نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - نمودهاي وسواس ـ ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي و راه كارهاي درماني آن براساس روايات اسلامي

نمودهاي وسواس ـ ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي و راه كارهاي درماني آن براساس روايات اسلامي

سال هفتم، شماره چهارم، پياپي ٢٨، زمستان ١٣٩٣

رحيم ناروئي نصرتي / استاديار گروه  روان شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره    [email protected]

دريافت: ١١/١٢/١٣٩٣- پذيرش: ٣٠/٠٥/١٣٩٣

چکيده

هدف اين پژوهش معرفي نمودهاي وسواس ـ  ناخودداري وارسي در ميان افراد ديندار و ارائه راهکارهاي درماني آن، براساس روايات اسلامي  مي باشد. اين نمودها، براساس روايات اسلامي،  بخصوص روايات شيعي به روش اجتهاد ديني گردآوري گرديد. سپس راهکارهاي درماني اين نمودها، به همين شيوه از منابع معتبر استنباط و معرفي گرديده است. در اين پژوهش، شش نمود شايع براي وسواس - ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي به دست آمد: الف. وارسي اعضاي دفعي بدن، ب. وسواس وارسي وضو، ج. وسواس وارسي غسل، د. وسواس وارسي اداي دين و حق الناس، هـ . وسواس وارسي نماز، ز. وسواس وارسي قصد قربت و احساس ريا. براي درمان اين وسواس ها، شش مؤلفه در هم تنيده کشف گرديد: ١. انکار و عدم پذيرش احساس هاي دريافتي، ٢. تعيين نوع شناخت براي عمل کردن، ٣. تعيين دقيق حد و مرز رفتار، ٤. عمل کردن به شناخت هاي صحيح، ٥. پيوستگي عمل، ٦. اجتناب از عمل کردن به باورهاي نادرست.

كليد واژه ها: وسواس- ناخودداري وارسي، وارسي اعضاي دفعي بدن، وارسي وضو، وارسي غسل، وارسي اداي دين و حق الناس، وارسي نماز، وارسي احساس ريا و قصد قربت.

 


مقدمه

وسواس– ناخودداري وارسي، يكي از نمودهاي وسواس– ناخودداري مي باشد كه اغلب به شكل وارسي قفل ها، بخاري ها، وسايل برقي، وارسي صحنه هاي تصادف در وقت رانندگي، بررسي مكرر كارها به منظور تصحيح اشتبا ه هاي احتمالي و تكرار، نظير بازخواني، بازنويسي و از جا بلند شدن و نشستن براي احساس راحتي كردن آشكار مي شود (جوز و همكاران (Jose)، ١٩٩٧، ص ٢٥). نمودهاي وسواس وارسي در ميان افراد مذهبي، به گونه اي هستند كه متخصصان در وسواس – ناخودداري، به دليل ناآشنايي با ابعاد ديني اين نوع وسواس ها نيز نمي تواند، آنها را به درستي درمان كند (جنايك و همكاران (Jenike)، ١٩٩٨، ص ٥٥٥). اين واقعيت و از طرفي، مراجعان زياد مبتلا به وسواس – ناخودداري هاي وارسي ديني مي طلبد، نمودهاي وسواس وارسي ديني، در كنار ساير نمودهاي وسواس وارسي مورد توجه قرار گيرند. به همين دليل، اين پژوهش نمودهاي مختلف وسواس ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي را بررسي كرده، خصوصيات و چگونگي بروز و راهكارهاي درمان آنها را بر اساس منابع اسلامي بيان مي كند.

روش پژوهش

در اين پژوهش، از روش اجتهادي ديني استفاده شد. اجتهاد ديني روشي است كه در آن دين پژوه تلاش مي كند با گردآوري آموزه هاي ديني مربوط به موضوع مورد بحث در منابع ديني و تحليل محتواي آنها، با توجه به قواعد استنباط، مراد مرجع دين را نسبت به آن موضوع كشف كند. بنابراين، اجتهاد ديني، اصطلاحاً كوشش علمي بر اساس منابع معتبر، به واسطه ابزار و عناصر لازم براي تفهم، اكتشاف و استخراج مطلق آموزه هاي دين، به گونه اي است كه از اعتبار برخوردار باشد. اين فعاليت، در حيطه استنباط قواعد روان شناختي نيز جريان مي يابد و اجتهاد ديني روان شناختي مي باشد (علي پور و حسني، ١٣٩٠، ص ٦٠-٦١). در اين پژوهش، به منظور شناسايي نمودهاي وسواس ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي و راهكار هاي درماني آنها، آيات و روايات مربوط به نمودهاي وسواس وارسي گردآوري گرديد. اين آموزه ها، به روش اجتهاد ديني تفسير و تحليل گرديد و شش نمود براي وسواس وارسي ناخودداري و درماني شش مؤلفه اي براي آن از متون مذكور استخراج گرديد.

پيشينه تحقيق

وسواس وارسي، يكي از شايع ترين وسواس ها و در عين حال، از پيچيده ترين نمودهاي وسواس – ناخودداري مي باشد. ميزان شيوع آن در ميان تمامي نمودهاي وسواس ناخودداري، فقط نسبت به نمود شست شو و پاكيزه گرداني در مرتبه دوم قرار دارد. مبتلايان به وسواس ناخوداري وارسي، روزانه چندين ساعت صرف وارسي برخي اشيا يا مكان هاي خاص در منزل يا ساير فضاها مي كنند. اين افراد، همچنين ممكن است وقت زياد را به دليل وارسي هاي ذهني، صرف وارسي خاطرات گذشته خود كنند تا اطمينان يابند كه كارهاي گذشته را به درستي انجام داده اند. اين وسواس، با وسواس هاي ديگر مانند وسواس شست و شو و ذخيره سازي آميخته مي شود. در نتيجه، افراد نحوه شست و شو و ذخيره سازي خود را وارسي مي كنند. رفتارهاي وارسي، شكل متناقضي به خود مي گيرند؛ زيرا فرد وارسي كننده انتظار دارد پس از وارسي، تمايلش به وارسي بعدي كاسته شود، ولي بيشتر تحت فشار قرار مي گيرد و بيشتر به رفتار وارسي مي پردازد (ابرامويتز و همكاران (Abramowitz)، ٢٠٠٨، ص ١٩).

ويژگي اصلي اين نوع وسواس، شك و ترديد فراوان بوده و شخص مي ترسد در نتيجة اهمال و غفلت او، اتفاقي ناگوار براي خودش و يا ديگران رخ دهد. اين افكار، ميل شديدي را براي اجتناب و يا فعاليت هاي خنثا سازي در شخص بر مي انگيزند و شخص به مجموعه اي از رفتارهاي ناخودداري روي مي آورد كه هدف اصلي آن كاهش خطر و آسيب پيش بيني شده است. اين افراد، نمي توانند وارسي ها را به تأخير بيندازند؛ زيرا در اين صورت اضطراب شديدي را تجربه مي كنند كه برايشان قابل تحمل نيست. تجربة ترديد بيمارگونه، بخشي از همه انواع وسواس هاي ناخودداري شمرده مي شود، ولي در وسواس- ناخودداري وارسي عميق ترين شكل خود را مي يابد. اگر از اين افراد پرسيده شود شما چه وقت راضي مي شويد كه مثلاً در وضو واقعاً آب به دستت رسيده و يا واقعاً درب را بسته و يا گاز را خاموشي كرده اي، در پاسخ خواهد گفت: اگر ترس از امور كاري، خانوادگي و اجتماعي نباشد من هيچ گاه راضي نخواهم شد و تمام روز را به وارسي ادامه مي دهم (جنايك و همكاران، ١٩٩٨، ص ٢٦-٢٧). جنايك و همكاران وارسي هاي مكرر خانمي پنجاه ساله را نقل مي كنند كه او دو شاخه هاي وسايل برقي را بيست مرتبه يا بيشتر داخل پريز كرده و خارج مي كرد تا اطمينان يابد كه دو شاخه را واقعاً از داخل پريز بيرون آورده است. او با كليد هاي برق نيز همين كار را انجام مي داد. پول ها را بارها و بارها مي شمرد. در وقت نوشتن نام خود روي پاكت نامه، آن را بارها مي خواند تا يقين كند نام خود را ديده و نام كسي ديگري نبوده است (همان، ص ٧).

