آسيب شناسى مشكلات رفتارى
و عاطفى نوجوانان دختر در خانوادههاى محروم
دكتر مريم وفايى١ / مريم روشن[٢]
چكيدهابعاد گوناگون اختلالهاى عاطفى ـ رفتارى كودكان سبب شده است كه ديدگاهها و پژوهشهاى علمى زيادى در اين باره متمركز گردند. كودكانى كه در معرض خطرِ مشكلات رفتارى، سازگارى و عاطفى هستند، درصد زيادى از جوانان امروز را تشكيل مىدهند. از سال ١٣٧٤ ه . ش مطالعه در مورد اختلالات عاطفى ـ رفتارى كودكان و نوجوانان بيشتر شده و مطالعات نشان داده است كه مداخلات خانوادگى در اين زمينه مؤثرتر از مداخلات و درمانهاى فردى است كه اين امر دال بر شكلگيرى هسته اين مشكلات در خانواده مىباشد. اين پژوهش درباره ٨٥ تن از دختران نوجوان (با ميانگين سنّى ٥/١٢ سال) از منطقه محروم همدان ـ كه به عنوان يك منطقه آسيبپذير در نظر گرفته شده بودـ اجرا شد. هدف اين پژوهش تعيين نقش عوامل خانوادگى در سلامت روانى ـ اجتماعى دختران نوجوان در چارچوب الگوى نظرى «آسيبپذيرى روانى ـ اجتماعي» است. ابزارهاى مورد استفاده در اين پژوهش عبارتند از:
- ١. مصاحبه نيمساخت يافته عوامل خطر كه با مادران انجام شد؛
- ٢. پرسشنامه رويدادهاى نامطلوب خانواده (كوبين، ١٩٩٨م.) كه كودكان تكميل كردند؛
- ٣. پرسشنامه مشكلات عاطفى ـ رفتارى كودكان (كودمن، ٢٠٠١م.) كه مادران تكميل كردند.
تحليل دادهها به وسيله همبستگى و تحليل رگرسيون چند متغيّره انجام شد. نتايج نشان داد كه بين عوامل خطرزاى خانواده و مشكلات عاطفى ـ رفتارى دختران از يكسو و بين حوادث نامطلوب خانواده و مشكلات عاطفى ـ رفتارى دختران از سوى ديگر، ارتباطى قوى، مثبت و معنادار وجود دارد.
كليد واژهها: مشكلات رفتارى، مشكلات عاطفى، خانوادههاى محروم، نوجوان.
مـقدمـهمسئوليت خانواده در نـخستين سالهاى كودكى، مراقبت و پرورش كودك را برعهده دارد. در خانوادههاى سالم، كودكان مىآموزند كه براى بهدست آوردن امنيت هيجانى، جسمانى و روانى بر محيط تكيه كنند؛ همچنين رفتارهايى را مىآموزند كه نهايتا به آنها اجازه خواهد داد كه سلامت جسمانى و هيجانى خود را مستقل از مراقبان اوليه حفظ كنند. از اين ديدگاه، يك محيط سالم براى كودك، محيط ايمن است كه چنين محيطى احساس امنيت هيجانى و يكپارچگى شخصيت را براى كودك فراهم مىكند و تجارب اجتماعى ويژهاى در اختيار كودك مىگذارد كه منجر به اكتساب رفتارهايى مىشود كه نهايتا به كودك اين امكان را مىدهد كه به خودتنظيمى مؤثرى بپردازد (اسپين وال و تيلر، ١٩٩٧ م. ؛ نهاد تخصصى سلامت روانى و مشاوره ملى علوم رفتارى، ١٩٩٦ م.).
سلامت و بيمارى روانى ريشه در دوران كودكى دارد. هيوذينك (٢٠٠٤ م.) استرس پيش از تولد را به عنوان عامل تهديد كننده سلامت روانى بررسى كرده است. اين مطالعه نشان مىدهد، در بچههاى حيواناتى كه پيش از تولد در معرض استرس بودهاند، محور «آدرنال ـ هيپوفيز ـ هيپوتالاموس» به فعاليت مفرط پرداخته و تنظيم بازخوراند اين محور تضعيف مىگردد، همچنين فعاليت سيستم گابا، بنزوديازپين، سروتونين و دوپامين كاهش يافته و فعاليت سيستم آدرنال ـ سمپاتيك افزايش مىيابد. اين شواهد ساز و كار آسيب فيزيولوژيكى درگير در تحول آسيبشناسى روانى را منعكس مىكند.
