرائن ناپيوستة فهم قرآن است و لحاظ آن در تفسير ضرورت دارد.

قرينه قرار دادن دريافت‌هاي قطعيِ عقلي در تفسير در نزد مفسران اسلامي امري پذيرفته شده است. براي نمونه مرحوم فيض كاشاني در ارزيابي تفاسير رواييِ پيش از خود، يكي از نواقصي كه ذكر مي‌كند اين است كه در آنها مطالبي ذكر شده كه خلاف آن در عقل ثابت شده است. اين عبارت بيانگر ضرورت هماهنگي تفسير با دريافت‌هاي عقلي است. قرينه بودن يافته‌هاي قطعيِ عقلي تا حدي مسلّم بوده است كه برخي از مفسران، فقط براهين قطعي عقلي را مجوزي براي دست برداشتن از معناي ظاهري آيات برشمرده‌اند. براي نمونه ابو حيان اندلسي بر آن است كه براي حمل لفظ بر معني مرجوح و مقدم داشتن آن بر معناي راجح به دليل نياز است و چنين امري جز به وساطت دلالت عقلي قطعيِ حاصل نمي‌شود.

از جمله مواردي كه بايد بديهيات و برهان‌هاي قطعي در فهم آيات به كار گرفته شود، تشخيص نوع إسنادهاي آيات است. در علوم بلاغي بيان شده است كه إسناد گاه حقيقي است؛ يعني فعل به فاعلِ حقيقي يا نائب فاعلِ حقيقي نسبت داده مي‌شود، ولي در مواردي اسناد به فاعل يا نائب فاعلِ غير حقيقي است كه آن را مجاز در إسناد مي‌نامند. مثلاً در آياتي كه برخي اوصاف انفعالي به خداوند نسبت داده شده است، با توجه به برهان قطعي عقلي مبني بر راه نداشتن تغيير حالت در خداي متعال، آن اوصاف را بايد به گونه‌اي معني كنيم كه لازمه‌اش تغيير در خداوند نباشد. مانند آية ٢٦ سورة بقره كه استحيا را به خداوند نسبت داده، مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا» كه با توجه به برهان مذكور مفسران مسلمان اين آيه را از ظاهرش منصرف كرده و استحيا را در مورد خداوند به امتناع و مانند آن معني كرده‌اند. امين الاسلام طبرسي در بيان معناي عبارت مزبور مي‌نويسد: «إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي» يعني فروگذار نمي‌كند و گفته شده يعني امتناع نمي‌ورزد. وي سپس تناسب معناي استحيا و ترك و امتناع را بدين گونه بيان مي‌كند كه نتيجة استحيا و خجل بودن از چيزي، ترك و امتناع از آن است. مرحوم بلاغي نيز استحيا را به ترك معني كرده است. سيد عبد الحسين طيب تمام صفات انفعالي منسوب به خداوند در قرآن را به معني صدور آثار آنها از خداوند مي‌داند و چنين مي‌نويسد: «حيا در مورد خداوند مانند ساير صفات انفعالي به معني صدور آثار آن‌ است؛ زيرا تأثر براي خداوند محال است، چون ذات مقدس او محل حوادث و عوارض و تأثرات واقع نمي‌شود».

در آيات متشابه نيز به طور كلي در نيل به معناي صحيح آنها توجه به دريافت‌هاي عقلي و تأويل آيات به گونه‌اي كه با آنها سازگار افتد، امري ضروري است. بديهيات عقلي و براهين قطعي در تشخيص مجازهاي غير مرسل و نيز ايجاز در حذف نقش مؤثري دارند.

در تفاسير اسلامي دريافت‌هاي قطعيِ عقلي دليلي براي دست‌كشيدن از ظاهر آيات تلقي شده است. با مروري بر تفاسير مسلمانان به موارد و نمونه‌هاي متعددي از اين امر دست‌ مي‌يابيم.

برخي از يافته‌هاي فلسفي نتايج براهين فلسفي و عقلي پيچيده‌اي هستند كه براي همگان قابل درك نيستند. اينها خود دو نوع‌اند: برخي از آنها بين متخصصان علوم عقلي مسلّم است ولي دربارة برخي در بين خود فلاسفه نيز اختلاف هست. در صورت ناسازگاري علوم نظري فلسفي، به ويژه قسم دوم، با ظاهر آيات نبايد دست از ظاهر برداشت و حداقل بايد احتياط كرد و گفت ظاهر آيات اين است ولي با استدلال‌هاي فلسفي ما در فلسفه سازگار نيست، چراكه احتمال اشتباه در براهين مزبور منتفي نيست؛ چه بسا انسان به چيزي قطع پيدا كند و بر آن دليل اقامه كند، ولي قطعش خلاف واقع و در مقدمات استدلالش به خطا رفته باشد.

برخي دربارة علوم تجربي نيز بين دست‌آوردهاي قطعي و غير قطعي علوم تفاوت گذاشته و يافته‌هاي قطعي علوم را ـ كه در حقيقت از بديهيات علوم به شمار مي‌آيند ـ قرينة فهم آيات دانسته‌اند. ولي به نظر مي‌رسد سخن گفتن از قطعيات در علوم تجربي بسيار مشكل است؛ چراكه علوم بر تجربه استوار است و با تجربه و استقرا نمي‌توان به قطع منطقي دست يافت، زيرا استقراي تام ميسر نيست و استقراي ناقص هم كه موجب قطع نمي‌شود. آري در موارد خاصي شواهد تجربي بر يك امر به قدري متكثر و متنوع است كه نوعي يقين را نتيجه مي‌دهد. چنين يافته‌هايي كه به عنوان مثال مبتني بر مشاهده است و با چشم مسلح و غير مسلح رؤيت مي‌شود، از جملة يقينيات است و بايد در تفسير آيات مورد توجه قرار گيرد و آيه به گونه‌اي كه منطبق با آن است معني شود و آن امر مشاهد به مثابة قرينه براي فهم آيه در نظر گرفته شود. فرضاً اگر دربارة جنين‌شناسي در آيات مطالبي ذكر شده باشد كه با مشاهدات عيني با چشم مسلح و غير مسلح رويان‌شناسان سازگار نباشد، راهي جز تأويل آيه به منظور انطباق با مشاهدات عيني وجود ندارد.

