نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٧ - رابطة حرمت خود بر همدلي نوجوانان
سال پنجم، شماره اول، بهار ١٣٩١، ص ١٣٣ ـ ١٦٤
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٥. No.١, Spring ٢٠١٢
عباسعلي هراتيان* / محمدرضا احمدي**
چكيده
تحقيق حاضر به منظور بررسي رابطة سطح حرمت خود با همدلي دانشآموزان مقطع سوم دوره راهنمايي و با استفاده از روش پيمايشي انجام شده است. جامعه آماري اين تحقيق را دانشآموزان مقطع سوم راهنمايي بخش روزانه شهر قم از هر دو جنس (مذكر و مؤنث) تشكيل ميدهند. از تمام جامعه آماري، تعداد ٢٢٠ نفر بهعنوان حجم نمونه انتخاب شده است. شايان توجه است كه در اين تحقيق، از نمونهگيري تصادفي طبقهاي استفاده شده است. نتايج تحقيق نشان ميدهد كه: رابطة معناداري بين متغيرهاي حرمت خود و همدلي، وجود ندارد، اما متغير حرمت خود و زيرمقياسهايش، رابطة منفي و معناداري با زيرمقياس اندوه شخصي و رابطه مثبت و معناداري با زيرمقياس ديدگاهپذيري دارند. اين پژوهش نشان ميدهد که جنسيت، با ميزان همدلي رابطه داشته و ميزان همدلي دختران بيش از پسران است.
كليدواژهها: همدلي، حرمت خود، نوجوان.
* كارشناس ارشد روانشناسي خانواده [email protected]
** استاديار گروه روان شناسي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) m.r.Ahmadi٣١٣@Gmail.com
دريافت: ٢٢/١١/٩٠ ـ پذيرش: ١١/٢/٩١
مقدمه
در خلال نيم قرن گذشته، «حرمت خود» بهعنوان يکي از سازههاي اصلي شخصيت، همواره مورد توجه روانشناسان بوده است. که حرمت خود براي انسان، به منزلة سرمايه ارزشمند حياتي، از عوامل پيشرفت و شکوفايي استعدادها و خلاقيتهاست. بهطور کلي فرايندهاي شناختي، احساسات، انگيزهها، برقراري روابط با يکديگر، شيوة زندگي، تصميمها و انتخابهاي انسان بهطور قابل توجهي، تحت تأثير ميزان حرمت خود و اعتماد به نفس افراد است. حرمت خود بر همه سطوح زندگي انسان تأثير ميگذارد. نتايج برخي از تحقيقات حاکي از آن است که چنانچه نياز انسانها به حرمت خود ارضا نشود، نيازهاي گستردهتر، مانند نياز به خودشکوفايي و پيشرفت يا درک استعداد بالقوه، محدود ميماند. دو نياز اساسي بشر که در بيشتر نظريههاي روانشناسان و نيز پژوهشهاي آنها دربارة خصوصيات رواني انسان مشاهده ميشود، نياز به حرمت خود و احتياج به احساس امنيت است،[١] ازاينرو حرمت خود بالا و همخواني خود، شاخصهاي اصلي بهداشت رواني تلقي شدهاند.[٢]
حرمت خود از جمله مفاهيمي است كه بسياري از روانشناسان و پژوهشگران در چند دهه اخير بدان توجه كرده و يكي از موضوعهاي مهم جنبههاي فردي، اجتماعي و روانشناختي است. موضوع حرمت خود از نظر قدمت، از مباحثي كه عالمان و فيلسوفان تعليم و تربيت در گذشته داشتهاند، نشئت ميگيرد. در طول هزاران سال گذشته، گزارشهاي تاريخي، ديدگاههاي فيلسوفان و انديشمندان بر اين مطلب گواهي دارند كه براي انسان هيچ حكم ارزشياي مهمتر از داوري و قضاوت وي در مورد خودش نيست.[٣]
ويليام جيمز از كساني است كه نخستين بار در اثري با عنوان اصول روانشناسي بر ضرورت حرمت خود تأكيد كرده است. همزمان با او، جامعهشناساني، مانند چالز كولي[٤] به بررسي حرمت خود پرداخته و آن را به منزلة نياز حياتبخش آدمي توصيف كردهاند. در واقع، با پيدايش رويكرد روانيـ اجتماعي، محققاني نظير هورنا،[٥] فروم[٦] و ساليوان[٧] به بررسيهاي نظامداري دربارة حرمتخود پرداختند، اما اوج مطالعات در اينباره و قلمداد كردن آن به مثابه يك سازه شخصيتي، در آثار انسانگراياني، مانند راجرز[٨] و مازلو ديده ميشود.[٩]
پارهاي از محققان نيز نشان دادهاند که انسان مانند شيء، دو ارزش ابزاري و دروني دارد. اين دو بعد، به ترتيب به جنبههاي کنشي و کيفي انسان بازگشته و تشکيلدهندة ابعاد اصلي حرمت خود به حساب ميآيند؛ ابعادي که در چهارچوب دو مؤلفه احترام (صلاحيت، استعداد و سطح عملکرد) و تمايل يا علاقهمندي (هويت اجتماعي، منش اخلاقي و جذابيت) متمايز ميشوند. اين نويسندگان نشان دادهاند که حرمت خود کلي در دو سطح صلاحيت خود و علاقه به خود قابل جداسازي است. صلاحيتخود، نوعي تجربه شخصي ارزشمند است که فرد در آن، خود را عامل عمل احساس كرده، هوشيارانه و هدفمند به کسب تجربه پرداخته و پيامدهاي مورد علاقه و نياز خود را از رهگذر تمرين و تجربه به دست ميآورد. بنابراين، سطح صلاحيت خود ميتواند جهتگيري مثبت يا منفي داشته باشد. اينگونه جهتگيريها معمولاً در مقايسه با منبع قدرت دروني فرد و سطح کارآمدي وي، سمت و سوي منفي يا مثبت پيدا ميکنند. علاقه به خود، بهعنوان بعد ديگر حرمتخود نيز شرايط و عوامل تجربه مفيدي را براي فرد بهعنوان يک موجود اجتماعي فراهم ميآورد. رشديافتگي علاقه به خود، نوعي احساس ارزش اجتماعي است که فرد درون خود آن را تجربه ميکند.[١٠]
برخي ديگر از پژوهشگران، حرمت خود را به منزلة نوعي بازخورد تلقي کردهاند؛ بازخوردي که ميتواند به صورت کلي (مانند بازخورد نسبت به دانشگاه، جامعه و...) يا به شکل خاص يا موردي (مانند جذابيتهاي موقعيتي و با کيفيت يا گروه خاصي از دانشگاه) باشد. افزون بر اين، بازخورد، دو مؤلفه اساسي شناختي (تجسم فرد از چيز خاصي، مانند شخص، گروه، شيء و...) و عاطفي (جهتگيري مثبت يا منفي به شخص، گروه، شيء و...) دارد.[١١] از نظر براندن،[١٢] ارزشيابي فرد از خويشتن به اندازة مسئله مرگ و حيات براي وي اهميت دارد، زيرا چون ارزشيابي شخص از خويشتن، آثار برجستهاي در جريان فكري، احساسات، تمايلات، ارزشها و هدفهاي وي دارد، كليد فهم تمامي رفتارهاي اوست و به منظور شناخت حالات رواني انسان و پيبردن به روحيات او، بايد به طبيعت و ميزان حرمت خود و معيارهاي قضاوت وي دربارة خويشتن آگاهي يافت.
شيهان[١٣] از حرمت خود سالم به منزلة نياز اساسي انسان و چيزي كه به او پيوسته است و براي دستيابي به آن تلاش ميكند، ياد كرده است. مازلو[١٤] در طبقهبندي نيازهاي انسان، نياز به احترام و حرمت خود را از نيازهاي اساسي و عالي دانسته و دربارة اهميت و كاركرد آن چنين ميگويد:
ارضاي نياز حرمت خود، به احساساتي، از قبيل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لياقت، كفايت و مفيد بودن در جهان منتهي خواهد شد، اما بياعتنايي به اين نياز موجب احساساتي، از قبيل حقارت، ضعف و درماندگي ميشود.[١٥]
همچنين او معتقد است كه حرمت خود، حوزههايي از جمله نگرش به خود، آگاهي داشتن از استعدادهاي خود و تصديق آنها، روشهاي مقابله با شکست و توانايي مقابله با چگونگي نگرش ديگران دربارة خود را دربر ميگيرد.[١٦]
بسياري از روانشناسان در طول سالها به اين نتيجه رسيدهاند كه حرمت خود، منعكسكنندة تفاوتي است كه ميان خودپنداره واقعي (چه كسي هستم؟) و خودپنداره آرماني (دوست داشتم چه كسي باشم؟) درك ميكنيم. هرچه فاصله بين اين دو نوع «خود» بيشتر باشد، «حرمتخود» فرد، پايينتر خواهد بود.[١٧] «خودآرماني» تصويري از فردي است که مايليم باشيم. وقتي خود ادراک شده و خود آرماني با هم منطبق باشند، حرمت خود بالاست. براي مثال، دانشآموزي که آرمانهاي تحصيلي بالايي داشته و دانشآموز موفقي نيز هست، احساس خوبي دربارة خودش دارد و ارزيابي مثبتي نيز از ويژگيهاي خود خواهد داشت. برعکس، دانشآموزي که خودآرماني اجتماعي دارد، اما در عالم واقع، دوستان کمي دارد، حرمت خود ضعيفي دارد. اين مطلب، بيانگر تفاوت خود درک شده و خودآرماني است که در نهايت، مشکلاتي را در خصوص حرمت خود در پي دارد.[١٨]
رابطة هويتيافتگي بهعنوان منزلت مطلوب هويتي با ابعاد کنشوري بهينه روانشناختي مورد مطالعه قرار گرفته است. واترمن[١٩] طي مروري بر پژوهشهاي انجام شده در اين زمينه، رابطة هويتيافتگي را با حرمت خود بالا، اضطراب و افسردگي پايين، هدفمند بودن، همکاري و کمک به ديگران، ظرفيت صميميت بالا و برخي جنبههاي تفکر انتزاعي، گزارش کرده است. کروگر[٢٠] نيز با اشاره به نتايج پژوهشهاي مختلف، رابطه سردرگمي هويت را با حرمت خود پايين، استقلال پايين، پايينبودن سطح قضاوت اخلاقي (اخلاق پيشقراردادي يا قراردادي)، سطح بالاي نااميدي، فاصلهگرفتن از ديگران و انزواطلبي و نيز استفاده از سبکهاي شناختي کمتر پيچيده در مقايسه با هويتيافتگي و بحرانزدگي، گزارش کرده است.[٢١]
بسياري از تحقيقات توانستهاند كه همخواني مثبتي بين دينداري و حرمتخود، نشان داده و تنها تعداد اندکي از آنها عدم رابطه بين آن دو را گزارش کردهاند. نتايج يک نظرسنجي ملي امريکايي ـ افريقايي در سال ٨٠ نشان ميدهد که دلمشغولي مذهبي با حرمتخود، همبستگي دارد. در پژوهشي از نوجوانان کاتوليکِ ايتاليايي که از پنج فرهنگِ مختلف بودهاند، همبستگي مثبتي بين دين و حرمت خود يافت شده است.[٢٢] بنسون و اسپيلکا[٢٣] بين حرمتخود و تصور مثبت از خدا در بين دينداران، به يک همبستگي دست يافتهاند.
