نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - كارآيي مدل آموزشي مبتني بر معنويت بر بهبود مؤلفههاي كيفيت زندگي در دانشآموزان

كارآيي مدل آموزشي مبتني بر معنويت بر بهبود مؤلفه‌هاي كيفيت زندگي در دانش‌آموزان

سال هفتم، شماره اول، پياپي ٢٥، بهار ١٣٩٣، ص ٥ ـ ١٦

 يزدان موحدي / کارشناس ارشد روان‌شناسي دانشگاه تبريز [email protected]

کلثوم کريمي‌نژاد / کارشناس ارشد مشاوره خانواده علوم پزشكي لرستان

تورج‌ هاشمي‌نصرت‌آبادي / دانشيار گروه روان‌شناسي دانشگاه تبريز

معصومه موحدي / کارشناس ارشد مشاوره خانواده علوم پزشكي لرستان [email protected]

دريافت: ١١/ ٣/ ١٣٩٢- پذيرش: ٢٠/ ٧/ ١٣٩٢

چکيده

هدف پژوهش حاضر شناسايي ميزان کارايي مدل آموزشي مبتني بر معنويت بر بهبود مؤلفه‌هاي کيفيت زندگي در دانش‌آموزان بود. ‌اين پژوهش، از طرح پيش‌آزمون- پس‌آزمون و پيگيري با گروه کنترل استفاده شد. نمونه شامل ٤٠ دانش‌آموز از ميان ٤٦٠ هزار دانش‌آموز دختر دبيرستاني شهرستان خرم‌آباد بود که طبق معيار نقطه برش در سطح نامطلوبي قرار داشتند، انتخاب شدند. ٢٠ نفر براي گروه آزمايش و ٢٠ نفر براي گروه کنترل انتخاب شدند. مداخله مبتني بر آموزش معنويت طي ٨ جلسه نود دقيقه‌اي، هر هفته يک جلسه اجرا شد. پس از اتمام جلسات آزمون کيفيت زندگي روي دو گروه اجرا گرديد. دو ماه بعد، مجداً آزمون کيفيت زندگي به‌عنوان دوره پيگيري بر روي هر دو گروه انجام شد. تحليل داده‌ها با استفاده از تحليل كوواريانس، نشان داد که بين ميانگين نمره‌هاي پس‌آزمون گروه آزمايش و کنترل تفاوت معني‌داري وجود داشت (P<٠/٠١)، به نحوي که مداخله مبتني بر آموزش معنويت موجب بهبود مؤلفه‌هاي کيفيت زندگي در گروه آزمايش شده است. با توجه به تأثير مثبت باورها و اعمال مذهبي در سلامت روان، استفاده از ‌اين ظرفيت‌ها در برنامه‌ريزي اقدام‌هاي بهداشت رواني، بخصوص در مورد دانش‌آموزان توصيه مي‌شود.

کليدواژه‌ها: آموزش معنويت، کيفيت زندگي، دانش‌آموزان.

 


مقدمه

كيفيت زندگي، ساختاري پويا و ذهني است كه به مقايسه وضعيت زندگي گذشته با حوادث اخير در همه جوانب مثبت و منفي مي پردازد. ماهيت ذهني كيفيت زندگي به ادراك افراد دربارة وضعيت زندگي شان، به جاي گزارشات ديگران مي پردازد و براساس تعريف فرانس و پوورس، ناشي از خشنودي و يا عدم خشنودي از حيطه هايي از زندگي كه براي فرد اهميت دارد، مي باشد. بنابراين، بيماران با مشكلات مشابه ممكن است نظرات متفاوتي در مورد كيفيت زندگي خود داشته باشند و آن را به صورت هاي مختلفي گزارش كنند (گرانت و ريورا، ١٩٩٨، ص ٣٧). اهميت سنجش كيفيت زندگي به حدي است كه برخي، بهبود كيفيت زندگي را به عنوان مهم ترين هدف مداخلات درماني نام مي برند و حداكثر اين اهميت مربوط به بيماران مبتلا به بيماري هاي مزمن است كه درمان قطعي براي بيماري آنها شناخته نشده است (احمدي و ديگران، ١٣٨٣). زندگي با كيفيت مطلوب، ريشه در اعتقادات و آموزش هاي ديني مسلمانان دارد. عوامل بسياري در زندگي با كيفيت مطلوب دخالت دارد.

