نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - جهتگيري مذهبي و مركز كنترل بيروني، ارائة الگوي شادكامي در دانشآموزان

جهت‌گيري مذهبي و مركز كنترل بيروني، ارائة الگوي شادكامي در دانش‌آموزان

سال پنجم، شماره چهارم، زمستان ١٣٩١، ص ١٠٥ ـ ١١٩

Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٥. No.٤, Winter ٢٠١٣

نرگس شفيعي* / فاطمه شهابي زاده** / هادي پورشافعي***

چكيده

هدف پژوهش حاضر، بررسي نقش جهت گيري مذهبي و مركز كنترل بيروني در ارائة الگوي شادكامي است. پانصد دانش آموز با روش چندمرحله اي از بين مدارس مقطع متوسطة شهرستان خوسف در سال تحصيلي ٩١ـ١٣٩٠، مقياس هاي جهت گيري مذهبي، مركز كنترل بيروني و شادكامي را تكميل كردند و براي تحليل نتايج، از روش تحليل عاملي و تحليل مسير بهره گرفته شد. نتايج نشان داد، تنها جهت گيري بيروني مذهبي به طور غيرمستقيم از طريق افزايش مركز كنترل بيروني، موجب كاهش شادي در زندگي مي شود و به طور مستقيم كاهش دهندة شادي در روابط اجتماعي است. بنابراين، نه تنها بررسي نقش جهت گيري مذهبي بيروني در ادراك شادكامي مهم مي باشد، بلكه مركز كنترل، تبيين كنندة نقش جهت گيري مذهبي بر شادكامي است.

كليدواژه ها: جهت گيري مذهبي، مركز كنترل بيروني، شادكامي.


* کارشناس ارشد روان‌شناسي تربيتي دانشگاه آزاد بيرجند                                                        shafie٩٤@yahoo.com

** استاديار دانشگاه آزاد اسلامي واحد بيرجند                                                          [email protected]

*** عضو هيئت علمي دانشگاه بيرجند                                                                           [email protected]

دريافت: ١٩/٤/١٣٩١ ـ پذيرش: ٢٥/٨/١٣٩١


 

مقدمه

شادكامي يكي از شاخص هاي مهم بهداشت رواني در جامعه است. شادكامي به همراه نگرش مثبت و اميدوارانه به آينده، سرمنشأ تحرك، تلاش و پويايي است(هزار جريبي و صفري شالي، ١٣٨٩). از ديدگاه روان شناسان، دو نوع شادكامي وجود دارد: نوعي از آن از رهگذر شرايط محسوس زندگي، همچون زناشويي، تحصيل، شغل، آسايش، و به طور كلي، امكانات مالي و رفاهي حاصل مي شود، كه به آن وجه عيني شادكامي مي گويند؛ نوع ديگر آن، متأثر از حالات دروني و ادراكات شخصي است كه از آن به شادكامي ذهني يا احساس شادكامي تعبير مي شود (خسروي و ديگران، ١٣٨٨).

جامع ترين و در عين حال عملياتي ترين تعريف شادكامي را وينهوون ارائه مي دهد. به نظر او، شادكامي به قضاوت فرد از درجه يا ميزان  مطلوبيت كيفيت كل زندگي اش اطلاق مي شود. به عبارت ديگر، شادكامي به اين معناست كه فرد چقدر زندگي خود را دوست دارد (ميرشاه جعفري و ديگران، ١٣٨٤).

نگاه دين به شادكامي، نگاهي هدفمند است. بر اساس آيات و روايات، شادكامي براي خدا ارزش دارد. در ساية چنين شادي حقيقي و ماندگار است كه بشر به سعادت و خوشبختي مي رسد؛ چراكه شادكامي واقعي در نزديك شدن به هدف والاي آفرينش و آراسته شدن به خصلت هاي انساني و الهي است (علوي و رنجبر شورآبادي، ١٣٨٩).

برخي از نظريه پردازان، رسيدن به شادكامي و خوشبختي روان شناختي را در پرتو توجه به ارزش ها و هدف هاي معنوي، نيازهاي بنيادي، معنا دار بودن و هدفمندي زندگي، و عشق و علايق ديني والا مي دانند (حيدري رفعت و عنايتي نوين فر، ١٣٨٩) رفتارهايي مانند عبادت، زيارت و توكل به خداوند مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت، موجب آرامش دروني افراد شوند. داشتن معنا در زندگي، اميدواري به ياري خداوند در شرايط مشكل زا، بهره مندي از حمايت اجتماعي و معنوي، و احساس تعلق به منبعي والا، همگي از جمله روش هايي هستند كه افراد مذهبي با بهره مندي از آنها مي توانند در برخورد با حوادث آسيب رسان، فشار كمتري را متحمل شوند (Yang and Mao. ٢٠٠٧, v. ٤٤, p. ٩٩٩- ١٠١٠) بنابراين، شادكامي از اجزاي متعددي، از جمله شناختي و معنوي تشكيل شده است(موسوي و ديگران، ١٣٨٩) كه در پژوهش حاضر نقش جهت گيري مذهبي و مركز كنترل، در قالب تدوين الگوي شادكامي بررسي مي شود.

