نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٦ - رابطه قدرداني از خدا با عاملهاي شخصيت، بهزيستي و سلامت رواني
، سال پنجم، شماره اول، بهار ١٣٩١، ص ١١٥ ـ ١٣٢
Ravanshenasi-va ـ Din, Vol.٥. No.١, Spring ٢٠١٢
ناصر آقابابايي*/ حجت الله فراهاني**/ محمدتقي تبيك***
چكيده
پژوهش با هدف بررسي رابطه قدرداني از خدا با عاملهاي شخصيت، بهزيستي و سلامت رواني انجام شده است. در پژوهش اول، ١٨٩ دانشجو به خزانه بينالمللي گويههاي شخصيت، مقياسهاي بهزيستي روانشناختي ريف، مقياس رضايت از زندگي، مقياس شادي فاعلي، و پرسشنامه قدرداني از خدا پاسخ دادند. در پژوهش دوم، ١٣٠ دانشجو به نسخه كوتاه خزانه بينالمللي گويههاي شخصيت، مقياس اضطراب و افسردگي، و پرسشنامه قدرداني از خدا پاسخ دادند. نتايج پژوهش اول، نشان ميدهد كه قدرداني از خدا با همه مؤلفههاي بهزيستي روانشناختي، بهزيستي فاعلي، و شخصيت (به جز خودمختاري و برونگرايي) همبستگي مثبت دارد. نتايج پژوهش دوم نيز نشان ميدهد كه قدرداني از خدا با وظيفهشناسي و ثبات هيجاني رابطه مثبت و با افسردگي و اضطراب رابطه منفي دارد. اين يافتهها نقش مثبت قدرداني از خدا را در بهزيستي و سلامت رواني روشن ساخته است.
كليدواژهها: قدرداني، قدرداني از خدا، بهزيستي روانشناختي، بهزيستي فاعلي، سلامت رواني و شخصيت.
* کارشناس ارشد روانشناسي عمومي، دانشگاه تهران [email protected]
** استاديار گروه روانشناسي دانشگاه تهران.
*** کارشناس ارشد روانشناسي عمومي، دانشگاه تهران. دريافت: ١٢/٧/٩٠ ـ پذيرش: ٢٥/١٢/٩٠
مقدمه
قدرداني از خدا، سازهاي دوساحتي است، زيرا از يك سو، رابطه با خدا و توجه به او را در قلب خود دارد و از سوي ديگر، هسته آن را قدرداني تشكيل ميدهد. قدرداني در روانشناسي، حالتي شناختي ـ عاطفي است. معمولاً اين حالت با اين ادراك همراه است كه فرد منفعتي دريافت كرده كه سزاوار آن نبوده يا آن را به دست نياورده است، بلكه اين منفعت به علت نيتهاي خوب فرد ديگري به او رسيده است.[١] قدرداني در پي منفعتي پديد ميآيد كه فاخر، باارزش و با قصد نوعدوستانه تفسير شود.[٢] از مفهوم قدرداني در دانشهاي مختلفي چون كلام، اخلاق و روانشناسي سخن به ميان ميآيد. وجود واژگان متعدد براي مفهوم قدرداني در زبانهاي مختلف احتمالاً براي اشاره به جنبههاي گوناگون آن است. معادل قرآني قدرداني، واژه شكر است.[٣] امام خميني درباره شكر مينويسد: «شكر عبارت است از قدرداني نعمت منعم».[٤] شكر جلوههاي متعددي دارد، اما جزء اصلي آن، حالتي دروني است كه عبارت است از توجه به مورد نعمت قرار گرفتن، چنانكه در حديثي از امام صادق(ع) اين مضمون آمده است.[٥]
پژوهشهاي تجربي نشان دادهاند كه قدرداني با پيامدهاي مثبت روانشناختي همراه است. قدرداني با معنويت،[٦] بهزيستي روانشناختي[٧]، شادي[٨]، رضايت از زندگي[٩]، رضايت زناشويي[١٠]، تعهد به همسر،[١١] و كيفيت خواب بهتر[١٢] همبسته بوده و ميتوان از قدرداني در درمانشناختي استفاده كرد.[١٣] بيشتر پژوهشها بر قدرداني متمركز شدهاند بدون اينكه شخص يا موجودي كه قدرداني از او احساس ميشود را مشخص كنند.[١٤] با اين حال، همه اديان بزرگ دنيا پيروانشان را به قدردان بودن، به ويژه قدرداني از خدا ترغيب ميكنند.[١٥] اندك پژوهشهاي انجام شده در اين زمينه نشان ميدهند كه قدرداني از خدا با رضايت از زندگي همبسته است[١٦] و كاهش آثار آسيبزاي استرس را به همراه دارد.[١٧] همچنين قدرداني از خدا با كيفيت خواب بهتر همراه است و به اندازه صفت قدرداني ميتواند به صورت مستقيم و غيرمستقيم (با واسطه افكار پيش از خواب)، كيفيت خواب را پيشبيني كند.[١٨] اخلاقپژوهان نيز در ادبيات قدرداني سهيماند. براي مثال، نراقي ضمن بحث از قدرداني، جهل و غفلت را مانع آن ميداند. ايشان براي تحصيل يا افزايش ويژگي قدرداني از خداوند، چند توصيه دارد، از جمله حضور در گورستان و توجه به حال مردگان.[١٩] پژوهش جديدي نيز اين نظر را تأييد كرده است كه آگاهي از فناپذيري، قدرداني در مورد زندگي فرد را افزايش ميدهد.[٢٠]
پژوهشها نشان دادهاند كه ديگر جنبههاي ارتباط با خدا نيز با سلامت همبستهاند. براي مثال، گزارش شده كه داشتن رابطه عاشقانه با خدا با سلامت رواني بهتر همبسته است و احساس رها شدن توسط خدا و احساس عدم اطمينان خاطر از عشق خدا، با افزايش مرگومير در ميانسالي همبسته است.[٢١] رابطه با خدا در قالب دلبستگي به خدا نيز همبستههاي مثبت رواني دارد. دلبستگي به خدا در نوجوانان با حرمت خود <٢٢، و دلبستگي اجتنابي و مضطرب (و نه دلبستگي ايمن) به خدا در دانشجويان با استفاده از ماري جوانا و الكل همبسته است.[٢٣] نگاه مثبت به خدا در مبتلايان به اچ آي وي، بهطور معناداري سرعت كمتر پيشرفت بيماري را پيشبيني كرده، در حالي كه نگاه منفي به خدا در يك دوره چهارساله، سرعت بيشتر پيشرفت بيماري را پيشبيني كرده است. مقدار توان در اين پژوهش، از متغيرهاي روانشناختي كه قبلاً رابطهشان با پيشرفت بيماري ايدز شناخته شده بود (مانند افسردگي و مقابله) بيشتر است. نتايج گزارش شده در اين پژوهش حتي با كنترل وضعيت آغازين بيماري، سن، جنس، قوميت، سطح تحصيلات، مصرف دارو، ميزان حضور در كليسا، و متغيرهاي روانشناختي، مانند رفتارهاي سلامت، خُلق، و مقابله نيز معنادار است.[٢٤]
همانگونه كه پژوهشها نشان دادهاند قدرداني از يك سو، و ارتباط با خدا از سوي ديگر، از عاملهاي مؤثر در سلامت و بهزيستياند. فقدان پژوهشهاي كافي در زمينه قدرداني از خدا ما را بر آن داشت تا در دو پژوهش جداگانه، رابطه اين سازه را با متغيرهاي مختلفي، شامل شخصيت، بهزيستي روانشناختي، بهزيستي فاعلي، اضطراب و افسردگي بررسي كنيم. با توجه به آنچه آمده، پيشبيني ميشود كه قدرداني از خدا با دامنه گستردهاي از متغيرهاي مثبت رواني مرتبط است.