از ميان شاخصهاي مختلف کنشوري بهينه روانشناختي، بهرهمندي از حرمتخودِ مناسب و اضطراب پايين به سبب نقش آنها در سلامت رواني، اهميت بيشتري دارند. بسياري از مطالعات انجامشده در خصوص رابطة حرمت خود و مقوله هويت است. نتايج پژوهشهاي مختلف نشاندهندة وجود حرمت خود بالاتر در افراد هويتيافته است، در حالي که سطح حرمت خود ساير منزلتهاي هويتي، پايينتر است.[٢٤] حاصل حرمت خود، يعني ارزش و احترامي که فرد براي خويشتن قائل است. همچنين حرمت خود يکي از تعيينکنندههاي اصلي افکار، عواطف، بازخوردها و رفتارهاي شخصي شمرده ميشود. تأثير متقابل حرمت خود و تجربههاي موفق و شکست در زمينههاي مختلف آموزشي و غيرآموزشي، در پژوهشهاي مختلف، بررسي و تأييد شده است. کوپر اسميت[٢٥] با مطالعات وسيع خود در مورد حرمت خود، به اين نتيجه رسيده که افراد داراي سطح بالاي حرمت خود در مقايسه با افراد داراي سطح حرمت خود پايين، استرس، اضطراب، درماندگي و نشانههاي روانتني کمتري داشته و حساسيت کمتري در برابر شکست و انتقاد نشان ميدهند.[٢٦]
حرمت خود، پيشبينيکنندة قوي براي رضايت از زندگي در ميان مردمان شمال امريکاست. البته اين امر در مناطق مختلف متفاوت بوده و يافتههاي بينفرهنگي اخير خاطرنشان ميکند که نيرومندي رابطه بين حرمت خود و رضايت از زندگي در بين فرهنگها بهطور قابل ملاحظهاي متفاوت است.[٢٧] غضنفري در پژوهش خود، ضمن بحث در مورد چگونگي تأثيرگذاري فرهنگ در شکلگيري مفهوم خود، رابطة بين الگوي فرهنگي جمعمداري و حرمت خود با بهزيستي در دختران ايراني و کانادايي را بررسي كرده است. نتايج اين بررسي نشان ميدهد که تمايلات جمعي در دختران ايراني نقش مهمي در شکلگيري مفهوم خود و سلامت رواني دارد، در حاليکه حرمت خود فردي در دختران کانادايي نقش بيشتري در سلامت رواني ايفا ميکند.[٢٨]
سطح حرمت خود در مادران کودکان تيزهوش، بالاتر از مادران کودکان عادى است. پدران دانشآموزانِ با پيشرفت بالا، حرمت خود کلى بالاترى از پدران دانشآموزان پيشرفته پايين نشان داده و والدين اختلافى در اضطراب نداشتند. حرمت خود کلى پدران بهطور منفى با اضطراب و بهطور مثبت با حرمت خود پسران مرتبط بوده است.[٢٩] کانگاس[٣٠] پژوهشي با عنوان «ثبات حرمت خود در دورة نوجواني و اوايل بزرگسالي» انجام داده و به اين نتيجه رسيده است كه تفاوتي بين نمره کلي مردان و زنان در حرمت خود وجود ندارد، ولي در اوايل بزرگسالي نمره حرمت خود مردان از زنان بالاتر است.[٣١] حرمت خود در دختران تيزهوش، بالاتر از پسران تيزهوش است، اما حرمت خود پسران عادى بالاتر از دختران عادى است.[٣٢]
حرمت خود به منزلة مجموعه بازخوردها و عقايدي است که افراد در روابط خويش با دنياي بيروني ابراز ميکنند. باور به موفقيت شخصي، بسيج خويشتن با توجه به هدف تعيينشده، تأثيرپذيري کم و بيش عميق از يک شکست، و بهبود بخشيدن به کارآمدي خود با استفاده از تجربيات گذشته، به منزله بازخوردهايي هستند که رابطه مستقيمي با حرمت خود دارند. به عبارت ديگر، حرمت خود، شامل يک حالت رواني است که فرد را آماده ميسازد تا به انتظار موفقيت، پذيرش آن و تعيينکنندههاي شخصي واکنش نشان دهد. در نتيجه، حرمت خود به منزله بيان تأييد يا عدمتأييد فرد از خويش است.[٣٣]
«حرمت خود» يکي از عوامل مؤثر در زمينة کمکخواهي است. دو فرضيه در خصوص رابطه بين کمکخواهي و حرمتخود، ارائه شده است: ١. فرضية آسيبپذيري، ٢. فرضية ثبات. «فرضية آسيبپذيري» بر اين باور است که افراد داراي حرمت نفس پايين در مقايسه با افراد داراي حرمتنفس بالا، کمکخواهي را تهديدي براي خود دانسته و کمتر کمک ميخواهند. برعکس، «فرضيه ثبات» بيان ميکند که افراد داراي حرمت خود پايين براي جبران کمبود حرمت خود، اقدام به کمکخواهي ميکنند. بنابراين، فرضية ثبات رابطة معکوسي را بين کمکخواهي و حرمت خود پيشبيني ميکند. طبق اين دو نظر، اخيراً نظر سومي نيز مطرح شده است و آن اينکه افرادي که ادراک لياقت بالا يا پايين داشته در مقايسه با افرادي که لياقت متوسط دارند، کمتر رفتار کمکخواهي را از خود بروز ميدهند. بهرغم اينکه رفتار کمکخواهي براي رسيدن به موقعيت تحصيلي است، ولي زيانهايي نيز دارد، از جمله اينكه تهديدي براي خود است.[٣٤]
هافمن[٣٥] و لوي[٣٦] معتقدند فردي که حرمتخود بالايي دارد، خود و ديگران را به طريق مثبتي ارزشيابي ميکند و برعکس، فردي که از حرمتخود پاييني بهرهمند است بازخورد منفي به دنيا داشته و در نااميدي تلاش ميکند تا به ديگران و خودش نشان دهد که شخص لايقي است يا ممکن است منزوي شده و از ارتباط با ديگران اجتناب كند.[٣٧] همچنين حرمت خود با کنجکاوي در مورد خود و محيط، احساس کفايت و شايستگي و نگرش مثبت به خود همبستگي دارد. بعضي از محققان، خويشتنپذيري[٣٨] (خودباوري) و نگرش فرد در مورد سطح شايستگي شخصي[٣٩] را تعيينکنندة حرمت خود دانستهاند. بر اين اساس، پيشبيني ميشود که احساس شايستگي در زمينهاي خاص، صرفنظر از موفقيت يا شکست، به افزايش ارزش و احترام شخصي و در نتيجه، بالا رفتن سطح حرمت خود در آن زمينه بينجامد.[٤٠]
مطالعة کوپر اسميت نشان ميدهد که رابطه معناداري بين حرمتخود و بهداشت رواني فرد وجود دارد. اين يافتهها حاکي از آن است که افراد بهرهمند از حرمت خود پايين، بيشتر مستعد بيماري بوده و کمتر فردِ داراي حرمتخود پاييني پيدا ميشود که از علايم افسردگي دور باشد. همچنين افراد افسرده، از نظر تحصيلي کمآموز هستند. اين افراد در زندگي خود انتظار شکست را ميكشند و حرمت خود پاييني داشته و به توانايي خود اعتماد کمتري دارند.[٤١] پوپ[٤٢] و مکهال[٤٣] دريافتهاند که بين حرمت خود مثبت و نمرههاي بالا در مدرسه رابطه وجود دارد. همچنين به اين نتيجه رسيدهاند که حرمت خود مثبت، رابطه مثبتي با شادکامي و کارکرد بالا دارد.[٤٤]
کومورتيا[٤٥] تأثير منبع کنترل بر حرمت خود را امتحان كرده و به اين نتيجه رسيده است که آزمودنيهايي که حرمت خود پايين و متوسط دارند، هر دو منبع کنترل بيروني داشته و افرادي كه از حرمت خود بالايي بهرهمندند، منبع کنترل آنها دروني است.[٤٦] از نظر آدلر،[٤٧] نبود حرمتخود، مهمترين متغيير رواني در علتشناسي انحرافها يا ناسازگاري شخصيت است. همچنين دربارة ارتباط حرمتخود و بزهكاري نوجوانان، تحقيقات متعدد نشاندهنده ارتباط علّي مشهودي است و مشخصاً حرمت خود با بزهكاري همبستگي منفي دارد. متقاعدكنندهترين و جامعترين اين تحقيقات، الگوي انحراف و افزايش قدر و اعتبار كاپلان است. به نظر كاپلان،[٤٨] رفتار بزهكارانه در خدمت افزايش حرمت خود افرادي است كه شكست و افت حرمت خود را تجربه كردهاند. استفن هيگن[٤٩] و برنز[٥٠] نيز سطح پايين حرمت خود را به منزلة علت رفتار منحرفانه ميدانند و نه حاصل از آن.[٥١] تحقيقات نشان ميدهد كه تفاوت معناداري بين ميزان همدلي نوجواناني که مرتکب جرايم جنسي شده و نوجواناني که مرتکب اين جرايم نشدهاند، وجود ندارد، اما حرمت خود نوجوانان مجرم، به شکل معناداري پايينتر است، ازاينرو يکي از راهکارهاي اصلي درمان اين افراد، بالا آوردن سطح حرمت خود است.[٥٢]
در آموزههاي اسلامي نيز به اين موضوع توجه و بسيار مهم تلقي شده است. در ادبيات ديني از اين امر، با حرمت خود، عزت نفس[٥٣] و ... تعبير ميشود. آموزههاي ديني، هم خود فرد را به احترام گذاشتن به خويشتن تشويق كرده و هم ديگران را به مراعات حرمت انسانها الزام ميكنند.[٥٤]و[٥٥] شجاعي،[٥٦] آيات و رواياتي را كه دربارة حرمت خود وجود دارد، به دو دستة عمده تقسيم كرده است:
دستة اول، آيات و رواياتي كه در آنها به شناخت ارزش و منزلت خود سفارش شده است.
الف ـ اهميت خودشناسي: در اسلام، دانستن و معرفت چيستي و كيستي انسان يا به تعبير ديگر، شناخت انسان از خويشتن، آنقدر اهميت دارد كه آيات و روايات فراواني در اينباره آمده است. براي مثال در آية شريفه آمده است: اي كساني كه ايمان آوردهايد، بر شما باد، (شناخت) خودتان.»(مائده: ١٠٥) همچنين امام علي(ع) ميفرمايد: «برترين دانش، شناخت انسان از خود است.»[٥٧]
ب ـ شناخت ارزش و منزلت خود: در روايتي از حضرت علي(ع) آمده است: «كسي كه ارزش خود را نشناخت، نابود شد.»[٥٨] از امام سجاد(ع) پرسيدند: شريفترين و والاترين مردم كيست؟ فرمود: «كسي كه دنيا را با ارزش و شرف خويش برابر نداند.»[٥٩]
اگر انسان جايگاه واقعي خود را بشناسد و خودپنداره درست و بر اساس تصويري كه دين از انسان ارائه داده است، در ذهن وي شكل بگيرد، خودايدهال او نيز بر اساس معيارهاي ديني شكل ميگيرد كه عبارت است از: رسيدن به مقام خليفةاللهي و قرار گرفتن در جوار رحمت خداوند. «حرمت خود»، از تفاوت خودايدهال و خودپنداره پديد ميآيد؛ يعني هر اندازه انسان بتواند از طريق كسب فضايل و ارزشهاي انساني به خودايدهال نزديكتر شود، به همان اندازه «حرمت خود» بالايي خواهد داشت.
ج ـ حفظ حرمت خود: در برخي روايات براي حفظ حرمت خود و صيانت از نفس، بر دوري از رفتارهاي منافي با حرمت خود تأكيد شده است. براي مثال، امام علي(ع) فرمودهاند: «هركس نفس خويش را گرامي بدارد، خواستههاي نفساني در نظرش پست خواهد بود.»[٦٠] امام هادي(ع) فرمودهاند: «آن كس كه شخصيتي براي خود قائل نيست، انتظار خير از او نداشته باش.»[٦١] نيز ايشان فرمودهاند: «آن كس كه شخصيتي براي خود قائل نيست، از شر او برحذر باش.»[٦٢]
دستة دوم، آيات و رواياتي كه در آنها بر حفظ حرمت ديگران تأكيد شده و هر نوع رفتار يا گفتاري كه به نوعي، توهين به ديگران باشد و موجب شكسته شدن حرمت افراد ميشود، ممنوع و گناه شمرده شده است.[٦٣]
يکي ديگر از مؤلفههايي که روانشناسان اجتماعي و پژوهشگران روابط انساني به آن توجه كردهاند، «همدلي» است. رابرت ويشر،[٦٤] اين واژه را براي اشاره به جنبهاي از احساس زيباييشناختي به کار برده است. تئودورليپس،[٦٥] به «همدلي»، دامنة فلسفي وسيعتري بخشيده و آن را نسبت داد به اين شکل از دسترسي شهودي به شناخت ذهنيت شخصي ديگر.[٦٦]
فرويد[٦٧] اين واژه را در همين معنا به کار برده و به احتمال زياد او با مطالعه آثار ليپس، اين واژه را در اين معنا که در آن زمان هنوز رايج نبود، به کار برده است. فرويد از اين واژه در کتاب لطيفهها و ارتباطشان با ناخودآگاه (١٩٠٥م) و برخي از مقالههايش استفاده كرده است. تيچِنِر[٦٨] در سال ١٩٠٩م، اين واژه را از آلماني به انگليسي ترجمه کرده است.[٦٩]
اين مفهوم تا سال ١٩٦٠م که رالفگرينسون[٧٠] آن را مطالعه نمود، اهميت پيدا نکرد و بيترديد، علاقه به انتقال متقابلي که بعد از اثر هنريک راشر[٧١] و پائولاهيمان[٧٢] ايجاد شد، گرينسون را به اين مطالعه ترغيب کرده بود.[٧٣] نويسندگان ديگري، مانند بوئي[٧٤] و ويدلو شر،[٧٥] تلاش داشتهاند تا سازوکاري روانشناختي تعيين کنند که در اين شکل پيچيده از درک شهودي اعمال شده و بخصوص بر نقش شناسايي و استنتاج تأکيد داشته باشد.
