نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٢ - نظريه انگيزش در انديشة ديني

نظريه انگيزش در انديشة ديني

سال هفتم، شماره دوم، پياپي ٢٥، تابستان١٣٩٣

ابوالقاسم بشيري / استاديار گروه روان‌شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) [email protected]
دريافت: ٣/١١/١٣٩٢- پذيرش:٢٥/٤/١٣٩٣
چکيده
هدف اين پژوهش، ارائه رويکردي مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي براي مطالعه انگيزش است، به‌گونه‌اي‌که زمينة نظرية‌ انگيزش بر مبناي انديشه‌ اسلامي فراهم گردد. روش تحقيق، توصيفي – تحليلي بوده که ابتدا به شناسايي مفاهيم اساسي مرتبط با انگيزش در متون ديني پرداخته، سپس ارتباط اين مفاهيم را با يکديگر در يک چارچوب منطقي مورد بررسي و در قالب يک نمودار به عنوان طرح اوليه ارائه شده است. مفاهيم اساسي به‌دست‌آمده از متون ديني، که نقش انگيزشي دارند، عبارتند از: نيت، اراده،‌ شوق، غرايز و شهوات (نيازها) و عقل. علاوه بر اين، پژوهش‌هاي تجربي انجام گرفته نيز حاکي از آن است که شناخت‌ها، گرايش‌ها، نظام ارزشي، اهداف و تقويت‌کننده‌هاي محيطي نقش اساسي در رفتارها دارند. نتايج پژوهش نشان داد هر رفتاري که انسان انجام مي‌دهد، مجموعه‌اي از عوامل به‌صورت چند‌وجهي در آن دخالت دارند. اما اينکه تأثير کدام دسته از عوامل بيشتر است، بستگي دارد به اينکه فرد در کدام مرحله از تحول قرار دارد، ارضاي کدام يک از نيازهاي او در آن مرحله از تحول اولويت دارد، فرد از چه باورها و گرايش‌هايي برخوردار است و از کدام نظام ارزشي پيروي مي‌کند، اهداف او چيست، و بالاخره، در چه شرايط محيطي قرار گرفته ‌است.
کليدواژها: انگيزش، نيت، اراده، عقل، باورها، گرايش‌ها، نظام ارزشي، نيازها و اهداف.
 


مقدمه

بحث دربارة انگيزش و نقش آن در مجموع رويدادهاي رواني، به ويژه تأثير آن بر رفتار فرد، بي شك در قلمرو پژوهش هاي روان شناسي قرار مي گيرد. در اين قلمرو، از سازة انگيزش براي توصيف و توضيح رفتار استفاده مي كنند (خدا پناهي، ١٣٨٩، ص ١٣). علاوه بر روان شناسي، انگيزش در ساير رشته هاي علوم مانند فقه، اخلاق، تعليم و تربيت، پزشكي، فيزيولوژي، عصب شناسي نيز بحث شده است؛ زيرا انگيزش در حوزه فقه شرط صحت و قبولي برخي اعمال و در واقع روح عمل به حساب مي آيد. در اخلاق اساس ارزش كارهاي اخلاقي، و در تعامل بين معلم- شاگرد، و پزشك بيمار نقش كليدي دارد. همچنين به لحاظ كشف مباني فيزيولوژيك انگيزش، به ويژه كشاننده ها، ساختار و راه هاي عصبي به عنوان مباني پديده هاي انگيزشي، از اهميت ويژه اي برخوردار است.

با وجود اين، جايگاه انگيزش در روان شناسي بيش از ساير علوم است؛ زيرا بررسي انگيزش، بر پاسخ به چند سؤال اساسي مبتني است. چه چيزي موجب رفتار مي شود؟ چرا انسان در مواقع مختلف، رفتارهاي متفاوتي انجام مي دهد؟ چرا درجه شدت رفتار تغيير مي كند؟ چرا افراد در شرايط مساوي، رفتارهاي متفاوتي انجام مي دهند؟ چرا در برخي رفتارها، گرايش به تكرار وجود دارد و بعضي كارها فقط يك بار انجام مي گيرد و گرايشي به تكرار آن نيست؟ خلاصه اينكه، انگيزش در شروع رفتار، تناوب، پيوستگي، شدت، جهت و هدف رفتار نقش دارد. همين امر، آن را در فهرست موضوعات مهم اين شاخه از دانش قرار داده است و زمينه پژوهش هاي زيادي را فراهم نموده كه حاصل آنها، پيدايش نظريه هاي خُرد و كلاني است كه تاكنون تحت عنوان نظريه هاي انگيزش» ارائه شده است.

روان شناسان به تناسب مباني نظري مختلف، تعاريف گوناگوني از انگيزش ارائه كرده اند كه به برخي اشاره مي شود. هب (١٩٦٦)، سازه انگيزش را گرايش موجود زنده به ارائه فعاليت منظم مي داند. گرامن (١٩٦٩)، انگيزش را عاملي مي داند كه ما را بر مي انگيزد، به حركت وامي دارد و به سوي رفتار معين سوق مي دهد. آلپورت (١٩٧٠)، انگيزه را وضعيت دروني ارگانيزم تلقي مي كند كه رفتار و تفكر از آن ناشي مي شود. ريبر (١٩٨٥)، انگيزش را به عنوان فرايند مداخله يا حالتي دروني در فرد تعريف مي كند كه او را به سوي عمل سوق مي دهد.

از نظر برخي مؤلفان، انگيزش به عامل شروع، كنترل و نگهداري فعاليت هاي جسمي و رواني اشاره دارد. ريو (٢٠٠٥) در اين باره مي گويد: بررسي انگيزش به فرايندهايي مربوط مي شود كه به رفتار انرژي و جهت مي دهند. با توجه به تعاريف مذكور انگيزش مجموع متغيرهاي پيچيده ارگانيزمي و محيطي است كه كنش آنها به فعاليت عمومي و جهت دار احساس و رفتار منجر مي شود (خداپناهي، ١٣٨٩، ص ١٦).

روان شناسان با در نظر گرفتن محدوديت هايي كه در تعريف خود از انگيزش با آن روبه رو بوده اند، تنها به بخشي از جنبه هاي انگيزش توجه كرده اند؛ يعني سازه هاي ويژه انگيزش را مد نظر قرار داده، آن را جايگزين مفهوم انگيزش كرده اند. به نظر مي رسد، بحث از انگيزش و ارائه هر گونه اظهار نظري در اين باره، مستلزم شناخت ماهيت انسان است؛ زيرا اول بايد معلوم شود انسان از چه ساحت هاي وجودي برخوردار است، چه غرايز، فطريات، كشش ها و نيازهايي دارد، كدام يك از اين خصوصيات، طبيعي اوست و به به صورت ذاتي در وي يافت مي شود و كدام يك از اين خصوصيات، جنبه اكتسابي دارد» (بشيري، ١٣٨٩، ص ١٩).

با توجه به اينكه نظريه پردازان پيش از هر گونه اظهار نظري درباره انگيزه هاي آدمي، به طور ضمني نوعي پيش فرض را درباره انسان پذيرفته اند و اين برداشت از ماهيت انسان نيز خود ناشي از نوعي نگرش هستي شناسانه و انسان شناسانه است، اين پژوهش نيز از اين قاعده مستثنا نيست. بنابراين، نخست مباني وحياني هستي شناسانه، خداشناسانه و انسان شناسانه مربوط به ماهيت انسان بررسي مي شود. براي دستيابي به اهداف پژوهش، اين سؤال ها در اينجا قابل بررسي است:

- چه مفاهيمي در متون اسلامي مي توان يافت كه در توصيف و تبيين انگيزش سودمند باشد؟

- چگونه مي توان براي مطالعه انگيزش بر اساس آموزه هاي اسلامي، الگويي ارائه كرد كه زمينه نظريه پردازي فراهم گردد؟

روش پژوهش

در اين پژوهش، از روش توصيفي تحليلي استفاده شده است. ابتدا با مطالعه متون ديني منابع دست اول (قرآن، اصول كافي و استبصار) - به مفهوم شناسي پرداخته، سپس با كمك منابع دست دوم (كتاب هاي تفسيري و شرح روايات)، مفاهيم شناسايي شده مرتبط با موضوع انگيزش را توصيف مي كنيم. آنگاه با تحليل داده هاي گردآوري شده، به مفهوم سازي پرداخته، ارتباط منطقي اين مفاهيم را با يكديگر مورد بررسي مي دهيم تا مفاهيم اساسي نظريه انگيزش به دست آيد. در پايان، آن را در يك چارچوب نظري سامان مي دهيم.

