نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - بررسي تطبيقي جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي
سال پنجم، شماره اول، بهار ١٣٩١، ص ٧٩ ـ ١٠٣
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٥. No.١, Spring ٢٠١٢
هوشنگ گراوند* / بهرام علي قنبري هاشم آبادي** / پيمان كامكار زاهروند*** / سپيده جعفري****
چكيده
پژوهش حاضر با هدف بررسي تطبيقي جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي انجام شده است. جامعة آماري اين پژوهش كليه دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي بودهاند. نمونهاي به حجم ٢١٦ نفر به پرسشنامههاي سلامت عمومي، باورهاي غيرمنطقي اهواز و جهتگيري ديني (دروني و بيروني) آلپورت پاسخ دادهاند. دادهها با شاخصهاي آماري، چون ميانگين، انحراف معيار، همبستگي، رگرسيون، و تحليل واريانس چندمتغيري تحليل شدهاند. نتايج نشان ميهد كه جهتگيري ديني دروني رابطه منفي و معناداري با خردهعامل بيمسئوليتي هيجاني دارد و نيز رابطه مثبت و معناداري بين جهتگيري ديني دروني و سلامت روان وجود دارد كه اين دو رابطه قادر به پيشبيني هستند. همچنين جهتگيري ديني دروني و بيروني به ترتيب رابطههاي مثبت و منفي معناداري با نشانههاي اضطراب داشته كه اين رابطه قابل پيشبيني است و عاملهاي باورهاي غيرمنطقي ميتوانند سلامت روان دانشجويان را پيشبيني كنند. آزمون مانووا نشان ميدهد كه تفاوت معناداري بين دانشجويان زن و مرد، كارشناسي و كارشناسي ارشد از لحاظ جهتگيري ديني وجود ندارد. درمجموع ميتوان گفت تنها جهتگيري ديني دروني ميتواند سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي را بهبود بخشد.
كليدواژهها: دين دروني، دين بيروني، سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي.
*دانشجوي کارشناسي ارشد رشته تحقيقات آموزشي دانشگاه فردوسي مشهد[email protected]
** دانشيارگروه روانشناسي دانشگاه فردوسي مشهد [email protected]
*** دانشجوي کارشناسي ارشد رشته تکنولوژي آموزشي.
**** دانشجوي رشته کارشناسي ارشد مديريت آموزشي. دريافت: ١٧/١٠/٩٠ ـ پذيرش: ٢/٢/٩١
مقدمه
يكي از موضوعاتي كه از ديرباز در حوزه مطالعات و تحقيقات روانشناسي درباره هيجانات منفي و فراهم آوردن سلامت روان مطرح بوده، بررسي تأثير دينداري و معنويتگرايي است و در حال حاضر، مطالعات نسبتاً قابل توجهي وجود دارد كه چگونگي تأثير دينداري و معنويت را بر سلامت جسمي و رواني مد نظر قرار ميدهند.[١] در اولين تحقيقات نظاممند آماري در حوزه روانشناسي دين، فرانسيس گالتون مشهورترين كار خود را درباره تأثير عيني نيايش حاجتمندانه انجام داد. از اين پس، تحقيقات در حوزه دينداري و موضوعات همبسته با دين ادامه يافت و به توليد نظريههاي بسيار و احياناً با نتايج متفاوت منجر شد.[٢]
روبرت آمونز (١٩٩٩م) معتقد است كه دين تا حدودي به اين علت كه يكپارچگي شخصيت را فراهم ميسازد، موجب افزايش بهزيستي ميشود.[٣] نوغاني و همكاران (١٣٨٣) از آموزش مجموعه معارف و فرائض ديني (نماز، روزه و مناجات) و تأثير آن در جهت تسكين افسردگي بهره برده و به اين نتيجه رسيدهاند كه ٥٥ درصد از افرادي كه در اين بررسي شركت كردهاند، پس از انجام عبادتها احساس آرامش بهتري داشتهاند.[٤] يافتههاي ديگري حاكي از ارتباط معنادار بين مذهب و سلامت روان هستند.[٥] با وجود اين، پژوهشهاي ديگري نيز وجود دارند كه بر عدم رابطه بين مذهب و سلامت جسماني و رواني يا رابطه منفي مذهب با متغيرهاي ياد شده تأكيد كردهاند.[٦]
با توجه به اينكه در تحقيقات مختلف، آثار مثبت نگرش مذهبي بر سلامت جسماني و رواني تأييد شده و در موارد ديگر چنين آثاري يافت نشده و حتي بر آثار منفي آن نيز تأكيد شده است، در خصوص ناهمساني اين يافتهها يك فرضيه اين است كه عوامل متفاوتي به چگونگي تأثير دينداري و بهزيستي رواني كمك ميكند. بنابراين، يافتههاي ناهمسان ضرورتاً ارتباط ميان بهزيستي و دينداري را نفي نميكنند، بلكه موقعيتهايي را مشخص ميكنند كه ارتباطات در آنها قويتر است. از جمله بايد بين نوعي از جهتگيري ديني كه به سلامت رواني كمك ميكند و نوعي كه با بهزيستي كمتر رابطه دارد يا ندارد، تفاوت قائل شد.[٧] اين مسئله محققان ديگر را بر آن داشته تا تأثير انواع مذهب را بررسي كرده و مذهب دروني را از مذهب بيروني تفكيك كنند.[٨] براي مثال، باتسون و همكارانش يافتههاي ١١٥ مطالعه در مورد همبستگي ميان دينداري و بهداشت رواني را تجزيه و تحليل كرده و دريافتهاند كه ٣٧ مورد از اين مطالعات، نشاندهنده همبستگي مثبت ميان دينداري و بهداشت رواني، و ٤٧ مورد نشاندهنده ارتباط منفي است و ٣١ مورد نيز هيچگونه همبستگي نشان ندادهاند. اين پژوهشگران، نتايج اين مطالعات را به صورت جداگانه بر دينداري دروني و بروني تحليل كردهاند. نتايج تحليل ١١٥ مطالعه باتسون و همكاران بر دينداري دروني و بيروني نشان ميدهد كه جهتگيري مذهبي دروني، همبستگي مثبت با بهداشت رواني دارد، اما جهتگيري مذهبي بروني غالباً همبستگي منفي با بهداشت رواني دارد.[٩]
برخي از محققان[١٠] در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيدهاند كه مذهب ميتواند نقش تعيينكنندهاي در اثرگذاري بر موقعيتهاي تنيدگيزا داشته باشد. به عبارت ديگر، جهتگيري مذهبي دروني اثر رويدادهاي غيرقابل كنترل، ميزان اضطراب و افسردگي را كاهش ميدهد. بررسي ارتباط تنيدگي، افسردگي و اضطراب با مذهب نيز نشان داده است كه رابطه منفي بين مذهبي بودن و اضطراب وجود دارد.[١١] در پژوهش جعفري[١٢] در بررسي رابطه جهتگيري مذهبي با شيوههاي مقابله مشخص شده است كه دانشجويان داراي جهتگيري مذهبي دروني بيش از دانشجويان داراي جهتگيري مذهبي بيروني، از شيوههاي مقابلهاي مسئلهمحور استفاده كردهاند. همچنين دانشجويان داراي جهتگيري مذهبي بيروني بيش از دانشجويان داراي جهتگيري مذهبي دروني از شيوههاي مقابلهاي هيجانمحور استفاده كردهاند.[١٣] غرايي و همكاران[١٤] در پژوهشي درباره ارتباط سلامت روان با مذهب دروني و بيروني به اين نتيجه رسيدهاند كه رابطه معناداري بين مذهب دروني با سلامت روان وجود دارد، ولي اين ارتباط در مذهب بيروني مشاهده نشده است. همچنين تفاوت معناداري بين دو جنس از لحاظ نوع مذهب مشاهده نشده است. درخصوص مقايسه هريك از زيرگروههاي مقياس سلامت روان با مذهب دروني نيز كليه اين مقياسها رابطه معناداري با مذهب دروني داشته، ولي مذهب بيروني صرفاً با نمرههاي مقياس افسردگي وخيم، ارتباط داشته است.[١٥] بهرامي و رمضاني فراني[١٦] نيز در پژوهشي درباره نقش جهتگيري مذهبي(دروني و بيروني) بر سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه رابطه همبستگي معناداري بين جهتگيري مذهبي با سلامت روان و افسردگي سالمندان وجود دارد؛ بدين معنا كه هرچه نمرههاي جهتگيري مذهبي به جهت بيروني افزايش مييابد، نمرههاي اختلال در سلامت روان و افسردگي بالا ميرود و هرچه نمرهها به سمت جهتگيري مذهب دروني تمايل مييابد، نمرههاي اختلال در سلامت روان و افسردگي كاهش مييابد.[١٧] لهساييزاده و همكاران (١٣٨٥) در پژوهشي تحت عنوان «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و سلامت رواني مهاجران براساس مدل آلپورت و راس» به اين نتيجه رسيدهاند كه ضريب همبستگي بين جهتگيري درونديني با سلامت روان ٧٩/٠ و برونديني ٧٥/٠- است و يافتههاي پژوهش آنها پيشفرض نظريه آلپورت در مورد رابطه بين سلامت رواني و دينداري و ارتباط آن با سلامت رواني مهاجران را تأييد ميكند.[١٨]
محور دوم پژوهش حاضر را نقش جهتگيري ديني در باورهاي غيرمنطقي و نقش اين باورها در سلامت روان تشكيل ميدهند. همانطور كه گفته شد، در بسياري از تحقيقات، رابطه بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با سلامت روان به اثبات رسيده و همچنين در تحقيقات ديگري نيز مشخص شده است كه باورهاي غيرمنطقي بر سلامت روان تأثير منفي ميگذارند. براي مثال، گردي و همكاران در پژوهشي تحت عنوان «رابطه سلامت رواني با تفكر غيرمنطقي در دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي» به اين نتيجه دست يافتهاند كه سطح سلامت رواني آزمودنيها با ميزان تفكرات غيرمنطقي آنها بهطور كلي، و با انواع توقع تأييد از ديگران، انتظار بيش از حد از خود، واكنش به ناكامي، بيمسئوليتي هيجاني، بيشدلواپسي اضطرابي، اجتناب از مشكل، و درماندگي براي تغيير معكوس و با كمالگرايي معنادار بوده است.[١٩] همچنين نتايج پژوهشي نشان ميدهد كه حالت و ميزان بالاي اضطرابي كه دانشجويان احساس ميكنند، در موقعيتهاي همراه با فشار رواني بيشتر، با باورهاي غيرمنطقي آنها مرتبط است.[٢٠] در پژوهش ديگري كه روي دانشجويان انجام شده، نشان ميدهد كه باورهاي غيرمنطقي براي كنار آمدن با مسائل، به افزايش فشار رواني و پيامدهاي منفي منجر ميشود.[٢١] از آنجا كه دينداري تأثير بسياري بر بالا رفتن سلامت روان افراد دارد و باورهاي غيرمنطقي هم يكي از مهمترين عاملهاي پايين بودن سلامت روان است، ميتوان اينچنين استنباط كرد كه دينداري ميتواند باورهاي غيرمنطقي را بهطور قابل ملاحظهاي كاهش دهد. بنابراين، شناسايي عوامل تأثيرگذار بر باورهاي غيرمنطقي و سلامت روان و ارتباط اين دو مقوله مهم روانشناختي با يكديگر حائز اهميت است، زيرا سلامت رواني در قالب پديدهاي رواني ـ اجتماعي مستلزم درك و تفسير درست از امور مرتبط بوده و هر فرهنگي هم براساس معيارهاي خاص خود در پي سلامت رواني است.
