نشریه معرفت - موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) - الصفحة ١٣ - بررسي انتقال معكوس تنكولوژي يا پديده فرار مغزه
محمود دهقاني
اشاره
در بخش اول برخي از زمينهها به عنوان بستر بحث مورد بررسي قرار گرفت. همچنين از مهاجرت افراد متخصص و متفكر به خارج از كشور به عنوان عاملي منفي در راه تحقق رشد و توسعه اقتصادي سخن به ميان آمد و در نهايت به برخي از پيامدهاياين پديده اشاره شد. اينك بحث را پي ميگيريم.
علل فرار مغزها از كشور
١. موقعيت جوامع پيشرفته
الف. امكانات علمي و تحقيقاتي
پيشرفت تكنيك در رشتههاي مختلف صنعت و فراهم بودن وسائل تحقيق و مطالعه در برخي كشورها باعث شده است كه افراد متخصص به طرفاين كشورها سرازير شوند و نوعي عدم تعادل از جهت نيروي متفكر انساني پديدايد. كتاب و به طور كلي وسائل كار دانشمندان در جوامع پيشرفته بهتر تأمين ميشود؛ و ازاين راه نيز طالبين علم و تحقيق بيشتر به طرف آنها جلب ميشوند؛ بدينترتيب نيروي علميو تحقيقي دراين كشورها روز به روز غنيتر و وسيعتر ميگردد. بودجههاي عظيمي در كشورهاي پيشرفته و به خصوص آمريكا صرف تحققات علمي و تربيت متخصصين ميشود؛ چنانچه طبق بررسيهاي بعمل آمده در سال ١٩٧٠، ٦١/٤% درآمد ملي آمريكا صرف پژوهشهاي علمي و صنعتي شده است. اكثر مجلات علميدر زمينههاي علوم اجتماعي در سه كشور آمريكا، انگليس و فرانسه منتشر ميشود. و لذا چنين تسلطي بر منابع انتشارات علمي توسط چند كشور غربي، بهاين معناست كه آن دسته از پژوهشگران جهان سوم كه مايل به انتشار وسيع عقايد خود باشند، بايد نتايج تحقيقات خود را در اختيار مجلاتي قرار دهند كه در اختيار جوامع غربي است. ضمناً وجود چنين منابع انتشاراتي عظيم علمي در غرب، يكي از علل مهاجرت مغزها ميباشد.
ب. وضعيت اقتصادي و رفاهي مهاجرين متخصص
همه محققين متفق القول هستند كه ريشه اصلي اين مهاجرتها در تفاوت فاحش و روز افزوني است كه توسعه اقتصادي و صنعتي در مراحل مختلف خود در جامعه جهاني ايجاد كرده است. اختلاف دستمزد يكي از نتايج اوليه اين تفاوت است كه طبيعتاً تعدادي از افراد متخصص را كه در جستجوي زندگي مرفهتري هستند، به سوي خود ميكشاند. سطح دستمزدها در كشورهاي پيشرفت بعضاً چند برابر سطح دستمزد در اغلب كشورهاي مسلمان و از جمله ايران ميباشد". حقوق دريافتي توسط متخصصين شاغل در كشورهاي اوپايي و آمريكايي، متناسب با هزينههاي زندگي آنان است و با پرداخت درصد متعارفي از حقوق ماهيانه، مشكل مسكن حل ميشود؛ در حالي كه در كشور ما، يك محقق در صورت نداشتند منزل شخصي، به آساني نميتواند مسكن مورد نظرش را پيدا كند. كيفيت و سطح زندگي از لحاظ امكانات رفاهي، معمولاً در كشورهاي پيشرفته نسبت به كشورهاي جهان سوم بالاتر است.
در كشورهاي غربي، به ويژه آمريكا، نه تنها مسأله اشتغال و استخدام براي مغزهاي متفكر و مبتكر مهاجر به راحتي حل ميشود، بلكه روشهاي استخدام نيز بسيار آسان است؛ به گونهاي كه يك پزشك و يا محقق و مهندس به راحتي در موسسات مختلف جذب ميشود. بدوناين كه روزها و يا ماهها در جستجوي كار باشد. شرائط كار دراين جوامع از لحاظ دسترسي به تجهيزات و ادوات بهتر، اطلاعات جديدتر، تسهيلات ارتباطي و... بسيار بهتر است. دراين خصوص، در كشور ما، در طي برنامه اول و دوم تسهيلات و امكانات ويژهاي براي امر تحقيقات در نظر گرفته شده است كه در فصلهاي آتي بدان اشاره خواهيم كرد.
