آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥
ادب دعا، نزد امام خمينى
عابدى احمد
دعا, خواندن است; اما هر خواندنى دعا نيست. اگر مدعوّ و خوانده شده در اعتقاد داعى داراى مقام و درجه خالقيت و ربوبيت بوده به طورى كه موت و حيات و سعادت و شقاوت داعى به دست او باشد در اين صورت اين خواندن دعا و عبادت است, اما نفس خواندن بدون چنين اعتقادى نه دعا است و نه عبادت. بنابراين قوام و ركن اصلى دعا توجه به توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت است.
دعا گاهى به زبان است و زمانى به حالت و ديگربار به استعداد. و اين سه, درجات و مراتبى هستند مترتب بر يكديگر. آنكه در برخى روايات آمده است كه (خدا را خواندم و دعا كردم اما نگفتم چه مى خواهم) و يا (مى خواهم كه چيزى نخواهم) ناظر به دعا با حالت و يا استعداد است. امام خمينى اگر دعاى سحر را بهترين دعا مى داند, به جهت همين نكته است كه در اين دعا تنها خدا را خوانده اما چيزى از او طلب نكرده است گرچه اسم هايى كه در اين دعا به كار برده شده خواسته هاى انسان را نشان مى دهد اما آنچه بر زبان آمده است تنها و تنها نام و ياد خداست و بس.
پاسخ خداوند به دعاهاى مردمان نيز يكسان نيست, برخى تنها از نعمت هاى الهى بهره مندند و عده اى از خواصّ از نعمت غير قابل توصيف (نظر به وجه الله يا رضوان من الله) استفاده مى كنند. اگر خداوند به بنى اسرائيل مى فرمايد: (يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم)١ به مسلمانان دستور مى دهد كه (فاذكرونى اذكركم).٢ يهوديان بايد به ياد نعمت هاى خداوند باشند و مسلمانان به ياد خود خداوند. اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرين تر است, ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا. پاسخ الهى و عطاى او به برخى از دعاها جنّت افعال است و پاسخى كه برخى ديگر مى دهد جنّت صفات و افعال است و استجابت عده اى ديگر جنّت ذات و جنّت لقاء است.
دعاى هركس به اندازه معرفت و ارزش اوست. ما در اينجا ضمن بيان كوتاهى از برخى ادعيه امام خمينى اشاراتى كوتاه به بررسى محتواى آنها داشته و مطالب بلندى را كه ضمن اين دعاها بيان شده است, فهرست نموده ايم. اين دعاها نشان دهنده درجات معنوى و عرفانى گوينده آنهاست.
هميشه دعا با استجابت تلازم دارد و امكان ندارد دعايى مستجاب نگردد, استجابت يعنى پاسخ دادن و هميشه خداوند هر دعايى را پاسخ مى دهد گرچه پاسخ تلازمى با برآورده شدن حاجت ذكر شده ندارد و چون استجابت هر دعايى مناسبت كامل با مضمون خود دعا دارد, بررسى دعاهاى امام خمينى نشان دهنده نوع عطاهاى الهى به آن حضرت است.
دعاهاى هركس بيان كننده اهداف و آمال و آرزوها و دغدغه هاى فكرى اوست. تحليل دعاهاى امام خمينى بيانگر آرمان ها و تمنيّات ايشان در طى مراحل سير و سلوك عرفانى و گذر او را از تمكين و تلوين و رسيدن به تبتّل و انقطاع الى الله و بلكه درجه فناء او را بيان مى كند.
