درس هایی از قرآن - محسن قرائتی - الصفحة ٢٤٠١ - اخلاق، بيماري هاي روح و قلب – ٢
موضوع: مكتب، نقش آن
تاريخ پخش: ٠٥/٠٥/٥٨
بسم الله الرّحمن الرّحيم
در اين نشست در خدمت دوستان مىخواهيم يك خورده درباره كارى كه مكتب مىكند مسلك دارى، مكتب دارى، چه نقشى دارد، بى بند و بارى چى است در مقابل مكتب دارى، مكتب چه مىكند و بهترين مكتب كدام مكتب است، يك مقدار در مورد اينها با دوستان صحبت مىكنيم. امّا كارى كه مكتب مىكند اين است كار مكتب، نوع بينش، نوع پوشش، نوع روش. هر مكتبى، مكتب سيستمى است كه براى انسان بينش و پوشش و روش را تعيين مىكند، چه ديدى داشته باشيم و به چه دليلى همچين روشى را داشته باشيم.
هستى را چگونه ببينيم، در اين هستى چكار كنيم و كارهايمان روى چه جهتى باشد حالا، مكتب دو جور است گاهى مكتب، مكتب بر دو نوع است: گاهى مكتب تعهد آور است، انسان مكتبى را كه پذيرفت متعهد مىشود مسئول مىشود اين مكتب مثل موتور اين را راه مىاندازد.
در اسلام مكتبش يك ويژگىهايي دارد. ويژگىها و خصوصيات مكتب اسلام، گوشهاى از ويژگىهاى مكتب اسلام:
١- فطري بودن مكتب اسلام
١- مطابق با حق و فطرت است. خيلى خلاصه بنا دارم بگويم كه بتوانيم به يك جايى برسيم انشاءالله، مطابق با طبع است، يك قانون در اسلام پيدا نمىكنيد كه با طبع و سرشت انسان مطابقت نداشته باشد بله گاهي كنترل مىكند ولى هرگز نمىآيد بگويد كه اين غريزه را ناديده بگيرد برخلاف بعضى از مكتبها كه مثلاً فرض كنيد ازدواج را مىگويند كار مقدسى نيست با اينكه ازدواج يك مسئله طبيعى است براى انسانها، براى هر انسانى ازدواج طبيعى است ولى يا مثلاً فرض كنيد استفاده از هوا، استفاده از گلها، استفاده از لذتها به طور طبيعى، هر دستورى در اسلام هست يك ريشههاى فطرى و طبيعى در ما هست.يك مثالى بزنم، يك بچه كوچولو، چقدر آدم دوستش دارد نه بلد است حرف بزند و نه بلد است راه برود گاهى بچه كوچولو يك شيرينىهايي دارد كه بزرگ ندارد، شايد جهت شيرين بودنش اين باشد كه آن دست اول است يعنى حالا اول كار است كه وارد طبيعت شده است بعد هر چه در محيط زندگى مىكند رنگ محيط، قرار دادها، قيدها، تشريفات، شرايط، هى مىآيد و مىآيد و اين را از حالت طبيعى بودنش بيرون مىآورد ما اگر خواستيم يك فهرست طبيعت دست نخورده را مثال بزنيم بهترين است كه برويم به سراغ يك بچه، بچه كوچولو است يك سيب را مىدهد به شما مىگويد اين سيب را نگهدار تا من بروم آب بخورم و برگردم، سيب را به شما مىدهد تا مىرود آب بخورد و برگردد، نگاه مىكند مىبيند شما سيب آن را خورده اي، با ناراحتى نگاه مىكند، گريه مىكند، عصبانى مىشود، بلد نيست حرف بزند امّا با چشم و ابرويش مىخواهد بگويد كه سيب من نزد تو امانت بود و تو به امانت خيانت كردى يعنى بدى خيانت را چشم هم مىفهمد.
در انسان عشق و پرستش هست هر انسانى يك خلائى دارد، يك احساسى، مىخواهد به يك كسى عشق بورزد، مىخواهد يك كسى را پرستش كند، حتى آنهايي كه پرستش خدا را نمىكنند انواع پرستشها را دارند. پس پرستش و عشق ورزيدن در انسان هست. هر چيزى را كه طبع انسان ميل دارد اسلام امضاء كرده و هر چيزى را كه طبع انسان ميل ندارد اسلام امضاء نكرده است. بايد مطابق با طبع باشد. معيارهاى اسلام را حساب كنيد همهاش طبيعى است آب كُر را وقتى مىخواهد بگويد، مىگويد سه وجب و نيم در سه وجب و نيم در سه وجب و نيم، هر شخصي با خودش وجب داردكه اندازه بگيرد.