اخيراً در روانشناسي و روانپزشكي «شناخت» جايگاه ويژهاي در سببشناسي و
درمان اختلالات هيجاني به خود اختصاص داده است و گفته ميشود كه روانشناسي دوباره به نقطه آغازين خود بازگشته است.[٢٢] روانشناسي شناختي برخلاف رفتارگرا
معتقد است كه رويدادهاي ذهني صرفاً پديدههاي همايند نيستند، بلكه فرآيندهاي
شناختي، بر رفتار تأثير دارند. نظريه بك در مورد اختلالات هيجاني بيانگر
آن است كه اولين مؤلفه در اينگونه اختلالات، حضور افكار منفي خودكار است.
به عقيده بك آنچه بيشتر موجب ناخشنودي افراد ميشود محتواي فكر آنهاست.[٢٣] همچنين فلدمن[٢٤]
معتقد است كه اليس ريشه بسياري از ناراحتيها و اختلالات رفتاري و رواني
انسان را در انواع عقايد و باورهاي غيرمنطقي كه در مورد جهان پيرامون خود
دارد، ميداند.[٢٥] نظريه
عقلاني ـ عاطفي ـ رفتاري آلبرت اليس يكي از نظريههاي شناختي است. اين
نظريه، انواع باورهاي غيرمنطقي را عامل اصلي مشكلات انساني معرفي ميكند.
باورهاي غيرمنطقي باورهايي هستند كه بر روان فرد سلطه داشته و عامل
تعيينكننده چگونگي تعبير و تفسير و معنا دادن به رويدادها و تنظيمكننده
كيفيت و كميت رفتارها و عواطفاند. باورهاي غيرمنطقي حقيقت نداشته و با
واقعيت منطبق نبوده، بايد و حكم براي فرد ميآورند، تعادل فرد را از بين
برده، از ايجاد نظم جلوگيري كرده و از مواجهه موفقيتآميز با حوادث
تحريككننده جلوگيري ميكنند.[٢٦]
بنابراين، با مرور پيشينه پژوهشي، پژوهشي كه به بررسي نقش باورهاي غيرمنطقي بر جهتگيري ديني (دروني و بيروني) پرداخته باشد، يافت نشد، ولي همانطور كه بيان شد، پژوهشهايي در مورد نقش جهتگيري ديني (دروني و بيروني) بر سلامت روان انجام شده است. گزارش يافتههاي متفاوت درباره نقش مذهب بر سلامت روان و يافت نشدن پژوهشي در مورد نقش جهتگيري ديني (دروني و بيروني) بر باورهاي غيرمنطقي، سبب شد تا تحقيق حاضر انجام گيرد.
سؤالها و فرضيههاي پژوهشآيا رابطه معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن وجود دارد؟
رابطه معناداري بين جهتگيري ديني با سلامت روان و عاملهاي آن، وجود دارد.
رابطه منفي و معناداري بين سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي وجود دارد.
آيا تفاوت معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) در دانشجويان زن ومرد وجود دارد؟
آيا تفاوت معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) در دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد وجود دارد؟
تحقيق حاضر از نوع تحقيق توصيفي ـ همبستگي است.
جامعه و نمونهجامعة آماري در اين پژوهش دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي بوده كه تعداد همه آنها حدود پانزده هزار نفر است. از جامعة يادشده، نمونهاي به حجم ٢٥٠ نفر انتخاب و ٢٥٠ پرسشنامه توزيع شده است. اما نمونه نهايي شامل ٢١٦ نفر است، از اينرو، نرخ تكميل ٨٦ درصد است. با توجه به نوع تحقيق و وقتگير بودن اجراي پرسشنامه، مقدار نمونه مناسب است. ٩٦ نفر مرد (٤٤%) و ١٢٠ نفر آنها زن (٥٦%) بودهاند. ١١٠ نفر (٥١%) دانشجوي كارشناسي(٣٧ مرد و ٧٣ زن) و ١٠٦ نفر (٤٩%) دانشجوي كارشناسي ارشد(٥٩ مرد و ٤٧ زن) بودهاند.
ابزار جمعآوري دادههابراي جمعآوري دادهها از سه پرسشنامه باورهاي غيرمنطقي، سلامت روان و پرسشنامه جهتگيري مذهبي (دروني و بيروني) استفاده شده است.
پرسشنامه چهارعاملي باورهاي پرسشنامه هطقي اهواز (٤ IBT – A): عبادي و معتمدين[٢٧] پرسشنامه چهارعاملي باورهاي غيرمنطقي اهواز(٤ IBT – A) را كه چهل سؤال دارد براساس پرسشنامه دهعاملي باورهاي غيرمنطقي جونز به روش تحليل عوامل ساختهاند. روش نمرهگذاري آن براساس طيف ليكرت از ١ (كاملاً مخالفم) تا ٥ (كاملاً موافقم) است. عبادي و معتمدين[٢٨] براي بررسي دقيقتر پايايي ضريب آزمون، از ضريب آلفاي كرونباخ و روش تنصيف استفاده كردهاند كه به ترتيب براي كل مقياس، ٧٥/٠ و ٧٦/٠ و خردهعاملهاي درماندگي برابر تغيير، ٨٠/٠ و ٨٢/٠؛ توقع تأييد ديگران، ٨١/٠ و ٨٤/٠، اجتناب از مشكل، ٧٣/٠ و ٧٤/٠؛ بيمسئوليتي هيجاني، ٧٥/٠ و ٧٢/٠ به دست آمده است. عامل درماندگي برابر تغيير، شامل سؤالهاي (١، ٢، ٣، ٤، ٥، ٦، ٧، ٨، ٩، ١٠، ١١، ١٢، ١٣، ١٤ و ١٥)، توقع تأييد ديگران (١٦، ١٧، ١٨، ١٩، ٢٠، ٢١، ٢٢، ٢٣، ٢٤ و٢٥)، اجتناب از مشكل (٢٦، ٢٧، ٢٨، ٢٩ و ٣٠) و بيمسئوليتي هيجاني (٣١، ٣٢، ٣٣، ٣٤، ٣٥، ٣٦، ٣٧، ٣٨، ٣٩ و ٤٠) است.[٢٩]
پرسشنامه سلامت عمومي ٢٨ سؤالي (GHQ - ٢٨): پرسشنامه سلامت عمومي، شناختهشدهترين ابزار غربالگري در روانپزشكي[٣٠] است كه براي غربالگري بيماريهاي رواني به كار ميرود.[٣١] پرسشنامه سلامت عمومي، ناراحتيهايي با طول مدت كمتر از دو هفته را شناسايي ميكند و به بيماريهاي گذرا كه ممكن است بدون درمان شفا يابند، حساس است. نسخه ارائه شده در اين پژوهش، ٢٨ سؤال است.[٣٢] در اين پژوهش، نمره بالا بيانگر داشتن سلامت عمومي، و نمره پايين بيانگر وجود بيماري است. اين پرسشنامه از چهار خردهمقياس نشانههاي جسماني، اضطراب، بدكاركردي اجتماعي و افسردگي تشكيل شده است. نظام نمرهگذاري اين پرسشنامه، براساس مقياس ليكرت است كه به هريك از مقياسهاي چهارگانه، نمره (٠- ١-٢-٣) داده ميشود.[٣٣] چيونگ و اسپيرز[٣٤] ضريب پايايي پرسشنامه سلامت عمومي به روش بازآزمايي را ٤٧/٠ گزارش كردهاند كه در سطح ٠٥/٠ > p عادي معنادار است. علاوه بر اين، ضريب آلفا براي كل مقياس برابر ٨٨/٠ و براي خردهمقياسهاي نشانههاي جسماني (هفت سؤال اول)، اضطراب ( هفت سؤال دوم)، بدكاركردي اجتماعي (هفت سؤال سوم) و افسردگي (هفت سؤال آخر) به ترتيب ٦٦/٠، ٧٢/٠، ٧٩/٠ و ٨٥/٠ گزارش شده است.[٣٥] مولوي اعتبار و پايايي بازآزمايي اين آزمون را ٨٦/٠ گزارش كرده است.[٣٦] پژوهشگران بارها اعتبار پرسشنامه سلامت عمومي را تأييد و گلدبرگ و هيلير[٣٧] اعتبار اين پرسشنامه را ٨٩/٠ گزارش كردهاند.
