محمدرضا جهانگيرزاده،* / نيما قرباني**
چکيده
در اين پژوهش، رابطة پنج عامل بزرگ شخصيت و نارسيسيزم پاتولوژيک، به عنوان يک ساختار شخصيتي ناسالم با جهتگيري ديني دانشپژوهان مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني قم بررسي شده است. گروه نمونه، شامل ١٠٤ دانشپژوه مرد و ٤٨ نفر زن بود. دانشجويان به پرسشنامههاي ٥ عامل بزرگ شخصيت گلدبرگ، جهتگيري ديني دروني/ بيروني آلپورت و راس، جهتگيري ديني جستجوي بتسون، جهتگيري ديني مسلمانان- مسيحيان، نارسيسيزم ناسالم مارگوليس پاسخ دادند. فرضيه اصلي اين پژوهش مبني بر ارتباط ويژگيهاي شخصيتي و جهتگيري ديني تأييد شد، اما قدرت پيش بيني دينداري از سوي عوامل شخصيت، برخلاف انتظار، چشمگير نبود. از ميان عوامل شخصيت، بيش از همه عامل پايداري هيجاني، نوع جهتگيري ديني را پيشبيني ميکرد. عامل پايداري هيجاني، به طور مثبت پيش بيني کننده جهتگيري دروني، و به صورت منفي پيش بيني کننده برخي ابعاد جهتگيري بيروني و جهتگيري جستجو بود. عامل وظيفهشناسي نيز جهتگيري ديني فرهنگي را پيشبيني کرد. اما شواهدي دال بر تأييد نقش عوامل توافق و گشودگي به تجربه در پيشبيني جهتگيري ديني به دست نيامد. نارسيسيزم پاتولوژيک با جهتگيري دروني ارتباط منفي، و با برخي ابعاد جهتگيري بيروني از جمله جهتگيري آخرتي منفي ارتباط مثبت داشت.
کليدواژهها: عوامل شخصيتي، جهتگيري ديني، نارسيسيزم، شخصيت، خودشيفتگي، بيمارگون.
مقدمه
شيوههاي دينداري افراد متفاوت است. اين امر را ميتوان با مشاهدة افراد مذهبي، حتي در يک آئين و کيش، نيز تأييد نمود. محققان نيز تلاش کردهاند تا سبکهاي مختلف دينداري را از يکديگر تفکيک نمايند، در اين جهت، سنخشناسيهاي متعددي از سوي فلاسفه و روانشناسان ارائه شده است. سنخشناسيهاي اوليه از تعاريف دقيق و تمايز کمتري برخوردارند، ولي به تدريج سنخشناسيهاي پيچيده تر و دقيق تري ارائه شده است.[١] يکي از سؤالات اساسي حوزه روانشناسي دين اين است که، تفاوت دينداري افراد از چه چيزي ناشي ميشود. آيا اين تنوع ناشي از تفاوتهاي فرهنگي است؟ يا محصول جريان تحول است؟ آيا نقش خانواده و همسالان در اين ميان اهميت خاصي دارد، و يا رّدپاي صفات و ابعاد شخصيتي را ميتوان در نوع دينداري افراد جستجو کرد.
تعيين اين موضوع، که دينداري چگونه با ابعاد اصلي شخصيت انسان ارتباط مييابد، نقطه شروع مهمي در شکوفايي پيوند ميان روانشناسي شخصيت و بررسي علمي دين بوده است. در دهه اخير، بسياري از محققان در مورد اين موضوع تحقيق کردهاند که، آيا تفاوتهاي فردي در دينداري با تفاوتهاي فردي در صفات شخصيتي سه عامل بزرگ شخصيت، يا طبقه بندي P-E-N؛ يعني، روان گسيخته خويي، برونگرايي، روان رنجورخويي، و پنج عامل بزرگ شخصيت، يا Big Five؛ يعني گشودگي به تجربه، وظيفهشناسي، برونگرايي، توافق، و روانرنجورخويي ارتباط دارند يا خير؟
آيسنک (١٩٥٤)، بر اساس نظريه يادگيري اجتماعي و اينکه درونگراها نسبت به برونگراها با سهولت بيشتري اجتماعي ميشوند، اظهار داشت که، درونگراها نسبت به باورهاي اخلاقي و ديني همدلي بيشتري دارند.[٢] تلاشهاي اوليه براي نشان دادن ارتباط منفي بين برونگرايي و دينداري نتايج متعارضي به دست داده است. سيگمن[٣] (١٩٦٣) دريافت كه درون گراييـ برونگرايي يک منبع مهم واريانس در رفتار ديني شرکت کنندگان است. اما جهت ارتباط به واسطه جنسيت، و تعلق ديني بين شرکت کنندگان يهودي و پروتستان متفاوت است.[٤] يک بررسي در لهستان نشان داد که، در ميان ساکنان يک شهر، مردان و زنان درگير در فعاليتهاي مذهبي «کاملاً درون گرا» بودند. همچنين، براي نمونهاي از دانشجويان انجمن مسيحي کمبريج، اعمال ديني با نمرات پايين تر برونگرايي در ميان مردان، و نه در ميان زنان، ارتباط داشت. در نقطه مقابل، تحقيقات ناوس[٥] نشان داد که، روحانيان و کارآموزان روحاني به برونگرايي تمايل دارند. اما ساير بررسيها نتوانست هيچ ارتباط معناداري با برونگرايي نشان دهد.[٦]
ديدگاههاي نظري متفاوتي در خصوص روان آزرده خويي وجود دارد. همان طور که بيان شد، فرويد مدعي بود که افراد مذهبي، يا حداقل افرادي که در مناسک ديني شرکت ميکنند، به يک نوروز وسواس مبتلا هستند. اين ادعا به اين پيش بيني منجر ميشود، که افراد مذهبي نسبت به افراد غيرمذهبي در بعد روان رنجورخويي نمره بالاتري ميگيرند. ديدگاه جيمز درخصوص شيوع ناراحتي رواني در ميان افراد به شدت مذهبي، تأثير مشابهي را نشان ميدهد. اما يونگ مدعي است که يک چشم انداز ديني، سلامتي بخش و منشأ بهزيستي رواني است، و پرات ادعا ميکند که تجارب ديني خفيف با آشفتگي رواني ارتباط ندارند و يک منبع شادکامي فزاينده به حساب ميآيند.[٧]
آيا هيچ دليل تجربي در حمايت از اين مواضع وجود دارد؟
هيلز و آرگيل (١٩٩٨) نمرات روان رنجورخويي پائين تري را در ميان اعضاي کليسا نسبت به ديگران پيدا کردند. همچنين، تيلور و مک دونالد[٨] (١٩٩٩)، در کار بر روي يک نمونه ١١٠ دانشجوي کانادايي، گزارش دادند که نمرات روان رنجور خويي مقياس پنج عاملي براي افراد فاقد تعلق مذهبي بزرگتر بود، و اين تأثير به خصوص در ميان زنان چشمگير مينمود. سينگ و گوپتا (١٩٩٦) در يک بررسي در هند نشان دادند که، روان رنجورخويي با ارزشهاي ديني ارتباط مثبت دارد. يک فراتحليل جديد نشان داده است که، دينداري بيروني با سطوح بالاي روان رنجور خويي ارتباط دارد، در حالي که «دينداري و معنويت گشوده و رشديافته» منعکس کنندة ثبات هيجاني است. اما بررسيهاي متعدد نتوانستهاند ارتباطي ميان ميزان رفتار مذهبي و روان رنجورخويي کشف کنند.[٩]
يک اجماع قوي تر در مورد ارتباط معکوس بين روان گسسته خويي و رفتار مذهبي وجود دارد. فرنسيس[١٠] (١٩٩٢) از يک بررسي بر روي بيش از ١٣٠٠ جوان بريتانيايي نتيجه گرفت که، روان گسسته خويي جنبهاي از شخصيت است که براي تفاوتهاي فردي در خصوص دينداري بنيادي است، و اين يافته با دو بررسي جديد آرگيل (٢٠٠٠) و آيسنک(١٩٩٨) و يك فراتحليل ساراگلو(٢٠٠٢) تأييد شد. بررسي اعضاي کليساي ارتدوکس يونان و مسلمانان توس ويلد و جوزف (١٩٩٧) نشان داد که، نتيجهگيري فرانسيس ممکن است در ساير فرهنگها نيز تکرار شود. آيسنک (١٩٩٨) نشان داد که، ارتباط بين روان گسسته خويي و دينداري، ممکن است تحت تأثير مقبوليت اجتماعي، آن گونه که توسط مقياس لي ارزيابي شده است، قرار داشته باشد.
