نشریه روانشناسی و دین - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٤ - تصوير ذهني از خدا و خاستگاه آن
سال چهارم، شماره دوم، تابستان ١٣٩٠، ص ٦٣ ـ ٧٧
Ravanshenasi-va- Din, Vol.٤. No.٢, Summer ٢٠١١
سيدحسين عليانسب*
چكيده
پژوهش حاضر با هدف مطالعه خاستگاه تصوير ذهني از خدا انجام شده است. بدين منظور ٣٤٢ نفر از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم و طلبههاي حوزه علميه قم به روش نمونهبرداري احتمالي تصادفي طبقهاي انتخاب شده و به پرسشنامه تصوير ذهني از خدا پاسخ دادهاند. دادههايي كه از طريق پرسشنامه تصوير ذهني از خدا به دست آمده و دادههايي، از جمله جنسيت، سن، تحصيلات (حوزوي يا دانشگاهي)، نوع رابطه با والدين و ديگر اعضاي خانواده كه بر حسب اظهارات خود آزمودني به دست آمده است، با شاخصهاي آماري تحليل شدهاند. نتايج به دست آمده نشان ميدهد كه تصوير ذهني از خدا با عوامل ياد شده، همبستگي دارد و كيفيت اين همبستگي، نشانه چند وجهي بودن تصوير ذهني از خدا و خاستگاه آن است، زيرا همبستگيِ تصوير ذهني از خدا با همه عوامل به يك شكل نبوده، بلكه به تناسب خرده مقياسهاي تصوير ذهني متغير بوده است، به اين دليل كه برخي از اين عوامل در حالي كه با يكي از خردهمقياسهاي تصوير ذهني همبستگي مثبت معنادار داشته با خردهمقياسهاي ديگر، رابطه منفي يا غير معنادار نشان داده است.
كليد واژهها: تصوير ذهني از خدا، روابط موضوعي، تحصيلات، سن، جنسيت.
مقدمه
تصوير ذهني از خدا امر مهمي در تحول و شكلگيري باورهاي مذهبي افراد تلقي ميشود، از اينرو در پنج دهه گذشته، بيشتر درباره آن مطالعه و بررسي صورت گرفته است. تصوير ذهني از خدا يكي از محوريترين جنبههاي نظام اعتقادي افراد مؤمن را تشكيل ميدهد و با اينكه به آگاهي نياز دارد، اما بهطور ضمني و غير مستقيم از طريق تجربيات مذهبي افراد شكل گرفته و به صورت احساس معنوي از خدا در ميآيد. اين تصوير به سبب اهميتي كه از لحاظ ديني و روانشناختي دارد، توجه نظريهپردازان روابط موضوعي و روانشناسان دين را جلب كرده است. اين موضوع از آن جهت قابل بحث و بررسي است كه معرفت و شناخت خدا همراه با داشتن تصور درست از او شرط اساسي و يكي از پايههاي مهم شكلگيري رابطه با خداوند است و شناخت و چگونگي تصور ما از خداوند به شدت در رفتار و تعامل ما با خدا تأثير ميگذارد. به عقيده ريان[١] افرادي كه تصور منفي از خداوند دارند نميتوانند با او رابطهاي عاطفي و صميمي برقرار كنند و حتي اگر اهل عبادت هم باشند عبادتشان ناشي از ترس و اضطراب است، نه از روي رابطه و اعتماد به خداوند كه اساس دلبستگي به خداست.[٢]
ريشه و خاستگاه تصوير ذهني از خدا همواره مورد توجه روانشناسان دين بوده است، اما رويكرد غالب در اين زمينه، توسط فرويد در كتاب آينده يك پندار[٣] مطرح شده است. فرويد، تصوير خدا را فرافكن تصوير پدر معرفي كرده و در اين زمينه، تفاوتي بين دو جنس قائل نشده است. علاوه بر اين، وي در خصوص تأثير عوامل ديگر، مانند «خود» و مادر در تصاوير ذهني از خدا به نتيجه نرسيده است.[٤]
فرضيه فرويد درباره خاستگاه تصوير ذهني از خدا و يافتههاي متفاوت درباره آن، انگيزه پژوهشگران مكاتب گوناگون را براي پرداختن به اين مباحث بيشتر كرد. همچنين اين سؤال را ايجاد كرد كه آيا ضرورتاً تصاوير خدا بايد مردانه و پدرانه باشند يا زنانه و مادرانه[٥]؟ و آيا تأثير روانشناختي خداوند پدرانه است يا مادرانه؟
چندين پژوهش در اين راستا انجام شده كه نتايج برخي از آنها حاكي از اين است كه بر خلاف مفهوم «پدر عالي رتبه»[٦] فرويد، تصاوير ذهني از خدا بيشتر با تصاوير مادرانه ارتباط مثبت دارند. اين پژوهشها با اين گرايش كه تصوير خدا بيشتر بايستي شباهت به مادر داشته باشد تا پدر، انجام گرفتهاند. اين گرايش توسط پاول ووگل[٧] (١٩٣٦م) مورد توجه قرار گرفته، وي روشهاي مكتب دورپات[٨]را در يك بررسي فشرده از ٩ كودك ٥ـ١٤ ساله پروتستان به كارگرفته و نتيجه گرفت كه نخستين شكل دين بر روابط پيش كلامي مادر ـ كودك مبتني است. همچنين ووگل از يادداشتهاي خانوادگي در مورد گفتوگوهاي خاص و تظاهرات خودانگيخته دو نفر از كم سن وسالترين كودكان نتيجه گرفت كه مفهوم مادر وخدا براي سالها ارتباطي نزديك با يكديگر داشتهاند و تنها به تدريج از همديگر جدا شدهاند.[٩] گودين[١٠] و هالز (١٩٦٤م) و نلسون و جونز (١٩٥٧م) نيز به اين نتيجه رسيدهاند كه مفهوم خدا بهطور متوسط با مفهوم مادر به مراتب بيشتر از مفهوم پدر همبستگي دارد[١١]. آنتوين ورگوت[١٢]و تامايو[١٣] (١٩٨٠م) نيز در پژوهشي پي بردهاند كه تصوير آزمودنيهاي آنها از خدا، از دو عامل اساسي تشكيل شده است:
