نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ٨ - وجود كامل مطلق
عسكري سليماني
اشاره:
برهان «وجود كامل مطلق» كه از سوى نگارنده مطرح گرديده، ابتدا در شماره ١٦ مجله معرفت به چاپ رسيده است. در اين مقاله، نگارنده كوشش نموده است با پاسخ به اشكالاتى كه احياناً خود يا ديگران نسبت به اين برهان مطرح نموده اند بر اتقان آن بيفزايد. معرفت
مرورى بر اصل برهان:
بر اساس اصل امتناع تناقض، كامل مطلق يا موجود است و يا معدوم، لكن كامل مطلق نمى تواند معدوم باشد; زيرا معدوم بودن كامل مطلق يا بالذات است يا بالغير. اما او وابسته بالغير نيست; چون وابستگى نقص است و با مفهوم كامل مطلق سازگارى ندارد. پس كامل مطلق نمى تواند معدوم يا وابسته بالغير باشد. از سوى ديگر، كامل مطلق معدوم بالذات هم نيست، چون معدوم بالذات آن است كه در مفهومش تناقض باشد، اما در مفهوم كامل مطلق تناقضى وجود ندارد. پس كامل مطلق موجود است، وجودش هم وابسته بالغير نيست; زيرا وابستگى بالغير همان گونه كه گذشت نقص است و نقص با كامل مطلق سازگارى ندارد.
اشكالات مطرح شده بر اين برهان:
ورذيل، اشكالاتى كه نسبت به اين برهان مطرح شده يا به نظرى رسيده است، مطرح گرديده و نسبت به آنها پاسخ داده شده است:
اشكال اول:
در برهان «وجود كامل مطلق» اگر مفهوم «كامل مطلق» مورد نظر باشد استدلال بى نتيجه خواهد بود; زيرا احكامى كه دراستدلال ذكر شده متعلق به مصداق كامل مطلق است و اگر منظور از عنوان «كامل مطلق» مصداق آن باشد در اين صورت، يا مصداق موجود چنين موجودى محقق است و يا مقدّر و مفروض. اگر مصداق چنين موجودى محقق باشد در اين صورت، مصادره به مطلوب است; زيرا چيزى كه محقق وجود است نيازى به اثبات ندارد، اما اگر مقدر و مفروض باشد مصداق فرضى كامل مطلق، كامل مطلق فرضى است; يعنى در ظرف فرض، كامل مطلق است. لذا، در ظرف فرض نيز ممتنع بالذات و ممتنع بالغير نخواهد بود. به عبارت ديگر، در واقع، بازگشت اين سخن به اين قضيه شرطيه است: «اگر كامل مطلق مصداقى داشته باشد يعنى موجود باشد چنين مصداقى ممتنع بالذات يا ممتنع بالغير نيست، در حالى كه صدق شرطيه مستلزم صدق مقدّم آن نيست; يعنى نمى توان از صدق شرطى صدق مقدّم را نتيجه گرفت. لذا، از شرطى مزبور نمى توان وجود كامل مطلق را استنتاج نمود.
پاسخ:
هر عنوان و يا مفهومى به مطلب يا مصداق خاص خود اشاره دارد و مقصود از ارائه مفهوم اين نيست كه آن مصداق موجود است، بلكه مقصود آن است كه آن عنوان و يا مفهوم شأنيت ارائه مصداق خود را دارد و مى تواند آن را ارائه كند. لذا، ممكن است چنان مصداقى در خارج موجود باشد و ممكن است موجود نباشد. بهترين شاهد بر اين مطلب، هليّات بسيطه است. در هليّات بسيطه، محمول قضيه موجود است; در قضاياى موجبه، بر محمول حمل مى شود و در قضاياى سالبه، از موضوع سلب مى گردد. چنين نيست كه در هليّات بسيطه، موجود موضوع باشد، به گونه اى كه وجود در موضوع، مأخوذ باشد; زيرا اگر چنين باشد بايد دايماً در هليّات بسيطه، يا با حمل هاى تحليلى سر و كار داشته باشيم و يا با حمل هاى متناقض با خود. بدين معنى كه اگر مصداق موجود باشد و وجود را بر آن حمل نماييم قضيه تحليلى خواهد بود و اگر مصداق معدوم باشد و وجود را از موضوع مقيّد به وجود، سلب نماييم قضيه متناقض خواهد بود.
