آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٤
او گفت: اگر براستى چنين است كه تو مىگوئى، پس در صورتيكه اثر و صورت حاصله مطابق با ذات تو نيست قهرا اين صورت، نمايانگر ذات تو نخواهد بود. و چون اين اثر نمايانگر ذات تو نيست پس تو در اين حالت ذات خويش را ادراك نكردهاى.
من گفتم: فرض مىكنيم كه اثر درست مطابق با ذات من است، در صورتيكه اين اثر را از ذات خود بذهن مىآورم عينا صورت ذات و نمايانگر ذات من است، و نمايانگر چيز ديگرى نيست. آيا باز هم مىگوئيد كه ذات خود را از رهگذر اين صورت نتوانستهام درك نمايم؟
او گفت: اين صورتى كه مىگوئى حتما مطابق با نفس و ذات تو است، آيا مطابق با ذات مطلق است يا مطابق با ذات مخصوص تو است كه داراى مشخصات و صفات مخصوصى است؟
من گفتم: فرض دوم را اختيار كرده و مىگويم صورت تصورى يا تصديقى مطابق با ذات مخصوص من است كه داراى صفات مخصوص مىباشد، و بدين جهت نمايانگر ذات من مىباشد.
او گفت: هر صورتىكه در ذهن ارتسام پذيرد كلى است، و هرقدر هم كه صورت ذات را به مفاهيم و صفات و مشخصات صورى ديگر مقيد سازيد باز هم چون از كثرت و اشتراك دريغ و امتناع ندارد كلى مىباشد. و اگر احيانا بهخاطر مانعى از خارج يك مفهوم كلى از اشتراك در صدق بىنصيب گرديد، و مصداق آن منحصر به فرد واحد شد، باز هم از كليت و عموم در حد مفهوميت ساقط نخواهد شد. اما حقيقت انكارناپذير اين است كه تو مدرك ذات بىهمتاى خود مىباشى، ذاتى كه حقيقة و ذاتا از هرگونه اشتراك و عموم آسيبناپذير است. نتيجه اين است اين ادراك مخصوص كه تو از ذات يگانه و غير قابل عموم و اشتراك خوددارى نمىتواند به توسط يك صورت تصورى يا تصديقى باشد. پس ادراك ذات هرگز به صورت نيست.
من گفتم: اين چگونه است كه مىگوئى ادراك ذات هرگز به صورت نيست، درحالى كه ضرورة من پيوسته به آسانى مفهوم «من» را بهعنوان صورت نمايانگرى از ذات خويش تصور و آگاهى مىكنم؟
او گفت: مفهوم «من» از آن جهت كه مفهوم «من» است و صورتى نمايانگر از يك حقيقت عينى است يك مفهوم كلى مىباشد كه از شركت و عموم امتناع و دريغى ندارد، چه حتما مىدانى «جزئى»، از آن جهت كه چيزى جز جزئى نيست، كلى و مشترك است. و براساس همين اصل مفهومهائى همچون «اين»، «آن»، «من»، «ما»؛ و «او» با آنكه به جزئيات بازگشت مىكنند همه معقولات و كليات مىباشند، و از عموم و اشتراك مفهومى