نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - بررسي ويژگي هاي روان سنجي پرسش نامه مفهوم خداوند

بررسي ويژگي هاي روان سنجي پرسش نامه مفهوم خداوند

سال هفتم، شماره چهارم، پياپي ٢٨، زمستان ١٣٩٣

راضيه نصيرزاده / دانشجوي دكتري روان شناسي باليني دانشگاه شهيد بهشتي [email protected]

كاظم رسول زاده طباطبايي / دانشيار گروه روان شناسي دانشگاه تربيت مدرس

نرجس عرفان منش / دانشجوي دكتري روان شناسي دانشگاه الزهرا

دريافت: ٢٨/٠٤/١٣٩٢- پذيرش: ١٥/٠٩/١٣٩٢

چكيده

با توجه به آنكه ادراك مفهوم خداوند يكي از شيوه هايي است كه براي شناسايي باورهاي مذهبي افراد به كار گرفته مي شود، اين پژوهش با هدف بررسي مقدماتي ويژگي هاي روان سنجي پرسش نامه مفهوم خداوند در دانشجويان انجام گرفت. نمونه اي ٥٠٢ نفره، (٢٨١ دختر و ٢٢١ پسر) ١٨ الي ٣٥ سال دانشجويان دانشگاه هاي شيراز به شيوه خوشه اي تصادفي انتخاب شدند. پرسش نامه مفهوم خداوند گورسوچ، پس از ترجمه و آماده سازي مقدماتي، توسط آزمودني ها تكميل گرديد. براي بررسي اعتبار، از بازآزمايي و آلفاي كرونباخ استفاده گرديد. اعتبار بازآزمايي و مقدار آلفا براي كل پرسش نامه به ترتيب برابر با ٧٩/٠ و ٧١/٠ بود. روايي سازه و روايي محتوايي پرسش نامه نيز احراز گرديد. در مجموع، نتايج حاصل از اين بررسي نشانگر برخورداري پرسش نامه مفهوم خداوند از اعتبار و روايي مناسب براي سنجش باورهاي مذهبي و كفايت اين پرسش نامه براي استفاده در جمعيت دانشجويان ايراني بود.

كليد واژه ها: مفهوم خداوند، اعتبار، روايي، تحليل عاملي.


مقدمه

مفاهيم همواره در ارتباط با مفاهيم ديگر و به صورت سيستم مفهومي مطرح هستند. كلي معتقد است: هر فرد براي درك يك مفهوم، بايد سيستم سازه اي مربوط به آن را داشته باشد تا با ارتباط مفهوم جديد و سيستم سازه اي بتواند آن را درك كند (مدي (Maddi)، ٢٠٠١، ص ١٦٢). خدا نيز شبيه مفاهيمي چون حقيقت، يك نام و يا يك شيء نيست، بلكه يك مفهوم است و استفهام اين كلمه در واقع تلاشي متفكرانه است. بنابراين، براي فهم آن به سطح معيني از يادگيري و نيز استفاده مطلوب و مؤثر اين مفهوم نياز مي باشد (دهارت (Dehart)، ٢٠٠٢). در واقع، به نظر مي رسد عقايد افراد دربارة ويژگي ها و صفات بالقوه خداوند، مانند خداوند مهربان، آرامش بخش، قدرتمند و كيفر دهنده، مي تواند بر مفهوم خداي آنان دلالت داشته باشد (دي روز و همكاران (De Roos)، ٢٠٠٤).

مفهوم خدا، تحول و شكل گيري دين داري شخصي افراد را تعيين مي كند كه در سال هاي گذشته، بيش از هر مفهوم مذهبي ديگر، مورد بررسي پژوهشگران قرار گرفته است (هايد (Hyde)، ١٩٩٠، ص ٨٦). در ادبيات تحقيق و مباني نظري، ديدگاه هاي شناختي سهم ويژه اي در تبيين اين مفهوم به عهده دارند. در واقع، دو جنبه رشد شناختي، يعني تفكر نمادين و نظريه ذهن، به درك چگونگي شكل گيري و تحول مفهوم خدا كمك مي كند. بر اساس مفاهيم جاندارپنداري و خودميان بيني پيش عملياتي پياژه، گرچه ممكن است مفهوم خدا در دوره اول كودكي نوعي انتزاع تلقي شود، اما اين مفاهيم در كودكان براساس معيارهاي بزرگسالان عيني و انسان گونه به نظر مي رسند. پس از آنكه كودك رشد شناختي لازم را كسب كرد، اگر نظام دلبستگي او توسط رويدادي، مانند جدايي، فعال شود، ممكن است كودك به خدا به عنوان يك جانشين دلبستگي انتزاعي و هنوز انسان گونه تكيه كند. همسو با اين نظر، ريزوتو (١٩٧٩) معتقد است: در اين سن كودكان بازنمودي جاندار از خداوند شكل مي دهند كه در آن خداوند به عنوان پناهگاهي امن درنظر گرفته مي شود (كاسيدي و شيور (Cassidy & Shaver)، ٢٠٠٨، ص ٥١٠). مينر (Miner) (٢٠٠٧)، نيز معتقد است: سيستم رفتاري دلبستگي، كه در پيوندهاي ارتباطي كودك- والد ديده مي شود، ممكن است گواهي بر رابطه خداوند با انسان، از طريق در نظر گرفتن خداوند به عنوان پايگاه و پناهگاه امن و جست وجوي نزديكي به او در هنگام تنش، باشد.

