نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١ - سرمقاله

سرمقاله


به شهادت تاريخ، «دين» از ديرينه ترين عناصر فرهنگ انسانى است و آدميان سرگشته و حيران همواره به آن تعلق خاطر داشته اند. با تمام تنوع و گونه گونى كه دين داشته و شكلهاى متفاوتى كه در جوامع مختلف به خود گرفته است، امّا، همواره انسانها نوعى وابستگى به ماوراء اين جهان و شكلى از احساس قدسى داشته اند. كاوشهاى باستان شناسانه و مردم شناسانه تاكنون خبر از پيدا شدن قومى نداده اند كه از عنصر دينى بى بهره مانده باشند.

اما تنها دين اين ويژگى را ندارد، «اخلاق» نيز دل مشغولى انسان در طول حياتش بر كره خاك بوده است. در سرتاسر زمين، از شرق دور تا قاره سياه و سرزمينهاى تازه پيداى غربى، هر جا كه انسانى بوده، از پيش از عصر تاريخ تا عصر جديد و انسانهاى متمدن و پيشرفته امروز، صورتى از دين يافت شده و به موازات آن نيز اخلاقيات و نظامهاى اخلاقى وجود داشته است. وانگهى تاريخ هر دينى را كه بررسى مى كنيم، يكى از اولين عنصرهاى برجسته تعليمات پيامبران و مؤسسان اديان را اخلاق و شيوه تعالى روح و روان آدمى مى يابيم.

آنان هدف رسالت و پيام دينشان را تعالى اخلاق بزرگوارانه و سعادت نوع بشر اعلام كرده اند. متفكران و فيلسوفان بزرگ نيز همواره انسانها را به اخلاق متعالى فرا خوانده اند. اگر نزاع و اختلافى در كار آمده، بر سر تعاريف و مصاديق اخلاق و نه بر اصل آن بوده است. مثلاً آنجا كه افلاطون از مذهب يونانيان عيب مى گيرد و از آن انتقاد مى كند، از اين باب است كه آن را تعليمى رمزى براى كسب پاداش و جلب نفع مى داند. به عقيده او، آنان مبادى اخلاق عاليه و تقوا را به منظور جلب نفع و بركات آسمانى و سعادت و شادكامى مى خواهند، و اين خالى از خلوص و صفاى مورد نياز در عمل اخلاقى است. يعنى آنها اصل «عدالت براى عدالت» را رعايت نمى كنند و «عدالت را براى پاداش و بركت و...» مى خواهند.

نقش برجسته اخلاق در اديان ابراهيمى آنچنان درخشان است كه نه تنها براى دين پژوهان و فيلسوفان اخلاق، كه براى همه كسانى كه اندك اطلاعى از اين اديان داشته باشند، جاى هيچ ترديدى باقى نمى گذارد كه از ابراهيم خليل(عليه السلام)تا موساى كليم(عليه السلام)و پيامبران بنى اسرائيل و عيسى روح الله(عليه السلام)و، بالاتر از و والاتر از همه، محمد رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)، همه پيام آوران اخلاق و مكرمتهاى عالى انسانى بوده، و خود بهترين الگوها و اسوه ها را ارائه داده اند.

يكى از پرهياهوترين نزاعهاى متكلمان مسلمان، كه از همان قرنهاى اول آغاز گشته و تا به امروز نيز ادامه دارد، مسأله حسن و قبح ذاتى افعال و عدم آن است. اشاعره و اهل حديث از يك سو و عدليه ـ معتزله و شيعه ـ از سوى ديگر هر كدام در باب اخلاق و ارتباط آن با دين و خداوند نظر پردازى كرده اند.

در هند، از هزاره سوم پيش از ميلاد، سرايندگان و داها انسانها را به تعالى و رهايى روح از ظلمتها و شرور عالم ماده فراخوانده اند. هندوئيسم و دو آئين انشعابى از آن يعنى جاينيسم و بوديسم، همه بر جنبه روحانى انسان و سير و سلوك عرفانى او كه سراسر دعوت به اخلاق است تأكيد دارند.

عهدهاى پنجگانه جوكيها وپيمانهاى دوازده گانه عوام جاينى ها يا ده قانون اخلاقى ودعوت به جهادبراى رستگارى در آيين بودا هر كدام به شكلى و به زبانى بر ضرورت حضور عنصر اخلاق در جان و جامعه انسانى تأكيد ورزيده اند.

گاهى اساس ايجاد فرقه هاى مذهبى، اخلاقيات بوده است; چنانچه فرقه ماهاياناى بودايى شديداً پيروان فرقه هينايانا را مورد حمله و عتاب قرار داده و آنها را خودخواه و نفس پرست دانسته، از سر ميل و اراده خود را از سعادت وصول به مرتبه فنا يا نيروانا محروم كردند تا در اثر تكميل نفس و تربيت باطن به مرتبه بودايى برسند و از راه محبت به نوع، صفات عالى خود را به ديگران منتقل سازند.

در تائوئيسم چينيان نيز آدميزاد مى تواند به عالى ترين قلل سعادت و سلامت روح برسد، مشروط بر آن كه زندگانى خود را با تائوموزون كند. مرد حكيمى كه به تعاليم تائو رفتار كند، در اثر موزون ساختن وجود خود با تائو و فضيلتمند شدن داراى نيروى سحرآميزى خواهد شد كه به بركت آن هيچ چيز بر او فايق و غالب نخواهد آمد.