روايات و احاديثى كه از ائمه معصومين(ع) نقل شده اند تفاوتى اساسى با ادعيه آن بزرگواران دارند; زيرا مخاطب روايات نوع مردم بوده و بايد با هركس به مقدار فهم و شعور او صحبت كرد اما مخاطب ادعيه, خداى متعال است به همين جهت معارفى كه در ادعيه وجود دارد غالباً در روايات ديده نمى شود.٣ اگر قرآن مجيد, قرآن نازل است و ادعيه مأثوره قرآن صاعد هستند همين تفاوت نازل و صاعد بين گفتارها و نوشتارهاى امام خمينى با دعاهاى او وجود دارد. گفتارها و نوشتارهاى ايشان با دعاهاى او هم تفاوت بسيار زياد مخاطب و سطح مطلب را دارد و هم تفاوت صاعد و نازل بودن را. به اين جهت تحليل و تفسير كوتاهى از برخى ادعيه آن بزرگوار بيان مى كنيم:
(طهارت كامل مخصوص خداوند است)
محتواى هر دعايى بايد در درجه اول مدح و ثناى الهى بوده و به تمجيد از اسماء و صفات الهى بپردازد, يعنى دعا وقتى دعا شمرده مى شود كه بيان كننده كمالات بى انتهاى خداوند و وابستگى و نياز انسان و جهان به ذات مقدس الهى باشد, اما حاجت خواستن از اركان دعا به شمار نمى رود و بلكه بهترين دعا آن است كه در آن خداوند خوانده شود, بدون آنكه چيزى از خداوند خواسته شود, همانند دعاى سحر. قسمت اعظم دعاهاى امام خمينى اين گونه است. مثلاً: (خداوندا! پاك تويى و سپاس مى گويمت اى كه آرزوي…)٤ در اين كلام علاوه بر حمد و ثناى الهى اشاره دارد بر سبحان بودن خداوند و نهايت طهارت و پاكى او و به حديثى كه از حضرت امام صادق(ع) ذيل آيه شريفه (وسقيهم ربّهم شراباً طهوراً)٥ نقل شده كه فرمود: (تنها خداوند است كه از هر نوع آلودگى پيراسته و هيچ گونه دنس و زشتى در او نيست)٦ به عبارت ديگر تنها خداوند است كه ماهيت ندارد و غير او هرچه هست آلوده به ماهيات امكانى است و همين ماهيات هستند كه گرد وغبار آلودگى بر همه موجودات مى افشانند:
سيه رويى ز ممكن در دو عالم
جدا هرگز نشد والله اعلم٧
وحدت شهود
مقام فناء فى الله قلّه بلندى است كه كعبه آمال و آرزوهاى عارفان و موحدان است. براى فناء فى الله تفسيرهاى مختلفى وجود دارد, گاهى فناء به معنى آن است كه غير خدا را نديدن و در ميان جمع بودن و دل جاى ديگر باشد. در عين آنكه چشم باز است, ولى غير خدا را نديدن. اين را مى گويند (وحدت شهود) كه امام خمينى گاهى در ادعيه خود به آن اشاره دارد; مثلاً: (خدايا ما را از غير خودت كور كن).٨ گاهى فناء به معناى وحدت وجود است و انحصار هستى در خداى متعال و اما موجودات امكانى را سراب و دوم چشم احول دانستن يعنى تنها خداى متعال وجود دارد و ممكنات نيز چيزى غير از اطوار و شئون و تجليات او نيستند و (كيست كه با هستى اش نام هستى برد) قسمتى از دعاهاى امام خمينى به اين تفسير از فناء نظر دارد, وقتى عرض مى كند: (خداوندا همه چيز تويى و غير از تو همه هيچ)٩ اين كلام به صورت واضح و روشن هستى را منحصر در خداى متعال نموده و ممكنات را همان ماهياتى كه اعتبارى و سراب هستند معرفى كرده است. البته معناى ديگرى از فناء نيز مى توان بيان كرد و آن اينكه انسان همانند حضرت خليل الله همه چيز را چون حضرت اسماعيل ذبيح الله به مسلخ عشق برده و آنها را قربانى كند بلكه خود را قربانى كند, آن گونه كه آن شخص در روز عيد قربان در منى چاقو به دست گرفته و فرياد برآورد كه خداوندا! اين مردم مال خود را براى تو قربانى و فدا مى كنند و من مى خواهم خود را فداى تو كنم. سپس چاقو به گردن خود نهاد و خود را ذبح نمود١٠. اين تفسير از فناء فى الله عبارت از نديدن خود و فدا نمودن همه چيز خود در راه خداوند است و لذا امام خمينى گاهى مى گويد: (خداوند در مسير خدمت به بندگان ما را تا مرز قربانى خود و فرزندان و هستى مان همراهى و مدد بنما).١١
