مناقب الفضلاء - خاتون آبادى، مير محمّد حسين - الصفحة ٤٤٩
شيخ عبدالنبيّ قزوينى مى گويد : «سالها در اصفهان اقامه جمعه كردو در آخرِ عمرش بتكلّف شيخ الاسلام شد. و به ثبوت رسيد كه وى قدس سره در زمان شاه سلطان حسين وزير مريم بيگم ، عمه سلطان ، بوده و چون محمود افغانى قليجاوى بر اصفهان تسلّط يافت ، افاغنه او را گرفته ، تعذيب كردند و بزدند تا اموالى كه بوده از او بستانند ؛ و اين سخت در اصلاح حال او و ميلش از جنبه دنيوى به جنبه اخروى مؤثّر بوده و او ـ رحمه الله ـ مى گفته : تأثير آن در قلب من و اصلاح حالم ، چون تأثير شرب چوب چينى در بدن براى اصلاح مزاج بود. از قوّت نفس او [گفتنى] است كه نادر در اوايل حالش بر قتلِ اهلِ روم و به بندكشيدنشان و به غنيمت گرفتنِ اموالشان ، مُصِر بود ، بدين اعتبار كه كافرانى مستحقِّ اين كارند ؛ و از اين رو در اين مورد از علما فتوا مى خواست و چون به اصفهان در آمد از سيّد در اين باب فتواخواست و رأىِ سيّد عدمِ جواز اين كار بود . لذا به مقتضاى رأى خويش پاسخ داد و اين بر نادر گران آمد . چون سيّد را بديد ، به او اعتراض كرد گفت : اگر اين بر تو گران آمده ، ما به خلاف حق فتوا نمى دهيم و [اگر مى خواهى] از زير امر تو خارج شده و به سرزمينهاى ديگر مى رويم . نادر اين را تحمّل كرد و با شدّت بأس و سپاهى كه داشت ، مكروهى به او نرساند» [١] . حيدر على بن عزيزاللّه ، از احفادِ مجلسى اوّل ، در تذكرة الانساباش ياد كرده كه اولادِ علاّمه محمّد باقر مجلسى كه به سرحدّ كمال رسيده اند ، چهار پسر و پنج دختر بوده اند و ازين ميان دو دختر و يك پسر از خواهرِ ميرزا علاء الدين محمّد گلستانه ، شارح نهج البلاغه ، به هم رسيده و يكى از اين دو دختر همسرِ امير محمّد صالح خاتون آبادى بوده است كه از
[١] نامِ اصلىِ اين بخشِ اثر ، الكواكب المنتثرة است ، نه آنگونه كه در طبعِ آقاى منزوى آمده ، به صورتِ الكواكب المنتشرة . اين نكته را نخستين بار حضرت علاّمه استاد حاج سيّد محمّدعلى روضاتى به راقم يادآور شدند و بعدها هم بارها در نوشتارهاىِ استاد حاج سيّد احمد حسينى اشكورى بدين صورتِ اصيل و صحيحِ اسم ، باز خوردم .[٢] الكواكب المنتثرة ، ص ١٩٨ ـ ٢٠٠ .[٣] نگر : همان ، ص ٦٦٤ و ٦٦٥ .[٤] روضات الجنّات ، طبع اسماعيليان ، ج ٢ ، ص ٣٦٠ .[٥] تتميم أمل الآمل ، ص ١٢٥ و ١٢٦ .[٦] بحار الأنوار ، ج ١٠٢ ، ص ١٤٣ .[٧] روضات الجنّات ، ج ٢ ص ٣٦٠ ـ ٣٦٤ .[٨] تتميم أمل الآمل ، ص ١٢٦ و ١٢٧ .[٩] نگر : كتابشناسى مجلسى ، درگاهى و تلافى ، ص ٢٣ .[١٠] نگر : همان ، ص ٢٣ و ص ٢٤ .