روشجامعة آماري اين دو پژوهش، دانشجويان دانشگاههاي تهران و آزاد اسلامي بوده است. مجموعاّ ٣١٩ دانشجو در يكي از دو پژوهش ذيل شركت كردهاند. اين دو پژوهش در دو مرحله انجام شده است. در پژوهش اول، ١٨٩ دانشجوي شاغل در يكي از دو دانشگاه يادشده در سال تحصيلي ١٣٨٨-١٣٨٩ (شامل ١٦١ زن و ٢٨ مرد) با روش نمونهبرداري غيرتصادفي، انتخاب شدهاند. ميانگين سني شركتكنندگان ٠٤/٢٢ سال با انحراف استاندارد ٢٧/٣ و دامنه ١٩ - ٣٨ سال بوده است. ٨٢ درصد (١٥٥ نفر) از شركتكنندگان مجرد و ٤/١٦ درصد (٣١ نفر) متأهل بودهاند. ضمن اينكه ٦/١ درصد (٣ نفر) وضعيت تأهل خود را مشخص نكردهاند. در پژوهش دوم، ١٣٠ دانشجوي شاغل در دانشگاه تهران در سال تحصيلي ١٣٨٩-١٣٩٠ (شامل ٨١ زن و ٤٩ مرد) با روش نمونهبرداري غيرتصادفي، انتخاب شدهاند. ميانگين سني شركتكنندگان ٩٤/٢٣ سال با انحراف استاندارد ١١/٣ و دامنه ١٩ - ٣٤ سال بوده است. ٥/٨٨ درصد (١١٥ نفر) از شركتكنندگان مجرد و ٩/٦ درصد (٩ نفر) متأهل بودهاند. ٦/٤ درصد (٦ نفر) نيز وضعيت تأهل خود را مشخص نكردهاند.
از آنجا كه براي تحليل دادهها از ضريب همبستگي پيرسون و رگرسيون استفاده شده و براي اين مدلها تعداد نمونه دستكم ١٠ - ٢٠ برابر تعداد متغيرهاي مستقل تعيين شده است،[٢٥] حجم نمونهها در اين دو پژوهش بسنده است. براي جمعآوري دادههاي پژوهش اول، ابزارهاي زير به كار رفته است:
مقياسهاي بهزيستي روانشناختي ريف:[٢٦] اين مقياس توسط ريف ساخته شده است. نسخه اصلي آن ١٢٠ گويه دارد، اما در بررسيهاي بعدي نسخههاي كوتاهتر ٨٤، ٥٤ و ١٨ گويهاي نيز پيشنهاد شدهاند.[٢٧] در اين پژوهش نسخه ١٨ گويهاي آن به كار رفته است. مقياسهاي بهزيستي روانشناختي، شامل شش مقياس است: خودمختاري، تسلط بر محيط، رشد شخصي، رابطه مثبت با ديگران، زندگي هدفمند و پذيرش خود. نمره بالاتر بيانگر سطح بالاي بهزيستي روانشناختي است. بررسي بياني و همكارانش[٢٨] حاكي از روايي و اعتبار قابل قبول نسخه فارسي مقياس است. در پژوهش آنها پايايي دروني مقياس با روش آلفاي كرونباخ برابر با ٨٢/٠ و آلفاي زيرمقياسهاي آن از ٧٠/٠ - ٧٨/٠ بوده است. همبستگي مثبت آن با مقياس رضايت از زندگي، پرسشنامه شادي آكسفورد و پرسشنامه حرمت خود روزنبرگ حاكي از روايي همگراي آن بوده است.
مقياس شادي فاعلي:[٢٩] اين مقياس چهار گويه دارد. دو گويه نخست آن از پاسخدهنده ميخواهد كه شادي خود را به ترتيب به صورت مستقل و در مقايسه با همگنان خود درجهبندي كند. گويههاي سه و چهار به ترتيب افراد شاد و غمگين را توصيف كرده و از پاسخدهنده ميپرسد كه اين اوصاف چقدر در مورد او درستاند. پايايي دروني مقياس با روش آلفاي كرونباخ از ٧٩/٠ - ٩٤/٠گزارش شده است.[٣٠] نسخه فارسي مقياس در نمونههاي دانشجويي و غيردانشجويي اجرا و اعتباريابي شده است. ضريب آلفاي كرونباخ نسخه فارسي برابر با ٧٦/٠ و همبستگي آن با مقياس رضايت از زندگي از ٤٣/٠ - ٤٧/٠گزارش شده است.[٣١] شركتكنندگان به يك مقياس هفت درجهاي ليكرت پاسخ دادهاند.
مقياس رضايت از زندگي:[٣٢] اين مقياس پنجگويهاي براي سنجش بُعد شناختي بهزيستي فاعلي[٣٣] ساخته شده و تاكنون از پركاربردترين ابزارها در زمينه رضايت از زندگي است.[٣٤] بياني و همكارانش[٣٥] اين مقياس را اعتباريابي كردهاند. آنها پايايي مقياس را با روش آلفاي كرونباخ برابر ٨٣/٠ و با روش بازآزمايي برابر با ٦٩/٠ گزارش كردهاند. به گفته كاشدان[٣٦] براي سنجش بهزيستي فاعلي، آزمونهايي، مانند مقياس شادي فاعلي و مقياس رضايت از زندگي از مناسبترين مقياسها هستند، چراكه كوتاه، مبتني بر نظريه، و فارغ از فشار زمانياند و ويژگيهاي روانسنجي خوبي دارند.
پرسشنامه قدرداني از خدا:[٣٧] اين پرسشنامه، مقياسي چهارگويهاي و تكعاملي است كه فراواني احساس قدرداني از خدا را ميسنجد. پايايي دروني پرسشنامه با روش آلفاي كرونباخ برابر با ٩٦/٠ بوده است.[٣٨] همبستگي نسخه فارسي اين پرسشنامه با پرسشنامه قدرداني برابر با ٥٤/٠ و آلفاي كرونباخ آن برابر با ٨٥/٠ گزارش شده است.[٣٩]
خزانه بينالمللي گويههاي شخصيت:[٤٠] اين مقياس كه توسط گلدبرگ[٤١] براساس الگوى پنجعاملي شخصيت ساخته شده است، پنج عامل توافق، برونگرايي، وظيفهشناسي، ثبات هيجاني و تجربهپذيري را ميسنجد. در اين پژوهش نسخه پنجاهگويهاي آن به كار رفته و هريك از عاملها با ده گويه سنجيده شده است. ضرايب آلفاي كرونباخ خردهمقياسهاي آن در گروهي از دانشجويان ايراني به ترتيب برابر با ٦٠/٠، ٥٠/٠، ٧٠/٠، ٧٠/٠ و ٦٥/٠ گزارش شدهاند.[٤٢] از مجموع سه عامل وظيفهشناسي، ثبات هيجاني و توافق فراعامل،[٤٣] پايداري[٤٤] به دست ميآيد. از مجموع دو عامل برونگرايي و تجربهپذيري نيز فراعامل انعطافپذيري[٤٥] به دست ميآيد، و مجموع پنج عامل، عامل عمومي شخصيت[٤٦] را به دست ميدهد.
براي جمعآوري دادههاي پژوهش دوم، علاوه بر پرسشنامه قدرداني از خدا ابزارهاي ذيل نيز به كار رفته است:
نسخه كوتاه خزانه بينالمللي گويههاي شخصيت:[٤٧] اين مقياس بيستگويهاي، نسخه كوتاه مقياس پيشين است كه هريك از عاملهاي پنجگانه شخصيت را با چهار گويه ميسنجد. آلفاي كرونباخ عاملهاي اين نسخه، بالاي ٦٠/٠ گزارش شده است. بازآزمايي اين مقياس، مشابه نسخه پنجاهگويهاي بوده و اعتبار همگرا، واگرا و ملاك اين دو مقياس نيز قابل مقايسه بوده است.[٤٨]
مقياس اضطراب و افسردگي:[٤٩] اين مقياس ٢٣ گويهاي كه توسط كاستلو و كامري ساخته شده است، براي سنجش ميزان اضطراب و افسردگي بهعنوان صفت به كار ميرود. روايي و پايايي مقياس در پژوهش قرباني و همكارانش[٥٠] بررسي شده است. ضرايب آلفاي كرونباخ مقياس اضطراب، در ايران و ايالات متحده به ترتيب برابر با ٧٣/٠ و ٧٧/٠ و ضرايب آلفاي مقياس افسردگي به ترتيب برابر با ٨٧/٠ و ٩٣/٠ گزارش شده است. در پژوهش حاضر آلفاي كرونباخ مقياس اضطراب برابر با ٨٢/٠ و مقياس افسردگي برابر با ٩٣/٠ به دست آمده است. شركتكنندگان در يك مقياس پنجدرجهاي به پرسشنامههاي دو پژوهش (به جز مقياس شادي فاعلي) پاسخ دادهاند.
