نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٣ - اثربخشي مداخله شناختي ـ رفتاري گروهي، بر افزايش رضامندي زناشويي زنان داراي تعارض زناشويي (با مقياس اسلامي)

اثربخشي مداخله شناختي ـ رفتاري گروهي، بر افزايش رضامندي زناشويي زنان داراي تعارض زناشويي (با مقياس اسلامي)

سال هفتم، شماره دوم، پياپي ٢٥، تابستان١٣٩٣

ليلا آگاه / کارشناسي ارشد دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم تحقيقات اردبيل، گروه روان‌شناسي، اردبيل، ايران  [email protected]
مسعود جان‌بزرگي / دانشيار روان‌شناسي پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و پژوهشگر مركز تحقيقات علوم رفتاري دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي   [email protected]
عذرا غفاري / استاديار دانشگاه آزاد اسلامي اردبيل    
دريافت: ٢٥/٥/١٣٩٢- پذيرش:٢٤/١٠/١٣٩٢
چکيده
در اسلام آنچه موجب تحکيم پايه‌هاي علايق خانوادگي است، مطلوب و آنچه آن را متزلزل کند، نامطلوب است. براساس تعاليم قرآن، بايد در اصلاح روابط زناشويي زوجين تلاش کرد؛ زيرا باورهاي غيرمنطقي مرتبط با روابط زناشويي موجب شدت و تکرار تعارض‌هاي زناشويي مي‌شود. بنابراين، اين پژوهش به بررسي اثربخشي گروه درمانگري شناختي- رفتاري، بر افزايش رضامندي زناشويي زنان داراي تعارض زناشويي مي‌پردازد. بدين منظور، با استفاده از طرح پژوهش نيمه‌آزمايشي و کاربرد روش نمونه‌گيري در دسترس از ميان زنان داوطلب ٣٠ زن با تعارض زناشويي در دو گروه جايگزين شدند. آزمودني‌هاي دو گروه قبل و بعد از ارائه مداخله به گويه‌هاي پرسش‌نامه‌هاي تعارض زناشويي و رضامندي زناشويي (با مقياس اسلامي) پاسخ دادند. داده‌ها به وسيله آزمون تحليل کوواريانس يک راهه و چندراهه تحليل شدند. يافته‌ها نشان داد که گروه‌درمانگري شناختي- رفتاري موجب کاهش تعارض زناشويي و افزايش رضامندي زناشويي و مؤلفه‌هاي آن شده است (٠٥/٠>P). بنابراين گروه‌ درمانگري شناختي– رفتاري، در کنار آموزه‌هاي مذهبي با اصلاح شناخت با استفاده از فنون خاص، بدکارکردي رفتار و هيجان منفي را تعديل کرده و به باز ارزشيابي منطق تفکر و درک دغدغه‌هاي ارتباط کمک مي‌کند و از اين طريق به بهبود سازه‌هاي هدف مي‌انجامد.
کليدواژها: گروه درمانگري، شناختي- رفتاري، تعارض زناشويي، رضامندي زناشويي اسلامي.
 


مقدمه

در اسلام، پيمان زناشويي، محكم ترين قرارداد اجتماعي است كه مي توان آن را ناشي از روابط شديد و رحمت متقابل بين زن و شوهر دانست كه در قرآن به آن اشاره شده است (روم: ٢١). اسلام تشكيل زندگي زناشويي را به عنوان كامل كننده دين، از سنت هاي پيامبران و پاك كننده گناهان شمرده شده (سالاري فر، ١٣٩٢، ص ٢٦) و اسلام به خانواده و زندگي زناشويي به صورتي ژرف نگريسته و براي روابط آن، زيباترين آداب و اخلاق را توصيه كرده است (قرشي، ١٤٠٨ق، ص ٩).