همدلي، مفهوم مهمي در حوزة روانشناسي و ارتباط بينفردي است.[٧٦] نگرانشدن از ناراحتي ديگران، حتي در ميان کودکان دوازده ماهه و نيز در ميان ميمونها و بوزينهها مشاهده ميشود.[٧٧] همدلي هم به مثابه يک ويژگي شخصيتي و هم به مثابه يک توانايي، شرايط لازم را براي توجه به بسياري از پديدهها فراهم ميکند.[٧٨]
افراد همدل، سه خصيصه مهم دارند: اول، اينکه دربارة نيازهاي ديگران نوعي احساس نگراني دارند. دوم، اينکه با ديگران اشتراکنظر دارند؛ يعني قادرند خود را به جاي ديگران بگذارند و به مسائل از نگاه آنان بنگرند، سوم، اينکه احساسات همدلانه دارند و آن را از طريق رفتارهاي متناسب، نشان ميدهند.[٧٩] فشباخ[٨٠] نيز همدلي را بر اساس دو جزء عاطفي، شامل توانايي در شناسايي و نامگذاري حالات ديگران و يک جزء ديگر، شامل توانايي نشاندادن پاسخ عاطفي تحليل ميکند.[٨١]
ديويس و همکارانش[٨٢] همدلي را سازهاي چندبعدي ميدانند كه عبارتاند از:
۱. ديدگاهگيري: توانايي براي در نظر گرفتن ديدگاه ديگران؛
۲. توجه همدلانه: ميزان احساسات همدلانه ديگرمحور و نگراني براي افراد درمانده؛
٣. درماندگي شخصي: احساسات خومحوري، نگراني و تنش در شرايط بين فردي.
به رغم تفاوت در تعريفهاي همدلي، اين اعتقاد كلي وجود دارد كه زنان در مقايسه با مردان بيشتر همدلي ميكنند.[٨٣] پژوهشها نمرههاي بالاتري را براي دختران در همدلي عاطفي و شناختي، در مقايسه با پسران نشان ميدهند.[٨٤] طبق برخي مطالعات، زنان دو برابر مردان از احساس همدلي بهرهمندند. زنان يا به سبب تفاوتهاي ژنتيکي و يا به علت تفاوتهاي فرهنگي، بيشتر از مردان، همدلي نشان ميدهند.[٨٥] دي آمبروسيو و همكاران[٨٦] در پژوهشهاي خود نشان دادهاند که نوجوانان دختر در مقايسه با نوجوانان پسر نمره بالاتري در مقياس همدلي دريافت ميکنند.
افرادي که همدلي بيشتر و قويتري دارند به امور ديگران، حساستر بوده و به صورت عاطفي به آنها پاسخ داده و بهطور کلي، بهترين و بيشترين کمک را فراهم ميآورند.[٨٧] مشخصه عاطفي و رواني همدلي، آگاهي از افکار، احساسات و حالات ذهني ديگران است که زمينهساز همانندسازي افراد با يکديگر در عرصههاي مختلف اجتماعي است.[٨٨]
عفو، يکي از فضايل مبتني بر گرمي و صميميت است و غالباً در صورتي رخ ميدهد که فضايل عشق، همدلي، فروتني و سپاسگزار همراه با آن، در فعاليت باشند.[٨٩] مک کولو، ورثينگتون و راچال[٩٠] بهطور تجربي، رابطة بين همدلي و عفو و گذشت را ثابت کرده و نشان دادهاند که: ١. همدلي در ايجاد رابطه عذرخواهي گذشت، وساطت ميکند، ٢. مداخلههاي مربوط به عفو مبتني بر همدلي، بيشتر از مداخلههاي غيرمبتني بر همدلي (و نيز بيشتر از مواردي که مداخلهاي صورت نميگيرد) به عفو و گذشت ميانجامند، ٣. قطعنظر از نوع مداخلهاي که صورت ميپذيرد، هر قدر همدلي بيشتر باشد عفو و گذشت نيز موفقيتآميزتر خواهد بود.
ريشه بسياري از رفتارهاي نوعدوستانه، همدلي است. بَستون و همکاران،[٩١] روابط مثبتي بين همدلي و رفتارهاي نوعدوستانه و گرايش به ياريرساني ديگران در قالب رفتارهاي مدني- سازماني، گزارش كردهاند.[٩٢] همدلي و اكتساب آن از مؤلفههاي ضروري و اساسي براي تحول رفتارهاي جامعهيار است. پژوهشگران رابطه معناداري بين شكلهاي مختلف رفتار جامعهيار و همدلي نشان دادهاند.[٩٣] انسان در جريان يک ارتباط عاطفي و همدلانه ميتواند عواطف و احساسات خود را کنترل و رفتار خود را با انتظارات افراد جامعه، هماهنگ و سازگار سازد.[٩٤] از مهمترين مؤلفههايي که شدت و ضعف آن در تعيين ميزان کمک (رفتار حمايتي) شخص مؤثر است، مؤلفه همدلي است. انسانها در همدلي متفاوتاند؛ برخي از آنان عميقاً از ناراحتي ديگران متأثر شده تا جايي که آن را ناراحتي خود به حساب ميآورند و برخي ديگر، مثل جامعهستيزان، کاملاً بياعتنا بوده و تحت تأثير حالات عاطفي ديگران قرار نميگيرند.[٩٥]
کاليوپسکا[٩٦] دريافته است كه دانشجويان با احساس همدلي زياد، در مقايسه با دانشجوياني که کمترين حد همدلي را دارند، نگرشهاي مثبتتري به رفتارهاي موجب سلامتي داشته، شيوه رفتاري آنها سالمتري بوده، از حرمت خود بهتري بهرهمند بوده و احتمال سيگار کشيدن و مصرف الکل در آنها کمتر است. سيمور فشباخ[٩٧] نيز در مطالعة خود در زمينة همدلي به رابطهاي مشخص بين همدلي و رفتار پرخاشگرانه دست يافته است. او عقيده دارد بهترين شيوة کنترل پرخاشگري و کاهش خشونت در جامعه، پرورش همدلي است. تجربه برقراري ارتباط عاطفي مناسب يا دلبستگي و همدلي به فرد ديگر، در شيوه سازگاري فرد بسيار مهم است.[٩٨]
يکي از مباني روانشناختي ارتباط مؤثر والدين و فرزندان، همدلي است.[٩٩] همدلي مادران و دختران رابطة منفي معناداري با اختلالات رفتاري دختران دارد. اين رابطه تحت تأثير موقعيت اقتصادي خانواده قرار ندارد.[١٠٠] همچنين ارتباط مثبت و معناداري بين عاطفي[١٠١] و نقشپذيري[١٠٢] کودکان، و نيز هر دو با تفکر تخيلي، وجود دارد، ضمن اينکه گزارشهاي رفتارهاي مثبت کودکان در خانواده و مدرسه، متناسب با ميزان همدلي آنهاست.[١٠٣]
سالووي[١٠٤] نيز دريافته است که هوش هيجاني بالا رابطة مستقيمي با همدلي و رضايت بين شخصي بالا، سبکهاي کنارآمدن سازشيافته، افسردگي و اضطراب اجتماعي پايين، دارد.[١٠٥] ابوالقاسمي[١٠٦] نيز در پژوهش خود به اين نکته رسيده است که مقياس همدلي، توان پيشبيني و سنجش هوش هيجاني، اضطراب، افسردگي و استرس نوجوانان را دارد.
تحقيقات نشان دادهاند که همدلي تحت تأثير عوامل مختلف شخصيتي و موقعيتي قرار ميگيرد. از جمله اين عوامل ميتوان به عوامل ژنتيکي، عوامل مرتبط با جنس، يادگيري و عوامل فرهنگي اشاره كرد.[١٠٧] برخي محققان پاسخهاي بيش از هشتصد جفت از دوقلوهاي يک تخمکي و دو تخمکي را دربارة ميزان همدلي بررسي کردهاند. مؤلفههاي مهم همدلي، مثل نگراني توأم با همدردي و ناراحتي شخصي، از عوامل ژنتيکي حاصل ميشوند. محققان تخمين زدهاند که ٢٨ درصد تفاوتهاي ميان افراد در نگراني همدلانه و ٣٢ درصد تفاوتها در نگرانيهاي شخصي، ژنتيک هستند.[١٠٨] گرچه دادههاي تجربي کاملاً هماهنگ نيست، لکن شواهدي وجود دارد که دلبستگي ايمنيبخش با ويژگيهاي آينده فرد، از قبيل عواطف مثبت، همدلي، حرمت نفس بالا و تعاملهاي بدون تعارض با همسالان و بزرگسالان پيوند دارد.[١٠٩]
سروف[١١٠] چنين بيان ميدارد که کودکان داراي دلبستگي ايمن، توانايي براي همدلي و همدل بودن را دروني ميسازند. کنش متقابل همدلانه کودک و مادر سبب ميشود كه کودک چيزهايي دربارة احساس اعتماد و دوستي، درک ديدگاه ديگران و توجه و همدلي با ديگران در روابط اجتماعي ياد بگيرد.[١١١] تعاملات غيرمناسب (غيرايمن مادر و کودک) ويژگيهايي را در کودک ايجاد ميکند که شامل ناتواني در تشخيص و درک هيجانهاي خود و ديگران، ضعف در تنظيم هيجانهاي خود و اشکال در توانايي همدلي و حل مسائل و تعارضهاست. و از آنجا که اين عوامل از مؤلفههاي اصلي هوش هيجاني است، مجموع ضعف در اين مهارتها به تضعيف هوش هيجاني منجر ميشود.[١١٢] پژوهشها نشان ميدهد كه همدلي عاطفي کودکان، ارتباط معناداري با درک همدلانه آنها از سوي والدين دارد،[١١٣] و نيز رابطه معناداري بين توانايي همدلي مادران و دختران وجود دارد.[١١٤]
احمدي،[١١٥] ايجاد و رشد همدلي والدين با فرزندان را نيازمند تلاش در سه بعد مهم شناختي، عاطفي و ارتباطي ميداند:
١. مؤلفه شناختي همدلي، والدين را ملزم ميسازد که رفتار فرزند را دقيقاً مشاهده کرده و از معناي مشاهدههاي خود آگاهي يابند. همدلي نيازمند آشنايي با تجربه رفتاري فرزند و نيز اطلاع از آثار آن رفتار است؛ اطلاعاتي، نظير آثار رفتار فرزند بر افکار و عواطف او هنگام رويارويي با مسائل مختلف زندگي.
٢. مؤلفه عاطفي همدلي، نيازمند حساسيت به احساسات فرزند و گوشدادن به گفتههاي او دربارة احساسات خويش است. اين احساسات در قالب کلام، حرکات يا اعمال فرزند جلوهگر ميشود. اين مؤلفهها نيازمند هماهنگي دريافتهاي والدين از عواطف فرزند با رفتارهاي فرزند است.
٣. مؤلفه ارتباطي همدلي، متمرکز بر انتقال اين نکته به فرزند است که والدين او را درک کرده، حقايقي دربارة تجارب و رفتارهاي فرزند دانسته و احساسات کنوني او را دقيقاً درک ميکنند. به عبارت ديگر، همدلي مستلزم آن است که به گونهاي به فرزند منتقل شود که والدين او را درک ميکنند.
