نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٥ - پيشبينيكنندگي سبك زندگي براساس نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي در افراد داراي تجربة طلاق و افراد بدون تجربة طلاق

پيش‌بيني‌كنندگي سبك زندگي براساس نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي در افراد داراي تجربة طلاق و افراد بدون تجربة طلاق

سال هفتم، شماره دوم، پياپي ٢٥، تابستان١٣٩٣

 فرزانه خالقي دهنوي / دانشجوي کارشناسي ارشد روان‌شناسي عمومي دانشگاه اصفهان   [email protected]
فريبا يزدخواستي / استاديار گروه روان‌شناسي دانشگاه اصفهان   [email protected]
دريافت: ١٢/٧/١٣٩٢- پذيرش: ٢١/١٢/١٣٩٢
چکيده
هدف اين پژوهش، پيش‌بيني سبک زندگي براساس نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي در افراد داراي تجربه طلاق و افراد بدون تجربة طلاق است. اين پژوهش از نوع توصيفي- همبستگي مي‌باشد. جامعه آماري شامل کليه زنان و مردان متقاضي شهر اصفهان (متقاضي طلاق و غيرمتقاضي طلاق) بود که ١٠٣ نفر از ميان افراد متقاضي طلاق و ١٠٢ نفر از ميان افراد غيرمتقاضي طلاق، با روش نمونه‌گيري در دسترس انتخاب شدند. پرسش‌نامة نگرش سنج مذهب، پرسش‌نامة تعهد زناشويي و پرسش‌نامة سبک زندگي به‌عنوان ابزار پژوهش، مورد استفاده قرار گرفتند. براي تحليل داده‌ها از همبستگي پيرسون و رگرسيون گام به گام استفاده شد. يافته‌ها نشان داد که افراد داراي تجربة طلاق و نيز افراد بدون تجربة طلاق، تنها نگرش مذهبي مي‌تواند به‌طور معناداري سبک زندگي را پيش‌بيني نمايد. بنابراين، مي‌توان گفت: صرف‌نظر از تجربه يا عدم تجربة طلاق، نگرش مذهبي يکي از عوامل مهم مرتبط با سبک زندگي محسوب مي‌شود.
کليدواژها: طلاق، سبک زندگي، نگرش مذهبي، تعهد اخلاقي.
 


مقدمه

طلاق يكي از بحران هاي خانوادگي و اجتماعي است كه در بسياري از موارد موجب عدم تعادل خانواده گشته و به عنوان يكي از عوامل تنش زا ثبات خانواده را درهم شكسته، بهداشت رواني اعضاي آن را خدشه دار مي سازد (بوالهري و همكاران، ١٣٩١). پديده طلاق، راه حل رايج و قانوني عدم سازش زن و شوهر، فرو ريختن ساختار خانواده، قطع پيوند زناشويي و اختلال ارتباط پدر و مادر با فرزند است (والچاك، ١٣٦٦، ص ٩). از آنجاكه دو نهاد مذهب و خانواده ارزش هاي مشابهي را مورد تأكيد قرار مي دهند، و براي تقويت اجتماعي شدن به هم وابسته هستند، پژوهشگران رابطه نزديك بين آن دو را پيش بيني مي كنند. اين جهت گيري منجر به اين نتيجه گرديد كه مذهب مي تواند روابط زناشويي را تقويت و استحكام بخشد (خداياري فرد و ديگران، ١٣٨٦). نگرش مذهبي مي تواند در ارتباط زناشويي مؤثر باشد؛ زيرا مذهب شامل رهنمودهايي براي زندگي و ارائه دهنده سامانه باورها و ارزش هاست كه اين ويژگي ها مي توانند زندگي زناشويي را متأثر سازند (هانلر و گنچوز، ٢٠٠٥).