رضايت مندي زناشويي به صورت ارزشيابي ذهني فرد از ماهيت ازدواج تعريف شده است (گلس، ١٩٩٥، ص ٢٣٢) كه منعكس كننده ميزان برآورده شدن انتظارات فرد از ازدواج است (باهر، ١٩٨٩، ص ١٠؛ گلس، ١٩٩٥، ص ٢٠٢). فاتحي زاده و احمدي (١٣٨٧) نشان داده اند كه رضايت مندي زناشويي نقش مهمي در ثبات ازدواج در ميان ايرانيان دارد. گارسيا (١٩٩٩) معتقد است: رضايتمندي را در سه سطح بايد بررسي كرد: الف. رضايتمندي از همسر؛ ب. رضايتمندي از روابط خانوادگي؛ ج. رضايت كلي از زندگي. پژوهش هاي زيادي به بررسي ارتباط ميان رضايتمندي زناشويي با ثبات ازدواج پرداخته اند (گيورتز و همكاران، ٢٠٠٩). ارتباط رضايت بخش، مهم ترين و پيچيده ترين بخش يك رابطه صميمانه را تشكيل مي دهد (دانش پور و همكاران، ٢٠١١).

در نتيجه تغييرات اجتماعي و فرهنگي، تعداد زنان شاغل و سطح استقلال آنها به ميزان زيادي در دهه هاي اخير افزايش يافته است. اين امر بازخوردهاي زنان نسبت به مسئوليت هاي مرتبط با ازدواج را تحت تأثير قرار داده است (شارائيوسكا، ٢٠١٢، ص ٧). وايتهد و پوپنوئه، مدعي شده اند بسياري از زنان عصر حاضر، ترجيح مي دهند به دليل حجم مسئوليت هاي كار كردن در خانه ازدواج نكنند و كساني كه ازدواج مي كنند، ميزان رضايتمندي زناشويي شان را براساس ميزان توانايي در انجام دادن وظايف شغلي شان بيرون از خانه ارزشيابي مي كنند. اينها انتظار دارند كه مسئوليت هاي كارهاي خانه را با همسرشان به اشتراك بگذارند (وايتهد و پوپنوئه، ٢٠٠٢، ص ٥). هلمز و همكاران متوجه شدند كه در زوج هاي شاغل، سطح رضايت مندي زناشويي و مساوات طلبي در مشاركت در انجام كارهاي خانه به ميزان زيادي با هم همبسته هستند (هلمز و همكاران، ٢٠١٠، ص ٥٦٨). زوجين، در حال حاضر، ازدواج را بيشتر يك ارتباط صميمانه در نظر مي گيرند كه در آن صميميت جنسي و دوستي نزديك زوجين داراي بيشترين بعد ارزشي است (شارائيوسكا، ٢٠١٢، ص ٤٠). ملتزر و مك نالتي معتقدند: ادراك زن از جذابيت و فراواني و رضايت جنسي زوجين اثرات مثبت روي رضايتمندي زناشويي زوجين دارند (ملتزر و مك نالتي، ٢٠١٠).

به واسطه ذهني بودن مفهوم سازه رضايتمندي زناشويي، ممكن است آنچه براي يك زوج كارايي داشته باشد، براي زوجي ديگر غيرقابل قبول باشد. روزن- گراندون و همكاران، عشق، وفاداري و داشتن ارزش هاي تسهيم شده ميان زوجين را از مؤثرترين ويژگي هاي ارتباط مي دانند (روزن-گراندون و همكاران، ٢٠٠٤). احترام، بخشودگي، روابط عاشقانه، روابط جنسي/ صميميت و توافق بر بيان و ابراز محبت را در فهرست خود بعد از عوامل اصلي فوق قرار داده اند.

لارسون و هولمن نشان دادند كه عوامل مختلفي مي توانند كيفيت، ثبات و رضايتمندي زناشويي را تحت تأثير قرار دهند كه عبارتند از: عوامل زمينه اي و پس زمينه اي، رگه ها و رفتارهاي فردي و فرايندهاي تعاملي زوجين (لارسون و هولمن، ١٩٩٤). به گونه اي كه هريك از زوجين، واحد تازه اي از ميراث پس زمينه اي شامل منشأ خانوادگي و روابط موجود در خانواده، عوامل فرهنگي- اجتماعي نظير سن ازدواج، درآمد و تحصيلات و همچنين بافت هاي فعلي روابط با دوستان ( همان)، اعضاي خانواده (رسزك و همكاران، ٢٠١٠) و ساير افراد را وارد رابطه زناشويي شان مي كنند.