پژوهشگران دريافتهاند که رابطة مثبت و معناداري بين همدلي نوجوانان و رفتارهاي حمايتي والدين، وجود دارد.[١١٦] بر اساس تحقيقي دربارة آن دسته از مردم چين که در هنگکنگ زندگي ميکنند (سنين ١٦ـ٧٨ سال) افرادي که در يک خانواده منسجم رشد کردهاند، احساسات همدلي آنان بيشتر پرورش يافته است و به رفاه حال والدين خود، احساس مسئوليت بيشتري دارند.[١١٧] به نظر بارون و بايرن[١١٨] همدلي، بخش مهمي از خودپنداره افرادي است که خويش را درگير رفتار حمايتي ميکنند. اين افراد، خويشتن را انسانهايي مسئول و داراي مهار خود و کساني که ميخواهند برداشت خوبي از خويش به جاي بگذارند و همرنگ و شکيبا، توصيف ميکنند.
از نظر اسلام، بخش مهمي از نيازهاي اساسي انسان، نيازهاي عاطفي است که با اولين مؤلفه رفتار حمايتي، يعني همدلي، ارتباط دارد. بسياري از اختلالات و نارساييهاي شخصيتي، خُلقي و رفتاري، در بيتوجهي به اين نياز اساسي و کمبود آن ريشه دارد. همه انسانها نيازمند محبت، عاطفه و توجه ديگرانند و همچنين نيازمندند که براي پرورش کمالات انساني در خود، به ديگران محبت كرده و ديگران را از عاطفه و توجه خويش بهرهمند سازند. اسلام بهعنوان ديني جامع، توجه كافي به اين نياز اساسي را مبذول داشته است و تربيت انسانهايي حساس نسبت به نيازهاي عاطفي ديگران را وجهه همت خويش قرار داده و از طريق ايجاد نگرش صحيح به مسئله و ترغيب آنان و نيز ارائه الگوهاي عملي، کوشيده است براي برآوردن اين نياز اساسي بسترهاي مناسب را فراهم آورد.[١١٩]
در آموزههاي اسلامي توجه به اين نياز، گاهي به صورت مستقل و يگانه مطرح شده است:
امام على(ع): بهترين احسان، همدلي با برادران ايماني است.[١٢٠]
امام صادق(ع): با همدلي و ياري برادران ايمانيتان به خدا نزديك شويد.[١٢١]
امام صادق(ع): «دو خصلت است كه در هر كه نباشد، از او دورى كن، دورى كن،
دورى كن! عرض شد: آن دو چيست؟ فرمود: نمازِ به وقت و مواظبت كردن بر آن و
همدلي (و ياري برادران).»[١٢٢]
علي عليه السلام: «جوانمردي، يعني عدالت درحکومت و گذشت کردن با وجود توانايي بر انتقام، و همدلي در معاشرت (يا همدلي و ياري در دشواري) است.»[١٢٣]
در بسياري از موارد به صورت ضمني و تبعي ـ که در واقع حاکي از نوعي نگاه ظريف به مسئله است- به ارضاي اين نياز توجه شده است. به عبارت ديگر، در موارد بسياري نوعي تداخل بين توجه به نيازهاي مختلف انسان ديده ميشود، چنانکه در مورد خود نيازها هم چنين تداخلي مشاهده ميشود. براي مثال، فرد ناتواني که ميخواهد بار سنگيني را از جايي به جايي ببرد و پول کافي براي استخدام باربر ندارد و در عين حال از نظر روحي و عاطفي کاملاً خسته و افسرده است و از بيکسي و ناتواني و بيپولي خود شکوه ميکند، هم نياز اقتصادي دارد، هم نياز بدني و هم نياز عاطفي. در چنين موردي اگر کسي به او کمک مالي کند، از نظر بدني و عاطفي نيز او را حمايت کرده است. همچنين اگر در حمل بارش شخصاً به او کمک کند، اين کمک، حمايت عاطفي و اقتصادي را نيز دربر ميگيرد. براين اساس، قرآن كريم از تصميم بر عدم حمايت مالي از برادران مؤمن، نهي ميفرمايد:
آنها كه از ميان شما داراي برتري (مالي) و وسعت زندگي هستند نبايد سوگند ياد كنند كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند، آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نميداريد خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است.[١٢٤]
همچنين پيامبر اكرم(ص) دربارة ثواب قرض دادن به برادر مؤمن ميفرمايد:
كسي كه به برادر مؤمن خود قرض بدهد، در برابر هر درهمي كه قرض داده، هم وزن كوه اُحد، رضوان و طور سينا، حسنات خواهد داشت و اگر براي بازپسگيري آن مدارا كند، از پلِ صراط همچون برق جهنده، بدون حساب و عذاب خواهد گذشت.[١٢٥]
امام صادق(ع) نيز ميفرمايد: «نميخواهي مکارم اخلاق را براي تو باز گويم: گذشت از خطاهاي مردم، همدلي مرد با برادرش (و ياري او) با مال، بسيار به ياد خدا بودن.»[١٢٦]
و در ادامه ميفرمايند: البته اين کارسادهاي نيست ومردم عادي طاقت آن را ندارند.[١٢٧]
همچنين علي(ع) دربارة حمايت مالي از ايتام ميفرمايد:
خدا را! خدا را! درباره يتيمان، نکند آنان گاهي سير و گاهي گرسنه بمانند و حقوقشان ضايع شود. به راستي از رسولخدا(ص) شنيدم که ميفرمود: کسي که يتيمي را سرپرستي کند تا بينياز شود، خداوند بهشت را براي او واجب ميکند.[١٢٨]
همينطور امام صادق(ع) در خصوص پناه دادن به دورافتادگان از وطن، به ابنجندب فرمودهاند: «خداي عزّوجلّ فرمود: همانا نماز کسي را قبول ميکنم که دور از وطن را پناه دهد.»[١٢٩]
البته مواردي هم هست که حمايت عاطفي در آنها وجهه غالب رفتار حمايتي است، مانند کشيدن دست نوازش بر سر يتيم. در اينباره حضرت رسول(ص) فرمودهاند:
هر كه قساوت قلب داشته باشد كه گريهاش نيايد و از اين معنا راضى نباشد پس بايد كه نزديك خود آورد يتيمى را و با او مهربانى كند و دست بر سر او بمالد كه نرم مىشود دل او به اذن الهى ـ تعالى شانه ـ به درستى كه يتيم را حقى عظيم هست.[١٣٠]
حتي صرف عيادت بيمار بدون توجه و تلاش در مورد برآوردن نيازهاي ديگر او، از مواردي است كه به آن سفارش شده است، چنانكه رسول خدا(ص) تأكيد فرموده كه مسلمانان در تشييع جنازه شركت كرده و به عيادت بيمار بروند.[١٣١]يز «هر گاه يكى از آن دو ا هر دو آنها نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند (آنچنان كه نيازمند به مراقبت تو باشند) كمترين اهانتى به آنان مكن.»[١٣٢]
امام رضا(ع) از رسولالله(ص) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: «بزرگان را احترام كرده و بر كودكان رحم آوريد، وظيفه خود را در قبال خويشان نزديك به جاى آوريد و بر آن مراقب باشيد.»[١٣٣]
در موارد اندکي نيز حمايت صرفاً جنبه عاطفي دارد، مثل مواردي که توصيه ميشود مؤمنان ارتباط عاطفي نزديک با يکديگر داشته باشند: «همانا، مؤمنين برادران يکديگرند»[١٣٤] يا «با يکديگر مهربان و عطوفاند.»[١٣٥]
همچنين سفارش شده كه همسران نسبت به يکديگر اظهار محبت كرده و آن را بر زبان بياورند. رسولخدا(ص) فرمودهاند: «از خدا درباره دو ناتوان بترسيد: يتيم و زن؛ به درستي كه بهترين شما کسي است که براي خانوادهاش بهتر باشد.»[١٣٦]
همچنين امام صادق(ع) فرمودهاند: «زنانتان را دوست بداريد».[١٣٧] رسولخدا(ص) نيز در بياني ديگر فرمودهاند: «اين سخن مرد به زن که دوستت دارم هرگز از دل زن بيرون نميرود».[١٣٨]
همينطور رسول گرامي به والدين توصيه ميکند كه فرزندان خويش را به دور از خرافات جاهلي و به شکل فراجنسيتي دوست بدارند: «کسي که دختربچة خود را شادمان کند مانند کسي است که بندهاي از فرزندان اسماعيل ذبيح را آزاد کرده باشد.»[١٣٩]
فرهنگ اسلامي از طريق ارائه نگرشها و بينشهاي مثبت به رفتار حمايتي، و بينشهاي منفي به بياعتنايي به گرفتاريهاي ديگران و عدم کمک به نيازمندان از يکسو، و از طريق برانگيختگي عاطفي و بالا بردن حساسيتها و تهييج رواني از سوي ديگر، ميکوشد كه افراد را از نظر شخصيتي آنگونه تربيت کند که با ديگران همدلي داشته باشند.[١٤٠]
به هر حال، در منابع اسلامي موارد بسياري وجود دارد که بهطور مستقيم يا غيرمستقيم به موضوع رفتار حمايتي توجه شده است. رسيدگي به حال ايتام، توصيه به مردان در مورد توجه به همسران خود، عيادت بيماران، توجه خاص به فرزندان دختر، رسيدگي به حال غريبها و از وطن دورافتادهها، توجه خاص به سالمندان، بخصوص والدين و خويشاوندان، از مواردي است كه در منابع اسلامي بهطور گسترده به آن توجه شده است.[١٤١]
اين پژوهش در پي كنجكاويها و مطالعات محقق دربارة حوزه تأثيرهاي ويژگيهاي رواني افراد بر رفتارهاي اجتماعي آنها، و بررسي رابطه سازه مهمي چون حرمت خود با همدلي (به عنوان ويژگي نافذ در ميزان و نوع رفتار اجتماعي) صورت گرفته و نتايج حاصل، در اختيار مراکز تأثيرگذار بر اجتماع قرار ميگيرد تا با پيگيري بيشتر، راهكاري مناسب براي کنترل رفتارهاي اجتماعي و روشي مناسب براي ايجاد يا اصلاح اين رفتارها ارائه كنند. بنابراين، پژوهش درصدد پاسخ اين پرسشهاست كه آيا بين سطح حرمت خود و ميزان همدلي در دوره نوجواني همبستگي وجود دارد؟ آيا بين خردهمؤلفههاي حرمت خود و خردهمؤلفههاي همدلي، همبستگي وجود دارد؟ آيا رابطهاي بين جنسيت و همبستگي بين حرمت خود و همدلي، وجود دارد؟
روش تحقيقدر پژوهش حاضر، از روش پيمايشي استفاده شده است. در اين روش، هم به توصيف وضعيت جامعه آماري از نظر متغيرهاي خاص توجه شده است و هم به ارتباط برخي متغيرها پرداخته شده تا مشخص شود آيا متغيرهاي مورد بحث با يكديگر ارتباط دارند يا خير؟ در صورت ارتباط، در چه شرايطي با هم تغيير ميكنند؟[١٤٢] عواملي كه ميتوانند بر متغير وابسته (همدلي) تأثير بگذارند، به مثابه متغير مستقل و تعديلكننده در نظر گرفته ميشوند. اين متغيرها ميتوانند نمره همدلي فرد را كاهش يا افزايش دهند. گفتني است كه در اين تحقيق، نمرههاي حرمت خود به منزلة متغير مستقل، و ساير عوامل، متغير تعديلكننده در نظر گرفته شده است. در ميزان همدلي، به مؤلفههاي مختلفي، چون ميزان تحصيلات و شغل والدين، شرايط محل سكونت و جنس فرد توجه شده است.
جامعه آماري، گروه نمونه و روش نمونهگيريجامعه آماري اين پژوهش، دانشآموزان كلاس سوم مقطع راهنمايي شهر مقدس قم است. حجم نمونه، ٢٢٠ نفر (١١٦ دختر و ١٠٤ پسر) ١٥ـ١٦ سال است. نمونهگيري به صورت خوشهاي در دو مرحله انجام شده است. در مرحله اول، واحد نمونهگيري، مدرسه بوده كه به صورت تصادفي از ميان مدارس راهنمايي دو ناحيه آموزشي متفاوت شهر (ناحيه٣ و ناحيه٤)، ٤ مدرسه (٢ مدرسه پسرانه و ٢ مدرسه دخترانه) انتخاب شده است. در مرحله دوم، واحد نمونهگيري، كلاس بوده كه به صورت تصادفي از ميان كلاسهاي هر مدرسه انتخاب شده است. لازم به ذكر است كه ٢٦ پرسشنامه ناقص، كنار گذاشته شده است.