يافتههاتحليل همبستگي، رابطه متغيرهاي دو پژوهش را نشان ميدهد. ضرايب همبستگي متغيرهاي پژوهش اول در جدول ١ و ٢ آمده است. در پژوهش اول، قدرداني از خدا، با همه متغيرهاي شخصيتي به جز برونگرايي، رابطه مثبت معنادار دارد. قدرداني از خدا از ميان پنج عامل بزرگ شخصيت، قويترين رابطه را با توافق و وظيفهشناسي داشته و از ميان متغيرهاي سطح بالاي[٥١] شخصيت، رابطهاش با عامل عمومي شخصيت و فراعامل پايداري، قويتر بوده است. (جدول ١)
جدول١: ضرايب همبستگي قدرداني از خدا و متغيرهاي شخصيتي (در پژوهش اول)
|
٨ |
٧ |
٦ |
٥ |
٤ |
٣ |
٢ |
١ |
آلفاي كرونباخ |
متغيرها |
|
|
|
|
|
|
|
|
١ |
٧٦/٠ |
١. برونگرايي |
|
|
|
|
|
|
|
١ |
**٢١/٠ |
٧٤/٠ |
٢. توافق |
|
|
|
|
|
|
١ |
**٢٩/٠ |
**٢٠/٠ |
٧٧/٠ |
٣. وظيفهشناسي |
|
|
|
|
|
١ |
**٣٤/٠ |
*١٦/٠ |
٠٥/٠ |
٧٦/٠ |
٤. ثبات هيجاني |
|
|
|
|
١ |
**٢٠/٠ |
**٢٤/٠ |
**٤٢/٠ |
**٢٥/٠ |
٧٣/٠ |
٥. تجربهپذيري |
|
|
|
١ |
**٣٨/٠ |
**٧٣/٠ |
**٧٨/٠ |
**٦٢/٠ |
**٢١/٠ |
٧٨/٠ |
٦. پايداري |
|
|
١ |
**٣٦/٠ |
**٧٤/٠ |
*١٥/٠ |
**٢٧/٠ |
**٣٩/٠ |
**٨٣/٠ |
٨٠/٠ |
٧. انعطافپذيري |
|
١ |
**٧٥/٠ |
**٨٩/٠ |
**٦٤/٠ |
**٥٩/٠ |
**٦٩/٠ |
**٦٣/٠ |
**٥٥/٠ |
٨٣/٠ |
٨. عامل عمومي شخصيت |
|
**٤٣/٠ |
**١٩/٠ |
**٤٧/٠ |
**٢٤/٠ |
**٢٣/٠ |
**٣٢/٠ |
**٥٠/٠ |
٠٧/٠ |
٩١/٠ |
٩. قدرداني از خدا |
٠١/٠**p< ٠٥/٠*p<
با توجه به رابطه قدرداني از خدا با عامل عمومي شخصيت و پنج عامل بزرگ شخصيت، اين موضوع را بررسي ميكنيم كه كداميك از اين دو، پيشبيني كننده بهتري براي قدرداني از خدا هستند. براي اين كار ابتدا تحليل رگرسيون را با پنج عامل بزرگ شخصيت بهعنوان متغير پيشبين، و قدرداني از خدا بهعنوان متغير ملاك اجرا كرده، سپس تحليل رگرسيون را تنها با عامل عمومي شخصيت بهعنوان متغير پيشبين اجرا نموده و سرانجام عامل عمومي شخصيت را در گام نخست، و پنج عامل بزرگ شخصيت را در گام دوم، در تحليل رگرسيون در خصوص قدرداني از خدا وارد ميكنيم تا سهم پنج عامل شخصيت در پيشبيني قدرداني از خدا، فراتر از عامل عمومي شخصيت مشخص شود.
در رگرسيوني كه پنج عامل شخصيت وارد شدهاند، ١٦ درصد از واريانس (R٢) قدرداني از خدا توسط پنج عامل شخصيت تبيين شده است. رگرسيون توافق در سطح ٠١/٠ و رگرسيون ثبات هيجاني در سطح ٠٥/٠ معنادار بوده است. رگرسيون سه عامل ديگر معنادار نبوده است. در تحليل رگرسيون با عامل عمومي شخصيت بهعنوان متغير پيشبين، ١٨ درصد از واريانس قدرداني از خدا توسط عامل عمومي شخصيت تبيين شده است (٠١/٠p<). بنابراين، با روش رگرسيون ساده، عامل عمومي شخصيت، ميزان بيشتري از واريانس قدرداني را در مقايسه با پنج عامل بزرگ شخصيت تبيين ميكند.
تحليل رگرسيوني كه در آن، پنج عامل بزرگ شخصيت را (در گام دوم) پس از وارد كردن عامل عمومي شخصيت (در گام اول) بررسي كردهايم، نشان ميدهد كه چگونه پنج عامل شخصيت فراتر از عامل عمومي شخصيت، واريانس قدرداني از خدا را تبيين ميكند (جدول ٢). واريانس تبيين شده توسط عامل عمومي شخصيت در گام اول، ٨ درصد (٠١/٠p<) و واريانس تبيين شده توسط پنج عامل بزرگ شخصيت در گام دوم، ٧ درصد بوده است. (٠١/٠p<) بنابراين، واريانس تبيين شده توسط پنج عامل بزرگ شخصيت فراتر از عامل عمومي شخصيت، افزايش معنادار توان پيشبيني را نشان ميدهد. خلاصه نتايج اين رگرسيونها در جدول ٤ قابل مشاهده است.
جدول ٢: خلاصه نتايج رگرسيون عامل عمومي شخصيت و پنج عامل بزرگ شخصيت درخصوص قدرداني از خدا
|
تغييرات آماري |
گام ٢ |
گام ١ |
متغير ملاك |
||||||
|
ΔF |
ΔR٢ |
SE |
F |
R٢ |
SE |
F |
R٢ |
||
|
٢٧/٣* |
٧/٠ |
٦٤/٠ |
٣٦/٥** |
١٦/٠ |
٦٦/٠ |
٩١/١٢** |
٠٨/٠ |
قدرداني از خدا |
|
٠٥/٠ *p< ٠١/٠ **p<
قدرداني از خدا با همه مؤلفههاي بهزيستي فاعلي و روانشناختي، به جز خودمختاري، رابطه مثبت معناداري دارد. از ميان مؤلفههاي بهزيستي، قويترين رابطه را با پذيرش خود، رشد شخصي، تسلط بر محيط و رضايت از زندگي دارد (جدول ٣).