٢. مشكلات داخلي
الف. اشتغال و درآمد
اگر از يك فرد و يك پايگاه خاص اجتماعي درخواستايفاي نقشي شود كه به آن پايگاه تناسب نداشته باشد،اين شخص دچار اضطراب و تنش رواني ميگردد؛ دراين جا وي ممكن است با درآمد كم نيز مواجه شود. بسياري از متخصصين چون به كارهاي دولتي اشتغال دارند، داراي درآمد كميهستند و درآمد آنان با ميزان رشد تورم ساليانه تناسب ندارد. بنابراين سعي ميكند خود را ازاين مشكلات رهايي دهد و لذا هجرت از كشور را بر ميگزيند به اميداين كه بتواند درد خود را التيام دهد. دراين ميان، آنچه مهم است تناسب اشتغال و در آمد افراد ماهر با موقعيت و تخصص آنهاست؛ همان چيزي كه در ايران با اشكالاتي مواجه است. عدم توسعه كافي در كشور ما، عوامل و عوارضي از قبيل فراهم نبودن وسائل كار، دستمزد كم و نقصان رفاه به همراه دارد، كه در عين حال علت و معلول فرار مغزهاست: بدين معنا كه در اثر مهاجرت افراد متخصص كه هر جامعهاي براي پيشرفت خود احتياج به كار و نيروي فكري آنها دارد، نوعي ركود در شئون مختلف جامعه پيدا ميشود واين ركود به نوبه خود موجب مهاجرت افراد تحصيل كرده و فعال ميگردد. فرار مغزها نتيجه عدم تعادلهاي اساسي است كه در كشورهاي فرستنده و پذيرنده مغزها وجود دارد.
در غالب كشورهاي توسعه نيافته، مغزهاي متفكر چنان دچار مشكل شغلي و درآمدي هستند كه هجرت از وطن را به عنوان راه حل مشكل خود انتخاب ميكنند؛ گرچه تعداد زيادي از آنها نيز علي رغم مشكلات در كشور مشغول خدمت ميباشند. به دليل مشكلات فوق الذكر حتي تعدادي از خارج برگشتهگان و متخصصان چنان در پيچ و خمهاي مسائل مربوط به امكانات زندگي داخل گم ميشوند كه پشيمان شده و مجدداً به خارج بر ميگردند. آمار ارائه شده از سوي اداره فارغ التحصيلان خارج از كشور وزارت فرهنگ و آموزش عالي براي سالهاي بعد از ١٣٦٢ كه يك سير نزولي در ورود فارغ التحصيلان خارج را نشان ميدهد، قابل تعمق است به گونهاي كه تعداد آنهايي كه مدارك خود را براي ارزيابي به اداره ارائه كردهاند در سال ١٣٦٧ حدود ٩٠٠نفر، سال ١٣٦٦، ٩٥٦نفر و در سال ١٣٥٧، ١٩٨٩نفر بوده است، اين رقم براي سال ١٣٦٢ عدد ٦٥٠٢ نفر را نشان ميدهد. [٤]
لازم به ذكر است كه وجود هشت سال وضعيت جنگي در كشور دراين دوره، همچنين كاهش در ميزان دانشجويان اعزامي به خارج، كمبود سرمايه براي جذب دانشجويان در كشور و... دراين امر دخالت قابل ملاحظهاي داشته است.
البته غير از مشكل اشتغال و درآمد علل ديگري نيز موجب مهاجرت به خارج ميشود؛ از قبيل عدم تعصب ميهني، تبليغات بيگانه، آزاديهاي ضد اخلاقي در غرب، ازدواج با فرد خارجي و...
ب. ضعف سيستم آموزشي و پژوهشي
كشوري كه در آن به ميزان كافي تحقيقات علمي در رابطه با توسعه انجام نميگيرد، قادر نخواهد بود جامعه علميخود را در مقابل فرار مغزها حمايت نمايد. در واقع در بسياري از كشورهاي در حال توسعه و از جملهايران اسلاميما، تحقيقات اگر انجام شود تنها در دانشگاهها انجام ميگيرد؛ و در ارتباط با پيشرفت و توسعه صنعتي مونتاژ ميباشد. ازاين رو فعاليتهاي تحقيقاتي در اين كشورها هم از لحاظ بودجه وپشتوانه و هم از لحاظ نيروي انساني متخصص دچار كمبود و نقصان ميباشد. در كشور ما درصد ناچيزي از درآمد ملي كشور به امر تحقيقات علمياختصاص داده ميشود؛ و متأسفانه به دلائل مختلف، منابع مذكور به درستي هزينه نميگردند.