ابزار گردآوري اطلاعاتابزار گردآوري اطلاعات متغير مستقل، پرسشنامه حرمت خود كوپر اسميت است. كوپر اسميت (١٩٦٧م) مقياس حرمت خود را بر اساس تجديدنظري كه روي مقياس راجر و ديموند انجام داد، تهيه كرده است. فرم اصلي (A) اين پرسشنامه ٥٨ سؤال دارد كه ٨ ماده آن، يعني شمارههاي ٦ و ١٣،٢٠،٢٧،٣٤،٤١،٤٨،٥٥ دروغسنج است و براي كودكان و نوجوانان ٥ـ١٦ سال به كار ميرود. هرچند با تغيير عبارتها براي سنين بالاتر نيز قابل اجراست. پنجاه ماده اين آزمون، شامل چهار خردهمقياس است كه عبارتاند از: خودعمومي (كلي)، خوداجتماعي (همگنان)، خودخانوادگي (والدين)، خودمدرسهاي (تحصيلي). كوپر اسميت اعتبار اين آزمون را ٨٨/٠ و روايي آن را ٧٠/٠ نشان داده است.
شيوة نمرهگذاري اين آزمون به صورت صفر و يك است؛ به اين معنا كه مادههاي شماره ٢، ٤، ٥، ١٠، ١٤، ١٨، ١٩، ٢١، ٢٣، ٢٤، ٢٨، ٢٩، ٣٠، ٣٢، ٣٦، ٤٥، ٤٧ و ٥٧ پاسخ بلي، يك نمره و پاسخ خير، صفر ميگيرد و بقيه پرسشها به صورت معكوس است؛ يعني پاسخ خير آنها، يك نمره و پاسخ بلي، صفر ميگيرد. بديهي است كه حداقل نمرههايي كه يك فرد ميتواند بگيرد صفر و حداكثر پنجاه، خواهد بود. چنانچه پاسخدهنده از هشت ماده دروغسنج، بيش از چهار نمره بياورد، بدان معناست كه اعتبار آزمون پايين بوده و آزمودني سعي كرده است خود را بهتر از چيزي كه هست جلوه دهد.
ابزار گردآوري اطلاعات مربوط به متغير وابسته «(همدلي)»، پرسشنامه «فهرست واکنشهاي بين فردي» ديويس[١٤٣] است. اين ابزار خودسنجي، ٢١ جمله و سه خردهمقياس دارد كه عبارتاند از: نگراني همدلانه[١٤٤](اين مفهوم اشاره دارد به عواطف ديگرگراي حاصل شده از درک نياز ديگري[١٤٥]، ديدگاهپذيري[١٤٦](توانايي درک چيزها (اشيا و اتفاقات) از نگاه ديگران؛ نه از نگاه خود يا توانايي ما در درک تفکر، احساسات و هيجانات ديگران) و اندوه شخصي[١٤٧](واکنش منفي و هيجاني متمرکز بر خود، مانند اضطراب، نگراني، ناراحتي؛ به سبب درک يا فهم وضعيت عاطفي يا شرايط احساسي ديگران).[١٤٨]
همچنين ديويس در سال ١٩٨٠ و ١٩٩٤م، ضريب آلفاي کرونباخ را براي هر سه خردهمقياس بين ٧١/٠ـ٧٧/٠ گزارش کرده است. او پايايي آزمون-آزمون مجدد را نيز پس از يک دوره چهار هفتهاي، بين ٦٢/٠ ـ ٨٠/٠ گزارش نموده است.[١٤٩] شيوة نمرهگذاري اين آزمون به صورت چهارنمرهاي است؛ به اين معنا كه گزينههاي الف تا د، به صورت مستقيم و معکوس، نمرههاي ١ـ٤ دريافت ميکنند. مادههاي ١، ٢، ٣، ٥، ٦، ٧، ٨، ٩، ١٣، ١٦، ١٧، ١٨، ١٩، ٢٠ و ٢١ به صورت مستقيم و بقيه پرسشها (٤، ١٠، ١١، ١٢، ١٤ و ١٥) به صورت معكوس نمره دريافت ميکنند. بديهي است كه حداقل نمرههايي كه يك فرد ميتواند بگيرد ٢١، و حداكثر ٨٤ خواهد بود.
يافتههاي پژوهشدر جدول شماره ١، تعداد شرکتکنندگان، حداقل و حداکثر امتياز، ميانگين و انحراف استاندارد نمرههاي بهدست آمده از متغير حرمت خود و همدلي و زيرمقياسهاي آنها، ارائه شده است.
جدول ١: شاخصهاي توصيفي متغيرهاي حرمت خود و همدلي و زيرمقياسهاي آنها
|
|
تعداد |
حداقل |
حداکثر |
ميانگين |
انحراف استاندارد |
|
حرمت خود |
١٩٤ |
٧.٠٠ |
٤٦.٠٠ |
٣١.٤٤ |
٧.١٦ |
|
حرمت خود کلي |
١٩٤ |
٣.٠٠ |
٢٥.٠٠ |
١٦.٤٣ |
٤.٠٦٨ |
|
حرمت خود تحصيلي |
١٩٤ |
.٠٠ |
٨.٠٠ |
٥.٠٤ |
١.٧٦ |
|
حرمت خود اجتماعي |
١٩٤ |
١.٠٠ |
٧.٠٠ |
٤.٨٩ |
١.٥٠ |
|
حرمت خود خانوادگي |
١٩٤ |
.٠٠ |
٨.٠٠ |
٥.٠٧ |
١.٩٨ |
|
همدلي |
١٩٤ |
٤٠.٠٠ |
٨١.٠٠ |
٦١.٩٥ |
٦.٨٨ |
|
اندوه شخصي |
١٩٤ |
١٠.٠٠ |
٢٧.٠٠ |
١٨.٦٤ |
٣.٥٠ |
|
ديدگاهپذيري |
١٩٤ |
١٠.٠٠ |
٢٨.٠٠ |
٢٠.٣٧ |
٣.٦١ |
|
نگراني همدلانه |
١٩٤ |
١١.٠٠ |
٢٨.٠٠ |
٢٢.٩٤ |
٣.٤٤ |
براي پاسخ به اين سؤال كه آيا همبستگي مثبت بين سطوح حرمت خود و همدلي، وجود دارد، از ضريب همبستگي استفاده شده که نتايج آن درجدول ٢ آمده است.
جدول ٢: همبستگي ميان سطح حرمت خود و ميزان همدلي و زيرمقياسهاي آنها
|
متغيرها |
حرمت خود |
ضريب تعيين |
حرمتخود کلي |
ضريب تعيين |
حرمت خود تحصيلي |
ضريب تعيين |
حرمت خود خانوادگي |
ضريب تعيين |
حرمت خود اجتماعي |
ضريب تعيين |
|
همدلي |
-.٠٤٣ |
|
-.٠٨٤ |
|
-.٠٢٧ |
|
.٠٣١ |
|
.٠١٤ |
|
|
اندوه شخصي |
-.٢٩٤** |
.٠٩ |
-.٢٩٠** |
.٠٨ |
-.٢١٣** |
.٠٥ |
-.١٦٥* |
.٠٣ |
-.١٥٢* |
.٠٢ |
|
نگراني همدلانه |
-.٠١٧ |
|
-.٠١٤ |
|
-.٠٧٠ |
|
.٠٣٤ |
|
-.٠٠٥ |
|
|
ديدگاهپذيري |
.٢٢٠** |
.٠٥ |
.١٣٥ |
|
.٢٢١** |
.٠٥ |
.١٨٨** |
.٠٤ |
.١٨٠* |
.٠٣ |
N=١٩٤ ** P<٠.٠١ * P<٠.٠٥
بر اساس ضريب همبستگي محاسبهشده بين سطح حرمت خود و زيرمقياسهاي آن (حرمت خودکلي، حرمت خودتحصيلي، حرمت خودخانوادگي و حرمت خوداجتماعي) با ميزان همدلي و زيرمقياسهاي آن (اندوه شخصي، نگراني همدلانه و ديدگاهپذيري)، مشخص ميشود كه سطح حرمتخود با ميزان همدلي رابطهاي ندارد، اما ميزان اندوه شخصي با سطح حرمت خود و همه زيرمقياسهاي آن، رابطه معکوس و معناداري دارد و رابطة مثبت و معناداري بين ميزان ديدگاهپذيري با سطح حرمت خود و زيرمقياسهاي حرمت خودتحصيلي، حرمت خودخانوادگي و حرمت خوداجتماعي وجود دارد. به عبارت ديگر، با افزايش سطح حرمتخود و زيرمقياسهاي آن، ميزان اندوه شخصي کاهش يافته و بر ميزان ديدگاهپذيري افزوده خواهد شد.به منظور بررسي سؤال سوم كه «آيا رابطهاي بين جنسيت و همبستگي بين حرمت خود و همدلي، وجود دارد؟» از ضريب همبستگي كمك گرفته شده و نتايج بهدست آمد در جدولهاي ٣ و ٤ بيان شده است.
جدول٣: همبستگي ميان سطح حرمت خود و ميزان همدلي و زيرمقياسهاي آنها در بين پسران
|
متغيرها |
حرمتخود |
ضريب تعيين |
حرمتخود کلي |
ضريب تعيين |
حرمتخود تحصيلي |
ضريب تعيين |
حرمتخود خانوادگي |
ضريب تعيين |
حرمتخود اجتماعي |
ضريب تعيين |
|
همدلي |
-.٠٤٤ |
|
-.١٠٦ |
|
.٠٣٠ |
|
.٠٤٥ |
|
-.٠١٩ |
|
|
اندوه شخصي |
-.٢٦٨** |
.٠٧ |
-.٢٣٨* |
.٠٦ |
-.١٨٥ |
|
-.١٣٠ |
|
-.٢١٤* |
.٠٦ |
|
نگراني همدلانه |
.٠١٣ |
|
-.٠٠١ |
|
.٠١٤ |
|
.٠٥٠ |
|
-.٠١٦ |
|
|
ديدگاهپذيري |
.١٧٨ |
|
.٠٣٨ |
|
.٢٣٨* |
.٠٦ |
.١٧٦ |
|
.٢٠٠ |
|
N=٩٤ ** P<٠.٠١ * P<٠.٠٥
بر اساس ضريب همبستگي محاسبهشده بين متغيرهاي حرمت خود و همدلي و زيرمقياسهاي آنها، مشخص ميشود كه ارتباط معكوس و معناداري بين سطوح حرمت خود و زيرمقياسهاي حرمت خودکلي و اجتماعي پسران با ميزان اندوه شخصي آنها وجود دارد. به عبارت ديگر، با افزايش سطح حرمت خود، حرمت خودکلي و اجتماعي در پسران، تنها ميزان اندوه شخصي آنها كاهش پيدا ميكند و به عكس، اما سطح حرمت خود و دو زيرمقياس آن با ميزان ديدگاهپذيري و نگراني همدلانه رابطهاي ندارد. ضريب محاسبهشده نشان ميدهد که سطح حرمت خود تحصيلي پسران نيز تنها بر ديدگاهپذيري آنها اثر مثبت و معناداري دارد. همچنانکه جدول شماره ٣ نشان ميدهد، نگراني همدلانه پسران، با سطح حرمت خود و زيرمقياسهاي آن رابطهاي ندارد.
جدول٤: همبستگي ميان سطح حرمت خود و ميزان همدلي و زيرمقياسهاي آنها در بين دختران
|
متغيرها |
حرمتخود |
ضريب تعيين |
حرمتخود کلي |
ضريب تعيين |
حرمتخود تحصيلي |
ضريب تعيين |
حرمتخود خانوادگي |
ضريب تعيين |
حرمتخود اجتماعي |
ضريب تعيين |
|
همدلي |
-.٠١٨ |
|
-.٠٣٢ |
|
-.٠٧٣ |
|
.٠٣٢ |
|
.٠٤٤ |
|
|
اندوه شخصي |
-.٣١٥** |
.١٠ |
-.٣٣٢** |
.١١
|
-.٢٣٧* |
.٠٦ |
-.١٩٣ |
|
-.٠٩١ |
|
|
نگراني همدلانه |
-.٠٠٩ |
|
.٠٢٢ |
|
-.١٣٥ |
|
.٠٣٦ |
|
.٠٠٣ |
|
|
ديدگاهپذيري |
.٢٦٥** |
.٠٧ |
.٢٢٦* |
.٠٥ |
.٢١٠* |
.٠٤ |
.٢٠٢* |
.٠٤ |
.١٦٢ |
|
N=١٠٠ **P< ٠.٠١ *P< ٠.٠٥
بر اساس ضريب همبستگي محاسبه شده بين متغيرهاي حرمتخود و همدلي و زيرمقياسهاي آنها، مشخص ميشود كه رابطه معكوس و معناداري بين سطوح حرمت خود و زيرمقياسهاي حرمتخود کلي و تحصيلي دختران با ميزان اندوه شخصي آنها، وجود دارد. به عبارت ديگر، با افزايش سطح حرمت خود، حرمت خود کلي و تحصيلي در دختران، تنها ميزان اندوه شخصي آنها كاهش پيدا كرده و بهعكس، اما سطح حرمت خود و دو زيرمقياس آن با ميزان ديدگاهپذيري و نگراني همدلانه رابطهاي ندارد. ضريب محاسبه شده نشان ميدهد که سطح حرمت خود، حرمت خود کلي، تحصيلي و خانوادگي دختران ارتباط مثبت و معناداري با ميزان ديدگاهپذيري آنها دارد. همچنانکه جدول شماره ٤ نشان ميدهد، نگراني همدلانه دختران، با سطح حرمتخود و زيرمقياسهاي آن رابطهاي ندارد. حرمت خود، حرمت خود کلي و تحصيلي در دختران، ٥/١١ درصد تغييرهاي اندوه شخصي آنها و حرمت خود، حرمت خود کلي، تحصيلي و خانوادگي دختران، ٢/٧ درصد تغييرهاي ديدگاهپذيري ايشان را تبيين كرده و بقيه را عوامل ديگر تبيين ميكند.