در عصر حاضر، متخصصان روان شناسي در پي كشف درمان هاي جايگزين براي بهبود بيماري هاي رواني بوده و در حوزه سلامت عمومي، دست به خلاقيت و نوآوري مي زنند. اخيراً اين پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند كه براي بهبود بيماري هاي رواني، مي توان علاوه بر دارو درماني و ساير امكانات پزشكي و درماني رايج و مدرن، از مذهب، دعا و پزشكي روحاني استفاده كرد (سيد، ٢٠٠٣). بر اين اساس، نتايج پژوهش ها حاكي از آن است كه انجام فرامين مذهبي، ايمان و شركت در مراسم مذهبي، مي توانند نقش مؤثري در جلوگيري از ابتلا به مشكلات رواني افراد و درمان آن داشته و موجب ارتقاء سطح سلامتي و بهزيستي افراد شوند؛ (هكني و ساندرز، ٢٠٠٣، ص ٤٣؛ هيلز و فرانسيس، ٢٠٠٤، ص ٦١). اين امر براي متخصصان بهداشت روان مهم است كه با شناخت اعتقادات و مراسم مذهبي مراجعان، از آن به عنوان يك منبع جايگزين مهم و حمايتي استفاده كرده و با توصيه مراجعان به معنويت و شركت در مراسم مذهبي، بتوانند آنها را به آرامش دروني سوق دهند (سولان، ٢٠٠٥، ص ١٤). تأثير اين امر، به اين دليل است كه فرد با افزايش معنويت، به نوعي خودكنترلي دست پيدا مي كند كه مانع از اثربخشي شرايط بيروني و در نتيجه، كمتر تحت تأثير شرايط نامناسب قرار گرفته و سلامت روان خود را حفظ مي كند (تبرايي و ديگران، ١٣٨٧).

در اين زمينه، نتايج پژوهش هاي اخير حاكي از آن است كه ميزان معنويت و جنبه هاي مختلف آن، در انسان ها موجب كاهش و يا حتي از بين رفتن اضطراب و افسردگي مي شود. اين مطالعات نشان مي دهند كه بين ميزان اضطراب و معنويت همبستگي منفي و معناداري وجود دارد (جاسمي و ديگران، ١٣٩٠).

از سوي ديگر، برخي مطالعات نشان مي دهد كه هنگام ايجاد تجربه معنوي بخش هايي از مغز چون، نواحي پشتي مياني پيشاني، پشتي جانبي جلوي پيشاني و آهيانه مياني فعال مي شوند. با توجه به اينكه اين نواحي با فعاليت شناختي در ارتباط هستند، مي توان گفت: تجربه معنوي يك تجربه هيجاني نبوده، بلكه حاصل تأمل و انديشيدن است (آذري و همكاران، ٢٠٠١، ص ١٦٤٩).

علاوه بر اين، در زمينة تأثير معنويت بر بهبود كيفيت زندگي و سلامت جسماني و رواني، بيان مي دارند كه معنويت مانند آگاهي از هستي يا نيرويي فراتر از جنبه هاي مادي زندگي بوده و احساس عميقي از وحدت يا پيوند با كائنات را به وجود مي آورد (اكستين و كرن، ٢٠٠٣، ص ٢٣٨). افكار مثبت و سخت رويي هر دو از مؤلفه هاي معنويت بوده و با سلامت و مقاومت در برابر استرس ارتباط دارند. تكيه گاه معنوي مي تواند تأثير ضربه گيري در برابر استرس داشته باشد. همچنين بين سلامت رواني، سلامت جسمي، رضايت از زندگي و شادكامي رابطه مثبت وجود دارد.