رفتارها و رگه هاي فردي نيز مي توانند رضايتمندي زوجين از ازدواج را تحت تأثير قرار دهد (لارسون و هولمن، ١٩٩٤) كه عبارت اند از: رگه هاي شخصيتي، سلامت رواني و جسمي زوجين. براي نمونه، افسردگي (ويسمن و همكاران، ٢٠٠٤)، نوروزگرايي، استرس مزمن، حرمت خود پايين، رگه خشم (لاونر و برادبري، ٢٠١٠) و تكانشگري (كلي و كونلي، ١٩٨٧) تأثير منفي بر ثبات زناشويي دارند. رفتارهاي فردي نظير سوء مصرف مواد نيز بر رضايتمندي زناشويي تأثير منفي دارند (هوميش و همكاران، ٢٠٠٩). از سوي ديگر، اجتماعي بودن تأثير مثبت بر ثبات زناشويي دارد (بنتلر و نيوكامب، ١٩٨٧).

فرايندهاي تعاملي زوجين نظير تشابهات ميان فردي به اندازه سابقه تعامل زوجين (لارسون و هولمن، ١٩٩٤) بر رضايت مندي زناشويي تأثير دارد. ديو متوجه شد كه تفاوت نگاه زوجين بر موضوعات مالي، تأثير منفي بر رضايت مندي زناشويي دارد (ديو ، ٢٠٠٧، ٢٠٠٨، ٢٠٠٩). عدم توافق بر الگوي خرج كردن مي تواند موجب ايجاد تنش و تعارض و افزايش احتمالي طلاق شود. سابقه تعامل زوجين يا نحوه آشنايي، هم خانه شدن، رابطه جنسي پيش از ازدواج، حاملگي پيش از ازدواج و همچنين فرايندهاي تعاملي نظير برقراري ارتباط، تعارض و اتفاق نظر بر رضايتمندي زناشويي نقش دارند (لارسوم و هولمن، ١٩٩٤).

دريافت حمايت نيز يكي از فرايندهاي تعاملي است كه پيش بيني كننده رضايتمندي است (لاورنس و همكاران، ٢٠٠٨). گراهام و همكاران معتقدند: براي زنان ميزان حمايت بيشتر از مكفي بودن حمايت، رضايت مندي زناشويي را تحت تأثير قرار مي دهد. در حالي كه در مردان، مكفي بودن حمايت عامل مهم تري است (گراهام و همكاران، ٢٠٠٠).

در راستاي موارد فوق، اسلام با توجه به تفاوت هاي زن و مرد، حقوق و وظايفي را براي زن و مرد نسبت به يكديگر تعيين كرده است؛ برخي وظايف مردان، كه در اسلام بر آنها تأكيد شده است، بيانگر وظيفة خطير مرد در ايجاد ثبات و رضايت زناشويي است. از آن جمله مي توان به تدارك امكانات زندگي (سالاري فر، ١٣٩٢، ص ٥٦)، داشتن سعه صدر، صبر و مقاومت در زندگي زناشويي، بخشيدن خطاهاي احتمالي زن (همان، ص ٦٣)، هم بستري (همان، ص ٥٨)، احترام و تكريم زن، شوخ طبعي و خوش رفتاري با زن و حسن معاشرت با او (نساء: ١٩)، آراستگي ظاهري براي زن (متقي هندي، ١٣٩٧ق، ج ٦، ص ٦٤٠، ح ١٧١٧٥)، دوري از بدبيني (شعيري سبزواري، ١٤١٤ق، ص ٤٤٦، ح ١٢٥٧) و غيرت نابجا، اشاره كرد. در مقابل، براي زنان نيز مسئوليت هايي در خانواده پس از تكاليف ديني، در برابر همسر اعلام شده است (سالاري فر، ١٣٩٢، ص ٦٢). اساسي ترين نقش و وظيفه زن عبارت است از: تأمين نيازهاي عاطفي و جنسي شوهر، پيرو و همراه شوهر بودن (همان)، اظهار عشق و محبت شديد به شوهر (همان؛ روم: ٢١)، پذيرفتن مسئوليت مرد در خانواده (نساء: ٣٤)، خودآرايي براي شوهر (ابي، ١٩٨١م، ج ١، ص ٢٤٢)، پوشاندن خود از نگاه نامحرمان (شعيري سبزواري، ١٤١٤ق، ص ٤٤٧، ح ١٢٥٩)، تا درب خانه به استقبال شوهر آمدن و خوشامدگويي به او (حرعاملي، ١٤٠٩ق، ج ١٤، ص ١٧، ح ١٤). وظايف مشترك زن و مرد نسبت به هم عبارتند از: ارضاي نيازهاي جنسي و معاشرت نيكو (نساء: ١٩). به نظر مي رسد، نيازها و چگونگي ارضاي آنها با توجه به تفاوت هاي نقش همسان نباشد. ازآنجاكه مرد قوام دهنده نظام خانواده است، نياز عاطفي اش بيشتر با اقتداردهي تنظيم مي شود. در حالي كه زن چون نقش پرورش دهندگي (بقره: ٢٢٣)، دارد بيشتر با توجه و مراقبت و محبت مستقيم به رضايت دست مي يابد.