روان گسسته خويي پائين و دينداري بالا هر دو از لحاظ اجتماعي مطلوب تلقي ميشوند، لذا ادعا شده است افرادي که در مقبوليت اجتماعي نمره بالايي دارند، در روان گسسته خويي نمره پايين و در دينداري نمره بالا کسب ميکنند.[١١]
اما چندين بررسي نشان داده است که، ارتباط روان گسستگي و دينداري، پس از اينکه سهم نمرات مقياس لي يا ساير مقياسهاي مقبوليت اجتماعي کنار گذاشته شود نيز معنادار است.[١٢]
تيلور و مک دونالد (١٩٩٩)، با استفاده از يک نمونه وسيع (١١٠٠> N ) از دانشجويان کانادايي، هيچ ارتباطي ميان برونگرايي و مقياسهاي رفتار ديني، از جمله دينداري بيروني و دروني، نيافتند. فايفر و والتي (١٩٩٥) به هيچ ارتباطي بين روان رنجورخويي و دينداري دروني پي نبردند. مالتبي[١٣] (١٩٩٩) گزارش کرد که دينداري بيروني و دينداري دروني هيچ ارتباط معناداري با برونگرايي يا درون گرايي ندارد. برعکس، چائو، جانسون، باورز، دارويل، و دانکو (١٩٩٠) گزارش کردند، روان رنجورخويي با جهتگيري بيروني ارتباط منفي و با دينداري دروني ارتباط مثبت دارد. در حالي که، يک فرابررسي توسط ساراگلو،[١٤] يک ارتباط مثبت بين دينداري بيروني و روان رنجورخويي را نشان داد. اين نتايج متعارض، احتمالاً ناشي از تأثير متغيرهاي واسطه باشد. هاچينسون، پاتوک پکهام، چئونگ، و ناگوشي[١٥] (١٩٩٨) دريافتند، دينداري دروني پيش بيني کنندة صفات شخصيت وسواسي- اجباري (روان آزردگي) در ميان مسيحيان کاتوليک است. رابينسون (١٩٩٠) به روابط کوچک اما مثبت ميان جهتگيري بيروني و روان گسسته خويي پي برد. در حالي که، مالتبي (١٩٩٩) به اين نتيجهگيري رسيد که، روان گسسته خويي تنها با جهتگيري دروني ارتباط دارد.[١٦]
ساراگولو (٢٠٠٢) يک فراتحليل از روابط بين الگوي پنج عاملي ( FFM) و مقياس هاي دينداري،[١٧] پختگي معنوي،[١٨] بنيادگرايي ديني، و دين بيروني اجرا کرد. وي اظهار کرد که دينداري، يعني، شرکت در فعاليتهاي ديني، مثل نيايش، با ابعاد توافق و وظيفهشناسي ارتباط دارد. پختگي معنوي با تمام پنج بعد شخصيت مرتبط است، در حالي که، دين بيروني با روان رنجورخويي همبستگي بالا دارد. بنيادگرايي ديني با تمام ابعاد به استثناي وظيفهشناسي ارتباط دارد.[١٩]
در ايران به خصوص دربارة رابطه عوامل شخصيت و دين و مسائل ارزشي پژوهشهايي انجام گرفته است. تحليل رگرسيوني نتايج برخي تحقيقات، مثل تحقيق دلخموش و احمدي، بيانگر تأثير عوامل شخصيت بر دينداري است.[٢٠]
همانطور که با مرور پيشينه پژوهشي اين حوزه مشخص ميشود، نتايج تحقيقات متفاوت و بعضاً متناقضند. اين مسئله ضرورت گسترش تحقيقات در اين زمينه و بررسي نقش ميانجيهاي دينداري را روشن ميسازد. بررسي نحوة تأثير صفات شخصيتي بر دينداري نيز اهميت فراواني دارد، که طرح آن مجال ديگري ميطلبد.
نارسيسيزم
نارسيسيزم يا خوددوستداري ناسالم، يک ساختار شخصيتي با مؤلفههايي همچون حسادت، تکبر، بهره کشي، احساس محق بودن، ناتواني در همدلي با ديگران و ... است. بر اساس طبقه بندي اختلالات رواني، نارسيسيزم وقتي در شکل افراطي خود در قالب اختلال شخصيت ظاهر ميشود، يک الگوي فراگير خودبزرگ بيني در خيال يا عمل، نياز به تحسين، و فقدان قدرت همدلي است که از اوايل بزرگسالي شروع شده و نشانههاي آن به شرح زير است:
احساس خودبزرگ بيني و مهم بودن؛ خيالپردازي در زمينه قدرت، موفقيت، استعداد، زيبايي و عشق؛ پندار استثنايي بودن و اين که فقط افراد خاصي ميتوانند او را بفهمند و با او ارتباط برقرار کنند؛ نياز به تحسين افراطي؛ احساس محق بودن، انتظار اين که ديگران بايد با تمام نيازها و توقعات وي موافقت کنند؛ بهره کشي از ديگران، استفاده از ديگران براي مقاصد خود و گروه؛ فقدان قدرت همدلي، نسبت به درک و ملاحظه احساسات ديگران؛ حسادت نسبت به ديگران، و يا اعتقاد به اين که ديگران به او حسد ميبرند؛ نمايش نگرشها يا اعمال خودخواهانه و پرنخوت.[٢١]
گذشته از حالتهاي افراطي نارسيسيزم، که در قالب يک اختلال شخصيت ظاهر ميشود، همه انسانها کم و بيش درجاتي از نارسيسيزم را نشان ميدهند. هر اندازه آدمها از پختگي و سلامت بيشتري برخوردار باشند، کمتر دچار حالتهاي خودشيفتگياند، اما بسيار به ندرت پيش ميآيد نارسيسيزم کاملاً از وجود انسانها رخت بربندد.[٢٢]
يافتههاي پژوهشي در جمعيتهاي بهنجار نشان ميدهد كه، نارسيسيزم يک ساختار پيچيده چندوجهي شخصيتي است و با سلامت روان به شکلي پيچيده مرتبط است. مؤلفههاي نارسيسيزم به عنوان يک ساختار يا ويژگي شخصيتي عبارتند از: بهره کشيـ احساس محقبودن،[٢٣] رهبريـ اقتدار،[٢٤] برتري طلبيـ نخوت،[٢٥] و خودتحسين گري- خودفرورفتگي[٢٦].[٢٧]
الگوهاي ارتباطي پرخاشگري و سلطه گري از همبستههاي اساسي نارسيسيزم است. بر اساس الگوي پنج عاملي شخصيت، نارسيسيزم برابر است با برونگرايي بالا، توافق پائين، پايداري هيجاني پائين. در ميان عاملهاي استخراجي از مقياس خودشيفتگي، بهره کشيـ احساس محق بودن، پيش بيني کننده مشکلات رواني مثل افسردگي و اضطراب است. در حالي که، رهبريـ اقتدار، برتري طلبيـ نخوت، و خودتحسين گري- خودفرورفتگي ابعاد سالمي همچون ارزش خود را به صورت ضعيف پيش بيني ميکنند و با سازش نايافتگيهايي همچون اضطراب و افسردگي بي ارتباطند.[٢٨]
در اين پژوهش، از آن جا که نارسيسيزم يک ساختار شخصيتي ناسالم در نظر گرفته ميشود، در جنب بررسي رابطه عوامل شخصيت با نوع جهتگيري ديني، رابطه نارسيسيزم نيز با نوع انگيزههاي دينداري بررسي ميشود. اين بررسي به ما کمک ميکند تا سبکهاي ناسالم دينداري را مورد توجه قرار دهيم.
فرضيههاي پژوهش
پژوهش حاضر به دنبال پاسخگويي به اين سؤال است که، آيا مؤلفههاي شخصيت و ساختار شخصيتي نارسيستيک با جهتگيري ديني دانشجويان ارتباط دارد؟ بر اساس اين سؤال و با توجه به پيشينه پژوهشي، فرضيههاي زير مطرح ميشوند:
١. برخي عوامل و ساختارهاي شخصيت ميتواند پيشبيني کنندة نوع جهتگيري ديني باشند؛
٢. عوامل روان رنجورخويي و توافق با دينداري بيروني ارتباط دارند؛
٣. عامل ثبات هيجاني با دينداري دروني ارتباط دارد؛
٤. عامل گشودگي به تجربه با جهتگيري جستجو ارتباط دارد؛
٥. عامل توافق و وظيفهشناسي با جهتگيري فرهنگي ارتباط دارد؛
٦. گرايشهاي خودشيفتگي برخي از سنخهاي دينداري را پيشبيني ميکنند. به نظر ميرسد که نارسيسيزم با برخي ابعاد جهتگيري ديني بيروني ارتباط داشته باشد.