مباني نظري انگيزش در انديشه اسلامي
الف. مباني خداشناسانه

منظور از مباني خداشناسي، گزاره هايي است خبري مربوط به مهم ترين اعتقادات در دين اسلام كه در انگيزش استفاده مي شود. مهم ترين مباني دخيل در انگيزش و رفتار عبارتند از:

١. در جهان بيني توحيدي، آفريننده همه موجودات از جمله انسان، خداوند است.

٢. مالك همه هستي خداست.

٣. همه هستي در حيطه قدرت خداست.

٤. تدبير نظام هستي به دست خداوند است.

خالق و مالك هستي خداوند است و همه چيز در حيطه قدرت اوست. تدبير اين عالم با همه گستره خود كه شامل همه چيز حتي رفتارها و انگيزه هاي انسان است، به دست اوست؛ زيرا انسان به عنوان يكي از مخلوقات در چرخه هستي از قوانين حاكم بر آن مستثنا نيست. بنابراين، همه رفتارها و انگيزه هاي او متأثر از اراده الهي است. البته اين بدان معنا نيست كه تلاش و كار انسان در زندگي و سرنوشت او اثري ندارد؛ زيرا انسان مختار آفريده شده است (انسان: ٣) و مسئول رفتار اختياري خود نيز هست (تحريم: ٦؛ مجلسي، ١٣٦٥، ج ٧٢، ص٣٦٤؛ قيامت: ٣٦؛ اسراء: ٣٦). اما اينكه خداوند چگونه اِعمال نفوذ بر رفتار و انگيزه هاي انسان مي كند، سؤالي است كه بايد به آن پاسخ داده شود. در پاسخ به اين سؤال بايد گفت: يكي از راه هاي تأثيرگذاري خداوند بر مخلوقات، مربوط به نحوة خلقت اوست. طبق آموزه هاي ديني، خداوند انسان را به گونه اي آفريده است كه ميل به انجام برخي از رفتارها را در او قرار داده است. امام صادق در بياني حكيمانه دربارة كاركرد اميال و غرايز، خطاب به مفضّل مي فرمايد:

اگر در طبع انسان حالتي نبود كه او را به خوردن وادار كند و صرفاً خوردن براي آن بود كه آدمي مي دانست بدن به آن نياز دارد، [و ادامه حيات او بدان بستگي دارد] بسياري از اوقات ممكن بود از خوردن سر باز زند. بدين ترتيب، انرژي و مواد ذخيره شده بدن به كلي تحليل مي رفت و به دنبال آن هلاك مي شد ... پس نظر كن كه مدبّر عليم (خداوند)، چگونه براي هر يك از افعال كه صلاح و قِوام بدن به آنها است، محركي در نفس، علاوه بر اصل نياز قرار داده تا فرد را براي ارضاي آن و انجام رفتارهاي خاص تحريك كند (مفضل، بي تا، ص ٨٨).

امام صادق انگيزه خوردن را در عين حال كه رفتار بي واسطه و مستقيم انسان مي داند، به خدا نسبت مي دهد و ما را به اين امر يادآور مي شود كه چگونه خداوند در عوامل دروني انگيزش نقش دارد و بسياري از اوقات ما نسبت به آن ناهشيار هستيم.

ب. مباني هستي شناسانه

مقصود از مباني هستي شناسي انگيزش، گزاره هايي از دين است كه در تبيين انگيزش و شناخت عوامل انگيزشي نقش دارند. اين گزاره ها عبارتند از:

١. جهان هستي به گونه اي آفريده شده كه از اصل عليت تبعيت مي كند؛ يعني هيچ پديده اي در جهان بدون علت نيست. در عين حال، اين سلسله علت و معلول عين ربط به خداوند است و غني مطلق فقط خداست.

٢. براساس متون ديني، جهان هستي ماهيت از اويي و به سوي اويي دارد (بقره: ١٥٦).

٣. جهان هستي هدفمند آفريده شده است (بقره: ٢٩).

٤. انسان اشرف مخلوقات است، و آسمان و زمين و آنچه در آن وجود دارد، همه مسخّر انسان قرار داده شده تا نيازمندي هاي خود را تأمين كند و به زندگي خود ادامه دهد.

٥. جهان هستي، كه ما در آن زندگي مي كنيم، روي يك پيوستار زماني قرار دارد كه آن را به دو بخش دنيا و آخرت تقسيم مي كند. زندگي دنيوي به منزله مقدمه اي براي زندگي اخروي است. آنچه انسان در اين دنيا انجام مي دهد، اعم از رفتارهاي مثبت و رفتارهاي منفي، خود آن را در آخرت مي يابد و مي بيند (آل عمران: ٣٠؛ زلزال: ٧-٨).

اعتقاد به چنين مباني هستي شناسانه، تحول عميقي در نگرش انسان به وجود مي آورد و موجب خواهد شد روان شناسي انگيزش متحول گردد و قلمرو آن از امور مادي و دنيوي، به امور معنوي و اخروي توسعة پيدا كند؛ زيرا آثار و پيامد رفتارهاي انسان به زندگي اين دنيا محدود نمي شود. چنين باوري قطعاً بر رفتار و انگيزه هاي انسان تأثير مي گذارد.

ج. مباني انسان شناسانه

شناخت انسان و ويژگي هاي او از پيش نيازهاي اصلي براي ورود به مباحث روان شناختي، از جمله بحث انگيزش است؛ زيرا اين ويژگي ها به ما كمك مي كند تا ساحت هاي وجودي، صفات، اميال و غرايز، و نيازهاي انسان را بهتر بشناسيم و اين گونه مباحث در شناخت عوامل انگيزشي امري اجتناب ناپذير است.

١. انسان موجودي دو ساحتي است؛ يعني علاوه بر جنبه جسماني، از ساحت غيرمادي نيز برخوردار است (ص: ٧٢). و بخش اصيل وجود انسان، روح است (سجده: ١١).

٢. انسان سرشتي مخصوص به خود دارد كه از آن به طبيعت مشترك» تعبير مي شود؛ منظور از طبيعت مشترك، ويژگي هاي فرا حيواني است (روم: ٣٠).

٣. انسان موجودي هدفمند است (قيامه: ٣٦).

٤. انسان موجودي جاودانه است و مرگ پايان زندگي او نيست (عنكبوت: ٦٤؛ مجلسي، ١٣٦٥، ج ٥٨، ص٧٨).

٥. انسان ماهيتي ذاتاً كمال گرا دارد (مصباح، ١٣٨٨، ج ١، ص٥٣).

٦. انسان موجودي مختار و داراي اراده آزاد (انسان: ٣)، بهره مند از نيروي عقل و مسئول (مجلسي، ١٣٦٥، ج ٧٢، ص ٣٦٤) رفتارهاي اختياري خويش است.

٧. انسان به صورت فطري، خود» را دوست دارد و رفتارهاي او براساس حب ذات» است.

گفتني است كه توجه به اين خصوصيات مهم درباره ماهيت انسان و حقيقت آدمي، نگرش نظريه پرداز را دربارة انسان و ويژگي هاي او دگرگون خواهد كرد و موضعي جز آنچه نظريه پردازان انگيزش تاكنون ارائه كرده اند، خواهد داشت. اين يكي از اساسي ترين تمايزات ميان رويكرد ديني به انگيزش با ساير رويكردهاست.

انگيزش در منابع اسلامي

در آيات و روايات، با مفاهيمي مواجه مي شويم كه با مفهوم انگيزه و انگيزش در روان شناسي نوعي قرابت يا ارتباط معنايي دارند. اين مفاهيم عبارتند از: نيت، اراده، شوق. همچنين با دسته اي ديگر از واژه ها برخورد مي كنيم كه ارتباط مفهومي و معنايي با انگيزش ندارند، اما نقش پيش آمادگي در اين زمينه دارند، مانند غرايز، اميال، شهوات و نيازها. يا نقش جهت دهي، بازدارندگي و كنترل نسبت به رفتارهايي دارند كه غرايز و شهوات آنها را موجب مي شوند، مانند نيروي انگيزشي عقل. در متون ديني عقل از يك نقش بنيادي در شكل گيري رفتار بهنجار برخوردار است و جايگاه مهمي در ساختار شخصيت دارد. علاوه بر اين، عقل از كاركردهاي انگيزشي نيز برخوردار است. در اينجا به اختصار به توضيح اين مفاهيم مي پردازيم.