مقياس جهتگيري ديني آلپورت: آلپورت و راس در سال ١٩٥٠م اين مقياس را براي سنجش جهتگيريهاي دروني و بيروني دين تهيه كردهاند. در مطالعه اوليهاي كه بر اين مبنا صورت گرفته، مشاهده شده كه همبستگي جهتگيري بروني با دروني ٢١/٠ است[٣٨]. اين آزمون در سال ١٣٧٨ ترجمه و هنجاريابي شده است. همساني دروني آن توسط جانبزرگي و با استفاده از ضريب آلفاي كرانباخ، ٧١/٠، و پايايي آن ٧٤/٠ به دست آمده است.[٣٩] در اين مقياس ٢١ سؤالي، عبارتهاي ١ - ١٢ جهتگيري بيروني دين، و عبارتهاي ١٣ - ٢١ جهتگيري دروني دين را ميسنجند و براساس طيف ليكرت نمرهگذاري شدهاند كه دامنه آن از كاملاً موافق تا كاملاً مخالف است. به پاسخها نمره ١ - ٥ تعلق ميگيرد؛ به اين ترتيب كه گزينه الف نمره يك، گزينه ب نمره دو، گزينه ج نمره چهار و گزينه د نمره پنج و عبارتهاي بدون پاسخ، نمره سه ميگيرند.
تجزيه تحليل دادههادر اين پژوهش براي تجزيه و تحليل دادهها از روشهاي آمار توصيفي (ميانگين، انحراف معيار، همبستگي و رگرسيون) و روشهاي آمار استنباطي (آزمون MANOVA) استفاده شده است. همچنين براي تحليل دادههاي فوق، نرمافزار spss به كار رفته است.
يافتههايافتههاي توصيفي
يافتههاي توصيفي اين پژوهش، شامل شاخصهاي آماري مانند ميانگين و انحرافمعيار براي متغيرهاي مورد مطالعه و عاملهاي استخراج شده است.
تعداد كل دانشجويان ٢١٦ نفر ميباشد كه ميانگين و انحرافمعيار آنها در كل مقياس باورهاي غيرمنطقي به ترتيب برابر (٤٧/١٠٨ و ٩٠/٢٣) است. همچنين ميانگين و انحرافمعيار خردهمؤلفههاي آن عبارت است از: درماندگي براي تغيير (٦٧/٣٨ و ٤٨/١٠)، توقع تأييد ديگران (٠٥/٣٠ و ٤١/٦)، اجتناب از مشكل (٧٩/١٢ و ٢٣/٣) بيمسئوليتي هيجاني (٦٢/٢٤ و ٧٦/٦ ). اين دو مورد در كل مقياس سلامت روان به ترتيب برابر ( ٦٨/٥٦ و ٠٧/١٣) و در خردهمؤلفههاي آن عبارت است از: نشانههاي جسماني (٧٠/١٣ و ٨٤/٣)، نشانههاي اضطراب (٩٠/١٤ و ٤٤/٤)، بدكاركردي اجتماعي (٠٢/١١ و ٣٥/٣)، و نشانههاي افسردگي (١٤/١٧ و ٥٨/٤) ميباشد. همچنين ميانگين و انحرافمعيار كل آزمودنيها در جهتگيري ديني دروني (٧٥/٣٢ و ٧٨/٣) و جهتگيري ديني بيروني (٣٥/٢٩ و ٧٠/٤) است. در اين پژوهش تعداد دانشجويان پسر ٩٦ نفر ميباشد كه ميانگين و انحراف معيار آنها در كل مقياس باورهاي غيرمنطقي به ترتيب برابر (٢١/١٠٨ و ٣٠/١٨). همچنين در خردهمؤلفههاي درماندگي براي تغيير (٠١/٣٩ و ٩١/٨)، توقع تأييد ديگران (٧٢/٣٠ و ٥٢/٥)، اجتناب از مشكل (٦٤/١٢ و ٩٨/٢)، بيمسئوليتي هيجاني (٨٣/٢٥ و ٨٠/٥ ) و در كل مقياس، سلامت روان به ترتيب برابر (٧٩/٥٧ و ٤٩/١٢) ميباشد. همچنين در خردهمؤلفههاي نشانههاي جسماني (٤١/١٤ و ٧٠/٣)، نشانههاي اضطراب (٥٦/١٥ و ٨٤/٣)، بدكاركردي اجتماعي (٩٩/١ و ٢٤/٣) و نشانههاي افسردگي (٨٢/١٦ و ٩٠/٤) ميباشد. همچنين ميانگين و انحرافمعيار آنها در جهتگيري ديني دروني (٤٣/٣٢ و ٠١/٤) و جهتگيري ديني بيروني (٥٩/٢٩ و ٨٨/٤) است. تعداد دانشجويان دختر١٢٠ نفر ميباشد كه ميانگين و انحرافمعيار آنها در كل مقياس باورهاي غيرمنطقي به ترتيب برابر (٠٣/١٠٥ و ٦٩/٢٧). همچنين در خردهمؤلفههاي درماندگي براي تغيير (٤٠/٣٨ و ٦٥/١١)، توقع تأييد ديگران (٣٢/٣١ و ٠٨/٧)، اجتناب از مشكل (٨٧/١٢ و ٤٤/٣) بيمسئوليتي هيجاني (٦١/٢٣ و ٣٥/٧) و در كل مقياس سلامت روان به ترتيب برابر (٧٦/٥٥ و ٥٢/١٣). همچنين در خردهمؤلفههاي نشانههاي جسماني (١٠/١٣ و ٨٧/٣)، نشانههاي اضطراب (٣٤/١٤ و ٨٢/٤)، بدكاركردي اجتماعي (٠٥/١١ و ٤٤/٣) و نشانههاي افسردگي (٤١/١٧ و ٢٩/٤) ميباشد. همچنين ميانگين و انحرافمعيار آنها در جهتگيري ديني دروني (٣٣ و ٥٩/٣) و جهتگيري ديني بيروني (١٦/٢٩ و ٥٥/٤) است.
بررسي سؤالها و فرضيههاي پژوهش١. آيا رابطه معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن، وجود دارد؟
جدول ١: همبستگي بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با جهتگيري ديني (دروني و بيروني)
|
متغيرها |
باورهاي غيرمنطقي |
درماندگي براي تغيير |
توقع تأييد ديگران |
اجتناب از مشكل |
بيمسئوليتي هيجاني |
|
مذهب دروني |
٠٩/٠- |
١٣/٠- |
٠١/٠- |
٠٣/٠- |
١٤/٠-* |
|
مذهب بيروني |
٠٢/٠ |
٠٠٨/٠ |
٠٨/٠ |
٠١/٠ |
٠٢/٠ |
*همبستگي در سطح (٠٥/٠>p)
با توجه به جدول يك مشاهده ميشود كه از بين همبستگيهاي ممكن، رابطه منفي و معناداري بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با جهتگيري ديني (دروني و بيروني) فقط خردهعامل بيمسئوليتي هيجاني با جهتگيري ديني دروني، وجود دارد. اين نكته ميتواند بيانگر اين باشد كه ميتوان از نمره جهتگيري ديني دروني براي پيشبيني بيمسئوليتي هيجاني دانشجويان استفاده كرد.
جدول٢: نتايج مربوط به تحليل رگرسيون ساده براي پيشبيني بيمسئوليتي هيجاني از طريق جهتگيري ديني دروني
|
مدل |
مجموع مجذورات |
درجه آزادي |
ميانگين مجذورات |
F |
معناداري |
|
رگرسيون خطا كل |
٢٣/١٧٨ ٥١/٩٣٠٢ ٧٥/٩٤٨٠ |
١ ٢٠٦ ٢٠٧ |
٢٣/١٧٨ ١٥/٤٥ |
٩٤/٣ |
٠٤٨/٠ |
متغير پيشبين: جهتگيري ديني دروني متغير وابسته: بيمسئوليتي هيجاني
مقدارR٢ برابر ٠١/٠ ميباشد؛ يعني يك درصد از تغييرات متغير وابسته بهوسيله متغير پيشبين تبيين ميشود. همچنين با توجه به اينكه در جدول تحليل واريانس رگرسيون مقدار F معنادار است (F(١,٢٠٦) =٣/٩٤, p<٠/٠٤٨ ) ميتوان گفت كه خردهمؤلفه بيمسئوليتي هيجاني از طريق جهتگيري ديني دروني قابل پيشبيني است.