پيدمنت معتقد است كه معنويت به دليل تأثير مثبت بر سلامت و بهزيستي شخصي، راهي است كه در آن، معناي برتر نهايي خلق مي شود و مي توان آن را تا حدودي به عنوان يك جنبة سازماندهي شده بنيادي شخصيت در نظر گرفت (پيدمنت، ٢٠٠٤، ص ٢٦٢). همچنين براساس ديدگاه برگين (١٩٩١)، معنويت بر سلامت رواني افراد تأثير مثبتي دارد. به دليل سبك زندگي خاص افراد مذهبي، رويدادها را كمتر فشار انگيز ارزيابي مي كرده يا بعد از بروز استرس، آن را به منزله فرصتي براي رشد و تقويت روحي و معنوي خود مي دانند و يا آن را برنامه و تقدير گريز ناپذير الهي تعبير و تفسير مي كنند (برگين، ١٩٩١، ص ٣٩٤).

بر همين اساس، با توجه به نقش معنويت در بهداشت روان و ارتقاي سلامت روان (كرو و همكاران، ٢٠٠٥، ص ١٨٦)، اهميت معنويت و رشد معنوي انسان در چند دهه گذشته به صورت روزافزوني، توجه روان شناسان و پژوهشگران بهداشت رواني را به خود جلب كرده است (اسپيكا و همكاران، ص ٣؛ آتن و اسشنسك، ٢٠٠٧، ص ١٨٣؛ آتن و ورتينگتوت، ص ٢٢٤؛ كيزدي و همكاران، ٢٠١٠، ص ١).

در اين زمينه، مطالعات متعددي نقش دين و معنويت را در كيفيت زندگي و سلامت روان نشان داده اند. در يك مطالعه آزمايشي، نقش دعا بر ميزان اضطراب، افسردگي و عزت نفس ارزيابي شد. يافته ها نشان داد كه دعا موجب كاهش اضطراب و افسردگي و افزايش عزت نفس مي شود (الويرس، ١٩٩٧، ص ٣٨). از سوي ديگر، پژوهش ابراهيمي فرد (١٣٨٤) نشان داد كه بين نگرش مثبت نسبت به دعا و نيايش فردي با ميزان اضطراب دانشجويان رابطه معكوسي وجود دارد. همچنين ذكر خدا به عنوان نيرويي براي مقابله با استرس شناخته شده است (حميد، ١٣٨٨). به علاوه، نتايج مطالعه اكس لاين، كه در آن مذهب به عنوان منبع آرامش دروني تلقي شده است، حاكي از آن است كه آرامش رواني با داشتن مذهب همبستگي مثبت دارد، آزمودني هاي پژوهش، گرايش به نداشتن مذهب را با سطح بالاي افسردگي و افكار خودكشي مرتبط دانستند (اكسلاين، ٢٠٠٨، ص ١٣١). از سوي ديگر، اژدري فرد و همكاران (١٣٨٩) در پژوهش خود نشان دادند كه آموزش معنويت در بهبود سلامت روان دانش آموزان مؤثر است.

همچنين مورفي و ماهالينگام نشان دادند كه اعتقادات ديني و مقيد بودن به آنها، با عدم افسردگي همبستگي دارد (مورفي و ماهالينگام، ٢٠٠٦، ص ١٢٠). با اين حال، بوالهري و همكاران (١٣٩١) در مطالعه خود تحت عنوان اثربخشي رويكرد گروه درماني معنوي بر كاهش ميزان افسردگي، اضطراب و استرس در زنان مبتلا به سرطان سينه دريافتند كه گروه درماني معنوي موجب كاهش افسردگي در گروه تحت آزمايش شده، اما در ميزان اضطراب و استرس آنان تأثيري ندارد. براساس اين پژوهش هاي متناقص، هدف اين پژوهش بررسي كارآيي آموزش مبتني بر معنويت در بهبود مؤلفه هاي كيفيت زندگي دانش آموزان با پيگيري دو ماهه بود.