نيت

لغت شناسان، نيت» را به معناي قصد و عزم بر انجام كاري معنا كرده اند (ابن منظور، ١٤٠٨ق، ج ٤، ص ٢٥١٦). نراقي، نيت را به معناي انگيخته شدن نفس و توجه آن به سوي آنچه موافق غرض و هدف خود است، مي داند (نراقي، ١٣٦٦، ص ١٤٤). وي نيت، اراده و قصد را از الفاظ مترادف و به يك معنا گرفته، و آنها را واسطه بين علم و عمل مي داند؛ زيرا تا امري دانسته نشود، قصد نمي شود و مادام كه قصد نشود، به عمل در نمي آيد (نراقي، ١٣٦٦، ص ١٣٩). فيض كاشاني، نيت را برانگيخته شدن ميل و توجه نفس به سوي هدف و مقصود مورد نظر تعرف كرده است (فيض كاشاني، ١٣٨٣، ص ١٠٧).

در روايات، نيت به معناي پايه و اساس رفتار (تميمي آمدي، ١٣٦٦، ج ١، ص ٢٦٠) و ثمرة آن محسوب مي شود (همان، ص ٧٩). ارتباط انگيزشي نيت با رفتار آن است كه نيت نيز مانند انگيزش انسان را به انجام كاري تحريك مي كند. ارتباط معنايي آن قدر نزديك است كه گويا اين دو لفظ مترادف هستند، با اين تفاوت كه نيت علاوه بر جنبه تحريكي براي رفتار، ارزش آن را نيز تعيين مي كند. در فرهنگ اسلامي، آن عملي داراي ارزش بيشتري است كه با اخلاص بيشتري انجام گيرد. اين اشاره به انگيزه معنوي رفتار دارد و نشان مي دهد كه در هر رفتاري انگيزه هاي متعددي ممكن است در كار باشد.

اراده

اراده» يك كيفيت نفساني است، مانند لذت و درد كه انسان بدون هيچ واسطه اي آن را در خودش مي يابد. به عبارت ديگر، اراده يك امر وجداني است. اما اينكه حقيقت و ماهيت اراده چيست چند ديدگاه وجود دارد: عده اي معتقدند اراده يعني اعتقاد به اينكه چيزي نفعي براي انسان دارد. برخي مي گويند: اراده يك نوع شوق نفساني است كه به دنبال اعتقاد به منفعت داشتن چيزي براي انسان به وجود مي آيد(ريو مارشال، ١٣٨٧، ص ٢٧). بعضي اراده را به كيفيت نفساني تفسير مي كنند كه بين علم جازم و فعل قرار مي گيرد و از آن به قصد، عزم و تصميم تعبير مي كنند. در واقع، حقيقت اراده، قصد و ميل قاطع براي انجام كاري است (سبحاني، ١٣٨٧، ج ١، ص ١٦٥). ارتباط انگيزشي اراده با رفتار آن است كه فرد اراده كننده تصميم جدي براي انجام كار دارد. دكارت، اراده را عالي ترين نيروي انگيزشي مي داند (ريو مارشال، ١٣٨٧، ص ٢٧).

دكارت تصور مي كرد كه اگر بتواند اراده را بشناسد، بعداً مي تواند انگيزش را درك كند. اراده عمل را آغاز و هدايت مي كند و تصميم مي گيرد كه آيا عمل كند و وقتي عمل مي كند، چه كاري انجام دهد. نيازها، هوس ها، لذت ها، و دردهاي بدن تكانه هايي را براي عمل كردن ايجاد مي كنند، ولي اين تكانه ها فقط اراده را تحريك مي كنند. اراده قدرت ذهن است كه با به كار بردن نيروي تصميم گيري خود، اميال و هوس هاي بدن را به خاطر فضيلت و رستگاري، كنترل مي كنند (همان).

غريزه

غريزه» در لغت به معناي نشاط نفسي يا سلوكي كه مبتني بر فطرت، طبيعت و وراثت است (معلوف، ٢٠٠١، ص ١٤٦٦). واژه غريزه» بر هر چيزي كه از همان آغاز تولد همراه انسان باشد، اطلاق مي شود. اين اصطلاح، كاربرد گسترده اي دارد. در روان شناسي اولين كسي كه براي تبيين انگيزش از واژه غريزه» استفاده كرد، ويليام جميز بود كه با اقتباس از داروين و معاصران وي، تعداد زيادي غريزه جسماني، مانند مكيدن، نيروي حركت، و غريزه رواني، نظير تقليد، بازي، و مردم آميزي براي انسان قائل شد (ريو مارشال، ١٣٨٧، ص ٣٠).

نقش غريزه در رفتار به قدري زياد است كه برخي از مؤلفان معتقدند: براي هر رفتاري كه از انسان صادر مي شود، غريزه اي وجود دارد. مكدوگال بر اين باور بود كه غرايز نيروهاي انگيزشي، غيرمنطقي و تكانشي هستند كه انسان را به سمت هدف خاصي هدايت مي كنند. وي مي گويد:

اين غريزه است كه تعيين مي كند صاحب آن به شيء خاصي توجه و آن را درك كرده، با ديدن چنين شيئي دستخوش برانگيختگي هيجاني بخصوصي شود، و با توجه به آن، به شيوه خاصي عمل كند، يا حداقل، تكانه اي را براي چنين عملي احساس كند (شولتز، ١٣٨٧، ص ٣٠).

در منابع ديني نيز از اين واژه استفاده مي شود. به عنوان نمونه، اميرالمؤمنين در خطبه ٩١ نهج البلاغه اين اصطلاح را هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع به كار برده است (نهج البلاغه، سال ١٣٨٤، خ ٩١). در هر دو مورد، به عوامل دروني مؤثر بر رفتار اشاره دارد. در روايات، اين اصطلاح براي مجموعه اي از استعدادها و ظرفيت ها مانند نوع دوستي، مسئوليت پذيري، حس تعاون و همكاري در امور اجتماعي و همچنين براي برخي امور منفي مانند بخل و آزمندي، به كار برده شده است (شجاعي، ١٣٩١، ص١٣٢). ارتباط انگيزشي غريزه با رفتار آن است كه غريزه علاوه بر ايجاد زمينه براي بسياري از رفتارها، جنبه تحريكي و جهت دهي نيز براي رفتار دارد.

شهوت

شهوت» يعني حركت نفس به سوي لذت هاي مادي، آنچه از امور مادي براي انسان لذت دارد و او را به سوي خود جذب مي كند (معلوف، ٢٠٠١، ص ٨٠١). راغب، شهوت را به معناي خواهش و ميل نفساني گرفته است (راغب اصفهاني، ١٣٨٦، ص ٤٨٦). در قرآن، واژه شهوت» و ميل» براي اشاره به خواسته هاي نفساني به كار رفته است (آل عمران: ١٤؛ نساء: ٢٧). به دليل اينكه شهوت، اعم از جنسي و غيرجنسي، از غرايز محسوب مي شود، نياز به بحث ويژه ندارد و هر نقش انگيزشي كه ساير غرايز براي رفتار دارد، براي غريزه شهوت نيز مي توان قايل شد. نسبت بين شهوت با انگيزش، عموم خصوص مطلق است؛ زيرا عوامل انگيزشي فراتر از غرايز و شهوت است.

عقل

عقل» در لغت به معاني گوناگوني، چون علم، تدبّر، معرفت، فهم و قوه تميز حق از باطل، درست از نادرست و تشخيص خير از شر به كار رفته است. راغب در مفردات، در تعريف عقل چنين مي گويد: عقل يعني آن بندي كه با آن پاي شتر را مي بندند (عقال شتر)، و عقل را از آن جهت عقل مي گويند كه انسان در انجام كارهاي لغو و ارتكاب گناه و انحراف هاي اخلاقي باز دارد» (راغب، ١٣٨٦، ص ٢٣٨).