تعاليم اسلام براي تنظيم روابط زن و شوهر، توصيه هايي به هر يك دارد كه متناسب با ابعاد روان شناختي آنهاست. بنابراين، مقياس سنجش هر جنسي با توجه به ويژگي هاي همان جنس معنا پيدا مي كند.

قرآن با توجه به موضوع اختلافات زناشويي به مسلمانان توصيه مي كند كه در زندگي زناشويي خود، فضل، احسان و گذشت را به كار بگيرند و در قلمرو فضايل اخلاقي و انساني زندگي كنند؛ گاهي از حقوق خود صرف نظر كرده و بر همسرشان آسان گيرند (طباطبائي، ١٣٧٤، ج ٢، ص ٢٥٠). يكي از موعظه هاي قرآني اين است كه مرد در مقابل رفتار نامناسب زن به او خوبي كند. در اين صورت، براساس اصلي كه قرآن ارائه داده، دشمني زن به دوستي همراه با صميميت، يكرنگي و يكدلي تبديل خواهد شد (فصلت: ٣٤ و ٣٥). از توصيه هاي ديگر قرآن، توجه دادن زن به پيمان محكمي است كه بين زن و مرد در ابتداي ازدواج برقرار شده است (نساء: ٢١). بي ترديد زنان به اين شيوه ظريف، واكنش نشان مي دهند (سالاري فر، ١٣٩٢، ص ٢٤٤و ٢٤٥).

امام صادق فرمود: افزايش ايمان و باور مذهبي مرد موجب ازدياد محبت او نسبت به زن مي شود. ايمان مذهبي از دو راه مهم بر ثبات و استحكام خانواده تأثير مي گذارد: نخست از راه تقويت و تحكيم مباني اخلاقي فرد، و راه دوم عبارت از تأثير ايمان مذهبي در معنا بخشيدن به زندگي و ايجاد حس رضايت افراد است (آقاپور و همكاران، ١٣٩٠).

سوليوان در پژوهشي متوجه شد كه مذهبي بودن بازخوردهاي زوجين را تحت تأثير قرار مي دهد و سطوح بالاي مذهبي بودن، با اتخاذ بازخوردهاي محافظه كارانه نسبت به طلاق همبستگي دارد و موجب افزايش سطوح تعهد زناشويي و تمايل بيشتر براي دريافت كمك به هنگام بروز مشكلات و دشواري هاي زناشويي مي شود (سوليوان، ٢٠٠١).

ماهوني و همكاران در يك فراتحليلي، با مرور ٩٤ مطالعه انجام شده از سال ١٩٨٠ بر ارتباط مذهب با كاركرد خانواده نشان دادند كه مذهبي بودن بيشتر، با خطرپذيري كمتر احتمال طلاق و همچنين افزايش كاركرد زناشويي در ارتباط است (ر و همكاران، ٢٠٠١). السون و السون متوجه شده كه عامل اصلي براي ايجاد تمايز ميان زوجين، شاد و ناشاد در ارتباط با مذهب عبارت است از: «ميزان رضايتمندي و توافق با اينكه چگونه ارزش ها و باورهاي معنوي (مذهبي يا ديني) بيان مي شوند، به طوري كه زوج هاي شاد روي اين موضوع با هم توافق دارند (السون و السون، ٢٠٠٠).