در سال هاي ميانه كودكي، وقتي كودك وارد مدرسه شده و از والدين و مراقبت آنها فاصله مي گيرد، مفهوم خداوند در آنها كمتر شكل انسان گونه دارد. اگر چه در همين زمان نيز خداوند، در مقايسه با دوره اول كودكي، نزديك تر احساس مي شود (اشلمن و همكاران، ١٩٩٩). داده هاي تجربي نشان مي دهد كه از دوره اول كودكي به بعد، خداوند همواره به عنوان يك پناهگاه امن در هنگام تنيدگي تلقي مي شود (تمينن (Tamminen)، ١٩٩٤).

نوجواني و ابتداي بزرگسالي از گذشته تاكنون، به عنوان دوره تغييرات اساسي افراد در زمينه مذهب در نظر گرفته شده است (گرانكويست (Granqvist)، ٢٠٠٣). اين دوران، با تغييرات مذهبي ناگهاني و ساير تغييرات در رابطه فرد با خدا همراه است. از آنجاكه نوجواني، دوره تحولي پيچيده و ويژه اي است، تبيين هاي گسترده اي براي افزايش ميزان اين تغييرات در اين دوره ارائه شده است. اين تبيين ها، شامل بلوغ و غرايز جنسي، افزايش نياز به معنا، هدف و احساس هويت و تحقق خود مي گردد (هود و همكاران (Hood)، ٢٠٠٩، ص ١٢٦). از ديدگاه دلبستگي، نوجواني دوره انتقال بين چهره هاي دلبستگي اصلي، از والدين به همسالان، است (زيفمن و هزن (Zeifman & Hazan)، ١٩٩٧، ص ١٨٠). رها كردن والدين به عنوان چهره هاي دلبستگي، پيامدهايي قابل پيش بيني همچون آسيب پذيري در برابر تنهايي هيجاني، يعني فقدان چهره دلبستگي در دنياي دروني، در پي دارد. در اين هنگام، ممكن است نوجوان به سمت خدا، يا رهبران مذهبي كاريزماتيك، به عنوان يك چهره شبه دلبستگي جايگزين برگردد. اين تغييرات ناگهاني با آشفتگي هاي هيجاني همراه است (گرانكويست، ١٩٩٨).

سال هاي ميانه بزرگسالي، در مقايسه با دوره هاي سني پيش از آن، دورة حفظ انتقال عادت هاي مذهبي به نسل بعد است. در دوره پيري، ارتباط فرد با خداوند اغلب اهميت خود را حفظ مي كند، به ويژه هنگامي كه فرد دوستان نزديك يا همسر خود را به دليل مرگ از دست مي دهد. يافته ها حاكي از افزايش اهميت رابطه با خداوند در اين دوره هاي انتقالي است (برون و همكاران (Brown)، ٢٠٠٤؛ سيسيرلي (Cicirelli)، ٢٠٠٤؛ كيرك پاتريك (Kirkpatrick)، ٢٠٠٥، ص ١٥٣).