به منظور بررسي نقش عامل جنسيت در ميزان همدلي دو گروه آزمودني از آزمون t استفاده شده که نتايج آن در جدول ٥ منعکس شده است.
جدول ٥: مقايسه ميانگين همدلي بين دختران و پسران
|
جنس |
ميانگين |
مقدار F |
سطح معناداري |
مقدار t |
درجه آزادي |
سطح معناداري |
|
دختر |
٦٢.٢٢٥٢ |
.٣١٤ |
.٥٧٦ |
٢.١٢٣ |
١٧٢ |
.٠٣٥ |
|
پسر |
٦٠.٠٨٣٣ |
٢.١٢٣ |
١٧٠.٩٥٥ |
.٠٣٥ |
همانطور که در جدول ٥ آمده است، ميزان همدلي تفاوت معناداري بين دو گروه دختران و پسران وجود دارد. بنابراين، ميتوان گفت كه عامل جنسيت با ميزان همدلي رابطه دارد.
نتيجهگيريفقدان رابطة معنادار بين متغيرهاي حرمتخود و همدلي را ميتوان چنين تبيين کرد: از يک طرف حرمت خود در دو سطح صلاحيت خود و علاقه به خود، قابل جداسازي است و در سطح علاقه به خود، رشديافتگي علاقه به خود، نوعي احساس ارزش اجتماعي است که فرد درون خود آن را تجربه ميکند. از طرف ديگر، همدلي سازهاي چندبعدي است که شامل توانايي براي درنظرگرفتن ديدگاه ديگران، احساسات همدلانه ديگرمحور و نگراني براي افراد درمانده و نيز احساس نگراني و تنش در شرايط بين فردي است. اما آزمودنيها در اين پژوهش (که در آغاز مرحله نوجواني به سر ميبرند) به سبب عدم رشديافتگي لازم در توسعهدادن مفهوم خود (طبق آنچه آلپورت آن را از ويژگيهاي انسان پخته و رشديافته معرفي ميکند) نتوانستهاند همبستگي لازم را بين اين دو متغير نشان دهند، اين درحالي است که انتظار ميرفت همبستگي مناسبي بين حرمت خود و همدلي مشاهده شود، همانطور که از جمله ويژگيهاي مراحل رشد اخلاقي از نظر کلبرگ نيز وجود تناسب رشد اخلاقي با رشد قابليتهاي شناختي بوده و اين قابليت و توانايي مرهون دستيابي نوجوان به تفکر انتزاعي است. بنابراين، پيشبيني ميشود كه اگر در پژوهشي ديگر، رابطه اين دو متغير را در آزمودنيهاي ديگري که به پايان دوره انتزاعي رسيدهاند، انجام گيرد شايد به نتايج ديگري (احتمالاً به رابطه معنادار مثبتي) دست يافت. ضمناً تاکنون محقق نتوانسته به پژوهشي دست يابد که رابطه اين دو متغير را بررسي كرده باشد.
داشتن رابطه مثبت معنادار بين ميزان ديدگاهپذيري با سطح حرمت خود، حکايت از آن دارد که آزمودنيهاي پژوهش حاضر توانستهاند آمادگي لازم را براي در نظرگرفتن ديدگاه ديگران (که يکي از مؤلفههاي سازه همدلي است) به دست آورند، هرچند براي داشتن رابطه مثبت معنادار با سازه همدلي، نيازمند گذر زمان و رسش کافي از نظر شناختي و عاطفي هستند.
يافته ديگر تحقيق حاضر حکايت از آن دارد که جنسيت با ميزان همدلي رابطه دارد و دختران بيش از پسران از همدلي بهرهمند هستند. اين يافته را بر اساس اصل تفاوتهاي فردي بين زن و مرد ميتوان چنين تبيين کرد که غلبه بعد عاطفي در دختران، و حساستر و ظريفتر بودن جنس مؤنث، زودتر و بيشتر از پسران تحت تأثير قرار گرفته و در نتيجه، اين تفاوت معنادار را نشان داده است. فيضآبادي و همکاران[١٥٠] نيز طي تحقيقي نشان دادهاند که همدلي تحت تأثير عوامل مختلف شخصيتي و موقعيتي قرار ميگيرد. از جمله اين عوامل ميتوان به عوامل ژنتيکي، عوامل مرتبط با جنس، يادگيري و عوامل فرهنگي اشاره كرد. مناستيد[١٥١] نيز نشان داده است كه زنان در مقايسه با مردان بيشتر همدلي ميكنند. جوليف و فارينگتون[١٥٢] نيز در پژوهش خود، نمرههاي بالاتري براي دختران، در مقايسه با پسران، در همدلي عاطفي و شناختي نشان دادهاند. زنان يا به سبب تفاوتهاي ژنتيکي و يا به علت تفاوتهاي فرهنگي، بيشتر از مردان، همدلي نشان ميدهند.[١٥٣] ديآمبروسيو و همكاران[١٥٤] در پژوهشهاي خود نشان دادهاند که نوجوانان دختر در مقايسه با نوجوانان پسر در مقياس همدلي نمره بالاتري دريافت ميکنند.
پينوشتها:
[١]. فرشته
باعزت، و بهرام صالح صدقپور، «مقايسه ابعاد حرمتخود در دانشآموزان
نارساخوان و عادي پايههاي سوم تا پنجم ابتدائي شهر تهران»، مجله مطالعات روانشناختي، زمستان ١٣٨٧، ش ١٧، ص ٦٦.
[٢]. فيروزه غضنفري، «رابطه مفهوم خود و سلامت رواني در فرهنگ شرق و غرب»، مجله پژوهش زنان، بهار و تابستان ١٣٨٥، ش ١٤،ص ١٢١.
[٣]. محمدصادق شجاعي، «رابطه ميزان توكل به خدا با حرمتخود»، پايان نامه كارشناسي ارشد رشته روانشناسي باليني، ص ٦٦.
[٤] .Coolly, C.
[٥]. Horney, C.
[٦]. Fromm, E.S.
[٧]. Sullivan.
[٨]. Rogers, C.
[٩]. محمد صادق شجاعي، همان، ص ٦٧و٦٨.
[١٠]. نورالله محمدي، «بررسي مقدماتي اعتبار و قابليت اعتماد مقياس حرمتخود روزنبرگ»، مجله روانشناسان ايراني، تابستان ١٣٨٤، ش ٤، ص ٣١٤.
[١١] نورالله محمدي، همان.
[١٢]. براندن، ناتانيل، روانشناسي عزتنفس، ترجمه مهدي قراچهداغي، تهران، نخستين، ١٣٧٩.
[١٣] .Sheehan, E.
[١٤] .Maslow, A.
[١٥]. محمد صادق شجاعي، همان، ص ٦٨و٦٩.
[١٦]. فرشته باعزت و بهرام صالح صدقپور، همان، ص ٦٦.
[١٧]. مسعود آذربايجاني و همکاران، روانشناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، ص ١٢٠.
[١٨]. مهرانگيز شعاعکاظمي، «نقش حرمتخود در رفتار کمکخواهي دانشآموزان»، معرفت، آذر ١٣٨٣ - ش ٨٤ ، ص ١٠٨.
[١٩]
.Waterman,A.S.Identity as an aspect of optimal Psychological
funtioning-in Adams,G.R.,Gullotta, T.P.,Montemayor,R(eds), Adolescent
identity formation-sage publicatio
[٢٠] .Kroger, J.
[٢١]. عباس رحيمينژاد،«بررسي تحولي هويت و رابطه آن با حرمتخود و حالت اضطراب در دانشجويان دوره کارشناسي»، مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران، تابستان و پاييز ١٣٨٠، ش ١٥٨ و ١٥٩ ، ص ٤٨٠.
[٢٢]. محمدرضا کيومرثي، «رابطه جهتگيري مذهبي با عوامل شخصيت»، معرفت، اسفند ١٣٨٢ - ش ٧٥ ، ص ٦٨.
[٢٣] .Spilka God image as a function of self-esteemand locus of control. Journal for the Scientific Study of Religion ١٢: ٢٩٧-٣١٠.
[٢٤]. عباس رحيمينژاد، همان، ص ٤٨٠.
[٢٥] .Coopersmith, S. A.
[٢٦]. محمد علي بشارت،«بررسي رابطه کمالگرايي و حرمتخود در دانشآموزان پيشدانشگاهي»، مجله روانشناسان ايراني، پاييز ١٣٨٣، ش ١، ص ٢٢.
[٢٧] .Lucase, R., Diener, E., and suh, E. ”Discriminant Validity of Subjective Well-Being Measures”. Journal of personality and social psychology ٧٣:١١٤١-٥٧
[٢٨]. فيروزه غضنفري، همان، ص ١٢١.
[٢٩]. علي فتحيآشتياني، «ابعاد شخصيتي دانشآموزان تيزهوش و عادي»، مجله مدرس علوم انساني، تابستان ١٣٧٦، ش ٣، ص ٥٢.
[٣٠] .Congus.
[٣١]. مهرانگيز شعاعکاظمي، همان، ص ١٠٣.
[٣٢]. علي فتحيآشتياني، همان، ص ٥١.
[٣٣]. مهرانگيز شعاعکاظمي، همان.
[٣٤]. همان، ص ٨٣و٨٤.
[٣٥] .Haffman.
[٣٦] .Levy.
[٣٧]. مهرانگيز شعاع کاظمي، همان، ص ١٠٣.
[٣٨] .self-acceptance.
[٣٩] .self-competence.
[٤٠]. محمدعلي بشارت، همان، ص ٢٢.
[٤١]. مهرانگيز شعاعکاظمي، همان، ص ١٠٣.
[٤٢]. Pope.A.
[٤٣] .Mchale.m.s.
[٤٤]. مهرانگيز شعاعي کاظمي، همان.
[٤٥] .Comortiya.
[٤٦]. همان، ص ١٠٣و١٠٤.
[٤٧] .Adler, A.
[٤٨] .Kaplan, H.B.
[٤٩] .Higgins, s.
[٥٠] .Bernz.
[٥١] مهتاب بازياري، «بررسي مقايسهاي ويژگيهاي شخصيتي، عوامل تنيدگيزا، شيوههاي مقابله و شرايط اقتصادي و اجتماعي دختران فراري و غيرفراري»، پاياننامه كارشناسي ارشد،، ص ٤٣
[٥٢] .Monto, M., Zgourides, G. & Harris, R.. Empathy, Self-Esteem, and the Adolescent Sexual Offender, Sexual Abuse: A Journal of Research and Treatment, Volume ١٠, Number ٢, ١٢٧-١٤٠
[٥٣]. به
عنوان نمونه در حديثي از پيامبر اکرم(ص) آمده است: «اطلبوا الحوائج بعز
الأنفس» نيازهايتان را با ديگران درميان بگذاريد، اما همراه با حفظ عزت
نفس. (نهج الفصاحه، حديث ٣٢٥).
[٥٤]. بقره، ٢٦٤.
[٥٥]. مسعود آذربايجاني، همان، ص ١٢٥.
[٥٦]. محمد صادق شجاعي، همان.