عقل در اصطلاح، يعني قوه درك كننده كه انسان را از جمادات، نباتات و حيوانات متمايز مي كند. فلاسفه نيز عقل را به همين معنا به كار برد ه اند و از آن تعبير به عقل نظري» كرده اند. در مقابل آن عقل عملي» است. عقل عملي در واقع، همان قوه عامله ويژه انسان است كه آدمي همه كارهايش را با آن انجام مي دهد. رسول خداˆ فرمود: عقل زانوبند ناداني است، اگر نفس اماره كه شرورترين جنبندگان است، پايش عقال زده نشود و با نيروي عقل كنترل نگردد، بيراهه مي رود (كليني، ١٣٨٥، ج ٤، ص ٥٥٤). امام حسن در پاسخ پدر، كه از چيستي عقل از او سؤال مي كند، فرمود: اينكه دلت آنچه را به او مي سپاري، نگه دارد (همان). به طور كلي، سه نوع كاركرد انگيزشي براي عقل مي توان در نظر گرفت:
١. كاركرد شناختي؛ ٢. كاركرد مهارگري و بازدارندگي؛ ٣. كاركرد جهت دهي. با توجه به كاركردهاي عقل مي توان گفت: عقل هم در راه اندازي رفتار و هم در هدايت رفتار كنترل آن نقش اساسي دارد.

عوامل انگيزشي رفتار در منابع اسلامي

انسان نيازهاي فراواني دارد. حفظ حيات و بقاي نوع او بستگي به اين نيازها دارد. برخي از اين نيازها، براي تحقق امنيت رواني و سعادت او مهم و ضروري اند. اين نيازها، انسان را براي فعاليتي سازگار براي ارضا برمي انگيزد (عثمان نجاتي، ١٣٨٨، ص ١٣). به طور كلي، نيازهاي انسان را به دو دسته مي توان تقسيم كرد: ١. نيازهاي فيزيولوژيك مانند گرسنگي، تشنگي، تنفس، خواب (آسودن)، دوري از سرما و گرماي شديد، قضاي حاجت، دوري از درد، نياز جنسي و نياز مادرانه؛ ٢. نيازهاي رواني مانند نياز به امنيت، نياز به تعلق، نياز به احترام، نياز به پيشرفت و موفقيت براي تحقق بخشيدن به آرزوها و كسب اعتماد به نفس، نيازهاي متعالي براي كسب رشد و كمال و دستيابي به سعادت واقعي در زندگي.

اسلام با در نظر گرفتن مراحل تحول و تدريجي بودن فرايند رشد، به همه نيازهاي مادي و معنوي انسان توجه دارد. با توجه به نقش انگيزشي آنها در رفتار، راه كارهاي مناسب براي ارضاي هر كدام ارائه كرده است. نيازهاي مادي، برخي مربوط به حفظ بقاي فرد مي شوند و برخي به بقاي نوع ارتباط دارد. همچنين نيازهاي رواني نيز جنبه فردي و اجتماعي دارد كه در ذيل به آنها اشاره مي شود.

نيازهاي فيزيولوژيك
الف. نياز هاي مربوط به حفظ بقاء فرد

در آيات و روايات، به نيازهاي كه براي حفظ بقا اهميت بيشتري دارد، مثل گرسنگي، تشنگي، تنفس، خواب، و نياز به گرما و سرما اشاره مي شود. به عنوان نمونه، از پيامبر اكرمˆ روايت شده كه فرمود: آدمي زاده را جز در اين سه مورد حقي نباشد: خانه اي كه در آن سكونت كند، جامه اي كه با آن خود را به پوشاند، و نان و آب» (ابن ماجه، بي تا، ج ٦، ص ٥٢). از مستورد بن شدّاء روايت شده كه گفت: از پيامبرˆ شنيدم كه مي فرمايد: هركس براي ما كار مي كند، زوجه اي بگيرد، اگر خدمت كار ندارد، خدمت كاري بگيرد، و اگر مسكن ندارد، مسكني تهيه كند» (ابوداود، بي تا، ح ٢٩٤٥). همچنين از ابن خدّاش روايت شده كه پيامبرˆ فرمود: مسلمانان در سه چيز شريكند: در آب و علف و آتش» (ابوداود، بي تا، ح ٣٤٧٧؛ احمد بن حنبل، بي تا، ج ٥، ص ٣٦٤؛ ابن ماجه، بي تا، ج ٦، ص ٥١). اين سه چيزي كه در اين روايت آمده، از نيازهاي ضروري زندگي بدوي حاكم بر جزيرة العرب بوده است. در برخي روايات آمده كه گرسنگي زياد انسان را از پاي در مي آورد و ارضاي نياز به خوردن موجب قوام بدن و انرژي بخشي به رفتار مي شود (كليني، ١٣٨٥، ج ٦، ص ٢٨٦). تشنگي و نياز انسان و ساير موجودات زنده به آب، به مراتب بيشتر از گرسنگي و ساير نيازهاست... (مجلسي، ١٣٦٥، ج ٣، ص ٨٦).

تنفس هوا، يكي ديگر از مهم ترين عناصر حيات است و موجب استمرار حيات، شادابي و فوايد ديگر براي موجودات زنده است. در متون ديني به اين حقيقت تصريح شده است (همان، ج ٣، ص ١٢٠). خواب از ديگر نيازهاي ضروري و بنيادي است؛ زيرا خواب بر جنبه هاي گوناگون زندگي مانند سلامتي، نشاط، خلق و خو، و بسياري از كاركردهاي انسان از قبيل يادگيري، هيجانات و روابط بين فردي اثر مي گذارد، به گونه اي كه زندگي بدون خواب و استراحت كارآيي خود را از دست مي دهد و گاهي ادامه حيات با مشكل جدي مواجه مي شود. در متون اسلامي، به اهميت و نقشي كه خواب در سلامت جسم و ترميم قواي آن، و بهداشت روان دارد، تصريح شده است (نبأ: ٩؛ تميمي آمدي، ١٣٦٦، ص ١٦٥؛ مجلسي، ١٣٦٥، ج ٥، ص ٣١٦).

نياز به دفع فضولات و آب زائد از بدن، يكي ديگر از نياز هاي حفظ خود است كه اگر دفع نشود موجب ناراحتي و آسيب به بدن مي شود. پيامبرˆ در دعايي كه بعد از قضاي حاجت مي خواند، مي فرمايند: سپاس خداي را كه اين رنج را از من برد و عافيتم بخشيد (ابن ماجه، بي تا، ج ١، ح ١٤٣٩، ١٤٤٠، ٣٤٤٠ و ٤٣٤١).

نيازهاي فيزيولوژيك در نتيجه مختل شدن تعادل حياتي به وجود مي آيد. عدم تعادل حياتي خود ناشي از كمبود مواد غذايي خاصي در بدن است. تحقيقات نشان مي دهد فردي كه دچار عدم تعادل حياتي مي شود، به همان مواد غذايي بيشتر تمايل نشان مي دهد كه به آن نياز دارد. در حديثي كه عكرمه از ابن عباس از رسول خداˆ نقل مي كند، به اين واقعيت اشاره دارد. ابن عباس مي گويد: پيامبرˆ به عيادت مردي رفت و به او فرمود: چه اشتهايي داري؟ عرض كرد: اشتها به نان گندم دارم. پيامبرˆ فرمود: هر كس نان گندم دارد، براي برادرش بفرستد. سپس فرمود: هرگاه بيمار يكي از شما اشتها به چيزي داشت آن را به او بدهيد» (همان). اين سخن پيامبر اشاره به اين حقيقت دارد كه خداوند خصوصيتي را در بدن انسان و حيوان قرار داده كه هرگاه بدن به چيزي نياز دارد، به همان ميل پيدا كند.

ب. نيازهاي مربوط به بقاء نوع

١. نياز جنسي: اين نيازها از اهميت بالايي برخوردار است؛ زيرا زمينه بروز و ايجاد رفتارهاي زيادي را فراهم مي كند. اين نياز، علاوه بر اينكه شرايط به وجود آمدن خانواده را فراهم كند، زمينه زاد و ولد و ادامه نسل را نيز فراهم مي سازد و بقاء نوع به آن بستگي دارد. قرآن كريم به اين حقيقت اشاره كرده، مي فرمايد: و خداوند براي شما از خودتان جفت هايي قرار داد، و از جفت هايتان براي شما فرزند و نوادگاني...» (نحل: ٧٢). پيامبر اكرمˆ نيز فرمود: ازدواج كردن سنت من است، هر كه به سنت من عمل نكند از من نيست. ازدواج كنيد؛ زيرا من به فزوني شما بر امت ها مي بالم...» (ابن ماجه، بي تا، ج ١، ح ١٨٤٦).