جامعه ما از محدويت امكانات عملي و آموزشي رنج ميبرد. بعنوان مثال از حدود ٧٠٠هزار داوطلب ورود به دانشگاههاي كشور در سال ٦٨حداكثر ٦٠هزار نفر پذيرفته شدند. محدوديت فضاي آموزشي تحقيقاتي و كمبود شديد مدرس و محقق، مانع از پذيرش داوطلب بيشتر است. بنابراين به طور طبيعي، كمبود امكانات موجب ميشود كه خانوادههاي داراي توان اقتصادي فرزندان خود را راهي كشورها ديگر سازند. مثالي ديگر: "طبق بررسيهاي به عمل آمده در سال ١٣٦٣ از زمان تعطيلي دانشگاهها تا سال ذكر شده، حدود ٣ هزار پانصد و استاد دانشگاه به دلائل مختلف از كادر آموزشي جدا شدهاند[٥]
همانگونه كه ملاحظه ميشود،اين آمارها مربوط به سالهاي قبل است، ولي در طي برنامه اول پيشرفتهاي چشمگيري در اين زمينه صورت گرفته است، اما اين مقدار هنوز كافي نيست و اميد است تا پايان برنامه دوم و توجه جديتر بهاين امر، نقيصه مذكور مرتفع گردد.
راههاي جلوگيري از انتقال معكوس تكنولوژي
چگونه ميتواناين معضل اجتماعي را حل كرد؟ يقيناً براي هر مشكلي، راه حلي نيز وجود دارد؛ واين مسأله نيز از اين قانون كلي مستثني نيست. راهحلهاي پيشگيري از مشكلات فوق ميتوان چنين بيان كرد:
١. ايجاد انگيزه
از طرق گوناگون ميتوان انگيزه لازم را براي خدمت در وطن در مغزهاي پرورش يافته به وجود آورد؛ كه ذيلاً به برخي از آنها پرداخته شده است:
الف افزايش سطح دستمزدها: بالا بردن حقوق همان تبعيت از بعد ماديايجاد انگيزه است كه به بهانه آنها ممكن است جلوي يك نيروي انساني ماهر را كه اقدام به مهاجرت مينمايد بگيريد. اين طرز تفكر بيشتر ناشي از وجود اختلاف فاحش بين دستمزدهاي علميدر بين كشورها است؛ و كاستناين شكاف ممكن است يك عامل موثر تلقي شود.
ب به وجود آوردن شراطي مناسب كار و تحقيق و از بين بردن تبعيضات و تعصبات بيجا راهي است كه بايد پيمود. در كشور ما متأسفانه توجهي اصولي و همه جانبه بهاين مطلب نشده است و لذا مسأله مهاجرت مغزهاي متفكر همچنان قابل ملاحظه ميباشد. زماني كه تبعيض از ميان نرود و وسائل كار و تحقيق يا پژوهش در كشور فراهم نباشد و رفاه زندگي در حد معقول و متعادل براي طبقه متخصص و پژوهشگر تأمين نشود، نبايد انتظار داشت كهاين طبقه با طيب خاطر به ميهن باز گردند.
ج تقويت روح مذهبي و علاقه مندي به وطن:اين مطلب اگر علميشود ميتواند عامل موثر در جذب نيروي انساني مورد نياز خارج از كشور باشد؛ و از خروج نيروهاي جديد تا حد قابل توجهي جلوگيري كند.