چنان‌كه اشاره شد دست‌برداشتن از ظواهر آيات نيازمند قرينة قطعي است، ولي گاه در برخي تفاسير نمونه‌هايي يافت مي‌شود كه به دليل عدم اطلاعات كافي در موضوعي خاص آيه بر خلاف ظاهر حمل شده است تا به گونه‌اي با دانسته‌هاي مفسر منطبق شود؛ چنين كاري مصداق دخالت پيش‌دانسته‌هاي ظني است. پيش‌دانستة علمي‌ كه رهاورد پيشرفت دانش‌هاي تجربي است مي‌تواند در تأييد مفاد ظاهري آيات و نفي حمل آيات بر خلاف ظاهر در اين‌گونه موارد نقش‌آفرين باشد. براي مثال خداوند دربارة نقش بادها در فرود آمدن باران مي‌فرمايد: «وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَِزِنِينَ»(حجر: ٢٢). لواقح جمع لاقح به معناي باردار است. ولي برخي از مفسران از آنجا كه معناي صحيحي براي باردار بودن ابرها تصور نمي‌كردند، بر خلاف لغت، «لاقح» را به ملقِّح معنا كرده‌اند. بعيد نيست كه حتي منشأ نظر برخي از لغت‌شناسان كه بارداري ابرها را اين‌گونه معني كرده‌اند كه بادها حامل رطوبت‌اند و آن را در ابرها مي‌ريزند و پس از آنكه آب زيادي در ابرها جمع شد به صورت باران بر زمين مي‌بارد نيز همين نكته باشد. ولي با تحقيقات علمي جديد معلوم شده كه بادها حامل بار الكتريكي هستند و وقتي به ابرهاي باران‌زا برخورد مي‌كنند، نقش كاتاليزر را بازي كرده، موجب نزول باران از ابرها مي‌شوند. با اين كشف علمي تصوري درست از باردار بودن ابرها و نيز نقش آنها در ريزش باران از آسمان به ذهن مي‌آيد و حداقل ديگر ضرورتي براي حمل آيه بر خلاف ظاهر معناي لغوي «لاقح» باقي نمي‌ماند. تعجب اين است كه برخي از مفسران بزرگ ملقِّح بودن بادها را به بار دار شدن گياهان به وسيلة بادها از طريق جابه‌جا كردن گرده‌هاي نر و ماده گياهان معنا كرده‌اند كه با جملة بعدي كه با فاي تفريع مي‌فرمايد: «فأنزلنا من السماء ماء» هيچ تناسبي ندارد، هرچند تأثير بادها در لقاح گياهان في حد نفسه امري درست است.

٥. شناساندن فضاي نزول آيات

آيات قرآن در اوضاع فرهنگي و زماني و مكاني ويژه‌اي نازل شده است و از آنجا كه قرآن در ارتباط با حوادث روزگار نزول است، نزول برخي از آيات آن علاوه بر آنكه داراي زمينة كلي نزول يعني هدايتگري است، عوامل و زمينه‌هاي خاصي نيز در نزول آنها مؤثر بوده است. به مجموع شرايط و حوادث پيراموني نزول قرآن «فضاي نزول» اطلاق مي‌شود.

فضاي نزول آيات از جملة قرائن پيوستة غير لفظي است كه شناخت آن در مواردي براي دستيابي به معني صحيح آيات و در مواردي براي دستيابي به بصيرت بيشتر دربارة آيات لازم است. مفسران و دانشمندان علوم قرآن از ديرباز به نقش فضاي نزول در تفسير آيات توجه كرده‌اند. براي نمونه زركشي و سيوطي در بحث اسباب نزول بخشي را به بيان فوايد شناخت اسباب نزول اختصاص داده و شناخت معناي آيه و زايل شدن اشكال در فهم آن را يكي از اين فوايد شمرده‌اند.

آگاهي از تاريخ اسلام در تفسير آياتي از قرآن كه دربارة «جنگ و غزوات يا گفت‌وگو با منافقين و صحابه است.. . شرط [فهم و تفسير] آن دسته از آيات قرآن است و اگر كسي از آنها آگاهي نداشته باشد، نمي‌تواند آن دسته از آيات قرآن را به صورت روشن تفسير كند». عبده تفسير را ذو مراتب دانسته كه براي رسيدن به مرتبه علياي آن، دانستن معاني واژه‌ها و قواعد ادبي كافي نيست، بلكه بايد فرهنگ عصرنزول را شناخت، سيرة پيامبر و اصحابش را دانست و براي آنكه قرآن بيانگر احوال بشر و طبايع وي و سنن الهي در مورد بشر است و مواردي از سرگذشت پيشينيان را در اين باره بيان كرده، بايد احوال بشر را در طول تاريخ شناخت تا به مراتب بالاي فهم آيات مرتبط با آنها نايل آمد. براي نمونه شناخت سبب نزول آية «إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَائرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَن تَطَوَّعَ خَيرًْا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ»(بقره: ١٥٨) مفسر را بدين امر آگاه مي‌سازد كه اين آيه شريفه در صدد دفع توهم حضر سعي بين صفا و مروه نازل شده و با آنكه در آن تعبير «لاجناح» كه دال بر جواز است به كار رفته، منافاتي با وجوب مستفاد از ادلة ديگر ندارد. نيز با توجه به فرهنگ حاكم و جاري عرب در حج‌گزاري مي‌توان به مقصود خداي متعال از «وَ لَيْسَ الْبرُِّ بِأَن تَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَ لَكِنَّ الْبرَِّ مَنِ اتَّقَي‌ وَ أْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(بقره ١٨٩)پي برد و مراد از نفي نيكو بودن وارد شدن به خانه‌ها از پشت آنها را فهميد.

آگاهي از فضاي نزول آيات از سنخ آگاهي‌هاي تاريخي است و از طريق روايات بيانگر اسباب نزول و متون تاريخي بيان‌كنندة فرهنگ عصر جاهلي قابل شناخت است و بر مفسر لازم است عناصر مزبور را بشناسد تا آنها را به مثابه قرائن فهم آيات به كارگيرد. بنابراين پيش‌دانسته‌هايي كه شناسانندة فضاي نزول آيات‌اند، از پيش‌دانسته‌هاي ضروري تفسير به شمار مي‌آيند.

در مقام ارزيابي تفاسير نيز مي‌توان به مواردي دست يافت كه مفسري با احاطه بر فضاي نزول، تفسير يا تفاسير ديگر را به سبب توجه نكردن به آن نقد كرده‌ است. براي نمونه واحدي از قتاده نقل كرده كه آية «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَّنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعَي‌ في خَرَابِهَا أُوْلَئكَ مَا كاَنَ لَهُمْ أَن يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائفِينَ لَهُمْ في الدُّنْيَا خِزْي وَ لَهُمْ في الاَْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»(بقره: ١١٤) به تخريب بيت المقدس به دست بخت النصر كه مسيحيان وي را در اين كار ياري رساندند اشاره مي‌كند. محمد جواد بلاغي با توجه دادن به اينكه بخت النصر حدود ششصد سال قبل از مسيح مي‌زيسته، آن را مردود دانسته و از اين قبيل تفاسير با تعبير تفاسير عجيب و غريب نام برده است.