در يك شخص داراي مذهب دروني، عقايد محكم شخصي محوريت و اهميت دارد؛ در حالي كه جنبه هاي اجتماعي مذهب اهميت ندارد؛ اما براي افراد داراي مذهب بيروني، انگيزه هاي مذهبي بودن و به ارزش ها و عقايد بيروني يا اجتماعي اهميت دارد. آلپورت، مذهب بيروني را مذهبي نابالغ يا كمتررسش يافته نسبت به مذهب دروني توصيف مي كند (آزموده و ديگران، ١٣٨٩). به عبارت ديگر، جهت گيري مذهبي دروني، به همة نگرش ها و اعتقادات فرد كه مرتبط با مذهب است و در انديشة فرد ريشه دوانيده، اطلاق مي شود؛ اما جهت گيري مذهبي بيروني، به رفتارهاي عيني، واقعي و قابل اندازه گيري فرد اطلاق مي گردد كه نشئت گرفته از اعتقادات مذهبي است (ر.ك: علايي، ١٣٨٢). نتايج پژوهش كازروسكي نشان داد، زماني كه عقايد مذهبي در سطح بالايي قرار دارد، شادكامي نيز افزايش مي يابد (Aghili and Kumar, ٢٠٠٨, v. ٣٤, p. ٦٦). هالمان، هون و دمور (Halman, Heunk, Demoor, ١٩٧٨, v. ٢٥, P. ٩١- ١٠٢) گزارش دادند فعاليت هاي مذهبي، با احساس آرامش و شادماني تداعي مي شود. مايرز معتقد است كه ايمان مذهبي، بر ميزان شادي بسيار تأثير دارد(Mysers, ٢٠٠٠, v. ٥٥, p. ٥٦- ٦٧).

حيدري رفعت و عنايتي نوين فر (١٣٨٩) در پژوهش خود نشان دادند كه بين نگرش ديني و شادكامي دانشجويان، رابطة مثبت و معنادار وجود دارد؛ اما بين دانشجويان دختر و پسر در نگرش ديني و شادكامي، تفاوت معناداري وجود ندارد. گلزاري (١٣٨٩) نيز شركت در حج عمرة دانشجويي را باعث افزايش شادكامي و كاهش اختلال در سلامت رواني، اضطراب و افسردگي معرفي كرده است. صحرائيان و همكارانش(١٣٩٠) نيز دريافتند كه افزون بر رابطة معنادار بين شادكامي و نگرش مذهبي، سن نيز رابطه اي معنادار با شادكامي و نگرش مذهبي دارد. در پژوهش هاي يادشده، تميزي بين نگرش هاي مذهبي و اهداف رفتارهاي مذهبي صورت نگرفته بود؛ زيرا اگر جنبة روتين پيدا كند، ممكن است اثربخشي خود را از دست بدهد؛ اما در پژوهش آزموده و همكارانش(١٣٨٩) نشان داده شد، افراد داراي جهت گيري مذهب دروني بيش از افراد داراي جهت گيري مذهب بيروني، از سرسختي و شادكامي برخوردارند.

اگرچه مطالعات متعددي، از جمله پژوهش هاي مالتبي و همكاران (Maltby et al, ١٩٩٩, v. ٤, p. ٣٦٣- ٣٧٨) فرانسيس و همكاران (Francis et al, ٢٠٠٠, v. ١٩, p.١٥٧- ٢٥٤)، مايرز، حيدري رفعت و عنايتي فر (١٣٨٩)، كاظميان و مهرابي زادة هنرمند (١٣٨٨)، صحرائيان و همكاران(١٣٩٠) و گلزاري(١٣٨٩)، ارتباط مثبت بين شادكامي و اعتقادات مذهبي را نشان داده اند، اما آنها تنها از روش همبستگي مرتبة صفر استفاده كرده و نقش تبيين كنندگي مؤلفة شناختي را در روابط يادشده بررسي نكرده اند. از سويي، شراك و سيلورمن (Shrauger, Silverman, ١٩٧١, v. ١٠, p. ١١- ١٦)، و اسپيلكا و همكاران(٢٠٠٣)، نيز در پژوهش هاي خود، مذهب را جزء عوامل تأثيرگذار بر منبع كنترل به شمار آوردند. تالبورن(Thalbourne, ٢٠٠٧, v. ١٧, p. ٣٣٣- ٣٣٦) نيز نشان داد كه باورهاي مذهبي، توسط متغيرهاي روان شناختي، قابل پيش بيني است. از سوي ديگر، كوشكي و خليلي فر (١٣٨٩) در پژوهش خود نشان دادند كه بين نگرش مذهبي با منبع كنترل بيروني، رابطه اي معنادار و معكوس وجود دارد و نقش نگرش مذهبي ٨/١٠ درصد از تغييرات منبع كنترل را تبيين مي كند. به هر حال، افراد با جهت گيري مذهبي دروني، به عقايد مذهبي بيشتر پايبندند و دين و مذهب در تمام جنبه هاي زندگي شان آشكار است؛ اما افراد داراي مذهب بيروني، مذهب را وسيله اي براي كسب مقام و موقعيت برتر، امنيت و موقعيت اجتماعي مي دانند(Moltafet et al, ٢٠١٠, v. ٩, p. ٦٣- ٦٩). مالتوك و سوسان (٢٠٠٤برقي و عليپور(١٣٨٨) و صالحي و همكارانش(١٣٨٦) نيز به ارتباط معنادار و مستقيم عملكرد و باورهاي مذهبي با سلامت روان و منبع كنترل دست يافتند. بنابراين، اين پرسش مطرح مي شود كه آيا جهت گيري و ارزش هاي مذهبي، به طور مستقيم يا از طريق مركز كنترل، موجب شادي مي شود؟ از اين رو، پژوهش حاضر نقش تبيين كنندگي مؤلفة شناختي مركز كنترل بيروني در چگونگي اثرگذاري جهت گيري مذهبي بيروني بر شادكامي، در قالب الگوي مفهومي بررسي مي كند.

