شرح حديث « أنا الله الذی لا إله إلّا أنا..»

شرح حديث « أنا الله الذی لا إله إلّا أنا..» - حسينی، محمد مؤمن - الصفحة ١٧٣

حركت به قدرت خداست ، و ليكن صفت آن به قدرتِ بنده است . و بطلان اين مذهب نيز عقلاً و نقلاً بر نهجى است كه مذكور شد و اين مذهب ، بى كم و زياد با مذهب جهيميّه ، جبريّه و اشعريّه ، يكى است ؛ براى اينكه اصل افعال را از خدا مى دانند و به اضافه به بنده با وجود اينكه معتقد آن اند كه بنده ، في الحقيقه فعلى نكرده ، مى گويند طاعت يا معصيت است . پنجم ، مذهب ابو اسحاق [١] است و او مدّعى است كه خدا و بنده را در كارها از خير و شر ، دو قدرت است . كه هر دو اثرِ در آنها مى كنند ؛ مثلاً مى گويند كه قدرت خداى عزّوجلّ با قدرت شراب خوار با هم برآمده ، يكى شدند و شراب را بدين شراب خوار آورده از گلوى او فرو بردند و اين مذهب نيز با مذاهب سابقه ، يكى است كه به عبارت ديگر ايراد شده است . براى اينكه مى گويند معصيت را قدرت خداى تعالى شريك شد با قدرت گناهكار تا به عمل آمد و اگر نه ، گناهكار ، گناه نمى توانست كرد . پس در اين صورت خداى تعالى ، فى الحقيقه گناه را معمول كرده و با وجود اين ، عقاب مى نمايد بنده را بر فعلى كه خود نموده و بطلان اين نيز از ادلّه بطلان مذاهب سابقه ، معلوم مى شود . ششم ، مذهب معتزله است و اكثر ايشان مى گويند كه بنده در كارى كه مى كند ، نهايت استقلال دارد و خدا را در افعال او هيچ قِسم ، دخل نيست و طاعت و ترك معصيت كه مى كند ، به هيچ وجه ، توفيق و نگهدارى و مشيّت و قضا و قدر الهى