عنقا شكار كس نشود
دعا نوعى عبادت و بلكه رأس عبادات است و عبادت مقدمه اى براى رسيدن به معرفت الهى است. اما معرفت نيز قله شامخى است كه براى نوع مردم دست نيافتنى است. اگر مقام ذات و غيب الغيوبى و مقام (عماء) را در نظر بگيريم دست همه براى هميشه ازلاً و ابداً از آن كوتاه است
عنقا شكار كس نشود دام بازگير
كانجا هميشه دام به دست است باد را
امام خمينى درباره عدم اكتناه ذات مقدس, و قابل شناخت نبودن آن عرض مى كند: (اى كه آرزوى عارفين به قله كمال احديتش نرسد و انديشه پويندگان از وصول به كبرياى مقدسش كوتاه, عظمتت والاتر از آنكه براى ورود به آن راهى يابد و اسمائت مبرّا از آن كه به دام پندار متفكرين آيد…)١٢
مقام جمعى خاتم
با دقت در دعاى فوق معلوم مى شود كه به نظر ايشان نه تنها ذات مقدس دست نيافتنى است و هر انديشه و فكرى از حضور در آن بارگاه محروم است بلكه حتى حقيقت اسماء و صفات الهى نيز در حجاب هستند, يعنى خود اسماء و صفات حجاب ذات مقدس بوده و بلكه خود اسماء نيز در حجاب مى باشند و لذا ما نه ذات مقدس الهى را مى شناسيم و نه اسماء الهى را. تنها چيزى كه براى ما ممكن است و مى توانيم قدم هايى لرزان و كوتاه در مسير شناخت آن برداريم (اسم اسم) است, يعنى اسم ملفوظى نه اسم حقيقى. زيرا اسم حقيقى كه اسم مستأثر است كه هميشه غيب است, و اما اسم اعظم حقيقتى دارد كه چيزى جز حقيقت خاتم(ص) نيست و آن نيز براى ما روشن نمى باشد. امام خمينى مى گويد: (ما را به صراط مستقيم كه همان برزخيت كبرى و مقام احديت جمع اسماى حسناست راهبر باش, درود فرست بر مبدأ ظهور و غايت و صورت اصل وجود و ماده, آنكه هيولاى اولى و برزخيت كبرى است, آنكه نزديك شد و تعيّنات را رها كرد, سپس فرود آمد و فاصله اش به اندازه دو قوس وجود و دايره غيب و شهود شد يا نزديك تر كه همانا مقام عماء بلكه (مقام است)١٣ در اينجا همان گونه كه روشن است, امام خمينى مقام عماء را به مقام لامقامى انسان كامل و حقيقت رسول خاتم تفسير كرده است. يعنى معتقد است كه حتى حقيقت پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نيز براى ما در حجاب بوده و هرگز قابل شناخت ما نمى باشند.
ضمناً در دعاى فوق, امام خمينى پيامبر(ص) را با صفات ذيل معرفى كرده است:
الف. آن حضرت صراط مستقيم است چرا كه مسئله اتحاد علم و عالم و معلوم اتحاد صراط و سالك و مقصد را نيز ثابت مى كند و معصومين(ع) خود, صراط مستقيم اند.
ب. مقام برزخيت كبرى مخصوص آن حضرت است. نه برزخ بين غيب و شهادت كه اين ارث عالمان امت پيامبر خاتم است بلكه برزخيت بين غيب الغيوبى و مقامى كه لااسم له و لا رسم است و بين مقام احديت جمعى.
ج. پيامبر(ص) هيولاى اولى و مادة الموادى است كه تمام عالم ممكنات چون صورت ها و عرض هايى هستند كه وابسته به او هستند. آن حضرت است كه گر نازى كند درهم فرو ريزند قالب ها. و به تعبير ديگر او رقّ منشور همه عالم است و همه چيز وابسته به اوست آن گونه كه تمام اعراض وابسته به جواهرند.
د. پيامبر(ص) صاحب مقام (تدنّى), (تدلّى), (قاب قوسين), (او ادنى) است و در اينجا امام خمينى اين چهار اصطلاح را اين گونه تفسير مى كند كه تدنّى رفض تعيّنات است و تدلّى همان تعيّن اول است, قاب قوسين ظاهر و باطن قوس وجود غيب و شهود است و مقام او ادنى, لا مقام بودن انسان كامل است.