با توجه به نتايج پژوهش هاي يادشده در زمينة رابطة دوبه دو بين متغيرهاي هريك از جهت گيري مذهبي و مركز كنترل بر شادكامي، پژوهشگر بر آن شد با در نظر گرفتن مباني نظري، الگوي مفهومي همچون شكل ١ را مورد آزمون قرار دهد. مسئلة اصلي پژوهش كنوني اين است كه آيا جهت گيري مذهبي به طور غيرمستقيم از طريق اثرگذاري بر مركز كنترل، در پيش بيني شادكامي نقش دارد و آيا در قالب الگوي شكل ١ برازش كافي دارد؟

شكل ١: الگوي شادكامي در ارتباط با نقش جهت گيري مذهبي و مركز كنترل بيروني

روش

طرح پژوهش حاضر، از نوع همبستگي و غيرآزمايشي است كه در آن از روش تحليل مسير بهره گرفته شده است. جامعة آماري، كلية دانش آموزان مقطع متوسطة شهرستان خوسف تشكيل داده اند. طبق جدول مورگان، ابزارها با احتمال ريزش پنج درصدي به صورت نمونه برداري چندمرحله اي در بين پانصد دانش آموز چهار دبيرستان در چهار پايه توزيع شد. از اين تعداد، شصت پاسخ نامه به دليل مخدوش و يا ناقص بودن، از تحقيق خارج شد و نمونـۀ نهايي را ٤٤٠ دانش آموز با ميانگين سني ٣٧/١٦ سال و ٢٢٢ پسر، برابر ٥/٥٠%، و ٢١٨ دختر، برابر ٥/٤٩% تشكيل دادند. در نمونة پژوهش، ٩/٩% پدران دانش آموزان تحصيلات ديپلم، ٩/٨٠% تحصيلات زيرديپلم، و ٨/٧% تحصيلات دانشگاهي داشتند. همچنين ٩/٩% مادران دانش آموزان تحصيلات ديپلم، ٣/٩٠% تحصيلات زيرديپلم، و ٣% تحصيلات دانشگاهي داشتند. براي بررسي اعتبار ابزارها، از آلفاي كرونباخ، و روايي سازه از تحليل عاملي اكتشافي استفاده شد.

ابزارهاي پژوهش
١. مقياس شادكامي آكسفورد(OHI)

آرجيل در سال ١٩٩٠ با معكوس كردن مقياس آزمون افسردگي بك، را اين پرسش نامه ساخته است. اين آزمون شامل مقياس ٢٩ ماده اي است كه بر اساس ٤ گروه تشكيل شده است و آزمودني، بر طبق وضعيت فعلي اش يكي از چهار گزينه را برمي گزيند. افرادي كه پايين ترين نمره را كسب كرده اند، شادكامي پايين، و افرادي كه نمرة بالايي را در آزمون به دست آورده اند، شادكامي بالايي دارند. همچنين براي تعيين پايايي اين آزمون، آرجيل و لو ضريب آلفاي ٩٠/٠، فارنهام و بروژنتيك ضريب آلفاي ٧٨/٠ و نوربالا كرونباخ ٨٤/٠ را به دست آورد. علي پور و نوربالا نيز آلفاي كرونباخ ٩٣/٠ را به دست آوردند (منگلي ميدوك، ١٣٨٩، ص ٧٩).

براي بررسي روايي مقياس شادكامي در پژوهش حاضر، بعد از بررسي شاخص كفايت نمونه برداري (٩٣/٠) و معناداري آزمون بارتلت، از تحليل مؤلفه هاي اصلي با چرخش ابليمين استفاده شد كه ساختار سادة دو عاملي به دست آمد؛ يك عامل، گويه هاي مربوط به احساس شادي شخصي در زندگي بدون در نظر گرفتن نقش روابط اجتماعي، و عامل ديگر نيز گويه هايي با محتواي احساس شادي در روابط با دوستان و ديگران را دربرداشت. با توجه به محتواي مجزاي گويه هاي بارگذاري شده در دو عامل و نيز حذف گويه هاي با محتواي احساس شادي در روابط با ديگران (هفت گويه) به منظور رسيدن به ساختار سادة يك عاملي، از حذف آنها صرف نظر شد و نقش دو عامل استخراج شدة شادي در زندگي و احساس شادي در روابط اجتماعي كه مي توانست به ترتيب ٧٠/٨ و ١٢/٤٢ درصد را تبيين كند و اطلاعات بيشتري در الگوي شادي به دست دهد، به طور جداگانه در تحليل نتايج بررسي شد.

لازم به ذكر است از تحليل عاملي تأييدي نيز استفاده شد و شاخص هاي برازندگي CFI، NFI، GFI، IFI و NNFI نيز به ترتيب ١، ٩٩/٠، ٩٨/٠، ١ و ٩٩/٠ به دست آمد كه بيان كنندة برازندگي قابل قبول مدل با داده ها و برخورداري از روايي سازه است. در بررسي پايايي مقياس يادشده، آلفاي كرونباخ در خرده مقياس شادي در زندگي ٩٠/٠، و در روابط اجتماعي ٨١/٠ به دست آمد كه نشان دهندة پايايي مناسب مقياس است.

توجه: NFI نماد شاخص برازندگي نرمال، NNFI نماد شاخص برازندگي نرمال نشده، CFI شاخص برازندگي مقايسه، GFI شاخص برازندگي، و IFI شاخص برازندگي افزايشي است.

٢. مقياس جهت گيري مذهبي آلپورت

آلپورت و راس در سال ١٩٥٠ اين مقياس را براي سنجش جهت گيري هاي دروني و بيروني مذهب تهيه كردند. در مطالعات اوليه اي كه بر اين مبنا صورت گرفت، مشاهده شد كه همبستگي جهت گيري بيروني با دروني ٢١/٠ است (عسكري، ١٣٩١، ص ٨١). اين پرسش نامه مشتمل بر ٢١ پرسش چهارگزينه اي است كه ميزان جهت گيري مذهبي افراد را مي سنجد. گزينه هاي كاملاً مخالفم وتقريباً مخالفم، گزينه هاي منفي و تقريباً موافقم و كاملاً موافقم، گزينه هاي مثبت اين پرسش نامه اند. در اين مقياس، گزينه هاي عبارات ١٢ـ١ كه جهت گيري مذهبي بيروني را مي سنجند، از كاملاً مخالف تا كاملاً موافق اند و در ٩ مادة بعدي، يعني شماره هاي٢١ـ١٣ كه جهت گيري مذهبي دروني را اندازه مي گيرند، پاسخ برعكس است. اين مقياس، بر مبناي نمره گذاري ليكرت مي باشد. جان بزرگي اعتبار اين مقياس را در يك گروه نمونه ٢٣٥ نفري از دانشجويان دانشگاه هاي تهران با اعتبار ٧٣/٠ بر اساس آلفاي كرونباخ گزارش كرده است (حجي پور، ١٣٩٠، ص ٥٦٩). براي بررسي روايي در پژوهش حاضر، از تحليل مؤلفه هاي اصلي با چرخش ابليمين استفاده شد و ساختار سادة دوعاملي به دست آمد كه مي توانست به ترتيب ٠٢/١٤ و ٠٦/٢٨ از واريانس جهت گيري مذهبي را بيان كند. در بررسي پايايي مقياس يادشده، آلفاي كرونباخ جهت گيري مذهبي بيروني ٧١/٠، و جهت گيري دروني ٦٢/٠ به دست آمد.