جدول٣: ضرايب همبستگي قدرداني از خدا و متغيرهاي بهزيستي (در پژوهش اول)
|
٨ |
٧ |
٦ |
٥ |
٤ |
٣ |
٢ |
١ |
متغيرها |
|
|
|
|
|
|
|
|
١ |
١. خودمختاري |
|
|
|
|
|
|
|
١ |
**٣٨/٠ |
٢. تسلط بر محيط |
|
|
|
|
|
|
١ |
**٥٤/٠ |
**٢٥/٠ |
٣. رشد شخصي |
|
|
|
|
|
١ |
**٤٠/٠ |
**٢٦/٠ |
*١٤/٠ |
٤. رابطه مثبت با ديگران |
|
|
|
|
١ |
*١٨/٠ |
**٢٠/٠ |
١٠/٠ |
٠١/٠- |
٥. زندگي هدفمند |
|
|
|
١ |
٠٥/٠ |
**٣٣/٠ |
**٥٠/٠ |
**٥٥/٠ |
**٣٠/٠ |
٦. پذيرش خود |
|
|
١ |
**٦٩/٠ |
٠٤/٠- |
**٢٢/٠ |
**٣٢/٠ |
**٥٤/٠ |
**٢٣/٠ |
٧. رضايت از زندگي |
|
١ |
**٤٩/٠ |
**٤٦/٠ |
٠٦/٠ |
**٤٠/٠ |
**٣٠/٠ |
**٣٣/٠ |
*١٦/٠ |
٨. شادي |
|
**٣٨/٠ |
**٣٧/٠ |
**٤٣/٠ |
*١٦/٠ |
**٣٠/٠ |
**٣٩/٠ |
**٣٨/٠ |
٠٩/٠ |
٩. قدرداني از خدا |
٠١/٠**p< ٠٥/٠*p<
در پژوهش دوم، رابطه قدرداني از خدا علاوه بر عاملهاي شخصيت، با افسردگي و اضطراب نيز بررسي شده است. ضرايب همبستگي متغيرهاي پژوهش دوم در جدول ٤ قابل مشاهده است. قدرداني از خدا رابطه مثبت معناداري با وظيفهشناسي، ثبات هيجاني، فراعامل پايداري و عامل عمومي شخصيت دارد. ضمن اينكه رابطهاش با اضطراب و افسردگي منفي است.
جدول ٤: ضرايب همبستگي متغيرهاي پژوهش دوم
|
١٠ |
٩ |
٨ |
٧ |
٦ |
٥ |
٤ |
٣ |
٢ |
١ |
متغيرها |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
١ |
١. برونگرايي |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
١ |
**٣٢/٠ |
٢. توافق |
|
|
|
|
|
|
|
|
١ |
**٢١/٠ |
١٢/٠ |
٣. وظيفهشناسي |
|
|
|
|
|
|
|
١ |
**٢٣/٠ |
**٢٥/٠ |
١٣/٠ |
٤. ثبات هيجاني |
|
|
|
|
|
|
١ |
١٢/٠- |
١٦/٠ |
**٢٩/٠ |
١٣/٠ |
٥. تجربهپذيري |
|
|
|
|
|
١ |
٠٤/٠- |
**٦١/٠- |
**٢٤/٠- |
١٧/٠- |
١٣/٠- |
٦. اضطراب |
|
|
|
|
١ |
**٦٠/٠ |
١٠/٠- |
**٤٦/٠- |
**٣١/٠- |
*١٧/٠- |
**٢٣/٠- |
٧. افسردگي |
|
|
|
١ |
**٤٦/٠- |
**٤٩/٠- |
١٦/٠ |
**٦٨/٠ |
**٧٧/٠ |
**٦٠/٠ |
**٢٥/٠ |
٨. پايداري |
|
|
١ |
**٢٧/٠ |
**٢٣/٠- |
١١/٠- |
**٧٠/٠ |
٠٠/٠ |
*١٩/٠ |
**٣٨/٠ |
**٧٩/٠ |
٩. انعطافپذيري |
|
١ |
**٧٥/٠ |
**٨٠/٠ |
**٤٥/٠- |
**٣٧/٠ |
**٥٢/٠ |
**٤٢/٠ |
**٦٣/٠ |
**٦٤/٠ |
**٦١/٠ |
١٠. عامل عمومي شخصيت |
|
*١٨/٠ |
٠١/٠- |
**٣١/٠ |
**٥٨/٠- |
**٢٤/٠- |
٠٥/٠- |
*١٩/٠ |
**٢٦/٠ |
١١/٠ |
٠١/٠ |
١١. قدرداني از خدا |
يافتههاي مقاله حاضر كه با هدف بررسي رابطه قدرداني از خدا با دامنه گستردهاي از متغيرهاي روانشناختي انجام شده، براي شاخههاي متعددي از روانشناسي مهم است. اين مقاله در ادبيات روانشناسي دين سهيم است، چراكه قدرداني از خدا يك متغير اصيل ديني است. پرستش همراه با قدرداني از خدا به سبب نعمتها و الطافش، موضوعي مشترك بين اديان است.[٥٢] سهم اين مقاله در گسترش ادبيات روانشناسي دين اين است كه به جاي استفاده از مفاهيم بزرگي، چون دينداري يا الگوي جهتگيري ديني كه چندان گويا و كارآمد نيستند (براي مثال، به الگوي جهتگيري ديني انتقاد شده كه سوگيري پروتستانيسم دارد[٥٣])، به معرفي و بررسي يك مفهوم ظاهراً جزئي و در عين حال بسيار مهم ديني[٥٤] پرداخته است.
اين پژوهش در ادبيات روانشناسي مثبت نيز سهيم است، چراكه بهزيستي و قدرداني، هر دو از موضوعاتي هستند كه به اين شاخه از روانشناسي تعلق دارند. روانشناسي مثبت عبارت است از مطالعة علمي عملكرد بهينه انسان.[٥٥] قدرداني، صفت جوهري[٥٦] روانشناسي مثبت قلمداد شده است[٥٧]. بهزيستي نيز بهعنوان موضوعي كه قرنها ذهن انديشمندان را به خود مشغول كرده، اخيراً در اين شاخه از روانشناسي بدان پرداخته ميشود.[٥٨] يافتههاي پژوهش اول نشان ميدهد كه قدرداني رابطه مثبتي با هر دو نوع بهزيستي دارد. بهزيستي فاعلي، دو مؤلفه عاطفي و شناختي دارد. مؤلفه عاطفي عبارت است از تعادل عاطفه مثبت و منفي. مؤلفهشناختي نيز عبارت است از ارزيابي فرد در مورد رضايت از زندگي. بهزيستي روانشناختي عبارت است از اشتغال با چالشهاي هستيشناختي زندگي.[٥٩] رابطه قدرداني از خدا با بهزيستي براي مردم و متخصصان سلامت رواني مهم است. مردم همه فرهنگها، بهزيستي فاعلي را مهمترين عنصر زندگيشان گزارش ميكنند و از همين روست كه روانشناسان ميكوشند تا عاملهاي پرورش سطوح بالاتر بهزيستي را شناسايي كنند.[٦٠]
از نظر شلدون و ليوبومرسكي[٦١] قدرداني را ميتوان يكي از شيوههاي شادتر شدن دانست. برخي پژوهشگران اين پيشنهاد را آزموده و آن را تأييد كردهاند. پژوهش حاضر نشان ميدهد كه قدرداني از خدا نيز كه پديدهاي ديني است، همچون قدرداني (به عنوان يك حالت يا صفت شخصيتي) با هر دو نوع بهزيستي رابطه دارد. همانگونه كه در مورد قدرداني گفته شده است، در مورد قدرداني از خدا شايد اين مطلب صحيح باشد كه افراد شاد، رابطه بهتري با خدا دارند و افرادي كه رابطه خوبي با خدا دارند شادترند، از زندگيشان راضيترند، احساس تسلط بر محيط دارند، رشد شخصي بيشتري دارند، رابطه مثبتتري با ديگران دارند، زندگي هدفمندتري داشته و خودپذيري بالاتري دارند. اين يافتهها نشاندهنده نقش سازنده ارتباط مثبت با خداست؛ پيوندي شناختي ـ عاطفي كه قدرداني آن را ايجاد كرده است.
با اينكه زمان چنداني از پژوهش تجربي درباره قدرداني نگذشته، اكنون سخن از «قدرداني درماني»[٦٢] است.[٦٣] به دو علت، يافتههاي پژوهش حاضر و پژوهشهاي مشابه براي روانشناسي باليني، اهميت دارد: ١. قدرت تبيين بالاي قداردني در بهزيستي، ٢. توان بالقوه ارتقاي بهزيستي از طريق پرورش قدرداني با تمرينهايي ساده. براي مثال، از مداخله قدرداني براي افزايش سطح شادي و بهبود خواب ادراك شده،[٦٤] استفاده شده است. با توجه به پژوهشهاي پيشين مبني بر پيامدهاي مثبت قدرداني، و تأكيد مجدد پژوهش حاضر بر نقش مثبت قدرداني از خدا در بهزيستي، ميتوان مداخله براي افزايش قدرداني (و ارتباط با خدا) را به منظور دستيابي به اين همبستهها و پيامدهاي مثبت، در دستور كار قرار داد.