٢. محدود كردن مهاجرتها
لازم است نظارت كافي در امر تعليم وتربيت صورت گيرد؛ به نحوي كهتربيت متخصصين از نظر تعداد بر اساس احتياجات جامعه باشد و از عده كساني كه براي تحصيل به خارج اعزام ميشوند كاسته شود. دراين مورد بايد مراقب بود كه افراد جوان حتيالامكان از كشور خارج نشوند و مدارج علمي افراد اعزامي در سطح دكترا باشد. كساني براي ادامه تحصيل به خارج فرستاده شوند كه عاليترين مراحل آموزشي را در رشتههاي مورد علاقه در كشور گذارانيده باشند، اين سياست به وسيله چند كشور تا كنون به مرحله عمل درآمده و موثر بودن آن در جلوگيري از مهاجرت مغزها مورد تأييد قرار گرفته است. خلاصه كلام اين كه احتمال بازگشت كساني كه بعد از خاتمه تحصيلات به خارج عزيمت ميكنند؛ و يا موقعيت اجتماعي نسبتاً مهمي دارند به مراتب بيش از جوانان در سنين پائين و در مراحل تحصيل دانشگاهي است. در اين مورد شايد بتوان گفت كه تربيت شدن جوانان در خارج قبل از پايان دوره دبيرستان در ايران. به طور اخص اقداميخطرناك و در بسياري از موارد، معادل از دست دادن اين عده به نفع كشورهاي محل تحصيل ميباشد. در حال حاضر تعداد محصلين ايراني در خارج از كشور نسبت به تعداد جمعيت و امكانات موجود درايران وضع ناموزوني بوجود آورده است.
لازم به ذكر است كه علاوه بر آنچه تاكنون بيان شد، عوامل روانشناختي بسياري از قبيل همچشمي و خودنمائي به خصوص در ميان خانوادههاي مرفه دراين هجوم نقش موثري بر عهده دارند. بد نيست بدانيم كه در سال ١٩٦٢تنها در اتريش تعداد دانشجويان ايراني معادل جمع دانشجويان تمام كشورهاي آسياسي بود كه به آن كشور آمده بودند.
تدابير برنامه پنج ساله اول (٧. ٦٨)
از آنجايي كه عدم توسعه اقتصادي، نقش بسزايي در فرار مغزها دارد، لازم است كه اقدامات برنامه پنج ساله در اين خصوص مورد توجه قرار گيرد.
چنانچه قبلاً نيز بيان شد، مشكلات فوق الذكر كه تاكنون در خصوص پديده فرار مغزها و يا عدم جذب مغزها و محققين مربوط به كشورهاي جهان سوم بود، كشور ما نيز به دليل بروز انقلاب اسلاميدر آن و بحرانهاي ناشي از انقلاب و بلافاصله جنگ تحميلي و هزينههاي گزاف آن امكان برنامه ريزي و يا تخصيص اعتبار برايتربيت متخصصين يا جذب محقيقن خارج از كشور مشكل بود. اما پس از پايان جنگ تحميلي و شروع برنامه اول و متعاقب آن برنامه، راهحلهايي براي مشكلات فوق در اين برنامهها در نظر گرفته شده است كه به صورت فهرست وار در اينجا بيان ميگردد:
١. تخصيص بودجه
«در برنامه فوق الذكر دولت تلاش كرده است كه در بخشهاي مختلف آموزش فني حرفهاي، آموزش عالي و تحقيقات، تسهيلات بيشتري در خصوص بودجه آنها ايجاد نمايد. براي توسعه طرحهاي آموزش فني و حرفهاي مبلغ ٢٣٧ميليارد ريال جهت سرمايهگذاري اختصاص داده شده است؛ كه البته مبلغ ١/٢١٠ميليارد آن را دولت تأمين ميكند؛ و مابقي توسط بخش خصوصي تأمين ميشود. در همين رابطه مبلغ ٢/٢٨٤ميليارد ريال جهت گسترش بخش آموزش عالي منظور شده است؛ سهم بخش خصوصي ٧/٦٨ميليارد ريال ميباشد. و بالاخره در بخش تحقيقات ٩/٣٩٩ميليارد ريال براي توسعه اين بخش در نظر گرفته شده است؛ كه بخش خصوصي تنها يك ميليارد ريال آن را بر عهده دارد و مابقي توسط دولت انجام ميشود. اين ميزان بودجه، نشان دهنده اهتمام دولت به توسعه علميو فني است؛ اما به هيچ وجه كافي نميباشد. [٦]
براي رسيدن به اهدافاين قسمت از بودجه كه فوقاً بيان شد، سياستهايي اتخاذ گرديد؛ از قبيل: الف) جلوگيري از تبديل فضاهاي آموزشي براي مقاصد ديگر. ب) ارتقاي كيفيت آموزشي. ج) تربيت و جذب نيروي انساني كارآمد از طرق ايجاد توازن در نظام پرداختها بين بخشهاي مختلف اقتصادي". [٧]
٢. جاد امكانات و تسهيلات
