نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - رابطة تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان

رابطة تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان

سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣، ص ٨١ ـ ٩٥

 پرويز عسگري / استاديار گروه روان‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي اهواز           askary٤٧@yahoo.com

سحر صفرزاده / عضو هيئت علمي‌ گروه روان‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي اهواز safarzadeh١١٥٢@yahoo.com

دريافت: ٢٣/ ٤/ ١٣٩٢- پذيرش: ٢٠/ ٩/ ١٣٩٢

چکيده

هدف از اين پژوهش، شناسايي رابطۀ تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي ‌واحد اهواز بود. جامعة آماري شامل کليه دانشجويان مشغول به تحصيل (٩٢-٩١) در دانشگاه آزاد اسلامي ‌واحد اهواز و نمونه شامل ٢٠٠ نفر (١٠٠ دختر و ١٠٠ پسر) بود که به روش تصادفي طبقه‌اي انتخاب شدند. براي گردآوري داده‌ها از سه پرسش‌نامۀ تنظيم هيجاني، اعتقادات مذهبي آرين و مقياس تاکتيک تعارض با والدين اشتراوس، استفاده شد. تحليل داده‌ها از ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون چندگانه در سطح معناداري ٠٠٠١/ ٠>p نشان داد که بين تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي، با راهبردهاي تعارض با والدين در دانشجويان رابطه معنا‌دار وجود دارد. همچنين تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي، با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان رابطۀ چندگانه وجود دارد. در عين حال، تحليل رگرسيون نشان داد که تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي به ترتيب پيش‌بيني‌کننده بهتري براي متغيرهاي راهبرد استدلال و پرخاشگري کلامي ‌و اعتقادات مذهبي نيز به‌تنهايي پيش‌بيني‌کننده مناسبي براي متغير ملاک راهبرد پرخاشگري فيزيکي مي‌باشند.

کليد‌واژه‌ها: تنظيم هيجاني، اعتقادات مذهبي، راهبردهاي حل تعارض با والدين، دانشجويان.


مقدمه

امروزه مشخص شده است كه رشد شخصيت و بهداشت رواني- جسمي انسان، با توانايي برقراري ارتباط با ديگران مرتبط بوده و يك رابطه نارسا، مي تواند سلامت جسمي و رواني شخص را تحت تأثير قرار دهد (بولتون، ١٣٨١، ص ١٦). از سوي ديگر، تعارض بخش اجتناب ناپذير هستي انسان است. هر زمان و هرجا كه افراد دور هم جمع باشند، احتمال وقوع تعارض وجود دارد (باباپورخيرالدين، ١٣٨١، ص ٣٥). داستان ها و تمثيل هاي قرآن كريم و بيان عناوين خير و شر، حق و باطل، عدل و ظلم، نور و ظلمت و نيز داستان هايي چون موسي و فرعون، يوسف و برادران، اصحاب كهف و... همه نشانگر وجود تعارض مي باشند (شهركني، ٢٠٠٢، ص ٢٠). به طور كلي، منبع تعارضات ميان فردي، كه طبق نظريه رايس به دو دستۀ سازنده - كه منجر به درك كامل تر در جهت مصالحه و حل مشكل و كاهش هيجانات منفي و ايحاد احترام و خلاقيت مي شود- و مخرب - كه فرد را درگير كرده و موجب شرمندگي و تحقير و اهانت و تنبيه مي شود و ايجاد ايدة منفي نسبت به شخص مقابل مي كند- تقسيم شده، ريشه در تفاوت هاي فردي دارد؛ زيرا افراد از نظر نگرش ها، رفتار و ساختار شخصيتي با يكديگر متفاوتند (رايس، ١٩٩٦، ص ١٧). فهم اين تفاوت ها و تأثير آنها بر چگونگي رفتار افراد موجب فهم فرايند تعارض و كاهش بروز آن شده و به حل مؤثر تعارضات خواهد انجاميد (همان، ص ٣٦). امروزه با توجه به اهميت اين موضوع، سه نظريه متفاوت در مورد تعارض در محيط ها وجود دارد. طبق نظريه سنتي تعارض، بايد از تعارض دوري جست؛ چرا كه كاركردهاي زيانباري در درون محيط خواهد داشت. نظريه روابط انساني، تعارض را امري طبيعي مي داند كه در هر سازماني پيامدهاي حتمي و مسلمي دارد؛ بي ضرر و به طور بالقوه نيروي مثبتي را براي كمك به عملكرد اعضا ايجاد مي كند. براساس سومين نظريه و مهم ترين ديدگاه در سال هاي اخير يعني نظريه تعاملي، تعارض نه تنها مي تواند يك نيروي مثبت در سازمان ايجاد كند، بلكه يك ضرورت بديهي براي فعاليت هاي سازماني به شمار مي آيد (رابينز، ٢٠٠٦، ص ٦٢١). بر اين اساس، يافته ها بيانگر اين نكته هستند كه در اغلب موارد، وجود پيوندهاي صميمانه، تعارضات را تحت كنترل درآورده و احساسات مثبت را برقرار مي سازد (بيابانگرد، ١٣٨٤، ص ١٠٩). در پي آن، يكي از محيط هاي مؤثر بر تعارض بين فردي، محيط خانواده و زندگي با افرادي است كه تقريباً ٢٠ سال از فرد (فرزند) تفاوت سني دارند (حشمت السادات، ١٣٨٣). در كل يكي از مشكلاتي كه خانواده در هنگام پرورش فرزندان با آن مواجه مي شود، نافرماني و مخالفت فرزندان با خواسته هاي والدينشان است كه مي تواند ناشي از خواسته فرزندان مبني بر تغيير رفتار والدين و يا مقايسه فرزند، با آرمان هاي والدين باشد (سموعي، ١٣٨٢). اگر چه پژوهش ها از اين امر حمايت مي كنند كه تعارض جزيي از روابط والدين و فرزندان است و كشمكش يا نزاع ميان فرزندان و والدين دور از انتظار نيست، اما بايد توجه داشت كه در طولاني مدت چنين امري مانع ايجاد روابط مثبت و سازگارانه بين والد و فرزند مي شود (ريسج و همكاران، ٢٠٠٣، ص ٢٤٧).