٢. انگيزه مادري: انگيزه مادري مانند تحمل درد و رنج بارداري و زايمان، عشق و محبت، شير دادن و مراقبت از فرزندان، امري فطري است كه در عموم حيوانات، به ويژه در پستانداران، به روشني نمايان است. اين حس مادران، كه در ساختار رواني و جسماني جنس ماده به صورت غريزي تعبيه شده است، يكي از مهم ترين عوامل بقاء نوع محسوب مي شود. در آيات قرآن به خوبي به اين حس مادران اشاره شده است (قصص: ٧)، پيامبراكرمˆ نيز به انگيزه مادري در پرندگان ماده، كه از طريق مواظبت و دفاع از جوجه هايشان بروز مي يابد، اشاره كرده است. عبدالرحمن بن عبدالله روايت كرده است: رسول خداˆ در منزلگاهي فرود آمد، شخصي به بيشه رفت و تخم پرنده اي را برداشت و با خود آورد. پرنده آمد و شروع به پرزدن بر فراز سر رسول خداˆ و يارانش كرد. حضرت فرمود: كدام يك از شما اين حيوان را ناراحت كرده است؟ مردي از ميان جمعيت گفت: من تخم او را برداشته ام، رسول خداˆ فرمود: آن را برگردان (احمد بن حنبل، بي تا، ج ١، ص ٤٠٤). اگر انگيزه مادري در انسان و حيوانات وجود نداشت، استمرار و بقاء نوع به صورت جدي به خطر مي افتاد.

نيازهاي رواني

نيازهاي رواني از همان ابتدا در ساختار رواني آدمي تعبيه شده است. ارضاي اين نيازها موجب آرامش و احساس امنيت او مي شود. محروم شدن از آنها، موجب اضطراب و رنج و بدبختي او مي گردد. يكي از مهم ترين نيازهاي رواني انسان در زندگي نياز به دينداري و معنويت است.

نياز به دينداري

مهم ترين عنصر در دينداري شناخت، گرايش و ايمان به خداوند سبحان است. نظام آفرينش اين گرايش را در فطرت و سرشت انسان قرار داده (روم: ٣٠). قرطبي در تفسير اين آيه مي گويد: در سرشت انسان و در ساختمان وجود او استعدادي فطري براي درك آفريده هاي بديع و شگفت انگيز خداوند و پي بردن از آنها به وجود خدا و ايمان آوردن به او و به يگانگي اش وجود دارد» (عثمان نجاتي، ١٣٨٨، ص ٢٩). به عبارت ديگر، در انسان يك استعداد فطري براي شناخت خداوند و ايمان به او و حس پرستش خداي يگانه وجود دارد و اين جزء ساختار وجودي انسان است (اعراف: ١٧٢). اين آيه نيز نشانگر اين است كه انسان داراي ظرفيت فطري براي شناخت خداوند متعال و ايمان آوردن به او و به يگانگي اش متولد شده است. پيامبر اكرمˆ نيز ضمن حديثي مي فرمايند: كودك با فطرت توحيد و سرشت يكتا پرستي، يا همان دين حنيف، به دنيا مي آيد و اين رفتار والدين و ديگر عوامل است كه او را يهودي يا مسيحي و يا مجوسي مي كند» (احمد بن حنبل، بي تا، ج ٣، ص ٤٣٥).

نياز به ارتباط با ديگران

اين نياز، بيانگر ميل به برقراري پيوند عاطفي با ديگران است. اين نياز كه به صورت فطري در ساختار رواني انسان وجود دارد، به ويژگي اجتماعي بودن انسان نيز اشاره دارد. ارتباط با ديگران، ساختار انگيزشي مهمي است؛ زيرا زماني كه روابط ميان فردي افراد از نياز آنها به ارتباط حمايت مي كند، بهتر انجام وظيفه نموده، در برابر استرس انعطاف پذيرتر مي شوند، و از مشكلات روان شناختي كمتري خبر مي دهند (ريو مارشال، ١٣٨٧، ص ١٢٨-١٢٩).

ارتباط با ديگران وجوه گوناگوني دارد: مانند ارتباط با خدا، ارتباط با انسان ها، ارتباط با حيوانات و ارتباط با طبيعت و محيط زيست. توجه به اين نكته لازم است كه جنس اين ارتباط، يك ارتباط خشك و بي روح نيست، بلكه ارتباطي گرم و صميمي است. به گونه اي كه نيازهاي عاطفي، رواني و ساير نيازهاي انسان ارضا شود. ارتباط با ديگران از درون خانواده، كه كوچك ترين نهاد اجتماعي است، آغاز مي شود تا ساير خويشان، دوستان، همكاران، هم شهري ها، هموطنان و نوع انسان. روان شناسان نيز نياز به دوستي و محبت، كه در ارتباط با ديگران تأمين مي شود، مورد تأكيد قرار داده ا ند.

اسلام براي تأمين و تقويت اين نياز، راه كارهاي متعددي را پيشنهاد كرده است و در برخي موارد، به دليل اهميت و نقشي كه اين نياز در زندگي انسان دارد، حتي به چگونگي ارتباط و تعاملات اجتماعي نيز امر كرده است (مائده: ٢). نياز به ارتباط با ديگران، به ويژه خويشاوندان به اندازه اي مهم است كه خداوند امر به انجام آن كرده است (رعد: ٢١) و كسي كه بدون دليل موجه، اين ارتباط را قطع كند، مرتكب گناه كبيره شده، مورد لعن و نفرين قرار مي گيرد.

نياز به استقلال يا خودمختاري

انسان ها ذاتاً دوست دارند كه آزادانه فكر كنند، تصميم بگيرند، انتخاب كنند و بدون اينكه كسي آنها را مجبور كند، آزادانه رفتار خاصي را انجام دهد. از نظر اسلام، نياز به خودمختاري و استقلال در انسان به عنوان يك حق لحاظ شده است. هيچ كس حق ندارد آزادي هاي مشروع او را سلب كند (امام خميني، ١٣٧٨، ص ١٩-١٧؛ تميمي آمدي، ١٣٦٦، ج ٢، ص ٣٢٩). انسان در حوزه انديشه و حتي پذيرش دين آزاد است و از تحميل هرنوع باوري به ديگران نهي شده است (بقره: ٢٥٦).

نياز به جاودانگي يا ميل به بقا

ميل به بقا و جاودانگي ريشه در فطرت انسان دارد. قرآن كريم بارها آدميان را به زندگي جاودانه پس مرگ توجه مي دهد و زندگي اين دنيا را جز سرگرمي و بازيچه چيزي نمي داند (عنكبوت: ٦٤). رسول اكرمˆ نيز به اين حقيقت اشاره مي كند (مجلسي، ١٣٦٥، ج ٥٨، ص ٨٧). قرآن كريم، گرايش به جاودانگي را در آدمي مسلم دانسته و تصريح مي كند شيطان از همين ميل به بقا استفاده كرد و حضرت آدم و حوا را وسوسه كرد تا از آن چيزي كه منع شده بودند، تناول كنند و زمينه خروج آنها را از جايگاهي كه داشتند، فراهم كرد (اعراف: ٢٠). از گفت وگوي ميان شيطان و حضرت آدم، مي توان استفاده كرد كه شيطان از گرايش حضرت آدم و همسرش به جاودانگي استفاده كرد و توانست به هدف خويش، كه فريب آنها بود، برسد. ميل به كمال طلبي، حقيقت جويي، تملك و مال دوستي (فجر: ٢٠)، رقابت، قدرت طلبي، زيبايي دوستي و خداجويي از جمله گرايش هايي هستند كه به صورت فطري در انسان وجود دارند و در ايجاد انگيزه ها و رفتارها و همچنين جهت دهي به رفتار و تأثير غير قابل انكاري بر شخصيت فرد دارند.

عوامل محيطي موثر بر انگيزش

منظور از عوامل محيطي انگيزش»، آن دسته از اموري هستند كه برخاسته از نيازهاي فيزيولوژيكي يا رواني انسان نيست، بلكه خارج از ارگانيزم انسان مؤثر بر رفتار انگيزشي او مي باشند. اين عوامل شامل چهار دسته كلي است كه عبارتند از: ١. تقويت كننده هاي مثبت؛ ٢. تقويت كننده هاي منفي؛ ٣. تنبيه كه نقش بازدارندگي دارد و موجب كاهش يا حذف رفتار مي شود؛ ٤. الگوها.