[١] سوره ذاريات ، آيه ٥٦ .[٢] تلميحى است به آيه يكصد و شصت و يكم از سوره نساء .[٣] قلمى مى نمايد : قلم بطلان مى كشد ، حذف مى كند .[٤] جهم بن صفوان سمرقندى (م ١٢٨ق) مكنّى به ابو محرز از مواليان بنى راسب بوده و به وجود آورنده مذهب جهميّه (جهيميه) است. ذهبى مى گويد كه او گمراه كننده مردم و باعث بدعت بود و فرماندهى لشگر حارث بن سريح را بر عهده داشت و بعدا بر امراى خراسان خروج كرد . نصر بن سيّار او را دستگير كرد و دستور قتلش را صادر نمود (الأعلام ، خيرالدين الزركلى ، بيروت ، دار العلم للملايين ، ج ٢ ، ص ١٤١) .[٥] سوره يونس ، آيه ٤٢ . ٤٤ .[٦] ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (٢٦٠ـ٣٢٤ق) از نسل ابو موسى اشعرى ، مؤسّس مذهب اشاعره و پيشواى اين عقيده كلامى است . او در بصره متولد شد و در اوّل كار بر مذهب معتزلى بود و بعدا از آن مذهب برگشت و مذهب خود را معرّفى نمود و در بغداد از دنيا رفت . مى گويند كه عدد مصنّفات وى به سيصد مى رسد و از جمله مصنّفاتش : «الرد على المجسّمه» ، «مقالات الإسلاميين» و «الإبانة عن أصول الديانة» است (همان ، ج ٤ ، ص ٢٦٣) .[٧] ابوبكر محمّد بن الطيّب بن محمّد بن جعفر (٣٣٨ـ٤٠٣ق) از بزرگان علماى كلام اشاعره است . او در بصره متولد گرديد و در بغداد زندگى كرد و در همان جا از دنيا رفت و از جمله مصنفاتش : «الإنصاف» ، «إعجاز القرآن» ، «دقائق الكلام» و «كشف أسرار باطنيه» است (همان ، ج ٦ ، ص ١٧٦) .[٨] براى شناخت مذهب وى رجوع شود به : كشف المراد ، الحلّى ، ص ٢٤٠ ؛ قواعد العقائد ، خواجه نصيرالدين طوسى ، ص ٧٥ . ابو اسحاق ابراهيم بن محمّد بن ابراهيم بن مهران الاسفراينى ، ملقب به ركن الدين ، فقيه شافعى و متكلّم اصولى بوده است . مردم نيشابور از او كلام و اصول فرا گرفته اند و مردم عراق و خراسان به علم او اعتراف دارند و از جمله مصنّفاتش «الجامع الجلى في أصول الدين والردّ على الملحدين» در پنج جلد است . او در عاشوراى سال ٤١٨ق ، از دنيا رفت و در اسفراين دفن شد . (وفيات الأعيان ، ابن خلّكان ، ج ١ ، ص ٢٨ ؛ سير أعلام النبلاء ، شمس الدين الذهبى ، ج ١٧ ، ص ٣٥٣) .[٩] تفسير القمى ، مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر ، ج١ ، ص ٢٣ .[١٠] سوره يونس ، آيه ١٠٠ .[١١] الاحتجاج، أمين الإسلام طبرسى ، ص ٤١٢ . ٤١٣ . در «احتجاج» ، عبارت آخر حديث ، چنين آمده : «فرّجت عنّى فرّج اللّه عنك» .[١٢] سوره اسراء ، آيه ١٦ .[١٣] دستور معالم الحكم ، محمّد بن سلامة القضاعى ، ص ١٠٩ . مفهوم اين روايت به مضمونهاى مختلف در كتب روايى صادر شده كه ذيلاً يك نمونه آورده مى شود : «قال : فسئلا عليهماالسلام « ... هل بين الجبر والقدر منزلة ثالثة ؟» قالا : نعم ، أوسع ممّا بين السماء والأرض» . عن أبي عبداللّه عليه السلام قال : «لا جبر ولا تفويض ولكن أمر بين الأمرين قال قلت : وما أمر بين أمرين ؟ قال : مثل ذلك رجل رأيته .. .» .[١٤] الكافى ، ج ١ ، ص ٢٢١ و ٢٢٤ . (باب الجبر و القدر) .[١٥] همان ، ص ١٢٤ (كتاب التوحيد ، باب الجبر والقدر حديث ١٣) .[١٦] الإحتجاج، ص ٢٠٦ .[١٧] سوره هود ، آيه ٨٨ .[١٨] سوره آل عمران ، آيه ١٦٠ .[١٩] معانى الأخبار، ص ٢٠ ، معنى الهدى والضلال والتوفيق والخذلان من اللّه تبارك وتعالى.[٢٠] اين حديث در معانى الأخبار يافت نشد . ولى در توحيد صدوق ، ص ٤٠٦ ذكر شده است .[٢١] سوره ص ، آيه ٢٧ .[٢٢] توحيد صدوق ، ص ٣٨٠ .[٢٣] الاحتجاج، طبرسى ، ص ٢٠٨ و ٢٠٩ .[٢٤] سوره ليل ، آيه ٥ . ٧ : «پس هر كس كه در زندگى دَهِش داشت و تقوا داشت و روزِ قيامت را تصديق نمود ، پس به زودى ما كار او را آسان مى كنيم» .[٢٥] سوره ليل ، آيه ٨ . ١٠ : و اما هر كه بخل ورزد و راه خلاف تقوى بپيمايد و تكذيب حقايت قيامت نمايد ، پس به زودى كار را بر او مشكل سازيم .