نكتة شايان توجه آن است كه در شناخت فضاي نزول، احراز اعتبار داده‌هاي تاريخي و رواياتِ بيانگر آن ضرورت دارد؛ مگر آنكه آيات شريفه و ظرايف آن، مؤيد آن شأن نزول باشد و فضاي نزول صرفاً نقش منبّه را بازي كند. بنابراين در غير مورد اخير، تنها، پيش‌دانسته‌هايي كه اعتبارشان احراز شده باشد مي‌توانند مفسر را در شناخت فضاي نزول آيات ياري برسانند.

٦. شناساندن فضاي سخن

هر سخن، گوينده‌اي دارد كه در پي بيان مقصود خويش است؛ مخاطبي دارد كه گوينده با وي سخن مي‌گويد و موضوعي دارد كه دربارة آن است. شناخت ويژگي‌هاي سه محور ياد شده تأثير به‌سزايي در فهم سخنان افراد دارد و به مثابة قرينه سخن بايد مورد توجه قرار گيرد. علاوه بر سه امر ياد شده شناخت لحن سخن و مقام سخن نيز در فهم مقاصد گويندگان و نويسندگان نقشي مهمي ايفا مي‌كنند. مجموع ويژگي‌هاي گوينده و مخاطب و موضوع و نيز لحن و مقام سخن را فضاي سخن مي‌گويند.

فضاي سخن از قرائن پيوستة غير لفظي كلام محسوب مي‌شود و توجه به آن در شناخت معناي متن ضروري است. برخي از دانسته‌هاي پيشين مفسر مربوط به فضاي سخن است. براي مثال برخي از ويژگي‌هاي خداي متعال در علم كلام به اثبات مي‌رسد؛ نيز برخي ويژگي‌هاي انبيا ـ كه خداي متعال در مواردي خطاب به ايشان مطالبي بيان كرده ـ در علم كلام مطرح مي‌شود. دانستن ويژگي‌هاي خداي متعال و نيز پيامبران الهي، نه آنكه ضرري به تفسير قرآن نمي‌زند، بلكه براي تفسير لازم است.

اينك نمونه‌هايي از آيات كه لحاظ ويژگي مخاطب قرينه است بر معناي آنها: خداي متعال در برخي از آيات خطاب به پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) به ايشان نسبت‌هايي مي‌دهد كه معناي ابتدايي آنها با مقام آن حضرت سازگار نيست. مثلاً خداوند خطاب به ايشان مي‌فرمايد: «فَإِن كُنتَ في شَكٍ‌ّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَسَْلِ الَّذِينَ يَقْرَءُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْترَِينَ»(يونس: ٩٤) اگر اين آية شريفه خطاب به فردي معمولي بود كه ترديد وي دربارة مطالبي كه برايش بيان شده امري مردود نبود، آيه را بر ظاهرش حمل مي‌كرديم؛ ولي از آنجا كه مخاطب آية شريفه پيغمبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) است و با شناختي كه از ايشان داريم مي‌دانيم براي آن حضرت هيچ شكي در آنچه برايشان از سوي خداي متعال نازل شده وجود نداشته ـ و اساساً با توجه به اينكه وحي از سنخ اموري نيست كه گيرندة آن در حقانيت آن شك كند ـ دست از ظاهر آيه برمي‌داريم و مي‌گوييم هرچند به ظاهر خطاب متوجه آن حضرت است، در حقيقت مقصود ايشان نيست، بلكه مقصود كساني هستند كه در حقانيت آنچه بر پيامبر نازل مي‌شود ترديد دارند و خداي متعال در حقيقت دليلي بر حقانيت معارف وحياني براي منكران آن اقامه كرده است و به اصطلاح خطاب به آن حضرت از باب «اياك اعني و اسمعي يا جاره» (به تو مي‌گويم تا همسايه بشنود؛ به در مي‌گويم ديوار بشنود) است. آنچه باعث شد دست از ظاهر اين آيه برداريم شناختي بود كه از پيامبر اكرم داشتيم؛ چراكه خداي متعال در اين فضا سخنش را القا فرموده است. در نظر گرفتن و كاربست اين پيش‌دانسته‌ها در تفسير ضروري است. همچنين لازم است در تفسير آيات به شناخت‌هايي كه دربارة موضوع آنها داريم، به مثابة عنصري از عناصر شكل‌دهنده به فضاي سخن توجه كنيم.

بر اين اساس، در آياتي كه دربارة پيامبران الهي سخن گفته شده است، در نظر گرفتن ويژگي‌هاي آنان ـ كه برخي از آنها در كلام به اثبات مي‌رسد ـ ضروري است. از اين‌رو آياتي را كه ظاهر آنها با مقام عصمت ايشان منافات دارد بايد با دقت بيشتري بررسي كرد و به معني درست آنها پي برد و اگر ظاهر آيه‌اي با ويژگي پيامبران سازگار نبود، بايد آنها را به گونه‌اي كه با اين ويژگي‌ها سازگار باشد معني كرد. كتاب‌هاي مربوط به تنزيه پيامبران و تفسير آيات موهم عدم عصمت ايشان به گونه‌اي كه با عصمت پيامبران سازگار افتد، برخاسته از توجه به ويژگي عصمت پيامبران است.

٧. مسئله‌سازي و گسترش زاوية ديد

قرآن كريم درياي كران‌ناپيدايي است كه درهاي گران‌بهايي در خود نهفته دارد؛ كتاب هدايت است و انسان را به بهترين طريق هدايت مي‌كند. ولي آيا با تكيه بر مدلول‌هاي مطابقي و التزاميِ روشن مي‌توان به آموزه‌هاي قرآن كريم در زمينه‌هاي مختلف دست يافت؟ آيا به صرف دانستن علم لغت و صرف و نحو و شناخت ضوابطي كه در دانش اصول ارائه شده است مي‌توان به معارف قرآن در زمينه‌هاي علوم انساني همچون روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و غير آن دست يافت؟