علاوه بر ديدگاه هاي تحولي، ادراك مفهوم خداوند، نمونه اي از شيوه هاي متعددي است كه براي شناسايي باورهاي مذهبي در افراد هم براي اهداف و مقاصد تجربي و هم باليني مورد استفاده قرار گرفته است (گورسوچ (Gorsuch)، ١٩٦٨؛ اسپيلكا و همكاران، ١٩٦٤؛ شافر و گورسوچ (Schaefer & Gorsuch)، ١٩٩١). براي مثال، در مداخلات باليني متمركز بر خشم و ترس، تمركز درماني بر مفهوم سازي (ادراك) خداوند و تقويت ادراك از خداوند به عنوان شفادهنده و مهربان معطوف مي شود (كار (Carr)، ١٩٧٥؛ كامپن(Compaan)، ١٩٨٥). نب و امرسون (Knabb & Emerson) (٢٠١٣) ارزيابي مناسب كژكاري دلبستگي، كمك به مراجع براي ساخت قصه دلبستگي خداوند و حركت به سويي كه مراجع احساس نزديكي بيشتري نسبت به پيامبر، به عنوان تصوير دلبستگي را مركزي داشته باشد، گام هاي مفيدي براي درمانگران و مشاوران مراجعان مسيحي داراي الگوهاي دلبستگي مختل دانسته اند، مطالعات تجربي، مفهوم خدا را به عنوان يك متغير روان شناختي- مذهبي براساس تحليل عامل مقياس هاي درجه بندي شده صفات در ارتباط با متغيرهايي مانند عزت نفس، هسته كنترل، ساختار شخصيت، شيوه ارتباطات بين فردي و اقتدار خانوادگي مورد ارزيابي قرار داده است (بنسون و اسپيلكا (Benson & Spilka)، ١٩٧٣؛ شافر و گورسوچ، ١٩٩٢).

اين مفهوم مي تواند مستقيماً با پيش داوري هاي روان شناختي و تحمل سياسي بزرگسالان و احتمالاً با وجوه بنيادگرايانه مذهبي، باورهاي خداسالارانه و تعهد مذهبي مرتبط باشد (كارپو (Karpov)، ٢٠٠٢). علاوه بر اين، ادراك مفهوم خداوند در افراد، بر عملكرد و بهداشت روان آنها تأثير دارد (گريفين و همكاران (Griffin)، ٢٠٠٩). براي نمونه، تأكيد بر خداوند به عنوان ياري دهنده اي قدرتمند، تأثير مثبتي بر مقابله كودكان و بزرگسالان با بيماري هاي مزمن و مرگ دارد (پندلتون و همكاران (Pendleton)، ٢٠٠٢). نتايج پژوهش رونسون و همكاران (٢٠١١)، بيانگر اين بود كه در نظر داشتن خداوند به عنوان خيرانديش و بخشنده، فرايند پيشروي بيماري ايدز را كُند و در نظر داشتن خداوند با صفاتي همچون قضاوت كننده و كيفر دهنده فرايند پيشروي ويروس ايدز را طي ٤ سال تسريع مي كرد. علاوه بر اين، اندازه اثر اين متغيرها حتي بزرگتر از آن چيزي بود كه قبلاً در مورد متغيرهاي روان شناختي همچون دلبستگي و مقابله گزارش شده بود. شافر و گورسوچ (١٩٩١)، گزارش كردند كه خداي دروغين، خداي بي فايده و خداوند دور و غيرقابل دسترس به گونه اي منفي با مقابله خود راهبر و مفهوم خداي خيرانديش، قهار، لايتناهي، هدايت گر، پايدار، قدرت مند و حافظ به گونه اي مثبت از سوي ديگر، مقابله مبتني بر مشاركت به گونه اي مثبت با مفهوم خداي خيرانديش، قهار، لايتناهي، هدايت گر، پايدار و حافظ و به گونه اي منفي با خداي دروغين، خداي بي فايده و خداوند دور و غيرقابل دسترس در ارتباط بود. مقابله از طريق تسليم شدن نيز خداي خيرانديش، قهار، لايتناهي، هدايت گر و حافظ، و به گونه اي منفي با خداوند دور و غيرقابل دسترس در ارتباط بود. اضطراب نيز با مفهوم خداي خيرانديش، قهار، لايتناهي، هدايت گر، پايدار و قدرت مند همبستگي منفي و با خداي دروغين و خداوند دور و غيرقابل دسترس همبستگي مثبت داشت (شافر و گورسوچ، ١٩٩١). وونگ- مك دونالد (Wong-McDonald) و گورسوچ (٢٠٠٤) معتقدند: رابطه با خداوند وابسته به شناخت و مفهوم خداوند است و در نظر گرفتن خداوند به عنوان خيرانديش، لايتناهي، هدايت گر، پايدار، قدرتمند، حافظ موجب مي شود افراد رابطه نزديكتري به خداوند تصور نمايند. در پژوهش بنسون و اسپيلكا (١٩٧٣)، نيز همبستگي مثبت ميان عزت نفس و داشتن برداشت مهربان از خداوند گزارش شده است. علاه بر اين، افرادي با انگيزه هاي دروني مذهبي خدا را تنبيه گرتر و مهربان تر مي بينند و نيز افرادي كه خدا را خيرانديش مي بينند، بهزيستي بيشتر و رابطه نزديك تري با خداوند گزارش كردند. همچنين در ملاحظه خداوند به عنوان تنبيه گر نيز به بهزيستي بيشتر مي انجامد، گورسوچ معتقد است: در نظر داشتن خداوند به عنوان تنبيه كننده گناهكاران به بهزيستي منجر مي شود (وونگ- مك دونالد و گورسوچ، ٢٠٠٤). همچنين مفهوم خداوند با آسيب شناسي شخصيت و آشفتگي روان شناختي رابطه دارد؛ هرچه مفهوم منفي تري از خداوند در ذهن افراد وجود داشته باشد، آسيب شخصيت و آشفتگي روان شناختي بيشتري وجود خواهد داشت (يورلينگز- بنتكو و همكاران، ٢٠٠٥).