[٥٧]ا. عبدالواحد محمد التميمي، غررالحكم و دررالكلم، ص ٥٢، ح ٣٧٣.
[٥٨]. محمد باقر مجلسي، بحارالأنوار، ج ٧٢، ص ٦٨، ح ٧.
[٥٩]. ابومحمد الحسن الحراني، تحفالعقول عن آلالرسول(ص)، ص ٢٨٥.
[٦٠]. محمد باقر مجلسي، همان، ج ٧٠، ص ٧٨.
[٦١]. عبدالواحد محمد التميمي، همان، ص ٥٢، ح ٥٦٥٧.
[٦٢]. محمد باقر مجلسي، همان، ج ٧٢، ص ٣٠٠، ح ١١.
[٦٣]. محمد صادق شجاعي، همان، ص ١٤٨-١٥١.
[٦٤] .Vischer, R.
[٦٥]. Lipps, T.
[٦٦] .Macmillan, P. International Dictionary of Psychoanalysis, Volume ١: empathy , Gale, Michigan
[٦٧]. Freud, S.
[٦٨] .Titchener, E.B.
[٦٩]. Macmillan, op.cit
[٧٠] .Greenson, R.
[٧١]. Racker, H.
[٧٢] .Heimann, P.
[٧٣]. محمد صادق شجاعي، همان.
[٧٤] .Buie, Dan H. Empathy: Its nature and limitation. Journal of the American Psychoanalytic Association, ٢٩, ٢٨١-٣٠٧
[٧٥] .Widlöcher, Daniel. L'analyse cognitive du silence en psychanalyse: Quand les mots viennentà manquer. Revue internationale de psychopathologie, ١٢, ٥٠٩-٥٢٨
[٧٦]. محمدرضا احمدي، «مباني روان شناختي ارتباط مؤثر والدين با فرزندان در محيط خانواده»، معرفت، مرداد ١٣٨٥، ش ١٠٤، ص ٢١.
[٧٧] مسعود آذربايجاني و همکاران، روانشناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، ص ٣٤٩.
[٧٨]. محسن گلپرور و ديگران، «نقش نگرش به رفاه اجتماعي در رابطه همدلي و گرايش اجتماعي با عدالت اجتماعي»، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي، سال نهم، ش ٣٢، ص ١٤٧.
[٧٩] .Trobst
K.K., Collins R.L., & Embree J.M. The role of emotion in social
support provision: Gender, empathy and expressions of distress. Journal of social and Personal Relationships, ١١. ٤٥-٦٢
[٨٠] .Fechbak, S.
[٨١]. زهرا درويزه، «بررسي رابطه همدلي مادران و دختران دانشآموز دبيرستاني و اختلالات رفتاري دختران شهر تهران»، مجله علمي پژوهشي زنان، سال اول، ش ٣، زمستان ١٣٨٢، ص ٣٧.
[٨٢] .Davis M.H., Luce C., & Kraus S.J. The heritability of characteristics associated with dispositional empathy. Journal of Personality, ٦٢, ٣٦٩-٣٩١.
[٨٣]. Manstead, A, Gender differences in emotion. In: A. Gale and M.W. Eysenck, Editors, Handbook of individual differences biological perspectives, Wiley, Oxford
[٨٤]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٣٥٠.
[٨٥] .Trobst K.K., Collins R.L., & Embree, op.cit
[٨٦] .D’Ambrosio, F, Olivier, M, Didon, D & Besche, C, The basic empathy scale: A French validation of a measure of empathy in youth, Personality and Individual Differences, ٤٦ (٢), ١٦٠-١٦
[٨٧]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٣٤٩ و ٣٥٠.
[٨٨]. محسن گلپرور و ديگران، همان، ص ١٣٦.
[٨٩]. ورثينگتون، اورت ال و دابليو.بري، جک و پاورت، لس و مجتبي حيدري، (مترجم)، «کينهتوزي، گذشت، دين و سلامتي»، مجله نقد و نظر، بهار و تابستان ١٣٨٣، ش ٣٣ و ٣٤، ص ٢٦٨.
[٩٠] .McCullough, M. E., Worthington, E. L., Jr, & Rachel, K. C. Interpersonal forgiveness in close relationships. Journal of Personality and Social Psychology, ٧٥, ٣٢١-٣٢٦
[٩١] .Batson, C. D., Bolen, M. H., Cross, J. A., & Neuringer-Benfiel. Where is the altruism in the altruistic personality? Journal of Personality and Social Psychology, ٥٢, ٢١٢-٢٢٠
[٩٢]. محسن گلپرور و ديگران، همان، ص ١٣٧.
[٩٣] .Jolliffe, D & Farrington, D.P, Developmental and validation of the basic empathy scale, Journal of Adolescence, ٢٩ (٤),٥٨٩-٦١١
[٩٤]. زهرا درويزه، همان، ص ٣١.
[٩٥]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٣٤٩.
[٩٦]
.Kalliopuska, M. Attitudes towards health, health behavior, and
personality factors among school students very high on empathy.
Psychological Reports, ٧٠, ١١١٩-١١٢٢
[٩٧] .Feshbach, N. D., & Feshbach, S. The relationship between empathy and aggression in two age groups. Developmental Psychology. P: ١٢٧-١٩٢
[٩٨]. زهرا درويزه، همان، ص ٣١.
[٩٩]. محمدرضا احمدي، همان، ص ٢١.
[١٠٠]. زهرا درويزه، همان، ص ٣٠.
[١٠١]. Emotional empathy
[١٠٢] .Role taking
[١٠٣] .Strayer, J &
Roberts, W, Children's Empathy and Role Taking: Child and Parental
Factors, and Relations to Prosocial Behavior, Journal of Applied
Developmental Psychology, Volume ١٠, Issue ٢, P ٢٢٧-٢٣٩
[١٠٤] .Salovey, P, Stroud, L R, Woolery, A and Epel, E S. “Perceived emotional intelligence, stress reactivity, and symptom reports”, Psychology and Health, vol. ١٧ no.٥, pp.٦١١–٦٢٧.
[١٠٥]. ولي الله رمضاني و ديگران، «بررسي پيامدهاي هيجاني سبکهاي دلبستگي در دانشجويان»، فصلنامه پژوهشي در سلامت روانشناختي، دوره اول، ش اول، بهار ١٣٨٦، ص ٤١.
[١٠٦]. عباس ابوالقاسمي، «اعتباريابي و روايي مقياس بهره همدلي براي دانشآموزان دبيرستاني»، مجله مطالعات روانشناختي، دوره پنجم، ش ٤، زمستان ١٣٨٨.
[١٠٧]. زهرا فيضآبادي و همكاران، «بررسي رابطه همدلي با سبک هاي هويت و تعهد در دانشجويان رشتههاي فني و علوم انساني»، فصلنامه مطالعات روانشناختي، دوره ۳، ش ۲، تابستان ۱۳۸۶.
[١٠٨] .Davis M.H., Luce C., & Kraus S.J. The heritability of characteristics associated with dispositional empathy. Journal of Personality, ٦٢, ٣٦٩-٣٩١
[١٠٩]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٢٦٧.
[١١٠]. Sroufe, L. A. Relationships, self, and individual adaptation. In A. J. Sameroff & R. N. Emde (Eds.), Relationship disturbances in early childhood: A developmental approach (pp. ٧٠-٩٤). New York: Basic Books
[١١١]. مسعود آذربايجاني، همان، ص ٣٦.
[١١٢]. ايران ذراتي و ديگران، «رابطه هوش هيجاني و سبکهاي دلبستگي»، مجله تازههاي علوم شناختي، ش ٢٩، بهار ١٣٨٥، ص ٣٥.
[١١٣] .Strayer, J & Roberts, op.cit
[١١٤]. زهرا درويزه، همان، ص ٣٠.
[١١٥]. محمدرضا احمدي، همان.
[١١٦]. Jolliffe, D & Farrington, op.cit
[١١٧] .Cheung, C.K.
& Lee, J.J. & Chan, C.M. Explicating filial piety in relation to
family cohesion. Journal of social Behavior and Personality, ٩,
٥٦٥-٥٨٠.
[١١٨]. Baron R.A., & Byrne D. Social Psychology, ٨th ed., Allyn and Bacon
[١١٩]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٣٥٥.
[١٢٠]. عبدالواحد محمد التميمي، همان، ح ٣٠٢٣.
[١٢١]. محمد بن علي بن بابويه شيخ صدوق، الخصال، ج ١، ص ٨، حديث ٢٦.
[١٢٢]. همان، ص ٤٧، حديث ٥٠.
[١٢٣]. عبدالواحد محمد التميمي، همان، ح ٥٤٩٢.
[١٢٤]. نور٢٢.
[١٢٥]. محمد بن حسن حرّعاملي، وسائلالشيعه، ج ٨، ص ٣٣١، حديث ٢٣٧٨٧.
[١٢٦]. محمد باقر مجلسي، همان، ج٩٠، ص ١٥٧، حديث ٢٧.
[١٢٧]. محمد بن علي بن بابويه شيخ صدوق، همان، ج ١، ص ١٣٣، حديث ١٤٢.
[١٢٨]. محمد محمدي ري شهري، منتخب ميزانالحکمه، ذيل اليتيم، حديث ٦٨١٤.
[١٢٩]. محمد باقر مجلسي، همان، ج ٧٨، حديث ١، باب ٢٤، ص ٢٨١.
[١٣٠]. محمد بن حسن حرعاملي، همان، ج ٣، ص ٢٨٦، حديث ٣٦٦٨.
[١٣١]. محمدباقر مجلسي، همان، ج ٨١، باب ٤، حديث ٣، ص ٢١٥.
[١٣٢]. أسراء، ٢٣.
[١٣٣]. محمد باقر مجلسي، همان، ج ٩٦، باب ٤٦، ص ٣٥٧، حديث ٢٥.
[١٣٤]. الحجرات،١٠.
[١٣٥]. فتح، ٢٩.
[١٣٦]. محمد باقر مجلسي، همان، ج ١٠٣، باب ٥٩، حديث ٧.
[١٣٧]. همان، ج١٠٣، باب ٥٩، حديث ١٦.
[١٣٨]. محمد بن حسن حرّعاملي، همان، ج ٢٠، باب ٣، حديث ٢٤٩٣٠، ص ٢٣.
[١٣٩]. همان، ج١٥، ص ٢٢٧.
[١٤٠]. مسعود آذربايجاني و همکاران، همان، ص ٣٥١.
[١٤١]. همان، ص ٣٥٦و٣٥٧.
[١٤٢]. دونالد آري و ديگران، روش تحقيق در تعليم و تربيت، ترجمه وازگن، سركيسيان و ديگران، ص ٥٢٩.
[١٤٣] .Davis, M.H.
[١٤٤]. Empathic concern.
[١٤٥]. Batson, C.D. The altruism question: Toward a social-psychological answer. Hillsdale: Erlbaum Associates
[١٤٦] .perspective taking.
[١٤٧]. Personal distress.
[١٤٨]. Tice, D.M.,
Bratslavsky, E., & Baumeister, R.F. Emotional distress regulation
takes precedence over impulse control: If you feel bad, do it! Journal of Personality and Social Psychology, ٨٠, ٥٣-٦٧.
[١٤٩] .Davis. M. H; Luce. C& Kraus. J. S. The heritability of characteristics associated with dispositional empathy. Journal of Personality, ٦٢: ٣. ٣٦٩-٣٩١.
[١٥٠]. زهرا فيضآبادي و همکاران، همان.
[١٥١].
Manstead, A, Gender differences in emotion. In: A. Gale and M.W.
Eysenck, Editors, Handbook of individual differences biological
perspectives, Wiley, Oxford
١٥٢ .Jolliffe, D & Farrington, op.cit
[١٥٣]. Trobst K.K., Collins R.L., & Embree, op.cit
[١٥٤] .D’Ambrosio, F, Olivier, M, Didon, D & Besche, op.cit
منابع
ابوالقاسمي، عباس، «اعتباريابي و روايي مقياس بهره همدلي براي
دانشآموزان دبيرستاني»، مجله مطالعات روانشناختي، دوره پنجم، شماره ٤،
زمستان ١٣٨٨
احمدي، محمدرضا، «مباني روان شناختي ارتباط مؤثر والدين با فرزندان در محيط خانواده»، معرفت، مرداد ١٣٨٥، ش ١٠٤، ص ١٨ – ٢٥.
آذربايجاني، مسعود و همکاران، روانشناسي اجتماعي با نگرش به منابع اسلامي، تهران، سمت، ١٣٨٢.