روش پژوهش

پژوهش حاضر از نوع طرح آزمايشي پيش آزمون- پس آزمون و پيگيري با گروه كنترل بود. آزمودني هاي اين پژوهش شامل دو گروه از دانش آموزان دختر دبيرستاني شهرستان خرم آباد بودند كه از طريق پرسش نامة كيفيت زندگي شناسايي شدند. يك گروه آنها، در معرض مداخله آموزشي مبتني بر معنويت قرار گرفتند. يك گروه نيز به عنوان گروه كنترل در نظر گرفته شدند. هيچ گونه مداخله اي براي آنها اجرا نشد. مداخله مبتني بر آموزش معنويت به عنوان متغير مستقل براي گروه آزمايش اعمال شد، و كيفيت زندگي به عنوان متغير وابسته در نظر گرفته شد. براي هر دو گروه، پيش آزمون و سپس ده روز بعد از اعمال مداخله پس آزمون اجرا شد همچنين دو ماه پس از اجراي پس آزمون نيز پيگيري به عمل آمد.

جامعه آماري شامل كلية دانش آموزان دختر دبيرستاني شهرستان خرم آباد بودند كه از ميان آنها، ابتدا به صورت تصادفي خوشه اي چند مرحله اي ٤٦٠ دانش آموز پرسش نامة كيفيت زندگي را تكميل كردند. از ميان اين دانش آموزان، آنهايي كه براساس نقطه برش پرسش نامه در وضعيت غيرنرمالي قرار داشتند، ٤٠ دانش آموز به روش نمونه گيري تصادفي ساده انتخاب و به طور تصادفي در دو گروه آزمايش و كنترل قرار گرفتند و مداخله معنوي طي ٨ جلسه، نود دقيقه اي انجام شد. براي جمع آوري اطلاعات از ابزارهاي زير استفاده شد:

ابزار پژوهش؛ در پژوهش حاضر از ابزارهاي زير استفاده شده است:

الف: پرسش نامه كيفيت زندگي: اين پرسش نامه، فرم خلاصه شدة مقياس ١٠٠ ماده اي كيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت (WHO) است كه جنبه هاي گوناگون كيفيت زندگي را مورد ارزيابي قرار مي دهد. اين پرسش نامه، رايج ترين ابزار سنجش كيفيت زندگي است. در ايران، اعتبار اين پرسش نامه ارزيابي و تأييد شده است (قزلسفلو و اثباتي، ١٣٩٠). مقياس كيفيت زندگي داراي ٢٦ سؤال است. دو سؤال آن در مورد رضايت مندي از سلامت عمومي و درك كلي فرد از كيفيت زندگي خود و ساير سؤال ها، احساس و رفتار فرد را در دو هفتة اخير در ابعاد مختلف كيفيت زندگي اندازه گيري مي كند. مقادير پايايي ابزار مذكور در پژوهش (همان، ١٣٩٠)، در بعد سلامت فيزيكي ٧٧/٠، در بعد رواني ٧٧/٠، در بعد اجتماعي٧٥/٠ و در بعد محيطي برابر با ٨٤/٠ بوده و همساني دروني اين پرسش نامه با استفاده از آلفاي كرونباخ ٨٥/٠ به دست آمده است (همان).