به عبارت ديگر، در هليّات بسيطه، دو فرض در موضوع معقول است: يا موجود باشد و يا معدوم. دو فرض نيز در نسبت قضيه معقول است: يا موجبه باشد و يا سالبه. پس در هليّات بسيطه، چهار حالت وجود دارد:
١ـ موجبه با موجود بودن موضوع.
٢ـ سالبه با موجود نبودن موضوع.
٣ـ موجبه با موجود نبودن موضوع.
٤ـ سالبه با موجود بودن موضوع.
حال چنانچه موضوع قضيه مقيّد به وجود يا عدم باشد يعنى موضوعى مصداق وجود يا عدم خود را نشان دهد در اين صورت، در حالت اول و دوم، قضيه صادق و تحليلى است يعنى منطقاً قضيه صادق است و در حالت سوم و چهارم، قضيه كاذب و با خود متناقض است ـ يعنى منطقاً كاذب است در حالى كه در هليّات بسيطه، تا وقتى كه در موضوع، وجود را صريحاً اخذ نكنند، قضيه منطقاً صادق يا كاذب نخواهد بود، بلكه صرفاً يا صادق است و يا كاذب.
با ذكر اين مقدمه، مى گوييم: مقصود از «كامل مطلق» مفهوم بما هو مفهوم نيست، بلكه مقصود، مفهومى است كه مصداق خود را نشان مى دهد. بنابراين، مقصود، مصداق موجود نيست تا مصادره به مطلوب باشد. مصداق مفروض نيز مورد نظر نيست تا فقط در ظرف فرض صادق باشد. و اساساً اگر بحث در حليّات بسيطه باشد، آن هم هليّه بسيطه اى كه از طريق امتناع اجتماع نقيضين به اثبات رسيده است نتيجه اش مصداق واقعى عنوان خواهد بود. لكن فرق است بين اينكه مصداق موجود با قيد وجود، عنوان قرار گيرد با مصداق، صرف نظر از آنكه موجود يا معدوم باشد. هرچند در انتهاى برهان، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه عنوان «كامل مطلق» همان مصداق موجود است، ولى در مقام اثبات، وجود را در عنوان موجود در خارج اخذ نكرده ايم تا مصادره مطلوب پيش بيايد. به عبارت ديگر، صرف نظر از اصل امتناع تناقض كه در برهان اخذ شده، در حكم، قضيه شرطيه است، ولى با اصل امتناع تناقض، وجود مقدّم شرطى به اثبات مى رسد.
اشكال دوم:
همانند استدلال بر «وجود كامل مطلق»، بر شريك البارى نيز چنين استدلالى وجود دارد; زيرا شريك البارى نيز كامل مطلق است. اگر او كامل مطلق نباشد عنوان شريك البارى بر او ممكن نيست، زيرا شريك هر شيئى كفو آن است و كفو كامل مطلق بايد كامل مطلق باشد. پس شريك البارى نمى تواند موجودى ناقص باشد.
پاسخ:
اگر طرح چنين اشكالى درست هم باشد بر اثبات شريك البارى وارد نيست; زيرا همان گونه كه در اصل برهان نيز آمده پس از اثبات وجود كامل مطلق، توحيد او اثبات گرديده است. علت اين مسأله نيز آن است كه عنوان كامل مطلق در ظاهر، امرى مفهومى است و كلّى به نظر مى رسد. لذا، اثبات وجود چنين عنوانى عبارت از اثبات مصداق آن است. حال چنانچه اين مصداق واحد باشد واحد اثبات مى گردد و چنانچه كثير باشد كثير اثبات مى شود. به همين دليل، در اصل برهان، اثبات توحيد او مورد تحليل قرار گرفته است. در آنجا، گفته شده كه عنوان «شريك البارى» عنوان متناقض است. لذا، اين برهان، شريك البارى را اثبات نمى كند. بنابراين، پاسخ امكان مزبور چنين است: آنچه از برهان كامل مطلق به دست مى آيد اين است كه اين عنوان، موجود است و اگر اين عنوان دست كم، دو مصداق داشته باشد هر يك نسبت به ديگرى شريك به حساب مى آيند و عنوان «شراكت» خواهند داشت، ولى شراكت موجب نقض هر يك از آنهاست; زيرا بى نيازى وجود هر يك از اين دو نسبت به ديگرى نقض هر كدام از آنها را در پى خواهد داشت. لذا، هر كدام از اين دو شريك نمى تواند كامل مطلق باشد. پس كامل مطلق با تكثّر ناسازگار است و واحد مى باشد.