رويكردها در درمان وسوس ـ ناخودداري وارسي

اولين مدل هاي درماني براي وسواس ناخودداري وارسي، مبتني رويكردهاي روان تحليلي بوده است. ولي اين مدل هاي درماني در واقع تغييري را در زندگي مبتلايان به وجود نياورد. دومين تبيين ها و فعاليت هاي درماني از انديشه هاي رفتارگرايانه برخاسته است. از نگاه رفتاري، وسواس ناخودداري وارسي، به همراه ساير نمودهاي وسواس ـ ناخودداري از تجربه هاي شرطي سازي ناشي مي شوند كه با رويدادهاي منفي همراه مي گردند. براي نمونه، رويدادهايي مانند آتش سوزي، دزدي، سيل و ساير رويدادهاي آزار دهنده، با محرك هاي خنثايي نظير بخاري، بستن در و شيرهاي آب همراه مي شوند. سپس، رفتار ناخودداري بدان جهت حفظ مي شوند كه نقش تقويت منفي براي تمايلات فرد براي وارسي كردن را بر عهده دارند. به عبارت ديگر، ميل شديد براي وارسي كردن (كه احساسي ناخوشايند است)، كه با رفتار وارسي فروكش مي كند، به وسيله همين رفتار تقويت مي شود و در نتيجه، احتمال تكرار آن بيشتر مي شود. اين تبيين براي وسواس وارسي، با نظريه دو مرحله اي ماورر هماهنگ است، ولي طرف داران چنداني در ميان صاحب نظران نيافته است. اين به دليل اين است كه بيشتر افرادي كه درگير رفتارهاي وسواس ناخودداري مي گردند، انكار مي كنند كه رويدادهاي منفي نظير آتش سوزي، سيل و در معرض سرقت قرار گرفتن را تجربه كرده باشند (ابرامويتز و ديگران، ٢٠٠٨، ص ٢٩).

علي رغم كاستي هايي كه در تبيين هاي رفتاري براي وسواس ناخودداري وارسي وجود دارد، درمان اصلي كه از اين مدل ها برخاسته است، يعني مواجهه و جلوگيري از پاسخ به منزله مداخله اي مؤثر در درمان وسواس ناخودداري وارسي نقش ايفا مي كند (همان، ص ٢٠-٢١). درمان مهم ديگر براي وسواس- ناخودداري وارسي، از رويكرد شناختي نسبت به وسواس – ناخودداري برخاسته است. اين درمان بر مفهوم احساس مسئوليت اغراق آميز (متورم) در وارسي كنندگان مبتني است كه گامي مهم و مؤثر براي فهم وسواس ها و ناخودداري ها به صورت عام و وسواس ناخودداري وارسي به شكل خاص مي باشد. احساس مسئوليت اغراق آميز، بدين معناست كه فرد وارسي كننده تصور مي كند قدرت فوق العاده اي در ايجاد يا جلوگيري كردن از پيامدهاي منفي سرنوشت ساز بر عهده دارد. بنابراين، فرد وقتي نسبت به چيزي احساس مسئوليت نداشته يا به صورت معمول احساس مسئوليت كند، رفتار وارسي نسبت به آن نخواهد داشت. برخي پژوهش ها از اهميت فزون برآورد كردن تهديدي كه وارسي كننده ممكن است با آن روبه رو شود و از تأثير آن بر رفتار وارسي سخن گفته اند، ولي ساير تحقيقات آن را در رديف احساس مسئوليت افراطي ندانسته اند (همان).

در دهة گذشته، عدم تحمل ترديد از ناحيه مبتلايان به عنوان يكي از مؤلفه هاي شناختي وسواس ناخودداري وارسي مورد بحث قرار گرفته است. در تحقيقي تولين و همكاران، با استفاده از مقياس عدم تحمل ترديد به دست آوردند كه مبتلايان به اختلال وسواس– ناخودداري، كه وارسي ناخودداري را گزارش كرده اند، در مقياس عدم تحمل ترديد نمره بالاتر كسب كرده اند. در مجموع، يافته ها نشان داده اند، عدم تحمل ترديد نقش بسيار اساسي در اضطراب تعميم يافته و همچنين واسوس– ناخودداري وارسي بر عهده دارد. با اينكه تبيين هاي خوبي نسبت به وسواس ناخودداري وارسي تاكنون ارائه شده است، درمان آنها از پيشرفت چنداني برخوردار نبوده است. بهترين درمان، يعني درمان رفتاري يا درمان رفتاري شناختي تا حدودي تأثيرگذار است، ولي حدود پنجاه درصد مبتلايان وسواس– ناخودداري درمان را كنار مي گذارند (همان، ص ٢٣). همين واقعيت ها مي طلبد نمودهاي وسواس وارسي به صورت خاص در منابع ديني بررسي و راه هاي درماني آن نيز استخراج شود تا شايد كمكي به شناخت بيشتر نسبت به اين اختلال و همچنين درمان آن بر اساس منابعي اسلامي باشد.

تظاهرات وسواس ـ ناخودداري وارسي در ميان افراد مذهبي

وسواس- ناخودداري هاي وارسي، معمولاً در ميان افراد مذهبي به شش صورت نمودار مي شوند:

الف. وسواس ناخودداري وارسي مواد دفعي بدن: در دين اسلام برخي از مواد از جمله مدفوع، ادرار، خون و مني حيوانات حرام گوشتي كه خون جهنده دارند، نجس شمرده شده اند. نجس بودن به صورت ملموس بدين معناست كه: ١. خوردن اين مواد جايز نيست؛ ٢. خورانيدن آنها به غير نيز ممنوع است؛ ٣. اين مواد در برخي اوقات مانند وقت نماز خواندن و طواف خانه خدا، نبايد در بدن لباس فرد باشند (موسوي خميني، ١٣٨٤، ج ١، ص ١٣٤). اين حكم، زمينه دقت را براي برخي افراد فراهم مي آورد، به طوري كه با اندك احساسي مبني بر خارج شدن يكي از اين مواد از بدن، به وارسي شديد مي پردازند و اقدامات بعدي از جمله شستن و غسل را انجام مي دهند. در اين نوع وسواس، فرد مبتلا بعد از آنكه از آبكشي محل فارغ شده و يا حتي از جاي خود بلند مي شود، به ذهنش مي آيد يا احساس مي كند دوباره ماده دفعي خارج شد و يا شايد محل را درست و يا اصلا آبكشي نكرده باشد. در آغاز به ميزان و دفعات كم، دوباره محل را مي شويد يا با فاصلة زياد به محل دستشويي و حمام باز مي گردد و دوباره بدن و لباس خود را آبكشي مي كند. به تدريج، فاصلة به ذهن آيي بسيار كم مي شود و به جايي مي رسد كه با اراده بستن شير آب و از جا برخاستن اين فكر به ذهنش مي آيد و يا احساس مي كند كه محل را نشسته است. او احتمال به ذهن آمده را تأييد مي كند و دوباره خود را آب مي كشد. همين آبكشي ها اختلال را تشديد مي كند و به جايي مي رسد كه بدون وقفه، دقيقاً در وقت اشتغال به آبكشي، به ذهنش مي آيد كه شايد خود را آب نكشيده است. در اين صورت، ديگر فرد به راحتي نمي تواند از جاي خود بلند شود. پيوسته آب مي ريزد تا جايي كه پاها بر اثر زياد نشستن به شدت درد مي گيرد (حجازي شهرضائي، ١٣٦٦، ص ٣٩-٤١). اين بيماران بيشتر وقت ها به ذهنشان مي آيد، دچار خطا شده اند و براي حصول اطمينان مكرراً به وارسي كردن عملكردشان مي پردازند (لي بائر، ١٣٨٢، ص ٢٩-٣٠). وارسي ها، معمولاً به اين دليل اتفاق مي افتد تا ١. اطمينان يابند كه كار خود را به درستي انجام داده اند، ٢. با آلودگي و نجاست از جا بلند نشده اند تا چيزهاي مربوط به خود و ديگران را آلوده يا نجس كنند، ٣. موجب فعاليت دردسر درست كن مانند لزوم آبكشي تمام منزل در آينده نشوند (جنايك و ديگران، ١٩٩٨، ص ٨).