نگرش مذهبي عبارت است از: اعتقادات منسجم و يك پارچه توحيدي كه خداوند را محور امور مي داند و ارزش ها، اخلاقيات، آداب و رسوم و رفتارهاي انسان با يكديگر، طبيعت و با خويشتن را تنظيم مي كند (حيدري رفعت و عنايتي نوين فر، ١٣٨٩). اغلب پژوهشگران بر اين باورند كه وجود عقايد مذهبي تأثير به سزايي در استحكام خانواده دارد؛ ايمان به خدا موجب مي شود نگرش فرد به كل هستي هدف دار و داراي معني شود. عدم ايمان به خدا موجب مي شود كه فرد انسجام و آرامش نداشته باشد. اين امر موجب ضعف و منشأ اختلاف هاي بسياري در زندگي خانوادگي مي باشد (دوناهو و بنسون، ١٩٩٥). دين مي تواند عاملي در راه جلوگيري از طلاق به حساب آيد و نتيجه اي كه اودري (١٩٧١) در همين زمينه به دست مي آورد، حائز اهميت است. او مي گويد: آنان كه ايمان مذهبي دارند كمتر به طلاق روي مي آورند تا آنان كه چنين ايماني ندارند. بي هيچ شبهه، علت اين امر آن است كه معمولاً در لواي دين و اعتقادات مذهبي، طلاق بعدي اخلاقي مي پذيرد. ايمان به شناخت و تداوم خانواده كمك مي كند (ساروخاني، ١٣٧٦، ص ٩٧).

تعهد، ابزاري است كه ميزان امنيت و فاصله از شريك زندگي را پديد مي آورد (رضايي و ديگران، ١٣٩٠). تعهد به صورت اجباري و يا فداكارانه براي كيفيت زندگي زناشويي و ثبات در ازدواج مهم است (جانسون، ١٩٨٥، ص ٤٦). جانسون الگوي جامعي را ارائه كرده كه در آن تعهد، زناشويي را به صورت سه نوع مستقل: تعهد شخصي، تعهد اخلاقي و تعهد ساختاري مطرح نموده است (جانسون، ١٩٩٩، ص ٧٤). دومين بعد تعهد زناشويي، تعهد اخلاقي است كه بيانگر وفاداري اخلاقي فرد به ازدواج است. بسياري از الگوهاي نظري بر اين عقيده اند كه تعهد زناشويي بر احساس وفاداري اخلاقي به ازدواج و رابطه زناشويي و نيز اين عقيده كه ازدواج يك نهاد مقدس مي باشد، مبتني است. برخي از پژوهشگران نيز بر اين باورند كه اين بعد از تعهد، به كمال اخلاقي و مذهبي افراد مربوط است. در هسته اين عقيده اين مفهوم وجود دارد كه تعهد اخلاقي فرد به ازدواج و همسرش، از شرافت مندي فرد، كه مربوط به قول و قرارهاي قبلي و همچنين اعتقادات اخلاقي و مذهبي وي است، نشأت مي گيرد (شيلدز، ٢٠٠١). به طور كلي، سه مؤلفه در تعهد اخلاقي اثرگذار است: ١. تقدس بنيان ازدواج؛
٢. وفاداري به نوع رابطه زناشويي كه به ارزش ها و اصول اخلاقي فرد اشاره دارد. فرد مي تواند براساس اعتقاداتش به ازدواجش خاتمه دهد يا همچنان به آن متعهد باشد؛ ٣. احساس دين به يك همسر (عباسي موليد، ١٣٨٨، ص ٣٩). افزايش طلاق در جامعة امروزي نشانگر اين است كه اعتقادات ديني در زندگي روزمرة افراد، از لحاظ رعايت نكات اخلاقي كم اهميت شده اند (آبروي، ١٣٨٨، ص ٣٠).

از سوي ديگر، اين مسئله مطرح است كه دين و اخلاق چگونه با زندگي افراد پيوند داشته و در چه مواردي مي تواند با سبك زندگي آنها مرتبط باشد. ويليام جيمز، معتقد است: احساسات مذهبي نيروي روزافزوني در كار و زندگي شخص وارد مي كند. وقتي دنيا به آدمي پشت مي كند، احساسات مذهبي دست به كار مي شود و در درون ما هيجان و شور زندگي را زنده نگه مي دارد (جيمز، ١٣٧٢، ص ٧٨). فانك و والنگز (١٩٨٧)، دين را سبك زندگي يا نظام باورهايي دانسته اند كه رابطۀ غايي فرد را با خدا و عالم هستي تنظيم مي نمايد (حيدري رفعت و عنايتي نوين فر، ١٣٨٩).

براي داشتن يك سبك زندگي مطلوب، دو نوع جهت گيري لازم است: ١. بايد ها و نبايد هاي مورد قبول در زندگي؛ ٢. شيوه هاي اجرا و به عينيت رساندن آن. جهت گيري اول، به طور غالب ارزشي و اخلاقي است. جهت گيري دوم، مبتني بر ارزش هاي عملي است. اخلاق، جهت گيري هاي كلي زندگي و علوم انساني، به ويژه روان شناسي، شيوه هاي رسيدن به آن را فرا راه انسان قرار مي دهد. سبك زندگي از موضوعات بين رشته اي است. اخلاق و روان شناسي، به هر دو بعد رواني و جسماني سبك زندگي توجه دارد (كجباف و همكاران، ١٣٩٠).