روش
جامعه آماري پژوهش متشكل از كليه دانش پژوهان مقاطع ليسانس و فوق ليسانس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€ قم، اعم از حضوري و غيرحضوري، شامل کليه رشتههاي علوم انساني است، كه در نيم سال دوم سال تحصيلي ٨٦ـ٨٥ ثبت نام و انتخاب واحد كردهاند. حجم جامعه آماري بر اساس گزارش واحد خدمات آموزشي مؤسسه، ١٥٨٧ نفر ميباشد كه از اين تعداد، ٩٦٦ نفر حضوري و ٦٢١ نفر نيمه حضوري؛ ١٣٣٣ نفر دانشجوي پسر و ٢٥٤ نفر دختر ميباشند. محاسبه تعداد نمونة، بر اساس روية پژوهشي در مورد اين حجم از جامعه انجام گرفته است (١٥٠ نفر).
نمونه بررسي شده در اين تحقيق، به روش تصادفي طبقهاي بوده و از رشتههاي موجود در مؤسسه به شيوه تصادفي، نمونهها انتخاب شدهاند. در مرحلة وارسي پاسخنامهها، پارهاي از پاسخنامههاي ناقص از جريان تحليل دادهها حذف شدند.
روش تحقيق در پژوهش حاضر، از نوع پس رويدادي است و با يك روش ميداني به بررسي فرضيههاي مطرح شده پرداخته شده است. پس از تعيين آمارههاي توصيفي از قبيل ميانگين و انحراف استاندارد، به منظور سنجش تفاوتهاي معنادار ميانگينهاي عوامل شخصيتي، خودشيفتگي، و مؤلفههاي جهتگيري ديني از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شده است. براي تأييد نتايج همبستگي و پيش بيني متغيرهاي وابسته (جهتگيري ديني) بر اساس متغيرهاي مستقل (عوامل ٥ گانه شخصيت، نارسيسيزم)، دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS و با روش تحليل رگرسيون چند متغيري پردازش و يافتهها استخراج شدند.
ابزارهاي پژوهش
در پژوهش حاضر از شش ابزار استاندارد استفاده شده است:
ـ پرسشنامه ٥ عاملي شخصيت گلدبرگ؛
ـ پرسشنامه جهتگيري ديني آلپورت و راس؛
ـ پرسشنامه جهتگيري ديني بتسون؛
ـ پرسش نامه جهتگيري ديني MCROS؛
ـ پرسشنامه نارسيسيزم ناسالم توماس و مارگوليس.
پرسشنامه شخصيت پنج عاملي (گلدبرگ، ١٩٩٢)
آزمون شخصيتي گلدبرگ (٥٠ مادهاي)، يکي از آزمونهايي است که پنج جنبه يا عامل اصلي شخصيت و ويژگيهاي مرتبط با اين جنبهها را ميسنجد. در هر ماده، آزمودني بايد با انتخاب يکي از پنج گزينه خود را بر اساس يکي از ويژگيهاي مطرح شده درجه بندي کند. تحقيقات حاکي از همخواني نتايج حاصل از اين پرسشنامه و نتايج پرسشنامه کاستا و مک کري (NEO-IR ) است. پنج عامل اصلي يا بزرگ شخصيت عبارتند از: روان رنجورخويي (N)، که عصبيت يا بي ثباتي هيجاني نيز ناميده شده است؛ برونگرايي (E)، گشودگي به تجربه (O)، توافق (A)، و وظيفهشناسي (C).[٢٩]
پرسشنامه جهت گيريهاي ديني دروني و بيروني
اين پرسشنامه از ٢٠ ماده تشکيل شده است، که ١١ ماده آن جهتگيري بيروني و ٩ ماده آن جهتگيري دروني را ميسنجد. مقياس بيروني متشکل از انگيزههاي شخصي و اجتماعي است. براي مثال، «هدف عمده دعا و نماز کسب آرامش و تکيه گاه است.» و يا «علت عمده علاقه من به دين اين است که شرکت در محافل و گروههاي مذهبي از جمله فعاليتهاي اجتماعي پسنديده است.» «باورهاي ديني من زير بناي اصلي روش زندگي من است» نمونهاي از موادي است که جهتگيري دروني را اندازهگيري ميکند.
آزمودني بايد باورهاي مذهبي خود را در يک مقياس چهار گزينهاي مشخص نمايد. اين آزمون به طور مكرر در فرهنگهاي گوناگون به کار رفته است، و اعتبار آن مورد تأييد قرار گرفته است.[٣٠]
مقياس جهتگيري ديني جستجو (بتسون، ١٩٩٣)
اين مقياس از ١٢ ماده تشکيل شده است و آزمودني بايد نوع خاصي از تجارب ديني خود را، که با جستجوي حقايق کلان هستي همراه است، مشخص نمايد. اين مقياس از سه زيرمقياس مسائل وجودي (E)، ترديدهاي مذهبي (R)، و گشودگي به تغيير (O) تشکيل شده است. نمونهاي از مواد زيرمقياس مسائل وجودي: «دين برايم خيلي جالب نبود تا اينكه شروع به پرسيدن سوالاتي در مورد معنا و هدف زندگي ام كردم.» نمونهاي از مواد زيرمقياس ترديدهاي مذهبي: «براي من شك كردن بخش مهمي از دينداري است.» نمونهاي از مواد زيرمقياس گشودگي به تغيير: «همچنان كه من رشد و تغيير ميكنم، انتظار دارم دين من هم رشد و تغيير كند.»[٣١]
مقياس جهتگيري ديني مسلمانان ـ مسيحيان[٣٢]
MCROSيا مقياس جهتگيري ديني مسلمانان مسيحيان از ٤ زيرمقياس اصلي تشکيل شده است. تمام مواد بر اين مفروضه مبتني است که افراد در فعاليتهاي ديني شرکت ميکنند تا به يک نتيجه ديني (جهتگيري دروني)، يا به يک نتيجه تا اندازهاي غيرديني و جهتگيري بيروني دست يابند.
زيرمقياسهاي عبارتند از:
الف. مقياس جهتگيري دروني
ب. مقياس جهتگيري بيروني، خود شامل:
ـ جهتگيري بيروني دنيوي شخصي؛
ـ جهتگيري بيروني دنيوي اجتماعي؛
ـ جهتگيري بيروني دنيوي فرهنگي؛
ـ جهتگيري بيروني اخروي.
در اين پژوهش، از زيرمقياسهاي جهتگيري بيروني، فرهنگي و اخروي استفاده شده است؛ چرا که کارکردهاي شخصي و اجتماعي دينداري، بيروني در مقياس آلپورت و راس اندازهگيري ميشوند. نمونههايي از سؤالات زيرمقياس فرهنگي عبارتند از: «زيربناي ايمان ديني من باور به ضرورت وجود دين براي رشد اخلاقي جامعه است.» يا «يکي از اهداف عمده دينداري من حمايت از تثبيت روابط اجتماعي خوب در جامعه است.» نمونههايي از سؤالات زيرمقياس اخروي عبارتاند از: « فرد متديني هستم چون مي خواهم پس از مرگ از سعادت رفتن به بهشت که خدا به بندگان مؤمنش وعده داده بهره مند شوم.» يا « آدم متديني هستم تا مجبور نباشم آخرت را در جهنم بگذرانم.»[٣٣]
مقياس نارسيسيزم (توماس و مارگوليس،١٩٨٠)
اين مقياس يک نمره کلي از خودشيفتگي به دست ميدهد داراي ٢٤ ماده است كه همواره به صورت يک مقياس تک عاملي در مطالعات به کار رفته است. در هر ماده آزمودني بايد بين دو عبارت که يکي خودشيفتهوار همچون، از اين که ديگران چيزهايي دارند که من ندارم، دلخور ميشوم و ديگري پاسخي غيرخودشيفته وار است همچون وقتي ديگران چيزهايي دارند که من ندارم، سعي ميکنم آنها را تحسين کنم، يکي را انتخاب کند. زماني که محقق تنها در صدد بررسي ابعاد ناسالم نارسيسيزم است، اين مقياس بسيار مناسب است؛ زيرا از مواد کم، آلفاي بالا، و روايي بين فرهنگي برخوردار است.[٣٤]
نتايج
پس از تعيين آمارهها و دادههاي توصيفي پژوهش، همبستگي ميان متغيرهاي پيش بين و ملاک را بر اساس روش مقايسه ميانگينهاي پيرسون استخراج کرده و يافتههاي بدست آمده از اجراي روش تحليل رگرسيون چند متغيري را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
با مقايسه ميانگين عوامل در دو زير گروه مذكر و مؤنث، معلوم شده كه تقريباً در همه عوامل بين ميانگينها تفاوت وجود دارد. که در اسناد پژوهش منعکس شده است. از ميان عوامل شخصيت اختلاف ميانگين بين گروه مرد و زن در سه عامل برون گرايي، توافق و وظيفهشناسي بيشتر، و در دو عامل پايداري هيجاني و گشودگي به تجربه ناچيز است (نمره ميانگين زنان بالاتر است). در مقياسهاي جهتگيري ديني، اختلاف ميانگين در جهتگيري ديني دروني بيشتر است (نمره ميانگين زنان بالاتر است). ميانگين نمره نارسيسيزم در دو جنس تقريباً برابر است.