با وجود اين، يكي از عوامل مخرب رضايتمندي زناشويي، وجود تعارض زناشويي است كه در رابطه زوجين شايع بوده و مي تواند بر شرايط اجتماعي و روان شناختي خانواده اثراتي منفي داشته باشد (صادقي، ٢٠٠٠، ص ٤). طهراني در پژوهش خود نشان داد در تعارض هاي زناشويي اشكال هاي ارتباطي وجود دارد. در صورتي كه زوجين بتوانند تعارض هايشان را به گونه اي مثبت حل كنند نه تنها براي خودشان، بلكه براي فرزندانشان هم مفيد و سودمند خواهد بود؛ زيرا آنها ياد مي گيرند كه تعارض هايشان با سايرين را به گونه اي سازگارانه مديريت كنند (طهراني، ١٣٨٤، ص ٨).

براي حل تعارض زوجين و كمك به بهبود كاركرد سلامت خانواده، مداخله هاي روان شناختي مختلف با تمركز بر خانواده معرفي شده اند. در اين ميان، رويكرد شناختي- رفتاري بر تبادل تعامل ميان زوجين يا اعضاي خانواده، با تأكيد خاص بر ماهيت روابط متعامل انتظارها، باورها و اسنادها تمركز دارد (داتيليو، ٢٠٠٥). بنابراين، در اين رويكردها تأثير متقابل و چندوجهي تعامل ها بررسي مي شود و از تكنيك چارچوب بندي مجدد براي تسهيل تغيير در حالت ادراكي رويدادها و رفتارها استفاده مي شود و يا از تكنيك «ردگيري رفتار استفاده مي شود. درمانگران شناختي- رفتاري تلاش مي كنند تا مسئله را با تمركز بر موانع تغيير يا از طريق اصلاح سيستم هاي باور فرد از اعضاي خانواده يا در مورد فرديت شان يا اصلاح نقائص مهارت هاي مشاركت جويانه به هنگام تغيير كردن بررسي كنند (همان).

رويكرد شناختي- رفتاري به طور منحصر به فرد بر حالتي متمركز است كه در آن ساختاربندي مجدد باورهاي هسته اي (يا روان بنه ها) اهميت دارند. معمولاً روان بنه ها در بطن تعارض زوجين قرار دارند (همان). روان بنه ها به طور مشخصي الگوهايي هستند كه در واقعيت يا تجربه افراد نفوذ مي كنند تا به افراد كمك كنند كه آن واقعيت يا تجربه را توجيه كند، يا ميانجي ادراك ها شده و پاسخ هاي آنها را هدايت مي كند (يانگ و همكاران، ٢٠٠٣، ص ٨). بناي اصلي رويكرد شناختي- رفتاري، تمركز بر افكار و ادراك ها و تأثير آنها روي هيجان ها و رفتار است (داتيليو، ٢٠٠٥). در اغلب موارد، اين باورهاي غيرمنطقي هستند كه موجب انسداد توانايي زوجين براي تغيير كردن مي شوند (همان).

از درمانگري شناختي- رفتاري براي زوجين از اوايل دهه ١٩٨٠ استفاده شده است (باكوم و همكاران، ٢٠١٠، ص ٤١١). الگوي شناختي- رفتاري بر پاسخ هاي هيجاني و رفتاري افراد نسبت به رويدادهاي زندگي تأكيد دارد كه به واسطه تفسيرهاي وابسته به طرز فكر آنها ميانجي گري مي شوند. اين تفسيرها مي توانند تحريف شده يا نامتناسب باشند (همان).