از اين رو، روان شناسان در تحقيقات متعدد خود به اين نتيجه رسيده اند كه خانوادۀ مطلوب و ايده آل، خانواده اي است كه امنيت عاطفي، احساس ارزشمندي، باور تعلق و مورد عشق و علاقه بودن را به وسيله ارتباط با شخص تأمين كند. در اين خانواده ها، افراد فرصت بيشتري براي نيل به استقلال و مسئوليت پذيري خواهند داشت و فرزندان، سازگاري هيجاني مناسب تري دارند (نوابي نژاد، ١٣٧٧، ص ٢٧) به دنبال آن، تعارضات پدر و فرزند به شكل پرخاشگري فيزيكي و كلامي، يا وجود ندارد يا از طريق راهكار استدلال، حل شده و سازنده بوده و موجب خلاقيت مي گردد.

از سوي ديگر، يكي از عواملي كه با تعارضات فرزند و پدر مرتبط مي باشد، تنظيم و كنترل هيجاني شخص است. تنظيم هيجاني به عنوان فرايند آغاز، حفظ، تعديل يا تغيير در بروز، شدت يا استمرار احساس دروني و هيجان مرتبط با فرايندهاي اجتماعي- رواني و فيزيكي در به انجام رساندن اهداف فرد تعريف مي شود (ويمز و پينا، ٢٠١٠، ص ١٧١). در واقع، تنظيم هيجاني تنها سركوب هيجان ها نيست، بلكه شامل فرايندهاي نظارت و تغيير تجربيات هيجاني شخص است (تامپسون، ١٩٩٤، ص ٣٨). با توجه به اينكه تنظيم هيجاني به منظم كردن فرايندهاي احساسي در راستاي عملكرد تطبيقي اطلاق مي شود (آقازاده و احديان، ١٣٧٧، ص ٥١)، و در عين حال يك رفتار اكتسابي است كه از دوران كودكي بايد در فرد نقش ببندد، والدين مي توانند با فراهم كردن محيط آموزشي غيررسمي موجب [تقويت كنترل هيجانات و] علاقه مندي كودك به حل مسائل [تعارض زا] از طريق مهارت در ارزشيابي، نظارت و هدفمندي شوند (استرايت و همكاران، ٢٠٠١، ص٤٥٦). اين امر خود مي تواند در برخورد فرزند با پدر در هنگام تعارض دوران بزرگسالي مؤثر باشد. استرايت و همكاران (٢٠٠١) نيز به اين نتيجه رسيدند كه تعاملات و آموزش هاي والدين، نقش مهمي در پيش بيني يادگيري خودتنظيمي هيجاني فرزندان دارد (همان). آموزش هاي فراشناختي و راهبردي والدين و الگويابي آنها به فرزندان كمك مي كند تا دانش فراشناختي را فراگيرند و در نتيجه، خودتنظيمي را بهبود بخشند. علاوه بر اين، حمايت والدين، ابزار مهمي براي رشد احساس كفايت و مهار شخصي است (همان). اين به نوبه خود، با كاربرد رفتارهاي خودتنظيمي هيجاني رابطه دارد (استرايت وهمكاران، ٢٠٠١، ص ٤٥٧؛ زيمرمن ومارتين- پونز، ١٩٨٨) و مي تواند فرد را در استفاده از بهترين راهبرد حل تعارض با والدين رهنمود سازد.