٢. آيا رابطه معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) با سلامت روان و عاملهاي آن، وجود دارد؟
جدول ٣: همبستگي بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با مقياس سلامت روان
|
متغيرها |
سلامت روان |
نشانههاي جسماني |
نشانههاي اضطراب |
بدكاركردي اجتماعي |
نشانههاي افسردگي |
|
دين دروني |
١٥/٠* |
٠٤/٠ |
١٨/٠** |
٠٧/٠ |
١٢/٠ |
|
دين بيروني |
٠٩/٠- |
٠٨/٠- |
١٤/٠-* |
٠٠٩/٠- |
٠٨/٠- |
* همبستگي در سطح (٠٥/٠>p) ** . همبستگي در سطح (٠١/٠>p)
با توجه به جدول سه مشاهده ميشود كه از بين همبستگيهاي ممكن بين سلامت روان و عاملهاي آن با جهتگيري ديني (دروني و بيروني) بين مقياس كلي سلامت روان و جهتگيري ديني دروني، رابطه مثبت و معناداري وجود دارد و همچنين از بين خردهعاملهاي سلامت روان، فقط خردهعامل نشانههاي اضطراب با جهتگيري ديني دروني رابطه مثبت و معناداري و با جهتگيري ديني بيروني رابطه منفي و معناداري دارد. اين نكته ميتواند بيانگر اين باشد كه ميتوان از نمره جهتگيري ديني دروني كل مقياس سلامت روان و از طريق جهتگيري ديني دروني و بيروني با هم، خردهعامل نشانههاي اضطراب را پيشبيني كرد.
جدول ٤: نتايج مربوط به تحليل رگرسيون ساده براي پيشبيني سلامت روان از طريق جهتگيري ديني دروني
|
مدل |
مجموع مجذورات |
درجه آزادي |
ميانگين مجذورات |
F |
معناداري |
|
رگرسيون خطا كل |
٩٠/٧٦٢ ٤٥/٣٥١٢٢ ٣٥/٣٥٨٨٥ |
١ ٢٠٩ ٢١٠ |
٩٠/٧٦٢ ٠٥/١٦٨ |
٥٤/٤ |
٠٣٤/٠ |
متغير پيشبين: جهتگيري ديني دروني متغير وابسته: سلامت روان
مقدارR٢ برابر ٠٢/٠ ميباشد، يعني دو درصد از تغييرات متغير وابسته بهوسيله متغير پيشبين تبيين ميشود و همچنين با توجه به اينكه در جدول تحليل واريانس رگرسيون مقدار F آن معنادار است (F(١,٢٠٩) =٤/٥٤, p<٠/٠٣٤ ) ميتوان گفت كه سلامت روان از طريق جهتگيري ديني دروني قابل پيشبيني است.
جدول٥ : نتايج مربوط به تحليل رگرسيون چندگانه براي پيشبيني نشانههاي اضطراب از طريق جهتگيري ديني (دروني و بيروني)
|
مدل |
مجموع مجذورات |
درجه آزادي |
ميانگين مجذورات |
F |
معناداري |
|
رگرسيون خطا كل |
٨٩/١٨٥ ٠٢/٣٩٥٥ ٩١/٤١٤٠ |
٢ ٢٠٨ ٢١٠ |
٩٤/٩٢ ٠١/١٩ |
٨٨/٤ |
٠٠٨/٠ |
متغيرهاي پيشبين: جهتگيري ديني دروني و بيروني متغير وابسته: نشانههاي اضطراب
مقدارR٢ برابر ٠٤/٠ است؛ يعني چهار درصد از تغييرات متغير وابسته بهوسيله متغيرهاي پيشبين تبيين ميشود و همچنين با توجه به اينكه در جدول تحليل واريانس رگرسيون مقدار F آن معنادار است (F(٢,٢٠٨) =٤/٨٨, p<٠/٠٠٨ ) ميتوان گفت كه نشانههاي اضطراب از طريق جهتگيري ديني دروني و بيروني قابل پيشبيني است كه با توجه به ضرايب بتا جهتگيري ديني دروني نقش بارزتري درخصوص جهتگيري ديني بيروني دارد.
٣. رابطه معناداري بين سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي وجود دارد.
جدول ٦: همبستگي بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با مقياس سلامت روان
|
متغيرها |
باورهاي غيرمنطقي |
درماندگي براي تغيير |
توقع تأييد ديگران |
اجتناب از مشكل |
بيمسئوليتي هيجاني |
سلامت روان |
|
باورهاي غيرمنطقي |
١ |
|
||||
|
درماندگي براي تغيير |
٩١/٠** |
١ |
|
|||
|
توقع تأييد ديگران |
٧٣/٠** |
٤٧/٠** |
١ |
|
||
|
اجتناب از مشكل |
٧٣/٠** |
٥٥/٠** |
٥٢/٠* |
١ |
|
|
|
بيمسئوليتي هيجاني |
٨٥/٠** |
٧١/٠** |
٤٥/٠** |
٦٠/٠** |
١ |
|
|
سلامت روان |
٥١/٠-** |
٥٣/٠-** |
٢٦/٠-** |
٣٧/٠-** |
٥٥/٠-** |
١ |
* همبستگي در سطح (٠٥/٠>p) ** . همبستگي در سطح (٠١/٠>p)
با توجه به جدول شش مشاهده ميشود كه همة همبستگيهاي ممكن بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با سلامت روان، معنادار هستند و اين نكته ميتواند بيانگر اين باشد كه ميتوان از نمره كلي باورهاي غيرمنطقي و خردهعاملهاي آن براي پيشبيني سلامت روان دانشجويان استفاده كرد.
جدول٧: نتايج مربوط به تحليل رگرسيون چندگانه براي پيشبيني سلامت روان از طريق باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن
|
مدل |
مجموع مجذورات |
درجه آزادي |
ميانگين مجذورات |
F |
معناداري |
|
رگرسيون خطا كل |
٧٧/١٢١٨٧ ١٤/٢١٦٨٤ ٩٢/٣٣٨٧١ |
٤ ٢٠٠ ٢٠٤ |
٩٤/٣٠٤٦ ٤٢/١٠٨ |
١٠/٢٨ |
٠٠٠٠/٠ |
متغيرهاي پيشبين: درماندگي براي تغيير، توقع تأييد ديگران، اجتناب ازمشكل و بيمسئوليتي هيجاني
متغير وابسته: سلامت روانمقدارR٢ برابر ٣٤/٠ ميباشد؛ يعني ٣٤ درصد از تغييرات متغير وابسته بهوسيله متغيرهاي پيشبين تبيين ميشود. همچنين با توجه به اينكه در جدول آناليز واريانس رگرسيون مقدار F آن معنادار است (F(٤,٢٠٠) =٢٨/١٠, p<٠/٠٠٠٠ ) ميتوان گفت كه سلامت روان از طريق باورهاي غيرمنطقي و مؤلفههاي آن قابل پيشبيني است. با توجه به وزنهاي بتا درماندگي براي تغيير و بيمسئوليتي هيجاني به ترتيب، مهمترين نقش را در ميزان نمره سلامت روان دارند.
٤. آيا تفاوت معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) در دانشجويان زن و مرد وجود دارد؟
در ادامه براي اينكه بدانيم كه آيا بين ميانگين جهتگيري ديني دروني و بيروني دانشجويان زن و مرد تفاوت معناداري وجود دارد، آزمون MANOVA انجام شده است. در اين پژوهش، آزمون پيلايي تريس برابر ٠٠٦/٠ معنادار نيست (F(٢,٢١٣) = ٠/٧٠ , p= ٠/٥٠) كه نشان ميدهد ميتوان فرضيه مشابه بودن ميانگينهاي جامعه را براساس متغيرهاي وابسته براي دانشجويان زن و مرد تأييد كرد.
٥. آيا تفاوت معناداري بين جهتگيري ديني (دروني و بيروني) در دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد وجود دارد؟
در ادامه براي اينكه بدانيم آيا تفاوت معناداري بين ميانگين جهتگيري ديني دروني و بيروني دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد وجود دارد MANOVA انجام شده است. در اين پژوهش، آزمون پيلايي تريس برابر ٠٢/٠ معنادار نيست (F(٢, ٢١٣) = ١/٧٧ , p= ٠/١٧) كه نشان ميدهد ميتوان فرضيه مشابه بودن ميانگينهاي جامعه را براساس متغيرهاي وابسته براي دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد تائيد كرد.
بحث و نتيجهگيرينتايج اولين سؤال پژوهش نشان ميدهد كه بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با جهتگيري ديني دروني و بيروني فقط خردهعامل بيمسئوليتي رابطه منفي و معناداري با جهتگيري ديني دروني دارد. در ادامه، نتايج تحليل رگرسيون نشان ميدهد كه جهتگيري ديني دروني ميتواند بيمسئوليتي هيجاني دانشجويان را پيشبيني كند. به نظر ميرسد كه اين يافته با اظهار نظرهاي اليس[٤٠] كه معتقد بود دين با غيرمنطقي بودن در ارتباط است، افراد مذهبي نوعي تفكرات و رفتارهاي جزمي دارند كه موجب نابساماني وضع رواني آنها ميشود و افراد مذهبي بهداشت رواني ضعيفتري دارند، تنها از جهت ديني بيروني هماهنگ است، اما از جهت ديني دروني متفاوت است. در تبيين اين يافته ميتوان گفت افرادي كه جهتگيري ديني دروني دارند؛ يعني معتقدند كه دين در ذات آنها ريشه دارد، طبيعي مينمايد كه در مقايسه با افرادي كه دين بيروني دارند؛ يعني دين را وسيلهاي براي دستيابي به چيز ديگري ميدانند، مسئول هيجانات و عواطف خود باشند. از مهمترين ويژگيهاي افرادي كه جهتگيري ديني دروني دارند اين است كه آنها در كارها و اعمال روزمره خود فرافكني نميكنند و واقعيتها را قبول ميكنند، زيرا بيمسئوليتي هيجاني ناظر بر اين موارد ميباشد كه باعث ايجاد خشم و ناراحتي در درون هر انساني، ديگران هستند. به عبارت ديگر، عامل بدبختي هركس خودش نيست، بلكه ديگران هستند؛ معمولاً واقعيتها را آنچنان كه اتفاق ميافتد آرام و بيسر و صدا نبايد پذيرفت. بنابراين، با توجه به آنچه در مورد ويژگيهاي جهتگيري ديني دروني و بيمسئوليتي هيجان گفته شد، ميتوان گفت كه جهتگيري ديني دروني ميتواند بيمسئوليتي هيجاني را كاهش دهد.