تعاليم كنفوسيوس نيز سراسر اخلاقى است. وى در تلاش بود تا اصول عدالت بنيان نظام اجتماعى را بر اساس قاعده «لى» برقرار سازد و در همه انواع روابط انسانى چيزى شبيه به قانون معروف «طلايى» عيسوى را كه در انجيل آمده، معيار عمل قرار دهد. تصويرى كه كنفوسيوس از انسان كامل مى دهد آنچنان اخلاقى است كه وى را در عداد بزرگترين فيلسوفان اخلاقى جهان قرار داده اند.

اسطوره شينتو (= طريق خدايان) نيز، كه سابقه اى بس دراز در افسانه هاى ژاپنى دارد، موجب پيدايش دينى در كشور ژاپن شد كه مورد حمايت دولتها بود. آيين شينتو آميزه اى از عناصر اخلاقى و اجتماعى است كه همچون عاملى فعال و قوى و به سان يك نيروى محرك ملّى نقش عظيمى در بهبودى و بهروزى مادّى و معنوى جامعه بر عهده داشته است.

اساس دين زرتشت بر پايه جنگ و جدال دائم ميان نور و ظلمت و خوبيها و بديها بنيان نهاده شده، و از ميان همه ارواح تنها يك روان خوب و نيكو ـ اهورمزدا ـ را پذيرفته و آن را برترين روانهاى علوى قرار داده تا اين كه ابدالاباد با بدى و دروغ بستيزد و به راستى و درستى رهنمون باشد.

با صرف نظر از مسأله حقانيت، عجين بودن اين اديان ديرينه پاى با عنصر اخلاق مى تواند نشانى باشد از ارتباط «دين و اخلاق» كه اينك در پى آنيم.

اما اين همه تنها يك سوى قضيه است. در سوى ديگر اخلاق غير دينى (سكولار = secular) قرار دارد، كه پس از رنسانس در اروپا شكل گرفت و براى خود داعيه هايى دارد و بر اخلاق دينى خرده مى گيرد، از جمله اين كه اخلاق دينى مصلحت انديشانه است در حالى كه در اخلاق روح ايثار و از خود گذشتن، اصالت دارد; اخلاق دينى تشتت آور است. مثلاً در يك دين كشتن حيوان جايز است و در دين ديگر جايز نيست، بنابراين نمى توان با چنين اخلاقى جامعه را اداره كرد; اخلاق دينى براى جهان متغير احكام ثابت وضع مى كند; اخلاق دينى خواستگاه تعصب و آزار و ظلم نسبت به غير هم كيشان بوده است و... اما آيا اين اشكالات واردند؟

از طرفى بايد ديد مرز ميان اخلاق و دين در كجاست و آيا اساساً چنين تمايزى وجود دارد؟ آيا مى توان دين را به اخلاق تحويل برد يا اخلاق را به دين فرو كاست؟ آيا دين بدون اخلاق متصور است؟ و آيا اخلاق بدون خدا پشتوانه عملى دارد؟ آيا حاكميت اصول اخلاقى بر خداوند با قدرت مطلق او منافات دارد؟ غايت قصواى اخلاق چه نسبتى با غايت قصواى دين دارد؟ آيا مى توان از اخلاق براى اثبات وجود خداوند استفاده كرد؟ آيا دين مى تواند اخلاق را از ورطه نسبيت نجات دهد؟

همچنين مطالعه تاريخ اخلاق دينى و توفيق اديان و پيامبران در ساختن انسانها و تعالى اخلاقى آنها لااقل در برهه اى از زمان از يك سو، و بررسى تاريخ اخلاق غير دينى و پايان يافتن فضيلت در جوامع عصر جديد كه بر مبناى غير دينى بنيان يافته اند از سوى ديگر، مسأله اى تأمل برانگيز و جدّى است. آيا، گذشته از تمام قيل و قالهاى نظرى و شك و شبهه هاى عقل بوالفضول، نابودى فضايل انسانى و انحطاط اخلاقى جامعه هاى جديد (modern) در جريان غيردينى كردن همه چيز، از جمله اخلاق، زمينه اى مساعد براى ايجاد تأمل و تفكر در انسانهاى هوشمند و فضيلت خواه نيست تا رويكردى دوباره به دين داشته باشند و عطش برخاسته از اين نياز انسانى را با اتصال به سرچشمه زلال معارف الهى سيراب كرده و فضاى روح و روان خويش را با عطر دل انگيز فضايل اخلاقى معطر سازند؟ آن هم دينى همچون اسلام، آن هديّت خداى مهربان بر رسول اعظم(صلى الله عليه وآله وسلم)، كه در جامعه اى ظهور كرد كه تربيت نايافته ترين مردمان عصر خود را داشت، و از آنان قومى ساخت كه به اعتراف دوست و دشمن، فرهيخته ترين و متخلق ترين اقوام بودند و چه پيوندى وثيق تر از اين ميان دين و اخلاق؟ اينها همه از باب طرح بحث و ايجاد زمينه گفتگو و نگارش است; بر اهل معرفت و فضيلت است كه در اين دفتر و نيز در دفتر بعد ما را در پيگرى گوشه اى از مباحث يارى كنند و برگى از دفتر معرفت را رقم زنند.