مفهوم سبك زندگي در روان شناسي، ابتدا توسط آلفرد آدلر (١٩٢٩) و پيروانش مطرح شد. آدلر، برخلاف بسياري از روان شناسان، علاوه بر نگاه توصيفي، نگاهي ارزشي و تجويزي هم به روان شناسي داشت (كجباف و همكاران، ١٣٩٠). براساس تعريف سازمان بهداشت جهاني، سبك زندگي به روش زندگي مردم با بازتابي كامل از ارزش هاي اجتماعي، طرز برخورد و فعاليت ها اشاره دارد. همچنين تركيبي از الگوهاي رفتاري و عادات فردي در سراسر زندگي (فعاليت بدني، تغذيه، اعتياد به الكل، دخانيات و...) است كه در پي فرايند اجتماعي شدن به وجود آمده است (فاضل و ديگران، ١٣٩٠). سبك زندگي در بزرگسالي در اهداف و راه هاي رسيدن به آنها خود را نمايان مي كند. افراد، افزون بر سبك زندگي فردي، نوعي سبك زندگي مشترك در زندگي زناشويي دارند كه مي توانند در جهت اهداف مشترك يا اهداف خودخواهانه باشد (همان).

مدل وبر (١٩٢٠) مي خواست معين كند كه نيروهاي مذهبي تا چه حد به طور كيفي در شكل گيري اين روحيه و به طوركلي در گسترش آن در جهان سهم داشته اند و كدام وجوه مشخص تمدن سرمايه داري از آن ناشي شده اند. مدل وبر در مطالعات خود در تبيين فرايند رابطه دين و سبك زندگي را مي توان چنين ترسيم كرد: براساس اين مدل تعامل منابع با تمايلات انسان، انتخاب فرد را پديد مي آورد كه به الگوي حاصل از آن سبك زندگي مي گوييم. از اين مدل، تعبيرهاي متعدد فردگرايانه و ساخت گرايانه شده است كه دو مدل آدلر و بورديو را مي توان تعابيري تا حدودي معتدل تر در دو سوي اين طيف دانست. بعضي از اين تعبيرها عبارتند از: دين مي تواند حاوي آگاهي ها، تجربيات و تمايزهاي ميان امور قدسي و غير آن (جهان بيني) باشد كه فرد را در شناخت خود و جهان پيرامونش كمك كند و در ترسيم طرحي از آنها در ذهنش و تعيين آماري خود ياري رساند. دين معمولاً داراي مجموعه اي از قواعد و قوانين، ارزش ها و هنجارهاي رفتاري، شعائر و مراسم است و مدعي است بهترين الگوي زندگي را به افراد و جامعه پيشنهاد مي كند. دين بر خلاقيت فرد تأثير مي گذارد و او را در برخورد با محدوديت ها، توانمند يا ناتوان مي سازد. دين داراي نهادهاي اجتماعي نسبتاً منسجم از پيروان است و در شكل گيري اجتماعي افراد و شناخت آنان از محيط اثر مي گذارد. دين شناختي تو در تو و عميق از جهان ارائه مي كند و عبور از هر مرحلة آن، راه را بر ورود به مرحله بعدي هموار مي كند (كاوياني اراني، ١٣٨٨، ص ٣١).

به نظر مي رسد، سبك زندگي نقش تعيين كننده اي در رضايت زناشويي داشته باشد (آقايي و ديگران، ١٣٨٣). نظريه ها و الگوهاي مطرح شده در حوزة زناشويي بيانگر اين نكته اند كه عوامل گوناگوني بر رضايت مندي، پايداري و ناپايداري ازدواج اثر دارند كه ازجمله در مورد سبك زندگي ادعاهاي گوناگوني شده است (فاضل و ديگران، ١٣٩٠). هيگلندر، در پژوهش خود نشان داد كه تغيير سبك زندگي، به ويژه در افراد افسرده موجب تداوم زندگي مشترك مي شود (همان). يافته هاي پژوهش غفوري ورنوسفادراني و ديگران (١٣٨٨) نشان مي دهد نگرش هاي مذهبي نيز در پيش بيني موفقيت و شكست روابط زناشويي نقش معني داري دارد. سوليوان (٢٠٠١) نيز نشان داد افرادي كه در سطوح بالاتري از مذهب قرار دارند، نسبت به افراد داراي سطوح مذهبي پايين تر، ثبات زناشويي بيشتري دارند و از ازدواج خود راضي تر به نظر مي رسند.