ب. وسواس در وضو: يكي از وسواس هاي شايع وارسي در ميان افراد مذهبي، وسواس در وضو مي باشد. اين نوع وسواس در نيت وضو، شست وشوي اعضاي وضو و بطلان وضو، بر اثر احساس خارج شدن غيرارادي ادرار و مدفوع و يا باد روده و معده، نمودار مي شود.

١. وسواس در نيت وضو: نيت همان توجه داشتن به كار و فعاليت مورد نظر و بعد انگيزشي و علت انجام آن مي باشد. اگر از كسي كه به سمت يخچال مي رود، بپرسيم كجا مي روي؟ او مي گويد مي روم آب بخورم (ركن اول). اگر بگوييم چرا مي خواهي آب بخوري؟ مي گويد چون تشنه هستم (ركن دوم). ما در انجام همه كارهايمان همين گونه عمل مي كنيم. يعني ما هيچ كاري را بدون نيت انجام نمي دهيم. امام خميني ره مي گويد:

نيت همان قصد انجام كار مي باشد. در نيت لازم نيست چيزي بر زبان آورده شود، براي اينكه نيت امري قلبي است. در نيت همچنين لازم نيست چيزي را به ذهن آورد يا به عبارت ديگر، لازم نيست حديث نفس كند و چيزي را به خاطر آورد. مثلاً به ذهن آورد كه من الان نماز ظهر مي خوانم براي امتثال امر خداوند، بلكه صرف انگيزه و علت انجام كار كفايت مي كند. مراد از انگيزه، همان ارادة اجمالي است كه در صادر شدن عمل تأثير مي گذارد. اين ارادة اجمالي بر اثر غايت هايي كه در درون فرد وجود دارد، صادر مي شود و بدين وسيله، فرد از حالت سهو و غفلت خارج مي شود و فعل و عملش در زمرة افعال كسي به حساب مي آيد كه كار را با اراده و اختيار انجام داده است (موسوي خميني، ١٣٨٤، ج ١، ص ٢٠٢).

چنان كه بيان كرديم، ما همة كارهايمان، چه كوچك چه بزرگ را به همين نحو انجام مي دهيم. خوردن، آشاميدن، راه رفتن، دويدن و فعاليت اجتماعي داشتن و... با اين حال، به دليل تأكيداتي كه بر نيت در عباداتي مانند وضو، نماز، روزه و... مي شود، براي مبتلايان به وسواس مسئلة نيت به امري دشوار و طاقت فرسا تبديل مي گردد (حجازي شهرضايي، ١٣٦٦، ص ٤٥-٤٨). خطاهاي روان شناختي كه براي اين افراد پيش مي آيد، اين است كه تصور مي كنند كه بايد به ذهن آورده و به قلبشان خطور دهند كه چه كاري مي خواهند انجام بدهند. اين افراد چون چنين بنايي گذاشته اند، با تقلاي فراوان تلاش مي كنند، چيزي غير آنچه خودشان مي خواهند، وارد ذهنشان نشود. همين حساس سازي موجب مي شود وقتي مثلاً فرد اراده مي كند وضو بگيرد، چيزهاي زيادي به ذهنش بيايد. او كه اين به ذهن آمده ها را مخل نيت مي داند، فكر مي كند نمي تواند نيت كند. او در واقع در وقت انجام كاري مثل نماز، پيوسته چيزهايي غيرنماز به ذهنش مي آيد. او اين واقعيت ها و امور به ذهن آمده را به عنوان اموري مي داند كه در نيت اخلال ايجاد مي كنند و موجب ناتواني او در نيت مي شوند.

براي اينكه از معضل به ذهن آيي امور مختلف رها شود، نيت خود را بر زبان جاري مي كند، و تلاش مي كند لفظ را هر چه دقيق تر بگويد. بر اثر همين كارها، روز به روز دقت و تلاش او در نحوة اداي لفظ بيشتر مي شود. با افزايش دقت و تلاش براي صحيح گويي، روز به روز انجام كاري كه او آن را نيت مي نامد، سخت تر مي شود تا جايي كه ممكن است اصل واجب مثل وضو، نماز و يا روزه را ترك كند (ناروئي نصرتي، ١٣٨٨).

٢. وسواس در شست وشوي اعضاي وضو: در قرآن كريم مي خوانيم: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْن (مائده: ٦)؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، وقتي براي انجام نماز برخاستيد، صورت و دست هايتان را تا آرنج بشوييد و سر را مسح نموده و پاهايتان را نيز تا مچ مسح كنيد. بنابراين، وضو يعني شست و شوي عادي صورت و دست ها تا آرنج و مسح سر و روي پاها (لمس سر و پاها با آب وضو). اين دستوري است كه خداوند براي انجام برخي كارها، از جمله برگزاري نماز خواندن لازم دانسته اند. افرادي كه دچار وسواس ناخودداري وارسي نرسيدن آب به اعضاي وضو مي شوند، گاهي چنان روي دست آب مي ريزند و دست مي كشند كه وضويشان خيلي بيش از معمول طول مي كشد و گاهي اعضاي وضويشان خشك مي شود.

٣. وسواس ناخودداري بطلان وضو به گمان خروج غيرارادي مواد دفعي بدن: يكي از وسواس هاي وارسي و در نتيجه، تكرار وضو و غسل، احساس احتمالي و غيرارادي خروج ادرار و مدفوع و يا گازهاي روده و معده و در نتيجه، باطل شدن وضو مي باشد. در اين صورت، فرد لباس هاي خود را با اندك احساسي وارسي مي كند. بدن خود را براي يقين يابي به كمك وسائل خشك كننده، مانند دستمال كاغذي و غيره خشك مي كند. اين افراد تا جايي پيش مي روند كه حس مي كنند نمي توانند وضوي خود را نگه دارند و بايد پيوسته وضو بگيرند.

ج. وسواس- ناخودداري وارسي در غسل: وسواس وارسي در غسل نيز همانند وسواس وارسي در وضو مي باشد كه بيشتر در نيت كردن، احتمال نرسيدن آب به بدن و احساس خروج ادرار و مدفوع در اثناي غسل نمودار مي شود. اين نوع وسواس، به صورت شست وشوي پي در پي اعضاي بدن، تكرار بعد از پايان يابي و بازگشت دوباره به حمام و شروع مجدد عمل، در رفتار فرد نمودار مي شود. در غسل، با اينكه حس خيس شدن بدن را دارد، به اين قضاوت ترديدآميز عمل مي كند كه شايد آب به بدن نرسيد. به همين دليل، با بخش بخش كردن بدن، دقت زياد در رساندن آب و به شدت دست كشيدن فرد تلاش مي كند آب را به بدن برساند. ولي هر بار كه به ذهنش مي آيد شايد آب نرسيد، باز هم بنا مي گذارد كه نرسيده است. به همين دليل، دوباره آب مي ريزد. همين امر موجب مي شود غسل فرد كه افراد معمولي در مدت يك تا دو دقيقه انجام مي دهند، گاهي تا چند ساعت طول بكشد.