اين مقاله در ادبيات روانشناسي شخصيت نيز سهيم است. يافتههاي پژوهش اول، نشان ميدهد كه قدرداني از خدا رابطه مثبتي با همه عاملهاي شخصيتي (به جز برونگرايي) دارد. افراد شكرگزار، ويژگيهاي شخصيتي توافق، وظيفهشناسي و تجربهپذيري را داشته و از ثبات هيجاني بالاتري بهرهمندند.
يكي از متغيرهاي مرتبط با شخصيت، دينداري است. مطالعه رابطه شخصيت و دين به نوشتههاي جيمز[٦٥] بازميگردد. بسياري از پژوهشهاي دينداري، بر مدل سه عاملي آيزنك متمركز شدهاند. پژوهشها نشان ميدهد كه ابعاد مختلف دينداري (شامل جهتگيري ديني، فراواني حضور در كليسا، و دعاي خصوصي) رابطه منفي با روانپريشيگرايي دارند.[٦٦] براي مثال، بررسي فرانسيس[٦٧] نشان ميدهد كه دينداري رابطه معكوس با روانپريشيگرايي دارد، در حالي كه روانرنجورخويي و برونگرايي رابطهاي با دينداري ندارند. در پژوهش اگان و همكارانش[٦٨] فراواني دعا تنها در مورد مردان همبستگي مثبت را با برونگرايي نشان ميدهد. در پژوهش آنها دينداري دروني رابطه منفي با روانپريشيگرايي دارد. در الگوي پنج عاملي نيز دو عامل توافق و وظيفهشناسي از مهمترين همبستههاي دينداري بودهاند.[٦٩] در پژوهش اول، مقاله حاضر، قدرداني از خدا (به عنوان يكي از ابعاد دينداري) از ميان پنج عامل بزرگ شخصيت، قويترين رابطه را با توافق و وظيفهشناسي دارد. اين يافته، طبق پژوهشهايي است كه پيوسته اين دو متغير را از قويترين همبستههاي شخصيتي دينداري گزارش كردهاند.[٧٠] اما نقش منحصربهفرد مقالة حاضر در روانشناسي شخصيت، به بررسي مفهوم جديدي به نام عامل عمومي شخصيت مربوط است. در اين مقاله، رابطه قدرداني علاوه بر عاملها، با فراعاملها و عامل عمومي شخصيت نيز بررسي شده است.
يك پرسش اساسي در پژوهشهاي شخصيت اين است كه چند بُعد اصلي براي توصيف تفاوتهاي فردي در شخصيت نياز است. پژوهشها پيشنهاد ميدهند كه چندين عامل ميتوانند بيشترين تغيير همگام[٧١] ويژگيهاي شخصيت را توجيه كنند، اما هنوز درباره تعداد كامل و ماهيت دقيق اين عاملها اتفاق نظري نيست. بسياري از پژوهشگران از پنج عامل بزرگ حمايت ميكنند كه طي دهه ٨٠ و ٩٠ به گستردگي پذيرفته شدند، اما برخي ديگر شش عامل را تأييد ميكنند.[٧٢] به هر حال، در اين باره اتفاق نظر است كه تنها چند عامل بزرگ شخصيت وجود داشته و اين عاملها دامنه شخصيت را بهطور معقولي خلاصه ميكنند. عموماً ابعاد اصلي شخصيت، مستقل از هم در نظر گرفته ميشوند، اما مقياسهاي ساخته شده براي سنجش اين عاملها همبستهاند. معمولاً همبستگيهاي چشمگيري بين اين مقياسها هست و جهت اين همبستگيها در نمونهها و پرسشنامههاي مختلف، نسبتاً پايدار است. برخي پژوهشگران پيشنهاد دادهاند كه همبستگيهاي معنادار بين مقياسهاي پنج عامل بزرگ نشاندهنده يك يا چند عامل مرتبه بالاتر[٧٣] است.
ديگمن[٧٤] و دي يانگ[٧٥] با شناسايي دو فراعامل، فراتر از پنج عامل، سهم مهمي در اين بحث داشتهاند. ديگمن فراعامل آلفا را نماينده دامنه گرايش به اجتماعي شدن، و فراعامل بتا را نماينده گرايش به خودشكوفايي تفسير كرده است. بعدها اين دو فراعامل، پايداري و انعطافپذيري نام گرفتند. پايداري كه شامل وظيفهشناسي، ثبات هيجاني و توافق است به پايداري انگيزش، خلق و تعامل اجتماعي فرد اشاره دارد. انعطافپذيري كه برونگرايي و تجربهپذيري را فراميگيرد، به ميزاني كه فرد فعالانه در پي تجارب نو و پاداشدهنده است، اشاره دارد. مقاله حاضر رابطه قدرداني را با دو فراعامل شخصيت بررسي كرده و نشان ميدهد كه گرايش خودشكوفايي و به ويژه اجتماعي شدن در افراد شكرگزار بيشتر است. پژوهش حاضر به بررسي مفهوم عامل عمومي شخصيت نيز پرداخته است.
بررسيهاي جديدتر نشان ميدهد كه علاوه بر دو فراعامل كه در مرتبه دوم و بالاتر از پنج عامل بزرگ جاي دارند، عامل عمومي شخصيت در رتبه بعدي، بالاتر از همه، و در نوك قله شخصيت قرار دارد. مفهوم عامل عمومي شخصيت، بازتاب عاملي است كه شامل تركيبي از صفتهاي نامطلوب در يك سوي پيوستار شخصيت، و تركيبي از صفتهاي مطلوب در سوي ديگر پيوستار است. عامل عمومي شخصيت در گستره شخصيت همطراز عامل عمومي هوش در گستره شناخت است.[٧٦]
برخي پژوهشها نيز عاملها و صفتهاي شخصيت را در پيشبيني رفتار، بهتر از عاملهاي سطح بالا يا فراعاملهاي شخصيت نشان دادهاند.[٧٧] ما به پژوهشي درباره عامل عمومي شخصيت درخصوص متغيرهاي ديني دست نيافتيم. با توجه به اينكه عامل عمومي شخصيت به تازگي مطرح شده است، طبيعي به نظر ميرسد كه رابطه آن با متغيرهاي ديني بررسي نشده باشد. با توجه به رابطه قدرداني از خدا بهعنوان يك متغير ديني، با عاملهاي شخصيت، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا عامل عمومي شخصيت نيز ميتواند آن را پيشبيني كند يا خير؟
دو پژوهش حاضر از معدود پژوهشهايي هستند كه رابطه عاملهاي سطح بالاي شخصيت (و بهطور خاص، عامل عمومي شخصيت) را با يك متغير ديني بررسي كردهاند. در هر دو پژوهش، عامل عمومي شخصيت رابطه مثبت معناداري با قدرداني از خدا دارد. اين رابطه بدين معناست كه قدرداني از خدا با دامنه گستردهاي از ويژگيهاي مثبت فردي رابطه مثبت، و با دامنه گستردهاي از ويژگيهاي منفي رابطه منفي دارد.[٧٨] يافتههاي دو پژوهش حاضر اين ادعا را تأييد ميكنند، چراكه در دو پژوهش اين مقاله، قدرداني از خدا رابطه مثبتي با دامنه گستردهاي از ويژگيهاي مثبت رواني (شامل توافق، وظيفهشناسي، تجربهپذيري، ثبات هيجاني، تسلط بر محيط، رشد شخصي، رابطه مثبت با ديگران، زندگي هدفمند، پذيرش خود، شادي، و رضايت از زندگي) داشته و با افسردگي و اضطراب رابطه منفي دارد. شايد بتوان اين يافته را در حمايت از وجود عامل عمومي شخصيت تفسير كرد. گرچه رابطه پنج عامل بزرگ شخصيت با قدرداني از خدا پس از كنترل عامل عمومي شخصيت (با روش رگرسيون سلسلهمراتبي) كاهش يافت، اما هنوز معنادار بود. يافته اخير ضمن نشان دادن توان پيشبيني كنندگي آن دو، پنج عامل را پيشبيني كننده بهتري براي قدرداني از خدا معرفي ميكند و از اينرو، ميتوان اين نتايج را عليه عامل عمومي شخصيت تفسير كرد. تصميمگيري نهايي در اين باره به پژوهشهاي بيشتري نياز دارد، چراكه ممكن است درخصوص متغيرهاي غيرديني، عاملهاي سطح بالاي شخصيت پيشبيني كنندههاي بهتري باشند. درواقع، يافتههاي ما تلويحاً نظر ساراگلو و فايز[٧٩] را تأييد ميكنند. به گفته آن دو، در مورد شخصيت ديني، تمركز بر سطوح پايينتر شخصيت (در مقايسه با سطوح بالاتر شخصيت)، اطلاعات ظريف بيشتري به دست ميدهد. درمجموع، نتايج اين دو پژوهش به نفع عامل عمومي شخصيت تفسير نميشود.