در برنامه پنج ساله اول، براي فراهم ساختن امكان تربيت و جذب متخصصين، تهميدات متنوعي به كار گرفته شده است. در اين رابطه بر آموزش مديران و به كار گماردن افراد صاحب تجربه و صلاحيت علميدر پستهاي كليدي كشور تأكيد شده است. همچنين بر طبق اين برنامه، وسائل و ابزار كار لازم جهت محققين فراهم ميشود. در خصوص فارغ التحصيلان ايراني دانشگاههاي خارج كه مايل به خدمت در كشور هستند، تسهيلات لازم جهت بازگشت آنها و معاف بودن وسائل متعارف زندگي آنان از عوارض گمركي مورد توجه واقع شده است. علاوه بر آنچه گفته شد، موارد ديگري كه در ذيل آمده است، در برنامه مشاهده ميشود:
- الف ارتباط عميق بين دانشگاهها با بخشهاي توليدي و تحقيقاتي به وجود ميآيد؛
- ب ايجاد نظام آمار و انفورماتيك در زمينههاي مختلف؛
- ج تعادل بين حقوق و مزاياي كاركنان دولت با توجه به تورم سالانه؛
- د ايجاد قطبهاي علميو تخصصي در دانشگاهها مستعد و ارتقاء سطح علميساير موسسات آموزش عالي تحقيقاتي؛
- ه افزايش حقوق مزاياي كادر تخصصي در بخش دولتي متناسب كردن آنها با بهرهوري كار؛
- و برگزاري مراسم مختلف براي انتخاب بهترين محققان به طور مستمر و اعطاي جوايز مناسب به آنها براي گسترش روح تحقيقات در جامعه؛[٨]
ضمناً در برنامه آمده است: "... كليه فارغ التحصيلان دانشگاهها و موسسات آموزش عالي خارج از كشور كه ارز دولتي را مورد استفاده قرار ميهند، در برابر مدت آموزش بر اساس نياز دولت به هر يك از تخصصها درمناطق مورد نياز، متعهد خدمت ميشوند؛ مگر آنكه عدم نياز به تخصص آن توسط دولت اعلام گردد؛ كه دراين صورت ازاين قاعده مستثني هستند. "[٩]
با عنايت به مطالب فوق روشن ميشود كه در برنامه مورد نظر به مسائل علميو تحقيقاتي توجه شده است. اما تا رسيدن به سطح مطلوب فاصله زيادي وجود دارد. در برنامه فوق پيش بيني شده است كه تعداد محققان از ٨٢نفر در هر ميليون در سال ٦٦ به ٢٥٠نفر در هر ميليون افزايش يابد؛[١٠] ولياين مقدار به هيچ وجه كافي نيست. مسأله وقتي واضحتر ميشود كه بدانيم ژاپن تعداد محققان خود را در سال ١٩٨٥به ٤٨٠٠نفر در ميليون رسانيده است؛ و با اين وجود همچنان در حال گسترش دامنه تحقيقات و تربيت و جذب محققين بيشتر است.
مغزهاي متفكر در اسلام
١. ارزش دانشمندان
اسلام براي افرادي كه در راه كسب علم تلاش كرده و آن را فرا ميگيرند ارزش ويژهاي قائل است. بر طبق اين مبنا، مطالب نسبتاً زيادي در قرآن مجيد و روايات مشاهده ميشود. قرآن به مرتبه بلند و درجاتي كه خداوند به صاحبان علم عطا كرده اشاره ميكند[١١]و آنان را مورد ستايش قرار ميدهد. دراين كتاب آسماني در حدود ٧٨٠ بار لفظ علم و مشتقات آن بكار رفته است؛ كه خود نشان دهنده ميزان اهتمام و عظمت دانش نزد اسلام است. تنها كافي است دانسته شود كه در اولين آياتي كه به پيامبر اسلام(ص) نازل شده، صحبت از قرائت و قلم و تعليم دانش به انسان به ميان آمده است. [١٢]
ممكن است تصور شود كه علميكه مورد توجه اسلام قرار گرفته و آن را ميستايد، تنها معارف خاص ديني است؛ اما حق اين است كه اگر منظور اسلام علم خاصي بود، پيامبر اكرم(ص) خود بدان تصريح ميفرمود. به علاوه با استفاده از خود قرآن و سنت ميتواند نشان داد كه علم مورد نظر اسلام دامنهاي بس وسيع دارد. گفتاري كه از امام صادق(ع) خطاب به مفضل بن عمر نقل شده است، وسعت قلمرو علم اسلاميرا وضوح نشان ميدهد: "... خداوند دانستن آنچه را كه مصلحت دين و دنياي مردم در آن است، براي آنها ميسر كرده است. از جمله استعداد شناختن چيزهايي كه در آنها مصلحت دنيوي بشر هست، به انسان داده شده است. به عنوان مثال: كشاورزي، شناسايي گياهاني كه براي درمان بيماريها به كار ميروند؛ شناسايي گياهاني كه براي درمان بيماريها به كار ميروند؛ شناسايي معادني كه انواع جواهر از آنها استخراج ميشود؛ تدبير صنايع گوناگون و چيزهاي ديگر كه صلاح بشر دراين جهان به آنهاست". [١٣]تنها محدوديتي كه در اسلام در مورد كسب دانش آمده است، اين است كه مسلمانان بايد تنها دنبال فراگرفتن علم نافع باشند؛ لذا اگر علمي مدنظر قرار گيرد كه هيچ گونه نفع واقعي نداشته باشد، از ديدگاه اسلام مطرود است؛ پس روشن شد كه اسلام تمام علوم نافع را ارزشمند تلقي ميكند.