مطالعات نشان مي دهند كه سطح پايين تعهد زناشويي در ازدواج، به عدم رضايت و طلاق منجر مي شود (هريس، ٢٠٠٦). طبق نتايج تحقيقات، تعهد زناشويي دومين عامل حفظ كننده از دواج (رينولد و منسفيلد، ١٩٩٩) و فقدان آن مهم ترين عامل مؤثر در طلاق به شمار مي آيد (كوهان و كلينبائوم، ٢٠٠٢).

به اين ترتيب، با توجه به اهميت پديده طلاق در جوامع امروزي و لزوم شناخت عوامل مرتبط با آن و همزمان كمرنگ شدن دين و مذهب و به دنبال آن، رعايت تعهدات اخلاقي و تغيير سبك زندگي مردم جوامع امروزي، اين پژوهش به پيش بيني سبك زندگي براساس نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي در افراد داراي تجربة طلاق و افراد بدون تجربة طلاق مي پردازد. فرضيه هاي اين پژوهش عبارتند از: ١. نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي به طور معناداري سبك زندگي افراد داراي تجربة طلاق را پيش بيني مي كند. ٢. نگرش مذهبي و تعهد اخلاقي به طور معناداري سبك زندگي افراد بدون تجربة طلاق را پيش بيني مي كند.

روش پژوهش

طرح اين پژوهش از نوع توصيفي- همبستگي بوده است. جامعه آماري را كليه مردان و زنان متقاضي طلاق و غيرمتقاضي طلاق شهر اصفهان تشكيل مي دادند. در اين تحقيق، حجم نمونه ٢٠٥ نفر بود كه از اين تعداد ١٠٣ نفر افراد متقاضي طلاق و ١٠٢ نفر افراد غيرمتقاضي طلاق را تشكيل مي دادند. نمونه افراد متقاضي طلاق (متقاضيان طلاق مراجعه كننده به دادگستري شهر اصفهان) و همچنين غيرمتقاضي طلاق با استفاده از روش نمونه گيري در دسترس انتخاب شد. پس از جمع آوري داده ها، با استفاده از برنامهSPSS ١٩ تجزيه و تحليل داده هاي پژوهش در دو سطح آماري توصيفي و همبستگي صورت گرفت. براي بررسي رابطه متغير ها از آزمون همبستگي پيرسون و رگرسيون گام به گام استفاده شد.

ابزار پژوهش

پرسش نامه نگرش سنج مذهبي: اين پرسش نامه داراي ٢٥ عبارت نگرشي است كه آزمودني بايد ميزان باور خود را در زمينه هر يك از عبارت ها، روي يك مقياس هفت گزينه اي ليكرت مشخص نمايد. براي نمره گذاري اين پرسش نامه، هر پاسخ آزمودني نمره اي از يك (كاملاً مخالف) تا هفت (كاملاً موافق) مي گيرد. دامنه تغييرات نمرات آزمودني به طور نظري از حداقل ٢٥ تا حداكثر ١٧٥ در نوسان خواهد بود (گلريز، ١٣٥٣، ص ١٤٦). نمره بالاتر به معني داشتن باورهاي مذهبي قوي تر است، اعتبار اين آزمون به روش همبستگي با آزمون (همان)، برابر با ٨٠/٠ به دست آمده است. اين پرسش نامه در گروه هاي شناخته شده (گروه هاي عادي و مذهبي) به كار برده شده و تفاوت ميانگين نمره هاي دو گروه معني دار بوده است؛ به عبارت ديگر، پرسش نامه مي تواند بين دو گروه تفاوت بگذارد (همان). ضريب آلفاي كرونباخ توسط پژوهشگر براي اين پرسش نامه ٨٣/٠ به دست آمد كه نشانگر پايايي مطلوب آن است.