١. عامل در دسترس بودن كه مربوط به مادر است؛
٢. عامل قانون و قدرت كه به پدر اختصاص دارد.[١٤]
در تمام گروههاي فرهنگي، عامل در دسترسبودن توانسته است درصد بالايي از تغييرات را توجيه كند. بنابراين، باز ثابت شده است كه تصوير خدا با انگاره مادر، بيشتر از انگاره پدر شباهت دارد.[١٥] نكته جالب در اين مطالعات اين است كه گرايش به نسبت دادن ويژگيهاي ابتدايي مادري به خداوند، حتي در گروهي از دانشجويان ديني كاتوليك و راهبهها نيز نمايان بوده است. نلسون سعي كرده تناقض ظاهري ميان اين پژوهشها را با ارجاع به نظريه آدلر برطرف كند كه معقتد است انگاره خدا بيشتر با تصوير والد برتر[١٦] هماهنگي دارد نه پدر يا مادر.[١٧]
رجوع به نظريه آدلر علاوه بر اينكه تعارض ظاهري ميان اين پژوهشها را برطرف ميكند، در مقايسه با تفسير محدود فرويدي سازگاري بيشتري نيز با فرايند دلبستگي دارد، همچنانكه ميتواند در پيشبيني سبك دلبستگي به خدا نيز كمك كند؛ يعني اگر والد برتر چهره دلبستگي نخستين را ارائه دهد در اين صورت، تصوير همان والد است كه بايستي منعكس كننده تصوير ذهني فرد از خدا باشد. بنابراين، چون در اغلب فرهنگها مادر نخستين چهره دلبستگي محسوب ميشود، انتظار ميرود تصوير ذهني از خداوند بهطور ميانگين، چهرهاي مادرانه نشان دهد تا پدرانه.
تئوري والد برتر آدلر مورد توجه روانشناسان دين قرار گرفته، به همين منظور اسپيلكا، اديسون و راسنسون (١٩٧٥م) در پژوهشي كه درباره منشأ تصوير ذهني از خدا انجام دادهاند نتيجه گرفتهاند كه اگر چه زناني كه تمايل داشتهاند شبيه مادرانشان باشند، تصاوير ذهني دوست دارنده را در مورد خدا تداعي ميكنند و مفهوم فراگير، مثل پدر، درباره تصوير ذهني از خدا هماهنگي ضعيفي داشته است، ولي ترجيح يكي از والدين نميتواند ارتباط معناداري با تصوير ذهني از خدا داشته باشد[١٨]. محسوسترين نتيجهاي كه از اين پژوهش و امثال آن گرفته ميشود اين است كه تصوير ذهني از خدا مجموعهاي است مركب از تصاوير قالبي[١٩] مادرانه و تصاوير قالبي پدرانه[٢٠].
با وجود امتيازاتي كه نظريه آدلر دارد، اما نظريه روانشناسان روابط موضوعي منطقيتر به نظر ميرسد. ريزوتو تأكيد ميكند در زيربناي انگارههاي خداوند، انگارههاي شخصي و به شدت غيرمتعارف وجود داشته كه در روابط موضوعي اوليه افراد ريشه دارند. ريزوتو خاطرنشان ميكند كه تصوير خدا پيامد عمومي و اجتناب ناپذير روابط كودك با والدين و ساير مراقبان و نيز پيامد توجه فزاينده كودك به رويدادهاي علّي است. از نظر ريزوتو، فرويد به درستي منشأ تصوير ذهني خدا را در روابط اوليه كودك با پدر و مادر جستوجو كرده، اما فرويد پيچيدگي اين اشتقاق، خصوصاً نقش مادر را دست كم گرفته است. از بيست بيمار مسيحي و يهودي كه ريزوتو از طريق پرسشنامه، مصاحبه و ترسيم خانواده و خدا روي آنها مطالعه كرده است، هيچ كدام انگاره خدا را بر اساس تصاوير يكي از والدين شكل ندادهاند، بلكه تصاوير خدا به يك اندازه از تصاوير والدين واقعي، والدين آرماني و والدين برخاسته از تخيلات شخصي آزمودني مشتق شده است. اگرچه ريزوتو اهميت خاص دوره اوديپي را كه از نظر فرويد نقش محوري دارد، ميپذيرد، اما او همچنان تصاويري را از خدا گزارش ميكند كه به مراحل مختلف تحول تعلق دارد. از نظر وي تصويرسازي از خدا توسط يك فرد با عوامل هيجاني مسلط در زمان شكلگيري آن مشخص ميشود، در حالي كه انگاره بعدي شخص از خدا ميتواند كاملاً متفاوت باشد و تعارض اضطراب آوري به وجود آورد.[٢١]
علاوه بر تحليل فرويدي و آدلري درباره خاستگاه تصوير ذهني از خدا، نظريه يادگيري[٢٢] اجتماعي بندورا نيز اقتضا ميكند كه تصوير ذهني از خدا فرافكني شده الگوي والد مقتدر[٢٣] و غالب از نظر كودك باشد. بر اساس اين نظريه، ممكن است ترجيح يكي از والدين با والدي كه كودك از او الگوبرداري كرده است ارتباط داشته باشد و با توجه به فشارهاي اجتماعي و فرهنگي كه الگوبرداري از والد همجنس را تحميل ميكنند، مردان بايد همبستگي چشمگير ميان تصاوير خدا و پدر را نشان دهند، در حالي كه زنان همبستگي مثبت خدا و مادر را نشان ميدهند.