اشكال سوم:
«كامل مطلق» تنها يك عنوان است كه اگر مصداقى هم داشته باشد عالم هستى را منحصر در خود مى كند; زيرا «كامل مطلق» مفهومى بى نهايت است و بى نهايت جايى براى غير خود باقى نمى گذارد، در حالى كه كثرت در جهان مشهود است. بنابراين، با پذيرش كامل مطلق بايد منكر كثرتها شويم، با توجه به اينكه وجود كثرت ها بديهى است. و اگر كثرت ها را بپذيريم كامل مطلق، كامل مطلق نخواهد بود.
پاسخ:
همان گونه كه در اصل برهان نيز گفته شده است، با پذيرش موجود محدود مقايسه آن با كامل مطلق، اثبات خواهد شد كه موجود محدود، معلول كامل مطلق است و اين معلول بودن عين الربط به كامل مطلق مى باشد. پاسخ اشكال مزبور نيز در همين نكته نهفته است كه معلول عين الربط به علت خود مى باشد. اگر معلول، وجودى مستقل داشت و به علت خود وابسته نبود در اين صورت، ممكن بود بتوان ادعا كرد كه بى نهايت جايى براى غير باقى نمى گذارد، ولى در اين مسأله، كه معلول، عين الربط به علت خود است، شكى نيست تا چيزى بخواهد در مقابل كامل مطلق وجود داشته باشد كه با اين قاعده منافات كند; زيرا معلول نسبت به علت خود، غير محسوب نمى شود. علت اين مسأله نيز آن است كه معلول هر چه دارد متعلق به علت است و از خود چيزى ندارد تا در مقابل كامل مطلق، اظهار وجود و استقلال نمايد.
اين تحليل كه معلول عين الربط به علت مى باشد از گهرهاى ناب حكمت متعاليه مرحوم ملاصدراست و همان گونه كه گذشت تحليل ما از كامل مطلق، ما را به اين واقعيت مى رساند كه اگر در عالم وجود، وجودى محدودى هست، آن وجود عين الربط به كامل مطلق است. پس اشكال «كامل مطلق جايى براى غير خود باقى نمى گذارد» قابل قبول است، ولى منافاتى با كثرت هايى كه عين الربط به كامل مطلق اند، ندارد; نه تنها با كامل مطلق منافاتى ندارد، بلكه فقدان كثرت ها منافى مطلق بودن كامل مطلق است. بنابراين، كثرت ها عين ربط به كامل مطلق اند.
اشكال چهارم:
اين برهان مبتنى بر اصل امتناع تناقض است و به نظر مى رسد كه اصل امتناع تناقض متفرّع بر اصل هوهويت باشد. بر اساس اين برهان، چون هر چيزى خودش، خودش است، نمى توان خودش را از خودش سلب نمود; يعنى در هر قضيه حمليه، ابتدا موضوع قضيه فرض مى شود و با فرض موضوع، سلب هر شىء از خودش معقول نيست.
به عبارت ديگر، در ناحيه عقدالوضع، عنوان موضوع بر ذات آن وضع شده است. بنابراين، در ناحيه محمول، نمى توان خود موضوع را از موضوع سلب نمود. پس در اين صورت، اگر اصل امتناع تناقض متفرّع بر اصل هوهويت باشد چگونه اصل هوهويت ناظر به واقع نيست ولى اصل امتناع تناقض ناظر به واقع است؟ دليل اين مطلب نيز آن است كه با تمسّك به اصل هر هويت، نمى توان نتيجه گرفت چيزى كه خودش خودش است، موجود است. اما در برهان كامل مطلق، از فروعات اصل هوهويت استفاده گرديده و نتيجه گرفته شده است كه كامل مطلق، موجود است. اين، زيادتى فرع بر اصل است و نمى توان زيادتىِ فرع بر اصل را پذيرفت.
پاسخ:
اگر به مضمون اصل هوهويت توجه كنيم درخواهيم يافت كه اين اصل متفرّع بر اصل تناقض است و لذا، هر چيزى خودش خودش است; زيرا هر چيزى نمى تواند خودش خودش نباشد. به تعبير ديگر، اصل امتناع تناقض و اصل وجوب هوهويت هر دو يكى اند ولى چهره اثباتى را اصل هوهويت و چهره سلبى را اصل امتناع تناقض بيان مى كند. بنابراين، اصل هوهويت نيز ناظر به واقع است; زيرا مضمون هوهويت، عينيت دو طرف موضوع و محمول است. گذشته از آن، اگر نتوانيم رابطه اصل امتناع تناقص را با اصل هوهويت اثبات نماييم اين دليل بر رد جواز التزام به اصل امتناع تناقض نيست. بدون شك، اصل امتناع تناقض، آنجا كه پاى وجود و عدم در ميان باشد، ناظر به واقع است و بر اين اساس، از اين حيث بر برهان وجود كامل مطلق خدشه اى وارد نيست.