هـ. حقيقت خلافت و ولايت يا خليفة اللهى همان است كه در اين دعاى امام خمينى آمده است. با توجه به آنچه گذشت روشن است كه امام خمينى چگونه پيامبرشناسى و درجات و مقامات عرفانى رسول خاتم(ص) را در يك دعا خود آورده است. شبيه اين كلمات كه بيان كننده ولايت و ائمه اطهار(ع) است در ادعيه ايشان فراوان آمده است, و از آنها صرف نظر شده آنها به نكته اى از ايشان درباره حضرت مهدى(عج) اشاره مى كنيم, (درود بر خاتم ولايت محمدى و مقبض فيوضات احمدى كه پس از ظهور پدرانش به عبوديت, خود مظهر ربوبيت خواهد شد و به راستى عبوديت گوهرى است كه كنه آن ربوبيت است).١٤ امام خمينى پس از معرفى عرفانى مقام امامت و ولايت, حضرت مهدى(ع) را مظهر ربوبيت الهى مى داند و ساير امامان(ع) را مظهر عبوديت, و اشاره مى كند به حديث (العبودية جوهرة كنهها الربوبيّة)١٥ عبوديت در اينجا كنايه از (عبادت), (بينونت از غير خداوند), (دنوّ و نزديكى به مقام جمع الجمعى و بلكه اتحاد با آن) است. بايد توجه داشت كه رسول خدا (عبده) است و امامان(ع) (عبدالله)اند, حضرت مهدى(ع) ربوبيت خداوند را تجلّى مى بخشد و ظهور آن حضرت است كه ربوبيت را معنا مى كند و مردم را به كمال لايق رسانده و جامعه آرمانى اسلامى و آرمانشهر دينى را تحقق مى دهد و اين همان ربوبيت است كه حضرت مهدى(ع) آن را به منصه ظهور مى رساند. البته از ديدگاه امام خمينى در حضرت مهدى(ع) ربوبيت ظهور و عبوديت بطون دارد و در پدرانش(ع) عبوديت ظهور و ربوبيت بطون دارد.
با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه امام خمينى مطالب بلند عرفان و اعتقادات عرفانى را در قالب دعا بيان كرده اند. تأمل در اين دعاها نياز به آگاهى و تدبّر فراوان در مباحث عرفان نظرى دارد, مثلاً وقتى مى گويد: (خدايا تو پاك و منزهى, اى آنكه آمال عارفان به اوج كمال احديتش نرسد, و اوهام واصفان از رسيدن به كبرياى هويتش عاجز ماند, عظمتت والاتر از آن است كه راه ورود بر واردى دهد, والآى تو مقدس تر از آنكه محمود حامدى شود, اوليت در عين آخريت و آخريت در عين اوليت تو راست, پس تويى كه پرستيده و پرستنده اى)١٦, در اين كلام نه تنها مقام ذات و غيب الغيوبى را خارج از تعلق علم و معرفت دانسته و اين را نوعى سبحان و مقدس بودن خداوند دانسته كه دست عقل هيچ مخلوقى به او راه ندارد بلكه حتى خداوند را در مرتبه احديت قابل شناخت عرفانى نمى داند, و كسى قدرت توصيف او را ندارد. بلكه حتى نعمت هاى الهى نيز فراتر از آن هستند كه متعلق حمد قرار گيرند, اگر اتحاد عقل و عاقل و معقول صحيح است اتحاد ذكر و ذاكر و مذكور نيز صحيح است آنگونه كه اتحاد صراط و سالك و مقصد نيز واقعيت است, مكاشفه ميرداماد كه در سلافة العصر آمده در بيان ذكر شريف (يا غنى يا مغنى) مؤيد همين مدعا است.
دعايى كه نقل شد, نشان مى دهد كه معارف قرآن و ترجمه آيات شريفه الهى پشتوانه اصلى و مضمون و نقطه اصلى ادعيه حضرت امام است, آيات اول سوره حديد و گاهى آيات شريفه سوره (والنجم) يا سوره نور را ترجمه يا اقتباس نموده و در قالب دعا بيان كرده است. بنابراين دعا نه تنها به مدح و ثناى الهى بايد بپردازد بلكه اعتقادات و مضامين قرآن كه كلام خداوند است بايد در آن گنجانده شود, همچنان كه گاهى دعاهاى امام ترجمه ادعيه شريفه اى است كه از ائمه(ع) نقل شده مثلاً وقتى مى گوييم: خداوندا دل وابسته ما به دنيا را از اين تعلقات و وابستگى ها رهايى بخش, و آن را به عزّ قدس خود آراسته نما١٧, در واقع جملات مناجات شعبانيه را زمزمه نموده ايم.