بنابراين، شواهد از اين ديدگاه كه مواجهه با استرس پيش از تولد منجر به آسيبپذيرى كلى به آسيبشناسى روانى مىشود، حمايت مىكند.
خانوادههاى در معرض خطر، خصوصيات ويژهاى دارند كه اين ويژگىها، آنها را در برابر مشكلات جسمانى و روانى آسيبپذير مىسازد. اين خصوصيات شامل مراقبت اندك پيش از تولد، تاريخچهاى از مشكلات پيش از تولد، عوامل زيستى ـ ژنتيكى مؤثر در آسيب روانى پيش از تولد، اختلالات يادگيرى و آمادگىهاى خلق و خو، و زمينه اجتماعى خانواده شامل استرس مزمن مربوط به فقر، طلاق، تكوالدى، تعارض آشكار خانواده، كمبود توجه، خشم و عصبانيت، مخصوصاً روابط سرد و غير حمايت كننده مىباشد (رپتى و همكاران، ٢٠٠٢ م. ؛ سيمن و همكاران، ١٩٩٧ م.).
خصوصيات ذكر شده سبب آسيبپذيرى خانواده مىگردد و چنين خانوادههايى كودكانشان را در معرض آسيبپذيرى از طريق اختلالات روانى و جسمانى قرار مىدهند. در اين مقاله با تمركز بر روىكردهاى زيستى، روانشناختى، عاطفى، رابطه عوامل خطرزاى خانوادهها با مشكلات رفتارى كودكان مورد مطالعه قرار گرفته است (ورنر و اسميت، ١٩٨٣ م. ؛ راتر، ١٩٩١ م. ؛ راتر، ١٩٩٠ م.).
نكته تلويحى اين فرضيه اين است كه هر يك از عوامل نگهدارنده، دروندادهاى متعددى از ژنها، محيط و تعامل آنها دريافت مىكند كه پىآمدهاى مختلفى در سيستم ايجاد مىنمايد. اين فرضيه به نقش عوامل محافظ و خطر به عنوان عوامل مهم در فرآيند سازگارى اشاره مىكند و اين عوامل را بهعنوان يك متغير خارجى يا درونى ايستا در نظر نمىگيرد (راتر، ١٩٩٠ م. ؛ كوترنا و همكاران، ١٩٩٤ م. ).
ويژگىهاى خانواده پرخطر، در اوايل زندگى، فرد را با انواع خطرات مواجه مىسازد. اين خانوادهها ممكن است آسيبپذيرى ايجاد كنند و ممكن است آسيبپذيرىهاى ژنتيكى خاصى را تشديد كنند، كه نهتنها كودكان را در خطر فورى پىآمدهاى نامطلوب قرار مىدهد (مثل سوء استفاده جسمي)، بلكه در كوتاهمدت و بلندمدت مشكلاتى را در سلامت جسمانى و روانى آنها ايجاد مىكند (راتر، ١٩٩٠ م.).
همچنين ادبيات تحقيق نشان مىدهد كه وجود عوامل خطر در خانواده، ضعف در كنترل و ابزار هيجانات را در كودكان ايجاد مىكند كه در نشانهشناسى مشكلات رفتارى و توانمندى اجتماعى آشكار مىشود و منجر به اختلالاتى در فيزيولوژى و تنظيم سيستم هورمونى ـ عصبى مىگردد كه مىتواند در بلندمدت اثرات نامطلوبى را ايجاد كند (پالگى و همكاران، ٢٠٠٣ م. ؛ چن و همكاران، ٢٠٠٢ م. ).