الف. نقش انگيزشي تقويت كننده هاي مثبت

منظور از تقويت كننده هاي مثبت»، چيزهايي است كه براي ما خوشايند و لذت آفرين است. همين امر موجب مي شود نقش تحريكي داشته باشد و ما را برانگيزد براي انجام رفتاري خاص. براي نمونه، محرك هاي شنيداري مثل صداهاي خوش ترنم و دلربا، محرك هاي ديداري مانند منظره هاي زيباي طبيعت كه چشم اندازي جذاب دارد، قيافه ها و اندام هاي زيبا، همه اينها به دليل جذابيت و نقش لذت آفريني، بر روح و روان ما اثر گذارده، ما را براي انجام رفتارهاي خاصي تحريك مي كند.

در متون ديني، ضمن توجه به نقش انگيزشي اين محرك هاي خوشايند نسبت به رفتار، براي كنترل و هدايت رفتارهاي ما، كه متأثر از اين محرك هاست، رهنمودهايي دارد؛ يعني در مواردي از گوش دادن به برخي صداها يا توليد برخي صداها (احزاب: ٣٢) و همچنين از نگاه كردن به برخي مناظر و قيافه ها نهي شده ايم (تميمي آمدي، ١٣٦٦، ج ٣، ص ٢٣٣؛ كليني، ١٣٨٥، ج ١، ص ٥٥٤) يا توجه به زيبايي هاي ظاهري براي انتخاب همسر توصيه شده ايم (مجلسي، ١٣٦٥، ج ١٠٣، ص ٣٧٢)، كه مبادا در ادامه زندگي با همسران خود دچار مشكل شويم (فيض كاشاني، ١٣٨٣، ج ٣، ص١١٠). مفهوم ديگر، تبشير» است. تبشير» به معناي بشارت دادن به چيزهاي مطلوبي كه براي افراد خوشايند است و در رفتار انگيزشي آنها نقش دارد. قرآن از اين روش براي ايجاد انگيزش رفتارهاي مطلوب در افراد استفاده كرده است (تغابن: ٩).

ب. نقش انگيزشي تقويت كننده هاي منفي

منظور از تقويت كننده هاي منفي»، رويدادها و محرك هايي هستند كه ارائه آنها به افراد ناخوشايند و آزاردهنده است. اين رويدادها، از اين جهت كه حذف آنها در افزايش رفتارهاي مطلوب تأثير دارد، به آنها تقويت كننده» مي گويند، ولي از جهت اينكه آزار دهنده اند، صفت منفي را بر آنها اطلاق مي كنند و حذف آنها براي افراد خوشايند است. براي نمونه، محيط هاي آلوده و كثيف و بدبو، حبس شدن در زندان، همنشيني با افراد ناهنجار و خطرناك (مجلسي، ١٣٦٥، ج ٧٠، ص ١٢٣)، از جمله چيزهايي است انسان سعي مي كند خودش را از آنها دور كند. در آيات و روايات، حب دنيا (همان، ص ٨٣) و دنبال روي از هواهاي نفساني (همان، ص ٢٦؛ تميمي آمدي، ١٣٦٦، ج ٢، ص ٢٤٥) و محيط هاي آلوده اي كه زمينه ساز بسياري از رفتارهاي گناه آلود و رذائل اخلاقي، مانند خوردن مال حرام و مشروبات الكلي، دروغ، استهزاء ديگران، مصاحبت با افراد ناسالم از جمله اموري است كه مورد نهي قرار گرفته و اجتناب از آنها توصيه شده است.

نقش انگيزشي تنبيه

منظور از تنبيه»، محرك هاي ناخوشايندي است كه بيشتر به منظور كاهش يا حذف رفتار نامطلوب به كار گرفته مي شود. آنچه در باب احكام قضايي دين اسلام آمده، مثل احكامي كه در باب حدود، تعزيرات، ديات و قصاص آمده، در واقع، ساز و كارهايي براي پيشگيري از برخي رفتارهاي نامطلوبي است كه از نظر اسلام جرم محسوب مي شود كه امنيت عمومي جامعه و فرد را به خطر مي اندازد و مانع از رشد و تعالي افراد جامعه است. اسلام براي جلوگيري از رفتارهايي كه عفت و حياي افراد جامعه را به خطر مي اندازد، مي فرمايد: هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رأفت نسبت به آن دو شما را از اجراي حكم الهي باز دارد...» (نور: ٢). همچنين اجراي حدود، علاوه بر تنبيه بدني به لحاظ اجتماعي نيز نقش بازدارندگي دارد؛ زيرا فرد خاطي علاوه بر تنبيه بدني، حيثيت اجتماعي او نيز مخدوش مي شود و تا زماني كه توبه نكند، از زمره فاسقان محسوب مي شود. شهادت وي در محاكم قضايي از اعتبار لازم برخوردار نيست. چه بسا براي عده اي از احاد جامعه، اين جنبه حيثيتي اهميت بيشتري دارد و بازدارندگي آن بيشتر باشد. قرآن نيز به اين جنبه اجتماعي توجه دارد و مي فرمايد: و كساني كه زنان پاكدامن را متهم مي كنند و سپس چهار شاهد نمي آورند، آنها را هشتاد تازيانه بزنيد و شهادتشان را هرگز نپذيريد؛ و آنها همان فاسقانند» (نور: ٤).

نقش انگيزشي الگوها

منظور از الگو»، در اينجا سر مشق، معيار و نمونه ايده آل است. در قرآن و روايات، هر كجا سخن از الگو به ميان آمده، همين معنا مد نظر بوده است (احزاب: ٢١). در هر صورت، الگوها به عنوان سرمشق از جمله عوامل محيطي هستند كه مي توانند نقش انگيزشي براي رفتار داشته باشند.

اساس فيزيولوژيكي انگيزش

براي توصيف كامل تظاهرات فيزيكي و فيزيولوژيكي پديده هاي انگيزشي بايد به عواملي مانند محرك هاي بيروني، عوامل شيميايي، هورموني و فيزيكي درون ارگانيزمي و ساختار دستگاه اعصاب مركزي، كه مسئول كنترل فيزيولوژيكي و نوروفيزيولوژيكي پديده هاي انگيزشي است، توجه كرد (خداپناهي، ١٣٨٩، ص ١٩). طبق بررسي هاي انجام شده، آن بخش از ساختارهاي عصبي كه در رفتار انگيزشي و هيجان نقش دارند، عبارتند از: دستگاه كناري، تالاموس و هيپوتالاموس. ارتباط بين دستگاه عصبي و هورموني از طريق هيپوتالاموس و هيپوفيز برقرار مي شود. دستگاه شبكه اي واقع در ساق مغز براي فعاليت و بازداري مجموع ارگانيزم اهميت ويژه اي دارد (همان).

انگيزش در جريان تحول

اولين پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آيا در متون ديني، به تحول انگيزش و مرحله اي بودن آن، و همچنين به پايه هاي زيستي و رواني آن اشاره، يا تصريح شده است يا نه؟ پاسخ به اين سؤال، مستلزم نگاهي درون ديني به گزاره هاي مربوط به انسان و فرايند شكل گيري انگيزش است. توجه به برخي آيات و روايات نشان مي دهد كه در متون ديني، مسئله تحول انگيزش و مرحله اي بودن آن، مدنظر قرار گرفته است. در اينجا، تنها به دو دسته از آيات و روايات مربوط به عوامل انگيزشي، اشاره مي شود:

الف. پايه هاي زيستي انگيزش: از مشخص ترين و محسوس ترين جنبه هاي تحول انگيزش، تغييرهايي است كه در جسم انسان رخ مي دهد و زمينه هاي زيستي انگيزش و رفتار را فراهم مي كند. قرآن در موارد بسياري، به مرحله اي بودن رشد جسماني، نيازهاي زيستي و ارضاي غرايز در هر مرحله از تحول توجه كرده است. به عنوان نمونه، قرآن مي فرمايد: اوست خدايي كه شما را از خاك آفريد، آن گاه از نطفه، سپس علقه و در مرحله بعد مضغه، جنين، طفل، جواني سپس پيري و سالخوردگي...» (مؤمن: ٦٧). در حقيقت، اين آيه و آيات مشابه ديگر، به تفاوت هاي كمّي و كيفي مراحل رشد جسمي، كه پايه هاي زيستي انگيزش را فراهم مي كند، اشاره دارد. اميرمؤمنان نيز ضمن حديثي مراحل تحول جسماني را در سنين مختلف تا رسيدن به دوران بلوغ و آخرين مرحله نمو، شرح داده، و دربارة رشد استخوان هاي طولي بدن، كه ملاك طول قامت انسان است، مي فرمايد: در سن ٢٤ سالگي استخوان هاي دراز، و قامت آدمي به بالاترين حد خود مي رسد و سپس متوقف مي شود» (نهج البلاغه، ١٣٨٤، خ ٣١).