نتايج دومين فرضيه پژوهش نيز نشان ميدهد كه رابطه مثبت معناداري بين سلامت روان با جهتگيري ديني دروني وجود دارد و همچنين رابطه منفي بين سلامت روان و جهتگيري ديني بيروني وجود درد كه اين رابطه به لحاظ آماري معنادار نيست. در ادامه نتايج، تحليل رگرسيون نشان ميدهد كه سلامت روان از طريق جهتگيري ديني دروني قابل پيشبيني است. اين يافته كاملاً با نتايج ديگر تحقيقات همسوست. غرايي و همكاران[٤١] در پژوهشي درباره ارتباط سلامت روان با مذهب دروني و بيروني به اين نتيجه رسيدهاند كه رابطه معناداري بين مذهب دروني با سلامت روان وجود دارد، ولي اين ارتباط در مذهب بيروني مشاهده نشده است. بهرامي و رمضاني فراني[٤٢] نيز در پژوهشي درباره نقش جهتگيري مذهبي (دروني و بيروني) در سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان به اين نتيجه رسيدهاند كه رابطه همبستگي معناداري بين جهتگيري مذهبي با سلامت روان و افسردگي سالمندان وجود دارد. لهساييزاده و همكاران[٤٣] در پژوهشي با عنوان «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و سلامت رواني مهاجران براساس مدل آلپورت و راس» به اين نتيجه رسيدهاند كه ضريب همبستگي بين جهتگيري درونديني با سلامت روان ٧٩/٠ و برونديني ٧٥/٠- است. در تبيين اين يافتهها ميتوان گفت كه يافتن ارتباط مثبت بين سلامت روان و جهتگيري ديني دروني، دور از ذهن نيست، زيرا كساني كه جهتگيري ديني بيروني دارند، تعهدهاي ديني خود را وسيلهاي براي كسب مقام، قدرت يا امنيت و بهطور كلي نوعي مصلحتانديشي به كار ميگيرند، ولي افرادي كه جهتگيري ديني دروني دارند، باورهاي خود را دروني كردهاند و با آنها زندگي ميكنند، هرچند نشانههاي بحران بيروني در آنها ديده ميشود. به عبارت ديگر، به زعم تعارضهاي ظاهري آنها در محيط، به سبب انسجام دروني و دروني كردن ارزشها از وحدتيافتگي بيشتري در عمل، احساس و تفكر بهرهمندند.[٤٤] آلپورت[٤٥] جهتگيري ديني دروني را چنين توضيح ميدهد كه اين افراد، انگيزه اصلي اعتقادات خود را به صورت انتزاعي از مذهب ميدانند و نيازهاي ديگر اين افراد كه در درجه دوم اهميت است، عقايد و مذهب آنها را تحت تأثير قرار نميدهد و برآورده شدن اين نيازها را هم ضمن اعتقادات ديني ممكن ميدانند. افراد ديني با اين ويژگي سعي دارند كه دين مورد اعتقاد خود را دروني ساخته و آن را در زندگي خود به كمال رسانده و دستورهاي ديني را هم هرچه كاملتر انجام دهند. اينها افرادي هستند كه با الگوي رفتاري و اعتقادي دينيشان زندگي ميكنند.
همچنين از بين خردهعاملهاي سلامت روان، فقط خردهعامل نشانههاي اضطراب با جهتگيري ديني دروني رابطه مثبت و معنادار و با جهتگيري ديني بيروني رابطه منفي و معنادار دارد كه نتايج تحليل رگرسيون نشان ميدهد نشانههاي اضطراب از طريق جهتگيري ديني دروني و بيروني قابل پيشبيني است كه با توجه به ضرايب بتا جهتگيري ديني دروني نقش قابل ملاحظهتري در مقايسه با جهتگيري ديني بيروني دارد. اين يافته از جهتي با يافتههاي غرايي و همكاران[٤٦] هماهنگ است، زيرا آنها در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدهاند كه بين خردهمؤلفه اضطراب و جهتگيري ديني دروني ارتباط وجود دارد و از جهتي ديگر، چون در اين پژوهش بين خردهمؤلفههاي ديگر سلامت روان (نشانههاي جسماني، بدكاركردي اجتماعي و نشانههاي افسردگي) با جهتگيري ديني دروني رابطهاي يافت نشد، با تحقيق غرايي و همكاران ناهماهنگ است، زيرا آنها در پژوهش خود رابطه معناداري بين اين خردهمؤلفهها و مذهب دروني يافتهاند. همچنين در اين تحقيق، رابطه منفي و معناداري بين جهتگيري ديني بيروني و خردهمؤلفه اضطراب يافت شده (شايان ذكر است كه منفي بودن رابطه به سبب آن است كه در اين پژوهش، نمره بالا گرفتن در پرسشنامه سلامت روان، نشانة سلامت روان بالاتر ميباشد) كه اين يافته با يافتههاي غرايي و همكاران ناهماهنگ است، زيرا آنها در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدهاند كه مذهب بيروني صرفاً با نمرههاي مقياس افسردگي وخيم ارتباط داشته و با مؤلفههاي نشانههاي اضطراب، بدكاركردي اجتماعي و نشانههاي جسماني ارتباط ندارد. افراد با جهتگيري ديني دروني، ارتباط مثبتي با كاهش اضطراب و افسردگي و افزايش سلامت روان، عزت نفس، بردباري و كانون كنترل بيروني دارند.[٤٧] در مقابل، جهتگيري بيروني رابطه مثبتي با اضطراب بيشتر دارد. بررسيهاي صورتگرفته روي بيش از هشتاد تحقيق منتشر شده در طول صد سال اخير نشان ميدهد كه عوامل مذهبي با ميزان پايين افسردگي ارتباط دارد.[٤٨] بهطور كلي جهتگيري ديني، بر باورها و فعاليتهاي ديني تكيه داشته و از اين طريق در كنترل اضطرابها و بيمسئوليتيهاي هيجاني به افراد كمك ميكند. داشتن معنا و هدف در زندگي، احساس تعلق داشتن به منبعي والا، اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكلزاي زندگي، برخورداري از حمايتهاي اجتماعي، حمايت روحاني و... همگي ازجمله منابعي است كه افراد ديندار با بهرهمندي از آنها ميتوانند در رويارويي با حوادث مشكلزاي زندگي، آسيب كمتري را از لحاظ رواني متحمل شوند. مذهب ميتواند در تمامي عوامل، نقش مؤثري در اضطرابزايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت، ارزيابي شناختي فرد، فعاليتهاي مقابلهاي، منابع حمايتي و... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس، مدتهاست كه تصور ميشود ارتباط مثبتي ميان دين و سلامت رواني وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي دين، حمايتهاي تجربي زيادي را در اين زمينه فراهم آورده است.
نتايج اين تحقيق اين مسئله را روشن ميسازد كه دانشجوياني كه جهتگيري دين دروني داشته، از وضعيت سلامت روان بهتري بهرهمندند. آنچه نتايج نشان ميدهد اين است كه دانشجوياني كه دين را در جهت رفع نيازهاي اجتماعي خود نميخواهند و به اصل آن توجه دارند، از سلامت رواني بهرهمند بوده و اضطراب و بيمسئوليتي هيجاني كمتري را در زندگي خود احساس ميكنند. اما دانشجوياني كه دين را در جهت رفع نيازهاي اجتماعي خود ميخواهند و به اصل آن توجه ندارند، از لحاظ سلامت روان، اضطراب بيشتري در زندگي خود احساس ميكنند.
درمجموع بايد گفت همانطور كه آلپورت اظهار ميدارد تنها دين با بعد دروني، سلامت رواني را بهبود ميبخشد و افراطيگري نيز بيشتر در افرادي ديده ميشود كه جهتگيري ديني آنها بيروني است و شايد اين مسئله بتواند توجيهكننده نتيجه پژوهش حاضر و ساير مطالعاتي باشد كه به نوعي، آثار منفي جهتگيري ديني را بر سلامت روان گزارش كردهاند.