يافتههاي پژوهش دوم نشان ميدهد كه افراد شكرگزار، سطح پايينتري از اضطراب و افسردگي را گزارش ميكنند. رابطه منفي قدرداني از خدا با متغيرهاي منفي رواني، روي ديگري از رابطه مثبت با متغيرهاي مثبت رواني است و يافتههاي پژوهش اول را تأييد ميكند. در پژوهش دوم، رابطه قدرداني از خدا با شخصيت نيز بررسي شده است. در اين پژوهش از نسخه كوتاه خزانه بينالمللي گويههاي شخصيت استفاده شده است. در اين مقياس به هر عامل، چهار گويه اختصاص داده شده است. در نسخه پنجاهگويهاي كه در پژوهش اول به كار رفته، هر عامل ده گويه دارد. چنانكه ملاحظه شد، نتايج پژوهش اول در مورد رابطه قدرداني از خدا با عاملهاي شخصيت، در پژوهش دوم تكرار نشده است. شايد بتوان عدم تكرار نتايج را به ضعف مقياس دوم نسبت داد؛ با اين بيان كه يك مقياس بيستگويهاي براي سنجش ابعاد پنجگانه شخصيت مناسب نيست. هرچند كه اين مقياس، كوتاه است، اما ويژگيهاي سنجشي قابل قبولي دارد. دقيقتر اين است كه بگوييم قدرداني از خدا با وجوهي[٨٠] از پنج عامل شخصيت رابطه دارد كه در نسخه بيستگويهاي منعكس نشدهاند. اين توجيه نيز بهطور ضمني به ضعف نسخه بيستگويهاي اشاره دارد. توصيه ميشود در پژوهشهاي آينده براي سنجش پنج عامل بزرگ شخصيت در صورتي كه در استفاده از مقياسهايي با گويههاي بيشتر، محدوديتي (مانند محدوديت زماني) نباشد، از مقياسهاي مفصلتر استفاده شود.
نتايج اين دو پژوهش، جايگاه قدرداني از خدا را (به عنوان يك متغير اصيل ديني) در ميان متغيرهاي مختلف روانشناختي روشن ميسازد. نمونههاي پژوهشي اين مقاله، به دانشجويان محدود بود. حجم و نسبت دو جنس نيز براي بررسي نقش جنس مناسب نبود. شايسته است در پژوهشهاي آينده از نمونههاي بزرگتري استفاده شود و جامعههاي ديگر مانند جامعه عمومي بررسي شوند. همچنين رابطه با خدا با روش آزمايشي مطالعه و با سازههاي ديگري در قلمرو دينداري و سلامت رواني مقايسه شود.
پينوشتها:
[١]. ناصر آقابابائي، «نقش احساس قدرداني در رضايت از زندگي»، روانشناسي و دين، ش ١١، ص ٤١.
[٢]. M. E. McCullough et al., “An adaptation for altruism? The social causes, social effects, and social evolution of gratitude”, Current Directions in Psychological Science, v ١٧(٤), p ٢٨١.
[٣]. Ibdi.
[٤]. سيد روح الله موسوي خميني، شرح چهل حديث، ص ٣٤٣.
[٥]. محمد کليني، الکافي، ج ٢، ص ٩٥
[٦]. ناصر آقابابائي و ديگران، «سنجش قدرداني در دانشجويان و طلاب؛ بررسي ويژگيهاي روان سنجي پرسشنامه قدرداني»، مطالعات اسلام و روان شناسي، ش ٦ ، ص ٨١.
[٧]. psychological well-being
[٨]. ناصر آقابابائي و حجت اله فراهاني، «نقش رگه قدرداني در پيش بيني بهزيستي روان شناختي و فاعلي»، روانشناسي تحولي: روانشناسان ايراني، ش ٢٩
[٩]. ناصر آقابابائي، همان.
[١٠]. C. L. Gordon et al., “Have you thanked your spouse today?: Felt and expressed gratitude among married couples”, Personality and Individual Differences, v ٥٠, p ٣٣٩.
[١١]. K. E. Kubacka et al., “Maintaining close relationships: Gratitude as a motivator and a detector of maintenance behavior”, Personality and Social Psychology Bulletin, in press.
[١٢]. ناصر آقابابائي و مجيد اينانلو، «نقش قدرداني نسبت به خدا و خوي قدرداني در کيفيت خواب»، روانشناسي و دين، ش ١٢، ص ٧٣.
[١٣]. A. W. A. Geraghty et al., “Attrition from self-directed interventions: Investigating the relationship between psychological predictors, intervention content and dropout from a body dissatisfaction intervention”, Social Science & Medicine, v ٧١, p ٣٠.
[١٤]. براي مرور پژوهشهاي قدرداني به مقالههاي منتشر شده در شمارههاي ١١ و ١٢ همين مجله مراجعه کنيد.
[١٥]. R. A. Emmons, et al. Handbook of Personality Theory and Research, p. ٦٤٦.
[١٦]. ناصر آقابابائي، «قدرداني؛ هيجاني اخلاقي»، اخلاق، ش ٢٢، ص ٥١.
[١٧]. N. Krause, “Gratitude toward God, stress, and health in late life”, Research on Aging, v ٢٨, p ١٦٣.
[١٨]. ناصر آقابابائي و مجيد اينانلو، همان.
[١٩]. محمد مهدي نراقي، جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٧٣.
[٢٠]. A. Frias et al., “Death and gratitude: Death reflection enhances gratitude”, TheJournal of Positive Psychology, v ٦(٢), p ١٥٤.
[٢١]. K. I. Pargament et al., “Religious struggle as a predictor of mortality among medically ill elderly patients”, Archives of Internal Medicine, v ١٦١, p ١٨٨١-٨٥.
[٢٢]. T. N. Sim & A. S. Yow, “God attachment, mother attachment, and father attachment in early and middle adolescence”, Journal of Religion and Health, v ٥٠, p ٢٦٤.
[٢٣]. K. D. Horton et al., “Examining attachment to God and health risk-taking behaviors in college students”, Journal of Religion and Health, in press.
[٢٤]. G. Ironson et al., “View of God as benevolent and forgiving or punishing and judgmental predicts HIV disease progression”, Journal of Behavioral Medicine, in press.
[٢٥]. حيدرعلي هومن، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، ص ٢٩٩.
[٢٦]. Ryff’s Scales of Psychological Well-being
[٢٧]. C. D. Ryff & C. L. M. Keyes, “The structure of psychological well-being revisited”, Journal of Personality and Social Psychology, v ٦٩, p ٧١٩-٧٢٧.
[٢٨]. علي اصغر بياني و ديگران، «روايي و پايايي مقياس بهزيستي روان شناختي ريف»، روان پزشکي و روان شناسي باليني ايران، ش ١٤(٢)، ص ١٤٦-١٥١.
[٢٩]. Subjective Happiness Scale
[٣٠]. M. D. Holder et al., “Spirituality, religiousness, and happiness in children aged ٨–١٢ years”, Journal of Happiness Studies, v ١١, p ١٣٥.