در مقياس جهتگيري ديني ـ آخرتي ميانگين مردان بالاتر است. و برعکس، در مقياس جهتگيري ديني ـ فرهنگي، نمره ميانگين گروه مؤنث به نحو قابل ملاحظهاي بيشتر است.
براي محاسبة همبستگي دادههاي پارامتري خود، در اين پژوهش از ضريب همبستگي پيرسون استفاده ميکنيم.
جدول ١. همبستگي متغيرها (** معناداري در سطح ٠١/٠ * معناداري در سطح ٠/٠٥)
|
|
جهتگيري بيروني |
جهتگيري دروني |
مواجهه وجودي |
ترديدهاي مذهبي |
گشودگي به تغيير |
جهتگيري آخرتي مثب |
جهتگيري آخرتي منفي |
جهتگيري فرهنگي مثبت |
جهتگيري فرهنگي منفي |
|
برونگرايي |
٠/٠٤ |
٠/٠٦- |
٠/٠٨ |
١٤/٠ |
٠٣/٠ |
٠٥/٠- |
٠٥/٠- |
٠٤/٠ |
٢/٠ |
|
ثبات هيجاني |
*١٦/٠- |
**٢٦/٠ |
*١٧/٠- |
٠/١٠- |
**٢٣/٠- |
٠/١٠ |
٠٣/٠ |
٢١/٠ |
١٩/٠ |
|
وظيفهشناسي |
٠٥/٠ |
**٣١/٠ |
١١/٠- |
٠٨/٠- |
٠٥/٠- |
٠٢/٠- |
٠٣/٠- |
**٣٢/٠ |
**٢٧/٠ |
|
توافق |
٠٢/٠ |
١٢/٠ |
١٣/٠- |
٠٤/٠- |
٠٢/٠- |
١٢/٠- |
١٨/٠- |
١/٠ |
٣/٠ |
|
گشودگي به تجربه |
٠٥/٠- |
٠١/٠ |
١٣/٠ |
١٣/٠ |
٠٩/٠ |
٠٦/٠- |
١/٠- |
٠/٠ |
٤/٠- |
|
نارسيسيزم |
**٢٤/٠ |
**٤/٠- |
٠٩/٠ |
٠٩/٠ |
٠٨/٠ |
٠٤/٠ |
*١٨/٠ |
*١٩/٠- |
١٤/٠- |
|
ارزشهاي فردگرايانه |
*٢/٠ |
٠/٠ |
١٣/٠ |
*٢/٠ |
*١٦/٠ |
٠٢/٠ |
٠/٠ |
٠٥/٠ |
٣/٠- |
|
ارزشهاي جمعگرايانه |
٠٩/٠ |
**٢٣/٠ |
٠٥/٠- |
١٢/٠- |
١١/٠ |
٠٢/٠ |
٠٨/٠ |
*١٧/٠ |
*١٦/٠ |
از ميان پنج عامل شخصيت، همبستگي، عوامل ثبات هيجاني و وظيفهشناسي با نوع جهتگيري ديني مشهود است. عامل ثبات هيجاني با جهتگيري ديني بيروني، ارتباط منفي (١٦/٠- در سطح ٠١/٠) و با جهتگيري دروني ارتباط مثبت (٢٦/٠ در سطح ٠٥/٠) دارد. عامل ثبات هيجاني، با زيرمقياسهاي مواجهه وجودي و گشودگي به تغيير از مقياس جهتگيري ديني جستجو همبستگي منفي دارد (١٧/٠ - و ٢٣/٠-). عامل ثبات هيجاني با جهتگيري ديني فرهنگي، (مثبت و منفي) نيز همبسته است؛ (به ترتيب، ٢١/٠ و ٢٠/٠). عامل وظيفهشناسي با جهتگيري ديني دروني و جهتگيريهاي فرهنگي (مثبت و منفي) ارتباط مثبت دارد (به ترتيب ٣١/٠، ٣٢/٠و ٢٧/٠ در سطح ٠٥/٠). نارسيسيزم با جهتگيري ديني بيروني، ارتباط مثبت (٢٤/٠ در سطح ٠٥/٠) و با جهتگيري ديني دروني ارتباط منفي دارد (٤٠/٠ - در سطح ٠٥/٠). نارسيسيزم با جهتگيري ديني آخرتي،ارتباط مثبت (١٨/٠) و با جهتگيري ديني فرهنگي ارتباط منفي(١٩/٠- ) دارد.
براي تعيين سهم نسبي هر يک از متغيرهاي پيش بين از روش هم زمان[٣٥] استفاده شده است. در اين روش، مدلها توسط مجموعهاي از متغيرهاي پيشبين ساخته ميشوند. سپس، ميزان موفقيت مدلها در پيشبيني متغير ملاک، مشخص ميگردد. در اين جا دو دسته متغير پيش بين به طور همزمان ارائه شده اند: يکي عوامل پنج گانه شخصيت، و ديگري نارسيسيزم. متغيرهاي ملاک نيز انواع جهتگيري ديني ميباشند.
قدرت پيشبيني مدلها به صورت کلي، و هر يک از متغيرهاي پيش بين به طور جداگانه، توسط نرم افزار به دست آمده است. اينك به بررسي يافتههاي حاصل از اجراي روش تحليل رگرسيون چند متغيري ميپردازيم. نتايج به دست آمده از تجزيه تحليلهاي آماري حاکي از آن است که، قدرت پيش بيني عوامل پنجگانة شخصيت و نارسيسيزم در خصوص جهت گيريهاي ديني چندان قوي نيست و در بهترين حالت، حدود ٢٠ درصد از تغييرات را پيش بيني ميکند. اما بعضي از تأثيرات مستقل هر يک از متغيرها با در نظر گرفتن ضريب رگرسيون و مقادير t و مقدار کوچک P قابل توجه است.
در هر صورت، الگوهاي زير به طور کلي معنادار بودهاند:
١) الگوي ارتباط عوامل شخصيت با جهتگيري ديني دروني با مجذور آر معادل ١٣/٠؛
٢) الگوي ارتباط عوامل شخصيت با جهتگيري ديني فرهنگي با مجذور آر معادل ١٣/٠؛
٣) الگوي ارتباط نارسيسيزم با زيرمقياس ترديدهاي مذهبي از جهتگيري ديني جستجو با مجذور آر معادل ٩/٠؛
٤) الگوي ارتباط نارسيسيزم با جهتگيري ديني بيروني با مجذور آر معادل ٩/٠؛
٥) الگوي ارتباط نارسيسيزم با جهتگيري ديني دروني با مجذور آر معادل ١٩/٠؛
٦) الگوي ارتباط نارسيسيزم با جهتگيري آخرتي با مجذور آر معادل ٥/٠؛
٧) الگوي ارتباط نارسيسيزم با جهتگيري فرهنگي با مجذور آر ٦/٠؛
از ميان اين الگوها، قدرت پيش بيني الگوي پنجم ـ ارتباط نارسيسيزم و جهتگيري درونيـ در بالاترين سطح است و حدود ٢٠ درصد از تغييرات متغير ملاک را پيش بيني مينمايد. بدين ترتيب، نارسيسيزم (با ضريب بتاي ٣٨/٠-) نقش تعيين کنندهاي در نوسانات متغير ملاک ـ جهتگيري ديني دروني ـ ايفا مينمايند. الگوي يک و دو نيز با قدرت پيش بيني ١٣ درصدي وضعيت قابل ملاحظهاي دارند. به عبارت ديگر، عوامل شخصيت در تعيين جهت گيريهاي ديني دروني و فرهنگي تأثيرگذارترند.
|
متغير ملاک متغير پيش بين |
R |
R٢ |
R٢ استانداردشده |
خطاي معيار برآورد |
|
جهتگيري بيروني عوامل شخصيت |
a ٢١/٠ |
٠٤/٠ |
٠١/٠ |
٣٧/٠ |
|
جهتگيري دروني عوامل شخصيت |
a ٣٨/٠ |
١٣/٠ |
١/٠ |
٣٩/٠ |
|
گشودگي به تغيير[٣٦] عوامل شخصيت |
a ٢٥/٠ |
٠٦/٠ |
٠٣/٠ |
٦٢/٠ |
|
جهتگيريفرهنگي عوامل شخصيت |
a ٣٦/٠ |
١٣/٠ |
١/٠ |
٥/٠ |
|
جهتگيري بيروني نارسيسيزم |
a ٢٩/٠ |
٠٩/٠ |
٠٧/٠ |
٣٦/٠ |
|
جهتگيري دروني نارسيسيزم |
a ٤٤/٠ |
١٩/٠ |
١٨/٠ |
٣٧/٠ |
|
ترديدهاي مذهبي[٣٧] نارسيسيزم |
a ٢٩/٠ |
٠٨/٠ |
٠٧/٠ |
٥١/٠ |
|
جهتگيري آخرتي نارسيسيزم |
a ٢٣/٠ |
٠٥/٠ |
٠٣/٠ |
٥٧/٠ |
حال به نقش هر يک از عوامل با ذکر ضرايب مربوط ميپردازيم:
از بين عوامل پنج گانه، عامل ثبات هيجاني با ضريب بتاي ١٩/٠- به طور معناداري واريانس جهتگيري ديني بيروني را تبيين ميکند. البته، جهت رابطه منفي است. تأثير عامل ثبات هيجاني و وظيفهشناسي در تبيين واريانس جهتگيري ديني دروني معنادار است (به ترتيب، با ضريب رگرسيون ١٨/٠ و ٢٥/٠).