برخلاف بسياري از فرهنگ هاي ديگر، دين در جامعه ايران عاملي اساسي و تأثيرگذار در زندگي فردي و اجتماعي است. در اين ميان از يك سو، باورهاي مذهبي افراد به عنوان عواملي تأثيرگذار، كه مي تواند فهم ما را از ارتباط ميان دينداري و رفتارهاي افراد افزايش دهد، در نظر گرفته مي شود، از سوي ديگر، با توجه به اينكه سنجش و اندازه گيري اساس يك علم را تشكيل مي دهد. در بررسي هاي علمي پديده هاي مذهبي، طراحي ابزارهايي براي اندازه گيري به عنوان يك مؤلفه حساس و حياتي مورد توجه قرار مي گيرد. بر اين اساس، با توجه به نقش مفهوم خداوند به عنوان عاملي تأثيرگذار در جنبه هاي گوناگون زندگي رواني افراد، بررسي ويژگي هاي روان سنجي پرسش نامه اي كه اين مفهوم را مورد سنجش قرار مي دهد، هدف اين پژوهش است. پرسش هاي اين پژوهش اين است كه آيا فرم كوتاه پرسش نامه مفهوم خداوند، در جامعه دانشجويان ايراني از اعتبار و روايي مناسب برخوردار است؟ و ادراك دانشجويان در مورد مفهوم خداوند چگونه است؟

روش پژوهش

جامعه آماري اين پژوهش كه از نوع توصيفي است، كليه دانشجويان دختر و پسر دانشگاه هاي شهر شيراز تشكيل مي باشند. از اين جامعه آماري، با توجه به ماهيت پژوهش، نمونه اي ٥٠٢ نفره، مشتمل بر ٢٨١ دختر و ٢٢١ پسر كه در دامنه سني ١٨ تا ٣٥ سال قرار داشتند، به شيوة خوشه اي چند مرحله اي انتخاب شدند. در اين شيوه نمونه گيري، ابتدا از هر دانشگاه شهر شيراز، دو دانشكده به تصادف انتخاب گرديد، سپس از هر دانشكده دو كلاس انتخاب شد و كليه دانشجويان آن كلاس در پژوهش شركت نمودند.

ابزارهاي پژوهش

فرم كوتاه پرسش نامه مفهوم خداوند: اين پرسش نامه نخستين بار در سال ١٩٦٨ توسط ريچارد گورسوچ ارائه گرديد (گورسوچ، ١٩٦٨). در اين پرسش نامه، مجموعه صفاتي به آزمودني ها ارائه و از آنها خواسته شد تا بر مبناي يك مقياس ٥ درجه اي معلوم كنند، هر صفت تا چه اندازه به مفهومي كه آنها از خداوند در ذهن دارند، نزديك است. سازنده اين پرسش نامه هشت عامل (خداوند خيرانديش، بي ربط، لايتناهي، قضاوت كننده، الوهيت، هدايت گر، معتبر و قهار) را معرفي مي كند. اصل پرسش نامه شامل ٧٥ صفت بود كه با توجه به همبستگي معنادار، حداقل بالاي ٧٠ درصد بين عامل ها، تحليل عامل تأييدي كه در ابتدا توسط گورسوچ (١٩٦٨) انجام گرفت، عامل ها را به عنوان يك مجموعه تأييد نكرد (شافر و گورسوچ، ١٩٩٢). تحليل عامل اكتشافي اين ٧٥ صفت، به استخراج ٢٠ عامل اوليه انجاميد كه تنها ١١ عامل بارعاملي بيش از ٣٢/٠ داشتند. گورسوچ، بعدها فرم كوتاهي از اين پرسش نامه تهيه كرد و در پژوهش هاي مختلف، با توجه به ماهيت پژوهش آن را مورد استفاده قرار داد.