آري، دونالد، و ديگران، روش تحقيق در تعليم و تربيت، ترجمه وازگن، سركيسيان و ديگران، تهران، سروش، ١٣٨٠.
بازياري، مهتاب، «بررسي مقايسهاي ويژگيهاي شخصيتي، عوامل تنيدگيزا،
شيوههاي مقابله و شرايط اقتصادي و اجتماعي دختران فراري و غيرفراري»، پاياننامه كارشناسي ارشد، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، ١٣٨٠.
باعزت، فرشته و صدقپور، بهرام صالح، «مقايسه ابعاد حرمتخود در
دانشآموزان نارساخوان و عادي پايههاي سوم تا پنجم ابتدائي شهر تهران»، مجله مطالعات روانشناختي، زمستان ١٣٨٧، ش ١٧، ص ٦٥ تا ٨٠.
براندن، ناتانيل، روانشناسي عزتنفس، ترجمه قراچهداغي، مهدي، تهران، نخستين، ١٣٧٩.
بشارت، محمدعلي، «بررسي رابطه کمالگرايي و حرمتخود در دانشآموزان
پيشدانشگاهي»، مجله روانشناسان ايراني، پاييز ١٣٨٣، ش ١،ص ٢١ تا ٣٠.
بيابانگرد، اسماعيل، روشهاي افزايش عزتنفس در كودكان و نوجوانان، تهران، انجمن اولياء و مربيان، ١٣٧٦.
پوپ، اليس، مكهال، سوزان و کريهد، ادوارد، افزايش احترام به خود در كودكان و نوجوانان، ترجمه تجلي، پريسا، تهران، رشد، ١٣٧٤.
التميمي، عبدالواحد محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم: نشر مكتبه الأعلام الأسلاميه، ١٣٦٦.
الحراني، ابومحمدالحسن، تحفالعقول عن آلالرسول(ص)، قم، نشر مكتبه البصيرتي، ١٤٠٠ق.
حرّعاملي، محمدبنحسن، وسائلالشيعه، کتابفروشي اسلاميه، تهران، ١٤٠٣ه.ق.
درويزه، زهرا، «بررسي رابطه همدلي مادران و دختران دانشآموز دبيرستاني و اختلالات رفتاري دختران شهر تهران»، مجله علمي پژوهشي زنان، سال اول، ش ٣، زمستان ١٣٨٢
ذراتي، ايران، امينيزدي، امير، آزادفلاح، پرويز، «رابطه هوش هيجاني و سبکهاي دلبستگي»، مجله تازههاي علوم شناختي، شه ٢٩، بهار ١٣٨٥
رحيمينژاد، عباس، «بررسي تحولي هويت و رابطه آن با حرمتخود و حالت اضطراب در دانشجويان دوره کارشناسي»، مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه تهران، تابستان و پاييز ١٣٨٠، ش ١٥٨ و ١٥٩، ص ٤٧٧ تا ٥٠٠.
رمضاني، وليالله، شمس اسفندآبادي، حسن و طهماسبي، شهرام، «بررسي پيامدهاي هيجاني سبکهاي دلبستگي در دانشجويان»، فصلنامه پژوهشي در سلامت روانشناختي، دوره اول، ش اول، بهار ١٣٨٦.
زرشقاني، مسعود، «هنجاريابي و اعتباريابي مقياسهاي همدلي و رفتار مدني – سازماني»، پاياننامه کارشناسي ارشد روانشناسي، دانشگاه اصفهان، ١٣٨٤.
شجاعي، محمدصادق، توكل به خدا؛ راهي به سوي همدلي و سلامت روان، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، ١٣٨٣.
شجاعي، محمدصادق، «رابطه ميزان توكل به خدا با حرمتخود»، پايان نامه كارشناسي ارشد رشته روانشناسي باليني، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٨٢.
شعاعکاظمي، مهرانگيز، «نقش حرمتخود در رفتار کمکخواهي دانشآموزان»، معرفت، آذر ١٣٨٣ - ش ٨٤، ص ١٠١ تا ١٠٨.
شيخ صدوق، محمد بن على بن بابويه، الخصال، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ١٤٠٣ ه.ق.
غضنفري، فيروزه، «رابطه مفهوم خود و سلامت رواني در فرهنگ شرق و غرب»، مجله پژوهش زنان، بهار و تابستان ١٣٨٥، ش ١٤، ص ١٢١ تا ١٤٠.
فتحيآشتياني، علي، «ابعاد شخصيتي دانشآموزان تيزهوش و عادي»، مجله مدرس علوم انساني، تابستان ١٣٧٦، ش ٣، ص ٤٧ تا ٦٠.
فيضآبادي، زهرا، ولي الله فرزاد و مهرناز شهراراي، «بررسي رابطه همدلي با
سبک هاي هويت و تعهد در دانشجويان رشتههاي فني و علوم انساني»، فصلنامه مطالعات روانشناختي، دوره ۳، ش ۲، تابستان ۱۳۸۶.
کيومرثي، محمدرضا، «رابطه جهتگيري مذهبي با عوامل شخصيت»، معرفت، اسفند ١٣٨٢، ش ٧٥، ص ٥٩ تا ٧٧.
گلپرور، محسن، عريضي، حميدرضا و مدني قهفرخي، سعيد، «نقش نگرش به رفاه اجتماعي در رابطه همدلي و گرايش اجتماعي با عدالت اجتماعي»، فصلنامه علمي پژوهشي رفاه اجتماعي، سال نهم، ش ٣٢، ١٣٨٨.
مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، الوفاء، بيروت، ١٤٠٤ق.
مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، دارأحياء التراث العربي، بيروت،، ١٤٠٣ق.
محمدي ريشهري، محمد، منتخب ميزانالحکمه، قم، دارالحديث، ١٣٨٣.
محمدي، نورالله، «بررسي مقدماتي اعتبار و قابليت اعتماد مقياس حرمتخود روزنبرگ»، مجله روانشناسان ايراني، تابستان ١٣٨٤، ش ٤، ص ٣١٣ تا ٣٢٠.
منصور، محمود، روانشناسي ژنتيک؛ تحول رواني از تولد تا پيري، تهران، سمت، ١٣٧٨.
ورثينگتون، اورت ال و دابليو.بري، جک و پاورت، لس و حيدري، مجتبي (مترجم)، «کينهتوزي، گذشت، دين و سلامتي»، مجله نقد و نظر، بهار و تابستان ١٣٨٣، ش ٣٣ و ٣٤.
Anderson V.L. (١٩٩٣). Gender differences in altruism among holocaust rescuers. Journal of social Behavior and Personality, ٨, ٤٣-٥٨.
Baron R.A., & Byrne D. (١٩٩٧): Social Psychology, ٨th ed., Allyn and Bacon.
Batson, C. D., Bolen, M. H., Cross, J. A., & Neuringer-Benfiel
(١٩٨٦). Where is the altruism in the altruistic personality? Journal of Personality and Social Psychology, ٥٢, ٢١٢-٢٢٠.
Batson, C.D. (١٩٩١). The altruism question: Toward a social-psychological answer. Hillsdale: Erlbaum Associates.
Benson, P. and B. Spilka (١٩٧٣). God image as a function of self-esteemand locus of control. Journal for the Scientific Study of Religion ١٢: ٢٩٧-٣١٠.
Brothers, L. (١٩٩٠). The neural basis of primate social communication. Motivation and Emotion, ١٤, ٨١-٩١.
Buie, Dan H. (١٩٨١). Empathy: Its nature and limitation. Journal of the American Psychoanalytic Association, ٢٩, ٢٨١-٣٠٧
Cheung, C.K. & Lee, J.J. & Chan, C.M . (١٩٩٤). Explicating
filial piety in relation to family cohesion. Journal of social Behavior
and Personality, ٩, ٥٦٥-٥٨٠.
Coopersmith, S. A, The Antecedents of self Esteem, Sanfrancisco, CA: W. H. freeman, ١٩٦٧.
D’Ambrosio, F, Olivier, M, Didon, D & Besche, C, (٢٠٠٩). The basic
empathy scale: A French validation of a measure of empathy in youth,
Personality and Individual Differences, ٤٦ (٢), ١٦٠-١٦٥.
Davis M.H., Luce C., & Kraus S.J. (١٩٩٤). The heritability of characteristics associated with dispositional empathy. Journal of Personality, ٦٢, ٣٦٩-٣٩١.
Feshbach, N. D., & Feshbach, S. (١٩٦٩). The relationship between
empathy and aggression in two age groups. Developmental Psychology. P:
١٢٧-١٩٢
Feshbakh, N. D. (١٩٧٨). Studies of Empathic Behavior in Children,
Progress in Experimental Psychology Research. Vol. ٨. Academic Press,
New York.
Freud, Sigmund. (١٩٠٥). Jokes and their relation to the unconscious. SE, ٨: ١-٢٣٦.
Greenson, Ralph R. (١٩٦٠). Empathy and its vicissitudes. International Journal of Psycho-Analysis, ٤١, ٤١٨-٤٢٤.
Jolliffe, D & Farrington, D.P, (٢٠٠٦). Developmental and validation of the basic empathy scale, Journal of Adolescence, ٢٩ (٤),٥٨٩-٦١١.
Kalliopuska, M. (١٩٩٢). Attitudes towards health, health behavior, and
personality factors among school students very high on empathy.
Psychological Reports, ٧٠, ١١١٩-١١٢٢.
Lucase, R., Diener, E., and suh, E. (١٩٩٦).”Discriminant Validity of Subjective Well-Being Measures”. Journal of personality and social psychology ٧٣:١١٤١-٥٧.
Macmillan, P. (٢٠٠٥). International Dictionary of Psychoanalysis, Volume ١: empathy , Gale, Michigan.
Manstead, A, (١٩٩٢). Gender differences in emotion. In: A. Gale and
M.W. Eysenck, Editors, Handbook of individual differences biological
perspectives, Wiley, Oxford.
McCullough, M. E., Worthington, E. L., Jr, & Rachel, K. C. (١٩٩٧). Interpersonal forgiveness in close relationships. Journal of Personality and Social Psychology, ٧٥, ٣٢١-٣٢٦.
Monto, M., Zgourides, G. & Harris, R. (١٩٩٨). Empathy, Self-Esteem, and the Adolescent Sexual Offender, Sexual Abuse: A Journal of Research and Treatment, Volume ١٠, Number ٢, ١٢٧-١٤٠
Reber, A. S. (١٩٩٥). Dictionary of psychology. London, Penguin Books. Second edition, P:٢٤٩
Salovey, P, Stroud, L R, Woolery, A and Epel, E S (٢٠٠٢). “Perceived
emotional intelligence, stress reactivity, and symptom reports”,
Psychology and Health, vol. ١٧ no.٥, pp.٦١١–٦٢٧.
Sroufe, L. A. (١٩٨٩). Relationships, self, and individual adaptation.
In A. J. Sameroff & R. N. Emde (Eds.), Relationship disturbances in
early childhood: A developmental approach (pp. ٧٠-٩٤). New York: Basic
Books.
Strayer, J & Roberts, W, (١٩٨٩). Children's Empathy and Role
Taking: Child and Parental Factors, and Relations to Prosocial Behavior,
Journal of Applied Developmental Psychology, Volume ١٠, Issue ٢, P
٢٢٧-٢٣٩
Tice, D.M., Bratslavsky, E., & Baumeister, R.F. (٢٠٠١). Emotional
distress regulation takes precedence over impulse control: If you feel
bad, do it! Journal of Personality and Social Psychology, ٨٠, ٥٣-٦٧.
Trobst K.K., Collins R.L., & Embree J.M. (١٩٩٤). The role of
emotion in social support provision: Gender, empathy and expressions of
distress. Journal of social and Personal Relationships, ١١. ٤٥-٦٢.
Ungerer, J.A., Dolby, R., Waters, B., Barnett, B., Kelk, N., &
Lewin, V. (١٩٩٠). The early development of empathy: Self-regulation and
individual differences in the first year. Motivation and Emotion, ١٤,
٩٣-١٠٦.
Waterman,A.S (١٩٩٢).Identity as an aspect of optimal Psychological
funtioning-in Adams,G.R.,Gullotta, T.P.,Montemayor,R(eds), Adolescent
identity formation-sage publication.
Widlöcher, Daniel. (١٩٩٣). L'analyse cognitive du silence en
psychanalyse: Quand les mots viennentà manquer. Revue internationale de
psychopathologie, ١٢, ٥٠٩-٥٢٨.