وضو و غسل در روايات اسلامي

دين اسلام در سرزمين عربستان، بخصوص در مكه و مدينه به انسان ها اهداء گرديد. در آن روزگار و آن سرزمين، امكاناتي مانند آب لوله كشي، منابع آبي فراوان و سرويس هاي بهداشتي و غيره وجود نداشت. به راستي در آن دوران مسلمانان، خود پيامبرˆ و ائمه اطهار در انجام وظايفي مانند غسل، وضو و پاك كردن بدن خود، چه كار مي كردند؟ روايات و سيره معصومان نشان مي دهد برخورد بنيان گذاران دين با اين وظايف ديني، غير از آن چيزي است كه امروزه در ميان افراد متدين رواج دارد.

در ادامه، به برخي روايات درباره غسل و وضو اشاره مي كنيم. در روايتي امام باقر، درباره ميزان آبي كه براي وضو لازم است، فرمودند: شما مردم مشتي روغن بر مي داريد و عضوي از اعضاي بدن خود را چرب مي كنيد. ظرفيت و شأنيت آب براي فراگيري بدن از روغن هم بيشتر است (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٥، ص ٦٩). در روايتي ديگر، امام باقر مي فرمايند: فرد جنب همين مقدار كه آب روي بدنش جاري شود، كفايت مي كند (همان، ج ٣، ص ٢١). محمد بن مسلم از امام صادق يا امام باقر مي پرسد: براي غسل جنابت چقدر آب لازم است؟ حضرت فرمود: پيامبر خدا با همسرشان از يك ظرف با پنج مُدّ آب (حدود چهار ليتر) دوتايي غسل مي كردند (همان، ص ٢٢). همچنين پيامبر اكرمˆ فرمودند: وضو در نهايت بايد يك مد آب (حدود سه چهارم ليتر) و غسل با يك صاع (حدود دو ليتر و نيم) انجام شود. در آينده، گروه هايي خواهند آمد كه اين مقدار را كم مي شمارند. اين افراد، بر خلاف سنت و روش عملي من حركت مي كنند. بدانيد كساني كه طبق سنت من عمل كنند، با من در بهشت برين خواهند بود (ابن اشعث، بي تا، ص ١٦). بيش از اين مقدار را معصومان نكوهش كرده و گفته اند: خلاف سنت پيامبر و اسراف است. چنانكه امام صادق مي فرمايد: خداوند ملكي دارد كه اسراف در وضو را مي نويسد، همان گونه تجاوز از حد وضو را هم مي نويسد (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٥، ص ٦٩).

د. وسواس در اداي دين و مراعات حقوق مردم: در دين اسلام، بر تضييع نكردن و اداي حقوق مردم فراوان تأكيد شده است. چنان كه اميرالمؤمنين علي فرموده اند: حق برادرت را به هيچ وجه تضييع نكن به اعتماد رابطه اي ميان تو و او وجود دارد. چون اگر حقش را ضايع كني او برادرت نيست (ابن شعبه حراني، ١٣٦٣، ص ٨٢). در روايت ديگري، از امام صادق نقل شده است كه خداوند به هيچ چيز برتر از اداي حق مؤمن عبادت نمي شود (كوفي اهوازي، ١٤٠٤ق، ص ٤٣). تأكيد بر رعايت حق افراد در روايات، كه حكايت از لزوم رعايت حقوق قطعي افراد دارد، موجب مي شود مبتلايان به اين نوع وسواس ناخودداري، با اندكي احتمال هر چند احتمال ضعيف و غيرمعمول، دست به كار شوند و براي حقوق مردم تلاش كنند تا به كسي مديون نباشند. اين افراد، گاهي به ذهنشان مي آيد شايد به فرد خاصي مانند راننده تاكسي، اتوبوس، اداره و يا فردي كه با او داد و ستد داشته اند، مديون هستند. با همين ذهنيت، سراغ فرد رفته و از او سؤال مي كنند آيا دين خود را اداء كرده اند، يا نه؟ گاهي اين كار را بارها و بارها انجام مي دهند باز هم راضي نمي شوند. يكي مراجعان بنده، وسواس شديد در مديون شدن داشت. او با اين وسواس، بارها و بارها سراغ افرادي رفته بود كه قبلاً با آنها سروكار داشته است. از آنها اعتراف گرفته بود كه به آنها مديون نيست و بارها مبالغي را به عنوان رفع دين به آنها پرداخت كرده بود. اعتراف گيري را نيز با مراسم خاصي انجام مي داد، به طوري كه فرد را به ستوه مي آورد. اگر به ذهنش مي آمد كه به كسي شايد مديون باشد، گاهي ساعت ها در منزل، كوچه و يا خيابان قدم مي زد و جمله اي مانند اينكه من به فلاني مديون نيستم را تكرار مي كرد. با انبوه سؤالاتي كه به ذهنش مي آمد، اطرافيان را كلافه كرده بود. همسرش در آستانه جدا شدن از او قرار داشت. بالاخره، از او طلاق گرفت. در حالي كه وظيفه ديني در اين گونه موارد، انكار چنين احساس هايي مي باشد و فرد بايد بايد بنا بگذارد كه به هيچ وجه به كسي مديون نيست و نياز به وارسي هم ندارد.

هـ. وسواس ناخودداري وارسي در نماز: وسواس ناخودداري نماز، به صورت هاي گوناگون نمودار مي شود كه به مهم ترين آنها مي پردازيم:

١. وسواس در وقت نماز: اين عده در فرا رسيدن وقت و داخل شدن وقت كه ملاك هاي تعريف شده و معيني دارد، پيوسته ترديد مي كنند. وقتي به ذهنشان مي آيد، شايد وقت داخل نشده باشد، بنا را بر صبر كردن، احتياط كردن و سؤال از ديگران مي گذارند. در نتيجه، از ديگران به طور مكرر مي پرسند، آيا وقت داخل شده است و يا اذان مثلاً گفته اند. معمولاً، نماز و عمل عبادي را تا پايان وقت به تأخير مي اندازند.

٢. وسواس در تكبيرة الاحرام و ساير كلمات نماز: وسواس در شروع نماز، كه تكبيرة الاحرام فعل اول آن است، يكي از وسواس هاي شايع در ميان افراد مذهبي مي باشد. اين وسواس، از وسواس در نيت آغاز مي شود و با دقت زياد در نحوة اداء كلمه تكبيرة الاحرام ادامه مي يابد. وقتي فرد تصميم مي گيرد به نحو خاصي تكبير را بگويد، به تدريج تلفظ اين كلمه چنان سخت و طاقت فرسا مي شود كه براي گفتن اين كلمه وحشتي عجيب بر وجود فرد سايه مي افكند، ضربان قلب افزايش مي يابد و گاهي سردرد شديد بر فرد عارض مي شود. مرحوم نراقي مي گويد :

از اشخاص مغرور آنهايي هستند كه در نيت نماز وسوسه دارند و شيطان نمي گذارد كه آنها نيت صحيح نمايند، چندان مورد وسوسه و اضطرار واقع مي شوند كه از ثواب و فضيلت جماعت و اول وقت باز مي مانند، گاهي به خيال خود، به عنوان احتياط، تكبيرة الاحرام را چنان با فشار مي گويند كه صيغه و لفظ آن را تغيير مي دهند و بعد از آن، غفلت آنان را فرا مي گيرد در بقيه نماز و دلشان در نماز نيست، بيچاره ها گمان مي كنند در اول نماز كه تكبير را با آب و تاب گفتند تا آخر نماز برخيرند... اما از حضور قلب و معني و حقيقت نماز خبري نيست، بيچاره گمان مي كند ظاهر كه زيبا افتاد، نماز او مقبول درگاه خواهد شد، و اين از زشت ترين اقسام غرور است (حجازي شهرضايي، ١٣٦٦، ص ٤٧-٤٨).