ب: مداخله آموزشي مبتني بر معنويت به شيوه گروهي: آموزش معنويت در اين پژوهش، برگرفته از مداخلات معنوي و مذهبي مطرح شده توسط ريچاردز و برگين بوده و با رويكرد اسلامي و محوريت مباحثي چون مراقبه، نيايش، توبه و گذشت، نوع دوستي، صبر، توكل و شكر براي گروه مورد مطالعه اجرا گرديد (ريچارد و برگين، ٢٠٠٥، ص ٢٤١). مداخلة معنوي، شامل دعا، استفاده از نوشته هاي متون مقدس، مراقبه، تصويرسازي معنوي (شهيدي و شيرافكن، ١٣٨٣، ج ١؛ اعتمادي، ١٣٨٤)، عبادات و مناسك (اعتمادي، ١٣٨٤)؛ خودفاش سازي معنوي (شهيدي و شيرافكن، ١٣٨٣، ج ١) همراهي و خدمت (اعتمادي، ١٣٨٤)، نوشتن ياداشت هاي روزانه، تمركز و كتاب درماني است (ميلر، ٢٠٠٣، ص ٣٢).

در ابتداي هر جلسه مروري بر تكليف جلسه قبل از آزمودني ها پرداخته مي شد. به دنبال آن، بحث و آموزش مقوله مورد نظر انجام مي شد. همچنين، به تمرين در گروه پرداخته شده و در پايان، با معرفي تكاليفي كه مي بايست آزمودني ها در فاصله زماني تا جلسه بعد انجام مي دادند، جلسه پايان مي يافت.

محتواي جلسات و روش مداخله به شرح زير است:

جلسه اول، شامل آشنا شدن اعضاي گروه با يكديگر و گفت وگو در مورد مفهوم معنويت و دين و تأثير آن در زندگي افراد، و مختصري دربارة نحوه انجام پژوهش بود.

جلسه دوم، شامل نماز جماعت و سخنراني مذهبي و آموزش انجام كارهاي معنوي به صورت گروهي بود.

جلسه سوم، شامل نماز جماعت، و قرائت زيارت عاشورا؛ و همچنين آموزش بخشايش گري بود. انرايت (٢٠٠٢) سه جنبه را براي بررسي بخشايش گري پيشنهاد مي كند: بخشيدن ديگران، بخشيدن خود و پذيرش بخشايش گري. وي آثار بخشايش گري را در كاهش اضطراب و افسردگي و بهبود روابط بين فردي، در مطالعات متعددي نشان داده است (بهرامي دشتكي و ديگران، ١٣٨٦).

جلسه چهارم، شامل نماز جماعت و آموزش دعا. دعا بخش اصلي اعمال مذهبي است. همان طور كه مك كولا و لارسون بيان مي كنند، دعا از اعمال، افكار و نگرش هايي تشكيل مي شود كه فرد را به ساحت مقدس پيوند مي دهد (مك كولا و لارسون، ١٩٩٣). دعا مي تواند به عنوان گفت و گو تلقي شده و موجب آرام شدن زندگي فرد شود و فرد در مورد سؤالات زندگي خود اطلاعات و پاسخ هايي دريافت مي كند (بهرامي دشتكي و ديگران، ١٣٨٦).

جلسه پنجم، شامل نماز جماعت و تفسير قرآن و آموزش انديشه هاي معنوي و مراقبه بود. مراقبه نوعي انديشه معنوي بوده كه شامل عمل همراه با تمركز است. انديشه معنوي شامل مراقبه و لحظات خودانگيخته و سازمان نايافته اي است كه در آن فرد با وحدت امور پيوند برقرار مي كند. برخي تحقيقات نشان مي دهند كه فعاليت هاي معنوي و شهودي مثل مراقبه و انديشه معنوي و تصويرسازي معنوي نسبت به مداخلات علمي رايج، مثل تن آرامي كه خالي از هر نوع محتوا يا فضاي معنوي است، آثار شفابخش نيرومندتري بر مراجعين مذهبي و معنوي دارد (اعتمادي، ١٣٨٤).