در عين حال، از جمله عوامل ديگر مؤثر در روابط فرزند با والدين، اعتقادات مذهبي و التزام به انجام اعمال ديني مي باشد. تحقيقات افرادي همچون مسي (٢٠١٠) و نووال (٢٠١٠) نشان مي دهد دين و اعتقادات مذهبي، كه از عوامل مهم و تأثيرگذار در سلامت روان است، چهرۀ جهان را در نظر فرد معتقد دگرگون مي سازد و طرز تلقي او را از خود، خلقت و رويدادهاي پيرامون تغيير مي دهد (كروز، ٢٠٠٣، ص ١٦٠). در كل اين افراد حوادث متعارض را با تكيه بر ايمان و اعتقاد خود راحت تر مي گذرانند، كمتر دستخوش استرس و اضطراب و تعارض مي شوند (عسگري و ديگران، ١٣٨٨). در همين زمينه، بيان مي شود كه اعتقادات ديني و مذهب به انسان آرامش مي دهد، امنيت فرد را تضمين مي كند، خلأ هاي اخلاقي، عاطفي و معنوي را در فرد و اجتماعات استحكام داده و پايگاه محكمي براي انسان در برابر مشكلات و محروميت هاي زندگي ايجاد مي كند (اسدي نوقاني و ديگران، ١٣٨٤، ص ٣٩). اين امر خود مي تواند از عوامل زمينه ساز و پيش بيني كننده وجود عدم تعارض منفي و مخرب با اطرافيان بخصوص با والدين باشد. از سوي ديگر، در آموزه هاي ديني و در كتاب آسماني قرآن كريم نيز در مورد والدين و حل تعارضات با آنها چنين بيان شده است: و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. هرگاه يكي از آن دو يا هر دوي آنها به پيري رسيدند كمترين اهانتي به آنها روا نداشته و بر آنها فرياد مزن و گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه به آنها بگو و بال هاي تواضع خويش را خاضعانه در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا، همان گونه كه مرا در كودكي تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده (اسراء: ٢٣ و ٢٤). اين مهارت هايي كه در آيه شريفۀ فوق و ساير آيات شريفه مرتبط در قرآن كريم آمده است، هم نشان دهندة راه حل تعارضات منفي و هم مستلزم كنترل هيجاني مناسب شخص، كه نشانه تربيت دوران كودكي فرد است، مي باشد. در همين راستا، براون طي تحقيقي نشان داد كه تعارضات منفي در روابط پدر و مادر، كه در اوايل نوجواني فرزند اتفاق مي افتد موجب مي شود كه تنظيم هيجانات و راهبردهاي تنظيم احساسات در نوجوانان با مشكل مواجه شود (براون، ٢٠١١، ص ١).