از ميان زيرمقياسهاي جهتگيري ديني جستجو، گشودگي به تغيير به نحو معناداري توسط عامل شخصيتي ثبات هيجاني پيش بيني ميشود (ضريب رگرسيون ٢٤/٠-). البته، جهت اين ارتباط منفي است. به طور كلي، عوامل شخصيتي، قادر به پيش بيني زيرمقياسهاي ديگر جهتگيري جستجو نيستند.
نقش عوامل شخصيتي در پيشبيني جهتگيري ديني فرهنگي نيز معنادار است. از ميان اين عوامل، وظيفهشناسي به طور مثبت جهتگيري ديني فرهنگي (مثبت و منفي) را پيش بيني ميکند (با ضريب رگرسيون ٣٢/٠). البته، در مقياس جهتگيري فرهنگي منفي، عامل ثبات هيجاني نيز قدرت پيش بيني دارد.
ساختار شخصيتي نارسيستيک به نحو معناداري جهتگيري ديني بيروني را در جهت مثبت، و جهتگيري ديني دروني را در جهت منفي، با ضرايب رگرسيون معادل ٢٢/٠+ و ٣٨/٠- پيش بيني ميکند. نارسيسيزم ارتباط معناداري با زيرمقياسهاي جهتگيري مذهبي جستجو ندارد. همچنين، جهتگيري آخرتي (ترس از آخرت) را به طور مثبت و جهتگيري فرهنگي را به طور منفي پيش بيني مينمايد (ضريب بتا ٢٢/٠+ و ١٨/٠-).
جدول ٣. اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون
|
متغير ملاک متغير پيش بين |
B |
خطاي استاندارد |
Beta |
t |
معناداري |
|
جهتگيري بيروني ثبات هيجاني |
١/٠- |
٠٤/٠ |
١٩/٠- |
٢/٢٧- |
٣/٠ |
|
جهتگيري دروني ثبات هيجاني |
١/٠ |
٠٥/٠ |
١٨/٠ |
٢١/٢ |
٠٣/٠ |
|
جهتگيري جستاري ثبات هيجاني |
٢٢/٠- |
٠٨/٠ |
٢٤/٠- |
٨٧/٢- |
٠١/٠ |
|
جهتگيري دروني وظيفه شناسي |
١٧/٠ |
٠٦/٠ |
٢٥/٠ |
٨٦/٢ |
٠١/٠ |
|
جهتگيري فرهنگي وظيفهشناسي |
٢٧/٠ |
٠٨/٠ |
٣٢/٠ |
٦٣/٣ |
٠/٠ |
|
جهتگيري بيروني نارسيسيزم |
٦/٠ |
٢٢/٠ |
٢٢/٠ |
٦٩/٢ |
٠١/٠ |
|
جهتگيري دروني نارسيسيزم |
١١/١- |
٢٢/٠ |
٣٨/٠- |
٩٢/٤ - |
٠/٠ |
|
جهتگيري آخرتي نارسيسيزم |
٩٢/٠ |
٣٥/٠ |
٢٢/٠ |
٦١/٢ |
٠١/٠ |
|
جهتگيري فرهنگي نارسيسيزم |
٦٨/٠- |
٣١/٠ |
١٨/٠- |
١٥/٢ - |
٠٣/٠ |
گزارش کلي
از ميان متغيرهاي پيش بين، جهتگيري ديني بيروني، توسط عامل شخصيتي ثبات هيجاني (به طور منفي) و نارسيسيزم پيش بيني ميشود. جهتگيري ديني دروني، توسط عوامل شخصيتي ثبات هيجاني، وظيفهشناسي و نارسيسيزم (به طور منفي)، پيش بيني ميشود. زيرمقياس گشودگي به تغيير از جهتگيري ديني جستجو، توسط عامل شخصيتي ثبات هيجاني (به صورت منفي) پيش بيني ميشود. جهتگيري ديني فرهنگي، توسط عامل شخصيتي وظيفه شناسي، و نارسيسيزم (به صورت منفي) پيش بيني ميشود. جهتگيري ديني آخرتي نيز با ضريب نسبتاً بالايي توسط نارسيسيزم پيش بيني ميشود.
يافتههاي پژوهش
بررسي فرضيهها بر اساس يافتههاي پژوهش
در مجموع، اين موضوع که بخشي از واريانس جهتگيري ديني توسط عوامل شخصيتي، خودشيفتگي، و ارزشهاي فردگرايانه و جمع گرايانه تبيين ميشود، تأييد گرديد. از ميان مؤلفههاي پنج عامل بزرگ شخصيت، پايداري هيجاني و وظيفهشناسي با جهتگيري ديني دروني، به عنوان يک جهتگيري ديني بالغانه، و ناپايداري هيجاني با جهتگيري بيروني، که حداقل در برخي ابعاد غيرانطباقي است، ارتباط دارد.
ولي يافتهها ارتباط برون گرايي، توافق و گشودگي به تجربه با جهتگيري ديني را تأييد نمي کنند، و اين موضوع در نقطه مقابل ديدگاه آيسنک (١٩٥٤) و سيگمن (١٩٦٣) قرار دارد که معتقد بودند ابعاد درون گرايي/ برونگرايي بخشي از واريانس دينداري را رقم ميزنند، و با نتايج تيلور و مک دونالد (١٩٩٩) و مالتبي (١٩٩٩) همخواني دارند که هيچ ارتباطي ميان برونگرايي و مقياسهاي رفتار ديني، از جمله دينداري بيروني و دروني، مشاهده نمي شود. به نظر ميرسد، يافتههاي متفاوت و متناقض در خصوص تأثير درونگرايي/ برونگرايي بر دينداري حاکي از دخالت متغيرهاي ديگر در اين زمينه و به کارگيري ابزارهاي متفاوت در اندازهگيري دينداري باشد.
همچنين، يافتههاي اين پژوهش، فراتحليل ساراگلو (٢٠٠٢) را مبني بر اين که، دينداري بيروني با سطوح بالاي روان رنجوري ارتباط داشته، در حالي که دينداري و معنويت رشديافته منعکس کنندة ثبات هيجاني است را تأييد مينمايد. هر چند تيلور و مک دونالد[٣٨] (١٩٩٩)، در کار بر روي يک نمونه ١١٠ دانشجوي کانادايي، گزارش دادند که نمرات روان رنجورخويي مقياس پنج عاملي اساساً براي افراد فاقد تعلق مذهبي بزرگتر بود، و اين تأثير به خصوص در ميان زنان چشمگير مينمود. اين نتايج نشان ميدهند که، حتي دينداري بيروني ممکن است بتواند به عنوان يک مکانيزم انطباقي در مقابله با فشارهاي محيطي عمل نمايد.
با اين مقدمه که، عامل روان گسسته خويي در الگوي آيسنک به دو عامل وظيفهشناسي و توافق در الگوي پنج عاملي تفکيک شده است، به نظر ميرسد که، ارتباط اجماعي معکوس ميان روان گسسته خويي و تفاوتهاي فردي در خصوص دينداري به عامل وظيفهشناسي بر گردد. هرچند تيلور و مک دونالد (١٩٩٩) دريافتهاند که، مقياسهاي توافق و وظيفهشناسي با مقياسهاي مشارکت ديني و جهتگيري ديني دروني ارتباط مثبت دارند، اما ارتباط عامل توافق با جهتگيري دروني در پژوهش ما مورد حمايت قرار نگرفت.