فراتر از دوره حساس پيش از تولد، همانگونه كه اشاره شد، پژوهشهاى اخير (مك اون و همكاران، ١٠٠٣ م. ؛ سيمن و همكاران، ١٩٩٧ م. ) به اختلالات در فعاليت محور «سمپاتيك ـ آدرنال ـ بصلالنخاع» و فعاليت محور هيپوتالاموس ـ هيپوفيز آدرنوكورتيكال و اختلال در كاركرد سروتونين در كودكان پرداختهاند. كودكانى كه در خانوادههاى پرخطر بزرگ مىشوند، ممكن است به رفتارهاى تهديد كننده سلامتى بپردازند كه از اين رفتارها مىتوان به سيگار كشيدن، مصرف الكل و سوء استفاده از دارو اشاره كرد (ريسنك و همكاران، ٢٠٠٤ م. ؛ كوترنا و همكاران، ١٩٩٤ م.). همچنين خطر فعاليت جنسى آزاد در اين كودكان بالاست. كودكان اين رفتارها را به عنوان فرآيندهاى خوددرمانى براى تعديل نقايص تحول عاطفى و اجتماعى خود به كار مىبرند كه اين نقايص در خانواده پرخطر تشديد شده است (رپتى و وود، ١٩٩٧ م.).
در مجموع، پىآمدهاى زيستى و رفتارى موجود در خانوادههاى پرخطر، نمايانگر نيمرخ يكپارچه خطر زيستى ـ روانى ـ رفتارى است كه با اختلالهاى روانى در طول زندگى، مانند افسردگى و خصومت پرخاشگرانه، بيمارىهاى مزمن مثل فشار خون بالا، بيمارى قلبى و مرگ زودرس ارتباط دارد (ترنو، ٢٠٠٢ م.).
همچنين طبق مدل نظرى عوامل خطر ـ محافظ (راتر، ١٩٨٤ م.)، گستره عوامل خطرزا متأثر از بافتى مىباشد كه كودك و خانواده در آن زندگى مىكنند؛ مثلاً محيط توأم با استرس مزمن، خشونت، فقر و وضعيت اقتصادى اجتماعى پايين، ظرفيت خويشتندارى افراد را در مهار استرس كم مىكند (گالو و ماتيو، ٢٠٠٣ م.).
مطالعه چن و ماتيوس (٢٠٠٢ م.) و گومن و همكاران (٢٠٠٥ م.) نشان مىدهد كه وضعيت اجتماعى ـ اقتصادى نيز بر سلامتى تأثير مىگذارد. وضعيت اجتماعى ـ اقتصادى ضعيف، سلامت جسمانى و روانى فرد را تهديد مىكند. كودكان فقير، حمايت اجتماعى كمترى دريافت مىكنند و والدين سلطهگرى دارند كه كمتر پاسخگو هستند؛ اين كودكان بيشتر تلويزيون مىبينند، كمتر كتاب مىخوانند، به كامپيوتر و كتاب دسترسى ندارند و خانواده شلوغ و پرازدحامى دارند.
آبيگل و همكاران (٢٠٠٥ م.) دريافتهاند كه در خانوادههاى با وضعيت اجتماعى ـ اقتصادى نامناسب، تعامل بين مادر و كودك و بروز دلبستگى ايمن در كودك ضعيف مىباشد، اما چگونگى اين رابطه هنوز مشخص نيست. همچنين شرايط اقتصادى ـ اجتماعى پايين بهخصوص سطح تحصيلات و درآمد والدين از طريق رفتار و باورهاى آنها به صورت غير مستقيم بر پيشرفت تحصيلى كودكان تأثير مىگذارد (كايسر و بلك، ٢٠٠٥ م. ؛ ديويس و كين، ٢٠٠٥ م.).
در اين تحقيقات، مشكلات در دستهبندى روابط بين عوامل مربوط به هم منعكس مىشود كه براى اين منظور، مدلهاى نظرى جامعى مثل الگوى سيستمى، التقاطى يا اقتصادى و تحولى در نظر گرفته مىشود.
مرور ادبيات تحقيقات در زمينه ارتباط عوامل خطر خانواده و آسيبشناسى نشان مىدهد كه به تفاوتهاى جنسيتى در اين تحقيقات كمتر توجه شده است. همچنين تحقيقات (ديويس، هوپس و شيبر ١٩٩٨ م. ؛ استينبرگ ١٩٨٧ م.) نشان داده است كه خانوادههاى پرخطر به احتمال زياد باعث بروز اختلالات رفتارى در پسران و اختلالات عاطفى در دختران مىشود؛ اما هنوز شواهدى براى اين موضوع در دست نيست.