٣. مقياس مركز كنترل راتر(Rutter)

اين پرسش نامه ٢٩ پرسش براي سنجش انتظارات و ادراك فرد دربارة منبع كنترل دارد. هر ماده، دو جملة انتخابي دارد و از ٢٩ ماده، شش ماده به صورت خنثي است كه منظور از آزمون را براي آزمودني پوشيده نگه مي دارد. ٢٣ مادة كليدي در اين آزمون، عقايد و باورهاي فرد را دربارة ماهيت و طبيعت جهان اندازه مي گيرد. دامنة نمرات مقياس، از صفر تا ٢٣ متغير است. نمرة بالا در اين مقياس، بيانگر منبع كنترل بيروني، و نمرة پايين بيانگر منبع كنترل دروني است (ر.ك: مصباحي، ١٣٩٠). فرانكلين روي نمرات صد دانش آموز دبيرستاني تحليل عاملي انجام داد و دريافت كه همة پرسش ها، همبستگي معنا داري با كل آزمون دارند. متوسط ضريب پايايي با روش تصنيف و كودر ـ ريچاردسون در بسياري از پژوهش ها ٧٠/٠ بوده است. پژوهشگراني چون بيابانگرد و موفق، اين مقياس را از لحاظ روايي محتوايي ارزيابي كرده و اساتيد دانشگاه تهران اعتبار محتوايي آن را تأييد نموده اند. همچنين و موفق روايي را با استفاده از روايي ملاك همزمان، يعني مقياس كنترل دروني و بيروني نوريكي ـ استريكلندر ٣٩/٠ به دست آورده است (مصباحي، ١٣٩٠، ص ٨٤). براي بررسي روايي در پژوهش حاضر، از تحليل مؤلفه هاي اصلي استفاده شد و ساختار سادة يك عاملي به دست آمد كه ٢٢/٣٨ درصد از واريانس مركز كنترل بيروني را تبيين كند. در بررسي پايايي خرده مقياس مركز كنترل بيروني ٥١/٠ به دست آمد كه نشان دهندة پايايي مناسب مقياس است.

يافته ها

به منظور بررسي الگوي مفهومي چگونگي رابطة بين متغيرهاي پژوهشي، از تحليل مسير استفاده شد. برآورد پارامترهاي الگو، از طريق روش بيشينة احتمال به دست آمد كه در شكل ١ نشان داده شده است. در اين شكل، شاخص هاي جهت گيري بيروني مذهبي، مركز كنترل و شادكامي در تحليل مسير قرار داده و مفروضه هاي مدل مطالعه و بررسي شد. طبق گفتة هومن(١٣٨٩)، اگر تعداد طبقه هاي رتبه اي، ٥ يا بيشتر باشد، احتمالاً مي توان با آنها (البته با كمي خطا) مانند داده هاي فاصله اي رفتار كرد (شهابي زاده و مظاهري، ١٣٩١). همچنين به گونة كلي، يك سان نبودن پراكندگي رگرسيون هاي چندمتغيري، مدل هاي ليزرل را ناروا نمي سازد؛ بلكه آنها را ضعيف مي كند، و در نهايت بنا بر نظر بسياري از صاحب نظران، از جمله آشر، هم بستگي هاي كمتر از ٨/٠ بين متغيرهاي برون زا نشان دهندة فقدان هم خطي بودن چندگانه است و نتايج حاصل از ضرايب همبستگي بين متغيرهاي مورد مطالعه در جدول ١ بيانگر تأييد مفروضة يادشده است (هومن، ١٣٨٩). لازم به ذكر است، جدول ١، شاخص ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي پژوهش را نشان مي دهد.

جدول١: ماتريس همبستگي بين جهت گيري مذهبي، مركز كنترل و شادي و شاخص هاي توصيفي

متغير ها

١

٢

٣

 

٤

٥

١. جهت گيري دروني مذهبي

١

 

 

 

 

 

٢. جهت گيري بيروني مذهبي

٠/٣١-**

١

 

 

 

 

٣. مركز كنترل بيروني

٠/١-

٠/١٦**

١

 

 

 

٤. شادي در روابط اجتماعي

٠/٠٧٦

٠/٠٥

٠/٠١-

 

١

 

٥. شادي در زندگي

٠/٠٧٣

٠/٠٣

٠/١٣-**

 

٠/٦٢**

١

ميانگين (انحراف استاندارد)

(٠/٥٦)٢/٩١

(٠/٦٩)٢/٢٨

(٠/٥٣)١/٤٤

 

(٠/٦٣)٢/٦٥

(٠/٧)٢/٥٨

* همبستگي در سطح معناداري ٠/٠١

** همبستگي در سطح معناداري ٠/٠٥

نمودار مسير در شكل (١) نشان داده شده است؛ چون شاخص هاي برازندگي تطبيقي و شاخص برازندگي نرمال، به ترتيب برابر ١ و ٠/٩٩ است(همان). شاخص روايي متقاطع نيز ٧٠/٠ و در فاصلة اطمينان قرار گرفت كه بيانگر تقريب معقولي در جامعه است. افزون بر اين، ريشة دوم واريانس خطاي تقريب (RMSEA) ٠/٠٠١ (كمتر از ٠/٠٦)، در فاصلة اطمينان قرار گرفت (هومن، ١٣٨٩). البته مقدار مجذور كاي نيز در سطح ٠/٠٥ (٠/٥١ p=) غيرمعنادار شد كه مي توان استنباط كرد مدل با داده ها برازش خوبي دارد. شاخص هاي برازش در جدول ١ مشاهده مي شود.