بدون شك اگر مفسر در زمينه‌اي خاص كه در قرآن كريم در آن زمينه سخن گفته شده تخصص و اطلاعات مناسب داشته باشد، پرسش‌هاي فراواني برايش مطرح مي‌شود كه در استنطاق آيات آن را به كار مي‌بندد و به مطالبي دست مي‌يابد مفسر ديگر كه اساساً توجهي به آن مباحث نخواهد كرد. يكي از وجوه تأثير پيش‌دانسته‌هاي محتوايي در تفسير آيات اين است كه ذهن مفسر را پر از سؤال كرده، زمينة استنطاق آيات و دستيابي به آموزه‌هاي سطوح پنهاني و دقايق و ظرايف آيات را براي مفسر فراهم مي‌آورد. در عمل نيز اين تفاوت را در تفاسير موجود ملاحظه مي‌كنيم؛ مفسري كه با اطلاعات فلسفيِ پيشين به سراغ قرآن رفته، زمينة توجه به مباحثي برايش فراهم شده كه ديگري هيچ توجهي به آنها نكرده است و مفسري كه با اطلاعاتي در زمينة روان‌شناسي و با ذهني آكنده از پرسش‌هاي ناظر به ساحت‌هاي اين دانش به سراغ قرآن كريم رفته مطالبي از آيات استخراج كرده كه براي ديگري اين امر ميسر نشده است. دانش‌هاي پيشين ظرفيت فكري مفسر را فزوني مي‌بخشد و قابليت وي را براي دريافت مطالب بيشتري از آيات فراهم مي‌آورد.

براي نمونه مرحوم علامه طباطبايي ذيل آية «وَ إِن مِّن شي‌ْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائنُهُ وَ مَا نُنزَِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»(حجر: ٢١) بحث مفصلي دربارة مراتب هستي طرح و با استناد به تعابير آيه و آيات ديگر قرآن از اين آيه شريفه استفاده كرده هر چيزي كه در عالم مشهود است، خزائني در عوالم بالاتر دارد. و نسبتِ هر مرتبة زيرين در مقايسه با عالم فوق اين‌گونه است كه آنچه در عالم زيرين است، تنزل يافتة عالم برين مي‌باشد و عالم برين نسبت به عالم زيرين از توسعة بيشتري برخوردار است، به گونه‌اي كه محدوديت‌هاي موجود در عالم زيرين در آن نيست.

به نظر مي‌رسد اگر اطلاعات فلسفي مرحوم علامه دربارة مراتب هستي و رابطة آنها نبود، توجه ايشان به اين نكات جلب نمي‌شد تا بخواهند دربارة آنها تأمل كنند و در پي بررسي آية شريفه از اين منظر باشند. نيز استاد مصباح يزدي در آغاز بحث خداشناسي در قرآن به تقسيم شناخت به شناخت شخصي و شناخت كلي و تبيين هر يك پرداخته‌اند. ايشان بعد از اين دسته‌بندي به اين نكته مي‌پردازند كه وقتي از شناخت خداي متعال سخن مي‌گوييم نيز دو نوع شناخت دربارة حق تعالي مطرح است: شناخت حضوري كه امري شخصي است و شناخت كلي كه با مفاهيم عقلي حاصل مي‌شود. ايشان در ادامه وجه توجه دادن به اين دسته‌بندي را اين‌گونه بيان مي‌كنند كه «توجه به اين نكته، ذهن ما را از پيشداوري در بارة آيات خداشناسي مصون مي‌دارد كه نسنجيده همة آنها را حمل بر شناخت كلي و عقلاني نكنيم». اين بيان به وضوح نشان مي‌دهد كه آگاهي‌هاي معرفت‌شناختي چگونه زاوية ديد را گسترش مي‌دهد و انسان را به دقت و تأمل بيشتر دربارة آيات مربوط به خداشناسي رهنمون مي‌شود تا همة آنها را به شناخت‌هاي كلي و عقلي حمل نكند.

به نظر مي‌رسد آگاهي‌ مرحوم علامه طباطبايي از روايات نيز در بسياري از موارد چنين نقشي را ايفا كرده است. به باور ايشان قرآن، خود لسان دارد و مطالبش را خود بيان مي‌كند و اينكه اخباريان روايات را لسان قرآن دانسته و گفته‌اند «قرآن را به غير بيان معصوم نمي‌توان فهميد»، اشتباه است؛ با اين حال علامه در مرحلة عمل، پيش از تفسير، روايات را ملاحظه كرده و برايشان افق‌هاي نوي گشوده شده و با آن زاوية ديد به تفسير آيات پرداخته‌اند؛ به ويژه در مباحث مربوط به امامت و ولايت به يقين ايشان با زاوية ديدي كه از روايات برايشان حاصل شده به فهم و تفسير آيات مرتبط با آن اقدام كرده‌اند. در اينجا به بيان يك مثال كه بيانگر اين امر است بسنده مي‌كنيم.

خداي متعال در آية ٧٣ از سورة انبياء دربارة حضرت ابراهيم و حضرت يعقوب و حضرت اسحاق عليهم السلام مي‌فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ، وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِين»‌. علامه طباطبايي بر آن است كه وحي در آية مزبور وحي تشريعي نيست؛ يعني با اين وحي اموري كه خير هستند براي ايشان شناسانده نمي‌شود، بلكه وحي در آية مزبور وحي تسديدي است؛ به اين معني كه ايشان با نيرويي رباني كه در وجودشان نهاده شده است و آنها را به نيكي‌ها فرامي‌خواند، توفيق عملي بر خيرات مي‌يابند. علامه در مواردي اين تسديد را به روح قدسي كه پيامبران از آن برخوردارند مستند مي‌سازند و برخورداري از همين روح قدسي را منشأ عصمت معرفي مي‌كنند.

به نظر مي‌رسد تبيين علامه از وحي در آية پيش گفته متأثر از رواياتي است كه روح را فرشته‌اي اعظم از جبرئيل و ميكائيل معرفي مي‌كنند كه به همراه ائمه عليهم السلام است و ايشان را بر كارهاي شايسته موفق مي‌دارد. مرحوم كليني اين روايات را در بابي مستقل با عنوان «باب الروح التي يسدد الله بها الائمة عليهم السلام» ذكر كرده است. جالب اينكه عنواني هم كه علامه براي اين قسم از وحي انتخاب كرده، دقيقاً برگرفته از اين روايات است؛ چراكه در آية مورد نظر هيچ تعبيري وجود ندارد كه بتوان از آن اين عنوان را اخذ كرد.