اسپيلكا و همكاران(١٩٧٥م) به منظور ارزيابي اين فرضيه، دست به پژوهشي زده و نتيجه گرفتهاند كه الگوي پدر دوست دارنده در ميان مردان با خداي دوست دارنده، همخواني دارد، همچنانكه در ميان دختران جوان، مادر دوست دارنده با تصوير ذهني خداوند از هر نظر شايسته[٢٤] ارتباط است. هنگامي كه آنها مقايسههاي فوق را با والد غير همجنس انجام دادند، هيچ كدام از رابطههاي فوق مشاهده نشد.[٢٥]
اگر چه نتايج اوليه اين پژوهش ميتواند به عنوان شاهدي بر صحت فرضيه يادگيري اجتماعي در نظر گرفته شود، ولي ادعاي نظريه حرمت خود[٢٦] نيز قابل بررسي است كه چرا بايد تصاوير خدا را هميشه در تصاوير والدين جستوجو كنيم؟ در حالي كه از لحاظ آماري مشاهده ميشود كه برخي عناصر در ارزشگذاري والديني اخلال ايجاد ميكنند. بنابراين، بايد الگوهاي خود و خدا را ارزيابي كنيم. بر همين اساس، نظريه حرمت خود، معتقد است خودپنداره هر فردي در شكلدهي نظر او به جهان و ديگران نقش تعيين كنندهاي دارد و ادراك فرد از خودش به عنوان دوست دارنده يا كنترل كننده، همبستگي مثبت با همين تصاوير ذهني از خدا دارد[٢٧].
اسپيلكا بيشتر از همه پژوهشگران به اين موضوع پرداخته است. وي همراه بنسون[٢٨](١٩٧٣م) در مطالعهاي روي ١٢٨ نفر آزمودني كاتوليك كه سابقه مذهبي تقريباً يكساني داشتهاند، نتيجه گرفتهاند كه حرمت خود بالا با تصوير ذهني پذيرا، دوست دارنده، بخشنده و پدر مهربان از خدا ارتباط مثبت دارد همچنين آنها بيان كردهاند كه حرمت خود پايين با تصوير ذهني منفي از خدا رابطه دارد و افرادي كه حرمت خود پايين دارند تصوير آنها از خداوند انتقامجو[٢٩]، كنترل كننده[٣٠] و پدر عبوس[٣١] است. آنها ارتباط منفي حرمت خود بالا و تصاوير ذهني منفي از خدا را نيز ثابت كرده و ادعا نمودهاند دستاوردهاي آماري دلالت بر اين دارد كه مهمترين عامل مؤثر بر تصوير ذهني از خدا ميزان حرمت خود فرد است.[٣٢]
آنها در پژوهش ديگري كه هر چهار نظريه را بررسي كردهاند به اين نتيجه رسيدهاند كه حرمت خود پايين در برخي از مردان با تصوير خشمگين[٣٣] از خدا ارتباط دارد و حرمت خود بالا در ميان زنان با تصوير ذهني دوست دارنده و مهربان از خدا رابطه دارد، همچنانكه ارزش خود[٣٤] بالا نيز با تصاويري از خدا كه مثبت، صميمي و شخصي است و به مسائل انسانها رسيدگي ميكند، ارتباط دارد. در اين تحقيق، همبستگي ميان دوست داشتن خود و تصوير ذهني دوست دارنده از خدا نشان داده شده است. تصوير خود كنترل كننده[٣٥] در ميان مردان، متضاد تصوير ذهني دوست دارنده از خدا است، در حالي كه تصوير ذهني كنترلكننده درباره خدا در ميان زنان هيچ ارتباطي به اين ندارد كه شخص خود را دوست داشتني بداند يا نه. همچنين ارتباط منفي حرمت خود بالا با تصوير ذهني خشمگين از خدا نيز ثابت شده است.[٣٦]
نتايج نهايي به دست آمده از اين پژوهشها نشان ميدهد كه هيچ كدام از اين نظريهها بر ديگري برتري ندارد و اگرچه بيشتر پژوهشهاي مربوط به اين تئوريها بهطور مستقل انجام گرفتهاند، ولي خود اين تئوريها كاملاً به هم وابستهاند براي مثال، پدر در فرضيه فرويد ميتواند والد برتر در فرضيه آدلر و همچنين الگو براي كودكان پسر در نظريه يادگيري اجتماعي باشد و ارتباط مستقيم والدين بر شكلگيري خودپنداره مثبت در كودكان نيز بر هيچ پژوهشگري پوشيده نيست.