جلسه ششم، شامل نماز جماعت، بيان زندگي نامه ائمه و آموزش همراهي و خدمت بود. همراهي و خدمت خالصانه به تقويت ايمان و مقاومت در برابر فشارها، اجتناب از مشغول شدن به خود و گسترش ديدگاه اجتماعي و معنوي، پرورش حس نوع دوستي، احساس تعلق و مقبوليت اجتماعي، احساس هماهنگي با خدا و كنار آمدن با استرس، مرگ و بيماري منجر مي شود (پارگامنت، ١٩٩٦)، همچنين مطالعات متعددي نشان داده اند كه همراهي و خدمت خالصانه اثرات جسماني و روان شناختي مفيدي دارد (اعتمادي، ١٣٨٤).

جلسه هفتم، شامل نماز جماعت، تفسير نهج البلاغه و همچنين آموزش تمركز بود (هينتر كف، ١٩٩٨). تمركز را تكنيكي توصيف مي كند كه مي تواند در فرايند مشاوره به كار برده شود تا تلفيق معنويت را با مشاوره تسهيل كند. تمركز تكنيكي است كه مراجعان ياد مي گيرند بدون قضاوت به خودشان گوش فرا دهند. آموزش اين تكنيك به افراد كمك مي كند تا ميان ذهن، جسم و روح خودشان رابطه برقرار كرده و به واسطه آن، انسان هاي يكپارچه تري باشند (بهرامي دشتكي و ديگران، ١٣٨٦).

جلسه هشتم، شامل مروري بر جلسات، نظرسنجي و پرسش و پاسخ بود.

يافته هاي پژوهش

پس از اجراي آموزش مبتني بر معنويت از هر دو گروه آزمايش و كنترل، پس آزمون و پيگيري به عمل آمد و سپس داده هاي مرتبط با پيش آزمون، پس آزمون و پيگيري استخراج شد. در جدول شماره (١) نتايج مربوط به آمار توصيفي (ميانگين و انحراف معيار) دو گروه آزمايش و كنترل در شرايط پيش آزمون، پس آزمون و پيگيري نشان داده شده است.

جدول (١) آماره هاي توصيفي پيش آزمون، پس آزمون و پيگيري آزمودني ها

متغيرها

 

گروه

آزمايش

گروه

كنترل

ميانگين

انحراف معيار

ميانگين

انحراف معيار

سلامت جسماني

پيش آزمون

٣٠/١١

٣٨/١

١٠/١١

٧١/١

پس آزمون

٧٥/١٤

٣٧/١

٤٥/١٠

٥٧/١

پيگيري

٧٥/١٣

٣٧/١

٩٠/٩

٨٠/١

سلامت رواني

پيش آزمون

٦٠/٩

٣٩/١

٩٠/٨

٠٧/١

پس آزمون

٦٠/١٣

٣٥/١

٠٥/٩

٩٤/٠

پيگيري

٣٠/١٢

٥٢/١

٧٠/٨

٠٣/١

سلامت اجتماعي

پيش آزمون

٣٥/٦

٢٦/١

٧٥/٥

٩٦/٠

پس آزمون

٥٠/٨

٢٧/١

٣٠/٥

٠٨/١

پيگيري

٦٥/٧

٤٢/١

٢٠/٥

٢٣/١

سلامت محيطي

پيش آزمون

٤٥/١٣

٣١/١

١٥/١٤

١٨/١

پس آزمون

٨٥/١٥

٠٣/١

٣٠/١٣

١٧/١

پيگيري

٠٥/١٥

١٩/١

٩٠/١٢

٨٦/١

كيفيت زندگي

پيش آزمون

٧٠/٤٠

٨٨/٢

٩٠/٣٩

٩٧/٢

پس آزمون

٧٠/٥٢

٦٣/٢

١٠/٣٨

٤٤/٢

پيگيري

٧٥/٤٨

٤٨/٢

٧٠/٣٦

٠٦/٣