توجه به اين مطلب ضروري است كه هرچند طرح پرسش و با ذهني پر سؤال به سراغ متن رفتن موجب غناي تفسير مي‌شود، اما اين بدين معني نيست كه اگر كسي بدون سؤال سراغ قرآن برود هيچ چيز از آن نمي‌فهمد. چراكه قرآن سطوح معنايي متعددي دارد و كسي كه با اطلاعات ادبي و لغوي كافي به سراغ قرآن برود، حتي اگر به اين منظور باشد كه قرآن را بشناسد و هيچ اطلاعي از معارف آن نداشته باشد و هيچ پرسشي هم براي وي مطرح نباشد، فهمي برايش حاصل خواهد شد؛ البته فهمي كه برخاسته ازسطوح روشن مدلول‌هاي مطابقي و تضمني و حداكثر التزامي است و چنين فردي به ويژه اگر دقت كافي نداشته نباشد، به مراتب بالاي فهم و دقايق و ظرايف و اشارات كلام دست نخواهد يافت.

٨. تأييد و تبيين محتواي آيات

يكي ديگر از كاركردهاي دانسته‌هاي پيشين در تفسير اين است كه مفسر مي‌تواند از آنها براي تأييد مطالبي كه بر اساس اصول و ضوابط تفسير از آيات فهميده، بهره بگيرد؛ چنان‌كه مي‌تواند از دانسته‌هاي پيشين در تبيين آنچه خداي متعال بيان كرده، بهره ببرد.

يكي از وجوه اعجاز قرآن، «اعجاز علمي» است؛ به اين معني كه در قرآن شريف به مطالبي علمي اشاره شده كه در عصر نزول قرآن اطلاعي از آن نداشتند. در اين گونه آيات لازم است مفسر از يافته‌هاي علوم مطلع باشد؛ زيرا از آنجا كه اين امور معمولاً

به صورت اشاره در لابه‌لاي آيات بيان شده، با پيشرفت علوم راز و رمزهاي

آنها بازگشوده مي‌شود. اين موارد در حقيقت اشارات علمي قرآن است كه شايد تا علوم در آن زمينه‌ها به چيزي دست نيافته باشند اساساً آن امر از اشارات قرآني به ذهن انسان نرسد يا آنكه براي انسان به صورت مجمل باقي بماند، ولي با كشف‌هاي علمي راز آن اشارات گشوده مي‌شود. استاد معرفت يكي از نمونه‌هاي اشارات علمي قرآن را چنين بيان مي‌كند:

خداي سبحان مي‌فرمايد: «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشرَْحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلَامِ وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يجَْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ في السَّمَاءِ كَذَالِكَ يجَْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلي الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»(انعام: ١٢٥)عـبارت «كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ في السَّمَاءِ» يك تشبيه است؛ يعني كسي كه مورد غضب الهي قرار مي‌گيرد و خـداوند عنايت خويش را از وي دريغ مي‌دارد و او را در وادي ضلالت رها مي‌سازد, و او مانند كسي است كه با سختي و دشواري راه آسمان را صعود مي‌كند. چنان زندگي بـر او سخت و دشوار مي‌گردد و خود را در تنگنا وفشار مي‌بيند كه راه تنفس بر او تنگ مي‌گردد و بيچاره مي‌شود. اكـنـون اين چگونه تشبيهي است؟ مگر كسي كه راه آسمان را طي مي‌كند دچارسختي و دشواري مي‌گردد؟

مفسرين پيشين، چون از فشار هوا بر بدن انسان آگاهي نداشتند، و مقابله آن را با فشار خون از داخـل بدن نمي‌دانستند, راه‌هاي مختلفي براي تفسير آيه وتوجيه اين تشبيه ارائه داده‌اند. ولي امروزه، بر اثر اكتشافات علمي و پي بردن به بسياري از اسرار طبيعت و جهان هستي، اين معما به خوبي حل شده است.

دربارة تأثير پيش‌دانسته‌ها در تبيين محتواي آيات تذكر اين نكته لازم است كه آنچه تفسير برآن صدق مي‌كند، بيان مفاد استعمالي و كشف مراد جدي است. براي مثال وقتي خداوند مي‌فرمايد: «لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبياء: ٢٢) در صدد بيان اصل ملازمه بين وجود آلهه غير خدا و فساد آسمان و زمين است و تبيين آن با بهره‌گيري از دانسته‌هاي پيشين تفسير محسوب نمي‌شود، ولي از آنجا كه معمولاً مفسران در اين موارد ساكت نمي‌نشينند و خود را موظف به تبيين مطالبي مي‌دانند كه قرآن بيان كرده و در اين امر پيش‌دانسته‌هاي مفسران نقشي اساسي دارد، از نقش پيش‌دانسته‌ها در تبيين محتواي آيات سخن مي‌گوييم هر چند به اين نكته توجه داريم كه اين تبيين‌ها تفسير نيستند.

از آنجا كه قرآن كريم دربارة موضوعات متنوعي سخن گفته است و از سوي

ديگر پيش‌دانسته‌هاي همة مفسران يكسان نيست و از پيش‌دانسته‌هاي ضروري

براي تفسير كه بگذريم، همة مفسران در تمام زمينه‌هاي دانش بشري تخصص ندارند، في‌المثل يكي اهل فلسفه است و يكي اهل عرفان و ديگري اطلاعاتي در زمينة

دانش روان‌شناسي دارد، به صورت طبيعي هر مفسري به تناسب تخصص خود مي‌تواند در مواردي كه محتواي آيات با دانسته‌هاي پيشينش تناسب داشته باشد، از آنها براي تبيين محتواي آيات استفاده كند؛ گو اينكه اگر مفسر بكوشد تبيين‌هاي مبتني بر

علوم پيشين خود را در مرتبة متأخر از تبيين‌هاي مستفاد از آيات ديگر قرار دهد، كار بسيار شايسته‌اي است. برخي مفسران همچون علامه طباطبايي تا حد ممكن اين راه را پيموده و تبيين‌هاي فلسفي، اجتماعي و غيره‌اي را كه از آيات ارائه كرده‌اند از بخش تفسير جدا ساخته‌اند.

برخي از دانشمندان علوم قرآن و تفسير از نقش «بعضي از مسائل فلسفي و علمي» در روشني‌بخشيِ بيشتر به معناي آيه سخن گفته‌ و آياتي را به عنوان نمونه ذكر كرده‌اند.

در ادامه مواردي از استفاده‌هاي تأييدي و تبييني از دانسته‌هاي پيشين در تفاسير را بيان مي‌كنيم.