مرور مباحث تصوير ذهني از خدا نشان ميدهد كه روانشناسان بزرگ به رابطه روانشناسي و مفاهيم ديني توجه كردهاند، علاوه بر اين، نظر منفي پيشين در مورد نقش دين بر سلامت روان، در حال جايگزين شدن با نگرشهاي مثبتتر است و تحقيقات بسياري رابطه مثبت دينداري با سلامت جسمي و بهداشت رواني را تأييد ميكنند.[٣٧] تصوير ذهني از خدا هم كه يك بعد مهم دينداري به شمار ميآيد، مؤلفه مهمي در سلامت روان افراد دانسته شده است. ريزوتو در كتاب تولد خداي زنده مواردي را برشمرده است كه بيماران او دچار مشكلاتي در زندگي عادي، اعتقادات و زندگي مذهبي خود بودهاند. اين افراد بنا به دلايلي تصوير مخربي از خداوند داشته، زيرا والدين آنها انسانهاي درستي نبودهاند.[٣٨] با وجود اهميت فراواني كه اين موضوع دارد تاكنون در ايران مطالعه قابل توجهي در اين زمينه انجام نشده است. آيا يافتههاي پژوهشهاي روانشناسان خارجي در كشور ما هم قابل تعميم است؟ آيا ميزان صميميت در رابطه با والدين، جنسيت، سن و تحصيلات با تصوير ذهني از خدا ارتباط دارند؟ پژوهش حاضر اين موارد را بررسي و مطالعه كرده است.
روش پژوهشپژوهش حاضر از نوع پس رويدادي است و جامعه آماري آن را دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد قم و طلبههاي حوزه علميه قم تشكيل داده است. گروه نمونه پژوهش ١٩٠ دانشجو و ١٥٢ طلبه است كه با استفاده از روش نمونه برداري احتمالي تصادفي طبقهاي انتخاب شدهاند.
ابزار گردآوري دادههابراي سنجش تصوير ذهني از خدا از مقياس تصوير ذهني از خدا كه آن را لارنس در سال (١٩٩١م) ساخته، استفاده شده است[٣٩]. اين مقياس مشتمل بر ٧٢ پرسش و ٦خرده مقياس ميباشد. هر خرده مقياس از ١٢ سؤال تشكيل شده است و براي سنجش ٦ بعد از تصوير ذهني از خدا با عناوين نفوذ(اجابت)، فراهم كننده(منعم)،[٤٠] حاضر، چالشگر،[٤١] پذيرنده[٤٢] و خيرخواه به كار ميرود و هر كدام از خرده مقياسها نيز جداگانه نمرهگذاري شده است. اين مقياس بر اساس مقياس ٤ درجهاي ليكرت نمرهگذاري شده است. عدد ٤ نشانه موافقت كامل و عدد١ نشاندهنده مخالفت كامل ميباشد.
سن، جنسيت و تحصيلات در پرسشنامه خواسته شده است، كيفيت ارتباط با والدين و ديگر اعضاي خانواده نيز با اظهار نظر خود آزمودنيها سنجيده ميشود كه در سه سطح صميمي، متوسط و ضعيف قابل پاسخگويي بوده است.
روش اجراپرسشنامه به صورت فردي و گروهي قابل اجراست و محدوديت زماني هم ندارد. پس از جمعآوري دادهها، براي تجزيه و تحليل دادهها با استفاده از نرم افزار spss، آزمونهاي آماري تي تست و آناليز واريانس انجام گرفته است.
يافتههاي پژوهشجدول ١: مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا در گروههاي سني مختلف
|
خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا |
گروه سني |
آزمون f |
|||||||
|
٢٠-١٦ |
٢٥-٢١ |
٣٠-٢٦ |
٣٥-٣١ |
٤٠-٣٦ |
٤٥-٤١ |
٥٠-٤٦ |
|||
|
نفوذ |
٤١٤٩/٢ |
٣٩٥٦/٢ |
٣٨١٨/٢ |
٢٥٧/٢ |
١٦٦٧/٢ |
٣٩٦/٢ |
٣٣٣/٢ |
٥٨٢/١ns |
|
|
منعم |
٨٧٧٦/٢ |
٨٨٦٩/٢ |
٨٦٥٢/٢ |
٨٦٨/٢ |
٨١٩٣/٢ |
٩٣٧٥/٢ |
٤١٧/٣ |
٦٣٧ns |
|
|
حضور |
٦٣٢٦/٢ |
٦١٧٤/٢ |
٥٢٤٣/٢ |
٥٠٣٤/٢ |
٥٢٧٧/٢ |
٦٦٦٨/٢ |
٥/٢ |
٧٩/١ns |
|
|
چالشگر |
٩١٩٢/٢ |
٩٤٧/٢ |
٩٥٩١/٢ |
٠١٧٤/٣ |
٧٥/٢ |
٠٢٠٨/٣ |
٣٣٣/٣ |
٢٨/١ns |
|
|
پذيرنده |
٥٥٨٧/٢ |
٥٤٦٦/٢ |
٣٨٣٣/٢ |
٥/٢ |
٣٣٣٣/٢ |
٣٩٥٨/٢ |
٥٨٣/٢ |
**٧/٢ |
|
|
خيرخواه |
٥٧٣١/٢ |
٥٤٤٤/٢ |
٥٣٣٤/٢ |
٥٣٤٧/٢ |
٣٨٩/٢ |
٦٠٤٣/٢ |
٦٦٧/٢ |
٤٤٣ns |
|
مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا در گروههاي سني مختلف نشان ميدهد كه در خردهمقياسهاي نفوذ، منعم، چالشگر، حضور و خيرخواه اختلاف معناداري بين گروههاي سني وجود ندارد، ولي در خردهمقياس پذيرنده، اختلاف معناداري بين گروههاي سني وجود دارد.