براى پيدا كردن آب وضو مىخواهيم وضو بگيريم آب نيست، چه مقدار راه برويم، وقتى مأيوس شديم تيمم كنيم، مىگويد به اندازه دو تا پرتاب سنگ، خوب هر جايى سنگى هست و هر كسى هم دستى دارد، سنگ را بر مىدارد پرتاب مىكند، مقداري راه مىرود بعد مىبيند آب گيرش نيامد تيمم مىكند. در مثلاً غروب وقت نماز خواندن،غروب هست و طلوع، هر كسى چشم دارد و خورشيد و ماه را با چشمهايش مىبيند. تاريخ ماه قمرى كه تعيين شده است قشنگ قابل ديدن است.
گام در بعضى از معيارها مثلاً داريم دو گام، سه گام هر كسى گامش با خودش است. زراع از آرنج تا به اينجاست. مىبينيم معيارهاى ما همه معيارهاى طبيعى، مكتب قوانينش همه مطابق با طبع، يك قانونى پيدا نمىكنيد كه مطابق با طبع نباشد امّا در همه مكتبها اين هست؟ مثلاً انسان طبيعتش اين است كه وقتى زحمت كشيد صاحب مالك كارش باشد يك مقدارى مالكيت شخصى، طبيعى است، پرنده با زحمت چوبهايي را از روى درختها جمع آورى مىكند و يك لانه مىسازد اگر يك پرنده ديگر خواست لانهاش را بگيرد، دفاع مىكند، مىگويد زحمت كشيدم، لانه درست كردم مال خودم است. الاغ در طويله خم مىشود و علفى را به دهان مىگيرد، الاغ ديگرى خواسته باشد از آن بگيرد، كله اش را برمى گرداند و مىگويد مال من است. طفل خم مىشود يك توپى را، يك تخم مرغى را از روى زمين بر مىدارد طفل ديگر خواسته باشد از آن بگيرد، او جيغ مىكشد. آزادى مطابق با طبع است. گاهى بچه سر سفره مىگويد خودم مىخواهم بخورم، هر كارى مىكنى كه بگذار دهانت بگذارم، نمىتوانى بخورى، مىگويد نه خودم مىخواهم بخورم گاهى قاشق را هم بر مىدارد روى سرش مىريزد و تمام سر و صورتش را برنجى مىكند امّا مىگويد خودم مىخواهم بخورم، آزاد.
گربه را در قفسش مىكنى و دو كيلو گوشت لخت جلوش مىريزى ولى ناراحت است مىگويد مىخواهم بيايم بيرون گرچه كاغذ پاره بخورد. مىبينى، آزادى، مالكيت در شرايطى، خيانت به امانت، عشق و پرستش، معيارها اينها نمونه هاى بود از اينكه، يكى از ويژگىهاى مكتب زنده اين است كه بايد مطابق با طبيعت باشد. قانونى برخلاف طبع نداشته باشد و در ايسمها و مكتبها و مذهبهاى تحريف شده بسيارى از قانونها را مىبينى كه با طبيعت انسان سازگار نيست.