ب. عوامل و زمينه هاي غيرجسماني انگيزش: يكي از انواع تحول رواني در انسان، تحول شناختي است. خمير ماية تحول شناختي عقل است. عقل داراي كاركرد انگيزشي است؛ يعني هم در راه اندازي رفتار و هم در كنترل و جهت دهي آن نقش اساسي دارد. علّامه طباطبائي در تفسير الميزان، با استفاده از برخي آيات و احاديثي كه در ذيل آن آيات آمده، مراحلي را براي تحول عقلاني و به تبع آن تحول شناختي بيان كرده است. وي در ذيل آيه اذا بلغ اشدّه»، رواياتي را از كتاب تهذيب، خصال و معاني الاخبار نقل مي كند كه به مسئله احتلام، سن شانزده سالگي، هيجده سالگي، سي پنج سالگي و چهل سالگي اشاره مي كند. ايشان از مجموع روايات استفاده مي كند كه اولاً، اين بلوغ اشد» مربوط به رشد عقلي است و ثانياً، اين رشد عقلي مراتب مختلفي دارد كه اولين آن، دوره احتلام يعني آغاز نوجواني است و منتهاي آن سن چهل سالگي است و ساير مراحل بين اين دو مرحله قرار دارد (طباطبائي، ١٣٧٠، ج ١١، ص ١٦ و ١٨).

بحث و نتيجه گيري

از مطالعات و پژوهش هايي كه تا كنون در زمينه انگيزش انجام گرفته، به دست آمد كه چندين رويكرد نسبت به انگيزش در روان شناسي وجود دارد: اين رويكردها به طور كلي در دو دسته نظريه قابل ارائه است: ١. نظريه هاي زيستي؛ ٢. نظريه هاي شناختي. به عبارت ديگر، براي توصيف و تبيين انگيزش، عده اي از نظريه پردازان بيشتر بر پايه هاي زيستي رفتار و نقش ساختارهاي عصبي زيستي تأكيد دارند. در مقابل، عده اي ديگر براي توصيف و تبيين رفتارهاي انگيزشي، جنبه هاي شناختي را برجسته مي كنند.

همچنين مجموعه اي از عوامل دروني و بيروني در شكل گيري انگيزش نقش دارند. نيازها، اميال، غرايز، شناخت ها و افكار از عناصر اصلي هستند كه شرايط لازم را براي ايجاد انگيزش فراهم مي كنند. همچنين از ميان عوامل بيروني، نقش تقويت كننده ها - اعم از مثبت و منفي- پيامدها و الگوهاي رفتاري از جمله عوامل مؤثر بر رفتارند. سرانجام اينكه، نبايد از نقش ساختارهاي عصبي- زيستي نيز در رفتار انگيزشي غفلت كرد.

براي نظريه پردازي دربارة انگيزش، علاوه بر توجه به مجموعه عوامل تأثيرگذار، بايد ميزان تأثيرگذاري هر يك از اين عوامل را در مراحل تحول مد نظر قرار داد؛ زيرا در هر مرحله از تحول برخي از اين عوامل نقش اساسي و محوري در رفتارهاي انگيزشي دارند. براي نمونه، در دوره اول كودكي، يعني دو سه سال اول نيازهاي فيزيولوژيكي- عاطفي (غرايز) نقش بيشتري در رفتارهاي انگيزي دارند؛ زيرا در اين دوره، هنوز كودك از شناخت كافي و لازم برخوردار نيست و روان بنه هاي شناختي او انسجام لازم را ندارد. عقل كودك، به دليل عدم نضج و شكوفايي، از كاركردهاي (شناختي، انگيزشي و بازدارندگي) لازم برخوردار نيست. پژوهش هاي روان شناختي نيز نشان مي دهد كه كودك در دو سال اول در دوره حسي- حركتي قرار دارد كه تحول شناختي- عاطفي مراحل اوليه خود را طي مي كند و شخصيت بيشتر جنبه بُني دارد؛ يعني، رفتار انگيزشي بيشتر براي ارضاي غرايز و نيازهاي فيزيولوژيكي- عاطفي كودك است. در اين مرحله، انگيزش و رفتار متأثر از كشاننده هاي بُن است و فرايندهاي واسطه اي (كُنش من) تأثيري ندارد. به عبارت ديگر، نقش شناخت و تفكر در كنش هاي كودك بسيار ناچيز است. مي توان گفت: انگيزش در دو سال اول جنبه بُني دارد؛ يعني غرايز و نيازهاي فيزيولوژيك نقش غالب و محوري در رفتارهاي انگيزشي كودك دارند.

در دوره دوم تحول (پيش عملياتي و عمليات منطقي)، سازه جديدي بنام من» از جنس شناخت به ساختار شخصيت افزوده مي شود و انگيزش و رفتار از فرايندهاي واسطه اي (كُنش من) متأثر مي شود. معناي اين سخن اين است كه در اين دوره از تحول، كشاننده ها (غرايز) نيازهاي فيزيولوژيك نقش محوري و غالب در انگيزش و رفتار فرد ندارند. به عبارت ديگر، در دوره عمليات منطقي، عقل قلمرو شناختي شخصيت را تا حد زيادي در اختيار دارد. در نتيجه، عقل همراه با شناخت ها و افكار، نقش غالب و محوري در انگيزش و رفتار فرد دارند.

در دوره سوم تحول (تفكر انتزاعي)، تفكر نوجوان به دليل ظهور ابزارهاي جديد يعني منطق قضايا، گسترش پيدا كرده و من»، توانايي تازه و غيرقابل پيش بيني در خود كشف كرده است (منصور و دادستان، ١٣٨٥، ص ٢٤٩). در اين دوره، ساخت هاي جديدي در سازمان رواني بنا مي شوند؛ ساخت هايي كه معرف منطق صوري هستند و فكر نوجوان را از امكانات و ظرفيت هاي نويني برخوردار مي سازند (منصور، ١٣٨٨، ص ١٦٢). به نظر پياژه، شخصيت در اين سطح عبارت است از: تبعيت من» از يك آرمان؛ آرماني كه من» آن را متبلور مي سازد، ولي از آن فراتر مي رود و خود را تابع آن مي سازد. اين حركت، به منزله وابسته ساختن خود به يك مقياس ارزشي و سرانجام، پذيرفتن يك نقش اجتماعي است، اما نقشي كه قالبي» يا پيش ساخته نيست، بلكه فرد آن را در عين ايفا كردن، مي سازد (همان، ص ١٦٦). معناي اين سخن اين است كه نوجوان به موازات تحول شناختي، در باورها، اخلاق و نظام ارزشي او نيز تغيير به وجود آمده، از اخلاق ديگر پيرو» به اخلاق خود پيرو» دست مي يابد. اين به منزله آن است كه رفتار انگيزشي نوجوان، علاوه بر تأثيرپذيري از شناخت ها و افكار (كنش هاي من)، از باورها و نظام ارزشي او نيز تأثير اساسي مي پذيرد.