يک احتمال که در زيربناي بسياري از تبيينها براي يافتههاي تجربي موجود قرار دارد، اين موضوع است که صفات شخصيتي در سراسر زندگي بر تحول دينداري تأثير ميگذارند. اما طبق نتايج پژوهش ما، قدرت پيش بيني دينداري از سوي عوامل شخصيت چندان زياد نيست. اين توان در بهترين حالت حدود ٢٠٪ (در عامل ثبات هيجاني) است. شايد بتوان اين امر را ناشي از همگني گروه نمونه دانست. از اينرو، مناسب است که در تحقيقات مشابه از جوامعي استفاده شود که تا اندازهاي ناهمگن باشند.
اجتماعي شدن ديني
يک اصل محوري الگوي شخصيت آيسنک[٣٩] اين است که، افراد نمره پائين در روان گسسته خويي مستعد ايجاد نگرشهاي اجتماعي مسئولانه، مثل دينداري هستند. آنها به طور خاص پذيراي شرطي سازي اجتماعي ميباشند. بنابراين، يک تبيين محتمل ارتباط روان گسسته خوييـ دينداري اين است که، افراد نمره پائين در روان گسسته خويي، به سهولت تحت تأثير عوامل اجتماعي براي مذهبي شدن قرار ميگيرند.
با درک صفات شخصيت Big Five به عنوان گرايشات پايه، دينداري را ميتوان عنوان يک سازگاري ويژه در نظر گرفت که بعضي افراد در بعضي از بافتهاي فرهنگي براي محقق ساختن يا ابراز بعضي گرايشات شخصيتي پايه خود اتخاذ ميکنند. افراد وظيفه شناس و/ يا سازگار در بعضي از بافتهاي فرهنگي تمايل دارند که، گرايشات خود نسبت به همنوايي، نظم و ترتيب، يا جامعه گرايي را با مذهبي بودن محقق سازند. افراد نمرة بالا در وظيفه شناسي، و توافق، هر دو، برانگيخته ميشوند تا به دلايل مختلف از قواعد و رويهها تبعيت کنند.[٤٠]
وظيفهشناسي افراد را برمي انگيزاند تا از قوانين و عرفها پيروي کنند؛ زيرا رفتار افراد وظيفه شناس عموماً به قانون مداري گرايش دارد. بنابراين، احتمال بيشتري وجود دارد که افراد وظيفهشناس، به خاطر سازگاري با نظم و ترتيب، به فعاليتها و باورهاي ديني که در دوران کودکي ايجاد شدهاند معتقد باقي بمانند. در حالي که، عادات و مناسک ديني در افراد کمتر وظيفه شناس، ممکن است با افزايش سن و تغيير در زندگي کنار گذارده شود. به علاوه، اعمال ديني رسمي يک سيستم ارزشي روشن و مشخص را ارائه ميکنند که ممکن است براي افراد وظيفه شناس جالب باشد، اما افراد با وظيفهشناسي پائين را منزجر نمايد.
توافق نيز افراد را برمي انگيزاند تا از عرفها تبعيت نمايند، به خصوص به علت اهتمام به احساسات و حقوق ديگران. بنابراين، توافق ممکن است تا اندازهاي به علت علاقه به کاستن از تعارضها و حفظ هماهنگي با خانواده، از طريق وفادار ماندن به نظامهاي ديني خانواده، افراد را به سمت دينداري سوق دهد. همچنين احتمال ميرود افراد سازگار، تا اندازهاي به واسطة اشتياق صادقانه به خدا يا مشارکت در يک نظام ارزشي که مهرباني، نوعدوستي، بخشش، و عشق را تشويق ميکند، براي حفظ يک ايمان ديني مستعدتر باشند.
البته، اين تبيين متناسب با ارتباط ويژگيهاي شخصيتي با دينداريهاي بالغانه (مثلاً جهتگيري بيروني) است. رابطة دينداريهاي بالغانه با جمع گرايي و رابطة معکوس آن با نارسيسيزم نيز اين تبيين را تأييد ميکند.
با توجه به تعريف عوامل، به نظر ميرسد که عامل گشودگي به تجربه، سهم چشمگيري در پيش بيني جهتگيري جستجو داشته باشد. مک کري اشاره ميکند که، گشودگي به تجربه به عنوان يک عامل مهم در فهم بهتر دينداري به حساب ميآيد.[٤١] اما پژوهش ما هيچ ارتباط معناداري ميان گشودگي به تجربه و سنخهاي جهتگيري ديني، به خصوص جهتگيري جستجو نيافت.
بازگشت به الگوي کلونينگر
در مجموع، از آنجا که معتقديم عوامل شخصيت توصيفات محض از تفاوتهاي درون فردي ايستا و پايدار نيستند، بلکه بايد آنها را ساختارهاي پويايي در نظر گرفت که بر نحوه سازماندهي رفتار، پردازش اطلاعات و سازگاري با محيط اجتماعي تأثير دارند، تأثير نسبتاً محدود عوامل شخصيت بر نوع دينداري را ميتوان با توسل به الگوي کلونينگر[٤٢] توجيه نمود. کلونينگر معتقد است: مقادير قابل توجهي از واريانس منحصر به فرد و قابل اعتماد در تمام مقياسهاي دينداري وجود دارد که نشان مي دهد سازههاي معنوي و ديني حاوي اطلاعاتي درباره افراد هستند که در الگوهاي شخصيتي سنتي منعکس نشدهاند. اين سازهها ممکن است يک بعد ششم از شخصيت را بسازند. اين بُعد، بر اساس اصطلاح کلونينگر، تعالي[٤٣] يا خودفراروي ناميده مي شود. خودفراروي منعکس کننده «برداشتي از خود به عنوان يک عنصر مهم عالم هستي و مرتبط با منبع آن است. از اين خودپنداره، احساس مشارکت عرفاني، ايمان ديني، و متانت و صبر غيرمشروط نشأت مي گيرد». شواهد آشکاري در حمايت از مفهوم تعالي، به عنوان يک بُعد قوي از لحاظ روان سنجي، و چسبنده از لحاظ عاملي، وجود دارد.[٤٤]
تحليل يافتههاي پژوهش در خصوص نارسيسيزم
اگر محتواي اديان را شامل سه بخش عقايد، اخلاقيات و مناسک بدانيم، يكي از اهداف اصلي دينداري ارتقاء سطح اخلاقي مؤمنان است. يکي از مضامين مهم اخلاقي، مقابله با حبّ نفس است، که بسياري اوقات، زيربناي برخي رذايل اخلاقي مهمي، از قبيل عجب و تکبر ميباشند. اگر هسته تدّين را عبوديت بدانيم، رسيدن به اين هدف نيز تا اندازه زيادي منوط به خارج شدن از حالت خودشيفتگي است. فرارفتن از اشتغال به نفس از دغدغههاي اصلي سالکان و عارفان الهي است. بخش قابل توجهي از آموزشهاي ديني ناظر به مهار اين گرايش است.[٤٥] مفهوم نارسيسيزم پاتولوژيک، با پشتوانه نسبتاً غني تئوريک، با ابعاد منفي حبّ نفس قرابت دارد.
يکي از آفتهاي دينداري اين است که، دين وارد ظرف شخصيتي افراد شده و خود تحوّل يابد. گاهي اوقات در جامعه دينداران، به رغم آموزههاي ديني، دين که بايستي با گرايشات ناسالم رواني، از قبيل نارسيسيزم مقابله کند، خود به ابزاري براي ارضاي اين گونه تمايلات تبديل ميگردد.
در پژوهش حاضر ارتباط دينداري بيروني، به خصوص برخي ابعاد آن از قبيل جهتگيري آخرتي منفي (انگيزه ترس از جهنم) با نارسيسيزم، و همچنين ارتباط منفي اين سنخ دينداري با سلامت روان و همچنين ارتباط منفي دينداري دروني با نارسيسيزم، بسيار قابل توجه است و ميتواند براي مربيان ديني در نحوة ارائه آموزشهاي ديني راهگشا باشد. آموزشهاي ديني بايد از اين دسته تحقيقات براي مقابله با سبکهايي از دينداري که ملهم از گرايشات نارسيستيک هستند، بهره گيرد.