در رابطه با ارزش علم و عالم ميتوان به سخن علي(ع) نيز تكيه كرد؛ طبق فرمايشايشان دانشمند عزيز و گرانقدر است. [١٤]
لذا بايد خدمات صاحبان دانش را ارج نهاد؛ واين دسته را داراي امتياز ويژهاي دانست؛ چهاين كه بدوناين طبقه، جامعه بشري در تلاطم حوادث و طي مسير به سوي مقصد در ظلمات بي نور علم راه به جائي نخواهد برد.
٢. اعتراف بيگانگان به رشد و علم در بين مسلمين در بخش قبلي در مورد نوع تفكر اسلاميراجع به دانش و ارزش دانشمندان سخن به ميان آمد. بر اساساين ديدگاه ميتوان چنين برداشت كرد كه نتيجه طبيعياين تفكر، چيزي جز رشد علمي در ابعاد گوناگون نخواهد بود. دراين رابطه، شواهد تاريخي تأييد كنندهاين نتيجه گيري ميباشد؛ اما از آنجايي كه اعتراف شخصيتهايي كه بيرون از اسلام قرار دارند، نوعي امتياز به حساب ميآيد، لذا به برخي ازاين اعترافات ذيلاً اشاره ميشود: دكتر گوستاولوبون (دانشمند فرانسوي) هنگاميكه راجع به تمدن اسلام و عرب به بحث ميپردازد، به رشد علمي مسلمين با استفاده از روشهاي گوناگون. از جمله روش تجربي در طول قرون گذشته تكيه ميكند. او ميگويد: "در نتيجه همين روش تجربي، اعراب توانستند به اكتشافات مهمي نائل شوند.
خدمتي كه آنان بهترقي علوم كردند، تنها به همان اكتشافات علميايشان بنود؛ بلكه با تأسيس مدارس تأليف كتب علمي سبب انتشار علم شدند. آنها در رياضيات و به خصوص علم جبر، تحقيقات وسيعي دارند؛ همچنين در علم مكانيك، هيئت، فيزيك، و ديگر رشتهها. ازاين جهت، حق بزرگي برگردن اروپائيان پيدا كردند. "[١٥]
در همين رابطه، پرفسور دخويه به طرز قابل ستايش نشان داد كه چگونه مسير علوم مختلفه اسلاميبه مناسبت قرآن شريف پيشرفت كرد. [١٦]
ولتر ميگويد: «در دوران توحش و ناداني، پس از سقوط امپراطوري روم، مسيحيان همه چيز را مانند هيئت، شيمي، طب، رياضيات و غيره از مسلمانان آموختند؛ و از همان قرون اوليه هجري ناگزيرشدند براي گرفتن علوم متداوله آن روزگار به سوي آنان روي آورند». [١٧]
جان برنال (محققايرلندي) نيز سخني دارد و ميگويد كه علم و فن از اسلام به سوي اروپا راه يافت. پيشرفتهاي علمي عموماً از مسلمين نشأت گرفت؛ مثلاً در رصد ستارگان يعني تنها علميكه در آن مشاهده دقيق، و محاسبه، و پيش بيني لازم بود نفوذ اسلام زياد بود. [١٨]در رشتههاي علميديگر نيز دانشمندان مسلمان سرآمد دوران بودند؛ بطوري كه جهان پيشرفته كنوني، مديون آنها است. [١٩]
٣. جذب مغزهاي متفكر
.١. اصل كرامت نفساني : يكي از مسائل مهم و ريشهاي در اسلام، تكيه بر عزت اسلام مسلمين است؛ تحت هيچ شرائطي مسلمان حق ندارد در مقابل بيگانگان پذيراي ذلت باشد؛ بنابراين آنچه موجب عزت است ممدوح، و هر فاكتوري كه غير از اين را پديد آورد، مردود است. قرآن ميفرمايد: "خداوند هرگز براي كافران نسبت به مومنان راه سلطهاي باز نكرده است". [٢٠] لذا مسلمانان نبايد هيچ گاه تحت تسلط بيگانه باشند و بايد از هر جهت خود را مستقل خودكفا نمايند. از مطالب فوق ميتوان چنين نتيجه گرفت كه دانشمندان و متخصصين علوم مختلف، كه خود را پيرو شرع ميدانند از اين سخن به حركت ميآيند؛ و موجبات رشد كشور خود را فراهم ميسازند.