٢- هماهنگ بودن مكتب اسلام
٢ – هماهنگ باشد. از ويژگىهاى يك مكتب اين است كه هماهنگ باشد يعنى فقط از يك چشم نگاه نكند همينطور كه در آفرينش هماهنگ است. درخت بزرگ چون بلند است ميوهاش كوچك است، درختهاى كه ميوههاى بزرگ مىدهند روى زمين خوابيدهاند تناسب بايد داشته باشد. فضايي كه دور زمين است با زمين هماهنگ است. نور با چشم هماهنگ است. امواج با گوش هماهنگ است. غذاها با دستگاه گوارش هماهنگ است. همينطور كه در ساختمان موجودات هماهنگى را حساب مىكنيم در قوانين هم بايد هماهنگى باشد. در مكتبهاى ديگر در روشهاى ديگر هماهنگى نيست. دم از آزادى مىزند، دم از حقوق بشر مىزند، بعد مىبينيم همه حرفهاش مربوط به خودش است، امّا مىبينيم نسبت به همسايه ظلم مىكند، امّا اسلام اگر بحث عدالت مىكند، مىگويد نسبت به دشمن خودت خلاف عدالت حق ندارى رفتار كنى.يك داستان كوچولو برايتان بگويم. همين برده دارى كه گروهى ممكن است به شما برسند و روى يك سرى مسائل اشكال كنند، همين برده دارى عالىترين روشى است كه با دستورات دين اسلام هماهنگ است، اجازه بدهيد من با دستم شهرى را فرض كنم يكي از دستهايم كه انگشتر دارد فرض كنيد مسلمانها و دست ديگرم فرض كنيد غير مسلمانها، درگيرى پيدا شد حالا شرايط درگيرى چطورى است، انشاءالله يك بحث جهادى برايتان خواهم داشت كه اصولاً جهاد اسلامى با جهاد ديگرى خيلى فرق دارد. با همه فرقهاى كه دارد در شرايط يك جنگى پيدا شد. اين گروه مسلمانها با كفار درگيرى پيدا كردند و مسلمانها پيروز شدند چه كار كنيم با كفارى كه به ما شمشير كشيدند و اكنون شكست خوردند و موفق نشدند چكار كنيم، چند تا نظريه مىدهم شما نظر بدهيد.
حال اگر ما مسلمانها پيروز شديم بر كفارى كه بر ما شمشير كشيدند، اين كفار شمشير كش را همه را از دم بكشيم، اين خوب است؟ نه
از دم آزاد كنيم درست است؟ درست نيست. مىروند يك غذاى مقوى مىخورند و شمشيرشان را هم تيز مىكنند و دوباره برمى گردنند. خوب چكار كنيم. از دم كشتن غلط. از دم آزاد…، اينها را در يك ساختمان جا بدهيد و بعد خرجى اينها را بدهيم. معنى آن اينست كه مسلمانها خرجى كفارى را كه روى آنها شمشير كشيدهاند خرجى آنها را بدهند اين كار هم درست نيست. عالىترين كار اين است كه نيروى دشمن را پخش كنيم يعنى اين شخص برود خانه ايشان، ديگرى خانه ديگرى سومى خانه سومى و چهارمى خانه چهارمى، پنجمى خانه پنجمى، نيروى دشمن را پخش كنيم.و بعد اين كفار در ميان مسلمانها كه پخش شدند نيرويشان پخش مىشود، شكسته مىشود و احساس خطر نمىشود. بعد اينها در خانه مسلمانها يك دوره اسلام را از نزديك با چشمشان مىبينند و تدريجاً هم به اسلام گرايش پيدا مىكنند.
به ما هم گفتهاند عالىترين و بهترين زندگى را با اينها داشته باشيد. حتى اسم بردهها را حق ندارى بگويي غلام، بايد بگويد اى جوانمرد. لباست با لباس او، كارت با كار او، غذايت با غذاى او، تمام روشهاى بين دو تا برادر بايد بين شما باشد و بعد اينها يك روش اسلامى را كه ديدند مسلمان مىشوند و بعد هر يك از اين مسلمانها بخاطر گناهى كه مىكنند بايد بردهاى را كه زير دستشان هست را آزاد كنند، روزه مىخورى، برده آزاد كن، فلان كار خلاف را كردى برده آزاد كن و اگر بردهها از اين طريق آزاد نشدند حكومت اسلامى از بيت المال سهمى را معين كرده است براى اينكه بردهها را بخرد و آزاد كند، اين بهترين روش است كه هم نيروى دشمن را پخش كرديم و يك دوره اسلامشناسى عملى را هم در خانهها ياد گرفته اند، هيچ تجاوزى هم نبايد به آنها بشود و بعد هم تدريجاً آزاد شدند.
اگر اسلام مىگويد عدالت، نسبت به بردهاش نيز عدالت است امّا بعضى ديگران كه مىگويند عدالت، هماهنگ نيست حرفهايشان… يعنى يك جا مىگويند عدالت آنجايى كه به نفع خودشان هست جاى ديگرى كه به نفع خودشان نيست انگار عدالت را… همان كه دلش بخاطر يك حيوان مىسوزد يكوقت مىبينى بوسيله يك انفجار حاضر است هزارها انسان را از بين ببرد. هماهنگى ميان گفته ها و كرده ها و هماهنگى ميان همه مقررات.