كسكين و لاولر رو و ديگران نيز به اين نتيجه دست يافتند كه بين سبك دلبستگي ايمن و مشكلات ارتباطي، رابطة منفي و بين سبك دلبستگي نا ايمن با مشكلات ارتباطي و نگرش منفي به والدين رابطه مثبت وجود دارد (كامراني فكور، ١٣٨٥). بشارت و همكاران (١٣٨٤) در تحقيقات مشابهي نشان دادند، حمايت درك شده از سوي والدين با رفتارهاي مخاطره آميز نوجوان مانند كتك كاري فيزيكي و استفاده از مواد و تمايل به خودكشي و فرار از منزل رابطه معناداري دارد. همچنين بين حمايت عاطفي دريافت شده از والدين در آغاز زندگي و سلامت رفتاري و هيجاني فرد در بزرگسالي همبستگي معنادار ديده شده است. بر اين اساس، در يك مطالعۀ طولي كه توسط آدابرادوتير و رافنسون انجام گرفت، مشخص شد دانش آموزاني كه رفتارهاي ضد اجتماعي بيشتري دارند، سطح خودكنترلي كمتري دارند (خداياري فرد و ديگران، ١٣٨٧، ص ١٣٥). در تحقيق ايماني فرد و كامكار (١٣٨٩) مشخص شد كه دختران فراري نسبت به دختران عادي، از نگرش هاي ناكارآمد و خشونت خانوادگي بالاتري برخوردارند و خشونت فيزيكي و كلامي بيشتري را نسبت به دختران عادي دريافت كرده بودند. اين عوامل موجب استفاده از راه حل هاي ناكارآمد در هنگام تعارض با والدين و فرار آنها شده است. نظامي در پژوهشي به اين نتيجه دست يافت كه آموزش شيوه هاي فرزندپروري بر راهبردهاي حل تعارض با فرزندان تأثير معناداري دارد. به طوري كه آموزش شيوه هاي فرزندپروري ايمن موجب استفاده بيشتر والدين از راهبرد حل تعارض استدلال و استفاده كمتر از راهبردهاي حل تعارض پرخاشگري كلامي و فيزيكي مي شود (نظامي، ١٣٨٨، ص ٤٧). در همين زمينه، مرادي و ثنائي (١٣٨٥) نيز طي تحقيقي نشان دادند كه برنامه آموزش مهارت هاي حل مسئله توانسته است تعارض، پرخاشگري كلامي و پرخاشگري فيزيكي دانش آموزان را با والدينشان به طور معناداري كاهش دهد. همچنين توانايي استفاده از راهبردهاي استدلالي را در آنها به طور معناداري افزايش دهد. زابلي و ديگران (١٣٨٤) در پژوهشي به اين نتيجه دست يافتند كه روش روان نمايشگري كه يك راه درمان روان شناختي است موجب افزايش استفاده از راهبرد استدلال و كاهش معنادار ميزان پرخاشگري كلامي مي شود. همچنين نيز منجر به كاهش ميزان استفاده از راهبردهاي پرخاشگري فيزيكي جهت رفع تعارض دختر و مادر مي گردد. بكتاش و همكاران (١٣٨٤) نيز بيان داشتند كه گروه مواجهه، تعارض مادر و دخترها را كاهش داده و در بهبود ارتباط و عاطفه مثبت بين مادرها و دخترها مؤثر است.

از سوي ديگر، طي تحقيقات انجام شده نماز مي تواند به عنوان يك تاكتيك حل تعارض و ايجاد كنندة يك پيامد باليني براي حل مشكلات زناشويي بين زوجين باشد و تعارضات خانوادگي زن و شوهر را كاهش دهد (باتلر و همكاران، ٢٠١٠، ص ٢٠). مورگان و همكاران (٢٠٠٦)، نيز طي مطالعه اي نشان دادند كه بين سلامت معنوي و كيفيت زندگي جسماني، هيجاني و سلامت عملكرد رابطه معناداري وجود دارد. ميلر و همكاران، در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدند نوجواناني كه ديندار نيستند و نمرات پاييني در اندازه گيريِ ميزان فعاليت ديني به دست مي آورند، در مقايسه با نوجوانان داراي سطح بالاتر فعاليت ديني، رفتارهاي ضد اجتماعي بيشتري دارند (خداياري فرد و ديگران، ١٣٨٧، ص ١٣٥). براندفورد و ديگران دريافتند كه تعارض پدر و مادر منجر به مشكلات رفتاري و تعارضات در رفتار نوجوانان مي شود و مي تواند عاملي در رفتارهاي ضداجتماعي نوجوانان باشد، ولي اعتقادات مذهبي در نوجوانان موجب كاهش رفتارهاي ضداجتماعي در چنين شرايطي مي شد (براندفورد وهمكاران، ٢٠٠٨، ص ٧٨٠). خداپناهي و خاكسار بلداجي (١٣٨٤) نيز نشان دادند در مورد مقايسه سازگاري هيجاني در افراد با جهت گيري مذهبي دروني و بيروني، نتايج بيانگر اين است كه افراد با جهت گيري دروني از نظر سازگاري كلي، اجتماعي، هيجاني و تندرستي نسبت به افراد با جهت گيري مذهبي بيروني وضعيت مناسب تري دارند.