رابطه غيب و شهود
ييكى از بحث هاى عرفان عدم مشابهت غيب و شهود در عين پيوند و ارتباط آنها با يكديگر است در دنيا آتش اين جهانى ابتدا پوست را مى سوزاند و سپس درون و باطن را, برعكس آتش آخرت كه ابتدا دل را مى سوزاند و سرانجام به پوست مى رسد. حضرت امام مى فرمايد: (پناه مى برم به خدا از عذاب و فشار قبر و عذاب برزخ كه در اين عالم هيچ چيز به آن شباهت ندارد).١٨
مسئله رابطه انسان و جهان با خداى متعال و تحليل اين رابطه هميشه دغدغه فكر بشر بوده و متكلمان و فيلسوفان بسيارى به بحث از آن پرداخته اند. متكلمان اين رابطه را با عنوان (اثر و مؤثر) و فيلسوفان با (علت و معلول) و گاهى با (واجب و ممكن) تفسير كرده اند. امام خمينى در ادعيه خود رابطه انسان و خدا و بلكه جهان و خدا را رابطه فقير و غنى مى داند. غنى آن است كه در ذات و صفات و افعال خود نياز به چيزى نداشته و همه چيز محتاج او باشد. بنابراين اگر چيزى يافت شود كه به او محتاج نبود در واقع آن غنى, غنى مطلق نخواهد بود و به همين وسيله پاسخى به شبهه ابن كمونه داده مى شود, و در مقابل آن فقير يعنى موجودى كه يا در ذات خود يا در صفات و افعال خود محتاج به ديگرى باشد. امام خمينى در اين ادعيه اى كه دارد هميشه به نقض ذاتى و تكوينى انسان توجه داده و اينكه ما نه تنها فقيريم بلكه عين فقر و وابستگى به خداى متعال مى باشيم: (خداوندا, بار الها ما دستمان از همه چيز كوتاه و خود مى دانيم كه ناقص و ناچيزيم…)١٩ (خداوندا تو غنى اى و غير از تو همه فقير)٢٠ بنابراين انسان و جهان در همه افعال و سكنات بلكه در تار و پود وجود خود آن به آن نياز به خداوند داشته و عين وابستگى به آن ذات مقدس مى باشند.
ديگر جهات ضعف انسان كه در ادعيه حضرت امام مورد اشاره قرار گرفته عبارتند از:
ضعف و عجز از شكر, عجز از فهم علمى حجب, عجز از خرق حجاب ها, ضعف در هدايت, ناتوانى در برابر شيطان و وسوسه هاى او, ضعف از عبادت و تسبيح, ضعف در سير و سلوك و….
و اما خواسته هاى امام خمينى از خداى متعال در محورهاى ذيل خلاصه مى شوند:
الف. اصلاح جامعه مسلمانان و تنبّه آنان نسبت به مسائل شرعى.
ب. رفع ظلم و تبعيض.
ج. قيام مظلومان و محرومان, و آرزوى پيروزى مسلمانان فلسطين.
د. استعانت از خداوند در هدايت, در جهاد, در انجام وظيفه.
هـ. رفع حجاب ها و تراب جبل انيت.
و. رسيدن به حقيقت توحيد و دورى از شرك و نفاق.
ز. تخلق به مكارم اخلاقى.
ح. آرزوى وصول به درجه فناء و سوختن خود.
ط. بيدارى از خواب غفلت و جهل.
يى. استعاذه از شر شياطين جنى و انسى.
هركدام از موارد فوق نياز به شرح و بسط فراوان دارد كه چگونه آنچه را حضرت امام درخواست نموده جنبه شخصى نداشته و در واقع دعا براى مردم و مسلمانان است نه براى خود, اما به دليل كمى فرصت از آن صرف نظر مى گردد.
خداوندا به ما ادب دعا را بياموز.١. سوره بقره, آيه ٤٧.
٢. همان, آيه١٥٢.
٣. ر.ك: صحيفه امام, ج١٨, ص٤٧.
٤. همان, ج١, ص٧ و١٦.
٥. سوره انسان, آيه ٢١.
٦. مجمع البيان, ج١٠, ص٤١٢.
٧. شبسترى.
٨.شرح حديث جنود عقل و جهل, ص٣٧٩.
٩. صحيفه امام, ج٢١, ص١٤٧.
١٠. بين فقهاى بزرگ شيعه در مورد عمل اين شخص اختلاف نظر وجود داشته برخى عمل او را تخطئه كرده و برخى او را تأييد كردند.
١١. صحيفه امام, ج٢٠, ص٣٤٤.
١٢. همان, ج١, ص٧.
١٣. همان, ص١٧.
١٤. همان.
١٥. مصباح الشريعه, باب صدم.
١٦. صحيفه امام, ج١, ص١٦.
١٧. ر.ك: آداب الصلوة, ص٣٨٠.
١٨. چهل حديث, ص٤٨١.
١٩. همان, ص٢٢٥.
٢٠. صحيفه امام, ج٢١, ص١٤٧.