بنده از اين دست افراد مراجعان زيادي داشته ام. برخي از اين افراد در وقت گفتن تكبيرة الاحرام، به شدت سردرد مي گرفتند و حتي ساعت ها براي گفتن اين كلمه معطل مي شدند. وسواس در صحيح گويي لفظ، از ديگر وسواس هايي است كه در كلمات نماز مانند، نستعين و يا تمام كلماتي كه به نون ختم مي شوند، صراط و ولاالضالين نمودار مي شود. اين وسوسه از اينجا ناشي مي شود كه فرد به ذهنش مي آيد كه شايد لفظ را درست اداء نكرد. او بنا مي گذارد كه لفظ درست اداء نشده و دوباره تكرار مي كند. با هر بار تكرار، تمايلش براي تكرار بيشتر مي شود و روز به روز بر دامنة وسواسش افزوده مي شود.

٣. وسواس در تعداد ركعات و افعال نماز: نماز عملي است كه كميت و كيفيت خاصي دارد. به همين دليل، فرد براي آن برنامه ريزي خاصي شامل دقت در تعداد ركعات و ترتيب افعال انجام مي دهد. اما گاهي اوقات، در اثناي نماز با توجه به اشتغال هاي ذهني و عملي روزمره، متوجه اين فعاليت ها مي شود و به صورت ذهني به رتق و فتق آن امور مي پردازد. شخص وقتي دوباره به نماز برمي گردد، دچار ترديد مي شود و يكي از راه هاي زير را طي مي كند:

الف. ميزان توجه به نماز بر اثر عدم تمركز تنها اندكي كاسته مي شود و وقتي دوباره با توجه كامل به نماز باز مي گردد، احتمال زياد مي دهد و يا به تعبير شرعي، گمان دارد كه در چه فعل و محلي از نماز قرار دارد. در اين صورت، فرد زود متوجه مي شود و تقريباً در ادامه دهي عمل چندان دچار مشكل نمي شود. با اندكي توجه، اين گمان تبديل به يقين مي شود و فرد معمولاً در نماز دچار مشكل نمي شود.

ب. بعد از توجة دوباره به نماز، احتمال اندكي يا گمان ضعيفي به يك سمت دارد. در اين صورت، فرد با قاطعيت به همان گمان اندك عمل مي كند و بنا مي گذارد كه واقعاً همان چيزي را كه اندك گماني نسبت به آن دارد، درست مي باشد.

ج. واقعاً نمي داند كه در چه جايي از نماز بوده است و سردرگم و متحير مي شود.

در هر كدام از سه مورد پيش گفته، وظيفة شرعي معلوم است، به طوري كه فرد در صورت اول و دوم، بايد بنا بگذارد به همان طرفي كه گمان دارد و در مورد سوم، نماز باطل است. افرادي كه به وسواس مبتلا مي شوند، در جايي كه گمان اندكي دارند، نمي توانند به اين گمان اندك، اعتماد كنند و مي گويند: نمي دانم در كجاي نماز هستم. به همين دليل، به تكرار نماز روي مي آورند و به تدريج، با اندك ترديدي اين حس به آنها دست مي دهد كه واقعاً نمي دانند در چه محلي از نماز قرار دارند. به همين دليل، به دفعات نماز را مي شكنند و دوباره مي خوانند و يا به ابزارهاي مانند شمردن با دست، علامت گذاري و يا استفاده از مهرهاي مخصوص روي مي آورند. آنچه قابل توجه است، اينكه اين افراد با اندك ترديدي مي گويند، نمي دانم در كجاي نماز هستم و خود را به يك نوع ترديد عمدي در نماز مبتلا مي كنند و به جايي مي رسند كه فردي بايد قرائت آنها را بشنود و حساب ركعات نماز را برايشان نگه دارد. نماز براي اين افراد، به تدريج به عملي طاقت فرسا و كشنده تبديل مي شود. آنها آرام آرام نماز را ترك مي كنند!

و. وسواس ناخودداري وارسي قصد قربت و احساس ريا: احساس ريا در برخي اعمال عبادي، مانند نماز، روزه و يا وضو و در نتيجه، تكرار اين اعمال، نمودي ديگر از وسواس- ناخودداري وارسي مي باشد. در اين نمود، وقتي فرد اراده مي كند عملي انجام دهد كه در آن قصد قربت لازم است، مانند بلند خواندن حمد و سورة نماز، انتخاب صف اول جماعت يا امام جماعت ايستادن، احساس مي كند اين كار را براي خودنمايي و خوب جلوه دادن خود انجام مي دهد. در روايات اسلامي اولاً، براي ريا كننده علامت هاي عملي برشمرده اند كه رياكار را از غيررياكار متمايز مي كند. پيامبر اكرمˆ فرمودند: ريا كننده چهار علامت دارد: ١. وقتي كسي نزد او باشد كارهايي را كه براي خداست زياد انجام مي دهد. ٢. در تنهايي تنبلي مي كند و كار چنداني انجام نمي دهد. ٣. در هر كاري كه انجام مي دهد، به شدت از پي آن است كه مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد، ٤. ظاهر خود را با كوشش زياد خوب نشان مي دهد (ابن شعبه حراني، ١٣٦٣، ص ٢٢).

در روايات، همچنين برخي حالت هاي رواني را ذكر كرده اند كه با ريا هيچ ارتباطي ندارد. از جمله: ١. خوشحال شدن، وقتي كار قربي مانند نماز را در مقابل ديگران انجام مي دهد (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٢، ص ٢٩٧). در توجيه اين واقعيت، امام باقر فرمودند: زيرا همه دوست مي دارند كه كار خير آنها در ميان مردم آشكار شود. البته نبايد انگيزه از انجام عمل همين باشد، ٢. خوشحال شدن از اينكه فرد به خاطر كاري كه انجام داده، مورد حمد و ستايش قرار گيرد. ٣. انتخاب رويه اي خاص در عمل خير با قصد خير ديگري، مانند اينكه فرد نماز را با صداي خيلي خوب بخواند تا شنوندگان از او پيروي كنند و به سمت نماز گرايش پيدا كنند. امام صادق فرمودند: اين رياء نيست (حرعاملي، ١٤٠٩ق، ج ١، ص ٧٦). ٤. وسوسه رياء مثل اينكه فرد به ذهنش مي آيد كه نماز را براي ديگران خوششان مي آيد، طول مي دهد. پيامبر خداˆ فرمودند: درست فرد در وقت اين احساس بر عكس عمل كند و نماز را طول بدهد (همان، ج ٥، ص ٤٧٩).

مؤلفه ها و گام هاي درماني وسواس ناخودداري وارسي براساس آموزه هاي اسلامي

١. انكار و عدم پذيرش احساس دريافتي: طبق روايات اسلامي، وقتي فرد گمان مي كند از او باد روده و معده يا ادرار خارج شده، بايد بنا بگذارد كه چنين اتفاقي نيفتاده است. راوي به نام عبدالرحمن از امام صادق سؤال مي كند كه من گاهي در درون شكم خود حس مي كنم كه باد روده و معده جمع شده است و حتي گمان مي كنم كه از بدنم خارج شد، در چنين وضعي تكليف وضويم چه مي شود؟ امام مي فرمايند: وضويت هيچ مشكلي پيدا نمي كند، مگر اينكه صداي خارج شدن باد معده و روده را بشنوي و يا بوي آن را حس كني. سپس فرمود: شيطان واقعاً بين دو پاي مؤمن مي نشيند و باد ايجاد مي كند تا او را به شك بيندازد (طوسي، ١٣٩٠ق، ج ١، ص ٩٠). اين روايات، بر اين معنا دلالت مي كنند كه آن احساسي كه شواهد خارجي آن را تأييد نموده و فرد را به يقين صددرصد مي رساند، بايد تأييد شود. در غير اين صورت، آن احساس و گمان را بايد انكار كند و يقين پيشين خود را مبني بر اينكه وضو داشته است، هرگز خدشه دار نكند.