پولكى (٢٠٠٣ م. ) دريافت كه ميان پسران با وضعيت اقتصادى پايينِ والدين و مادران مستبد با افزايش خطر رابطه وجود دارد. در بين دختران، وضعيت اقتصادى اجتماعى والدين، ارتباط نگرشهاى تربيتى كودكان و عوامل خطر را تعديل مىكند، به طورى كه بهنظر مىرسد تعلق به خانواده با وضعيت اقتصادى ـ اجتماعى بالا، از دختران در برابر خصومت مادرانه محافظت مىكند (واكس چاك و همكاران، ١٩٩٩ م.).
مطالعه حاضر به بررسى ويژگىهايى در خانواده مىپردازد كه در كودكان ايجاد آسيبپذيرى مىكند و با آسيبپذيرىهاى ژنتيكى آنها تعامل دارد و بر اساس چارچوب زيست محيطى، رفتارى، روانشناختى و عاطفى مفهومسازى شده است (پاينر، ١٩٩٤ م. ). خلاصه آنكه محيط خانواده نقش بسيار مهمى در درك سلامت جسمانى و روانى در طول زندگى دارد. بر اساس مرور پيشينه تحقيق، فرضيههاى زير آزموده مىشوند:
- فرضيه ١: حوادث و تغييرات نامطلوب خانواده دختران با مشكلات عاطفى ـ رفتارى آنها ارتباط مستقيم دارد.
- فرضيه ٢: وجود عوامل خطر در خانواده با مشكلات عاطفى ـ رفتارى دختران ارتباط مستقيم دارد.
- فرضيه ٣: وجود عوامل محافظ در خانواده با مشكلات عاطفى ـ رفتارى دختران ارتباط معكوس دارد.
روش نمونهگيرى، تصادفى خوشهاى است كه ابتدا منطقهاى از دو منطقه آموزش و پرورش شهرستان همدان انتخاب شد و سپس از اين منطقه به تصادف، يكى از نواحى محروم گزينش شده و از اين ناحيه، دو مدرسه و در هر مدرسه يك كلاس پنجم به تصادف شركت داده مىشود. به اين ترتيب ٨٠ آزمونى انتخاب شده و در طرح شركت كردند.
ابزار اندازهگيرى١. مقياس تشخيص عوامل خطرزا و محافظ (RPFS - Risk and Protective Factors Scale)
اين مقياس، عوامل اجتماعى، روانشناختى و زيستى محافظ و خطر را در كودكان ٦ ـ ١٢ ساله مىسنجد و متشكل از ٣٤ سؤال مىباشد كه توسط والدين تكميل مىگردد. اين مقياس توسط كارل لوپر (١٩٩٩ م.) ساخته شد و همبستگى اين مقياس با چك ليست مشكلات رفتارى كودكان (RCBP)به طور كلى ٨٢% به دست آمد (لوپر، ١٩٩٩ م.).
ضريب اعتبار مقياس RPFS به وسيله آلفاى كرونباخ ٨٩% و براى هر يك از زيرمقياسهاى زيستى، روانشناختى و اجتماعى آلفاى كرونباخ به ترتيب ٦٢/٠، ٨٤/٠ و ٧٤/٠ بهدست آمد (لوپر، ١٩٩٩ م.).
٢. پرسشنامه تغييرات و حوادث زندگى خانواده ـ نوجوان (Adolescent - Family Inventory of Life Events & Changes) - (A - File)
اين پرسشنامه توسط مك كوبين و همكاران (١٩٨١ م.) توسعه يافته است و براى اندازهگيرى ديدگاه نوجوان در مورد سيستم خانواده و حوادث شخصى زندگى در شش بعد تغييرات خانواده، جنسيت، فقدانها (حوادث منفى زندگي)، مسئوليتها، سوء مصرف مواد، و درگيرى با قانون مىباشد.