جدول ٢: مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا در زنان و مردان
|
مذكر |
مونث |
آزمون t |
||
|
خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا |
نفوذ |
٣٨/٢ |
٣٩/٢ |
٠٨/٠-ns |
|
منعم |
٨٧/٢ |
٨٩/٢ |
٠٤٩/٠-ns |
|
|
حاضر |
٥٦/٢ |
٦٥/٢ |
**٠٣/٣ |
|
|
چالشگر |
٩٤/٢ |
٩٤/٢ |
٠٣/٠ns |
|
|
پذيرنده |
٤٦/٢ |
٥٩/٢ |
**٩٠/٣- |
|
|
خيرخواه |
٥٢/٢ |
٥٨/٢ |
**٧/١ns |
مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا در زنان و مردان نشان ميدهد كه در خرده مقياسهاي نفوذ، منعم و چالشگر، اختلاف معناداري بين زنان ومردان وجود ندارد، ولي در خرده مقياسهاي حضور، پذيرنده و خيرخواه، اين اختلاف معنادار است. به عبارت ديگر، در مقياسهاي حضور، پذيرنده و خيرخواه ميانگين زنان بهطور معناداري بيشتر از مردان است.
جدول(٣) مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس تفكيك تحصيلات
|
طلبه |
دانشجو |
آزمون t |
||
|
خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا |
نفوذ |
٣٢/٢ |
٤٤/٢ |
**٩٧/٣- |
|
منعم |
٨٤/٢ |
٩١/٢ |
**٢٣/٢- |
|
|
حاضر |
٥٣/٢ |
٦٥/٢ |
**٣/٤- |
|
|
چالشگر |
٩٥/٢ |
٩٤/٢ |
٤٣/٠ns |
|
|
پذيرنده |
٤/٢ |
٦/٢ |
**١/٦- |
|
|
خيرخواه |
٤٦/٢ |
٦٢/٢ |
**٥/٠- |
|
مقايسه خردهمقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس تفكيك تحصيلات نشان ميدهد كه فقط در تصوير ذهني نوع چالشگر، اختلاف معناداري بين طلبهها و دانشجويان وجود ندارد و در ساير خردهمقياسها (نفوذ، منعم، حضور، پذيرنده و خيرخواه) اختلاف معنا داري ديده ميشود، بهطوريكه ميانگين اين تصاوير ذهني در كليه موارد در دانشجويان بيشتر از طلبهها است.
جدول ٤: مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس نوع رابطه با والدين
|
نوع رابطه |
آزمون f |
||||
|
صميمي |
متوسط |
ضعيف |
|||
|
خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا |
نفوذ |
٣٧٩/٢ |
٣٩٩/٢ |
٣٦١/٢ |
١٨٦/٠ns |
|
منعم |
٩١١/٢ |
٨٢٦/٢ |
٦٩٤/٢ |
**١٨٦/٤ |
|
|
حضور |
٥٩٩/٢ |
٥٩٥/٢ |
٥٩٧/٢ |
٠٠٧/٠ns |
|
|
چالشگر |
٩٥٦/٢ |
٩٢٨/٢ |
٧٩٢/٢ |
٢٥/١ns |
|
|
پذيرنده |
٥٢٣/٢ |
٤٩٥/٢ |
٥٥٦/٢ |
٣٣٨/٠ns |
|
|
خير خواه |
٥٥٤/٢ |
٥٥٥/٢ |
٦١١/٢ |
١٧١/٠ns |
|
مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس نوع رابطه با والدين نشان ميدهد كه فقط در تصوير ذهني نوع منعم اختلاف معناداري در افراد با رابطههاي مختلف با والدين وجود دارد، اما در ساير خرده مقياسها (نفوذ، حضور، پذيرنده، خيرخواه و چالشگر)اختلاف معناداري ديده نميشود.
جدول ٥: مقايسه خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس نوع رابطه با ديگر اعضاي خانواده
|
نوع رابطه |
آزمون f |
||||
|
صميمي |
متوسط |
ضعيف |
|||
|
خرده مقياسهاي تصوير ذهني از خدا |
نفوذ |
٣٧٧/٢ |
٤٠٦/٢ |
٣٧٥/٢ |
٣٣٧/٠ns |
|
منعم |
٩٠١/٢ |
٨٤٥/٢ |
٦٨٧/٢ |
٩٠٧/٢ns |
|
|
حضور |
٥٩٣/٢ |
٦٠٤/٢ |
٦٤٦/٢ |
١٩٢/٠ns |
|
|
چالشگر |
٩٥٤/٢ |
٩٣٥/٢ |
٧٨١/٢ |
٥٤٩/١ns |
|
|
پذيرنده |
٥٢١/٢ |
٤٩٩/٢ |
٥٤٢/٢ |
١٩١/٠ns |
|
|
خير خواه |
٥٤٨/٢ |
٥٤٧/٢ |
٥٩٤/٢ |
٠٨٥/٠ns |
|
مقايسه خردهمقياسهاي تصوير ذهني از خدا بر اساس نوع رابطه با ديگر اعضاي خانواده نشان ميدهد كه فقط در تصوير ذهني نوع منعم اختلاف معناداري بين افراد با رابطههاي مختلف با اعضاي خانواده وجود دارد، اما در ساير خردهمقياسها (نفوذ، حضور، پذيرنده، خيرخواه و چالشگر)اختلاف معنا داري وجود ندارد.