پرسش نامه تعهد زناشويي (DCI): اين پرسش نامه ميزان پايبندي افراد به همسر و ازدواجشان و ابعاد آن را اندازه گيري مي كند. اين آزمون توسط آدامز و جونز (١٩٩٧) براي مقاصد پژوهشي تهيه و تدوين شده و سه بعد تعهد زناشويي را اندازه گيري مي كند. اين ابعاد عبارتند از: تعهد شخصي: تعهد نسبت به همسر، مبتني بر جذابيت وي است. تعهد اخلاقي: تعهد نسبت به ازدواج، مبتني بر تقدس و حرمت رابطه زناشويي است. تعهد ساختاري: تعهد نسبت به همسر و ازدواج، مبتني بر احساس اجبار به تداوم ازدواج يا ترس از پيامدهاي طلاق است. در اينجا هدف بعد اخلاقي اين پرسش نامه است كه آدامز و جونز ميزان پايايي آن را ٨٩/٠ به دست آورده اند (آدامز و جونز، ١٩٩٩). در يك مطالعه مقدماتي توسط حسين عباسي موليد و همكاران (١٣٨٨)، روايي و پايايي اين پرسش نامه در ايران مورد بررسي قرار گرفت كه ضريب پايايي خرده مقياس تعهد اخلاقي طي دوبار بررسي به ترتيب ٨٣/٠ و ٧٦/٠ محاسبه گرديد. اين پرسش نامه داراي ٤٣ سؤال مي باشد. خرده مقياس تعهد اخلاقي شامل ١٣ سؤال است كه عبارتند از: ٣-٦-٩-١٣-٢٠-٢٢-٢٣-٢٦-٢٩-٣٠-٣٤-٣٧-٤١ (عباسي موليد، ١٣٨٨). ضريب آلفاي كرونباخ توسط پژوهشگر براي اين پرسش نامه ٨٥/٠ محاسبه شد كه نشانگر پايايي مطلوب آن است.

پرسش نامه سبك زندگي (LSQ): اين پرسش نامه توسط لعلي و همكاران تدوين و اعتباريابي شده است. نسخه نهايي پرسش نامه سبك زندگي داراي ٧٠ سؤال در طيف ليكرت است. اين پرسش نامه از ١٠ عامل يا مؤلفه شامل: ١. سلامت جسماني، ٢. ورزش و تندرستي، ٣. كنترل وزن و تغذيه، ٤. پيشگيري از بيماري ها، ٥. سلامت روان شناختي، ٦. سلامت معنوي، ٧. سلامت اجتماعي، ٨. اجتناب از داروها، مواد مخدر و الكل، ٩. پيشگيري از حوادث و ١٠. سلامت محيطي تشكيل شده است. نمره بالا در هر كدام از مؤلفه ها و در كل پرسش نامه بيانگر سبك زندگي مناسب است. نتايج پژوهش لعلي و همكاران نشان داد كه پرسش نامه سبك زندگي (LSQ)، از روايي و پايايي كافي و مناسب براي ارزيابي و اندازه گيري سبك زندگي افراد برخوردار است. به منظور بررسي پايايي پرسش نامه از دو روش همساني دروني و بازآزمايي استفاده شد. ضرايب آلفاي كرونباخ در دامنة بين ٧٦/٠ تا ٨٩/٠ قرار دارند و ضرايب پاياي به روش بازآزمايي در دامنه اي از ٨٤/٠ تا ٩٤/٠ قرار مي گيرند. ضرايب پايايي هر يك از مؤلفه ها، به روش بازآزمايي به ترتيب عبارتند از: ٩٤/٠، ٩٢/٠، ٩١/٠، ٩٢/٠، ٩٤/٠، ٨٩/٠، ٨٨/٠، ٨٥/٠، ٨٩/٠، ٨٤/٠ (لعلي و ديگران، ١٣٩١). همچنين ضريب آلفاي كرونباخ توسط پژوهشگر براي اين پرسش نامه ٩٣/٠ محاسبه شد كه بيانگر پايايي مطلوب اين ابزار است.

يافته هاي پژوهش

ميانگين و انحراف استاندراد نمرات آزمودني هاي داراي تجربة طلاق و آزمودني هاي بدون تجربة طلاق، در سه متغير نگرش مذهبي، تعهد اخلاقي و سبك زندگي، به همراه ماتريس همبستگي روابط بين متغيرها به ترتيب در جداول ١ و ٢ ارائه شده است.

جدول ١: ميانگين، انحراف استاندارد و ماتريس همبستگي نگرش مذهبي، تعهد اخلاقي و سبك زندگي در آزمودني هاي داراي تجربة طلاق

رديف

متغيرها

M

SD

١

٢

١

نگرش مذهبي

٨١/٧١

٦٤/١٣

-

٢

تعهد اخلاقي

٨٩/١٩

٤٢/٨

١٠/٠

-

٣

سبك زندگي

٩٨/١٣٥

٢٥/٢٨

٤٩/٠*

٠٤/٠

-