نتايج سومين فرضيه پژوهش نشان ميدهد كه همة همبستگيهاي ممكن بين باورهاي غيرمنطقي و عاملهاي آن با سلامت روان معنادار هستند و در ادامه، نتايج تحليل رگرسيون نشان ميدهد كه ٣٤/٠ از تغييرات سلامت روان بهوسيله عاملهاي درماندگي براي تغيير، توقع تأييد ديگران، اجتناب از مشكل و بيمسئوليتي هيجاني قابل تبيين است. اين نتيجه با نتايج تحقيق باقري[٤٩]، گردي و همكاران، مالوف، شوت و مكليلند[٥٠] و تراستر، گاند لاچ و پاپ[٥١] همسوست. البته اين نتيجه، مؤيد اعتقاد اليس است كه اضطراب و اختلالات عاطفي را نتيجه طرز تفكر غيرمنطقي و غيرعقلاني ميداند.[٥٢] همچنين اين نتيجه در برخي مؤلفهها در راستاي پژوهشهاي كش است كه نشان ميدهد تفكرات غيرمنطقي تأييد ديگران، انتظار بيش از حد، واكنش به ناكامي، بيشدلواپسي اضطرابي، اجتناب از مشكل درماندگي براي تغيير، نقش عمدهاي در آشفتگيهاي عاطفي، به ويژه افسردگي بازي ميكنند.[٥٣] نتايج تحقيق وودز[٥٤] نيز حاكي از آن است كه چهار نوع تفكر غيرمنطقي انتظار بيش از حد، بيشدلواپسي اضطرابي، واكنش درماندگي، و تأييد ديگران، به ترتيب نقش عمدهاي در هر دو نوع آشفتگي عاطفي ايفا ميكنند.[٥٥]
در تبيين اين يافته ميتوان گفت كه سلامت رواني در قالب پديدهاي رواني ـ اجتماعي مستلزم درك و تفسير درست از امور مرتبط است و همچنين به اعتقاد اليس[٥٦] هيچ رويدادي ذاتاً نميتواند در انسان ايجاد آشفتگي رواني كند، زيرا تمام محركها و رويدادها در ذهن معنا و تفسير ميشوند و بر اين اساس، سازش نايافتگيها و مشكلات هيجاني درواقع، ناشي از چگونگي تعبير، تفسير و پردازش اطلاعات حاصل از محركها و رويدادهايي است كه افكار و باورهاي ناكارآمد در زيربناي آنها قرار دارد. اليس معتقد است كه باورهاي غيرمنطقي به مشكلات رواني بيشتر ميانجامد، در حاليكه باورهاي منطقي نقش ويژهاي در موفقيت افراد دارند.[٥٧]
همچنين نتايج آزمون مانووا براي چهارمين و پنجمين سؤال پژوهش نشان ميدهد كه تفاوت معناداري بين دانشجويان زن و مرد و دانشجويان كارشناسي و كارشناسي ارشد از لحاظ جهتگيري ديني (دروني و بيروني) وجود ندارد. تربيت ديني يكي از زيرمجموعههاي نظام تعليم و تربيت است كه جوامع از ديرباز به آن توجه داشته تا بر مبناي آن گامهايي در جهت پرورش افراد متدين و مذهبي برداشته شود.[٥٨] تربيت ديني در جوامع به دو شكل رسمي و غيررسمي صورت ميپذيرد. منظور از تربيت ديني رسمي، آموزشهايي است كه بهطور سيستماتيك در محيطهايي مخصوص، مانند مدارس، دانشگاهها و ساير مراكز آموزشي بر مبناي برنامهريزي منظمي انجام ميگيرد. برنامهريزان آموزشي در دانشگاه براي تحقق اهداف تربيت ديني، شامل پرورش اعتقادات و باورهاي ديني در دانشجويان، درسهاي معارف اسلامي را در دوره كارشناسي براي تمامي رشتهها در نظر گرفتهاند كه رسالت اصلي اين دروس، انسانسازي و تعميق باورهاي ديني است و دانشجويان ملزم به گذراندن اين دروس هستند. اما در دوره كارشناسي ارشد چنين دروسي در برنامه درسي آنها گنجانده نشده است، پس با توجه به آنچه گفته شد، در تبيين اين يافته ميتوان گفت كه اگر دانشجويان در طول تحصيل در دانشگاه تغييري از لحاظ جهتگيري ديني داشته باشند، به دوره كارشناسي آنها بر ميگردد.
اين يافته كه بين دانشجويان زن و مرد تفاوت معناداري وجود ندارد با يافتههاي غرايي و همكاران كه در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدهاند كه تفاوت معناداري بين دو جنس از لحاظ نوع جهتگيري ديني وجود ندارد، هماهنگ است. هرچند به لحاظ آماري تفاوت معناداري بين دانشجويان دختر و پسر مشاهده نشد، اما باز هم دانشجويان دختر از لحاظ جهتگيري ديني دروني ميانگين بيشتري در مقايسه با دانشجويان پسر و از لحاظ جهتگيري ديني بيروني، ميانگين كمتري دارند. در تبيين اين يافته ميتوان گفت كه درواقع اين احتمال وجود دارد كه مردان در مقايسه با زنان، بيشتر از منافع جهتگيري ديني بيروني، همانند حمايت اجتماعي و به دست آوردن مقام و موقعيت در محيطهاي اجتماعي و شغلي، بهوسيله دين استفاده ميبرند، چراكه آنها بيشتر درگير مسائل اقتصادي و كاري خانواده هستند. اما زنان در مقايسه با مردان، بيشتر از منافع جهتگيري ديني دروني، همانند آرامش دروني ايجاد شده بهوسيله دين لذت ميبرند، چراكه آنها به سبب شرايط اجتماعي و فرهنگي خاص، براي مثال، خطرپذيري بيشتر در مقابل طلاق و فروپاشي خانواده، بيشتر به دعا و باورهاي ديني دروني گرايش دارند.
در پايان يادآوري ميشود كه يكي از مهمترين مسائل اساسي كشورهاي جهان، تأمين سلامتي يا بهداشت است. بنابراين، برداشتن هر گامي در جهت ارتقاي بهداشت روان كشور بسيار مهم است. همانطور كه نتايج اين تحقيق همسو با تحقيقات ديگر در اين زمينه نشان ميدهد، داشتن اعتقادات ديني، خصوصاً به صورت جهتگيري ديني دروني، رابطه مثبتي با كاهش علائم و اختلالات روانپزشكي و افزايش بهداشت روان افراد دارد، از اينرو، به نظر ميرسد كه اين مسئله بايد در برنامههاي پيشگيري و درمان مد نظر قرار گرفته و براساس آن برنامهريزي شود. اگر چه پژوهش حاضر به درك روابط جهتگيري ديني (دروني و بيروني)، سلامت روان و باورهاي غيرمنطقي ياري ميكند، اما ابعاد و چگونگي اين تأثير نيازمند بررسيهاي طولي است، چراكه بررسيهاي مقطعي تنها برشهايي از واقعيت را مسجل ميسازند و براي دريافت عميقتر، بررسي درازمدت تأثير دين، ضروري به نظر ميرسد.
پينوشتها:
[١]. هادي بهرامي احسان و ديگران، «رابطه بين ابعاد جهتگيري مذهبي، سلامت رواني و اختلالهاي روانشناختي»، روانشناسان ايراني، دوره دوم، ش ٥، ١٣٨٤، ص ٤٢-٣٥.
[٢]. هادي بهرامي احسان و آناهيتا تاشک، «ابعاد رابطه جهتگيري مذهبي و ارزيابي مقياس جهتگيري مذهبي»، روانشناسي و علوم تربيتي، سال سي و چهارم، ش ٢، ١٣٨٣، ص ٦٣-٤١.
[٣]. مسعود جانبزرگي، «بررسي اثربخشي روان درمانگري کوتاه مدت با و بدون جهتگيري مذهبي بر مهار اضطراب و تنيدگي»، پايان نامه دکتري،
[٤]. فاطمه نوغاني، و ديگران، «تاثير آموزش فرهنگ دينداري بر ميزان افسردگي» فصلنامه حيات، سال دهم، ش ٢٣، ١٣٨٣، ص ٥٦-٤٩.
[٥] .H.G. Koenig & et al, "Modeling the cross-sectional relationships between religion, physical health, social support, and depressive symptoms" The American Journal of Geriatric Psychiatry, ١٩٩٧; . J. Neeleman & et al, " Tolerance of suicide, religion and suicide rates: an ecological and individual study in ١٩ Western countries" Psychological medicine, ٢٧(٠٥),١٩٩٧, ١١٦٥-١١٧١; C.E. Thoresen & A.H.S. Harris, "Spirituality and health: What’s the evidence and what’s needed?", Annals of Behavioral Medicine, ٢٤(١),٢٠٠٢, ٣-١٣; R.F. Palmer & et al, " A randomized trial of the effects of remote intercessory prayer: interactions with personal beliefs on problem-specific outcomes and functional status", The Journal of Alternative and Complementary Medicine, ١٠(٣), ٢٠٠٤, ٤٣٨-٤٤٨; M. Parker & et al, " Religiosity and mental health in southern, community-dwelling older adults" Aging & Mental Health, ٧(٥), ٢٠٠٣, ٣٩٠-٣٩٧.
هادي بهرامي احسان و ديگران، «رابطه بين ابعاد جهتگيري مذهبي، سلامت رواني و اختلالهاي روانشناختي»، روانشناسان ايراني، دوره دوم، ش ٥، ١٣٨٤، ص ٤٢-٣٥؛ مسعود جانبزرگي، «جهتگيري مذهبي و سلامت روان»، پژوهش در پزشکي، دوره سي و يک، ش چهارم، ١٣٨٦ ص ٣٥٠-٣٤٥.
[٦]. P.Dalgalarrondo,"Religious affiliation and mental health in Brazil" Acta psiquiátrica y psicológica de América latina, ٤٠(٤) ,١٩٩٤, ٣٢٥; D.B.O'Connor & et al, " Religiosity, stress and psychological distress: no evidence for an association among undergraduate students", Personality and individual differences, ٣٤(٢), ٢٠٠٣, ٢١١-٢١٧; A.K. Shreve-Neiger & B.A. Edelstein, "Religion and anxiety: a critical review of the literature", Clinical Psychology Review, ٢٤(٤), ٢٠٠٤, ٣٧٩-٣٩٧.
[٧]. مهدي عباسي، و مسعود جانبزرگي، «رابطه ابعاد جهتگيري مذهبي با پايداري هيجاني»، روانشناسي دين، سال سوم، ش سوم، ١٣٨٩، ص ١٨-٥.
[٨]. G. Allport, "The person in psychology: Selected essays, ١٩٦٨, p. ٨٧-٩٥.
[٩]. مسعود آذربايجاني، مهدي موسوي اصل، درآمدي بر روانشناسي دين، ١٥٣.