ديدگاه نوجوانان در مورد سيستم خانواده، حوادث و تغييرات زندگى به عنوان عامل مهمى در آشكارسازى آسيبپذيرى و مقاومت در آنها محسوب مىشود. اين مقياس ٥٠ ماده به صورت بله ـ خير است و از دانشآموزان خواسته مىشود كه اگر حادثهاى خانوادگى در ١٢ ماه اخير يا ١٢ ماه گذشته رخ داده است، گزارش دهند.
نمرهگذارى مقياس از جمع نمرات مادههاى حوادث اخير و گذشته زندگى با احتساب مادههاى معكوس طبق راهنماى نمرهگذارى است. ضريب اعتبار كل مقياس (آلفا كرونباخ) براى تغييرات اخير زندگى ٦٩/٠ ـ ٨٧/٠ بهدست آمد. قدرت تشخيص اين مقياس بين نوجوانان بزهكار و بهنجار بسيار بالا است.
٣. پرسشنامه توانايىها و مشكلات (Strengths and Difficulties Questionnaire - SDQ)
اين پرسشنامه را رابرت گودمن و همكاران (٢٠٠٠ م.) ساختند كه ٢٥ پرسش دارد و از پنج مقياس فزونكنشى ـ بىتوجهى، نشانگان عاطفى، مشكلات رفتار ارتباطى، مشكلات ارتباطى با همسالان و رفتارهاى نوعدوستانه تشكيل شده است. ضريب اعتبار اين پرسشنامه بهوسيله آلفاى كرونباخ با ضريب آلفا ٧٣/٠ بهدست آمد (گودمن و همكاران، ٢٠٠٢ م). هم بستگى SDQ با چكليست مشكلات رفتارى كودكان (Child Behavior Checklist - CBCL)٨٢/٠ بهدست آمد كه به اعتبار سازه اين مقياس اشاره دارد (گودمن، ١٩٩٩ م.). SDQهفتاد درصد كودكانى را كه به اختلالات رفتار ارتباطى، فزونكنشى، بىتوجهى، افسردگى و برخى اختلالات اضطرابى مبتلا هستند، شناسايى كرد (گودمن و همكاران، ٢٠٠٠ م. ؛ بردون و همكاران، ٢٠٠٥ م.).
نتايجاطلاعات توصيفى (ميانگين، انحراف استاندارد، دامنه نمرات و ضريب پايايى آلفا) متغيرهاى مورد استفاده در اين مطالعه در نمودار ١ آمده است و ماتريس همبستگى همه متغيرهاى اين مطالعه نيز در نمودار ٢ مشاهده مىشود.
| متغير | ميانگين | انحرافاستاندارد | دامنه | آلفا |
| عامل خطر خانواده | ٦٩/٣٣ | ٥٦/٤ | ٠٠/١٨ | ٨١٦/٠ |
| روىدادها سال زندگى خانواده | ٥٤/١٠ | ٨٧/٤ | ٠٠/٢٤ | ٦٩٧/٠ |
| روىدادها زندگى خانواده | ٠٩/٥ | ٧١/٢ | ٨١/١٣ | ٥٢١/٠ |
| علائم كودك | ٢٤/١٨ | ٥٩/٦ | ٠٠/٣٣ | ٧٤٠/٠ |
| عامل محافظ خانواده | ١١/١٠ | ٤٦/١ | ٠٠/٦ | ٥٠٠/٠ |
| عامل قوّت كودك | ٣١/٨ | ٠١/٢ | ٠٠/١٠ | ٦٦٠/٠ |
| متغير | ١ | ٢ | ٣ | ٤ | ٥ |
| عامل خطر خانواده | |||||
| روىدادها سال زندگى خانواده | *** ٦٤٣/٠ | ||||
| روىدادها زندگى خانواده | ٭٭٣٧/٠+ | ***٤٦/٠+ | |||
| علائم كودك | ***٦٥/٠+ | ***٥٣/٠+ | ٭٭٢٩/٠+ | ||
| عامل محافظ خانواده | ***٦١/٠- | ٭٭٣٨/٠ـ | ٭٭٢٣٤/٠ـ | ٭٭٢٩/٠ـ | |
| عامل قوّت كودك | ٭٭٣٢/٠- | ٭٢٥٤/٠ـ | ٠٨/٠- | ٭٭٣٨/٠ـ | ٭٭٤٠٣/٠+ |