 

جدول ١: شاخص هاي برازشي مدل شادي بر پاية جهت گيري مذهبي و مركز كنترل

     CFI       NNFI      NFI       GFI   AGFI   IFI       RMSEA   ECVI     

                                                                       (٠٢٦/٠و٠٠٥٣/٠)  (٠٨٩/٠و٠٧١/٠)

  ١            ٩٩/٠        ٩٩/٠        ١           ٩٩/٠          ١                     ٠٠١/٠          ٠٧/٠

(                                             )

شكل ١: ضرايب استاندارد الگوي مسير شادكامي در ارتباط با نقش مركز كنترل بيروني و جهت گيري مذهبي

همان گونه كه شكل ١ نشان مي دهد، جهت گيري دروني مذهبي، در هيچ يك از متغيرهاي شادي و مركز كنترل نقش معناداري نشان نداد. از اين رو، در الگوي مسير مجدد، متغير جهت گيري مذهبي دروني از مدل حذف، و پارامترها دوباره برآورد شد. نتايج نشان داد شاخص هاي برازندگي تطبيقي، نرمال و تعديل يافتة الگوي قبلي كه برازش خوبي نشان مي داد و بيش از ٩/٠ بود، تغيير نكرد؛ اما شاخص روايي متقاطع به ٠٥١/٠ كاهش يافت و در فاصلة اطمينان (٠٦٥/٠ و ٠٥١/٠) قرار گرفت كه بيانگر تقريب معقول و مناسب تر از مدل قبلي در جامعه است. البته مقدار مجذور كاي (                             ) نيز در سطح ٠/٠٥ (٠/٥٢ p=) غيرمعنادار شد كه مي توان استنباط كرد مدل با داده ها برازش خوبي دارد. در تحليل مسير با حذف جهت گيري دروني، مسير جهت گيري بيروني مذهبي تنها به طور غيرمستقيم از طريق افزايش مركز كنترل بيروني ٠/١٧= b،٠/٠٥ P< كاهش دهندة شادكامي در زندگي است (٠/٠٣). گفتني است، جهت گيري بيروني مذهبي به طور مستقيم نيز كاهش دهندة شادكامي در روابط اجتماعي به دست آمد (٠/٠٩-=b،٠/٠٥ P<). نكتة قابل توجه، عدم معناداري مسير بين جهت گيري بيروني مذهبي و شادكامي در زندگي است كه حاكي از فرايند تبيين كنندگي مركز كنترل در نقش جهت گيري مذهبي در پيش بيني شادكامي است. به عبارتي، جهت گيري بيروني مذهبي به طور مستقيم بر كاهش شادكامي در زندگي تأثير نمي گذارد؛ بلكه از طريق تأثيرگذاري بر افزايش مركز كنترل بيروني، در جهت كاهش شادكامي در زندگي پيش مي رود.

بحث و نتيجه گيري

هدف پژوهش حاضر، بررسي جهت گيري مذهبي در پيش بيني شادكامي با توجه به نقش مركز كنترل بوده است. همان گونه كه الگوي مسير نشان داد، جهت گيري بيروني مذهبي به طور غيرمستقيم از طريق افزايش مركز كنترل بيروني، كاهش دهندة شادي در زندگي است؛ و از سويي، به طور مستقيم كاهش دهندة شادي در روابط اجتماعي است. بنابراين، جهت گيري بيروني مذهبي به طور مستقيم و غيرمستقيم، از طريق تأثير بر افزايش مركز كنترل بيروني، باعث كاهش شادي مي شود. بنابراين، به نظر مي رسد شادي در روابط اجتماعي، بيش از شادي در زندگي، تحت تأثير آسيب ناشي از جهت گيري مذهب بيروني است؛ اما شادي در زندگي، نسبت به شادي در روابط اجتماعي، بسته به باورهاي شناختي مركز كنترل بيروني، ناشي از جهت گيري مذهبي است.

تالبورن بيان كرد كه اعتقاد به خدا به انسان قدرت مي دهد. به همين دليل، پيروان بسياري از اديان احساس مي كنند در برابر مشكلات تنها نيستند و خدا يار و ياور آنهاست. به عبارت ديگر، پيروان اين اديان، مشكلات خود را به كمك كنترل با وساطت خدا حل مي كنند (Thalbourne, ٢٠٠٧, v.١٧, p. ٣٣٣-٣٣٦). شايد ظاهر امر اين گونه باشد كه اين گروه از انسان ها گرايش بيروني دارند؛ ولي چنين نيست. آنها معتقد نيستند خدا مشكلاتشان را حل مي كند؛ بلكه معتقدند حمايت و پشتيباني خدا به آنها نيرو مي دهد تا به اهدافشان برسند. اين نوع باورها به انسان كنترل دروني مي دهد (Schieman, et al, ٢٠٠٥, v. ٢٧, p. ١٦٥-١٩٦). افرادي كه از كنترل دروني برخوردارند، ارتباط ميان رفتارها و پيامدهاي آن را درك مي كنند و باور دارند كه مي توانند بر محيط خود تأثير بگذارند. در مقابل، افرادي كه بين عمل خود و پيامدهاي آن ارتباط نمي بينند، از كنترل بيروني برخوردارند و بر اين باورند كه تلاش بيشتر ضرورت ندارد؛ زيرا از حوزة كنترل آنها خارج است (شهرآراي و سليمان نژاد، ١٣٨٠). كنترل دروني، متغيري شناختي است كه با خشنودي همراه است؛ ضمن اينكه پيش بيني كنندة شادي نيز شناخته شده است (مرادي و ديگران، ١٣٨٤). به هرحال، افرادِ با منبع كنترل دروني، سالم ترند و سازگاري روان شناختي بهتري دارند و موفقيت هاي بيشتري در زندگي كسب مي كنند (Imholt, ٢٠٠٩). در اين راستا، پرسمن (Perssman, ١٩٩٠, v. ١٤٧, p. ٦٠-٧٥) نيز نشان داد افرادي كه باورهاي مذهبي قوي داشتند، زودتر از ديگران درمان شدند. اين نتيجه بيانگر تأثير مثبت عملكرد مذهبي بر منبع كنترل است. بنابراين، مذهب منبعي براي تفسير مثبت وقايع و ارزيابي شناختي و منبع كنترل محيط است. به بيان ديگر، مذهب به مثابه منبع غني معنا و هدف، كنترل دروني را به ارمغان مي آورد.