از طرفي ديگر، كمك رساني به بيگانگان در صورتي كه موجبات قوت گرفتن كفر و سلطه آنها بر كشورهاي اسلامي شود، تقبيح گرديده است؛ پس مغزهاي متفكر تحتاين شرايط به كشور بيگانه از اسلام كمك نمينمايند؛ بلكه بر عكس با اطاعت از دستور اسلام، به رشد و شكوفايي علميو صنعتي كشور خود ميانديشند.
.٢. تشويق و قدرشناسي: يكي از راههاي تثبيت افراد اعمال شايسته، قدرداني لفظي و عملي از آنهاست. موضوع مورد بررسي دراين نوشتار نيز ازاين اصل مستثني نيست؛ لذا در اسلام د ر بسياري از موارد، روي آن تأكيد شده است. حضرت علي (ع) دريكي از مكاتبات خود به مالك اشتر (حاكم منصوب از طرفايشان درمصر) ميفرمايند: "با تحسين وحقشناسي، خويشتن را مأمورين درستكار خود مرتبط كن؛ خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور، و صريحاً قدرداني نما.. ". [٢١]در گفتار حضرت، لااقل در نكته مهم را ميتوان استنباط كرد: نخست اين كه افراد مفيد به حال جامعه، شايسته پاداش هستند. ثانياً: قدرداني از چنين اشخاصي، داراي اثرات مطلوب است؛ آنان را در كار راغبتر نموده، ادامه آن را تضمين ميكند؛ ضمن اين كه بدينوسيله، كيفيفت عمل آنها نيز در جهت مثبت تغيير مييابد.
علاوه بر آن چه ذكر شد، در برخي از كلمات ائمه اطهار(ع) به راههاي غير مستقيم براي جذب متخصصين اشاره شده است؛ دراين رابطه ميتوان به سخن ديگري از حضرت اميرالمومنين(ع) تمسك نمود كه ميفرمايند: "علاقه مند بودن به كشور، موجب پيشرفت آن ميشود". [٢٢]در نتيجه، اگر عمران و توسعه يك مملكت مد نظر باشد، ميتوان راه بهرهبرداردي از حب افراد به وطن خويش و تقويت آن، سود جست؛ و آنان را در مسير سازندگي قرار داد. و اگر در بعضي از مغزهاي پرورش اين علاقه به صورت وافري يافت نميشود بايد روي تحريك و تقويت آن سرمايهگذاري كرد.
جمع بندي
با توجه به آنچه تاكنون بيان ، شد ميتوان پديده شوم انتقال معكوس تكنولوژي را نتيجه محتوم عدم تعادلهاي زير بنايي دانست كه در كشورهاي مبدأ و مقصد مهاجرت مغزها وجود دارد. در مورد كشورهاي در حال توسعه و به طور اخص، كشور ما، اين مهاجرتها معلول و در عين حال علت عوامل اقتصادي، اجتماعي و سياسي است؛ كه ناشي از عدم توسعه ميباشد. از طرف ديگر توسعه اقتصادي تنها تربيت و يا آماده ساختن افراد متخصص نيست؛ بلكه بوجود آوردن شرايط و اوضاع و احوالي است كه بتوان بنحو موثري از اين افراد ماهر استفاده نمود. مشكل اساسي ما عبارت از نداشتن همين قوه جذب و به مشكل اساسي ما عبارت از نداشتن همين قوه جذب و به عبارت ديگر فقدان موثراين تقاضاي اقتصادي است؛ و از اين جا ميتوان گفت آن جامعه يا ملتي به مرحله توسعه وارد ميشود كه بتواند براي متخصصين و افراد تحصيل كرده خود امكان كار، تحقيق و رفاه متعادل فراهم آورد. البته لازم به ذكر است كه مسوولين دلسوز و آگاه نظام مقدس اسلامي ايران در طي سالهاي اخير گامهاي موثري در اين مسير برداشتهاند كه جاي تقدير و تشكر دارد؛ اما هنوز مشكلات زيادي وجود دارد كه بايد مرتفع شود.