درمانگران CBT به زوجين كمك مي كنند تا نسبت به مشاهده شناخت هايشان به ارزشيابي فعال تري بپردازند، روي اصلاح تعامل هاي رفتاري منفي به منظور پرورش شناخت ها و هيجان هاي مثبت در مورد يكديگر كار كنند و به مطرح كردن مسائل زناشويي خود در مورد تجربيات هيجاني بازداري شده، يا بدون نظم شان بپردازند تا بتوانند در جوّي رضايتبخش تر، روابط زناشويي را تجربه كنند (اپستين و باكوم، ٢٠٠٢، ص ٥١). در واقع، CBT براي زوجين به صورت يك درمان كيفي منظم است كه در آن اثرات متقابل شناخت ها، رفتارها و هيجان هاي زوجين بررسي مي شود و به منظور بهبود كيفيت ارتباط، موارد مشكل آفرين هدف تغيير قرار مي گيرند (باكوم و همكاران، ٢٠١٠، ص ٤١٣).

با توجه به آنچه گذشت، اين پژوهش به دنبال تعيين اثربخشي درمانگري شناختي- رفتاري در تركيب با آموزه هاي ديني بر افزايش رضامندي زناشويي با مقياس اسلامي و كاهش تعارض زناشويي زناني است كه داراي تعارض زناشويي هستند.

روش تحقيق

طرح اين پژوهش از نوع طرح هاي پژوهشي نيمه آزمايشي، به صورت دو گروه آزمايش و كنترل با پيش آزمون- پس آزمون بود. جامعه آماري اين پژوهش را كليه زنان متأهل مقيم شهر تهران تشكيل دادند. براي انتخاب نمونه مورد نياز، ابتدا پس از درج آگهي و فراخوان عمومي در بردهاي خانه هاي سلامت، مراكز مشاوره و دانشگاه هاي مختلف در سطح شهر تهران، آن دسته از زناني كه به فراخوان پاسخ داده بودند، پس از مصاحبه تلفني اوليه، براي مصاحبه اوليه دعوت شدند. از ميان آن دسته از زناني كه در پرسش نامه تعارض زناشويي (ثنائي و همكاران، ١٣٨٧، ص ٥٨)، نمره يك انحراف معيار پايين تر از ميانگين نمره كل در افراد داراي تعارض زناشويي، يعني نمره اي در دامنه ٥/١٠٢ تا ٤٢/١٥٨ كسب كرده بودند (داراي تعارض زناشويي متوسط) و واجد معيارهاي ورود - خروج (معيارهاي ورود شامل دامنه سني در سنين باروري، زندگي مشترك در حدود دو سال و داشتن حداقل تحصيلات ديپلم و معيارهاي خروج شامل ابتلا به هر بيماري روان شناختي بارز (نظير اختلال شخصيت، افسردگي اساسي، وسواس- بي اختياري، دوقطبي و غيره براساس مصاحبه باليني و ملاك هايDSM-IV)، اشتغال به تحصيل در رشته هاي روان شناسي يا مشاوره، دريافت همزمان يك مداخله روان شناختي ديگر، ابتلا به بيماري هاي جسمي بارز يا مزمن نظير بيماري هاي غدد درون ريز، بيماري هاي قلبي- عروقي، ديابت و غيره براساس گزارش شخصي، داشتنن رابطه خويشاوندي يا دوستي با هريك از اعضاي گروه مداخله، تصميم يا اقدام به طلاق، از شش ماه گذشته و مطلقه يا جداشده بودن) بودند و رضايت نامه اخلاقي شركت در پژوهش را امضا كرده بودند، با روش نمونه گيري در دسترس ٣٠ نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفي در دوگروه آزمايش و كنترل جايگزين شدند.

كليه آزمودني هاي دو گروه قبل و بعد از ارائه ١٢ جلسه هفتگي برنامه گروه درمانگري شناختي- رفتاري، به آزمودني هاي گروه آزمايش، در يك جلسه ديگر به كليه گويه هاي مربوط به پرسش نامه تعارض زناشويي (MCQ-R) (همان)، مقياس اسلامي رضامندي زناشويي (جديري و جان بزرگي، ١٣٨٩)، و سؤالات مرتبط با ويژگي هاي جمعيت شناختي پاسخ دادند. همچنين پژوهشگر متعهد شد كه به منظور رعايت قواعد اخلاقي، پس از پايان پژوهش، اين مداخله را به گروه كنترل نيز ارائه دهد.