قرآن آفرينش موجودات زنده را از آب مي‌داند و در علوم تجربي هم اين حقيقت به اثبات رسيده است. علامه طباطبايي ذيل آية «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَّ شي‌ءٍ حَي أَ فَلا يُؤْمِنُونَ»(انبياء: ٣٠) مي‌نويسد: ظاهر سياق آيه اين است كه «جَعَل» در اين آيه به معناي خلق است و «كلَّ شي‌ءٍ حَي» مفعول آن مي‌باشد و مراد خداوند اين است كه آب دخالتي تام در وجود موجودات داراي حيات دارد؛ چنان‌كه در آيه‌اي ديگر فرموده است: «وَ اللَّهُ خَلَقَ كلُ‌َّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ» (نور: ٤٥) ايشان در ادامه پس از بيان اينكه قرار گرفتن اين آيه در سياق آياتي كه نشانه‌هاي محسوس را برمي‌شمرد موجب انصراف «كلَّ شي‌ءٍ» به غير ملائكه و امثال ملائكه است، مي‌نويسد: «و قد اتضح ارتباط الحياة بالماء بالأبحاث العلمية الحديثة».

علامه طباطبايي ذيل برخي از آيات پس از بيان انطباق آنچه آيه بدان دلالت دارد با يافته‌هاي جديد علمي و با توجه دادن بر آگاه نبودن پيشينيان از آنها، اخبار قرآن از حقيقت علمي‌ مورد نظر را از مصاديق اعجاز برمي‌شمارد. براي نمونه ايشان ذيل آية «وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَ مَا أَنتُمْ لَهُ بخَِزِنِينَ»(حجر: ٢٢) منشأ جوي داشتنِ آب‌هاي زمين كه فقرة دوم آيه بر آن دلالت مي‌كند و نقش وزن در روييدن نباتات را كه مفاد آية «وَ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كلُ‌ِّ شي‌ْءٍ مَّوْزُونٍ»(حجر: ١٩) است و قرآن پيش از دست‌يابي بشر به آنها بيانشان كرده، تالي تلو معجزه بلكه عين معجزه شمرده است.

موضوع زوجيت گياهان، بازگشودن آسمان و زمين، تودة گازي بودن كرات و غيره كه تقريباً از ظاهر آيات به دست مي‌آيند و علوم تجربي نيز بدان اذعان دارد، از همين قبيل است. دست نيافتن به اين حقايق در دوران گذشته موجب گشته در مواردي آيات را به گونه‌اي ديگر و در حقيقت خلاف ظاهر معنا كنند. مثلاً در آياتي كه زوجيت گياهان مطرح شده، زوج را به اصناف مختلف يك گياه معنا كرده‌اند.

علامه طباطبايي در مواردي براهين قطعي را به عنوان مؤيد آنچه از آيه استفاده كرده، قرار داده‌اند. براي نمونه ايشان ذيل آية «وَ لَمَّا جَاءَ مُوسي‌ لِمِيقَاتِنَا وَ كلََّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبّ‌ِ أَرِني أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَاني وَ لَاكِنِ انظُرْ إِلي الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَاني‌...»(اعراف: ١٤٣) با استناد به آيات دربارة عدم امكان رؤيت بصري خداوند سخن گفته و در ادامه براهين عقلي را مؤيد آن قرار داده، چنين نوشته است: «فهذا ما يبينه كلامه سبحانه و يؤيده العقل بساطع براهينه».

خداي متعال در قرآن شريف در مواردي دربارة اعتقادات براهيني را ذكر كرده است كه اگر مفسري از اصول و ضوابط منطقي و فلسفي مطلع باشد، آنها را به وجهي نيكو مي‌تواند توجيه كند. براي مثال خداي متعال در اثبات توحيد در الوهيت به عدم فساد زمين و آسمان اشاره كرده و به نحو قياس استثنايي فرموده است: «لَوْ كاَنَ فِيهِمَا ءَالهَِةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبّ‌ِ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ»(انبياء: ٢٢) كسي كه از اطلاعات منطقي كافي برخوردار باشد مي‌تواند به خوبي مقدمة مطوي اين قياس و نتيجة آن را شناسايي و شكل منطقي كامل آن را بيان كند. از سوي ديگر خداوند در اين آية شريفه به اصل ملازمه تعدد آلهه و فساد آسمان‌ها و زمين استدلال كرده، ولي اين ملازمه تبيين نشده است و كسي كه اطلاعات فلسفي داشته باشد، مي‌تواند با استفاده از آنها ملازمة مزبور را تبيين كند. علامه طباطبايي لازمة تعدد الهه را تباين حقيقي و اختلاف ذاتيِ آنها دانسته كه لازمه‌اش تباين در تدبير است و لازمة اختلاف تدبير نيز فساد است؛ چراكه تدبير هريك تدبير ديگري را تباه مي‌كند و به اين بيان ملازمه بين تعدد الهه و فساد آسمان و زمين را تبيين كرده است. نبودن فساد و وجود هماهنگي در تدبير آسمان‌ها و زمين نيز امري است كه دانش‌هاي تجربي مي‌تواند مفسر را در نشان دادن آن به خوبي ياري كند. البته بايد توجه داشت تبييني كه از آيه ارائه مي‌شود، بايد با ظاهر و الفاظ آيه منطبق باشد؛ از همين رو تلاش براي تطبيق برهان آية مزبور بر برهان تمانع كه در فلسفه اقامه شده، با مشكل مواجه است.

قرآن شريف در آياتي مظاهر طبيعي را به عنوان «آيات» و نشانه‌هاي حق تعالي معرفي كرده است. براي نمونه خداي سبحان در آية ١٦٤ سورة بقره مي‌فرمايد: «إِنَّ في خَلْقِ السمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلَفِ الَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي تجْرِي في الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاس وَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السمَاءِ مِن مَّاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأَرْض بَعْدَ مَوْتهَا وَ بَث فِيهَا مِن كلّ‌ِ دَابَّةٍوَ تَصرِيفِ الرِّيَح وَ السحَابِ الْمُسخَّرِ بَيْنَ السمَاءِ وَ الأَرْضِ لاَيَتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ». خداي سبحان در اين آية شريفه اختلاف شب و روز، جريان كشتي‌ها بر آب، فرود آمدن آب از آسمان(=باران)، و زنده شدن زمين با آن و پراكنده شدن گياهان در زمين، گرداندن بادها، و ابرهاي مسخر بين آسمان و زمين را به عنوان آياتي براي گروهي كه مي‌انديشند، معرفي كرده است.

يكي از كاركردهاي پيش‌دانسته‌ها‌ي علمي شرح نظام دقيقِ حاكم بر هريك از اين پديده‌ها و بازگشودن آيه بودن آنهاست و هر كس بيشتر در اين پديده‌ها تأمل كند و به دقايق و ظرايف نظام حاكم بر آنها پي ببرد، بيشتر به آيه بودن آنها واقف مي‌شود. مفسران مسلمان در محدودة اطلاعات خويش اين امور را شرح داده‌اند. براي نمونه مرحوم علامه طباطبايي ذيل آية مذكور با بهره‌گيري از علوم فلكي چگونگي ايجاد فصول سال و كم و زياد شدن زمان شب و روز را با تفصيل بيان مي‌كنند. ايشان در پايان اين توضيح مي‌نويسند: «و هذا كله مشروح مبين في العلوم المربوطة بها». نيز ايشان با استفاده از تحقيقات و داده‌هاي علوم تجربي چگونگي شكل‌گيري ابرها و نزول باران از آسمان را شرح داده‌اند.