با توجه به اين مطالب و تحقيقات انجام شده، اين پژوهش در پي بررسي رابطۀ تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي با راهبردهاي تعارض فرد با والدين در دانشجويان دختر و پسر شهر اهواز بوده و به بررسي فرضيه هاي زير پرداخته است: ١. بين تنظيم هيجاني با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان رابطه وجود دارد؛ ٢. بين اعتقادات مذهبي با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان رابطه وجود دارد؛ ٣. بين تنظيم هيجاني و اعتقادات مذهبي با راهبردهاي حل تعارض با والدين در دانشجويان رابطه چندگانه وجود دارد.

روش پژوهش

جامعه، نمونه و روش نمونه گيري: جامعه آماري اين پژوهش شامل كليه دانشجويان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز بود كه در سال تحصيلي ٩٢-١٣٩١ مشغول به تحصيل بودند. نمونه اين تحقيق، شامل ٢٠٠ نفر دانشجو از جامعه مذكور مي باشد كه براي انتخاب آنها، از روش نمونه گيري تصادفي طبقه اي استفاده گرديد. بدين ترتيب، در ابتدا فهرستي از دانشكده هاي دانشگاه آزاد واحد اهواز تهيه و از ميان هر دانشكده به تناسب فراواني تعداد دانشجويان دختر و پسر تعداد مناسب انتخاب و مورد آزمون قرار گرفتند. به دنبال آن، به دليل اينكه تحقيق از نوع همبستگي بود، داده هاي جمع آوري شده از طريق روش همبستگي پيرسون و رگرسيون چندمتغيره تجزيه و تحليل و محاسبه شدند.

ابزار اندازه گيري؛ در اين پژوهش از سه ابزار زير استفاده شده است.

الف. پرسش نامه دشواري در تنظيم هيجاني: پرسش نامه حاظر توسط گراتز ساخته شده است. اين پرسش نامه، ٣٦ متغير چند بعدي خود گزارشي است كه الگوهاي تنظيم هيجاني افراد مورد ارزيابي قرار مي دهد (امينيان، ١٣٨٨، ص ٩٥). گراتز اعتبار اين پرسش نامه را ٩٣/٠ و پايايي آن را به روش آلفاي كرونباخ ٨٠/٠ گزارش كرده است. در پژوهش امينيان (١٣٨٨)، پايايي آن با دو روش آلفاي كرونباخ و تنصيف به ترتيب برابر ٨٦/٠ و ٨٠/٠، محاسبه شد. حيدرئي و اقبال (١٣٨٩) نيز براي تعيين پايايي پرسش نامه تنظيم هيجاني، از دو روش آلفاي كرونباخ و تنصيف استفاده كردند كه به ترتيب برابر با ٩١/٠ و ٨٥/٠ بود. در عين حال آنها براي تعيين اعتبار پرسش نامه حاضر، اين پرسش نامه را با مقياس هيجان خواهي ذاكرمن همبسته كردند كه مشخص شد ضريب اعتبار به دست آمده (٠٠١/٠>p، ٥٤/٠=r، ١٠٠=n) بود. اين امر حاكي از اعتبار قابل قبول آن مي باشد. در اين پژوهش نيز براي تعيين پايايي پرسش نامه تنظيم هيجاني از دو روش آلفاي كرونباخ و تنصيف استفاده شد كه به ترتيب برابر ٨٤/٠ و ٨٠/٠ بود.

ب. مقياس اعتقادات مذهبي آرين: مقياس آرين، يك ابزار خود گزارشي براي سنجش ميزان اعتقادات مذهبي فرد بوده كه شامل ٢٠ سؤال مي باشد. نمره گذاري هر سؤال بر روي يك پيوستار از ١ تا ٥ است. در تحقيقي، اين مقياس بر گروهي از دانشجويان دانشگاه شهيد چمران اهواز اجرا شد و ضريب همبستگي به دست آمده به روش اعتبار سازه اي برابر ٥٦/٠ =r، (٠١/٠>p) و ضريب پايايي آن را برابر ٨٩/٠ به دست آمد (موحد، ١٣٨٢، ص ٨١). در تحقيق حاضر، براي تعيين پايايي مقياس اعتقادات مذهبي آرين از دو روش آلفاي كرونباخ و تنصيف استفاده شد كه به ترتيب، برابر با ٩٠/٠ و ٨٩/٠ بود.