برنامه گروه درمانگري شناختي- رفتاري، براساس الگوي شناختي- رفتاري التقاطي (داتيليو،٢٠١٠؛ السون و همكاران، ٢٠١١؛ مك كي و همكاران، ٢٠٠٦؛ ر. ك. فتحعلي لواساني، ١٣٨٧) و كاربرد منابع اسلامي به صورت گروهي طراحي شده است. اين برنامه يك دوره ١٢ جلسه اي است كه جلسات آن به صورت هفتگي و هر جلسه به مدت ٩٠ دقيقه اجرا مي شود. رئوس مطالب مربوط به هر جلسه از برنامه در جدول ١ ارائه شده است.

جدول ١: رئوس مطالب برنامه گروه درمانگري شناختي- رفتاري براي حل تعارض

جلسه صفر: ارزيابي

هدف: اجراي مصاحبه و پيش آزمون

مرحله اول: شناخت مسئله: تعارض ها

گام اول : تعريف مشكل: شناخت تعارض هاي شايع

جلسه اول: شناخت تعارض

هدف: جهت دهي، شناخت تعارض ها

گام دوم: شناخت چرخه هاي تعامل منفي كه آن تعارض ها بروز مي كنند.

جلسه دوم: شناخت چرخه هاي تعامل منفي

هدف: بيان منطق مداخله

گام سوم: شناخت نيازها و عواملي كه باعث بروز چرخه ها مي شود (نيازهاي سيستم و تعارض نقش ها)

جلسه سوم: شناخت نيازها و معرفي الگوي مهر و قدرت در تعامل زناشويي

هدف: آشنايي با نيازهاي سيستم، تعارض نقش ها در خانواده به ويژه اشاره به الگوي اسلامي

گام چهارم: فرمول بندي

جلسه چهارم: فرمول بندي شناختي- رفتاري مشكل در چارچوب چرخه مهر و قدرت

هدف: فرمول بندي شناختي- رفتاري مشكلات مرتبط با تعارض زناشويي و بررسي مقاومت ها و شناخت هاي غلط

مرحله دوم: برنامه ريزي براي حل مشكل

گام پنجم: شناخت نيازهاي خود و نيازهاي سيستم: واكنش هاي عاطفي به تعارض ها: ترس ها، خجالت يا كمرويي ها و رنج و اندوه ها. نيازهاي خود: احساس امنيت و اطمينان خواهي، آرامش، تماس، رضايت، نيازهاي سيستم: بسته بودن، تعادل نقش ها، تعامل مثبت، مرزها يا تعامل ارزشمندي و احترام (توجه به نيازهاي جنسيتي: نياز به مهر در زن و قدرت در مرد)

جلسه پنجم:

هدف: شناخت نيازهاي فردي، واكنش هاي عاطفي، اهميت فكر، تعامل فكر- احساس- عمل

گام ششم: بازسازي شناختي

جلسه ششم: بازسازي شناختي

هدف: معرفي معيارهاي فكر منطقي،آشنايي با انواع فكرهاي غيرمنطقي، معرفي الگويABC فكر و تحليل فكر، ياداوري آموزه هاي ديني در مورد خانواده و نقش زن و مرد

گام هفتم: بالابردن پذيرش: پذيرش تجربه همسر: من فكر مي كردم وقتي ازدواج كنم اين طور............. اما حالا شما چنين.......... و من نمي دانم با اين......... چه كاركنم يا چه چيز بهترين است؟

جلسه هفتم: پذيرش

هدف: ايجاد پذيرش: تمرين ذهن آگاهي، آموزش مخالف ورزي با افكار غيرمنطقي، بحث در مورد آموزه هاي ديني

مرحله سوم: انسجام و استحكام

گام هشتم: تصميم هاي مهم: جايگزين كردن الگوهاي جديد مثل پذيرش بي قيد و شرطو حركت براساس چرخه نياز

جلسه هشتم: حل مسئله

هدف: آموزش حل مسئله

گام نهم: استحكام موقعيت و يادگيري

جلسه نهم: استحكام يادگيري

هدف: استحكام و تثبيت يادگيري ها

گام دهم: پيشگيري از عود و بازگشت نشانه ها

جلسه دهم: پيشگيري از عود

هدف: رفع موانع و پيشگيري از عود نشانه ها

جلسه نهايي: ارزشيابي

هدف: اجراي پس آزمون