آگاهى و گواهى: ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق - حائری یزدی، مهدی - الصفحة ١٣
داستان و مكاشفه
زمانى بهشدت سربهگريبان تفكر فروبرده و به كار پژوهشگرى اشتغال مداوم داشتم و در ژرف انديشه و رياضت فكرى غوطهور بودم و اين به هنگامى بود كه با دشواريهاى مساله علم به رزم و ستيز برخواسته بودم و هرچه در كتابها و گفتهها بيشتر كاوش و پىجوئى مىكردم كمتر به حل آن دست مىيافتم، تا اينكه در شامگاهى از شامگاهان خلسهاى كه شبيه به نوم بود بر من چيره گرديد. در اين حالت بود كه طيفى از لذت مرا فراگرفت و بارقهاى جهيدن كرد و نورى درخشان گرديد. در اين درخشندگى شبحى به سيماى انسان پديدار شد. نظر كه بروى افكندم دريافتم او آرامش جان خردمندان و رهبر حكمت و فرزانگى معلم اول است كه با هيبت و جلوه شگفتانگيزى و ابهت و والائى حيرتافزائى در صحنه شهود من كشف و نمودار گرديد. او با خوشروئى و لطف و درود مرا نوازش داد تا جائى كه دهشت و حيرتى كه بر من چيره گرديده بود زائل گرديد و وحشت و خودباختگى به انس و آرامش تبديل شد. هنگامى كه خويشتن را بازيافتم شكوه خود را از دشواريهاى مساله علم به حضورش گزاره نمودم.
او در پاسخ گفت: اگر به خود بازگردى و از نهاد خويش پرسش كنى به يقين پاسخ خود را خواهى دريافت.
من گفتم: چگونه است؟
او گفت: آيا مگرنه اين است كه تو خود را درك مىكنى؟ و آيا اين درك خويش درك ذات به ذات نيست؟ يا درك ذات به چيز ديگرى غير از ذات است؟ اگر اينچنين است كه اين درك ذات به غير ذات است پس براى ذات تو نيروى ديگر و ذات ديگرى است كه او تو را درك مىكند، و ديگر اين تو نيستى كه خودت را درك مىكنى حال كه چنين است قهرا پرسش از اين نيروى ديگر و ذات ديگر به ميان مىآيد كه عامل حقيقى و نهادى درك ذات مىباشد. آيا اين نيرو يا ذات، خود ذات خويش را درك مىكند يا به عامل ديگر درك نيازمند است؟ و همينگونه تا سخن از عامل درك به درازاى نامتناهى كشيده خواهد شد، و اين محال است. فرض ديگر اين است كه تو ذات خويش را با واسطه اثر و صورتى كه از حقيقت ذات خود بدست مىآورى درك و آگاهى مىكنى و هرگز حقيقت ذات خود را بدون واسطه صورت آگاهى و گواهى نخواهى كرد؟
من گفتم: آرى مىپذيرم كه من هرگز مستقيما به خويش آگاهى و گواهى نمىيابم و تنها با واسطه اثر و از روزنه صورت حاصله تصورى و تصديقى است كه به ذات خويش رهنمون مىشوم.