٢. تعيين نوع شناخت براي عمل: قضاوت ها نسبت به رويدادهاي خارجي، به صورت وهم (احتمال اندك)، شك (احتمال مساوي)، گمان (احتمال بيشتر) و يقين صددرصد نمودار مي شود. روايات، نوع شناختي را كه مكلف مي تواند ملاك عمل قرار دهد معين كرده و تنها يقين را ملاك عمل دانسته اند. در روايتي، دربارة باطل شدن وضو مي فرمايند: اگر خواب بر چشم، گوش و قلب با هم مستولي شود، بر فرد لازم است وضو بگيرد. از حضرت پرسيدند: اگر در كنار فرد چيزي حركت كند و او از حضورش آگاهي نيابد، آيا وضويش باطل مي شود، حضرت فرمود: نه مگر اينكه با يقين صددرصد بفهمد كه خواب رفته است؛ زيرا چنين فردي يقين داشته كه وضوء دارد و امر يقيني را هرگز شك، كه شامل گمان قوي نيز مي شود، از بين نمي برد و تنها يقين آن را نقض مي كند (طوسي، ١٣٩٠ق، ج ١، ص ٨). در روايت ديگري، حضرت فرمودند: تنها در صورتي كه يقين پيدا كردي كه وضويت نقض شده است، دوباره وضو بگير. هرگز وضويت را تجديد نكن، مگر اينكه يقين داشته باشي كه وضويت باطل شده است (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٣، ص ٣٣). اين برخورد، حكايت از اين دارد كه مكلف هرگز نبايد ترديد و گمان هاي خود را ملاك عمل قرار دهد، بلكه فقط بايد به يقين عمل كند. در برخي روايات، امام مي فرمايند: اگر فرد به مقتضاي اين ترديدها عمل نكند، ديگر اين وسوسه ها سراغش نمي آيند(همان، ج ٦، ص ٢٨٧).

روايات اسلامي نشان مي دهند كه شك و گمان، هيچ گونه تكليفي را براي فرد به وجود نمي آورد. بنابراين، اگر كسي گمان كرد كه چيز نجسي از بدنش خارج شده، يا به بدنش نجاست از جاي ديگر رسيده، لازم نيست وارسي كند، بلكه بايد بنا را بر طهارت گذارد. اگر وارسي، از سر بيماري و يا موجب تشديد بيماري شود، جايز نيست. براي نمونه، در روايتي آمده است كه زراره از امام صادق سؤال مي كند: آيا من وظيفه اي دارم در آنچه شك مي كنم خون به آن رسيده، آن را وارسي كنم؟ حضرت فرمودند: نه (طوسي، ١٣٩٠ق، ج ١، ص ١٨٣).

٣. تعيين دقيق حد و مرز رفتار: در روايات اسلامي، در امور وسوسه آميز تلاش شده تا فرد مبتلا، به دقت حدود رفتار را بداند. به عبارت ديگر، خط كشي عملي در اختيار فرد گذارده شود كه طبق آن بتواند شروع و پايان كار خود را بداند. در روايتي از امام صادق نقل شده است كه از آن حضرت دربارة فردي سؤال كردند كه بول كرده، سپس خود را شست وشو داده و از پي آن رطوبتي را مشاهده كرده كه از او خارج شده است. حضرت فرمودند: وقتي فرد بول كرد و به صورت شرعي استبراء كرد و محل را شستشو داد، هر مقدار رطوبت از او خارج شود، اهميت ندهد، هرچند به ساق هاي پايش برسد (همان، ص ٩٤). همچنين زراره و ابوبصير نقل مي كنند كه ما به امام عرض كرديم، فردي زياد در نمازش شك مي كند، تا جايي كه نمي داند چند ركعت از نمازش را خوانده و چقدر از نمازش باقي مانده است. حضرت فردمودند: در اين صورت، بايد نمازش را اعاده كند. زراره و ابوبصير گفتند: ما عرض كرديم اين مشكل براي اين فرد زباد اتفاق مي افتد، به گونه اي كه هر بار اعاده كند، دوباره شك مي كند. حضرت فرمودند: در حال شك، به نمازش ادامه دهد. سپس، فرمودند: شيطان را به اين كار كه نماز خود را قطع كنيد، عادت ندهيد؛ زيرا در اين صورت در كار شما طمع مي ورزد. بنابراين، به اندك احتمال صحت كه مي دهيد، اعتماد كنيد و به همان عمل كنيد. اگر بارها چنين كاري را انجام دهيد، ديگر شك سراغتان نمي آيد. سپس، امام فرمودند: شيطان مي خواهد كه افراد از او اطاعت كنند، در صورتي كه از او نافرماني كنند، ديگر سراغشان نمي آيد (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٦، ص ٢٧٧). يكي از وسواس- ناخودداري هاي وارسي در مورد زنان در ايام عادت ماهانه اتفاق مي افتد. در اين ايام، زنان احكام خاصي دارند كه از جمله نماز را ترك مي كنند. برخي زنان در ايام عادت ماهانه، بيش از اندازه از خود مراقبت مي كنند تا اينكه پاك باشند، يا جايي را نجس نكنند. افراد مبتلا به وسواس- ناخودداري وارسي، به محض شروع عادت ماهانه خود را نجس مي دانند و يا با لباس هايي كه در ايام عادت ماهانه پوشيده اند، نماز نمي خوانند. به ذهنشان مي آيد شايد به اين لباس ها خون رسيده باشد و يا مثلاً عرق كرده باشند و عرق از جاهاي آلوده به خون، به جاهاي ديگر بدن رسيده باشد. در همين زمينه، رواياتي داريم كه دلالت مي كند فرد نبايد وارسي كند و عرق ايام عادت ماهانه، هيچ ارتباطي به خون عادت ماهانه ندارد و نجس نيست. به علاوه، نماز خواندن در لباس هاي ايام عادت ماهانه جايز است. به عنوان نمونه، راوي از امام صادق مي پرسد: آيا زن حائض بايد لباس هايي را كه در ايام عادت ماهانه بر تن داشته، بشويد. حضرت فرمودند: فقط آن قسمت هايي از لباس را كه به آن خون رسيده، بايد بشويد و بقيه لباس را كاري نداشته باشد. راوي مي گويد: به امام عرض كردم كه او در اين لباس ها عرق كرده است. حضرت فرمودند: عرق كردن ارتباطي به حيض ندارد (حرعاملي، ١٤٠٩ق، ج ‌٣، ص ٤٤٩). در رواياتي ديگر آمده است كه زن حائض، در همان لباسي كه عادت ماهانه شده، نمازش را مي خواند، مگر اينكه به لباسش خون رسيده باشد (همان، ج ٣، ص ١٠٩).

٤. عمل كردن به شناخت هاي يقيني و صحيح: عمل كردن به باورهاي صحيح، ركن و پايه اصلي اسلام در همه زمينه هاست. به همين دليل، اين دستور العمل ها را ائمهاطهار در مقام عمل كردن صادر كرده اند. از فرد خواسته اند بر خلاف احساس خود با واقعيت روبه رو شود و بر خلاف ترديدهاي خود عمل كند. خداوند در قرآن مي فرمايند: إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً (كهف: ٣٠)؛ مسلماً كساني كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته انجام دادند، ما پاداش كساني كه عمل نيكو به انجام رسانند را ضايع نخواهيم كرد.

علّامه طباطبائي در تفسير اين آيه مي فرمايند: در اين آيه، پاداش براي ايمان و عمل صالح قرار داده شده است. از آيه استفاده مي شود براي ايمان خالي، بدون عمل هيچ پاداشي وجود ندارد، بلكه چه بسا آيه اشعار دارد كه ايمان بدون عمل خود نوعي ظلم است (طباطبائي، ١٤١٧ق، ج ١٣، ص ٣٠٥). اين امر، همان مواجهه با واقعيت مي باشد. اين بدان جهت است كه بدون عمل، تغيير سازماني در درون فرد واقع نمي شود. اين واقعيت، همان روبه رو شدن با واقع و عمل نكردن بر خلاف آن مي باشد كه شباهت بلكه هماهنگي با مواجهه و جلوگيري از پاسخ دارد.