اشكال پنجم:
برهان كامل مطلق در صدد اثبات وجود كامل مطلق است. در صورتى «كامل مطلق» بر موجودى صدق مى كند كه وجودى داشته باشد; زيرا چيزى كه موجود نيست و مصداق عدم است عنوان «كامل مطلق» بر او صدق نمى نمايد. بنابراين، اگر مقصود از اين عنوان، معنونى باشد كه كامل مطلق بر آن صادق است در اين صورت، نيازى به اثبات ندارد; زيرا فرض صدق عنوان بر معنون خودش، در صورتى كه معنون موجود باشد، نيازى به اثبات ندارد و اگر هم اثبات شود مصادره به مطلوب است.
پاسخ:
درست است كه عنوان «كامل مطلق» همراه با وجود كامل مطلق است، اما صرف عنوان دليل بر تحقق معنون نيست و اين برهان براى آن اقامه مى گردد كه گفته شود اين عنوان مانند هر عنوان ديگرى كه معنون آن شأن خود را نشان مى دهد از دو حال خارج نيست، يا موجود است و يا معدوم و نه جمع اين دو ممكن است و نه رفعشان. بنابراين، با اصل امتناع تناقض، وجود يا عدم اين معنون شأنى را اثبات مى كنيم، پس اثبات كامل مطلق، مصادره به مطلوب نيست.
اشكال ششم:
اين برهان ممتنع بالذات را منحصر در مصاديق اجتماع نقيضين نموده ولى دليلى بر انحصار امتناع بالذات در اجتماع نقيضين ارائه نكرده است. ممكن است چيزى ديگرى نيز ممتنع بالذات باشد ولى مصداق اجتماع نقيضين نباشد; مثلاً، عدم مطلق ممتنع است و به نظر نمى رسد در اين امتناع، اجتماع نقيضين نهفته باشد. بنابراين، تا وقتى كه حصر امتناع بالذات در مصاديق اجتماع نقيضين ارائه نشود، نمى توان نتيجه گرفت كه كامل مطلق موجود است. بر اين اساس، محتمل است كامل مطلق نيز با آنكه از مصاديق اجتماع نقيضين نيست از ممتنعات بالذات باشد. پس وقتى كامل مطلق اثبات مى گردد كه منطقاً بتوانيم نشان دهيم كه «كامل مطلق» نمى تواند مصداق ممتنع بالذات باشد، خواه عدم مصداقيت آن به دليل اين باشد كه ممتنع بالذات منطقاً منحصر در مصاديق اجتماع نقيضين است و خواه به اين دليل كه مصاديق اجتماعى ديگرى نيز ممتنع بالذات است ولى مصداق اجتماع نقيضين نيست.
پاسخ:
قطعاً «كامل مطلق» صرف نظر از صدق عنوان تناقض از عناوين ممتنع بالذات نيست; زيرا از يك سو، اگر «كامل مطلق» تحليل شود از آن وجوب وجود بدست مى آيد، همان گونه كه علم مطلق و حيات مطلق نيز از آن به دست مى آيد. از سوى ديگر، هر عنوانى بر معنون فرضى خود صادق است. بنابراين، وجوب وجود يعنى «كامل مطلق» بر معنون فرضى خود صادق مى باشد; يعنى ممتنع بالذات و ممتنع بالغير و واجب بالغير است. تنها آنچه محتمل است اينكه كامل مطلق هم وجوب وجود و هم غير وجوب وجود يا هم حيات مطلق و هم غير حيات مطلق فرض شود كه اگر چنين بود مصداق اجتماع نقيضين گرديد و در اصل برهان به اين فرض نفى شده است.
اما درباره مطلق نبودن او، به نظر مى رسد كه اين نيز از مصاديق تناقض است; زيرا هميشه اگر عدم مضاف واقع شود معقول است ولى اگر آن را مطلق فرض كنيم مستلزم تناقض مى باشد. دليل اين مسأله نيز آن است كه هميشه عدم مضاف معقول است و اگر عدم را مطلق فرض كنيم مستلزم تناقض مى باشد. يكى از راههاى نشان دادن تناقض عدم مطلق راهى است كه مرحوم علامه طباطبائى پيموده است.