بحث و نتيجهگيريمطالعه حاضر نشان داده است كه ميان تصوير ذهني از خداوند و گروههاي سني، همبستگي وجود دارد. اين نتيجه با ادعاي جانسون نيز كه سن ٢/١٥ را سن ميانگين تغيير در باورهاي ديني معرفي ميكند و به همين منظور پنج پژوهش مهم را نيز گزارش ميكند، مطابقت ميكند. همچنين با ادعايي كه بزرگسالي را يك دوره تحول غير معمولي و پرشور ميداند كه بسياري از تجارب زمينهساز تغيير در باورهاي مذهبي، همچون ويژگيهاي دوران بلوغ و احساس نياز به معنا، هدف، احساس هويت و خودپنداره را شامل ميشود، مطابق است. در اين راستا كرك پاتريك (٢٠٠٥م) نيز پنج پژوهش مهم را گزارش ميكند كه سن ٢/١٥را سن ميانگين تغيير در باورهاي ديني معرفي ميكند، زيرا سن ياد شده، يك دوره تحول غير معمولي و پرشور است كه بسياري از تجارب زمينهساز تغيير در باورهاي مذهبي، همچون ويژگيهاي دوران بلوغ، احساس نياز به معنا، هدف، احساس هويت وخودپنداره را شامل ميشود. آرگيل نيز سن ١٤ و ١٥ تا ٢٠ سالگي را دوره تعيين كنندهاي براي تحول اعتقادات مذهبي ميداند كه اين تحول ميتواند به سمت منفي و از دست دادن باورها و سست شدن آنها يا به سمت مثبت باشد، و همين امر باعث ميشود كه مبلغان فرقههاي مذهبي، نوجوانان و جوانان را اهداف نخستين خود براي دعوتهاي مذهبي قرار دهند.[٤٣] همين مطلب در تعاليم اسلامي، مخصوصاً احاديث و سيره رسول اكرمˆ وائمه معصومين(ع) مشاهده ميشود و پيشوايان ديني ما نيز بر اين نكته روانشناسي تأكيد كرده و در امر تبليغ دين به جايگاه جوانان و نوجوانان اهميت خاصي دادهاند.[٤٤]
تعاليم اسلامي، دوران جواني را با عنوانهايي، مثل طهارت باطن و شتاب در تمام كارهاي خير معرفي ميكنند كه ناشي از فطرت پاك و خداجويي آنهاست،[٤٥] اما در برخي روايات به آفتهاي جواني ناشي از تنشهاي رواني هم اشاره شده تا اندازهاي كه در روايتي از رسول خداˆ از جواني به جنون هم تعبير شده است: «الشَّبابُ شُعبَهٌ مِن الجُنونِ»،[٤٦] تنشها و فشارهاي رواني و روحي شديد كه مقتضاي سن جوان است ثبات فكري و عقيدتي را از او ميگيرد، و فطرت جوياي حقيقت و دينگراي او، راه رسيدن به آرامش را در دين و تعاليم ماورايي نشان ميدهد. از اينرو، روانشناسان، علاقمندي به دين را از جمله ويژگيهاي دوران جواني و نوجواني ميدانند.
همچنين اين مطالعه نشان ميدهد كه در خردهمقياسهاي تصاوير نفوذ، منعم و چالشگر از خدا اختلاف معناداري بين زنان و مردان وجود ندارد، ولي ميانگين سه نوع تصوير ذهني حضور، پذيرنده و خيرخواه بهطور معناداري در زنان بيشتر از مردان است. چنين نتيجهاي علاوه بر اينكه وجود تفاوت تصوير ذهني از خدا در زنان و مردان را تأييد ميكند با نتايج تحقيقات ذيل كه اجمالا بر رابطه جنسيت با تصوير ذهني از خدا تأكيد ميكنند، مطابقت دارد.
چودورو نشان داده است كه دختران، تشابهات بيشتري بين تصوير ذهني خدا و والدين ادراك ميكنند و اين مسئله ممكن است به سبب ارتباط زيادتر دختران با والدينشان باشد. همچنين وي نشان داده است كه پسر بچهها بيشتر از دختر بچهها خدا و پدر خود را قدرتمند ميدانند[٤٧]. لد، مك اينتاش و اسپيلكا نيز گفتهاند كه مردگرايانه بودن تصاوير خدا براي دختران بيشتر از پسران است[٤٨]. كرج سي[٤٩]نيز با تحقيق روي دانشجويان نتيجه گرفته است كه تصوير كنترل كننده بودن براي خدا در مردان چشمگيرتر از زنان است. وي به برخي تفاوتهاي جنسيتي ديگر نيز پي برده است.[٥٠] همچنين در مطالعه ديس كي و همكارانش نيز تفاوتهاي جنسيتي بيشتري مشاهده شده است.[٥١] در حالي كه هر دو پژوهش بهطور مستقيم و غير مستقيم بر اهميت و تأثير والدين بر تصوير ذهني كودكان از خداوند تأكيد داشتهاند، نتايج پژوهش ديس كي حاكي از اين است كه تصوير ذهني خدا در دختران بيشتر از پسران به صفات والدين و سبكهاي تربيتي آنان وابسته است.