[١٠]. بهرامي احسان، هادي و ديگران، «رابطه بين ابعاد جهتگيري مذهبي، سلامت رواني و اختلالهاي روانشناختي»، مجله روانشناسان ايراني، دوره دوم، شماره ٥، ١٣٨٤، ص ٤٢-٣٥.
[١١]. Pressman & et al, " Religious belief, depression, and ambulation status in elderly women with broken hips" The American journal of psychiatry ١٩٩٠.
[١٢]. عليرضا جعفري، «رابطه جهتگيري مذهبي (دروني- بيروني) با شيوه هاي مقابله با استرس در دانشجويان»، فصلنامه علوم رفتاري،١ (١)، ١٣٨٤، ص ١١٤-٩١
[١٣]. همان
[١٤]. بنفشه غرايي و همكاران « بررسي ارتباط سلامت روان با مذهب دروني و بيروني در شهر کاشان»، فصلنامه علمي- پژوهشي روانشاسي دانشگاه تبريز، سال سوم، شماره دهم، ١٣٨٧، ص ٦٥-٨٨.
[١٥]. همان
[١٦]. فاضل بهرامي و عباس رمضاني فراني، «نقش باورهاي مذهبي دروني و بيروني در سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان»، مقالات پژوهشي، دوره ششم، شماره ١ ، ١٣٨٤، ص ٤٧-٤٢
[١٧]. همان
[١٨]. عبدالعلي لهسايي زاده و ديگران، «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و سلامت رواني مهاجران بر اساس مدل آلپورت و راس: نمونه مورد مطالعه قصر شيرين»، مجله علوم اجتماعي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد، سال سوم، ١٣٨٥، ص ١٤٩-١٦٩.
[١٩]. فلور گردي و ديگران، «رابطه سلامت رواني با تفکر غيرمنطقي در دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي»، پژوهش هاي روانشناختي، دوره ٨، ش ٣و ٤، ١٣٨٤، ص ٦١-٤٥
[٢٠]. همان
[٢١]. نادر صادقي، «بررسي و مقايسه تحريفات شناختي و تفکرات ناکارآمد در مردان معتاد به مواد مخدر و افراد بهنجار»، پايان نامه دوره کار شناسي ارشد،
[٢٢]. اتکينسون، ريتال و همکاران، زمينه روانشناسي مترجم، محمد تقي براهني،
[٢٣]. ريچارد پي. هال جين و سوزان کراس ويتبورن، آسيب شناسي رواني، مترجم، يحيي سيد محمدي،ج دوم،
[٢٤]. Feldman, R.S, " Understanding Pyschology" New York: Mc Graze Hill.
[٢٥]. R.S. Feldman, " Understanding Pyschology" New York: Mc Graze Hill,١٩٨٧.
[٢٦]. A. Ellis, " Changing rational-emotive therapy (RET) to rational emotive behavior therapy (REBT)" Journal of Rational-Emotive and Cognitive behavioral Therapy Psychotherapy, ١٣: ١٩٩٥, ٨٥-٨٩.
[٢٧]. غلام حسين عبادي، و مختار معتمدين، « بررسي ساختار عاملي آزمون باورهاي غيرمنطقي جونز در شهر اهواز»، دانش و پژوهش در روانشناسي، سال هفتم، ١٣٨٤، ص ٩٢-٧٣
[٢٨]. غلام حسين عبادي، و مختار معتمدين، همان
[٢٩]. همان.
[٣٠]. مريم اوتادي، «تاثير اشتغال زنان بر سلامت روان همسرانشان»، پايان نامه کارشناسي ارشد.
[٣١]. همان
[٣٢]. حسين کاوياني، و ديگران، مصاحبه و آزمونهاي رواني
[٣٣] .D.P. Goldberg & V.F. Hillier, "A scaled version of general health guestionnaire", psychological Medicine; ٩: ١٩٧٩, ١٣١-١٤٥
[٣٤]. Cheung, P. & Spears, G, "Reliability and validity of the Cambodian version of the ٢٨-item general health guestionnaire" Social psychiatry psychiatric and epidemiology, ٩٥-٩٩.
[٣٥]. P. Cheung & G. Spears, "Reliability and validity of the Cambodian version of the ٢٨-item general health guestionnaire" Social psychiatry psychiatric and epidemiology,١٩٩٤, ٩٥-٩٩.
[٣٦]. حسين مولوي، «روايي ساختاري ملي و پايايي پرسشنامه سلامت عمومي در دانشجويان ايراني»، مجله پژوهشهاي روانشناختي پاکستان، ج ١٧، ش ٣ و ٤، ١٣٨٣
[٣٧]. Goldberg, D.P. & Hillier,V.F, "A scaled version of general health guestionnaire", psychological Medicine; ٩: ١٣١-١٤٥
[٣٨]. G.W. Allport & J.M. Ross, (١٩٦٧). "Personal Religious Orientation Prejudic", Journal of Personality and Social Psychology, Vol. ٥. ٤٣٢-٤٤٣
[٣٩]. عباس مختاري، «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و مولفه هاي خودپنداشت با ميزان تنيدگي در دانشجويان دانشگاه تهران و تربيت مدرس»، پايان نامه کارشناسي ارشد،
[٤٠]. سيامک خدارحيمي و غلام رضا جعفري، «نقش مذهب بر بهداشت رواني، روان درماني و روانشناسي باليني»، فصلنامه اصول بهداشت رواني، ش چهارم، سال اول، ١٣٧٨، ص ١٨٥-١٩٧.
[٤١]. بنفشه غرايي و همكاران، همان
[٤٢]. فاضل بهرامي و عباس رمضاني فراني، همان
[٤٣]. عبدالعلي لهسايي زاده و ديگران، همان
[٤٤]. مسعود جانبزرگي، «بررسي اثربخشي روان درمانگري کوتاه مدت با و بدون جهتگيري مذهبي بر مهار اضطراب و تنيدگي»، پايان نامه دکتري
[٤٥]. بنفشه غرايي و همكاران، همان،به نقل از آلپورت
[٤٦]. همان
[٤٧]. M. Baker & R. Gorsuch, " Trait anxiety and intrinsic-extrinsic religiousness" Journal for the scientific Study of Religion,١٩٨٢, ١١٩-١٢٢.
[٤٨]. بنفشه غرايي و ديگران « بررسي ارتباط سلامت روان با مذهب دروني و بيروني در شهر کاشان»، فصلنامه علمي- پژوهشي روانشاسي دانشگاه تبريز، سال سوم، شماره دهم، ١٣٨٧، ص ٦٥-٨٨.
[٤٩]. نوابه باقري، « بررسي رابطه ميان باورهاي غيرمنطقي و سلامت روان معلمان مقطع راهنمايي و ابتدايي شهرستان چالوس در سال تحصيلي ٨٠ - ٨١»، پايان نامه کارشناسي ارشد،
[٥٠]. فلور گردي و همکاران،همان
[٥١]. نادر صادقي، «بررسي و مقايسه تحريفات شناختي و تفکرات ناکارآمد در مردان معتاد به مواد مخدر و افراد بهنجار»، پايان نامه دوره کار شناسي ارشد،
[٥٢]. عبدالله شفيع آبادي و غلام رضا ناصري، نظريه هاي مشاوره و روان درماني،
[٥٣] .T.F.Cash, " The Irrational Beliefs Test: Its relationship with congnitivebehavioral trait and depression", Journal of Clinical Psychology, vol. ٤٠, No.٦,١٩٨٤, pp.١٣٩٩-١٤٠٥.
[٥٤]. Woods, P.J," Irrationality, profiles for anger and anxiety", Journal of Rational-Emotive Therapy, vol. ٣, No. ٢,
[٥٥]. P.J.Woods, " Irrationality, profiles for anger and anxiety", Journal of Rational-Emotive Therapy, vol. ٣, No. ٢, ١٩٨٥.
[٥٦]. Ellis, A,Overcoming destructive beliefs, feelings, and behaviors. Amherst, NY: Prometheus Books,
[٥٧]. Ibid
[٥٨]. مرتضي مطهري، « مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي "انسان و ايمان"»، ج اول، تهران، صدرا، ١٣٧٩.
منابع
اوتادي، مريم، «تاثير اشتغال زنان بر سلامت روان همسرانشان»، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه الزهرا، ١٣٨٠.
بهرامي احسان، هادي و تاشك، آناهيتا، «ابعاد رابطه جهتگيري مذهبي و ارزيابي مقياس جهتگيري مذهبي»، روانشناسي و علوم تربيتي، سال سي و چهارم، شماره ٢، ١٣٨٣، ص ٦٣-٤١.
بهرامي احسان، هادي و ديگران، «رابطه بين ابعاد جهتگيري مذهبي، سلامت رواني و اختلالهاي روانشناختي»، مجله روانشناسان ايراني، دوره دوم، شماره ٥، ١٣٨٤، ص ٤٢-٣٥.
بهرامي، فاضل و رمضاني فراني، عباس «نقش باورهاي مذهبي دروني و بيروني در سلامت روان و ميزان افسردگي سالمندان»، مقالات پژوهشي، دوره ششم، شماره ١، ١٣٨٤، ص ٤٧-٤٢.
بياني، علي اصغر، و ديگران، «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي با اضطراب و افسردگي در دانشجويان»، مجله علمي پژوهشي اصول بهداشت رواني، سال دهم، شماره سوم (پياپي، ٣٩)، ١٣٨٩، ٢١١٤-٢٠٩.
جانبزرگي، مسعود، «بررسي اثربخشي روان درمانگري كوتاه مدت با و بدون جهتگيري مذهبي بر مهار اضطراب و تنيدگي»، پايان نامه دكتري، تهران دانشگاه تربيت مدرس، ١٣٧٨.