ج. مقياس تاكتيك تعارض با پدر و مادر: اين پرسش نامه توسط موري اي. اشتراوس تهيه شده و داراي ١٥ سؤال است كه سه تاكتيك حل تعارض يعني استدلال، پرخاشگري كلامي و پرخاشگري فيزيكي را مي سنجد (ثنايي و ديگران، ١٣٨٧، ص ٣٦). پنج سؤال اول پرسش نامه، استدلال، پنج سؤال دوم، پرخاشگري كلامي و پنج سؤال سوم، پرخاشگري فيزيكي را مي سنجد. پرسش نامه روي ١٠٠ نفر از اعضاي جامعه اجرا گرديد. پايايي آن براي كل آزمون ٧٨/٠ و براي خرده مقياس هاي استدلال ٧٠/٠، پرخاشگري كلامي ٧٤/٠ و پرخاشگري فيزيكي ٨١/٠ به دست آمد. همچنين پرسش نامه براي بار دوم، روي ٦٠ نفر ديگر از اعضاي جامعه اجرا گرديد. پايايي تست اجرا شده با استفاده از آلفاي كرونباخ ٧٢/٠ براي كل آزمون و براي خرده مقياس هاي استدلال ٦١/٠، پرخاشگري كلامي ٦٩/٠ و پرخاشگري فيزيكي ٧٦/٠ به دست آمد و اعتبار تست با استفاده از نظرات استادان راهنما و مشاور و همچنين دانشجويان دكتراي مشاوره سنجيده شد كه اعتبار آن را تأييد نمودند. همچنين اين پرسش نامه، توسط زابلي در سال ١٣٨٣ بر روي ٤٦ نفر اجرا گرديد و پايايي آن از روش آلفاي كرونباخ براي كل آزمون ٧٤/٠ و براي خرده مقياس استدلال ٥٨/٠، پرخاشگري كلامي ٦٥/٠ و پرخاشگري فيزيكي ٨٢/٠ گزارش شد (مرادي و ثنائي، ١٣٨٥). دامنۀ نمرات براي هر مقياس، بين ٥ تا ٢٥ مي باشد. نمره ٥ نشان دهندۀ عدم تعارض در رابطه و نمره ٢٥ نشان دهندۀ بيشترين تعارض مي باشد. دامنۀ نمرات براي كل آزمون، بين ١٥ تا ٧٥ مي باشد كه نمره ١٥ نشان دهندۀ عدم تعارض و نمره ٧٥ نشان دهندۀ وخيم بودن رابطه مي باشد (همان). در اين پژوهش حاضر نيز براي تعيين پايايي اين پرسش نامه از روش آلفاي كرونباخ استفاده شد كه براي كل آزمون ٨٠/٠ و براي خرده مقياس استدلال ٧٦/٠، پرخاشگري كلامي ٧١/٠ و پرخاشگري فيزيكي ٨٤/٠ به دست آمد.

يافته هاي پژوهش

الف. يافته هاي توصيفي: يافته هاي توصيفي اين پژوهش در جدول شمارة ١ ارائه شده است.

جدول شماره١. ميانگين، انحراف معيار، حداقل و حداكثر نمرات متغيرهاي پژوهش

شاخص آماري

ميانگين

انحراف معيار

حداقل نمره

حداكثر نمره

تعداد

متغير

راهبرد مبتني بر استدلال

٤٧/١٦

٥١/٣

٨

٢٥

٢٠٠

راهبرد مبتني بر پرخاشگري كلامي

٨٤/١١

٥٨/٤

٤

٢٥

٢٠٠

راهبرد مبتني بر پرخاشگري فيزيكي

٢٣/٥

٥٣/٣

٠

١٦

٢٠٠

تنظيم هيجاني

٠٣/٩١

٠٣/٢٤

٥٠

١٤٥

٢٠٠

اعتقادات مذهبي

١٣/٧٠

٥١/١٧

٣٦

١٠٠

٢٠٠