نتيجه ديگري كه از اين پژوهش حاصل شده اين است كه در تصوير ذهني نو ع چالشگر بين طلبهها و دانشجويان، اختلاف معناداري وجود ندارد، اما ميانگين تصاوير ذهني نفوذ، منعم، حضور، پذيرنده و خيرخواه در دانشجويان بيشتر از طلبهها است. اين نتيجه نشان ميدهد كه تصوير ذهني نهتنها تحت تأثير تجربيات مذهبي افراد قرار دارد، بلكه پا به پاي ادراك مفهومي از خداوند نيز رشد ميكند و ادراك مفهومي خدا بر خلاف تصوير ذهني يك سازه آشكار است كه در آموزههاي ديني ريشه دارد و توسط محافل مذهبي آموزش داده ميشود. حال با توجه به آموزشهاي مكرر طلبهها درباره عقايد اسلامي و مباحث اعتقادي و كلامي كه بهطور تخصصي در كلاسهاي حوزه مطرح ميشود، پيشبيني ميشود كه تصوير ذهني افرادي كه ارتباط و آشنايي بيشتري با محافل و متون مذهبي دارند، متفاوت باشد كه نتيجه به دست آمده اين مطلب را تأييد ميكند.[٥٢] همچنين نشان داده شده است كه بين ميانگين خردهمقياسهاي نفوذ، حضور، پذيرنده، خيرخواه و چالشگر در سه نوع رابطه گزارش داده شده با والدين و ديگر اعضاي خانواده، اختلاف معناداري وجود ندارد. البته كيفيت رابطه با والدين و ديگر اعضاي خانواده با تصوير ذهني نوع منعم، ارتباط مستقيم دارد؛ يعني هر چه كيفيت رابطه با والدين و اعضاي خانوا ده بهتر باشد افراد خداوند را بيشتر منعم و فراهم كننده ميدانند. اين نتيجه ميتواند در راستاي نظريه آناماري ريزوتو باشد كه تأكيد ميكند در زيربناي انگارههاي خداوند، انگارههاي شخصي و به شدت غيرمتعارف وجود دارند كه در روابط موضوعي اوليه افراد ريشه دارند. وي معتقد است كه تصوير خدا پيامد عمومي و اجتناب ناپذير روابط كودك با والدين و ساير مراقبان و نيز پيامد توجه فزاينده كودك به رويدادهاي علّي و معلولي است. البته شايان ذكراست كه در اين پژوهش، نظريه ريزوتو، منطقيترين نظريه ارزيابي شد كه تصوير ذهني از خدا را محصول عامل واحدي نميداند، بلكه مجموعهاي از عوامل را، كه از جمله آنها روابط موضوعي اوليه ميباشد در شكلگيري تصوير ذهني از خدا مؤثر ميداند.
در پايان بايد توجه شود كه نتايج به دست آمده از اين پژوهش بر مبناي سنجش با مقياسهاي روانشناختي است و پرداختن به موضوعات مذهبي و استفاده از منابع ديني در مباحث نظري و نتيجهگيري علاوه بر اينكه ميتواند افق جديدي فراروي روانشناسي قرار داده و بحث را به واقع بيني نزديكتر كند، گوياي اين واقعيت است كه خالق انسان به حال او آگاهتر است و طبعاً برنامهاي براي زندگي مادي و معنوي و روانشناسي او ارائه داده است كه قابل قياس با هيچ يك از برنامههاي معرفي شده نيست. مطالعه، بررسي و استخراج اين برنامهها و دستور العملها چنين واقعيتي را بر همگان آشكار ميكند كه اسلام مكتب روانشناسياي دارد كه بالاتر از همه مكاتب است. اميد است كه با تلاش متفكران علوم ديني و روانشناسي براي بوميسازي اين علم، گامي بلند در راستاي خدمت به علوم رفتاري و درمانهاي روانشناختي برداشته شود.
منابعآذربايجاني، مسعود، روانشناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ١٣٨٧
آمدي، عبدالواحد، غررالحكم ودررالكلم، ترجمه وتحقيق رسولي محلاتي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٨٢.
اسكندري، حسين، خدا به تصور كودكان، شكلگيري فهم ديني در كودكان، تهران، منادي تربيت، ١٣٨٢.
شجاعي، محمدصادق، توكل به خدا راهي به سوي حرمت خود، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٨٣.
محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمة، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، ١٣٧٢.
مصباح يزدي، محمدتقي، خدا شناسي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، ١٣٧٦.
ويليام، جيمز، دين و روان، ترجمه مهدي قائيني، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، ١٣٦٧.
Benson, P. Speillka, B. God Image as a function of self - Esteem and locus of control. Journal for the Scientific Study of Religion, v ١٢(٣), ١٩٧٣, p ٢٩٧-٣١٠.
Chirban, J. T. et al., Assessing Religious and Spiritual Concerns in Psychology in Plante, Faite and Health(Psychological Perspectives), New York and London, the Guilford press, ٢٠٠١.
Corsini, R. J., The Dictionary of Psychology,Phladelphia.Brunner/Mazel, ١٩٩٩.
Chopra, D., How to Know God: The Souls Journey in to the Mystery of Masteries, New York, Harmony books, ٢٠٠٠ .
Dickie, T. R. et al., "Parent - child Relation ship and children's Images of God", Journal for the Scientific Study of Religion, v ٣٩(١), ١٩٩٧, p ٢٥-٤٣.
Gorsuch, R. L., "The conceptualization of God as seen in adjective ratings", Journal for the Scientific Study of Religion, v ٧(١), ١٩٦٨, p ٥٦-٦٤.
Kazdin, A. E., Encyclopedia of Pschology, OxFord university press, ٢٠٠٠.