در مجموع، با توجه به نظرية دل بستگي به خدا (Kirkpatrick & Shaver and, ١٩٩٠, v. ٢٩, p. ٣١٥-٣٣٤)، به نظر مي رسد افراد با جهت گيري مذهبي بيروني، به خدا اعتماد ندارند و حمايت او را ادراك نمي كنند؛ از اين رو، در محيط احساس ايمني نمي كنند و افزون بر اينكه به اكتشاف محيطي نمي پردازند (Proctor, et al, ٢٠٠٩)، مسئوليت اعمال خود را نمي پذيرند؛ در نتيجه، حوادث زندگي خود را به عوامل بيروني همچون شانس، سرنوشت و قدرت ديگران نسبت مي دهند و از زندگي احساس رضايت نمي كنند بنابراين، همان گونه كه الگوي مسير نشان داد، احساس شادي در زندگي آنها كاهش مي يابد. اگرچه اعتقاد به خدا و اجراي دستورالعمل هاي ديني، افراد را به اين باور مي رساند كه خدا يار و ياور آنهاست و در برابر مشكلات تنها نيستند، اما چون ارزش هاي مذهبي در افرادِ داراي جهت گيري مذهبي بيروني، دروني نشده است، عدم باور دروني به رفتارهاي مذهبي در زمينة كاهش باور دروني به كنترل اوضاع و شرايط نيز تعميم شناختي مي يابد و در نتيجه، فرد مسائل و رويدادها را به عوامل بيروني و شانس و تصادف نسبت داده، احساس رضايت و شادي را كاهش مي دهد. به عبارتي، چون جهت گيري مذهبي بيروني با عدم احساس ايمني به خدا همراه است، پايه ايمن جهت اكتشاف و مقابله با مشكلات و مسائل وجود ندارد (Beck, ٢٠٠٦, v. ٣٤, p. ١٢٥-١٣٢)، در نتيجه، در شرايط اضطراب و عدم احساس اعتماد به خدا، احساس كنترل و پناهگاه مطمئن داشتن كاهش مي يابد و موجب عدم احساس شادي در زندگي مي شود. به عبارتي، به نظر مي رسد پيامد جهت گيري بيروني مذهبي، همان كاركردهاي ضعيف پاية ايمني و پناهگاه مطمئن دل بستگي ناايمن به خدا باشد (Kirkpatrick, Shaver, ١٩٩٠, p. ٣١٥-٣٣٤) كه به دليل احساس ناايمني و كاهش اعتماد و توكل به خدا؛ از احساس كنترل وي كاسته مي شود و در نتيجه، به دليل عدم اكتشاف و مقابله با مشكلات، احساس رضايت و شادي كاهش مي يابد؛ چراكه همخوان با پژوهش هاي متعددي، از جمله براندون، فانلي، فارز، فيتر، برقي و عليپور، صالحي و همكاران، احساس كنترل دروني، شادي زندگي را دربردارد (خسروي و آقاجاني، ١٣٨٢).

در مجموع، رفتارهايي همچون توكل به خداوند، زيارت و عبادت شخصي و دروني مي تواند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت، موجب آرامش دروني افراد شود و شادكامي بيشتري را در زندگي ايجاد كند. باور به وجود خدايي كه موقعيت ها را كنترل مي كند و بر عبادت كنندگانش ناظر است، تا اندازة زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. چنين افرادي معتقدند كه مي توانند از طريق اتكا و توسل به خداوند، اثر موقعيت هاي كنترل ناشدني را به طريقي كنترل كنند (برقي و همكاران، ١٣٨٨)؛ اما افرادي كه از احساس كنترل فردي قوي برخوردار نيستند (بيروني ها)، تحت شرايط فشارآور زندگي بيشتر فرسوده مي شوند و شادي كمتري را نيز تجربه مي كنند. براندون معتقد است كه با افزايش سطح افسردگي، كنترل بيروني افراد بيشتر مي شود.

از سوي ديگر، افراد با جهت گيري بيروني مذهبي كه حوادث و مشكلات را به سرنوشت نسبت مي دهند، در زمان قرار گرفتن در موقعيت هايي كه به شكست هاي مكرر مي انجامد، چون كنترلي بر موقعيت ندارند، احساس درماندگي را مي آموزند و از زندگي كمتر لذت مي برند و احتمال ابتلا به افسردگي در آنها بيشتر است (همان)؛ از اين رو، اين افراد در زندگي از احساس شادي دروني كمتري بهره مند مي شوند؛ به عبارتي، لازمة احساس شادي در زندگي، كنترل شناختي محيطي است.

از سوي ديگر، مسير جهت گيري بيروني مذهبي با كاهش احساس شادي در روابط اجتماعي نيز معنادار شد. به عبارتي، افراد مذهبي با گرايش بيروني، كه دين را به منزلة ابزاري براي رسيدن به مقاصد غيرمذهبي به كار مي برند (عسكري، ١٣٩١، ص ٩٣)، در زمان شركت در آيين ها و مراسم ديني، به دنبال كسب مقام و موقعيت اجتماعي و اهداف شخصي خويش هستند و چون از سلامت رواني، عزت نفس و مسئوليت پذيري ضعيفي برخوردارند، در محيط هاي اجتماعي و مذهبي، از روابط اجتماعي و حمايت هاي كمتري نيز بهره مند مي شوند و ممكن است اضطراب و نگراني بيشتري را تجربه كنند و در نتيجه، موجب كاهش احساس نوع دوستي، رضايت و خشنودي در روابط اجتماعي مي شود. در مجموع، به نظر مي رسد مذهبي بودن بيروني از طريق كنترل شناختي ضعيف، كاهش شادي زندگي و به طور مستقيم كاهش شادي در روابط اجتماعي را پيش بيني مي كند كه نشان دهندة اهميت ارزش هاي دروني در ارتقاي روابط اجتماعي است.