فرايند آماده سازي پرسش نامه اي كه در فرهنگ ديگري به وجود آمده است، مستلزم ترجمه و بازترجمه هاي متعددي است كه به منظور كسب اطمينان از معادل بودن مفاهيم پرسش نامه اصلي با پرسش نامه ترجمه شده صورت مي پذيرد. در فرايند ترجمه و آماده سازي پرسش نامه، مفهوم خداوند گام هاي زير برداشته شد:

۱. دو نفر به طور جداگانه پرسش نامه اصلي را از زبان انگليسي به زبان فارسي ترجمه كردند. اين دو ترجمه توسط يك متخصص با مدرك دكتراي تخصصي زبان انگليسي با يكديگر مقايسه شد و به يك متن تبديل گرديد.

۲. دو نفر به طور جداگانه متن مذكور را از زبان فارسي به زبان انگليسي ترجمه كردند. اين دو ترجمه نيز توسط يك دكتراي تخصصي زبان انگليسي با يكديگر مقايسه شد و با حذف موارد اختلاف، به يك متن تبديل گرديد.

٣. در گام بعد، با همكاري يك متخصص علم كلام، صفتي كه مي توانست به بهترين و قابل فهم ترين صورت بيانگر صفت مورد نظر باشد، از ميان ترجمه هاي مختلف انتخاب گرديد، سپس صفات به ترتيب حروف الفبا در پرسش نامه پخش گرديد. سرانجام، نسخه فارسي پرسش نامه مفهوم خداوند، كه در بخش پيوست مشاهده مي شود، به وجود آمد. در مطالعه اي مقدماتي نسخه فارسي پرسش نامه مفهوم خداوند در ميان گروهي از دانشجويان دانشگاه شيراز به طور آزمايشي به كار برده شد و از قابليت كاربرد آن در جمعيت ايراني اطمينان حاصل شد.

پس از ارائه پرسش نامه به دانشجويان، اين توضيحاتي در مورد آن داده شد: اصطلاح "خداوند" براي افراد مختلف معاني متفاوتي دارد. ما مي خواهيم بدانيم اين واژه براي شما چه معنايي دارد. در اين پرسش نامه، مجموعه صفاتي وجود دارد كه ما از شما مي خواهيم هر كدام را به دقت بخوانيد و معلوم كنيد هر صفت تا چه اندازه به مفهومي كه شما از خداوند در ذهن داريد، نزديك است. پاسخ هاي شما به صورت گروهي و براي استفاده در يك پژوهش مورد استفاده قرار خواهند گرفت. بنابراين، نيازي به ذكر نام و ساير مشخصات نيست. هيچ پاسخ درستي وجود ندارد. نظر شما هر چه باشد، براي ما محترم است. با صداقت پاسخ دهيد و دقت نماييد كه هيچ سؤالي را بدون پاسخ نگذاريد. از دانشجويان خواسته شد هر يك از سؤالات را به دقت بخوانند و براي پاسخ گويي در مورد هر صفت، يك مقياس ٥ درجه اي ليكرت، من همواره خداوند را با اين صفت تصور مي كنم، را به كار ببرند. پس از تكميل پرسش نامه نيز از اينكه دانشجويان با صرف وقت خود با صداقت و آرامش به سؤالات پاسخ داده بودند، از آنها سپاسگزاري گرديد.

يافته هاي پژوهش

اعتبار پرسش نامه با استفاده از دو شيوه بازآزمايي، (با فاصله زماني دو هفته، در يك گروه نمونه ٣٠ نفري) و همساني دروني، با استفاده از شاخص آلفاي كرونباخ محاسبه گرديد. نتايج مربوط به آن در جدول ١ گزارش شده است.

جدول ١: نتايج مربوط به محاسبه اعتبار كل و خرده مقياس هاي پرسش نامه مفهوم خداوند

آلفاي كرونباخ

بازآزمايي

خيرانديش

٩٣/٠

٩٠/٠

دروغين

٧٩/٠

٧٦/٠

دور- قهار

٦١/٠

٦٨/٠

ارزشمند

٧١/٠

٧٧/٠

كل

آلفاي كرونباخ: ٧١ /٠

اعتبار بازآزمايي: ٧٨/٠