٥. پيوستگي عمل: در دين اسلام، علم (شناخت) و عمل قرين هم هستند. اين دو، به منزله دو بال هستند كه حركت هماهنگ آنها انسان را به سمت مقصد حركت مي دهد. اين دو، به تنهايي هيچ كدام راه به جايي نمي برند. بنابراين، اگر فردي هر قدر شناخت داشته باشد، ولي به شناخت هايش عمل نكند، در او هيچ دگرگوني واقع نمي شود. همچنان كه عمل بدون علم، هم را به جايي نمي برد. اميرالمؤمنين علي مي فرمايد: علم قرين و همراه عمل است. بنابراين، هر كس علم پيدا كند، به آن عمل مي كند و هر كس عمل كند، علم دارد. علم، همواره فرياد عمل عمل سر مي دهد. در صورتي كه آن را اجابت كند و الا آن را به خود وا مي گذارد (نهج البلاغه، ١٤١٤ق، ح ٣٧٢، ص ٥٣٩).

٦. اجتناب از عمل كردن به باورهاي نادرست: بر اساس روايات اسلامي، فرد نبايد باورهاي غيرمنطقي را تأييد كند. مهمتر اينكه، نبايد به اين باورها عمل كند. اين نحوة عمل كردن، به منزله اطاعت كردن از شيطان شمرده شده است و عملش اطاعت از خداوند به حساب نمي آيد. عبدالله بن سنان مي گويد: از امام جعفر صادق احوال مردى را كه به مشكل وسواس‌ در وضو و نماز گرفتار بود، نقل كردم. در پايان گفتم: او فرد عاقلي است. امام فرمود او چه عقلي دارد كه از شيطان در اعمال خود پيروي مى‌كند؟ ابن سنان مي گويد: پرسيدم يابن رسول الله چگونه پيروى از شيطان مى‌كند؟ امام فرمود: از خودش سؤال كن. اين وسواس كه سراغ او در وضو و نماز مى‌آيد، از كجا مي آيد؟ او، خواهد گفت: از ناحية شيطان به او القا مي شود (كليني، ١٤٠٧ق، ج ١، ص ١٢).

عمل كردن به باورهاي صحيح و منطقي، يكي از آموزه هاي اسلامي است و بر اساس درمان خوديابي اسلامي، هيچ تغيير رواني، بدون عمل كردن براي فرد ايجاد نمي شود. بنابراين، درمان نه در اتاق درمان، بلكه پس از خارج شدن درمانجو از فضاي درماني و وارد شدن در فضاي زندگي شخصي و واقعي اتفاق مي افتد. اين واقعيت مهم انساني، از آموزه هاي اصيل اسلامي است. اين آموزه، با ضرورت مواجهه سازي مراجع با واقعيت خارجي، كه روان تحليل گران مي گويند و همچنين با رويكرد شناختي رفتاري و رويكرد رفتاري هماهنگ مي باشد.

بحث و نتيجه گيري

وسواس- ناخودداري، سازمان يافتگي رواني است كه انواع مختلفي دارد كه در فرهنگ هاي گوناگون تقريباً صورت يكساني دارند (ابرامويتز و ديگران، ٢٠٠٨، ص ٤-٥)، اما نشانگان آن، در فرهنگ هاي گوناگون، بخصوص اديان مختلف با هم بسيار تفاوت دارند (جنايك و همكاران، ١٩٩٨، ص ٥٥٥-٥٥٦). وسواس– ناخودداري وارسي يكي از انواع وسواس ناخودداري است كه نمودهاي ديني اسلامي آن در اموري نمودار مي شود كه در دين اسلام، به آنها اهميت خاصي از برخي جهات داده شده است. اين نمودها، عبارتند از: الف. وارسي و شست وشوي اعضاي دفعي بدن، ب. وسواس وارسي وضو، ج. وسواس وارسي غسل، د. وسواس وارسي اداي دين و حق الناس، هـ . وسواس وارسي نماز، ز. وسواس وارسي احساس ريا و قصد قربت.

بر اساس روايات اسلامي، براي درمان وسواس ناخودداري وارسي، اولين گام انكار احساس هايي است كه به فرد دست مي دهد. براي نمونه، فرد حس مي كند كه ادرارش بدون اراده خارج شد و يا اينكه باد روده و معده خارج شده و وضويش باطل شد است. در اين صورت، با اندك احتمالي كه شايد چنين چيزي اتفاق نيفتاده، نبايد به اين احساس اعتنا شود. اين رويكرد، با درمان منطقي– هيجاني البرت اليس، هماهنگ است كه در آن به فرد بصيرت داده مي شود تا از افكار غيرمنطقي خود دست بردارد (اليس و هارپر، ١٣٨٠، ص ٢٥٥-٢٦٢). اين رويكرد، همچنين با درمان خوديابي اسلامي (خود تحقق دهي ديني)، كه انكار باورهاي نادرست يكي از پايه هاي آن مي ياشد، نيز هماهنگ است (ناروئي نصرتي، ١٣٨٨، ص ١٢١-١٢٢). بي ترديد تا وقتي فرد افكار و احساسات خود را درست مي داند و افكار جايگزيني در نظر نگيرد، تغييري در درون او واقع نخواهد شد.

آموزه هاي اسلامي در گام دوم، مؤمنان را از عمل به باورهاي ترديد آميز بر حذر داشته اند. چنان كه امام صادق در روايتي مي فرمايد:

فرد نمازگذار هرگز يقين خود را نبايد با شكي كه بعداً حاصل مي شود، از بين ببرد. نبايد شك را در يقين وارد كند و اين دو را نبايد به هم بياميزد، بلكه بايد به يقين خود چنگ بزند و به وسيله آن شك را از بين ببرد. او براساس يقيني كه دارد، عمل را تمام مي كند و در هيچ حالي از حالت ها، به شك توجه نمي كند (كليني، ١٤٠٧ق، ج ٣ ص ٣٥٢).

تفكيك باورها به باورهاي ترديدآميز و يقيني، تنها در منابع ديني به صورت روشن و گفتار معصومان آمده است. البته درمان منطقي– هيجاني اليس نيز جست وجو براي يقين يابي را از افكار غيرمنطقي مي داند كه بايد با آن مقابله شود (جنايك و همكاران، ١٩٩٨، ص ٣٨٨). به يك معنا، مي توان گفت: درمانگري منطقي هيجاني با باورهاي ترديد آميز فرد وسواسي، چون غيرمنطقي هستند، مقابله مي كند.

در گام سوم، يعني تعيين حد مرز دقيق رفتار به فرد مبتلا به وسواس كمك مي كند تا او به صورت روشن بداند كه از او چه خواسته مي شود و با تمسك به آن، مرزهاي روشن تكليف خود را در برابر انبوه ترديدها بداند. اين چيزي است كه در روايات اسلامي به آن پرداخته شده و در هر كاري حدي را معين كرده اند كه اين حد معمولاً با حد مرزي كه افراد عادي براي رفتار معين مي كنند، هماهنگ است. اين آموزه را مي توان در دستورالعمل عصب شناس معروف فرانسوي، پير ژانه به خوبي يافت. وي مي گويد:

راهنمايان و درمان گران عمل را به هر دقتي كه ممكن است براي بيمار مشخص مي كنند. در صورتي كه لازم است، هدفي فوري و تقريبي براي بيمار معين كنند، عمل را به اجزايش تجزيه كنند. درمان گر با تكرار دستورالعمل مبني بر انجام كار، كه همان مواجهه است، به بيمار به وسيله كلمات تشويق آميز فوق العاده كمك مي كند (همان، ص ٣٣٨).