همان طور که پيشتر اشاره شد، بر اساس الگوي پنج عاملي شخصيت، نارسيسيزم معادل برونگرايي بالا، توافق و پايداري هيجاني پائين است. در ميان عوامل استخراجي از مقياس خودشيفتگي، عامل بهره کشي- احساس محق بودن، پيش بيني کننده جنبه ناسالم نارسيسيزم و مشکلات رواني از قبيل افسردگي و اضطراب است. اين افراد مستعد استفاده ابزاري از دين، براي برآورده ساختن نيازهاي رواني و تنظيم روابط اجتماعي به شيوه خاص خود هستند. در اين شيوة دينداري، به خصوص، دين به ابزاري براي حفظ جايگاه و برتري اين افراد، نزد خود و ديگران تبديل شده، و بالتبع با متغيرهايي از قبيل اقتدارگرايي و تعصب ارتباط دارد.[٤٦]
تبيين ارتباط عامل ثبات هيجاني با جهتگيري جستجو
ارتباط منفي زيرمقياس گشودگي به تغيير از جهتگيري ديني جستجو با عامل ثبات هيجاني، نتايج تحقيقات اسپيلکا و همکارانش را مبني بر اين که مقياس جستجو با مقبوليت اجتماعي ارتباط منفي، و با معيارهاي اضطراب سرشتي رابطة مثبت دارد، تأييد ميکند. آنها نتيجه ميگيرند که، نمرههاي زياد در زمينه جستجو نشان دهنده پريشاني شخصي است، نتيجهاي که با يافته ماريانو مورالدا (١٩٧٧) سازگار است. مورالدا دريافته است در ميان نوجوانان اسپانيايي شک و دوسوگرايي مذهبي با سطح بالاتر اضطراب ارتباط دارد.[٤٧]
به نظر ميرسد، کلام هود و موريس[٤٨] دقيق باشد که جهت گيريهاي جستجو و دروني به عنوان مراحل ايمان مذهبي شمرده ميشوند. به گفته آنها، ديدگاه جستجو ويژة کساني است که هنوز در راهند، حال آن که جهتگيري دروني متعلق به کساني است که پاسخهاي قانع کننده براي مسائل وجودي يافتهاند.
البته، بايد به اين نکته توجه داشت که، در فرهنگ جمع گراي نمونه مورد بررسي، برخي از ابعاد جهتگيري جستجو، اساساً يک امر مثبت تلقي نمي شوند. ارتباط ارزشهاي فردگرايانه با زيرمقياس ترديدهاي مذهبي حاکي از آن است که، اين سنخ دينداري انتقادي در جوامع فردگرا، از قبيل جوامع غرب، که تسهيل کننده تفکر انتقادي ميباشند يک سنخ مطلوب تلقي ميشود. ولي تسلط فرهنگ جمع گرا در جوامع شرقي، از قبيل جامعه ايراني، به خصوص در نمونه مورد پژوهش موجب ميشود که اين سنخ دينداري آثار رواني و اجتماعي نامطلوبي را در افراد رقم زند.
تبيين ارتباط عوامل شخصيت و جهتگيري بيروني
ارتباط ناپايداري هيجاني و نارسيسيزم با جهتگيري ديني بيروني، و ارتباط نارسيسيزم با جهتگيري ديني آخرتي، اين فرضيه را تأييد ميکند که جهتگيري بيروني، حداقل در بعضي ابعاد، رشد نايافته و همبسته با مشکلات روانشناختي است. اما اين ارتباط در مورد جهتگيري ديني فرهنگي مشاهده نمي شود. جهتگيري فرهنگي با عامل وظيفهشناسي از عوامل شخصيت ارتباط مثبت و با عامل نارسيسيزم ارتباط منفي دارد. با اين يافته ها، ديدگاه بعضي از محققان، نظير کرک پاتريک و هود (١٩٩٠) که توصيه ميکنند چارچوب ساده نگرانة دروني- بيروني را بايد وانهاد و به دنبال رويکردهاي پيچيده تري برآمد، تأييد ميشود.[٤٩] در واقع، آلپورت از پتانسيل بالقوه جهتگيري بيروني غفلت کرده است.[٥٠] نتايج پژوهش ما اين ديدگاه را تأييد ميکند که بايستي در صدد تدوين سنخشناسيهاي کامل تري در خصوص دينداري به طور کلي، و دينداري بيروني به طور خاص، در چارچوب طرح آلپورت برآمد. استفاده از تحليل عاملي براي استخراج سنخهاي پيچيده تر دينداري ميتواند راهگشا باشد.
منابع
ـ قرباني، نيما و واتسن، پل جي، «بررسي خودشيفتگي ناسالم در نمونهاي از دانشجويان ايراني و آمريکايي»، روانشناسي معاصر، ش ١، ١٣٨٥، ص ٢٠-٢٨.
ـ قرباني، نيما، سبکها و مهارتهاي ارتباطي، تهران، نشر تبلور، ١٣٨٤.
ـ کيومرثي، محمدرضا، رابطه جهتگيري مذهبي با عوامل شخصيت، پاياننامه کارشناسي ارشد، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€، ١٣٨٢.
ـ امام خميني، شرح چهل حديث، تهران. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني€، ١٣٧١.
ـ ولف، ديويد ام، روانشناسي دين، ترجمة محمد دهقاني، تهران، رشد، ١٣٨٦.
Argyle, M., & Hills, p. (٢٠٠٠). Religious experience and their relationship with happiness and personality. International Journal for the Psychology of Religion, ١٠, ١٥٧-١٧٢.
Batson, C. D., and Burris, C. T. (١٩٩٤). Personal Religion. The Psychology of Prejudice. P. ١٤٩-١٦٩.
Costa, P. T., & McCrae, R. R. (١٩٩٥). Primary traits of Eysenck's P-E-N system: Three and five factor solutions. Journal of personality and Social Psychology, ٦٩, ٣٠٨-٣١٧.
Donahue, M. J. (١٩٨٥). Intrinsic and extrinsic religiousness. Journal Of Personality and Social Psychology, ٤٨, ٤٠٠-٤١٩.
Eysenck, H. J. (١٩٥٤). The psychology of politics. London: Routledge & Keegan Paul.
Eysenck, H. J., & Eysenck, S. B. G. (١٩٦٤). Manual for the Eysenck Personality inventory. San Diego, CA: Educational and Industrial Testing Service.
Eysenck, M. W. (١٩٩٨). Personality and the psychology of religion. Mental Health, Religion and Culture, ١, ١١-١٩.
Francis, L. J. (١٩٩٢). Is Psychoticism really a dimension of personality fundemental to religiosity? Personality and Individual Differences, ١٣, ٦٤٥-٦٥٢.
Francis, L. J., Lewis, J. M., Brown, L. B., & Philipchalk, R. (١٩٩٥). Pertsonality and religion among undergraduate students. Journal of Psychology and Christianity, ١٤, ٢٥٠-٢٦٢.
Goldberg, L. R., Johnson, J. A., Eber, H. W., Hogan, R., Ashton, M. C., Cloninger, C. R., & Gough, H. G. (٢٠٠٦). The international personality item pool and the future of public-domain personality measures. Journal of Research in Personality, ٤٠, ٨٤-٩٦.
Ghorbani, N., Watson, P. J., Gharamaleki, A. F., Morris, R. J., Hood, R. W. (٢٠٠٢). Muslim-Chritian Religious Orientation Scales: Distinctions, Correlations, and Cross- Cultural Analysis in Iran and the United States. The International Journal for The Psychology of Religion, ١٢(٢), ٦٩-٩١.
Gorsuch, R. L. (١٩٨٤). Measurement: the Boon and Bane of Investigating Religion. American Psychologist, ٣٩, ٢٢٨-٢٣٦.
Hills, P., & Argyle, M. (١٩٩٨). Positive moods derived from leisure and their relationship to happiness and personality. Personality and Individual Differences, ٢٥, ٥٢٣-٥٣٥.
Hills, P., Francis, L. J., Argyle, M., & Jackson, C. J. (٢٠٠٤). Primary Personality trait correlates of religious practice and orientation. Personality and Individual differences, ٣٦, ٦١-٧٣.
Hood, R. W., Jr., and Morris, R. J. (١٩٨٥). Conceptualization of Quest. Review of Religious Research, ٢٦, ٣٩١-٣٩٧.
Kirkpatrick, L. A.& Hood, R. W. (١٩٩٠). Intrinsic-Extrinsic Religious Orientation. Journal for the Scientific Study of Religion, ٢٩, ٤٤٢-٤٦٢.
Lewis, C. A. (١٩٩٩). Is the relationship between religiosity and personality …. Mental Health, Religion and Culture, ٢, ١٠٥-١١٤.
Maltby, J. (١٩٩٩). Religious orientation and Eysenk's personality dimentions. Personality and Individual Differences, ٢٦, ٧٩-٨٤.
Pargament, K. I. (١٩٩٧). The psychology of Religion and Coping. Newyork: Guilford Press.
Paloutzian, R. F., & Park, C. L. (٢٠٠٥). Handbook of The psychology of religion and spirituality. New York: Guilford Press.
Pfeifer, S., & Waelty, U. (١٩٩٥). Psychopathology and religious commitment. Psychopathology, ٢٨, ٧٠-٧٧.
Roman, R. E., & Lester, D. (١٩٩٩). Religiosity and mental health. Psychological Report, ٨٥, ١٠٨٨.
Saroglou, V. (٢٠٠٢). Religion and the five factors of personality: a meta-analytic review. Personality and Individual Differences, ٣٢, ١٥-٢٥.