Kirk Patrick, L. A., Attachment, Evolution, and the Psychology of Religion, New York, London, the Guilford Press, ٢٠٠٥
Lawrence, R., "Measuring the image of God: The God Image Inventory and the God Image Scales", Journal of Psychology and Theology, v ٢٥(٢), ١٩٩٧, p ٢١٤-٢٢٦.
Rizzuto, A. M., The Birth Of the Living God: A Psychoanalytic Study, Chicago, IL;University of Chicago press, ١٩٧٩ .
Spilka, B. et al., "Parent - self and Gad: A test of competing theories of Individual - Religion Relation ship", Review of Religious Research, v١٦(٣), ١٩٧٥, p ١٥٤-١٦٥.
_____, et al., The Psychology of Religion, London, The Guilford Press, ٢٠٠٢.
_____, Reynolds, J. F., "Religion and prejudice: A factor - Analytic Study", Review OF Religious Research, v ٦(٣), ١٩٦٥, p ٤٧٥-٤٨٤.
_____, et al., The concept of God.A factor - Analytic Approach, Review of Religious Research, v٦(١), ١٩٦٤, p ٢٨-٣٦.
Vergote, A., TAmayo, A., The Parental Figures and the Representation of God: A Psychological and Cross Cultural Study, New York, Mouton, ١٩٨٠.
Wulff D. M., Psychology of Religion, New York, John Wiley & Sons, Inc, ١٩٩٧.
* مربي گروه معارف اسلامي دانشگاه تبريز [email protected]
دريافت: ٨/٣/١٣٩٠ ـ پذيرش: ١/٦/١٣٩٠
[١]. Ryan, R. J.
[٢]. محمدصادق شجاعي، توكل به خدا راهي به سوي حرمت خود، ص٨٠.
[٣]. The future of illusion.
[٤]. A. E. Kazdin, Encyclopedia of Pschology, p ٥٠٣.
[٥]. Mathrenal
[٦]. Exalent father
[٧]. Paul vogel.
[٨]. Dorpatschool.
[٩]. D. M. Wulff, Psychology of Religion, p ٣٦٥.
[١٠]. Godin.
[١١]. D. M. Wulff, Op.cit.
[١٢]. Vergot, A.
[١٣]. Tamayo, A.
[١٤]. A. Vergote & A. Tamayo, The Parental Figures and the Representation of God, p ١١٢.
[١٥]. D. M. Wulff. Psychology of Religion, p٣٦٥.
[١٦]. Prefered Parent
[١٧]. B. Spilka et al, "Parent - self and Gad: A test of competing theories of Individual - Religion Relation ship", Review of Religious Research, v ١٦(٣), p ١٥٦.
[١٨]. . Ibid, p ١٦٧.
[١٩]. Maternal Sterotopical Qualities
[٢٠]. Paternal Sterotopical Qualities
[٢١]. Rizzuto,The Birth Of Living God
[٢٢]. Social learning theory
[٢٣]. Dominant parent
[٢٤]. Omni competent
[٢٥]. . B. Spilka et al, "Parent - self and Gad: A test of competing theories of Individual - Religion Relation ship", Review of Religious Research, v ١٦(٣), p ١٦٢.
[٢٦]. Self Steem
[٢٧]. D. M. Wulff., Op.sit., p ٣٨٤.
[٢٨]. Benson, P.
[٢٩]. Vindictive
[٣٠]. Controlling
[٣١]. Stern Father
[٣٢]. P. Benson & B. Speillka, God Image as a Function of self - Esteem and Locus of Control, p ٣٠٨.
[٣٣]. Wrath Full
[٣٤]. Self Valuation
[٣٥]. Self Controling
[٣٦]. B. Spilka et al., "Parent - self and Gad: A test of competing theories of Individual - Religion Relation ship", Review of Religious Research, v ١٦(٣), p ١٦٤.
[٣٧]. مسعود آذربايجاني، روان شناسي دين از ديدگاه ويليام جيمز، ص ٢٤٢.
[٣٨]. A. M. Rizzuto, The Birth Of Living God, p ٤٩.
[٣٩]. R. Lawrence, Measuring the Image of God, p ٢٢٣.
[٤٠]. Providence.
[٤١]. Challenging.
[٤٢]. Acceptance.
[٤٣]. L. A. Kirk Patrick, Attachment, Evolution, and the Psychology of Religion, p ١٥٣.
[٤٤]. عبدالواحد آمدي، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه و تحقيق رسول محلاتي، ج ٦، ص ٤٤٥.
[٤٥]. محمد محمدي ريشهري، ميزان الحكمة، باب الشباب
[٤٦]. همان
[٤٧]. J. T. Chirban et al., Assessing Religious and Spiritual Concerns in Psychology in Plante.Faite and Health, p ٢٦٩.
[٤٨]. B. Spilka et al., The Psychology of Religion, p ٨٩.
[٤٩]. Krej, C.
[٥٠] B. Spilka et al., The Psychology of Religion, p ٨٧.
[٥١]. L. A. Kirk Patrick, Attachment, Evolution, and the Psychology of Religion, p ١٠٨.
[٥٢]. البته توضيح اين نكته لازم است كه بالا بودن ميزان شاخص هاي سنجش تصوير ذهني از خدا دليل بر واقعي بودن و منطقي بودن آن هم نمي باشد و پژوهش هايي لازم است كه اين نكته را بررسي كنند كه چه عواملي مي توانند زمينهساز ايجاد تصاوير ذهني منطقي و صحيح افراد از خدا باشند.