بنابراين، در هر دوره اي از تحول نقش انگيزشي عوامل دروني و بيروني متفاوت است. همچنين در همه اين دوره ها، تحول براي هر رفتار انگيزشي ساختارهاي عصبي متناسب با آن رفتار درگير هستند. براي نمونه، رفتارهايي كه ناشي از نيازهاي فيزيولوژيك و برخي از هيجانات است، دستگاه ليمبيك نقش فعال تري دارد. اما رفتارهايي كه ناشي از نيازهاي متعالي، شناخت ها، باورها و نظام ارزشي فرد است، بيشتر قشر مخ درگير است و ايفاي نقش مي كند. اين امر بيانگر اين است كه با يك رويكرد و يا يك دسته از نظريه ها نمي توان به توصيف و تبيين انگيزش و رفتارهاي انگيزشي پرداخت، بلكه بايد از مجموعه اي از رويكرد ها براي مطالعه انگيزش استفاده كرد. همچنين اگر قرار باشد نظريه انگيزش ارائه شود، ما نظريه شبكه اي انگيزش» را پيشنهاد مي كنيم. در اين نظريه، ضمن توجه به همه عوامل دروني- نيازهاي فيزيولوژيك، نيازهاي رواني، غرايز و اميال - و عوامل بيروني مانند، مشوق هاي محيطي، ساختارهاي عصبي- زيستي كه در رفتارهاي انگيزشي نقش اساسي دارند نيز مدنظر قرار گرفته اند. مهم تر اينكه، اين مجموعه عوامل مؤثر در رفتارهاي انگيزشي در جريان تحول مورد مطالعه قرار گرفته است. نمودار زير تا حدودي فرايند شكل گيري رفتارهاي انگيزشي را نشان مي دهد.

نمودار فوق، فرايند شكل گيري رفتارهاي انگيزشي انسان را نشان مي دهد: بينش ها و افكار، جهان بيني و باورها را به وجود مي آورند. گرايش هاي غيرمادي، انگيزه هاي متعالي را به وجود مي آورند. نيازها و غرايز، برانگيختگي فيزيولوژيك و به دنبال آن، گرايش هاي مادي را موجب مي شوند. از تعامل عوامل دروني (گرايش ها و بينش ها) و محرك هاي بيروني (نظام پاداش و تنبيه) و با توجه به سير تحول رفتارهاي انگيزشي شكل مي گيرند.

بنابراين، رفتار انسان حاصل مجموعه اي از عوامل است كه به صورت شبكه اي دخالت دارند. اما اينكه تأثير كدام دسته از عوامل بيشتر است، به عوامل گوناگوني بستگي دارد؛ اينكه فرد در كدام مرحله از تحول قرار دارد، ارضاي كدام يك از نيازهاي او در آن مرحله، اولويت دارد، از چه باورهايي برخوردار، و از كدام نظام ارزشي پيروي مي كند، اهداف او چيست، و سرانجام، تحت تأثير چه شرايط و عوامل محيطي قرار دارد، همه اين عوامل در رفتارهاي انگيزشي او نقش دارند.

روشن است مباني نظري كه نظريه پرداز اتخاذ كرده، بر همه تار و پود نظريه او در هر حوزه اي كه نظريه پردازي كند، تأثيرگذار است. براي نمونه، نظريه شبكه اي انگيزش» كه بيان آن گذشت، با مباني هستي شناسي، معرفت شناسي و انسان شناسي توحيدي بنا نهاده شد. اين مباني، در تبيين پديده هاي روان شناختي و رفتار ازجمله انگيزش و رفتار انگيزشي تأثير دارد.


منابع

نهج البلاغه، ١٣٨٤، ترجمة محمدجعفر امامي و محمدرضا آشتياني، قم، مدرسه امام علي بن ابي طالب.

ابن ماجه، ابوعبدالله محمد ابن يزيد القزوينيه، بي تا، سنن ابن ماجه، تحقيق محمد فواد عبدالباقي، القاهره، دارالحديث.

ابن منظور، محمدبن مكرم، ١٤٠٨ق، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي.

ابو داود، سليمان بن اشعث السجستاني، بي تا، سنن ابي داود، تحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد، بيروت، دارالفكر.

احمدبن حنبل، بي تا، مسند الامام احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر.

انجمن روان پزشكي امريكا، ١٣٨٨، راهنماي تشخيصي و آماري اختلالات رواني، ترجمة محمدرضا نيكخو، چ چهارم، تهران، بي جا.

بشيري، ابوالقاسم، ١٣٨٩، الگوي انسان كامل با رويكرد روان شناختي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.

ـــــ، ١٣٩١، درآمدي بر نظريه شخصيت بر مبناي انديشه ديني»، روان شناسي و دين، ش ١٧، ص ٥-٣٦.

پورافكاري، نصرت الله، ١٣٨٠، فرهنگ جامع روان شناس روان پزشكي و زمينه اي وابسته، تهران، فرهنگ معاصر.

تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، ١٣٦٦، غررالحكم، و دررالكلم، قم، نشر مكتبة الاعلام الاسلامية.

جوادي آملي، عبدالله، ١٣٨٤، فطرت در قرآن، قم، اسراء.

ـــــ، ١٣٨٠، ده مقاله پيرامون مبدأ و معاد، قم، اسراء.

خداپناهي، محمد كريم، ١٣٨٩، انگيزش و هيجان، چ دوازدهم، تهران، سمت.

راغب اصفهاني، ١٣٨٦، معجم مفردات الفاظ قرآن، تحقيق نديم مرعشي، قم، مكتبه مرتضوية، لاحياء آثار الجعفريه.

ريو مارشال، جان، ١٣٨٧، انگيزش و هيجان، ترجمة يحيي سيدمحمدي، چ دوازدهم، تهران، نشر ويرايش.

سبحاني، جعفر، ١٣٨٧، اللهيات علي هدي الكتاب و السنه والعقل، قم، المركز العالمي للدراست العالميه.

شجاعي، محمدصادق، ١٣٩١، انگيزش و هيجان نظريه هاي روان شناختي و ديني، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

شولتز، دوان، ١٣٨٧، نظريه هاي شخصيت، ترجمة يوسف كريمي و همكاران، چ هفتم، تهران، ارسباران.

صدري، محمدجعفر، ١٤٢٨ق، المعجم المفهرس الفاظ القران الكريم، تهران، مكتبة السهروردي للدراسات و النشر.

طباطبايي، سيدمحمدحسين، ١٣٧٠، تفسير الميزان، قم، مؤسسه نشر اسلامي.

عبدالرحمن ابن علي المعروف بابن البيع الشيباني، ١٩٧٧، تيسير الوصول الي جامع الاصول من حديث الرسولˆ، بيروت، داالمعرفة.

عثمان نجاتي، محمد، ١٣٨٨، اسلام و روان شناسي، ترجمة محمود بستاني و محمود هويشم، چ چهارم، مشهد، قدس رضوي.

فيض كاشاني، ١٣٨٣، المهجة البيضا، بي جا، مؤسسه نشر اسلامي.

كريمي، يوسف، ١٣٨٩، روان شناسي شخصيت، چ چهادهم، تهران، نشر ويرايش.

كليني، محمد بن يعقوب، ١٣٨٥، اصول كافي، ترجمة صادق حسن زاده، قم، قائم آل محمد.

مجلسي، محمد باقر، ١٣٦٥، بحارالانوار، تهران، دارالكتاب الاسلامي.

محمدي ري شهري، محمد، ١٣٨٤، ميزان الحكمه، قم، دارالحديث.

مصباح، محمدتقي و همكاران، ١٣٩٠، فلسفه تعليم تربيت اسلامي، تهران، مدرسه.

مصباح يزدي، محمد تقي، ١٣٨٨، اخلاق در قرآن، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني.

معلوف، لويس، ٢٠٠١، المنجد في الغة العربيه، ط الثانية، بيروت، دارالمشرق.

مفضل، ابن عمر، بي تا، توحيد المفضل، مقدمه و تعليق: كاظم المظفري، قم، مكتبة داوري.

منصور، محمود و پريرخ دادستان، ١٣٨٥، روان شناسي ژنتيك، تهران، رشد.

منصور، محمود، ١٣٨٨، روان شناسي ژنتيك، چ دهم، تهران، سمت.

موسوي خميني، سيدروح الله، ١٣٧٨، آزادي از ديدگاه امام خميني، ستاد نمايندگي ولي فقيه در سپاه.

نراقي، ملامهدي، ١٣٦٦، جامع السعادات، ترجمة جلاالدين مجتبوي، تهران، حكمت.

Hebb, D. o, ١٩٥٥, Drives and the CNS (C٠nceptual Nervous System), Psychological Review, v. ٦٢, p. ٢٤٢-٢٥٤.

Graumann, C. F, ١٩٧١, Motivation, Frankfurt: M.

Allport, G. W, ١٩٦٦, Traits revisited, American Psychologist.

Reber, A. (١٩٩٢). The cognitive unconscious: An evolutionaryperspective, Consciousness and Cognition, v. ١, p. ٩٣-١٣٣.