يادآوري اين نكته ضروري است كه در بيان داده‌هاي تجربي براي شرح آيه و نشانه بودن پديده‌هاي طبيعي نبايد از حد تعادل خارج شد و به گونه‌اي عمل كرد كه تفسير عملاً به بيان علوم تجربي تبديل شود و شباهتش به كتابي علمي بيش از تفسير گردد. برخي از تفاسير مانند الجواهرِ طنطاوي در اين زمينه راه افراط در پيش گرفته و به هر مناسبت اندكي كتاب را از تحقيقات دانشمندان علوم تجربي انباشته است.

چنان‌كه نبايد براي دستاوردهاي علمي تا حدي اعتبار و ارزش واقع‌نمايي قائل شد كه از مخالفت ظواهر قرآن با آنها بيمناك بود و بر اثر علم‌زدگي همة آيات علمي قرآن را بدون پاي‌بندي به ظواهر و احياناً نصوص قرآني به گونه‌اي تفسير كرد كه با علوم ظنيِ تجربي سازگار افتد. مفسر بايد هم در داده‌هاي علمي به دستاوردهاي قطعي و دست‌كم اطمينان‌آور اعتماد كند و هم در تفسير به قالب‌ها و عبارات قرآني پاي‌بند باشد و نيز در تفسير واژگان قرآني از معاني هنگام نزول عدول نكند كه غفلت از موارد يادشده زمينه‌ساز تفسير به رأي و انحراف از فهم درست آيات شريفه است.

نتيجه‌گيري

الف) پيش‌دانسته‌هاي مفسران از يك نظر به پيش‌دانسته‌هاي بديهي و نظري تقسيم مي‌شود. براي دست‌يابي به معلومات پيشينِ نظري ـ بر خلاف قسم نخست ـ تصور موضوع و محمول كافي نيست؛ بلكه با فكر و استدلال حاصل مي‌شوند؛

ب) پيش‌دانسته‌هاي نظري به پيش‌دانسته‌هاي مبنايي، پيش‌دانسته‌هاي ابزاري، و پيش‌دانسته‌هاي محتوايي تقسيم مي‌شوند؛

ج) پيش‌دانسته‌هاي محتوايي از منظري ديگر به پيش‌دانسته‌هاي هماهنگ با ظاهر آيات و پيش‌دانسته‌هاي ناهماهنگ با ظواهر آيات تقسيم مي‌شوند؛

د) تأثيرهاي موجه پيش‌دانسته‌ها در تفسير عبارت‌اند از:

١. ابزار تفسير آيات؛ پيش‌دانسته‌هاي ابزاري همچون قواعد ادبيات عرب چنين نقشي در تفسير دارند و بدون آنها فهم مفاد استعمالي آيات ميسر نيست؛

٢. در اختيار نهادن مباني تفسير؛ بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر مباني صحيح تفسير را در اختيار مفسر قرار مي‌دهند. اين بخش از پيش‌دانسته‌ها در تفسير ضروري هستند و بدون آنها تفسير بر مباني متقني استوار نخواهد بود؛

٣. در اختيار نهادن اصول و قواعد تفسير؛‌ بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر، همچون اصول لفظي، قواعد لازم براي تفسير را در اختيار مفسر قرار مي‌دهند و بدون آنها مفسر قادر به فهم روشمند قرآن نخواهد بود؛

٤. قرينه بودن براي فهم آيات؛‌ بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر همچون بديهيات و قريب به بديهيات عقلي و يافته‌هاي قطعي عقلي قرينة فهم آيات‌اند و براي فهم مقصود خداوند حتماً بايد لحاظ شوند؛

٥. شناساندن فضاي نزول؛ يكي از قرائني كه مفسر بايد در تفسير آيات در نظر بگيرد، فضاي نزول آيات است و بخشي از پيش‌دانسته‌ها مانند اطلاعات معتبر تاريخي فضاي نزول آيات را روشن مي‌كنند؛

٦. شناساندن فضاي سخن؛‌ فضاي سخن نيز از قرائن فهم قرآن است و بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر فضاي سخن همچون ويژگي‌هاي مخاطب آيه را در اختيار مفسر قرار مي‌دهد و از اين طريق در تفسير نقش مي‌آفريند؛

٧. مسئله سازي و گسترش زاوية ديد؛ بخشي از پيش‌دانسته‌هاي مفسر موجب پرسؤال شدن ذهن مفسر و گسترش زاوية ديد وي مي‌گردد و از اين طريق زمينة استنطاقِ هر چه بيشتر آيات را فراهم مي‌آورد؛

٨. تأييد و تبيين محتواي آيات؛ بخشي از پيش‌دانسته‌هاي محتوايي مفسر منطبق با ظواهر قرآن است و مفسر در تأييد ظاهر آيات مي‌تواند از آنها بهره بگيرد. نيز مفسر مي‌تواند از برخي پيش‌دانسته‌هاي خود براي تبيين محتواي آيات استفاده كند.

منابع

ـ ابن تيميه، احمد، مقدمة في اصول التفسير، بيروت، منشورات دار مكتبة الحياة، بي‌تا.

ـ ابن ‌عجيبه، احمد بن ‌محمد، البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، تحقيق احمد عبدالله قرشي رسلان‌، قاهره‌، ناشر دكتر حسن عباس زكي، ١٤١٩ ق‌.

ـ ابن منظور، محمد بن مكرم‌، لسان العرب، الطبعة الثالثة، بيروت، دار صادر، ١٤١٤ق.

ـ ابوالفتوح الرازي، حسين ‌بن‌ علي، روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن‌، تحقيق محمدجعفر ياحقي و محمدمهدي ناصح، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، ١٤٠٨ ق.

ـ ابوحيان الاندلسي، محمدبن يوسف‌، البحر المحيط في التفسير، تحقيق صدقي محمد جميل‌، بيروت، دارالفكر، ١٤١٢ق ـ ١٩٩٢م.

ـ بابايي، علي‌اكبر و ديگران، روش‌شناسي تفسير قرآن، زير نظر محمود رجبي، تهران، سمت، ١٣٧٩ش.