پيشنهادات
گرچه در بخشهاي گذشته به برخي از راهحلهاي نسبتاً موثر براي مشكل مورد بحث پرداخته شد، اما در اين قسمت نيز پيشنهادهايي ارائه ميگردد:
- الف برنامه ريزي طويل المدت و دقيق براي استفاده از نيروهاي انساني؛
- ب تأسيس يك نوع صندوق كه فارغ التحصيلان در داخل و يا اعزاميبه خارج، تا هنگاميكه موفق به دست آوردن شغل فراجور حال خود نشدهاند، از آن استفاده كنند؛
- ج توسعه وسائل تعليم وتربيت در مراحل عالي در داخل كشور؛
- د از ميان بردن تبعيضات و اميتازاتي كه بين محصلين داخل كشور و دانشجويان خارج از كشور وجود دارد كه خود تاكنون عامل موثري براي عزيمت به خارج بوده است؛
- ه تشكيل مراكز تحقيق و مطالعه در رشتههاي مختلف علوم و فنون عموميت دادن آنها؛
- و تأسيس مركز كاريابي درايران با اختيارات و تسهيلات لازم؛
موارد فوق الذكر خود جاي بحث مستقلي دارد كه از حوصله نوشتار خارج است.
- پىنوشتها
[١]. ر. ك. به: نراقي، احسان، جامعه جوانان دانشگاه، ١٣٥٦، ص٢٥٨.
[٢]. مجله اقتصادي، وزارت امور اقتصادي و دارايي، ١٥/١٢/١٣٦٦.
[٣]. روزنامه كيهان، ١/١٠/١٣٦٧.
[٤]. ر. ك. به: وزارت فرهنگ و آموزش عالي، آمار مدارك ارزيابي شده اداره كل فارغ التحصيلان خارج.
[٥]. مجله سروش، شماره ٢٤٧، تاريخ: ٣٠/٤/١٣٦٧.
[٦]. اداره كل قوانيين و مقرارت كشور مجموعه قانون برنامه اول، ١٣٦٩، ص ٧٤.
[٧]. سازمان برنامه بودجه، گزارش اقتصادي سال ١٣٦٩ و ١٣٦٨، ص ٤٧٥.
[٨]. سازمان برنامه بودجه، پيوست قانون برنامه اول، ص ٦ و ٢٧.
[٩]. همان، ص ١١.
[١٠]. همان، بخش تحقيقات، ص ٦.
[١١] و ١٢. ر. ك. به: قرآن مجيد، (انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، ١٣٦٦)، ص٥٩٧، ٥٤٣.
[١٣]. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، (تهران: انتشارات دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٢، چاپ چهارم)، ص٨٢.
[١٤]. ر. ك. به: مرتضي فريد، الحديث، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ١٣٦٦، ص ٢.
[١٥]. سيدهاشم حسيني، تمدن اسلام و عرب، اثر: دكترگوستاولوبون، انتشارات اسلاميه ١٣٤٧، ص ٥٤٦.
[١٦]. مرتضي مطهري خدمات متقابل اسلام وايران، (تهران: دفتر انتشارات اسلامي)، ص ٣٩٠.
[١٧] و ١٨. محمد رضا حكيمي، دانش مسلمين، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي)، ص١٠٥ / جواد حديدي اسلام از نظر ولتر، (تهران: انتشارات طوس)، چاپ سوم، ص ٨٧.
[١٩]. متاسفانه سير علمي كمكم در دنياي اسلام كنار گذاشته شد؛ و مسلمين آيات ارزنده قرآن مربوط به طبعيت شناسي و بهرهبرداري از امكانات طبيعي را كنار گذاشتند. اين ديگران بودند كه موضوعاتي را كه قرآن تشويق به مطالعه آنها كرده بود، تحت بررسي قرار دادند و برجهان مسلط گشتند.
[٢٠]. نساء: ١٤١.
[٢١] و ٢٢. فريد، مرتضي، پيشين، ص ١٤.