گام چهارم، يعني عمل كردن به باورها، روان را تغيير مي دهد، حالت هاي رواني را تثبيت مي كند و شاكله را حفظ مي كند. اين واقعيت از منابع ديني و اسلامي به خوبي به دست مي آيد. به همين دليل، براساس روايات اسلامي تا فرد به ايمان خود عمل نكند، فعاليت هايش مانند مشاوره رفتن، راه كارهاي درماني را آموختن و در مركز درمان با مشاور همراهي كردن، اثري براي تغيير رفتار ندارد. بر اساس آموزه هاي اسلامي، فرد بايد به ايمان آورده هاي خود عمل كند. اين آموزه، ويژه دين اسلام است و با رويكرد شناختي رفتاري شباهت دارد. ولي دين اسلام علاوه بر مرحله شناخت، دانستن و استدلال و تفسير در شناخت، ايمان را كه نقطه صفر حركت به حساب مي آيد، عمل كردن را شروع تغيير رواني به حساب مي آورد كه در آن انتخاب آگاهانه نقش اساسي را دارد. در حالي كه رويكرد شناختي رفتاري، حاصل دو رويكرد مجزاست كه وحدت بخش آن اثربخشي بيشتري بر رفتار مي باشد، نه اينكه منطق خاصي براي انضمام اين دو وجود داشته باشد.

گام پنجم، يعني پيوستگي عمل يكي ديگر از مؤلفه هايي است كه از آموزه اسلامي به دست مي آيد. بر اين اساس، فرد بايد پيوسته و دست كم چهل روز به ايمان آورده ها عمل كند تا تغيير محسوس و درون سازي شده در فرد تحقق يابد. از جمله در رواياتي آمده است كه گوشت خوردن موجب رويش گوشت در بدن مي شود و هر كس ٤٠ روز گوشت نخورد، روحيه و اخلاقش بد مي شود (برقي، ١٣٧١ق، ج ٢، ص ٤٦٥). در روايت ديگري آمده است هر كس به مدت ٤٠ روز براي خدا اخلاص بورزد، چشمه هاي حكمت از قلب بر زبانش آشكار مي شود (شعيري، بي تا، ص ٩٤). اين خصوصيت، يعني ضرورت استمرار عمل آن هم تا چهل روز، در رويكردهاي درماني معروف به چشم نمي خورد.

گام ششم، يعني اجتناب از عمل كردن به باورهاي نادرست، حركت فرد مبتلا در مسير نادرست را متوقف مي كند. طبق روايات اسلامي، فرد براي درمان اگر چه به باورهاي درست عمل مي كند، ولي اين براي درمان كفايت نمي كند، او بايد در كنار عمل به باورهاي درست، از باورهاي نادرست دست بردارد و به آنها به هيچ وجه عمل نكند؛ زيرا به هر ميزان به باورهاي نادرست عمل كند، به همان ميزان در دهليزهاي اختلال باقي مي ماند. شايد اين رويكرد را بتوان از ديدگاه شناختي، بر اصطلاح نقش افكار خودكار منطبق كرد كه در آن برخي از افكار از جمله بسياري از فكرهاي ناسازگارانه عادت مي شوند. افكار طرحواره اي منفي، آن قدر سريع به مغز خطور مي كنند كه بر آنها واقف نمي شويم، چه رسد به اينكه بفهميم تحت تأثير آنها قرار گرفته ايم. به نظر شناخت درمان گرها، اين شناخت هاي ناسازگارانه عاداتي آموختني هستند كه با پرسش و گفت وگوي ساده مي توانيم به آنها برسيم (پي. كرامر و همكاران، ١٣٨٨، ص ٣٥١). در روايات اسلامي نيز خواسته مي شود كه فرد به صورت فعال باورهاي نادرست خود را زيرسؤال ببرد و درستي آنها را نيز انكار كند و در وقت عمل از آنها اجتناب كند.

با اين همه، اين گام هاي شش گانه تنها در درمان خوديابي اسلامي به گونه اي مدنظر قرار گرفته اند و در هيچ كدام از رويكردهاي موجود به چشم نمي خورد (ناروئي نصرتي، ١٣٨٨، ص ١١٩).


منابع

نهج البلاغه، ١٤١٤ق، ترجمة صبحي صالح، بي جا، بي نا.

ابن اشعث، محمدبن محمد، بي تا، الجعفريات (الاشعثيات)، تهران، مكتب النينوي الحديثه.

ابن شعبه حراني، حسن بن علي، ١٣٦٣، تحف العقول، تصحيح علي اكبر غفاري، قم، جامعه مدرسين.

اليس، آلبرت و رابرت آلن هارپر، ١٣٨٠، زندگي عاقلانه، ترجمة مهرداد فيروزبخت، تهران، رشد.

برقي، احمدبن محمدبن خالد، ١٣٧١ق، المحاسن، ج ٢، قم، دارالكتب الاسلاميه.

پي. كرامر، جفري و همكاران، ١٣٨٨، مقدمه اي بر روان شناسي باليني، ترجمة مهرداد فيروزبخت، تهران، ارسباران.

حجازي شهرضائي، سيد مهدي، ١٣٦٦، الوسواس و علاجه، قم، دفتر تبليغات اسلامي.

حر عاملي، محمد بن حسن، ١٣٧٦، الفصول المهمه في اصول الائمه (تكملة الوسائل)، مصحح و محقق محمد بن محمد حسين القائيني، قم، مؤسسه معارف اسلامي امام رضا.

ـــــ، ١٤٠٩ق، وسائل الشيعه، قم، مؤسسه آل البيت.

زماني، مصطفي، ١٣٦٩، وسواس: پيدايش، رشد و علاج، قم، پيام اسلام.

شعيري، محمدبن محمد، بي تا، جامع الاخبار، نجف، مطبعة حيدريه.

طباطبائي، سيدمحمدحسين، ١٤١٧ق، الميزان، قم، جامعه مدرسين.

طوسي، محمد بن حسن، ١٣٩٠ق، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، تصحيح: حس موسوي خرسان، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

علي پور، مهدي و سيدحميدرضا حسني، ١٣٩٠، پارادايم اجتهادي دانش ديني(پاد)، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

عليلو، مجيد محمود، سال ١٣٨٢، بررسي الگوهاي شناختي و شاخص هاي پردازش هيجاني در اختلال وسواس اجباري، تهران، انسيتو روان پزشكي تهران.

كليني، محمد بن يعقوب، ١٤٠٧ق، كافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

كوفي اهوازي، حسين بن سعيد، ١٤٠٤ق، المؤمن، قم، مؤسسه امام مهدي.

لي بائر، ١٣٨٢، غلبه بر وسواس، ترجمة مسعود محمدي و همكاران، تهران، رشد.

موسوي خميني، سيدروح الله، ١٣٨٤، تحرير الوسيله مع تعاليق صانعي، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.

ناروئي نصرتي، رحيم، ١٣٨٨، اثربخشي روش خود تحقق دهي ديني در درمان وسواس ناخودداري، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

Abramowitz Jonathan S, & et al, ٢٠٠٨, Obsessive- Compulsive disorder (subtypes and spectrum conditions), New York, Elsevier.

Ewen, Robert B, ٢٠١٠, An Introduction To Theories Of Personality, ٧th edition. New York: Taylor & Francis Group.

Jenike, & His Associates, ١٩٩٨, Obsessive-compulsive Disorders, Practical Management (third edition), New York, Mosby Inc.

Jenike Mchael A, & others, ١٩٩٨, Obsessive – Compulsive Disorders; Practical Management, New York, Mosby Inc.

Jose, A, & et al, ١٩٩٧, Biobehavioral treatment of obsessive-compulsive spectrum disorders, New York, W. W. Norton & Company.