جانبزرگي، مسعود، «جهتگيري مذهبي و سلامت روان»، پژوهش در پزشكي، دوره سي و يك، شماره چهارم، ١٣٨٦ ص ٣٥٠-٣٤٥.
جعفري، عليرضا، «رابطه جهتگيري مذهبي (دروني- بيروني) با شيوه هاي مقابله با استرس در دانشجويان»، فصلنامه علوم رفتاري،١ (١)، ١٣٨٤، ص ١١٤-٩١.
خدارحيمي، سيامك و جعفري، غلام رضا، «نقش مذهب بر بهداشت رواني، روان درماني و روانشناسي باليني»، فصلنامه اصول بهداشت رواني، شماره چهارم، سال اول، ١٣٧٨، ص ١٨٥-١٩٧.
عبادي، غلام حسين و معتمدين، مختار، « بررسي ساختار عاملي آزمون باورهاي غيرمنطقي جونز در شهر اهواز»، دانش و پژوهش در روانشناسي، سال هفتم، ١٣٨٤، ص ٩٢-٧٣.
عباسي، مهدي و جانبزرگي، مسعود، «رابطه ابعاد جهتگيري مذهبي با پايداري هيجاني»، روانشناسي دين، سال سوم، شماره سوم، ١٣٨٩، ص ١٨-٥.
غرايي، بنفشه و ديگران « بررسي ارتباط سلامت روان با مذهب دروني و بيروني در شهر كاشان»، فصلنامه علمي- پژوهشي روانشاسي دانشگاه تبريز، سال سوم، شماره دهم، ١٣٨٧، ص ٦٥-٨٨.
كاوياني، حسين و ديگران، «مصاحبه و آزمونهاي رواني»، تهران: انتشارات سنا، ١٣٨٠.
كجباف، محمدباقر و رئيس پور، حفيظ اله، «رابطه بين نگرش مذهبي و سلامت روان در بين دانش آموزان دبيرستانهاي دخترانه اصفهان»، دوفصلنامه مطالعات اسلام و روانشناسي، سال اول، شماره دوم، ١٣٨٧، ص ٤٣-٣١.
لهسايي زاده، عبدالعلي و ديگران، «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و سلامت
رواني مهاجران براساس مدل آلپورت و راس: نمونه مورد مطالعه قصر شيرين»، مجله علوم اجتماعي دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه فردوسي مشهد، سال سوم، ١٣٨٥، ص ١٤٩-١٦٩.
مختاري، عباس، «بررسي رابطه جهتگيري مذهبي و مولفه هاي خودپنداشت با ميزان تنيدگي در دانشجويان دانشگاه تهران و تربيت مدرس»، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تربيت مدرس، ١٣٧٩.
مطهري، مرتضي، « مقدمه اي بر جهانبيني اسلامي "انسان و ايمان"»، جلد اول، تهران: انتشارات صدرا، ١٣٧٩.
مولوي، حسين، «روايي ساختاري ملي و پايايي پرسشنامه سلامت عمومي در دانشجويان ايراني»، مجله پژوهشهاي روانشناختي پاكستان، جلد ١٧، شماره ٣ و ٤، ١٣٨٣.
نوغاني، فاطمه و ديگران، «تاثير آموزش فرهنگ دينداري بر ميزان افسردگي» فصلنامه حيات، سال دهم، شماره ٢٣، ١٣٨٣، ص ٥٦-٤٩.
باقري، نوابه، « بررسي رابطه ميان باورهاي غيرمنطقي و سلامت روان معلمان
مقطع راهنمايي و ابتدايي شهرستان چالوس در سال تحصيلي ٨٠ - ٨١»، پايان نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تربيت معلم دانشكده روانشناسي، ١٣٨٠.
شفيع آبادي، عبدالله، و ناصري، غلام رضا، نظريه هاي مشاوره و روان درماني، تهران، مركز نشر دانشگاهي، ١٣٧٨.
گردي، فلور، و ديگران، «رابطه سلامت رواني با تفكر غيرمنطقي در دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي»، پژوهش هاي روانشناختي، دوره ٨، شماره ٣و ٤، ١٣٨٤ ص ٦١-٤٥.
صادقي، نادر، «بررسي و مقايسه تحريفات شناختي و تفكرات ناكارآمد در مردان معتاد به مواد مخدر و افراد بهنجار»، پايان نامه دوره كار شناسي ارشد، دانشگاه تربيت معلم، ١٣٨٠.
اتكينسون، ريتال و همكاران، زمينه روانشناسي، مترجم، محمد تقي براهني، انتشارات رشد، تهران، ١٣٨١.
ريچارد پي. هال جين و سوزان كراس ويتبورن، آسيب شناسي رواني، مترجم، يحيي سيد محمدي(١٣٨٤)،جلد دوم، انتشارات نشر روان، تهران، ٢٠٠٣.
Allport. G, "Behavioral Science: Religion and Mental Health", Journal of Religion and Health; ٢: ١٩٦٣, ١٨٧-٩٢.
Allport, G.W., & Ross J.M. (١٩٦٧). Personal Religious Orientation Prejudic, Journal of Personality and Social Psychology, Vol. ٥. ٤٣٢-٤٤٣
Alves, R. R. N., Alves, H. N., Barboza, R. R. D., & Souto, W. M. S, "The influence of religiosity on health" Ciência & Saúde Coletiva, ١٥(٤) ,٢٠١٠, ٢١٠٥-٢١١١.
Baker, M., & Gorsuch, R," Trait anxiety and intrinsic-extrinsic religiousness" Journal for the scientific Study of Religion,١٩٨٢, ١١٩-١٢٢.
Cheung, P. & Spears, G, "Reliability and validity of the Cambodian version of the ٢٨-item general health guestionnaire" Social psychiatry psychiatric and epidemiology,١٩٩٤, ٩٥-٩٩.
Dalgalarrondo, P,"Religious affiliation and mental health in Brazil" Acta psiquiátrica y psicológica de América latina, ٤٠(٤) ,١٩٩٤, ٣٢٥.
Dew, R., Daniel, S., Goldston, D., McCall, W., Kuchibhatla, M.,
Schleifer, C., et al, "A prospective study of religion/spirituality and
depressive symptoms among adolescent psychiatric patients" Journal of affective disorders, ١٢٠(١-٣) ,٢٠١٠, ١٤٩-١٥٧.
Ellis, A, " Changing rational-emotive therapy (RET) to rational emotive behavior therapy (REBT)" Journal of Rational-Emotive and Cognitive behavioral Therapy Psychotherapy, ١٣: ١٩٩٥, ٨٥-٨٩.
Feldman, R.S, " Understanding Pyschology" New York: Mc Graze Hill,١٩٨٧.
Goldberg, D.P. & Hillier,V.F, "A scaled version of general health guestionnaire", psychological Medicine; ٩: ١٩٧٩, ١٣١-١٤٥
Hasanović, M., & Pajević, I, " Religious moral beliefs as mental
health protective factor of war veterans suffering from PTSD,
depressiveness, anxiety, tobacco and alcohol abuse in comorbidity", Psychiatria Danubina, ٢٢(٢), ٢٠١٠, ٢٠٣-٢١٠.
Koenig, H. G., Hays, J. C., George, L. K., Blazer, D. G., Larson, D.
B., & Landerman, L. R, "Modeling the cross-sectional relationships
between religion, physical health, social support, and depressive
symptoms" The American Journal of Geriatric Psychiatry, ١٩٩٧.
Neeleman, J., Halpern, D., Leon, D., & Lewis, G, " Tolerance of
suicide, religion and suicide rates: an ecological and individual study
in ١٩ Western countries" Psychological medicine, ٢٧(٠٥),١٩٩٧, ١١٦٥-١١٧١.
O'Connor, D. B., Cobb, J., & O'Connor, R. C, " Religiosity, stress
and psychological distress: no evidence for an association among
undergraduate students", Personality and individual differences, ٣٤(٢), ٢٠٠٣, ٢١١-٢١٧.
Palmer, R. F., Katerndahl, D., & Morgan-Kidd, J, " A randomized
trial of the effects of remote intercessory prayer: interactions with
personal beliefs on problem-specific outcomes and functional status", The Journal of Alternative and Complementary Medicine, ١٠(٣), ٢٠٠٤, ٤٣٨-٤٤٨.
Parker, M., Roff, L. L., Klemmack, D. L., Koenig, H. G., Baker, P.,
& Allman, R. M, " Religiosity and mental health in southern,
community-dwelling older adults" Aging & Mental Health, ٧(٥), ٢٠٠٣, ٣٩٠-٣٩٧.
Pressman, P., Lyons, J. S., Larson, D. B., & Strain, J. J, "
Religious belief, depression, and ambulation status in elderly women
with broken hips" The American journal of psychiatry , ١٩٩٠.
Shreve-Neiger, A. K., & Edelstein, B. A, "Religion and anxiety: a critical review of the literature", Clinical Psychology Review, ٢٤(٤), ٢٠٠٤, ٣٧٩-٣٩٧.
Thoresen, C. E., & Harris, A. H. S,Spirituality and health: What’s the evidence and what’s needed?", Annals of Behavioral Medicine, ٢٤(١),٢٠٠٢, ٣-١٣.
Woods, P.J," Irrationality, profiles for anger and anxiety", Journal of Rational-Emotive Therapy, vol. ٣, No. ٢, ١٩٨٥.
Cash, T.F," The Irrational Beliefs Test: Its relationship with congnitivebehavioral trait and depression", Journal of Clinical Psychology, vol. ٤٠, No.٦,١٩٨٤, pp.١٣٩٩-١٤٠٥.
Ellis, A,"Overcoming destructive beliefs, feelings, and behaviors", Amherst, NY: Prometheus Books, ٢٠٠١.