ـ البلاغي، محمد جواد، آلاء الرحمن في تفسير القرآن، قم، مؤسسة البعثة، ١٤٢٠ ق.

ـ البيضاوي، عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل‌، تحقيق: محمد عبد الرحمن المرعشلي، بيروت‌، دار احياء التراث العربي‌، ١٤١٨ ق.

ـ التبريزي الغروي، الميرزا علي، التنقيح في شرح العروة الوثقي(الاجتهاد و التقليد)، تقرير لبحث السيدابو القاسم الموسوي الخويي، الطبعة الثالثة، قم، دار الهادي، ١٤١٠ ق.

ـ الجنابذي، الحاج سلطان محمد، بيان السعادة في مقامات العبادة، الطبعة الثانية، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ١٤٠٨ق ـ ١٩٩٨م.

ـ جوادي آملي، عبدالله، تسنيم: تفسير قرآن كريم، قم، مركز نشر اسراء، ١٣٧٨ش.

ـ الخميني، السيد رو‌ح‌الله، الاجتهاد و التقليد، مؤسسة تنظيم و نشر آثار الامام الخميني، ١٤١٨ق ـ ١٣٧٦ ش.

ـ ـــــ ، الرسائل، قم، مؤسسة اسماعيليان، ١٣٨٥ ش.

ـ رجبي، محمود، جزوة درسي مباني تفسير، موجود در گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني‌قدس‌سره عليه قم.

ـ ـــــ ، روش تفسير قرآن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ١٣٨٣ش.

ـ رشيدرضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم الشهير بتفسير المنار، بيروت، دار الفكر، ط. الثانية، بي‌تا.

ـ الزركشي، بدرالدين محمد بن عبدالله، البرهان في علوم القرآن، بيروت، دارالمعرفة، ط. الثانية، ١٤١٥ ق ـ ١٩٩٤ م.

ـ الزمخشري، محمود بن ‌عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل في وجوه التأويل، قم، ادب الحوزة، بي‌تا.

ـ سبحاني، جعفر، و واعظي، احمد، «اقتراح هرمنوتيك ديني»، قبسات، ش ١٧، پاييز، ١٣٧٩، ص ١٢ـ٣١.

ـ السيد محمدباقر الصدر، دروس في علم الاصول، مجمع الشهيد الصدرالعلمي ط. الثانيه، ١٤٠٨.

ـ السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن، الإتقان في علوم القرآن، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، منشورات الرضي ـ بيدار، ط. الثانية، ١٣٦٣ ش.

ـ الشيباني، محمد بن حسن، ‌نهج البيان عن كشف معاني القرآن‌، تحقيق حسين درگاهي، تهران، بنياد دايرةالمعارف اسلامي، ١٤١٣ ق‌.

ـ الصادقي، محمد، الفرقان في تفسير القرآن، قم، فرهنگ اسلامي، ط. الثانية، ١٤٠٨ ق.

ـ الطباطبايي، السيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، جامعه مدرسين، ط. الخامسة، ١٤١٧ق.

ـ ـــــ، اصول فلسفه و روش رئاليسم، پاورقي: مرتضي مطهري، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين، بي‌تا.

ـ الطبرسي، الفضل بن الحسن، مجمع البيان لعلوم القرآن، تصحيح و تحقيق و تعليق: السيدهاشم الرسولي المحلاتي و السيد فضل الله اليزدي الطباطبايي، بيروت، دار المعرفة، ط. الثانية، ١٤٠٨ ق.

ـ الطوسي، محمدبن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، قم، مكتب الإعلام الاسلامي، ١٤٠٩ق.

ـ طيب، سيدعبدالحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات اسلام، ط. الثانية، ١٣٧٨ش.

ـ الفراهيدي، خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين، قم، اسوه، ١٤١٤.

ـ الفيض الكاشاني، المولي محمدمحسن، كتاب الصافي في التفسير، تحقيق: السيدمحسن الحسيني الأميني، تهران، دارالكتب الاسلامية، ١٤١٩ق ـ ١٣٧٧ش.

ـ كاشاني، ملا فتح الله، منهج‌ الصادقين في الزام المخالفين‌، تهران، كتابفروشي محمدحسن علمي، ١٣٣٦ش.

ـ كاشفي سبزواري، حسين بن علي‌، مواهب عليه‌، تحقيق: سيدمحمدرضا جلالي نائيني‌، تهران، ‌ سازمان چاپ و انتشارات اقبال، ‌١٣٦٩ ش‌.

ـ الكليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تصحيح و تعليق، علي‌اكبر الغفاري، تهران، دار الكتب الاسلامية، ط. الخامسة، ١٣٦٣ ش.

ـ لاريجاني، صادق، معرفت ديني(نقدي بر نظرية قبض و بسط تئوريك شريعت)، تهران، مركز ترجمه و نشر كتاب، ١٣٧٠ ش.

ـ مصباح‌يزدي، محمدتقي، معارف قرآن (خداشناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي)، قم، مؤسسه در راه حق، ١٣٦٧ش.

ـ ـــــ ، «منطق فهم قرآن»، قبسات، ش ١٨، زمستان، ١٣٧٩، ص ٢٧ـ٣٥.

ـ معرفت، محمد هادي، «قلمرو معارف قرآن و ارزش فهم ما از قرآن» (گفتگو)، معرفت، ش ٦، پاييز، ١٣٧٢، ص ٥ـ١١.

ـ مكارم شيرازي، ناصر، «قلمرو معارف قرآن و ارزش فهم ما از قرآن» (گفتگو)، معرفت، ش ٥، تابستان، ١٣٧٢ص ٤ـ٩.

ـ الموسوي الخويي، السيدابوالقاسم، البيان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمي، ط. الثالثة، ١٣٩٤ ق.

ـ الموسوي السبزواري، سيدعبد الاعلي، ‌مواهب الرحمان في تفسير القرآن‌، بيروت، موسسه اهل‌بيت عليهم‌السلام، ط. الثانية، ١٤٠٩ ق‌.

ـ النيسابوري، محمود بن ابي‌الحسن‌، إيجاز البيان عن معاني القرآن، تحقيق: دكتر حنيف بن حسن القاسمي‌، بيروت‌، دار الغرب الاسلامي، ‌١٤١٥ ق.

ـ الواحدي، علي بن احمد، اسباب نزول القرآن، تحقيق: بسيوني، بيروت، دار الكتب العلمية، ١٤١١ق ـ ١٩٩١ م.

ـ واعظي، احمد، «قرائت‌پذيري دين»، قبسات، ش ١٨، زمستان، ١٣٧٩، ص ٥٩ـ٧٣.