Siegman, A. W. (١٩٦٣). A Cross-cultural investigation of the relationship bet. Introversion-extroversion, social attitudes and anti-social behaviour. British Journal of Social and Clinical Psychology, ٢, ١٩٦-٢٠٨.
Spilka, B., Hood, R. W., Hunsberger, B., & Gorsuch, R. (٢٠٠٣). The psychology of Religion: An Empirical Approach (٣rd ed.). New York: Guilford Press.
Spilka, B., Kojetin, B., and McIntash, D. (١٩٨٥). Forms and Measures of Personal Faith. Journal Scientific study of Religion, ٢٤, ٤٣٧-٤٤٢.
Taylor, A., & McDonald, D. A. (١٩٩٩). Religion and the five factor model of personality. Personality and Individual Differences, ٢٧, ١٢٤٣-١٢٥٩.
Watson, P. J., (١٩٩٤). Complexity of self-consciousness subscales. Journal of Social Behavior and personality, ٩, ٧٦١-٧٧٤.
Watson, P. J., Ghorbani, N., Davison, H. K., Bing, M. N., Hood, R. W., & Gharamaleki, A. F. (٢٠٠٢). Negatively Reinforcing Personal Extrinsic Motivations: Religious Orientation, Inner Awareness, and Mental Health in Iran and the United States. The International Journal for The Psychology of Religion, ١٢ (٤), ٢٥٥-٢٧٦.
Wulff, D. M. (١٩٩٧). Psychology of Religion: Classic and Contemporary (٢nd ed.). New York: Wiley.
* کارشناسي ارشد روان شناسي مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€.
** استاديار دانشگاه تهران. دريافت: ٨٨/٤/١٨ ـ تأييد: ٨٨/٥/٨.
١. ولف، ديويد ام. روانشناسي دين، ترجمة محمد دهقاني، ص ٣٠٣- ٣١٩.
٢. Eysenck, H. J. (١٩٥٤). The Psychology of Politics. P٣٥.
٣. Siegman, A. W.
٤. Siegman, A. W. (١٩٦٣). A Cross-cultural investigation of the relationship bet. Introversion-extroversion, social attitudes and anti-social behaviour. British Journal of Social and Clinical Psychology, ٢, ١٩٦-٢٠٨.
٥. Nauss, A.
٦. Argyle, M., & Hills, p. (٢٠٠٠). Religious experience and their relationship with happiness and personality. International Journal for the Psychology of Religion, ١٠, ١٥٧-١٧٢.
Francis, L. J., Lewis, J. M., Brown, L. B., & Philipchalk, R. (١٩٩٥). Personality and religion among undergraduate students. Journal of Psychology and Christianity, ١٤, ٢٥٠-٢٦٢.
Hills, P., & Argyle, M. (١٩٩٨). Positive moods derived from leisure and their relationship to happiness and personality. Personality and Individual Differences, ٢٥, ٥٢٣-٥٣٥.
Roman, R. E., & Lester, D. (١٩٩٩). Religiosity and mental health. Psychological Report, ٨٥, ١٠٨٨.
Saroglou, V. (٢٠٠٢). Religion and the five factors of personality: a meta-analytic review. Personality and Individual Differences, ٣٢, ١٥-٢٥.
Taylor, A., & McDonald, D. A. (١٩٩٩). Religion and the five factor model of personality. Personality and Individual Differences, ٢٧, ١٢٤٣-١٢٥٩.
٧. Argyle, M., & Hills, p. (٢٠٠٠). Religious experience and their relationship with happiness and personality. International Journal for the Psychology of Religion, ١٠, p. ١٥٧-١٧٢.
٨. Taylor, A., & McDonald, D. A.
٩. Hills, P., Francis, L. J., Argyle, M., & Jackson, C. J. (٢٠٠٤). Primary Personality trait correlates of religious practice and orientation. Personality and Individual Differences, ٣٦, ٦١-٧٣.
١٠. Francis, L. J.
١١. Eysenck, M. W. (١٩٩٨). Personality and the psychology of religion. Mental Health, Religion and Culture, ١, ١١-١٩.
١٢. Ibid.
١٣. Maltby, J.
١٤. Saroglou, V.
١٥. Hutchinson, G. T., Patock-Peckham, J. A., Cheong, J. W., & Nagoshi, C. T.
١٦. Ibid.
١٧. religiosity
١٨. spiritual maturity
١٩. Ibid.
٢٠ کيومرثي، محمدرضا، رابطه جهتگيري مذهبي با عوامل شخصيت، پاياننامه کارشناسي ارشد، مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني€، ص ٥٩.
٢١ قرباني، نيما، سبکها و مهارتهاي ارتباطي، ص ٢٤٠ـ٢٤٣.
٢٢ همان.
٢٣. exploitativeness-entitlement
٢٤. authority-leadership
٢٥. superiority-arrogance
٢٦. self-admiration- self-absorption
٢٧ Watson, P. J., (١٩٩٤). Complexity of self-consciousness subscales. Journal of Social Behavior and Personality, ٩, ٧٦١-٧٧٤.
٢٨. Ibid.
٢٩ Goldberg, L. R., Johnson, J. A., Eber, H. W., Hogan, R., Ashton, M. C., Cloninger, C. R., & Gough, H. G. (٢٠٠٦). The international personality item pool and the future of public-domain personality measures. Journal of Research in Personality, ٤٠, ٨٤-٩٦.
٣٠ Donahue, M. J. (١٩٨٥). Intrinsic and extrinsic religiousness. Journal Of Personality and Social Psychology, ٤٨, ٤٠٠-٤١٩.
Gorsuch, R. L. (١٩٨٤). Measurement: the Boon and Bane of Investigating Religion. American Psychologist, ٣٩, ٢٢٨-٢٣٦.
٣١ Batson, C. D., and Burris, C. T. (١٩٩٤). Personal Religion. The Psychology of Prejudice. P. ١٤٩-١٦٩.
٣٢. Watson, P. J., Ghorbani, N., Davison, H. K., Bing, M. N., Hood, R. W., & Gharamaleki, A. F. (٢٠٠٢). Negatively Reinforcing Personal Extrinsic Motivations: Religious Orientation, Inner Awareness, and Mental Health in Iran and the United States. The International Journal for The Psychology of Religion, ١٢ (٤), p. ٢٥٥-٢٧٦.
٣٣ Ghorbani, N., Watson, P. J., Gharamaleki, A. F., Morris, R. J., Hood, R. W. (٢٠٠٢). Muslim-Chritian Religious Orientation Scales: Distinctions, Correlations, and Cross- Cultural Analysis in Iran and the United States. The International Journal for The Psychology of Religion, ١٢(٢), ٦٩-٩١.
٣٤ قرباني، نيما و همکاران، «بررسي خودشيفتگي ناسالم در نمونهاي از دانشجويان ايراني و آمريکايي»، روانشناسي معاصر، ش ١، ص ٢٠ ـ ٢٨.
٣٥. simultaneous
٣٦ گشودگي به تغيير از زيرمقياسهاي جهتگيري جستجو يا جستاري. م
٣٧ ترديدهاي مذهبي از زيرمقياسهاي جهتگيري جستجو يا جستاري. م
٣٨. Taylor, A., & MacDonald, D. A.
٣٩ Eysenck, H. J., & Eysenck, S. B. G. (١٩٦٤). Manual for the Eysenck personality inventory. San Diego, CA: Educational and Industrial Testing Service.
٤٠ Costa, P. T., & McCrae, R. R, Primary traits of Eysenck's P-E-N system: Three and five factor solutions. Journal of personality and Social Psychology, ٦٩, ٣٠٨-٣١٧.
٤١ همان.
٢٠. Cloninger, C. R.
٢١ transcendance
٤٤ Paloutzian, R. F., & Park, C. L. (٢٠٠٥). Handbook of The Psychology of Religion and Spirituality. P ٢٥٣- ٢٧٣.
٤٥ امام خميني€، شرح چهل حديث، ص ٦١- ٧٥.
٤٦ Batson, C. D., and Burris, C. T. (١٩٩٤). Personal Religion. The Psychology of Prejudice. P. ١٤٩-١٦٩.
٤٧ Spilka, B., Kojetin, B., and McIntash, D. (١٩٨٥). Forms and Measures of Personal Faith. Journal Scientific Study of Religion, ٢٤, ٤٣٧-٤٤٢.
٤٨ Hood, R. W., Jr., and Morris, R. J. (١٩٨٥). Conceptualization of Quest. Review of Religious Research, ٢٦, ٣٩١-٣٩٧.
٤٩ Kirkpatrick, L. A.& Hood, R. W. (١٩٩٠). Intrinsic-Extrinsic Religious Orientation. Journal for the Scientific Study of Religion, ٢٩, ٤٤٢-٤٦٢.
٥٠ Pargament, K. I. (١٩٩٧). The Psychology of Religion and Coping. P ٢٣.