با توجه به نتايج حاصل از پژوهش پيشنهاد مي شود، در پژوهش هاي آينده، نقش مؤلفة عاطفي، از جمله نوع دوستي و حمايت اجتماعي، و نقش آنها به عنوان متغيرهاي ميانجي و يا تعديل كننده، بررسي شود. به دست اندركاران و مسئولان خدمات بهداشتي درماني پيشنهاد مي شود با توجه به تأثير انكارناپذير مذهب بر شادكامي، از راهبردهاي مذهبي به گونه اي شايسته در برنامه ريزي هاي بهداشت رواني و كسب شادكامي از طريق ارتقاي راهبردهاي شناختي و كنترل دروني استفاده كنند. از روان درمانگران نيز انتظار مي رود از اعتقادات و باورهاي افراد براي كمك به آنها استفاده كرده، باورهاي مذهبي و ديني افراد را تقويت نمايند.


منابع

آزموده، پيمان و ديگران، «رابطه بين جهت گيري مذهبي با سرسختي و شادكامي دانشجويان» (١٣٨٩)، روان شناسي، ش ١، ص ٦١ـ٧٤.

برقي، زيبا و احمد عليپور، «بررسي رابطه سلامت روان با باورهاي مذهبي، منبع كنترل و خوش بيني استادان دانشگاه» (١٣٨٨)، معرفت در دانشگاه اسلامي، ش ٣، ص ١٤٨- ١٧٠.

حجي پور، صغري (١٣٩٠)، رابطه بين دنياگرايي و جهت گيري مذهبي با سلامت روان در حجاج خراسان جنوبي، پايان نامه كارشناسي ارشد روان شناسي، دانشگاه آزاد بيرجند.

حيدري رفعت، ابوذر و علي عنايتي نوين فر، «رابطه بين نگرش ديني و شادكامي در بين دانشجويان» (١٣٨٩)، روان شناسي و دين، ش٤، ص ٦١- ٧٢.

خسروي، زهره و مريم آقاجاني، «بررسي رابطه بين سلامت روان، منبع كنترل و شيوه هاي مقابله اي دانش آموزان دختر متوسطه شهر تهران» (١٣٨٢)، مطالعات زنان، ش ١، ص ١٩- ٥٤.

خسروي، صدراله و ديگران، «بررسي عوامل موثر بر شادكامي دانشجويان فيروزآباد» (١٣٨٨)، رشد مشاور مدرسه، ش ٢١، ص ١ـ٧.

شهابي زاده، فاطمه و محمد علي مظاهري، «دلبستگي ادراك شده دوران كودكي، كنش وري خانواده و مقابله مذهبي» (١٣٩١)، روان شناسان ايران، ش ٣١، ص ٢٢١- ٢٣٤.

شهرآراي، مهرناز و اكبرسليمان نژاد، «ارتباط منبع كنترل و خود تنظيمي با پيشرفت تحصيلي دانش آموزان» (١٣٨٠)، روان شناسي و علوم تربيتي، سال سي و يكم، ش ٢، ص ١٧٥- ١٩٨.

صالحي، ليلي و ديگران، «رابطه بين اعتقادهاي مذهبي و منبع كنترل با سلامت روان در دانشجويان» (١٣٨٦)، مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي قزوين، ش ١، ص ١- ٦.

صحرائيان، علي و ديگران، «رابطه نگرش مذهبي و شادكامي در دانشجويان پزشكي» (١٣٩٠)، فصلنامه دانشگاه علوم پزشكي گناباد، ش ١، ص ٦٩- ٧٥.

عسكري، مارال (١٣٩١)، ساختارهاي زيستي شخصيت و بررسي فعاليت سيستم هاي مغزي رفتاري، دلبستگي و جهت گيري مذهبي در دختران فراري و عادي، پايان نامه كارشناسي ارشد روان شناسي، دانشگاه آزاد.

علايي، ليلي (١٣٨٢)، مقايسه جهت گيري هاي مذهبي و ميزان تنش در مادران كودكان عادي و كم توان ذهني، پايان نامه كارشناسي ارشد روان شناسي، دانشگاه آزاد بيرجند.

علوي، حميدرضا و زهرا رنجبر شورآبادي، «تأثير ديانت بر شادي دانش آموزان» (١٣٨٩)، مطالعات اسلام و روان شناسي، ش ٧، ص٥٩-؟؟.

كاظميان مقدم، كبري و مهناز مهرابي زاده، «بررسي رابطه نگرش مذهبي با شادكامي و سلامت رواني دانشجويان» (١٣٨٨)، روان شناسي و دين، ش ٤، ص ١٥٧- ؟؟؟.

كوشكي، شيرين و مهدي خليلي فر، «نگرش مذهبي و منبع كنترل» (١٣٨٩)، انديشه و رفتار، ش ١٥، ص ٣٣- ٤٠.

گلزاري، محمود، «تأثير عمره مفرده بر سلامت روان، شادكامي و عمل به باورهاي ديني دانشجويان» (١٣٨٩)، مطالعات اسلام و روان شناسي، سال چهارم، ش ٧، ص ١١١- ١٢٦.

مرادي، مريم و ديگران، «شادماني و شخصيت» (١٣٨٤)، تازه هاي علوم شناختي، سال هفتم، ش ٢، ص ٦٠- ٧١.

مصباحي، علي (١٣٩٠)، بررسي رابطه باورهاي هوشي، منبع كنترل و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان، پايان نامه كارشناسي ارشد روان شناسي، دانشگاه آزاد بيرجند.