[٣١]. ناصر آقابابائي و ديگران، «معنويت و احساس شخصي رواندرستي در دانشجويان و طلاب» ، علوم روانشناختي، ش ٣١، ص ٣٦٦.
[٣٢]. Satisfaction with Life Scale
[٣٣]. subjective well-being
[٣٤]. E. Diener et al., “The Satisfaction with Life Scale”, Journal of Personality Assessment, v ٤٩(١), p ٧١-٧٥.
[٣٥]. علي اصغر بياني و ديگران، «اعتبار و روايي مقياس رضايت از زندگي (SWLS)»، روان شناسان ايراني، ش ٣(١١)، ص ٢٥٩- ٢٦٥.
[٣٦]. T. B. Kashdan, “The assessment of subjective well-being (issues raised by the Oxford Happiness Questionnaire)”, Personality and Individual Differences, v ٣٦, p ١٢٣١.
[٣٧]. Gratitude toward God Questionnaire
[٣٨]. N. Krause, ibid.
[٣٩]. ناصر آقابابائي و مجيد اينانلو، همان، ص ٧٨ و ٨٠.
[٤٠]. International Personality Item Pool (IPIP)
[٤١]. L. R. Goldberg et al., “The international personality item pool and the future of public-domain personality measures”, Journal of Research in Personality, v ٤٠, p ٨٤-٩٦.
[٤٢]. N. Ghorbani et al., “Philosophy, self-knowledge, and personality in Iranian teachers and students of philosophy”, The Journal of Psychology, v ١٣٩(١), p ٨١-٩٥.
[٤٣]. meta-factor
[٤٤]. Stability
[٤٥]. Flexibility
[٤٦]. General Factor of Personality (GFP)
[٤٧]. Mini-International Personality Item Pool (Mini-IPIP)
[٤٨]. M. B. Donnellan et al., “The Mini-IPIP Scales: Tiny-yet-effective measures of the Big Five factors of personality”, Psychological Assessment, v ١٨(٢), p ١٩٢–٢٠٣.
[٤٩]. Anxiety and Depression Scale
[٥٠]. N. Ghorbani et al., ibid.
[٥١]. higher order
[٥٢]. R. A. Emmons, et al., ibid.
[٥٣]. S. Flere & M. Lavric, “Is intrinsic religious orientation a culturally specific American Protestant concept? The fusion of intrinsic and extrinsic religious orientation among non-Protestants”, European Journal of Social Psychology, v ٣٨, p ٥٢١.
[٥٤]. ناصر آقابابايي، «قدرداني؛ هيجاني اخلاقي»، اخلاق، ش ٢٢، ص ٥١-٦٩.
[٥٥]. ناصر آقابابايي و حجت اله فراهاني، همان.
[٥٦]. quintessential
[٥٧]. A. M. Wood, et al., “Gratitude influences sleep through the mechanism of pre-sleep cognitions”, Journal of Psychosomatic Research, v ٦٦, p ٤٣.
[٥٨]. M. E. Seligman, et al., “Positive psychology progress empirical validation of interventions”, American Psychologist, v ٦٠(٥), p ٤١٠.
[٥٩]. C. D. Ryff & C. L. M. Keyes, ibid.
[٦٠]. R. E. Lucas & M. B. Donnellan, “How stable is happiness? Using the STARTS model to estimate the stability of life satisfaction”, Journal of Research in Personality, v ٤١, p ١٠٩١-١٠٩٨.
[٦١]. K. M. Sheldon, & S. Lyubomirsky, “How to increase and sustain positive emotion: The effects of expressing gratitude and visualizing best possible selves”, The Journal of Positive Psychology, v ١(٢), p ٧٣-٨٢.
[٦٢]. gratitude therapy
[٦٣]. M. E. Hyland, et al., “Dispositional predictors of placebo responding: A motivational interpretation of flower essence and gratitude therapy”, Journal of Psychosomatic Research, v ٦٢, p ٣٣١.
[٦٤]. M. E. Hyland, et al., ibid.
[٦٥]. William James
[٦٦]. J. M. Henningsgaard & R.C. Arnau, “Relationships between religiosity, spirituality, and personality: A multivariate analysis”, Personality and Individual Differences, v ٤٥, p ٧٠٤.
[٦٧]. L. Francis, “The psychology of gender differences in religion: A review of empirical research”, Religion, v ٢٧, p ٨١-٩٦.
[٦٨]. E. Egan et al., “Eysenck personality scales and religiosity in a US outpatient sample”, Personality and Individual Differences, v ٣٧, p ١٠٢٣-١٠٣١.
[٦٩]. V. Saroglou, “Religion and the five factors of personality: A meta-analytic review”, Personality and Individual Differences, v ٣٢, p ١٥.
[٧٠]. V. Saroglou, “Religion and the five factors of personality: A meta-analytic review”, Personality and Individual Differences, v ٣٢, p ١٥.
[٧١]. covariation
[٧٢]. K. Lee & M. C. Ashton, ibid.
[٧٣]. high order factors
[٧٤]. Digman, J. M.
[٧٥]. C. G. DeYoung, “Higher-order factors of the Big Five in a multi-informant sample”, Journal of Personality and Social Psychology, v ٩١(٦), p ١١٣٨-١١٥١.
[٧٦]. D.V. Linden et al., “The General Factor of Personality: A meta-analysis of Big Five intercorrelations and a criterion-related validity study”, Journal of Research in Personality, v ٤٤, p ٣١٥-٣٢٧.
[٧٧]. M. C. Ashton et al., “Higher order factors of personality: Do they exist?”, Personality and Social Personality Review, v ١٣(٢), p ٧٠-٩١.
[٧٨]. M. C. Ashton, et al., ibid.
[٧٩]. V. Saroglou & L. Fiasse, “Birth order, personality, and religion: A study among young adults from a three-sibling family”, Personality and Individual Differences, v ٣٥, p ٢٧.
[٨٠]. facets
منابع
آقابابائي، ناصر، «قدرداني؛ هيجاني اخلاقي»، اخلاق، ش ٢٢، زمستان ١٣٨٩، ص ٥١-٦٨.
ـــــ ، «نقش احساس قدرداني در رضايت از زندگي»، مجله روانشناسي و دين، ش ١١، پاييز ١٣٨٩، ص ٣٩-٥٢.
آقابابائي، ناصر و اينانلو، مجيد، «نقش قدرداني نسبت به خدا و خوي قدرداني در كيفيت خواب»، مجله روانشناسي و دين، ش ١٢، زمستان ١٣٨٩، ص ٧٣-٨٨
آقابابائي، ناصر و ديگران، «سنجش قدرداني در دانشجويان و طلاب؛ بررسي ويژگيهاي روان سنجي پرسشنامه قدرداني»، مطالعات اسلام و روانشناسي، ش ٦، بهار و تابستان ١٣٨٩، ٧٥-٨٨.
ـــــ ، «معنويت و احساس شخصي رواندرستي در دانشجويان و طلاب»، مجله علوم روانشناختي، ش ٣١، پاييز ١٣٨٨ ص ٣٦٠-٣٧٢.
آقابابائي، ناصر و فراهاني، حجت اله، «نقش رگه قدرداني در پيش بيني بهزيستي روان شناختي و فاعلي»، روانشناسي تحولي: روانشناسان ايراني، ش ٢٩، پاييز ١٣٩٠، زيرچاپ.
بياني، علي اصغر و ديگران، «اعتبار و روايي مقياس رضايت از زندگي (SWLS)»، روان شناسان ايراني، ش ٣(١١)، بهار ١٣٨٦، ص ٢٥٩- ٢٦٥.
ـــــ ، «روايي و پايايي مقياس بهزيستي روان شناختي ريف»، مجله روان پزشكي و روان شناسي باليني ايران، ش ١٤(٢)، تابستان ١٣٨٧، ص ١٤٦-١٥١.
كليني، محمد، الكافي، بيروت، دار الاضواء، ۱۴۱۳.
موسوي خميني، سيد روح الله، شرح چهل حديث، چ چهاردهم، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ١٣٧٦.
نراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، چ هفتم، بيروت، الاعلمي، ١٤٢٢.
هومن، حيدرعلي، شناخت روش علمي در علوم رفتاري، چاپ اول، تهران، سمت، ١٣٨٦.
Ashton, M. C., et al., “Higher order factors of personality: Do they exist?”, Personality and Social Personality Review, v ١٣(٢), ٢٠٠٩, p ٧٠-٩١.
Bono, G. & McCullough, M. E., “Positive responses to benefit and
harm: Bringing forgiveness and gratitude into cognitive psychotherapy”, Journal of Cognitive Psychotherapy, v ٢٠(٢), ٢٠٠٦, p ١-١٠.
DeYoung, C. G., “Higher-order factors of the Big Five in a multi-informant sample”, Journal of Personality and Social Psychology, v ٩١(٦), ٢٠٠٦, p ١١٣٨-١١٥١.
Diener, E., et al., “The Satisfaction with Life Scale”, Journal of Personality Assessment, v ٤٩(١), ١٩٨٥, p ٧١-٧٥.
Donnellan, M. B., et al., “The Mini-IPIP Scales: Tiny-yet-effective measures of the Big Five factors of personality”, Psychological Assessment, v ١٨(٢), ٢٠٠٦, p ١٩٢-٢٠٣.
Egan, E., et al., “Eysenck personality scales and religiosity in a US outpatient sample”, Personality and Individual Differences, v ٣٧, ٢٠٠٤, p ١٠٢٣-١٠٣١.
Emmons, R. A., et al., “Personality and the capacity for religious and spiritual experience”, In John, O. P., et al., (Eds.), Handbook of personality theory and research, ٢٠٠٨, p ٦٣٤-٦٥٣, New York: The Guilford Press.
Flere, S. & Lavric, M. “Is intrinsic religious orientation a
culturally specific American Protestant concept? The fusion of intrinsic
and extrinsic religious orientation among non-Protestants”, European Journal of Social Psychology, v ٣٨, ٢٠٠٨, p ٥٢١-٥٣٠.
Francis, L., “The psychology of gender differences in religion: A review of empirical research”, Religion, v ٢٧, ١٩٩٧, p ٨١-٩٦.
Frias, A., et al., “Death and gratitude: Death reflection enhances gratitude”, The Journal of Positive Psychology, v ٦(٢), ٢٠١١, p ١٥٤-١٦٢.
Geraghty, A. W. A., et al., “Attrition from self-directed
interventions: Investigating the relationship between psychological
predictors, intervention content and dropout from a body dissatisfaction
intervention”, Social Science & Medicine, v ٧١, ٢٠١٠, p ٣٠-٣٧.
Ghorbani, N., et al., “Philosophy, self-knowledge, and personality in Iranian teachers and students of philosophy” The Journal of Psychology, v ١٣٩(١), ٢٠٠٥, p ٨١-٩٥.
Goldberg, L. R., et al., “The international personality item pool and the future of public-domain personality measures”, Journal of Research in Personality, v ٤٠, ٢٠٠٦, p ٨٤-٩٦.
Gordon, A. K., et al., “What are children thankful for? An archival
analysis of gratitude before and after the attacks of September ١١”, Applied Developmental Psychology, v ٢٥, ٢٠٠٤, p ٥٤١-٥٥٣.
Henningsgaard, J. M. & Arnau, R. C., “Relationships between
religiosity, spirituality, and personality: A multivariate analysis”, Personality and Individual Differences, v ٤٥, ٢٠٠٨, ٧٠٣-٧٠٨.
Holder, M. D., et al., “Spirituality, religiousness, and happiness in children aged ٨–١٢ years”, Journal of Happiness Studies, v ١١, ٢٠١٠, p ١٣١-١٥٠
Horton, K. D., et al., “Examining attachment to God and health risk-taking behaviors in college students”, Journal of Religion and Health, ٢٠١١, in press.
Hyland, M. E., et al., “Dispositional predictors of placebo responding:
A motivational interpretation of flower essence and gratitude therapy”,
Journal of Psychosomatic Research, v ٦٢, ٢٠٠٧, p ٣٣١-٣٤٠.
Ironson, G., et al., “View of God as benevolent and forgiving or punishing and judgmental predicts HIV disease progression”, Journal of Behavioral Medicine, ٢٠١١, in press.
Kashdan, T. B., “The assessment of subjective well-being (issues raised by the Oxford Happiness Questionnaire)”, Personality and Individual Differences, v ٣٦, ٢٠٠٤, p ١٢٣١.
Krause, N., “Gratitude toward God, stress, and health in late life”, Research on Aging, v ٢٨, ٢٠٠٦, p ١٦٣-١٨٣.
Kubacka, K. E., et al., “Maintaining close relationships: Gratitude as a motivator and a detector of maintenance behavior”, Personality and Social Psychology Bulletin, ٢٠١١, in press.
Lee, K. & Ashton, M. C., “Psychometric properties of the HEXACO Personality Inventory”, Multivariate Behavioral Research, ٣٩(٢), ٢٠٠٤, ٣٢٩-٣٥٨.
Linden, D.V., et al., “The General Factor of Personality: A
meta-analysis of Big Five intercorrelations and a criterion-related
validity study”, Journal of Research in Personality, v ٤٤, ٢٠١٠, p ٣١٥-٣٢٧.
Linley, P. A., et al., “Measuring happiness: The higher order factor
structure of subjective and psychological well-being measures”, Personality and Individual Differences, v ٤٧(٨), ٢٠٠٩, p ٨٧٨-٨٨٤.
Lucas, R. E. & Donnellan, M. B., “How stable is happiness? Using
the STARTS model to estimate the stability of life satisfaction”, Journal of Research in Personality, v ٤١, ٢٠٠٧, p ١٠٩١-١٠٩٨.
Lyubomirsky, S., et al., “The benefits of frequent positive affect: Does happiness lead to success?”, Psychological Bulletin, v ١٣١(٦), ٢٠٠٥, p ٨٠٣-٨٥٥.
McCullough, M. E., et al., “An adaptation for altruism? The social causes, social effects, and social evolution of gratitude”, Current Directions in Psychological Science, v ١٧(٤), ٢٠٠٨, p ٢٨١-٢٨٥.
Pargament, K. I., et al., “Religious struggle as a predictor of mortality among medically ill elderly patients”, Archives of Internal Medicine, v ١٦١, ٢٠٠١, p ١٨٨١-٨٥.
Pavot, W., et al., “Further validation of the Satisfaction with Life
Scale: Evidence for the cross-method convergence of well-being
measures”, Journal of Personality Assessment, v ٥٧(١), ١٩٩١, p ١٤٩-١٦١.
Ryff, C. D. & M. Keyes, C. L., “The structure of psychological well-being revisited”, Journal of Personality and Social Psychology, v ٦٩, ١٩٩٥, p ٧١٩-٧٢٧.
Saroglou, V. & Fiasse, L. “Birth order, personality, and religion: A
study among young adults from a three-sibling family”, Personality and Individual Differences, v ٣٥, ٢٠٠٣, p ١٩-٢٩.
Saroglou, V., “Religion and the five factors of personality: A meta-analytic review” Personality and Individual Differences, v ٣٢, ٢٠٠٢, p ١٥-٢٥.
Seligman, M. E. P., et al., “Positive psychology progress empirical validation of interventions”, American Psychologist, v ٦٠ (٥), ٢٠٠٥, p ٤١٠-٤٢١.
Sheldon, K. M. & Lyubomirsky, S., “How to increase and sustain
positive emotion: The effects of expressing gratitude and visualizing
best possible selves”, The Journal of Positive Psychology, v ١(٢), ٢٠٠٦, p ٧٣-٨٢.
Sim, T. N. & Yow, A. S., “God attachment, mother attachment, and father attachment in early and middle adolescence”, Journal of Religion and Health, v ٥٠, ٢٠١١, p ٢٦٤.
Wood, A. M., et al., “Gratitude influences sleep through the mechanism of pre-sleep cognitions”, Journal of Psychosomatic Research, v ٦٦, ٢٠٠٩, p ٤٣-٤٨.