منگلي ميدوك، عباس (١٣٨٩)، تأثير آموزش سبك مقابله مذهبي و مسئله مدار بر افزايش شادكامي والدين استثنايي، پايان نامه كارشناسي ارشد روان شناسي، دانشگاه آزاد بيرجند.

موسوي، سيده افروز و ديگران، «اثر بخشي آموزش مهارت هاي خود نظم بخشي بر شادكامي دانش آموزان دختر اول دبيرستاني» (١٣٨٩)، مطالعات اجتماعي روان شناختي زنان، ش ٤، ص ١٠٣- ١٢٠.

ميرشاه جعفري، ابراهيم و ديگران، «شادماني و عوامل مؤثر برآن» (١٣٨٤)، تازه هاي علوم شناختي، سال چهارم، ش ٣، ص ٥٠- ٥٨.

هومن، حيدرعلي (١٣٨٩)، مدل يابي معادلات ساختاري با كاربرد نرم افزار ليزرل، تهران، سمت.

هزارجريبي، جعفر و رضا صفري شالي، «بررسي مفهوم شادكامي اجتماعي و عوامل مؤثر بر آن» (١٣٨٩)، برنامه ريزي رفاه و توسعه اجتماعي، ش ٣، ص ٣٢- ٧٢.

Aghili , M. Kumar ,G.V, (٢٠٠٨), ” Relationship Between Religious Attitude and Happiness among Professional Employees”, Journal of the Indian Academy of Applied Psychology, V ٣٤, p. ٦٦- ٦٩.

B. Laura, et al, " Differentiated styles of attachment to God and varying religious coping efforts", Journal of Psychology and Theology. Jun ٢٢.

Beck, Richard, (٢٠٠٦),” God as a secure base: attachment to God and theological exploration”, Journal of Psychology and Theology, Vo ١, ٣٤, No. ٢, p. ١٢٥- ١٣٢.

Brandon L., (١٩٩١),” Rwlathonships between physical activity and heath-promoting behaviors in mid-life women”, Journal Adv Nurs, p. ٢٥٣.

Cooper, Laura B., Bruce, A. Jerry., Harman, Marsha J., & Boccaccini, Marcus T. ,” Differentiated styles of attachment to God and varying religious coping efforts”, Journal of Psychology and Theology, ٢٠٠٩, Jun ٢٢.

Francis, L. ,(٢٠٠٠), ”Religiosity and Happiness;During Adolescence, Yaung Adulthood and Later Life”, Journal of Psychology and Christisity, V ١٩, p:١٥٧-٢٥٤.

Halman, L. Heunk,  F. Demoor, R, (١٩٧٨),” A study into the values of the Dutch in a European context”, Personality and individual differences, V ٢٥,p: ٩١- ١٠٢.

Imholt RD.The impact of adolescent expatriate participation in experiential education on locus of control[Dissertation]. Cypress, California: University of Touro; ٢٠٠٩.

Kirkpatrick, L. A., & Shaver and P. R. , (١٩٩٠),” Attachment theory and religion: Childhood attachments, religious beliefs and conversions”, Journal for the Scientific Study of Religion, ٢٩, p:٣١٥- ٣٣٤.

Maltby, J. et al,(١٩٩٩), ” Religious Orientation and Psychological Well- being “, British Journal of Health Psychology, V ٤, p. ٣٦٣- ٣٧٨.

Matlock, H., Susan G. ,” Perceived Relationship with God as Predictor of Attitudes Towards Seeking Mental Health Services”, A Dissertation to the Texas A & M University, for the degree of Doctor, ٢٠٠٤.

Maureen.Miner, & Bagher.Ghobary Bonab, “ Attachment to God in Christian and Muslim Communities: Foundational for Human Flourishing? “,The Global Spiral, A Publication of Metanexus Institute. http://www.metanexus.net/

Miner, Maureen. &Ghobary Bonab, Bagher. ,” Attachment to God in Christian and Muslim Communities: Foundational for Human Flourishing? The Global Spiral, A Publication of Metanexus Institute, ٢٠٠٩. http://www.metanexus.net/

Moltafet,G. et al,(٢٠١٠)” Personality traits, religious orientation and happiness”, Procedia Social and Behavior Sciences, v ٩, p. ٦٣- ٦٩.

Mysers, D. , (٢٠٠٠),” The friends,funds, and faith of happy people”,American psychology, ٥٥, p:٥٦- ٦٧.

Perssman H.A, (١٩٩٠), ” Religious Belief Depression and Ambulation Status in elderly Women With Broken Hips” Am J Psychiatry, v ١٤٧, p. ٦٠- ٧٥.

Proctor, et al,” Exploring Christians' Explicit Attachment to God Representations: the Development of a Template for Assessing Attachment to God Experiences”, Journal of Psychology and Theology, ٢٠٠٩, Dec ٢٢.

Schieman ,S. et al , (٢٠٠٥), ” The Sense of divine control and the Self-Concept”, Research on Aging , v ٢٧, p. ١٦٥- ١٩٦.

Shrauger, J. S, & Silverman, R. E. ,(١٩٧١),” The relation of religious background journal for the scientific study and participation to Locus of control”, Religion, v ١٠, p. ١١- ١٦.

spilka, B. , et al ,”The psychology of religion (٣rd ed)”. NY; Guiford press, ٢٠٠٣.

T. Marie, et al,” Exploring Christians' Explicit Attachment to God Representations: the Development of a Template for Assessing Attachment to God Experiences”, Journal of Psychology and Theology. Dec ٢٢.

Thalbourne, M. A. ,(٢٠٠٧),” Potential psychology predictors of religiosity”, International Journal for Psychology of Religion, v ١٧, p. ٣٣٣- ٣٣٦.

Yang KP, Mao XY. (٢٠٠٧), A study of nurses, spiritual intellhgence:A Cross sectional questionnaire survey. Intl J Nurs Stud, v ٤٤, p. ٩٩٩- ١٠١٠.